جمعه, ۴ مهر , ۱۳۹۹
   

Comments

شکستن سکوت درباره آزار جنسی
آزاده ارفع
— 3 دیدگاه

  1. وجه و یا بعد عقلی هر جنبش اجتماعی ، ماهیت آنرا تشکیل میدهد. اگر جنبش زنان برای از بین بردن همه اشکال تسلط و ستم نباشد، تعقل محدودی دارد و نتایج ارتجاعی میدهد و ماهیت انسانی ندارد. مثلا در جنبش زنان، بجای آزادی زن ، فقط آزادی زن بورژوا برای استثمار انسانهای زن و مرد بوجود می آورد. نمونه اینرا میتوان براحتی در جوامع غربی و شرقی مشاهده کرد. در همین راستا، یک جنبش کارگری اگر علیه همه انواع ستمها نباشد، تعقل محدودی دارد و بجائی نمی رسد مثل جنبشهای اتحادیه ای و حزبی – مارکسیستی که در نفی امتیازات تاریخی وراثتی جامعه طبقاتی نیستند مثل سلسله مراتب و سازماندهی هرمی و وجود حرمت و آتوریته رهبری و غیره. نمونه اینرا در حاکمیت احزاب بلشویکی و یا سوسیال دموکراتیک و اتحادیه های نوکر سرمایه داران در غرب و شرق میتوان یافت.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  2. توضیحات بیشتر،
    .
    مقاومت و تنبیه تعرضات جنس مذکر به مونث عملی اساسی در از بین بردن استثمارگری و استعمارگری است چون در چهارچوب ضرورت از بین بردن آزادی تعرض یک انسان به انسان دیگر می باشد.
    .
    هدف اصلی انقلاب کمونیستی از بین بردن کلی تعرض انسان به انسان می باشد نه فقط تعریف مشخصی مثل از بین بردن مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و الغای کار مزدی.
    .
    ایده انقلاب کمونیستی تعریف شده در دنیای امروز که هست از بین بردن مالکیت خصوصی و دولتی بر وسایل تولید و الغای کار مزدی و بوجود آوردن اداره شورائی، به این دلیل مهم است که تعرض به انسان را در روند تولید از بین می برد. ولی هر نوع از بین بردن تعرض انسان به انسان، نه تغییر نوع آن، در چهارچوب انقلاب کمونیستی است و در وضعیت کاملا درآمیخته با نفی کل سیستم طبقاتی جامعه قرار دارد.
    .
    پیدایش طبقات و استثمارگری و جنایت علیه بشریت در تاریخ، زمانی آغاز گشت که عده ای از انسانها فهمیدند که میتوانند انسانهای دیگر را از طریق تعرض فیزیکی و روحی تحت کنترل خود درآورند و زندگی و سرنوشت خود را بدینگونه شکل دهند بدون اینکه مکافاتی بپردازند. آنها فقط مناسات تولیدی معینی را برای این منظور اختراع نکردند، بلکه در تمام جنبه های روابط اجتماعی، بوجودش آوردند از جمله ستم بر زن و ستم بر طایفه و یا قوم و یا قلمروئی دیگر. از لحاظ حاکمیت طبقاتی، تغییر و تحولات فرمانسیونهای تولیدی تغییری بنیادی در این حاکمیت بوجود نیاورد.
    .
    تکامل مناسبات تولیدی روندهای خروج از استثمار (تعرض به نیروی کار اشخاص و آنرا متعلق به خود کردن) نیروی کار از یک شکل به شکل دیگر نبوده است، بلکه تکامل انواع و روشهای این استثمارگری بوده است. عنصر ثابت در تمام آنها، تعرض بوده است. نه فئودالیسم توسط انسان دوستان و مخالفین تعرض به انسان شکل گرفت و نه روابط سرمایه داری. فئودالیسم و روابط سرمایه داری ادامه تعرض بی مکافات به انسانها در زمینه تولید بوده است. در آن دوران، زنان و نژادها، کماکان تحقیر و سرکوب میشدند.
    .
    بعلت فوق، سرمایه داری و حتی دموکراسی اش هرگز پیشرفته و بنفع بشریت نبوده است. تاریخ پیدایش و تکامل سرمایه داری، کماکان تاریخ استثمارگری و استعمارگری (امپریالیسم) بوده است. امپریالیسم مرحله خاصی از تکامل سرمایه داری نیست. حتی رشد انحصارات و تمرکز سرمایه، چیز جدیدی به خاصیت ضد بشری و سرکوبگرانه و استثمارگرانه سرمایه داری اضافه نکرد. قبل از پیدایش کامل و موثر انحصارات و تمرکز سرمایه مالی، هم نژاد پرستی وجود داشت و هم مردسالاری و هم استعمار و هم استثمار. پیدایش انحصارات و تمرکز سرمایه در غرب کمک کرد تا با غارت بارآورتر، طبقه کارگر خودی را بتوان در وضعیت رفاه نسبی قرار داد، مثل فراهم بودن غذای کافی و مقوی برای گاوان مدرن کمپانی های تولید لبنیات که دلیل بر لطف مالکین به گاوها نیست بلکه فقط بیان شیر دوشی بیشتر و بهتر از آنهاست.
    .
    کلا، تمام اشکال تعرض انسانها بر انسانها را باید در چهارچوب نه مناسبات تولیدی بلکه مناسباتی دانست که در آن تعرض مکافاتی ندارد. مناسبات تولدی نوع عینیت یافته این گرایش انسان است نه برعکس. از این عنصر اساسی، بقیه اشکال وجود روابط اجتماعی ستمگرانه شکل گرفته و در روند مقاومت و رفرم و حفظ تسلط، تکامل یافته اند.
    .
    بدینجهت مقاومت زنان در مقابل تعرض مردان را باید در چهارچوب انقلاب کمونیستی دید. اینکه زنان بورژوا نیز با مردان در ستیز می افتند تا حقوقی بگیرند، یا مبارزه ضد نژادپرستی به ارباب شدن نژادهای تحقیر شده می انجامد، این نوع مبارزات را بی ارزش و محدود و بدرد نخور میکند چون در آن خزیدن به موقعیت متعرض بودن وجود دارد. بعبارت دیگر، جنبش زنان طبقه سرمایه دار، مثل جنبش جمهوری اسلامی (جنبش آخوندهای حاکم و تضعیف شده)، فقط برای ارباب شدن بود. حتی میتوان نشان داد که برخی از جنبشهای کارگری و کمونیستی هم جنبشی نبودند جز برای ارباب شدن.
    .
    آنچه که جنبش کمونیستی را عمیقا تعریف میکند، جنبشی برای از بین بردن تعرض است، یعنی مجموعه ای در آمیخته از نفی تمام اشکال مشخص تعرض انسان به انسان. جنبش کمونیستی، جنبش اصلاح انسانیت است، جنبشی برای از بین بردن عناصری که موجب نفاق و وحدت نوعی انسان هستند.
    .
    سهم مارکس فقط توضیح دقیق تر و علمی یک بعد از ضرورت انقلاب کمونیستی، یعنی در زمینه روابط اقتصادی بود، نه در همه چیز. نقش آنارشیستهای کمونیست توضیح ضرورت از بین بردن ماشین دولتی بوده است نه آنرا از یک دست به دست دیگر دادن. باید محدودیتهای تک عنصری دیدن ضرورت انقلاب کمونیستی را تشخیص دارد تا دچار یکجانبه نگری و شکست خوردن در این کارزار نشد.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  3. تعرض بدون مکافات به انسان دیگر پایه اصلی و روانشناسی پیدایش استثمارگری و شکل یافتن طبقات در تاریخ است نه پیدایش شیوه تولید برده داری. برای همین افشاگری و مبارزه با تعرضات و محدود سازی و سرکوب زنان خودش مسئله اساسی است. رابطه کار و سرمایه بدین جهت اساسی است که نوعی از تعرض بدون مکافات به انسانهاست. پیشنهاد من به نویسنده اینست که جنبش زنان را غیر اساسی نبیند. سلطه انسان بر انسان اساسی است و بقیه، مثل رابطه کار و سرمایه و تبعیض نژادی و تبعیض علیه زنها و غیره فقط اشکال مشخص آن می باشد. بعنوان مثال، در علم فیزیک واژه نیرو اساسی است اما این واژه را فقط در اشکال گوناگونش میتوان مشاهده کرد و استفاده نمود.
    آنارکوسندیکالیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫736 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار