جمعه, ۲ آبان , ۱۳۹۹
   

Comments

دموکراسی بزبان ساده – بخش دوم
هادی میتروی
— 3 دیدگاه

  1. مارکس و انگلس کمک زیادی به خود آگاهی کمونیستی ما کرده اند، اما راه مارکسیستی انقلاب کمونیستی اشتباه بوده است.
    .
    چیزی بنام فلسفه مارکسیسم بعنوان سیستمی منسجم وجود ندارد. کلا دیدگاه فلسفی را باید گذاشت کنار.
    .
    ماتریالیسم تاریخی مارکس و انکلس بخشا درست بوده اند و باید از طریق انسان شناسی مدرن اصلاح شوند و فلسفی نشوند.
    .
    دیدگاه اقتصادی مارکس درست بوده است و باید از کنه آن بعنوان دیدگاه علمی اقتصادی دفاع کرد، متاسفانه بعضی از مارکسیستها به آن شک دارند.
    .
    پیدایش انحصارات نیاز به تکامل توضیح سیستم سرمایه داری ی که مارکس ارائه داده است را بوجود نمی آورد. پیدایش سرمایه داری انحصاری و مالی توسط خود نظریه ارزش اضافی بصورتی که مارکس توضیح داده، قابل توضیح و فهم است. نظریه مارکس مثل هر نظریه درست علمی، توضیح کارکرد یک پدیده بصورت مجرد است، در اینجا با فرض بازار آزاد مطلق. برخورد به صورتهای خاص از طریق آن قوانین استخراج می شود.

    انقلاب کار بردگان مزدی متشکل در محل کار و زندگی است نه مدیریت متخصصین مارکسیست.
    .
    راه حزبی انقلاب کمونیستی چیزی نیست جز راه بازتولید بردگی مزدی در ایده و عمل.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  2. قسمت دوم،
    .
    از آنجا که نویسنده قادر نیست درک کند که سرمایه داری موجود همیشه استعمارگرانه و ضد بشری بوده و دموکراسی در غرب نقاب است و متعلق به قشر استثمارگر و امپریالیست و در شرق نقاب بر چهره ندارد، نمیتواند ارتباط سرمایه داری ایران با سرمایه داری جهانی را درک کند. او سرمایه داری در ایران را جزیره ای جدا از قاره های عظیم سرمایه داری جهانی میداند و از “عقب ماندگی” اش میخواهد نتیجه بگیرد که “کمونیسم ایرانی” هم عقب افتاده و فرقه ای است.
    .
    در اینجا هم باید توضیح داد که:
    .
    ۱ – سرمایه داری در ایران عقب مانده نیست بلکه بخشی از سرمایه داری جهانی است و بگونه ای است که دست اندرکاران سرمایه داری جهانی امپریالیستی خواسته اند و میخواهند. سیاست در مدیریت سرمایه داری ایران کماکان تحت کنترل (نه وابسته) قدرتهای جهانی است نه مستقل از آنها.
    .
    ۲ – شرایط فاشیستی و ضد بشری ی که رژیم اسلامی ایران بوجود آورده، نه از عقب افتادگی سرمایه داری، بلکه دقیقا چیزی است که دست اندرکاران غرب و شرقی سرمایه داری جهانی تنظیم و بطور موفقی تولید کرده اند.
    .
    ۳ – کمونیسم مارکسیستی از “عقب افتادگی ” سرمایه داری در ایران نیست و فقط در ایران فرقه ای نیست بلکه در غرب هم فرقه ای است و تاریخ انشعابات و از هم پاشیدگی های خودش را دارد. مثلا در فرانسه، روژه گارودی شد مسلمان! امروزه کمونیسم مارکسیستی ایزوله و کم تاثیر شده است و دیگر امکان بوجود آمدن احزاب و شرکت در سیاست وجود ندارد مگر با خود فروشی.
    .
    کلا اشتباه نویسنده در این است که فکر میکند سرمایه داری = دموکراسی (پارلمانی)، دیکتاتوری پرولتاریا = دموکراسی مستقیم، در حالیکه رشد سرمایه داری بدون فاشیسم و استعمار و غارت ممکن نبوده است و در واقع سرمایه داری = جامعه طبقاتی، بردگی مزدی، ارتش و پلیس علیه کارگر.
    .
    کمونیستهای ایران عقب مانده نیستند. بخش مارکسیستی کمونیستهای ایران دوره تجدید نظر میگذارنند چون مارکسیسم بلشویکی و مارکسیسم سوسیال دموکراتیک پارلمانتاریستی شکست خورده است. کمونیسم آنارشیستی بعلت حضور طولانی کمونیسم مارکسیستی اش وجود نداشت، اما با بی تاثیر شدن آن، اخیرا شکل گرفته و نوجوان است.
    .
    بلشویسم عقب مانده نبود. برعکس خیلی پیشرفته بود، اگر پیشرفته را رشد نیروهای مولده و نقد دموکراسی دروغین تعریف کنیم. علت دیکتاتوری تک حزبی مارکسیستی در روسیه، وجود دیترمینیسم اقتصادی مارکس، وجود دیدگاه حزبی در مارکس و انگلس بوده است. با خیانت سوسیال دموکراتها، مارکسیتهای راه دیگر جز راه بلشویم پیدا نکردند. علت شکست هر دو، این ایده های غلط بوده است که: ۱ – رشد نیروهای مولده معجزه میکند، مارکسیتها باید از طریق کارگران قدرت سیاسی کسب کنند، ۳ – وقتی قدرت سیاسی کسب شد، مدیریت نیروهای مولده معجزه خواهد کرد.
    .
    در نیت خوب بسیاری از مارکسیستهای بلشویکی و سوسیال دموکراتیک نمیتوان شک کرد. اما همه آخوندهای جنایتکار امروز ایران هم قبل از سرنگونی رژیم شاه، انسانهای پلیدی نبودند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  3. قسمت اول، درباره دموکراسی در مقاله،
    .
    بنظر من این نیست که وقتی میخواهیم بگوئیم دموکراسی خوب است و محصول تکامل نیروی های مولده سرمایه داری می باشد، دولت و جامعه غربی را بعنوان مثال بیاوریم، بعد وقتی این دموکراسی نقد و بی اعتبار شد، بگوئیم محصول تکاملی آن دموکراسی مستقیم است!
    .
    در نقد عقاید نویسنده در مقاله قبلش توضیح دادم که نویسنده سرمایه داری را به آن طریقی که دلخواهش می باشد توضیخ میدهد نه آنطور که هست.
    .
    توضیح دادم که رشد نیروهای مولده سرمایه داری از طریق استعمارگری و غارت صورت گرفت و صد ها جنگ و دو جنگ جهانی و ده ها کودتاگری را در پرونده دارد و کمکاکان حتی در همین سه دهه گذشته، دست از آن بر نداشته.
    .
    بعبارت دیگر،
    .
    توده های کارگر هرگز قدرتی در مدیریت جامعه نداشته اند و سرمایه داران همیشه می بریده اند و میدوخته اند.
    .
    پس،
    .
    ۱ – دموکراسی پارلمانی و دموکراسی مستقیم، مستقیم محصول رشد نیروهای مولده نیست، چون رشد نیروهای مولده سرمایه داری نه مدیون دموکراسی بلکه مدیون غارت و استعمار و جنگ و غیره بوده است.
    ۲ – کاملا این امکان وجود دارد که همین نظم امپریالیستی موجود، مثل عمر بیشتر از هزار سال امپراطوری روم، تاریخ هزار سال آینده را رقم زند.
    .
    بنظر من دموکراسی در سرمایه داری غرب، نه وسیله شرکت توده های برده مزدی در حاکمیت، بلکه وسیله کاهش تنش و تضادهای درونی سرمایه داران بزرگ غربی در بردگی مزدی شان است. سرمایه داری اساسا نیازمند شکل غربی دموکراسی نیست و در هر محلی، شکل سیاسی-تاریخی خودش را پیدا میکند. سرمایه داری میتواند با فاشیسم و تک حزبی و رژیم مذهبی و غیره رشد کند و تداوم یافته و دست نخورد. شرط لازم و کافی وجود سرمایه داری مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و تبدیل کار به کالاست (بردی مزدی). پیدایش سرمایه داری شرط سیاسی دارد، اما آن دموکراسی نیست، بلکه وجود پلیس و ارتش و جاسوس و تروریست می باشد.
    .
    بنظر من، بجای تبلیغ خرافی اجتناب ناپذیر بودن تکاملی رشد نیروهای مولده به دموکراسی پارلمانی و بعد به دموکراسی مستقیم که مثلا هست فاز اول کمونیسم (دیکتاتوری پرولتاریا)، کمونیسم را باید محصول آگاهی و اراده و عمل انقلابی بردگان مزدی دید.
    .
    دموکراسی مستقیم همان حاکمیت شورائی و همان حاکمیت کولکتیو های آنارشیستهاست به بیانهای متفاوت و تعاریفی که در انتها یکی هستند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫206 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار