پنج شنبه, ۱۲ تیر , ۱۳۹۹
   

Comments

گردش طناب توبه دور گردن دین دولتی
بهنام چنگائی
— 18 دیدگاه

  1. بنظر من کامنتهای من ساده نوشته شده اند و خالی از زیادی گوئی و خودستائی و شانتاژ هستند. اگر هنوز کسانی هستند که متوجه نیستند، شاید توضیحات این کامنت مفید واقع شود.
    .
    این جمله در مقاله دلیل اصلی نوشتن کامنت اول من است:
    .
    “رژیمی که از رهبر تا همه سران آن بجای پذیرفتن حق کار و نان و دادن پاسخ مسئولانه، درست و بجا به کارگران و زحمتکشان و توده های گرسنه کارگری مردمی، معترضان دست خالی را می زنند، … ”
    .
    کامنت اول من:
    .
    در مقاله میخوانیم که رژیم پاسخ درست و مسئولانه ای به خواسته های بالحق کارگران نمیدهد. نظام سرمایه داری، چه مذهبی و چه غیر مذهبی، چه پاسخی به خواسته های کارگران میتوانند داشته باشند جز اینکه شر خودشان را کم کنند. مهم برای بردگان مزدی سرنگونی رژیم نیست، نوع نظمی است که بعد از آن می آید. اگر نوع نظم بعد از سرنگونی نظمی باشد که در آن بردگی مزدی وجود داشته باشد، سرنگونی جمهوری اسلامی بدرد نمی خورد. بجای سرنگونی باید خواستار الغا نظام بردگی مزدی (سرمایه داری ) شد.
    .
    معنای ضمنی گفته او وجود یک دولت است که حقوق کارگران را بدهد. من هم توضیح داده ام که هیچ دولت دینی و یا غیر دینی نمیتواند “حقوق” کارگران را بدهد چون مسئله اصلا حق قانونی نیست، مسئله وجود رابطه بین کار و سرمایه است (بردگی مزدی).
    .
    اگر کامنتهای آقای چنگائی را بخوانید متوجه می شوید که بجای پاسخ به این کامنت من سعی کرده بحث را عوض کند. بعد توجه کنید به نقل قول هائی که از کامنتهای من آورده و پاسخ ش به آنها. می بینیم که اصلا پاسخ نیستند و من هنوز منتظرم ببینم که پاسخ او به کامنت اول من چیست!
    .
    قضاوت من در مورد سکولار بورژوا بودن دیدگاه آقای چنائی بعلت مقالات قبلی او و عدم وجود مواضع روشن سوسیالیستی در این مقاله است. این مقاله طوری نوشته شده که هم برای سوسیالیستها قابل قبول باشد و هم برای بورژوا سکولارها چون روی وجه دینی دولت تکیه وجود دارد. در مقاله ۱۶ مورد اشاره به دین دولتی بودن دولت وجود دارد و فقط ۳ مورد درباره سرمایه دار بودن آن آنهم فقط دینی بودن این سرمایه داری.
    .
    به این جمله هم در مقاله باید توجه کرد:
    .
    “پرسیدنی ست با این حکومت خودکامه و مردمفریب چگونه می توان گفتمان خردورزانه، اجتماعی، طبقاتی، مستقل از دستگاه سرمایه سالار آن بود و چاره یابی کارگری ـ مردمی داشت و راهکار سازنده یافت؟”
    .
    جناب ناشناس سلام؛

    نوشته اید:

    می بینیم که آقای چنگائی استبداد رژیم را از سرمایه داری بودن آن نمی بیند و آنرا چیزی جدا از آن می فهمد: “… مستقل از سرمایه سالار آن…”. این به هیچ معنا نیست جز اینکه او در انتظار دولتی است که برای حل مسائل کارگری خاصیت بحث و گفتگو داشته باشد.
    نه جناب ناشناس چنین نیست که شما نوشته اید بل شما به هر دلیل که داشته باشد همیشه یکسویه هویت این دین دولتی را می بینید. چراکه خودکامگی این رژیم دوسویه است! بدین خاطر که هم بهره کشی تبهکارانه با ساختار سرمایه سالارانه اش را دارد و خون مردم را می مکد؛ و هم بیدادگری اسلامی ولائی ست که بی واهمه و درنده مو از ماست مخالفان خود کشیده و همچنان می کشد.

    آیا شما این وجه مطلق حاکمیت دینی و به تبع آن رفتار ضدبشری اسلامی و مصلحت فراانسانی ساختار گروهی و هویت دین دولتی هزارجهره و نیرنگ پرور را نمی بینید؟ بمن بگوئید! این رژیم با کدامیک از ساختارهای بورژوائی جهان خوانائی های معمول و مرسوم دارد تا هویت سرمایه سالارانه آن آنگونه که شما برمی شمارید بپذیرم؟ این رژیم و سرکوبگری هایش به دلیل قوانین دوران پیشافئودالی و عصر برده داری و امت سازی ست و تنافق های شما ریشه در شناخت نادرست از رژیم می باشد که راهکار و راهبرد ناسازگارتان بازتاب آن می باشد.

    شما می گوئید:

    بحث من هم این است که بحث با دولتها، چه سکولار و چه دینی، مسئله طبقه کارگر را حل نمیکند و بعنوان یک کمونیست باید دائم این مسئله بیان شود نه اینکه به نوع دولت انتقاد داشت.

    ببینید جناب ناشناس! من درست برعکس شما در باره چگونگی دولت و ضرورتا جدائی دین از دولت دستکم در ساختار سرمایه سالاری فکرمی کنم. بی گمان هردو ما فراموش نکرده ام که خمینی می گفت: ( راه قرس از کربلا می گذرد ) و این داعیه اسلامی بیش از دومیلیون از دو کشور اسلامی گرفت و هستی و دار و ندار شهروندان دوسو را تباه و نابودکرد. اگر این دم و دستگاه در ایران نبود، آیا چنین جنایت و نسل کشی انسان کار و زحمت از همنوعان اش ممکن و متصور بود؟

    زندگانی بی بر و بار توده ها، هستی شکننده ی انسان کار در جوامع کارمزد و سرکوبگری سیستماتیک حکومت های توتالیتر امروزه کولاک می کند، و بی کم و کاست کارگر در هرکجای جهان که باشد، همچنان و هرکدام از آنها در کمین تمامیتخواهی سود از کار و برداشت و انباشت ثروت ملت هاست. همزمان نادانسازی و کشتار خودباوری و ستیز با خردگرائی ادیان و فناتیسم شان، رسما به برتریجوئی حقیر ناسیونالیسم و ایجاد دشمنی ملت بسود سرمایه و دین یاری هنگفتی کرده و می کند و همچنین آسیب پذیران را به زنجیر راسیسم و فاشیسم رنگین گرفتار می کند.

    بنابرین دشمنان انسان کار زیادند و باید آنها را خوب شناخت و یکی یکی و یا اگر بشود همگی را در کوتاه ترین زمان ممکن از سر راه فردای بی بهرکشی انسان از انسان برداشت.

    باسپاس

    انتقاد به نوع دولت، نوع دینی آن، تم اصلی مقالات آقای چنگائی است. این تم، کاملاً در خدمت دولت سازی سکولار می‌باشد نه علیه بردگی مزدی.

  2. به خوانندگان روشنگری،
    .
    بنظر من کامنتهای من ساده نوشته شده اند و خالی از زیادی گوئی و خودستائی و شانتاژ هستند. اگر هنوز کسانی هستند که متوجه نیستند، شاید توضیحات این کامنت مفید واقع شود.
    .
    این جمله در مقاله دلیل اصلی نوشتن کامنت اول من است:
    .
    “رژیمی که از رهبر تا همه سران آن بجای پذیرفتن حق کار و نان و دادن پاسخ مسئولانه، درست و بجا به کارگران و زحمتکشان و توده های گرسنه کارگری مردمی، معترضان دست خالی را می زنند، … ”
    .
    کامنت اول من:
    .
    در مقاله میخوانیم که رژیم پاسخ درست و مسئولانه ای به خواسته های بالحق کارگران نمیدهد. نظام سرمایه داری، چه مذهبی و چه غیر مذهبی، چه پاسخی به خواسته های کارگران میتوانند داشته باشند جز اینکه شر خودشان را کم کنند. مهم برای بردگان مزدی سرنگونی رژیم نیست، نوع نظمی است که بعد از آن می آید. اگر نوع نظم بعد از سرنگونی نظمی باشد که در آن بردگی مزدی وجود داشته باشد، سرنگونی جمهوری اسلامی بدرد نمی خورد. بجای سرنگونی باید خواستار الغا نظام بردگی مزدی (سرمایه داری ) شد.
    .
    معنای ضمنی گفته او وجود یک دولت است که حقوق کارگران را بدهد. من هم توضیح داده ام که هیچ دولت دینی و یا غیر دینی نمیتواند “حقوق” کارگران را بدهد چون مسئله اصلا حق قانونی نیست، مسئله وجود رابطه بین کار و سرمایه است (بردگی مزدی).
    .
    اگر کامنتهای آقای چنگائی را بخوانید متوجه می شوید که بجای پاسخ به این کامنت من سعی کرده بحث را عوض کند. بعد توجه کنید به نقل قول هائی که از کامنتهای من آورده و پاسخ ش به آنها. می بینیم که اصلا پاسخ نیستند و من هنوز منتظرم ببینم که پاسخ او به کامنت اول من چیست!
    .
    قضاوت من در مورد سکولار بورژوا بودن دیدگاه آقای چنائی بعلت مقالات قبلی او و عدم وجود مواضع روشن سوسیالیستی در این مقاله است. این مقاله طوری نوشته شده که هم برای سوسیالیستها قابل قبول باشد و هم برای بورژوا سکولارها چون روی وجه دینی دولت تکیه وجود دارد. در مقاله ۱۶ مورد اشاره به دین دولتی بودن دولت وجود دارد و فقط ۳ مورد درباره سرمایه دار بودن آن آنهم فقط دینی بودن این سرمایه داری.
    .
    به این جمله هم در مقاله باید توجه کرد:
    .
    “پرسیدنی ست با این حکومت خودکامه و مردمفریب چگونه می توان گفتمان خردورزانه، اجتماعی، طبقاتی، مستقل از دستگاه سرمایه سالار آن بود و چاره یابی کارگری ـ مردمی داشت و راهکار سازنده یافت؟”
    .
    می بینیم که آقای چنگائی استبداد رژیم را از سرمایه داری بودن آن نمی بیند و آنرا چیزی جدا از آن می فهمد: “… مستقل از سرمایه سالار آن…”. این به هیچ معنا نیست جز اینکه او در انتظار دولتی است که برای حل مسائل کارگری خاصیت بحث و گفتگو داشته باشد.
    .
    بحث من هم این است که بحث با دولتها، چه سکولار و چه دینی، مسئله طبقه کارگر را حل نمیکند و بعنوان یک کمونیست باید دائم این مسئله بیان شود نه اینکه به نوع دولت انتقاد داشت. انتقاد به نوع دولت، نوع دینی آن، تم اصلی مقالات آقای چنگائی است. این تم، کاملاً در خدمت دولت سازی سکولار می‌باشد نه علیه بردگی مزدی.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  3. جناب ناشناس سلام؛

    دوست گرامی! من تا جائیکه خودم را می شناسم نه بکسی کنایه می زنم و نه با شما که جایگاه پُرارجی را برایم دارید، رفتار ناشایستی کرده و نه با هیچکسی برخورد هرگز سلیقه ای ـ شخصی داشته و یا بی پروا مایه ی رنجش خاطر کسی نشده و نمی شوم و اصولا بخودم این اجازه را نمی دهم. با اینوجود چنانچه شما از پانویس من چنین برداشتی دارید، پیش از همه از شما پوزش می خواهم. اگرچه من دوباره پانویسم را خواندم که عجولانه نوشته بود و می توانست چنین حماقتی در آن وجوداشته باشد و البته نیافتم.

    اینک ببینیم که شما چه نوشته اید:

    جناب چنگائی، شما از سوابق من چیزی نمیدانید و بیخود قضاوت بی پایه در مورد من کرده اید.

    جناب ناشناس من هیچ حق و پیشداوری و قضاوت ذهنی ای پیرامون شخص شما ندارم و بی کم و کاست استدلال هایم نیز تنها بر پایه بازتاب های نظری خود شما و بی گمان در نقد دیدگاه های تان دور زده و پاسخی به آنها بوده است.

    بمن نوشته اید:

    شما دلتان میخواهد که پز انقلابی بدهید،من اهل پز دادن نیستم و آنرا ضد کارگری میدانم.

    خوب گرامی؛ من نمی دانم برابر شما چکارمی شود کرد که شما چنین برداشتی از من نداشته باشید؟ باورکنید من همینم؛ و با بخشی از دیدگاه های شما بشدت مخالفم؛ ولی حرمت تان را پیوسته پاسداشته و خواهم داشت. سبک گپ زدنم، شیوه ی نوشتم و باورم به مبارزه نان علیه سرمایه را همانگونه که بازتاب می دهم با آنها و با تک تک چگونگی های شان هم زندگی می کنم. همچون هر زنده ای من نیز ناتوانائی های زیادی دارم که می تواند آسیب زن باشد، ولی پرنسیپ هایم همان است که همیشه گفته و نوشته ام.

    به هررو می پذیرم که این دید و برداشت شما از من و دیدگاه هایم همین هست که شما نقدکرده اید؛ باشد قبول و همچون همیشه این شیوه ی دیالوتان را برتابیده و همچنین امروز هم برمی تابم.

    نوشته اید:
    رفسنجانی هم روزی در زندان شاه بود و بعد شد آدم کش. اصلا چرا مثل بی منطق ها بحث‌ها را شخصی میکنید؟! این ضد منطق و خجالت آور است.

    این مثال شما یک کمی ناروا و ناخوشایند است؛ زیرا رفسنجانی را با من و دیدگاه هایم مقایسه می کنید که میان ما فرسنگ ها راه نوری فاصله دارد.

    کامنت های من در زیر مقالات شما قطع نخواهد شد مگر اینکه مسائل مهم‌ترین پیش بیاید. یک نظری به مقالات دیگر روشنگری بیاندازید، خواهید دید که کامنتهای من فقط خاص شما نیست. مقالات را میخوانم و نظرم را می نویسم. اینکه ناراحت می شوید، تقصیر من نیست،تحمل کافی ندارید.

    جناب ناشناس من به نقدها، تلاش های نوشتاری و پرکاری های مسئولانه تان با همه ی تناقض ها و تضادهایش با مبارزه توده ای طبقاتی ارج گذارده و خواهم گذارد؛ خوشحال می شوم و دست مریزاد و ادامه دهید.
    باسپاس

  4. جناب چنگائی، شما از سوابق من چیزی نمیدانید و بیخود قضاوت بی پایه در مورد من کرده اید. شما دلتان میخواهد که پز انقلابی بدهید،من اهل پز دادن نیستم و آنرا ضد کارگری میدانم. رفسنجانی هم روزی در زندان شاه بود و بعد شد آدم کش. اصلا چرا مثل بی منطق ها بحث‌ها را شخصی میکنید؟! این ضد منطق و خجالت آور است.
    لطفا این مقاله و مقالات دیگرتان را به اشخاص دیگری بدهید بخوانند تا آنها هم قضاوت کنند. من سعی خودم را کرده ام و قضاوتم را نوشته ام. یا میتوانید از آنها بخواهید که کامنتهای من را بخوانند و نظر بدهند.
    کامنت های من در زیر مقالات شما قطع نخواهد شد مگر اینکه مسائل مهم‌ترین پیش بیاید. یک نظری به مقالات دیگر روشنگری بیاندازید، خواهید دید که کامنتهای من فقط خاص شما نیست. مقالات را میخوانم و نظرم را می نویسم. اینکه ناراحت می شوید، تقصیر من نیست،تحمل کافی ندارید.
    آنارکوسندیکالیست.

  5. جناب ناشناس سلام؛

    نوشته اید:

    این خیلی شگفت آور است که این نوع مثلا کمونیستها از کارگران میخواهند که رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و یک رژیم سکولار دموکرات ، استثمارگر دیگر، بروی کار بیاورند تا بعد شروع کنند از این رژیم جدید حق قانونی گرفتن!! یکدفعه بگوئید که میخواهید ارباب کارگران بشوید تا حقشان را از شما یا توسط واسطی مثل شما گدائی کنند، دیگر اینهمه کله و ملاق زدن برای چیست؟!

    شما بیرون از دایره مبارزه حقیقی و پیشروی جنبش کارگری توده ای ما هستید و بخاطر همین نابگرائی ذهنی، مرا و هم بسیاری از همنوعی های ما را که بیش از ۴دهه است در اشکال مختلفی علیه دین دولتی و همزمان روابط بهره کشی سرمایه مبارزه ی سازش ناپذیر کرده ایم بمیل ایدئولوژی خود ردمی کنید. آیا چنین می نگرید که شما با این شیوه کمکی به پیشروی مبارزه کارگری مردمی علیه دین دولتی و سرمایه سالاری می کنید_ نه هرگز و درست عکس آن است و …
    شما اصولا گرایشی یا باوری به ساختن فردا بیاری خود توده ها ندارید، وگرنه برای هر آجر و سنگ و خاک اش می باید روزانه آنها را با دانش تاریخی اجتماعی خویش بر روی هم گذاشته و بکار ساختمان فردا درآرید؛ نه که چنین نمی کنید، بل هرکه روال نگاه شما را برنتابد را دشمن می نماید. دوست من شما بیشتر ویران و ابزار کار را دورمی ریزید؛ چه رسد به فراگیری راه و روش سازماندهی تدریجی و پیگیر اشکال مبارزه طبقانی کارگری که از کوچکترین رفرم ها تا پیدایش شرایط انقلابی بدان نیازدارد.

    شما دیدگاه های مرا سرمایه سالارانه می بینید و چنین نوشته اید:

    در ثانی چه حقی؟ توضیح داده شد که رابطه کارگر و سرمایه دار، بر خلاف دیدگاه سرمایه دارانه آقای چنگائی، اصل رابطه محدود به حقوق نمیرشود، بلکه رابطه یک انگل است، سرمایه دار ، با یک قربانی، یعنی کارگر. حقوق سکولار دموکراتیکی که سرمایه دار ارائه میدهد، فقط حق مکیدن خود و حق تولید خون در بدن کارکر است. این تصویر اصلی رابطه ای است که سیاستمدارانی چون آقای چنگائی با حکومت غیر دینی شان وعده میدهند و اسم ش را میگذارند آزادی و یا دموکراسی.

    نه گرامی، این های کنونی و گفته های بکرات تان را شما برای خود می گوئید و من بشما می گویم که من به انقلاب ناگهانی و یا اعصاری بهائی نداده و نمی دهم. شما می دانید که ما در حال ۴۱ ساله، همچنان اسیر دین دولتی و برابر دشمن دوسر انگلی اسلامی بورژوائی قرارداریم و پایه ای ترین وظیفه ی ما ایجاب می کند که این دشمن ضدبشری را با همبستگی یکپارچه و بی نیاز از جنگ و خونریزی سرنگون کنیم.

    سرنوشت فردا و ساختار جایگرین مسئله ای ست که گستردگی نیروهای اجتماعی و پشتیبانی آنان از مدعیان آلترناتیوساز مردمی تعیین کننده است؛ که باید همین امروز برایش تا می توانیم صف بندی طبقاتی مستقل کرده و برابر طیف راست که شما مرا محکوم به همراستائی با آنها می کنید؛ نه تاب ایستائی، بل پیشروی و پیروزی داشت.

    آیا این دردآور و خنده دار نیست که پسر شاه تاکنون، بهتر توانسته اعتماد شکننده ی توده ای را نسبت به چپ ها بیشتر جلب کند؟! شما با این سبک کار و تبلیغ ایدئولوژی و ترویج کمونیست و چپ ستیزی تان چگونه دستآوردی می توانید داشته باشید که جز خودتان ذهنی را برتمی تابید؟! نه دوست گرامی من کمونیست نیاز به سرزنش شما ندارم و راه و روش تان را هم در برابر جنبش کار علیه سرمایه می بینم.

    زیراکه نگاه زیر شما را دشمن خود شما بررسی می کنم. نوشته اید:

    بعد که میگوئیم آقا جان این استثمارگری و جنایت است، میگویند مگر نمی بینید که رژیم چقدر جنایتکار است، انگار که ما نمیدانیم و این آقایان تازه کشف کرده اند و انگار که سکولار دموکراتها جنایت کم کرده اند. خود آقای چنگائی در دفاع از آقای فولادی روزی نوشت که آری در غرب حق درست کردن اتحادیه وجود دارد. مثال انگلی که آوردم پاسخ به آنهم هست.

    بود و نبود من در عرصه مبارزه طبقاتی چندان برجسته نیست که نیاز به مراقبت بالینی داشته باشد؛ من در قالب کوچک خود کمونیست هستم و سازش ناپذیر با دین دولتی و ساختار سرمایه سالاری! ولی من بقای وجود دین دولتی مطلق و تبهکار را بزرگترین منشأ تباهی ها و ویرانی ها و مردمفریبی ها نه که می دانم، بل ۴۱ سال آزگار هست می بینم و همه ی زمینگیرشدگان زوز و خفقان و کشتارهایش را با پوست و استخوان لمس می کنند. آیا شما شاهد مبارزه ی خونین و روزانه ی طبقه کارگر، توده ها، زنان و نوعدوستان مترقی نیستید که ببینید آنها برای گذر از بیدادگری اسلامی تاکنون چه تاوان های سنگینی را داده اند؟

    تاکی می خواهید تکرارکنید که من و تلاشم تنها معطوف به آوردن یک ساختار سکولار دمکرات است؟ برادر من؛ ما اگر بنام چپ و کمونیست نتوانیم اراده ی سیاسی طبقاتی خود را بیاری و مدیریت مستقیم خود کارگران به پیش ببریم؛ معلوم است که طیف های شاهی شیخی بورژوائی دیگری خواهد آمد و جای ولایت را خواهدگرفت؛ و روز از نو و زور از نو را علیه کارگران و توده ها بکارخواهدبرد!

    و درست از همینروست که ما می باید با همکاری های گسترده ی خویش بتوانیم، صف محکم و مستقل مان را ایجاد و وارد مبارزه علیه هرنوع بهره کشی و خودکامگی و… کنیم.

    و شما همچنان به این برچسب زدن های خویش بمن و مبارزان راه برابری با سبک سبک خودتان پایبند بمانید وگرنه چگونه می توان اینگونه بی خیال نوشت و سفت:

    در مورد وحدت طلبی آقای چنگائی برای سرنگونی، باید بگویم که هیچ نیست جز دلالی سیاسی و راضی کردن کارگران به قبول سروری سکولار دموکراتها. یعنی، تعویض ارباب، از اسلامی به غیر اسلامی ، از عمامه پوش به فکر کراواتی.
    با سپاس

  6. در ارتباط با کامنت اولم، این خیلی شگفت آور است که این نوع مثلا کمونیستها از کارگران میخواهند که رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و یک رژیم سکولار دموکرات ، استثمارگر دیگر، بروی کار بیاورند تا بعد شروع کنند از این رژیم جدید حق قانونی گرفتن!! یکدفعه بگوئید که میخواهید ارباب کارگران بشوید تا حقشان را از شما یا توسط واسطی مثل شما گدائی کنند، دیگر اینهمه کله و ملاق زدن برای چیست؟! در ثانی چه حقی؟ توضیح داده شد که رابطه کارگر و سرمایه دار، بر خلاف دیدگاه سرمایه دارانه آقای چنگائی، اصل رابطه محدود به حقوق نمیرشود، بلکه رابطه یک انگل است، سرمایه دار ، با یک قربانی، یعنی کارگر. حقوق سکولار دموکراتیکی که سرمایه دار ارائه میدهد، فقط حق مکیدن خود و حق تولید خون در بدن کارکر است. این تصویر اصلی رابطه ای است که سیاستمدارانی چون آقای چنگائی با حکومت غیر دینی شان وعده میدهند و اسم ش را میگذارند آزادی و یا دموکراسی. بعد که میگوئیم آقا جان این استثمارگری و جنایت است، میگویند مگر نمی بینید که رژیم چقدر جنایتکار است، انگار که ما نمیدانیم و این آقایان تازه کشف کرده اند و انگار که سکولار دموکراتها جنایت کم کرده اند. خود آقای چنگائی در دفاع از آقای فولادی روزی نوشت که آری در غرب حق درست کردن اتحادیه وجود دارد. مثال انگلی که آوردم پاسخ به آنهم هست.
    در مورد وحدت طلبی آقای چنگائی برای سرنگونی، باید بگویم که هیچ نیست جز دلالی سیاسی و راضی کردن کارگران به قبول سروری سکولار دموکراتها. یعنی، تعویض ارباب، از اسلامی به غیر اسلامی ، از عمامه پوش به فکر کراواتی.
    آنارکوسندیکالیست

  7. جناب چنگائی هزار خط دیگر هم بنویسید و هزار جور دیگر هم کامنتهای من را تفسیر کنید، نمیتوانید جلاد بودن رژیم را جواز فروش حاکمیت استثمارگران سکولار به بردگان مزدی کنید. من پاسخی به تفسیرهای بی معنی شما نمیدهم چون با هدف عوض کردن موضوع اصلی کامنتهای من آمده است. موضوع کامنتهای من این است که تبلیغ حکومت سکولار سرمایه داری بعنوان جانشین بجای حکومت اسلامی، ارتجاعی و ضد کارگری و ضد کمونیستی است. متاسفانه شما چنین چیزی را تبلیغ میکنید و پاسخ آن هم کاملا روشن است.
    .
    به خوانندگان روشنگری،
    کامنتها را با دقت کافی مطالعه فرمائید. من در این کامنتها نشان داده ام سرنگونی بورژوا سکولار رژیم مثل خود اعمال رژیم، ضد بشری است.
    آنارکوسندیکالیست

  8. جناب ناشناس سلام؛

    نوشته اید:

    این حکم این است که در مبارزه طبقاتی بین بردگان مزدی و طبقه سرمایه دار، زندگی و جان فرد فرد آدمها باید مهم و با ارزش باشد و هر فرد کارگر نمیتواند مهره رسیدن به پیروزی قرار بگیرد.

    دوست من؛ شما در کجای “جهان واقع” به چنین بررسی بیگانه ای با جو و خودکامگی حاکمیت دینی موجود می رسید و همینک هم رسیده اید که هنوز نمی بینید که رژیم هار سرمایه سالار اسلامی خود، مالک مطلق اقتصاد و راهبر سیاست اقتصادی او نیز، جز بهره کشی مطلق با چند کاسه لیس راست بیش نبوده و همچنان نیست. بمن بگوئید! آیا تاکنون جان کارگران و مردم مسلمان و عمدتا شیعی برای این دکان دین دولتی پشیزی ارزش داشته و دارد؟

    آیا شما نمی دانید که درین ساختار هرکسی هرکجا که باشد چه در محل کار و یا بیرون اگر با دستگاه خودکامه همراه و همخوان نباشد، او و آنهای نوعی بی گمان دیری ست که شناخته شده، و هرآن در کمین شکارِ و زیر ضرب کور و کشنده ی رژیم قراردارد و دارند!؟

    و این رژیم برای بقای خود همه جا هست و همه را با پول نفت بی زبان و عوامل مفتخوراش دقیقا کنترل امنیتی کرده و می کند و در هرجائی و با هر تلاشی که بگمان “خویش ِخوشبینِ مخفی باشد کنام مرگ دارد و اگر ببیند که فرد، گروه و یا جریانی خودی و بیگانه ای معطوف به ناتوان کردن ساختار هست و باشد؛ به هیچکس امان نمی دهد؛ همانگونه که تاکنون حتی مبارزه کار و نان کارگران را که جز حقوقی ـ صنفی نیست، برنتابیده است و شما بمن می گوئید:

    نقد ما به دیدگاه سوسیال دموکراتیک و دیدگاه حکومتی بلشویسم از کمونیسم دارای چنین عنصر تعیین کننده ای است. ما در واقع با دو دیدگاه از آزادی روبرو هستیم. یکی آزادی بمعنای حق قانونی و دیگری آزادی بمعنای شرکت در تعیین سرنوشت.

    برادرمن شما بمن بگوئید که درین ساختار دینی ـ بورژوائی، در کجایش چنین دیدی دوسویه از آن آزادی که شما برشمرده اید وجودخارجی داشته و یا همینک دارد؟ آیا ما و گفتمان صرفا برای گفتگوی روشنفکرانه هست؛ یا می خواهیم نورکی به پیشاروی میدان مبارزه ی تاریک امروز و فردای خویش بیافکنیم!؟

    و سپس نیز چنین نوشته اید:

    بما میگویند این تخیل و ایده آلیسم است. ما میگوئیم کدام اختراع وجود داشته که با تخیل و ایده ال آغاز نشده. اگر ایده و تخیل رفتن به کره ماه وجود نداشت، رفتن به آنجا ممکن نبود. امکان بوجود آوردن روابط کمونیستی (غیر رقابتی، غیر استثمارگرانه) تحت قواعد رایج حاکمیت طبقاتی، تخیل است، نه دیدگاهی که بر اساس نفی آن قواعد شکل میگیرد.

    جناب ناشناس!
    شما با آوردن این بخش بالا از پانویس تان مرا دچار شگفتی می کنید. زیرا جای چنین گویشی برای ما و در میان مان که راه برابری ها را درین نابرابری های هولناک دهه ها پی گرفته و می گیریم و هرگز هم کوتاه نیامده و نمی آئیم؛ برای بسیارانی که ای بسا کسان سالم و مردمی هم باشند و هستند، چالش ما برای شان جز توهم و خیالپردازی نیست.

    درحالیکه من، شما و دیگران آگاهانه و با شناخت از حرکت تاریخ و تکوین پُر اوج و فرود آن به نبرد طبقاتی خود باورداریم و به سهم خود و درین برهه ی تاریخی وظایف انسانی و انقلابی خویش را با همه ی سختی و ناگوارائی های این مقطع بی هرگونه سازشی و تا روز پیروزی ادامه داده و به پیش می بریم. همین!

    نوشته اید:
    در محل کار، تا وقتیکه کار به اعتراض و اعتصاب کشیده نشده، ممکن است مجبور شویم که بسوزیم و بسازیم.

    آیا منظور شما این است که باید در محل کار اعتراض و اعتصاب نکنیم تا مجبور نشویم بسوزیم و بسازیم!؟ یا اینکه در هرحال بردگی مزدی کارگر را دچار سوز و درد می کند!
    من فکرمی کنم که شما با چنین گویشی رسالت میانجیگری حتی آنارکوسندیکالیستی خود را هم دچار خدشه کرده اید؛ زیرا در پی آن چنین می گوئید:

    اما خارج از محل کار، جائی که هیچ آقا بالا سر و اجباری وجود ندارد، باید ایدئولوژی های سرمایه داری را از سر خود و هم طبقه خود نفی کنیم نه اینکه همان جو وحشتناک محل کار را حمل کنیم و در اوقات فراغت و آزادی از کار هم برده ذهنی باشیم. این کمال بردگی است.

    پس لطفا شما بمن و ما بگوئید که ایجاد اهرم پیشبرنده، و همزمان سازماندهی اراده ی مستقل کارگری کمونیستی چهارچوب سیاسی طبقاتی خود شما، کی و در کجای این کشور ملا و مکلازده ممکن و متصوراست عملا دست به سازماندهی تشکل مستقل شورائی ـ کمونیستی خویش برد و به اهداف تان جامه عمل بپوشاند؟ در محل کار باید مراقبت موش های فضول و یا سربازان غیبی بود و در بیرون هم آرام و بی دغدغه های مصیبت کاری آرام گرفت و…

    دوست عزیز بدانید؛ که من سیاست راهبردی شما و راهکار دیدگاه های ناهمخوان با سوژه و تعریف شناخته شده از آنارکوسندیکالیستی درهمریخته ی تان را نمی فهمم. بویژه آنگاه که چنین بی پروا نوشته اید:

    در ضمن، در ارتباط با پاراگراف اول این مقاله، علت بی نان و آب بودن کارگران و زحمتکشان اصلا وجود جمهوری اسلامی نیست چون آن دوران که رابطه جمهوری اسلامی با غربی های دارای حکومت غیر دینی خوب بود تعداد کارگران بی نان و آب به اندازه هندوستان و پاکستان و سایر کشورهای غیر دین دولتی بود. در حقیقت علت بی نان و آب بودن کارکران و زحمتکشان در نظام جمهوری اسلامی ، در چهارچوب بردگی مزدی، از تحریم‌های اقتصادی دولتهای غیر دینی غربی است نه از حاکمیت مذهبی.

    جناب ناشناس برداشت شما از رژیم، و دیدگاه های اغلب پاسیو و تمامیتگرایتان همچون همیشه، و با ناسازگاری هایش با زمانه ی نبرد جاری ما، همچنان دچار یکسویه نگری، درهمریختگی با تناقض هایش و ستیز با خود در تضادهای فراوان اش با هم گرفتارست، و همزمان او با موجودیت الزامی مبارزه صنفی ـ حقوقی کارگران بر علیه رژیم بیگانه و بی آزار بوده و هست و این سردرگمی سیاسی شما دیر یا زود نیاز به بررسی دوباره و شناخت درست و تازه تر از هویت دین دولتی امروز و دیروز دارد.
    باسپاس

  9. مبارزه طبقه کارگر با طبقه سرمایه دار با مبارزات رقابتی اقشار طبقه سرمایه دار با هم در یک حکم مهم و کلیدی متفاوت است.
    .
    این حکم این است که در مبارزه طبقاتی بین بردگان مزدی و طبقه سرمایه دار، زندگی و جان فرد فرد آدمها باید مهم و با ارزش باشد و هر فرد کارگر نمیتواند مهره رسیدن به پیروزی قرار بگیرد. اما برای اقشار طبقه سرمایه دار و سایر طبقات حاکم گذشته، جان و زندگی فرد فرد بردگان و کارگران نه تنها مهم نیست بلکه باید تابع زندگی و نیت و سروری اربابان باشد. برای همین ، بازی بد بهتر از بدتر،در چهارچوب رقابتهای اقشار طبقه سرمایه دار قرار دارد و ضد بشری بودن روابط طبقاتی را حفظ میکند. در این بازی،توده های کارگر به مهره تبدیل می شوند،این خصومت با بشریت است.
    .
    پس، چنین رویکردی، یعنی بازی بد بهتر از بدتر، اصلا کمونیستی نیست.
    .
    نقد ما به دیدگاه سوسیال دموکراتیک و دیدگاه حکومتی بلشویسم از کمونیسم دارای چنین عنصر تعیین کننده ای است. ما در واقع با دو دیدگاه از آزادی روبرو هستیم. یکی آزادی بمعنای حق قانونی و دیگری آزادی بمعنای شرکت در تعیین سرنوشت. در دیدگاه آنارکوسندیکالیستی، آزادی یعنی شرکت در تعیین سرنوشت نه حق قانونی داشتن، چون در قانون باید نهادی (مجموعه ای از آدمها) وجود داشته باشد که نقش اجرای قانون را ایفا کند که در واقع یعنی سرنوشت انسان‌های دیگر به آنها نهاد وابسته باشد. در حقیقت پیدایش همین نهاد است که تولید رابطه طبقاتی و یا بازتولید آنرا ممکن می سازد. بدین جهت ما همیشه میگوئیم که روابط درونی طبقه کارگر باید بر اساس رابطه شورائی و غیر سلسله مراتبی برقرار شود. این یعنی شرکت در تعیین سرنوشت.
    .
    بما میگویند این تخیل و ایده آلیسم است. ما میگوئیم کدام اختراع وجود داشته که با تخیل و ایده ال آغاز نشده. اگر ایده و تخیل رفتن به کره ماه وجود نداشت، رفتن به آنجا ممکن نبود. امکان بوجود آوردن روابط کمونیستی (غیر رقابتی، غیر استثمارگرانه) تحت قواعد رایج حاکمیت طبقاتی، تخیل است، نه دیدگاهی که بر اساس نفی آن قواعد شکل میگیرد.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  10. در محل کار، تا وقتیکه کار به اعتراض و اعتصاب کشیده نشده، ممکن است مجبور شویم که بسوزیم و بسازیم. اما خارج از محل کار، جائی که هیچ آقا بالا سر و اجباری وجود ندارد، باید ایدئولوژی های سرمایه داری را از سر خود و هم طبقه خود نفی کنیم نه اینکه همان جو وحشتناک محل کار را حمل کنیم و در اوقات فراغت و آزادی از کار هم برده ذهنی باشیم. این کمال بردگی است. یک کارگر حمل کننده ایدئولوژی طبقه سرمایه دار ، مثلا مسجد برو و پای منبر نشین و یا رای دهنده حزبی، یک برده کمال و تمام است. حال می بینیم که مهم نیست ایدئولوژی دینی باشد و یا سکولار. آنارکوسندیکالیست

  11. در ضمن، در ارتباط با پاراگراف اول این مقاله، علت بی نان و آب بودن کارگران و زحمتکشان اصلا وجود جمهوری اسلامی نیست چون آن دوران که رابطه جمهوری اسلامی با غربی های دارای حکومت غیر دینی خوب بود تعداد کارگران بی نان و آب به اندازه هندوستان و پاکستان و سایر کشورهای غیر دین دولتی بود. در حقیقت علت بی نان و آب بودن کارکران و زحمتکشان در نظام جمهوری اسلامی ، در چهارچوب بردگی مزدی، از تحریم‌های اقتصادی دولتهای غیر دینی غربی است نه از حاکمیت مذهبی. اگر کلا از حاکمیت دین دولتی بود، در عربستان هم فقر داشتیم. ولی در عربستان ما دین دولتی داریم اما فقر بسیار کمتر است چون نظام سیاسی آن نوکر اربابان غیر دین دولتی در غرب است. پس حتی افشاگری های شما هم نیم بند و بخشا نادرست است. شاید دنبال وحدت لال ها و کورها و کر ها هستید! آنارکوسندیکالیست

  12. مطمئنن من با کسانیکه ایده های اربابان سرمایه دار سکولار را تبلیغ میکنند هیچ وحدتی نخواهم کرد چون بعنوان یک کارگر نمیخواهم مهره بازی قدرت سرمایه دارهای مکار باشم. یک افشاگری داریم که در خدمت رقابت استثمارگران سکولار با رژیم است و دیگری افشاگری در خدمت ترویج ایده کمونیسم در میان کارگران علیه نظام بردگی مزدی. اولی برای طبقه کارگر ارزش ندارد.
    وجود واتیکان و جمهوری اسلامی و حاکمیت مذهبی-پادشاهی عربستان و وجود جریانات مذهبی تندرو در غرب و شرق ، بعلاوه ، وجود انواع ایدئولوژی های فاشیستی سکولار دیگر، اثبات کرده است که دیدگاه اجتماعی سیاسی بورژوا لیبرال تنها ایده سیاسی حاکمیت برای استثمارگری به نوع سرمایه داری نیست. بعبارت دیگر، برخلاف ایده دگم و غلط رایج در مثلا چپ ، از لحاظ علمی، رابطه یک به یک بین بردگی مزدی و یک ایدئولوژی سیاسی معین وجود ندارد. برای همین بجای تبلیغ نوعی خاص از سیستم سیاسی بردگی مزدی، اگر کمونیست هستیم،باید همیشه خود ایده کمونیسم را تبلیغ و ترویج کنیم و وارد بازی بد بهتر از بدتر نشویم و طبقه کارگر را بیش از این سرگردان نکنیم. چرا وقتی که کارگران در محل کار و برای گذران زندگی باید استثمار شوند، در اوقات فارغ از بردگی برای سرمایه دارها نیز ذهنش از طریق ایدئولوژی های ریاکارانه و بی سرانجام طبقه سرمایه دار مسموم گردد، آنهم بدست هوادار کمونیسم؟!! بهتر است نیست که این بازی سوسیال دموکراتیک شکست خورده و در خدمت بردگی مزدی برای همیشه قطع شود؟ صد البته! آنارکوسندیکالیست

  13. سلام جناب ناشناس؛

    نوشته اید:
    منظور کامنتهای من هم بر زیر مقالات شما همین است که بگویم کارکران به حرف آدم‌های ناامیدی مثل شما گوش ندهند و دنبال سیاستمداران بورژوا لیبرال حیله گر راه نیافتند.

    من نمی دانم شناخت شما از مقهوم واژه ی امید و ناامیدی چیست! برای خودم اما، امید و انگیزه مندی برای گامی نزدیکتر به هدف و یا یافتن ملاتی بیشتر برای ساختن دنیای دیگر و بهتر، آنچنان شوق و شادی برافروز است که در برابرش موانع، بلندی آنها و سختی گذر از آنها بی معنی می شوند.

    اما برچسب ناامیدی شما بر من بیش از آنکه بر کارکرد روزانه و جاری برای یافتن راه ها و بدست گرفتن ابزارهای یاریرسان مفیدآید، ناهمخوان و تمامیتگراست؛ و نمی تواند برای کارگران امروز که حتی نان کافی هم ندارند ثمربخش باشد. بلکه همچنین دیدگاه ازلی و ابدی شما بسان مذهبی ولائی انکار بر جویشی ست که شما نیروی محرکه ی آنرا از همین آغاز که تاوان سنگین دارد رد و محکوم می کنید؛ و بردباری دین دولتی را بر هر روکرد دیگری جایزمی شمارید و این از دید من بسیار با مبارزه کنونی کارگران و توده ها بیگانه می باشد.
    شما بمن می گوئید که من مدافع این و یا آن غیر کارگریم، در شرایطی ما بجای همکاری باهم بی هوده برابرهم بوده و هستیم و اگر هم طیفی از راست موفق به جایگزینی برنامه ضدکارگری باشد که هست؛ اینجا خود ما مقصریم. بنابرین ما قرار نیست بورژوازی را بال پرواز دهیم. بل می خواهیم در گام نخست و دستکم دین دولتی را که بنام خدا و بسان فاسشیسم هیتلری با مارفتار می کند به زیرکشیم و اجازه ندهیم که او همین ۴۰ کارگری که بخاطر اعتراص به خصوصی سازی یا تعویق پرداخت حقوق و… بتواند آنها را همچون یک لیوان آب خوردن محکوم به زندان و شلاق کند و… نشود برابرش ایستاد چرا؟ چون همچون آبان ۹۸ ۱۵۰۰ نفر را یکا ترورمی کند. و چنین هم که می بینیم کارگران را بی واهمه گرفتار گرسنگی، بیکاری و… در حکومت الله کند. نه دوست گرامی بدانید ما ناامید نیستیم و ماجراجوئی های هم بسود مبارزه نان و کار و آزادی نبوده و نیست. تلاش پیگیر ما در پهنه های مبارزهی پیروز طبقاتی زوایای بسیاری دارد که همیک سمت و سوی آن معطوف به زدودن فناتیسم و کاپیتالیسم و امپریالیسم می باشد و ما هر ابزار ناچیزی را که مفیدبیابیم بکارخواهیم گرفت. و تازه این شیوه راه درست و تدریجی مبارزه را نه بسان غربی ها، بل متأثر از تجربه های سازکاری های غربی و شرقی آنها مستقل تر و سازمانیاته تر یاری می رساند و…

    همینک هم هردوی ما می بینیم که بازتاب افشاگری های ما زبان دینسالاران را کروات کرده است و آنها بیش از پیش دچار خودزنی و در بیرون زیر تیغ آگاهی و اعتراض سراسری کارگری مردمی گرفتار و نالان می باشند و خود تکوین و تداوم این شرایط دستآورد بزرگ نیروی های سازش ناپذیری همگی ماست که دارد روز بروز شفافتر و قطبی تر جامعه ی بشدت طبقاتی ما را از یکسو همدست و هموند کرده و از دیگرسو نبرد اجتماعی ما را برابر رژیم کلافه و طیف مدعی راست همزمان قرارمی دهد و این روند، امیدزای توان لازم و مفید امروز و فردای ماست.
    شما خوب می دانید که من با بخشی از دیدگاه های تمامیتگرا و ذهنی تان آشنایم و همچنین مخالف. با اینوجود اما هرکدام از دیدگاه های من، شما و دیگران منشأ تفاوتِ درک و دید طبقاتی دارند و آنها را با آخ و تف نمی شود از میدان مبارزه طبقاتی بسادگی بیرون دورکرد و یا بیرون انداخت. از همینرو نیز برجستگی پلورالیسم سیاسی ایدئولوژیک هم در همین می باشد که هرکس برحسب دید و شناخت جایگاه طبقاتی و چگونگی شکلگیری شخصیت اش بتواند بخشی از رسائی و یا نارسائی های شناخت را از زوایخ نگاه خویش بی ترس و لرز بازتاب دهد.

    آزادی عقیده و بیان این نیاز مبرم، یگانه اهرم مفیدی ست که خانواده ی چپ از پذیرش و پیشبرد درست آن تاکنون ناتوان و محروم بوده است.
    باسپاس

  14. مسئله دیگر اینکه، اگر فعلا انقلاب کمونیستی ممکن نیست، یک فرض غلط، حال چرا رژیم بورژوا سکولار بلشویکی حاکم نشود که میدانیم سرمایه داری دولتی است؟ مگر رژیم های بلشویکی مثل چین و روسیه بیشتر از رژیمهای استعمارگر و آدم کش جهان استثمار کرده اند و یا آدم کشته اند؟ شاید یک دهم آنها. یک رژیم سکولار دموکراتیک غیر مارکسیستی مثال بیاورید که از این کوچکها نباشد و استثمارگر نبوده و مرتکب جنایت علیه بشریت نشده است. چنین مثالی وجود ندارد.
    هر وقت، به هر بهانه ای، بگوئیم که خواهان یک رژیم سکولار دموکرات هستیم، داریم استثمارگری و جنایکتاری را توجیه میکنیم. کثافت رژیم جمهوری اسلامی مطمئنن به تمیز جلوه دادن رژیمهای بورژا سکولار کمک میکند (ضرر دیگر رژیم مذهبی-فاشیستی حاکم) اما حقیقت حاکمیت سرمایه داری را نمیتواند پنهان کند.
    آنارکوسندیکالیست

  15. ادامه …
    اگر بگوئیم، ای کارگران، انقلاب کمونیستی علیه رژیم اسلامی ممکن نیست ، بروید سیاه لشکر بورژوا لیبرالها بشوید تا رژیم سکولار بیاید، که دقیقا حرف شماست، این کاری قبیح و حتی جنایتکارانه است.
    چرا؟ اول اینکه اگر بگوئیم کمونیست هستیم و فعلا از سرمایه دارها دفاع میکنیم، یعنی اینکه خیانتکار آتی به سرمایه دارها هستیم. آلبته سرمایه دارهای لیبرال از این سیاست آگاه هستند و شما خوب میدانید که سیاست شکست خورده ای است. مثال تاریخی این قضیه سوسیال دموکراتهای آلمان و سرنوشت رزا لوگزامبورگ است. دوم اینکه چنین کاری خیانت به طبقه کارکر است چون کارکران را برای درست کردن حاکمیت بورژوا سکولارها به قتلگاه می فرستیم.
    برای همین بهترین کار، انسانی ترین کار، این است که هیچ وقت از بورژوا لیبرالها و دولت سکولار دموکراتیک آنها دفاع نکرده و همیشه هوادار الغای بردگی مزدی بود.
    در ادامه کامنت اول،
    تحت رژیم سکولار دموکراتیک هیچ حقی به کارگران داده نخواهد شد. حق کارگران الغای بردگی مزدی است. درست نیست این توهم را ایجاد کرد که ‘حق’ یعنی آنچه که سکولار دموکراتها میگویند. این خیانت به آرمان کمونیستی است.
    آنارکوسندیکالیست

  16. منظور کامنتهای من هم بر زیر مقالات شما همین است که بگویم کارکران به حرف آدم‌های ناامیدی مثل شما گوش ندهند و دنبال سیاستمداران بورژوا لیبرال حیله گر راه نیافتند. وقتی اعتقادش نیست اراده‌ اش هم نیست. آنارکوسندیکالیست

  17. جناب ناشناس سلام،

    من و شما می دانیم که رژیم اسلامی چماق دوسر طلاست و اگر نتوانیم ساختار بهره کشی انسان از انسان برچینیم که در شرایط کنونی چندان آسان میسرنیست؛ دستکم می توانیم این رژیم اعدام و فساد و غارت را سرنگون کنیم و هماکنون این یگانه راه و بهترین چاره رهائی از خودکامگی سرمایه سالاری و دینمداری ست.
    باسپاس

  18. در مقاله میخوانیم که رژیم پاسخ درست و مسئولانه ای به خواسته های بالحق کارگران نمیدهد. نظام سرمایه داری، چه مذهبی و چه غیر مذهبی، چه پاسخی به خواسته های کارگران میتوانند داشته باشند جز اینکه شر خودشان را کم کنند. مهم برای بردگان مزدی سرنگونی رژیم نیست، نوع نظمی است که بعد از آن می آید. اگر نوع نظم بعد از سرنگونی نظمی باشد که در آن بردگی مزدی وجود داشته باشد، سرنگونی جمهوری اسلامی بدرد نمی خورد. بجای سرنگونی باید خواستار الغا نظام بردگی مزدی (سرمایه داری ) شد. آنارکوسندیکالیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫894 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار