جمعه, ۱۷ مرداد , ۱۳۹۹
   

Comments

خاطرات کی منش به روایت محمدعلی عمویی و شرکاء
محمدرضا شالگونی
— 2 دیدگاه

  1. جناب شالگونی عزیز با سلام و خسته نباشید، در ارزیابی عملکرد حزب توده ایران همواره یکسویه رفتید و اشتباه کردید، تاریخ حزب یکی دو سال و آنهم سال های نخست انقلاب نیست، نامه کیانوری به خامنه ای هنوز در دسترس است که در آن به ماهیت رژیم پرداخته و نوع شکنجه و جنایت های آن را بر شمرده،من نمی دانم شما از روز اول انقلاب با آن موضع جداگانه داشته اید یا نه؟ ولی حافظه ی پر قدرتی دارید به یادآورید روز های اول انقلاب را! حزب توده ایران از انقلاب و اهداف آن حمایت و دفاع کرد ولی از چرخش آن به راست و ادامه جنگ که تعیین کننده بود انتقاد کرد و یکی از جرم های رهبری حزب هم همین بود، کار های مهمی در رابطه با روشنگری اجتماعی و کارگری انجام داد ولی به حیله گری های خمینی نپرداخت و تاریخچه فدائیان اسلام را مطالعه نکرد ولی شما چکار کردید؟ مگر نیروی کمی بودید؟ شما چرا سکوت کردید؟ این به معنای دفاع از عملکرد حزب در آن مقطع تاریخی نیست ولی اندکی انصاف در این شرایط حساس. کینه ورزی شما هنوز هم به حزب شگفت انگیز و حتا قابل فهم نیست. به هر رو شاد و زنده باشید

  2. شالگونی عزیز
    تاریخ مبارزاتی مردم در بیشتر کشورها پر است ازمعاهده ها ،پیمانها و جبهه هایی که متشکل از نیروهایی بود که در بسیاری مواقع از نظر ماهوی دشمن یا رقیب هم بودند. دو نمونه آن قرارداد برست لیتوفسک لنین با آلمانیها و پیمان مائو با سون یاتسن می باشد. البته حزب توده پیمانی با جمهوری اسلامی نبست ، بلکه بیشتر حمایت یک جانبه از آنها میکرد . و رژیم آنها را هم مثل بقیه نیروهای چپ مدام سرکوب میکرد. حزب توده فکر میکرد مثل روشنفکران چپ افغانستان با نفوذ در دستگاه حکومتی داوود خان روزی حکومت را در دست بگیرند. بگدریم از این که در بسیاری مواقع حزب توده بخاطر “وابستگی” یا “دنباله روی” از شوروی محدودیتهایی در اتخاذ سیاست هایش داشت.

    دیوار بین قهرمانی و خیانت بسیار کوتاه است. متاسفانه اقعیت این است که در نبردهای بزرگ معمولا نتیجه نبرد(شکست یا پیروزی) است که مشخص میکند کی قهرمانان است و کی خائن. ، همانطور که شما از قول کی منش اشاره کردید اگر حزب توده موفق میشد امروز بعنوان حزب قهرمان و ناجی مردم شاید مجسمه رهبرانش در بسیاری از شهرهای ایران برپا بود، اما چون شکست خورد خائن شد.

    تا آنجایی که من مطالعه کردم آنها در تاریخ کمونیستهای ایران تنها سازمانی بودند که موفق به ایجاد یک جنبش اجتماعی همگانی در ایران شدند و بقیه سازمانها از مرز روشنفکرانی جدا از مردم و متعهد به دگمهایی جاودانی پا را فراتر نگداشتند. و چون سازمانده و یا شریک در هیچ جنبش مردمی نبودند ، ملاکی برای اینکه ارزیابی کنیم که قهرمانند یا خائن نداریم. یک مثال: بدیهی است که کسی که ۴۰ سال مدام بگوید “تنها ره رهایی جنگ مسلحانه” تا زمانی که رژیم سرنگون نشده همیشه “برحق” است و پاکیزه و دور از اشتباه.

    در آخر اشاره کنم که منظورم دفاع از آنهایی که هنوز از این رژیم دفاع میکنند نیست. چون امروزه دیگر آن شرایط و آن امکانات وجود ندارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫935 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار