سه شنبه, ۲۹ بهمن , ۱۳۹۸
   

Comments

چرا فناتیسم، راسیسم، کاپیتالیسم، امپریالیسم؟
بهنام چنگائی
— 20 دیدگاه

  1. سئوال از جناب فولادی، این دولتهای دموکراتیک غربی ی که به آنها اعتقاد دارید، چرا امپریالیست هستند؟ اگر هم دموکراتیک هستند و هم امپریالیستی ، پس باید دموکراسی ی که شما به آن اعتقاد دارید خیلی شیادانه باشد درست؟

  2. باسپاس بسیارازجناب چنگایی. من درآینده مقاله ای خواهم نوشت باعنوان ،، حکومت شورایی یعنی بازگشت به مناسبات پیشاسرمایه داری،،(خان سالاری). بانمونه آوری از نوشته های لنین درقدرت، و تجربه ی بلشویک ها.

  3. جناب فولادی سلام؛

    اهرم پیشبرد توان و اراده ی یکدست جمعی و یا شیوه کاربرد شورائی آن، بسیار متنوع و متناسب با شرایط های مقطعی، گذرا، راهبردی و درازمدت، ویژگی هایش هم متغییرشده، و چگونگی برپائی شوراها برای نمونه در روند پُر فراز و فرود سیاسی یا انقلابی برجسته تر و سرراست تراست که بنا به ضرورت های مکانی و زمانی و … پیوسته دستخوش دگرگونی های لازم می شود.

    مهم این است که در هریک از امور جاری هرگاه که اراده ی شوراها مطرح و سپس برپامی شود، باید و البته بی گمان می تواند بیانگر خردجمعی و تبلور اراده ی یکدست شده ی کارگران، مردم و … باشد؛ و برای رفع چالش ها و انتخاب راهکارها و راهبردها بسادگی در خدمت به تصمیم جمعی چنان بخوبی رساباشد که بتواند نوع برگزیده جمعی پیشبردها را بکارگیرد و نقشه های پیشاروی کاری، سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و… مستقیم را، درست و سریع به اجرادرآورد.

    درشرایط مشخص ایران شوراهای فراوانی وجوددارد که همگی یک پول سیاه هم نمی ارزند. و شوراهای موردنظر ما می بایست چیز کاملا دیگر و متفاوتی از شوراهای الکی اسلامی باشد و هست؛ که تشکیل و ایجاداش و نحوه ی بکارگیری اش هم با درک حکومت دینی ـ ولائی متعارض و متضادمی باشد.

    زیراکه: قوانین حکومت مذهبی ” الهی ست نه انسانی! بدین مفهوم که علاوه بر اینکه پایه و اساس رژیم فراانسانی، و بیرون از خواست و نیاز به تغییر توسط انسان، و یا اراده ی همه ی آدم های ( عاقل و عامی)بوده، هست و خواهدماند؛ همچنین خود شخص ولایت اش هم بنام رهبر، امام و ولی امر، برای گردانندگان ریز و درشت حکومت اش، ای بسا و اغلب نیز تره خورد نکرده و نمی کند. چه رسد به چالش همفکری و دیالوگ اراده ی شورائی در پیشبرد امور جاری!.
    جناب فولادی پرسیده اید:
    اول رژیم سرنگون می گردد بعد شوراها تشکیل می شوند، یااول شوراهاتشکیل می شوندبعد رژیم تغییر می کند؟

    همانطوریکه کوتاه نوشتم، ابزار خردجمعی و اهرم شورائی آن در زمان ها و رویدادهای مختلف کاربردهای مفید و محکم بسیاری دارند که می توان از آنها بهره برد.

    همزمان، از اینکه رژیم فرصت برپائی شورای مورد نظر ما را نداده و نمی دهد، و اگر هم پنهانی برپاشود، و روزی لورود؛ بسرعت رژیم آن اراده شورائی را سرکوب کرده و می کند و خواهدکرد، شکی درش نیست. اما بیادآوریم که در خیزش و جنبش هفت تپه ای ها یکی از مبرم ترین خواسته های مهم آنان برپائی شورا بود و آن ایده توسط کارگران هفت تپه ” اسماعیل بخشی” بیان می شد که از سوی رژیم ضدکارگر برتابیده نشد و پیآمدهایش را ما می دانیم.

    باسپاس

  4. جناب چنگایی سلام. لطفن بفرمایید درشرایط مشخص ایران شوراهای موردنظرتان چگونه تشکیل می شود: اول رژیم سرنگون می گردد بعد شوراها تشکیل می شوند، یااول شوراهاتشکیل می شوندبعد رژیم تغییر می کند؟

  5. جناب ناشناس سلام؛

    دوست گرامی!
    پرسش و چالش نظری پیشین شما این بود:
    این پرسش که چرا کشتار وتبعید وسرکوب ودیکتاتوری وجه مشترک حاکمیت های سرزمین های یاد شده میباشد سخن بگوئید.

    حال اگرروشنگری دعای ما را مستجاب نمود این ناچیزدر خصوص مناظره راجع به هر اتهامی که شما بعنوان یک کمونیست به پهلوی وارد میفرمائید بخصوص در مورد سرکوب آزادی خواهان!اعلام آمادگی مینماید.

    پیرامون پرسش شما، گفتم که من: با شما و نقدتان موافق هستم؛ بله کاملا درست هست که در هرکجا ساختارهای فردی، ملی، مذهبی یا ایدئولوژیک قدرت سیاسی را بدست آورند؛ آن تمرکز یکجای قدرت با هر پوششی و بهانه ای که داشته باشد، جز به اعمال خودکامگی ها، سرکوب ها و کشتار مخالفانش نینجامیده و نخواهدانجامید. از همینرو من با سیوه های تاکنونی شاهی و شیخی مخالفم و بدنبال ایجاد ساختاری هستم که اراده و اداره ی اجتماعی، طبقاتی را مستقم خود نمایندگی بیواسطه کند که اهرم موثر پیشبرد آن جز شوراهای رنگین کارگری، توده ای و … نیست.

    در مورد دیالوگ و دفاعیه شما با من پیرامون شاه هم گفتم که نیازی به آن نیست و شما می توانید به نقدهای اردشیر زاهدی که به ابعاد گسترده ی از آنها پرداخته است مراجعه کنید.
    بنابرین جای پای پاک کرده ای در تاریخ مبارزه ی برابریخواهی و در پهنه ی جهانی باقی نمانده و نیست؛ و اگر من به آنها نپرداخته ام، و موجب گلایه شماست! بدین خاطر است که در یک پانویس نمی توان به چگونگی آنها درست پرداخت.

    همچنین بدانید که عمر پیدائی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ تا فروریزی کلیت بلوک اش در ۱۹۸۹ چندان بدرازا نپائید تا آنها مگر بتوانند، ـ یک: از حالت دفاعی در برابر امپریالیسم هار غرب و بویژه سرگنده ی تبهکار جهانی آن آمریکا بدرآیند؛ ـ دو: و ضروری ترین تغییر آن، فرصت اصلاح و همزمان بازسازی شیوه های کهنه به نوی بود که شاید مفید و کاراتر راه مبارزه طبقاتی را بیابد! و هیچیک چنین امکانی را نداشتند و نیافتند.

    آنها علاوه بر حاکمیت خودکامه حزبی، عملا طبقه ی کارگر را از اراده ی پیشبرنده ی امور کنارزده و خنثی کردند؛ جنایتی که بخشودنی نیست و نسل امروز کمونیست ها می داند و می باید بدین نکته ی پایه بازگردد و … و همچنین همگی چه در عرصه سیاسی و هم در میدان چربش اقتصادی واماندند و از همینرو نیز در درون خود و سیاست حزبی چندنفرانه ی شان هرهم ریختند و عملا توان هیچگونه فراروئی ای را نداشتند و سرآخر بپایان راه ناتوانی خود رسیدند.
    آنها اراده ی فردی حزبی را بنام طبقه ی کارگر یدک کشیدند و آن مشی و شیوه ی فرامردمی ـ کارگری با مشی و منش و برداشت من از اراده و اداره ی طبقاتی کاملا بیگانه است و نباید تکرارشود.
    نکته ای که لازم به یادآوریست اینکه: در برابر آنچه مدعیان چپ و کمونیست داشته و دارند، شما بهتر می دانید که سابقه چند هزاره شاهی و اشکال حاکمیت دینی مذهبی چه جنایت ها نکرده است که باید بدان ها توجه کرد؛ درکی از تغییر اراده ی سیاسی نداشته و هنوز و هرگز هم آنها باور به توان مستقل اراده ی سیاسی طبقاتی کارگری ـ توده ای نیاورده و در هموندی و همبستگی منافع برجسته با یاور خود که سرمایه سالاری باشد، پیوسته دشمن برابریخواهی و برابریجوئی ما کمونیست ها بوده و هستند.
    باسپاس

  6. آقای چنگائی شما در پاسخ من نوشته اید یک انسان برابری جوی…هستید.
    شاید باشید شاید نباشید.اما مهم است که در کنار جمهوری اسلامی هستید یا نیستید؟.
    مقاله پیشین شما مانند برخی دیگرمقالات می گوید شما هر موقع که رژیم در تنگنای سیاسی است در کنار آن هستید.
    من راجع به تلاش شما برای از زیر ضرب بردن رژیم در زیر مقاله قبلی شما نوشتم که بهتر از آن نمیشد به قشون اسلام دلداری داد وخوشبختانه روشنگری هم چاپ کرد.
    البته شما تنها نیستید در این مورد.خانم اشرف دهقانی هم که چهل سال است ریگی بسمت رژیم پرتاب نکرده وبجایش ریگ پرتاب کنندگان مانند حزب دموکرات کردستان را محکوم کرده است پس از زدن مش قاسم سراسیمه پرید وسط وهمان حرف شما را با کلمات دیگر بیان کرد.

  7. جناب آنارکوناشناس! وقتی نام ونشان وهویت مشخص وقابل استنادواشاره نداری، وقتی دریک حاکمیت استبدادی مخالف دموکراسی وآزادی های سیاسی هستی، وقتی مدام جامعه ی زیرحاکمیت استبداد مادام العمر را می ترسانی که مبادا علیه حکومت اقدام براندازانه نماید، وقتی کار شبانه روزی ات کامنت نویسی برمقالات مخالفان رژیم است، چراو باچه شاهد ودلیل معتبر وقابل قبولی کارگران باید قبول کنندکه جنابعالی کارگرمزدی و کمونیست هستی،درحالی تمام این شواهد نشان میدهد نه کارگری و نه کمونیست؟

  8. جناب آنارکوناشناس!ولی نظرت را درباره ی رهبر مادام العمر و جایگزین اش نگفتی. نظرت درباره ی کامنت نویسی مادام العمرخودت چیست؟ بحث من درباره ی مادام العمر بودن پست و مقام و خصوصن رهبری مادام العمر است. آیا قبول داری رهبر مادام عمر دشمن دموکراسی وآزادی های سیاسی است؟ چرا برای فرارازپاسخگویی حاشیه می روی؟به همین یک سوآل جواب بده.

  9. پاسخ به کامنتهای بعدی همه در آخر هفته آینده. فراموش نکنید که استثمار نیروی کار مدرن یعنی کار مزدی در نظام سرمایه داری، ضد بشری است. ضد بشری است چون بردگی می باشد، بردگی پنهان. انارکوسندیکالیست

  10. جواب به کامنتهای فولای،
    اگر نژاد پرست نبودی با امپریالیسم غربیها خط کشی داشتی اما برای رشد نیروهای مولده ات پیروزی آنها بر دیکتاتورهای مخالفشان را بی قید وشرط پیشنهاد میکنی و آنرا جای دموکراسی بخورد طبقه کارگر میدهی. فراموش کردی تا سال ۱۹۹۳، تحت حمایت حاکمیت لیبرالی دموکراتیک دولتهای اروپائی-غربی ، امپریالیستهای غربی از رژیم نژاد پرست آفریقای جنوبی حمایت میکردند. و ، همین الان هم دارند به انحاء مختلف از نژاد پرستی دولت اسرائیل دفاع میکنند. نقل قولی که از من میخواهی مثل این است که خامنه ای بمن بگوید که کجا گفته استثمارگر کارکران است! استثمارگر بودن خامنه ای نتیجه گیری از مجموعه برخوردها و سیاستهایش است نه اعتراف خودش. نژاد پرست بودن شما هم نتیجه دفاع از امپریالیستهای غربی توسط شماست. اگر میخواهی نژاد پرست محسوب نشی باید سیاستهای امپریالیستی را محکوم کنی. اگر میخواهی ضد بشر خطاب نشی باید استثمار نیروی کار در ایران را نقد کنی.
    تکلیف من با رژیم جمهوری اسلامی و خامنه ای روشن است: سرنگونی سرمایه داری در ایران و هر نوع حامی اش از جمله خامنه ای و متحدین سابق شما اصلاح طلبان.
    در مورد کامنت من علیه مخالفان رژیم، من به ایدئولوگهای سرمایه داری انتقاد میکنم. تقصیر من نیست بخش بزرگی از مخالفین رژیم هوادار استثمار نیروی کار هستند یعنی میخواهند بردگی مزدی را نگه دارند.
    بعلاوه اکثر مقالات شما ضد لنین است نه ضد سرمایه داری در ایران.
    خیلی ممنون که بلاخره مجبور شدید منرا آنارکوسندیکالیست خطاب کنید، چطور آنموقع که آنارکوسندیکالیست امضا میکردم میگفتید ناشناس؟

  11. افزوده برکامنت قبلی ام. ناشناس علاوه برمشخصه های قبلی یک مشخصه دیگر هم داردکه درآن با مسئولان رژیم موضع مشترک دارد وآن این است که اوسالهاست کارش کامنت نویسی برمقالات مخالفان رژیم است، وازاین رو ایشان راهم می توان ،، کامنت نویس مادام العمر،، نامید!

  12. به روشنگری.برای من هر ،،ناشناس ،،ی که این مشخصه هاراداشته باشد همان ناشناس آنارکوکمونسیت سابق وآنارکو سندیکالیست لاحق است.۱- بدون اینکه نقل قول بیاورد اتهام می زند، ازجمله نژادپرست بودن من درکامنت پایین.۲-هرچه هم برای ردگم کردن به خوانندگان شعارعلیه رژیم بدهدامادرضدییت اش بادموکراسی وآزادی های سیاسی که اصلی ترین خصوصیت رژیم است بارژیم اسلامی موضع مشترک دارد(همان اتهام زنی بدون مدرک هم خصوصیت مشترک اش بارژیم است).۳-همان ناشناسی است که معتقداست هرکس کارگران ناآگاه راتشویق به براندازی رژیم کند جنایتکاراست. دیگر مشخصه هارا بعدتر خواهم نوشت.

  13. ناشناس در پایین فراخوان ،،پیشنهادبرای تشکیل بلوک چپ انقلابی وسوسیالیستی،، درستون سایرمقالات روشنگری که فراخوانی است برای سرنگونی رژیم، نوشته ،،یک شبه نمی توانید آدم جمع کنیدتا رژیم راسرنگون کنید…،،( خودش چندین شرط و شروط گذاشته که سرنگونی را موکول به وقت گل نی کند!).

  14. ناشناس بیش از آنکه از ،،نژادپرستی،، من(؟!) خشمگین باشد، ازعنوان ومتن مقاله ی ،،رهبران مادام العمر دشمنان دموکراسی وآزادی های سیاسی،، ام عصبانی است. اگر غیرازاین است صریحن بگوید نظرش درباره ی رهبرمادام العمر رژیم اسلامی چیست وچه جایگزینی برای آن در نظردارد؟جایگزینی که موکول به وقت گل نی نباشد!(دو سوآل است ودوپاسخ می طلبد،جناب ناشناس!).

  15. اگر امپریالیستهای غربی برای پیروزی به نژاد پرستی روی بیاورند، که کار دائمشان است، جناب فولادی نژاد پرست هم خواهد شد ، چون بهرحال حاکمیت امپریالیستهای غربی در ایران از لحاظ او به رشد نیروهای مولده کمک میکند. ایشون البته با کاپیتالیسم در ایران هم مخالف نیست چون آنرا هم در خدمت رشد نیروهای مولده میداند.
    تکلیف ضد مجاهد هم که روشن است. ایشون ضد عرب (نژاد پرست) است و شاهی ( امپریالیست + کاپیتالیست). ایشون اصلا در ضد انقلابیگری چیزی کم ندارد. ضدیتش با مارکسیسم دولتی نقاب است. او اساسا با ایده کمونیسم و سوسیالیسم دشمنی دارد چون میداند کمونیسم یعنی گرفتن مالکیت بر وسایل تولید از سرمایه داران از جمله خانواده پهلوی و هر شاه سرمایه دار دیگر.
    خلاصه جمع ضد انقلابیون انقلابی نمای مورد حمایت بی بی سی و سی ان ان و دویچه وله و رادیو فرانسه و رادیو اسرائیل و بقیه کلی جمع است.
    پایه طبقاتی این ضد انقلابیون با رژیم یکی است: استثمارگر کارگر = حامی بردگی مزدی. بقیه همش بهانه است.
    این هم آسیب شناسی این کامنت نویس ها. دوایش هم معلوم است: انقلاب ضد بردگی مزدی و بوجود آوردن حاکمیت تشکلات شورائی کارکری.

  16. جناب ناشناس سلام؛

    دوست گرامی! پیش از همه بگویم که من بیش از یک برابریجوی انسانمدار نبوده و نیستم، و نباید هم بیش از آن باشم؛ چراکه حقیقیت ها و واقعیت های دنیای پیرامونی ما، بیرون از خواست و کله ی من کمونیست وجود عینی دارند، همانا که در تاثیر و تاثرند هستند و می باشند؛ و همه ی ما بر حسب نوع نگاه فلسفی و شناخت طبقاتی ایکه از هریک آنها و چگونگی پیدائی وجودشان داریم، آنها را می بینیم و به هریک و بازتاب های شان پرداخته و می پردازیم و برداشت های مان را نیز همچون من و شما، چنین هست بازتاب داده و می دهیم.

    حالا کدام کنش، واکنش و دیدگاهی به حقیقت نزدیکتر است را تاریخ در هویت کلان آن، روزی به همگان جوینده نشان خواهدداد.

    واما، نقد حقیقی شمااز فجایع بلوک چپ جهانی جای انکار و لاپوشانی ندارد و بی کم و کاست می باید به نقد و محکومیت تک تک شان در هر فرصتی که پیش آید پرداخت، با این امید که در پهنه مبارزه ی جهانی و در تلاش برای آزادیخواهی و برابرجوئی تکرارنشوند.

    همزمان لازم است بگویم که بروز و وقوع آن جنایت ها و عوامل مسبب آنها هم، چالش هائی انسانمدارانه، فراملی، ضروری و غیرایدئولوژیک ای هستند که می باید همزمان، به نقد و بررسی بی طرفانه جهانی ـ منطقه ای کشانده شوند که کار کارستانی را می طلبد و بیشتر از آن نیرومی خواهد که گمانش می رود.
    دلیل این بررسی های درست و نقدهای ضروری ناشی از این بوده، هست و خواهدبود که ساختار موجود و جهانی سرمایه و کثافتارکاری ها و تبهکاری های آن دیگر نمی تواند از سوی انسان جهانی برتابیده شود؛ چون برای دراز مدت نخواسته و نمی خواهد به خواست انسان بیکار و گرسنه و جستجوگر پاسخ دهد؛ همانگونه تا بامروز نداده است.

    و ناگزیری حرکت پیشرونده ی تاریخ، سمتگیری زدودن ساختارهای ضدانسانی و نابرابری زای آنرا دارد و سرمایه سالاری نمی تواند در این مسیر با انسان میلیاردی بیکار و گرسنه همراهی و همگامی کند و چشم انداز سوسیالیسم راهکار فردائی ست.

    البته در فاصله انقلاب اکتبر تا فروریزی بلوک سوسیالیستی نقدهای برجسته ای در میان خانواده ی چپ جهانی بدآنها شده و آشنائی بیشتر با این دیدگاه های نو نیز، لازم به آگاهی بهتر و تاثیر بر آنهاست.

    از همینرو، و بیرون از هر نگاه تنگی به مفهوم و انجام مبارزه ی اجتماعی طبقاتی، که من مدافع آن می باشم؛ به شما می گویم که با فرهنگ فردی، سیاست های تک حزبی، گروهی، ناسیونالیستی و… مخالف هستم و فردای ما را تنها، اراده و اداره جمعی و اجتماعی و شورائی می تواند همبسته کرده و یاری بهتر داده و با حضور و دخالت مستقیم در پهنه ی سیاسی و اقتصاد فردای دیگر و انسانی ای را از دوران خودکامی (( شاه وشیخ)) به ارمغان بیآورد.

    دوست گرامی! پیرامون وابستگی های سیاسی شاه، خودمحوری های ضدبشری، خودبزرگ بینی ها و همه ی چپاول ها و کثافتکاری های دربار وی و البته(( نه آن بخش سرکوب بیرحمانه او از هر مخالف و نیروهای انقلابی و چپ،)) لازم نیست من کمونیست چیزی بگویم! شایسته تراست خود شما به نقدهای گسترده ی اردشیر زاهدی یا (داماد شاه) نگاهی هرچند گذرا، ولی لازم داشته باشید؛ تا شاید اندکی شما به دامنه ی این نقدها و ستیزها که همه ی ما از آنها در گذشته بی خبر بودیم پی ببرید. این نقدها تابدانجاست که اردشیر زاهدی سرراست به تعریف و تمجید رژیم بی آبروی ولائی در برابر درگاه همایونی ـ شاهی، به پاهاسته و به پشتیبانی از خامنه ای ـ خمینی برمی خیزد! بله دوست من! این جای تعمق جدی دارد.
    با سپاس از شما

  17. با امید فراوان به درج این چند جمله از طرف روشنگری جهت یاد آوری به آقای چنگائی.
    آقای چنگائی گرامی جای کمونیزم یا سوسیالیزم باکارنامه قتل عامها وسرکوب هاو دیکتاتوری وآپارتاید جنسیتی در کنارامپریالیزم وراسیسم وکاپیتالیزم …بسیار خالیست.
    البته اینطور نیست که اگرشماجای آن را خالی بگذارید بشریت وتاریخ فراموش کند آنچه که بر سرانسانهابنام عدالت و…آمد.
    چنانچه امید من هویت گرای میهن پرست دو آتشه را روشنگری به نا امیدی مبدل نکرد واین چند جمله را درج نمود وچنانچه شمای کمونیست نیزمن ناسیونالیست پاسارگاردی را داخل آدم حساب کرده و پاسخ دادید ترا بجان هر که دوست دارید بجای اینکه بفرمائید در اثر اشتباه!شکست خورد و نام قتل عام میلیونی درویتنام و کامبوج وچین وشوروی و…را اشتباه!بگذارید محبت کرده راجع به این پرسش که چرا کشتار وتبعید وسرکوب ودیکتاتوری وجه مشترک حاکمیت های سرزمین های یاد شده میباشد سخن بگوئید.
    البته از شما چه پنهان که اگربی انصافانه به شاه گیرندهید واگربر خلاف یک حقیقت و واقعیت عینی غیر قابل انکار که امروزه برای بخش بزرگی از تهی دستان نیز اثبات شده است واین اثبات را در شعارهایشان نیز میتوان دید سعی نفرمائید عمامه وتاج رایکی نشان دهید واگر فراموش نفرمائید شعار نه شاه نه شیخ مجاهدینی راتکرارمیکنید که نه حزب توده ونه چریک های فدائی خلق ونه افراد ودسته جات چپ چشم آبی ونه هیچ کس دیگربه اندازه مجاهدین وبه درازای دو دهه نعلین شیخ لیس نزده است آنگاه فرمایشات شماربطی بمن پیدا نمی کرد و نمیکند.
    حال اگرروشنگری دعای ما را مستجاب نمود این ناچیزدر خصوص مناظره راجع به هر اتهامی که شما بعنوان یک کمونیست به پهلوی وارد میفرمائید بخصوص در مورد سرکوب آزادی خواهان!اعلام آمادگی مینماید.

  18. جناب فولادی گرامی سلام،

    تعادل خرد را جستجو و پویائی بعهده دارد و درین روند بود تا نبود، آنچه برجامانده و خواهدماند دگرگونی های مفید و سازنده برای به سازی زندگی نوع بشر است که می باید و شایسته است در راه شان با جان و دل گام نهاد و از شکست ها و نارسائی و انحراف های تاریخی آموخت.

    هرآنچه که امروز انگیزه جابجائی، و ناگزیر دگرگونی ها بسود فرداست، بی گمان و پیش از همه نیازمند به شناخت درست از آن سوژه و چگونگی آن در گذشته ها بوده و چالشی نو برای ایجاد شیوه و اهرم های کار نو بوده، هست و خواهدبود؛ حرکت رو به پیشی که می باید با دید و کار جمعی و در پراتیک جاری روی شان تلاش ذهنی و عینی کرد، تا مگر راهکار تغییر و تبدیل پدیده ی کهنه به نو آموخت، مهیاساخت و هموارکرد!

    بنا بر این چالش های مختلف امروز ما در مسیر نقد فردا قراردارند؛ من نیز حقیت مطلق را برنمی تابم و در نسبیت پدیده ها و تغییرهای کمی به کیفی و دوباره ای و صدباره های بی پایان، نگاه پیشنیان را چراغ راه امروز و فردا می دانم و نه بیشتر و نه کمتر!

    هیچ دگرگونی ای بخودی خودی بوجود نیآمده و نمی آید و بخودیخود هم ناپدید نشده و نمی شود؛ من باور به قوانین دیالکتیک دارم و خود این ابزار شناخت هم در دستخوش فرداهاست.
    باسپاس بسیار

  19. با سلام و پوزش از اینکه در نوشته ام، بخشی می بایست بازنویسی می شد و اینک شد. از همینرو کل آن بند را دوباره آوردم. باسپاس

    چندان تفاوتی ندارد که ما از جایگاه کدام خردورزی تاریخی یا سمتگیری انسانمدار نگاهی، به جهان پیرامونی داشته، و بویژه از پایگاه ویژه ی منافع هر طبقه اجتماعی و وابستگی لایه های میانی به اوضاع سیاسی پرآشوب و اقتصاد انگلی، زندگی شکننده کارمزدان و سیاست و اقتصاد بحرانبار کنونی جهانی بنگریم، هریک از ما در صورت تعهد به حرکت پیشرونده ی تاریخ، بسادگی درخواهیم یافت که: میانگین ناهمخوانی ها و ناسازگاری ها و رودرروئی های جامعه بشری هر بهانه های تازه تری که داشته باشند، دشمنی های ملی مذهبی از گذشته ها بیشتر و برجسته تر شده و گریزناپذیر همزیستی مسالمتجویانه و پیوستگی میان انسان ها باهم سست تر و نارساتر گشته، و کیان متلاطم ما، همچنان دستخوش نابرابری ها، ستیز ها و جنگ های بی پایان بوده و هست؛ و چرائی تنگدستی و گرسنگی میلیاردی و همزمان نسل کشی های بی شمار دیروز، امروز و فردای مان نیز، چرا نمی باید پیرو همین جاهطلبی ها، ستیزها و سرکردگی های کور و دشمنی افکنانه ی: (( فناتیسم، راسیسم، ناسیونالیسم، فاشیسم، کاپیتالیسم، امپریالیسم و…)) نباشد. آیا پس از تبهکاری های فاشیسم نازی و نسل کشی های او در هولوکاست، هنوز شایسته و بایسته ی انسان آزاده و پویا نیست که به بستر پیدائی هرگونه برتریجوئی و برچیدن آسیب ها و جنایت های این جریان های نادرست بیاندیشد؟

  20. آقای چنگایی می توانست یک فرهنگنامه کناردست اش بگذاردو چندین ،،ایسم،، دیگربه سیاهه ی ایسم های اش اضافه کندوعلیه همه شعاردهدوادعانمایدکه از موضع ،،خردورزی تاریخی،،( ماتریالیسم تاریخی؟ )این ایسم هاراکنارهم چیده است. اما یادش رفته بلشویسم مردسالاروپدرسالاربارهبران مادام العمر -دقیقن همانندرژیم ملاها-راکه دراین یکصدسال حتایک زن را به عنوان انسان به رهبری حزب و حکومت شان برنگزیده اند درکنار فناتیسم بنویسد.آقای چنگایی حق زنان نیست به رهبری برگزیده شوند؟ وفقط حق مردان است مادام العمررهبر حزب و حکومت شوند؟پس فرق اش بارژیم اسلامی چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫859 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار