یکشنبه, ۵ بهمن , ۱۳۹۹
   

Comments

چالش ها و فرصت ها در دوره ای سرنوشت ساز / روبن مارکاریان — 5 دیدگاه

  1. یک عده میگوئید با حکومت شورائی معلوم نیست که جامعه قرار است چگونه اداره شود، برخورد به حمله از خارج چگونه خواهد بود و رابطه اقتصادی با کشورهای دیگر چه می شود و غیره.
    .
    دلیل اینکه این سئوالات طرح میشود این است که آنها فکر میکنند که بوجود آوردن جامعه شورائی کمونیستی قرار است همین الان و یک شبه و بدون فرهنگ سازی و نهاد سازی کمونیستی در تضاد با نظم موجود شکل بگیرد. برای همین است که ما آنارکوسندیکالیستها معتقدیدم که در مبارزه با سیستم موجود باید به تشکلاتی شکل دهیم که این تشکلات جای نهادهای امروزی قرار بگیرند. در ارتباط با خطر حمله خارجی و جایگاه جامعه در اقتصاد و سیاست بین المللی، راه حل اش انترناسیونالیسم کارگری و تغییر انتقال قدرت در فرصت مناسب است. راه حل دیگری وجود ندارد.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  2. در مورد دموکراسی،
    .
    وقتی میگوئیم دموکراسی و نوعش را تعیین نمیکنیم، داریم میگوئیم دموکراسی طبقه سرمایه دار چون این دموکراسی فرم رایج ش است. بعضی از مارکسیستهای فرصت طلب هم نوع دموکراسی را تعیین نمیکنند تا نظرات ضد کارگری (سوسیال دموکراتیک) خود را جا بیاندازند.
    .
    دموکراسی طبقه سرمایه داری اختراع شده که نارضایتی های کارگران از روابط اجتماعی را از تمرکز بروی یک شخص و یا یک دولت به اشخاص و دولتهای قابل تغییر منتقل کند تا مدیریت اعتراضات ساده تر شده و کل بردگی مزدی مورد حمله قرار نگیرد. برای همین در دموکراسی ها، نارضایتی ها به تغییر نمایندگان و دولتها و وزرا می انجامد بدون اینکه سیستم بردگی مزدی دست بخورد. دموکراسی سرمایهداری سیستمی از تولید امیدهای بی انتها در اکارگران است، امید به رفتن فلان نماینده و آمدن بهمان وزیر تا ابد.
    .
    سیستم دولتی ایران دموکراتیک نیست چون متکی به تز ولایت فقیه است. برای همین مدیریت بردگی مزدی در ایران دچار مشکل است چون همه بدبختی های جامعه سرمایه داری را از ولایت فقیه می بینند و براحتی میتوان با نشان دادن سرمایه دار بودن و یا هوادار سرمایه داری بودن آن شخص، کل سیستم را بدرستی زیر سئوال کشید. برای همین اپوزیسیون سرمایه داری رژیم معمولا سکولار و یا دموکراتیک است. اما برداشتن ولایت فقیه و یا عوض کردن آن و یا تغییر سیستم مدیریت بردگی مزدی به نظام سکولار ویا دموکراتیک سرمایه داری هیچ چیزی را تغییر نمیدهد و برده بودن کارگر ادامه خواهد یافت. مسئله کارگران فقط با انقلاب کارگری و برداشتن دولت و بوجود آوردن مدیریت شورائی جامعه حل میشود.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  3. مارکسیستهای ایرانی مقیم کشورهای غربی اکثرا کارگرند اما نه عضو احزاب کمونیست آن کشورها هستند و نه آن احزاب با شعار سرنگونی در پی سرنگون کردن آن دولتها، گرچه طبیعت آن دولتها بهتر از رژیم جمهوری اسلام نیست و آنها هم پرونده تاریخی جنایات بیشماری دارند. دموکراتیک بودن کشورهای غربی و امپریالیست هیچ تاثیری در نقش کارگران کمونیست و غیر کمونیست آنها در تعیین سرنوشتشان ندارد. همه کارگران آن کشورها ، مثل سایر نقاط جهان ، برده مزدی هستند و فقط رای می اندازند و بعد میروند دنبال زندگی عادی که هست اطاعت از پلیس و ارباب محل کار و زندگی. آن دموکراسی ها متعلق به سرمایه داران است آنهم فقط متعلق به قشر بزرگ انحصاری ش. درصد بزرگ و قابل ملاحظه ای از نمایندگان مجلس ها، وزرا و کارمندان سیاسی و نظامی عالی رتبه آن کشورها مزدور و مطیع اربابان بزرگ سرمایه دار میباشند و حامی انواع سیاستهای استثمارگرانه داخلی و سیاستهای امپریالیستی و جنایتکارانه. کشورهای پر قدرت غربی اکثرا دارای سلاح های مخوف اتمی هستند. دولت بعد از دولت، مجلس بعد از مجلس، تفاوتی در وضع طبقه کارگر این کشورها حاصل نمی شود و مارکسیستهایشان نیز در بحرانی قرار دارند که متفاوت با بحران مارکسیسم ایرانی چپ و راست نیست.
    .
    وضع در کشورهای سرمایه داری غیر غربی هم بهتر از کشورهای غربی نیست. کلا، اصل و بنیاد همه کشورهای سرمایه داری امروز از جمله ایران، بردگی مزدی است. سرنگونی دولتها بدون هدف الغای فوری بردگی مزدی و استقرار تشکلات خود گردان حاکم کارکنان بجائی نمی رسد چون بردگی مزدی شان ثابت و تغییر ناپذیر باقی می ماند.
    .
    قشری از طبقه کارگر ایران و سایر کشورها مخصوصا در غرب امکان بهبود وضع زندگی دارد و میتواند تا حدودی از نردبان سلسله مراتب نظام بردگی مزدی بالا برود. این قشر این تمایل را دارد که قشر پائین تر را به فشار و حتی سرنگونی ترغیب کند. با این کار، این قشر میتواند در سیاست و دولتداری (مدیریت بردگی مزدی) شرکت کرده، یا شغل بهتر پیدا کند، یا اگر در هنر و ادبیات و ورزش باشد، امکانات هنری و غیره اش را افزایش دهد. اربابان سرمایه دار نیز از این قشر برای ایجاد توهم و پس زدن و تحقیر بقیه طبقه کارگر استفاده میکنند. فعالان کارگر کمونیست این اقشار را انقلابی تصور نکنند. آنها ممکن است دموکرات و یا رادیکال و یا حتی مارکسیست و حتی آنارشیست هم باشند اما در انتها محافظه کار و مطیع سیستم موجودند و یا نوکر سیستم سرمایه داری دولتی. بطور کلی، تعداد نردبان صعود در سیستم بعلت طبیعت آن محدود است و خود نردبان هم هر چه بالاتر می رود باریک تر می شود و رقابت بیشتر. این نردبانها چیزی را تغییر نمیدهد و بردگان مزدی محکوم به برده بودن هستند. در سیستم سرمایه داری (بردگی مزدی)، توهم آزاد بودن از طریق وجود امکانات تفریحی و مصرفی و آموزشی و شرکت در رای گیری ها بسیار رایج است.
    .
    انقلاب فقط و فقط کار تغییر دادن وضعیت خود از برده مزدی به وضعیت اجتماعا آزاد و حاکم بر خود است. به یک علت تاریخی، که هست پیدایش ایدئولوژی مارکسیسم و احزاب و دولتهای آن، در این کار وقفه حاصل شد چون امید کارگران به میان بر زدن و استفاده از کانالهای بازکرده طبقه حاکم ، زیاد گردید، ولی ما امروز میدانیم که آن راه بجائی نرسید. با تشکل سلسه مراتبی و رهبران نخبه سیاست، قرار هم نیست که بجائی رسید. تنها راه رهائی از وضع موجود بوجود آوردن تشکلات ضد بردگی مزدی غیر سلسله مراتبی رشد و گسترش یابنده و تغییر دهنده اذهان کارگران از ذهنیت بردگی به کمونیسم در محل کار و زندگی است. اگر معیارها را بیخود پیچیده نکرد، چنین چیزی ممکن و برای رهائی از بردگی مزدی ضروری ست.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  4. بعبارت دیگر،
    .
    بنظر من، کارگران کمونیست ایران در دوره ای سرنوشت ساز قرار ندارند. تغییرات سیاسی در چهارچوب نظام بردگی مزدی چیزی را تغییر نمیدهد. شرکت کارگران کمونیست ایران در جنبشها باید متناسب با درجه اگاهی و تشکل کارگری فعلی باشد نه خوشبینانه. کارگرانی که آگاهی کمونیستی ندارند انتخاب کمونیستی نخواهد داشت و میتوانند حتی علیه بخش آگاه طبقه خود عمل کنند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  5. سوسیالیستهای کنونی ایران مارکسیست هستند، چیزی شبیه ۹۹ درصد. آنها هرگز نخواهند توانست به موانع تشکل یابی خود فائق شوند. علت این حکم این است که مارکسیستها در بحران عمیقی بسر می برند. این بحران از مارکس نیست،. مارکس زنده نیست و هم خدماتی ارزنده داشته و ناروشنی ها فراوان. بحران از مارکسیسم سازی از مارکس، درست کردن تشکلات سلسله مراتبی، تمایل شدید به آتوریته، قبول شرکت در روند سیاسی -دولتی طبقه سرمایه دار دموکرات و در مقابل، عدم قبول آن اما در عمل بوجود آوردن دولت مارکسیستی بوده است. این دیدگاه ، یعنی مارکسیسم در جنبش از بین بردن سلطه طبقاتی، زور تاریخی خود را زده و بجائی مرسیده و باید کنار کذاشته شود.
    .
    بعلت فوق، جنبش کارگری کنونی ایران نمیتواند تحت ایدئولوژی مارکسیسم از لحاظ ذهنی و عملی-تشکیلاتی متحد شود و جنبشی حقیقتا کمونیستی داشته باشد. با همین منطق، طبقه کارگر ایران نمیتواند رژیم را برای قدرت گیری خود و سمتگیری کمونیستی سرنگون کند. بردگان مزدی ایران فعلا بعلت وضعیت اقتصادی و خفقان سیاسی بخشا رادیکال شده اند، ولی آگاهی و آمادگی ذهنی و تشکیلاتی مدیریت شورائی و کمونیستی جامعه را ندارد. اگر کارگران ایران رژیم را سرنگون کنند، امکان ندارد که مارکسیستهای فعلی بتوانند رهبری جامعه را بدست بگیرند. حتی اگر به فرض محال بتوانند، خاصیت درست کردن جامعه سوسیالیستی را ندارند چون اصولا سوسیالیسم از بالا ممکن نیست. برای همین شعار سرنگونی و دعوت به سرنگون کردن یا بطور پنهان چیزی نیست جز دعوت به انقلاب مخملی در خدمت جناح غربی سرمایه داری جهانی، یا دعوت به خودکشی.
    .
    تنها راه موفقیت کارگران کمونیست ایران مارکسیسم زدائی، بوجود آوردن تشکلات ضد سرمایه داری شورائی در محل کار و زندگی است تا از این طریق بتوانند آگاهی و ساختارهای اجتماعی طبقه خود را تا حدی ارتقا دهند که باقوه سرنوشت خود را از دست اربابان سرمایه دار خارج سازند. این کار هیچ پیش شرطی مثل مثلا سرنگونی رژیم و غیره ندارد چون بردگی مزدی در هر شرایطی مستبد، بی منطق و سرکوبگر است. این کار، کار امروز و فردا نیست، باید صبور بود.
    .
    جناح غربی سرمایه داری جهانی توانست از طریق بوجود آوردن رژیم شاه و بعد رژیم اسلامی جلوی رشد عینی و عملی ایده کمونیسم (نه الزاما مارکسیسم و مارکسیسم شوروی ) در ایران را بگیرد. اگر رژیم فعلی نتواند جلوی رشد مجدد کمونیسم را بگیرد، سرنگونش میکنند نا تحت نظام سیاسی دیگری این کار میسر شود. جناح شرقی سرمایه داری جهانی هم بعلت طبیعت بردگی مزدی بهتر از از جناح غربی نیست. برای همین سرنگونی فعلا اصلا بخودی خود ارزش خاصی ندارد. این مسئله کمونیستهای ایران را در شرایط بسیار بسیار سخت و خطرناکی قرار داده است. شرایط سرنگونی نه تنها مناسب نیست بلکه حتی میتوان گفت فعلا کار درستی نیست. در شرایط فعلی، کارگران کمونیست ایرانی فقط در مبارزه برای گرفتن امتیازات صنفی منافع دارند تا اینکه شرایط تغییر کند. شرایط به نفع کارگران کمونیست ایران تغییر اتوماتیک نمیکند. این تغییر فقط محصول خرد و اندیشه خود آنهاست. انسانها سهمی مهم و کلیدی در تغییر شرایط خود را دارند. به این نکته توجه کنید که منظور من کارگران کمونیست است نه طبقه کارگر ایران. بخش غیر کمونیست طبقه کارگر میتواند براحتی به مهره و ابزار سیاستمداران تبدیل شود. مهم این است که کارگران کمونیست، استقلال اندیشه و تشکبلاتی داشته باشند و تابع وقایع و تحولات نباشند و خود را حفظ کنند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 1٫067 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار