یکشنبه, ۱۱ خرداد , ۱۳۹۹
   

Comments

فلسفه و اندیشه های فرهنگی انسان کهن
آرام بختیاری
— 2 دیدگاه

  1. ضربه اول به فلسفه را کانت زد. با رد اهمیت و توانائی متافیزیک. متافیزیک اصل فلسفه است چون در واقع “تئوری” عالم است. اما با روش سنتزش ، مبتنی بر دوالیسم رایج در فلاسفه، از خود شیئی فی النفسه شناخت ناپذیر باقی گذاشت. کوشش در حل این غده سرطانی اندیشه فلسفی،به مونیسم هگل منجر شد. اما مونیسم هگل،گرچه مسئله اصلی فلسفه را حل کرد اما فلسفه را بدرد نخور اعلام نمود: جغذ مینرواشبها پرواز میکند یعنی اینکه فلسفه ذاتا پس از وقایع می آید در حالیکه مسئله علم بودن قبل از وقایع است. به همین علت، شاگردان انقلابی او، نه توجیه کنندگان خرافات و مونارکی، دست بکار شناخت علمی عالم شدند. با اینکار بجای فلسفه، درک علمی از انسان و عالم را تشویق نمودند. از اینکار مارکس بیرون زد و او جوانترین پست هگلی ها بودند. مارکس گرچه در کارهایش فلسفه پرانی میکرد، اما در انتها همان روش ساده علمی را در پیش میکرفت. هر آدم صادقی شعورش را دارد که بفهمد مارکس روش فلسفی نداشت و کارهای مهم اش متکی به روش علمی بود. برتری مارکس در وجود کمبود و اشتباه در اوست،،بر خلاف نظر مارکسیستها یا بهتر بگوئیم مارکس پرستان. کسانیکه میخواهند بفهمند که چرا فلسفه (متافیزیک) را باید گذاشت کنار، باید دو چیز را بفهمند:
    ۱ – چرا دیدگاه کانت شکل گرفت و عیبش چه بود. فیخته و شلینگ چکار کردند تا بغرنجی شیئی فی النفسه را از بین ببرند.
    ۲- چرا هگل هم مسئله فلسفه را حل کرد و هم آنرابه ابدیت سپرد.
    ولی بطور کلی، درک فلسفی از عالم، برای تغییر جامعه و طبیعت،،ضروری نیست.
    آنارکوسندیکالیست

  2. ارسطوی شونیستهای غربی نشان میدهد که هم میتوانی یک خر و احمق و آدم کش خالص برده دار باشی و هم یک فیلسوف پر حرف که بعد از چند سال نه تنها یک رقیب پر حرف فیلسوف دیگر داشته باشی بلکه وارد هزاران سال بازیهای سردگم کننده و لاینحل دوالیستی بشوی و از خودت نام و نشان باقی بگذاری تا اینکه یک کسی پیدا شود که به روش علمی ساده و رایج اثبات کند که چرندیاتی بیش نگفتی.
    قبل از اینکه فلسفه یاد بگیرید باید بدانید که :
    ۱ – فلسفه اصلا تعریف ندارد.
    ۲ – فلسفه اصلا نمیتواند حقیقت چیزی را اثبات کند.
    مارکس بدرستی علیه فلسفه میگوید:.فلاسفه فقط جهان را به انحاء مختلف تفسیر کرده اند در حالیکه مسئله بر سر تغییر آن است.
    گذشته از آنچه که مارکس گفته، کار تغییر با علم انجام میشود نه فلسفه بافی. انقلاب برای آزادی از بردگی مزدی، یک فعالیت علمی و دعوت از همه کارگران به علمی فکر کردن است.
    امروز میتوان به راحتی اثبات کرد که نه فلسفه بلکه علم است که با کرونا می جنگد.
    در بهترین حالت، فلسفه مشوق فکر کردن بصورت تجرید است ، اما اگر تجریدات حقیقت انگاشته شوند به دگمهای ضد بشری تبدیل می شوند.
    آنارکوسندیکالیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫849 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار