یکشنبه, ۲۲ فروردین , ۱۴۰۰
   

Comments

انقلاب بدون تاریخ یا تاریخ بدون انقلاب؟! / تقی روزبه — 6 دیدگاه

  1. اقای دکتر اجودانی می گوید:اگر در انقلاب ایران یا حول و حوش ان مورخین ما کار اساسی خودشان را در نقد و بررسی انقلاب مشروطه درست انحام میدادند, ایرانیان ویرانگر ترین قدرت سیاسی اجتماعی بودند .
    یعنی ما در دوران حکومت پهلوی این دانش و خرد اجتماعی را از تاریخمان کسب کنیم که با چه جریان وحشتبار قدرتمند ارتجاعی روبرو هستیم که ممکن است بنیاد ما را از اساس برکند. اقای دکتر اجودانی ظاهرا فراموش کردند و یا به عمد خود را به فراموشی زدند و نه به استبداد رضا خانی اشاره ای می کند و کشتار انقلابیون و روشنفکران از جمله دکتر تقی ارانی و استبداد محمد رضا شاهی و لیست بالا بلند و بی پایان کتاب های ممنوعه و بگیر و ببند ساواک اشاره نمی کنند و از جمله حمایت بی دریغ شخص محمد رضا شاه از ملایان و دادن امتیاز به حوزه علمیه و اختضاص بودجه دولتی به ان و بردن ملایان به دربار و رفت و امد پاندولی خودش اعلیحضرت و خانواده به زیارت های مشهد و کربلا و مکه و …. اشاره ای نمی کند این اقای دکتر اجودانی لبه تیز حملاتش را متوجه روشنفکران می کند و این که یک جنبه از حقایق را بگوئیم و بدون توجه به شرایط خفقان و اختناق شاهنشاهی مسائل را بریدن و دوختن به نتیجه روشن و مطلوب نمی رساند .

  2. در ادامه بحث و نقد جبرگرائی اقتصادی مارکسی و نفی نقش خلاقیت انسان و سپردن آن به نیروی کور مادی، که خود فقر تئوری است،
    .
    در مقاله جدید آقای فولادی تحت نام “واعظان ِ غیر ِ متعظ (ریاکار)”، اثرات سو این فقیر تئوری را می بینیم،
    .
    مبخوانیم:
    .
    “در وجه عام تر و جهانرواتر، و در نگاه ِ نظری ِ راهگشا به کنشگری ِ وسیع تر، ماتریالیسم ِ تاریخی ِ مارکس و انگلس به ما آموخته است در جامعه هایی که تکامل ِ طبیعی و تاریخی ِ خود را از سر می گذرانند هر جنبش و خیزش و هر اعتراضی، حرکتی طبقاتی و در نظام ِ سرمایه داری حرکت و کنشی پرولتاریایی است. اما در جامعه های کم توسعه یافته یا عقب مانده خصوصن در دوران ِ سرمایه داری که هنوز کاملن و از تمام ِ جهات وارد ِ فاز ِ تکاملی ِ قانونمند ِ خود نشده اند، هر جنبش و خیزش و اعتراضی حرکتی ضد ِ استبدادی است که می باید راه را برای گذار به مرحله ی رودررویی ِ مستقیم با طبقه ی حاکم ِ بورژوازی هموار سازد. مانند ِ خیزش ِ دموکراسیخواه سال ۵٧ ما که چپ ِ روستایی و بعدتر روحانیت ِ حاکم به تقلید از آن، آن را انقلاب ِ ضد ِ امپریالیستی یا اسلامی نامیدند و مطالبه ی اصلی ِ جامعه را به حاشیه بردند.”
    .
    یعنی مردم ایران مثل گله میمونها هستند که نیروی تکامل آنها فرهنگ و آگاهی و اراده آنها نیست بلکه نیروی تکامل اقتصادی کشف شده توسط مارکس است. بر طبق این قانون کشف شده توسط مارکس، گله جامعه ایران به نظام سرمایه داری کامل نرسیده و وظیفه روشنفکران این است که ضد کودتاگری و جنگ طلبی امپریالیستی کشورهای متمدن و تکامل یافته امپریالیستی نباشند، سرمایه داران دموکرات و صنعت گرا را حاکم کنند و در مقابل آنها سر تعظیم فرو آورند چون با سود پرستی و کالائی کردن کامل جامعه از جمله زنان و آزادی بیان و احزاب و انتخابات و دولت و ارتش، به پرولتاریا خدمت میکنند، این کالائی کردن هاست که پایه های ذهنی انقلاب پرولتاریائی را فراهم و رودر روئی پرولتاریای ایران را با سرمایه داران ممکن میکند.
    .
    اید پرسید که اگر اینطور است پس چرا در همان کشور پیشرفته سرمایه داری مارکسی ی که هستی انقلاب کمونیستی نشده است و چرا آنها اینهمه داعشی و طالبانی پرورش داده اند و چرا صد ها میلیون پرولتاریای آنها به جنگ و امپریالیسم و دولت رای میدهند. این تکامل یافته ها نبودند که کودتا کردند و بجای یک دموکرت طرفدار نظام سیاسی خودشان یک پادشاه مستبد آوردند. بعلاوه کجاست معجزه تکامل علم و صنعت سرمایه داری در سرمایه دار دولتی روسیه و سرمایه داری آزاد ژاپن در تولید پرولتاریائی که روبروی سرمایه داری می ایستد؟
    .
    میگفت فقر فلسفه اما فقر تئوری تحویل داد.
    .
    آنارشیست

  3. در کامنت اول نوشتم که ایراد اصلی بحث آقای روزبه این است که در نهایت پیشرفت تکنولوژی را کمک به آزادی خواهد دانست.
    .
    در این مقاله از آقای خدامرادفولادی،
    http://www.azadi-b.com/?p=4862
    آقای روزبه نقد شده است که چرا آقای روزبه آزادی را منوط به پیشرفت اقتصادی ایران نمیداند.
    .
    دلیل من این گفته آقای روزبه در مقاله است:
    .
    ” اما اگر بخواهم به شکل تلگرافی اشاره کنم، ایشان به عنوان مورخ و مدعی نقدتحولات تاریخی و در اینجا اانقلاب ایران و مشروطیت و تحولات پسامشروطه، قاعدتا اگر می پذیرند که انقلاب مشروطه در اساس برای کنترل و مشروط کردن اقتدار و استبدادپادشاهان و گشودن دریچه تجدد و پیشرفت دنیای جدید به روی کشور بوده است”
    .
    بحث من این است که آقای روزبه مثل مارکس پیشرفت را تکنولوژی میداند. بطور ضمنی، استدلال من این است که غرب در سرکوب گری با رژیم قاچار فرقی نداشت، پس قاعدتا فقط پیشرفت تکنولوژی اش هست که پیشرفت است.
    .
    برعکس نظر جناب خدا مراد فولادی میگوید:
    .
    “روزبه و آجودانی اگر مفهوم و کارکرد ِ تاریخی تکاملی ِ انقلاب و نقش ِ آن در تاریخ را می دانستند وازپیوند ِ نظام مند و قانون مند ِ انقلاب با تاریخ و تکامل ِ آن آگاهی داشتند ، اینهمه از به کارگیری ِ نابه جای انقلاب در هر تغییر و جابه جایی ِ رژیمی استفاده نمی کردند.”
    .
    می بینیم که آقای فولادی توجه نمیکند که آقای روزبه گفته که انقلاب مشروطیت را راهگشای پیشرفت بورژوائی در ایران میداند.
    .
    ایراد نظر آقای خدامراد فولادی در مقاله اش همان ایراد کلاسیک نظر مارکس است که آزادی را منوط به رشد تکنولوژی میکند. با مشاهده علمی، نه استمناء فلسفی، میتوانیم بخوبی دریابیم که پیشرفت تکنولوژی در غرب به هیچ عنوان به آزادی کارگران غربی و جهان کمکی نکرده است و ذره ای کارگران را از خرافات و شونیسم و ارتجاع دور نکرده و هر چه بوده نه نتیجه تکنولوژی بلکه نتیجه مقاومت دائم بخش آگاه و سرکوب شده آنها با سلطه گران بوده است که با تاریخ ماقبل سرمایه داری فرقی ندارد. از همه بدتر، صد ها سند و مقاله وجود دارد که نشان میدهد که کشورهای پیشرفته در تکنولوژی، سهم عظیمی در جلوگیری از رشد تکنولوژی، آزادی و اختیار در کشورهای دیگر دارند و حکومت اسلامی خود ما نیز از این بهره برده است. در حقیقت آقای فولادی اصلا “مادیت” سرمایه داری را درک نمیکند و نمی بیند که جلوگیری از “پیشرف” تکنولوژی و “رانتی” کردن در حقیقت از خود غربی ها و شرقی های سرمایه دار است نه خواست بورژواهای اسلامی و غیر اسلامی در ایران. بورژواهای ایرانی مجبورند به این راه بروند چون ورشکسته می شوند. سرمایه گذاری در ایران باید در چهارچوب نیازها سرمایه داری جهانی باشد.
    .
    آقای فولادی همان نظرات پوپر (علیه مارکس) را، اما در دفاع از مارکس، اینطور بیان میکند. خود پوپر هم گفته از این جنبه اقتصاد مارکسی خوشش می آید و نقدش در واقع نقد تاریخگرائی مارکس است نه دید مارکس نسبت به اقتصاد. آقای فولادی میگوید:
    .
    “در تقسیم ِ کار ِ بورژوایی ِ به هنگام و به هنجار، فضای بیش تر و بازتری برای اشتغال ِ افراد( انسان ها) نسبت به تقسیم ِ کار ِ محدود ِ سرمایه داری ِ انحصاری- رانتی ِ دولتی نظیر ِ جمهوری ِ اسلامی وجود دارد. از این رو، امکان ِ بیش تری هم برای بهره وری و برخورداری ِ انسان های بیش تری از فرآوردهای مادی و کسب ِ درآمد، و همچنین آزادی ِ مشارکت در فرآیند ِ زیست اقتصادی و اجتماعی و سیاسی نسبت به سرمایه داری ِ دولتی ِ نابه هنجار با مناسبات ِ پدرشاهی ِ نابه هنگام وجود دارد. منظور این است که جامعه ی بورژوایی ِ هنجارمند نسبت به جامعه ی زیر ِ حاکمیت ِ سرمایه داری ِ دولتی جامعه ی بازتر و آزادتر و مرفه تر و درنتیجه دارای آزادی ِ عمل و انتخابی است که در سرمایه داری ِ انحصاری- رانتی و حاکمیت ِ بوناپارتیستی اساسن وجود ندارد. با این درک وبرداشت ِ واقعگرایانه ی متکی بر ماتریالیسم ِ تاریخی است که می گوییم این دو گونه جامعه در دو موقعیت ِ اجتماعی اقصادی و تولیدی مناسباتی ِ ناهمتراز قرار دارند در نتیجه راهبرد ِ”رهایی شان از وضعیت ِ موجود نیز متفاوت است: یکی سوسیالیسم است و یکی دموکراسی.”
    .
    آقای فولادی مثل پوپر سرمایه داری غربی را جامعه باز بیان میکند در حالیکه جامعه غرب جامعه ای بسته است.
    .
    دقت کنید، اینجا بحث دیگر بر سر بورژوا بودن و نبودن نیست بلکه بر سر نوع بورژوا بودن است، رانتی در مقابل غیر رانتی. در مورد ادعای برخورداری از فراورده های مادی، باز هم غلط اندر غلط، در عربستان و دوران شاه، کارگران ایران در کالا غرق هستند و بوئی از آزادی به مشام نمی رسد. در مورد آزادی عمل در سرمایه داری غیر رانتی و دولتی یک توهم و باور تلقین شده ذهن آقای فولادی توسط ایدئولوکهای سرمایه داری جهانی وجود دارد. در عمل و در واقعیت چنین آزادی هائی نه تنها وجود ندارد بلکه شدیدا سرکوب میشود. دولت فرانسه حتی جلیقه زردهای ناسیونالیست خودش را هم نتوانست تحمل کند و سرکوبشان کرد و روزنامه و رادیو و تلویزیون پر بود از چرندیات علیه آنها. در آمریکا هم ۷۰ میلیون کارگر خرافی و راسیست به ترامپ رای دادند و حریف او بایدن بهتر از خود او نیست و از لحاظی حتی بدتر. تمام رسانه ها و آموشهای کشورهای غربی در کار مستمر شستشوی مغزی و دادن اطلاعات غلط و دستکاری شده هستند. اینها هیچ کارگری را به آزادی نزدیک نمیکند. در تجرید نهائی، بین حاکمیت رژیم اسلامی با حاکمیت غربی اختلافی وجود ندارد، جمهوری اسلامی مثل عربستان است اما برخلاف عربستان زیر فشار و تهدید و جنگ.
    .
    خلاصه اینکه، اگر استمنای فلسفی را کنار بگذاریم و یه واقعیات بنگریم، نوع اقتصاد و تکنولوژی هیچ ربطی به آزادی و درجه آن ندارد. مارکس اشتباه میکرد، رشد نیروهای مولده موجب انقلاب نمی شود، البته موجب انقلاب در شیوه استثمارگری می شود اما نه انقلاب به معنای الغای ستم گری و وجوح سلطه استثمارگرانه اش. پیدایش برده داری هم نیروهای مولده را رشد داد اما آزادی را بکل از بین برد. آقای فولادی درک خیالی از سرمایه داری دارد، سرمایه داری تخیلی!
    .
    اگر معنی انقلاب رهائی از سلطه گری باشد، هیچ انقلابی تاکنون نداشته ایم. درک مارکس از انقلاب غلط بود، او رشد نیروهای تولید را حرکت تاریخی بجانب آزادی میداند. مارکسیستها باید این ایده را به زباله دان تاریخ بسپارند. با این دید در خدمت رشد تکنولوژی، مارکسیستها، تا بحال به اندازه کافی مرتکب جنایت علیه کارگران و غیره کارگران شده اند – مثل سرکوب کارگران و دهقانان کمونیست در روسیه توسط بلشویکها برای رشد نیروهای مولده.
    .
    آنارشیست

  4. یک سرباز خوب و ورزیده و آدم کش این رژیمها کاملا وسایل مصرفی در اختیارش هست، اما کماکان نوکر است. مثل همانها که این مقالات و کامنتها را جاسوسی میکنند. آنارشیست

  5. بهترین مثال برای درک جدا بودن مصرف (رشد تکنولوژی و نیروهای مولده ) از آزادی، مصرف مواد مخدر است. آرامش ناشی از وسلیل و مواد کاهش دهنده درد و فشار روحی و افسردگی، آزادی نیست. اینرا امپریالیستهای سوپر سرمایه دار غربی میدانند و بصورت دموکراسی خواهی و فرهنگ مصرفی علیه ایران اسلامی تبلیغ میکنند تا زنان و کارگران ایران را شورشی و سرنگونی طلب و یا رفرمیست کرده تا روزی بلاخره بتوانند نوکران خود را جای استقلال طلبان سوپر ارتجاعی و مذهبی ایران بگذارند.
    .
    چیز جدیدی نیست.

    آنها خواستند ایران را مثل هندوستان مستعمره کنند دیدند نمی شود. بعد مشروطه خواهی راه انداختند. مشروطه خواهی در تقابل با مشروعه خواهی بود که به دار زدن سر رهبر بغایت ضد آزادی آن انجامید. رقابتهای بین المللی غربی ها به کودتای رضا خان منجر شد و جنگ آنها به برداشتن او و گذاشتن پسرش. امپریالیستهای سرمایه داری دولتی مارکسیستی جوانهای تحصیل کرده را گول زدند و گفتند کمونیست هستند و جوانها هم حزب توده را درست کردند. مشروطه خواهان و لیبرالها در مقابل جبهه ملی درست کردند تا سرمایه داران ایران از گزند استالینیسم در امان باشند،
    .
    دوران جنگ دوم باعث شد که غولهای جهانی مشغول تضادهای خود باشند اما بلاخره جناح غربی زرنگی کرد و با کودتا لیبرالها و استالینیستها را سرکوب کرد و رژیم مطلقه شاهی برقرار شد. اصلاحات ارضی و رفرمهای سیاسی برای عملیات آزادانه تر شرکتهای چند ملیتی و غولهای صنعتی آخوندها را کلافه کرد تا اینکه آنها شورش کرده و رژیم شاه را سرنگون کردند.
    .
    در تمام این سالها، بردگی مزدی و مردسالاری پیش فرض همه سیاسیون بود. همه زنان و کارگران را ابزار میدیدند. بعد از شورش اسلامی بساط بردگی مردسالاری و بردگی مزدی جمع نشد که هیچ صد چندان شد. حال تضادهای ما بین سلطه گران به درجه انفجاری نزدیک می شود و ما شاهد انواع و اقسام شامورتی بازی های مثلا ضد امپریالیستی و یا دموکراسی خواهی و حقوق بشری و سکولار خواهی و مثلا مقامت امت اسلام و از این جور چیزها هستیم.
    .
    کماکان کار لازم که هست الغای مردسالاری و بردگی مزدی و تجدید سازماندهی جامعه بر اساس شوراهای محل کار و زندگی، آغاز نشده است و با شامورتی بازی ها سیاسی و دموکراسی خواهی های توخالی و باورنگردنی جلوی آنرا میگیرند.
    .
    اینهم تاریخ واقعی ۱۰۰ سال گذشته.
    .
    سندی در مورد انقلاب مشروطیت مقدس:
    .
    “تحصن در سفارت بریتانیا واقعه‌ای بود که از تاریخ ۲۷ تیرماه ۱۲۸۵ (۲۷ جمادی‌الاول ۱۳۲۴) بمدت نزدیک به ۲۱ روز برای تحقق درخواست‌های مدنی مردم و اصناف تهران، در سفارت بریتانیا در تهران صورت گرفت. این تحصن که در باغ قلهک سفارت بریتانیا انجام شد، در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ با صدور فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه پایان پذیرفت.”
    از ویکی پدیا
    .
    آنارشیست

  6. اصل ایراد بحث آقای روزبه این است که در انتها مجبور است با خود آقای آجودانی هم نظر باشد که پیشرفت تکنولوژی (رشد نیروهای مولده) به آزادی کمک میکند.
    نه مشروطیت انقلاب بود و نه درست کردن حاکمیت مذهبی. انقلاب فقط کوشش انسانها علیه سلطه گری و استثمارگری است. نه مشروطه خواهی در این تعریف انقلاب می گنجد و نه خواست حاکمیت اسلامی. حتی انقلاب فرانسه و انقلاب فوریه و اکتبر روسیه و انقلاب آمریکا هم انقلاب نبوه اند. تازه، جنگ داخلی در آمریکا بیشتر شبیه انقلاب بود ولی آنهم نبود.
    تعریف انقلاب بستگی به نگرش ما به تاریخ انسان دارد. درک مارکس از تاریخ اشتباه است. تعریف مارکس از انقلاب در حقیقت تغییر در شیوه تولید می باشد. او آزادی را مشروط میکنند به رشد تکنولوژی، اشتباهی مهلک در نظریه پرادازی انقلاب و آزادی. عقلی که برای تکنولوژی بکار می رود بهمان شدت برای سلب آزادی نیز کاربرد دارد و ما خوب آنرا تجربه میکنیم. خواست انسانها برای بقا و رفاه و تفنن در معنی آزادی دخیل نیست. معنی آزادی مربوط به مناسبات میان انسانهاست. آزادی یعنی نبودن سلطه و استثمار، این ربطی به مصرف ندارد. محروم کردن از مصرف فقط ابزار است. یک گاو خوب نگه داری شده و چاق و چله داریم که کماکان اسیر گاودار است.
    آنارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 1,631 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار