چهارشنبه, ۲۵ فروردین , ۱۴۰۰
   

Comments

گفتگوی نگار محسنی با روبن مارکاریان در باره سند وظائف <br>جایگاه چپ در دوره ای سرنوشت ساز — 3 دیدگاه

  1. آنارکوسندیکالیست:
    .
    حزب بازی سوسیالیستی قبل از قرن بیستم توسط مارکسیستها شروع و تائید شد و انترناسیونالش تا سال ۱۹۱۴ به انشعاب و خیانت کشید.

    مقاله انگلس و خوشبینی او به حزب سازی، بی خبر از گندی که در انتظار احزاب شان خواهد بود:

    http://www.azadi-b.com/?p=2434 (اصل مقاله را در پائین کپی کرده ام)

    تفرقه درون مارکسیستها با پیدایش دیکتاتوری تک حزبی بلشویکی و خیانت احزاب سوسیال دموکرات ادامه یافت. بعد استالینیسم (بلشویسم بعد از لنین) و مائوئیسم داشتیم و سه جهانی ها و ترتسکیسم. احزاب مارکسیستی سویال دموکرات هم که اعلام غیر مارکسیستی بودن کردند. همه آنها هم بتدریج بعد از فاشیسم استالینی و سرنگونی حزب کمونیست شوروی طرفدارانشان را از دست دادند و حزب کمونیست چین هم شد حزب بورژوازی بزرگ چین. امروزه کارگری بودن احزاب کمونیست یک تخیل است.
    .
    مارکسیستها باید تا حالا درس گرفته باشند که دگم سازی از مارکس و انگلس به کجا کشیده می شود. مارکسیسم را بیاندازید دور (نه مارکس و یا انگلس را).
    .
    دلیل اینکه مارکسیستها کارشان به اینجا کشیده شده این است که یک اعتماد خرافی به درستی ماتریالیسم تاریخی داشتند که یعنی واقعا دموکراتیک بودن بورژوا ها و دولت آنها و معجزه رشد صنعتی بمثابه یاور آگاهی طبقاتی کارگران. این مترقی دیدن سرمایه داری و معجزه بودن رشد تکنولوژی بجای سرکوب گر و استثمارگر دیدنشان، باعث شد که احزاب مارکسیستی پر شود از قشر تحصیل کرده طبقه کارگر (تکنوکراتهای مارکسیست آینده انقلاب) که در حقیقت دنبال ریاست و جلب توجه و خودنمائی بودند و کسی هم نمی گفت نه چون بهرحال تحصیل کرده برای رشد تکنولوژی و معجزه سوسیالیسم لازم است. این در عین حال یعنی اینکه تشکلات و احزاب پر شوند از گنده گویان و فضل فروشان و نقل قول پرتاب کنان. طبق روال جامعه طبقاتی و فرهنگ منحط آن، بسیاری از کارگران هم از کمی معلومات و فقدان آگاهی واقعا کمونیستی، دنبال آنها می رفتند و فکر میکردند که جامعه قرار است اینطوری درست شود.
    .
    در اینجا می بینینم که آنارشیستهای کمونیست حقانیت تاریخی شان اثبات شده، همانها که در کرونشتاد و اوکراین و اسپانیا توسط مارکسیستها سرکوب شدند. آنها بودند که میگفتند راه حزبی و تشکل سلسله مراتبی و جمع تحصیل کرده ها، دیکتاتوری است.
    .
    کارگران کمونیست به امید حزب سازی و اتحاد و دولت دموکراسی چند حزبی نباشند. این تشکلات سلسله مراتبی اند (هرمی اند) و مثل همان محل کار، رئیس و منشی و رتبه دارند. این امتحان شده و دیدگاهی شکست خورده است. همانطور که آنارشیستهای سندیکالیست و کمونیست قضیه را میدیدند، باید در محل کار و زندگی تشکلات ضد سرمایه داری بوجود آورد و این تشکلات را بصورت نهادهای جامعه آتی دید نه اینکه جامعه آتی از طریق دولت دموکراتیک و مارکسیستی ساخته شود. دولت دموکراتیک ابزار حاکمیت کارگران نیست، ابزار حکومت مارکسیستها (تکنوکراتهای سرمایه داری دولتی) بر کارگران است.
    .
    ایده غلط دولت سازی دموکراتیک و غیره به سیاست بازی و سرنگونی طلبی بجای کار آگاهگرانه و پایه ای تشکل یابی کارگری و کمونیست سازی از توده های کارگر، دوستاران جامعه کمونیستی را به سرنگونی طلبی بورژوائی و بی محتوا کشانده است و وانمود میکنند که سرنگونی یک رژیم ارتجاعی گره گشاست. صد ها مثال تاریخی و روز وجود دارد که اثبات میکند چنین نیست.
    .
    آنارکوسندیکالیست

    —————-
    مقاله انگلس:
    .
    یک حزب کارگران

    فریدریش انگلس

    چقدر دوستان و علاقمندان ما، هشدار دادند که: “از سیاستهای حزبی دور بمانید”! و تا حدی که قضیه مربوط به سیاستهای حزبی کنونی انگلستان میشود، کاملا حق با آنها بود. یک ارگان کارگری نباید نه از حزب ویگ‌ و نه از توری‌، نه از حزب محافظه‌کار و نه از حزب لیبرال، نه حتى از حزب رادیکال طرفداری کند، حزب به مفهوم عملى این کلمه.

    محافظه‌کاران، لیبرالها، رادیکالها، همه‌شان فقط منافع طبقات حاکمه را نمایندگى میکنند و رنگهاى سیر و روشن نظراتى که در بین مالکین زمین، سرمایه‌داران و خرده فروشان رایج است. اگر آنها طبقه کارگر را نمایندگی کنند، قطعا بد نمایندگی میکنند. طبقه کارگر منافع خاص خودش را دارد، هم سیاسی و هم اجتماعی. این را که چگونه این طبقه براى آنچه که خود آن را منافع اجتماعى خود میداند به پا خاسته است تاریخ اتحادیه‌ها و جنبش کاهش ساعات کار نشان میدهد. ولی منافع سیاسی‌اش را این طبقه تقریبا بطور دربست بدست توری‌ها، ویگها، و رادیکالها، آدمهاى طبقه بالا میسپارد و تقریبا یک ربع قرن است که طبقه کارگر انگلستان فقط به این قناعت کرده که دُم “حزب لیبرال بزرگ” را تشکیل بدهد، و چنین هم بوده است.

    این یک موضع سیاسى است که در شأن طبقه‌اى که متشکل‌ترین طبقه کارگر در اروپاست نیست. در سایر کشورها، کارگران به مراتب فعالتر بوده‌اند. آلمان از بیش از ده سال پیش دارای یک حزب کارگران است (سوسیال دمکراتها)، که در پارلمان ده کرسی دارد – و رشد آن بیسمارک را از وحشت به توسل به آنچنان اقدامات سرکوبگرانه ننگینى وا داشته است – که گزارشش در ستون دیگری از این نشریه آمده است. اما علیرغم بیسمارک، حزب کارگران دائما پیشرفت میکند؛ همین هفته گذشته در ١۶ انتخابات براى انجمن شهر مانهایم (شهری در جنوب غربی آلمان) و یک انتخابات مجلس ایالتی ساکسن برنده شد. در بلژیک، هلند و ایتالیا از نمونه آلمان تقلید شده است؛ در هر یک از این کشورها یک حزب کارگران وجود دارد[١]، گرچه شرایط شرکت در انتخابات در این کشورها بقدری سخت است که در حال حاضر شانسی برای فرستادن نماینده به مجالس مقننه به آنها نمیدهد. در فرانسه حزب کارگران هم اکنون تماما در پروسه سازمانیابى است؛ این حزب در انتخابات اخیر در چندین رأى‌گیرى شوراهاى شهر اکثریت بدست آورده است، و بدون شک در انتخابات عمومی اکتبر آینده هم تعدادی کرسی در مجلس بدست خواهد آورد. حتی در آمریکا هم که رفتن از طبقه کارگر به طبقه کشاورزان، تجار و یا سرمایه‌داران هنوز نسبتا بسادگی صورت میگیرد، کارگران این ضرورت را درک کرده‌اند که در یک حزب مستقل متشکل شوند[٢]. در همه جا کارگران برای بدست آوردن قدرت سیاسی و برای نمایندگی کردن مستقیم طبقه خود در مجالس مقننه مبارزه میکنند – در همه جا، بجز بریتانیای کبیر.

    با وجود این، هیچوقت در انگلستان به اندازه امروز این حس همه‌گیر نبوده است که دوران احزاب قدیمی سر آمده، که شعارهاى قالبى سابق بى معنا شده‌اند، که سرلوحه‌هاى قدیمى ترکیده‌اند، که مرهم‌هاى قدیم دیگر اثر ندارند. خردمندان همه طبقات دارند این را میفهمند که راه جدیدی باید کشیده شود و این راه فقط میتواند بسوى دمکراسی باشد. اما در انگلستان، جایى که طبقه کارگر صنعتی و کشاورزی، اکثریت عظیم مردم را تشکیل میدهد، دمکراسی معنایش حاکمیت طبقه کارگر است، نه بیشتر و نه کمتر. پس بگذار طبقه کارگر خود را برای وظیفه‌اى که در انتظار اوست آماده کند — برای حکومت بر این امپراتوری بزرگ؛ بگذار آنها مسئولیتی را که ناگزیر به عهده‌شان قرار خواهد گرفت درک کنند. و بهترین راه برای این کار استفاده از قدرتی است که هم اکنون در اختیار دارند، استفاده از اکثریت واقعی‌ای که در هر شهر بزرگ این کشور پادشاهى از آن آنهاست، برای فرستادن افرادی از میان خود به پارلمان. با حق انتخاباتی که در حال حاضر برای اولیاء خانواده‌ها[٣] وجود دارد، میشود به سهولت چهل یا پنجاه کارگر را به سنت‌استفن[۴] فرستاد، که براستى نیاز مبرمی به چنین خون حیات‌بخش تازه‌ای دارد. فقط با همین تعداد کارگر در پارلمان تبدیل تدریجى – آنچنان که اکنون در جریان است – لایحه ارضی ایرلند[۵] به قانونى براى سودجویى از اراضی ایرلند – مشخصا تبدیل آن به قانون پرداخت خسارت به ملاکین ایرلند – غیر ممکن میشود؛ مخالفت کردن با مطالبات مربوط به تجدید تقسیم کرسی‌های پارلمان، با وضع مجازات واقعى براى رشوه‌خوارى، با پرداختن مخارج انتخابات از کیسه عمومى – آنطور که در همه جا جز انگلستان مرسوم است، و غیره، غیر ممکن میشود.

    بعلاوه، در انگلستان وجود یک حزب واقعا دمکراتیک غیر ممکن است مگر اینکه آن حزب حزب کارگران باشد. روشنفکران طبقات دیگر (که تعدادشان آنقدرها هم که میخواهند به ما بقبولانند، زیاد نیست) میتوانند به آن حزب بپیوندند و پس از اثبات صداقتشان، حتی آن را در پارلمان نمایندگى کنند. این در همه جا پیش آمده است. مثلا در آلمان نمایندگان کارگران، در تمام موارد واقعاً کارگر نیستند. اما هیچ حزب دمکراتیکی در انگلستان یا هر کجای دیگر، نمیتواند بطور مؤثر موفق باشد مگر اینکه یک خصلت بارز طبقه کارگری داشته باشد. آن خصلت را رها کنید، آنوقت تنها مشتى فرقه و حزب قلابى برایتان میماند.

    این موضوع در انگلستان حتی بیش از خارج مصداق دارد. متأسفانه از زمان از هم پاشیده شدن اولین حزب کارگران که جهان براى نخستین بار بوجود آورده بود – حزب چارتیست‌ – احزاب رادیکالها قلابى به اندازه کافی وجود داشته‌اند. بله، اما چارتیست‌ها متلاشى شدند و چیزى هم کسب نکردند. حقیقتا چنین شد؟ از شش ماده “منشور مردم”[۶] دو ماده – یعنی مخفی بودن رأى و حذف شرط داشتن ملک از شرایط برخوردارى از حق رأى – اکنون قانون کشور است. ماده سوم – یعنی حق رأی همگانى – دستکم بشکلى تقریبى در حق رأی برای اولیای خانواده‌ها به اجرا در آمده است؛ ماده چهارم – یعنی حوزه‌های انتخاباتی برابر و هم وزن – یکی از رفرمهایی است که دولت کنونی وعده آن را داده و مشخصا در دستور است. به این ترتیب، از هم پاشیده شدن جنبش چارتیستی با تحقق کامل یک نیمه از برنامه چارتیستى توأم بود. و وقتی صرفاً خاطره تشکیلات سیاسی سابق طبقه کارگر توانسته است بر این رفرمهای سیاسی، و علاوه بر آن بر یک سرى رفرمهای اجتماعی، مؤثر واقع شود، حضور واقعى یک حزب سیاسى کارگران، که چهل یا پنجاه نماینده هم از درون مجلس پشتیبانش باشند – چه خواهد کرد؟ ما در دنیایی زندگی میکنیم که در آن هر کس باید مراقب خودش باشد. با این حال طبقه کارگر انگلستان به طبقات مالکین، سرمایه‌داران و خرده‌فروشان و دنباله‌هایشان وکلا، روزنامه نویسان و غیره – اجازه میدهد که مراقب منافع او باشند. تعجبى ندارد که رفرمهایى که به نفع کارگران است با این کندی و با این سرعت اسفناک رخ میدهند. مردم زحمتکش انگلستان چاره‌اى جز این ندارند که طالب آن رفرمهاى اجتماعى و سیاسى‌اى باشند – و آنها اربابان اجراى هر رفرمى هستند – که موقعیت‌شان ایجاب میکند. پس چرا نباید این تلاش را در دستور کار گذاشت؟
    توضیحات ناشر مجموعه آثار

    [١] در سال ١٨٧٩، در پى به هم پیوستن احزاب سوسیالیست فلِمیش و برابانت، حزب سوسیالیست بلژیک Parti socialiste belge تأسیس شد.

    در ١٨٨١ گروههاى سوسیال دمکرات هلند اتحادیه سوسیال دمکراتیک Sociaal-Demokraatische Bond را تشکیل دادند.

    در همان سال، کارگران آگاه و بلحاظ سیاسى پیشرو بهمراه روشنفکران انقلابى در منطقه رومانیاى ایتالیا (منطقه‌اى که مرکزش بولونیا است) حزب انقلابى رومانیا Partito Rivoluzionario di Romagna را تأسیس کردند که اولین قدم در راه تشکیل حزب کارگران ایتالیا بود.

    [٢] در اواسط سال ١٨٧٨، احزاب سوسیال دمکرات در آلمان (از ١٨۶٩)، سوئیس (از ژوئن ١٨٧٨)، پرتغال (از ١٨٧۵) و بلژیک (از ١٨٧٧) وجود داشتند.

    در آمریکا، کنگره اتحاد سازمانهاى سوسیالیستى که در فیلادلفیا برگزار شد حزب کارگر آمریکا را تأسیس کرد که در دسامبر ١٨٧٧، حزب کارگر سوسیالیست آمریکا نام گرفت.

    [٣] اشاره به دومین رفرم در قانون انتخابات انگلستان است که در ١٨۶٧ صورت گرفت. طبق این قانون جدید براى برخوردارى از حق رأى، شرط داشتن دارایى در مناطق روستایى براى دهقانان مستأجر به اجاره سالیانه ١٢ پوند تقلیل پیدا کرد؛‌ در شهرها به همه سرپرستان خانواده‌ها و مستأجرین رسمى خانه‌ها، و همچنین مستأجرینى که دستکم یک سال ساکن محل بوده باشند و اجاره‌شان کمتر از ده پوند نباشد، حق رأى داده شد.

    [۴] St. Stephen’s نام کلیسایى قدیمى در لندن که مجلس عوام از سال ١۵۴٧ تا ١٨٣۴، که این ساختمان طعمه حریق شد، جلساتش را در آن برگزار میکرد.

    [۵] لایحه ارضى ایرلند در ٢٢ اوت ١٨٨١ به تصویب رسید به این منظور که دهقانان ایرلندى را از مبارزه انقلابى باز دارد. این قانون، آزادى عمل مالکین را در بیرون انداختن مستأجرین از زمینهایشان، به بهانه تأخیر در پرداخت اجاره، محدود کرد؛ اجاره بها از پیش براى مدت ١۵ سال تعیین میشد. علیرغم اینکه قانون ١٨٨١ به صاحبان زمین این امکان را داد تا املاکشان را با سود معیّنى به دولت بفروشند، و اینکه اجاره بها واقعا در سطح بسیار بالایى تثبیت شد، ملاکین انگلیسى باز هم با تصویب این قانون مخالفت میکردند تا بتوانند سلطه نامحدود خود را در ایرلند حفظ کنند. علیرغم این قانون، بیرون کردن غیر قانونى دهقانان از زمینها ادامه پیدا کرد و موجب تشدید مقاومت در بین اجاره‌داران ایرلندى شد.

    [۶] منشور مردم The People’s Charter که بیانیه مطالبات چارتیستها بود و بصورت یک طرح قانونى براى تصویب در پارلمان تنظیم شده بود، در ٨ مه ١٨٣٨ منتشر شد. در آن شش نکته مطرح شده بود: حق رأى همگانى (براى مردان ٢١ ساله و مسن‌تر)، انتخابات هر سال یک بار براى پارلمان، رأى مخفى، حوزه‌هاى انتخاباتى برابر، لغو شرط داشتن ملک براى نمایندگان مجلس و پرداخت پول از جانب نمایندگان. تومارهایى که خواستار تصویب منشور مردم بودند همگى در سالهاى ١٨٣٩، ١٨۴٢ و ١٨۴٨ از جانب پارلمان کنار انداخته شدند.

  2. بیشتر از یک قرن است که مارکسیستها دولت سازی را از استثمار نیروی کار مهم تر میدانند. این همان کلاه برداری ایدئولوگای سرمایه داری است. اینها میخواهند کارگران همان وضع همیشگی را در سلسله مراتب محل کار و انتخاب شغل داشته باشند، یعنی چون مالک وسایل تولید نیستند، تابع سر هرم مدیریت باشند، ولی نارضایتی هایشان را از طریق احزاب و گروهها و شوراها ببرند به پارلمان. این همان حاکمیت سرمایه داری است.
    .
    اگر واقعا سوسیالیست هستید باید مالکیت خصوصی و دولتی بر وسایل تولید را فورا الغا کنید، کارگران در محل کار مدیریت امور را بصورت شورائی بدست بگیرند، هماهنگی بین نهادهای کلکتیو شده از طریق ارگانهائی صورت بگیرد که کارشان بیشتر از هماهنگی نیست، امنیت و غیره در محل کار و محلات توسط همه اهالی مسله شده انجام بپذیرد. اینکارها باید از همین الان شروع شود نه بعد از سرنگونی. بعد از سرنگونی دوستان گردن کلفت ترتان کنارتان خواهد زد چون توده های کارگر در روند مبارزه طبقاتی چیزی از شما یاد نگرفته اند جز شعار سرنگونی دادن.

    افق دید مارکسیستها از چهارچوب حاکمیت و اربابی سرمایه داران فراتر نمی رود فکر میکنند که ماتریالیسم تاریخی ست!
    .
    هر چه بیشتر می نویسید می بینیم که بیشتر در حقیقت بورژوا هستید.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  3. در برنامه سازمان کارگران انقلابی (راه کارگر) میخوانیم:

    “انتقال تمامی قدرت سیاسی به شورای عالی نمایندگان منتخب مردم.
    خودحکومتی وسیع همه مردم از طریق نهادهای حاکمیت توده ای در تمام سطوح و حق نمایندگان آنها برای کنترل ، تصویب و اجرای قوانین.
    حق رای همگانی، برابر، مستقیم و مخفی برای همه شهروندانی که به سن ۱۸ سالگی رسیده اند، در انتخابات همه ارگانهای دولتی و توده ای و محلی.


    دلیل اینکه راه کارگر در این برنامه از کلمه “مردم” استفاده میکند نه کارگر این است که نویسندگان برنامه اعتقاد ندارند که نظام بردگی مزدی باید بفوریت الغا شود. برای همین دولت شورائی آنها دولتی است که بردگی مزدی را میخواهد نگه دارد. بدینجهت برنامه راه کارگر نه سوسیالیستی است و نه انقلابی و حتی میتوان گفت چون میخواهد یک دولت مرکزی و ارتش و غیره درست کند در واقع برنامه ای ضد انقلابی و بنفع سرمایه داری دموکراتیک جهانی دارد.
    .
    آقای ماکاریان سوسیالیسم حزبی و بلشویکی را نفی میکند، سوسیال دموکراسی را هم نفی میکند، اما به جامعه چند حزبی اعتقاد دارد و احزاب هم میدانیم برای بودن در دولت هستند از جمله احزاب هوادار بردگی مزدی. این مدل سیاسی درست است که بلشویکی نیست ولی کاملا منطبق با مدل دولتی سرمایه داری است. حال که مثلا سوسیال دموکراسی را نفی میکند، سوسیالیستها قرار است چگونه در این دولت شرکت کنند جر اینکه در همان چهارچوب سوسیال دموکراسی فعالیت کنند؟
    .
    در نتیجه باید گفت که مارکسیستهای سازمان کارگران انقلابی (راه کارگر) درست نمیدانند که چه میگویند و با حمل همین آشفتگی با بی مسئولیتی فراوانی خواستار سرنگونی رژیم هم هستند.
    .
    برای درک بیشتر وضعیت آشفته مارکسیستها بطور کلی و سازمانهای دیگر مارکسیستی ایرانی به کامنتهای من در زیر مقاله قبلی آقای ماکاریان و آقای چنگائی و آقای دادور مراجعه کنید.
    .
    آنارکوسندیکالیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 1,823 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار