دوشنبه, ۷ مهر , ۱۳۹۹
   

Comments

انقلاب یا رفرم؟ گذار از قلمروایده به قلمرو عینیت
محمد علی اصفهانی
— 9 دیدگاه

  1. بدبختی هم همین است. با شعر و فلسفه و دولت (سیاست، ابزار پلیس و ارتش که هست ابزار آدم کشی و آدم زنی) میخواهند آزادی درست کنند!! البته قسمت شعرش برای این است که بعد از داغون شدن وجدان، مثل مذهب، تسکینی بوجود آورد که روحیه سلطه گری و آتوریته برای استثمار نیروی کار زنده بماند.

  2. مقاله های شما طراوت و تازگی دارند جناب اصفهانی! دلیل این هم باید شاعر بودن شما باشد. شعر و فلسفه و سیاست در هارمونی با یکدیگر مقاله های سیاسی شما را دلنشین می کنند. جنبه آموزشی اکثر این مقاله مثل همین یکی هم جای خود.

  3. مقاله ای بسیار خواندنی و بسیار آموزنده از سری مقاله های آموزشی نویسنده ای که وجودش غنیمتی است گرانبها برای آن هایی که می خواهند مبارزه را بر پایه خرد و شعوری استوار کنند که در دشواری ها متزلزل نشود.

  4. آقای نویسنده ما قربانیان اسلام گرایان ضد شاه دیگرفریب اسلام گرایان منتقد رژیم را نخواهیم خورد.
    اگر ماایرانیان دعوای خود با شاه رابجیب آل محمد نریخته بودیم اکنون دارای حاکمیتی ولو یک گام بهتراز شاه بنفع کارگران وزحمتکشان می بودیم.
    دعوای ما با این حاکمیت همانطور که در گرد هم آئی ماندگار پاسارگارد ودر جنبش دی ماه دو سال پیش مشاهده فرمودید دعوائی است که اجداد وایدئولژی اجداد ژنتیکی رژیم ومجاهدین وشریعتی و جبهه ملی!و نهضت آزادی!وآقای اصفهانی را دربرمیگیرد.
    درضمن اگر مجموعه اسلام گرایان واز جمله شما خمینی را امام خطاب نمی کنید به معنی این است که ذهنیت این مجموعه وجنابعالی یک ذهنیت تمام قد شیعه ضد تاریخی وضد عینی است که درآن امام یک موجود مقدس ومعصوم آسمانی است.
    امابیرون ازاین ذهنیت ساخته آخوند و در دوره معاصر ساخته و پرداخته امثال علی شریعتی و مجاهدین که هر دو بالاترین سهم را درتکمیل کارخانه دروغ سازی آخوند وفریب مردمان وبروز سیاه نشاندن مامستضعفین! را داشتند متون معتبرتاریخی وروایات تاریخی معتبری نیز وجود دارد که طبق تمامی آنهاامام خمینی در جنایت کاری انگشت کوچکه جدشان علی وحسن وحسین و… نمیشود.
    امام خمینی فرمان کشتار اسرای زندانی را صادر کرد اماامام علی با دست مبارکش سر اسرا پخ پخ نمود وزنان ودختران آنان را بفروخت.
    اگر امام علی وامام حسن وامام حسین و…غلام وکنیزمی خریدند ومیفروختند حد اقل امام خمینی اینکاررا با اسرای عراقی نکرد.
    آقای نویسنده شما ودیگر اسلام گرایان نمیتوانید به وبا اشاره کنید اما سرچشمه وبا را از صورت مسئله حذف کنید وتوقع داشته باشید کسی نقد!خانوادگی شماها به آخوندها را باور نماید.
    اگر این چنین بود اکنون برادر مسعود وخواهر مریم بجای راه انداختن سیرک سالی یک بار برای استعمارگران جای خامنه ای نشسته بودند.
    جانشینان علی شریعتی وبازرگان وجبهه ملی و…نیز بهمچنین.
    پس اگر میبینید هیچ اسلام گرائی در بین مستضعفین !جای ندارد باید بدانید که کار منتقدین خانوادگی آخوندها تمام است.
    آقای اصفهانی انقلاب شکوه مند اسلامی ایران از جیمی کارتر وامام خمینی شکل نگرفت بلکه از باور مردمان به سرچشمه وبا شکل گرفت.

  5. تنها قسمت مربوط به خمینی در متن مقاله:
    «از مرگ خمینی به بعد، «حاکمیت» در ایران، مجموعه یی است مغشوش که در بسیاری از موارد، آنچه در آن، سرنوشت موقت هر «موضوع» را رقم می زند، نه اراده ی منسجم و سنجیده و واحد یک «رژیم»، بلکه ـ به تناسبِ هر مقطع و هر موضوع ـ برآیند هردم متغیر نیرو هایی است که در حال کشاکش دائمی بایکدیگرند.»

    همچنان که دیده می شود، در این مقاله سخن از پیدایش ایده ی انقلاب از مرگ خمینی به بعد (یا از قبل از آن، مثلاً از سال و ماه و روز و ساعت و دقیقه پیدایش «کارمزدی» در جوامع ی بشری!) نیست، بلکه سخن از عدم تمرکز کامل قدرت، به آن شکل که از یک «رژیم» در معنای کلاسیک آن انتظار می رود در ج.ا است.

    در قسمت های دیگری از مقاله، تفاوت ایده و عینیت هم بیان شده است، و این که وجود یک ایده (از هر زمانی و در هر شکلی)الزاماً دلیل وجود عینیت یافته ی آن ایده نیست.

    نظر دهنده ی محترمی که «از مرگ خمینی به بعد» را به مزد و کارمزدی و این حرف ها چسبانیده است، ارتباط این دو را ظاهراً فقط خود داند و بس!

  6. منم قبول دارم که رفرم برابر «متلاشی شدن» رژیم یا حاکمیت اعم از اصلاحطلب یا سخت سره. این روهم قبول دارم که انقلاب از مراحلی مثل «همراهی مشروط و حساب شده و به دور از توهم، و یا نامشروط و حساب نشده و آلوده ی توهم، با آنچه اصطلاحاً «اصلاحات» خوانده شده است»، باید بگذره.

    اماآخر همه احتمالات از جمله سناریو بالا به این ختم میشه که اگه اصلاح طلبها بتونن بقدرت برسن و با هر رفرم احتمالی موجب بشن همه حاکمیت بره به جهنم (نمونه دوران خاتمی)! آیا به رهبری سیاسی اصولی واسه بدست گرفتن جریان انقلاب وجود داره؟ اگه چنین رهبریی وجود نداره، من فکر می کنم وظیفه ماست که اون رو بوجود بیاریم چون بدون وجود اون رهبری (ائتلافی/جبهه ای)، یا مثل زمان خاتمی و یا شورشهای سالهای بعد، حاکمیت این یکی رو هم سرکوب می کنه و یا نیم چلبی، ارتجاع تبعیدی یا یکی دیگه از این قماش همه رنج و شکنج و خون مردم رو به تاراج می بره!

    بنظر من نیروهای مستقل خواستار آزادی سیاسی و عدالت اجتماعی باید در پی تشکیل اون جبهه یا ائتلاف واسه رهبری احتمال بالا یا هر احتمال دیگه ای باشن تا دوباره از چاه و چاله موجود به چاه و چاله بعدی نیافتیم و این وظیفه روشنفکرها و ایندسته از نیروهاست!

  7. از مرگ خمینی؟ سطح درک اجتماعی این نویسنده بسیار پائین است. ضرورت انقلاب در جامعه انسانی از زمان پیدایش بردگی وجود داشت. یعنی هزاران سال است که مسئله انقلاب علیه بهره کشی و سوء استفاده و جنگ و کشور گشائی وجود دارد. مسئله انقلاب در ایران فقط سرنگونی نیست. مسئله بردگی مزدی است.، نظام سرمایه داری باید الغا شود و نظام کمونیستی بیاید. باید جلوی این قضیه گرفته شود که انگل های جامعه، صاحبان خود خواه و سود پرست و جاه طلب وسایل تولید و سیاستمداران آنها برای میلیاردها آدم تصمیم بگیرند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫842 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار