پنج شنبه, ۶ آبان , ۱۴۰۰
   

Comments

باز هم در مورد نقش جنبشهای سیاسی و اجتماعی<br> بورژوازی دمکرات در ایران نداریم – محمد آسنگران — 18 دیدگاه

  1. نفرت رژیم اشغالگراسلامی وطبعاپادوهای آنان ازاحساسات مردم نسبت به خانه وکاشانه خود کاملا قابل فهم است.

    چرا که اشغال گران اسلامی وکلا همه اشغال گران باشعار :
    می جنگیم میمیریم ایران رو پس می گیریم مواجه بوده وهستند.
    حال ایران را از این شعار بردارید وبجایش فنلاند اشغالی توسط اشغالگران نازی و مبارزین میهن پرست فنلادی رابجایش بگذارید. ویتنام را بگذارید.کره را بگذارید…نتیجه یکیست.
    میهن پرستان دربرابرنفرت اشغال گران وسلطه گران .
    حتی کمونیستهادرجریان مقاومت درخشان خود دربرابر ارتش اشغالگر نازی با شعارزنده باد روسیه که مادرخطابش میکردند می جنگیدند واین انگیزه حفظ میهن دربرابراشغالگران بود که تابلوی حماسی کم نظیراز مقاومت براستی تا آخرین قطره خون راخلق کرد.
    مائو با اتکاء به احساسات میهن پرستانه چینی ها وشعارهای زنده باد چین توانست ژاپن اشغالگر را بیرون کند.
    جالب اینکه آموزگاران کمونیست چینی درس خود را با جمله بنام میهن آغاز میکردند.
    اماراجع به نفرت اشغالگران اسلامی وپادوهای آنان از مردم میهن دوست اینکه آنها تجربه تاریخی اجداد خود از رویاروئی بایعقوب لیثها وبابک خرم دین ها و رویاروئی با بیش از یک صد جنبش فکری ومسلحانه توده ای میهن پرستان ایرانی ثبت شده در تاریخ وهمچنین مجازات بحق دو خلیفه اشغالگر روبرو هستند وآن رادرجیب دارند.
    ازاشغالگران اسلامی که خود پادوی اشغالگروسلطه گر شیطان بزرگ است درگذریم واز نامه چاکر منشی امام خمینی به امریکا درسال چهل وسه که توسط جاج آقا کمره ای به سفارت امریکا تسلیم شد درگذریم و ازاظهارآمادگی برای حفظ منافع امریکا در آن نامه که درمعنی تقاضای استخدام شدن بود درگذریم که چاکرمنشی وکرنش تنفرانگیز منافقین دربرابرامریکایاد آور نامه امام درگذریم می بینیم راست افراطی!را تئوریسین های بزرگ اشغال گران وسلطه گران جهان بنام شیطان بزرگ واستکبارجهانی اختراع کردند ودر دهان چپ نیز گذاشتند تابتوانند مقاومت آن دسته از مردم میهن پرست آلمانی وفرانسوی و… امریکائی در برابرجهانی سازی رابا توسل به بمباران ذهنی وسرکوب رسانه ای وپارلمانی و…برعلیه راست افراطی!درهم بشکنند.
    امابکوری چشم امام امت و پادوهایش وبکوری چشم تئوریسین ها و رسانه ها وپارلمانها و… دولت های امپریالیستی ونهاد های حقوق بشری!و پادوهای چپ نمای آنها همانطورکه مشاهده میکنیم شعله مقاومت راست افراطی! در ایران اشغالی وفرانسه وآلمان ویونان وامریکا و برزیل وشیلی و…در برابربرده داری نوین ودیکتاتوری دموکراتیک!و اسلامی آن خاموش نشده است که هیچ بلکه این دستگاه امنیتی آلمان ورئیس جمهور فرانسه ورئیس سازمان دول متحده با نام مستعار لو رفته ونخ نما شده سازمان ملل متحد و…میباشند که نسبت به رشد راست افراطی!هشدارمیدهند.

  2. بیرون رفتن از افغانستان برای سربازان پائین رتبه آمریکا باعث خوشحالی باید باشد چون دلیلی ندارد که این سربازان برای حاکمیت مردسالاران و اربابان بردگی مزدی افغانی بمیرند. اما ترک افغانستان برای منافع این سربازان نبود. طالبان خودش همیشه ارباب بود و همیشه اربابان با هم رابطه بهتری دارند تا با بردگانی چون زنان و کارگران.

  3. میخوانیم:
    .
    “من این عرایض رامحض اطلاع خاطر خواه های جمهوری اسلامی از موضع یک میهن پرست ضد استعماری وضد جهانی سازی مینمایم که تئوریسین های سرمایه داری جهانی وپادوهای آنان نام ما رالولوخرخره ای بنام راست افراطی!گذاشته اند”
    .
    وطن پرست همیشه لولو خرخره دست راستی است. هیتلر هم ناسیونالیست (وطن پرست) بود و خودش را مثلا سوسیالیست می دانست اما تا مغز استخوان استثمارگر بود و وطن را برای حکومت کردن بر اهالی میخواست مثل همه پادشاهان ایران و جهان. از همان عرب نفرتی وطن پرستان ایرانی میتوان فهمید که چقدر لولو نیستند.
    .
    شکست وطن پرستان در ایران تا به امروز بعلت قوم پرستی پارسی آنها بوده و من فکر نکنم پروژه سیاسی موفقی باشد. البته یک روزی ممکن است کویر نمک پارس را به شما بدهند و ایالتهای دیگر را به قومهای خودشان و بگویند بفرما حکومت کن.
    .
    وطن پرستی بعد ار اسلام همیشه وجود داشت و شکل دادن به شیعه گری نهایت آن بود. امروز هم شیعهگری نقش همان وطن پرستی را ایفا میکند.
    وطن پرستان حامی وطن پوسیده و مومیائی شده ماقبل اسلام وطن پرستی نیست، امپریالیسم پارسی است.
    .
    نمیتواند بجای درک درست رابطه برده و ارباب جامعه را درک کنید. بنای درک جامعه انسان نه وطن بلکه رابطه ارباب با برده است. تقدس وطن مثل همان تقدس مذهب، خرافه است نه علم.

  4. دول مدعی سکولاریزم ولیبرالیزم نه تنهادرصدد تغیربلادهای اسلامی نبوده اند بلکه از تقویت سیاسی و…حاکمیت های آبشخور خرافه وجهل بلاد اسلامی وچاپیدن ثروتهای این بلاد که بگذریم اخوان المسلمین وحماس و طالبان وجمهوری اسلامی وداعش و…راتولید کرده اند.
    مگر میشود علنی تراز این چند روزه که شاهد هستیم افغانستان را دوباره تحویل طالبان دست ساز خود بدهند؟و بانماینده طالبان برسریک سفره بنشینند وشورای انتقال قدرت تشکیل دهند؟
    تادرزیردشمنی قلابی طالبان بااربابان امریکائی خود ودقیقابمانند دشمنی امام وآل امام با شطیان بزرگ توده ها ونیروهای ملی ضد استعماری در این بلاد به حاشیه رانده وسرکوب شوند تاغارت منابع زیرزمینی افغانستان از گاز و اورانیوم طبیعی وگران قیمت ترین فلزات مورد مصرف در صنعت و…رااین باره درزیردشمنی!ارتجاع دست ساز داخلی هاپولی کنند واز مردمانش کارگران ارزان کارخانجات مونتاژبنجل بسازند و…
    امثال رضا پهلوی ومسعود رجوی ودیگرپادوهای استعمار وخود استعمارهرچه تلاش بنمایند تضاد اصلی رارژیم ایران وحزب الله و…نشان دهند وجای پای شیطان بزرگ را از صورت مسئله اصلی پاک کنند اما رخ دادهای از بالا طراحی وپشتیبانی شده امروز افغانستان ودیروز بهارعربی!وپریروزایران بسیار علنی تر و بزرگ ترازآنکه این کوتوله هاو اربابانشان بتوانند آن را ماست مالی کنند.
    امثال این پادوها میکوشند استعمارامریکا وانگیس وکلا غرب راامام زاده ای نشان دهند که مردمان تنها با دخیل بستن بدانهامیتوانند از شررژیم اسلامی وطالبان وداعش و… خلاص شوند.
    همان طالبانی که امریکا از طلبه های عربستان ایجاد کرد وبجنگ روس هافرستاد و همان آخوند بی مقداری که سالها کارش اعلامیه دادن بر علیه مصرف گوشت یخی و…بود را با معجزه درخت سیب در فرانسه رهبر انقلاب کرد وهمان اخوان المسلمین ساخت قرن پیش انگیس را صاحب مصر نمودند و…
    اگرمبارزه با جمهوری اسلامی در ذهنیت توده های رنجبر به پایان دادن به سلطه اقتصادی وفرهنگی و… آفریننده جمهوری اسلامی یعنی شیطان بزرگ گره نخورد بدون اینکه بدام تئوری پوسیده ضد امپریالیستی چپ که خود درخدمت جهان سرمایه داری بود افتند آنگاه نتیجه مبارزه آنان درحداکثرخوش بینی به تعویض پالان خر خواهد انجامید و رضا پهلوی با خامنه ای تعویض خواهدشد واین تعویض هرگز به سقفی بالاتراز باز شدن عرق فروشی ها ودانسینگ ها و…منجر نخواهد گردید وهرگزبه حاشیه نشینی بیست وچند میلیونی که محترمانه حلبی آباد نشینی و به صنایع مونتاژ اتومبیل و…که تماما از مظاهر سلطه امپریالیتی میباشد نخواهد توانست پایان دهد همانطور که نخواهد توانست سرمایه ملی را درمسیرجدا کردن الگوی زیستی از تک الگوی استعماری بکارگیرد که اولین واصلی ترین پایه برهم زدن روابط ومناسبات استثماری امپریالیستی -اسلامی میباشد.
    امروزافغانستان وتقدیم علنی آن به طالبان از سوی امریکا بایستی برای نسلهای جوانی که پریروزایران وتقدیم آن به امام خمینی را ندیده اند درس بزرگ وسرنوشت سازی باشد. درس بزرگ اینکه ارتجاع داخلی حال طالبان یا جمهوری اسلامی ویا…نه تنها جدااز شیطان بزرگ وشرکایش نیستند بلکه زاده آن ومجری سیاست های خانمان براندازش میباشند.
    من این عرایض رامحض اطلاع خاطر خواه های جمهوری اسلامی از موضع یک میهن پرست ضد استعماری وضد جهانی سازی مینمایم که تئوریسین های سرمایه داری جهانی وپادوهای آنان نام ما رالولوخرخره ای بنام راست افراطی!گذاشته اند

  5. دلیل اینکه سکولارها و دموکراتها نمیتوانند جوامع اسلامی را تغییر بدهند این است که آتوریته چی و در نتیجه استثمارکر هستند. تنها تفکر و عمل انقلابی، یعنی تفکر ضد آتوریته، یعنی ضدیت با مردسالاری، ضدیت با بردگی مزدی و ضدیت با امپریالیسم (کوشش در حاکم شدن بر قوم و یا کشور دیگر) میتواند جامعه را عمیقا تغییر بدهد. قدرت سیاسی و دولتی نمیتواند چون به آتوریته متوسل می شود و این آتوریته جدائی و روابط غیر مشورتی و غیر مشارکتی بوجود می آورد. آتوریته سرکوب میکند و سرکوب شده ها خود را برای بارپس گیری موقعیتشان سازمان میدهد. حتی این وضع در کشورهای غربی هم قابل مشاهده است. با دولت، که هست آتوریته، تمام فاکتورهای لازم برای باز تولید مناسبات حاکم و محکوم بازتولید و یا احیا می شود. در کشورهای دموکراتیک غربی، مذهب و ارتجاعش، نه تنها دوام یافته بلکه در پشت صحنه حاکمیتش قرار دارد. اهمیت انقلابی و رهائی بخش روابط غیر سلسله مراتبی و مرکزیت گریز و اقتدارگریز، ازاندیشه های آنارشیستی آغاز شد. این اندیشه ها در کوششهای شورا سازی هم وجود داشت و امروز هم تنها راه سازمانیابی توده ای علیه ارتجاع است، هر نوع ارتجاعی.

  6. ادامه یادداشت در مورد افغانستان،
    از آنچه که از خبرها می آید، سربازان دولت افغانستان دارند بدون مقاومت تسلیم می شوند – امروز حاکمین مزار شریف بدون مقاومت تسلیم شدند. قرار آمریکا هم با طالبان فقط این بوده که طالبان تروریستها {ضد خودش} را پناه ندهد – از مقاله ای در بی بی سی. حال از طالبان میخواهد چه استفاده ای ببرد، بعدا روشن خواهد شد. بر طبق گزارشات دیگری، بسیاری از سربازان طالبان در حقیقت مثل سربازان جنگ ارمنستان و آذربایجان شرقی از سربازان حرفه ای اسلامی (تروریستها) هستند. در حقیقت، امر خاصی اتفاق نیافتاده است. یک ارتجاعی رفت، یکی دیگر آمد.
    چپهای مارکسیست (و آنارشیستهائی که در عمق ذهنشان ماتریالیسم تاریخی هنوز زیست میکند) ما هم هاج و واج مانده اند و هیچ تحلیلی از قضیه ندارند. آنها در واقع همیشه بعد از واقعه میشوند تحلیلگر!! این روزها روز عذای مارکسیستهائی است که فکر میکردند تاریخ خواسته که دموکراسی حزبی گسترش پیدا کند. فراموش نکردم که چطور از حمله ناتو به لیبی و مثلا انقلاب در سوریه استقبال میکردند.
    خطوط و معیارهای انقلابی بودن جنبشها را در کامنتهای زیر توضیح دادم. انقلابی بودن ربطی به نیروهای مولده و مناسبات تولیدی ندارد. بعدا شاید بیشتر.
    چون کسی نیست که بحثی سازنده کنند، گفتنی ها گفته و فهمیدنی ها فهمیده شد.

  7. ایشون ظرفیت ش این است:
    “بیخیال مارکس وپارکس”
    کسی دیگر نیست؟

  8. طالبان مامور روسیه است نه آمریکا و انگلیس. حزب الله لبنان دست نشانده اسرائیل است مثل حماس. استالین و هیتلر رفیق بودند. هیتلر گفت من فاشیست بازی در می آورم که من را شکست دهید تا شرق اروپا را بگیرید و سوسیالیستی کنید. هیتلر به استالین گفت به من یک آپارتمان در روسیه بدهی هم کافی است. اما خبر نداشت که استالین مزد بگیر پادشاه ایران آن موقع بود. این بازی های سیاسی از زمانهای خیلی قدیم آمده. رومی ها اسلام را درست کردند تا بتوانند بلاخره ایران را شکست بدهند.

  9. …”پا به بیرون از محفل خود در دنیای مجازی بگذارند وببینند…”
    .
    فرض کنیم همه دیدند، پیشنهاد؟

  10. بیخیال مارکس وپارکس به امروزبیایم تا ببینیم امریکا وانگیس چگونه افغانستان را از طریق طالبان تقدیم جمهوری اسلامی نمود.
    البته برای بزرگان بسیارعار وننگ است پا به بیرون از محفل خود در دنیای مجازی بگذارند وببینند چگونه شیطان بزرگ شیطان کوچک را آفرید وبزرگش کرد وبسطش داد ودر این میان هرچه از انسانهای ناقابل!بود را له کرد وهمچنان که پایش را برگلوی آنها گذاشته است مدعی آزادی وآزادی خواهیست.

  11. یادداشتی درباره افغانستان،
    .
    به تمام جوانب وضعیت افغانستان فکر نکرده ام، اما اینها را مثل بقیه کامنتهایم، یادداشت حساب کنید:
    .
    این کشور هم مثل ایران و هر جای دنیا، نیازمند یک سازمانیانی فرهنگی علیه مردسالاری، علیه بردگی (مزدی و غیر مزدی) و علیه دخالت دولتهای دیگر (امپریالیسم – دخالت ناتو و پاکستان و روسیه و ایران و غیره) است. غیر از این، این جنگها فقط میشود جنگهای میان اربابان و محکومین و استثمارشدگان فقط ابزار خواهند بود. منطق این قضیه بسیار روشن است. این مسائل پیچیده نیست. دلیل اینکه ایران در افغانستان حضور ندارد بخاطر این است که مدل تعبیه ایدئولوژیکش، شیعه اسلامی است و جمعیت شیعه افغانستان کم است. مدل تعبیه ایدئولوژیک نذهبی، بطور کلی، ماربرد محدودی دارد، ایدئولوژی سکولار و دموکراتیک، ابعاد وسیعتری را میتواند زیر یک چتر وفادار به ارباب بوجود بیاورد. موفقیت مارکسیسم دولتی هم بعلت سکولار بودن ش بود و کماکان میتواند باشد مخصوصا اگر دموکراسی غربی وارد مراحل بیشتری از ورشکستگی فعلی اش شود – منظور تناقض بین توهم به ارباب و عملکرد ارباب است.
    .
    آمریکا و ناتو بیست سال در افغانستان بود. در این بیست سال، هیچ نیروی مخالف طالبان در قلمروهای طالبان شکل نگرفت؟ چرا؟ چون آمریکا و ناتو و دولت جدید از شکل گیری روحیه و فرهنگ ضد آتوریته وحشت داشتند و ترجیه میدادند که طالبان و دولت جدید سلطه خود را در مناطق خود حفظ کنند. کلا برای همین آنجا بودند. بعلاوه، دوستان قاچاقچی (و شاید بهتر گقت خودشان قاچاقچی) دولتها در خلیج و دولتهای شمال افغانستان تا ترکیه، همگی از قاچاق مواد مخدر تولید شده تحت حکومت اسلامی طالبان استفاده میبردند و میبرند.
    .
    این قضایا نیز هیچ ربطی به رشد نیروهای مولده و مناسبات تولیدی و تکنولوژی و علمی در نظر مارکسیستهاست، ندارد. تمامش بر اساس نقشه و طرح و تغییر واقعیات عینی از طریق اراده است. آمریکا و ناتو میتوانست در این بیست سال از افغانستان یک جامعه صنعتی و دموکراتیک بسازد. نساخت چون تصمیم ش چنین بود. در جاهای دیگر ساخته. آمریکا در افغانستان شکست نخورد. در جاهای دیگر شکست خورده و باعث شده که سیاست جدیدی برگزیند.
    .
    به احتمال زیاد یک افغانستان غربی خواهیم داشت و یک افغانستان شرقی. مگر اینکه واقعا کابل را هم در قرارشان داده باشند به طالبان که بعید است. چیز دیگر اینکه، میتوانند بگویند که مال شما، اگر توانستید مناطق خود را نگه دارید، پیش کش و ما پشتتان هستیم.
    .

    آیا با رفتن طالبان به کابل، دولت طالبان یک دولت مستقل خواهد بود؟ فکر نمیکنم چون همیشه پشت طالبان، پاکستان و عربستان وجود داشت. اما امکان دارد که طالبان سیاست ش را عوض کند و باج خواهی کند. در اینجا، منظور از استقلال استقلال سیاسی است، یعنی اینکه اداره سیاسی و فرهنگی جامعه با خود اهالی است نه از طریق گماشته های آنها.
    .
    حال هر چه، تکلیف امثال ما، بنظر من، روشن است و در بالا ذکر کردم.
    .
    آیا آزادی یک منظقه در افغانستان با نقطه نظر ضد سلطه جوئی، مثل مثلا کوردهای شمال سوریه، انقلابی و بدرد بخور است؟ بنظر من نه. بنظر من استقلالش را از دست میدهد و بازیچه خواهد شد. انقلاب ضد آتوریته و سلطه جوئی باید وسعت منطقه ای داشته باشد. این انقلاب باید ابتدا فرهنگی باشد نه نظامی، چون اگر از اول نظامی باشد، بر توده هایش حاکم خواهد شد.
    .
    این بود نظر من، نظرتان را بنویسید. وقتی می نویسید، با اعصاب راحت بنویسید، شمرده و مستدل. میتوانید سئوال کنید.
    .
    ممنون.

  12. در کامنتی میخوانیم:
    .
    “اما دیدیم که این فاشیست!چگونه با کانالیزه کردن توان وظرفیت پنجاه ودو میلیون کارگر وخرده کشاورز از هفتادو پنج میلیون هوادار ومابقی ازخرده کاسب شهری را که درصد بالائی از آن با گرد هم آئی در واشنگیتن نشان دادند آماده رزم برای زیرورو کردن حاکمیتی هستند که بمانند بختک برروی سینه آزادی سنگینی میکند را به کانال انتخابات!و تقلب درآن…اطاعت از همین دموکراسی گندیده ای میکند که وعده درهم شکستن آن را داده بود.”
    .
    به کسی که این کامنت را نوشته،
    .
    در فاشیست بودن ترامپ شکی نمیتوان داشت، فاشیسم را تعریف کنید، من با مراجعه به اعمال و گفته های ترامپ به شما نشان خواهم داد.
    .
    فاشیسم هم یک ایدئولوژی ساخته و پرداخته اربابان است. درک رابطه برده و ارباب و ایدئولوژی مشکل نیست.
    .
    مارکس هم بدرستی نوشته که ایدئولوژی توده ها ، ایدئولوژی طبقه حاکم است. او این را خوب فهمیده بود. مرحبا به او. من مارکسیست نیستم و فکر کنم آنارشبست باشم، ولی سعی نمیکنم ایدئولوژی خاصی داشته باشم، آنارشیسم هم در ارزیابی من ایدئولوژی نیست. من، ذهنم را بروی عقاید درست نمی بندم. در حقیقت از هواداران سرسخت نظریه اقتصادی مارکس هستم ، بدون اینکه مارکسیست باشم.
    .

    ترامپ یک ارباب است. شما انتخاب کرده اید که او را رهبر خود کنید. اما ما برده های کمونیست و آنارشیست شده، ارباب نمی خواهیم و وارد جنگ مابین اربابان نمی شویم. هدف ما برداشتن اربابان در جامعه است.
    .
    جریان ترامپ اساسا فرقی با بقیه اربابان دیگر ندارد، از جمله جمهوری اسلامی. هر کدام از اینها روشهای برده سازی خودشان را دارند. ایدئولوژی سازی برام دوام رابطه استثماری لازم است. حالا این ایدئولوژی های ابداع شده را لیست میکنم.
    .
    حزب دموکرات آمریکا، برده سازی دموکراتیک میکند، در اروپا هم زیادند در میان ایرانی ها و بقیه کشورها هم زیادند.
    حزب جمهوریخواه آمریکا، برده سازی ناسیونالیستی – نظامی میکند. هواداران آنها به فاشیستها بسیار نزدیک هستند.
    فاشیستها و نازیها، برده سازی نژادپرستانه میکنند، ضد یهودی بودند، مثل فاشیستهای فارسی زبان، که ضد عرب هستند.
    جمهوری اسلامی و طالبان و داعش و عربستان صعودی، برده سازی اسلامی میکنند.
    اسرائیل که پایگاه نظامی ناتو در خاورمیانه است، برده سازی صهیونیستی میکند.
    اردن و بقیه پادشاهی ها هم، برده سازی پادشاهی میکنند،
    مارکسیستهای بلشویک و سوسیال دموکرات هم برده سازی مارکسبستی میکردند. اما اینها از اول اینطور نبودند، قدرت دولتی تغییرشان داد و همیشه خواهد داد.
    .
    هیچ اربابی نمیتواند بدون تعبیه ایدئولوژی در ذهن توده ها سلطه خودش را بمدت طولانی حفظ کند و کار استثمار کردنش را سامان دهد. سرکوب مسلحانه توده ها برای ترس انداختن و مطیع کردن است و کاربرد طولانی ندارد چون برای مکیدن خون قربانی، باید قربانی وضعیت نسبتا باثباتی داشته باشد، این ثبات به مقاومت استثمارشوندگان می انجامد، چون فرصت می یابند که بینند که خودشان فقیر تر و ارباب ثروتمند تر می شود. در نتیجه، ایدئولوژی سازی برای کنترل رفتاری برده ضرورت پیدا میکند. ایدئولوژی سازی برای این است که قربانی استثمار خودش را با ارباب هم منافع ببیند.
    .
    وقتی ایدئولوژی نصب می شود، قربانی، حال مالک کوچک و یا کارگر، خودش را ارباب احساس میکند در حالیکه عمیقا برده است.
    .
    اشاره شما به جلیقه زردها،
    ،
    جلیقه زردها خواستهای ارتجاعی و رفرمیستی را قاطی کرده بودند. استحاله آنها در سیستم، به همین علت، تعجبی ندارد.

  13. درخارجه ودرفضای مجازی باتئوری بافی و…بر سر رهائی خلق!و کارمزدی و…تو سروکله هم میزنند درداخل ودردنیای واقعی همان خلق!و کارگر وبرده مزدی و… با قابلمه نذری بجان هم می افتند.
    کلیپ هائی که اززد وخورد با قابلمه بر سرنوبت صف نذری در این یکی دوروزگذشته دست بدست میشود و همچنین گلایه ستاد مقابله!با ویروس چینی از تعداد شصت وشش پرواز به مشهد مقدس!برای حمل عزادارن حسینی به کنارقبرولیعهد هارون رشید و… بروشنی گویای پرت بودن خارجه نشینان ومحافل روشنفکری! داخل ازدنیای قابلمه زنی و امربه معروف ونهی از منکر زنان بدحجاب!با زیرگرفتن آنان بوسیله ماشین مرد غیرتمند مسلمان دررضائیه و جمعیت انبارروی هم برای انداختن عرض حال بداخل چاه مسجد جمکران واحتمالا انداختن شکایت نامه از این حکومت بنزد جدش و… گویای زندانی بودن اپوزیسیون؟!در کلیت وچپ بطور خاص در ذهنیت خویش ودقیقابمانند دوران شور وشعف جوانی خویش است که ترقی خواهی و…ارتجاع با دوری ونزدیکی به مارکسیسمی اندازه گیری می شد که بعد ها وپس ازفرو ریختن دیوار توهمات توده ها با دیده شدن نتیجه مستقیم حاکمیت روابط ومناسبات انقلابی!وفرو خوابیدن تب آن در توده هائی که جان برسربرقراری آن روابط ومناسبات گذاشته بودند بروشنی معلوم شد فرشته نجات مدرنیته درحال زوال بورژوازی کسی یا چیز دیگری بجزمارکسیزم وجنبش ها وانقلابات متاثراز آن نبود .
    بورژوازی با هیچ ابزاردیگری بجزمارکسیزم وحاکمیتها وانقلابات وجنبش های متاثرازآن نمی توانست توده های مزد بگیررا ازهر آدرسی بجزپارلمان بازی خودش روی گردان نماید و باز شدن غل وزنجیراستثماری وحتی حکومتی را در گروی بازی در زمین دموکراسی گندیده خود وبرنده شدن در این شورزاربنماید.
    اگرشاهد هستیم صد وصدو پانزده ودویست هزارفرانسوی که بسا بیش ازتعداد لازم برای از جا کندن حاکمیت آنجا ودگرگونی اساسی بنفع کارگران و…میباشد بخیابان میاید اما نه برای آن دگرگونی وازجا کندن همان دیکتاتوری واکسنی ودیکتاتوری تکنولژیک که بقول خود تظاهرکنندگان ته مانده آزادی آنها را بخطر انداخته بلکه برای اعتراض!بدان دیکتاتوری آیا این حرکت مسخره بدون تاثیر آئینه تمام نمای نداشتن آدرسی بجزهمین دموکراسی گندیده برای رسیدن به مقصود! در ذهنیت دویست هزار تظاهرکننده نیست؟.
    در آلمان هم بهمین ترتیب.
    دریونان هم با جمعیت کمتربهمین ترتیب.
    در امریکاتوان توده ای چند برابربیش ازتوان سرکوب باز هم بدلیل نداشتن آدرسی بجز پارلمان در مبارزه با پارلمان بجیب دلقکی مسلط بر کار خود بنام ترامپ ریخته میشود ودیدیم که این دلقک چگونه در نمایشی ضد فاشیستی!ازسوی چپ ورسانه ها ودیگربازی گران این نمایش نامه فاشیستی!معرفی میشود که آمده است بنیاد های دموکراسی را تخریب نماید.
    اما دیدیم که این فاشیست!چگونه با کانالیزه کردن توان وظرفیت پنجاه ودو میلیون کارگر وخرده کشاورز از هفتادو پنج میلیون هوادار ومابقی ازخرده کاسب شهری را که درصد بالائی از آن با گرد هم آئی در واشنگیتن نشان دادند آماده رزم برای زیرورو کردن حاکمیتی هستند که بمانند بختک برروی سینه آزادی سنگینی میکند را به کانال انتخابات!و تقلب درآن…اطاعت از همین دموکراسی گندیده ای میکند که وعده درهم شکستن آن را داده بود.
    رفتن توده ها بدنبال ترفند ضد امپریالیستی امپریالیستهای حاکم که بدست این دلقک داده شده بود حکایت ازنداشتن غم انگیز توده هااز آدرسی بجز همین آدرس گندیده دموکراسی برای رهائی دارد.
    نداشتن آدرس نیزمرهون هیچ عامل دیگر بجز سوزاندن آدرس رهائی توسط تئوری ضد علمی ومهمترضد عینی مارکسیزم وجنبش هائی این چنینی که دقیقابعلت ناهم خوانی تئوری مادر با جهان واقعی بجای رهائی نیروی کاراز چنگال سرمایه از تحمیل بردگی دولتی و…کشتارهاسربرآورد وبدین وسیله برقراری دیکتاتوری سرمایه با نام مستعار دموکراسی را تضمین کرد.
    اماهوشیاری بورژوازی سبب نگذاشتن همه تخم مرغ هایش درسبد چپ بهنگام زوال اثرگذاری آن وگذاشتن سبد اسلامی در کنارآن میباشد.
    اکنون طوری این نمایش اسلامی راراه انداخته است که متاسفانه جریانات اسلامی تبدیل به دشمن اصلی وغرب! و پس از پناه بردن بردگان دولتی بلوک شرقی !بدان دوباره جوری تبدیل به فرشته نجات درچشم قربانیان اسلام عزیزشده است که انگارنه انگارهمین آنها بودند که جریان طالبان را درافغانستان وحزب الله را در ایران واخوان المسلمین را در مصر وحماس را درفلسطین و…راه انداختند وحزب الله ایران را توسعه سرطانی دادند و…

  14. اغراق نیست که بگوئیم دوست داشتنی ترین انسانهای محیطمان کودکان هستند. اینهم اغراق نیست که بگوئیم که اگر در مقابل درخواستهای آنها کوتاه بیائیم ، براحتی گرایش به سلطه را در آنها پرورش داده و راه ارباب شدن شان بر خود را در پیش میکیریم. پس بجای اینکه تباهی جامعه را در رشد و عدم رشد علم و تکنولوژی و اقتصاد دید، راهی پر از تناقض و سردرگمی، بهتر است وجود این گرایش را که محصول تکامل نوعی ماست، تائید کرد و علیه آن متحد شد. این جنگ علیه خود، دوستان و آشنایان، همسایگان و همکاران و دولت و کشورهاست، این کنه مبارزه طبقاتی ست. این نزاع در محدوده خانواده و قوم و کشور باز نمی ایستد چون این گرایش جهانشمول است. از بین بردن این جنگ مثل کشف رابطه پدیده ها و ساختن ابزار ها در میلیونها سال پیش، مسیر تکاملی ما را به زندگی بهتر و سالم تر، هدایت خواهد کرد. این فرهنگ سازی است، اما فرهنگ سازی انقلابی. بدون این انقلاب نمیتوان امکان از بین رفتن انسان یا انسانیت را رد کرد. بر خلاف جانوران دیگر، ما راه تکامل خود را می سازیم. ما انسانها، موجوداتی هستیم که توانائی ساختن راه تکاملی خود را داریم. تکامل بر ما دیگر حاکم نیست، تکامل برای ما نیز ابزار شده است. آخرین نمونه اش، واکسن کووید.

  15. دستگاه هرمی اجتماعی دستکاهی است که نوک آن دانش و دسترسی نظری و عملی بیشتری بر کل جامعه (پائین خود ) دارد و بهمین دلیل میتواند پائین را از هر لحاظ از طریق تهدید به بیرون کردن از هرم و روشهای ترسناک روانشناختی دیگر کنترل نماید. بدنیا آمدن در جامعه ای که بصورت هرمی شکل گرفته، چه چپ و چه راست، برده بدنیا آمدن است.

  16. اگر مارکس اینرا گفته:
    “دموکراسی وجود انسان به خاطر قانون نیست، وجود قانون به خاطر انسان است”
    مصوبه کنگراه ۲۶ سازمان کارگران انقلابی

    مارکس از یک بورژولیبرال فراتر نرفته.
    .
    چون ، وجود قانون احتیاج به دولت دارد،
    دولت یعنی وجود آتوریته.
    آتوریته یعنی وجود نیروهای مسلح (دارای قابلیت آدم کشی) جدا از روند تولید.
    این آدم کشان مامور قوه اجرائی هستند. این قوه مجریه هم بنوبه خود از آدم هائی درست شده اند که از روند تولید جدا هستند و کارشان اجرای قانون است. قانونی بودن باید توسط قاضی تائید شود. وکلا و قاضی هم از روند تولید جامعه جدا شده اند. پس سناریو اینطور است که “مردم” تولید میکنند، جماعتی از طریق مالیات زندگی میکنند و به وسعت کلانی بر جامعه تسلط نظری و عملی پیدا میکنند – همان آخوند مفت خور میشود قاضی و رئیس جمهور و وکلای مفت خور سکولار و فکل کراواتی. تصویر کلان از جامعه متعلق به این دسته می شود، بقیه تصویر خرد و محلی اشان باقی می ماند. این تسلط بخاطر تخصص، یعنی تفصیلات بیشتر بعد از تفصیلات بیشتر ، کتابهای قطور، در کنترل قانونی جامعه، به اموراتی تبدیل میشود که مردم از آن چیزی نمی فهمند. منهم از فیزیک اتمی چیزی نمی فهمم، اما فیزیک اتمی منرا کنترل نمیکند، اما این دولتیون چرا. پس من، مردم، در عمل، تحت کنترل این متخصصین کنترل مردم در می آیم. آنها متوجه این فاصله می شوند و براحتی میتوانند وضعیت خود را توجیه کرده و بکمک نظامی که در یک ساختار هرمی سازماندهی شده، دولت سایه بوجود بیاورد و جامعه را کنترل کند از جمله انواع بازپرسها را. دیگر فساد آمده، مبارزه با فساد در حقیقت مبارزه فاسد است با فاسد، استفاده قانونی از نیروی نظامی برای منافع خود و بوجود آوردن حوزه ها و مکانهای رفاه و عشرت.. اگر سری اول بفرض صادق باشند که تضمینی نیست، نسل بعدی معلوم نیست چه کسانی باشند. این کافی است که تسلط ذهنی بر روانشناسی مردم و روانشناسی جنائی داشته باشی تا براحتی از دستگاه نظامی قابل آدم کش، برای خودت دنیای جدیدی درست کنی که خودت تعیین میکنی آینده ات چه خواهد بود بدون اینکه کسی توانائی نظری و عملی برخورد با تو را داشته باشد جز رقبایت. در این وضع، دوباره باید انقلاب کرد و یا باید محکومیت را پذیرفت. در اینجا انقلاب با این مقوله قانون مارکس، نابود می شود.
    .
    برای همین است که میگوئیم آلترناتیو باید افقی باشد نه عمودی، باید محل کار شورائی (کلکتیو) بشود و جای دولت باید ارگانهائی درست شود که قدرت متمرکز بر جامعه نداشته باشند، یعنی ایجاد هماهنگی توسط ارگانهائی انجام شود که قدرتی بر کل جامعه ندارند و برای امرار معاش کاملا نیازمند رابطه با دیگرانند نه داشتن آتوریته بر آنها توسط دسترسی به آدمهای مسلح.
    .
    و، برای همین است که میگویم سرنگونی توسط این گروههای مارکسیست بسیار خطرناک است چون آنها بدون عمیق شدن در نتایج اعمالشان، خواستار کزینه های سیاسی ای هستند که انتهایش احیای همان واقعیتی است که ادعا دارند میخواهند از بین ببرند، فقط با این فرق که خودشان حاکم خواهند بود.
    .
    آنارشیست …

  17. خارج از بحث مقاله، اما در ارتباط با کامنت قبلی
    .
    چرا کارگران رسمی نفت بر خلاف کارگران پیمانی به اعتصاب نپیوسته اند، چرا همه کارگران ایران با هم متحد نمی شوند و چرا همه آنها متحد نمی شوند تا رژیم را سرنگون کنند و یک جامعه ضد مردسالاری و ضد بردگی مزدی و ضد امپریالیستی بوجود بیاورند؟ حالا این پیش کش، یک جامعه سکولار، حالا دموکراتیک هم نه؟ فقدان آگاهی. چرا استثمار شده بودن این آگاهی را بوجود نمی آورد؟ میگویند دیکتاتوری دلیل ش است. دیکتاتوری که از آسمان نیامده، دیکتاتوری کار یک عده دیکتاتور است که حودشان در عین حال زن ستیز (زن ستیزی اروپای قرن نوزدم و اوایل قرن بیستم)و ارباب بردگی مزدی هستند. پس جواب درست هست: مجموعه زن ستیزان، اربابان بردگی مزدی و امپریالیستها نمیگذارند توده ها به منافع خود آگاه شوند. خب، این را که همه میدانیم. این حرفها یعنی چه؟ اینکه “خب، این را که میدانیم” یعنی چه؟
    .
    یعنی اینکه وضعیت اقتصادی تعیین کنند ایده های آدمها نیست، اگر بود زنان و کارگران خود بخود اربابان را بکنار زده بودند. تعیین کننده وضعیت جامعه، فکر انسانها و اعمالشان است. جامعه ای که در آن یک عده بر سرنوشت یک عده دیگر حاکمیت دارند، ساخته فکر و اراده سلطه جو است. اقتصاد ساخته فکر انسانهاست، اقتصاد استثماگرانه نیز همینطور، این رابطه برعکس نیست و خیلی طبیعی و قابل فهم است. فکر انسان قبل از عملش می اید، عملش زندگی اش را شکل میدهد و جامعه ایرانی و جهانی ما را در وضع فعلی قرار میدهد. از بین بردن این وقعیت هم تنها نتیجه فکر و عمل ما خواهد بود.
    .
    پس، آگاهی ضد ارتجاع (ضد مردسالاری، ضد بردگی مزدی و امپریالیست ش ) وجود ندارد چون در ارتقای آگاهی ضد ارتجاع، مرتجعین (در حاکمیت و در اپوزیسیون) از ما انقلابیون (ضد مردسالاری، ضد بردگی مزدی و امپریالیست ش) باهوش تر و موفق تر بوده اند. این به شکل تولید و مناسبات تولیدی و غیره هیچ ربطی ندارد.
    .
    پس، انقلاب الکی نیست، باید تمام عناصر و رشته های ارتجاع را نقد و نفی کرد و در زندگی توده ها بود. نمیتواند در انتظار تغییر شرایط “مادی” بصورت خودبخودی نشست.
    .
    برای همین همیشه میگوئیم که تشکل باید هرمی نباشد، باید تشکل یابی بخشی از تشکل یابی توده ها باشد، حتی تشکل یابی توده ها در شکل تشکل یابی آگاهان آنها (در اساس فرقی بین توده ها و روشنفکران وجود نداد)، میگوئیم آلترناتیو، نه دولت نخبگان ما، بلکه دموکراسی مستقیم (جامعه تجدید سازمان شده بصورت شورائی و کلکتیو و غیر هرمی) باید باشد.
    .
    اپوزیسیون ارتجاعی، در این سازماندهی و سبک کار شرکت نمیکند، حتی اگر مارکسیست باشد و مثل استالین در حرف پذیرفته باشد. اپوزیسون ارتجاعی (استالینها و غیره) در میان ما پیدا میشود و رشد میکند چون در ما صفات اقتدارگرایانه مشاهده میکند و در آن لانه میکند.
    .
    پس باید انقلاب را واقعا سیاسی ندید، انقلاب یک کار بزرگ فرهنگ سازی است، فرهنگ سازی ضد سلطه جوئی.

  18. همانطور که در صد ها کامنت در روشنگری ذکر شد، سرنگونی رژیم بخودی خود بدرد نمی خورد. تازه بعد از اینهمه سالها، مارکسیستهائی چون نویسنده از خواب بیدار شده اند چون متوجه شده اند که ارتجاعیون (مردسالار، اربابان بردگی مزدی و امپریالیالیست ش) هم میتوانند شعار آزادی و دموکراسی و سرنگونی بدهند. متاسفانه این آگاهی بعد از احساس ضعف و ناتوانی با رقیب ارتجاعی در اپوزیسیون بوجود آمده نه با آگاهی عمیق و لازم در رابطه بین سلطه جو و محکومش.
    .
    این مقاله در مجموع مواضع درستی دارد، اما نویسنده باید بداند که خود سیستم حزبی مبارزه با ارتجاع مولد فساد در درون کمپ ضد ارتجاع است و با کسب قدرت سیاسی رابطه حاکم و محکوم را احیا میکند. درحقیقت کنه نقد شعارسرنگونی طلبی همیشه این بوده که بجای شعار سرنگونی دادن باید وارد زندگی توده های محکوم ارتجاع شد و به تشکل یابی آنها علیه ارتجاع یاری رساند تا آگاهی و فرهنگ ضد سلطه جوئی در جامعه شکل بگیرد. نه اینکه در خارج و یا داخل، بیرون از زندگی روزمره و در فضائی روشنفکرانه، شعار سرنگونی طلبی داد و به آن دل خوش کرد.
    .
    جامعه ای بری از مردسالاری و استثمار نیروی کار و امپریالیسم و جنگ طلبی از طریق اراده قربانیانش شکل میگیرد نه از طریق حزب سازی و هرم تشکیلاتی درست کردن. اصلا حزب برای چیست؟ حزب برای شرکت در روند سیاسی دولت سرمایه داری است. اگر بورژوا لیبرالیسم را نقد میکنید، که کار درستی است، باید سیستم سیاسی اش را هم نقد کرده از جمله خود مقوله حزب و دولت را. نباید در چهارچوب تفکر و دولت سلطه گران به تغییر جامعه فکر کرد و انتظار داشت که نتایج مثبتی میشود از آن گرفت. مارکسیستها باید از همان اول (زمان مارکس و انگلس) فریب حزب بازی حاکمین را نمی خوردند و نیروهای انقلابی رابه هرز نمیدادند. متاسفانه قادر نبودند چون رویکرد ماتریالیسم تاریخی غلط شان چنین می طلبید.
    .
    چون ارتجاع (مردسالار، ارباب بردگی مزدی و امپریالیست ش) هست و توده ها ی محکومشان هم هستند، و این چون بدون هم معنی ندارند، هیچ وقت دیر نیست. همیشه ضرورت انقلاب وجود داشته و وجود خواهد داشت. راه حل همیشه یکی است، تشکل یابی غیر هرمی و شورائی بدون رئیس و ارباب علیه مردسالاری، بردگی مزدی و امپریالیست ش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 0,448 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار