دوشنبه, ۱۱ اسفند , ۱۳۹۹
   

Comments

از غار افلاطون تا تونل زمان! ایجاب و نفی جنبش ها در نزدآلن بدیو و تناقضات- بخش دوم/ تقی روزبه — 4 دیدگاه

  1. اصلاح شود:
    … بدتر از زاویه نقد عقلگرائی
    آنارکوسندیکالیست

  2. از فلسفه بافی که بگذریم و درستش هم هست که چنین کنیم، امروز یک فاکت جدیدتر علیه عقیده آقای روزبه در این دو مقاله اش آمده. خبر امروز این است که در برمه که چند روز پیش کودتا شده بود یک جنبش توده ای بپا شده که خواستار آزادی اعضای دولت سابق است. بی بی سی شعار آنها را در عکسی نشان داده که معلمان نوشته اند: رهبران ما را آزاد کنید.
    .
    قدرت سیاسی در برمه مثل ترکیه قبل از کودتا علیه اردوغان در دست ارتشی ها بوده و آن دولت کلا مثل دولت روحانی و قبلی ها فقط مجری بالا دستی ها یا اسلحه بدستها هستند. در میان این رهبران زندانی شده خانمی هست که جایزه نوبل صلح گرفته (اونک سن سو کای، اگر درست تلفظ کرده باشم) اما همراه بقیه دولتش محکوم به جنایت علیه بشریت است. سالهای قبل، به این خانم و دولت اخطار دادند که دست از قتل عام و تصفیه قومی در جنوب برمه بر دار اما هیچ غلطی نکردند.
    .
    حال، کجای این جنبش علیه کودتا جنبش اصیل و بدرد بخور است؟ جنبشی برای قدرت دادن به قوم پرستها!!! آقای روزبه جوابی ندارد و اگر جوابی داشته باشد، باید دست به آکروبات بازی های پیچید فلسفی بزند. اما بهتر از فلسفه بافی این نیست که از قربانیان تضفیه قومی برمه بپرسیم که دلشان خنک شد یا نه؟
    .
    بجای فلسفه بافی باید از وضعیت قربانیان سیستم سلطه گری شروع کرد. اگر از این شروع کنیم، ایده را بر اساس علم شکل میدهیم نه خودفریبی تحصیل کرده ها بخود و توجیه فلسفی اش. قربانیان سیستم هم در اساس مزدبگیران و زنان هستند و این مسئله باید ابتدا حل شود. این یک “پارادایم” چند هزار ساله است. بنظر من نقش مهم مارکس توضیح این قضیه بود، نه همه عقایدش.
    .
    در کامنتم پای مقاله قبلی آقای روزبه ذکر کردم که ایراد بحث آقای روزبه این است که فکر میکند که جنبشهای امروزی یک پارادایم جدید در تاریخ جامعه هستند نه رقابتهای سلطه گران برای ادامه حکومت کردن. آقای روزبه دستاورد علمی مارکس را تحت عنوان کلی گرائی زیر پا میگذارد و بدتر از زاویه گنگ عقلگرائی.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  3. ترجمه آقای صالح نجفی (دیالکتیک غیر …)چقدر عالی ست، ترجمه به این خوانائی نخوانده بودم. آفرین به شما.
    آنارکوسندیکالیست

  4. یک بحث بسیار عظیم و طولانی را کوتاه کنم، هگل مسئله فلسفه را حل کرد و تضاد بین خردگرائی و تجربه گرائی را خاتمه داد. این کار او اصلاح کوشش کانت بود در پاسخ به مسئله ای که هیوم مطرح کرد اما بجای حل کردن مسئله، یک مسئله مهم تر ایجاد کرد. هگل کلا نشان داد که جهان شناخت پذیر است. فلاسفه بعد از او از جمله ماتریالیسم دیالکتیک یا فلسفه های دیگر مارکسیستی و یا غیر مارکسیستی اصلا پاسخ به هگل نبوده و فقط برداشت از و یا تفسیر غلط از هگل بوده اند. یکی از فلسفه های بی پایه و کم عمق فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک است که ظاهر علمی دارد اما پایه بسیار انتزاعی و بدرد نخور.
    .
    از لحاظ هگل، بدرستی، مفاهیم معرف واقعیات مستقل از ذهن میتوانند باشند. او این قضیه را از طریق توضیح رابطه بین سه وجه از هستی توضیح داد. پیشرفتهای علمی هر روزه اثبات این حکم اوست. اگر بخواهم بحث هگل و نقد فلاسفه قبل از او را توضیح بدهم چندین صفحه باید بنویسم که در اینجا چنین نخواهم کرد.
    .
    متاسفانه نقد نویسنده از جناب بدیو بدون در نظر گرفتن پاسخ تاریخی هگل به خردگرائی و تجربه گرائی است و دارای خاصیت دایره باطل است و من میتوانم گوشه هائی از بحث آقای بدیو را از لحاظ خردگرائی توجیه کنم و نظرات آقاص روزبه را تجربه گرائی نشان دهم و برعکس از بحث آقای روزبه دفاع کنم و بحث آقای بدیو را رد کنم که دور باطلی ست که هزاران سال فلاسفه را مشغول کرد طوریکه آنها از خودشان نامها ساختند بدون اینکه درد بشر را دوا کنند. بعبارت دیگر، بحث ایندو هرگز تمام نخواهد شد.
    .
    چون نویسنده به کامنت من در مقاله قبلی اش در مورد آقای بدیو پاسخ نداده، و چون خوانندگان روشنگری هم منفعل هستند و اگر یک روزی تک و توکی کامنتی بگذارند منظورشان گفت و شنود نیست، برای همین همینجا تمام.
    .
    آنارکوسندیکالیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 1٫542 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار