سه شنبه, ۱۹ فروردین , ۱۳۹۹
   

Comments

ره‌گشایان عصر روشنگری در هلند
ترجمه: سامان
— 130 دیدگاه

  1. نگاهی به حکم اجتناب ناپذیر بودن جامعه کمونیستی.
    میگویند بوجود آمدن جامعه کمونیستی اجتناب ناپذیر است چون تضادها ضرورتا حل می شوند. بین اجتماعی بودن تولید و مالکیت خصوصی بر ابزار تولید تناقض وجود دارد، پس این تضاد حل خواهد شد. اما در اینجا ما با مسئله آگاهی مواجهیم نه حکمی ماورای آگاهی بشر.تناقض بین اجتماعی بودن تولید و خصوصی بودن مالکیت بر وسایل تولید به خودی خود از بین نمی رود چون وابسته به آگاهی کمونیستی کارگران تست. بعبارت دیکر، این تناقض فقط وقتی از بین می رود که تولید کنندگان،،صاحبان نیروی کار ، که کارگران هستند، آگاهی و اراده از بین بردن مالکیت خصوصی را داشته باشند. در غیر اینصورت، این تضاد از بین نخواهد رفت. پس حکم فوق کاملا مشروط است.
    آیا آگاهی لازم فوق بعلت تناقض فوق و یا تناقضات وابسته بتدریج بوجود خواهد آمد؟
    چنین چیزی مشاهده نشده است. هواداری کارگران از سرمایه داران خودشان و دولتهایشان کماکان ادامه دارد و این را در شرکت آنها در انتخاباتشان و در جنگهایشان میتوان دید. یا میتوان حکم کرد که تاکنون،حاکمین توانسته اند جلوی آگاهی و یا عمل کمونیستی کارگران را بگیرند.
    آیا دموکراتیک بودن حاکمیت سیاسی سرمایه داری کمک میکند تا کارگران به چنین آگاهی ی دست یابند؟
    روند تحولات جوامع سرمایه داری بما چنین چیزی را نشان نمیدهد. کارگران کشورهای غربی و سایر کشورهای چند حزبی و پارلمانی کماکان به حاکمیت هایشان توهم دارند.
    حال به فرم خود حکم بپردازیم.
    اگر جامعه کمونیستی نیاید، میتوان همیشه گفت که “هنوز نیامده،” , پس همیشه ضرورتا درست است،
    اگر جامعه کمونیستی بیاید، همیشه میتوان گفت که این حکم درست بود، “دیدی گفتم!”, پس همیشه درست بود.
    حال نفی آن چطور؟
    جامعه کمونیستی هرگز نخواهد آمد، و یا
    فعلا که نیامده، پس حکم درست است.
    تا نیامده، همیشه حکمی درست است.
    وقتی آمد، شخص می گوید اشتباه کردم. اما این حکم میتواند کار مبارزه با آمدن جامعه کمونیستی را ساده کند.
    آیا این حکم که جامعه کمونیستی حتما خواهد آمد، کار مبارزه با سرمایه داری را ساده میکند؟ نه الزاما ، چون
    گرچه موجب فعال شدن می شود، در عین حال موجب منفعل شدن هم میشود. مثلا میتوان گفت خودش خواهد آمد، دیگر فعالیت چه فایده دارد.
    یا ، بلاخره همه خواهند فهمید که جامعه کمونیستی ضروری است و اقدام خواهند کرد.
    پس،
    این جکم که آمدن جامعه کمونیستی اجتناب ناپذیر است، بیهوده گوئی است.
    مارکس این حکم را بدینصورت طرح کرده که میگوید مبارزه طبقاتی را او کشف نکرده اما اینرا کشف کرده که مبارزه طبقاتی به دیکتاتوری پرولتاریا ختم می شود که فاز اول کمونیسم است. دلیل مارکس ، همان تناقضی است که در بالا ذکر کردم.
    بهترین کار این است که این حکم را کنار گذاشت چون حکم بدرد نخوری است، مخصوصا وقتیکه بگوئیم که دموکراسی سرمایه داری و یا دیکتاتوری حزبی مارکسیستی پیشنهاده اش است.
    این اشتباه مارکس و یا اینگونه طرح قضیه به این مفهوم نیست که بقیه گفته ها و کارهای مارکس اشتباه است. راه و روش علم چنین نیست. مارکس نظرات درست زیادی دارد.
    در دوران ما، جامعه کمونیستی فقط با مبارزه آگاهانه و عمدی با روابط سرمایهداری و ایدئولوژی اش بوجود می آید.
    آنارکوسندیکالیست

  2. سرنگونی کمونیستی رژیم ایران یعنی سرنگونی برای الغا بردگی مزدی. ما با چنین سرنگونی ی فاصله بسیار زیادی داریم چون ایدئولوژی چپ و راست اربابان سرمایه بر اپوزیسیون رژیم حاکم هستند. از آنجا که ارتجاع یعنی فقط استثمار نیروی کار (ابزار کردن بشریت و سوء استفاده انسان از انسان) ، اپوزیسیون دولت جمهوری اسلامی عمدتا ارتجاعی می باشد و با خود رژیم ماهیتا فرقی ندارند. سرنگونی طلبی غیر کمونیستی اپوزیسیون جمهوری اسلامی ضد بشری ست چون سرنگون کنندگان برای این جریانات فقط ابزارند. انقلاب واقعی، انقلاب آگاهانه بردگان برای الغا بردگی و رهائی از ابزار بودنشان است.
    .
    سرنگونی غیر کمونیستی هیچ کمکی به بردگان مزدی ایران نمیکند. به این سادگی نیست که جمهوری اسلامی سرنگون شود و بعد یک رژیم شبیه رژیمهای اسکاندیناوی بیاید تا همه در صلح و صفا و آرامش مبارزه طبقاتی کنند تا مثلا جامعه کمونیستی شود. کسانیکه اینطور جلوه میدهند موقعیت ارتجاع در کشورهای اسکاندیناوی را هم نفهمیده اند. سرنگونی غیر کمونیستی جامعه ایران را وارد بحرانهای بیشتری خواهد کرد تا اینکه یک دیکتاتوری حرف شنوی امپریالیستی و نوکر برقرار شود. سرنوشت همین رژیم هم آشکارا نوکری برای امپریالیستهاست، حال شرقی و یا غربی. تا به امروز جناح متمایل به شرق ش اصل قدرت را در دست داشته.
    .
    لازمه بهبود جنبش کمونیستی در ایران وابسته به اینهاست وگرنه آینده ای نخواهد است:
    – درک انقلاب به معنای الغا بردگی که هست از بین رفتن ابزار بودن انسانها.
    – کمونیستهای ایران باید نظریه اجتناب ناپذیر بودن جامعه کمونیسی مارکس را از سرشان بیرون کنند.
    . آنها باید رشد نیروهای مولده و مناسبات منطبق با آن را انقلابی ارزیابی نکنند.
    – حزب سازی که ماهیت وجودش برای شرکت در دولتهای طبقه سرمایه دار است باید رها شود و سیاست و دولت عمیقا نقد شود.
    – نیروی کمونیستها باید بروی بوجود آوردن تشکلات کارگری ضد سرمایه داری در محل کار متمرکز شود.
    – الترناتیو در مقابل دولت و جامعه فعلی را باید بصورت حاکمیت تشکلات کارگری کمونیستی در محل کار ببیند.
    .
    بدون تغییرات فوق در اندیشه، جنبش کارگری-کمونیستی ایران و جهان به جائی نخواهد رسید و کماکان سرنوشت بشریت در دست استثمارگرانش باقی خواهد ماند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  3. جناب م. الف.
    فولادی سالیان سال به ما اهانت کرد و ما صبور بودیم. سلطنت طلب ضد مجاهد هم که اخیرا آمده اهانت میکرد و از واژه های فاشیستی استفاده می نمود. هر دوی آنها آزاد بودند. بعد که من از روش خود آنها استفاده کردم که بفهمند جواز انحصار اهانت ندارند، روشنگری به من اخطار داد؟ چرا؟ چرا بعد از اینهمه سال سکوت؟ روشنگری از خودشان است، هوادار بردگی مزدی، هوادار انقلاب مخملی. روشنگری منتظر بود تا ما کوتاه بیائیم و دیگر کامنت ننویسیم.
    خوشبختانه نوشتیم و نشان دادیم که فولادی نه تنها مارکسیست نیست بلکه پرو امپریالیست های غربی است. دقت زیادی لازم نداریم که بفهمیم فولادی یک مارکسیست جعلی است. او حتی بحث ساده مارکس در ارتباط با رابطه بین زیر بنا و ایدئولوژی ی را نفهمیده – منظورم دفاع از این عقیده مارکس نیست. این در مقاله اش در باره راه رشد غیر سرمایه داری مشهود است. البته بیشتر از اینهاست، استفاده از کلمه “شهروند” بجای کارگر، نداشتن تحلیلی از روابط طبقاتی در ایران ولی موضعگیری سیاسی داشتن، نداشتن تحلیلی از سرمایه داری جهانی امپریالیستی و چند تای دیگر از جمله حامل اخلاق طبقه حاکم بودن.
    مرگ بر بردگی مزدی
    آنارکوسندیکالیست

  4. و بلاخره،
    مقاله آموزنده ای در مورد انقلاب مخملی در ایران نوشته خانم مهرنوش موسوی. در اینجا لنینیسمی می بینیم که نه تنها مخالف رژیم است بلکه حتی رفرم آنرا هم برسمیت نمی شناسد.
    درج این مقاله بمعنای تائید عقاید و حزب خانم موسوی نیست.
    آنارکوسندیکالیست
    .
    ثابت شد که رژیم را با انقلاب مخملی نمیشود انداخت!
    یکشنبه, ژوئن ۱۴, ۲۰۰۹ – ۱۳:۴۵
    مهرنوش موسوی
    با اعلام بیرون آمدن احمدی نژاد از صندوقهای رای تحت حکومت نظامی غیر رسمی و همایشهای سپاه، پلمب شدن ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی،علیرغم تبلیغ اینکه این کودتایی بیش نبوده است، عمدتا در سکوت به سر میبرند.

    با اعلام بیرون آمدن احمدی نژاد از صندوقهای رای تحت حکومت نظامی غیر رسمی و همایشهای سپاه، پلمب شدن ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی،علیرغم تبلیغ اینکه این کودتایی بیش نبوده است، عمدتا در سکوت به سر میبرند.

    متن شکایت نامه موسوی به خامنه ایی هنوز درج نشده است. کروبی و ستاد تبلیغاتی اش عجالتا عقب نشسته و اعلام کرده اند که تا اطلاع ثانوی سکوت میکنند. ستاد موسوی فعلا تبلیغات را به رادیو فردا، صدای آمریکا، دویچه وله و بی بی سی سپرده است. رادیو فردا بیشتر از خود موسوی، مشتاقانه دم از لزوم بحرانسازی انتخاباتی میزند. رادیوهایی که هرگونه اعتراض بحق دانشجویی و کارگری را “خشونت طلبانه” می نامیدند، با وجود اذعان به حضور مسلحانه سپاه و بسیج در خیابانها، تبلیغات میکنند که باید مردم موج اعتراضی راه بیندازند و به تاسی از نمونه های تاکنونی انقلاب مخملی، پای صندوقهای رای درگیری ایجاد کنند. دقیقه به دقیقه به اسم مردم خطاب به موسوی پیام داده و اعلام میکنند که موسوی باید عکس العمل نشان بدهد. به گفته شعله سعدی این بار اگر موسوی ساکت بماند باید فاتحه اصلاحات را برای همیشه خواند. مداوما به موسوی رهنمود میدهند که مردم را به خیابان بکشانند.

    اما تا همینجا باید گفت که دو طرف این ماجرا در اذعان به یک حقایقی در باره هم حق دارند. احمدی نژاد رسما به شیوه کودتا از صندوقهای رای بیرون آورده شد. در دوره قبل هم احمدی نژاد را “رای” کسی سر کار نیاورده بود. رژیم جمهوری اسلامی از ازل به وسیله انتخاب و رای مردم سرکار آورده نشده بود و با رای و انتخاب کسی هم سرکار نگه داشته نشده است. حضور سپاه و همایش اقتدار آنها دو روز قبل از برگزاری انتخابات، اعلام رسمی این امر بود که در این مملکت، حتی نمایش قلابی دمکراسی پارلمانی هم نمیگیرد. اینجا کشور کار ارزان و دیکتاتوریهای عریان است. فرقی که نمایش اینبار مضحکه انتخابات با دفعات قبلی دارد این است که در جریان آن، نه فقط سران حکومت، رسما به دزد بودن، جنایتکار بودن، ارازل و اوباش بودن هم جلو چشم میلیونها نفر اعتراف کردند، بل به متقلب بودن همدیگر و به مضحکه بودن نمایش انتخاباتیشان هم اعتراف میکنند. سئوالی که باقی میماند این است که مگر طرفداران موسوی و کروبی نمیدانستند که شریک حکومتشان متقلب است؟ اینها که خود در تقلب استادند. رفسنجانی برای همین به نزد خامنه ایی رفته بود تا از بالای سر همان صندوقهای قلابی رای، سرنوشت انتخابات را به نفع موسوی با مذاکرات دو نفری برگرداند. هاشمی و موسوی میدانستند که این اتفاق خواهد افتاد، آنها استراتژی خود را روی تحقق این اتفاق سوار کرده بودند. کنه و جوهر انقلاب مخملی روی همین اصل استوار است. وجود تقلب در انتخابات از یکسو، وجود یک جناح طرفدار غرب در حاکمیت از سوی دیگر به اضافه مردمی که حاضر باشند در پای صندوقهای رای برای این جناح جانفشانی مخملی بکنند. اما سناریوی مخملی هاشمی/ موسوی دو عنصر را نداشت. یکم مردم و دوم عدم مقاومت موثر جناح حاکم. علت شکست موسوی برنده شدن احمدی نژاد در بهتر تقلب کردن نیست. دست برقضا برنده شدن احمدی نژاد قاعدتا باید به نفع استراتژی موسوی برای بحرانسازی مخملی در پای صندوقهای رای باشد. چرا که اصل لازم برای برپایی انقلاب مخملی، اعتراض به تقلب در آراء و لذا برپایی بحرانسازی انتخاباتی میباشد. علت شکست پروژه انقلاب مخملی هاشمی/موسوی و همراهی دو خردادیها، اکثریت و حزب توده و رسانه های طرفدار دولت آمریکا بویژه نداشتن مردم است. اینها میدانند که آن جوانهایی که در این یک هفته رقص و پایکوبی کردند عمله انقلاب مخملی نخواهند شد. این استراتژی که در قرقیزستان و گرجستان گرفت. جوانان قرقیز را بسیج کردند تا به جای حمله به کاخ محمد بیگف به اسم کس دیگری شبانه از آنجا محافظت کنند! مردم ایران را نمیشود پای این سیاست آورد! مردم سی سال مبارزه نکردند که الان به خاطر ظلم به موسوی گوشت دم توپ نیروهای اطلاعات و سپاه و بسیج بشوند. این درست است که مردم در طی هفته گذشته با حضور در صف یکی به آن دیگری دشنام داده، شکاف اینها را تشدید و عمیق کردند. اما مردم از اینجا به بعد محال است که برای انجام کودتای مخملی موسوی علیه احمدی نژاد به صحنه بیایند. مردم ایران در حمایت از باند هاشمی/ موسوی بر علیه خامنه ایی/ احمدی نژاد دست به قیام سیدی سبز به جای نارنجی نخواهند زد. مردم منتظر فرصتی هستند که به میدان آمدن آنها منجر به یکسره شدن کار بشود. اگر مردم به خیابانها بیایند، محال ممکن است که موسوی بتواند ترمز خیزش آنها را بکشد. این را هم آمریکا و هم جناح طرفدار آنها در حاکمیت میدانند. علت عقب نشینی کروبی فهم این واقعیت است. مردم ایران را نمیشود مانند قرقیزستان به خیابان کشید و سر چهار راه نگهداشت. همین وقایع این هفته ثابت کرد. مردم به اسم طرفداری از موسوی حق تجمعشان را در میدان ونک تهران کسب کردند، اما بلافاصله صدای شعارشان بلند شد که نه موسوی نه روسری! این واقعیت جامعه ایران است. در جامعه ایران دو استراتژی کهنه و کارشده سیاسی نمیگیرد. نه کودتا دوام می آورد و نه انقلاب مخملی. همین انتخابات فعلی این مسئله را ثابت کرد. احمدی نژاد قبل از انتخابات هم روی بند سقوط راه میرفت. موقعیت وی با بیرون کشیده شدنش از صندوقها قویتر نشد، به شدت ضعیفتر شده است. جناح مقابل وی نیز مفتضح شده و دیگر بازنده به تمام معناست. استراتژی انقلاب مخملی آنها نیز شکست خورد. دومین فاکتور شکست این استراتژی علاوه بر وجود چپ جامعه ایران و زیاده خواهی مردم، خود مقاومت تروریسم اسلامی در ایران است. خامنه ایی با محمد بیگف در قرقیزستان قابل قیاس نیست و چقدر ابلهند کسانی که همین یک قلم را نفهمیده اند. درست در حالی که جناح خامنه ایی و احمدی نژاد واقع بینترین جناح حاکم بر نظام است، رفسنجانی و موسوی، تاج زاده و حجاریان و بهزاد نبوی و خاتمی فکر میکردند میتوانند با این شعبده بازیها تروریسم اسلامی در ایران را جادو و جنبل کنند. از این منظر انتخابات حاضر نه فقط در کل یک شعبده بازی بود، بل بویژه برای جناح هاشمی و اعوان و انصارش بیشتر از بقیه بستر تئاتر و نمایش مخملی بود. جناح راست هیج توهمی نه به مردم و نه به غرب دارد و این اصل متمایزکننده آنها از دوم خرداد و جناح پرو غربی درون حاکمیت است. آنها میدانند و میدانستند که معنی عقب نشینی از احمدی نژاد فقط عقب نشینی داخلی از ترکیب قدرت در حاکمیت نیست. عقب نشینی از یک استراتژی است. عقب نشینی از اهداف یک جنبش است، عقب نشینی از قدرت سیاسی است و اینجا لبنان نیست. سایت گویا شب شمارش آراء ( حتما به نقل از رفسنجانی) اعلام کرد که در گفتگوی خصوصی خامنه ایی و رفسنجانی ایشان اعلام کرده است که نمیتواند تن به عقب نشینی احمدی بدهد چرا که این عقب نشینی به معنی شکست است. و این یک حقیقت است. جمهوری اسلامی راه عقب نشینی به حیات خلوت انقلاب مخملی و استحاله را ندارد. هرگونه عقب نشینی ولو اندک، باعث عبور از کلیت این نظام تا تحتانیترین لایه آن میشود. نه مردم به ایستگاه وسط رضایت میدهند و نه غرب! موسوی و هاشمی برای خود غرب اسباب بازی بیش نیستند. خود غرب در ایستگاه هاشمی و موسوی توقف نخواهد کرد. این حقیقتی است که باعث سازماندهی یک مقاومت بیسابقه از سوی اسلام سیاسی در راس حاکمیت ایران میشود. این مقاومت دومین فاکتور شکست پروژه مخملی است.

    این واقعیتها ثابت میکند که شکست دادن تروریسم اسلامی یک پروژه بیرون این جنبش است. محال ممکن است با تکیه به لایه های میانی و یا استراتژیهای مخملی این هیولای سیاه را در خاورمیانه خلع سلاح کرد و پایین کشید. اگر این انتخابات یک پیام مهم برای مردم ایران داشت همین بود که تنها انقلاب کارگری جواب آینده سیاسی ایران است. و شرکت مردم در تشدید و تعمیق شکافهای حاکمیت فی الواقع این استراتژی را به جلو هل داد. اوضاع سیاسی ایران هیچ راهی به جز برپایی یک قیام کمونیستی/کارگری در مقابل حاکمیت ندارد. تنها حمله سازمانیافته متکی بر مبارزه و خیزش مردم میتواند کار این جانیان را تمام کند. تمام استراتژیهای دیگر حساب خود را پس داده، شکست خورده و از صحنه خارج شده اند. معلوم شد با سیاه بازی انتخاباتی ولو با حمایت پنهان و آشکار غرب و دغل بازی با مردم نمیشود رژیم را به قول خودشان چنج کرد! بعد از شکست سیاست میلیتاریستی بوش، این انتخابات در عین حال یک رسوایی مهم سیاسی برای استراتژی سازشکارانه اوباما بود. تمام روضه خوانیهای اوباما در نماز جمعه دانشگاه الازهر قاهره، مبنی بر مسالمت میان اسلام و آمریکا با این انتخابات دود شد و به هوا رفت. این حقیقت را ما نمی گوییم. خود رسانه های طرفدار دولت آمریکا باعث رسوایی خودشان شدند. جدا باید از رادیو فردا، صدای آمریکا، بی بی سی و دویچه وله و… پرسید اگر به اعتقاد شما حق با آقای اوباما میباشد و سازش میان آنچه شما جهان اسلامش مینامید با آمریکا و غرب قابل وصول میباشد، پس چرا بیرون آمدن احمدی نژاد را از صندوقها کودتا نامیدید؟ چرا دعوت به برپایی انقلاب مخملی در ایران میکنید؟ اگر قابل سازشند چرا پس اصرار دارید موسوی را بیاورید، بروید با احمدی سازش کنید! اگر قابل سازش نیستند، پس چرا از فردای سرکار آمدن اوباما مداوما مدح و ثنای اسلام سیاسی را میگویید، به خامنه ایی نامه نوشته، مشروعیت آنها را پذیرفتید؟

    این انتخابات عامل شکست این استراتژی بود. استراتژی آمریکا و جناح حامی آن در حکومت ایران و جنبش راست پرو غرب. در عین حال این امر باعث پیروزی احمدی نژاد نشد. احمدی نژاد و خامنه ایی ضعیفتر از قبل از درون این مضحکه بیرون آمدند. با نیروی سپاه نمیشود یک جامعه میلیونی را در نقطه سکوت نگه داشت. تنها استراتژی که در صحنه امتحان پس داده و برای انتخاب مردم مانده، استرآتزی کمونیست کارگری است. ما گفتیم این انتخابات نیست، مضحکه است. الان دیگر شکست خوردگان ستاد کروبی و موسوی هم لابه میکنند و به این اذعان میکنند. همانهایی که تنها راه “تغییر” را شرکت در این سیاه بازی میدانستند! ما گفتیم راه تغییر این نظام برپایی قیام و انقلاب است. حق داشتیم. همین استراتژی به عنوان تنها گزینه در صحنه باقی مانده است. ما گفتیم مردم نباید در خانه بمانند. همین هم شد. یک هفته مردم ایران، دو جناح را در حضور میلیونها نفر در خیابانها به جان هم انداختند.ما گفتیم مردم باید بیرون بیایند. با ابراز شادی و رقص و پایکوبی شرکت نکردنشان را در این مضحکه علامت بدهند. همین هم شد. رقصیدن و شادی کردن علامت متشخص حضور مردم در صحنه بود. تنها جریانی که رقص و شادی را به عنوان بیان سیاسی مردم به صحنه آورد ما بودیم. استراتژی ما این بود دست اعتراض دو نسل را در دست هم بگذاریم!

    ما اکنون بهترین شرایط را برای بسیج مردم به گرد استراتژی خود داریم. تبدیل این استراتژی به نیروی متشکل و منسجم رهبران و فعالین جنبشهای اجتماعی اولین و اصلیترین قدم است. مردم را اینها میتوانند بیاورند و در صحنه نگه دارند. این فرصتی است برای بسیج فکری، سیاسی و اجتماعی این قشربه گرد حزب کمونیست کارگری ایران. حزبی که فعالترین، صمیمیترین، خوش فکرترین و عمیقترین حزب سیاسی چپ و کمونیستی این تند پیچ سیاسی جامعه ایران بود.

  5. تئوری علمی بخشی از فرهنگ است و فرهنگ در انسان پیدایش و تکامل پیدا کرده که برای بهزیستی اش باشد نه عامل تخریب او. از اینرو، نمیتوان تئوری ی عرضه کرد که در آن استثمار انسانها توجیه شود و یا بصورت مصلحت درآمده باشد، یعنی به صورت ضرورت و یا قانونی فرای اراده انسانها. با اینکار، همانطور که در پائین مثال زدم، میتوان اعمال زشت را توجیه نمود. با اینکار، اخلاق سازی از فرهنگ سازی حذف شده و شناخت واقعی انسان ضایع گردیده. شرط اول علم داشتن به انسان، وجود آن در درون فرهنگ انسان است، نه داشتن وابستگی های فراانسانی و خیالبافانه مسلط بر او. علم واقعی از انسان وحدت دهنده بشریت است نه بوجود آورنده اقتدار در آن.
    فرهنگ ابزار بودن ما بمثابه نوعی از پرایمیتهاست. ما بنای آنرا آجر به آجر در طی میلیونها سال ساخته ایم (تکامل داده ایم) . کمونیسم نیز کوششی است در تکامل بشر. این تکامل در چند میلیون سال گذشته عمدتا فرهنگی بوده است. برای همین است که بنیاد کمونیسم هم انسانگرایانه است و هم انساندوستانه. طبقات حاکم از علم استفاده میکنند و باید بکنند اما آنرا در محدوده منافع طبقاتی خود محدود می نمایند. علم برای ما کمونیستها محدودیتی ندارد،پنهان و پشت صحنه نیست، هی و حاضر است، قابل بیان، قابل رد و قابل گفت و شنود است. خوبی است که از خود شرم ندارد، اشتباهی ست که در التماس اصلاح خود می باشد. کمونیسم علم نیست، علمی کردن فرهنگ است. مبارزه طبقاتی اساسا مبارزه برای علمی کردن جامعه و پیروزی در آن است. ارتجاع همیشه نامعقول و ضد علم است ، گرچه از آن استفاده میکند. میتوانیم براحتی مشاهده کنیم که بقای سرمایه داری وابسته به حفظ خرافات می باشد. وجود خرافات و نامعقولی، بیان محدودیت علمگرائی طبقه سرمایه دار است،،شیوه بقایش است، فرهنگی برای تخریب علل وجودی خود فرهنگ.
    آنارکوسندیکالیست

  6. روش رایج و ساده علمی در محدوده یک فرهنگ نمی گنجد و تابع آن نیست،در تمام فرهنگها نفوذ میکند و خودش را اثبات کرده است. این روشی است که کمونیستها باید به آن اتکا کنند. چون در جهان امروز، این روشی است که برای استثمار و سرکوب از آن استفاده می شود. پشت صحنه تمام خرافات مذهبی و فروش خدا و پیغمبر و امام، علم حکومت میکند، علم حکومت کردن و استثمارکردن است. ما هم نمیتوانیم چنین نکنیم. فرق ما با آنها این است که رویکرد ما آشکار سازی همه چیز است نه پنهان سازی جنبه های منفعتی-طبقاتی آن. برای همین است که شدیدا از ما تنفر دارند و غربی و شرقی و مابین با هم متحد می شوند و به هم نون قرض میدهند تا سلطه اشان تضعیف نشود. علم و روش علمی، نه ماتریالیسم دیالکتیک، متحد کننده طبقه ما علیه تمام انواع رنگین اما ماهیتا یکسان سرمایه دار است. عصر ما عصر بردگی مزدی و معنای آزادی رهائی از بردگی ست.
    آنارکوسندیکالیست

  7. در حقیقت ما با علم بمعنای عمل و علم بمعنای ایده ال مواجهیم. صفت مشخصه روش علمی اتکا به ایده الها نیست بلکه روند سیستماتیک نقد احکامی است که برای عمل ابداع شده اند و عملی شده اند و بخشا نتیجه نداده اند. با فلسفی کردن آنها، ماتریالیسم دیالکتیکی کردن ، نمیتوان این قضیه را ماست مالی کرد و علم و روش علمی را بصورت احکام جهانشمول ایدئولوژیک درآورد. این در عین حال، نقض آزادی در علم و فراگیری آن است.
    آنارکوسندیکالیست

  8. نوشته ام:
    “نمونه اش سرمایه داری بودن ایران، نمونه اش رشد سرمایه داری در روسیه است.”
    در این دقت کافی نکردم. باید باشد:
    “نمونه اش سرمایه داری نبودن ایران، نمونه اش ندیدن رشد سرمایه داری دولتی در روسیه”
    آنارکوسندیکالیست

  9. قوانین باید اثبات عینی داشته باشند. اگر آنها با عینیات خوانائی نداشته باشند، آشغالهای ذهنی هستند که باید انداخت دور.
    من میتوانم ادامه بدهم و اثبات کنم که حتی حرفهای فولادی علیه انگلس است.
    یادم نیست در مقدمه منشا خانواده بود و یا آنتی دورینگ، انگلس میگوید که باید از واقعیات به اصول (قوانین علمی) رسید نه از اصول به واقعیات. اما فولادی میخواهد برداشت خودش را بزرور به تن واقعیات کند. نمونه اش سرمایه داری بودن ایران، نمونه اش رشد سرمایه داری در روسیه است.
    مقولات و احکام ماتریالیسم تاریخی باید دائم علیه واقعیات و کشفیات انسان شناسی تست شوند، هر چند انسان شناسی دائم خودش میدان مبارزه طبقاتی است. اینها شرعیت نیستند. مارکس آخر عمرش به انسان شناسی روی آورد. چرا؟ چون هنوز برایش مسئله وجود داشت.
    اما برای جناب فولادی همان نوشته های دوران جوانی مارکس کافی است. بعلاوه او آنجایش را تکان نمیدهد که به مطالعه تغییر واقعیات بپردازد و “اصول” یا “قوانین” را دوباره تست کند و عملکرد و یا نتایج آنرا مورد تجدید نظر قرار داده و لااقل دقت آنها را افزایش داده و نارسائی های آنها را ترمیم کند. مثل یک طلبه یک حوزه علمیه مذهبی کتاب دستش گرفته و هی برای ما نقل قول می آورد و تکرارش میکند. کار تو مراجعه به فاکت و یافته ها و مبارزه طبقاتی روزمره و جاری (بقول خودت کنونی) است. از واقعیات روزمره فقط دموکراسی و آزادی بیان دروغین و ریاکارانه را می بیند: “دموکراسی هم اکنون موجود”، ممکن است غلط نقل قول کرده ام ولی معنی اش یکی ست. بقیه را میگوید ولش، با مراجعه به فاکت و آمار اثبات کردم که مثلا در آمریکا همین آزادی بیان توسط سرمایه داری رسانه ای خفه شده است و آزادی بیان دارد از زور خفگی هزیون میگوید. چپ ها در غرب آزادی بیان در سطح سرمایه مالی شان دارند که هست هیچ، یعنی چون پول ندارند، پوشش هم ندارند، یعنی در عمل اصلا آزادی ندارند. مقایسه کنید آمار مطالعه صفحات روشنگری را با گوگل سرچ و یا سایت بی بی سی. فولادی سرمایه داری را نفهمیده، فکر میکند سرمایه داری یعنی دیدگاه فلاسفه عصر روشنگری، اینجا هم از اصول به واقعیات.
    آنارکوسندیکالیست

  10. بابرداشت از توصیه ی انگلس به دورینگ: جناب دورینگ! شمامختارید برتوهمات خود باقی بمانید و تصورکنید زمین همچنان بر روی شاخ گاو قراردارد، و نه برقوانین عام شمول تکامل!

  11. با پوزش، بجای عجوزه زشت، به نادرستی ”اجوزه پیر” نوشتم، پیشاپیش از درستنویسی آن از ”روشنگری” سپاسگزارم.
    م – الف

  12. شما در یکی از نوشتارهایتان در گذشته (نتوانستم آنرا دربایگانی ”روشنگری” بیابم، چه بسا پیش از هک شدن این تارنما منتشر شده بود)  به چاپلوسی ”روشنگری” پرداختید (”وزین”) تا بلکه این تارنما را به میدان بی دردسر تاخت و تازتان بر ضد کمونیستها تبدیل کند. هنگامی که دیدید تیرتان به سنگ خورد، به تهدید و زخمه زدن به ”روشنگری” روی آوردید و ”ناشناس”را از آن دانستید. همین روش را آن شاه الله ای نژادپرست بکار گرفت. پس آن ”آزادی بی قید و شرط” که در نوشتارهایتان باد میزنید همین بود؟!

    این کارهای آقای فولادی از روی تشنجات روحی روانی نیست بلکه انجام وظیفه ایست که به عهده دارند. ایشان نیز پای نوشتارهای دیگر نویسندگان یاداشت میگذارند، بویژه اگر در آن نوشتار از سرمایه داری کوچکترین انتقادی شده باشد. در اینمورد نگاه کنید به پانویس های ایشان زیر نوشتار آقایان چنگایی، روزبه، نویسنده این صفحه, … و یا نوشتار ایشان در مورد آقای رحمانی، خانم ماجدی، …  آقای فولادی تا این هنگام یادداشتی زیر نوشتار برگردان خانم اردوان ”سرمایه داری عامل و هدایتگر بیماریها” نگذاشتند، یا که گذاشتند ولی من متوجه نشدم! مگر میشود نویسنده ای سرمایه داری را مسبب نابسامانی ها بداند  و از سرزنش آقای فولادی  در امان بماند؟! آقای فولادی دیدگاه شما در مورد شکر خوری آن ” ناشناس  ۱۳۹۹-۰۱-۰۷  ۲۲:۵۳ ” در پای نوشتار خانم اردوان و خود نوشتار چیست؟!
    هدف اقای فولادی تبلیغ برای سرمایه داری وبرضد کارگران و کمونیسم است. ایشان در تلاش برای پیدا کردن یک نقطه تعادل بین گروهای اجتماعی آشتی ناپذیر، حتی بر ضد بخشی از بورژوازی حاکم، به هدف تامین منافع اساسی بورژوازی هستند. ایشان آب در هاون میکوبند.
    نگاه کنید به چهارگوشه جهان و بحرانهای همه گیرش! سرمایه داری را باید برانداخت. وارد گفتمان در مورد این بحرانها شوید. از ”بحث مشخص” فرار نکنید. از سخنان بی پایه تکراری برای سرکار گذاشتن خوانندگان بپرهیزید. بس کنید از بزک کردن این اجوزه پیر!

  13. من بجای کامنت و مقاله بترتیب واژه گان ”یادداشت” و”نوشتار” را بکار میبرم. اشاره من به همان هشت یادداشتی است که در زیر نوشتار شما، ”بهرام رحمانی و نئولیبرال های خیالی اش” نوشتم.
    آقای فولادی شما در یاداست ” ۱۳۹۹-۰۱-۱۰  ۱۰:۱۹ ” به ”روشنگری” نوشتید:
    ”هراظهارنظری درباره ی من ونظرات من بدون نقل قول کامل از موضوع و مطلب مورد مناقشه، اتهام وجرم است. این راشما به کامنت نویس هایتان تفهیم کنید.”
    به کدام اظهارنظر”بدون نقل قول کامل” من درباره ی شما ونظرات شما اشاره میکنید؟

  14. مطلب دیگر اینکه بنظر من مناسبات اروپائیان سرمایه دار دیروز و امروز برتر (لغت مورد علاقه فولادی) از مناسبات قبایل سرخپوستان آن دوره نیست. مناسبات تولیدی و نیروهای مولده سرمایه داری بارآور تر است اما برتر نیست. این بارآوری خطرناگ و مهلک بوده است، جنگهای هزار هزار و میلیون میلیون کش، بمب اتم و بمبهای شیمیائی و سایر غلط کردنهای دیگر. اگر مفید بود، سن بازنشستگی را با بآراوری بیشتر افزایش نمیدادند بلکه ساعات فراغت و تفریح را افزایسش میدادند.
    یک مناسبات انسانی در فرهنگ شناسی زمانی برتر است که در خدمت بشریت باشد نه در تخریب آن. مناسبات سرخ پوستان آمریکائی بیشتر از سرمایه داری در خدمت بشریت آنها بود. اگر مقاومت نمیکردند میشدند برده و کارگر کارخانه. که بلاخره مجبور شدند اما میدانیم نه همه آنها.
    وقتی مهاجرین اروپائی به آمریکا آمده بودند نمی توانستند کوچستان خودشان را نگه دارند و از گشنگی و مریضی می مردند. سرخپوستان به آن کمک میکردند تا بقا پیدا کنند. یک نسل از مهاجران اروپائی از مریضی و گشنگی مردند و مهاجران بعدی با تجهیزات بهتر و تدبیر بهتر آمدند. ولی سرخپوستان به آنها حمله نمی کردند.
    حتی سرخپوستان آمریکای جنوبی که جامعه طبقاتی داشتند سر جنگ با جهانگران اسپانیائی نداشتند ولی کریستفر کلومپ آنها را وحشی میدانست، به آنها حمله و سوء استفاده میگرد. اسپانیائی ها همه آنها را بقتل رساندند و تمدن آنها را نابود کردند طوریکه حال انسان شناسی باید از طریق تجزیه و تحلیل آنها را بفهمند نه مراجعه با اسناد و فرهنگ خود آنها.
    برای مطالعه برخورد اسپانیائی ها با سرخ پوستان آمریکای جنوبی به کتاب تاریخ مردمی آمریکا از هوارد زین مراجعه کنید.
    آیا مناسبات تولیدی جمهوری اسلامی برتر از سرخ پوستان آن موقع آمریکاست؟ بنظر من نه، چون مناسبات تولیدی و اجتماعی در جمهوری اسلامی ضد بشری و درخدمت فقط سود است برای سرمایه داران (مذهبی و غیر مذهبی). سرخپوستان آمریکای شمالی برای بهتر زیستن تولید میکردند و جنگی برای سودآوری در میان آنها نبود. آنها گهگاهی بر سر میدان شکار با هم می جنگیدند ولی در اکثر موارد کوتاه می آمدند.
    آنارکوسندیکالیست

  15. اسم مقاله فولادی هست:
    “مارکسیسم و دوران تاریخی”
    در سایت آزادی بیان آرشیو شده.
    در این مقاله میگوید:
    “نمونه ی مثال زدنی ِ این فرابرد ِ تاریخی – دورانی، گذار ِ جهشی ِ بومیان ِ آمریکای شمالی – سرخپوستان – از دوران ِ قبیله ای – پدرشاهی به دوران ِ سرمایه سالاری ِ پیشرفته به زور ِ نیروهای مولده ی کاملن برتر و پیشرفته تر ِ سرمایه سالاری ِ اروپایی و مناسبات ِ برتر همراه با نظم و انضباط پیچیده تر این شیوه ی تولید و مراوده است”
    دقت کنید،
    میگوید به زور نیروهای مولده! نمی گوید به زور چاقو و تفنگ و توپ و ارتش!!!! عین خود سیاستمداران سرمایه داری امپریالیستی جهانی.
    اما،
    ۱ – اصلا جهشی نبوده است بلکه سرخپوستان را از سرزمین هایشان مثل فلسطینی ها بیرون کردند. حتی تا به امروز سرخپوستان آمریکای شمالی سعی میکنند که بصورت گذشته زندگی کنند. البته خیلی از آنها چاره ای نداشته اند تا همرنگ جماعت شوند و برده مزدی شوند.
    ۲ – سرخپوستان برده نمی شدند و اگر برده میشدند در اولین فرصت سر مالک و یا هر کس دیگر را می بریدند که دفاع از خود بود. شکایت سفیدپوستان این بود که اینها برده نمی شوند و در داخل فرهنگ برده داری جنوب تطبیق پیدا نمی کنند نه اینکه کارگر شده و از لحاظ آقای فولادی متمدن شوند و جهش کنند. اصلا از این خبرها نبود. هر چه در تاریخ ثبت شده، انتگراسیون نیست، طرد سرخپوستان و بعد کشتن آنها و سپس جنگ ها متعدد بوده است. برای سر رئیسهای قبایل سرخ پوست جایزه تعیین میکردند و اوباش هفت تیر بدست را به جان آنها می انداختند.
    ۴ – در آمریکای شمالی قبایل زیادی بودند و در آن پدرشاهی وجود نداشت و زنان نقش فعالی در امورات اقتصادی و اجتماعی شان داشتند. حتی در قبایل شکارچی، زنان در شکار شرکت میکردند. بین زنان و مردان در قبایلی فقط تقسیم کار وجود داشت. از لحاظ تکامل فرهنگی، سرخپوستان آمریکای شمالی همگی قبیله ای نبودند. تجاوز اروپائیان آنها را بتدریج مجبور به نظامی گری و سپس مرکز گرا کرد که بصورت اتحاد قبایل و انتخاب یک رئیس قبیله بود که حقوق محدودی داشت.
    ۵ – این تحریف واقعیت است که سرخپوستان از طریق نیروهای مولده برتر تکامل جهشی کردند: الف، از طریق چاقو کش و هفت تیر بدستان و ارتش بود نه استخدام در کارخانه و تعلیم و تدریس.
    حال،
    رشد نیروهای مولده یعنی سرمایه داری شدن هندوستان از طریق توپ و تانک انجام شد نه از طریق مزایای تولید سرمایه داری. از طریق قتل هندی ها.
    حال فولادی میگوید این آدم کشی و جنایت و حیله گری و بردگی و غیره همه خوب است و با مقالاتش آنرا برای ایران توجیه میکند.
    وقتی میگوید لنینیست مثل رژیم خمینی فئودال و پدر شاهی هستند منظورش این است که امپریالیستهای آمریکائی -اروپائی-اسرائیلی میتوانند وارد ایران شده تا ایران را متمدن کنند.
    غیر از این چیز دیگری نمیتواند نتیجه گرفت.
    آنارکوسندیکالیست

  16. تجزیه و تحلیل من و حال می بینیم که م. الف هم، از عقاید و مقاصد و گفته های آقای فولادی این است که او هوادار امپریالیستهای غربی است و این کار را با تعرض به نویسندگان و خوانندگان و اتهامات واهی دنبال میکند. این فقط با اهانت زنی نیست. او در این هوادارای متاسفانه عامدانه حرفهای لنین و موضعگیری لنینیستهای رادیکال و سرنگونی طلب را تحریف میکند. در اینجا اصلا اتهامی نمی زنم. خودتان گفته های ضد لنینی فولادی را با گفته های خود شخص لنین مقایسه کنید. در پائین لنین گفته از آخوندهای ضد امپریالیست نباید دفاع کرد ولی فولادی میگوید لنینیستها میگویند که باید دفاع کرد. در مورد تمایز قائل شدن مابین هواداران لنین در پائین نوشتم و تکرار نمی کنم.
    در اینجا کی باید اعلام جرم کند؟ ما. عین اسرائیلی ها با توپ و تانک می رود به زمین فلسطینی ها و خودش را قربانی جلوه میدهد.
    حرف آقای م. الف. درست است. او همین دو بهم زنی و توهین ها را علیه آقای خوشچین آغاز کرد و باعث شد که او از روشنگری برود. من حتی آن مقاله و آن کامنتها را دارم و اگر خواستید در همینجا درج می کنم. آقای خوشچین که هم نظر آقای فولادی بود یکدفعه شوکه شد که چطور رفیق ش بجای شما به او میگوید تو و به فولادی تذکر داد اما کو گوش شنوا. آن مشاجرات خواندنی است و نشان میدهد که خوشچین سر صلح داشت اما فولادی سر دعوا.
    حتی اخیرا آقای چنگائی هم که افکار سوسیال دموکراتیک دارد اما برعکس فولادی ضد امپریالیست است نیز به فولادی تذکر داد که رفتارش باعث شده که خوشچین از سایت روشنگری بیرون برود.
    بعلاوه در تمام این سالها و حتی آن موقع که روشنگری فوروم داشت، احدی نبوده که از روشنگری به خوانندگان شکایت کند و تقاضای سانسور نماید. این کار با آقای فولادی شروع شد. به او تذکراتی دادیم اما حرف حساب سرش نمی شود و میخواهد در روشنگری اربابی کند. فقط کافی است که فولادی وارد جمع مسئولین روشنگری شود. بمحظ ورود شروع میکند قانون وضع کردن و زیر لوای حقوق و دموکراسی و از این چیزها، تبدیل روشنگری به بی بی سی و دویچه وله از طریق نقشه کشی ها و رفتارهای زشت. خودش را هم اینطور راضی میکند که مثل امپریالیستهای بمب انداز غربی، نماینده رشد نیروهای تولیدی جدید علیه “آخوندها” و “امامانی” مثل ماست.
    همانطور که گفتم روی استالین را سفید میکند. استالین هرگز به ایران حمله نکرد اما فولادی میگوید اروپائیان کار خوبی کردند که سرخپوستان را از زمینهایشان بیرون کردند. تصور کنید که کافی است که حمله کنند خوزستان را بگیرند بعد در آنجا مجتمع بسازند و از طریق سلاح اتمی محافظت کنند. فولادی میگوید چه عیبی دارد آنها نماینده بورژوازی مترقی هستند.
    اگر مایلید آن مقاله او را که از کشتن سرخپوستان دفاع کرده را همینجا برایتان نقل قول میکنم. فکر کنم اسمش هست مارکسیسم و دورانهای تاریخی. بعلاوه در مورد سرخپوستان با او بحث هم در کامنتهاسی داشتم.
    آنارکوسندیکالیست

  17. به روشنگری: هراظهارنظری درباره ی من ونظرات من بدون نقل قول کامل از موضوع و مطلب مورد مناقشه، اتهام وجرم است. این راشما به کامنت نویس هایتان تفهیم کنید.

  18. به م.الف: اولن، مقاله ای راکه علیه من نوشتید ومن پاسخ ندادم عنوانش چه بود تابخوانم وپاسخ دهم؟ ثانین، همین مقاله هایی راکه درگزارشگر است ومشخصن علیه لنینیسم شماست نقدکنید تامن به نقدشماپاسخ دهم.هرچه بیش ازاین بگویید حرافی و فرارازبحث مشخص و رودرروست. یادت هم نرود عنوان آن مقاله ات رابنویسی.

  19. یک مشکل بزرگ مارکس ، مارکسیستها و فولادی، توضیح این قضیه است که چگونه میتوان تحت احکام ماتریالیسم تاریخی، مقاومت کشورهای تحت سلطه علیه کشورهای استعمارگر (امپریالیستها) را در چهارچوب مبارزه طبقاتی توضیح داد و در آن درگیر شد.
    خیلی از مارکسیستها بمدت یک قرن است که در این درگیر شده اند و سعی کرده اند برایش دلایلی طبقاتی بیاورند و مفاهیم و پدیده های جدیدتری از طبقه بورژوازی بسازند مثل بورژوازی کمپرادور و ملی و تجاری و رانتی و غیره.
    تا به امروز، درک من از بحثهای فولادی این است که بهتر است امپریالیستها در ایران حکومت کنند چون نماینده مناسبات پیشرفته تر هستند و این تقسیم بندی مارکسیستهای دیگر ظاهرا بدرد نمی خورند و بهتر است خودشان را خسته نکنند. البته منهم موافقم اما برعکس فولادی معتقدم که طبقه کارگر کشورهای تحت سلطه باید علیه سرمایه داری مبارزه کنند و به ملی و غیر ملی بودن آن کاری نداشته باشند.
    متاسفانه فولادی جانب امپریالیستهای غربی را میگیرد. برای درک این قضیه از او این سئوال را باید کرد. فرض کنیم مصدقی ها مدرن و دموکرات و وطن پرست امروزی قدرت سیاسی گرفتند اما امپریالیستهای غربی خواستند رژیم او را دوباره سرنگون کنند. آیا همین امپریالیستها نماینده مناسبات تولیدی پیشرفته تر از تولید سرمایه داری عقب افتاده ملی ایرانی ها نیستند؟ اگر بگوید آری هستند، نمیتواند از دموکراسی بورژوازی ملی ایران دفاع کند و مجبور است از دیکتاوری امپریالیستی در ایران دفاع کند گرچه آنها در کشور خود مثلا دموکراتیک هستند. اگر بگوید نه نیستند، حرفش با واقعیت در تناقض قرار میگیرد چون امپریالیستها عملا از لحاظ رشد نیروهای مولده و مناسبات تولیدی پیشرفته ترند.
    با بحث فوق میتوانید “راه رشد غیر سرمایه داری” مورد نظر فولادی و مثلا نقد ماتریالیسم تاریخی اش از آن را متوجه شوید.
    یک مثال دیگر که وضعیت آقای فولادی را نشان میدهد مثال ونزوئلا ست. در ونزوئلا سیستم بورژوازی سکولار دموکراتیک برقرار بود تا اینکه کوشش در کودتا در آنجا و سایر توطعه ها و تحریمها باعث شد که آن کشور برای مقابله با امپریالیستها به محدود کردن آزادی ها بپردازد. در این میان، فولادی بجای توطعه امپریالیستها، دولت ونزوئلا را مورد حمله قرار میدهد.
    اگر به نیت فولادی خوش بین باشیم، تفاوت فولادی با مارکسیستهای دیگر این است که مارکسیستهای دیگر به استقبال عمل و تغییر واقعیتها می روند و خودشان را در آن درگیر میکنند اما فولادی پشت میز می نشیند و کلی گوئی میکند و هیچ تجزیه و تحلیلی از اوضاع سرمایه داری جهانی ارائه نمیدهد. برای همین در عمل مارکسیست نیست. در تئوری هم میتوانیم نشان دهیم که واقعا نیست چون مارکسیست بودن این نیست که کتابهای مارکس را مقدس کنیم و نقل قول بیاوریم. میگوید وظیفه مارگسیتها انقلاب کردن نیست، وظیفه انقلاب کردن با طبقه کارگر است. ایشون کار خودش را با پشت میز نشینی و رای دادن به خاتمی راحت کرده.
    بعلاوه نشان دادم که استفاده از کلمه “شهروند” در بحثهای فولادی مارکسیستی نیست. مارکسیستها تجزیه و تحلیل طبقاتی میکنند.
    آنارکوسندیکالیست

  20. به خوانندگان تو صیه میکنم تا نوشتار آقای فولادی،دوست ِ دشمن ما دشمن ِ ماست ، را بدقت بخوانند تا دریابند ایشان چه انتظاری ازامپریالیسم ”غربی” دارد:
    ”مواجهه و موضعگیری ِ فعال در برابر ِ سیاست های سرکوبگرانه ی رژیم در مجامع ِ بین المللی ضمن ِ داشتن مناسبات ِ اقتصادی با رژیم و در عین ِ حال جانبداری ِ فعال از مطالبات ِ ضد ِ استبدادی ِ شهروندان. نمونه ی خصلت نمای این دولت ها دولت های اروپایی، آمریکا و کانادا هستند”!! ”جانبداری ِ فعال از مطالبات ِ ضد ِ استبدادی ِ شهروندان”؟!! آقای فولادی! آیا این جمله آب و نون دار را برای پمپئو وزیر خارجه امپریالیسم آمریکا فرستادید؟! راستی ساقی تون کیه؟! 

  21. اگر کسی حتی از موضعی پوپولیستی به سرمایه داری و یا تنها به سیاست ”نئولیبرالی” رژیم انتقاد کند او را سزاوار هر زخمه و دروغی میداند.  ایشان در یکی از نوشتارشان آقای یوسف ابازری، که در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران تدریس میکنند، را ”لنینیست” خوانده عقده گشایی کردند. من در این باره در یادداشتی بدان اشاره کرده بودم. آقای ابازری در دفتر ”انتخاباتی” خاتمی بوده، همان خاتمی که آقای ”فولادی” نمکگیرش است. تنها ”گناه” آقای ابازری انتقاد به نئولیبرالیسم از موضع سوسیال دمکراسی است و اینکه معتقد است با فلسفه نمیتوان مسائل جامعه را توضیح داد بلکه این کار دانش جامعه شناسی است.

  22. همان آغاز نیز نوشتم که مارکسیسم آقای فولادی برگ انجیریست برای پوشاندن ضدیتش با کمونیستها. روش ایشان خرابکارانه است. بهمین خاطر در گفتمانها موضوعی را مطرح میکنند. هنگامی که پاسخ میگیرند آن گفتمان را ادامه نمیدهند بلکه به  صحرای کربلا میزنند. چندی پیش چند یادداشت در پاسخ به سرزنش ایشان به دانشجویان چپ در ایران نوشتم که دیدگاه ایشان و آقای  تقوائی رونوشت هم است که خود را به ندیدن، نشنیدن و نفهمیدن زدند!
    نگاه کنید به نوشتار ایشان چندین روز پس از شورش دی ماه ۱۳۹۶ که در آنجا نیز شبح لنینیستها را بر فراز آن دید و آنرا سرزنش کرد ولی یکباره شورش آبان ۱۳۹۸ را به ”شهروندان” دمکراسیخواه نسبت داد!
    زمانیکه کارگران نیشکر هفت تپه دست به اعتراض و راهپیمایی زدند و اسماعیل بخشی از اعضای هیئت مؤسس سندیکای کارگران نیشکر هفت‌ تپه شعار  مدیریت شورایی را مطرح کرد این ذوب در ولایت سرمایه دلواپس شد و او را به ”فرقه های لنینیست” منتسب کرد، همان نسبتی که بیدادگاه جمهوری سرمایه داری اسلامی حاکم بر کارگران و زحمتکشان به این کارگر آگاه و مبارز داد و زندانی و شکنجه اش کرد. 

  23. در پی آمد چهار یادداشت کوتاه در پاسخ به پرسش آقای فولادی مینویسم.
    آقای فولادی در پاسخ به یاداشتم در این صفحه نوشتند:
    ” البته من از،،ادبیات،، ات تورامی شناسم.”!! اگر راست میگویید بنویسید که کیستم، آقای داروغه! همینجا اعلام میکنم که “روشنگری” میتواند هر آنچه این فرد در مورد من میگوید را منتشر کند. ایشان از من خواستند که اهانت ایشان به خوانندگان را بنویسم! آیا خوانندگانی هستند که گفتمانها در ”روشنگری” پای نوشتارها، بویژه از آن شما، را دنبال کرده باشند و بدان پی نبرده باشند؟! شماری از  ناسزا گویی ها و پرخاشگری تان به خوانندگانی که همسو با شما نیستند را ”ناشناس” نام بردند. از همان آغاز، فروردین ۱۳۹۵، که گهگاهی در ”روشنگری” پای نوشتار شما یادداشت مینوشتم، با زرادخانه لجن پراکنی شما، بجای پاسخ گویی به خوانندگان، آشنا شدم. بر یکی از نویسندگان پیشین ”روشنگری” که نامشان را درست بخاطر ندارم، خوشچین (؟)، که همانند شما ضد لنین و لنینیست ها بود، آنچنان تاختید که دیگر در اینجا نمینویسد. هر که اندیشه اش با شما زاویه داشته باشد، را توده ای، بلشویک، لنینیست، بیسواد، آشیخ، ملا، روستایی، بزدلانه، …مینامید.

  24. فولادی ول کن نیست و بر اغلاط خود اصرار دارد.
    در کامنتی در مقاله ای برای او نوشتم:
    “جناب فولادی قبل از اینکه به من درس بدهید به این فکر باشید که اصلا چیزی میدانید یا خیر. راه رشد غیر سرمایه داری واژه ای غیر علمی و بدرد نخور است. جامعه هرگز نمیتواند راه رشد غیر سرمایه داری داشته باشد مگر اینکه کار مزدی از بین رفته باشد. هیچ جا راه رشد غیر سرمایه داری وجود نداشته. خود شما هم این واژه را باور کرده و فکر میکنید چیزی میدانید. آنها که گفتند میخواهند راه رشد غیر سرمایه داری بروند در حقیقت راه رشد سرمایه داری در ذهنشان بود. شما یک مثال از راه رشد غیر سرمایه داری بیاورید تا بشما نشان بدهم که در واقع راه رشد سرمایه داری بوده است.”
    توضیح اینکه،
    او پاسخ نداد و دوباره میخواهد همان عقاید باطل را در اینجا تکرار کند و وقت ما را بگیرد.
    آنارکوسندیکالیست

  25. آقای سامان، اگر آقای فولادی کمونیست باشد، ترامپ هم کمونیست است.
    آنارکوسندیکالیست

  26. جناب سامان! درپایین نوشتم ،، کمونیست،، ی که سامان باشد من هرگز کمونیست نیستم. برای آنکه بدانید چرا نه کمونیست هستید، نه سوسیالیست، ونه به ویژه مارکسیست، مقاله ی ،، کدام راه: سرمایه داری یاغیرسرمایه داری،، مرادر سایت های گزارشگرو…بخوانید.

  27. متاسفانه برای این صفحه دیگر وقت ندارم. ولی فراموش نکنید، کامنتها را با دقت بخوانید و در مورد آنها خوب فکر کنید.
    زنده باد کمونیسم آنارشیستی
    آنارکوسندیکالیست

  28. افزوده برکامنت قبلی ام به روشنگری: ناشناس بازازپاسخگویی شانه خالی کندوآسمان ریسمان بی ربط با،،درخواست من،، بنویسد، من روشنگری رامسئول میدانم. چراکه روشنگری میتوانداولن ازایشان بخواهد درخواست مرااجابت نماید، ثانین اگر درخواست من وروشنگری را بی پاسخ سرراست گذاشت ازجانب او که به من تهمت زده ازمن وخوانندگان اش عذرخواهی کند.

  29. من ازروشنگری میخواهم از،،آنارکوسندیکالیست،، معروف به ،،ناشناس،، بخواهد به جای حاشیه رفتن و خودرا به کوچه علی چپ زدن و آسمان وریسمان به هم بافتن، آن جمله، یاگزاره ای راکه من درآن ،، ازامپریالیست هادرخواست کرده ام به ایران حمله کنندودموکراسی وپیشرفت به ایرانی هابدهند،، را با عنوان مقاله ،،نقل کند،، یعنی عینن آنچه رامن نوشته ام بازنویسی کند. ازاین به بعد طرف من سایت شناسنامه دار ،،روشنگری،، است ونه شخص بی هویتی موسوم به ،،ناشناس،،. مسئول محترم روشنگری! من منتظر نقل قول بی کم و زیاد ایشان هستم.

  30. همانطور که مشاهده میکنید، فولادی دوباره شروع کرده است به اهانت کردن:
    بمن میگوید:
    بحرطویل می نویسی
    پرونده سازی میکنی
    آسمان و ریسمان می بافی
    دروغ گو
    تهمت زن
    درحالیکه من بعد از تذکر روشنگری که در واقع باید در حقیقت تذکر به فولادی و سلطنت طلب باشد، فقط استدلال کردم و فاکت آوردم.
    آنارکوسندیکالیست

  31. به فولادی،
    توضیح دادم که چرا فکر میکنم هوادار حمله امپریالیستی به ایران هستی. حالا تو پاسخ بده.
    امپریالیستی را نام ببر که حمله نظامی نمی کند؟ از سرکوب نظامی سرخپوستان و فرستادن هفت تیر بدست ها برای کشتن آنها و بیرون کردن آنها از محیط زیستشان هم که دفاع کرده ای. بسیار بسیار مشکل است که کسی بگوید الف به امپریالیسم اعتقاد دارد اما به حمله نظامی اعتقاد ندارد. شاید حق داشته باشی و من اشتباه میکنم، اما باید به من نمونه نشان بدهی که امپریالیستی وجود دارد که حمله نظامی نمی کند.
    یک راه دیگرت این است که بگوئی به امپریالیسم اعتقاد نداری.
    اما مقالات تو در دموکراتیک و هوادار آزادی بی قید و شرط دانستن آنها اینرا نمی گوید. کامنتهای تو هم دائم علیه مخالفان امپریالیستهاست از جمله مقاله ترجمه شده ای از سایت مانتلی ریویو توسط نویسنده همین مقاله.
    بعلاوه در همین صفحه نوشته ای:
    ““ بنابر تئوری علمی عقلانی ماتریالیسم تاریخی، کمونیسم محصول نهایی تکامل اجتماعی، و دوران مستقیمن برآمده ازساز وکارهای تولیدی مناسباتی نظام سرمایه داری است.و ضدیت یادرواقع خصومت با امپریالیسم به مثابه پیش درآمد وپیش زمینه ی سوسیالیسم وکمونیسم، ضدیت با آن نظام و دوران است.”
    پس نمیتواند بگوید به امپریالیسم اعتقاد ندارد.
    در نتیجه،
    اعتراض فولادی بی مورد است.
    آنارکوسندیکالیست

  32. به ناشناس. به جای نوشتن بحرطویل برای لاپوشانی تهمتی که به من زده ای باهدف پرونده سازی، مدرک ارائه بده که من چنان چیزی نوشته ام.

  33. خوانندگان زیرانبوه آسمان وریسمان بافی های ردگم کننده ناشناس دوکامنت مرابخوانند.

  34. در ارتباط با امپریالیسم و حمله،
    کلا امپریالیست حمله میکند و وقتی فولادی از امپریالیستها دفاع میکند، حمله در آن مفروض است، مگر امپریالیستی داشته باشیم که حمله نکند که اگر مثالی وجود داشته باشد، برای من آموزنده خواهد بود و من حرفم را پس میگیرم.
    بعلاوه، فولادی گفته که اشغال نظامی سرزمین و محیط زیستی سرخ پوستان آمریکا کار درستی بود چون اروپائیان متمدن بودند و سرخ پوستان وحشی. منهم چاره ندارم جز اینکه این برداشت را داشته باشم که دفاع از سیاستهای امپریالیستی علیه دولت ایران معادل دفاع از حمله آنها هم هست.
    همانطور که ذکر کردم مخالفت من با امپریالیسم از زاویه مخالفت با جنگ است نه ناسیونالیسم چون من ناسیونالیست نیستم. من معتقدم که در جنگ افراد کارگر هزینه میدهند.
    تاریخ سرمایه داری پر است از مثالهای اشغال نظامی برای استعمار کردن، حتی قبل از اینکه مارکسیستها تحلیل کنند که امپریالیسم بالاترین مرحله سرمایه داری است.
    آخرین آنها گرفتن لیبی توسط ناتو بود، فکر کنم، بعلاوه کوششهائی برای کودتا در ونزوئلا. تا حدودی رابطه سوریه و روسیه را هم میتوان اینطور در نظر گرفت. اما وجود ارتش شوروی سابق در افغانستان نیز اشغال نظامی بود.
    آنارکوسندیکالیست

  35. به روشنگری،
    گفتید که کسی به کسی نگوید “دروغگو”.
    من هم از این کلمه استفاده نکردم در حالیکه براحتی و با سند و مدرک کافی میتوانستم.
    لطفا به گفته خودتان پایبند باشید و کامنتهای این چنینی فولادی را سانسور کنید.
    متشکر.
    آنارکوسندیکالیست

  36. فولادی می نویسد:
    “اختلاف آنارکوسندیکالیست بالنینیست هااختلاف سیاسی است ونه اختلاف ایدئولوژیک”
    اصلا کوتاه نمی آید،
    و یکی بعد از دیگری اثبات میکند که درک کافی از جامعه و نظریات ندارد.
    می بینیم که در دهنش سیاست از ایدئولوژی جداست؟ ولی سیاست بخشی از ایدئولوژی است، حتی نزد خود مارکس.
    مارکس نوشته است:
    “در بررسی این گونه تحولات همواره باید تمیز گذارد میان تحول مادی شرایط اقتصادی تولید، که با دقت علوم طبیعی قابل تعیین است، و اشکال حقوقی، سیاسی، مذهبی، هنری، فلسفی، و در یک کلام ایدئولوژیکی که انسان‌ها در قالب آن بر این تعارض آگاهی می‌‌‌‌یابند و با مبارزۀ خود کارش را یکسره می‌کنند. ”
    http://www.kapitalfarsi.com/zamaem/zamime1.htm
    بعبارت دیگر،
    به کلمه “یک کلام” توجه شود، اشکال سیاسی و غیره یک کلام ایدئولوژیکی هستند. یعنی عقیده سیاسی وجهی از ایدئولوژی است.
    بعضی از مارکسیستهای انقلاب مخملی شده میگویند بحث ایدئولوژیک نکن. از زاویه مارکس یعنی اینکه خفه خون بگیر حرف نزن. البته عقیده من چیزی دیگری است و در اینجا اصل بحث نیست. تکرار میکنم، اول باید تکلیف تناقض حرف فولادی با مارکس تشخیص داده شود تا بعد رفت بر سر بحثهای عالی تر.
    گفتم،
    مارکسیسم فولادی من درآوردی است.
    حال،
    آیا نقد من از افکار فولادی، نقد مارکس و مارکسیسم است؟
    فکر کنم نه، چون فولادی اصلا معرف مارکس نیست.
    فولادی معرف قرائت امپریالیستی از مارکس است که بسیار مشکل میتوان چنین قرائتی داشت هرچند در مارکس دیده می شود که بنظر من بعلت ضعف ماتریالیسم تاریخی در افکار اوست. همانطور که در پائین ذکر کردم میتوان از ماتریالیسم تاریخی مارکس تفسیرهای گوناگون ارائه داد، با نیت ارتجاعی، تفسیر ارتجاعی، با نیت انقلابی، تفسیر انقلابی. این مشکل یک فرضیه اجتماعی است که نمیتواند یکدست علیه استثمارنیروی کار و جنایتکاری باشد.
    با استثمار نیروی کار باید مبارزه شود، کارگران بدون تئوری ارباب سرمایه دار را تحت فشار و تعرض قرار میدهند. فقط با فلسفه بافی میتوان کارگران را قانع کرد که خیر بگذارید استثمار شوید، بگذارید سرمایه دارها ثروتمند تر و سلطه اشان صد برابر شود، این کمونیسم خواهد آورد!!!!
    اینهم رفت به آرشیو.
    آنارکوسندیکالیست

  37. فولادی نوشته:
    “دیدیدکه اوازایدئولوژی لنین درمقابله بامارکسیسم من دفاع کرد”
    خیر، خوانندگان چنین چیزی ندیدند. خواب خوش!
    خوانندگان دیدند که آنارکوسندیکالیست میگوید که لنین چیزی که فولادی به او نسبت میدهد را نگفته است. نقل قول لنین نشان میدهد که:
    ۱ – لنین میگوید با آخوند ضد امپریالیست مبارزه شود نه همکاری، اما فولادی میگوید که لنینیستها میگویند که باید با رژیم آخوندی همکاری شود.
    ۲ – لنینیستهای ایرانی واقعی، یعنی آنها که مواضع لنین را فهمیده اند و خودشان را به کوچه علی چپ نمی زنند، همیشه ضد رژیم خمینی بوده اند و به ضد امپریالیست بودن این رژیم کاری ندارند.
    ۳ – خوانندگان می بینند که واژه توده ای-اکثریت لنینیست فولادی اساس درستی ندارد چون توده ای ها و اکثریتی ها لنینیست واقعی نیستند . شاید توده ای ها استالینیست باشند اما لنینیست نیستند.
    ۴ – خوانندگان می بینند که لنین و لنینیستها فئودال پدر شاهی نیستند و نبودند چون لنین و لنینیستها فئودالیسم را الغا کردند و سرمایه داری دولتی را رشد دادند و اولین کشوری بودند که به زنان آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن دادند.
    ۵ – خوانندگان می بینند که آنارکوسندیکالیست (من) اصلا لنینیست نیست بلکه فقط میگوید فولادی نظرات لنین و لنینیستهای واقعی را وارانه جلوه میدهد.
    پس،
    می بینیم که فولادی حتی در همین سطح ساده و ابتدائی دچار مغلطه منطقی است.
    ۶ – با وجود ده ها کامنت در این صفحه، و امکان مطالعه آنها و فکر کردن به افکار خود، خوانندگان می بینند که نیت فولادی از آمدن به سایت روشنگری و گذاشتن مقاله و کامنت بغایت ارتجاعی است.
    ۷ – خوانندگان می بینند که برخلاف گفته فولادی، آنارکوسندیکالیست میگوید لنین مارکسیست بوده است چون برطبق گفته مارکس باید نیروهای مولده را رشد داد و لنین هم دقیقا همان کار را کرده.
    ۸ – در پائین آنارکوسندیکالیست توضیح داد که چطور از فرضیه ماتریالیسم تاریخی مارکس دو تعبیر متضاد بیرون می زند. البته ، برای همین است که نظریه ماتریالیسم تاریخی مارکس جای تردید دارد و کمونیستها باید این مشکل را جدی بگیرند و خیلی از مارکسیستها چنین کرده اند و این البته تاریخ خودش را دارد.
    حال،
    آیا فولادی میتواند آقای چنگائی و عده ای دیگر را بطرف خود و علیه من جذب کند؟
    فکر نمی کنم.
    این سیاست او مثل سیاست سلطنت طلب ضد مجاهد، با شکست مواجه خواهد شد. آقای چنگائی ضد امپریالیست است و فولادی بارها به او پریده. کار فولادی خیلی مشکل است و نمیتوان همکاری با امپریالیستهای جنایتکار را به همین سادگی فروخت.
    متاسفانه هر چه پرو امپریالیستهای شبیه فولادی بیشتر میگویند، عمر رژیم بیشتر می شود چون:
    ۱ – اکثر آگاهان جامعه نمیخواهند با امپریالیستها همکاری کنند و یا آنها را تشویق به حمله به ایران کنند.
    ۲ – رژیم بهانه بهتری برای قلع و قمع کمونیستها و کارگران فعال کمونیست پیدا میکند.
    در حقیقت،
    اصلاح طلبانی چون فولادی سپر بلای رژیم در مقابل اعتصابات کارگری ایران بودند. رفسنجانی و خاتمی سیاستهای نولیبرالی را در ایران پیاده کردند و با سران سرمایه داری جهانی بیا و بروی فراوان داشتند. سیاستهای نولیبرالی هم چیزی نیست جز از بین بردن ساختارهای اجتماعی خدماتی به کارگران. ناگفته نماند که فولادی فکر میکرد و یا وانمود که نولیبرالیسم یعنی لیبرالیسم!!!!
    آنارکوسندیکالیست

  38. به روشنگری:ناشناس مدرکی علیه من نداردکه گفته باشم امپریالیست هابایدبه ایران حمله کنندتا دموکراسی رابه ایران بیاورند.امامن به اندازه کافی درهمین صفحه مدرک دارم که به دیگرسایت ها نشان دهم روشنگری ازدروغ ها وتهمت های شخص بی هویتی موسوم به ،،ناشناس،، برای پرونده سازی علیه من حمایت میکند.

  39. به روشنگری: ناشناس ازشدت درماندگی دربرابراستدلال های علمی منطقی من به سیم آخرزده وبرایم پرونده سازی کرده وشماهم متاسفانه آنرادرج کرده اید:نوشته ،، فولادی میگوید چون ایرانیهاعقب افتاده اندلازم است امپریالیست هاایران رابگیرندوپیشرفته کنند،،.اگراونتواند بانقل قول ازمن حرفش را اثبات نماید،هم اوپرونده سازی کرده وهم روشنگری این عمل راتایید کرده است. دراین صورت این حق برای من محفوظ است که این حرکت زشت پرونده سازی را به تمام سایت ها انعکاس دهم.تااگرمشکلی برایم پیش آیدبدانند مسبب اش کدام سایت است.(ناشناس راکه نمی شناسند).

  40. کرونا و افکار فولادی،
    فولادی هوادار دموکراسی غربی است چون میکوید صنعتی هستند و ایرانی ها عقب افتاده و لازم است که امپریالیستها ایران را بگیرند و پیشرفته کنند. این تعبیر من از موضع گیری های فولادی است و برای آن چندین کامنت و مقاله از او برای ماخذ در دست دارم.
    حال ببینیم که فرهنگ غربی دموکراتیک برای مبارزه با کرونا چکار کرده است؟
    هیچ، مجبور شده است حکومت نظامی اعمال کند.
    در کشور دموکراتیکی مثل ایتالیا ، کاملا شکست خورده است اما دیکتاتوری ی مثل چین پیروز.
    وقتی بیماری همه گیر بیاید و راه حلش حکومت نظامی باشد،،نمیتوان گفت که این دموکراتها از قیصرهای روم بهتر اند. اینها را در عمل و تئوری میدانیم. متاسفانه فاجعه کرونا ست که اثبات نهائی قضیه برای مغزهائی است که کار نمیکند.
    البته دولت جمهوری اسلامی هم هیچ کاری بلد نیست جز تقلید از غربی ها،آنهم تقلید مضحک، مثل وارد شدن به تله نولیبرالیسم (توسط خاتمی هم) با این خیال باطل که معجزه شفای بلای اقتصادی است.
    حال همه این نولیبرالهای دموکرات غربی روی آورده اند به دشمنان عقیدتی اشان، یعنی سرمایه داری دولتی ، نه اتکا به دست نامرعی بازاری که آدام اسمیت مطرح میکرد و نولیبرالها شعارش را میدادند. می بینیم که افکار ارتجاعی همیشه در تناقض زیست میکند و نافی صفت مشخصه انسان است که هست موجودی سازنده با پتانسیل علم و منطق.
    آنارکوسندیکالیست

  41. برای آگاهی خوانندگان:اختلاف آنارکوسندیکالیست بالنینیست هااختلاف سیاسی است ونه اختلاف ایدئولوژیک.دیدیدکه اوازایدئولوژی لنین درمقابله بامارکسیسم من دفاع کرد.حال کامنت اوبرمقاله آقای چنگایی لنینیست رابخوانیدتامتوجه تفاوت اختلاف سیاسی واختلاف ایدئولوژیک بشوید. درآنجا اوازیک سیاست ویک نوع حاکمیت دفاع میکند. سیاستی که عینیت وعملکردش درحکومت دینی نمودپیدا می کند(کرده است). یعنی سیاست(حاکمیت) و دین درهم گره خورده اند.

  42. لطفا تمام کامنتها و بحثهای این صفحه با دقت خوانده شود.
    بیان خیلی خیلی روشن قضیه برای کسانیکه ممکن است خوب متوجه نشوند و طعمه فولادی شوند.
    ***.
    فولادی موضعگیری های حزب توده و اکثریتی ها را لنینیستی می خواند.
    فولادی میگوید تشکلاتی مثل فدائیان و اقلیت و حزب کمونیست کارکری ها و بقیه هواداران بلشویک لنینیست هستند.
    اما،
    لنینیست های واقعی آن جریاناتی هستند که گفته های لنین را اجرا میکنند.
    لنین گفته است که از مبارزات ضد امپریالیستی آخوندها علیه امپریالیستها دفاع نشود.
    پس،
    بین حزب توده و اکثریتی ها و تشکلاتی مثل فدائیان اقلیت و اشرفی ها و حزب کمونیست کارگری ها ، تفاوت آشکاری وجود دارد.
    گروه اول لنینیست واقعی نیستد و گروه دوم لااقل تا حد نقل قول آورده شده از لنین لنینیست واقعی هستند.
    پس، نتیجه منطقی ی که میتوان کرفت این است که:
    وقتی فولادی میگوید لنینیستها از رژیم خمینی دفاع میکردند در واقع اصلا صحت ندارد چون توده ای ها و اکثریتی ها لنینیست واقعی نیستند و نبودند.
    نتیجه گیری دیگر این است:
    لنینیستهای واقعی مثل فدائیان اقلیت و تشکلات حزب کمونیست کارگری و اشرفیون و بسیاری دیگر بر خلاف حرف فولادی، بعلت لنینیست واقعی بودن، از مبارزات ارتجاعی آخوندها علیه امپریالیستها دفاع نمیکنند و نکرده اند.
    از این روشن تر نمیتوان نشان داد که چطور لفظ توده ای-لنینیستی که فولادی در این سالیان سال استفاده میکرده یک لفظ بدرد نخور و ضد علمی و غیر واقعی بوده است.
    توده ای ها که لنینیست نیستند،،اگر بودند حرفهای لنین را اجرا میکردند.
    افکار فولادی در این وضعی که هست کاملا ورشکسته شده است. افکار او هیچ آینده ای ندارد مگر اینکه فاشیسم غربی بیاید رژیم سرنگون کند و همه لبها دوخته سود و مثل رسانه های غربی حرف فقط حرف انحصارگران مالی رسانه ای باشد. اینهم با ژست ضد دیکتاتوری فولادی در تناقض است. فولادی ماشین تناقض گوئی است.
    حال جناب فولادی، میخواهی ادامه بدهی و یا اینکه میگذاری برویم دنبال کارمان؟
    آنارکوسندیکالیست

  43. بر طبق مطالعات و تحقیقهای فراوانی، سرمایه داری جهانی محیط زیست را دارد داغون میکند و این باعث بیماری ها شده است. همینطور می بینیم که در همه جهان بیماری کرونا دارد آدم میکشد و کشورهای دموکراتیک آقای فولادی هم کاری نمیتوانند بکنند جز اتکا به حکومت نظامی. با در نظر کرفتن عقاید آقای فولادی، کجای مناسبات تولیدی سرمایه داری جهانی و امپریالیستی غربی دارد جهان را بطرف کمونیسم می برد که ما حالا بیائیم بگویم آری به ارتشهای امپریالیستهای غربی بپیوندیم تا رژیمهای دیکتاتوری را سرنگون کنند. خود طبقه کارگر ایران پتانسیل از بین بردن سرنایه داری و دولت ایران را دارد. درست نیست که یک دیو کوچک را برداشت و یک دیو بزرگتر را جای آن گذاشت.
    اینهم نمونه دیگری از عقاید غیر علمی و ضد علمی و ضد بشری فولادی.
    آنارکوسندیکالیست

  44. به ناشناس!بحث سرخپوستان ربطی به بحث من با سامان که مخاطب اصلی من است ونیز به دعوای شمابامن ندارد. میتوانستید همان موقع مطرح کنیدوپاسخ بگیرید.

  45. جناب ناشناس!به یاری گرفتن ایده های کسی برای اثبات نظرات خود یعنی دفاع دوجانبه هم ازایده های خود وهم ازایده های آن شخص. خصوصن که مخاطب من شمانبودید که بخواهیداز ایده های خود دفاع کنید .مخاطب من سامان توده ای لنینیست بود وشمابرای دفاع از نظرات ایشان وارد بحث شدید ودرادامه دفاع از خودودفاع ازلنینیسم رابه هم گره زدید.من میدانم شمالنینیست نیستیداما وقتی بادشمن ایدئولوژیک مشترک یعنی مارکسیسم من مواجه میشوید باقاطعیت از ازهمایدیولوژی تان دفاع میکنید. امیدوارم منظورمرابفهمیدواینهمه سفسطه نکنید.

  46. پس می بینیم که چرا لنینیست نیستم و چرا فولادی قضیه را نمی گیرد. البته فقط فولادی نیست، بسیاری از مارکسیستها همینطور هستند،،حتی مخالفان فولادی.
    آنارکوسندیکالیست

  47. فولادی در یکی از کامنتهای سالهای قبلش و فکر کنم حتی در مقاله ای، نوشته بود که بیرون انداختن سرخپوستان آمریکا از مناطق زیستی شان کار درستی بود چون سرخ پوستان وحشی بودند ولی آمریکائی ها غربی و نماینده مناسبات تولیدی پیشرفته.
    در منطق ماتریالیسم تاریخی، برده داری در مصر و روم و کلا در تمدنهای باستان پیشرفته و قابل حمایت بود چون معرف شیوه تولید و مناسبات تولیدی پیشرفته تر از شیوه های تولیدی و مناسبات تولیدی کمونیستی ماقبل تمدن بود. یعنی اگر مارکس و انکلس در زمان مثلا ارسطو زندکی میکردند، با خیال و وجدان راحت میگفتند برویم جنگ کنیم و اسیر بگیریم. ارسطو هم هوادار برده داری بود و چیز ناشناخته ای نیست. همانطور که ذکر کردم ، تناقض بین ماتریالیسم تاریخی با واقعیات تاریخی و اجتماعی زیاد است و باعث شده است که مارکسیستها موضع گیری ها و دریافتهای ۱۸۰ درجه با هم متفاوتی داشته باشند.
    محض نمونه،
    مثلا اکثریتی ها و توده ای ها جناح تند روی رژیم را در خدمت کمونیسم می بینند چون در مقابل امپریالیستها مقاومت میکند. اگر بپرسید چرا میگویند امپریالیستها نماینده گندیدگی سرمایه داری هستند، بالاترین مرحله سرمایه داری. از کتاب لنین درباره امپریالیسم هم استفاده میکنند. آنها میگویند در زمان مارکس، سرمایه داری به درجه امپریالیسم تکامل پیدا نکرده بود و مواضع آن موقع مارکس برای این مرحله تکامل سرمایه داری مرجع نیست. برای همین آنها مارکسبست-لنینیست هستند نه فقط مارکسیست. پس باید از رژیم ایران در مقابل امپریالیستها دفاع کرد. نتیجه این “تئوری” این میشود که جنایات رژیم سفید شوئی می شود و نقد استثمار نیروی کار و مبارزه ما بردگان مزدی میرود به کنار و مبارزه ضد غربی و همکاری با سرمایه دارها ی ضد غربی میشود معیار.
    همین خطا و نتیجه گیری در افکار فولادی هم وجود دارد اما بصورت بر عکس یعنی ۱۸۰ درجه متفاوت با اکثریتی های آن موقع ولی با همان نتیجه ارتجاعی و کمک گرفته از همان ماتریالیسم تاریخی. چون فولادی میگوید امپریالیست های غربی دموکراتیک هستند و نیروهای مولده پیشرفته تر دارند پس باید از سیاستهای آنها دفاع کرد تا حاکمیت جناح تند روی رژیم را برداشت. در این هم می بینیم که ماتریالیسم تاریخی موجب موضع گیری های های استثمارگرانه (چون امپریالیستها استثمارگر هستند) شده است و ۱۸۰ درجه با تفسیر دیگری از خود این ماتریالیسم تاریخی متفاوت می باشد.
    کلا بحث این است که ماتریالیسم تاریخی فرضیه درستی نیست و نتایج درستی بدست نمیدهد و آلت دستی برای مقاصد استثمارگرانه و استعمارگرانه در می آید. این را میگویم نه برای اینکه درباره ماتریالیسم تاریخی بحث کنم. این را میگویم که کمکی باشد برای فکر کردن به مواضع ضد بشری و استثمارگرانه ای که برخی ار مارکسیستها
    به آن دچار میشوند.
    در این راستا، راه حل پیشنهادی من و ما آنارشیستها این است که با استثمارگری و استعمارگری و آدم کشی و جنگ و آتوریته گرائی و دولت سازی مخالفت کنیم و دنبال توجیه تئوریک جنایت نرویم.
    امیدوارم بحث فوق کمکی باشد تا ذهن خوانندگان از اصل قضایا منحرف نشود.
    آنارکوسندیکالیست

  48. همانطور که ذکر کردم، فولادی در سطح دبستان و حتی کودکستان در جا میزند چون قادر نیست دچار مغالطه منطقی نشود. در کامنت آخرش فکر میکند که من از لنین دفاع میکنم در حالیکه من فقط دارم نشان میدهم که ادعای او با گفته لنین در تناقض است، من نگفته ام که چون شخصی مثل فولادی به لنین انتقاد میکند پس لنین درست میگوید. من قضاوتی در مورد درست و یا غلط بودن کفته لنین نکرده ام و فقط ذکر کرده ام که آنچیزی که فولادی به لنین و لنینیستها نسبت میدهد درست نیست. البته در کامنتی در اینپصفحه به این نکته اشاره هم کرده ام. برای همین،،همانطور که قبلا ذکر کردم، برای فولادی بهتر است که حد دبستانی استدلال را ابتدا فرا بگیرد بعد برود سراغ شناخت شناسی و هر چیز دیگر تا واجد شرایط بشود.البته اینها با این فرض است که او صادقانه مواضع ضد بشری دارد. او قادر نیست به اندیشهائی که ارائه میدهد فکر کند. اینکار بسیار کودکانه است.
    آنارکوسندیکالیست

  49. نکته ی شناخت شناسانه وآموزنده:آنارکوسندیکالیست درتمام کامنتهایش برهمین مقاله سامان توده ای لنینیست ازتمام مواضع سیاسی وحتاایدئولوژیک لنین وتوده ای لنینیست هادفاع کرده، امابااینحال مدعی است که لنینیست نیست، ودرعوض مراتوده ای اکثریتی ،،فریبکار،، مینامد!

  50. من دلم میخواهد کامنت بنویسم.
    به کسی مربوط نیست.
    سایت روشنگری هم اجازه میدهد که کامنت بنویسم.
    خیلی ممنون.
    به کسی هم مربوط نیست که چرا مقاله نمی نویسم.
    در زیر مقالات بیشتر نویسندگان روشنگری یک کامنت و یا حداکثر تو کامنت انتقادی می نویسم. بعضی وقتها وقتی که کامنت انتقادی ندارم، بیشتر می نویسم تا نویسنده را حمایت کنم. اما اگر انتقادی باشد و نویسنده چیزی نگوید می روم دنبال کارم.
    حال،
    اگر نویسنده ای، یک نظر انتقادی را دوست نداشته باشد، باید تحمل کند. همانطور که کامنت نویس تحمل میکند که نظر غلط یک نویسنده بصورت مقاله درج شود. یک نویسنده نبیاد گارانتی کند که مقاله اش به خوانندگان القا میشود. اگر میخواهد باید پای لرزش هم بنشیند.
    من با نظر آقای چنگائی و دادور و روزبه و سوسیال دموکرات های دیگر مخالفم. زیر مقالات آنها کامنت انتقادی میگذارم تا نظر مخالف وجود داشته باشد. آنها دنبال قضیه را نمیگیرند، منهم خیر. کار تمام و مشکلی نیست.
    اما آقای فولادی تحمل انتقاد را ندارد.
    آقا جان،
    مقاله نوشته ای و یک نظری داده ای. یک نفر هم یک کامنت نوشته است. همانطور که تو نظر کامنت نویس را غلط میدانی، کامنت نویس نظر توی نویسنده را غلط میداند. حال خودت هم که اصرار داری که بگوئی کامنت ارزش علمی ندارد، حال نگران چه هستی، برو دنبال کارت دیگه. منهم موافقم که کامنت ارزش علمی ندارد و در کامنت نویسی نیامده ام که علم ارائه بدهم. منظورم از کامنت نویسی ارائه آلترناتیو در مقابل یک دیدگاه است تا خوانندگان ذهنشان یکطرفه بار نیاید. مخصوصا در سایت لیبرالی روشنگری که اکثرا بورژوا لیبرال و انقلاب مخملی هستند و لازم است که نظر مخالف وجودداشته باشد.
    اگر به سایت آنارشیستی لیپکام بروید خواهی دید که مارکسیتها می آیند نظر مخالف می دهند می روند. چه ایرادی دارد.
    من هم در اینجا کامنت می نویسم و خواستم این است که بروم دنبال کارم. برای همین تحمل انتقاد را داشته باش و برو دنبال کارت و بگذار کامنت نویس هم برود دنبال کارش.
    اینجا که برای نامزد بازی نیامده ایم که دنبال قضیه را میگیری.
    لطفا،
    برو تمام مقالات روشنگری را نگاه کن و ببین که وقتی کامنت نوشته ام و نویسنده جواب نداده، من ادامه نداده ام.
    حال،
    اگر تحمل انتقاد را نداری، دیگر نیا بگو که چرا مقاله نمی نویسی.
    پس این قسمت کامنت نویسی را روشنگری برای چه گذاشته؟
    اگر دلت میخواهد بحث کنی، تحمل داشته باشد و دیگر تقاضا نکن که طرف از قسمت کامنت نویسی بیاید بیرون و برود برای تو مقاله بنویسید. این دیکتاتوری و زورگوئی است.
    اگر دلت میخواهد همینجا ادامه بده و دیگه خارج از مقاله نرو و به چشم و ابروی کامنت نویس و اینکه چرا فلان و بهمان نمی کند کاری نداشته باشد چون بتو مربوط نیست.
    پس،
    پیشنهاد من به تو این است که وقتی کامنتی می بینی تحمل کن و بحث نکن و برو دنبال کارت و بگذار کامنت نویس هم برود دنبال کارش.
    مجددا، اگر علاقه به ادامه بحث داری دیگر بتو مربوط نیست که شخص میخواهد مقاله بنویسد یا خیر.
    ببینیم این را می فهمی یا خیر یا اینکه میخواهی وقت ما را بگیری.
    آنارکوسندیکالیست

  51. به خوانندگان فعلی و آتی روشنگری که فریب فضل فروشی ها را نخورند،
    برای من دیدگاه ارتجاعی دیدگاهی است که استثمار نیروی کار را برسمیت می شناسد. من ارتجاعی بودن را بر اساس وضعیت و مراحل تحولی ساختارهای اجتماعی زندگی انسان نمیدانم. برای من طبقه سرمایه دار از همان نطفه ارتجاعی بوده است چون استثمارگر بوده است. استثمارگر هم با درست کردن نیروی مسلح و سرکوب، ضد بشری است. فرماسیونهای اقتصادی اجتماعی، اشکال استثمارگری بوده اند نه مراحل مختلف آزادی یا درجه نزدیکی یا دوری به کمونیسم. این فرماسیونها ساخته شده اند تا کار استثمارگری پیش برود. این البته با دیدگاه مارکس متفاوت است. در دیدگاه مارکس، ااستثمارگری میتواند مترقی باشد! بنظر من این یک تناقض است و به این منجر می شود که اعمال ضد بشری و آدم کشی، برسمیت شناخته شوند و توجیه شوند.
    کمونیسم نیز روابط اقتصادی-اجتماعی ی است که توسط انسانها ساخته می شود تا استثمارگری و اعمال ضد بشری وجود نداشته باشد. کمونیسم از طریق نفی بردگی مزدی ممکن است. در این نفی کارگران می آموزند که چگونه خود را سازماندهی کنند و چگونه این سازماندهی خودش اشکال نطفه ای جامعه آتی است.
    منظور من در اینجا بحث کردن نیست. از آنجا که فولادی ذکر کرده که چرا من افکار او را ارتجاعی میدانم، خواستم که خوانندگان منطق آنرا متوجه شوند. برای همین خوانندگان متوجه می شوند که چرا دفاع و همکاری با امپریالیستها ارتجاعی است. چرا دفاع از سرمایه داری ارتجاعی است. این مسئله خیلی ساده است. ارتجاع یعنی استثمار. لااقل در لغت شناسی و یا بهتر بگویم لغت سازی من. اکثر آنارشیستهای کمونیست کم و بیش با دیدگاه من موافقند.
    آنارکوسندیکالیست

  52. اینکه شما کامنتهای من را بصورت دشمنی می بینید از ماهیت ارتجاعی و ضد کارگری افکارتان می باشد. وگرنه آنها را بصورت ایده های مفید و سازنده می یافتید.
    آنارکوسندیکالیست

  53. فولادی کماکان با اینکه کاملا افشا شده، خودش را به کوچه علی چپ می زند. اینهم دلیل دیگر ، اما، در واقع، دلیل اصلی ارتجاعی بودن.
    آنارکوسندیکالیست

  54. دلایل اینکه چرا فولادی را مرتجع میدانم را ذکر کرده ام:
    هواداری از امپریالیسم که هست هواداری از آدم کشی . کودتای آنها.
    هواداری از انقلاب مخملی که در واقع ضد انقلاب است.
    هواداری از سرمایه داری در ایران که هست هواداری از استثمار نیروی کار.
    استالین هم به ماتریالیسم دیالکتیک اعتقاد داشت. به تکامل هم اعتقاد داشت.
    تبلیغات چی های امپریالیست هم از دموکراسی حرف میزنند.
    مخالفتش با رژیم فقط به علت این است که استثمارکرانی چون خاتمی را از حاکمیت طرد کردند چون تمایل به امپریالیستهای غربی داشت.
    اینها را لیست نکرده.
    آنارکوسندیکالیست

  55. بالاخره میخواهی یک گام به پیش بگذاری و خودت راازکامنت نویسی به مقاله نویسی ونقدعلمی نویسی ارتقادهی یا همچنان به زیرنویس مقالات دیگران قانع هستی، جناب ،،آنارکو سندیکالیست،،؟

  56. به اعتقادناشناس، من(فولادی) ،،مرتجع وضدبشرم،،. چرا؟ چون: به ماتریالیسم دیالکتیک وتاریخی اعتقادعلمی راسخ دارم، یعنی به تکامل درطبیعت وجامعه ی انسانی باورمندم.چون:به دموکراسی وآزادی های سیاسی به مثابه یک ضرورت تاریخی معتقد وازاین رو بااستبداد پدرشاهی وولایتی خلافتی در جامعه های کم توسعه یافته وازجمله ایران مخالفم.نتیجه معکوس این قضاوت این است که ایشان به دلیل ضدیت و مخالفتش با این اعتقادات من ،، مترقی و بشردوست،، است. به قول معروف: عاقلان دانند!

  57. در پائین نوشتم که،
    مشکل فولادی فعلا دو چیز است:
    ۱ – روی فاکتهایش کار نکرده و هماهنگی بین فاکت و احکام را نمیتواند برقرار کند.
    ۲ – معنی تئوریهائی را که ازش حرف میزند (مجموعه ای از احکام) را درست نفهمیده.
    با پاسخی که داد باید بگویم که مشکلش سه تاست.
    ۱ – نمیداند علم و عقلائی یعنی چه. در سطح استدلال اول دبستان هم گیر است.
    ۲ – روی فاکتهایش کار نکرده و هماهنگی بین فاکت و احکام را نمیتواند برقرار کند.
    ۳ – معنی تئوریهائی را که ازش حرف میزند (مجموعه ای از احکام) را درست نفهمیده.
    اما اولی کلید قضیه است. بدون اولی، نمیتواند به دومی و سومی پاسخ بدهد.
    برای همین است که بمباران امپریالیستها، از جمله انداختن بمب اتمی آنها را قاعدتا انقلابی می بیند. بودجه تحریک و انقلاب مخملی پرو دموکراسی راه انداختن وزارتهای خارجه و سرمایه دارانی چون سورس را انقلابی می بیند.
    همین مشکل با استالینیستها هست. میگوئیم آقا جان رهبران حزب بلشویک را اعدام کرده، در واقع کودتا کرده و خودش را رهبر مادالعمر نموده،میگویند تو دیالکتیک نمیدانی. این به دیالکتیک چه ربط دارد. اینها فاکت و قضایای ساده هستند.
    همین الان در ایران سال بعد سال گفته ایم که باید در مدارس تئوری تکامل انواع را درس داد. حال که کرونا آمده، محتاج آنهائی هستند که از تئوری تکامل در مقابل ویروسها استفاده میکنند. حال اگر خودشان هم یاد بگیرند،از علم ژنتیک تکامل استفاده کرده اند یعنی با خودشان در تناقض اند.
    فکر کنم چندین برابر قبل مواد لازم برای رد افکار ضد بشری در اپوزیسیون را فراهم کردم. برای مطالعه بیشتر به کامنتهای زیر مقالات او مراجعه شود و حتما مطالعه کنید. اما این صفحه دارای عنصر کلیدی است.
    آنارکوسندیکالیست

  58. جناب فولادی، اگر فرض کنم صادق هستی، باید بگویم که معنی علمی عقلانی را نمی فهمی. اگر میفهمیدی در تناقض ذکر شده در پائین ، در همین صفحه ، گیر نمیکردی. زحمت نکش. کوشش ضد منطقی عوض کردن بحث و حمله به مخاطب را هم کنار بگذار. تقلا نکن. به خودت انتقاد کن. ذهنت آسوده می شود و راه خلخالی و خمینی و خامنه ای نخواهی رفت. دیر نیست.
    آنارکوسندیکالیست

  59. میگوئیم آقا جان چرا میگوئی دو بعلاوه دو مساوی است با هفت، میگوید حسنی را دیدی که داشت میرفت نان بخرد؟ اینهم از منطق یکی از هواداران انقلاب مخملی در ایران.
    آنارکوسندیکالیست

  60. به آنارکوسندیکالیست. امیدوارم به پیشنهاد منصفانه وعقلانی من درمورد نقدعلنی مقاله ی یادشده ام عمل کنی تا معلوم شود من ارتجاعی ام یا جنابعالی. هرچندتاهمین الآن هم بافرارت ازبحث علنی درباره ی یک موضوع مشخص وشرایط مشخص درگستره ی دست کم چندسایت معتبر باخوانندگان بیشتر، معلوم شده است. مقاله ای که نام بردم درچارچوب همان موضوع مشخص و شرایط مشخص است. این گوی و این میدان!هرچه بیش ازاین وخارج از این چارچوب مشخص گفته شود، لافزنی است وکمترین اعتبار علمی- عقلانی ندارد.

  61. به آنارکوسندیکالیست:آخرین مقاله من باعنوان ،،کدام راه:سرمایه داری یاغیرسرمایه داری،، موضوعی که شمابسیاربه آن حساس وعلاقمندهستید هم اکنون در سایت های گزارشگر و..موجوداست.من عمدن آن رابرای روشنگری نفرستادم تاازشمابخواهم آن رابخوانیدوباهرنامی که مایلیددریک مقاله ی همه خوان نقد کنید.بااین کار، شمانیزبرد ونفوذ آنارکوسندیکالیسم تان رابه چندسایت وخوانندگان آنهاتعمیم خواهیدداد ومن هم فرصت خواهم داشت به نقدآنارکوسندیکالیستی شماعلنن ودرگستره ی وسیعتروخواننگان بیشتر ی پاسخ دهم. آیا این مواجهه و نقددوسویه ی دامنه دار باخوانندگان بیشتر وفرصت بیشتر هم برای شما هم برای من برای تفکر -ونه عجولانه و درهم برهم بلکه با تمرکزروی یک موضوع مشخص- عاقلانه تراز کامنت نویسی عجولانه نیست؟ امیدوارم با این کار خودت رادرحدیک نویسنده ونه صرفن پانویس دیگران بودن ارتقا دهی.

  62. به روشنگری و خوانندگان: شاهدباشید آنارکوسندیکالیست به هیچیک از سوآل های من پاسخ نداد. بعدن ادعانکند پاسخ داده وخلاف گفته های مرا ثابت کرده است!

  63. اگر فرض کنیم که فولادی واقعا اینهمه اعتقدات ارتجاعی و متناقض و ضد بشری دارد، بعبارت دیگر از روی ناآگاهی است،
    میتوانم چنین بگویم.

    فولادی را در این صفحه نقد کرده ام، نمی تواند جواب دهد، میگوید اعتبار نقد را تقلیل داده است. یعنی ایراد از او نیست از من است!!!!
    خلاصه نقدهای من اینهاست:
    ۱ – میگوید لنین فئودال و پدر شاهی بوده، اما شواهد تاریخی نشان میدهد که حزب او فئودالیسم را از بین برد و روسیه شوروی اولین کشوری بود که زنها را در انتخابات شرکت داد. بلشویکها سرمایه داری را در روسیه بصورت سرمایه داری دولتی وسیعا رشد دادند و جامعه نیمه صنعتی روسیه را کاملا صنعتی کردند، حتی در کشاورزی.
    ۲ – میگوید لنینیستها هوادار خمینی هستند چون خمینی و رژیم اش ضد امپریالیست است، نشان دادم که نه تنها لنینیستهائی هستند که از خمینی هرگز دفاع نکردند و به ضد امپریالیست بودن او توجهی نکردند بلکه خود لنین آشکارا میگوید که از آخوند ضد امپریالیست نباید دفاع کرد. جالب اینجاست که لنین اتفاقا میگوید که باید از بورژوا لیبرالها علیه امپریالیتستها دفاع کرد، اما فولادی میگوید که باید از امپریالیستها دفاع کرد.
    اینرا الان اضافه میکنم.
    فولادی به تناقض گوئی افتاده،
    چطور،
    از یکطرف میگوید که بلشویکها فئودال پدر شاهی هستند، اما علیه کسانیکه میگویند روسیه تحت حاکمیت حزب کمونیست، کشوری سوسیالیستی بود، میگوید نه سرمایه داری دولتی بود. خوب اگر سرمایه داری دولتی بود، چرا میگویی بلشویکها فئودال پدر شاهی هستند؟ جز اینکه نه میدانی سرمایه داری یعنی چه، نه حتی الفبای نظریه ناکامل ماتریالیسم تاریخی مارکس را فهمیده ای. قطار کردن نقل قول و ادعای فیلسوف داشتن که به تو اعتبار تئوریسین نمیدهد. تئوریسین که حرفهای ضد و نقیض نمی زند.
    پس،
    می بینیم که این فولادی است که اعتبار تئوری و علم و دانش و نقد را تقلیل میدهد نه من.
    تناقضی را که من از فولادی گرفتم یک مسئله بسیار ساده است که در کلاسهای ابتدائی منطق و علم دبیرستان هم میتوان یافت. حال، جناب فولادی فعلا در همین سطح ابتدائی باید پاسخگو باشد. چون در همین سطح ساده، ناتوان است، دلیلی وجود ندارد که وارد مراحل عالی تر شویم. هر وقت از خودش نشان داد که پرورش لازم را یافته و دارد، وارد مراحل عالی تر میشویم. اما حالا بعد از سالها می بینیم که رشدی نداشته است. باعث تاسق.
    مشکل فولادی فعلا دو چیز است:
    ۱ – روی فاکتهایش کار نکرده و هماهنگی بین فاکت و احکام را نمیتواند برقرار کند.
    ۲ – معنی تئوریهائی را که ازش حرف میزند (مجموعه ای از احکام) را درست نفهمیده.
    بدون پیشرفت در این دو زمینه، نمیتوان با او وارد بحثی عمیق تر شد. دلیل پرخاشگری اش هم همین نگرفتن قضیه است.
    آنارکوسندیکالیست

  64. جناب ناشناس!درپاسخ هایتان،ازهمه چیز گفتید امانگفتیدچراشان و جایگاه مقاله راتاحد کامنت، وشان و جایگاه نویسنده راتاحد کامنت نویس، واعتبار نقد راتاحد نگاه سرسری وگذرا به یک مطلب تنزل می دهبد. در باره این فروکاستن اهمیت و جایگاه علمی مقاله ونقد تحلیلی چه داریدبگویید؟ آیا یک کامنت کم برددرمحدوده ی یک سایت میتواند جایگاه نقد تحلیلی دریک مقاله ی همه شمول و همه خوان رابگیرد؟

  65. اگر روشنگری و خوانندکان آن از من سئوالی دارند میتوانند همین جا مطرح کنند. به سئوالات فولادی جواب داده نخواهد شد.
    آنارکوسندیکالیست

  66. جناب ناشناس! لطفن بفرمایید:این چه حکمت وسیاستی است که جنابعالی باتمام نویسندگان روشنگری باهردیدگاه وازهرتشکیلاتی مخالف هستید؟آیادرایران فقط یک کمونیست هست وآنهم شماهستید؟آیا در ایران فقط یک نفردرست می اندیشدوآنهم شماهستید؟(کارگران راهم که میگوییدناآگاه اند).آیادرایران فقط یک نفربه تمام علوم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی تسلط داردوآنهم شمایید؟(نظرهیچکس رادرهیچ زمینه ای قبول ندارید)،آیادرایران فقط یک نفرمدافع طبقه کارگراست آنهم شمایید؟آیادرایران فقط یک نفرراه برون رفت ازوضعیت موجودرامیداندوآن شمایید؟آیاممکن است یکنفرهمفکروهمنظر خودتان درمیان فعالان نام آشنای سیاسی نام ببرید؟آیاممکن است یک کتاب که اینهمه دانش وآگاهی به شماداده نام ببریدتاماپیداکنیم وبخوانیم؟

  67. درباره معنی خائن،
    خائن در موارد متعددی بکار برده می شود. در مفهوم ملی آن، خائن یعنی همکاری با دولتهای خارجی علیه دولتهای خودی. حال اکر کسی بگوید که باید برای دمومراسی با کشورهای امپریالیستی علت دولت خود همکاری کرد و مبارزه با امپریالیستها مخالفت با کمونیسم است، آیا نمیتوان او را در چهارچوب ملیکرائی و روابط بین دولتها خائن ندانست؟
    البته من آنارشیست هستیم و به دولت و ملیت اعتقاد ندارم. در ابنجا بحث بر سر معنی یم لغت و مثال آن است.
    آنارکوسندیکالیست

  68. به روشنگری،،
    خود شما در دو کامنت این صفحه اسم خاصی نگذاشتید. در واقع ناشناس بوده اید و فولادی مخالف این است.
    چرا از خودتان در مقابل فولادی دفاع نمی کنید؟
    تو سری خور رای دهنده به خاتمی و توجیه کننده بمبارانهای امپریالیستی دموکراسی خواهانه هستید؟
    او دارد به شما هم تعرض میکند و برای تخریب این سایت و امنیت نویسندگان و کامنت نویسان آمده.
    لطفا پاسخ دهید نا گفت و شنود داشته باشیم.
    فعلا تا همینجا.
    آنارکوسندیکالیست

  69. به روشنکری،
    چرا سالیان سال فولادی اجازه داشت به خوانندگان روشنگری و به نویسندگان آن دشنام بدهد، برایشان اسم بسازد (آخوند، توده ای-لنینیست، فئودال پدر شاهی، آنارکو، آنارکوناشناس و غیره) و تحقیرشان کند، اما وقتی ما شروع کردیم با او مثل خودش رفتار کردن،،یکدفعه روشنکری به این فکر افتاد که کامنتهای ما را خذف کند؟
    لطفا پاسخ بدهید.
    من مقالات و کامنتهای فولادی را قبل از هک شدن سایت روشنگری دارم و خودتان می توانید به آرشیو فعلی تان مراجعه کنید تا با فاکت قضاوت کنید.
    آنارکوسندیکالیست

  70. به روشنگری و خوانندگان و نویسندگانش،
    فولادی نوشته است:
    “آیا ردیه نویسی بدون ،،نقل قول کامل،، وبدترارآن نسبت دادن خلاف نظرات مارکس ومارکسیست هابه آنهاوهمانهاراردکردن معتبراست، و درواقع دروغ و بدآموزی نیست؟ وبه کسی که چنین کاری میکند باید احسنت و مرحباگفت؟”
    ولی،
    اگر در پائین به نقل قولی که از لنین آوردم مراجعه کنید، خواهید دید که نه من ، بلکه فولادی است که با جعل واقعیات به مارکسیستی مثل لنین نسبت همکاری با روحانیون و اسلامیون میدهد.
    بعلاوه، اوست که لنین و لنینیستها را فئودال و مردسالار معرفی میکند.
    نمونه:
    “ جناب سامان!تاآنجاکه به لنینیسم شمامربوط می شود، نقدایدئولوژی فئودالی پدرشاهی رژیم شامل لنینیسم هم می شود.”
    حال،
    من در کامنتی استدلال آوردم که اکر لنین ایدئولوژی پدر شاهی و فئودالی داشت چرا فئودالیسم را در روسیه در عرض چند ماه الغا کرد و سیاست سرمایه داری دولتی صنعتی را دنبال نمود طوری که آن جامعه امروز یکی از کشورهای صنعتی است؟
    احتمالا در پاسخ بنا را بر توهین و دشنام گذاشت و باعث شد که روشنگری کامنت او را ننویسد. از روشنگری تقاضا دارم که کامنتهای او را خذف نکند تا همه بدانند که جواب او به پاسخ من به اتهام فئودالی و پدر شاهی زدن ش، چیست.
    حذف آن کامنتهای فولادی که در آن توهین وجود دارد، پنهان کردن شخصیت واقعی اوست. لطفا چنین نکنید و بگذارید افکار خود را کاملا رو کند.
    آنارکوسندیکالیست

  71. نمونه دیگری در همین صفحه،:
    من را “ آنارکوناشناس” خطاب میکند.
    این اسم سازی درس آموزی او از حزب اللهی ها و بسیجی های رژیم نیست؟ البته که هست. کار هیتلر ضد یهودی هم بود.
    آنارکوسندیکالیست

  72. به روشنگری و خوانندگان و نویسندگانش،
    فولادی نوشته است:
    “ درضمن من حق دارم بدانم کسی که مرانقدمیکند … کیست.”
    سیاست شناسائی کامنت نویسان و نویسندگان و مسئولین سایت روشنگری، سیاست عوامل رژیم و عوامل سازمانهای امنیتی امپریالیستهای غربی و شرقی است. این بیان یک فاکت است نه توهین. این رفتارها خلاف امنیت لازم برای نویسندگان و کامنت نویسان سایت و علیه آزادی بیان است. اینکه شخص الف باید در انتقاد به شخص ب، اسم ش را بدهد،،سیاست سازمانهای امنیتی برای حمله به آزادی بیان است. عقاید اشخاص فقط توسط شکارچیان و تروریستهای سیاسی ربط به هویت زیستی آنها دارد.
    اینکه عده ای با اسم اصلی مقاله و یا کامنت می نویسند الزاما فاکت نیست. میتوانند از طریق سازمانهای امنیتی هویت جعلی داشته باشند.من اکر جاسوس دولتی باشم هم میتوانم اسم خود را جعل کنم و هم حتی آدرس اینترنتی ام را.
    لطفا عاقلانه فکر کرده و وارد تله این قضیه نشوید.
    اگر بنا بر سانسور است،
    لطفا جلوی هراس افکنی های فولادی را بگیرید وگرنه سایت روشنگری تبدیل می شود به پایگاه قرون وسطا.
    اگر بنا بر سانسور نیست،
    لطفا اجازه بدهید که ما از خودمان دفاع کنیم.
    اما،
    به اعتقاد من ، بهترین کار شرکت مسئولین روشنگری و نویسندگان و خوانندگان آن در این بحث است.
    آنارکوسندیکالیست

  73. جناب ناشناس! اشکال شمااین است که کامنت رابامقاله ونقدنظرات مخالف تان عوضی گرفته اید. کامنت، توضیح دهنده خلاصه نظرات موافق یامخالف کامنت نویس درحدظرفیت کامنت ووقت وحوصله ی خوانندگان است.امااگر کامنت نویس نقدی برنظرات ودیدگاه های کلی نویسنده داردآن رادریک مقاله مستقل می نویسد وانتشارمیدهدتاهم نویسنده ی نقدشده وقت مطالعه وپاسخگویی داشته باشد،و هم خوانندگان فرصت کافی برای مطالعه ی دیدگاه های نویسنده ومنتقدراداشته باشندتابتوانندصحیح رااز سقیم وعلمی راازغیرعلمی تشخیص دهند.اینهاالفبای نقدونقادی است. درضمن من حق دارم بدانم کسی که مرانقدمیکند یابدترازآن به من اهانت میکندکیست. شماغیرازاین فکرمی کنید؟

  74. به روشنگری و به خوانندگان و نویسندگان آن،
    حال که بنا بر سانسور است،
    من این پیشنهادات را داریم:
    روشنگری باید یک خط قرمز سیاسی بکشد و نگذارد کسی از آن پا فراتر بگذارد.
    این خط قرمز در نفی این اعتقادات است:
    ۱ – دفاع از کشورها و دولتها و احزاب شناخته شده امپریالیستی غربی و شرقی ممنوع.
    ۲ – دفاع از استالینیسم ممنوع.
    ۳ – توهین به ملیتها ممنوع.
    ۴ – توهین به هر عقیده ای که ضد بشری نیست، مثل فاشیسم و نازیسم، ممنوع.
    در مورد تمام کامنتهای اخیرم حاضرم همینجا در همین صفحات گفت و شنود داشته باشیم. اما بنظر من بهترین کار این است که سانسوری وجود نداشته باشد.
    آنارکوسندیکالیست

  75. به روشنگری و خوانندگان و نویسندگان آن،
    شخصی (شاید هم اشخاصی) هستند که اخیرا کامنت می نویسند و در کامنتهای آنها دولت جمهوری اسلامی و دین اسلام در ایران را خارجی میدانند. از آنجا که اسلام در ایران حدود ۱۴۰۰ سال است که وجود دارد. گفتن اینکه آخوندها و ده ها میلیون ایرانی خارجی هستند، بوی فاشیسم شبیه هیتلر میدهد چون بنا را بر نفرت از اسلامیون گذاشته و نتیجه ای ندارد جز جا انداختن فرهنگ شکار مسلمان و انگیزاسیون بعد از سرنگونی. من از خانواده آته ایست هستم اما بسیاری از دوستان و آشنایان و خویشاوندان من مسلمان و یهودی و حتی مسیحی هستند. من حاضر نیستم که این نحوه برخورد و توهین به آنها را بپذیرم.
    از اینرو، از آنجا که بنا بر سانسور است،
    از روشنگری تقاضا دارم که اینگونه کامنتهای فاشیستی را حذف کند و به این اشخاص اجازه ندهد که نظرات ضد بشری خود را ترویج کنند وگرنه فردا بعد از سرنگونی رژیم اسلامی، سر بچه ها و دختر و پسرهای جوان را بر چوبه دار خواهیم دید. توجه کنید که من آنارشیست کمونیسم هستم و از ما آته ایست تر فقط مارکسیستها هستند. اینجا منظور من دفاع از دین اسلام نیست. مخالفت من هم با هیتلر و هر فاشیست دیگر دفاع از دین یهودیت نیست بلکه دفاع از انسانیت کسانی است که به عده ای بخاطر باورها و اعتقادات و قوم تعرض میکنند.
    آنارکوسندیکالیست

  76. به روشنگری و خوانندگان و نویسندگان روشنگری،
    نکته دیگر در مورد آقای فولادی این است که او نه به عربستان انتقاد میکند و نه به کره جنوبی و نه به اسرائیل و نه به اردن و نه به نوکرهای دیگر امپریالیستهای غرب. اما به کوبا و کره شمالی و ونزوئلا حمله میکند.
    بعبارت دیگر آقای فولادی از کشورگشائی آمریکا در کره دفاع میکند چون کره جنوبی توسط اشغال کره بوجود آمد.
    در مورد کوبا، جزیره بسیار کوچک کوبا توانست از دست آمریکا آزاد شده و گانگسترها و قمارخانه ها و فاحشه خانه ها و دولت حامی اش را سرنگون کند. این ضدیت با کسانی است که قربانی امپریالیستها بوده اند.
    در مورد ونزوئلا هم، دولت آمریکا یکبار در آنجا کودتا کرد و چاوز را میخواست بردارد اما موفق نشد و کار توطعه گری علیه دولت آنها ادامه یافت.
    پس آشکار است که فولادی خصومتی خاصی با جریانها و دولتها و احزابی دارد که ضد امپریالیستهای غربی هستند. من گرچه از هیچ کشوری دفاه نمی کنم، اما این برخورد فولادی را بسیار زشت و ضد بشری میدانم.
    حال که بنا بر سانسور است،
    از روشنگری تقاضا دارم که به فولادی اجازه ندهد از دولتهای مقاوم در مقابل امپریالیستهای غربی انتقاد کند و مقالات و کامنتهای او را حذف کند. او میتواند در نشریات سلطنت طلبان مقاله بنویسد.
    آنارکوسندیکالیست

  77. به روشنگری و خوانندگان و نویسندگان روشنگری،
    آقای فولادی باید دست از تبدیل اسم حزب توده و اکثریت به احترام توده های آنها در گذشته و حال بردارد. حزب توده هیچ وقت قدرت سیاسی نداشت و نمیتوان با آن مثل مثلا حزب رستاخیز برخورد کرد. جناب فولادی اسم احزاب حاکم کشورهای امپریالیستی غربی را به فحش تبدیل نمیکند درحالیکه جنایت آن احزاب صد ها برابر احزاب کمونیستی بلوک شرق است و من نمونه ای سراغ ندارم که حزب توده و یا اکثریت عملا و آشکارا دست به جنایت زده باشند هر چند از سرکوبگری های رژیم دفاع کردند.
    آنارکوسندیکالیست

  78. به روشنگری و خوانندگان و نویسندگان روشنگری،
    حال که بنا به حذف کامنتها هست،
    کامنتهائی که در آن به هر وسیله ای و ترفند روانی ی میخواهند هویت کامنت نویس و یا نویسنده ای را علنی کنند، باید حذف شوند. متاسفانه آقای فولادی تنها کسی است که با این هدف عمل کرده و ده ها کامنت از او وجود دارد که در پی کشف هویت اشخاص است. نکته جالب در این است که یکی دو تا خواننده بودند که با هم هم نظر بودند اما نام نمیگذاشتند و او دنبال هویت او نمی رفت. مثلا در همین صفحه، فولادی نوشته است:
    بخوانید،
    “م.الف! بازهم بنویسید تا بازهم دکان فریبکاری فرقه تان به هم بریزم! نه بزدلانه وبانام مستعار و مخفیانه درکامنت، بلکه بانام خودم و درمقاله ی عمومی و همه خوان.
    اینکار او از تهمت ها و توهین های او بدتر تر است.”
    بعبارت دیگر،
    دارد با ترفند تحریک و پرووک م. الف را مجبور میکند که هویت خودش را عیان کند.
    کلا،
    اگر مایل هستید، در همینجا و همین صفحه در مورد این عمل گفت و شنود داشته باشیم. من پشت پرده با کسی بحث نمی کنم و به آن اعتقاد ندارم.
    و،
    اگر بنا بر حذف باشد، بنظر من رفتارهای آقای فولادی و مواضع سیاسی اش بگونه ای است که بهتر است در بی بی سی مقاله بنویسد و نظر بدهد و بهتر است او را از سایت روشنگری بیرون کرد.
    میتوانیم در مورد این موضوع هم گفت و شنود داشته باشیم، علنی و در همینجا. مشکل ما با آقای فولادی این است که او بیشتر به هویت ما علاقه دارد تا نظرات ما.
    وسلام،
    آنارکوسندیکالیست

  79. من احتیاجی ندارم به کسی اثبات کنم که باسوادم. پزو نیستم و دنبال آتوریته مرجع تقلیدی نه تنها نیستم بلکه آنرا ارتجاعی میدانم.
    فولادی سعی میکند من را بی سواد جلوه دهد تا خودش را بزرگ کند اما میدانم که چیزی نمیداند و از مارکس برای خدمت به امپریالیستها استفاده میکند، خودش دقیقا در پائین بیان کرده، تهمت نمی زنم، خودتان بخوانید.
    همانطور که گفتم مارکسیستی وجود ندارد که بجای کلمه کارگر بگوید شهروند. اگر صادق باشد که شک دارم، مارکس را طوطی وار فهمیده و فکر میکند که نقل قول آوردن یعنی فهمیدن.
    نشان داده درک درستی نه از علم دارد و نه از فلسفه. اصلا نمیتواند اینها را از هم تشخیص بدهد. از فلاسفه و فلسفه هم چیز زیادی نمیداند، وگرنه میتوانست تمایزات را تشخیص دهد.
    دلیل اینکه در پای مقالات او کامنت می نویسم و جلویش می ایستم این است که لنین و لنینیستها و واقعیاتهای روسیه را وارانه جلوه میدهد و برخوردش به بلوک شرق مثل ژورنالیستهای کشورهای امپریالیستی می باشد. میدانم برخوردش با آنارشیستها هم به همانگونه است.
    آنارکوسندیکالیست

  80. به روشنگری،
    آقای فولادی دائم به من میگوید آخوند، طوری کامنت می نیسد که انگار من مامور رژیم هستم. اگر خواستید برایتان همه را همینجا لیست میکنم. فقط بگوئید لیست کن و طومار عظیمی از بی احترامی های فولادی را لیست خواهم کرد.
    اگر قرار به سانسور باشد، اولین جائی که باید بروید کامنتهای آقای فولادی است.
    از این ببعد هم من دائم از او به شما شکایت کرد و دلیل خواهم آورد که چرا مقالات و کامنتهای او را اگر بنا بر سانسور باشد، باید سانسور کنید. اگر بنا بر سانسور نباشد، ایرادی ندارد.
    متشکر
    آنارکوسندیکالیست

  81. «آنارکوسندیکالیست» گرامی، منظور از گنجاندن (…) در کامنت مربوطه، دیگر کلمات توهین آمیز از جمله: “هجویات”، “بی سواد” بود.

  82. به روشنگری،
    خبر دارید که آقای فولادی علیه سایت شما و من مقاله ای به آزادی بیان فرستاده بود؟ آن مقاله را خوانده اید؟ لطفا به سئوالات من پاسخ دهید.
    متشکر.
    آنارکوسندیکالیست

  83. به روشنگری، به روش خود فولادی در کامنت آخرش،
    به کسی که رک و راست میگوید مخالفت با امپریالیستها مخالفت با کمونیسم است چه باید گفت؟ به کسی که به عربها میگوید “سگ تازی” چه باید گفت؟
    آنارکوسندیکالیست

  84. سوآل ازروشنگری:اگرکسی درعمرش کتابی ازمارکس نخوانده باشد، یاخوانده ونفهمیده باشد و دیمی وبدون نقل قول ردیه برنظراتش بنویسد، به ردیه نویس چه بایدگفت؟ به عنوان مثال:طباطبایی و مطهری درعمرشان حتایک کتاب ازمارکس وانگلس نخوانده بودنداماماتریالیسم دیالکتیک وماتریالیسم تاریخی آنهارابدون حتا یک نقل قول ردکردند!آیا ردیه نویسی بدون ،،نقل قول کامل،، وبدترارآن نسبت دادن خلاف نظرات مارکس ومارکسیست هابه آنهاوهمانهاراردکردن معتبراست، و درواقع دروغ و بدآموزی نیست؟ وبه کسی که چنین کاری میکند باید احسنت و مرحباگفت؟

  85. دوستان گرامی. لطفا از کلماتی چون، شیاد، فضول، درغگو… و متهم کردن دیگر کاربران به جاسوسی، مامور امنیتی… و در مجموع توهین به همدیگر خودداری کنید. برای حفظ فضای مناسب بحث و گفتگو مجبوریم از درج اینگونه کامنت ها خودداری کنیم. روشنگری

  86. مجددا در مورد “هجویات”،
    خب، حالا فرض کنیم هجویات. ممکن است توضیح بدهید چه چیزی هجو است؟
    و یا،
    میخواهید توضیح بدهم و فکر کنم توضیح دادم که در واقع کامنتهای شما در این صفحه هجویات است. اما بخاطر عزت و احترام برای انسانها، بجای توهین ، بحث کردم. ولی بحث محدود است و می بینم که چنین است، و وقتی بحث نتیجه ندهد و توهین بجایش دریافت شود، درست نیست که توهین پاداش بگیرد.
    آنارکوسندیکالیست

  87. به خوانندگان: بدانید وآگاه باشید هرکامنتی ناشناس درباره من یاعلیه من بنویسد، باعلم واطمینان به این است که روشنگری پاسخ من را درج نمیکند.همچنان که از۲/ا/۹۹ پاسخ های نظری و استدلالی من به اورا درج نکرده و ناشناس شده است متکلم وحده.

  88. نوشته:
    “ یکی ازآنهاسرنگونی رژیم جنایت وغارت کارگران وزحمتکشان را جنایت علیه بشریت میخواند.”
    منظور این شخص من آنارکوسندیکالیست است.
    این کاملا درست که من خواهان سرنگونی بی قید و شرط جمهوری اسلامی نیستم. شرط من برای سرنگونی جمهوری اسلامی هژمونی تشکلات کارکری-کمونیستی است. چون در جامعه ارتجاع ضد بشری سرمایه داری حاکم است، سرنگونی غیر کمونیستی رژیم، این ارتجاع را بقیمت جان و زندگی افراد کارگر شرکت کننده در سرنگونی نگه میدارد و در خدمت “جنایت و غارت کارگران و زحمتکشان” قرار میدهد. برای همین این سرنگونی ارتجاعی امثال شماست که باید افشا شود نه سرنگونی مشروط من.
    سرنگونی بی قید و شرط همان سرنگونی امپریالیستی است که در سرنگونی احزاب سرمایه داری دولتهای بلوک شرق مشاهده کردیم. از آن سرنگونی ها حاکمیتهای بغایت ارتجاعی، ناسیونالیستی و نژادپرستانه بوجود آمد و همه آنها دم از دموکراسی و حقوق بشر میزدند.
    در مورد “هجویات” فکر میکنم که نویسنده کامنت نمی فهمد این بحثها برای چیست چون دنیای ساده ای دارد: خدادشاه میهن،،اینها را هجویات میگیرد. اگر قرار بود که خدا شاه میهن کاربردی داشته باشد الان در زیاله دانی تاریخ نبود.
    آنارکوسندیکالیست

  89. به آنارکوناشناس! بنویس! بااطمینان ازاینکه روشنگری پاسخ های مرادرج نمیکند تامیتوانی یکه تازی کن! امابدان-شایدهم میدانی!- روشنگری ازپریروز دست کم ۷ پاسخ من به ،،حضرتعالی،، رادرج نکرده. چه احساسی داری از این میدان بی حریف و یکه تازی یکسویانه؟

  90. مسئول ،،محترم،، روشنگری!بالای کادر کامنت بنویسید: ورود یکطرفه فقط برای دارندگان نام مستعار و ،،ناشناس،،ها! آخر م.الف. ازکجابداند به چه سوآلی باید جواب دهد وقتی شماحتاسوآل مرا درج نکرده اید؟ چراپاسخ های من که متناسب با ادبیات و دروغبافی های آنارکو نوشته می شوند درج نمیشوند؟

  91. عجیب است که روشنگری هررطب و یابسی ناشناس مینویسد درج می کنداما دفاع من از خود را درج نمی کند. یک کامنت ام خطاب به م.الف. که سوآل ازاو بودکه اهانتم به خوانندگان را بنویسد هم درج نکرد.

  92. دلخوری م.الف ازمن ازاین است که ،،کافه،، اش راکه نه، ،، دکان،، عوامفریبی خود ورفقایش را به هم ریخته ام!. م.الف! بازهم بنویسید تا بازهم دکان فریبکاری فرقه تان به هم بریزم! نه بزدلانه وبانام مستعار و مخفیانه درکامنت، بلکه بانام خودم و درمقاله ی عمومی و همه خوان.

  93. به م.الف. البته من از،،ادبیات،، ات تورامی شناسم.ومنتظرمیمانم تابه آن سوآلم پاسخ دهی .

  94. این دردسر هنگامی رخ داد که آقای فولادی به خوانندگان توهین میکنند، دروغ میگویند، کافه بهم زنی میکنند و اگر خوانندگان پاسخ دهند به لمپنیسم روی می آورند. این رفتار ایشان تنها با “ناشناس” نبوده و نیست!
    کار “روشنگری” درست است که امکان ابراز نظر را فراهم میکند، حتی برای این فرد و یا آن شاه الله ای نژاد پرست! “ناشناس ” ۲۳:۳۷  به “هجویات “(!) “ناشناس” اشاره کرد ولی ننوشتند هجویات آقای فولادی چیست!

  95. جای تاسف است که روشنگری بجای حفاظت از محیطی دموکراتیک که برخورد عقاید منجر به روشنگری شود به رینگ بکس هجویات دو نفرتبدیل شده است که یکی ازآنهاسرنگونی رژیم جنایت وغارت کارگران وزحمتکشان را جنایت علیه بشریت میخواند.

  96. در حقیقت گفته لنین (در پائین) کشیده محکمی است به صورت اکثریتی ها و توده ای ها و فولادی ها.
    آنارکوسندیکالیست

  97. فولادی نوشته:
    “ نکته:شواهدنشان میدهد ناشناس قبل ازانکه کامنت های من درج شودآنهاراخوانده وجواب های طولانی وبحرطویل هایش را حاضروآماده درآستین دارد … ”
    حالا اینجا کی بی سواده؟
    آنارکوسندیکالیست

  98. نگاهی به ماتریالیسم تاریخی فولادی،
    نوشته:
    “ برای انکه ازچارچوب بحث مشخص ام باسامان -یعنی نقدایدئولوژی حاکم-خارج نشویم متذکر میشوم که دردوران ما یعنی دوران سرمایه داری دو ایدئولوژی اصلی ی تاریخی- دورانی وجوددارد( ایدئولوژی بورژوایی و ایدئولوژی پرولتاریایی)، ویک ایدئولوژی تاریخ سپری شده ی فئودالی- پدرشاهی که ایدئولوژی مشترک رژیم های استبدادی نظیر رژیم اسلامی وبلشویکی است. دلیل آن را بارها نوشته ام.”
    بعبارت دیگر،
    میگوید که بلشویسم ایدئولوژی فئودالی-پدر شاهی است. اما ما میدانیم که بلشویکها نه تنها فئودالیسم را در روسیه ریشه کن کردند بلکه سرمایه داری دولتی شان را بسرعت زیادی آنقدر رشد دادند تا به یک قدرت سیاسی نظامی بزرگ در جهان تبدیل شدند. امپریالیستهای غربی هم از ترس آنها شروع کردند به انواع و اقسام توطعه و جنگ و بعد جنگ سرد. اگر بلشویکها ایدئولوژی فئودال داشتند، دولت و تولید بلشویکی در سطح فئودالیسم می ماند و در عرض یک ماه در یک جنگ ساده غرب صنعتی مستعمره آنها می شد. حتی در خود ماتریالیسم تاریخی قرار نیست ایدئولوژی فئودالی موجب رشد صنایع بشود. فولادی قاطی کرده است. نمیدانم شاید بیماری دارد. اگر بیماری داری لطفا مقاله و کامنت ننویس.
    آنارکوسندیکالیست

  99. روشنگری طبق معمول کامنت های حساس مرا که ممکن است به تریج عبای ناشناس بربخورددرج نکرد.

  100. نکته:شواهدنشان میدهد ناشناس قبل ازانکه کامنت های من درج شودآنهاراخوانده وجواب های طولانی وبحرطویل هایش را حاضروآماده درآستین دارد!توخودحدیث مفصل بخوان…!( به ساعت کامنت های من وبحرطویل های ناشناس توجه کنید.)

  101. در میان تمام کامنتهایم، خوانندگان اول همه به آن کامنتی که از لنین نقل قول آوردم مراجعه کنند. آن کامنت اصل تمام مطالب کامنتهاست. بعدی ها کمک به درک بیماری ضد بشری ی است که فولادی و امثال او به آن مبتلا می شوند.
    آنارکوسندیکالیست

  102. فولادی در مورد من نوشته:
    “ اوحتا معتقداست این کارگران نبایدبرای دموکراسی وآزادی های سیاسی بورژوایی تلاش کنند چون این آزادی هادروغ است وکارگران درکشورهای پیشرفته درست مثل ایران ازاین ازادی ها محروم اند ومدام بایدبرای مطالبه دستمزدهای معوقه شان اعتصاب کنند وپیه بازداشت وزندان وشلاق را برتن نحیف شان بمالند. او فقط شعارمیدهدو ازکارگران میخواهد دست به هیچ اقدامی نزنند چون وقت انقلاب هنوز نرسیده وفقط اوست که باعلم غیبش وقت آنرا میداند! ”
    ولی،
    من همیشه گفته ام که کارکران باید تشکلات ضد سرمایه داری بوجود بیاورند و چه برای وضع معیشتی و چه برای از بین بردن دولتهای سرمایه داری و جایگزین کردن آنها با تشکلات خود، مبارزه کنند. تا اینجا بود دروغ هایش.
    اما قسمت دیگر را راست میگوید.
    من میگویم که سرمایه داران اربابان استثمارگر و امپریالیست هستند و دموکراسی و آزادی آنها متعلق به خودشان است نه کارگران. برای همین نباید از اپوزیسیون استثمارگر و امپریالیست علیه رژیم دفاع کرد. کارگران باید مبارزات کمونیستی کنند نه نوکری برای یک سرمایه دار دیگر. برای همین مطمئنن در این با فولادی در تناقضم و اصلا نقش عامل سرمایه دار و جاسوس امپریالیست را بازی نمی کنم. من یک برده مزدی کمونیست هستم و برای دولت و ایدئولوژی ریاکارانه ارباب سرمایه دار دموکرات و غیر دموکرات پشیزی ارزش قائل نیستم.
    فولادی من را بخاطر عقاید انقلابی و بشر دوستانه ام سرزنش میکند. من را سرزنش میکند که چرا هوادار امپریالیسم و استعمار نیستم و چرا مخالف بمباران حقوق بشری و بمباران دموکراسی سازی و کودتای نظامی کردن نیستم. من را سرزنش میکند که چرا با درست کردن طالبان و داعش توسط امپریالیستهای غربی و دوستان منطقه ای شان مخالفت می کنم.
    آنارکوسندیکالیست

  103. بعد از اینکه دید که نقل قولی که از لنین آوردم کاملا فضل فروشی هایش را بر ملا میکند، به وضع دیوانگی افتاده است و به زمین و زمان بد و بیرا میگوید.
    نوشته:
    “این شیادی که خوانندگان روشنگری را روستایی وبیسوادتصورکرده”
    اما،
    من روستائیان را احمق نمی دانم. من آدمهای بیسواد را آدمهای بدی نمیدانم. هر دو برای من محترم هستند و هر دو زندگی زیبائی دارند و هر دو مملو از قابلیت رشد و تکامل هستند. این فولادی مرتجع هست که روستائیان و بی سوادها را تحقیر میکند و نام آنها را به فحش تبدیل کرده ، حالا خودش قشنگ بیان نموده. او نمک نشناس است. نمیداند نان و برنج و گوشتی که میخورد توسط نیروی کار روستائیان تهیه می شود.
    من همه را دعوت کرده ام که ببینند که فولادی علیه لنینیستها دروغ پردازی میکند و بحث اقناعی ارائه نمیدهد و به توپ و تشر و داد و فریاد که مرتجعین امپریالیست ها و غیر امپریالیستای مرتجع است ، متوسل می شود، نه روش متین علمی و استدلالی در خدمت بشریت.
    آنارکوسندیکالیست

  104. فولادی نوشته:
    “ من نه از،،امپریالیست ها،،ی غربی بلکه ازنظام تاریخی دورانی سرمایه داری درمقابل استبدادپدرشاهی رژیم اسلامی تو ورژیم های بلشویکی سامان دفاع می کنم ”
    ولی
    همانطور که می بینیم نظام “تاریخی دورانی “ سرمایه داری کاملا امپریالیستی است و فولادی دارد از همین امپریالیسم دفاع میکند،
    نوشته:
    “ بنابر تئوری علمی عقلانی ماتریالیسم تاریخی، کمونیسم محصول نهایی تکامل اجتماعی، و دوران مستقیمن برآمده ازساز وکارهای تولیدی مناسباتی نظام سرمایه داری است.و ضدیت یادرواقع خصومت با امپریالیسم به مثابه پیش درآمد وپیش زمینه ی سوسیالیسم وکمونیسم، ضدیت با آن نظام و دوران است.”
    در اولی میگوید از امپریالیسم دفاع نمی کند، در دومی میگوید با امپریالیسم نباید مخالفت کرد، که یعنی حمایت از آنها!
    به یک متجاوز به زن میگوئیم تجاوز کردی، میگوید نه تجاوز نکردم فقط خواسته ام کار خیر تولید بچه کنم. این منطق فولادی است و بیان ورشکستگی تئوری او که البته همیشه فرضیه ای اثبات نشده بوده است.
    فکر میکند که تئوری یعنی هر چه دلش میخواهد. در انقلاب امر دلبخواهی نداریم. دلبخواهی در قلمروی ارتجاع است. جائیکه فولادی زیست میکند. از این مارکسبسم شرور تر و جنایتکار تر ندیده ام. روی استالین را سفید کرده. اقلا استالین در شمال ایران بود و یک بار هم به ایران لشکر کشی نکرد. اما این بشر (فولادی) لشکر کشی را توجیه تئوریک میکند و تمام جنگهای امپریالیستی جدید و قدیم را توجیه می نماید.
    بمن میگوید رژیم ایران رژیم من است. شعورش اصلا نمی رسد که ما آنارشیستها اصلا به هیچ رژیمی اعتقاد نداریم. آنارشیسم یعنی عدم اعتقاد به دولت. ما حمله های امپریالیستی را بخاطر آدم کشی محکوم میکنیم نه برای دفاع از رژیمها. یک آنارشیست ناسیونالیست وجود ندارد، اما بسختی میتوان مارکسیست غیر ناسیونالیست پیدا کرد.
    مرتجعانی مثل فولادی میگویند ترامپ کار خوبی کرد که سلیمانی را ترور کرد اما این جانیان تبه کار نمی گویند که آن راننده ماشین و رهگذرها چه گناهی کرده اند. آمریکا در زمان اوباما و ترامپ دائم فرماندهان طالبان را بمبارن کرده است. در این بمبارانها هزاران بچه و زن کشته شده اند. اینها را نمیتوان با تئوری ها ماتریالیستی فولادی توجیه کرد. اینها جنایت علیه بشریت هستند. اینها تئوری برای رهائی بشریت نیستند، اینها مهملات برای استثمارگری و استعمارگری اند.
    آنارکوسندیکالیست

  105. ،، خوانندگان این صفحه،، را بیسوادو فریب خورتصورکرده که نمی توانند بروند مقالات فولادی درنقدلنین ولنینیسم رابخوانند وببینند فولادی چه نوشته ونقدهایش بر اساس چه مستندات و فاکت هایی است، که می نویسد ،، نشان دادم که فولادی به لنین و لنینیست ها دروغ میچسباند،،. بیچاره لنینیست های بیسوادتراز این که شده مدافع آنها! به قول معروف ،، بگو دوست توکیست تابگویم توکیستی،، جناب لنینیست! این که بارها نوشته ام مواضع ایدئولوژیک سیاسی تان با واپسگرایان حاکم یکیست، اینهم شاهد و مثال!

  106. این شیادی که خوانندگان روشنگری را روستایی وبیسوادتصورکرده وعکس مارباورهای خرافی-ایده آلیستی اش رابه آنها نشان میدهدوخودرامدافع کارگران قلمدادمیکند همان کسی است که معتقداست کارگران شلاق خورده وبه زعم اوناآگاه ایران اگربخواهندرژیم اسلامی را سرنگون کنندمرتکب جنایت علیه بشریت شده اند. اوحتا معتقداست این کارگران نبایدبرای دموکراسی وآزادی های سیاسی بورژوایی تلاش کنند چون این آزادی هادروغ است وکارگران درکشورهای پیشرفته درست مثل ایران ازاین ازادی ها محروم اند ومدام بایدبرای مطالبه دستمزدهای معوقه شان اعتصاب کنند وپیه بازداشت وزندان وشلاق را برتن نحیف شان بمالند. او فقط شعارمیدهدو ازکارگران میخواهد دست به هیچ اقدامی نزنند چون وقت انقلاب هنوز نرسیده وفقط اوست که باعلم غیبش وقت آنرا میداند! باتعریفی هم که ازانقلاب میکند که فقط یکبار با اجی مجی لاترجی او حادث میشود-چون به نیروهای مولده ی پیشرفته نیازندارد- ناگزیر کارگران وجامعه ی محروم از آزادی های سیاسی بایدحالاحالاهادر زندان های رژیم آب خنک بنوشند و شلاق بخورند تا ،، زمان موعود،، یعنی همان آخرالزمان وعده شده سر برسد. کی سرمیرسد؟ خدا میداند وملا ناشناس ،،کمونیست،،! سروته تمام پرحرفی ها وآسمان و ریسمان بافی های بیربطش غیرازاین نیست. یک پاتوق مادام العمری به نام روشنگری هم دارد که صبح و ظهر وشب ونیمه شب دراختیاراوست تا هرچه خواست علیه مخالفان رژیم- وفقط همین- بنویسد.

  107. به خوانندگان این صفحه،
    اول نشان دادم که به لنین و لنینیستها دروغ می چسباند. نقل قولی که از لنین آوردم دقیقا برعکس آنچیزی است که به لنین و لنینیستها نسبت میدهد.
    حال که دروغش افشا شده، دوباره رفت بر سر خرافه و یا شبه علم ماتریالیسم تاریخی و توضیح اینکه چرا نباید مبارزه ضد امپریالیستی کرد.
    نوشته:
    “ بنابر تئوری علمی عقلانی ماتریالیسم تاریخی، کمونیسم محصول نهایی تکامل اجتماعی، و دوران مستقیمن برآمده ازساز وکارهای تولیدی مناسباتی نظام سرمایه داری است.و ضدیت یادرواقع خصومت با امپریالیسم به مثابه پیش درآمد وپیش زمینه ی سوسیالیسم وکمونیسم، ضدیت با آن نظام و دوران است.”
    بعبارت دیگر،
    فولادی میگوید هر کاری که امپریالیستهای غربی میکنند درست است،،مثل کودتا علیه بورژوا لیبرالهای استقلال طلب، درست کردن داعش و طالبان، دفاع از فاشیستهای کشورهای کم توسعه یافته، تخریب محیط زیست. اینها همگی کار درستی است چون ماتریالیسم تاریخی گفته با اعمال امپریالیستی و استثمارگری غربی ها نباید مخالفت کرد تا شرایط انقلاب کمونیستی فراهم شود.
    خب، بحث ما آنارشیستهای کمونیست هم این است که غلط بودن ماتریالیسم تاریخی در همین است. یک انتقاد مهم و مهلک به ماتریالیسم تاریخی این است که اروپا محور است. قواعدش با واقعیات “روبنا” و “زیر بنای” کشورهای غیر اروپائی جور در نمی آید. ایران سرمایه داری و سکولار قرار بود سکولارتر و دموکراتیک تر شود اما اسلامی و غیر دموکراتیک شد. سرمایه داری زمان شاه سکولاریسم را تقویت نکرد بلکه برعکس “روبنای” ضد آزادی و سکولاریسم بوجود آورد. ماتریالیسم تاریخی نمیتواند توضیح دهد که جرا دموکراتهای غربی داعش و طالبان و القاعده بوجود می آورند.
    ماتریالیسم تاریخی یک فرضیه کوته فکرانه محدود به سرمایه داری قرن هجدهم و نوزدهم اروپاست و فراتر نمی رود. برای همین است که سوسیال دموکراتها جنایتکار شدند و با استعمارگران و استثمارگران همکاری کردند. همین همکاری را در فولادی هم می بینیم. برای همین است دولتهای مارکسیستی علیه کارگر شدند نه نجات دهنده آنها.
    ماتریالیسم تاریخی تئوری نیست، یک فرضیه شکست خورده است،
    برای همین است که از آن تفسیرهای متعدد انقلابی و ضد انقلابی و انسان دوستانه و ضد بشری، بیرون می زند. کجای ماتریالیسم تاریخی علمی است. تفسیر نوع فولادی اش نه تنها علمی نیست بلکه همزمان ضد بشری هم هست و در او تناقض گوئی ایجاد کرده.
    تئوری درست موجب رجوع به واقعیات و استحکام و ثبات عقیده می شود نه اینکه از یک طرف بکوئیم امپریالیسم غربی دموکرات است و از طرف دیکر بگوئیم کودتاچی. این اثبات شکست فرضیه است. مفاهیم ماتریالیسم تاریخی مثل مفاهیم علمی محدود نیست بلکه نامحدود است و برای همین قابل تفسیر می باشند.
    بیشتر میتوان گفت اما اگر تناقض گوئی و ضد بشر شدن برسمیت شناخته نشود فایده ندارد چون در قلمروی ارتجاع قرار داریم و علم و منطق در آن کار نمیکند. ذهن فولادی در قلمرو ارتجاع و ضدیت با بشریت قرار دارد. قبل از تائید ناروشنی ها و اغلاط ماتریالیسم تاریخی توسط او، بحثی وجود ندارد و باید به اخلاق و نشان دادن فاکتها پرداخت.
    آنارکوسندیکالیست

  108. نکته ی قابل تعمق: آنارکوناشناس باتمام بیسوادی اش دوست ودشمن ایدئولوژیک خود رامی شناسد. یعنی میداندفولادی مارکسیست دشمن ایدئولوژی مشترک او ولنینیست هاست. به همین دلیل است که ازلنین و لنینیسم واپسگرا درمقابل مارکسیسم تکامل گرای من دفاع می کند.

  109. ادامه کامنت قبلی. می نویسد. ،، فولادی میگویدکمونیست است امابادفاع ازامپریالیست های غربی تف می اندازد به روی کارگران غربی،،.چه بایدگفت به این شیادبیسواد که ازفهم نظرات من ناتوان است و اعتقادات خودش رابه من نسبت میدهد؟اولن، من ،،کمونیست،،ی که تو ولنینیست هاهستید نیستم وهرگز نخواهم بود.ثانین، من نه از،،امپریالیست ها،،ی غربی بلکه ازنظام تاریخی دورانی سرمایه داری درمقابل استبدادپدرشاهی رژیم اسلامی تو ورژیم های بلشویکی سامان دفاع می کنم ومعتقدم انقلاب سوسیالیستی باید درآن کشورهااتفاق بیفتدونه درایران وکشورهای عقب مانده که هنوز تمام مراحل تکامل راازسرنگذرانده اند. به همین دلیل هم نه به روی کارگران غربی، بلکه به روی کسی که حرف مرانمی فهمد واعتقادات خودش رابه من نسبت میدهد تف می اندازم!

  110. نوشته ،،فولادی می بیندکه امپریالیستهای غربی ضدلنین اندوشعارهای دموکراتیک میدهند..،،۱- اینهم شدبحث تئوربک؟ این شعار واتهام است، بیسواد!۲- ،،امپریالیست های غربی،، شعارهای دموکراتیک علیه لنین نمی دهند، بلکه بادموکراسی واقعن موجودشان دموکراتیسم تاریخی دورانی را عملن به لنینیست ها نشان میدهند ولنینیست ها هم دراروپا وآمریکا دارندازاین دموکراسی ،،سوء استفاده،، میکنند. درست مانند آخوندها وجنابعالی که هم مفهوم دموکراسی را درنظام سرمایه داری آموخته اید وهم خودتان ازآن برخوردارید اما مخالفان عقیدتی سیاسی تان راازآن محروم می کنید. ادامه دارد

  111. برای انکه ازچارچوب بحث مشخص ام باسامان -یعنی نقدایدئولوژی حاکم-خارج نشویم متذکر میشوم که دردوران ما یعنی دوران سرمایه داری دو ایدئولوژی اصلی ی تاریخی- دورانی وجوددارد( ایدئولوژی بورژوایی و ایدئولوژی پرولتاریایی)، ویک ایدئولوژی تاریخ سپری شده ی فئودالی- پدرشاهی که ایدئولوژی مشترک رژیم های استبدادی نظیر رژیم اسلامی وبلشویکی است. دلیل آن را بارها نوشته ام.

  112. به خوانندگان روشنگری. سامان همانقدرمارکسیست است که آنارکوناشناس کمونیست! هیچکدام از این دو ،، نظریه پرداز،،! به تکامل اجتماعی که اصل اساسی تفکر علمی-عقلانی درزمینه ی شناخت تاریخ انسان است نه تنها اعتقاد ندارند بلکه با ضدیت با راه رشد سرمایه داری وتبلیغ راه غیر سرمایه داری داری آن راانکار هم میکنند. هردو نمی دانند و به دلیل تعلق و تعصب شان به ایدئولوژی پیشاسرمایه داری(فئودالی-پدرشاهی) علاقه ای به دانستن این واقغیت تاریخی ندارندکه بنابر تئوری علمی عقلانی ماتریالیسم تاریخی، کمونیسم محصول نهایی تکامل اجتماعی، و دوران مستقیمن برآمده ازساز وکارهای تولیدی مناسباتی نظام سرمایه داری است.و ضدیت یادرواقع خصومت با امپریالیسم به مثابه پیش درآمد وپیش زمینه ی سوسیالیسم وکمونیسم، ضدیت با آن نظام و دوران است.

  113. فولادی می بیند که امپریالیستهای غربی ضد لنین هستند و شعارهای دموکراتیک میدهند، حالا برای خودشیرینی شده است ضد لنین و مثلا شده استاد خود خوانده مارکسیسم در ایران و غلطهای دیگر. فولادی میگوید کمونیست است اما با دفاع از امپریالیستهای غربی تف می اندازد به روی کارگران غربی. پنهان میکند که لنین ضد آخوند ارتجاعی و ضد امپریالیست بود – خودش میگوید باسواد است و من هم فرض میکنم که نوشته ضد آخوندی لنین را خوانده. پنهان میکند که دموکراهای غربی مشوق و بودجه دهنده پیدایش طالبان و داعش بوده اند، باز هم از آنها دفاع میکند و وانمود میکند که لنینیستها طرفدار آخوند بودند. کی به طالبان کمک کرد تا “لنینیستها” را در افغانستان سرنگون کند؟ دوستان دموکرات فولادی، امپریالیستهای غربی. کی خمینی را صحی و سالم برد ایران که حکومت کند؟ دوستان دموکرات فولادی.
    مواضع ما آنارکوسندیکالیستها روشن است. حتی اگر رژیم خمینی بغایت ارتجاعی باشد، که هست، ما از حمله و توطعه های امپریالیستی و تغییر رژیم علیه آنها دفاع نمی کنیم. ما از مبارزات ضد امپریالیستی رژیم ایران هم دفاع نمی کنیم. دلیل این دو موضع گیری این است که ما علیه روابط استثمارگرانه سرمایه داری هستیم و رژیم خمینی و امپریالیستهای سکولار، برای ما ضد بشری اند چون استثمارگرند. ما بر خلاف مارکسیستها به زور و استثمارگری کار داریم و سرمایه داری را توجیه تئوریک نمیکنیم. برخلاف مارکسیستها سرمایه دار خوب و بد نداریم. برای ما سرمایه دار و فئودال و برده دار فرقی ندارد. همشون ارتجاعی بودند و هستند. مزخرفات و توجیهات تئوریک ارتجاعون بدرد نمی خورند. استثمارگری را باید از بین برد.
    آناکوسندیکالیست

  114. پاسخ به فولادی کم سواد،
    – سازمان پیکار قبل از سرنگونی رژیم و با انشعاب در سازمان مجاهدین خلق بوجود آمد. سازمان کوچکی نبود. تشکلات ترتسکیستی (نوعی لنینیسم و بلشویسم) سالیان سال وجود داشتند.
    – انشعاب چریکهای فدائی خلق بخاطر موضع گیری های اکثریتی ها بر سر دفاع از رژیم، مشی چریکی و دفاع از حزب کمونیست شوروی بود. پس درون چریکهای فدائی خلق قبل از انشعاب یک جریان ضد خمینی وجود داشت و به ضد امپریالیست بودن خمینی توجهی نمیکرد. مگر اینکه نمی فهمی انشعاب یعنی چه. همین الان هم مثلا جریان اشرف دهقان رژیم را نه تنها ضد امپریالیست نمیداند بلکه عامل امپریالیستها میدانند و اینها درون چریکهای فدائی آن دوران بودند. در حقیقت چریکهای فدائی سنتی همین جریان اشرف دهقان است.
    دیگر اینکه کوچکی و بزرگی چه ربطی دارد به مواضع. حرف تو مربوط به مواضع است، حرف تو کوچک و بزرگ بودن نیست. شاید یک سواد کمی داری اما ارتجاع ذهنت اجازه نمیدهد که وارد تفکر علمی-منطقی شوی و دائم تناقض میگوئی و درجا میزنی.
    – خلاصه اینکه تو میگوئی که لنینیستها هوادار خمینی و ضد امپریالیسم بودن او هستند، منهم برای خوانندگان اثبات کردم که دروغگوئی.
    – کامنت دیگرم را بخوان تا بفهمی که اصلا نمیدانی دنیا دست کیست و کلی بی خبری.
    – در ارتباط با کوچک بودن لنینیستها، تو چه ترسی از اینها دارید؟ کوچک اند، چکارشان دارید؟ میترسید بزرگ شوند؟ چه غلطی بورژوا لیبرالهای پرو امپریالیست کرده اند که آنقدر بی آبرو هستند که میترسند لنینیستها قدرت بگیرند؟ جز اینکه لیبرالها بجای مبارزه با استثمارگری سرمایه داری دنبال فریب دادن بردگان مزدی و کشیدن آنها زیر رهبری امپریالیستها هستند؟ غیر از این نیست.
    آنارکوسندیکالیست

  115. در کامنتی میخوانیم:
    “بنابراین موضوع دفاع لنینیستها موضوع دفاع بدون مرزصدها وصدهاافراد واحزاب وسازمانهای ضد امپریالیست!در بیست ونه کشور اروپائی ودر امریکا وکانادا واسترالیا وافریقا وآسیا از حکومتی است که اولا به همان غلظت حمایت لنیستها حمایت سرمایه داری جهانی را باخود دارد ودوما به نحو قرون وسطائی کارگران معترض را شلاق میزند وخرافه کلیساها در برابر خرافه پراکنی این حکومت ضد امپریالیست!نا چیز بود.”
    بحث:
    تشکلات لنینیستی زیادی در جهان وجود دارد که از رژیم اسلامی ایران دفاع نمیکردند و نمی کنند. پس غلطی که در نقل قول فوق وجود دارد، از نوع غلط کلی گرائی است. غلط کلی گرائی در علم و فن منطق این است که از یک یا چند نمونه نمیتوان حکم کلی صادر کرد.
    دوم اینکه اگر لنینیست درست و حسابی باشی باید قاعدتا کورکورانه هم که شده حرف مرجعت را بپذیری و از آخوند واپسگرا علیه امپریالیسم دفاع نکنی. چرا، چون خود لنین چنین نمی کرده. لنین در تزهائی در سال ۱۹۲۰ چنین نوشته:
    .
    ۱۱) With regard to the more backward states and nations, in which feudal or patriarchal and patriarchal-peasant relations predominate, it is particularly important to bear in mind:

    first, that all Communist parties must assist the bourgeois-democratic liberation movement in these countries, and that the duty of rendering the most active assistance rests primarily with the workers of the country the backward nation is colonially or financially dependent on;

    second, the need for a struggle against the clergy and other influential reactionary and medieval elements in backward countries;

    third, the need to combat Pan-Islamism and similar trends, which strive to combine the liberation movement against European and American imperialism with an attempt to strengthen the positions of the khans, landowners, mullahs, etc.;[In the proofs Lenin inserted a brace opposite points 2 and 3 and wrote “۲ and 3 to be united”.—Editor.]
    از:
    V. I. Lenin
    Draft Theses on
    National and Colonial Questions
    ۵ جون ۱۹۲۰
    اینرا ترجمه نمی کنم، میتوانید از مترجم گوگل استفاده کنید. ولی بصورت کلی تشریح میکنم:
    اول، لنین میگوید که در کشورهای عقب افتاده که فئوادلیسم و قدرت سیاسی مردسالارانه وجود دارد، بلشویکها باید از مبارزه بورژوا دموکراتها علیه امپریالیستها دفاع کنند و به آنها کمک نمایند. کارگران کشورهای امپریالیستی هم باید به بورژوا دموکراتهای ضد امپریالیست کمک کنند.
    دوم، لنین میگوید که علیه روحانیون مذهبی ارتجاعی در کشورهای مستعمره باید مبارزه شود.
    سوم، لنین میگوید که با پان اسلامیستیها و خانها و ملاها مبارزه شود چون مبارزه ضد امپریالیستی آنها برای حفظ ارتجاع است.
    پس می بینیم که لنین ضد آخوند وائسگرا و ضد امپریالیست است نه هوادار آن. در حقیقت این دموکراتهای امپریالیستی غربی هستند که مذهب ارتجاعی رواج میدهند و لنینیستها قرار است چنین نکنند و خیلی از آنها نمیکنند.
    پس دروغ امثال فولادی خیلی خیلی آشکار است. حرفها و بهانه گیری های فولادی پرو امپریالیستی است.
    از لنین گذشته به عملکرد دولتهای دموکراتیک امپریالیستی توجه کنیم:
    حزب کمونیست سرمایه داری شوروی، رژیم سکولار مارکسیستی در افغانستان بوجود آورد، دموکراتهای امپریالیستی غرب، رژیم طالبان و القاعده.
    حال فولادی با این فاکتها چه میخواهد بگوید؟

  116. موضوع دفاع وحمایت بدون مرز لنینستها از موضع ضد امپریالیستی!امام خمینی ودرادامه چهل ویک ساله آن حمایت بدون چون چرا از مواضع ضد امپریالیستی!جمهوری اسلامی یک موضوع داخلی نیست که بتوان باحذف دو جریان اصلی چپ حامی چهل ویک ساله رژیم غارت وجنایت مورد حمایت سرمایه داری جهانی در ایران و ردیف کردن چند اسم مدعی مخالفت!لنینیستهاباامام گردید.
    بنابراین موضوع دفاع لنینیستها موضوع دفاع بدون مرزصدها وصدهاافراد واحزاب وسازمانهای ضد امپریالیست!در بیست ونه کشور اروپائی ودر امریکا وکانادا واسترالیا وافریقا وآسیا از حکومتی است که اولا به همان غلظت حمایت لنیستها حمایت سرمایه داری جهانی را باخود دارد ودوما به نحو قرون وسطائی کارگران معترض را شلاق میزند وخرافه کلیساها در برابر خرافه پراکنی این حکومت ضد امپریالیست!نا چیز بود.
    من در این جا از میان هزاران هزار نمونه تنهابه یک نمونه از خرافه وجهل پراکنی اشاره میکنم.
    آخوندی دارد برای عزا داران علی سخنرانی میکند وتلویزیون کانال قران رژیمدر حال پخش عمومی آن است.
    آخوند ضد امپریالیست! میفرماید روزی نمازعصرعلی بدلیل جنگ قضاشد. علی گریان رفت پیش محمد وشرح واقعه داد.
    محمد تبسمی کرد وگفت غصه دار نشو ای شفاعت کننده شیعه اثنی عشری در روز محشر.
    سپس حضرتش انگشت به سمت آسمان چرخاند وخورشید رابرگرداند بجای قبلیش ونور افشانی کرد.جضرت آنگاه رو به علی کرد وگفت نمازت را بخوان.
    گریه وتوسر زدن وهق هق گریه حضار.
    حال سوال این است که چرا وبه چه دلیل امپریالیستها و ضد امپریالیستها در کل جهان در نقطه حمایت از حاکمیتی که پایه اصلی در خرافه پرستی واستثمار وسرکوب کارگران دارد به “وحدت” میرسند؟

  117. افزوده برکامنت قبلی ام.سازمان هایی که ناشناس ازآنهانام می برد بعدها یعنی زمانی که لنینیست های متقدم(چریک ها وحزب توده)ازسوی خمینی طردشدند به وجودآمدند وهمانها هم بارژیم خمینی اختلاف سیاسی برسرکسب قدرت سیاسی داشتندونه اختلاف ایدئولوژیک- که ناشناس مفهوم تاریخی دورانی آن را نمیداند-، این سازمان ها هم، آنچنان اهمیت و اعتباری نداشتند که مثلن چریک های فدایی و حزب توده درسال۱۳۵۷ داشتند.بارها گفته ام این شخص بابیسوادی اش عرض خود میبرد و زحمت من میدارد.

  118. برای آگاهی خوانندگان. مهم ترین تشکیلات های لنینیستی سال۵۷ ،،سازمان چربک های فدایی خلق،، و ،، حزب توده ،، بودند. هردوی این تشکیلات خمینی راضدامپریالیست و،،انقلابی،، میدانستند وحتا زمانی که ،،دانشجویان پیرو خط امام،، سفارت آمریکارا اشغال کردند این دوتشکیلات برای حمایت ازآنها دراطراف سفارتخانه ستاد شبانه روزی ایجادکردندو مدام درنشریات یا تجمع هایشان شعارمیدادند ،،دانشجوی خط امام افشا کن افشاکن،، که منظورشان افشاکردن لیبرال های ضد خط ،،امام،، و ،، جاده صاف کن امپریالیسم،، بود.اینها همه نشان دهنده ی تایید وحمایت لنینیست ها از خمینی در سال ۵۷ واوایل ۵۸ بود. این خمینی بودکه آنهاراقبول نداشت،وآنهارا ازدرگاه خودراند و نه آنها خمینی را.

  119. ناشناس نوشته《همین حیله گری سکولاریسم موجب شده مذهب بماند(ونه حیله گری وعوامفریبی خود مذهب ومبللغان آن!)ودرمقابل کلیت ارتجاع سکولارومذهب، ایده ی درست وعلمی کمونیسم آنارشیستی به وجودبیاید》. کمونیسم ،، علمی،، آنارشیستی چه میگوید؟ به نقل از آنارکوناشناس:،، درتمام طول تاریخ ازپیشاباستان، فقط وفقط یک انقلاب وجوددارد وبس.،، انقلابی که قراراست فقط یکبار درتمام طول تاریخ بشریت اتفاق بیفتد ومورد تایید ،،کمونیسم علمی آنارشیستی،، باشد ونیازی به نیروهای مولده ی پیشرفته ندارد وباگفتن فقط اجی مجی لاترجی کمونیسم تاریخی رایک شبه برقرارسازد، یقینن همان کمونیسم جامعه ی بی طبقه ی توحیدی،، در ،،انقلاب موعود،، است.

  120. افزوده برکامنت قبلی ام.جناب سامان!همین که ناشناس معروف از لنینیسم ات دفاع میکند برای شناخت ماهیت ارتجاعی لنینیسم کفایت میکند!

  121. به آنارکوناشناس. بیسواد!من گفتم 《لنینیست هاباضدامپریالیسم نامیدن خمینی درسال۱۳۵۷ ایدیولوژی واپسگرای اوراتایید وخیزش دموکراسیخواهانه جامعه راتبدبل به ضدیت بااین مطالبه تاریخی نمودند》. اگرسوادداری نشریه های آن زمان رابخوان تاببینی من درست میگویم یاتو بیسواد.اشکال اصلی تواین است که مفهوم وکارکرد ایدئولوژی رانمیدانی وبا پرحرفی وشارلاتان بازی میخواهی اصل قضیه راکه وحدت نظر وهمبستگی ایدئولوژیک لنینیست ها و حاکمان رژیم اسلامی است را لاپوشانی کنی.نه به این دلیل که لنینیستی، به این دلیل که مدافع رژیم اسلامی وایدئولوژی واپسگرای آن هستی.

  122. این دروغ بزرگی است که فولادی میگوید لنینیستهای ایران از خمینی دفاع میکردند. سازمانهائی لنینیستی مثل سازمان پیکار،،فدائی اقلیت، رزمندگان آزادی طبقه کارگر و محافل دیگر لنینیستی و محافل تروتسکیست که همگی لنینیست بودند، خمینی را ارتجاعی میدانستند و برای سرنگونی دولتش فعالیت میکردند. حتی تزهای سال ۱۹۱۹ لنین برای کمینترن علیه روحانیون اسلامی است و مبارزه آنها علیه امپریالیسم را ارتجاعی میداند.
    فولادی علیه لنینیستهای ایرانی دروغپراکنی میکند و وقتی با دروغهایش مخالفت میشود میگوید لنینیست هستی. نه جناب، فقط میگویم که دروغ نگو. فولادی میگوید بی سواد نیست، خب پس باید شارلاتان و دروغگو باشد.
    آنارکوسندیکالیست

  123. خرافه زرتشت و خرافه اسلام هر دو در خدمت سلطه بر نیروی کار و استعمارگری و سایر جنایات دیگر بودند و هستند. مذهب سلسله مراتبی شده ابزار القاء عقیده است. روشنگری سرمایه داری در غرب هم چراغی کم سو بود. سرمایه داران سکولار در غرب برده داری سیاه پوستان، استثمار نیروی کار و استعمارگری را ادامه دادند. همین سرمایه داران سکولار غربی با عربستان صد در صد اسلامی همدستی کردند و طالبان را بوجود آوردند تا استعمارگری حزب مارکسیستی شوروی در افغانستان را از بین ببرند و نوکر خودشان را حاکم کنند. همانها از ترس حاکمیت سرمایه داران سکولارها و سرمایه داری دولتی مارکسیستی اجازه دادند خمینی به ایران برود. همانها داعش را بوجود آوردند. کسانیکه در غرب زندگی میکنند می بینند که چطور هر روز سکولارها و مذهبیون جامعه سرمایه داری دست در دست هم دروغپردازی و ریاکاری و نژاد پرستی میکنند. کلیساها در غرب کاسبی با رونقی دارند.
    روشنگری واقعی توسط آنارشیستهای کمونیست و مارکس بوجود آمد. در دیدگاه کمونیستی آنارشیستی و در دید مارکس، علم و استدلال نه برای معامله گری و کلاه برداری و استثمارگری و سواستفاده و برتری جوئی بلکه برای آزادی از بردگی و جنگ و استعمار بکار برده می شود. سکولاریسم روشنگری کاملا شکست خورد چون از همان ابتدا ریاکارانه و سالوسانه بود. از یک طرف در مقابل استثمارگری و استعمارگری و برده داری عیان چیزی برای گفتن نداشت و از طرف دیگر از آزادی حرف میزد. همین حیله گری سکولاریسم موجب شد که مذهب بماند و در مقابل کلیت ارتجاع سکولار و مذهب، ایده درست و علمی کمونیسم آنارشیستی بوجود بیاید.
    روشنگری واقعی هنوز آغاز نشده. بشر فقط وقتی پا به دوران روشنگری میگذارد که دست از استثمار و استعمار بردارد. اینکار فقط با انقلاب علمی و منطقی کمونیستی-آنارشیستی ممکن است و بس. برای سوء استفاده کردن از انسانهای دیگر و برای استثمارکردن، مذهب و ایدئولوژی می آفرینند تا روند علم و استدلال در بررسی زندگی انسان نیمه کاره بماند و در احکام حقوقی و تحمیلی در جا بزند.
    آنارکوسندیکالیست

  124. مترجم نوشته:《روشنگری درایران هیچگاه به طورمنسجم وبایک دستکاه نظری مبتنی برشرایط ویژه خود به نقد فلسفی ایدئولوژی حاکم نپرداخته…》.جناب سامان!تاآنجاکه به لنینیسم شمامربوط می شود، نقدایدئولوژی فئودالی پدرشاهی رژیم شامل لنینیسم هم می شود.چراکه لنینیسم نیزآنگونه که من درتمام نقدهایم برآن نوشته ام تداوم دهنده ی ایدیولوژی فئودالی پدرشاهی است گیرم بانام وعنوان بلشویسم.عمده ترین مشخصه های این ایدئولوژی که دررژیم اسلامی وبلشویکی مشترک اند، عبارتنداز: استبداد فردی-فرقه ای، جانشین گزینی توسط رهبر غیرمنتخب مادام عمر ازمیان فرزندان یاافراد خانواده وآنهم ازمیان مردان که رهبر پیش ازمرگ باتوصیه به دیگرافرادخانواده(تشکیلات)اورابرمیگزیند. اینها همه یعنی، نقدایدئولوژی رژیم حاکم برایران درعین حال شامل نقدرژیم های بلشویکی هم میشود. این وحدت وهمبستگی ایدئولوژیک رامیتوان درمناسبات بین المللی رژیم اسلامی ورژیم های بلشویکی به خوبی مشاهده نمود.

  125. دوخطای تئوریک مترجم:۱-درباره مشروطه خواهی ایرانی هنوزبحث تئوریک اقناعی صورت نگرفته که آیااین جنبش بورژوایی و دموکراسیخواهانه بودیاصرفن تغییررژیم ازاستبدادبه استبداد. صرف وجود چند تحصیلکرده ی اروپایی درجنبش، وخیل عظیم عشایرو روستاییان واپسگرانشان ازمشروطه خواهی نمیدهد.بلکه برعکس.۲-مترجم به عنوان یک توده ای-لنینیست بایدبه این سوآل نظری وتجربی پاسخ دهدکه چراهمفکران ایشان سال۱۳۵۷ باضدامپریالیسم نامیدن خمینی ایدئولوژی واپسگرای اوراتایید وخیزش دموکراسیخواهانه جامعه را تبدیل به ضدیت با این مطالبه تاریخی نمودند. موضعگیری یی که هنوز هم در همسویی ایدئولوژیک بارژیم و متحدان بین المللی اش یعنی رژیم های لنینیست- بلشویک کاملن هویداست .

  126. ما در ایران نه رنسانس داریم ونه روشنگری مذهبی ونه بدانها احتیاج داریم.
    چرا که ما در ایران بمانند اروپابا یک دستگاه خرافه مذهبی بنام کلیسا وحکومت آن مواجه نبوده ونیستیم.
    ما در ایران چهارده قرن است با سلطه قومی بیگانه، نژاد پرست و اشغالگر مواجه میباشیم.
    این است ک درست بر خلاف اروپاکه بعلت بیگانه واشغالگر ودشمن نبودن دستگاه حاکمیت خرافه مذهبی راه مبارزه از روشنگری وعلم و… می گذشت راه در ایران از جنبش های وسیع توده ای ضد اشغال که یک صد واندی از آن راتاریخ ثبت نموده است گذشته است وپس از یک وفقه پانصد ساله از زمان صفویه بعلت مهارت استعمار انگیس درتعویض جای دوست وخودی با دشمن اشغالگر اکنون وپس از آنکه دستگاه خرافه مذهبی پس از رسیدن به حاکمیت در عمل اثبات نمود ادامه همان اشغالگران میباشد شاهد پا گرفتن ادامه همان جنبش ها با شعار محوری می جنگیم می میریم ایران رو پس می گیریم و…میباشیم.
    خلاصه اینکه اروپائیان درست بر خلاف ایرانیان هیچگاه با تحقیرهویتی وملیتی در زمان حاکمیت کلیسا ها مواجه نبودند وبهمین سبب در برابرحاکمیت کلیساها بمانند ایرانیان جنبش های استقلال طلبانه ایجاد ننمودند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫168 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار