دوشنبه, ۱۱ اسفند , ۱۳۹۹
   

Comments

نقد یادداشت حجاریان در مورد سیاهکل و آمل / امید بهرنگ — 2 دیدگاه

  1. نویسنده این متن نوشته است: “حال آنکه سیاست قوانین خود را دارد و هرکسی می تواند قوانین حاکم بر آن را با تکیه به علمی به نام کمونیسم دریابد و از هر واقعه، هر صف بندی سیاسی – طبقاتی شکل گرفته، هر مبارزه و قیام مسلحانه انقلابی تحلیل و جمع‌بندی کند و از پیروزی ها و شکست های تاریخی درس گیرد و راه آینده را هموار کند.”

    نوشته بالا را زیر ذره بین قرار دهیم. آنرا خرد و خرد کنیم و ببینیم چه هدفی را دنبال میکندو به ویژه چه راهگشایی می خواهد ارائه دهد؟ و آیا قادر از عهده رسیدن به ان دو بر می اید یانه؟
    با خواندن نقادانه سطر به سطر نوشته بالا می بینم که نویسنده کلی گویی های زیادی نموده است و باز مانند ۳۹ سال گذشته، اما اینبار تحت عنوان برخورد به حجاریان همان نظریات قبلی شان را که توسط محفل م ل م بارها نوشته شده است تکرار میکند. یک متن رمانتیک، جانبگرانه با رویکرد غیر علمی و پر از احساسات!
    هیچ نکته نوینی و جمعبندی علمی چالشگرانه ای در این نوشته وجود ندارد. حتی وحشت دارد که بگوید “تاریخ را فاتحان می نویسند،البته طبق منافع استراتژیک حاکمان در قدرت و پیروز در کوتاه مدت!” بنابراین نویسنده که با کلی گویی برای صرف کسب رضا و دلخوش کردن محفلش می گوید”هر مبارزه و قیام مسلحانه انقلابی تحلیل و جمع‌بندی کند و از پیروزی ها و شکست های تاریخی درس گیرد و راه آینده را هموار کند.” اما خواننده چالشگر متوجه است که او و یارانش صرفا باز مانند ۳۹ سال گذشته بجای “هموار کردن راه آیند” و یک جمعبندی علمی از علل شکست قیام آمل قادر به این کار نیست و اصلا نمی تواند با آنجا رود. او آستین ها را بالا زده است که بگوید “حق با ما بود، و سیلی محکمی بر دهان خمینی” زدیم!حتی نمی گوید ما چه اشتباهای تی کردیم؟ نمی گوید که این سیلی “محکم” با چه هزینه ای و با از دست دادن تقریبا نزدیک به ۱۰۰ نفر از رفقای کمونیست “زده شد”؟ قادر به درک این اصل مائوئیستینیست و نمی تواند بگورد که چرا اتحادیه کمونیستهای ایران راه جنگ منظم یا تعرض ستراتژی منظم سرنوشت ساز(حمله با تمام قوا برای شکست نظامی نیروها و ارتش مسلح دشمن و تسخیر قدرت سیاسی) را با تحلیل ناصیحی و غیر علمی از اواضاع حاکم بر ان زمان مشخص انتخاب کرد؟ چرا رهبران اتحادیه و بطور مشخص سیامک زعیم به عنوان تئوریسن اصلی قیام آمل از درک علمی تغییر وضعیت عینی و آرایش قوا و نیروهای دشمن و اینکه دشمن قبل از این “قیام فوری آمل برای تسخیر قدرت سیاسی” در آن زمان بعد از اینکه تقریبا یک سال در جنگل بودند، با تارومار کردن گروها و سازمانهای کمونیستی و سرکوب جنبش توده ای تثبیت شده بود، عاجر ماندند؟ چرا سیامک زعیم حاضر نبود کسی بجز خودش تصمیم گیرنده نهایی برای رفتن به آمل باشد و قبل از ۵ بهمن ۱۳۶۰ اعلامیه ای را شخصا بدون مشورت با رفقای دیگری که در جنگل بودند، نوشت و همچنان بر قیام فوری و یا بطور دقیقتر گفته شود: تعرض استراتژیک همه جانبه با تمام قدرت برای تارومار کردن ارتش دشمن و سرنگونی نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی، تاکید دگماتیکی کرد؟ ریشه اینکه چرا به ذهن او خطور نکرد که این قیام با شکست مواجه میشود چه بود؟ آیا این نبود که او به رویکردو متدولوژی علم کمونیسم مانند بقیه رهبران سازمانهای کمونیستی ان دروره مسلط نبود؟ آنچه ظرف ۳۹ سال گذشته از طرف امید بهرنگ و محفل م ل م تکرار شده و دیده شده است این است که شاید (شاید! تاکید بر کلمه شاید در این جمله به این خاطر است که این صرفا پلومیکی را رقم زند ولی طبق برخوردهای تاریخی این محفل عملا دست یافتنی نیست!) هم اکنون در مقابل این سوالات ریشه ای بگویند “بله اشتباه بود ولی باید کاری می کردیم. و هیچ جریان کمونیستی بجز اتحادیه چنین نکرد!” توگویی جون دیگران چنین نکردند(باز تاکید میشود که قیام آمل در وضعیت مشخصی انجام گرفت که دشمن تثبیت شده بودو در تعرض به نیروهای انقلابی کمونیستی آن زمان بود)که به علت دستگیری مفرط رهبران و اعضا و آنها حتی اگر بر فرض محال می خواستند اما قادر به چنین کاری نبودند، پس باید کاری کرد! اینکه چه کاری کرد و بر مبنای تشخصی علمی حقیقت عینی(ضرورت)چه باید باید اصلا مهم نیست، از دید این ها فقط باید کاری انجام میشد و همینکه مبارزه را در شکل بالاترین گزینه سیاسی یعی مبارزه مسلحانه(طبق جنگ منظم از طرف یک گروه و نه یک ارتش کمونیستی که پیشتر به آن اشاره شد)با رشادت و جسارت به پیش رفت کافی است، و بنابراین دلیلی است برای صحیح بودن آن!

    متاسفانه نویسنده و یارانش در آن محفل م ل م هنوز بعد از ۳۹ سال از گذشت قیام سربداران در آمل نه تنها از روش و رویکرد علم کمونیسم و بطور مشخص سنتز نوین کمونیسم که مشخصه اش انقلاب فرهنگی داخلی رفقای آر سی پی در برخورد رادیکال و نبا روش و رویکرد علمی به اشکالات متعدد گذشته شان است، پیروی نمیکند بلکه برعکس بطور دگم و با رویکرد مذهب گرایانه به تمجید از آن قیام می پردازد و در باره ان روایت پردازی غیر اصولی میکند. نویسنده و یارانش تنها چیزی که آموخته اند و تنها هدفی که در مقابل خویش(ظرف ۳۹ سال گذشته و تا نوشتن همین متنش)قرار داده اند قهرمان پروری و چسبیدن ملال انگیز به گذشته است. این یعنی با چسبیدن مکرر به اشتباهات گذشته پس مانده گذشته بودن و در جا زدن .
    نکاتی که بر آن تاکید شده است بارها به نویسنده و یارانش در آن محفل از طرق مختلف طرح گشته است، اما اینها نشان داده اند که گوش شنوایی ندارند و فقط حرف خود را تکرار میکنند و توجه نمیکنند که چرا جوانان چالشگر با تیزهوشی در زمان خواندن چنین نوشتجاتی این محفل و امید بهرنگ را پس مانده های گذشته میبینند!
    پس مانده گذشته یا پیشگام آینده!
    با کدام روش و رویکرد می توان یک گروه را به پیشگام آینده تبدیل کرد؟
    با متد ماتریالیسم مکانیکی و یا ماتریالیسم دیالکتیک؟ انتخاب ساده ای نیست! چرا که با روش و رویکرد غیرعلمی طبق ماتریالیسم مکانیکی انقلاب کمونیستی را برای رهایی تمام بشریت تحت ستم و استثمار نمی توان در ایران رهبری کرد و به پیروزی رساند.

  2. دو نوع نقد از چریک بازی و عملیات مسلحانه غیر توده ای. داریم. یکی نقد ارتجاعی و دیگر نقد انقلابی.
    در نقد ارتجاعی، ناقد برای خشونت طلبی خود رقیب می بیند و میخواهد رقیب را عقب به زند. این نقد جانیان رژیم و نظریه پردازان حکومتهاست.
    در نقد انقلابی، عملیات نظامی جدا از توده نقد میشود چون در این نوع سازماندهی ، شخص انقلابی دنبال این نیست که اعتماد به نفس و اتکا به خود را به توده ها از طریق روابط روزمره و طولانی منتقل نماید. مشی چریکی و جنبش جدااز توده ها گروه مسلح را به قهرمان و ارباب توده ها تبدیل میکند.
    آنارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 1٫544 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار