دوشنبه, ۷ مهر , ۱۳۹۹
   

Comments

شهر هرت یا حکومت دینی هردمبیل
بهنام چنگائی
— 39 دیدگاه

  1. جناب م.الف،
    ممنون از کامنت،
    منظورتان آقای فولادی است. شاید ایشون با از دست دادن آبرو در بحثهای زیر این مقاله:
    http://roshangari.info/?p=37955
    دیگر نمیتواند بگوید توده ای-لنینیستها فلان و بهمان اند چون به او نشان دادم که اگر توده ای ها لنینیست بودند بر طبق گفته لنین باید ضد ‘آخوند ضد امپریالیست’ باشند چون لنین رک و راست علیه ‘آخوند ضد امپریالیست’ بود نه هوادارشان – تزهای ۱۹۲۰ . البته ذکر کرده ام که من هوادار لنین و مارکسیسم نیستم. مطمئنن کارهای علمی مارکس در خدمت حرکت ما بردگان مزدی بجانب جامعه کمونیستی است ولی مارکسیست بودن و مارکسیسم چیز دیگری است.
    آنارکوسندیکالیست

  2. نیازی به نبوغ ویژه نیست تا دریافت که “دمکراسی” لزوما حق کار، نان، مسکن، سلات، آموزش، برابری، آزدی و هر آنچه که دغدغه کارگران و زحمتکشان است، را فراهم نمیکند. این حقیقت را حتی در کشوری مانند آمریکا که بیشترین و بزرگترین سرمایه در آنست، که کشور “کار ارزان” مانند ایران نیست و پیشینه مبارزات بزرگ کارگری، زنان و حقوق شهروندی در دهه ۶۰ سده پیشین را با خود دارد، میتوان دید. لزومی نیست به گذشته بر گردیم. رویداد های تنها شش روز گذشته نشان میدهد که هرجا سرمایه به بحران ”خود ساخته” دچار میشود دیگر ”دمکراسی” و دیکتاتوری را نمیتوان از هم تمیز داد. لزومی نیست به قتلهای زنجیره ای سرمایه در یورش به کارگران و زحمتکشان آلمان در جنبش ۱۹۱۸-۱۹۱۹ برگشت و انگشت بر قتل مبارزینی چون رزا لوکزامبرگ و کارل لبکنشت با همکاری حزب سوسیال دمکرات آن کشور (بویژه نوسکه ) با جوخه های مرگ گذاشت، کشوری که حتی در آندوره پیشینه حزبیت و ”دمکراسی” را با خود داشت. در کشور ”دمکراسی” آمریکا پلیس حافظ سرمایه یک شهروند سیاهپوست را آنگونه (!) به قتل میرساند. رئیس جمهور نژاد پرست کارگزار “دمکراسی” دستور تیراندازی به معترضان خیابانی میدهد، آنها را اوباش، شرور و ”گروه های سازمانیافته” و  گروهای ضد فاشیستی را تروریستی مینامد. ”گارد ملی” سرمایه را برای سرکوبشان میفرستد و این اعتراضات را وابسته به ”دشمنان” آمریکا (روسیه، ایران و چین) مطرح میکند.
    کجاست آن ”قوه قضائیه مستقل” ”دمکراسی” که بر ضد این کارگزاران نژادپرست اعلام جرم کند؟! سخن بر سر ایران نیست، آمریکا را میگویم! کجایند آن کشورهای ”دمکراسی” و ”حافظ حقوق بشر” تا این کشور را تحریم کنند، دستکم این کارگزاران نژادپرست را؟!
    تو این اوضاع کارگزاران رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی حاکم بر کارگران و زحمتکشان ایران از هم “قبیله ای” شان در آمریکا میخواهند که  صدای معترضین را بشنوند و از سرکوب آنها دست بکشند، همانطور که آنها در آبان ۱۳۹۸ و دیماه ۱۳۹۶، و دقیقتر در چهار دهه گذشته چنین کرده اند! دیگ به دیگ میگه روت سیاهست!

    جنایات سرمایه در جهان بیداد میکند، کسی که بخواهد ببیند، میبیند! آنها که از ساختار ”دمکراسی” (هدفشان سرمایه داری سکولار است) برای ایران دم میزنند آگاهانه نشانی نادرست میدهند. هر چقدر هم به آنها گفته شود در کشور “کار ارزان” ایران اگر ساختار سرمایه داری بماند چه بسا برای ”روشنفکران” بورژوا (البته خود را، چپ، کمونیست، کارگری، … مینامند!) آب شود برای کارگران و زحمتکشان نان نمیشود، باز هم میگویند بدوش! ”دمکراسی” پروژه جریانات بورژوازیست. کارگران و زحمتکشان به پروژه خود نیاز دارند و آن جز ساختار شورایی جامعه نیست. من هیچ ضدییتی با پروژه این جریانها ندارم اگر با توان، نیرو (؟!) و تلاش خویش و اقشار و طبقات مربوطه، آنرا به پیش ببرند. نه اینکه از چند هزار کیلومتر آنطرفتر بگویند لنگش کن، همطبقه ای هایشان در همین رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی فربه شوند ولی هزینه اش را کارگران و زحمتکشان بپردازند.

    راستی آن پادوی سرمایه، خود فیلسوف خوان ( صد من یک غاز) که مدام بر ضد چپ ها و کمونیستها لجن پراکن میکرد، کجاست تا دیدگاهش را در مورد این رویددادها بیان کند ودر باره  تفاوت ”دمکراسی”، دیکتاتوری و استبداد روضه خوانی کند؟! دیکتاتوری ”دمکراسی” را باید در دورانهای بحرانی این ساختار دید، نه در دوره های ”عادی” که اگر سر فلان موضوع شهروندان مراسم اعتراضی راه انداختند و نیروهای پلیس نیز بدون دردسر همراه آنها راهپیمایی میکند. چرا باید پلیس به چنین مراسمی یورش برد که شمار ماش و بوسه اش از شعار های داده شده بیشتر است؟! نگاه کنید به رفتار کارگزار “دمکراسی” آمریکا در برابر رسانه ها. او حتی تویتر، که تا کنون عصای بغلش بود را تهدید به بستن کرد! آزدی بیان در ”دمکراسی”!
    این ”مارکسیست” قلابی پادوی سرمایه حتی برای روز اول ماه می در ”شعری”(!) از دارسی سپاسگزاری کرد که با انحصار نفت ایران، مدرسه در روستایش ساخته شد!  چه دوره زمونه ای شده، هر غضنفری خود را ”روشنفکر”، چپ و فیلسوف میداند!

  3. سلام جناب ناشناس؛

    نوشته اید:
    قضاوت اینکه کی دارد چه کسانی را سردرگم میکند با خوانندگان است. خوانندگان لطفا کامنتها را با دقت بخوانند و در همین صفحه سئوال و نظراتشان را بنویسند. آنارکوسندیکالیست

    دوست گرامی جناب ناشناس؛ من در پانویس پیشینم بهر دلیل و در همان آغاز نوشته، جمله ای ناقص داشتم و ناگزیر به بازنویسی درست نوشته ام شدم که چنین بود:

    با پوزش دوباره می نویسم:
    من از شما درخواست دارم دست از سردرگم کاری بردارید!

    و پیآمد آن نقد، در زیر پانویس پیشینم هست که پاسخم را با بررسی فشرده از سردرگم کاری شما برایتان نوشته ام. شما بی گمان می دانید که من اهل چنین جمله پردازی های کلی و خردکش نبوده و نیستم و اگر محوری انتقادی بدست دهم آنگاه، تلاش می کنم چند و چون اش را نیز همزمان برشمارم و البته گفته ام و شما هم پاسخ خود را بدان داده اید.

    بنابرین آن جمله ی مورد نظر شما مربوط به پانویش پیشینم بود و شما پیش از انکه من فرصت تصیحیح داشته باشم، نقدتان را نوشته و پیش از من بازتاب داده بودید.
    با سپاس

  4. قضاوت اینکه کی دارد چه کسانی را سردرگم میکند با خوانندگان است. خوانندگان لطفا کامنتها را با دقت بخوانند و در همین صفحه سئوال و نظراتشان را بنویسند. آنارکوسندیکالیست

  5. با پوزش دوباره می نویسم:
    من از شما درخواست دارم دست از سردرگم کاری بردارید!

  6. من تحریف نکردم. من کلمه نیروهای’ مترقی’ شما را بورژوا لیبرال معنی کردم و فکر میکنم درست هم معنی کردم.
    مارکسیستها که مترقی نیستند،به آنها میگوئیم کمونیست مارکسیست نه مترقی. آنارشیستها هم که کمونیست هستند، البته آنارشیستهای ایرانی تعداد بسیار کمی هستند، به آنها هم نمی گوئیم مترقی. پس چه کسانی مترقی هستند؟ غیر مارکسیستها، غیر آنارکوکمونیستها. چه باقی می ماند؟ کسانیکه به حاکمیت کمونیستی کارگران اعتقاد ندارند. کسانیکه به حاکمیت کمونیستی کارگران اعتقاد ندارند قاعدتا در دموکراتیک و لیبرال ترین نوع آن به حکومت سکولار دموکراتیک اعتقاد دارند. پس من تحریف نکردم من به معنی واقعی ‘مترقی’ در جملات خودتان مراجعه کردم.
    بعلاوه،همانطور که خودتان ذکر کردید، شما خواستار حکومت سکولار دموکراتیک هستید و مقالات شما هم همین را میگوید. وقتی کسی خواستار چنین حکومتی است نمیتواند این اعتقاد را داشته باشد که چنین حکومتی توسط مارکسیستها و یا آنارشیستها بوجود بیاید. باید قاعدتا توسط بورژوا لیبرالها بوجود بیاید،البته توسط کارگران فریب خورده. پس در اینجا هم شما در من چاره ای نگذاشته اید جز اینکه بگویم دنبال اتحاد و رهبر کردن سکولار دموکراتها هستید. تقصیر من نیست. تحریف نکردم. برداشتم آن است و فکر نمی کنم برداشت غلطی دارم.
    آنارکوسندیکالیست

  7. جناب ناشناس سلام؛

    ما از درخواست دارم که دست از سر گُمکاری بردارید.

    من هیچکجائی از وحدت نه با سکولار دمکرات ها که حتی با نیروهای چپ و کمونیست هم نزده ام و این سبک تحریف شما را نمی پسندم.

    ازینرو بدانید میان همکاری برای یک هدف مشترک، و امر وحدت که به یکپارچگی سازمانی ـ حزبی می انجامد تفاوت کاه و کوهی وجوددارد.

    من می گویم باید به هر شکل ممکن این رژیم هیولائی و فاسد و تبهکار را سرنگون کرد و از سر راه فردا برداشت و کلیت آن کنارگذارد؛ و اگر نیروهای چپ، کمونیست و مردمی نتوانند به تنهائی چنین هدف اساسی و اجتناب ناپذیری را به پیش برند، هر ساختاری دیگر و راستی هم بیاید، سگ اش شرف دارد به این رژیم ضدبشر اسلامی ولائی!

    و آنگاه ما نیز می باید صف مستقل کارگری توده ای خویش را در ظرف فراایدئولوژیک و در جبهه ای کلان یکدست کرده و با توان موجودمان به همکاری های افقی ـ شورائی لازم و باهم خویش تن داده و برای اهداف انقلابی مان برابر ساختار آتی راست و یا … بایستیم و همزمان به اهرم ها، زمینه ها و راهیابی های آلترناتیو خود پرداخته و راه رسیدن به آنرا توسط خودمدیریتی کارگران و توده ها بررسی کرده و آگاهانه سازمان دهیم.

    یک نکته ی تلخ و واقعی!

    اگر من و شما فکرمی کنیم آلترناتیو و ساختار آتی چه راست باشد چه چپ می تواند یکه و تنهائی حکومتی خودمحور و بدون همکاری با دیگر طیف برپاکند سخت در رویائیم! و خود این حقیقت همکاری های پیشارو اهرمی ست که ضرورت تعدیل قدرت سیاسی را گریزناپذیرمی کند.

    حالا شما بمن بگوئید که من کجا چنین نوشته ام!

    تمام کامنتهای من نقد تکیه او بروی این حکم غلط است که طبقه کارگر باید منتظر حاکمیت سکولار دموکراتها بنشیند.

    از اینکه من می گویم باید حکومت آتی سکولار و دموکراتیک باشد درست است ولی این یک بخش آن از اهداف ما هست و بخش اساسی دیگر اینکه ما بی کم و کاست می خواهیم بیاری خود طبقه ی کارگر و توده ها سمتگیری سوسیالیتی کنم، وگرنه عنتر و مچل یکایک اهداف سرمایه سالاران داخلی و جهانی خواهیم بود و پذیرش چنین خیانتی متصورنیست.

    آری آری من هوادار همکاری چپ ها و کمونیستها و اگر نیروهای دیگر مترقی باشند که پلاتفرم سوسیالیستی ما را بپذیرند با آنها نیز موافق همکاری هستم.

    نه دوست گرامی برای من اصل تلاشم این نیست که مروج و مبلغ حکومت سکولار دموکراتیک راست در میان کارکران و توده ها باشم، کسی هم که چنین تبلیغی کند من با او سازگاری نداشته و نخواهم داشت چنان حکومتی را هدف من قرارندهید.

    این را هم دوست عزیر بگویم که شما باید با خود دیدگاه کمونیستی آنارشیستی مطلقگرای تان چنان کنار بیائید که مرا اوئیکه بخشی از زندگی خود را درین راستای پر اوج و فرود گذارده و تلاش ها در همین زمینه های آگاهیرسانی مارکسیستی سوسیالیستی دارد، می کند و خواهدکرد را به میل سلیقه ای ایدئولوژیک خود بررسی طبقاتی نکنید و آنچه هست را بنمائید و چنان هم برتابید. اگرچه همچون همیشه با بردباری همراهتان خواهم ماند.
    باسپاس

  8. جناب چنگائی دلش میخواهد که متوجه نشود، برای همین مثلا متوجه نشده است!
    تمام کامنتهای من نقد تکیه او بروی این حکم غلط است که طبقه کارگر باید منتظر حاکمیت سکولار دموکراتها بنشیند. اما او پاسخ به این نقد را تغییر میدهد به پاسخ به نقد اینکه طبقه کارکر نباید رژیم را سرنگون کند. بعد جواب میدهد که نه نه نمیتوان منتظر شد باید سرنگونش کرد!!!
    بعد،البته، میگوید که با ‘نیروهای مترقی’ هم باید وحدت کرد،که منظور همان سکولار دموکراتهای استثمارگر است. اما کدام وحدت؟ وقتی که تکیه تمام مقالات شما این است که باید حکومت سکولار دموکراتیک درست شود،شما نمیگوئید که با آنها باید وحدت کرد،،شما میکوئید که باید رفت زیر رهبری آنها. یعنی شما آمده اید در جمع کمونیستها که برای سکولار دموکراتهای استثمارگر نیرو جمع کنید. بعد شکایت میکنید که شما هوادار وحدت کمونیستها هستید. کدام کمونیست واقعی وجود دارد که بیاید با شما وحدت کند تا دوستان سکولار دموکراتتان دولت استثمارگری بردگی مزدی درست کنند؟ هیچکدام. اصل مطلب این است که تبلیغ درست کردن حکومت سکولار دموکراتیک در میان کارکران یک تبلیغ ضد کارگری و ارتجاعی است ، چون حکومت سکولار دموکراتیک یعنی نوعی خاص از بردگی مزدی. کسی هم که تبلیغ چنین حکومتی را میکند، همان مثال رادیوئی است که در پائین آوردم.
    این را هم اضافه کنم که در پاسخ به نویسندگان دیگر که آنها هم دنبال وحدت با مترقی ها (بورژوا لیبرالها) بودند ذکر کردم که بورژوا لیبرالها که خودشان انقلاب و یا سرنگون نمیکنند. آنها تعدادی نیستند که چنین کنند. تعداد سرمایه دارها کلا کم است و بخش بزرگی اسلامی و هوادار رژیم. بخش اپوزیسیون آن هم دل و جرات جنگ و حوصله سرنگونی ندارند و فقط پول شمارند. آنها کارگران را می فرستند جلو، مثل جنگهایشان و مثل جنگ اول و دوم. حالا ما هم با همین قضیه روبرو هستیم. وحدت با سکولار دموکراتها،مترقی ها، یعنی اینکه بگذاریم آنها بخشی از طبقه کارکر را وارد کمپ خودشان بکنند و بفرستند به سرنگونی رژیم. تبلیغ رژیم سکولار دموکراتیک هم یعنی دستی دستی ذهنیت و عمل کارگران را در خدمت آنها پرورش دادن.
    خب، من نمیدانم. شاید کارگرانی هستند که دوست دارند شما به آنها سکولار دموکراسی یاد بدهید. من دوست ندارم و میگویم لطفا سر من را کلاه نگذارید و این کامنتها برای همین است.
    آنارکوسندیکالیست

  9. جناب ناشناس سلام؛

    بازهم شما گفته های خودتان را به حساب من گذاشته و پاسخ پرسش هایم را ندادید.

    من تکرارمی کنم اگر چپ و کمونیست ها و نیروهای مترقی مردمی نتوانند باهم جبهه ای مقتدر در برابر دین دولتی کنونی داشته باشند و طیف های راست دوباره بتواند یک بساط بهره کشی حکومتی پسین را برقرارکنند! تکلیف ما چیست؟ من می گویم اگر هر اشغالی سر کار بیاید، بهتر از خودکامگی دین دولتی ست! چرا چون دستکم نان بخور نمیر را هم از کارگران توده ها دریغ نمی کند و برای اعتراض های صنفی کارگر را شلاق و زندان و سرکوب نمی کند، آنگونه اینک متدوال می باشد.

    پس بدانید من پی یافتن فرصت، امکان و اهرم های لازم و حقوقی سازماهی نبرد طبفاتی ام و نه یک حکومت سکولار دمکرات که شما پیوسته چماق خودرائی آنرا بر سر این”ایده ی ناگزیر” می کوبید! آخر تاکی باید نشست و انتظار شرایط مطلوب شد؟ ما که نمی توانیم دگرگونی را به اعصار بسپاریم. و شما چنین نگرش اعصاری از انقلاب کمونیستی خود در دیدگاه های تان دارید. در حالیکه از دید من می بایست همین امروز برایش هزاران پشتک وارو زد تا گام هائی کوچک به پیش برداشت. بگوئید شما چه راه حلی کلان برای سازماندهی مبارزه خود در برابر رژیم درنده ی اسلامی ولائی دارید؟

    من بارها گفته ام که هدف من و نوعی هایم ایجاد صف مستقل کارگری در راستای مبارزه ی طبقاتی ست و از همینرو پیگیر یافتن راه چاره های سازماندهی مستقل و توده ای آن و…هستم.
    شما چطور؟
    باسپاس

  10. آقای چنگائی از این شکایت میکند که چرا من افکار او را بورژوا لیبرالی میدانم. توضیح داده ام ، اینجا تکرار و مشخص میکنم.
    به مثال رادیو در پائین که آوردم مراجعه کنید. ممکن است رادیو را کمونیستها ساخته باشند. ممکن است ایستگاه رادیو را هم کمونیستها ساخته باشند. اینها هیچکدام مهم نیست وقتی که از این رادیو صدای حکومت سکولار بورژوا دموکراتیک (استثمارگران دموکرات) شنیده می شود. این ایده شنیده می شود که کارکران به دولت استثمارگران سکولار احتیاج دارند. وقتی اینها شنیده می شود، رادیو، رادیوی بورژوا لیبرال است. به ادعا کاری نداریم. به پیشینه کاری نداریم. به آنچه هم اکنون دارد تبلیغ می شود کار داریم.
    همین خامنه ای و رفسنجانی و خلخالی روزگاری در اپوزیسیون بودند و “رادیوی” آنها رادیوی اسلام مستضعفین بود. آنها هم میگفتند همه با هم. وقتی کسب قدرت دولتی (قدرت سیاسی) تضمین شد، دیدیم که شدند ارباب بردگی مزدی. وقتی ضعیف و در اپوزیسیون هستند، مظلوم و چرب زبان اند. وقتی تضمین میخواهیم، وعده میگیریم. وقتی قدرت سیاسی سکولار دموکراسی حاکم شد، خبر چین، ساواک و پلیس و پلیس ضد شورش و ارتش و کوماندو تحویل خواهیم گرفت. در سکولار دمومراسی، این سرکوبها تحت نام حفظ قانون صورت میکیرد. در حکومتهای مذهبی مثل ایران، این سرکوب ها کلا تحت نام خدا. هر دو برای حفظ بردگی مزدی است. کارگران در هر دو آینده ای ندارند جز بردگی و بازیچه بودن.
    سیستم سکولار دموکراسی نمیتواند ضد کارگر و سرکوبگر نباشد. برای بوجود آوردن توده های عظیم فاقد مالکیت بر ابزار تولید که سرمایه داری بر آن استوار است، نیروی سرکوب و خود رای ی و زبان بریدن لازم است و از ابزارهای دیگری مثل فوتبال و رقص و سکس و سینما و تلویزیون و رادیو و غیره استفاده می شود. در سیستمهای مذهبی بردگی مزدی، خر کردنها توسط مراسم های مثل عاشورا و سینه زنی و پلو خوری و افطاری و صفره انداختن و غیره. محتوای هر دو یکی است. کارگر فریبی ممنوع!
    آنارکوسندیکالیست.

  11. فقط این که نیست، حال کمی به حاشیه برویم
    سکولارهای دموکرات از طریق تعداد،نفرات و جان و زندگی کارگران ، دولت سکولار دموکراتیک درست میکنند و آخرش مدال افتخار را به سینه سیاستمداران خود می زنند و کارگران باید برگردند به محل کار و استثمار بشوند. ایدئولوگها م سیاستمداران سکولارهای دموکرات میگویند خیلی ممنون کارگران محترم، شهید شدید و شکنجه شدید و کتک خوردید تا ما را حاکم کنید. حالا لطفا برگردید بر سر کار و بگذارید تا اقتصاد راه بیافتد، بگذارید سرمایه دارانی که ما حامیشان هستیم ثروتمند شوند تا مالیات ها زیاد شود تا حقوق ما مجلسیون و دولتیون و وزرا افزایش پیدا کند. اینهمه مقاله نوشتیم و سخنرانی کردیم خودش سرمایه گذاری برای چنین روزی بود. البته چند غازی از مالیاتها را هم به شما خواهیم داد تا صدایتان بلند نشود. تقدیر این است که شما برده مزدی باشید و ما سیاستمدار و ایدئولوگ و انها صاحبان سرمایه و ارباب. ما برای آنها کار میکنیم و اول باید سود آنها تضمین شود. بدین طریق همه با هم، خوش و خوب و مشغول خواهیم بود.
    اما آیا واقعا میتوانند همه را راضی و خوشحال و سالم و سلامت نگه دارند؟ نه. چون بر طبق قوانین سرمایه داری ، سود و مالیات وجود ندارد مگر اینکه نیروی کار استثمار شود. پس کارگری که برای حاکمیت سکولار دموکراسی خودش را بخطر می اندازد، قفسی دیگر برای خود می سازد. از قفس دیکتاتوری مذهبی حارج شده و وارد قفس دیکتاتوری سرمایه داری بورژوا لیبرالها می شود. درست مثل خرید و فروش مرغ. مرغ بیچاره از یک قفس بیرون می آید و به قفس دیگر می رود تا روز سر بریدنش فرار برسد. برده مزدی برده مزدی می ماند و ارباب سرمایه دار، سرمایه دار. این معامله ای است که آقای چنگائی از آن هواداری میکند.
    اگر این جنایت نیست، پس چه هست؟ میگویند جنایت علیه بشریت. این جنایت علیه بشریت نیست؟ مسئول آن بردگان مزدی ی که شهید شدند تا نظم بورژوا لیبرالی بر دوستان و خانوادهایشان حاکم شود کیست؟ پس می بینیم که سکولار دموکراسی نیز جنایت علیه بشریت است، آدمها را وسیله میکند تا شرایط حاکمیت و استثمار سرمایه داری (بردگی مزدی) تداوم یابد.
    مارکسیستها معمولا به علت علم اقتصادشان محترم هستند. اما در این نوع از مارکسیسم، علم اقتصاد مارکسی رفته است به آخر صف ، در حالیکه همیشه قرار بوده اول صف باشد! برای این نوع مارکسیسم هیچ نوع احترامی نباید قائل شد. ماتریالیسم تاریخی موهومی که در مورد آن اصلا کتاب و مطالعه علمی و انسان شناسی جامعی نشده و بسیاری از مقولاتش همگی قدیمی و غیر واقعی شده و در تناقض با رویدادهای تاریخی دیده می شود، شده اصل قضیه، کتاب سرمایه که رویش بیشتر از بیست سال کار شده ، رفته ته قضیه.
    چرا؟ چون دولت بازی و دولت سازی شده شغل و حرفه مارکسیستی شریف! چرا؟ باز ماتریالیسم تاریخی. ماتریالیسم تاریخی از مارکسیستها میخواهد که اول باید انقلاب سرمایه داری شود تا بعد انقلاب کمونیستی. راضی می شویم و میگوئیم باشد، صبر میکنیم. اما می بینیم حالا که جامعه شده پر از جوجه سرمایه دار و مگسان دور سرمایه داران امپراطوری های بزرگ مالی و قشری کوچک اما مرفه از طبقه کارگر تشکیل شده، مثل همان برده های خانه اربابان قدیم، همان نوع مارکسیستها میگویند هنوز فعلا وقت انقلاب کمونیستی نیست. این سیستم را باید دموکراتیزه کرد، هنوز دموکراسی تکمیلی ندارد. میگوئیم دموکراتیک است، میگویند نه نولیبرالی شده، انحصاری شده و غیره. یعنی باز هم بهانه بعد از بهانه، باز هم شغل سیاست و ادامه نون خوری از آن.
    آنارکوسندیکالیست

  12. به خوانندگان، وقتی نقدی میکنید و در پاسخ از شما سئوالی می شود که به نقد شما ربط ندارد، پاسخ ندهید. سئوال برای گمراه کردن طرح می شود. بر احکام نقد خود پا فشاری کنید. این برخورد درست منطقی و علمی به حل مسائل است.. کامنت اول من این نقد بود که حاکمیت طبقاتی بر اساس زور است. حال به پاسخها و کامنتها مراجعه کنید ببینید که به این نقد چگونه برخورد شده و چگونه این نقد توسعه پیدا کرد.
    آنارکوسندیکالیست

  13. چه خوب که من کامنت می نویسم و این باعث میشود که کارگران بفهمند که چه کسانی ادعای هواداری از آنها را دارند.
    .
    همانطور که از اول مشاهده شد، جناب چنگائی هیچ استدلالی ندارد و فقط حکم همیشگی و غلط خود را تکرار میکند. حکم غلطی را که دائم تکرار میکند این است که کارگران به دولت سکولار دموکراتیک استثمارگرشان نیاز دارند وگرنه هیچ کاری نمیتوانند بکنند. البته چون بردگان مزدی (کارگران) هیچ کاری نمیتوانند بکنند بهتر است فعلا از طبقه سرمایه دار دموکرات علیه طبقه سرمایه دار دیکتاتور دفاع کنند و کمونیسم و غیره باشد برای بعد.
    .
    حالا منهم نقدهای خودم را تکرار میکنم:
    .
    ۱ – میگوید کارگران را شلاق میزنند. خب، شلاق که میخوریم،چرا باید بخاطر دفاع ازاستثمارگران سکولار شلاق بخوریم و علیه سرمایه داری شلاق نخوریم؟؟پاسخی ندارد.
    .
    ۲ – قبلا استدلال کردم که اگر قرار است کارگران تحت دیکتاتوری حرف بورژواهای دموکرات را بشنوند و یاد بگیرد، آنها میتوانند حرف کمونیستها را هم بفهمند و یاد بگیرند.
    اگر تبلیغ کمونیستی ممنوع است ، تبلیغ سکولار دموکراتیک هم ممنوع است. اما آقای چنگائی بر این حکم خرافی اصرار دارد که تحت نظام دیکتاتوری سرمایه داری، کارگران فقط فهم درک سرمایه دارها را دارند و توانائی درک حرفهای کارگران کمونیست را ندارند. یعنی اینکه فقط تحت نظام دموکراتیک سرمایه داری کارگران بلقوه تکامل پیدا میکنند و قابلیت درک کمونیسم پیدا میکنند! اما اگر چنین است چرا اینهمه برده مزدی کمونیست در کشورهای دیکتاتوری بوجود آمده؟ پاسخی ندارد و نداده است جز تکرار حکم غلط خودش. او احتمالا وجود کارگران کمونیست در ایران را استثناء میداند! اگر چنین است، معلوم نیست در اینجا چه معجزه ای باعث شده که کارگران آنقدر احمق شوند که فقط گوششان حرف اربابان استثمارگر دموکراتشان را بشنود اما بقیه را فیلتر کند؟ میدانیم چنین معجزه ای وجود ندارد. پس این فقط یک حکم من درآوردی ست، یعنی بی منطقی و زورگوئی.
    .
    ۳ – حال که در سطح ایدئولوگ سرمایه دار عمل میکنید، ادعای کمونیست بودن نکنید. از یک رادیو داریم دائم تبلیغ حاکمیت استثمارگران سرمایه دار را می شنویم. اگر بما بگویند که صدای این رادیو از یک ایستگاه کمونیستی است،ما میگوئیم که مهم نیست که هست، فعلا که ایستگاه و بلندگوی تبلیغاتی طبقه سرمایه دار است. ما چه میدانیم که در آن ایستگاه چه میگذرد. شاید اصلا آن استگاه فقط یک کامپیوتر است نه پر از آدم. فعلا هر چه باشد، کمونیستی نیست، دارد تبلیغ حاکمیت استثمارگری میکند. تبلیغ درست کردن دولت سکولار دموکرات همان دولت استثمارگری است.
    .
    ۴ – در این کامنت آخر ، آقای چنگائی حکم غلط اصلی را مبنی بر ضرورت نیاز کارگران به اربابان سکولار دموکراتشان را بصورت جدائی دموکراسی سیاسی و دموکراسی اقتصادی طرح میکند. یعنی اینکه طبقه کارگر میتواند دموکراسی سیاسی داشته باشد ولی دموکراسی اقتصادی خیر و این دموکراسی اقتصادی را بعدا در آینده یکجوری تحت شرایط دموکراسی سیاسی بدست آورد.
    .
    اما بحث بر سر این است که دولت سکولار دموکراتیک طبقه سرمایه دار برای دادن دموکراسی به طبقه کارگر درست نمی شود بلکه برای وسعت دادن به دامنه آزادی های طبقه استثمارگر درست میشود. کجا طبقه سکولار دموکرات به طبقه کارگر دموکراسی سیاسی داده تا کارگران بتوانند از طریق شرکت در دولت بتوانند حاکمیت سرمایه داری را از بین ببرند؟ هیچ کجا. در آلمان بنظر می آمد که چنین چیزی وجود دارد اما جسد رزا لوگزامبورک را در رودخانه پیدا کردند و چند سال بعد هیتلر از طریق دموکراسی شد دیکتاتور کشور آلمان.
    .
    برای همین بهتر است از این تبلیغ دروغ که دموکراسی طبقه استثمارگر سکولار دموکرات،دموکراسی برای طبقه کارگر هم هست ، دست برداشته شود. ولی کجاست گوش شنوا؟ برای همین باید دائم این ایده خرافی بیرون آورده شود و افشا گردد.
    .
    دموکراسی سیاسی آقای چنگائی تخیلی پیش نیست چون تحت حاکمیت سرمایه دارها طرح می شود. این دموکراسی سیاسی را داریم در غرب مشاهده میکنیم و چندان احتیاج به استدلال کردن علیه این گند ضد بشری استعمارگر و جنگ طلب و کارگر گول زن نداریم. آفتاب دلیل بر آفتاب.
    .
    ۵ – اما در مورد دموکراسی اقتصادی.
    .
    کی گفته که طبقه کارگر باید دموکراسی اقتصادی داشته باشد؟ این واژه هم من درآوردی و بی معنی است.
    .
    محل کار ما کارگران بر اساس سلب مالکیت بر وسایل تولید بوجود آمده. این سلب مالکیت در چهارچوب حاکمیت سیاسی طبقه سرمایه دار حفظ می شود و از طریق روند سیاسی طبقه سرمایه دار مراقبت و توسعه پیدا میکند. اگر دموکراسی به معنای شرکت همه افراد در تمام فعالیتهای اجتماعی باشد، نه فقط بصورت شکل دولت، البته من با چنین تعریفی موافق نیستم، ولی مهم نیست،
    وجود سرمایه داری خودش بمعنای عدم وجود چنین دموکراسی است. چرا؟
    .
    چون باید شرکت عده ای معدود در تعیین زیر و بم فعالیت اقتصادی آزاد گذاشته شود ، آنها مالکین وسایل تولیدند، و شرکت توده های عظیم باقی مانده از طریق سلب مالکیت عقیم شود. بدون این جدائی، سرمایه داری ممکن نیست. پس سرمایه داری یعنی سلب دموکراسی به معنای ذکر شده. پس، بازهم کار امثال چنگائی درست در نمی آید. برای “دموکراسی” اقتصادی هم باید علیه سرمایه داری باشیم حال چه دموکرات و سکولار و چه دیکتاتور. اما می بینیم که ایشون فعلا تبلیغ حاکمیت و دولت طبقه سرمایه دار و سکولار را میکند.
    .
    البته نقدهای دیگر هم وجود دارد و فکر کنم در کامنتهای پائین موجودند. فعلا تا همینجا کافی است.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  14. جناب ناشناس سلام؛

    شما آگاهانه به هیچکدام از پرسش های من پاسخ ندادید و تنها به نکاتی اشاره کرده اید که در مجموع همه ی برابریخواهان چه مارکسیستی باشند همچون من و یا آناکوسندیکالیستی بسان شما همگی، با بخش های پایه ای و اصولی راه چاره های برابریسازی ها که شما بارها آنها تکرارمی کنید کم و بیش همخوانی آغازین دارند ـ داریم.

    بنابرین ما درس الف ـ با بهم نمی دهیم و از همینرو شما مرا ناگزیر می کنید پرسش های پیشینم را دوباره تکرار کنم بی آنکه انتظار تکرار مکررات گفته های شما را بیش ازین داشته باشم.

    شما نوشته اید:
    ما کارگران به دولت دموکراتیک و سکولار احتیاج نداریم چون همانطور که بیان شد ما را آزاد نمیکند. ما باید تشکلات ضد سرمایه داری خود را بسازیم و آنها را در سطح ملی و جهانی جایگزین دولتها و نظم کنونی کنیم.

    یک:
    دمکراسی عمری دیرینه دارد و مدام متناسب با ساختارهای سیاسی ـ اقتصادی اعصار گذشته شکل و کارکردش در جوامع بشدت طبقاتی و پیشرفته واپسمانده ی امروز دستخوش بازآفرینی های نو و پیشبرنده شده؛ تآکید بر روابط ساختارهای افقی بجای عمودی شده، مقاومت های انقلابی بزرگی را سازمانداده و خود نیز دگرگونشده، و هنوز هم بی کم و کاست تا بقای نفوذ ادیان، چربش ایده ئولوژی ها و جهانبینی ها، ماندگاری بازار کالائی، گردش پولی، روابط بهره کشانه و تا بقای توان اعمال اتورینه ی اشکال دولت های سرمایه دیکتاتورهای فردی، گروهی و سکتاریستی و… او همچنان مورد نیازِ و یا یاور اجتناب ناپذیر جامعه بشری و بویژه رنگین تکوین ها و متفاوت نگاه ها، با برداشت های متنوع ذهنی و عینی ناسازگار با زمانه و از همه مهمتر بویژه زیر دست و پا ماندگان تنگدست و بیدادرس کارمزد می باشد.

    و این دمکراسی نیز دو چهره دارد! دمکراسی سیاسی ـ و دمکراسی اقتصاد

    دو:
    سکولاریسم اهرم یاوررسانی در روند رو به پیش پذیرفتن چندگونگی و برای جای پا یافتن ظروف مرتبط همگونگی ها در یک ظرف نوع انسانی ست.

    و ماحصل ستیزهای ذهنی، جنگ های عقاید و باورها، تا تجربه های رودرروئی با قطب بندی های خودکامگی مذهبی، فاشیستی، راسیستی، ناسیونالیستی، اتنیکی و فراانسانی و…همه این ناهنجاری ها و ناگوارائی های همزیستی در میان انسان ها و جوامع طبقاتی، خرد آدمی ابزاری مسالمتجویانه یافته تا هرکسی دیگری را آنگونه بپذیرد که خود رغبت به پذیرفته شده از آنها دارد؛ این سکولاریسم موصوف را ما و مردم کشورهای دین دولتی زده، از جمله با سرکردگی بی پایان و با نماینده برحق از خدا، فردی همچون خمینی ـ خامنه ای بنام ولایت، چنان خودمحوری و خودکامگی مذهبی بکارمی گیرد که نامی جز آدمخواری ندارد و ما قربانیان حکومت تکسوار مذهبی بیش از هر ملتی آنرا در جوامع رنگین کمانی و از جمله ایران خودمان نیازمدیم و این تنها آغاز سمتگیری بسوی اهداف جامعه ی طبقاتی ست و نه هدف ماست.

    کوتاه کنم و بنابرین!

    ما کارگران به دولت دموکراتیک و سکولار دستکم در شرایط کنونی خودکامگی مذهبی احتیاج مبرم، جاری و آنی داریم چونکه ما را هردوی آنها(( دمکراسی و سکولاریسم)) از سم، ستم و سرکوب دین دولتی آزاد می کند و بخش اقتصادی آنرا سپس بازخواهم گشود! و اهرمش دست و دل گرفتار زور مذهبی ما باز می کند تا با دشمن حق زندگی برابریجویانه ی خویش همبسته و یکپارچه مبارزه اجتماعی طبقاتی کنیم.

    جای گمان بی هوده ندارد که هر دولتی نمایندگی طبقه خود را می کند و مدافع منافع کلان اجتماعی که ما بدنبال آنین نبوده و نیست و نخواهدبود. از همینرو ما باید صفوف مستقل و تشکلات سراسری ضد سرمایه داری خود را بسازیم و آنها را در سطح ملی و جهانی جایگزین دولتهای تاکنونی شاهی شیخی ـ گروه لاشخوران انگل سران جمهوری راست و هار نظم کنونی کنیم.

    پرسش! شما برای ایجاد فضای باز آموزش و پرورش آنارکوسندیکالیستی و سازماندهی تشکل خودمدیریتی شورائی کمونیستی تان که می باید غیرایدئولوژیک، فراگروهی ـ جناحی، یا متأثر از هیچ فرقه ی سکتاریستی باشد از کجا می خواهید دیدگاه عملی خود را پیاده کنید؟

    و بنا به گفته ی خود شما این را هم فراموش نبایدکرده و بدانید که دیدگاه تان معطوف به سازماندهی توان آگاهِ برخی از کارگران مستعد فراگیری تئوری های کمونیست هست و نه همه ی کارگران! کاری ندارم که شما با این پاشنه ی آشیل تان چه خواهیدکرد؟! چون با دید شما و مرزهایتان که من آنرا ایدئولوژیک می بینم هموندی طبقاتی و رنگین اتنیکی ایران خودمان چندان همخوان نیست که بتوانید فراعقیدتی طبقه کارگر شله قمکار را با ایده های خود همسوکنید.

    این یک بخش گفته شده ی بالا، و همچنین این بخش شناخت، زمینه سازی و تدارک سازماندهی توان و اراده ی اجتماعی طبقاتی کارگرانی که آنهائیکه (( محصول)) روابط بهره کشانه متضاد، متناقض و دوری و نزدیکی مذهبی بهم بوده و با تفاوت هائی خواه ناخواه وابستگی ها و دلبستگی های متفاوتی بنام کارگر با هم و همزمان با ساختار سرمایه سالاری دارند و به دلیل جایگاه متفاوتی که دارند آنها را نمی توان بسادگی و در کوتاه مدت دگرگون کرد و علایق ملی و مذهبی اتنیکی آنها را با نصیحت و دوستی، بجانب مصالح طبقاتی در مبارزه با سرمایه همگرا و همراه کرد. و مهمتر از آن نیز این است که بخش آسیب پذیر و ساده دل هم هست که آنها که زیر دسیسه های شکست تاریخی، و یا طرح های گمراه کننده ی ادیان و سرمایه سالاران هموند آنها، که پیوسته یاور و پشتیبان هم بوده اند، ای بسا نتوان همگی را بر حسب ضرورت نبرد سرنوشت ساز بمیدان مبارزه همزمان کار علیه دین و سرمایه مشترک و همگام ساخت.

    بنابرین مبارزه سیاسی و اقتصادی کارگران، کارمندان و زحمتکشان و خردپایان مستقل مالی می بایست پیگیر و توامان و موازی با هم به چنان پیش روند که منافع عمومی و تاریخی آنها تأمین و مایه بیگانگی و جدائی ها نشود تا دشمنان سوء استفاده کنن و بتدریج باهم و سیستماتیک منافع زندگی آنها با یکدیگر یکسان گشته و همراستا بشوند.

    تا تخلخل زدائی های ساختار سرمایه و مذهب سالاری آنها که بی گمان تا سال ها باقی خواهندماند آگاهانه و با دانش جامعه ی مدرن همگام شده و بمرور و آگاهانه زدوده شده و بیاری همه رسانه های آلترناتیو و نه ایدئولوژیک، چشم انداز هستی و جهان بینی توده ها با گام های درست برنامه ریزی بردارد، آموزش و پرورش خرد اجتماعی بیآموزد و هدفمندتر و سازش ناپذیرتر، بشود بنای آغازین برابریگرائی در کشور بسوی جامعه ای سوسیالیستی را پایه ریزی همگانی کرد و مورد استقبال همه ی شهروندان قرارش داد؛ وگرنه جنگ همدیگرکشی روی شاخ فردایش است و تازه در همین ساختار فرضی هم که شما می گوئید نیز تا نابودی هردولتی، که ساختار شورائی کمونیستی هم خود یک پیشفرض حکومتی ست تا شما نیز بتوانید اعمال اش را جزو خواست کلان اجتماعی بگذارید. چشم انداز امروزی شما در حال بودن و شدن است و ایدئولوژیک نامیدن دیدگاه تان از سوی منهم همین است که هر ایده ای در دست دگرگونی هاست و اگر غیر ازین باشد شما تا یافتن کمونیسم موصوف تان تن به هیچ شیوه ی دیگر و بهتری نمی دهید زیرا بهترین ازلی و ابدی تان را یافته و محفوظ خواهیدکرد. آیا جز این هست که من همیشه برشمرده ام؟!

    بیابد این بار بجای اینکه مرا و دیدگاه هایم را نامگذاری کنید شما هم تنها چگونگی شناخت، پرداخت و ساخت جامعه ی آنارکوسندیکالیستی خود را نه در قالب یک هسته کوچک مخفی و… برای مان ترسیم کنید؛ آنگونه که متناسب با خرد پرسشگر و فضای حاکم بر کشور و جهان باشد.
    با سپاس و پوزش از زیاد نویسی ام

  15. حال آیا آنارشیسم سندیکالیستی ایدئولوژی است؟
    اول باید دید تعریف ایدئولوژی یعنی چه. تعاریف زیادی وجود دارد. در میان آنها این تعریف را انتخاب کنیم که ایدئولوژی مجموعه ای از ایده های اجتماعی ست که نه متکی به منطق و علم و تجربه، بلکه متکی به علاقه، تمایل حسی و نادیده گرفتن واقعیات است. مذهب با این تعریف یک ایدئولوژی است. وجود لیبرال دموکراسی سکولار در ذهن کارگران اتحادیه خا و رای دهنده خا یک ایدئولوژی است. مارکسیسم دولتی و دگم شده و دستورالعملی شده یک ایدئولوژی است.
    اما آنارشیسم ایدئولوژی نیست. آنارشیسم کاملا برعکس ایدئولوژی مبتنی بر این ایده است که چیزی را بدون استدلال و تجربه و روش علمی نباید پذیرفت ، مخصوصا از طریق آتوریته. برای همین آنارشیسم اساسا ضد دولت است چون دولت یکی از ابزارهای خوراندن عقاید احمقانه به توده ها مخصوصا توده های کارگر است. یکی از صدها مثال خوراندن افکار احمقانه در ذهن کارگران ، گذاشتن ضرورت دو جنگ جهانی قرن پیش در ذهن آنها و کشاندن آنها به کشتن همدیگر در جبهه برای منافع اربابان خودی است. در این ایدئولوژی سازی که بازی با ذهن کارگران است، مذهبی بودن و دموکراتیک بودن دولت چیزی را تغییر نمیدهد. دولت مذهبی، ایدئولوژی مذهبی را تلقین میکند و دولت سکولار ایدئولوژی سکولار را.
    کمونیستی بودن آنارشیسم هم ایدئولوژی نیست. کمونیستی بودن یعنی اینکه استثمار نباید باشد، یعنی اینکه نتیجه بکار بردن نیروی کار فکری و ذهنی هر فردی باید در خدمت بهتر زیستن خودش باشد. برای همین است که بسیاری از آنارشیستهای کمونیست با نظریه اقتصادی مارکس مخالفتی ندارند و حتی قبل از او به استثماری بودن روابط سرمایه داری رسیده بودند. پس می بینیم که کمونیسم آنارشیستم هم فقط نفی استثمارگری ست نه ایدئولوژی. ما بردگان مزدی ، هم استثمارگری روابط موجود را حس میکنیم و هم میتوانیم علتش را بفهمیم و بیان کنیم.
    یک کارگری که در محل کار است و زحمت میکشد اما همیشه در وضع نیاز به ارباب سرمایه دار قرار دارد، در تصمیم گیری های کلان اجتماعی نقش ندارد و نوکر و مطیع ارباب سرمایه دار است. حال اگر او آنارشیست و کمونیست به معنای ذکر شده بشود، افکارش ایدئولوژیک نیست. افکارش منطقی، استدلالی و علمی است چون با واقعیت و هستی اش در تظابق است. اما اگر از شرایط کار بیرون بیاید و به او تلقین کنند که اربابانی هستند دموکرات و لیبرال و سکولار که بهتر است به آنها رای بدهی، این ایدئولوژیک کردن ذهنیتی است که از محل کار تمایل به علم و استدلال کردن به هستی اش را پیدا کرده. این کار و مهندسی فکری کردن بروی ذهن کارگران ،ایدئولوژی به مفهوم تعریف شده بالاست. این شامورتی بازی است که ایدئولوژی است نه درک بردگی و استبداد سلسله مراتبی محل کار و بیان آن.
    حال، مشکل ما با مارکسیستهای لیبرال دموکرات بر سر همین مسئله است. آنها با سرمایه داران لیبرال در ایدئولوژیک (با تعریف بالا) کردن ذهن کارگران همکاری میکنند و آنها را به دموکراسی ی می کشانند که عاقبت ش استثمارگری و استبداد محل کار و وضعیت گدای سرمایه دار بودن کارگران است.
    ما کارگران به دولت دموکراتیک و سکولار احتیاج نداریم چون همانطور که بیان شد ما را آزاد نمیکند. ما باید تشکلات ضد سرمایه داری خود را بسازیم و آنها را در سطح ملی و جهانی جایگزین دولتها و نظم کنونی کنیم. این کاری است مستقیم نه غیر مستقیم. اگر میگویند دموکراسی، ما هم میگوئیم ما دموکراسی مستقیم میخواهیم. دموکراسی مستقیم، دولت و ارباب و رئیس و رهبر ندارد. کنه آن در محل کار است و از آن شکل میگیرد. اتحادیه نیست، تشکلی در نفی تشکلات موجود اجتماعی برای تضمین آزادی های فردی و اجتماعی ست. دموکراسی دولتها و دولتی فقط استثمارگری و آتوریته پولدارها را تضمین میکنند.

  16. آقای چنگائی در کامنت آخر خود میگوید ضد لیبرال بوده اگر بوده چرا هر هفته دارد تبلیغ حکومت سکولار دموکراتیک میکند و تبلیغ میکند که مبارزه کمونیستی بدون شرایط بورژوا لیبرالی ممکن نیست. بعد ادعا میکند که من او را نمی فهمم. اما هر چه سعی میکنم بفهمم می بینم که چیزی نیست جز سکولار دموکراسی برای حفظ نظام بردگی مزدی. احتمالا وقتی بورژواها به چپش انتقاد میکنند میگوید نه ببینید من طرفدار سکولار دموکراسی هستم. وقتی چپ ها به او انتقاد میکنند میگوید نه من هوادار آزادی طبقه کارگرم. بعد آدم میگه خوب شاید دچار بیماری دو شخصیتی سیاسی است. ولی نمیتوان چنین نتیجه ای را گرفت چون تمام مقالات او به یک شخصیت اشاره دارد: دولت سازی سکولار دموکرات بردگی مزدی.
    انتهای کار مترقی دیدن سرمایه داری همیشه این است: تناقض گوئی و زیکزاک سیاسی و آخرش هم دولت سازی و ارباب شدن.

  17. تبلیغ درست کردن حکومت سکولار دموکرات در میان کارگران در واقع تجاوز به هستی ذهنی آنهاست. هستی ذهنی کارکران بعلت استبداد و زور و سلب مالکیت بر وسایل تولید در محل کار همیشه ضد ارباب است. چون در محل کار همیشه خفه شو زر نزن وجود دارد ولی در بیرون نه. در بیرون تبلیغ حکومت سکولار دموکرات و یا حکومت مذهبی میکنند. کارگران گول نخورند. مسئله کارگران با از بین بردن نظام بردگی مزدی حل می شود. وقتی این خوب فهمیده شد، تازه باید دید با دولت حامیش چکار باید کرد. مسئله را باید از محل کار فهمید بعد در بیرون. آنارکوسندیکالیست

  18. متن کامنتهای من حاوی استدلال کافی علیه ایدئولوژی بورژوا لیبرال شبهه کمونیستی آقای چنگائی و هم فکران اوست. نقد سازشکاری با استثمارگران طبقه کارکر نه ایدئولوژیک است و نه مذهبی، بلکه همیشه منطقی، قابل درک، واقعی ، زنده و جاری برای ما بردگان مزدی میباشد خوانندگان کارگر لطفا با دقت بخوانید و همیشه در ذهن داشته باشید. این نقدها بصورتهای دیگری به انواع دیگر چنین سازشکاری هائی در تاریخ جنبش کمونیستی وجود داشته است. تکرار این نقدها بخاطر تکرار این سازشکاریها و شستشوی مغزی ها ضروری است. به عبارت پردازی پاسخ نخواهم داد.

  19. جناب ناشناس سلام؛

    نوشته اید:
    همه میدانند که حاکمیت جمهوری اسلامی ضد بشری، دیکتاتوری و جنایتکارانه است. اما کی بمن میخواهد بگوید که دولتهای فرانسه و آلمان و سوئد و آمریکا جنایتکارانه نیستند؟

    جناب ناشناس؛ توان و اهداف ما فردی و جاهگرایانه نیست، و من و مای نوئی نیازی به هیچگونه تعریف و تحقیر ندارم “ندارد” و تازه ناچارم بگویم که شما مرا و دیدگاه هایم را نمی توانید درست بشناسید تا مگر تأیید و یا تنقیدش کنید؛ آنهم آنگونه نقد و چالشی خردورزانه و طبقاتی که بسود راه حل ها و راهبردهای امروز و فردا درآید.

    و همچنین شما با این باور، یکدندگی و اصرار بر یک خط راست و مستقیم خلل ناپذیری در مبارزه ضدکار مزدی، خود را چنان در یک چاه قرارداده اید که گذشت زمان خلاء آنرا ژرفتر خواهدکرد و برآمد و درآمد نظری از چنین مذهب ازلی ابدی که می بایست متناسب به امکان و سرایط فراروئی ها و در خودماندگی تاکتیک و سیاست جاری را انتخاب کند، شما پیوسته در پوسته ی مذهبی ایدئولوژیک خود ساکن و صامت خواهید ماند و چنین پاسیفیسمی آنهم از نگاه یک مبارز آگاه طبقاتی، نمی توانید جامعه کارگری و رنجبران را دستخوش سلیقه های خشک نوشتاری خویش کند؛ چون جز ایدئولوژی ازلی و ابدی بسان ادیان ابراهیمی نیست.

    در حالیکه سیاست مردمی در نگاه چپ و کمونیست ها دارای اوج و فرودها و ای بسا چهره ها و چاره های متناسب و متغایر است. چراکه در مبارزه طبقاتی تلاش بر سر گرفتن قدرت سیاسی تنها نیست بل مبارزه با بهره کشی انسان از انسان هم ما را همزمان ناگزیرمی کند اهرم اقتصادی و تولیدی و خدماتی و…را هم طبقاتی کرده و بدست خود کارگران و زحمتکشان بسپاریم و چنین می نماید که شما به چنین اصول پایه و توامان سیاسی و اقتصادی باور نظری ندارید و از همینرو شاید، منتظر حمایت غیبی باشید، نه سازماندهی گام بگام، کلان و توده ای مبارزه دگرگونگرا را!

    من با این نوشتار به شما نقد کنایه آمیز نمی زنم، همانگونه که خود هم نیازی به مورد هدف تنبیهی کسی قرارگرفتن ندارم. ولی بدانید که من ناگهانی چپ و کمونیست نشده ام که با شیوه ی گفتمانی شما آزرده خاطر شده و دست از همفکری های سالم و سازنده بردارم.

    اما بدانید که شما جز ذهنپرداز رومانتیک در پهنه ی مبارزه کار علیه سرمایه نیستید. آخر برادر گرامی بما بگوئید! که سازماندهی مخفی مبارزه کمونیسم آنارشیستی شما با این سرکوب خونین و سیستماتیک که همه جا همچون اسلامسراها زیادند و غوغا می کند چه ابعادی خواهدداشت تا بتواند گشترش بیابد و سراسری شود و برابر نظام و نیروهای تبهکار اسلامی ولائی جان سالم بدربرد؟

    با این تآکید که ما و دیگران بسیار چپ و کمونیستی هم هستند که آنها هم همزمان و بسان شما تلاش هائی در راستای ایجاد شبکه های مخفی و… دارند، اما پرسیدنی ست! تآثیر آنها چگونه بوده است؟ پاسخ: چنان سست و پوشیده از ترس جان بوده اند که گوئی در زمان نیاز انگار که نیستند و وجود خارجی ندارند!

    چرا؟ زیرا آشکاراست که نیروهای امنیتی و مفتخور نظام همه جا می باشند و درین مورد ویژه حساسیت نابردبارانه ای به خط، برنامه ها و اهداف (( خانواده چپ ها و کمونیست ها))

    اینک برگردم به محور نگاه من و نقد همیشگی شما به آنها!

    من از شما می پرسم! آیا من و مای نوعی، و گفتمان مان پیرامون ساختارهای تبهکارانه و بهره کشی های انگل سرمایه سالارانه نبوده است؟ چرا اغراق می کنید؛ مگر من توهمی به این ساختار داخلی اسلامی بورژوائی و جهانی غارتگران و ملیتاریست های آدمخوار دارم که شما بجای پاسخ به من که( در کجا ایران و جهان می خواهید ساختاری کلان و کارگری، و بویژه کمونیسم شورائی خود علیه بردگی مزدی را چنان سازماندهی کنید که هم سترگ باشد و هم سراسری، فراناسیونالیستی و فرامذهبی ایدئولوژیک کنید؟

    پاسخ بدهید در ایران؟ نه دوست من نمی توانید! مگر چند دسته، هسته و شبکه ی مخفی آنارکوسندیکائی ای”بی توان اندکی تآثیر در اوضاع آشفته و زندگی ویران طبقه کارگر و توده های زحمتکش و نه بیشتر”

    با نقدها و تردیدهای تان بی گمان شما فکرمی کنید که ما در تدارک سازماندهی انقلاب کارگری اجتماعی نیستیم و می خواهیم طفیلی وار خود و کارگران و زحمتکشان را لجن مال کرده و سر سفره این و آن دشمن طبقاتی خویش بنشانیم و سازشکارشویم تامگر دستکم چند روز آتی زندگی را فلان و بهمان کرده و چنان زندگی ای داشته باشیم. نه جناب ناشناس چنین نیست و ما به راه رهائی طبقاتی که خود توده ها پیشبرنده و نگهدارنده ی آن باشند متعهدیم و ثمر انقلاب را نیز که جز پیروزی کار بر سرمایه باشد و موفق و پیروزمندانه به سرانجام رسد را برنمی تابیم تا روزی که زنده ایم وفادار این سزاورگی را در تن و جان و خرد خویش پاس می داریم!

    آری ما ناله و شعار نمی دهیم و چنین نبوده و نیست زیرا: ما در طی ۴۱ سال گذشته با رژیم اسلامی بورژوائی و همه ی دشمنان داخلی و هموندان جهانی هار و متحد نئولیبرالی آنها در حد دانش، تاب و توان مجازی و عملی خویش پیوسته، مبارزه افشاگرانه، و روشنگری فکری و عملی کرده و خواهیم کرد.

    دوست گرامی خود من هم اهل آه و ناله و گلایه های موصوف شما نبوده و نیستیم و تلاش هایم نیز بر سر یافتن ابزارهاست تا در خدمت مبارزه طبقاتی ـ توده ای قرارگیرند و نه ایجاد یک فرقه ی جدا از مبارزه طبقاتی ـ توده ای و بالاسری مردمی شود و فرا کارگری رنگین و سکولار را نپذیرد! بل سراسری و کارگری گسترده ای باشد تا که بتواند خودمدیریتی شورائی را بیآموزد و آگاهانه تر و سازمانیافته تر بیآموزاند و به پیش برد. نه بسان اتحادیه های زرد سازشکار جهانی!

    بیائید بیش ازین فرافکنی نکنیم و یکراست برویم بر سر ایجاد چگونگی توانیکه بتواند هم رژیم سرمایه سالار اسلامی ولائی را سرنگون کند و هم همزمان برای سوسیالیسم با تجربه های تلخ جهانی بجنگد و راه طبقاتی مستقل خود پی بگیرد.
    باسپاس

  20. دنیا را با آه و ناله و بدون استدلال و منطق نمیتوان بهتر کرد. آه و ناله فقط یک نوع بی منطقی را جای بی منطقی دیگر میکذارد، یک نوع زور را جای یک نوع زور دیگر. آنارکوسندیکالیست.

  21. کمونیست بودن در این نیست که کسی خودش را کمونیست بداند. کمونیسم بودن در این است که در ضدیت با بردگی مزدی ثابت قدم باشیم. تبلیغ دولت سکولار دموکرات سرمایه داری جنایت پیشه، کمونیستی نیست. نمیتوانیم بگوئیم سرمایه داری مترقی است اما جنگ و استثمارگری و استعمارگری آنرا نادیده بگیریم.
    همه میدانند که حاکمیت جمهوری اسلامی ضد بشری، دیکتاتوری و جنایتکارانه است. اما کی بمن میخواهد بگوید که دولتهای فرانسه و آلمان و سوئد و آمریکا جنایتکارانه نیستند؟
    ادامه بحث من این بود که دیکتاتوری و یا دموکراسی ، یعنی نوع حاکمیت سرمایه داری، تعیین نمیکند که کمونیستها چه موقع باید علیه نظام بردگی مزدی باشند. علیه بردگی مزدی بودن زمان و مکان خاصی ندارد. هر وقت و هر جا که سرمایه داری وجود دارد، استثمارش هم وجود دارد.
    کلی بحث و استدلال کردم و کلی عبارت پردازی دریافت نمودم. تصور کنید که مثلا موتور یک ماشین روشن نمی شود. یک مکانیک به مکانیک دیگر میگوید اول ببینیم سیستم استارتش خوب کار میکند یا نه، ببینیم که اصلا موتور میگردد یا نه، چه فکر میکنی؟ مکانیک دیگر میگوید نه، این مدل ماشینهای همه بد هستند!! دومی کار نکردن و عبارت پردازی است،همکاری با شیطان چشم بستن به حقایق زندگی. بحث این است که با دیکتاتوری بردگی مزدی چکار کنیم، بمن تحویل میدهند که دیکتاتوری است، کاری نمی شود کرد. بابا جان، اگر سرمایه داری نبود که دیکتاتوری نبود! سرمایه داری یعنی زور برای استثمارکردن. دموکراسی اش هم زور است و فقط برای خود سرمایه دارها.
    در باره سندیکالیسم آنارشیستی، سندیکالیسم آنارشیسم با سندیکالیسم معمول فرق دارد. سندیکالیسم آنارشیسم بر اساس ضدیت با سرمایه داری شکل میگیرد. سندیکالیسم غیر آنارشیستی بر اساس معامله با سرمایه داری. ایندو زمین تا آسمان فرق دارند. اولی ضد سیستم است، دومی بخش از سیستم و متد قابل تحمل کردن آن. نام دیگر سندیکالیسم آنارشیستی اتحادیه انقلابی نیز هست. سندیکالیسم آنارشیستی خودش اشکال اولیه جامعه کمونیستی آتی است. سندیکالیسم رایج اگر ادعای هواداری از کمونیسم بکند ، مه اکثرا نمیکند، درست کردن جامعه کمونیستی را به نخبگان مارکسیست می سپارد و انتظار دارد آن از ما بهترون از طریق جدا شدن از طبقه کارگر و دولت درست کردن ، کمونیسم بیاورند.
    آنارکوسندیکالیست

  22. جناب ناشناس سلام؛
    نه دوست گرامی چنین نمی شود و همچون همیشه ما از هم دوریم و یا دستکم در دور و تسلسل بی هوده می چرخیم و دور از کانون حقایق رژیم اسلامی مصییبت بار قرارداریم. زیرا شما با تکرار همیشگی ” بردگی مزدی” و بگفته ی خودتان دشمنی سازش ناپذیر با آن، هر اقدامی را که در راستای سرنگونی رژیم توسط کارگران و توده ها باشد را بی ثمر دیده و بازتاب آتی چایگزینی را همان می بینید و خواهدبود که کنونی ست و این نگاه بسیار دور از واقع و کاملا پیشداورانه می باشد.

    تازه از گفته ی شما چنین برمی آید که (گوئی یا انگاری من موافق بردگی مزدی بوده و یا هماکنون هستم)و با بازتاب گفته شده های پیشین تان و آن اینکه من مدافع سرمایه سالاران و یا همسو با سوسیال دمکراتان و یا همخوان با این و آن نوع بردگی مزدی و یا سرآخر همووندی با سرمایه سالاری و پرچم بورژوادمکراسی برافراشته و در مسیرش می باشم! و در برابر من، شما و دیدگاه انقلابی آنارکوسندیکالیست کمونیست و یکدست ضدبردگی مزدی و بی کم و کاست مدافع جدی کارگران کمونیست و… قراردارد که شما هوشیارانه برای ایجادشان روبروی مای … هستید.

    با همه پاسداشت به دیدگاه تان اما، من شما را بیگانه با کمین های بورژوازی اسلامی و زمینه های بیداد اسلامی در هموندی با سرمایه سالاری جهانی و همدستی همگی با شرایط های هولناک موجود در ایران ملازده ی سرمایه سالاران انگل داخلی می بینم.

    زیرا شگفت انگیز است که شما نمی بینید که رژیم ایران “بزرگترین” دشمن “کوچکترین” گام بسوی کار، نان و منافع راهبردی و راهکاری “صنفی حقوقی” کارگری ست. و از دید من بگفته ی شما سوسیال دمکرات، هر رژیمی در صورت ناتوانی چپ ها و کمونیست ها در اعمال اراده مستقل سیاسی طبقاتی خویش، بجای این حاکمیت فاسد، تبهکار و ضدبشری بیاید، آن جایگزینی فرضی گامی استوار و رو به پیش است و من کمونیست پشتیبانی اش می کنم، در حالیکه مخالف هر رفرمیسمی می باشم ولی همچون همیشه مدافع کوچکترین رفرم و بهبود شرایط بسود و سوی حق زندگی کوتاه و بلند و بهتر کارگران و مردم بخاک نشسته شده، بیکار و از همه دردآورتر گرسنه می باشم.

    و شما در در پی برپائی و سازماندهی یکدست مبارزه با بردگی مزدی هستید! براستی شما در کجای جهانید که من آنرا نمی بینم و نمی شناسم؟ مبارزه با بردگی مردی آری ولی چگونه و با چه چندی و چونی ایکه ما بتوانیم در برابر درندگان سپاهی و بسیجی ایستادگی کنیم و همچون ۴۱ سال گذشته بخاک و خون کشیده نشویم ؟

    پرسش در کجای جهانیم؟ پاسخ: در ایران اسلامی ولائی! پرسش! با اینوجود می خواهیم جز صف مستقل و اراده ی مطلق کارگران کمونیست نباشیم و تازه هر چالش را اگر ورای سازماندهی کمونیستی کارگران نباشد آنرا اقدامی در بهترین نامگذاری جز سوسیال دمکراسی ننامیم؟ آری نوع حکومت های سرمایه سالار با هم فرق ندارند و ما بهترمی بینیم با همین حکومت کنار بیائیم تا هر کدام دیگری! چرا؟ چون هر نظام دیگری هم سرمایه سالاری ست و هم نه ضد بردگی مزدی! بنابرین کارگران نباید برای سرنگونی حکومت آتی سرمایه سالاری کشته شوند! ولی در همین رژیم کارگر برای کار و نان بی رحمانه کشته می شود! با اینوجود ما نمی خواهیم برای سرنگونی رژیم برابر رژیم بایسیم. و این دیدگاه های شما برایم بسیار بیگانه اند.

    و پرسش پایانی! انقلاب آنارکوسندیکالیستی کمونیستی و ضدبردگی مزدی شما در کدامین زمان و مکان و جهان ممکن می تواند بوقوع بپیوندد؟ آیا ناگهانی ست؟ آیا یک تصور اعصاری از آن می توان داشت؟ یا که آیا چگونگی پیدائی آنرا می توان بیاری خرد اجتماعی طبقاتی و در یک فضای باز سیاسی و حتی بگفته ی شما بورژوائی شتاب داد؟ یا که چگونه می توان دستآویزی یافت تا با همبستگی علنی و طبقاتی و کارگری آگاهانه سازمانگری آنرا هموار، مهیا و تشویق کرد؟

    زیرا: همه کارگران بدلایل اتنیک ها وابستگی ها و دلبستگی های مختلفی که داشته و دارند هرگز نتوانسته و پس از ۴۱ سال شستشوئی ژرف مذهبی نمی توانند در کوتاه مدت به باور من همه کمونیست شوند و باشند و یا اصولا بتوانند درکی اصولی از کمونیسم پیچیده شده ی ما داشته باشند. در حالیکه کارگران با هر ایده و مرامی که داشته باشند پیش از همه محصول کارگرند، و منافع مشترک طبقاتی دارند تا ایدئولوژیک و ملی و مذهبی و…و ضرورت آنها در همبستگی فراآرمانی ست و پی بردن به ایده کمونیسم های ما برای اغلب آنها در شرایط کنونی دشوار و ای بسا تفرقه افکن است! مگر با بالارفتن افق زندگی، بدون ترس از بیکاری و گرسنگی و چگونگی آن یکراست وابسته به چگونگی دریافت بهتر دانش اجتماعی تاریخی ست که آن نیز به آموزش و پرورش و سازمانیابی مستقل طبقاتی وابسته بوده و گره خورده و شکوفائی مبارزه میلیونی کارگران برای پیروزی بر بورژوازی داخلی جهانی زمانی متصوراست که کارگری بتواند بی ترس از بیکاری و گرسنگی بهتر، دنیای پیرامونی و ظالمانه اش را درک و کشف کند و تنها آنگاه هست که خواهدپذیرفت سوسیالیسم یگانه راه و چاره در برابر بربریت و بردگی مزدی ست.

    نه حالائیکه دین دولتی ۸۰% کارگران و توده ها را حتی از داشتن نان خالی کافی محروم کرده، و بسیاری از کارگران پیشرو را تنها بدلیل درخواست کار و نان و حق آزاد تشکل مستقل صنفی زندانی و یا اخراج و یا بسیار دیگری را در صف ها گذاشته تا محاکمه کند.

    ما هر روز و همین روزها می بینیم که رژیم هر مخالف نوعدوستی را بسان کارگران جسور با و بی دلیل به دادگاه ها کشانده و به زندانی شدن های بلند محکوم می کند و باکی هم از اعتراض مجامع حقوق بشری هم ندارد و تازه شما می گوئید و توصیه هم می کنید که بایستی در همین ساختار دین دولتی ماند و سازمانگر ارداه آگاه و کمونیستی شد و هرگونه نگرش دیگری همبستگی با راست و…است.

    باسپاس

  23. در پاسخ به نقد من به این تفکر سوسیال دموکراتیک و بورژوا لیبرالی که برای رهائی کمونیستی از بردگی مزدی باید ابتدا یک دولت دموکراتیک بردگی مزدی مستقر باشد، میگویند که این نقدها از خیال پردازی من و یا عدم اراده من به سرنگونی رژیم اسلامی حاکم است. خلاصه پاسخ من هم که در زیر مقالات آقای فولادی و آقای سامان وجود دارد چنین است:
    ۱ – نقدهای من از خیال پردازی من نیست بلکه از واقعگرائی است. آرامانگرائی نیست بلکه برخورد مشخص، مراجعه به تجربیات تاریخی و نشان دادن سیر واقعیات و عملکردهاست. من هستی بردگان مزدی را در ارتباط با دنیای واقعی سیاسی موجود بیان میکنم. در حقیقت دموکراسی طلبی در چهارچوب بردگی مزدی آرمانگرائی و خیال پردازی است چون بردگی مزدی بر اساس زور است نه بر اساس دیکتاتوری در مقابل دموکراسی. بردگی مزدی تحت نظام دموکراتیک و سکولار از بین نمی رود و بقایش ادامه می یابد. پس آنها آنچه که خودشان هستند را به من نسبت میدهند.
    ۲ – در مورد اینکه من سرنگون طلب نیستم، من مطمئنن در چهارچوب دموکراسی بردگی مزدی و در خدمت به آن، سرنگونی طلب نیستم. من سرنگونی را مشروط میکنم به انقلاب کارگری و کمونیستی. در این دیدگاهم اشتباه نمی کنم چون فرستادن کارگران به قتلگاه مرتجعین برای بروی کار آوردن استثمارگران سرمایه دار از نوع دیگر، جنایت علیه بشریت است. اگر قرار است انقلاب و سرنگونی صورت بگیرد، این باید انقلاب کارگری و کمونیستی باشد. منافع طبقاتی خودم را خوب می شناسم و حاظر نیستم در این راه هم مثل شغل و کار روزمره نوکر سرمایه دار دیگری باشم و برایش بمیرم. به طبقه خودم خیانت نمی گنم.

  24. اگر بفرض ، آینده بعد از سرنگونی رژیم ایران، یک جامعه دموکراتیک بردگی مزدی بصورت کشورهای غربی باشد، چیزی که بعلت تاریخ تحولات سرمایه داری در جهان و ایران تقریبا غیر ممکن است، میتوان دید که حاملین دیدگاه آقای چنگائی در شرایط دموکراتیک خودشان هم کاری برای طبقه کارگر نمیکنند و به بهانه های مختلف سرگرم بازی کردن با کارگران در فعالیتهای های پارلمانی و سیاسی هستند. یکی از ترفندهای اینها مبارزه با تندرو ها و ناسیونالیستهای دو آتشه و جلوگیری از دیکتاتوری شدن کشور است. مثلا در فرانسه میگویند برویم به بورژواهای غیر تندرو رای بدهیم که ل پن انتخاب نشود و یا در آمریکا میگفتند به اوباما رای بدهیم تا حزب جمهوری خواه قدرت نگیرند و یا در انگلیس به حزب کار رای بدهیم تا حزب محافظه کار قدرت نگیرد. این بازی های سیاسی از زمان پیدایش حزب سوسیال دموکرات آلمان آغاز شد و تا به امروز سرمایه دارها توانسته اند کارگران را سرگرم و دور از مبارزه طبقاتی قرار دهند.

  25. ادامه کامنتهای قبلی چون آقای چنگائی اصرار دارد،
    آقای چنگائی میگوید چون دیکتاتوری وجود دارد کارگران نمی توانند تشکلات ضد سرمایه داری درست کنند. بعلاوه میدانیم چون دیکتاتوری وجود دارد احزاب لیبرال مذهبی و غیر مذهبی هم تارومار شده اند و آزادی ندارند و کارگران دنباله روی آنها هم نمی توانند باشند چون سرکوب می شوند. پس او میگوید هیچ نوع تشکیلاتی مبارزه با رژیم و سرمایه داری اش ممکن نیست. در اینجا معلوم نیست که اگر چنین چیزهائی ممکن نیست،پس چگونه قرار است رژیم دموکراتیک سکولار آقای چنگائی در ایران بوجود بیاید؟
    سه پاسخ ممکن است:
    ۱ – حمله خارجی ها و سرنگونی رژیم. این که نمی شود و کسانیکه هوادار چنین چیزی هستند هوادار استعمارند و فاشیسم استعماری درست میکنند.
    ۲ – کودتا. اینهم بعلل آگاه بودن رژیم و تدارکات امنیتی غیر ممکن است.
    ۳ – سرنگونی رژیم از طریق جنبشهای خودبخودی و غیر تشکیلاتی.
    این آخری بنظر ‘مردمی’ می آید اما این هم در چهارچوب اندیشه های سوسیال دموکراتیک نامعقول است. اول اینکه رژیم دائم این نوع جنبشها را سرکوب کرده و از این لحاظ سرنوشتشان شبیه تشکل یابی هاست. دوم اینکه ، اگر اتکا به این سومی باشد، نوع تبلیغ و ترویج تاثیری در پیدایش این جنبشها ندارد. هم میتوان با تبلیغ و نرویج خالصا کمونیستی چنین شورش هائی را باد زد و یا بوجود آورد و هم میتوان با ایده و عقیده دیگری مثل تبلیغات سلطنت طلبان. پس دلیلی ندارد که آقای چنگائی بجای هواداری از سکولار دموکراسی بردگی مزدی، تبلیغ و نرویج کمونیستی کند. پس ترویج سکولار دموکراسی بردگی مزدی میکند چون اعتقاد واقعی اش است.
    پس کل اندیشه سوسیال دموکراتیک در ارتباط با بردگی مزدی در ایران و حکومت مذهبی دیکتاتوری آن سرمایه دارانه، بی معنی و بی محتواست.
    پس همان بهتر که کارگران کمونیست در پی تبلیغ و نرویج ایده درست و متین کمونیسم شورائی و غیر حزبی باشند و تشکلات ضد بردگی مزدی خود را در محلهای شغلی بوجود آورند.

  26. بوجود آوردن تشکل ضد بردگی مزدی به وجود بردگی مزدی بستگی دارد نه به نوع دولت بردگی مزدی. رها کردن تشکل یابی کمونیستی تحت بهانه دیکتاتوری شبیه همان درک چریکی قدیم است که حالا در ذهن آقای چنگائی بصورت ایدئولوگ سوسیال دموکراتیک شکل گرته. هم دیدگاه چریکی بدرد نخور بود و هم همین دیدگاه سوسیال دموکراتیک. متاسفانه آقای جنگائی از گذشته درس نمیگیرد و همان مواضع سازشکارانه سوسیال دموکراتها را تبلیغ میکند.
    دیکتاتوری بودن هر رژیم بردگی مزدی دلیل بر این نمی شود که کار کمونیستی را تعطیل کرد و در میان کارگران تبلیغ و ترویج ایدئولوژی سرمایه داران را کرد (در مورد این مقاله، سکولاریسم و تبلیغ رژیم سکولار که میدانیم ضد کارکری است) و گفت بگذار فعلا این باشد بعد که لیبرالها قدرت سیاسی گرفتند به آنها خیانت میکنیم و تشکل ضد سرمایه داری درست کرده و سرنگونشان میکنیم. گوئی سرمایه دارها احمق اند و با اینهمه استثمارگری و انباشت نیروهای ضد بشری حاضرند گول این نوع حمایت های مثلا دموکراتیک را بخورند.
    ‘بگذار شرایط دموکراتیک برای طبقه کارگر درست کنیم’ ، تعطیل کردن کار کمونیستی و گمراه کردن کارگران و آنها را اتوماتیک وارد احزاب سرمایه داران کردن است. این بهانه گیری های سازشکارانه صد ها بار افشا شده اند و چون ادامه دارند باید دائم نقد شوند. برای همین کامنتهای من تکرار خواهد شد.

  27. سلام جناب ناشناس؛
    در این باره ما چندین بار باهم گفتمانکی داشته ایم و خلاصه ی آن اینکه سرنگونی رژیم اسلامی ولائی امری اساسی و ضرورتی اجتناب ناپذیر می باشد ولی بخودیخود هدف ما چپ ها و کمونیست های رنگین نبوده و نیست و سمتگیری فردای فروریزی، آغاز پیدائی خواسته ها و بروز هویت تک تک جریان های چپ و کمونیست می باشد.

    من همزمان بارها ی بار نوشته و گفته ام و اینک نیز تکرارمی کنم که این رژیم سراپا فاسد، خودکامه و فاشیست مذهبی هرگز کوچکترین خواسته های صنفی ـ حقوقی کارگران و “نه چالش های سیاسی طبقاتی” آنانرا برنتابیده، برنمی تابد و در آتی نیز برنخواهدتابید و چنانچه کارگران در برابر رژیم ایستادگی کرده و دست به اعتصاب و…زنند و برای دریافت خواسته های بیواسطه کوتاه نیایند، آنگاه همانگونه بارها دیده و همینک می بینیم رژیم با خشونت مرگبار کارگران را سرکوب خونین کرده و می کند؛ حال می باید تصورش را کرد که رژیم تنها در برابر خواسته ی کار و نان، و آزادی حق تشکل مستقل کاری چگونه جنایتکار فرومایه ای ست چه رسد به مبارزه های هدفمند طبقاتی ـ اجتماعی که آنرا بنام اخلال در نظم حکومت الهی در دم، کلوله باران می کند، همچنانکه در ابان پیش بیش از ۱۵۰۰ نفر را ترورکرد و هنوز هم از گمشده ها و گرفتاران بسیاری کوچکترین اصلاعرسانی رسانه ای و قضای و کشوری نکرده است!

    بنابرین؛ دین دولتی برای بقای بهشت زمینی خود در ایران نمی خواهد و نمی تواند دست از شلاق، زندان، سرکوب و کشتار کارگران و نیروهای مترقی و دمکرات بردارد چون پسروی برای او زمینه ی ناتوانی بیشتر و نابودی شتابناکتر خواهدبود و از همینرو او مانع هرگونه فراروئی بسوی هرشکلی از اشکال سازماندهی مبارزه مستقل و هدفمند طبقاتی ست؛ دیدگاهی که شما دارید و آنارکوسندیکالیسم آنرا نمایندگی می کند. در حالیکه آغاز و انجام چنان پیشفرضی تنها و تنها وابسته به فضای باز سیاسی ست که هیچگاه درین بساط ضدبشری شیعی و حتی بخش رفرمیسم آنها هم تن بدان نخواهدداد و …

    فروریزی خودکامگی مذهبی دستکم اگر ما نیروهای چپ و کمونیست نتوانیم جبهه مقتدر و مستقل خود در برپائی نظام آتی را برپاکنیم که دردا چنین می نماید و در میان مان پراکندگی کولاک می کند، آنگاه حاکم راست دیگری در فردا بر ایران حاکم خواهدشد! با این تفاوت پایه که بجای قدرت سیاسی، مذهبی، گروهی ملاها و مکلاها که از حالت حاکمیت مطلق و عمودی و تکسوارانه شاهی و شیخی ست، کشانده می شود بسوی دستکم نوعی از ارده ی افقی و تعدیل توان و سازمانیابی اجتماعی راست که نمی تواند از آن یک دیتاتور و یا مشابه آن برخیزد و این برای فردای ما اهرمی خواهدداشت که کارگر بتواند خواسته هایش را بی چماق، سرکوب و زندان و گلوله به پیش برد. اگرچه بگفته ی شما در غرب این آزادی های حق مستقل تشکل وجوددارد، ولی کارگران تاکنون نتوانسته اند بخواسته های طبقاتی خود دست یابند و یا نیزدیکترشوند!

    خود دانستن این حقیقت آشکار قرن گذشته مبارزه صنفی و پی بردن به سازشکاری سندیکاها و اتحادیه های کارگری بخودیخود برای ما درس آموزنده ای هست و خواهدبود تا بی هرگونه سازش و نرمش در برابر راست های سرمایه سالاری داخلی جهانی و دلالان رنگین و میانی آنها، ما می باید هوشیارانه و پیگیر بدنبال هویت یابی اهداف خود باشیم. و…
    باسپاس

  28. برای اینکه رد گم نشود، خلاصه کنم:
    ۱ – تغییر ارتجاع مذهبی حاکم بر ایران به نوعی دیگر از ارتجاع، یعنی مثلا تغییر حاکمیت به دولت دموکراتیک سکولار، چیزی را برای کارگران ایران تغییر نمیدهد ، چون چنین کاری جامعه طبقاتی را از بین نمی برد و یک نوع زورگوئی می رود و نوع دیگری می آید. تازه اگر چنین دموکراسی ی در ایران ممکن باشد که بعید است.
    ۲ – افشاگری واقعی کمونیستی از دیکتاتوری باید همیشه ریشه بردگی مزدی دیکتاتوری را توضیح بدهد وگرنه بدرد طبقه کارگر نمی خورد.
    آنارکوسندیکالیست

  29. تحریک نمیرشوم (پرووک) نمی شوم. جر و بحثهای نامربوط به مطالب جایز نیست. به کسی توهین نکرده ام . واقعیتها را از زاویه نگرشم بیان کرده ام. قضاوت در مورد اشخاص توسط خودشان بی اعتبار است. به شخصیت افراد کاری ندارم چون صفحات اینترنت جای چنین پژوهشی نیست و اطلاعات عینی لازم را بدست نمیدهد. در اینجا فقط و فقط به عقاید ارائه شده می پردازم. از خودستائی و بحثهای شخصی خودداری شود. آنارکوسندیکالیست.

  30. جناب ناشناس سلام؛

    شما می دانید با اینوجود تکرارمی کنم که من به آزادی های فردی و اجتماعی و…، داشتن بی دردسر جهان بینی ها، باورها و گفتمان های آزاد باورداشته و دارم و پیشبرد و رواج آنرا پشتیبانی می کنم؛ و پلورالیسم نظری و سیاسی نیز بیش از همه یاور خود من و ماست تا بتوانم “نیم”دیدگاه های خود و “مان” را بازتاب دهم “دهیم”.

    من تنها با شیوه ی دیالوگ شما بیگانه و ناسازگارم؛ آنهم البته بدین خاطر که شما با یاد و نام یک کمونیست بیش از آنکه تلاش در ارائه گفتمان سازنده و روشنگرانه جاری و همیشگی داشته باشید، بیشتر بدلیل تندگوئی های تان مانع بررسی همه جانبه ی سوژه ها شده و در صورت مخالف با مواضع شما، دیگری را حالا چه من یا هرکسی را بمیل و اراده ی خود نامگذاری دلبخواه می کنید و این سبک را من نمی توانم برتابم اگرچه همیشه راه رسم خودم را در گفتمان ها با شما پیگیری کرده و می کنم. خود دانید!
    باسپاس

  31. شما مقاله ای نوشتید و نظری طرح کردید و منهم چند تا کامنت نوشتم. بگذارید خوانندگان فعلی و آتی بدون دردسر و زیاده خوانی در مورد آن ها قضاوت کنند. اگر فکر میکنید در نظر شما ایرادی وجود دارد ،،ذکر کنید که وجود دارد. اگر فکر میکنید که ایرادی وجود ندارد، قاعدتا نباید نگران باشید و بروید بر سر مقاله بعدی. آنارکوسندیکالیست

  32. جناب ناشناس سلام؛
    شما چنان از بدردنخور بودن گفتمانم می گوئید که گوئی برای دیدگاه شما نقل و نبات پخش می شود!

    پافشاری بر گفتمان با شما برایم انگیزه بخش است اگرچه، بی هوده پیچیده، سخت و اغلب نیز همچون کلاف سردرگمی ست که دیدگاه های ما را که می باید به چالش ها مقطعی پاسخ های روزانه ی کوتاه و بلند سیاسی دهد و برای پیشبرد امور جاری جنبش مفید باشد و همراهی فکری ما را بسوی یکدیگر آسان تر و نزدیکتر کند و ما را بسمت شوق همکاری ها بکشاند و توان اجتماعی طبقاتی مان را بسوی چگونگی راه حل های همبستگی های ضروری و اجتناب ناپذیر دلگرم کند و بکشاند؛ در حالیکه هرگز چنین نبوده و مایه سرخوردگی به ادامه گفتمان را در من و بر اساس تجربه های گذشته با دیگران کرده و سست می کند.

    دریغا که شما نمی خواهید ببینید دین و دینمداران و فاشیسم به اصطلاح خداگونگی آنها نرمش و دگرگونی پذیری نه که ندارد و نه که به هیچوجه نان خالی و کافی را هم می گذارد بدست گرسنگان برسد، بل همچنین اینک بقای روحانیت با نابودی ایران گره خورده است؛ و این فرصت را نباید به تبهکاران دین دولتی داد!

    و از سوی دیگر اگر رژیم فروریزد، با همین اندک بیداری و آگاهی اجتماعی از پس و پشت عبا ها و خیمه سراها ممکن نیست ملا و مکلائی بتواند از دست انتقام قربانیان توده ای و بویژه خود شیعی دربرود! بر همین اساس من محالف خشونت و خونریزی می باشم و باید با اراده سازمانیافته کارگری ـ توده ای وارد میدان شد و از همان آغاز راه سمتگیری های سیاسی اقتصادی را بر مبنای منافع اجتماعی و برابریخواهانه و بدست خود آنها سپرد تا سر از بازار دوباره نولیبرالیسم درنیاورد، بل در مسیر سوسیالیستی مدیریت طبقاتی شود.

    بی گمان اگر نیروهای اجتماعی طبقاتی توان و سازماندهی متمرکز، مشترک، مستقل، نیرومند و پلورالی را نداشته باشند، که تاکنون چنین بود، بی گمان راست داخلی بیاری راست های جهانی همه دستاوردهای جنبش و خیزش کارگری ـ مردمی را یا شتابان می رباید و یا در یک ائتلاف بزرگ با جریان های میانی علیه حکومت کارگری و…گام برخواهدبرداشت و سپس بقول شما سرمایه سالاری کباس عوض کرده و… حکومت چپاولگران و بهره کشان را با نام دمکراسی بورژوائی ادامه خواهدداد.

    باسپاس

  33. خدا وجود ندارد که بتوان بر اساس آن هیچ حکم و یا قیاسی برقرار کرد. برای همین تمام استدلال و پارگراف شما بر اساس اصول منطق بدرد نمیخورد.

  34. چرا حرفهای ساده را پیچیده مبکنید.
    حاکمیت طبقاتی ، برده داری و سرمایه داری (بردگی مزدی) و غیره ، بر اساس زور است. یعنی میتوانم و یا میتوانیم، میکنیم. مذهبی و غیر مذهبی اش زور گوئی است. دموکراسی طبقه سرمایه دار سکولار هم زور گوئی است. کسی که دولت سکولار میخواهد زور گو ست اما بنوعی دیگر. دموکراسی غربی و حکومت سکولارش اندکی از استثمارگری و جنایتکاری اش کم نکرده. هر کس دلش میخواهد خودش را فریب بدهد بدهد، ما را فریب ندهد. سکولار دموکراسی غربی فریبکاری است، مثل مذهب.
    مذهب سازماندهی و سلسله مراتبی شده ، فریب دادن است و فریب میدهند چون میتوانند و فریب میدهند تا حاکم باشند و میخواهند حاکم باشند چون رفاه بیشتری میخواهند که در نهایت یعنی میخواهند سلطه اقتصادی داشته باشند.
    رئالیسم معنی استاندارد و واحدی ندارد که من ضد رئالیسم باشم. من فقط ضد افکار غیر واقعی، غیر منطقی و غیر علمی هستم. من به استدلال و تجربه و مشاهده اتکا میکنم. چه میگویند؟ طبیعتگرا (ناتورالیسم)؟ اینکه خودش یک معنی رئالیسم است!
    سکولارهای ضد مذهبی میتوانند خودشان فاشیست از آب در آیند. توجیهات تاریخی بدرد بخور نیستند چون با واقعیات در تناقض هستند. در اروپا همان وقت که مذهب را با دموکراسی دولتی عقب میزدند،خودشان سیاستمداران بسیار بی شرف و پست فطرت و غارتگر و سرمایه دار و آدم کش و استعمارگر و سرخ پوست کش و هندی کش و سیاه پوست برده کن بودند. این تناقض یعنی چه؟ یعنی اینکه، انگیزه طبقاتی یعنی سلطه گری و اساسا استثمارگری اصل قضیه است. برای همین دموکراسی سکولار برای ما بردگان مزدی بدرد بخور نیست.
    آنارکوسندیکالیست

  35. جناب ناشناس سلام؛

    نوشته اید:
    “دین” حق دولتی شدن دارد چون میتواند!
    و بر پایه ی همین نگاه فرضی می توان گفت خدا نیز توانسته حکومت جهانی خود را بر بیش از ۳ میلیارد انسان اعمال کند. آیا چنین است؟ نه هرگز!

    دستکم با پروسه رفرماسیون مسیحی و سپس شکوفائی روند رنسانس در اروپا و با همین اندک جهش، تکان ها و تکیده شدن های بلایای آسمانی و زمینی خرافات از تن و جان و خرد خودکم بین نوع آدمی، و بالارفتن دیدگاه های مدرن اصالت ماده ای، اصالت وجودی و اصالت فردی و… در برابر اصالت وحدتی های رنگین می بینیم که دامنه ی توانستن واتیکان و پاپ اش در سطح چشمگیری پائین آمده و روزبروز هم وابستگان به سه جناح مسیحیت از دم و دستگاه های انگل و یار سرمایه سالاران داخلی ـ جهانی که خود نیز اینک بخشی از تنه ی این بهره کشی هولناک می باشند دوری می جویند.

    بنابرین این توانستن های ناپایدار اصالت وحدتی ها رابطه حقیقی با نداستنن از علل فقر و نداری، و نتوانستن بدلیل پراکندگی و چنددستگی تاریخی ایدئولوژیک و سکتاریسم گمراه و فراطبقاتی کنونی نیروهای دمکرات، مترقی چپ و کمونیست دارد که تک تک آنها به هر دلیلی که داشته باشند مقصرند و همه آنها دانسته و نادانسته علل ناتوانائی های کارگری مردمی می باشند و این آنها هستند که همه جریان های کارگران ـ توده ای را بقرض یقین ذهنی ایدئولوژیک خود برابر هم می گذارد و چالش های خودزنی را از دیرباز تا به امروز میان مردم بیکار، گرسنه و آسیب پذیر هموار کرده اند.

    که البته که پایان دادن به رودرروئی های شکننده و ناتوانساز راه چاره ها و راهکارهای بسیاری دارد و کارگران، ما و دیگران نوع دوست می باید پیرامون این چنددستگی نظری، و همچنین دور و گرد روند همگرائی ها و همآوائی ها چنان بچرخیم و باشیم و با هم بگردیم که پیش از همه توان ناچیزمان ناچیزتز نشود تا مگر بتوانینم برابر مذهبی ها که بقول شما توانا هستند بایستیم و به آنها بگویم که ما توان مان را برای خودمی خواهیم.

    باسپاس

  36. فکر کنم، “دین” حق دولتی شدن دارد چون میتواند، اگر نتواند، دولتی نمی شود، یعنی اینکه بازنده شده است. البته دین که نداریم، آدمهائی داریم که اعتقادات خرافی دارند و توانسته اند آدمهای دیگر را فریب بدهند. دین در اروپا دولتی نیست نه چون نمیخواهد، بلکه چون نمیتواند و بازنده شده است. حداقل تا حدودی و تا به امروز. همانطور که ذکر کردم، اصل حاکمیت طبقاتی زور است. حکومت میکنم چون میتوانم. خدا و ملیت و توجیهات دیگر کشک توده فریبی ست. موافقم که خودشان از همه بیشتر بی خدا و پول پرست هستند. بسیاری از آنها وقتی حاکم نبودند فکر میکردند که میتوانند جامعه مستضعفین درست کنند، بعد دیدن دریائی از طلا و نفت در دستشان است، همه را فراموش کردند و شدند سرمایه دارانی بغایت بی شرف. به من و شما هم میگویند آری ما بی شرف هستیم. پول ما داریم شما که ندارید. حالا هر چه دلتان میخواهد بگوئید. البته ما هم میگوئیم و کوتاه هم نخواهیم آمد تا گورشان را گم کنند.
    آنارکوسندیکالیست

  37. سلام جناب ناشناس؛

    من همچون همیشه خوشحالم که شما درین سایت همچنان پرتوافکنی و خردورزی خود را که برای من بسیار ارزشمنداست می افشانید و چالشگر اندیشه ورزی رئالیستی می باشید.

    پیرامون پانویس تان شاید به گمان من این پرسش ها هم بگنجد و می گنجد اگرچه، برشماری آنها بسیارند و همزمان خسته کننده! بنابرین من تنها به چند مورد از آنها می پردازم:

    چرا دین حق دولتی شدن دارد؟ چون فرمان و حکومت خداست و ایران هم اسلامی بود و خمینی توانست تنها با یاری خدا و بی مردمفریبی امر خدا را در ایران پیاده و کرد و سپس راه شکوفائی زندگی کارگران و مردم و کشور را هموارکند و بخوبی کرد و بیاری خامنه ای اش هم راه او را ادامه داده است.

    چرا ولایت فقیه مطلق؟ چون ذات خدا و توانش مطلق است، ناگزیر ولاینش هم می باید در روی زمین نمایندگی تام و مطلق داشته باشد تا ساختار الهی اسلامی دچار تخلخل و چنددستی کافرانه نداشته باشد و خداناکرده گرفتار دشمنان خدا و اسلام نشود.

    چرا اسلام و سران دین دولتی نمی خواهد پایبد به اصطلاح برابری یا عدل علی باشند؟
    چون علی خود نیز بسان محمد جزو رجال و اشراف آن دوران نبودند و هردو باوری جدی به برابری داشتند و می خواستند عدالت اجراکنند و محمد فرصت نکرد و از همینرو بود که می خواست امر برابری را اعمال کند؛ ولی کافران، دشمنان اسلام و بویژه مخالفان شیعه، از روی کینه علی را توسط ابن المجم کشتند.

    پس چرا سران این قوم در قدرت که دار و ندار ایران را در کف دست گرفته اند نمی توانند میان خود بی ستیز و کشتار و ترور برابری ایجادکنند؟

    چون راستش را بخواهیم خود بهتر از محمد و علی می دانند که خدا، پیامبر، بهشت و جهنمی و دنیای دیگر و…جز کشک نیست و وجود خاجی ندارد و هیچیک آنقدر هالو نیستند که باوری به آخرت نسیه کنند و دکان یا بهشت موصوف خود را همیجا و در همین ایران کشف و تصرف کرده و به هیچ بهائی نمی خواهند این نعمت و رحمت الهی را از دست داده و ببازند و…
    باسپاس

  38. در جامعه طبقاتی، طبقه حاکم (استثمارگر نیروی کار) فقط وقتی پایبند قوانین خودش است که لازم و یا مجبور است. جامعه طبقاتی اساسا یعنی جامعه زور. چرا استثمارگر؟، چون میتوانم، چرا ضد زن؟ چون میتوانم،چرا تروریست؟چون میتوانم، چرا شکنجه گر؟چون میتوانم، چرا امپریالیست؟ چون میتوانم و الی آخر. آنارکوسندیکالیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 3٫290 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار