جمعه, ۲۲ آذر , ۱۳۹۸
   

Comments

یادداشت پنجم و یک جمع بندی: از هفت روزی که ایران را تکان داد!
تقی روزبه
— 2 دیدگاه

  1. امروز وزیر اطلاعات گفت که شورشها شورشهای بردگان مزدی بود.
    .
    سند و مدرک از این بهتر؟
    .
    آنارکوسندیکالیست

  2. متاسفانه نویسنده بجای قبول کردن این حقیقت که جنبشها اغلب فاقد روح ضد سرمایه داری (بردگی مزدی ) هستند، وجود آنها را بصورت امری نوین یا پارادایمی جدید و مثبت می بیند. بنظر من مجبور است چنین ببیند.
    .
    دلیل اینکه نویسنده چنین می بینید این است که با نقد آنارشیستهای کمونیسم بر اتوریته چی های مارکسیست، یا آشنا نیست و یا آنرا جدی نمی گیرد. پارادایمی در کار نیست، آنارشیستها درست میگفتند. حال چون جنبش کمونیستی ی وجود ندارد، نویسنده جنبشها را پارادایم میبیند.
    .
    فاصله گرفتن از آنارشیسم کمونیستی و همزمان قبول اینکه رهبری جنبش مارکسیستی شکست خورده، کار را به اعتبار دادن به جنبشهای فعلی می کشاند و توجیه تئوریک آن می شود نظریه تغییر پاردایمها، مثل مثلا پاردایمهای کوهن در فلسفه علوم!
    .
    اگر نویسنده بپذیرد که ذهنیت غالب بر جنبشهائی که او از آن میگوید اصلا کمونیستی و ضد سرمایه داری نیست، مجبور است که یکی از این دو سمتگیری نظری را در پیش گیرد:
    .
    یا باید اینطور ببیند که پس باید بروی کار روزمره آگاهگرانه کمونیستی تکیه داشت نه سرنگونی طلبی که حالت عام و غیر طبقاتی دارد ، تا کمونیسم را مجددا به گفتمان جنبشها تبدیل کرد و جنبشها هدفی معین پیدا کنند که فایده داشته باشد و زحمات به هرز نروند

    .
    و یا
    .
    باید انتظار داشته باشد که بدون آگاهی کمونیستی و ضد بردگی مزدی، ماحصل این جنبشها بطور اتوماتیک جامعه کمونیستی خواهد بود – مثلا پارادایمی جدید در حرکت بجانب جامعه غیر استثماری.
    .
    این آخری خرافی است چون در انسان همه چیز محصول ایده و آگاهی اوست و این شامل جامعه کمونیستی هم می شود.
    .
    اما قبلی، کاریست که نویسنده نمی کند. برای همین نمیتواند وضع فعلی را درست بیان کند.
    .
    راه حل چیست؟ اینها:
    .
    ۱- قبول این مطلب که جنبشهای بعد از ارتجاعی شدن حزب بلشویک و احزاب سوسیال دموکراتیک همگی جنبشهای درون سیستم بوده اند و نمی توانسته اند نافی بردگی مزدی باشند، این نقد آنارشیستها بر مارکسیسم است. نقد آنارشیستهای کمونیست این بود که جنبشهای مارکسیستی هوادار دولت سازی اند و نتیجه اش تغییر بردگی مزدی نخواهد بود.

    ۲ – حزبی کردن جنبشهای کارگری، اهمیت تسخیر محل کار را کم میکند و اهمیت کسب قدرت دولتی و برخورد بوروکراتیک را افزایش میدهد و رهبری مارکسیستی در حقیقت بورژوائی میشود.
    .
    ۳ – جنبشها باید از وضع بیرون بودن خود از محل کار (خصوصیت جنبشهای بورژوائی خارج از محل کار بودن است تا به روند استثمار نیروی کار لطمه ای وارد نشود) به جنبشهای ضد سرمایه داری در محل کار تبدیل شوند. برای اینکار کار آموزشی مبارزاتی جنبش کارگری نباید در چهارچوب دولت سازی بلکه باید در چهارچوب خود مدیرتی باشد. تمام دیدگاههای مذهبی و دموکراتیک و لیبرال پرو دولتی باید نقد شوند.
    .
    پارادایمی در کار نیست. علت اینکه بنظر پاردایم می آید فقدان آگاهی ضد بردگی مزدی در جنبشهاست. اگر جنبشهای بردگان مزدی خصوصیت ضد بردگی مزدی پیدا کنند، شکل کلاسیک خواهند داشت. نه شکل کلاسیک سازماندهی تولید در نظام بردگی تغییر کرده و نه مبارزه با آن میتواند غیر کلاسیک باشد. هر مبارزه غیر کلاسیکی (دور از محل کار) بتدریج از بین می رود. شکل کلاسیک مبارزه با نظام بردگی مزدی همیشه در محل کار و توسط کارگران بود نه بیرون از آن و محدود به تظاهرات خیابانی. تظاهرات خیابانی را با حزب سازی رواج دادند و محل کار را از دنیای سیاست دور نگه داشتند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫705 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار