یکشنبه, ۲۲ فروردین , ۱۴۰۰
   

Comments

بهرام رحمانی و نئولیبرال های خیالی اش<br>خدامراد فولادی — 35 دیدگاه

  1. درود بر کارگران وکلا اقشار فرودست که بدون توجه به وز وز های روشنفکرانه اردوگاه رژیم وبلند گوهای سرمایه داری اهریمنی حاکم بر زمین که درصدد بوده وهستند آنها را بدنبال نخود سیاه بفرستند دشمن خود رااز روی آدرسی که شرایط عینی حاکم بدانهامیدهد شناخته واز هر فرصتی برای بزیرکشیدن آن کوتاهی نمیکنند.
    اگرقدرت های استعماری در این چهل ساله یک روز دست از محافظت از رژیمی برداشته بودندکه خودشان در ایران کاشتند حکومت مستضعفان تا کنون هفت کفن پوسانده بود.
    آزاد سازی ایران از شرستون فقرات جهانی سازی آزاد سازی عراق ولبنان و…را بدنبال دارد وآزاد سازی عراق ولبنان و…تسهیل کننده آزاد سازی ایران میباشد.
    محافظت نمایندگان سیاسی سرمایه داری جهانی از رژیم بهمین دلیل نقش ستون فقراتی آن برای جهانی سازی و دیکتاتوری سرمایه بعنوان نظم نوین آن میباشد.
    این چنین است که روشنفکران! اردوگاه رژیم وسربازان گمنام امام زمان این اردوگاه نیزدر پیوند استراتژیک با خط نمایندگان سیاسی سرمایه داری جهانی در حفظ علنی رژیم خط مشروط نمودن سرنگونی به انواع نخود سیاه راوز وز میکنند که در معنی همان خط امریکا و انگیس وفرانسه وآلمان و فسقلی های اروپا ولی خجالتی آن می باشد.

  2. در کامنتی میخوانیم:
    .
    “راه انداختن بحث انحرافی برای جانشین کردن آن با صورت مسئله یعنی همین که می بینیم.”
    .
    خیر، صورت مسئله این است که شاه و شیخ و سرمایه داری جهانی کارگران را استثمار میکنند و روابط سرمایه داری باید الغا شود. کجا بچه شاه گفته که روابط سرمایه داری باید الغا شود. خودش سرمایه دار است و کارگران را استثمار میکند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  3. راه انداختن بحث انحرافی برای جانشین کردن آن با صورت مسئله یعنی همین که می بینیم.
    صورت مسئله اصلی منافع ویا زیان رژیم از شعارهای دانش جویان چپ میباشد.
    صورت مسئله اصلی سنخیت داشتن یا نداشتن شعارهای دانشجویا چپ باتوده ها در بزیر ضرب کشیدن رژیم بعنوان مسئول فلاکت میباشد.
    صورت مسئله اصلی واز همه مهمتر اینکه چپ وطنی وچپ غربی وچپ…به استناد اسناد خودش از سال پنجاه وشش تا کنون پس ازذکر مصیبت کربلا در مورد کارگر واستثمار و…نئولیبرالیسم وامپریالیسم جایگاه سیاسیش در کنار خلق بوده است ؟یادر کنار ضد خلق؟.
    بحث انحرافی رفتن سراغ مواضع وسوابق تقوائی ومرادی میباشد.
    بحث انحرافی کالبد شکافی نئولیبرالیسم میباشد و…
    بحث انحرافی برای فراری دادن رژیم و خاک پاشیدن بر جایگاه استراتژیک چپ وپنهان کردن جایگاهش دراردوگاه اسلامیون از رژیم گرفته تا اخوان المسلمین تا حماس و…کلا در کنارعقب افتاده ترین ومرتجع ترین نیروی ضد خلق میباشد.
    البته پس از ذکرمصیبت کربلا.

  4. به م. الف،
    من دلیل مخالفتم را با شعار ضد مجاهد و ضد شاه نوشتم. حال فرض کنیم که شعار دانشجویان علیه مجاهد و شاه درست بود، چرا علیه توده ای و اکثریتی شعار ندادند تا بی طرفی را رعایت کنند؟ چرا علیه روسیه و رژیم شعار ندادند که کارگران را میفرستند میدان جنگ؟ یک جای کار خرابه، فکر کنم میدانیم کجا، درسته؟
    آنارکوسندیکالیست

  5. حیف که روشنگری هوای ضد ایرانی ها را دارد وپاسخ را چاپ نمیکند.

  6. خوانندگان میتوانند به لینک های پی آمد رجوع کنند تا به کنه این جدلها پی ببرند، بویژه آنجا که آقای تقوائی ”انقلاب” را تعریف میکند (!! )، یا آکروبات آقای علی جوادی درمورد شعار دانشجویان، هنگامی که در ”میزگرد: جنبش سرنگونی و انقلاب” شرکت دارند و دفاع ایشان از آن (البته به تقلید از آقای محمد آسنگران) در ” یک ارزیابی از ۱۶ آذر ۹۸ و پاسخی به منتقدین” ! ”مناظره حمید تقوایی و محمد آسنگران” نیز معرکه است! دفاع جانانه آقای تقوائی از اعتراضات ۷۸، ”جنبش سبز”و ”لیست ۱۴ نفره” (این بخش باید برای آقای فولادی خیلی جالب باشد!) و دیدگاه آقای آسنگران که حزب باید بطور افراطی خود را به جلوی  صف ببرد. نه دنبال  صف سلطنت طلبان! اشتراک اندیشه هر دو: گور پدر جنبش واقعا موجود طبقه کارگر که اگر منتظر آن بمانند باید  صد سال تو پیاده رو بمانند!!
    لینک ها:
    میزگرد: جنبش سرنگونی و انقلاب: با حمید تقوائی، علی جوادی و اصغر کریمی
    http://wpiranfa.com
    یک ارزیابی از ۱۶ آذر ۹۸ و پاسخی به منتقدین با علی جوادی و محمد اسنگران ‎
    http://www.mobarez-k.com/arshiv/%DB%8C%DA%A9-%D8%A6%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%DB%8C%D9%83-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%B1%DB%B6-%D8%A2%D8%B0%D8%B1-%DB%B9%DB%B8-%D9%88-%D9%BE/
    مناظره حمید تقوایی و محمد آسنگران در مورد سیاست و متد کمونیستها در رابطه با جنبش سرنگونی
    https://www.youtube.com/watch?v=Nle_RCrF3x0
    تا فرصتی دیگر

  7. آقای تقوائی در همان نوشته مینویسند: ”چپ غیر کارگری که از فرط ضدیت با آمریکا در کنار حسن نصرالله و احمدی نژاد قرار میگیرد.” و آقای فولادی در نوشتار این  صفحه مینویسد: ”نه فقط بهرام رحمانی، که دانشجویان ِ چپ ِ مورد ِ نظر و حمایت ِ او که شعارها و مواضع ِ سیاسی شان یاد آور ِ موضع گیری های دانشجویان ِ پیرو ِ خط ِ امام یا عناصر ِ به اصلاح چپ و انقلابی ِ ضد ِ امپریالیسم و ضد ِ لیبرالیسم ِ دانشگاه در سال ِ ۱۳۵۸ است نیز در این اشتراک ِ نظر با رهبر ِ حکومت سهیم اند”. آقای فولادی کدامین تان رونوشت دیگریست؟! آقای فولادی مگر شما با آقای تقوائی و حزب شان پدر کشته گی دارید؟ با هم میتوانید خط مشترکتان را بهتر پیش ببرید. قرار نیست به عقد مادام العمر هم در بیایید. در ایندوره میتوانید با هم باشید. پس اینهمه  صغرا کبرا چینی در باره ”مطالبه ای تاریخی دورانی” که مانند آچار فرانسه همه جا آنرا بکار میگیرید بدرد چه میخورد، که از شناخت ”دوره” کنونی سر باز میزنید؟ 
    آقای تقوائی  میخواهند با ”چپ فرقه ای” مرزبندی کنند، مرزشان را با سلطنت طلبان به هم میریزند! این یک تاکتیک ”اشتباه سیاسی” نیست بلکه یک اندیشه و راهکاری ویژه است که آنرا باید در ”مارکسیسم” بورژوایی منصور حکمت جستجو کرد.برای شناخت این اندیشه لازم نیست به دوران جوانی آقای تقوائی و منصور حکمت که به ”آرمان” ( گروه کوچکی که از مجاهدین خلق-م ل انشعاب کردند) پیوستند، رجوع کنید، کافیست به جدایی بهمن شفیق، ایرج آذرین، رضا مقدم، …، ”حزب حکمتیست”، ”حکمتیست خط رسمی”، … و نظراتشان بپردازید! این قافله هنوز به پایان راه نرسیده است!
    ادامه دارد

  8. قای تقوائی در نوشته دیگری پس از ‘نئولیبرالیسم و ”مارکسیسم” خط امامی’، به نام ”کمونیسم کارگری و “مارکسیسم” پرو رژیمی’ چنین نوشتند:
    ”آتش زدن پرچم آمریکا در کنار شعار زنده باد سوسیالیسم در ١٩ آذر نیز منطبق با همین خط مارکسیسم دستگاهی است.”
    پر واضح است که این کارعوامل رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بوده، نه دانشجویان چپ. از ایشان باید پرسید ”مارکسیسم” این حزب که فعالینشان، با سیاست حزب زیرعلم سلطنت طلبان سینه میزنند وایشان از اینکه آنها نیز بر ضد ”استثمار” شعاردادند، ذوق زده شدند، از چه ”دستگاهیست”؟! مگر در ”روشنگری” آن نژاد پرست شاه الله ای، که خواننده گانی که بر ضد سلطنت موضع بگیرند را ”مزدور رژیم” (بقول آقای تقوائی، ”دستگاهی”!) مینامد، از ”سرمایه جهانی” و ”استثمار” سخن نمیگوید؟ مگر همین حالا از این نمی نالد که چرا شاه بیشتر سرکوب نکرد؟ مگر او، که حتی در قدرت نیست، به خشن ترین زبانی از رژیم جنایتکار پهلوی دفاع میکند، عربها و آخوند ها را تازی می نامد ولی بروی مبارک نمی آورد که مادر ”ایرانی نژاد” شاه چرا صیغه آخوند هفت خطی چون ” شمس خالدار” شد و به این ”تازی” حال میداد! همان رژیم سرکوبگری که قهرمانان ملی آن شعبان بی مخ، طیب، رمضون یخی، پری بلنده، صغرا غوله ، کبرا گُنده، علی شش انگشت،  پروین آژدان قزی، اسمال شله، علی بلنده، محمود  مسگر، خلیل ترکه، ناصر جیگرکی، محمد دخو، عشقی چاقوئی، هفت کچلون، … بودند و امروز این نژاد پرست به آن می بالد! آیا تفاوتی بنیادین بین آن رژیم جنایتکاران واین رژیم قداره بندان، که هر گاه لازم بود فاطمه اره، اسماعیل کارتی، محسن رفیق دوست، اقدس دودی، … را بر ضد کارگران، زحمتکشان و نیروهای پیشرو جامعه از جمله دانشجویان چپ بکار میگرف و میگیرد، وجود دارد؟ نه آقایان میرزا بنویس سرمایه! همین امروز باید در بیانه ها و شعارها، اپوزیسیون ارتجاعی ”منتظرالحکومت” را افشا کرد، تا دوبار کلاه گشادی بر سر کارگران و زحمتکشان نگذارند.
    ادامه دارد

  9. دانشجویان در بیانیه شان چنین نوشتند:
    ”چه گروه‌هایی که با سابقه مشارکت چند ده ساله در طرح ریزی سیاست های ضداجتماعی، مدعی اصلاح امور اند و چه آنانی که به طریق مشابه و این بار با نقاب دروغین عدالت پا بر گرده ستم دیدگان میگذارند. در جانب دیگر جریانات ارتجاعی مستقر درخارج از کشور نیز از هیچ تلاشی برای فریب افکار عمومی به نفع استقرار قدرت خود _ که جز تداوم استثمار، استبداد و نابرابری نخواهد بود_ فروگذار نمیکنند. ما دانشجویان و فعالان صنفی هرگز آنچه تاریخ‌ زحمتکشان درباره ستم و خفقان سلطه پهلوی و پادشاهان پیش از آن به ما آموخته است را از یاد نخواهیم برد. ما … هیچ نظمی را جز آنکه انکار سلطه سرمایه و فساد و تک صدایی باشد، متفاوت از دیگری نمیدانیم. خواه سرمایه‌داری سلطنتی باشد یا سرمایه داری مذهبی، خواه سرمایه داری فاشیستی داخلی باشد یا سرمایه داری جنگ طلب خارجی. و یا آنان که خود را محور مقاومت مینامند و در عمل تنها آب به آسیاب دولت های فاشیستی سرمایه دار منطقه می ریزند. برای ما همه ی این ها پیوستار یک نظم و نشانگان یک سرنوشت و برآمده از یک تاریخ است. نظمی جهانی که حاصلی جز فقر و فلاکت برایمان به ارمغان نیاورده است.”
     آیا این مانیفست ضد سرمایه داری و آزادیخواهی نیست؟! شعار نادرست شان برای ”سرنگونی نئولیبرالیسم” مواضع درست شان را در نفی سرمایه داری با هر کارگزاری، خدشه دار نمیکند. آیا آنها میخواستند تنها به سطح مبارزه واقعا موجود در کشورهای نامبرده اشاره کنند که هنوز تمامی سیستم سرمایه داری را نفی نمیکند؟
    شعاردانشجویان چپ در ۱۶ آذرمبنی بر اینکه پهلوی و مجاهد دو دشمن آزادیند نه تنها نادرست نبود بلکه خیلی هم ضروری بود. ایکاش دانشجویان در جنبش اعتراضی سال ۵۶ و ۵۷ به اندازه این دانشجویان شناخت میداشتند و خطر هواداران خمینی، ملی مذهبی، نهضت آزادی و ملیون را در اطلاعیه ها، بیانیه ها، شبنامه ها، دیوارنویسی ها، … به کارگران و زحمتکشان گوشزد میکردند، گر چه همه این دارو دسته ها هنوز دراپوزیسیون بودند!! سخن بر سر این نیست که اگر چنین میشد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی برپا نمیشد، چرا که این به توازن قوای نیروها در جنبش بستگی دارد، ولی آیا در آنصورت این دارودسته ها میتوانستند تنها مدت کوتاهی پس از قیام ۵۷ تا تنور داغه بچسبانند و به سادگی این رژیم قداره بند را بجای آن رژیم جنایتکار به ریش کارگران و زحمتکشان بمالند؟!
    ادامه دارد

  10.   آقای تقوائی ادامه میدهند:
    ”اساس نئولیبرالیسم عبارتست از خصوصی سازی، قطع کامل دست دولت در تعیین مقررات و قوانین در حیطه اقتصاد ( مقررات زدائی)، سلب مسئولیت از دولت در قبال زندگی شهروندان و زدن از خدمات اجتماعی( بیمه ها و بهداشت و درمان وآموزش پرورش و تحصیل و غیره) و باز گذاشتن دست بازار در تعیین قیمتها و دستمزدها و همه شاخصهای اقتصادی. هیچیک از این فاکتورها در اقتصاد ایران وجود خارجی ندارد.”
    آیا واقعا ویژه گی هاییکه ایشان در بالا از آن نام بردند از سه دهه پیش تا کنون در ایران اجرا نمیشود؟! از کارگران نیشکر هفت تپه، فولاد، آذرآب، هپکو، پترو شیمی ها، … بپرسید که از سرناچاری درخواست میکنند دوباره شرکت هایشان به دولت برگردد. گرچه  روشن است که آن چاره رنجشان نیست. آقایان تقوائی و فولادی! آیا این کارگران نیز همانند دانشجویان چپی که آن شعار را دادند “خط امامی” اند؟!! اسماعیل بخشی چطور که برای دریدن پرده از چهره دروغین ”عدالتخواهی” آدمکشی چون رئیسی، از او درخواست دخالت کردن در موضوع هفت تپه میکند؟ او نیز ”خط امامیست”؟! چه بیشرمی شگفت انگیزی این لیبرالها از خود به نمایش میگذارند!
    ادامه دارد

  11. قای تقوائی درنوشته ” نئولیبرالیسم و “مارکسیسم” خط امامی” در بخش ” آیا اقتصاد ایران نئولیبرالیستی است؟” مینویسد:
    ” مربوط ترین اسمی که میشود روی آن  (اقتصاد ایران، از من ) گذاشت سرمایه داری دزدسالار ( کلپتوکراسی ) است.” ؟؟! آقای فولادی از”نظامی پادگانی” نام میبرد؟؟! مگر باید برای کارگران و زحمتکشان اهمیتی داشته باشد که چه بخشی از سرمایه ارزش افزوده آفریده شان را به تاراج میبرد؟ چه تفاوتی درآنست که این سرمایه در کنسرن ”خاتم الانبیا” وابسته به سپاه، یا از آن سرمایه دار بزرگ به نام ”رضا” (آستان قدس رضوی) و یا هر نام یا مجموعه دیگری باشد؟ رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی این روند را ادامه خواهد داد و سروقت دیگر صنایع از جمله خودرو سازی و نفت نیز خواهد رفت. در اینباره نگاه کنید به نوشته ”شرکت های خصوصی در حوزه اکتشاف، حلقه مفقوده صنعت نفت ایران” در ”تسنیم” ارگان سپاه.
    ”محمد حسین دانا رئیس هیئت مدیره شرکت اکتشاف و تولید تأسیسات دریایی ایران بوجود آمدن شرکت های خصوصی در حوزه اکتشاف را یکی از حلقه های مفقوده صنعت نفت دانست که با مجوزهای اخیر وزارت نفت توانسته اند به کمک این بخش مهم اقتصادی بیایند.”، ”در حال حاضر این شرکت در زمینه اکتشاف در خشکی و دریا، ساخت و ساز تاسیسات مورد نیاز بهره برداری از چاه ها نفتی و همچنین در امر تولید و بهره برداری و حتی فروش نفت با دولت همکاری می کند… یکی از عمده ترین نیازهای این شرکت ها به ویژه برای تولید روزانه یک میلیون بشکه نفت را تامین منابع مالی دانست و گفت: مردم باید برای سرمایه گذاری در این عرصه تشویق شوند و با انگیزه وارد شوند”. همچنین نگاه کنید به سخنان جعفر ربیعی، مدیرعامل شرکت صنایع پتروشیمی خلیج فارس: ” صنعت پتروشیمی در کشور ما از سال ها پیش ایجاد شده بود، اما ظرفیت تولید آن تا پیش از انقلاب حدود دو و نیم میلیون تن در سال بود که در حال حاضر این عدد به بیش از ۳۰ میلیون تن رسیده است… این صنعت قادر است از نفت خام، گاز و میعانات همراه آنها محصولاتی تولید کند که مورد نیاز جامعه است و در حال حاضر ارزش محصولاتی که تولید می شود نزدیک به ۲۰ میلیارد دلار است”. او به نقل ازتاکیدات علی خامنه ای میگوید: ”باید به نقطه ای برسیم که همه به تولید کننده احترام بگذارند و در آنصورت، نیاز به بخشنامه و قوانین اضافی نیست بلکه خود تولیدکنندگان کار را پیش می برند”. یعنی دولت در کار ما فضولی نکند! عین همین موضوع را آقای فولادی پیشترها در نوشته ای چنین بیان کردند: ” سیستم حاکم بر ایران باید سرمایه داری (؟!) باشد و سرمایه تعیین کند چه سیاستی در جامعه به پیش برود”!
    تا پایان آبانماه کالاهایی به ارزش ۲۷ میلیارد دلارصادر شد که ۷ میلیارد آن برای ”روز مبادا” (!) به کشور باز نگشت و بیشتر آن از جانب صادرکننده گان پتروشیمی بود. این  صادرکننده گان مشتقات نفتی و میعانات گازی را با سوبسید از شرکت نفت (دولت) دریافت میکنند وبه سرعت در حال انباشت سرمایه اند. ربیعی میگوید: ”برای اینکه ما بتوانیم از این موهبت خدادادی بهره ببریم لازم است که توانایی استفاده از مشتقات نفتی و میعانات گازی را داشته باشیم که این امر بر عهده صنعت پتروشیمی است”!! در این راستا رسانه های هر دو جناح شدیدا تبلیغ میکنند.
    ادامه دارد

  12. در گذشته اگر به گزاره هایی در نوشته آقای فولادی اشاره و بدان میپرداختم، ایشان بدون پاسخگویی اعتراض میکردند که من تنها به بخشهایی از نوشتار ایشان اشاره کردم. حالا از من میخواهند چنین کنم!
     آقای فولادی، برای پوشاندن چهره سرمایه داری جمهوری اسلامی، راه حلهای ”نئو لییبرالی” بکار گرفته شده این رژیم  پس از جنگ را رد میکند.  پیام بنیادین این نوشته آقای فولادی اینست که چون ”لیبرالها” در حاکمیت نیستند پس برنامه های اقتصادی آن نیز نمیتواند ”(نئو) لیبرالی” باشد. آقای فولادی برای بکارگیری ”راه کار” (!) نئولیبرالی نیازی به وجود ”لیبرالها” در حاکمیت نیست، بلکه وجود ساختار سرمایه داری و شرایط ویژه آن کشور( ژئوپلیتیک و نقش آن دراقتصاد سرمایه داری جهانی). در کشوری (شیلی) میتواند کارگزارآن کودتاچیانی باشند که رئیس جمهورسوسیال دمکرات منتخب مردم را بمباران کنند و او را بقتل برسانند (سپس طراح کودتا از دست سوسیال دمکرات کشور دیگری جایزه  صلح نوبل بگیرد!) و یا در کشور دیگری (نیوزیلند) Labour party نیازی به پیروی از آن نداشته باشد و یا کمتر آنرا بکار گیرد ولی در انگلستان چنین کند.

    نسخه ”نئولیبرالی” که دهه هاست در جهان  تسمه از گرده کارگران و زحمتکشان میکشد را میتوان اینگونه برشمرد:
    اانتقال گام بگام بخشهای تولیدی و خدماتی دولتی به بخش خصوصی، از جمله آموزش و پرورش، دانشگاه ها، بهداشت، کاهش ساخت منازل ساخت دولت و افزایش اجاره، کاهش دستمزد واقعی کارگران، ارزان شدن وام بانکی برای بورس بازان ولی گران و نا دسترس بودن برای کارگران و زحمتکشان، اقتصاد  صادرات محور(افزایش هر چه بیشتر تولید ناخالص داخلی) و افزایش قیمت کالاهای مصرفی روزانه، کاهش مالیات مستقیم بر سرمایه و افزایش مالیات غیر مستقیم بر فرودستان، …
    ااین نسخه، شفابخش برای سرمایه و کشنده برای کارگران و زحمتکشان، گرچه از طرف دو ساختارسرمایه جهانی،  صندوق بین المللی پول و بانک جهانی تجویز میشود ولی هر کشوری (سرمایه داری) که بخواهد در این ساختار به بازی گرفته شود ویا وامی از این بانک بگیرد، دلربایی برای ورود سرمایه جهانی کند، باید کم و بیش ( بسته به شرایط هر کشور) آنرا اجرا کند. موضوع مهم در اینجا این ”اجبار به اختیار” نیست بلکه سرمایه داری بودن آن کشوراست. بدین ترتیب در بین کشورهایی با نیروی کار ارزان نگهداشته شده، آنچنان رقابتی برای پایین نگهداشتن قیمت کالاهای تولید شده برای  صادرات در میگیرد که بخش کمی از مردم ازاین روند بهره مند میشوند ولی بیشترشان (کارگران و زحمتکشان) به فقر و فلاکت کشیده میشوند. این برنامه بر ضد همه اهالی یک کشور نیست. بطور نمونه در ایران دستکم سی در صد از اقشار خرده بورژوازی راحت دستشان به دهنشان میرسد، بورژوازی که جای خود دارد. بخشی از آنها میتوانند فرزندانشان را برای تحسیل به کشورهای غربی بفرستند، منزلی دستکم در ترکیه و یا گرجستان بخرند و حتی ۶۵ هزاردلار به آنجا انتقال دهند. در هیچ دوره از تاریخ ایران بورژوازی تا بدین اندازه به طبقه ای وسیع واز نظر اقتصادی ( صنعتی و مالی) نیرومند تبدیل نشده بود. تمامی سیاست های حاکمیت در هر چه فربه کردن و وسیعتر کردن این طبقه است، که بعنوان کارگزار این طبقه شگفت انگیز نیست. اگرچه اینان نسبت به کارگران و زحمتکشان در اقلیتند  ولی چه از نظر حاکمیت و چه از نظر رسانه های زنجیره ای درونی و جهانی سازمانیافته اند. جدا از اینکه چه نوع کارگزاری در ساختارسرمایه داری ایران بکارگماشته شود این وضع کمابیش ادامه خواهد داشت.
    ادامه دارد

  13. در پی آمد هشت یاداشت میگذارم. یادداشت پیش رو همانند پیشگفتار است که به ”ایراد” گیری آقای فولادی از یادداشت پیشینم در این صفحه، بطور همگانی پاسخ میدهد. سپس جزئی تر به موارد طرح شده، به مقایسه اندیشه ایشان با آقای تقوائی میپردازم.
    آندسته از خواننده گانی که مرا در این تارنما به خاطر دارند (از ماه های پایانی ۱۳۹۵ که گهگاهی یادداشتی، بیشتر بر نوشته های آقای فولادی، مینوشتم)، میدانند من هر روز نمیتوانم (ازسر بی فرصتی) گفتمان های این تارنما را دنبال کنم و بر آنها یادداشت بنویسم. اما اگر یادداشی نوشتم و کسی پرسشی و یا ایرادی گرفت، بدان پاسخ داده ام، گرچه پس از چند روز. اگر جز این است آقای فولادی نشان دهند.  ایشان چندین بار، همانند در یادداشت ( ۱۳۹۸-۰۹-۲۷ at ۱۱:۳۴   ۹  )، نوشتند که ” م.الف. درآخر کامنت اش نوشته ،،تا فرصتی دیگر،،. قبلن هم این کارراکرده. یعنی تهمت زده و نسبت دروغ داده و بی آنکه پاسخگوباشد در رفته.”!!
    من پیشترها نیز نوشتم که من هر روز نمیتوانم یادداشت بگذارم. از کارگران و زحمتکشان پوزش میخواهم که باید به انتظار پاسخ من به نوشته های حیاتی آقای فولادی برای این طبقه، چند روزی دندان رو جگر بگذارند!! بیشترمطالب یادداشت های پی آمد چند روزیست که نوشته شده ولی فرصت به پایان رساندن و به ”روشنگری” فرستادن، نبود.
    آقای فولادی بجای پرداختن به نقدهای خواننده گان دست به حاشیه سازی میزنند و با کافه بهم زنی و خود را به کوچه ”مراد برقی” زدن، از آن میگذرند. حال چرا فرصتم کم است؟ من نمیخواستم توضیح پی آمد را بنویسم. تنها برای پاسخگویی به ایشان که دیگر موضوعات بی ربط را مطرح نکنند (با پوزش از خواننده گان). 
    من نمیدانم هزینه زندگی آقای فولادی که نزدیک به دو سال بیرون از ایران زندگی میکنند (بدون در نظر گرفتن اقامت در سوئد!)، چگونه فراهم میشود. من ولی باید هفته ای پنج روز (هشت ساعت) در هفته کار کنم. … به تارنماهای دیگر نیز سرک میکشم، بویژه درونی، چرا که میتوانم نوشتار ها را خود برگزینم و بر آن بیندیشم بدون اینکه از آغاز در فضای دیدگاه دیگران قرار گرفته باشم … آقای فولادی به این ترتیب میپندارید ”تا فرصتی دیگر” میتواند چند ساعت دیگر باشد؟!  
    ایشان ادامه میدهند:  ”عادت عادت لنینیستی است.با سند و مدرک نگفت چه کسی از چه کسی ،،ایده دزدی،، کرده است ”
    اگر خواننده گان یادداشت پیشین مرا بخوانند و به “!” یا “؟!” در متن توجه کنند، بسادگی درمییابند که موضوع بر سر رونوشت برداشتن نیست، بلکه آنچه در پاراگراف پایانی آمد. آقای فولادی من بر ضد به “ثبت رساندن” اندیشه ویا راه حلها، که در جهان سرمایه داری اجرا میشود ، هستم. ایکاش طرح و اندیشه ای میداشتم که همه جهان از آن رونوشت برمیداشتند و هر چه زودتر از شر سرمایه داری رهایی می یافتیم! زبانم لال اگر کوچکترین اشاره ای به آن میکردم! در آنصورت نه شما نیازی به نعل وارونه زدن میداشتید و نه من بی فرصت! مطمئن باشید که نخواستم حق ”ثبت اندیشه” بیمانند شما را به آقای تقوایی ببخشم، بلکه به یکی بودن بنیاد اندیشه شما و آقای تقوائی اشاره کنم.
    ادامه دارد

  14. پاسخ به این:
    .
    “جناب ناشناس!گیرم همه ی کارگران ایران باسواد همه هم کمونیست. در نبود تشکل که نتیجه ی سرکوبگری استبداد حاکم است چه کاری می توانند بکنند؟پاسخی بدهید که واقعگرایانه باشد نه خیالبافانه.”
    .
    موضوع بحث این است که اکثر کارگران ایران سواد درک سرمایه داری را دارند و احتیاج به رشد نیروی مولده نداریم و در محل کار استثماگری سرمایه داری را تجربه میکند. همین شرایط لازم را برای تشکل یابی ضد سرمایه داری فراهم میکند. مخفی و علنی، راه درست از محل کار آغاز می شود نه تظاهرات خیابانی. بدون آگاهی کمونیستی و تشکلات ضد سرمایه داری در محلهای شغلی، تظاهرات خیابانی بدرد انقلاب مخملی میخورد.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  15. آقای فولادی در مورد کامنتهای من نوشته:
    .
    “سوآل دوسطری من ازناشناس این بودکه درشرایط مشخص ایران که هیچ نوع آزادی یی-نه آزادی بیان ونه آزادی تشکل-وجودندارد، کارگران چگونه وازچه طریقی بایدآگاهی کمونیستی کسب کنند. ایشان باز هم آسمان وریسمان بافت تا نگوید کارگران ایران همچون دیگرشهروندان ،،این جامعه،، پیش ازهرچیز نیاز به دموکراسی و آزادی های بی قید وشرط سیاسی دارندتابتوانندهم به آگاهی طبقاتی دست یابند و هم به ایجاد تشکل بپردازند وهم بادموکراتیزه شدن فضای سیاسی واجتماعی جامعه ی استبدادزده همچون طبقه ی متحد ویکپارچه ای به رسالت تاریخی خود یعنی برقراری سوسیالیسم عمل نماید.”
    .
    اول اینکه سئوال را جواب دادم. پاسخ در پائین موجود است، فقط باید حوصله کنید، میتوانم بعدا استخراجش کنم.
    .
    دوم اینکه آزادی بی قید و شرط بدون حاکمیت طبقه کارگر بر جامعه امکان پذیر نیست. بورژوازی آزادی بی قید و شرط نمی دهد چون آزادی را محدود میکند به سرمایه داری رسانه ها و حقوق هوادار حاکمیتش. آزادی بیان در غرب مشروط به داشتن سرمایه است وگرنه ۱ در صد هم نمیتوانی پوشش بدهی.
    .
    سوم، دموکراسی بورژوازی هیچ دردی از طبقه کارگر دوا نکرده است و بهترین نموه اش وضعیت کارگران کشورهای غربی است که بخشا در رفاه هستند اما مطیع بورژواها و همان رفاه را هم مدتهاست دارند یواش یواش از دست میدهند.
    .
    چهارم، اگر سرنگونی رژیم غیر کمونیستی باشد، فقط ظاهر دیکتاتوری تغییر میکند. تحریمها را از بین می برند و سیاست را مثل خود اروپا و آمریکا با پول میخرند، بخشی از طبقه کارگر را راضی نگه میدارند تا بخش بزرگترش را بی سر و صدا استثمار کنند و بگویند طبقه کارگر وجود ندارد.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  16. جناب فولادی،
    .
    اختیارش با خود شماست. اگر میخواهید گفت و شنود داشته باشید،،باید بحر طویل را تحمل کنید. چاره ای ندارید، محدودیت مادی است (:

    خود شما اکر آمار بهتری دارید بدهید، ولی اگر به دوست و فامیلهای ایرانی خودمان هم مراجعه کنیم، براحتی درجه سواد دستمان می آید. ایران جمعیت شهری دارد و شهر را نمی توان بدون سواد اداره کرد و ارزش اضافی به جیب زد. اینهمه جاده و ساختمان و پل و مترو و مدرسه و دانشگاه و کارخانه و اداره و غیره که روستائی نیست.
    .
    هم در زمان شاه و هم در تمام دوران جمهوری اسلامی ، هم مزدبگیران کمونیست داشتیم (اگر خود شما هم مزد بگیر هستید و بودید شاملش) و هم توده هائی که پتانسیل درک استثمارگری سرمایه داری را دارند. بخش بزرگی از دانشجویان میشوند برده مزدی. بخش بزرگی از دانش آموزان دبیرستانی هم میشوند برده مزدی. بخش عظیمی از دست فروشان با رونق یافتن اقتصاد و از بین رفتن تحریمها دوباره کارگر می شوند، نه کاسب و سرمایه دار. فئودالیسم هم که اصلا وجود ندارد. دخترها و زنانمان هم که از ما با سواد تر شده اند و با این وسایل پیچیده الکترونیک بهتر از ما کار میکنند و فارسی نویسی اشان هم حیرت آور. کلی دکتر و پرستار و هنرمند و ریاضی دان و فیزیک دان و غیره از جنس موئنث داریم.
    .
    شعارهای هواداری از رضا شاه را که از روستاها نمیدهند. دانشجویان شعارهای اشتباه نمیدهند چون بی سواد و روستائی هستند. اکثریت بردگان مزدی انگلیس به جانسون رای نمیدهند چون رشد نیروهای مولده به درجه انقلاب سوسیالیستی نرسیده. دیگر از ترس بلشویسم هم نیست چون دیگر بلشویکی وجود ندارد. هواداران فاشیستهای هیتلری که روستائی نبودند. هواداران ترامپ که از قشر کم تحصیل کرده نیستند. در حقیقت و برعکس در آمریکا، قشر کمتر تحصیل کرده بیشتر سیاه پوست و سرخپوست لاتینی و آمریکای جنوبی و اسپانیائی هستند که اکثرا علیه ترامپ رای دادند. چرا پیشرفته ترین بخش طبقه کارکر در یکی از کمتر توسعه یافته ترین کشور اروپاست: اسپانیا؟ مسئله در ایران رشد نیروهای مولده نیست. مسئله این است که کمونیستهای ایرانی بجای اینکه در میان توده ها باشند و بمانند، ترجیح میدهند خودشان را جدا کنند و شعار سرنگونی بدهند. شعار سرنگونی دادن تضمین میکند که هم بهترین دلیل برنگشتن به درون توده های برده مزدی را جور کنند و هم با شعارهای تند ظاهرشان را حفظ کرده و خودشان را راضی نمایند. انقلاب مثل یک اثر هنری است. اگر سمبل کنی، بنجل می شود، اگر حوصله داشته باشی و از اشتباهات ت یاد بگیری، جاودانی.
    .
    وقتی هیتلر بقدرت رسید،رشد نیروهای مولده در آلمان بسیار بالا بود، تشکلات کارگری هم وجود داشت،کتابهای مارکسیستی هم فراوان بود، هیتلر دیکتاتوری را آغاز کرد، انقلاب میشد انقلاب بورژوا دموکراتیک؟ خیر، با وجود دیکتاتوری هیتلر و حزب نازی، انقلاب کماکان همان انقلاب سوسیالیستی بود ، اما مارکسیستها مشغول تضادهای مکتبی درونی خود و وارد کردن ناخواسته تشویش ها و سرگردانی ها و پراکندگی های خود به درون کارگران بودند. بلشویکهای آلمانی شکست خورده بودند و سوسیال دموکراتها مشغول لاس زنی با سرمایه داران لیبرال، هیتلر هم کارگران را کشید طرف خودش.
    .
    تقصیر نیروهای مولده نیاندازید،همت کمونیستی وجود نداشته. در زمان شاه کارکران را می بردند به خانه های تیمی چریکی و میگفتند دیکتاتوری هست کار توده ای امکان ندارد. میگفتیم این چه کمونیسمی است،بجای جواب میگفتند درود بر فدائی. همان تفکر چریکی، بدون چریک هنوز وجود دارد و میگوید دیکتاتوری هست و نمیتوان در میان توده ها بود. واقعیت مهمتر این است که مارکسیسم به آخر خط رسیده و تاثیر گذاری اش را بعد از بحرانهایش کاملا از دست داده است. مارکسیستها همگی خود را به مقاله نویسی مشغول و محدود کرده اند و کار بیشتری نمیتوانند بکنند. در اینکار هم کار با شعارهای بیخودی و غیر موثر موفق نیستند. آنها میتوانند و میتوانستند حول منظم کردن و سیستماتیزه کردن اطلاعات و فاکتها و ساده کردن دانش انقلابی متحد شوند و کار کنند اما همگی مشغول خالی کردن عقده های خود توسط مقاله نویسی و شعارهای سرنگونی دادن و دفاع از خط و مشی های راست و چپ شکست خورده ۱۰۰ سال پیش هستند.
    .
    به اندازه کافی در مورد سرمایه داری و بردگی مزدی اش میدانیم. کار ساده است. این سیستم را در محل کار و زندگی نباید تحمل کرد و باید در همان مکانها علیه اش متشکل شد،مخفی و یا علنی. تشکلات کمونیستی جدا از توده ها ، مجازی و خود فریبی هستند. اگر اینکار نشود، بورژواها که امکانات بیشتر دارند بر اپوزیسیون کارگری مسلط خواهند شد و داریم بخوبی می بینیم. معیارهای من درآوردی و شعارهای تند و تیز کسی را انقلابی نمیکند. انقلاب میخواهی؟ محل کار و زندگی،بعد خیابان،اما اول محل کار و زندگی. معیارها ساده هستند: سرمایه داری استثمارگرانه است، بردگی مزدی و سیستم سلسله مراتبی و نفاق افکنی است، مالکیت بر وسایل تولید باید اجتماعی شود،مدیریت اقتصاد باید توسط شوراهای کارگری کمونیست شده صورت پذیرد، سیاست دیگر نباید نقش داشته باشد و محلهای شغلی تصمیم میگیرند. همینها کافی است. پیچیده اش میکنند چون نمیتوانند خارج از تنگ نظری های ایدئولوژی بورژوازی فراتر روند. دنبال الاهیات را هم بگیری تا ابد می توانی بحثهای رویائی و شایانی کنی. ۹۹ درصد حقوق پیچیده بورژوازی برای حل بحرانهای اجتماعی ی هست که خودش تولید میکند. تقریبا تمام جامعه شناسی دانشگاهی آشغال هستند و فقط اطلاعات آماری آن مفید می باشد.
    .
    حتی اگر انقلاب کمونیستی در ایران امکان پذیر نیست، دفاع از بورژوازی، تائید استثمارگری است. اگر امکان این نوع انقلاب وجود ندارد، در حد خودمان فعالیت و عمل میکنیم و دستی دستی خود را به بورژوا تبدیل نمی کنیم. ضرورت الغای بردگی مزدی در همان اوایل پیدایش بردگی مزدی وجود داشت چون نظامی فریبنده و استثمارگر و جنایتکارانه است. رشد نیروهای مولده اش بهیچ وجه از این صفات ذاتی اش کم نمیکرد و حالا خوب میدانیم نکرده. حتی اکر کل طبقه کارکر جهان به رفاه کامل برسد،،کماکان نظام بردگی مزدی باید از بین برود چون زورگویانه و استثمارگرانه است. این مسئله اصلا به فقر ربطی ندارد. این مسئله به گرایش ذاتی انسان به ترسیم آزادانه آینده زندگی اش مربوط است. حتی شیخ و شاه و سرمایه دار هم برای آزادی خودشان استثمار میکنند اما به هزینه اسارت اکثریت اهالی مردم جهان.

    آنارکوسندیکالیست

  17. جناب ناشناس!گیرم همه ی کارگران ایران باسواد همه هم کمونیست. در نبود تشکل که نتیجه ی سرکوبگری استبداد حاکم است چه کاری می توانند بکنند؟پاسخی بدهید که واقعگرایانه باشد نه خیالبافانه.

  18. اولن آمار بی اعتباری که ناشناس به نقل از خود رژیم داده کمترین اعتباری ندارد.ثانیین، وقتی آزادی عمل برای استفاده ازسواد نباشد باسوادی وبیسوادی فرقی ندارد. مگرتحصیلکرده های ایران آزادی عمل برای ایجاد تشکل وهمگرایی های صنفی و مدنی دارند-به عنوان مثال نویسندگان و هنرمندان یا مدافعان حقوق بشر وغیره- که کارگران باسواد یا کم سواد و بی سوادداشته باشند؟ مشکل اصلی جامعه ی ما نبود آزادی های سیاسی است که حل دیگرمشکلات مشروط به برقراری بی قید و شرط آن است. حالا ناشناس هی خودش رابه کوچه علی چپ بزندوازاقراربه نبوداین آزادی هاطفره رود.

  19. سوآل دوسطری من ازناشناس این بودکه درشرایط مشخص ایران که هیچ نوع آزادی یی-نه آزادی بیان ونه آزادی تشکل-وجودندارد، کارگران چگونه وازچه طریقی بایدآگاهی کمونیستی کسب کنند. ایشان باز هم آسمان وریسمان بافت تا نگوید کارگران ایران همچون دیگرشهروندان ،،این جامعه،، پیش ازهرچیز نیاز به دموکراسی و آزادی های بی قید وشرط سیاسی دارندتابتوانندهم به آگاهی طبقاتی دست یابند و هم به ایجاد تشکل بپردازند وهم بادموکراتیزه شدن فضای سیاسی واجتماعی جامعه ی استبدادزده همچون طبقه ی متحد ویکپارچه ای به رسالت تاریخی خود یعنی برقراری سوسیالیسم عمل نماید. ازکسی که گفته های قبلی خودرا به راحتی انکارمیکند چه انتظاری می توان داشت؟

  20. برای درک اینکه کارگران ایران میتوانند ایده های کمونیستی را یاد بگیرند باید به درجه سواد ایرانی ها مراجعه کرد. درجه سواد ایرانی ها از این قرار است:
    .
    همه به صدر هستند:
    .
    از بانک مرکزی سال ۱۳۹۳:
    .
    ۱۱/۲ بیسواد
    ۱/۴ میتوانند بخوانند و بنویسند
    ۲۱/۶ تحصیلات ابتدائی
    ۴۳/۴ تحصیلات راهنمائی و متوسطه
    ۲۲/۶ تحصیلات عالی
    .
    افرارد بیسواد بیشتر در گروه سنی ۷۰ سال و بیشتر تحصیل کرده های دانشگاهی در گروه سنی ۲۰ تا ۳۰ سال هستند.
    .
    حال،
    .
    برای درک کتاب سرمایه مارکس جلد اول، فقط به دانستن جبر ابتدائی نیاز است. میتوان این کتاب را در جزوه ای کوچ و قابل فهم ارائه داد. من خودم جلد اول سرمایه را وقتی که ۲۰ سالم بود خواندم و در آن موقع سوادم دیپلم دبیرستان بود. از همان موقع ها کمونیست شدم. اول برای دو دهه مارکسیست و بعد آنارشیست-کمونیست.
    .
    پس.
    .
    با درنظر گفتن اینکه اکثریت عظیمی از جامعه کارگران و زحمتکشان هستند، تقریبا بیشتر آنها در این گروه قرار میگیرند: ۶۰ = ۲۲/۶ + ۴۳/۴، یعنی شست درصد سواد بالای راهنمائی دارند. این بدان معناست که اکثریت عظیمی از آنها تقریبا میتوانند مطالب کتاب سرمایه در جلد اول را بفهمند. بعبارت دیگر، آنها میتوانند بفهمند که چرا روابط سرمایه داری استثمارگرانه است و چرا باید این روابط الغا شود. باید الغا شود چون استثماگرانه است و به ماتریالیسم تاریخی هم احتیاجی نیست. به ماتریالیسم تاریخی احتیاجی نیست چون اصل استثمار شدگی در توضیح اقتصاد سرمایه داری است نه فرضیه تحول تاریخی جامعه و فلسفه. استثمار شوندگی نه درک فلسفی است نه درک از مکانیسم (مارکسیستها میگویند دیالکتیک) تاریخ.
    .
    حال چرا این جمعیت، یا لااقل درصد قابل قبولی از این جمعیت درکی از روابط سرمایه داری ندارند؟ چون مارکسیستهای ایرانی غفلت کرده اند و بجای آموزش پایه رفته اند دنبال زدن تو سر و کله همدیگر، سرنگونی بازی و کشمکشهای سیاسی بی فایده و یا مثل آقای فولادی فکر میکنند که اصلا لازم نیست بدانند و همان بهتر که ندانند تا انقلاب بورژوئی سکولار صورت پذیرد.
    .
    حالا جالب کجاست؟
    .
    جالب اینجاست که آقای فولادی کلی از مارکسیسم حرف میزند اما در کانتکست ضدیت با لنینیسم. قسمت خنده دارش اینجاست. کارگران باید مارکسیست یاد بگیرند که ضد لنین بشوند نه ضد روابط سرمایه داری ی که هر روز دارند تجربه اش میکنند! بعد که ما میگوئیم که انقلاب سوسیالیستی چه شد، میگوید جامعه عقب افتاده است. خب، اگر جامعه عقب افتاده است چرا قرار است کارگران مارکسیسم شما را بفهمند تا در دام لنینیسم نیافتند؟ قاعدتا چون لنینیسم را می فهمند که بدرد نمی خورد قاعدتا باید ابتدا بفهمند که روابط سرمایه داری استثماری است، وگرنه لنینیسم را هم نمی فهمند.
    .
    واقعیت این است که مارکسیستهای ایرانی غفلت کرده اند، پشت عبارت پردازی های سرنگونی طلبی پنهان شدند و خودشان را مشغول مثلا جنگهای ایدئولوژیک و خالص کردن مارکسیسم کردند.
    .
    نه آقا، زبقه کارگر ایران قابلیت درک و فهم اقتصاد سرمایه داری را دارد. میتواند بفهمد که این نظام مستقل از نوع دولت ش استثماری است، میتواند بصورت یک طبقه متحد شده و برای انقلاب سوسیالیستی مالکیت بر وسایل تولید را اجتماعی اعلام کند و دولت را سرنگون کند و سرنوشت خودش را بدست گیرد و برای همیشه از ارباب ها خلاص شود.
    .
    خود آقای فولادی بمن میگوید بیسواد. خب، من با بی سوادی کلی مارکسیم و آنارشیسم یاد گرفته ام و میتواند بحث کنم که کی غلط میگوید و کی راست. مطمئنن همه کارگران دارای سواد راهنمائی و به بالا هم میتوانند چنین کنند.
    .
    ببخشید جناب فولادی، نمی توانم منتظر پاسخ شما باشم. شما پاسخ خود را در ارتباط با تمام مطالبی که نوشتم بدهید.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  21. آقای فولادی،
    .
    شامورتی بازی سیاسی علیه من کار نمیکند. بهتر است خودتان را خسته نکنید.
    .
    من غیر مستقیم از رژیم جمهوری اسلامی دفاع نمی کنم. رژیم را هر طوری سرنگون کنند،لیاقت اش است چون از مشتی اوباش و آخوند عیاش و مغز خراب درست شده است.
    .
    اگر تعصب را کنار گذاشته و کامنتهای من را با دقت خوانده و در موردشان فکر کنید متوجه خواهید شد که من فقط و فقط به سرنگونی کمونیستی رژیم اعتقاد دارم. البته میدانم چنین نمی کنید. این را برای خوانندگان نوشتم.
    .
    در مورد رژیم استالین هم همینطور، در مورد رژیمهای غربی و شرقی و هر رژیمی که فکرش را بکنید هم همینطور. کلا من آنارشیست هستم و به هیچ دولتی اعتقاد ندارم. دولتها همه باید سرنگون شوند، اما کمونیستی. سرنگونی غیر کمونیستی دادن هزینه برای هیچ است.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  22. جناب فولادی ، نوشته اید:
    .
    “شمابارهانوشته ایدکارگران ایران تاآگاهی کمونیستی پیدانکنندو شوراهای کارگری خودرادرکارخانه هاایجادنکنندنبایدرژیم راسرنگون کنند واگرچنین کنندمرتکب جنایت علیه بشریت شده اند”
    .
    نه، من هرگز چنین چیزی ننوشتم.
    .
    من نوشتم که تشویق کارگرانی که کمونیست نشده اند برای سرنگونی رژیم جنایت علیه بشریت است ،چون کارگران برای آوردن رژیمی شهید خواهند شد که رژیمی استثمارگر مثل رژیمی که فعلا هست خواهد بود. یک مثال آن تشویق جناح غربی امپریالیسم در سرنگونی مخملی مخالفان سیاسی اش است. تازه با انقلاب مخملی،کارگران مرتکب جنایت نمی شوند،عاملان پشت صحنه مرتکب جنایت می شوند.
    .
    کارگران غیر کمونیست در جدال با مزدوران رژیم حق دارند از خودشان دفاع کنند و مسئول صدمات جانی که به مزدوران می رسد خود رژیم است نه کارکران. حتی کارگران غیر کمونیست می توانند رژیم را سرنگون کنند و از من کاری بر نمی آید. تا آنجا که من کمونیست هستم،معتقدم که کارگران باید کمونیست بشوند و رژیم را برای یک نظام کمونیستی سرکوب کنند.
    .
    تقصیر من نیست که درست درک نمی شود. اگر شما نفرت را کنار بگذارید متوجه می شوید که چه می نویسم.

    آنارکوسندیکالیست

  23. جناب فولادی ، پاسخ به قسمت اول سئولات تو در کامنتهای من در پائین هست. در مورد آگاهی، پاسخ من:
    .
    در مورد اینکه کارگران ایران چگونه آگاهی کمونیستی پیدا کنند،این خیلی روشن و واضح است. کارگرانی که فکر میکنند کمونیست هستند باید تبلیغ و ترویج کمونیستی کنند نه بورژوا دموکراتیک. خود تو معتقدی که کمونیست هستی اما دائم داری ایدئولوژی سرمایه دارهای سکولار را تبلیغ وترویج میکنی چون فکر میکنی که سرمایه داری در ایران رشد و توسعه نکرده و لازم است سرمایه داران دموکرات آنرا رشد و توسعه بدهند. رشد و توسعه هم یعنی استثمار بیشتر. برای همین تو میگوئی کمونیست هستی اما در عمل هوادار سرمایه دارهای سکولار. خب معلوم است که با ما کمونیستهای واقعی هم برای سرنگونی ی که تو به آن معتقدی، ارزشی قائل نیستیم، و میگوئیم سرنگونی باید مشروط باشد و ما را آلت دست بورژواها نگن ما که بازیچه افکار تو نیستیم.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  24. به ناشناس. آسمان وریسمان به هم نباف، سوآل مشخص را فقط درچارچوب شرایط مشخص ایران یعنی جامعه ای که درآن هیچ نوع آزادی یی وجودندارد پاسخ بده.

  25. به ناشناس.به جای خیال بافی و بحرطویل نویسی های تکراری خسته کننده به این سوآل مشخص جواب بده و طبق معمول درنرو. شمابارهانوشته ایدکارگران ایران تاآگاهی کمونیستی پیدانکنندو شوراهای کارگری خودرادرکارخانه هاایجادنکنندنبایدرژیم راسرنگون کنند واگرچنین کنندمرتکب جنایت علیه بشریت شده اند. به مابفرمایید۱- آگاهی کمونیستی چیست ودرشرایط مشخص ایران که نه آزادی بیان وجود داردونه آزادی تشکل کارگران چگونه واز چه طریقی بایدآگاهی کمونیستی کسب کنند. به این سوآل جواب بده تا سوآل های بعدی رادرهمین ارتباط که درارتباط با لیبرالیسم هم هستند مطرح کنم ونشان دهم که دفاع غیرمستقیم تو از رژیم اسلامی تف سربالا نه تنهابرای خودت بلکه برای کسانی هم هست که آنهارا نادان وفریب خورتصورکرده ای.

  26. نکات م-الف هم درست است و ما شاهد شکل گیری وحدت مارکسیستهای دست راستی هستیم.
    .
    البته کدام دست راست؟
    .
    دست راستی بودن مارکسیستهای هوادار روسیه و بلوک شرق سابق یک روزی در مقابل شاه دست چپی بود. دست چپی بودن نوسوسیال دموکراهای از نوع فولادی و حمید تقوائی علیه رژیم است اما در برخورد به اصل بردگی مزدی و سرمایه داری جهانی غربی، دست راستی است. جالب نیست؟ فاجعه یک تز است.
    .
    پس این مقوله چپ و راست را بهتر است بیاندازیم دور.
    .
    بهترین ش این است که بگوئیم ما داریم کارگر و سرمایه دار، نظام بردگی مزدی و برده مزدی. اینجوری دیگر دست چپ و راست نداریم. بدین طریق، هم سرمایه داری غرب مرتجع است و هم بلوک شرق سابق و کمپ روسیه-چین امروز و هم رژیم جمهوری اسلامی.
    .
    آقا جان کار سختی نیست، علیه بردگی مزدی موضع گیری کن. چرا برای انکار حقایق انقدر کله ملاق می زنید. سرمایه دارها از همان روز اول مرتجع بودند چون استثمارگر بودند. همان موقع هوادار برده داری هم بودند. تز تضاد رشد نیروهای مولده با مناسبات تولیدی کمکی به حقیقت ضد بشری بودن آنها نمیکند. این تز در واقع مارکسیستها را وادار به موضع گیری های ارتجاعی و طرفداری از مرتجعین کرده. یک گروه طرفدار سرمایه داری جهانی غربی شده، دیگری طرفدار خمینی و کمپ شرقی امپریالیستهای تازه بدوران رسیده.
    .
    چرا اجازه میدهید یک تز غلط شما را در بحران قرار بدهد. ماتریالیسم تاریخی را بیاندازید دور، وگرنه مارکسیستها از این بحران فعلی و از این خود خوری ها نجات پیدا نخواهند کرد. مارکسیستها باید بین مقوله استثمار و مقوله مترقی، مترقی را بیاندازند دور و استثمار را بچسبند. غیر از این است که تمام وقت خود مارکس شما رفت سر توضیح استثمار؟ لعنت بر منکرش.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  27. با دیگتاتوری پرولتاریا موافقم. دیکتاتوری پرولتاریای حزبی، دیکتاتوری پرولتاریا نیست، دیکتاتوری روشنفکران مارکسیست است. اگر کارگران کمونیست انقلاب کنند و حاکمیت تشکیلاتی خود را برقرار کنند و تا خرخره مسلح شوند و نگذارند که بخش فریب خورده کارگران از روابط سرمایه داری دفاع کنند، دارند از آزادی ضد سرمایه داری خود دفاع کنند.
    .
    قرار نیست بشینیم و بگذاریم که سرمایه دارها بگویند چگونه باید فعالیت اجتماعی داشته باشیم. نباید بگذاریم که ما را مثل گوسفند وارد مزرعه پارلمانی و دولت بازی های مضحک خود کنند.
    .
    فعلا افکار حاکم بر اکثریت کمونیستهای مارکسیست خجالتی و گنگ و معیوب است. آنها باید به خودی آیند و ببینند که روانشناختی انقلاب نقش درجه یک بازی میکند و اصل حاکمیت اربابان سرمایه دار در رشد نیروهای مولده شان که هیچوقت از خود آنها نبوده نیست بلکه از ما کارکران است ، بلکه از شستشوی مغزی و تفنگ است. آنها حکومت میکنند چون توانسته اند بخش بزرگی از طبقه کارگر را دنبال خود بکشند حال چه برای جنایت کردن و چه برای گرفتن تائیدیه و دلقک بازی پارلمانی.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  28. برای اینکه به مغزها برود،
    .
    دموکراسی غربی یعنی اینکه برده ها به اربابانشان بگویند لطفا ما را بیشتر استثمار کن، بیشتر خر کن و بیشتر کار بکش. مثل زنی که شوهرش کتک ش می زند و به او تجاوز میکند و او کماکان ازدواج را نگه میدارد و منت شوهر را می کشد. مثل گوسفندی که از چوپانش راضی است.
    .
    نو بلشویکها هم باید از رژیم استالین و خمینی درس بگیرند. در گفتارهای فولادی حقایقی وجود دارد.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  29. در اینجا انتقادم به آقای رحمانی نیست. افکار آقای رحمانی خیلی بهتر است از مارکسیستهای دیگر ایرانی ولی بهرحال خطا از همه سر میزند.
    .
    همانطور که در غرب احزاب گوناگون در واقع همگی یکی هستند: هوادار بردگی و مزدی و نه یک ذره کمتر و یا بیشتر. که علی رغم دموکرات بودن بی نهایت ارتجاعی و استعماری و جنایتکار هستند، در کمونیسم مارکسیستی ایرانی هم علی رغم اختلافات بسیار، اکثریت فعلا هوادار بردگی مزدی هستند.
    .
    نوع فولادی که می شود گفت نو سوسیال دموکرات ورشکسته، علنا هوادار بردگی مزدی است و اینطور توجیه میکند که مارکس گفته باید نیروهای مولده در ایران رشد بکند. اما میدانیم که در غرب نیروهای مولده رشد کرده اما از انقلاب سوسیالیستی هیچ خبری نیست. تازه همین غربی های دموکرات مدافعین دولتهای مذهبی و فاشیستی هم هستند.
    .
    نوع بلشویکی اش را هم میتوان گفت نو بلشویکها. میخواهند حزب درست کنند و به قدرت سیاسی برسند و سیستم دولتی را تک حزبی کرده تا دیکتاتوری پرولتاریا شوند. این دسته هم هوادار سرسخت بردگی مزدی است چون سوسیالیسم را سرمایه داری دولتی معرفی میکند.
    .
    پس ما اکثرا هوادار بردگی مزدی می بینیم نه کمونیسم، حال به هر رنگ و طعمی.
    .
    اما نظر ما هواداران کمونیسم شورائی کارگری بهترین نظر است. هم علیه مافیای غربی و دلقک بازی های دموکراسی غربی است، هم علیه دیکتاتوری حزبی احزاب کمونیستی سرمایه داری دولتی و هم علیه دولتهای مذهبی و خرافی اسلامی و اسرائیلی و غیره.
    .
    کمونیسم شورائی ما بهترین نقطه نظر برای ایجاد وحدت کارگری جهانی و زندگی کردن و انقلاب کردن است.
    .
    کمونیسم شورائی کارکری ما هیچ وابستگی ایدئولوژیک به استثمارگران ندارد،متکی به واقعیات، علم و منطق و دوستی و اتحاد و همبستگی است.
    .
    – منظور من از کمونیسم هست الغای فوری بردگی مزدی
    – منظور من از شورائی متد مدیریت است نه نوع دولت، دولتی نباید باشد، جامعه از طریق محلهای شغلی اداره خواهد شد، محلهائی که از دست سرمایه داران گرفته شده است و دولتها هم سرنگون شده اند و به نهادهای زیر دست و کنترل کارکنان تبدیل شده. ارتشی نیست و اتوریته ای وجود ندارد.
    – منظور من از کارگری هست همه بردگان مزدی،یعنی کسانیکه کار مزدی میکنند و درامدشان از سرمایه نیست نه فقط کارگران کارخانه.
    .
    بوجود آوردن کمونیسم شورائی کارگری مشکل نیست. در محل کار باید کمونیست بود و علیه کارفرما متحد شد و مبارزه کرد. مبارزات را سراسری و جهانی کرد. دولتها را سرنگون و سیستم جهانی کمونیسم شورائی را ساخت.
    .
    اینکه ماتریالیسم تاریخی گفته استثمار بی استثمار، مراحل تاریخی مهم است، رویاهای روشنفکری آدمهای دور از زندگی و واقعیات روزمره بردگی و شغل است.
    .
    آقای رحمانی بعضی وقتها می زند به خط تخیلات مثل هواداری بی قید و شرط او از روژاوا و این موضع گیری اخیر و اشتباه او در ترتباط با شعار دانشجویان. . اما کلا نسبت به بقیه مارکسیستها، بهتر است.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  30. در ارتباط با مقاله، فعلا.
    .
    انتقاد به سلسله مراتبی بودن لنینیسم تف سر بالا برای آقای فولادی است چون سرمایه داران غربی هم تمام دم و دستگاهایشان سلسله مراتبی است. در حقیقت امروزه با سرمایه دار شدن احزاب مارکسیستی دست راستی، چند حزبی بودن انتخابات و دولتهای غربی همگی ظاهری ست جون همه آنها از یک سیاست اقتصادی-اجتماعی دفاع میکنند که هست نولیبرالیسم. مدتهای زیادی است که دیگر دولت رفاه را کنار زده اند و همه سیاستمداران با هم جنگهای زرگری میکنند.همین الان یک خانم اشراف زاده شده دولتمدار اتحاد اروپا.
    .
    حزب بلشویک لنین نیروهای مولده روسیه را رشد داد و گرنه الان روسیه مستعمره سرمایه داران غربی بود.البته سرمایه داران غربی بعد از سقوط حزب کمونیست (بخوان سرمایه داری دولتی) شوروی سعی شان را کردند تا جهان سومش کنند اما کی جی بی را دست کم کرفتند و مایوس شدند
    .
    استالین هم از آن پائین آمد رفت به آن بالا و آقای فولادی اصلا خبر ندارد.
    .
    لیبرالیسم و نولیبرالیسم غربی رشد نیروهای مولده را به مرز سوسیالیسم نرسانده. این توهم فولادی و مارکس اش است. غربی ها نیروهای مولده را به درجه ای رسانده اند که طبیعت زمین را بخطر انداخته، بیکاری و فقر را در جهان صد برابر کرده و نه تنها انقلابی علیه خود بوجود نیاورده بلکه مارکسیستهای راکفلری ضد انقلاب درست کرده که در صف نوبت نشسته اند تا از سلسله مراتب حزبی دموکراسی بالا بروند. خیلی هایشان در آلمان بالا رفتند و حزب سوسیال دموکرات رو هم غیر مارکسیستی کردند. کو انتقاد فولادی به آنها؟
    .
    نوشته احزاب سرمایه داری غرب افقی است، با کدام مدرک. همین سندرز حزب دموکرات که سوسیالیست دروغین است را در انتخابات قبلی از بالا سرش را زدند تا خانم کلینتون جنگ طلب و صهونیست رئیس جمهور شود و بازی سیاست در آمریکا برد برد شود. حزب دموکرات و حزب جمهوری خواه در آمریکا تقریبا یکی است و تفاوت ندارند. زمان بلر. تقریبا در تمام اروپای غربی تمام احزاب یکی هستند: هوادار استثمار و غارت طبقه کارگر.
    .
    در انگلیس که قرار است نئولیبرالیسم جامعه را به مرز سوسیالیسم برساند کارگران رفتند به دوستان ترامپ رای دادند تا اقتصاد انگلیس هم ار اروپا جدا شود و بیافتد دست دوستان ترامپ.
    .
    در غرب، سال بعد از سال ، کارگران می روند رای میدهند که امتیازات و امکانات کمتر داشته باشند نه بیشتر: لطفا حقوق و مزایای ما را کم کنید و سودتان را بیشتر تا تمدن اروپائی از بین نرود. نولیبرالیسم یعنی اقتصاد-عرضه،،یعنی پول بریزیم تو جیب سرمایه داران خصوصی تا سرمایه گذاری بیشتر شود و اقتصاد شکوفا و بیکاری کم. حقوقها و مزایا کم، مالیاتها بر دوش کارگران، سرمایه داران مالیات ندهند و غیره که سرمایه ها فرار نکنند. نولیبرالیسم دموکراسی هم نیست، شکل عریان و از پشت پرده بیرون آمده گانگسترها و مافیائی هاست.
    .
    در نولیبرالیسم و لیبرالیسم غرب ، کارگران به دولتی رای دادند که آن دولت سن بازنشستگی شان را از ۶۲ بکند ۶۴.
    .
    خب، چه اشکالی دارد چرا کارگران ما به جمهوری اسلامی رای ندهند تا دیکتاتورها حکومت کنند!!
    .
    در غرب انحصارات وجود دارد و تعداد کمی مافیائی تمام بانکها و صنایع را مالک هستند و کنترل میکنند. دموکراسی و انتخابات از طریق چکهای سفید آن مافیائی ها مدیریت میشه نه بردگان مزدی. بردگان مزدی غربی در حقیقت مثل گوسفندند و احزاب مثل چوپان.
    .
    لطفا تصویر کاذب و طلائی از اقتصاد و سیاست انحصاری و استعماری اروپا به نمایش نکذارید. این کار بغایت ارتجاعی است.
    .
    لیبرال و نئولیبرال غربی دموکرات نیست، اگر بود، طرفدار اسرائیل و عربستان و شاه و پادشاه اردن و سازنده القاعده و عایش و تروریستهای سوریه و دیکتاتورهای پاکستان و فاشیستهای هندوستان و مافیائی های ایتالیا و کودتاچی های آمریکای لاتین و نژاد پرستهای آفریقا نبود. بعلاوه همان دموکراتهای غربی نبودند که گذاشتند خمینی بیاید ایران؟؟چرا مثل آلنده کشته نشد؟!
    .
    نه آخر، اما فعلا، لطفا دروغ بار بردگان مزدی ایران نکنید.
    .
    دانشجویان یک اشتباهی کردند و گول هواداران جناح شرقی سرمایه داری جهانی را خوردند حالا این را وسیله کرده اند تا انقلاب مخملی راه بیاندازند.
    .
    نمی فهمم، دانشجویان و بردگان مزدی ایرانی بیایند بگویند:
    .
    درور بر آمریکا،
    دموکراسی ، دموکراسی، آمریکائی ، انگلیسی، همه دوست اند
    اسرائیل اسرائیل بکش بکش با تو هستیم
    .
    تا آقای فولادی بگوید به به دانشجویان انقلابی شده اند.
    .
    ممکن است آقای فولادی بگوید که او چنین شعارهائی را توصیه نمی کند. اما اگر کارگران چنین شعارهائی دادند، آیا او انتقاد خواهد کرد؟
    .
    جواب نه است.
    .
    چرا؟
    .
    چون همین الان مقاله علیه فعالین کمونیست-مارکسیست می نویسد اما انتقادی به شعار های هوادار شاه و رضا شاه نمی کند.
    .
    میدانیم، مارکسیسم-راکفلری هم داریم.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  31. م.الف. درآخر کامنت اش نوشته ،،تا فرصتی دیگر،،. قبلن هم این کارراکرده. یعنی تهمت زده و نسبت دروغ داده و بی آنکه پاسخگوباشد در رفته. عادت عادت لنینیستی است.با سند و مدرک نگفت چه کسی از چه کسی ،،ایده دزدی،، کرده است.

  32. م.الف. نوشته،، یادداشت من جانبداری ازآقای رحمانی نیست،،. عجب دانش کم نظیری! ایشان دارد از ایدئولوژی و جهان بینی و جهان شناسی-یا به طور کلی لنینیسم- بهرام رحمانی دفاع دفاع می کند اما ادعا می کند جانبدار رحمانی نیست. توگویی رحمانی فقط یک نام و وجود فیزیکی است و نه مجموعه ای از ایده های سیاسی، اجتماعی موسوم به لنینیسم که شامل ایشان هم هست.

  33. به م. الف.لطفن نظرات ات راصریح، خوانا، و بدون ابهام و بانقل قول ازکسانی که نام برده ای بنویس و مشخص کن چه کسی از چه کسی ودرچه زمینه ی خاصی برداشت(ایده دزدی) کرده است. در غیراین صورت طبق معمول وعادت لینینیست ها ازشدت درماندگی دست کم به من اتهام زده ای. درضمن به جای خیالبافی و اتهام زنی از روی درماندگی، همین مقاله مرا که علیه لنینیسم تو وتقوایی واژدری هم هست نقدکن ودر معرض قضاوت همه گان بگذار. تا من به آن پاسخ دهم.بهتر و عقلانی تر و منطقی ترازاین؟

  34. من هم کاملا با شعار دادن علیه اپوزیسیون مخالفم. با اپوزیسیون فقط بحث و جدل داریم. شعار دادن یعنی اعلام جنگ و در نتیجه خونریزی.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  35. هدف از یادداشت پی آمد جانبداری از آقای رحمانی نیست. دراین باره نویسندگان زیادی نوشتند و من از آن نمیگذرم بلکه از زاویه دیگری بدان اشاره دارم.
    خوانندگان میتوانند هم این نوشته آقای فولادی ضد ‘لنینیست’ و نوشتار ‘ نئولیبرالیسم و “مارکسیسم” خط امامی ‘ آقای حمید تقوائی رهبر مادام العمر (بقول آقای فولادی)  ‘حزب کمونیست کارگری’، البته  صد در  صد ‘لنینیست’، را بخوانند و کاشف بعمل آورند کدامشان از روی دست دیگری رونوشت برداشت! اگر فرصت داشتید نوشته آقای اژدرامیری، در زیر نوشته آقای فولادی در ‘روشنگری’ را و پانویس های این دو آقایان را همانجا بخوانید که چگونه به هم نان قرض میدهند و در مورد پرخاشگریشان به همدیگر در پانویس نوشتار ‘در باره اکسیون سیاسی طبقه کارگر، فردریش انگلس ‘، برگردان آقای امیری، جویا شوید. در پانویس این نوشتار، آقای فولادی از ‘ پاسخ مارکس وانگلس به اژدر و ،،حکمت،، حزبی اش درباره تکامل تاریخ ‘ مینویسد و البته نه ‘اژدر’ بلکه اژدر ‘هلفدونی ساز’ و ‘اژدر حزبی’ که ‘ نه از دهانش که ازجای دیگرش ،،ریق،، درمی آید’!! منظور آقای فولادی همین نوشته آقای امیری نیزاست؟!
    آیا ، بی توجه به ادعای آنها، این سه نفر یک روح در سه کالبدند؟! (از این افراد زیادند!) نه، سخن بر سر این نیست. وقتی تحولات اجتماعی عمیق میشوند و کارگران و زحمتکشان با نظم سرمایه داری رو در رو به پا میخیزند، میتوانند ‘دشمنان’ دیروز، ‘دوستان’ امروز شوند و برعکس! ‘دوستی’ و ‘دشمنی’ در روابط نیروهای بورژوازی پایدار نیست. آنچه که پایدار است منافع طبقاتی این طبقه است. بورژوازی ‘دمکرات’ آمریکا میتواند در نهالکاری آدمخواران اسلامی ‘طالبان’ تلاش کند تا به رقیبش ‘شوروی’ ضربه بزنند. سپس وقتی شاخ و برگ این درخت سمی مزاحمت ایجاد میکند، کمر به نابودی آن ببندد و در این راه از’دشمنی’ چون جمهوری سرمایه داری اسلامی ایران نیز یاری گیرد. ازاین نمونه ها زیادند، نگاه کنید به جنگ آلمان بر ضد فرانسه و سپس یاری رساندن به مغلوب از ترس کموناردها…
    تا فرصتی دیگر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 2,430 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار