جمعه, ۲ آبان , ۱۳۹۹
   

Comments

جدال علیه نفوذ چپ بورژوایی در جنبش کارگری ـ قسمت سوم
احمد بخردطبع
— 2 دیدگاه

  1. کامنت فوق را یادداشت کرده و. در مودش فکر کنید.بظاهر انسجام ندارد اما دارد. سئوال و نظری دارید طرح کنید. آنارکوسندیکالیست

  2. مقاله و یا مقالات خوبی است، اما ‘اندیشه ورزی فلسفی’ را فراموش کن و از عقاید مارکس فلسفه ای نساز که خودش هرگز نساخته. فلسفه باید بشود انسان شناسی و نظریه شناخت و تغییر عالم باید بشود روانشناسی اسارت و بردگی و اتوریته. چیزی در فلسفه نیست که توسط علوم تسخیر نشده است و نشود. وقتت را بر سر فلسفه ورزی به هدر نده چون حرافهای پرو بردگی مزدی می آیند بر علیه ات فلسفه بافی می کنند و چون احکام فلسفی بر پایه تست و آزمایش نیست، کار به درازا و حرافی های زائد و گیج کردن فعالین می کشد.وقتی کار به نتیجه می رسد که آن احکام تست عینی شوند که امروزه در علوم صورت می گیرند و یا در روند فعالیتهای تشکیلاتی از قبل تنظیم شده.
    .
    امیدوارم متوجه شوی چه میگویم و از خر دگماتیسم مارکسیسم (مارکسیسم مجموعه ای از عقاید متناقض حواریون مارکس) پائین بیائی.
    .
    آنارشیستها خیلی زودتر از مارکسیستها دموکراسی بورژوائی را نقد کرده و آلترناتیو کلکتیو بودن سازماندهی جامعه را جلو گذاشته بودند.
    .
    آنچه گفته شد و اینها را در نظر داشته باش:
    .
    – فرضیه ماتریالیسم تاریخی مارکس غلط از آب درآمده اما در انسان شناسی قابل اصلاح است نه در فلسفه. کلا احکام ماتریالیسم تاریخی مارکس بخوبی فرموله نشده بود و دارای واژه های ناروشن و چند معنی است و بوی اپی فنومنالیسم از آن در می آید.
    – حزب سازی کاملا متعلق به اربابان بردگی مزدی است و مارکسیستها بعلت اینکه مارکس دنبال درست کردن دولت تک حزبی مارکسیستی بود آنرا پذیرفتند. اما، بلاخره حزب سازی نتایج ضد کارگری خود را نشان داد و حکومت تک حزبی که چه بدتر.
    – کمون پاریس، بر خلاف نظر انگلس ، دیکتاتوری طبقه کارگر نمیتوانست باشد و نبود. کلا ایده دیکتاتوری طبقه کارگر بصورت چیزی علیه طبقه سرمایه دار بصورت حزبی و یا دولتی با دنگ و فنگ دولتی همان بلشویسم است که میشود فاشیسم. دیکتاوری پرولتاریا یا غیر حزبی و غیر دولتی است و یا یک ایده مزخرف.
    – بحث حاکمیت شورائی قابل قبول است، اما باید در روند انقلاب امتحان خودش را پس بدهد. آلترناتیو کلکتیو و یا شورائی هنوز تجربه نشده است و کار دشواری است ولی چاره ای نیست و بهترین آلترناتیو است. انقلاب مهمانی نیست. با افکار حزبی-بلشویکی و حزبی-سوسیال دموکراتیک امکان در پیش گرفتن روند شورائی مبارزه طبقاتی وجود ندارد و احزابی که از آن حرف میزنند ریاکارانه موضع گیری میکنند و یا نمیدانند چه میگویند. این نوع شیوه سازماندهی زندگی علیه بردگی مزدی را فقط در محل کار و زندگی میتوان تجربه کرد ،نه در احزاب.
    – نظریه پردازها بهتر است نظریه خود را در محیط شغلی خود اجرا کنند نه اینکه برای دیگران نسخه بنویسند، در غیر اینصورت اعتبار ندارند ، حال مهم نیست که چه حرفهای قشنگی بزنند. هر کسی، از جمله نظریه پردازهای انقلاب ضد بردگی مزدی میتوانند در مورد انقلاب نظر بدهند و از آن دفاع کنند ، اما نمیتوانند چیزی را رهبری کنند، مگر در محل شغلی خود و بصورت شورائی. برای همین، نسخه پیچی ممنوع. آخوندها و هواداران بردگی میتوانند برای اعمال سیاسی خود نظریه پردازی میکنند چون ساختارهای اجتماعی جامعه در دست آنهاست و آن نظرات قابل تجربه هستند. مارکسبستها فکر میکردند که با گرفتن قدرت سیاسی امکان تجربه اجتماعی فراهم میشود اما این با الغای بردگی مزدی در تناقض است. راه انقلاب کارگری راهی طبیعتا متفاوت با روندهای انقلاب بورژوائی است. مختصات انقلاب بورژوائی متفاوت بود چون برای تداوم بردگی تاریخی بشر طراحی میشد. مارکسیستها بغلط راه انقلاب رهائی از بردگی مزدی را ادامه روند تکاملی بورژوائی میدیدند نه نفی آن. البته دشمنی سوسیال دمپکراتها با با بلشویسم و بر عکس، بیان این قضیه است ، ولی بلشویسم هم کاملا به ادامه راه تکامل بورژوائی جامعه اعتقاد داشت اما بصورت مهار شده توسط حزب. هر دو راه، اشتباه بودند.
    .
    آنارکوسندیکالیسم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫061 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار