شنبه, ۱۶ فروردین , ۱۳۹۹
   

Comments

انتخابات، یا رفراندوم؟
خدامراد فولادی
— 21 دیدگاه

  1. به ناشناس. کاش خودت هم ،، آن چیز،، راازمارکس یاد می گرفتی واینهمه برنظرات ارتجاعی ی ضد تکاملی ات پافشاری نمی کردی. نوشته ای《به دوران باستان و حتاقبل ازآن》، قبل ازباستان چه زمانی وچه دورانی بود؟ غیرازاین نیست که منظورت زمان بعدازخلقت است که ،، آدم ها،، ازبهشت رانده شده وبه زمین ،، تبعیدشدند،،. منظورت هم از این که میگویی 《 درتاریخ فقط یک انقلاب داریم وبس》 یقینن 《انقلاب مهدی》است. بروکلاس اکابر جناب 《یک انقلاب داریم و بس》 تابفهمی انقلاب آن نیست که در《ایده》 ی توست و ازآغازگاه تاریخ تاکنون چندین انقلاب روی داده است.هرچه ادامه دهی خودت رابیش ترافشاخواهی کرد.

  2. به فولادی، خوبه اقلا از کلاس اکابر من یک چیزی از مارکس یاد گرفتی، اما این فقط نصف قضیه است. آنارکوسندیکالیست

  3. ناشناس درپاسخ من که پرسیدم انقلاب چیست،نوشته《من انقلاب راکوشش انسان هاعلیه بردگی وانواع آن میدانم[درتمام طول تاریخ]فقط یک انقلاب داریم وبس.الغای انواع بردگی وازجمله مردسالاری》. این تعریف دلبخواهی کاملن غلط، غیرعلمی وضدتاریخی است.آنارکو گفتاوردی هم ازمارکس آورده که در واقع دقیق ترین و علمی ترین تعریف ازانقلاب است که این 《متفکر همه ی دوران ها》(ناشناس)آن را قبول ندارد!ضمن آنکه همه جاتضاد(همستیزی)مالکیت خصوصی وکار اجتماعی را که مضمون ومفهوم ماتریالیستی-دیالکتیکی دارد عمدن تناقض نوشته تابر مفهوم دیالکتیکی ماتریالیستی پرده ساتربکشد.

  4. باپوزش ازخوانندگان محترم و باسپاس ازروشنگری. درکامنت ،،افزوده،، از《این خود شهروندان آگاه اند که…》 افعال مفرد باید فعل های جمع باشند.

  5. افزوده برکامنت قبلی ام. این من نیستم که به جامعه فرمان وامریه صادرکنم که چنین وچنان کنیدو به این یاآن رای دهیدیاندهید.(این کارهمیشگی استبدادحاکم ومدافعان آن است که یکیش هم جنابعالی هستید جناب آنارکوسندیکالیست ضددموکراسی وآزادی های دورانی!).این، خود شهروندان آگاه اندکه راهکارمناسب رادربرخوردبا استبدادحاکم برگزیده وآن رادرپراتیک های سیاسی ضداستبدادی ودموکراسی خواهانه اش عملی می سازد، یعنی همان راهکاری که جنابعالی و استبدادحاکم آن را انقلاب مخملی و خواست امپریالیسم میدانید! جناب ناشناس!

  6. خوانندگان محترم! دیدیم که برخلاف تمام ادعاهای ناشناس اونتوانست انقلاب راتعریف کند ودررفت. به علاوه دیدیم که اوباتمام ادعاهایش تفاوت استبدادودیکتاتوری رانمیداندوتاهفته دیگروادعاهای دیگردر رفت!قصدمن هم ازاین دوپرسش این بودکه رابطه ی نوع وطرز حکومت(استبدادفردی یادیکتاتوری طبقاتی) بانوع وشیوه ی گذارجامعه ی معین به مرحله ی بعدی تکامل اجتماعی واینکه گذاربه دموکراسی است یا به سوسیالیسم رابه اوگوشزدنمایم وبگویم درایران این مرحله به دلیل استبدادفردی گذاربه دموکراسی است ونه به سوسیالیسم وکمونیسم-که برای جامعه ماسنگ بزرگ اندوعلامت نزدن! اماایشان طبق معمول باسرهم بندی مشتی دروغ واتهام تاهفته ی دیگرو اتهام ودروغهای دیگر دررفت!

  7. این یکی را یادم رفت،
    در آن کامنتی که درباره انقلاب مخملی نوشتم و لینک مقالات را گذاشتم، تعریف من از انقلاب وجود دارد. تعریف من با انقلاب با تعریف مارکسیستها فرق دارد. مارکسیستها انقلاب را کوشش ایدئولوژیک عملی انسانها برای تطبیق مناسبات تولیدی بوجود آمده از پیدایش شیوه های جدیدتر تولید علیه مناسبات تولیدی سابق که منطبق با شیوه های تولیدی کهنه تر بوده میدانند. من انقلاب را کوشش انسانها علیه بردگی و انواع آن میدانم. برای همین به نظر من اصل و اساس جامعه از زمان پیدایش روابط طبقاتی که به دوران باستان و حتی قبل از آن می رسد، تغییر نکرده و هیچ انقلاب نشده. ما فقط یک انقلاب داریم و بس، الغای انواع بردگی از جمله مردسالاری که اساس ش در حقیقت سوء استفاده و بیگاری کشی از زنهاست.
    ####
    تعریف مارکس از انقلاب:
    “ شیوه تولید حیات مادی انسان‌هاست که چند و چون پروسه کلی حیات اجتماعی، سیاسی و فکری آنها را تعیین می‌کند. آگاهی انسان‌ها نیست که چگونگی موجودیت‌شان را تعیین می‌کند، بلکه چگونگی موجودیت اجتماعی آنهاست که آگاهی‌شان را تعیین می‌کند. در مرحله‌ای از پروسه رشد جامعه، نیروهای تولید مادی آن با مناسبات تولیدی یا مِلکی (که صرفا اصطلاحی حقوقی برای بیان همان مناسبات تولیدی است) موجودش،‌ که تا آن زمان چارچوبی برای عملکرد این نیروها فراهم می‌آورده‌اند‌، دچار تناقض می‌شوند، و این مناسبات از اشکالی برای رشد نیروهای تولیدی مبدل به قیودی بر دست و پای آنها می‌شوند. آنگاه دوران انقلاب اجتماعی فرامی‌رسد. تغییر شالوده اقتصادی جامعه دیر یا زود به تحول کل روبنای عظیم آن می‌انجامد. در بررسی این گونه تحولات همواره باید تمیز گذارد میان تحول مادی شرایط اقتصادی تولید، که با دقت علوم طبیعی قابل تعیین است، و اشکال حقوقی، سیاسی، مذهبی، هنری، فلسفی، و در یک کلام ایدئولوژیکی که انسان‌ها در قالب آن بر این تعارض آگاهی می‌‌‌‌یابند و با مبارزۀ خود کارش را یکسره می‌کنند. همانطور که هیچکس را بر مبنای آنچه خود دربارۀ خویش می‌گوید قضاوت نمی‌کنند، چنین دوره تحولی را نمی‌توان بر مبنای آگاهی خود این دوره قضاوت کرد. بلکه، برعکس، این آگاهی را باید بر مبنای تناقضات حیات مادی، بر مبنای تعارض موجود میان نیروهای تولیدی اجتماعی و مناسبات تولیدی، توضیح داد. هیچ سامان اقتصادی- اجتماعی هرگز پیش از آنکه نیروهای تولیدی ناظر بر آن به رشد کامل رسیده باشند از میان نمی‌رود؛ و مناسبات برتر تولیدی جدید هرگز پیش از آنکه شرایط مادی موجودیت‌شان در چارچوب جامعه قدیم فراهم آمده و به بلوغ رسیده باشد جانشین مناسبات قدیم نمی‌شوند.”
    #
    خوانندگان تمام متن را بخوانند این فقط قسمت مهم آن است.
    من با این تعریف از انقلاب موافق نیستم.
    تا هفته دیگر بدرود.
    آنارکوسندیکالیست

  8. خوانندگان محترم،
    دیدیم که برخلاف دروغ بزرگ فولادی که من همان حرفهای رژیم را میزنم، من حرف رژیم را نمی زنم و اصطلاح انقلاب مخملی از رژیم نیست و اصطلاح رایجی است.
    بعلاوه دیدیم که فولادی نه علیه سرمایه داری مبارزه میکند نه علیه امپریالیسم آن و نه علیه انقلاب مخملی. در حقیقت مقالاتش همگی در خدمت انقلاب مخملی است.
    در ارتباط با این مقاله،
    فولادی انتخابات ریاست جمهوری قبلی را تحریم نکرد و گفت برویم به روحانی رای بدهیم تا به خامنه ای که میخواهد رئیسی را بیاورد بگوئیم نه. نظر من این بود که کلا انتخابات سرمایه داران از جمله رژیم سرمایه داری ایران فریبکاری است و کارگران نباید در آنها شرکت کنند. برخی از بردگان مزدی متوهم هم بعدا متوجه شدند که دیدگاه امثال من درست است و بجای اینکه منتظر انتخابات بعدی باشند، شورش کردند. اما فکر میکنم فولادی این را بهانه کرد تا اطلاح طلبان در رژیم مهره داشته باشند. حالا که بسیاری از اصلاح طلبان تصویه شده اند و بیشتر از این تصویه خواهند شد، شورش های دو سال گذشته را بهانه کرده.
    همین بهانه گیری های بورژوائی فولادی در این صفحه علیه کامنتهای من هم وجود دارد.
    یک روشی که مارکسیستها برای مطالعه جامعه و افشاگری استفاده میکنند، از جمله مارکس و لنین و غیره، تجزیه و تحلیل طبقاتی جامعه است. در جامعه سرمایه اری، مارکسیستهای واقعی و نه جعلی مثل فولادی ، نمیگویند تصاد بین استبداد و دموکراسی وجود دارد بلکه بنا را بر اساس روابط اقتصادی میگذارند و میگویند ،تضاد بین کار و سرمایه است. برای همین حتی ادبیات فولادی مارکسیستی نیست.
    از اینها نمیتوان نتیجه ای گرفت جز اینکه هم مارکسیسم فولادی جعلی است و هم انقلابش.
    حال فولادی هر چه دلش میخواهد بگوید.
    تا هفته دیگر،
    بدرود

  9. افزوده برکامنت قبلی. جناب آنارکوناشناس!سواد خارجکی ات رابه رخ نکش. مجبورم کردی بگویم من کتاب هم ترجمه کرده ام.بروتوی گوگل پیداکن. درضمن چه فایده ازسواد خارجی که نتوانی انقلاب راتعریف کنی؟یافرق استبدادبا دیکتاتوری راندانی؟

  10. ۱-من نوشتم《مگرانقلاب مخملی هم میشود؟》مفهوم سخنم این است که یک حرکت یاخیزش، یاانقلاب است یانیست.مخملی وغیرمخملی ندارد.ناشناس حرف مرابه خودم تحویل داد:《انقلاب مخملی یک انقلاب جعلی است(جعلی رابه مخملی اضافه کرد!)》.۲-من پرسیدم:《انقلاب چیست؟》.نوشت:《فقط انقلاب کارگری علیه سرمایه داری-بردگی مزدی-انقلاب است》.ازکرامات شیخ ماچه عجب!جناب آنارکو! من ازشماخواستم انقلاب راتعریف کنی تامعلوم شودتفاوت انقلاب واقعی وانقلاب غیرواقعی رامی دانی. شما عمل راباتعریف یکی گرفته اید.بازهم می پرسم: انقلاب راتعریف کن.وخیلی خلاصه بگو چه میشود که انقلاب می شود؟ تعریف کن تامعلوم شودکدامیک ازمابایدبه کلاس اکابربرود.

  11. وقت کلاس اکابر گذاشتن برای آقای فولادی ندارم و فقط توضیحات کوتاهی میدهم. برای مطالعه بیشتر به لینکها مراجعه کنید.
    انقلاب مخملی یا انقلاب رنگین و در واقع یک انقلاب جعلی است که هدف آن نه از بین بردن نظام بردگی مزدی بلکه تغییر سیاسی یک کشور و آماده کردن آن برای نفوذ و سلطه امپریالیستهای غربی می باشد. نمونه آن در بلوک شرق سابق و بعد بسیاری دیگر از کشورها اتفاق افتاد.
    انقلاب مخملی اصطلاح رژیم نیست بلکه اصطلاحی است که غیر ایرانی ها بوجود آوردند. سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی این نوع انقلابات را علیه دیکتاتورهای رقیب نه خودی مالیه میکنند تا مردم تحریک و تشویق شوند تا از طریق دموکراسی خواهی ، بدون ضدیت با بردگی مزدی، رقیب را بزیر بکشند. برخی از این انقلابات از طریق و نفوذ سازمانهای غیر انتفاعی انجام شده.
    رژیم از کلمه انقلاب و کلمه امپریالیسم هم استفاده میکند. دلیل ندارد ما استفاده نکنیم.
    منابع مربوط به اصلاح انقلاب مخملی به زبان فارسی. این مقالات را که رژیم ننوشته:
    https://www.bbc.com/persian/world-50564235
    https://www.radiofarda.com/a/a-peaceful-velvet-revolution/30296992.html
    https://www.dw.com/fa-ir/سالگرد-انقلاب-مخملی-و-تجمع-عظیم-ضد-دولتی-در-پراگ/a-51279737
    به زبان انگلیسی:
    https://www.foreignaffairs.com/reviews/capsule-review/color-revolutions
    https://foreignpolicy.com/2013/03/18/why-the-color-revolutions-failed/
    https://www.csis.org/analysis/russia-and-“color-revolution”
    https://www.bloomberg.com/opinion/articles/2018-02-15/saakashvili-and-why-color-revolutions-can-t-be-exported
    هیچ کدام از منابع بالا از سایتهای ضد امپریالیستی نیستند.
    از سایتهای ضد امپریالیستی:
    انقلاب مخملی در هنگ کنگ:
    https://www.globalresearch.ca/civil-disobedience-hong-kong-us-color-revolution-attempt/5686298
    در این مقاله انقلاب مخملی به سازمان سیا و کمپانی های مالی-صنعتی نسبت داده شده:

    https://www.globalresearch.ca/cia-backed-color-revolutions/5611641

    انقلاب مخملی معمولا غیر خشونت آمیز است. اما بنظر من در مورد انقلابات خشونت آمیز و برای صدور انقلاب استالینیستی هم کاربرد دارد چون انقلاب جعلی می باشد.
    آیا حمایت های ایدئولوژیک استالینیسم و مائوئیسم در انقلاب کردن در قلمروهای امپریالیستهای غربی انقلاب جعلی بود؟
    بنظر من انقلاب جعلی بود چون انقلاب برای درست کردن سرمایه داری دولتی بود نه از بین بردن بردگی مزدی؟
    صدور انقلاب شیعی به عراق چطور؟
    اینهم انقلاب جعلی است. دلیل ترور سلیمانی هم ادامه صدور انقلاب مخملی است.
    کلا هر شورش و انقلابی که فقط برای دست به دست کردن دولتها باشد و هدفش الغای بردگی مزدی نباشد، جعلی است و در چهارچوب انقلاب مخملی و رنگین قرار میگیرد.
    آیا انقلاب ۵۷ جعلی بود؟
    بنظر من انقلاب نبود. یک شورش بود. اگر انقلاب بود، جعلی بود چون علیه روابط طبقاتی و از بین بردن بردگی مزدی نبود.
    شاید بهترین اصطلاح، اصطلاح انقلاب جعلی باشد چون این اصطلاح هم صدور انقلاب استالینی و هم صدور انقلاب اسلامی و مسیحی و هم صدور انقلاب امپریالیستی-غربی را در بر میگیرد. محتوای غیر ضد بردگی مزدی بودن آنها،آنها را جعلی و سرمایه داری و امپریالیستی میکند.
    میتوان گفت که برای کسب قدرت دولتی میتوان یا شورش را انداخت، که انقلاب جعلی و یا مخملی است، یا میتوان کودتا کرد و با میتوان بلاخره جنگ راه انداخت. هر سه ارتجاعی و ضد بشری و ضد کارکری و ضد انقلابی هستند.
    فقط انقلاب کارکران علیه سرمایه داری ( بردگی مزدی) انقلاب واقعی است.
    اینهم کلاس اکابر برای آقای فولادی.
    از این بیشتر وقت نمیگذارم. آقای فولادی، منابع را مطالعه کن و دیگر وقت من را نگیر.

  12. جناب ناشناس!هواداررژیم یعنی کسی که آن دومشخصه راکه نوشتم دارد.وبه طور مشخص جنابعالی. اماشمابفرما۱- انقلاب یعنی چه وانقلاب مخملی-که دقیقن ازاصططلاحات ساخته وپرداخته ی ملاهای حاکم است چگونه انقلابی است. و۲-: مگر انقلاب مخملی هم میشود؟اینجاست که میگویم بایدکلاس اکابربروی تا مفاهیم ومقولات ضد ونقیض رابا هم قاطی نکنی. بدون اتلاف وقت تشریف ببربه کلاس اکابر ووقت مارانگیر.

  13. جناب ناشناس! اگرآنارکوسندیکالیسم همین اعتقادات شما یعنی ضدیت باماتریالیسم دیالکتیک و دموکراسی وآزادی های سیاسی باشد همه ی آخوندهای حاکم آنارکوسندیکالیست اند.

  14. خوانندگان برای آنکه همسویی وهمنظری طابق النعل بالنعل آنارکوسندیکالیست(ناشناس)بارژیم ارتجاعی اسلامی ودلیل ضدیت اش بادموکراسی وآزادی های سیاسی وتکامل اجتماعی رابدانندعجالتن کامنت های من بر مقاله ی فسادهاوتباهی هاباخمینی ودین دولتی آمد آقای چنگایی رابخوانند.‌

  15. پاسخ به نقل قولهای فولادی در زیر مقالات او داده شده و خیلی خوشحال می شوم نقل قول بیاورد تا دوباره اثبات کنم این اوست که هوادار انقلاب مخملی است نه من هوادار رژیم. آنارکوسندیکالیست

  16. با گذشت زمان کمونیسم هم در حال تکامل است و قاقالیلی های ارتجاعی سکولار دموکراتیک فقط یک مرض برای افکار طبقه کارگر است نه دوا. آنارکوسندیکالیست

  17. مواضع آنارکوسندیکالیستی هیچ شباهتی با مواضع عقیدتی و سیاسی جمهوری اسلامی ندارد. اما مواضع آقای فولادی کاملا منطبق با سیاستهای جنگی و نواستعماری امپریالیستهای غربی است. برای درک بیشتر این اعتقاد من میتوانید به سایر مقالات آقای فولادی مراجعه کنید تا ببینید که نه علیه سرمایه داری در ایران موضع گیری میکند و نه علیه امپریالیستهای غربی و نه علیه انقلاب مخملی.

  18. افزوده به کامنت قبلی ام.بارها مواضع عقیدتی سیاسی مشترک ناشناس ورژیم را بانقل قول ازناشناس نشان داده ام. اگر لازم باشدوبرنعل وارونه زدن که چیزی غیر از فریب دادن مخاطبانش نیست اصرار نماید بازهم این کارراخواهم کرد.هم خودش حرف های تکراری می زند وهم مرامجبوربه این کار می کند.

  19. می شودکسی هم مواضع عقیدتی سیاسی مشترک بارژیم داشته باشد و هم اپوزیسیون رژیم باشد جناب ناشناس؟ شخص شمارامیگویم!( درحالی که اپوزیسیون واقعی این رژیم چه به لحاظ عملی وچه به ویژه به لحاظ نظری کسانی هستند که موضع عقیدتی سیاسی مخالف ومتضادبارژیم دارند.). دست بردار ازاین نعل وارونه زدن ها!

  20. بعلت دفاع از دموکراسی استثمارگران سرمایه داری ، مقاله هوادار انقلاب مخملی امپریالیستی است . با چنین اپوزیسیونی رژیم صد ها سال دیکر هم خواهد ماند و “مردم” در اسارت بردگی مزدی خواهند ماند. آنارکوسندیکالیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫802 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار