شنبه, ۱۰ آبان , ۱۳۹۹
   

Comments

آیا با اهرم دولت می توان به سکولاریزاسیون حداکثری نائل شد؟ تقی روزبه — 4 دیدگاه

  1. نفی مذهب و مردسالاری و نژادپرستی و ناسیونالیسم و غیره اگر در جنبش کارگری و وسیله و هموار کننده رشد تشکل یابی ضد سرمایه داری نباشد، در خدمت اصلاح سیستم بردگی مزدی در می آید.
    آنارکوسندیکالیست

  2. مسئله دولت بلای جان مارکسیستها شده است چون استثمارگران سرمایه دار توانستند آنها را وارد دولت کنند. این باعث شد که مارکسیستها فکر کنند دولت مستقل از استثمارگری و استثمارگر است. مارکس و انگلس، قبل از کمون پاریس، بنظر من حتی بعد از آن، دولت را چیزی مستقل و یا نیمه مستقل از استثمارگری میدیدند به این صورت که دولت میتواند وجود داشته باشد اما در خدمت استثمارگری نباشد. برای همین از روال میگویند نه الغای دولت. بدینجهت هیچ مارکسیستی به سوسیال دموکراتها انتقاد نکرد که چرا در دولت شرکت میکنند. هیچ مارکسیستی هم به دولت حزب بلشویک از این زاویه انتقاد نکرد که چرا دولت ساخته اند مگر بعد از بی آبروئی کامل آن. آنها منتظر بودند ببینند که چگونه از دولت میتوان استفاده کرد تا جامعه سوسیالیستی و بعد کمونیستی بوجود آورد. مارکسیستهای امروز باید قبول کنند که مارکس و انگلس و سوسیالیسم دولتی ایده ای بدرد نخور است.
    .
    حال چرا دولت را بخشا پذیرفتند و چرا دنبال از بین بردن دراز مدت آن رفتند؟
    .
    دلیلش این است که معتقدند “باشعورهای” مارکسیست میتوانند از طریق سیاستهای مرکزی شده، کارگران ناآگاه و کم آگاه را آنقدر آگاه کنند تا راه جامعه سوسیالیستی هموار گردد. این کار از طریق سیاستهای اقتصادی و آموزشی صورت خواهد گرفت. البته اینکار سازش با سرمایه داری و سیستم آنها را ضروری میکند اما تا وقتیکه سرمایه دارها و سیستم آنها تحت کنترل “طبقه کارگر” است (بخوان حزب کمونیست و نخبه های مارکسیست)، جای نگرانی وجود ندارد!!
    .
    اما اتفاقا جای نگرانی وجود دارد، چون از بین بردن استثمار نیروی کار و دولت حامی بردگی مزدی، با جدائی نخبه از توده نمیتواند آغاز شود و نهایتی خوشی داشته باشد.
    .
    وقتی سیاست قدرت سیاسی گرفتن بر مبنای جدائی نخبه از توده باشد، روش مارکسیستی، نخبه بر کارگر تسلط دارد و نهایت دموکراتیزه کردن این رابطه (مثلا کمون پاریس) هیچ کمکی نمیکند، چون توده کارگر توانائی درک نظری سیاستهای نخبگان مارکسیست را نخواهد داشت. این قضیه اختلاف نظر و تضاد بوجود می آورد و راه حلش بوروکراسی ست. این بوروکراسی قشری کاسه لیس و سرکوب گر و هوچی گر فرصت طلب بوجود می آورد و همین حفظ روابط طبقاتی را تضمین میکند. برای همین مشاهده میکنیم که چطور قشر مابین توده و نخبه رهبری کننده، بصورت قشر پلیس و محافظ و تبلیغاتچی در می آید. وقتی چنین چیزی بوجود می آید، روابط طبقاتی بوجود می آید و عناصر قابل اطمینان جای نخبه ها را میگیرند و غیره.
    .
    اما راه حل چیست؟
    .
    راه حل از بین بردن ریشه فساد است. ریشه فساد در این است که نخبه مارکسیست از توده کارگر فاصله نظری و فیزیکی دارد – رابطه سلسله مراتبی. از بین بردن این فساد به اینصورت است که از همان ابتدا آتوریته نخبه بر توده تعیین کننده جنبش ضد سرمایه داری نباشد.
    .
    برای این کار باید روند پیش برد انقلاب ضد سرمایه داری را بگونه ای دیگر دید. این روند باید به این صورت باشد که بردگان مزدی هم سازمانده خود باشند و هم تعیین کننده سیاستهای خود وهم روابط و تشکل آنها فرم سازماندهی جامعه کمونیستی آینده.

    اینکار بدون در نظر گرفتن این مبانی ممکن نیست:
    .
    ۱ – کسب قدرت اجتماعی باید بصورت درست کردن دولت فهمیده نشود. قدرت سیاسی همیشه یعنی تسلط برای حفظ استثمارگری.
    ۲ – نخبگان فقط آموزش میدهند و رهبری نمیکنند، این امتداد (۱) در بالاست. دلیلش این است که در محل کار و زندگی کارگران نیستند و از بیرون قضاوت و تقاضا و یا دستور میدهند.
    ۳ – روابط درونی تشکیلاتی کارگران شورائی باشد نه سانترالیسم دموکراتیک.
    ۴ – سرنگونی سیاسی دولتهای سرمایه داری اهمیت فوری ندارد چون بیداری لازم برای بقا روابط کمونیستی شکل نگرفته.
    ۵ – هدف اصلی بوجود آوردن بیداری کمونیستی است، مخصوصا در محل کار، چون محل کار جائی است که بورژوازی از آن تغذیه می شود.
    ۶ – سرنگونی ها از طریق سراسری و جهانی بودن صورت پذیرد تا هم بقای تشکلات محل کار تضمین شود و هم این تشکلات نقش آلترناتیو در مدیریت کلان جامعه را ایفا کنند.
    .
    شکست انقلابات مارکسیستی بعلت دولتی بودن آنها بود. شکست انقلابات آنارشیستی بعلت سراسری و جهانی نبودن آن.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  3. خوانندگان به نکته ای که در کامنت بالا نوشتم خوب فکر کنند. چرا آقای روزبه براحتی از کلمه بورژوا (سرمایه دار) استفاده میکند اما از کلمه کارگر استفاده نمیکند و بجای آن میگوید جامعه. علمی نیست وقتی میگوئیم بورژوا و یا سرمایه دار قاعدتا باید در مقابلش از کلمه کارگر و یا برده مزدی استفاده کنیم؟
    .
    او می نویسد:
    .
    “اگر که براستی مدافع هموارساختن مسیررشد جنبش سوسیالیسم/کمونیسم هستیم … واین به معنای آن است که دولت تا مادامی که هست و جامعه هنوز قادرنشده است بطورکامل بدیل خود را تا سرحدالغاء آن به پروراند، باید مداوما و پیوسته به سودجامعه تضعیف و پژمرده شود و در این رابطه تاکتیک و استراتژی باهم گره بخورند.”
    .
    معمولا این جمله باید باشد: اگر که براستی مدافع هموارساختن مسیررشدجنبش سوسیالیسم/کمونیسم هستیم … واین به معنای آن است که دولت تا مادامی که هست و طبقه کارگر هنوز قادرنشده است بطورکامل بدیل خود را تا سرحدالغاء آن به پروراند، باید مداوما و پیوسته به سود طبقه کارگر تضعیف و پژمرده شود و در این رابطه تاکتیک و استراتژی باهم گره بخورند.
    .
    چرا جامعه بجای طبقه کارگر؟
    .
    طبقه سرمایه دار و دولت در جامعه نیستند؟
    خارج از جامعه، جامعه را استثمار می کنند؟
    استثمار جامعه؟
    طبقه سرمایه دار جامعه را استثمار میکند؟
    .
    حال اگر آقای روزبه قبول کرد که واژه جامعه را باید بگذارد کنار و از واژه کارگر یا برده مزدی و یا طبقه کارگر استفاده کند، آنوقت برایش یک مشکل پیش می آید. مشکل او این خواهد بود که چطور بین جنبشهای تک موضوعی (ضد مردسالاری، ضد نژاد پرستی و غیره) و استثمار نیروی کار طوری رابطه برقرار کند که در چهارچوب بردگی مزدی قابل درک باشند. تا اینجا بنظر می اید که بجای ارائه راه حل، فقط خودش را با استفاده از کلمه “جامعه” خلاص کرده و ۲۰۰ سال به عقب رفته است.
    .
    او در بالا میگوید که ابتدا نقدش را در چهارچوب نظری طرح میکند. اما این چه نظریه ای است که در آن تضاد بین کارگر و سرمایه دار بصورت تضاد بین سرمایه دار و دولت و جامعه بیان میشود. ضعف تئوریک است و یا اندیشه و یا چیز دیگر؟ بهتر است خود او جواب دهد. البته من جواب دارم ولی نمیخواهم پیش قضاوتی کنم.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  4. این مقاله نقد مقاله آقای شهاب برهان تحت عنوان “در ایران، جدائی دین از دولت، پانسمانی است که عفونت را می پوشاند” است.
    .
    بحث در مورد مقاله آقای برهان و این مقاله آقای روزبه احتیاج به نوشتن یک مقاله بزرگ دارد که جایش اینجا نیست. در اینجا من نکاتی را ذکر میکنم که فعالین آزادی از بردگی مزدی به آن فکر کنند.
    .
    ایده مقاله آقای برهان این است که فقط با سوسیالیسم میتوان از شر مذهب خلاص شد، نه صرفا سکولاریسم. اما معلوم نیست وضعیت بردگی مزدی و سازماندهی اجتماعی تولید در جامعه سوسیالیستی در نظر آقای برهان چه می باشد. اگر منظورش نظام لنینی است، باید گفت که نتیجه اش همان فاشیسم استالینی خواهد بود. جناب روزبه به این نکته اشاره کرده است اما بصورتی که به لنینیستها بر نخورد. اما خیال ما آنارشیستها راحت است. ما میگوئیم که نه لنین و نه استالین نه تنها بردگی مزدی را الغا نکردند، بلکه با درست کردن سیستم سرمایه داری دولتی تک حزبی ی که امیدوار بودند رشد نیروهای مولده مارکسی معجزه خواهد کرد، بر کارگران حکومت کردند.
    .
    جناب برهان نوشته است که :

    “… چپ های انارشیستی که با هر گونه اتوریته و با هر آنچه نام دولت به دنبال داشته باشد بطور کور و نامشروط مخالفت می کنند”
    .
    انگلس با سیاست بازی اعلام کرد که آنارشیستها به آتوریته در انقلاب اعتقاد ندارند. همان دروغ انگلس را آقای برهان تکرار میکند. آنارکوسندیکالیستها به آتوریته جمعی بردگان مزدی علیه نظام بردگی مزدی برای الغای آن اعتقاد دارند. چیزی که آنارکوسندیکالیستها به آن اعتقاد ندارند، سلسله مراتب در سازماندهی اجتماعی است، چه حال چه در آینده. تقلیل دیدگاه آنارشیستها به ایده مجرد ضدیت با آتوریته، یک حقه بازی سیاسی مارکسیستی است. معنی اصلی آنارشیسم هست: عدم اعتقاد به حاکم. برای همین سازماندهی اجتماعی، بر اساس دید آنارشیستی، باید غیر متمرکز و غیر سلسله مراتبی باشد تا همه انسانها در تصمصیم گیری های اجتماعی مربوط به خود شرکت داشته باشند. بر خلاف نظر آقای روزبه، سوسیالیسم دولتی از خود مارکس نه لنین و غیره و بصورت آشکاری در “مانیفست حزب کمونیست ” آنها وجود دارد.
    .
    کلا، وضعیت نامشخص چیستی جامعه سوسیالیستی آقای برهان، مقاله اش را بی فایده میکند. او بدرستی علیه سکولاریسم بورژوا لیبرالیستی موضع گیری میکند، اما نمیتواند بیان کند که چیزی بیشتر از حاکمیت تک حزبی و سرمایه داری دولتی لنینیستی شکست خورده ارائه میدهد.
    .
    اما در مورد نقد جناب روزبه به آقای برهان،
    .
    نقد آقای روزبه این است که مذهب را نمیتوان با دولت از بین برد. اما چرائی آن در پرده ای از ابهام قرار دارد. توضحیات او مسئله را خراب تر میکند تا روشن تر.
    .
    ویژگی نظر آقای روزبه این است که از یک طرف اعتقاد به مبارزه طبقاتی دارد اما از طرف دیگر لغات موردمصرفش بیانگر این اعتقاد نیست. در سراسر مقاله، حرفی از بردگان مزدی نیست، اما چرا، از کلمه “بورژوا” استفاده میکند و این “کارگر” است که باید ازش حرفی نزد. چرا بجای بردگان مزدی، لغت مورد مصرف ایدئولوگهای اربابان سرمایه ار، یعنی “جامعه” را بکار می برد؟ بهتر است خودش جواب بدهد.
    .
    نمونه ها:
    .
    “از خودبیگانگی جامعه “!!!
    .
    بحث این است که چیزی بنام خود بیگانگی جامعه وجود ندارد. اربابان سرمایه دار خود بیگانه نیستند که هیچ بلکه فعالانه در تعیین سرنوشت خود اراده اعمال میکنند. این کارگران هستند که درجه اعمال نفوذشان در سرنوشت خویش تقریبا نزدیک به صفر است.
    .
    “هرچه آزادی جامعه بیشتر باشد بهمان نسبت از قدرت برد و اشاعه دین کاسته می شود.”
    .
    چنین حکمی بدرد نخور است چون وابستگی به تعریف “آزادی” دارد. وقتی بردگی مزدی وجود دارد، جامعه کلی نداریم، آزادی هم نداریم و فقط داریم کارگر و سرمایه دار. او اصل قضیه را بیان نمیکند. اصل قضیه این است که تا وقتی که بردگی مزدی وجود دارد، آزادی وجود ندارد و در نتیجه اصلا چیزی بنام آزادی بی قید شرط، حرف مفت است. در اینجا، جناب برهان اقلا گفته است که سوسیالیسم لازم داریم، اما آقای روزبه زیرکانه با انتخاب لغت ش، خود را بین سوسیالیسم و سکولار دموکراسی جا میدهد بدون اینکه از هر کدام دفاع کند، که البته نقدشان هم میکند! خب اگر نقد میکنید، چرا لغت مناسب را بکار نمی برید، اینجا که دیکتاتوری وجود ندارد!
    .
    “حال آن که چپ معطوف به خودگردانی جامعه … ” یا می نویسد: “”برمبنای اصل خودمرجعیتی جامعه … ”
    .
    واقعیت این است که جامعه انسان خودگردان است، همین الان هم هست. جامعه انسان توسط خدا و طبیعت و یا حیوانات و یا موجودات کره ای دیگر مدیریت نمی شود. مسئله اما این است که خودگردانی انسان فعلا بصورت خودگردانی طبقه استثمارگر صورت میگیرد و بردگان مزدی در زمینه اقتصاد و تصمیم گیری های کلان اجتماعی، خودگردان نیستند. متاسفانه، آقای روزبه در اینجا بازهم لغت و عبارتی بی معنی بکار میگرید.
    .
    “دفاع از عاملیت و خودگردانی جامعه در برابرعاملیت و خودمداری دولت”
    .
    چی شد؟ دولت بخشی از جامعه نیست؟
    .
    و یا:
    .
    ” دولت همواره زیرفشارجامعه در راستای خودگردانی و تحمیل مطالبات خود برآن قرارمی گیرد.”
    .
    دولت زیر فشار جامعه نیست، دولت خودش بخشی از جامعه است. تکرار غلط فوق:
    .
    برخلاف نظر مارکسیستها، دولت بخشی از نظام استثماری جامعه است و جدا از سایر سازماندهی های جامعه برای استثمار نیروی کار نیست. نمیتوان استثمار داشت و دولت نداشت، حتی در یک جامعه کوچک قبیله ای که در آن اجحاف نهادینه شده، بنیاد دولت که همان نیروی خشونت و آدم کشی است، وجود دارد وگرنه متعرض تنبیه میشد. برای همین است که دولت کارگری تناقض در معناست. دولت های امروز هم، در حقیقت نیروی اعمال خشونت برای کار کشیدن و یا بکار کشیدن است و بخشی از مکانیسم از بین بردن مقاومت در مقابل بهره کشی ست. بدون نیروی نظامی، دولت قابل تصور نیست. دولت کارگری باید استثمارگر باشد تا دولت باشد. چه کسانی را میخواهد استثمار کند، سرمایه داران را؟ پس، می بینیم که مارکس و انگلس از همان ابتدا درک درستی از دولت نداشتند: طبقه کارگر باید ابتدا نبرد دموکراسی را ببرند!!! و همین درک غلط را به هوادارنشان “جان بر کفشان” منتقل کردند. نبرد دموکراسی را ببرند تا مارکسیستها با دولتی کردن بانکها و غیره جامعه سوسیالیستی درست کنند. به کتاب مانیسفست مراجعه کنید.
    .
    برگردیم به اصل بحث، دولت زیر فشار جامعه نیست چون دولت بخشی از جامعه استثماری است. جامعه استثمارگران، دولت دارد و جامعه بردگان مزدی دولت ندارد و تحت سلطه است. در بیانهای فوق از آقای روزبه، چنین تفکیکی وجود ندارد. چرا؟ چرا سالیان سال است که گفتاری مبهم دارد؟ خودش جواب دهند.
    .
    البته نقدهای بیشماری وجود دارد که فکر کنم تا همیجا هم زیاد شد و آنها باشد برای بعد.
    .
    کلا نظر من در مورد از بین بردن مذهب چنین است:
    .
    مشکل بزرک مارکسیستها در این است که مکتبی برخورد میکنند نه علمی. چون مارکس گفته باید قدرت سیاسی گرفت، همه چیز را از طریق کسب قدرت سیاسی می بییند و حول و حوش آن بحث میکنند، اینکه دولت باید چطور باشد، دولت باید با مذهب چکار کند و یا آقای روزبه میگوید دولت همراه با فشار از پائین، جمله آخر مقاله.
    .
    به اعتقاد من و خیلی از آنارکوسندیکالیستها، مذهب (خرافات) و دولت و مردسالاری و نژاد پرستی و مالکیت خصوصی و بردگی مزدی اش در یک سبد هستند و همگی با هم مکانیسم بردگی (استثمار نیروی کار) را میسر میکنند. از آنجا که حیات سیستم سلطه گری و اربابیگری از شریان خونی استثمار نیروی کار تغذیه می شود، نقطه اصلی تضعیف ش محل کار است نه دولتش. برای همین بردگان مزدی مجبورند خود را در محل کار علیه بردگی مزدی سازماندهی کنند. تکمیل این تشکلها و سراسری و جهانی کردن آنها روندی دارد که بدون مبارزه با ایدئولوژهی ها ممکن نیست. برای همین روند تضعیف مذهب و ناسیونالیسم و مردسالاری و نژادپرستی، باید در چنین چهارچوبی صورت پذیرد نه جدا از آن بصورت سیاست دولت انقلابی و یا بصورت جنبشهای ایزوله و منفرد. از بین بردن مردسالاری و مذهب (خرافات) و ناسیونالیسم و نژادپرستی، در طول سازماندهی ضد بردگی مزدی، بصورت امری ضروری برای پیشبرد این سازمانهی، صورت میگیرد. این سازماندهی در عین حال سازماندهی جامعه آتی است و آلترناتیو اصلی در مقابل نظام استثمارگرانه موجود را شکل میدهد.
    .
    آنارکوسندیکالیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫610 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار