سه شنبه, ۱۹ فروردین , ۱۳۹۹
   

Comments

آذرماجدی و «بحث های تئوریک»اش
خدامراد فولادی
— 83 دیدگاه

  1. فولادی نوشته: “کماکان روشنگری یارشه خودشم هوادارشه”
    از من بپرسید، بنظر من روشنگری در جناح چپ انقلاب مخملی قرار دارد. برای همین یار من اصلا نیست. روشنگری فقط این اعتقاد را دارد که کامنت نویسها نباید سانسور شوند. برای همین من هم کامنت می نویسم.
    آنارکوسندیکالیست

  2. مقاله ای از یک غیر کمونیست غربی (آمریکائی) در مورد توطعه های سرمایه داران و ثروتمندان بزرگ غربی از جمله جوج سوروس برای گسترش حاکمیتهای امپریالیستی تحت نام دموکراسی خواهی.
    http://www.informationclearinghouse.info/53092.htm
    البته برای “باسوادها”!
    مقصود من از معرفی این مقاله این نیست که دولتها و سرمایه دارهان بزرگ امپریالیستی “شرقی” بهتر از اینها هستند. بحث این است که جهان سرمایه داری است، یعنی بردگی مزدی، و مسئله مرکزی و کلیدی بشریت کارگر باید الغای نظام بردگی مزدی باشد.
    آنارکوسندیکالیست

  3. ضدیت فولادی با آنارکوکمونیسم من از زاویه مارکسیستی نیست، از زاویه سازمانهای جاسوسی غربی ی است که میخواهند در ایران کودتا و یا انقلاب مخملی راه بیاندازند. غربی ها لنینیسم را سد راه توسعه های امپریالیستی خودشان می بینند. اما ما آنارکوکمونیستها لنینیسم را انحراف از خط ضد بردگی مزدی جنبش کارگری-کمونیستی می بینیم. افکار فولادی بورژوا – تکنوکراتیک، ارباب گونه و ارتجاعی و امپریالیستی است، افکار من انقلابی و در جهت نابودی بردگی مزدی در ایران و جهان.
    آنارکوسندیکالیست

  4. کماکان روشنگری یارشه خودشم هوادارشه!اگرنبود، دست کم یکی از چندپاسخ تئوریک وآموزنده من به چرت وپرت های مرتجعانه- آخوندی وتکراری اورادرج می کرد.(ضدیت اش بافلسفه علمی دقیقن از موضع آخوندها طباطبایی ومطهری در ،،اصول فلسفه و روش رئالیسم،، است).

  5. علم و فلسفه را قاطی میکند تا چرندیات مثلا فلسفی اش را علمی جلوه دهد. آنارکوسندیکالیست

  6. خود فولادی اثبات کرده که بیسواد است و میخواهد رد گم کند اما نمی تواند. فقط علم قابلیت پیش بینی دارد، فلسفه خیر. فلاسفه فقط جهان را به انحاء مختلف تفسیر کرده اند در حالیکه مسئله بر سر تغییر آن است. کار تغییر متعلق به علم بوده و همیشه خواهد بود. فولادی حتی فیلسوف هم نیست و بیشتر شبیه طلبه های حوزه علمیه اسلامی است. او حتی فکر میکند که ماتریالیسم تاریخی در دیدگاه انگلس و مارکس فلسفه است! این قسمتش دیگر خیلی خنده دار است. اگر خواستید فضل فروش مثال بزنید راه دور نروید همینجا در سایت روشنگری آقای فولادی آماده برای مثال. آنارکوسندیکالیست

  7. نادان بیسواد!پیش بینی تئوریک(علمی- فلسفی)باپیشگویی رمالانه فرق دارد.ماتریالیسم تاریخی آینده ی جامعه ی انسانی رابراساس شناخت تاکنونی ازفرایندهای تولیدی تکاملی تاریخ پیش بینی تئوریک( علمی فلسفی، یاعلمی عقلانی) میکند.آنچه تو انقلاب آینده میگویی که تنهاانقلاب تمام تاریخ ودر واقع همان ،،انقلاب موعود،، است ، پیشگویی رمالانه ازروی رمل و اسطرلاب شیادان وعوامفریبان است. دست بردار از شیادی وعوامفریبی.

  8. درکش از فلسفه هم غلط است چون فکر میکند فلسفه یعنی پیش گوئی! وقتی من ضرورت الغای بردگی مزدی را طرح میکنم، آنرا یک مسئله فلسفی می بیند نه علمی. بعد وقتی فلسفه می بیند فکر میکند که من پیش گوئی کردم، انگار که فلسفه کارش پیشگوئی است. نه من پیشگوئی کرده ام و نه فلسفه کارش پیشگوئی بوده است. عجب بیسواد فضل فروشی هست. آنارکوسندیکالیست

  9. انقلاب بر اساس علم باید باشد نه فلسفه. چون علم متکی به آزمایش و تجربه و مشاهده است زیادهگوئی نیست و راه حلهای عملی و موثر بوجود می آورد. با فلسفه به جنگ کرونا نمی روند با علم چنین میکنند. بحثهای فلسفی تا ابد بی نتیجه می ماند اما عمل علم بحثها را مشخص و کاربردی میکند و جلوی پر حرفی و عبارت پردازی و فضل فروشی را میگیرد. نظام سرمایه داری با علمگرائی کمونیستی کارگر ان سرنگون می شود نه با جاروجنجال فلسفی راه انداختن. عمل انقلابی کارگری-کمونیستی خودش بخشی از علم است. تجزیه و تحلیل اقتصادی روابط طبقاتی در ایران، درک علمی امپریالیسم ، مطالعه علمی تاثیر ترفندهای ضد انقلابی رژیم و سایر دولتهای دموکراتیک و غیر دموکراتیک کشورهای سرمایه داری – روانشناسی ارتجاع و انقلاب، همگی کار علمی هستند نه استمناء فلسفی فیلسوفان پشت میز نشین. شیخ دانستن من و رژیمی خطاب کردن من به ضرر خود جاهلت است.
    آنارکوسندیکالیست

  10. به ناشناس عوامفریب. خیالت راراحت کنم.من حتااگربرای روشنگری مطلب نفرستم، اما مرتب به ،،پاتوق،،ات سرکشی خواهم کرد تا ضدونقیض گویی هاو دروغپردازی های ات رارو وافشاکنم.مگرآنکه روشنگری درج نکند. که بعیدنیست.

  11. آنارکودرکامنتش برمقاله ی آرام بختیاری نوشته ،، فلسفه نمی تواندعلمی باشد چون تجربی نیست،،.آشیخ ! پس پیش بینی جنابعالی(حیف ازاین عنوان!)ازانقلاب آینده که قراراست تنهاانقلاب تمام طول تاریخ بشریت باشد برچه اساسی است،؟ لابدبراساس ،، پیشگویی پیامبرانه،، ی کتاب های مقدس؟!

  12. اینها از قلم افتاد:
    فولادی ضد آزادی بیان است چون رسانه های سرمایه داری بزرگ غربی ها را آزادی ما کارگران ساکنین غرب جلوه میدهد.
    فولادی ضد زن است چون کالائی بودن زن در کشورهای غربی را آزادی زن جلوه میدهد.
    آنارکوسندیکالیست

  13. عملکرد سرمایه داری جهانی در ایران بصورت ارزان کردن دستمزد کارگران در ایران بوده است.
    چون فولادی سرمایه داری و امپریالیسم غربی و دموکراسی آنرا در ایران پیشنهاد میکند، هوادار ارزان کردن دستمزد طبقه کارگر و در نتیجه مخالف تکامل طبقه کارگر ایران است. برای همین فولادی ضد تکامل اجتماعی بمعنای واقعی آن است. اما ما کمونیستهای ضد سرمایه داری خواهان تکامل طبقه کارگر ایران هستیم چون میخواهیم با سرنگونی روابط سرمایه داری و دولتهای محافظ آن، برای خود شرایط رشد بوجود بیاوریم. تکامل خواهی امثال فولادی فقط برای طبقه استثمارگر بوده است نه برای ما. ما بردگان مزدی باید هزینه تکامل و رشد طبقه استثمارگر سرمایه دار را بپردازیم و این آن چیزی است که فولادی میخواهد. فولادی حتی وجود کارگری ما را هم با شهروند خواندن ما نفی میکند. گستاخی فولادی بسیار فرموله شده و ریاکارانه است.
    آنارکوسندیکالیست

  14. این لیست زنان سرمایه دار بزرگ جهان است:
    https://www.bishtarazyek.com/ثروتمندترین-زنان-جهان-در-سال-۲۰۱۹
    چرا اینها را نقد نمی کنی و میروی سراغ آذر ماجدی و اشرف دهقان. غیر از اینکه معتقدی آن زنان مرتجع دموکرات هستند و باید در ایران حکومت کنند و یا نوکرانشان حکومت کند.
    فولادی مارکسیست نیست چون از کلمه شهروند استفاده میکند نه کارگر. فولادی هیچ تجزیه و تحلیل علمی از اقتصاد ایرام و جهان ندارد.
    فولادی طرفدار انقلاب مخملی امپریالیستهای غربی است چون نه تنها آنها را نقد نمیکند بلکه تبلیغ دموکراسی خواهی آنها را میکند.
    فولادی هوادار سرمایه داری در ایران است و خودش بارها گفته و خودش از دولتهای دموکراتیک غربی دفاع میکند.
    فولادی ضد رژیمی واقعی نیست وگرنه در انتخابات رژیم شرکت نمیکرد و خاتمی را انتخاب نمی نمود.
    دشمنی فولادی با رژیم بعلت بیرون انداختن اصلاح طلبان است.
    در انتخابات ریاست جمهوری هم به روحانی رای داد به بهانه گفتن نه که شد گفتن آری.
    فولادی جاده صاف کن حضور امپریالیستهای غربی در ایران است. تمام مقالات و نحوه برخوردهای او درستی این حکم را نشان میدهد.
    حتی فولادی و امثال او سعی داشتند و دارند ضد امپریالیست غربی بودن را تابو کنند و این را جا بیاندازند که دولتهای دموکراسی غربی دوستان کارگرانند و آزادی و رفاه میدهند.
    در نقد ارتجاع کشورها فقط به دولتهای مخالف امپریالیتهای غربی انتقاد میکند مثل کوبا، ایران، کره جنوبی و غیره.
    بغایت شیاد و خطرناک برای جنبش کارگری و کمونیستی ایران است.
    آنارکوسندیکالیست

  15. دوباره تبع ساواکی اش عود کرده و از روشنگری شکایت میکند که چرا من را سانسور نمی کند، چرا مارکسیسم جعلی اش را افشا کرده ام و دموکراسی امپریالیستی اش را نشان داده ام. دائم شکایت میکند که چرا روشنگری اسم اصلی کامنت نویسان را نمیگیرد. احتمالا میخواهد زیر زیرکی از دست روشنگری در بیاورد. معلوم نیست با این اطلاعات چکار میخواهد بکند. خود او با رژیم همکاری کرده و تبلیغ شرکت در انتخابات میکرده، به خاتمی رای داده، از او حمایت کرده، و دموکراسی اش جعلی شان را بر سر ما کوبیده، رژیمی که جنایات سالهای شصت را مرتکب شد و دائم مرتکب می شود. خود این فولادی احتمالا میگفت لنینیست هستند اعدامشان کنید وگرنه حاکم خواهند شد و اعدام خواهند کرد. حالا بعد از شکست انتخاباتی آمده خارج و امثال من را رژیمی معرفی میکند. او سعی میکند نویسندگان لیبرال و غیر رادیکال را جذب کند و درگروهگ دموکراسی امپریالیستی اش جا دهد تازه در این کار هم ریاست طلب و فضل فروش و متوهم به خود است. باید از روشنگری سپاسگزاری کند که افکار مهیب او را درج میکند اما نمک نشناس است. روزی به ما کارگران گفت که ما نمک نشناس هستیم و باید قدر بورژوازی را بدانیم و مدیون این طبقه هستیم.
    مجددا: سرنگونی رژیمهای سرمایه داری با هدف آوردن گروهی دیگر از سرمایه داران جنایت علیه بشریت است مثل روی کار آمدن و یا آوردن خمینی و انقلابات مخملی در بلوک شرق سابق و سرنگونی خونین صدام، قذافی و همینطور بازی مرگبار دموکراسی خواهی در ونزوئلا و کودتاگری دموکراسی خواهی در بولیوی و سایر جنایاتی که فولادی معتقد است چون امپریالیستهای غربی مترقی هستند، کار درستی بوده وگرنه علیه آن وقایع تجزیه و تحلیل ارائه میداده و کوششهای انقلاب مخملی در ایران را نقد میکرد. اما نه تنها چنین نمی کند بلکه نوک پیکان مبارزه اش را در خدمت همان امپریالیستها بطرف ضد امپریالیستها و مارکسیستهای لنینیست ها گرفته. مسئله دفاع از لنینیسم نیست مسئله نشان دادن ماهیت ارتجاعی و شیادانه نقد فولادی ست، نقدهائی که تو خالی، ارتجاعی و شیادانه است. مثل این کاسبهای تازه بدوران رسیده فکر میکند که آدم مهمی است.
    آنارکوسندیکالیست

  16. رودررویی سخنگوی رژبم درروشنگری بامخالفان رژیم. کامنت برمقاله محمدعلی اصفهانی.۱- ،، طبق معمول چپ سرنگونی طلب خمارما(همانهاکه درپایین تر حقه بازانه شده مدافع شان)هم شده کنشگرآنها ( لنینیست هاکنشگرکمپانی های امپریالیستی اند).،،.۲-رژیم ایران یک رژیم سرمایه داری است(هم دموکراسی بورژوایی درآن هست وهم آزادی بیان!)ومبارزه واقعی وانقلابی باآن بایدمبارره علیه سرمایه داری باشدوگرنه مبارزه ارتجاعی بوده وبه جنایت علیه بشریت منجرخواهدشد،،.(به یادداشته باشیم که کارگران ایران راهم ناآگاه میداندکه هرکس آنهاراتحریک به سرنگونی رژیم کندمرتکب جنایت علیه بشریت شده است.یعنی چه؟ یعنی حالاحالاها نباید هیچ اقدامی علیه رژیم انجام دادتاوقتی ناشناس در روشنگری فرمان دهد!).

  17. هرسایتی غیرازروشنگری بودواینهمه بددهنی ولومپنیزم ونظرات غلط وغیرعلمی ومرتجعانه ازکسی آنهم با نام مستعارمیدید یابه اوتذکرمیداد دست ازلومپنیزم برداردومودبانه و اندیشه مندانه بنویسد، یااین فرصت هارا ازاوسلب میکرد.روشنگری نه تنها چنین برخوردی بالومپنیزم اوندارد بلکه بادرج بی ادبی های او اورابه این کارو اهانت مداوم به نویسنده وشعورخوانندگان تشویق هم میکند.واقعن سوء استفاده از آزادی بیان و تکنولوژی سرمایه داری برای ترویج لومپنیزم مایه ی تاسف است.مسئول ،،محترم،،!

  18. سواد داری بخوان سئوال نکن. سواد نداری از دوستان با سوادت کمک بگیر. یا شاید هم نمیدانی که ترکیه یک کشور چند حزبی دموکراتیک و سکولار و پارلمانی است.
    سرمایه داری ضد زن است چون زن را کالا میکند، فولادی هوادار سرمایه داری در ایران است، پس فولادی ضد زن در ایران است.
    سرمایه داری ضد آزادی بیان است چون آنرا در محدود سرمایه داری محدود و کنترل میکند، فولادی چون هوادار سرمایه داری است، پس ضد آزادی بیان است.
    در افکار مارکسیستی جامعه سرمایه داری به کارگر و سرمایه دار تقسیم میشود و کلمه شهروند متعلق به دیدگاه غیر علمی تئورسینهای سرمایه داری است، فولادی از کلمه شهروند استفاده میکند، پس افکار فولادی مارکسیستی نیست.

  19. نوشته ،، دولت دموکراتیک فولادی به آوارگان سوری شلیک میکند،،. ۱-کدام ،،دولت دموکراتیک،، به آوارگان سوری شلیک کرده است؟۲- کدام رژیم تبهکار به کولبران گرسنه شلیک میکند، شیاد؟ بازهم به پشتگرمی روشنگری دروغ بگو وعوامفریبی کن و دررو!

  20. به فولادی، مریم رجوی به اندازه تاچر تو تروریست است نه بیشتر، تازه اگر باشد. فعلا که بیچاره کاره ای نیست. اما تاچر تو واقعا تروریست است.

  21. فولادی ذهن کندی دارد. آن ناشناسی که نام بردی و گفتی ضد زن است در واقع ضد مجاهد است. سواد و فهم درست ندارد و نمیتواند خوانددگان را از هم تشخیص دهد و کارش به جاسوسی از خوانندگان کشیده شده.

  22. فولادی بیسواد سوء استفاده از زنان در کشورهای دموکراتیک اروپائی را پنهان میکند و به زنان کمونیست ایرانی حمله میکند.
    این گزارش ها سوء استفاده از زنان در اروپا و آمریکا را نشان میدهد.
    https://www.endvawnow.org/en/articles/299-fast-facts-statistics-on-violence-against-women-and-girls-.html
    https://www.cnn.com/2017/11/25/health/sexual-harassment-violence-abuse-global-levels/index.html
    فولادی دنبال آزادی زن و دموکراسی و این حرفها نیست. فولادی شیاد دنبال انقلاب مخملی و صادراتی غربی در ایران است تا کمپانیهای غربی در رقابت با نه اسلامیون حاکم بتوانند از نیروی کار ارزان کارگر ایرانی استفاده کنند. او پیشکار آنهاست نه کمونیست.

  23. بعنوان یک قاعده، کشورهای دموکراتیک امپریالیستی -سرمایه داری غربی، حتی وقتی که زنان در راس حزب میگذارند، آنها را کالا میکنند، و بدتر، کماکان در خدمت کالائی کردن زنان ، مخصوصا زنان طبقه کارگر، عمل میکنند. هواداری فولادی از زنان پوشالی و ریاکارانه و شیادانه است چون در چهارچوب هواداری از نظام سرمایه داری در ایران قرار دارد. او زنان ایران را میخواهد کالا کند و اسمش را میگذارد دموکراسی خواهی.

  24. از همان روز اول معلوم بود که مارکسبسم فولادی جعلی است وگرنه کارگران را شهروند نمی نامید و وجود آنها را انکار نمی کرد. شیاد است.

  25. فولادی شیاد مرتجعین غربی را انقلابی وانمود میکند و به زنان چپ ایران حمله میکند و پیشکار انقلاب مخملی شده است.
    این زن مرتجع جایزه حقوق بشر کرفته از دموکراسی غربی که بعد از گرفتن قدرت سیاسی مرنکب جنایتدعلیه بشریت شده است را نمونه گند افکار مهیب خود نمی داند.
    بخوانید
    Aung San Suu Kyi
    https://en.wikipedia.org/wiki/Aung_San_Suu_Kyi

  26. شیادفراموشکاراست:خطاب به من که لنینیسم آذرماجدی رانقدکردم نوشته:《زنان کمونیست راتخطئه نکن ضدزن》.حال بخوانیدکامنت اش رابرمقاله ،، چرافناتیسم،راسیسم،وکاپیتالیسم…،، بهنام چنگایی:《آقای چنگایی شماتنهانیستید. دراین مورد خانم اشرف دهقانی هم چهل سال است ریگی به سمت رژیم پرتاب نکرده وبه جایش تابخواهید ریگ پرتاب کنندگان رامحکوم کرده است》. عجباازاینهمه دورویی و حقه بازی آخوندی! چه کسی ،،زنان کمونیست،، راتخطئه کرده من که فرقه گرایی شان رانقد میکنم، یا جنابعالی که ازموضع مرتجعانه ی مردسالارانه ات تحقیرشان میکنی؟

  27. باآنکه فکرنمیکنم روشنگری این رادرج کند،اماآن رامیفرستم: درروشنگری ورودبرای عموم نویسندگان بادبدگاه های مختلف آزاداست، به شرطی که مخالفت ها یادرواقع آسمان وریسمان بافی های شخصی بانام مستعارناشناس راتحمل کرده ودربرابر بی منطقی وخلافگویی هایش سکوت کنند.امااگردرمقابل اش بایستید وازعقایدتان درمقابل زورگوییهای اودفاع کنید هرچه فحش خوردید واهانت شنیدید(خواندید) به عهده خودتان است. این رامی گویند، شکاررابه میل واختیارخودش به شکارگاه کشاندن وحسابش را به میل واختیار خودتان رسیدن!

  28. گفته اند:دروغگوفراموشکاراست.امااگر فراموشکاری آگاهانه وعمدی باشد،بایدگفت دروغگوشیاداست.این شخص که حالادرمقابل مارکسیسم من شده مدافع لنینیستها، کمتراز۲ماه قبل پایین مقاله آقای چنگایی،، چرافناتیسم، راسیسم، وامپریالیسم..،، نوشت《آقای چنگایی. جای کمونیسم وسوسیالیسم شما باکارنامه قتل عام هاوسرکوب هاودیکتاتوری وآپارتایدجنسیتی(یعنی تبعیض میان مردان وزنان دررهبری که آن راازمن فولادی یادگرفته وحالا بنابرمصلحت اش فریبکارانه درست خلاف آن رامیگوید) درکنارامپریالیسم و کاپیتالیسم بسیارخالی است》.حقه بازی تا این حد آشیخ ناشناس؟!روی هرچه آخوندحقه بازاست راتوسفید کردی وازروکه نمیروی. همان که گفتم، زبان درازی و شیادی کارته، روشنگری هم نگهدارته! بازهم تابخواهی ازاین فراموشی های عمدی شیادانه داری، که خواهم نوشت. نمیدانم روشنگری چه پاسخی داردبه خوانندگانش بدهد که میداند تو عمدن دروغ میگویی و ضدونقیض گویی میکنی بازهم اجازه میدهد به کارت ادامه دهی.

  29. این مقاله بزبان انگلیسی توضیح میدهد که چطور سازمان ضد اطلاعاتی و جاسوسی انگلیس بنام ام ۱۶ ژورنالیستها را در خدمت دموکراسی خواهی ضد دیکتاتوری میکند و چطور این کار را در سوریه کرد:
    http://www.informationclearinghouse.info/53059.htm
    که البته همین آشوب دموکراسی خواهی راه انداختن با ورود جهادیون مسلح از غرب از خاک ترکیه و اسرائیل و اردن همراه شد و یه کشته شدن نیم میلیون و آواره شدن چندین میلیون منجر گردید.
    اما کماگان فولادی امپریالیسم را مترقی میداند.

  30. یکی ازکامنت های امروزمن که روشنگری درج نکرد، پوزشخواهی ام ازخوانندگان است که باید فحش ها واهانت های ناشناس که مراهم ناچاربه مقابله به مثل میکند تحمل کنند.(امروزدو کامنتم به حمایت ازناشناس درج نشد).

  31. این شیادی که ازسردرماندگی دربرابر مارکسیسم من دست به دامن لنینیست هاشده،و نوشته ،،جناب فولادی زنان کمونیست راتخطئه نکن،، (که منظورش آذرماجدی واشرف دهقانی لنینیست هستند) همان کسی است که بارها خطاب به لنینیست ها نوشته شماکمونیست نیستید وادعای کمونیست بودن نکنید.

  32. شیادپنهان شده درپشت نام مستعاررابشناسیم.نوشته ،،فولادی ضدزن،،. شیاد!من ضد زنم که ازرهبری مادام عمری مردان ومحروم کردن زنان ازرهبری تشکیلات ودولت های بلشویکی وحکومت اسلامی انتقاد میکنم، یاتو که مدافع این نوع حاکمییت های واپسگرای ضدزن هستی و به دلیل همین دفاع من از برابری حقوق زن ومرد در رهبری، علیه من جوک میگویی و اهانت میکنی وازاستبداد پدرشاهی و مردسالار دفاع میکنی؟ دست بردارازشیادی وعوامفریبی.دیدی که کرونا چگونه عوامفریبان وشیادانی مثل تورا رسواکرد. کرونا و استبداد تمام می شودو ایرانی ها ازشرهردوخلاص میشوند وروسیاهی به امثال تومی ماندکه روشنگری راپاتوق عوامفریبی هایت کرده ای.

  33. شیادهارابشناسیم: نوشته ،،دموکراسی وبرده داری باهم میتوانندوجودداشته باشند.مثل آتن یونان باستان . ،،. ازحقه بازی وشیادی شیخ ماچه عجب! آشیخ! همین الآن هم درایران ما دموکراسی برای حاکمان وازجمله جنابعالی، واستبداد علیه شهروندان وازجمله کارگران وجود دارد، دست ازشیادی و عوامفریبی بردار واینهمه استبداد حاکم رالاپوشانی و ازمواضع ضدبشری اش دفاع نکن.

  34. بیچاره ی بیسوادآنقدرکم آورده که خودش نمیتواند بحرطویل بنویسد وپارازیت اندازی کند به مقالات دیگران دستبرد میزند.روشنگری هم پاتوق خوبی برای بحرطویل های خودش یاعاریتی هایش است!به جای دستبردزدن به مقالات دیگران خودت یک مقاله بنویس ودرمعرض قضاوت اهل نظربگذار.آشیخ! توآنی که دیگران بووندپهلوان، پهلوان پنبه؟!

  35. شیادهارابشناسیم:ضدسرمایه داری(امپریالیسم)بودن باضدرژیم اسلامی بودن به اندازه یک دوران تاریخی تفاوت دارند. ضدنظام سرمایه داری یک طبقه به نام پرولتاریاست.ضدرژیم اسلامی، به این دلیل که این رژیم رژیمی استبدادی-پدرشاهی است، تمام دموکراسیخواهان جامعه اند که شامل هردو طبقه بورژوازی وکارگر میشود. فقط زمانی که درایران دموکراسی بورژوایی( دورانی)برقرارشودآنگاه پرولتاریای سوسیالیست ضدنظام سرمایه داری خواهدشد. هرکس غیرازاین بگوید شیادی است که شکل مار میکشد وبه روستاییان نشان میدهد واژآنها میپرسد این ماراست که من کشیده ام یاآن که مارکسیست هانوشته اند.مخصوصن که برای فریب روستاییان خودرا کمونیست وکارگرمزدی معرفی کرده باشد. ادامه دارد

  36. بجای دفاع کردن از تاچر انگلیس از زنان چپ ایران دفاع کن، جناب فولادی. زنان کمونیست ایرانی را تخطعه نکن، ضد زن.

  37. از آذر ماجدی خوشت نمی آید، از خانم اشرف هم خوشت نمی آید، خوب این خانم انقلابی مارکسیست هم هست، بخوان:
    #############################################################
    تفاوتِ بزرگِ میان خیزش و انقلاب

    رویا توانا

    سرکوب خونین خیزش آبان به دست اوباش و سلاخانِ انواعِ گونه‌های نیروهای سرکوبگرِ رژیم و شبه‌نظامیان وارداتی از عراق و لبنان، زخمی عمیق و فراموش ناشدنی بر پیکر جامعه وارد کرد. همان زمان نوشتیم که «باید برای مبارزه‌ای طولانی و سخت آماده شویم» و از میان همهمه‌ها باید با گوش هوش بشنویم که «نظم کهنه، چه در هیبت جمهوری اسلامی و چه رژیم‌هایی از نوع دیگر باید به خاک سپرده شود» (سرسخنِ آتش شماره ۹۷).

    این یعنی، انقلاب و نه چیزی کمتر از آن. تفاوتِ میان انقلاب و خیزش، تفاوتی عظیم است. حتا اگر با خیزش‌هایی پرخروش‌تر و گسترده‌تر از خیزش آبان مواجه شویم. مهمترین تفاوت‌ها این است:

    یکم، هدف انقلاب صرفا مقاومت در مقابل نظام حاکم و نیروهای سرکوبگر و ضربه زدن متقابل به آن نیست. بلکه هدفِ انقلاب سرنگون کردن یک نظام سیاسی- اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی و جایگزین کردن آن با نظامی بنیادا متفاوت و نوین است.

    دوم، انقلاب ضرورتا توسط نیرویی سازمان‌یافته و متشکل که حزب کمونیست است رهبری می‌شود. این نیروی سازمان‌یافته می‌تواند رهبری کند چون تصویر روشنی از هدف دارد و دارای برنامه‌ای سیاسی است که می‌تواند هسته سخت این انقلاب (ستون فقراتِ انقلاب، یعنی کارگران و زحمتکشان شهر و روستا و آن‌هایی که هیچ برای از دست دادن ندارند) را با قشرهای وسیع مردم متحد کند تا نبرد برای درهم شکستن ماشین دولتی حاکم و کسب قدرت و استقرار دولت نوین را به پیروزی برساند. این نیرو می‌تواند با استفاده از دولت نوین، زیربنای اقتصادی و اجتماعی را کاملا تغییر داده و جامعه سوسیالیستی را مستقر کند و به تحقق همین هدف در سراسر جهان کمک کند. به‌همین‌دلیل، انقلاب بسیار بیشتر از یک خیزش حق‌طلبانه می‌تواند و باید میلیون‌ها نفر را جذب کرده و افکارشان را تغییر دهد.

    هنگامی‌که این هدف روشن باشد، می‌توانیم از خیزش آبان و خیزش‌های مشابه مدرسه‌های انقلاب بسازیم. هنگامی این هدف روشن باشد می‌توانیم برای «از میان بردنِ نظم کهنه» از این خیزش‌ها مدرسه‌های جنگ مهمی بسازیم.

    با این هدف است که حزب در هر خیزش مهم و در حداکثر توان خود در هر مقطع، دخالتگری می‌کند. اگر حزب تحت تاثیر خط رویزیونیستی باشد، این دو تفاوت مهمِ میان «خیزش» و «انقلاب» را فراموش کرده و فعالینش در عمل به‌جای تاثیر گذاشتن بر خیزش یا هر مبارزه دیگر و شرکت‌کنندگان آن (و بر مبنای این دو تفاوت مهم)، صرفا به همراهی و احیانا این‌جا و آن‌جا به «رادیکال‌تر کردن خیزش» اکتفا خواهند کرد.

    به این خیزش‌ها چطور باید نگاه کنیم؟ این خیزش‌ها فرصتی هستند برای تاثیرگذاری در سطح وسیع بر حسب این دو تفاوت مهم و انباشت قوا برای انقلابی که ضرورت آن در «برنامه و مانیفست انقلاب کمونیستی در ایران»۱ آمده و برای استقرار جامعه‌ای که مختصات آن در طرح پیشنهادی «قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین ایران»۲ تشریح شده است.

    در قلب و مرکز «انباشت قوا» تولیدِ رهبران استراتژیک انقلابی که می‌خواهیم، انقلابی که ضروری است و امکان و پایه‌های مادی‌اش موجود است، قرار دارد. یعنی جلب و سازماندهی شمار زیادی از جوانان مبارز که می‌خواهند آگاهانه این تغییر رادیکالِ ضروری را در ایران و جهان به‌وجود آورند و آماده‌اند تا علم این انقلاب یعنی کمونیسم نوین را بیاموزند و به میان زنان و مردان خیزش‌هایی مانند خیزش آبان و دانشجویان سراسر کشور برده و در جریان به‌کار بستن آن آبدیده‌تر و داناتر و آگاه‌تر شوند و در این مسیر خودشان و هزاران نفر دیگر را به رهبران استراتژیک انقلاب تبدیل کنند. مغزِ استخوان تاثیرگذاری بر خیزش‌ها یا هر جنبش اجتماعی دیگر بر مبنای انقلاب و انباشت قوای سازمان‌یافته برای انقلاب همین است. این نوع دخالتگری است که می‌تواند جامعه را هرچه بیشتر به‌سمت انقلاب کشانده و گام به گام از موانع گذشته و اوضاع را به‌سمت یک انقلابِ واقعی تسریع کند.

    این نوع دخالتگری، انقلاب را به فرآیندی زنده و بالنده و حی و حاضر در جامعه تبدیل می‌کند. انقلاب امری نیست که روزی از راه خواهد رسید و پیش از آن باید کار دیگری انجام داد. نه! انقلاب و سازماندهی آن از همین امروز شروع می‌شود. سه «آمادگی» که در سندِ «استراتژی راه انقلاب در ایران» تشریح شده مساله‌ای است مربوط به همین امروز. یعنی: «آماده کردنِ حزب، آماده کردنِ توده‌ها، آماده کردنِ زمین».

    تقویت و گسترشِ شبکه‌های تشکیلاتی حزب، تعلیم کادرها و رهبران، تاثیرگذاری سیاسی وسیع بر مردم و انقلابی کردن افکارشان، سازمان دادن نیروها برای تاثیرگذاری وسیع‌تر و انباشت قوای بیشتر، ایجاد قطب‌بندی‌های مساعدِ منطبق بر واقعیت و گسل‌های جامعه و… همه بخشی از فرآیند انقلاب و سازماندهی آن است. گسترش وسیع عنصر آگاهی و تاثیرگذاری بر افکار مردم و جذب نیرو از میان آن‌ها و سازمان دادن شبکه‌های حزبی و سازمان‌های مبارزاتی دیگر، مهم‌ترین پراتیکی است که انقلاب نیاز دارد. از این طریق است که می‌توان هر خیزشی را به حداکثر ممکن به‌سمت هدف انقلاب کشید. اگر این فراموش شود، ناخواسته خطی اجرایی می‌شود که همان رویزیونیسم «جنبش همه چیز، هدف نهایی هیچ» است که یکی از شاخص‌هایش ضدیت با طرح بدیل دولت سوسیالیستی درون جنبش‌های اجتماعی است. اگر به پتانسیل نهفته در وضع موجود و امکانِ چرخاندن رادیکال آن به سمت و سوی انقلاب کم بها داده شود و برای این کار پیش‌مراحل گذاشته شود، مصداقِ رویزیونیسم «رئالیسمِ دترمینیستی» [واقع‌گرایی قدرگرایانه] است که نمی‌تواند تضادمندی اوضاع را دیده و با تاثیرگذاری کمونیستی بر آن، این چرخش را محقق کند.

    در میان فعالین سیاسی که خود را چپ یا کمونیست می‌دانند خط تدریج‌گرایانه‌ای حاکم است که فرض می‌کنند «امکان انقلاب» محصول افزایش کمی خیزش‌های توده‌ای و تداوم آن‌ها و کمتر شدن فاصله‌هایشان است. این یک توهم خرده‌بورژوایی است و منطبق بر واقعیت و قوای محرکه تغییرات رادیکال نیست. چون امکان انقلاب و پایه عینی برای انقلاب پرولتری/کمونیستی نه ریشه در افزایش و تعداد خیزش‌های توده‌ای دارد و نه در خواستِ «ذاتی» پرولترها و ستم‌دیدگان برای مبارزه با بورژوازی و سرنگون کردن این طبقه استثمارگر. بلکه ریشه در ماهیت نظامِ سرمایه‌داری حاکم و عملکرد آن و تضادهایی دارد که بنیان و اساسِ این نظام را تشکیل می‌دهند ولی در چارچوب خودِ این نظام قابل حل نیستند و نتیجه‌شان فلاکت و ادباری است که توده‌های مردم در ایران و در سراسر جهان گرفتارش شده‌اند.

    جدال تنگاتنگ و مهمی میان نیروهای طبقاتی متخاصم با برنامه سیاسی مختلف بر سر آینده این کشور جریان دارد که نمی‌گذارد این خیزش‌ها در مسیری که مساعد انقلاب است پیشروی کنند. بورژوازی (در ایران و در سطح جهانی) مرتبا نقشه می‌ریزد که آگاهانه از این خیزش‌ها استفاده کند، آن را در جهت منافع خود منحرف کند و نگذارد این خیزش‌ها در مسیر یک انقلاب واقعی قرار بگیرند. ما کمونیست‌ها که نماینده و سخنگوی سیاسی پرولتاریا هستیم، با وجود آن‌که نیروی سازمان‌یافته کوچکی هستیم در زیر تیربار دشمن درگیر نبردی سخت با جمهوری اسلامی و دیگر نیروهای بورژوایی بر سر آینده جامعه هستیم. ما وظیفه داریم مرتبا در برابر آلترناتیوهای بورژوایی (تعدیل و رفرم در چارچوبه‌های همین نظام و با اتکا به قدرت‌های امپریالیستی جنایت‌کار و…) توده‌های مردم را نسبت به برنامه‌ها و آلترناتیوهای سیاسی بورژوایی (از نوعِ سلطنت‌طلبی، مجاهدینی، شکل‌های سوسیال دمکراتیک اروپایی «شسته رفته‌تر» یا هر فرمی دیگر با محتوای حفظ همین نظام) که نتیجه همه‌شان استمرار نظام متکی بر بهره‌کشی انسان از انسان است و چون در چارچوب حفظ نظمِ سرمایه‌دارانه حاکم قرار دارند قادر به حل تضادهای سرچشمه گرفته از چنین نظامی نیستند، آگاه و متشکل کنیم.

    علاوه بر این، انواع و اقسام تضادهای دیگر صحنه سیاسی جامعه را رقم می‌زند که بر افکار و رفتار توده‌های مردم و نتیجتا بر سمت و سوی خیزش‌های مردمی تاثیر می‌گذارند. به‌طور مثال، تضاد میان رژیم اسلام‌گرای جمهوری اسلامی و امپریالیسم آمریکا مرتبا فرآیند قوام گرفتن جنبش مردم را تحت تاثیر قرار داده و قطع می‌کند. دیدیم که چگونه درگیری (حتا موقتی) امپریالیسم آمریکا و جمهوری اسلامی و قتل قاسم سلیمانی این سردار جنایت‌کار توسط رژیم فاشیستی ترامپ/پنس و موشک‌پراکنی جمهوری اسلامی به سمتِ پایگاه‌های نظامی آمریکا در عراق و ساقط کردن هواپیمای مسافربری اوکراین توسط جمهوری اسلامی، باعث شد تاثیراتی که خیزش آبان ماه بر جامعه گذاشته بود و حتا تضادهای درون هیئت حاکمه جمهوری اسلامی را هم تشدید کرده بود، حداقل به‌طور موقت منحرف کند و صورت مساله را تغییر داده و به سمتِ دیگری ببرد. همین مساله را در عراق می‌بینیم که رقابت‌های میان باندهای مختلف جنگ‌سالاران شیعه، رقابت میان آمریکا و جمهوری اسلامی در کنترل صحنه سیاسی عراق، بر خیزش جوانان آن کشور تاثیرات سیاسی مخرب می‌گذارد.

    همه این‌ها بر اهمیت تعیین‌کننده «رهبری» تاکید می‌گذارد. بدون استقرار و تقویت رهبری کمونیستی بر بخشی از جوانان و مردمی که به‌پا خاسته‌اند، از این خیزش‌ها محصولِ خوبی بیرون نخواهد آمد. حاکمان ایران و بورژوازی بین‌المللی مرتبا از این خیزش‌ها جمع‌بندی می‏کنند و همه‌شان از تجارب یکدیگر بهره می‌گیرند. اندیشکده‌های غربی از دوران جنبش‌های دهه شصت و هفتاد میلادی در آمریکا و اروپا به تجزیه و تحلیل از خیزش‌های ضد سیستم دست زده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که جنبه نگران‌کننده اصلی این قبیل جنبش‌ها برای رژیم‌های حاکم دامنه و حتا تداوم آن‌ها نیست. بلکه مساله این است که آیا این جنبش‌ها رهبری دارند یا خیر و مهمتر این‌که خصلت این رهبری چیست و دارای چه هدف و نقشه‌ای است. به یک کلام، آن‌ها نتیجه می‌گیرند که جنبش‌هایی که رهبری انقلابی ندارند را می‌توان کنترل کرد. آن‌ها حتا مثال جنبش جوانان در مه ۱۹۶۸ فرانسه را می‌زنند و می‌گویند اگر در مه ۱۹۶۸ ژنرال دوگل (رییس جمهور آن وقت فرانسه) این جمع‌بندی را داشت که جنبش ماه مه آیا رهبری دارد و چه نوع رهبری‌ای دارد، با عجله از پاریس فرار نمی‌کرد!

    هیچ انقلابی بدون داشتنِ مرکز فکر و رهبری سیاسی و عملی ممکن نیست. برای همین حزبی مثل حزب کمونیست ایران (م.ل.م) «برنامه و مانیفست انقلاب کمونیستی در ایران» و طرح پیشنهادی «قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین ایران» و نقشه راه رسیدن به آن را تبیین و تدوین کرده است. این حزب، صحنه سیاسی و شعارها و وعده‌های نیروهای طبقاتی را تحلیل می‌کند؛ ماهیت ارتجاعی اختلافاتِ میانِ جمهوری اسلامی و امپریالیسم آمریکا و پیامدهای سمت‌گیری با هر یک را به‌طور علمی نشان می‌دهد؛ بر تضادهای درون رژیم (مثلا تضاد میان جناح‌های اصلاح‌طلب- اصول‌گرا) پرتو افکنده و تاثیرات آن بر افکار و عملکرد قشرهای مختلف مردم را تجزیه و تحلیل می‌کند؛ با کارزارهای عوام‌فریبی سیاسی و کارزارهای دروغ‌بافی نظریه‌پردازان جمهوری اسلامی و بورژوازی جهانی علیه انقلاب کمونیستی و تاریخ کمونیسم مقابله می‌کند؛ به برنامه و نقشه نیروهای اپوزیسیون بورژوایی توجه کرده و محتوای آن‌ها را برای مردم تشریح می‌کند؛ از اوضاع جهانی که در شکل‌گیری اوضاع ایران تعیین‌کننده است (مانند روندهایی چون تشدید رقابت میان آمریکا و چین، به قدرت رسیدن یک رژیم فاشیستی در آمریکا و رشد و گسترش نیروهای فاشیست در اروپا) تحلیل می‌کند؛ افکار کهنه‌ای که در میان مردم رایج است به نقد می‌گیرد زیرا با این افکار نمی‌توان راه انقلاب را باز کرد؛ نقاط ضعف خودش را در تئوری و پراتیک شناسایی و جمع‌بندی می‌کند تا به حداکثر از فراروی به بن‌بست‌ها و مسیر غلط پرهیز کند و غیره. و بالاخره بر مبنای این اصل که به قول انگلس «نیروی مادی است که باید در میدان نبرد با نیروی مادی روبه‌رو شود» استراتژی انقلاب را تبیین و تدوین کرده است و علاوه بر استراتژی بر روی مسائل تاکتیکی مانند مقابله با روش‌های سرکوب دشمن و ضرورت گسترش جنبش مقابله با سرکوب را تاکید می‌کند.

    به‌طور مثال در بیانیه انقلاب (هفت توقف) در این مورد می‌خوانیم:

    «هیئت حاکمه در اوج فلج بودنش (به‌خاطر تضادهای جهانی و داخلی) برای محدود کردن دامنه مقاومت و مخالفت دست از سرکوب برنخواهد داشت. …باید بیاموزیم که در مقابل سرکوب صرفا با هدف حفظ خود حرکت نکنیم. هرچند حفظ نیروهای خود یک جهت‌گیری استراتژیک است. اما بدون خطر کردن نیز نمی‌توان انباشت نیرو کرد و اگر صرفا به حفظ خود بیفتیم نتیجه‌اش تحلیل رفتن نیرویمان خواهد بود. این تضاد فقط یک راه حل دارد: توده‌ای و متداوم‌شدن مبارزه و مقاومت. در شرایط ایران «توده‌ای و تداوم» را فقط با فن عمودی-افقی می‌توان حل کرد: کار مخفی (عمقی) و وسیع (افقی). به صورت مخفی اما وسیع در میان توده‌ها کار کردن. تعلیم دادن توده‌های مردم به‌ویژه جوانان که در مبارزه مخفی حرفه‌ای شوند و موج‌وار فنون مبارزه مخفی وسیع را به توده‌های مردم آموزش دهند.»

    همه این‌ها اهمیت تعیین‌کننده حزب به‌مثابه فرماندهی سیاسی و عملی را نشان می‌دهد. اما حزب، رهبری می‌کند و این توده‌ها هستند که باید انقلاب را پیش ببرند. حتا زمانی‌که حزب دارای ده‌ها هزار رهبر و کادر کمونیست باشد نمی‌تواند جای توده‌های آگاه که می‌دانند انقلاب چیست و نقشه راه کدام است را بگیرد. این‌ها مسائلی هستند که در ابتدا عده‌ای کم اما به‌تدریج صدها هزار نفر باید درگیر آن شده و درک کنند و فکر صحیح و ابتکار عمل تولید کنند. انقلاب کار ساده‌ای نیست و راهی پر از پیچ و خم است. انقلاب نیاز به نیروی زیاد ولی آگاه و مبتکر و متشکل دارد؛ و همه این‌ها را باید در شرایطی تولید کرد و ساخت که جمهوری اسلامی و بورژوازی بین‌المللی بسیار قوی هستند. منابع انسانی متخصص در عرصه سیاست و جنگ و دستگاه عریض و طویل جاسوسی و سرکوب دارند.

    اما انقلاب هم علم خودش یعنی کمونیسم نوین را دارد. این علم نشان می‌دهد چگونه می‌توان معضلات را حل کرد و با کار سخت و فداکاری‌های عظیم موانع را برداشت و اوضاع را به‌سمت انقلاب راند و بالاخره آن را به پیروزی رساند.

    پانوشت:

    ۱- این سند را در سایت http://www.cpimlm.org ببینید.

    ۲- همان‌جا

    به نقل از نشریه آتش۱۰۰ – اسفند ۹۸

    n-atash.blogspot.com

    atash1917@gmail.com

  38. دموکراسی فولادی دموکراسی نوکران امپریالیستهاست مثل پاکستان و افغانستان و عراق. این بی سواد اصلا نمیتواند تشخیص بدهد که دموکراسی و برده داری با هم میتوانند وجود داشته باشد مثل آتن یونان باستان. تمام افکار فولادی افکار اربابان سرمایه دار است و مارکسیسم او جعلی و تقلبی می باشد.
    آنارکوسندیکالیست

  39. ازیاروپرسیدندشاهدت کیست که لنینیسم ضدزن نیست، گفت اشرف دهقانی لنینیست!!( مثل این که ازکسی بپرسی شاهدت کیست که اسلام ضدزن نیست، بگوید مریم رجوی تروریست!!)

  40. میگوید بلشویکها زنان را تحقیر میکنند و رهبر زن ندارند.
    این هم یک زن چپ دیگر ایرانی:
    ********************************************************************
    راه انقلاب ما / گفتگوی کانال تلگرام بذر های ماندگار با اشرف دهقانی
    پنج شنبه, ۸ام اسفند, ۱۳۹۸

    به نقل از: پیام فدایی ، ارگان چریکهای فدایی خلق ایران

    شماره ۲۴۶ ، دی ماه ۱۳۹۸

    توضیح پیام فدائی: بدنبال قیام خونین دلاورانه مردم در آبان ۹۸، فرصتی دست داد تا کانال تلگرام “بذرهای ماندگار” گفتگویی با رفیق اشرف دهقانی در باره این قیام با عنوان “راه انقلاب ما” انجام دهد. این مصاحبه در تاریخ ۲۲ آذر ۱۳۹۸ انجام پذیرفت. آن چه در زیر می آید متن مصاحبه مزبور می باشد. “پیام فدایی” این مصاحبه را با برخی تصحیحات جزئی از صورت گفتار به نوشتار در آورده است و به این طریق در اختیار علاقمندان قرار می دهد.

    (بخش دوم و پایانی)‏

    “راه انقلاب ما!”

    گفتگوی کانال تلگرام بذر های ماندگار با رفیق اشرف دهقانی

    پرسشگر کانال بذرهای ماندگار: با درود های گرم به شنوندگان کانال “بذر های ماندگار” کانال تلگرام چریکهای فدایی خلق ایران. رفیق اشرف با تشکر از شما که به خواست ما برای این گفتگو پاسخ مثبت دادید. بخش دوم (و پایانی)‏ مصاحبه با رفیق اشرف دهقانی را در رابطه باقیام توده های ستمدیده مان در آبانماه ‏امسال، ۱۳۹۸، پی می گیریم و با رجوع به مقاله ای که رفیق اشرف در جریان این قیام تحت عنوان ‏‏”خشم توده ها جز با آتش به جان خصم، خاموشی نمی گیرد” منتشر نمودند، بقیه پرسش های ‏مطرح را با این رفیق در میان می گذاریم.‏

    پرسش: شما در بخش اول این مصاحبه، مطرح کردید که شرط رهایی کارگران و ‏ستمدیدگان، نابودی نظام سرمایه داری وابسته در ایران هست. بگذارید سئوال کنم آیا از ‏همین واقعیت می شود نتیجه گرفت که اون نیرو هایی که نابودی نظم ظالمانه سرمایه ‏داری حاکم بر ایران را در چشم انداز فعالیت های خودشون قرار نداده اند عملا جنبش مردم ‏را به بیراهه می برند؟

    رفیق اشرف دهقانی: با درود به شما و همه شنوندگان عزیز کانال بذر های ماندگار. بدون شک منظورتان نیروهای سیاسی در اپوزیسیون است. بله، بخشی از این ها واقعاً ‏مشکلی با نظام سرمایه داری حاکم ندارند و مسئله شون فقط رفتن جمهوری اسلامیه؛ و برای این ‏منظور مثلاً زمانی از رفراندوم صحبت می کردند و یا الان شورای دوره گذار تشکیل داده اند. ‏

    این بخش از اپوزیسیون، صرفا اسلامی بودن رژیم و یا وجود خامنه ای و آخوندها را عامل وضعیت ‏غیر قابل تحمل کنونی جا می زنند و البته پنهان می کنند که این رژیم در اساس توسط تکنوکرات ها ‏و بوروکرات هائی اداره می شه که خیلی هاشون هم تحصیل کرده های دانشگاه های خارج از ‏کشورند. در هر حال، کل گردانندگان رژیم چه معمّم و یا پوشیده در حجاب به اصطلاح اسلامی ‏باشند و چه کت و شلواری، از طریق حفظ سیستم سرمایه داری حاکم است که دمار از روزگار ‏مردم در می آورند. کسانی که این واقعیت را از مردم کتمان می کنند آگاهانه می کوشند که ‏مبارزات مردم را به بیراهه ببرند. چون کسانی که صرفا به قول خودشون، “اسلام و حاکمیتش” و یا ‏آخوندها و خامنه ای را نفی می کنند و خواهان از بین بردن سیستم سرمایه داری در ایران نیستند، ‏فقط می خواهند در شکل حاکمیت تغییری حاصل بشه و کاری به از بین بردن ریشه ظلم و ستم در ‏جامعه ندارند؛ و در نتیجه راه آن ها به تداوم وضع جهنمی که الان هست برای مردم ما می انجامد. در ‏حالی که توده های محروم ما نه فقط آخوندها و خامنه ای و کل حاکمیت جمهوری اسلامی را نمی ‏خواهند ، بلکه می خواهند که همراه این دار و دسته اسلامی، به نظم سیاسی – اقتصادی ظالمانه ‏حاکم بر ایران هم پایان داده بشه. اتفاقا، یکی از درس های تجربه انقلاب سال ۵۷ هم همینه. ‏ چون در آن زمان، مردم فداکار و قهرمان ایران توانستند رژیم شاه را که مثل همین رژیم جمهوری ‏اسلامی توسط امپریالیست ها سر کار آمده بود ، سرنگون بکنند ولی چون نتواستند به طور مسلحانه ‏سازماندهی بشن و انقلاب ۵۷ را ادامه بدهند ، سیستم سرمایه داری پا برجا ماند و رژیم جدیدی ‏که خودش را در پرده اوهام اسلامی پوشانده بود، حفاظت از این سیستم و نیروهای مسلح ‏شاهنشاهی را به عهده گرفت – البته اسم جدیدی روی ارتش شاهنشاهی گذاشتند و همان ‏ارتش را اسمش را عوض کردند و گفتند “ارتش اسلامی”. از آن زمان تا امروز، به همان نسبتی که ‏سیستم سرمایه داری، با سرعت زیاد در مقایسه با دوره شاه، انکشاف و گسترش پیدا کرده – این ‏مهمه بهش توجه بشه – به همان نسبت هم مصیبت های وارده از این سیستم خیلی بیشتر از ‏دوره شاه نصیب مردم ما شده. برای همینه که امروز هم اگر صرفاً به رفتن خامنه ای و آخوندها ‏اکتفاء بشود، یا حتی به قول آن ها، “حاکمیت اسلام” تغییر بکند، حاکمیت سرمایه داران و دیکتاتوری ‏و ظلم و ستم از بین نمی رود. ‏

    پرسش: با توجه به توضیحات شما، پذیرش ضرورت نابودی سرمایه داری، گام اول برای ‏رهائی از شرایط جهنمی کنونی می باشد. منطقاً در گام بعد باید روشن کرد که چگونه ‏می خواهیم به این هدف برسیم. چون راهی که ارائه داده می شه نباید در عمل خود ‏هدف را به حاشیه ببره، یا ادعاهائی مطرح بشوند که به حفظ وضع موجود منتهی بشود. ‏

    پاسخ: این سئوال خوبیه، چون امکان می ده در مورد نیروهای سیاسی دیگه ای هم که در ‏اپوزیسیون هستند صحبت کنیم. منظورم نیروهائی هستند که ظاهراً از ضرورت نابودی سیستم ‏سرمایه داری در ایران حرف می زنند ولی راه روشن و یا درستی برای این منظور ارائه نمی دهند. ‏به خصوص نمی گویند که چطوری می خواهند تکیه گاه اصلی رژیم که همون نیروهای مسلح اش ‏هست را از بین ببرند و چه می خواهند به جای آن بگذارند و چطوری! این نیروهای سیاسی که ‏معمولاً مدافع “کار آرام سیاسی” خوانده می شوند، سال های سال با استناد به انقلاب روسیه ‏مطرح می کردند که برای پیروزی انقلاب، اول اعتصاب عمومی صورت می گیره و این اعتصاب در ‏پروسه خودش به قیام مسلحانه مردم و پیروزی انقلاب منجر می شود. البته این ها شکست انقلاب ‏‏۱۳۵۷ را به روی خودشون نمی آورند. چون در سال ۵۷ ، هم ، حدوداً اعتصاب عمومی صورت گرفت ‏و هم، قیام بهمن رخ داد. با این حال، انقلاب شکست خورد و به جای نیروهای انقلابی و ‏کمونیست، یک نیروی ارتجاعی بر سر کار اومد. واقعیت این است که هم، تحلیل علمی از شرایط ‏جامعه ایران، ثابت می کنه که راه پیروزی انقلاب ایران، قیام مسلحانه توده ای چند روزه نیست ، ‏بلکه یک جنگ توده ای در یک مسیر طولانیه و هم، همه تجربه های عملی نشان می دهند که در ‏شرایط ایران، تزِ “اول اعتصاب عمومی و بعد قیام مسلحانه”، یک تز ورشکسته است و نمی تواند ‏منجر به پیروزی مردم بشود. از جنبه دیگه، جالبه که حالا که قیام آبانماه توده های انقلابی ما به ‏دنبال یک اعتصاب عمومی به وجود نیامد، همه اون هائی که ضرورت سازماندهی مسلح توده ها را ‏نفی می کنند چه در صف خلق و چه غیر از آن، به فرمول اعتصاب عمومی بعد از قیام مسلحانه ‏چسبیده اند. این ها بدون آن که ملزومات یک اعتصاب عمومی را بشناسند، از مردم می خواهند ‏دست به اعتصاب بزنند. گویا، تصورشون اینه که اعتصاب عمومی، آن قیام را تکمیل می کنه و گویا ‏از این طریق، رژیم دیگر سقوط می کنه و انقلاب مردم به پیروزی می رسه. حالا اگر نیروهای ‏ضدخلقی را کنار بگذاریم که به طور روشن هدفشان اساساً خاموش کردن آتش جنبش توده ‏هاست، و خطاب مان فقط نیروهائی باشند که از ضرورت نابودی سیستم سرمایه داری در ایران حرف ‏می زنند، باید از آن ها سئوال کرد که مگر ستون فقرات دولت سرمایه داری حاکم بر ایران را ارتش و ‏دیگر نیروهای مسلح ضدخلقی تشکیل نمی دهند؟ آیا به صرف اعتصاب عمومی این ستون در هم ‏شکسته می شه؟ به راستی برای در هم شکستن ستون فقرات رژیم جمهوری اسلامی به مثابه ‏یک دولت سرمایه داری – البته (وابسته به امپریالیسم)، نیاز به چه نیروئی هستش؟ نیروهای ‏سیاسی ای که از ضرورت نابودی سیستم سرمایه داری در ایران حرف می زنند ، ولی از پیمودن راه ‏جنگ توده ای طفره می روند و همچنان به فرمول اول اعتصاب عمومی و بعد قیام مسلحانه ‏چسبیده اند – که البته خودشون هم می دانند بدون رهبری انقلابی یک همچنین قیامی خواهد بود ‏‏– چون در شرایط دیکتاتوری حاصل از سلطه امپریالیسم در ایران از راه های غیر مسلحانه، رهبری ‏انقلابی شکل نمی گیره – پس این ها، فقط در حرف علیه سرمایه داری هستند . راه آن ها بیراهه ‏هست و در نتیجه به از بین رفتن سرمایه داری منجر نمیشه بلکه به حفظ وضع موجود کمک می ‏کنه. ‏

    پرسش: مسلما همه قیام هائی که در جامعه ما صورت گرفته، تجربه های گران بهائی به ‏جا گذاشته اند و درس هائی به مردم برای پیشروی های بعدی شان آموخته اند. مثلاً ‏همین قیام حماسی و پر صلابت آبانماه حاوی تجارب و درس هائیه که باعث می شوند ‏توده های محروم ایران یک قدم دیگه به دروازه پیروزی نزدیک بشوند. اما این هم، ‏واقعیته که هر قیام قهر آمیز توده ای باید رهبری انقلابی داشته باشه تا بتواند راه ‏خودشو به پیروزی باز بکنه. درحالی که نه در قیام بهمن ۵۷ و نه در قیام های ۹۶ و ۹۸، ‏رهبری وجود نداشت. آیا شما فقدان رهبری را دلیلی نمی بینید که به رژیم امکان ‏سرکوب همین قیام آبانماه را داد؟ و در ضمن، مگر اعتصاب عمومی، شرایط سرنگونی ‏رژیم را تسهیل نمی کند؟

    پاسخ: در مورد اعتصاب عمومی، شکی نیست که می تواند اقتصاد کشور را فلج بکنه و این هم ‏ضربه مهم دیگه ای به رژیم جمهوری اسلامی وارد می کند. اما بحث این نیست که اعتصاب ‏عمومی خوب است یا بد است. بحث بر سر اینه که انقلاب مردم چطوری می تواند پیروز بشود. ‏اجازه بدید بیشتر توضیح بدم. ببینید، کارگران و توده های دیگه ما متشکل نیستند و رهبری انقلابی ‏هم وجود نداره که با چنان تشکل هائی (که خودشون هم وجود ندارند) پیوند داشته باشد. پس ‏توده های ما با اتکاء به چه قدرتی در پشت سرشون، می توانند دست به اعتصاب عمومی بزنند؟ ‏یکی از الزامات دست زدن توده ها به اعتصاب عمومیه اینه که ببینند تشکیلاتی و رهبری پر قدرتی ‏وجود داره که بر کارگران و دیگر توده های ستمدیده ایران که متشکل هستند متکی است. البته ‏می شود این را هم در نظر گرفت که ممکنه با تشدید بحران انقلابی در جامعه وقتی شیرازه امور تا ‏حد زیادی از هم پاشیده شده، در شرایط خاصی، اعتصاب عمومی هم صورت بگیره – وضعی که در ‏سال ۵۷ به وجود اومد. ولی وقتی رهبری انقلابی بر سر این اعتصاب عمومی نباشه، چه پیش ‏خواهد اومد؟ جدا از هر تحلیلی، تجربه نشون می دهد که اعتصاب عمومی و قیام مسلحانه بدون ‏رهبری انقلابی امکان به پیروزی رساندن مردم تحت ستم ما را نداره. آیا یکی از دلایل شکست قیام ‏بهمن ۵۷ همانا فقدان یک رهبری انقلابی بر سر آن نبود؟

    ‏حالا، از فقدان رهبری بر سر قیام آبانماه اخیر صحبت می شه. شکی نیست که اگر رهبری وجود ‏داشت وضع طور دیگه ای می شد. اما مسئله اینه که رهبری در شرایط دیکتاتوری حاکم بر ایران ‏چطور ممکنه به وجود بیاد؟ ما باید سعی کنیم بدون الگو برداری از هر انقلابی در جهان، قانونمندی ‏های جامعه تحت سلطه ایران را بشناسیم. همان طور که در جمهوری اسلامی می بینیم که ‏دیکتاتوری، به کارگران حتی امکان تشکل صنفی هم نمی دهد، در دوره شاه هم همین طور بود. پدید ‏آورنده این نوع دیکتاتوری شدیداً و وسیعاً قهر آمیز هم پدرِ شاه بود که به همین خاطر توده های ما ‏به او لقب رضاخان قلدر دادند. این دیکتاتوری ها همه نتیجه سلطه امپریالیسم بر جامعه ایران ‏است. تجربه هم نشون میده که در جامعه ای که چنین دیکتاتوری ای حاکمه ، از راه های مسالمت ‏آمیز یا غیر مسلحانه و به صرف مخفی کاری، هیچ تشکیلات انقلابی نمی تونه به وجود بیاد که بعد ‏رشد بکنه و رهبری را به وجود بیاره. در نتیجه ما همواره با یک دور باطل روبرو خواهیم بود: یعنی ‏قیام خود به خودی توده ها، فقدان رهبری، بعد عدم پیروزی قیام. این دور باطل رو تنها با پیگیری ‏راهی می شود از بین برد که چریکهای فدائی خلق از دیر باز پیش پای انقلابیون پیشرو جامعه و ‏همه توده های مبارز گذاشته اند، یعنی راه دست زدن کارگران و روشنفکران آگاه و پیشرو به مبارزه ‏مسلحانه چریکی با هدف استراتژیکی تشکیل ارتش خلق برای مقابله با ارتش ضد خلق. یعنی راهِ ‏‏”مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک”. در این مسیره که کارگران و روشنفکران پیشرویِ ‏سازمان یافته در یک تشکل انقلابی، می توانند با طبقه کارگر ارتباط برقرار بکنند، به سازماندهی ‏اشکال گوناگون مبارزه توده ها بپردازند و بالاخره رهبری انقلابی را در جامعه شکل بدهند. چریکهای ‏فدائی خلق از همان آغاز شکل گیری شان بر این واقعیت – که در کتاب رفیق مسعود احمدزاده درج ‏شده – تأکید کرده اند که راه پیروزی انقلاب ایران، قیام مسلحانه چند روزه نیست، بلکه جنگ توده ای ‏است. چون در جریان چنین جنگیه که یک ارتش مردمی با رهبری طبقه کارگر انقلابی می تونه به ‏وجود بیاد و آن گاه این قدرت متشکل توده های مسلح، می تونه ارتش کنونی و همه نیروهای مسلح ‏ضد خلقی را در هم بکوبد، شکست بدهد. و در این صورته که توده های تحت ستم ما تحت یک ‏رهبری انقلابی، قادر می شوند سیستم سرمایه داری را از بین ببرند و هرگونه نفوذ امپریالیست ها از ‏جامعه ما را قطع کنند؛ و در این صورت، رسیدن به استقلال و در نهایت به یک جامعه ‏سوسیالیستی از یک آرزو ، به واقعیت تبدیل می شه.‏

    پرسش: اجازه بدید یک سئوال دیگه ای را مطرح بکنم. با توجه به این واقعیت که رسانه ‏های امپریالیستی روی بازگشت سلطنت به عنوان یک آلترناتیو زیاد تبلیغ می کنند و خود ‏طرفداران سلطنت هم رسما اعلام می کنند که قصد خدشه وارد کردن به نظم سرمایه ‏داری حاکم را ندارند، جایگاه این نیرو در معادلات سیاسی ایران کجا قرار می گیره؟

    پاسخ: به نظر من این بدبختی امپریالیست ها و نشانه استیصال آن هاست که از وقتی متوجه تلاش ‏های عملی ستمدیدگان ایران برای سرنگونی رژیم دست نشانده شون شدند که در لفافه اسلام ‏کارهاشو پیش می بره، به احیای سلطنت در ایران روی آورده اند. یعنی به یک نیروی آشکارا ‏ارتجاعی دیگه. البته فعلا روی سلطنت تبلیغ می کنند تا با این جریان ارتجاعی، اعتشاشی در ‏جنبش مردم به وجود بیاورند. سلطنت طلبان نه فقط قصد وارد آوردن کمترین خدشه ای به سیستم ‏سرمایه داری در ایران را ندارند ، بلکه به دلایل کاملاً مشخص، چه به دلیل گرفتاری این سیستم در ‏بحرانی عمیق و چه به دلیل هشیاری کارگران و ستمدیدگان دیگه ما و مبارزه شون علیه حاکمیت ‏سرمایه داران در ایران، خودشون را آماده می کنند که اگر اربابان امپریالیست شان روزی آن ها را سر ‏کار آوردند با اِعمال شدیدترین و خونبارترین دیکتاتوری ها – تأکید می کنم شدید ترین و خونبار ترین ‏دیکتاتوری ها، طوری که دیکتاتوری وحشتناک و جنایت بار کنونی جمهوری اسلامی در مقابل اون به ‏قول معروف لُنگ بیاندازه، سیستم ظالمانه سرمایه داری رو تداوم بدهند و بردگی زجر آوری رو به ‏کارگران و زحمتکشان ما تحمیل بکنند. ‏

    مدتهاست که رسانه های ارتجاعی از “بی بی سی” و “ایران – اینترنشنال” گرفته تا رسانه های ‏خاص سلطنت طلبان و به خصوص رسانه “من و تو” سعی می کنند شعار “رضا شاه، روحت شاد” ‏را به دهن مردم بیاندازند. من نمی خواهم در این جا لیستی ارائه بدهم و بگویم که رضا شاه چه ‏خدمت هائی به امپریالیسم انگلیس کرد تا چنگ در ثروت های ایران بیاندازه و آن ها را غارت و چپاول ‏بکنه، به این موضوع هم نمی پردازم که رضا شاه علیه مردم ما دست به چه سرکوب هائی زد و چه ‏اختناقی را در جامعه ایران آن زمان برقرار کرد و چگونه همه نهادهای آزادیخواهانه که در جریان ‏انقلاب مشروطیت به وجود آمده بودند و از جمله اتحادیه های کارگری را تار و مار کرد و از بین برد؛ ‏فقط به این نکته اشاره کنم که کودتای انگلیسی ۱۲۹۹ که به قدرت گیری رضا خان منجر شد در ‏واقع تیر آخر را به همه دستاوردهای انقلاب مشروطیت زد. با این کودتا بود که یک دیکتاتوری سیاه ‏بر کشور ما حاکم شد که تا به امروز هم ادامه پیدا کرده. به واقع، رضا شاه، معرف اولین دیکتاتوری ‏امپریالیستی در ایران می باشد که چرخ های حکومتش برای تأمین منافع امپریالیسم انگلیس، در ‏حرکت بودند. حالا که این بحث پیش آمد بد نیست به یک مورد از گزارش تظاهرات فعالین چریکهای ‏فدائی خلق در خارج از کشور، در پشتیبانی از توده های قیام کننده اشاره کنم. می دانید که اخیراً ‏سلطنت طلبان فرصت پیدا کرده اند خودی نشان بدهند و امروز در تظاهرات نیروهای چپ در خارج از ‏کشور به ایجاد اغتشاش مشغولند و البته رسانه های امپریالیستی هم دوربین هایشان را روی آن ها ‏زووم می کنند تا افکار عمومی را فریب بدهند و سلطنت طلبان در خارج از کشور را حامی مردم ‏ایران جا بزنند. در جریان این اغتشاش، فردی در میان سلطنت طلبان به یکی از مبارزین گفته بود: “بدبخت! اگر رضا شاه نبود تو الان شناسنامه هم نداشتی”. آیا این ادعای درستی است؟ در این جا ‏می خواهم به جوان هائی که ممکن است از تاریخ ایران اطلاع کافی نداشته باشند در پاسخ به آن ‏ادعا، بگم . نه، اگر رضا شاه و هم کیشانش نبودند که به امپریالیست ها کمک بکنند تا انقلاب ‏مشروطه ما رو به شکست بکشانند – می دانید که همین رضا شاه در زمان انقلاب مشروطیت، ‏گروهبانی در ارتش ارتجاعی قزاق بود که علیه ستارخان و باقرخان و کمونیست هائی مثل حیدر ‏عمو اوغلی می جنگید. بله اگر عناصر مرتجعی چون این گروهبان قزاق نبودند که خودشون را به ‏امپریالیست ها بفروشند، انقلاب مشروطیت ما که یک انقلاب بورژوا – دموکراتیک بود پیروز می شد. ‏آن وقت، در اثر این انقلاب، مردم ما، هم، شناسنامه دار می شدن و هم به آزادی های دموکراتیک ‏دست پیدا می کردند. آزادی و دموکراسی در جامعه ایران برقرار می شد و راه رشد صنعتی کشور ‏هم هموار می گردید.‏

    ‏برگردیم به اصل مطلب، به طور کلی بگم، اگر قرار باشه یک بار حکومتی به اسم اسلام، روزگار را ‏بر مردم سیاه بکنه و یک بار هم حکومتی غیر اسلامی و ظاهراً مدرن و سکولار سرکار بیاد که ‏بخواهد با آزادی ماتیک و ناخن بلند برای زنان و فکل و کراوات برای مردان، سر مردم کلاه بگذاره و ‏حفاظت از سیستم ظالمانه سرمایه داری را به عهده بگیره، آنوقت دیگه فقط در نوع شکنجه مردم ‏تفاوت ایجاد شده نه این که پایانی بر زندگی شکنجه بار کنونی گذاشته شده باشه.‏

    پرسش: شما یکی از کمبود های قیام اخیر را فقدان سازماندهی و رهبری انقلابی می ‏دانید و ایجاد این امور مهم را از طریق راه های غیر مسلحانه ممکن نمی دانید؛ و ‏پیشنهاد تشکیل گروه های سیاسی – نظامی را می کنید که در جریان رشد خودشون ‏باید به تشکیل ارتشی از توده های مسلح بیانجامد. چه فاکتورهایی در شرایط کنونی ‏چنین مسیری رو الزامی می کنند؟

    پاسخ: سعی می کنم به این سئوال پاسخ کوتاهی بدم چون زیاد حرف زدم و امیدوارم که ‏شنوندگان کانال بذرها را خسته نکرده باشم. ببینید، دیکتاتوری، یکی از اصلی ترین فاکتورها است ‏که به راحتی امکان ایجاد یک رهبری انقلابی را نمی دهد. خیلی ها به درستی مطرح می کنند که ‏جنبش انقلابی توده ها نیاز به تشکیلات و رهبری انقلابی دارد. ولی با این که دیکتاتوری را مانع ‏اصلی شکل گیری تشکیلات و رهبری انقلابی در جامعه می دانند، شکل های درست مبارزه با این ‏دیکتاتوری را ارائه نمی دهند. در حالی که چریکهای فدائی خلق از همان آغاز شکل گیری شان بر ‏ضرورت مبارزه مسلحانه با دیکتاتوری تأکید کردند و معلوم کردند که در شرایط دیکتاتوری در ایران، اولاً ‏یک گروه انقلابی تنها و تنها با تعرض مسلحانه به دشمن می تواند اصلاً موجودیت خودش را حفظ ‏بکند؛ و ثانیاً یک گروه کمونیستی با مبارزه مسلحانه و ضربه زدن به دشمن می تواند قدرت بگیره، ‏بعد، دیکتاتوری را تضعیف بکنه و به قولی در آن شکاف بیانداره و با کمک کارگران و توده های رزمنده ‏دیگه، شرایطی در جامعه به وجود بیاره که امکان پیوند با طبقه کارگر و بالاخره تشکیل حزب ‏کمونیست را پیدا بکند. امروز ما وظیفه خودمون می دانیم که تجربیات مان را در اختیار جوانان انقلابی ‏قرار بدیم. تجربیاتی که به واقع با خون نوشته شده اند. بر این اساس است که بر ضرورت تشکیل ‏گروه های سیاسی – نظامی در شرایط کنونی تأکید می کنیم. این گروه ها در جریان انجام مبارزات ‏چریکی علیه دشمن، خودشون را به مردم می شناسانند و طرفداری مادی و معنوی توده ها را به ‏طرف خودشان جلب می کنند. در این صورت، گروه هائی که تئوری واقعا کمونیستی و منطبق بر ‏شرایط جامعه رهنمون آن ها باشد و بهتر عمل کنند ، بیشتر امکان گسترش و جلب توده ها و جذب آن ها ‏را به طرف خودشان خواهند داشت. این گروه ها در پروسه ای به هم می پیوندند و تشکیلات قوی ‏ای به وجود می آید که همان تشکیلات رهبری کننده جنبش توده هاست. ‏

    بذرهای ماندگار: با سپاس از این که پاسخگوی پرسش های ما بودید. لطفا اگر مورد دیگری ‏هست که ضروری می بینید که به آن اشاره شود بفرمائید؟ ‏

    پاسخ: من یک بار دیگه سپاس و ستایش خودمو به توده های رزمنده ایران که در این قیام اخیر ‏جسارت و از خود گذشتگی بی نظیری از خودشون نشان دادند، ابلاغ می کنم. قهرمانی و رزم ‏سلحشورانه این توده ها در جریان قیام خونین شان تجربه های گران بهائی به جا گذاشته که مطمئناً ‏راه را برای پیشروی های بعدی ستمکشان تا رسیدن به پیروزی هموار می کند. در حال حاضر این ‏قیام، شدت و ابعاد سرکوبگری و جنایتکار بودن جمهوری اسلامی را به طور کاملاً عریان در معرض ‏دید همگان قرار داده و یک بار دیگر به طور قطع ثابت کرد که با این رژیم جز به زبان اسلحه و قهر ‏انقلابی نمی شود سخن گفت.‏

    ‏قیام آبانماه، حمایت امپریالیست ها از چنین رژیم خونخوار و همین طور ضدیت آن ها را با توده محروم و ‏گرسنه ایران را هم افشاء کرد. همچنین سازش کارانی که مبارزه به اصطلاح مدنی را برای نجات از ‏جهنم موجود پیش پای مردم می گذاشتند و الان هم می گذارند را هم رسوا کرد. ‏

    در آخر به این هم اشاره بکنم که جمهوری اسلامی در مقابل قدرت توده ها و خشم انقلابی اون ها ‏چاره ای ندارد که جنایات خودش را در دهه ۶۰ به رخ مردم بکشد و همون روش های جنایت کارانه ‏را در پیش بگیرد. خیال می کند که می تواند به این شکل در میان این توده ها، ایجاد رُعب و ‏وحشت بکند. در حالی که این مردم تجربه چهل سال حاکمیت دار و شکنجه جمهوری اسلامی را ‏پشت سر دارند و تلاش های این چنینی رژیم به جای ترس ، به آن ها یاد می دهد که باید بدون ‏هیچ گونه توهمی نسبت به نیروهای مسلح رژیم، با ابزار لازم و با قاطعیت هر چه بیشتری به جنگ ‏تعرضی علیه دشمن دست بزنند؛ و همان قدر با بی رحمی با دشمنان خودشان برخورد کنند که آن ‏دشمنان بی هیچ عطوفتی چنین می کنند. شکی نباید داشت که دشمنان مردم علیرغم ظاهراً ‏قدرتمند بودن شان در مقابل قدرت توده های رزمنده ما که توسط طبقه کارگر آگاه و انقلابی ایران، ‏رهبری بشوند، جز شکست و نابودی نصیبی نخواهند داشت، و دست آورد مبارزات توده های ‏ستمدیده ما، نان و کار و آزادی و زندگی در شرایطی بری از ظلم و ستم و استثمار خواهد بود. ‏

    پرسشگر کانال بذر های ماندگار: رفیق اشرف با تشکر بسیار که به پرسش های بازدیدگنندگان این ‏کانال پاسخ دادید. به امید این که در آینده هم پاسخگوی پرسش های ما باشید. ‏

    رفیق اشرف: من باید از شما که امکان این گفتگو را فراهم کردید، تشکر کنم . برایتان در فعالیت های ‏مبارزاتی تان پیروزی آرزو می کنم. موفق باشید.‏

  41. مسلمان کشی و مسلمان هراسی دموکراتیکها در آمریکا و هند.
    ۴ میلیون مهاجر ایندو برای کمک به انتخاب ترامپ برای اینکه مخاجران لاتینی هوادار دموکراتها هستند.
    نزدیکی هندوستان و اسرائیل و آمریکا – فروش تجهیزات اتمی و نظامی اسرائیل به هندوستان دموکراتیک
    جاروجنجال و پروپگاندای کرونا
    مرگ و میر تصادفات جاده ها در چین از کرونا بیشتر است.
    https://www.globalresearch.ca/muslim-haters-flock-together/5705234
    آنارکوسندیکالیست علیه انقلاب مخملی فولادی

  42. تحقیقات دانشگاه معروف ام آی تی آمریکا نشان داده که در بولیوی هیچ انتخابات تقلبی وجود نداشته اما هواداران دموکراسی آمریکائی به بهانه تقلب در آنجا کودتا کردند:
    https://original.antiwar.com/Dave_DeCamp/2020/03/01/mit-study-finds-no-evidence-of-fraud-in-bolivian-election-that-resulted-in-a-coup/
    این همان دموکراسی بازی های جنگ سردی فولادی است. فولادی در دفاع از امپریالیستهای غربی در واقع کودتا چی هم هست. اگر در بولیوی بود بعلت دشمنی با متحدین امپریالیستهای روسی یعنی ونزوئلا و چین و ایران و بولیوی سابق، میگفت تقلب شده و کودتا کار درستی بود و دموکراسی آورد. فراموش نشود که کودتا بعد از جار و جنجال راه انداختن دموکراسی خواهانه آغاز شد.
    آنارکوسندیکالیست

  43. اولین بار آناکسیماندر در یونان باستان گفت جانوران تکامل پیدا میکنند. وقتی میگوئیم کشف منظور فرموله کردن درست و اثباتی فرضیه است. تکامل انواع کشف داروین و یک نفر دیگر بوده است. تمام آثار مهم مارکس و انگلس را خوانده ام و بیشتر از بیست سال مارکسیست بودم. بی سواد هم خودتی که فرق بین شهروند و کارگر را نمیدانی. فرق بین نولیبرالیسم و لیبرالیسم را نمیدانی. حرفهای زیاده از حدت نزن. آروم بشین. آنارکوسندیکالیست

  44. مجبورم ازاین به بعدپاسخ هایم به ناشناس رابافاصله بفرستم تامطئن شوم که درج شده اندیانه.

  45. به ناشناس. تونظرخودت رابگو، کاری به ،،دانشمندان،، نداشته باش: تکامل درطبیعت و درجامعه راقبول داری؟
    برای آگاهی خوانندگان روشنگری: تااین ساعت ودراین تاریخ من چهارکامنت کوتاه برای روشنگری فرستاده ام!ببینیم درج خواهدکرد؟!

  46. آنتی دورینگ انگلس رابخوان تابفهمی ،،تکامل درطبیعت،، -ونه فقط درجانداران-را چه کسی کشف و بیان کرد.بیسواد یک کلام!

  47. توبیسوادی وفهم تئوریک نداری، وگرنه تمام نوشته های من تحلیل تئوریک وتاریخی از نظام سرمایه داری واقعن موجود، وبیان ناهمترازی اقتصادی، اجتماعی وسیاسی(به طورکلی ناهمترازی دورانی) رژیم های استبدادی از جمله رژیم اسلامی-که جنابعالی مدافع آن هستی- با این نظام است. اشکال ازفقر دانش تئوریک توست نه ازمارکسیسم عام شمول من جناب آنارکو ،، ناشناس،،!

  48. این که روشنگری اظهارنظرهای ضدعلمی ، ضدتاریخی وسرتاته غلط واهانت های جنابعالی رابی کم کاست درج میکنداماپاسخ های مراسه تایکی، معنایش چیست جزاین که برای جنابعال ،،آزادی بیان،، به طورکامل هست اماهمان برای من نیست، جناب آنارکو که برای بحرطویل نویسی زبان دراز و وقت کافی و تریبون تمام وقت داری اما به پرسش های مشخص من درباره اینکه انقلاب چیست و وقت اش کی و اولویت اش درکدام جامعه است وقت پاسخگویی نداری؟

  49. خوانندگان بدانند: روشنگری بیش ازپنج کامنت من درپاسخ به ادعاها واهانت های ناشناس را درج نکرد درحالی بحرطویل های اورا بی کم و کاست درج میکندتا پاسخ های من تحت الشعاع قرارگیرند. گفتم روشنگری یارشه…!

  50. در آن کامنت مجبور شده کلمه کارگر را بلاخره استفاده کند تا آبروی مارکسیسم تقلبی اش نرود. بعلاوه تو از کجا تجزیه و تحلیل از امپریالیست کرده ای؟
    هفته دیگر جواب کامنتهای کم سوادی مثل تو را خواهم داد.
    آنارکوسندیکالیست

  51. به فولادی،
    تکامل طبیعت را داروین و چند دانشمند دیگر کشف کردند بی سواد.
    نظریه تکامل اجتماعی مارکس را فقط مارکسیستها قبول دارند بی سواد، نه همه جامعه شناسان، اما نظریه داروین را همه دانشمندان علوم طبیعی قبول دارند.
    نوشتی:
    “ناشناس درمقابل استدلال تئوریک من که ،،بایددرهمان کشورهای امپریالیستی انقلاب سوسیالیستی وکمونیستی شود”
    کجا من گفتم نه، دروغگو.انقلاب کمونیستی در کشورهای امپریالیستی هم ممکن است. اما تو نگفتی در کشورهای امپریالیستی باید انقلاب شود، تو میگوئی کشورهای امپریالیستی مترقی هستند. خودت میگوئی آزادی بیان دارند، دموکراسی دارند و ما باید مثل آنها دموکراسی داشته باشیم.
    آنارکوسندیکالیست

  52. نوشته،، فولادی اعتراف کرده امپریالیسم غربی درخدمت(؟) تکامل مارکسی می باشد.،،.خسن وخسین هرسه دختران مغاویه اند!اولن تکامل مارکسی غلط است بیسواد! ثانین تکامل یک فرایند دراز زمان درطبیعت و جامعه ی انسانی است که مارکسیسم آنراکشف وبیان نمود. ثالثن این یعنی که تکامل چه کشف شودیا نشود یک قانونمندی عام درتاریخ طبیعت وجامعه ی انسانی است. این که توبنابر ایدیولوژی دینی مذهبی ات تکامل را قبول نداری کوچکترین تاثیری درآن فرایند قانونمندندارد. فقط عرض خود می بری و زحمت من میداری!

  53. آنچه کارگران وشهروندان ایرانی بایدازمواضع مشترک استبدادلنینی-بلشویکی واستبداد دینی-مذهبی آخوندها بدانند: هردو دشمن نظام ومناسبات پیشرفته ی سرمایه داری اند، زیراباواپسگرایی ایدئولوژیک و استبدادپدرشاهی ولایتی-خلافتی ومردسالاری ورهبری مادام عمری مردان برحزب(دارودسته )، دولت وکشور آنان همخوانی وهمسویی ندارد‌.هردو کمونیسم رابی نیازازصنعت وتکنولوژی پیشرفته میدانند. یا به عبارت دیگر، به کمونیسمی اعتقاددارندکه از ،،هیچ،، پدیدمی آید، یعنی همان کمونیسم ،، ،،به امید خدای،، آخرالزمانی!. حال، پیداکنید جایگاه آنارکوناشناس رادراین تساوی ی دوسویه!

  54. من گفتم که هواداری فولادی از مارکسیسم جعلی و ضد علم است. حال خودش اعتراف کرده.
    اول اعتراف کرده که امپریالیسم غربیدر خدمت تکامل مارکسی می باشد.
    دوم در همین کامنت آخر اعتراف کرده که تجزیه و تحلیل علمی جامعه باید به وضعیت سیاسی مشروط شود. این کامل ضد علم است و مارکس هرگز در عمرش چنین غلطی نکرده بود.
    پس تمام آن مقالات ضد لنینیستی فولادی از زاویه نه انقلاب بردگان مزدی بلکه از زاویه ضد انقلاب امپریالیستهای غربی بود.
    به احتمال ۹۹ درصد، در جنگ سرد دوران شوروی ، هوادار بلوک غرب بود.
    همین الان هم هوادار امپریالیستهای غربی است.
    مارکسیسم او کاملا جعلی است. به فولادی نباید دیگر انتقاد کرد بلکه باید کاملا افشا شود.
    شرکت در انتخابات ایران و دفاع او از خاتمی و اصلاح طلبان هم در انطباق کامل با سیاست امپریالیستهای غربی در ایران می باشد.
    تمام شواهد افشا گر نیت ضد انقلابی فولادی است.
    – بردگی مزدی یک نظام جهانی می باشد و تمام دولتهای جهان از جمله دولت ایران هوادار استثمارگری و در نایجه ضد انقلاب کارگران هستند.
    – تمام کسانیکه از دولتها دفاع میکنند ضد انقلاب محسوب می شوند.
    – تمام انتخاباتها برای سرگرم کردن و کنترل جامعه می باشند و باید تحریم شوند.
    – فقط حاکمیت شورائی تکشلات کمونیستی کارگری الترناتیو انقلابی است.
    هیچ دولت انقلابی وجود ندارد، نه در شرق، نه در غرب و نه در کشورهای اسلامی.
    تنها موضعگیری های فوق درست و انسانی و انقلابی است.
    آنارکوسندیکالیست

  55. به ناشناس مادام العمر!من دلیل این که چرا،،کارگران ایران،، راشهروند ونه طبقه می نامم درکامنتی نوشتم امامتاسفانه روسنگری درج نکرد. دریک جمله: درشرایط ایران تحت حاکمییت استبدادنظامی پادگانی، همه ی مخالفان استبداد ودموکراسیخواهان وازجمله کارگران در یک صف و چارچوب مطالباتی قراردارند، وهمه شهروند به حساب می آیندتا صف و چارچوب شان ازحاکمان و ،،سربازان روستایی،، ضد دموکراسی و ضدپیشرفت وتکاملشان جداباشد. چراکه تازمانی که رژیم استبدادی هست وآزادی بیان و آزادی انتخاب نیست، جامعه یا شهرونددموکراسیخواه است، یا روستایی واپسگرای مدافع استبداد پدرشاهی. بروکلاس اکابر کمی تئوری بیاموز!

  56. ناشناس درمقابل استدلال تئوریک من که ،،بایددرهمان کشورهای امپریالیستی انقلاب سوسیالیستی وکمونیستی شود،، شعارمیدهدکه نه! درآنجانبایدانقلاب شود!بایددرکشورهای کم توسعه یافته و ازجمله ایران انقلاب کمونیستی شود.-ضمن آنکه کی وچگونه اش راهم نمیگوید وتعریف اش ازانقلاب هم ازبیخ وبن غلط وغیرعلمی و آخرالزمانی یعنی تعلیق به محال است-. آنوقت چنین کسی باچنین تفکر مرتجعانه ی آخرالزمانی به من میگوید تومزدورامپریالیسمی! منم که معتقدم درهمانجا باید انقلاب سود، یاجنابعالی که موکدن میگویی نع!وانقلاب را به طورکلی تعلیق به آخرالزمان می کنی؟

  57. افزوده برکامنت قبلی ام. ببینیددرمقابل افشاگری های من علیه خودش، درکامنت های پایین، چگونه از پاسخگویی واضح وصریح مثلن درخصوص نظرغلط وغیرتاریخی اش درباره انقلاب طفره رفته وخودش رابه کوچه علی چپ زد ودررفت.آیا اگربانام وهویت واقعی- ومعتبر- می نوشت باز میتوانست ازپاسخگویی شانه خالی کندو دربرودو طلبکارهم باشد؟

  58. معضل ،،ناشناس مادام العمر،، درروشنگری!.هیچ فکرکرده ایدکه چه چیزی به ،،ناشناس،، اینهمه جرات و اعتمادبه نفس میدهدکه وقتی نظرات وایده های غلط ومواضع مشترک اش با رژیم آخوندی علنی و افشامیشودبازبرآنهااصرارمیورزدولحن اش تندتروطلبکارانه تروحتا فحاش تروتهمت زن ترمی شود؟ فقط یک پاسخ(دلیل)داردوآن نام مستعاراست که به ایشان آن اعتمادبه نفس رامیدهدتا هم نظروایده ی غلط صادرکندوهم چون چنته اش روشوداعتایی نکندوبازطلبکارانه به پارازیت اندازی هایش ادامه دهد.درحالی که اگرنام وهویت واقعی داشت یکبارکه افشامیشدیا پاسخ مستدل ومنطقی میدادیا دست از پارازیت اندازی های تکراری وآسمان وریسمان به هم بافی برمی داشت. مثلن چرابایدادعای ،،ناشناس،، راپذیرفت که کارگروکمونیست است درحالی که تمام نظرات وایده ها و موضعگیری های ایدئولژیک سیاسی اش خلاف آن راثابت میکندومن خسته شدم بس که روکردم وافشانمودم. آیااین ادعاها ترفندی برای بی اعتبارکردن کمونیسم وکارگران بی حقوق وشلاق استبدادخورده ی ایرانی، همسو با رژیم حاکم نیست؟

  59. نوشته: “امپریالیسم پیشرفته ترین وآماده ترین مرحله ی تکاملی برای گذاربه نظام ودوران پساسرمایه داری است”
    خوب اگر چنین است چرا با ضد امپریالیستها دشمنی دارید؟ بگذار امپریالیسم را نفی کنند تا مثلا تکامل بوجود آید. اما شما دائم دارید از دولتهای امپریالیستی دفاع میکنید و میگوئید دموکراتیک هستند و ما همین دموکراسی آنها را میخواهیم.
    آنارکوسندیکالیست

  60. اصل بحث بر سر خانم ماجدی نیست. اصل بحث اینه که آخوندهای خرافی توانسته اند قدرت سیاسی بگیرند و پول نفت را به جیب بزنند و کارگر استثمار کرده و بیلیونر شوند اما پرو سرمایه دارانی چون امثال فولادی خیر و برای همین نق و نوق زیاد می زنند. اینها طرفدار آزادی کارگر و الغای بردگی مزدی نیستند. آنارکوسندیکالیست

  61. هر کس که خودش را کمونیست میداند و ضد سرمایه داری و بردگی مزدی ولی ضد امپریالیست نیست، یک شیاد جنایتکار است.
    هر کس که خودش را کمونیست میداند اما کارگران ایران را شهروند خطاب میکند ، یک زالو صفت سرمایه دار است.
    آنارکوسندیکالیست

  62. ناشناس آنقدربیسوادوفاقددانش تئوریک است که گمان میکند هرکس انقلابی وکمونیست باشد ضد امپریالیست است، یابه عبارت دیگرکسی انقلابی وکمونیست است که ضدامپریالیست باشد. زهی آموزه ی غلط که ناشناس ازلنین ولنینیست هایادگرفته است.اگرچنین باشد،آخوندهاانقلابی ترین وکمونیست ترین آدم های اند.چراکه خصلتن وبنابرایدئولوژی واپسگرایشان به شدت ضدامپریالیست اند. درحالی که برعکس، انقلابی وکمونیست واقعی-یعنی تئوریک وعملی-نه تنهاضدامپریالیسم نیست بلکه به لحاظ تیوریک میداندامپریالیسم پیشرفته ترین وآماده ترین مرحله ی تکاملی برای گذاربه نظام ودوران پساسرمایه داری است واگرتاکنون چنین اتفاقی نیفتاده همین ایده ی غلطی است که لنین ولنینیست ها اشاعه داده اندو ناشناس نیز ازآنهاآموخته ومثل طوطی مدام بی آنکه مفهوم اش رابداند تکرارمیکند.

  63. به آشیخ ناشناس. میدانی چرااینهمه اصراردارم نظرت درباره انقلاب-که همان تنهاانقلاب درتمام طول تاریخ، یعنی انقاب آخرالزمانی موعوداست- راتکرارکنی؟به این دلیل که اولن نتوانی اعتقاداتت را پنهان و تقیه کنی ومدام درمعرض دیدوقضاوت باشی، ثانیین حکمتیست های مخالف دین ومذهب ات بدانند چه کسی با چه نیت واعتقاداتی ازآنهادفاع میکند.ودلخوش به دفاعیات فرصت طلبانه وفریبکارانه ی تو نباشند.

  64. به ناشناس. مطمئن باش تابه سوآلم درمورد انقلاب چیست، چه پیش شرط یا پیش شرط هایی دارد، و درچه چامعه هایی اولوییت وقوع دارد پاسخ ندهی دست ازسرت برنمیدارم.فکرکردی می توانی ادعای باسوادبودن واهل نظربودن داشته باشی وازپاسخگویی به نظرات غلط ات در بروی، آشیخ!

  65. دفاع ناشناس ازآذرماجدی به این دلیل نیست که چون ماجدی زن است، یاناشناس لنینیست است(که نیست).بلکه فقط به دلیل داشتن مواضع ایدئولوژیک مشترک اوبا آنهاوازجمله مردسالاری وجانشین گزینی فئودال منشانه است.همچنان که آخوندهای حاکم چنین وجه مشترکی بارژیم های بلشویکی دارند . مثلن ببینید درهمین کامنت هایش علیه مارکسیسم من چقدرمواضع مشترکی بالنینیست هادارداگرچه لنینیست نیست.حتا ادبیات وفرهنگ فحاش و لومپنانه اش ترکیبی از ،، ادبیات وفرهنگ،، لومپنی آخوندی-لنینیستی منبعث ازیک ایدئولوژی مشترک است.

  66. تاکید مجدد به ناشناس:به جای اهانت وفحاشی به سوآل مشخص من درکامنت۲۱:۵ تاریخ ۱۲/۷ پاسخ بده واینهمه بی ربط گویی نکن. تمام این بیربط گویی هارابارهادر بحرطویل های بی پایانت نوشته ای وتکراری وفرار ازبحث مشخص اند. به سوآل مشخص جواب بده.

  67. آنارکو ناشناس بازهم طبق معمول ازشدت درماندگی حاشیه رفت و به سوآل مشخص من که درارتباط با نقد آذرماجدی وحکمتیست ها یعنی درک غلط آنها از انقلاب است پاسخ نداد. آشیخ! آن مغژ پرحرکت ات رابه کاربیانداز و به جای فرارازبحث مشخص ودشنام واهانت از زور پسی به آن پرسش ها جواب بده. فکرمیکنی خوانندگان بیسوادند ومتوجه نیستند برای فرارازپاسخگویی رطب و یابس به هم میبافی؟

  68. صدر بار برای این مغز راکد و بی حرکتش نوشتم که آزادی بیانی در غرب وجود ندارد چون رسانه ها در دست بیلیاردرهای سرمایه دار است. چون مارکسیسم اش را از امپریالیستهای غربی آموخته مجبور است امپریالیستها را دموکرات وانمود کند تا جنگ نو استعمارگری آنها را پیش ببرد. آنارکوسندیکالیست

  69. فولادی اینهمه کامنت سیاه کرده تا مچ امپریالیستی اش باز نشود که چرا بجای کلمه کارکر از کلمه شهروند استفاده میکند. کجا مارکس بجای کارگر از کلمه شهروند استفاده میکرد؟ برو شارلاتان. میدانم از کجا مارکسیسم آموختی. در کامنت قبلی گفتم. آنارکوسندیکالیست

  70. جناب فولادی، من فقط بی سوادی و ارتجاع امپریالیستی شما را با خانم ماجدی مقایسه کردم. لطفا عصبانی نشوید و به خانم ماجدی هم حسادت نکنید. شما مارکسبسم را از سازمانهای امنیتی غرب در دوران جنگ سرد یاد گرفته اید. لطفا مارکسیسم واقعی را مطالعه فرمائید. آنارکوسندیکالیست.

  71. افزوده برکامنت قبلی. یادم رفت بگویم چون درک و فهم درستی از انقلاب ندارند ، قبل ازهرچیز انقلاب را برای شان تعریف کن، وآنها رامرهون و مدیون دانش و معرفت خودت بفرما.

  72. به آنارکوناشناس.لطف کن برای آنکه سواد ومعلومات خانم ماجدی ودیگرحکمتیست ها را به سطح سوادومعلومات خودت ارتقادهی به آنان توضیح بده ا-پیشاباستان چه زمانی وچه دورانی بوده، وتفاوت اش باباستان چیست، و۲- آن تنها انقلابی که میگویی درتمام طول تاریخ اتفاق خواهدافتاد کی، ودرچه شرایطی روی خواهد داد.یعنی، پیش شرط وپیش نیازش برای وقوع چیست و درکجا(کدام کشور یا جامعه) روی خواهد داد.یعنی اولوییت وقوعش باکدام جامعه(ها)است. جواب کامل وقانع کننده ندهی سوادو معلومات ات حتا برای حکمتیست هاهم زیرسوآل میرود!

  73. افزوده برکامنت قبلی ام به آنارکو ناشناس. منظورم این است که روشنگری یاپاسخ های من به اهانت های جنابعالی راکه درج نمی کنددرج کند، یااهانت های توراهم درج نکند. یکطرفه که عادلانه نیست.

  74. نوشته《مارکسیستی ندیده ام کارگران راشهروندخطاب کند》.اولن، من درباره جامعه حرف زه ام و نه فقط درباره کارگران. ثانیین اینکه ندیده ای، ازاین است که مطالعه نداری، وگرنه خودمارکس در مکاتباتش مخاطب راشهروندخطاب میکرد، ثالثن شهروند به همه ی کسانی گفته میشود که درشهرهای بزرگ کاروزندگی میکنند. فقط درروستاها که امثال جنابعالی کاروزندگی میکنند افراد همدیگررا همولایتی خطاب میکنند. درضمن به روشنگری سفارش کن پاسخ های من به خودت راسه تایکی درج نکند. همه را درج کند. من که مثل تواهانت نمیکنم!

  75. جمله ی ،،فولادی چقدر چرندمی نویسی، خسته نمیشوی،، را آنارکو ازشدت عصبانیت ازبحث من علیه استبداد اسلامی پایین مقاله ،، انتخابات یارفراندوم ،، نوشته ومن خواستم حکمتیست هابخوانند وباادبیات ونظریات مدافع شان آشناشوندو لذت ببرندو ازاوتشکرکنند!

  76. آنارکو نوشته《فولادی مارکسیسم راباایدیولوژی وادبیات بورژوایی قاطی کرده》. خودش چه، که هم اعتقادات وهم استدلال هایش آخوندی است: به تکامل ازهیچ نوع اش اعتقادندارد، به دوران پیش ازباستان-یعنی بعدازخلقت-اعتقاددارد. معتقداست درتمام طول تاریخ فقط یکبارانقلاب خواهدشدوبس.( ان هم لابد زمانی که خدابخواهد، چون که انقلاب راامرایده ای میداند که هیچ ارتباطی بانیروهای مولد وتکاملشان ندارد. چنین ،،انقلابی،، چیست غیر ازهمان ،، انقلاب مهدی ،، مورد نظر آخوندها جناب آنارکو سندیکالیست؟

  77. افزوده برکامنت قبلی ام. آنارکو حرف حسابی وعلمی منطقی که نداشت از زورپسی وکینه ی مرتجعانه خطاب به من نوشته ،، چقدر چرندمی نویسی،،.

  78. همین که آنارکوسندیکالیست مدافع استبداد حاکم برایران از آدرماجدی دفاع کند برای اثبات مارکسیست نبودن ماجدی ودارودسته اش کافیست. کامنت های ،،انتخابات یا رفراندوم،، مرابخوانید تا بدانید چرا.

  79. مارکسیستی ندیده ام که کارگران را شهروند خطاب کند. فقط بورژواها کارکران را شهروند خطاب میکنند. فولادی مارکسیسم را با ایدئولوژی و ادبیات سیاسی بورژوازی قاطی کرده. علم کافی ندارد که در ایران کارگر ببیند. فقط “ شهروند” می بیند. خنده دار است. صد رحمت به خانم باسوادی مثل ماجدی. بین مارکسیسم خوانی فولادی و واقعیات ایران یک دنیا فاصله است. مقاله اه اهی بود. آنارکوسندیکالیست.

  80. واقعا دنیای روشنفکران همون داستان اصحاب کهفه که تو تازی نامه امده.
    ملتی دارد تو فلاکت ونکبت دست پا میزند ومخازن کشور را امپریالیستها ونوکران عمامه ای آنها به تاراج برده اند وآن وقت مشکل یه روشنفکر بحث های روشنفکر دیگه در شرایطی است که هیچ کدام از روشن فکرهاسرسوزنی تاثیر اجتماعی ندارند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫063 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار