چهارشنبه, ۲۵ فروردین , ۱۴۰۰
   

Comments

ایجاب و نفی جنبش ها در نزدآلن بدیو و تناقضات- بخش اول / تقی روزبه — 4 دیدگاه

  1. ترجمه این مقاله از مارکس توسط آقای محسن حکیمی در تائید دیدگاه من در مورد اپوزیسیون مارکسیستی رژیم است. فقط متاسفانه، آقایونی چون آقای حکیمی باید اول مارکس یک عقیده ای را بیان کرده باشد تا آنها هم آن عقیده را بپذیرند. امیدوارم یک روزی آقای حکیمی و امثال او متوجه شوند که دنباله روی آنها از مارکس مثل دنباله روی طلبه ها از آیت الله هاست.
    .
    مقاله:
    نکاتی انتقادی دربارۀ مقالۀ «پادشاه پروس و اصلاحات اجتماعی»
    مترجم: محسن حکیمی
    منبع: http://www.azadi-b.com/?p=3240

    آنارکوسندیکالیست

  2. اگر به لیست خواسته های جلیقه زردها مراجعه کنید چند مطلب مهم در آنها پیدا میکند که من لیست می کنم:
    .
    – کمک به کاسبان کوچک
    – بیرون کردن مهاجرانی که از لحاظ قانونی قابل پذیرش نیستند
    – محدود کردن مهاجرت
    – فرانسوی برای فرانسه در خواسته ها بطرق گوناگون وجود دارد و در سخنرانی ها هم موجود است، مثل اول آمریکای ترامپ
    – بیرون آمدن از اتحادیه اروپا و ناتو
    .
    حال چند فاکت قابل توجه در مورد جلیقه زردها

    – اصولا این جنبش جنبش سفید پوستان بود و حتی در آن نژادپرستی دیده شده
    – اکثر شرکت کنندگان غیر شهری بودند
    – درست است که بطور تاکتیکی غیر حزبی بودند اما شدیدا به قانون اعتقاد داشتند که هست همان دولت چون بروی وضع قانون درست تکیه داشتند
    – اعتقاد آنها به دولت در واقع هست اعتقاد به فرانسه، برای همین میتوان گفت شدیدا ناسیونالیست بودند.
    .
    حال اگر به انتخابات آمریکا هم مراجعه کنید متوجه می شوید که اکثر رای دهندگان به ترامپ از مناطق غیر شهری بودند.
    .
    اگر خواسته های دست راستی ها را مطالعه کنید متوجه می شوید که بسیاری از خواسته های کارگران کمونیست در آنها موجود است اما وقتی به وجوه و نتایج سیاسی ی که خواسته ها در کلیت ش به آن تعمیم داده مزشود فکر کنید می بینید که ضد کمونیستی و پرو دولتی و ناسیونالیستی هستند.
    .
    بنظر من این جنبش، بر خلاف نظر آقای روزبه، یک جنبش دست راستی بوده است، برای همین به احتمال بسیار زیاد از همان جنبشهای بدرد نخورند.
    .
    مقاله منرا قانع نمی کند که جنبشهائی که ضد بردگی مزدی نیستد را ارتجاعی ارزیابی نکنم.
    .
    فرضیه آقای روزبه مبنی بر اینکه پارادایم جنبشها تغییر کرده، اول مقاله، فرضیه درستی نیست چون بسیاری از مواد اولیه تجزیه و تحلیل او از “جنبش” ها در واقع اصلا آن جنبشی که اصیل و ضد سیستم بردگی مزدی باشد نیست.
    .
    من در اینجا جنبشهای ارتجاعی را لیست میکنم اما لیست کامل نیست:
    .
    – تظاهرات اسلامی علیه رژیم شاه در سالهای ۵۶ و ۵۷
    – شورش طالبان علیه دولت نوکر شوروی سابق
    – اعتصابات کارکری علیه دولتهای مارکسیستی (علیه دولت سرمایه داری دولتی) در بلوک شرق
    – جنبش بهار عربی که موجب پیدایش دولت ارتجاعی برادران اسلامی مصر شد
    – شورش ضد چینی و میلیونی در هنگ کنگ
    – انقلابات مخملی بعد از سقوط احزاب کمونیست بلوک شرق
    – همین جنبش جلیقه زردها
    – تظاهرات هواداران ترامپ و حمله به ساختمان مجلس
    – آن بخش از جنبش دیماه که هوادار نظام شاهی بود و یا شعار میداد: “نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران” – چرا یک جنبش عمدا نمی خواهد کمونیستی باشد؟!!!!! حتی شعار … دیگر تمامه ماجرا، دلیل بر انقلابی بودن نیست چون وزیر امور خارجه آمریکا هم ممکن است چنین شعاری بدهد.
    – جنبش هواداری از موسوی
    – جنبشهای چریکی مارکسیستی – چون در انتها مثل کوبا تمایل به سرمایه دار دولتی داشتند
    .- شورش حوثی ها در یمن
    – انواع جنبشهای مسلحانه علیه امپریالیستها در آفریقا که عمدتا القاعده ای هستند
    .
    هر جنبشی که صرفا جنبش است دلیل بر هیچ چیز نیست.
    .
    امروز در قرن بیست و یکم اینها را خوب میتوان فهمید و احتیاج به فلسفه بافی مدارد:
    .
    سرمایه داری استثمارگری است
    دولتهای دموکراتیک امپریالیستی هستند
    کمونیسم از طریق دولت و یا دولت سازی ممکن نیست
    سرمایه داری با هر نوع ایدئولوژی ی ممکن است،‌از مارکسیسم گرفته تا اسلام تا لیبرال سکولاریسم و فاشیسم
    بخشی از طبقه کارگر هرگز انقلابی نخواهد بود که بخشی از “طبقه متوسط” را تشکیل میدهند
    جنبشهائی که ضد سرمایه داری نیستند، بدرد نخورند و یا حتی مشکوک

    آنارکوسندیکالیست

  3. فلسفی کردن مبارزات کارگران علیه اربابان سرمایه دار کار درستی نیست، برای همین با نحوه برخورد الن بدیو موافق نیستم.
    .
    اما اینکه باید جنبشها را بر اساس اصل ضرورت الغای بردگی مزدی ارزیابی کرد، اعتقاد درستی در اوست. اینکه جنبشها باید کمونیستی باشند، بحث درستی است. اینکه جنبشهای بی فایده داریم، ارزیابی درستی است.
    .
    دیدن اهمیت بردگی مزدی یک مسئله نظری و آکادمیک و فلسفی نیست. نه جنبشهای اعتصابی در محل کار تمام شده اند و نه روند انباشت سرمایه قطع گردیده و نه استبداد محل کار کاهش یافته یا از بین رفته. دموکراسی خواهی هم نشان نداده که آزادی کاذب نیست. همه شواهد عینی بما میگوید بردگی و بردگی مزدی اصل بدبختی بشر است. و باید الغا سود.
    .
    وقتی میخواهیم یک دستگاه مکانیکی بسازیم، اگر از علم موجود ، که کلی است ، حرکت کنیم، نتیجه بهتر میگیزیم.
    .
    اگر بدیو این اعتقاد را دارد که جنبش راه اندازی و جنبش سازی باید بر اساس اصل الغای بردگی مزدی باشد، اعتقاد غلطی ندارد. اما اگر او معتقد باشد که ساختن جامعه کمونیستی دارای اصل تشکل غیر هرمی ساختن نیست، خودش یکی از احکام کلیدی کمونیسم را زیر پا گذاشته. ذهن انعطاف پذیر داشتن در کار عملی بخاطر متنوع بودن محیطهای فزهنگی، یافته های کلی علمی را نقض نمیکند. سرمایه داری خودش روابطی است که فرهنگها را به هم نزذدیک تر کرده، برای همین تفاوتهای فرهنگی کمتر دشواری در کار کلی ساختن جامعه کمونیستی بوجود می آوردند.
    .
    البته مارکسیستها براحتی “ساختن” را درک نمیکنند.
    .
    مقاله این فایده را دارد که افکار آقای بدیو را مطالعه کنم.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  4. میخوانیم:

    “با توجه به همین ویژگی ها بود که مارکس پس از مشاهده قابل تأییدافول شرایط انقلابی و عقب نشینی جنبش کارگری، با نگرانی از سوء استفاده، تشکیلات کارگری انتزناسیونال اول را منحل کرد تا مبادا تبدیل به دکانی برای سوء استفاده کنندگان شود.”
    .
    ببخشیدا، این دروغ بزرگی است.
    .
    در سال ۱۹۷۲ در انترناسیونال انشعاب شد. مارکس و مارکسیستها سعی کردند انترناسیونال را در آمریکا ادامه بدهند اما نتوانستند. مارکسیستها بعد از آن روی آوردند به مبارزه حزبی، حزب سازی و دولت سازی که میدانیم به خیانت به طبقه کارگر منجر شد.
    .
    درباره جنبش جلیقه زردها، این جنبش را میتوان معامله در چهارچوب حفظ خصوصیت امپریالیستی و کودتاگر و جنگ افروز دولت فرانسه و گرفتن امتیاز ارزیابی کرد. همه جنبشهای کارگری بی کله در غرب همین معامله را بطور ضمنی در خود دارند. برای همین تحلیل جناب روزبه بسیار آبکی و بدرد نخور است. تحلیل او شبیه و شاید در راستای همان نظر سوسیال دموکراتهای وطنی است که میگویند اقلا بورژواهای غربی اجازه تشکیلات و رفرم میدهند اما بورژواهای ما شلاق میزنند. باید از آن ده کشته شده و هزار جریمه شده جلیقه زرد پرسید که آیا ارزش دستاوردهایش را داشت؟!!
    .
    آنارکوسندیکالیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 1,645 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار