پنج شنبه, ۸ خرداد , ۱۳۹۹
   

Comments

چند پرسش واندکی درنگ به بهانه ی اول ماه مه
محمد علی اصفهانی
— ۱ دیدگاه

  1. چون سئوالات مقاله بسیار زیاد است مجبورم زیاد بنویسم ولی اینهم کافی نیست. خوانندگان میتوانند سئوال کنند تا بحثها باز شود.
    .
    به فحش و تهمت و متلک و تحقیر یا جواب نمیدهم و یا جواب خیلی تند خواهم داد.
    .
    به علت مسائل امنیتی به لینکی که داده اید مراجعه نخواهم کرد و فقط به همین مقاله می پردازم.
    .
    از آنجا که مارکسیست نیستم، از زاویه کمونیسم آنارشیستی می نویسم. تاریخ اول ماه می هم به کمونیستهای آنارشیست برمیگردد نه به مارکسیستها.
    .
    روابط اجتماعی ی که باید علیه آن بود، آن روبط اجتماعی است که در آن یک گروه(مهم نیست اکثریت باشند و یا اقلیت) از آدم ها، بگوئیم، استثمارگران، عده دیگر ، بگوئیم استثمارشوندگان، را در شرایطی قرار میدهند که استثمارشوندگان نتوانند بدون منت و تقاضا برای کار، از گروه اول، امرار معاش کنند. این گروه دوم را در شرایط ضعف قرار میدهد و بردگی را ممکن می سازد. تمام بردگی فقط انقلابی گری نیست بلکه پیدایش روحیه چاکری و خود فروشی و اطاعت بی چون و چرا نیز هست.
    .
    از آنجا که گروه دوم، استثمارشوندگان، حتی خود فروشها، در مقابل چنین رابطه ای مقاومت و یا شورش میکنند، استثمارگران مجبورند که از نیروی نظامی استفاده کنند. تکامل سازمان دادن به این گروهای نظامی به پیدایش دولت منجر شده است. اکثر سرکوب گران و نظامیان و تروریستها و آدم کشان، از خود طبقه کارگر هستند.
    .
    گرچه پایه و اساس دولتهای امروزی بر مبنای سرکوب استثمارگران قرار دارد، سرکوب تنها نقش دولت نیست ، بلکه دولت نقشهای دیگری نیز دارد از جمله سازماندهی شستشوی مغزی بصورت تشکلات آموزشی تحت نام مدارس (ابتدائی تا عالی) و حتی سازمان دادن به ارگانهای غیر انتفاعی مذهبی و سکولار و غیره.
    .
    سیستم تسلط طبقاتی به دولت ختم نمی شود. تمام فعالیت و وجود طبقه سرمایه دار در خدمت اشاعه افکار کاذب در میان کارگران نسبت به خود، جامعه و تاریخ و طبیعت قرار دارد. فقط مذهب و خرافاتش نیست، آگهی های تجارتی، فیلمهای تلویزیونی و سینمائی، موسیقی ها و کارهای هنری و ایجاد رقابت میان انسانها در این زمینه ها و بسیاری دیگر، افراد طبقه کارگر را در وضعیت خود زنی، ضعف، عدم اعتماد بخود و از لحاظ روحی پریشان و دنباله رو بار می آورد.
    .
    دولت و نظامیانش و روشهای فرهنگی و آموزشی، شرایط استثمار گروه اول بر گروه دوم را ممکن ساخته است و بطور مستمری امروزه ممکن میکند.
    .
    در جوامعع امروزی، اصل استثمارگری از طریق مالکیت خصوصی یا دولتی بر وسایل تولید و تبدیل جمعیت عظیمی از انسانها به بردگان مزدی فاقد وسایل تولید صورت میگیرد. این شکا معاصر همان اشکال کمتر توسعه یافته گذشته است. اما اینهم تنها شکل استثمارگری نیست. وجود مردسالاری و نژاد پرستی و ناسیونالیسم و استعمارگری که همه اینها اساسا بدون بهره کشی بی معنی هستند، در تاروپود این سیستم وجود دار و این سیستم ادامه بره کشی تاریخی انسان از انسان است. گرچه انسانها نسبت به حیوانات موفقیت عظیمی در کسب بقا و رفاه داشته اند، اما جامعه طبقاتی شان لکه ننگی در تاریخ موجودیتشان می باشد و آنها را از حیوانات پست تر کرده است.
    .
    اما درباره نولیبرالیسم،
    .
    نولیبرالیسم فقط شکلی از مدیریت بردگی مزدی است. در مقابل نولیبرالیسم شیوه مدیریت دولت رفاه وجود دارد و داشت. هر دوی اینها استثمارگری (سلطه طبقاتی) را نگه میدارند. اولی خواهان خصوصی سازی و نقش کمتر دولت در مدیریت مسائل بردگان مزدی است، دومی خواهان نقش بیشتر دولت در این زمینه است تا از بروز انفجارات جلوگیری کند. هواداران دولت رفاه محدود به سرمایه داران نیستند. متاسفانه بخش بزرگی از مارکسیستها، چه رادیکال و چه لیبرال، در چنین وچهارچوبی قرار میگیرند که معمولا معروفند به سوسیال دموکرات اما حتی غیر سوسیال دموکراتهایشان هم بنوعی دنبال دولت رفاه هستند و معتقد به الغای فوری بردگی مزدی نیستند. در تحلیل نهائی، بغیر از مارکسیتهای معروف به شورائی، بقیه همه رفرمیست هستند و همگی سرمایه داری دولتی را سوسیالیسم جلوه میدهند.
    .
    مسئله روابط استثماری، رفاه نیست. مسئله اصلی وابستگی یک عده به عده دیگر و از این طریق قرار گرفتن در شرایط محکوم و ضعیف و سوءاستفاده شدن است. برای همین اصلا مهم نیست که بخشی از طبقه کارگر اروپا یا آسیا و یا آمریکای لاتین و حتی خاورمیانه در رفاه بسر می برد یا خیر. مهم این است که در همان رفاه نیز محکوم و مطیع و تسلیم شده و فاقد توانائی تعیین سرنوشت اجتماعی خود است و همه سرنوشت خود را به حاکمین استثمارگر سپرده.
    .
    پس انقلاب کمونیستی تعریف روشن و غیر مبهمی دارد: الغا استثمارگری، که یعنی الغای وضعیتی که در آن یک عده مجبورند برای امرار معاش از عده دیگر تقاضای کار کنند.
    .
    حال برگردیم به ایران.
    .
    ضرورت انقلاب کمونیستی، نه به مفهوم تخیلی مارکسیستی اش (یعنی مثلا جبر تاریخی و یا ضرورت تاریخی)، بلکه به مفهوم واقعی و عملی و هم اکنون موجودش، در ایران هم وجود دارد. این فقط به پیدایش روابط سرمایه داری در ایران ربطی ندارد. این به پیدایش پادشاهی و حتی شاید قبل از آن نیز ربط دارد. این یک مسئله است مربوط به کل انسان.
    .
    انقلاب کمونیستی امروزی در ایران انقلاب طبقه برده مزدی علیه اربابان سرمایه دار است و این ربطی به مرفه و یا فقیر بودن آنها ندارد. این انقلاب ربطی هم به رژیم جمهوری اسلامی و پاسداران و آخوند و آیت الله ندارد چون با رفتن آنها ممکن است استثمارگران فکل کراواتی بیایند و این چیزی را تغییر نمیدهد.
    .
    دولت اسلامی و دستگاه سرکوبش، به همان درجه واقعی است که روابط سرمایه داری (با تعریف ذکر شده) واقعی ست. برای آزادی از بردگی مزدی امروزی و دستگاه ایدئولوژیک و سیاسی اش، که فعلا اسلامی است، چاره ای وجود ندارد جز ارتقا آگاهی کارگری موجود از شکل اسلامی-سرمایه داری اش یا سکولار-سرمایه داری اش، به شکل کمونیستی-انقلابی اش. بدون این ارتقاء، سرنگونی بدرد نمی خورد و مسئله ای را حل نمیکند. سرنگونی اسلامیت رژیم میتواند یک عده برده مزدی (کارگر و کارمند) ناآگاه را راضی کند اما عده دیگر را ناراضی. باید اصل قضیه مورد هدف قرار گیرد تا شرایط استثمارگری و نوکر صفتی و سیاست بازی و جنایت و سایر بیماری های اجتماعی از بین برود.
    .
    قدم اول برای چنین چیزی تبلیغ و ترویج ضد سرمایه داری وایجاد تشکلات کمونیستی (ضد سرمایه داری ) در محل کار است. تشکلهای کارگری غیر کمونیستی و یا حتی مثلا تشکل مستقل کارگری که مفهومی گنگ و زائد دارد، بدرد نمیخورند. اینها بدرد نمیخورد چون میتوانند به ابزار طبقه سرمایه دار اسلامی و یا سکولار تبدیل شوند.
    .
    با پیدایش ذهنیت کمونیستی و تشکل کمونیستی کارگری (شاید تدریجی و شاید فوری) در محیطهای شغلی، جنبش کارگری ایران کمونیستی می شود و در چنین وضعیتی، مطمئنن فضای اجتماعی ایران برایش مناسب نخواهد بود و قاعدتا هر نوع مانع را مجبور خواهد بود که از سر راهش بردارد، حال چه این مانع مذهب باشد، چه لیبرالیسم و چه دولت و پاسدار و ارتش و غیره. اگر جنبش کارگری کمونیستی نشود، از انقلاب و سرنگونی نمیتوان حرفی زد جز عبارت پردازی و گنده گوئی. به امید انقلابیگری سرمایه داری نگردید. سرمایه داران انقلابی نیستند و هرگز نبوده اند (این خلاف دیدگاه مارکسیستهاست و خاص ما آنارشیستهاست) و نخواهند بود. سرمایه داران فقط دنبال حاکمیت، ارباب شدن و سود بجیب زدن هستند، از کاسب سرکوچه گرفته تا هیئت رئیسه کورپوریشینها. همگی یکجور دهنیت دارند.
    نه خدا نه ارباب
    No God, No Master
    زنده باد روز اول ماه می، روز همبستگی کارگران
    کارگران جهان متحد شوید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫808 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار