دوشنبه, ۷ مهر , ۱۳۹۹
   

Comments

به ما می گویند «پنجاه و هفتی ها»!
محمد علی اصفهانی
— 4 دیدگاه

  1. دین باید از زاویه کمونیستی نقد شود و نه از زاویه سازشکارانه ایدئولوژی سکولار دموکراتیک. نقد دین و دولت از زاویه سکولار دموکراتیک فقط به محدود کردن دین برای استفاده از آن بصورت ابزاری برای کنترل کارگران (بردگان مزدی) صورت میگیرد. امروزه در کشورهای دموکراتیک و سکولار غربی دین پایه بسیار قوی دارد و وسیله کنترل فکری صدها میلیون کارگر است. چرا؟ چون بورژوا لیبرالها فقط با وجود دین در دولت مخالفند نه با وجود خرافه دین. نمیتوان وانمود کرد که دولت سکولار دموکراتیک سازی در خدمت درست کردن جامعه کمونیستی است. خیر ، برعکس در خدمت از بین بردن کوششهای کمونیستی میباشد. جناب چنگائی بگوئید دنبال حکومت سکولار دموکراتیک بردگی مزدی هستید و خیال خودتان و ما را هم راحت کنید. غلط قضیه در اندیشه سوسیال دموکراتیک در این است که در این اندیشه، حکومت سکولار و دموکراتیک سرمایه داران سرکوبگر نیست. این یک افتضاح نظری قدیمی است و با خیانت و سرکوبگری سوسیال دموکراتیک در آلمان غلط ش اثبات شده است.
    آنارکوسندیکالیست

  2. سرنگونی رژیم دردی را دوا نخواهد کرد. سرمایه داران فعلی و آتی ایران همگی وابستگی های خاص به جناحها و جریانات گوناگون سرمایه داری جهانی دارند و خواهند داشت و جامعه پسا جمهوری اسلامی،جامعه رقابتهای آنها خواهد بود. ترور و شورش و جنگ تمام نخواهد شد. مسئله بردگان مزدی ایران مسئله ای ایرانی نیست. مسئله ای جهانی است. رهائی واقعی،انقلاب بردگان مزدی ایران علیه استثمار نیروی کار،یک مسئله جهانی ست. داشتن این آگاهی ضروری است. بدون این آگاهی، هیچ مسئله ای حل نخواهد شد. کرونا صرفا آخرین اثبات این حکم بوده است. صد ها نوع از این شواهد داشته ایم و خواهیم داشت. آنارکوسندیکالیست

  3. چرا خود را به سال ۵۷ به بعد محدود کنیم؟
    .
    جنبش های اجتماعی “رسمی” تا به امروز در ایران فاقد تعرض آشکار و مستقیم به استثمار نیروی کار بوده است. برای همین این نسلها واقعا چیزی برای یاد دادن به نسل های بعدی نداشته اند و بی دلیل نیست که این شورش ها هر کدام ویژگی خاص زمانی اما کوری خاص خود را داشته اند. تنها چیزی که جنبشهای نسلها را میتواند بگونه ای حیاتی و زنده متصل کند، طوریکه بک نسل از نسل دیگر چیزی یاد بگیرد و آنرا تکامل دهد، تعرض به کنه پلیدی (بردگی،،امروزه بردگی مزدی) جامعه است ، نه اشکال سیاسی مدیریت آن. روند مستمر و لایتغیر، نیروی کار یعنی نیروی تولید است. این قاعده ای فقط مربوط به ایران نیست. به جنبش حقوق مدنی آمریکا و بی فایدگی آن توجه کنید. دستاورد آن فقط افزایش سرمایه داران و مرتجعین سیاه پوست بود! نمونه ای که خوب بیان میکند که اگر تعرض فقط به اشکال سیاسی ارتجاع باشد، فقط ارتجاع باز تولید میکند.
    .
    جنبش بابیه که حسابی جدا دارد و ظاهرا تا آنجا که شواهد ثبت شده میگویند، هم تعرض به بردگی بود و هم تعرض به شکل سیاسی. مطمئنن بین جنبش بابیه و مشروطه باید ارتباطی وجود میداشت ولی فقدان اطلاعات،بگو از بین بردن آن توسط آخوندها و متحد همیشگی شان در آن دوران، سلطنت ، نمیتوان در مورد آن قصاوتی علمی کرد.
    .
    جنبش مشروطه، مسئله طبقه سرمایه دار نوپای سکولار بود و استثمار نیروی کار در آن مشروط. این جنبش عقیم شد و ارتجاع رضا شاهی از آن سر درآورد چون اساس آن ،مشروطه و پارلمان بازی ، یعنی بازی مالکین بود. تعییر در اوضاع بین المللی موجب آمدن پسرش رضا شاه شد و مشغولیات قدرتهای جهانی در جنگ با هم شرایطی را در ایران رقم زد که از لحاظ حاکمیت،نیمه دموکراتیک بود. بازیگران دوره نیمه دموکراتیک، حزب توده و جبهه ملی بودند. هر دو رفرمیست و هر دو صرفا خواهان تغییر قوانین و جهت گیری های حاکمیت سیاسی. در آن دوره نیز بردگی در روستاها و شهرها پیش فرضی غیر قابل طرح بود. حزب توده خواهان برچیدن فئودالیسم بود اما این فقط تغییر در نوع استثمار است.
    .
    جنگ جهانی دوم تمام شد. کودتای بیست و هشت مرداد لازم بود چون زمانی بود که امپریالیستها از تکه پاره کردن خود رها شده و نیازمند نظم جدیدی در مستعمرات بودند. نظم شاه-آمریکا و تغییر نوع استثمارگری در کشاورزی و فرستادن انسانهای فاقد مالکیت شده بر وسایل تولید به شهرها برای صنایع مونتاژ، آغاز شد. در این دوره گسترش بردگی مزدی اساس کار و هدف بود. این نوع کسترش استثمارگری معمولا خود را بصورت صنعتی شدن نشان میدهد. البته در ایران توخالی و وابسته به سرمایه داری جهانی بود. طبقه کارگر به نیروی اصلی تولید در جامعه ایران تبدیل شد. این دوره ، در عین حال، دوره نارضایتی مرتجع ترین قشر جامعه ، یعنی روحانیون بیرون از قدرت بود. دو نوع اپوزیسیون شکل گرفت،رادیکال سکولار و رادیکال اسلامی. حتی چریکهای فدائی خلق امروز هم حرف از خلق میزنند نه بردگان مزدی. این دو جریان شورشها را شکل دادند. یکی روشنفکری و دور از اصل جامعه ،دیگری عملی و در ارتباط با زندگی روزمره توده ها و از طریق مساجد متصل. اپوزیسیون ارتجاعی اسلامی برنده بود چون به توده ها نزدیک بود. این اپوزیسیون ریاکارانه خود را حامی مستصعفین اعلام کرد اما در همین هم ضد استثمار نیروی کار نبود بلکه رفرمیست بود و بعد از یکی دو ماه، نشسته بر گنج نفت، همه وعده ها را فراموش کرد و سرمایه داری (بردگی مزدی) اسلامی خاص خود را ابداع کرد.
    .
    شورشهای بعدی، آنهائی که نویسنده ذکر کرده، دوم خرداد و غیره، همگی استثمار نیروی کار را پیش فرض دارند و حامی اش هستند. حتی آخرین آنها هم که بخشا و بصورت محدود سرنگونی طلبانه بود، فقط شکل سیاسی ارتجاع را هدف گرفت.
    .
    درسی که باید آموخت این است که باید به کنه ارتجاع یعنی استثمار نیروی کارتعرض کرد. حتی انقلابیون روسی ۱۹۱۷ هم چنین نکردند و باختند و چیزی جز تغییر در شکل حاکمیت ببار نیاوردند. انقلاب ضد فئودالی و ضد امپریالیستی چین هم ضد استثمارگری نبود و فقط ضد شکلی از آن بود: شکل فئودالی و استعماری. حال ما با افتضاح جامعه چینی روبرو هستیم. این درس متعلق به صاحبان وسایل تولید و سودجویان متصل و وابسته به آن ها نیست. این درس متعلق به بردگان مزدی میباشد. کسانیکه پتانسیل بازیچه شدن در بازی های قدرت هستند. آنها باید بیاموزند که مهره بازی شطرنج نباشند و سرنوشت خودشان را بدست خود بگیرند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 2٫936 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار