جمعه, ۲۲ آذر , ۱۳۹۸
   

Comments

رنگرزی رفرمیستی، یاور خودکامگان مذهبی
بهنام چنگائی
— 20 دیدگاه

  1. فراموش شد، سرنگونی از طریق جنگ هم داریم که آنهم سرنگونی بنجل است چون دست به بردگی مزدی نمی زند.
    .
    کلا سه نوع سرنگونی وجود دارد;
    جنگ
    جنگ داخلی، انقلاب و شورش
    کودتا
    .
    فقط دومی توسط اراده بردگان مزدی صورت مبگیرد و فقط اگر ذهنیت بردگان مزدی کمونیستی باشد نتیجه اش الغای بردگی مزدی خواهد بود، وگرنه، اتلاف جان و وقت و مال است.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  2. آری پاسخ من بود.
    .
    انتقادی به پاسخ ام نمی بینم و وقتیکه فضای آزادی وجود دارد، سکوت علامت قبول نظر مخالف است.
    .
    به پاسخ جناب آقای چنگائی به سئوال خودش بپردازیم.
    .
    پاسخ او این است:
    .
    تبلیغ کنیم که رژیم را باید سرنگون کرد و به استثمار گونه بودن روابط اجتماعی موجود کاری نداشت تا اپوزیسیون هوادار سرمایه داری فرار نکند. او دائم در مقالاتش می نویسد که باید یک دولت سکولار درست کرد، جدائی دین از دولت.
    .
    انتقاد من به جواب همیشگی او این است که در جوابش به اصل قضیه که استثمار نیروی کار است کاری ندارد و برای همین سمتگیری طبقاتی اش در خدمت طبقه استثمارکر است و سرنگونی طلبی ش میتواند خواست هر جریان سرمایه داری که فعلا بازنده است باشد.
    .
    البته اگر قبول کند که مسئله اصلی استثمار نیروی کار است، بحث بعدی این است که دولت سازی به چخ درد می خورد که فعلا خیلی مانده که به این بحث پرداخت.
    .
    در وحدت طلبی آقای چنگائی ، استثمارگر و استثمارشونده هر دو جای دارند. این مثل اتحاد همه با هم قبل از سرنگونی رژیم شاه بود.
    .
    همین مسئله در کشورهای غربی هم وجود داشت. وقتی در حال انحصاری کردن سرمایه ها بودند، بخشی از مخالفین مخالفت نمی کردند چون وضع موجود استثمارگرانه بود، بلکه فقط مسئله شان این بود که بساط استثمارگری آنها کساد شده بود. مخالفت با انحصارگری، انقلابی نبود ،چون با استثمار نیروی کار کاری نداشت.
    .
    حتی امروز ما می بینیم که مخالفت خیلی ها با سیاستهای نولیبرالی در سرمایه داری است نه با خود سرمایه داری.
    .
    مخالفت خمینی هم با رژیم شاه و سرنگونی طلبی اش انقلابی نبود چون با استثمارگری سیستم اجتماعی زمان شاه کاری نداشت.
    .
    یک مطلب خیلی مهم و کلیدی در اینجا این است که سرنگونی ها سه جور هستند:
    کودتا
    جنگ داخلی
    شورش شهری و تسخیر حکومت
    .
    در اولی، توده های کارگر شرکت ندارند. بخشی از حاکمیت بخش دیگر را بر میدارد. این بردگی مزدی را از بین نمی لرد اما یک نوع دولت را تغییر میدهد. بحث چنین سرنگونی ی نمیتواند بحث درونی ما بردگان مزدی باشد چون تکلیف ما رژیم جدید با قبلی فرق نمیکند.
    .
    در جنگ داخلی، طبقه ما شرکت دارد و هزینه اصلی را می پردازد. در جنگ داخلی اگر رهبری با هواداران سرمایه داری باشد،توده ها برای استثمارگری هزینه خواهند داد.
    .
    در شورش شهری و تسخیر حکومت هم همان حاکم جنگ داخلی صادق است.
    .
    پس کلا بغیر از کودتا، زمانی که روابط سرمایه داری غالب است، سرنگونی ها توسط بردگان مزدی صورت میگیرد و آنها هستند که هزینه میدهند. این حکم به این مفهوم است که آن نظمی که از سرنگونی حاصل می شود به نوع ذهنیت بردگان مزدی سرنگون کننده بستگی دارد. برای همین است که مثلا در رومانی وقتی حزب کمونیست ش سرنگون می شود، ذهنیت هوادار سرمایه داری بودن بردگان مزدی، که معمولا بصورت دنباله روی از یک یا چند رهبر بورژوا هست، دولت سرمایه داری دموکراتیک آنجا را بوجود آورد.
    .
    پس درکش اصلا مشکل نیست که چرا بعنوان یک کمونیست ما خواهان آگاهی کمونیستی افراد طبقه خود و برای این منظور خواهان ذهنیت کمونیستی سرنگون کننده هستیم، نه سرنگونی با ایده های طبقه استثمارگر.
    .
    پس خط قرمز برای ما کمونیستها در وحدت اپوزیسیون مسئله الغای بی واسطه استثمار نیروی کار است نه سرنگونی، وگرنه یک ارتجاع می رود و ارتجاع دیگر می آید. نمونه سقوط صدام، سقوط دولت طالبان، رفتن پینوشه، سقوط حزب کمونیستهای بلوک شرق و غیره.
    .
    دیگر از این واضح تر نمیتوانم بنویسم و البته فکر میکنم که واضح بودن این حقیقت است که برای عده ای وحشتناک است!!
    .
    ممکن است کسی بگوید من کمونیست هستم اما میخواهم تبلیغ دولت دموکراتیک سرمایه داری و یا دولت اسلامی سرمایه کنم.چنین چیزی وجود دارد. در این موقعیت، حرف من این است که لطفا از کارگر و کمونیسم چیزی نگوئید چون نظم سرمایه داری استثمار کارگر است. حرفتان را به منافع طبقه سرمایه دار محدود کنید و در ادامه خواهم گفت که چنین سیاستی ادامه بهره کشی از طبقه کارگر است. در اینجا نه تنها طبقه کارگر در محل کار استثمار می شود (بردگی مزدی توسط کار مزدی) ، بلکه آنها باید هزینه های جانی و سایر هزینه های حاکمیت استثمارگر خود را نیز بپردازند. یعنی از آنها هم سوء استفاده اقتصادی می شود و هم سوء استفاده سیاسی. برای درک این مطلب باید به این توجه داشت که افراد طبقه سرمایه دار بندرت خودشان در شورش و انقلاب و جنگ شرکت میکنند و همیشه از توده های زحمتکش برای اهدافشان استفاده میکنند. افراد طبقه سرمایه دار حتی از لحاظ اقتصادی هم در جنگ و انقلاب و شورش شرکت نمیکنند چون تمام دارائی های سرمایه داران در حقیقت باید متعلق به طبقه کارگر باشد چون سود که منبع درآمد سرمایه دارانست چیزی نیست جز ارزشی که توسط کارگران تولید شده اما به آنها باز نگشته. سرمایه داران در حقیقت مالک هیچ چیز نیستند و اصل ثروت باید متعلق به کارگران به عنوان یک طبقه باشد چون کارگران مولد ارزش هستند نه سرمایه داران.
    .
    یک سرنگونی بنجل داریم و یک سرنگونی ارزشمند. سرنگونی بنجل آن است که کارگران بدون دانستن این حقایق برای سرنگونی هزینه بدهند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  3. جناب ناشناس برای پرسش زیر من چنین پاسخی داده اند:
    “آیا شما بمن و دیگر خوانندگان این پانویس تان می توانید بگوئید که جگونه باید بتوان و می شود بردگان مزدی را آنچنان کمونیست های اندیشه ورز و آگاهی ساخت، آنگونه که هم از نظر کمی وزن شان بر پاسداران و بسیجیان حماقت و سرمایه بچربد و هم در آن فاصله آموزش، پرورش و سازماندهی آنها بسان اینروزهای مرگبار آبان ایگونه بی رحمانه کارگران و مردم تحویل چرخ گوشت دین دولتی نشوند؟”

    و ایشان نوشته اند:
    محتوای استثمارگری و سرمایه داری رژیم افشا و آلترناتیو کمونیستی تبلیغ و ترویج شود. این بود جواب من.

    .

  4. پاسخ به سئوال جناب چنگائی، برای دفعه صدم:
    .
    پرسیده است:
    .
    “آیا شما بمن و دیگر خوانندگان این پانویس تان می توانید بگوئید که جگونه باید بتوان و می شود بردگان مزدی را آنچنان کمونیست های اندیشه ورز و آگاهی ساخت، آنگونه که هم از نظر کمی وزن شان بر پاسداران و بسیجیان حماقت و سرمایه بچربد و هم در آن فاصله آموزش، پرورش و سازماندهی آنها بسان اینروزهای مرگبار آبان ایگونه بی رحمانه کارگران و مردم تحویل چرخ گوشت دین دولتی نشوند؟”
    .
    جواب بسیار ساده است:
    .
    بجای تبلیغ فلسفه سیاسی استثمارگران سکولار سرمایه دار (حکومت سکولار درست کردن و جدائی دین از دولت و تکرار عقایدی که ۲۰۰ سال است که رد شده و شما در هر مقاله بازتولیدشان میکنید)، محتوای استثمارگری و سرمایه داری رژیم افشا و آلترناتیو کمونیستی تبلیغ و ترویج شود. این بود جواب من.
    .
    در باره سرکوب و دیکتاتوری رژیم،
    .
    رژیم به هر نوع تبلیغ و ترویج برخورد خشن میکند، چیز جدیدی هم نیست. ملی مذهبی را هم سرکوب کردند و حتی ترورشان هم کردند. در زمان بازرگان رفتند سفارت را گرفتند تا بازرگان را برای همیشه خفه کنند. برای همین فرقی نمیکند که لیبرال باشی و یا کمونیسم. استدلال باطلی دارید. شما با لیبرالیسم نمیتوانید دردی از بردگان مزدی دوا کنید. انتقاد من به شما این است که میگوئید کمونیست هستید اما تبلیغ لیبرالیسم میکنید. حال که همه را یکسان سرکوب میکند، چرا ما زبان کمونیستی خودمان را ببریم، نمی فهمم اصلا به عقل جور در نمی آید. منطق بسیار ضعیفی دارید. وقتی زبان کمونیستی خودتان را می برید، سلطنت طلبان و فاشیستها دوروورتان جمه می شوند، مثل همیجا.
    .
    حال انتقادم شد پنج تا.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  5. به جناب چنگائی،
    .
    نظرات من اصلا تخیلی نیستند و کاملا با واقعیات جامعه ایران و جهان سازگاری دارند. همانطور که در ایران مردم شلوار جین می پوشند و رادیو . تلویزیون دارند نشان میدهد که خواص اجتماعی جوامع امروزی جنبه های مشترک زیادی دارد اما مهمترین آنها وجود بردگی مزدی است.
    خودشما نمیتوانید اثبات کنید که مسئله اصلی جامعه ایران و جهان، بردگی مزدی نیست. نمیتوانید وجود صد ها مثال که در سرنگونی نوع شما وجود دارد و هیچ کمکی به بردگان مزدی نکرده و هیچ چیز نبوده جز سوء استفاده از آنها را انکار کنید.
    .
    در مورد چین، رشد ژاپن بهتر و سریع تر بود با داشتن یک صدم جمعیت آنجا و بدون مارکسیسم دولتی. پس چرا از سیستم پادشاهی قدیم چین دفاع نمی کنید. سکولار و چند حزبی هم هستند. بعلاوه حزب کمونیستی-مارکسیتی چین تمام چین را به بانکهای جهانی فروخته و برای انقلابی گری دستش کاملا بسته شده است که البته هرگز بعد از استقلال از ژاپن نمیخواست انقلابی هم باشند. دولت و حزب کمونیست چین از مارکسیسم استفاده کردند تا دست اربابان خارجی را کوتاه کرده خودشان بشوند ارباب. یعنی اینکه مارکسیسم را در خدمت انقلابی بورژوازی تفسیر کردند. نتیجه اش را هم داریم می بینیم. انقلاب ایران هم مثلا برای آزادی از آمریکا و شاه بود، بعد شد سیستم بردگی مزدی بروش اسلامی با همکاری غیر علنی با سرمایه داری جهانی.
    .
    برای همین است که با انقلابی گری های دروغین شما هم مخالفم و شما هم مثل چینی ها مجبورید من را خیال پرداز وانمود کنید. شما تخیلی فکر نمیکنید، من هم تخیلی فکر نمی کنم. شما خیلی واقعی میخواهید اربابان سرمایه دار سکولار در ایران قدرت بگیرند. اصلا تخیلی فکر نمی کنید، منافع طبقاتی خودتان را خوب تشحیص داده اید و سلطنت طلب و فاشیست ایران پرست را هم در سرنگونی نوع خودتان شریک میداند. . من هم منافع طبقاتی خودم را خوب تشخیص میدهم. خب نارحت نشوید، منهم مثل شما که دنبال فروش امثال من برده مزدی به سرمایه داران سکولار هستید، من هم دنبال جلوگیری از چنین چیزی هستم.
    .
    تشخیص من از مقالات شما و وحدت طلبی تان همین است. من خو.اهان وحدت با دشمنان طبقاتی خودم نیستم.
    .
    برای همین من را مجبور نکنید که عقاید خودم را بیان نکنم.
    .
    عقیده من هم این است که جنبشهای اعتراضی بردگان مزدی در تمام زمینه ها و ابعاد باید بسوی نظام سرمایه داری تغییر جهت پیدا کند تا از آن سوء استفاده برای رقابتهای مابین اربابان سرمایه دار نشود.
    .
    به نقل قولی که از مقاله خانم پروانه قاسمیان آورم پاسخ ندادید و فقط کلیلاتی در مورد چین گفتید.
    .
    پس بگیرید که چپی در کار نبوده که رژیم خمینی را نگه دارد. هر چه بوده موازنه قوا بوده بین امپریالیستها. امروز هم بعد از سرنگونی احزاب مارکسیستی، تضادهای درونی سرمایه داری جهانی و امپریالیستی وجود دارد. دولت شوروی دولت سرمایه داری دولتی بود. دولت چین که متعلق به حزب کمونیست است هم سرمایه داری دولتی است و هم سرمایه داری آزاد اما کنترل اصلی جامعه دست دولت است و دولت ارباب کارگران است تا اینکه بشود مثل بلوک شرق سابق.
    .
    مشروط کردن سرنگونی رژیم کار درست کمونیستی است و اکثر مارکسیستهای رادیکال اینکار را کرده اند و میکنند. کمونیستها نمیخواهند نیروهای انسانی شان کمونیست شده کارگری در خدمت جنگهای درونی طبقه استثمارگر (سرمایه دار) قرار بگیرد. برای همین اعلان مشروط بودن سرنگونی ضروری است.
    .
    سرنگونی بی قید و شرط ارتجاعی است.
    .
    به چهار انتقاد فقط به چین پرداختید. پاسخ به استدلال شما مبنی بر اینکه “انقلاب” آنجا به رشد اقتصادی فعلی اش رسید، داده شد.
    .
    سه انتقاد دیگرم بی جواب مانده:
    .
    ۱ – بر خلاف نظر شما، چپی نبود که به خمینی کمک کند، هر چه بود رقابتهای سرمایه داری جهانی بود.
    ۲ – سرنگونی میتواند رفرمیستی باشد. مرز رفرم و انقلاب را سرنگونی تعیین نمیکند.
    ۳ – مجاهدین در ارتجاعی بودن ویژگی خاصی ندارند و وجود و فعالیتهای مجاهدین دلیل آدم کشی های رژیم نیست، رژیم برای سرکوب هر بهانه ای پیدا خواهد کرد.
    در مورد این آخری، در واقع رژیم چین و شوروی هم بهانه زیاد دارند و داشتند. استالین میگفت تروتسکیست هستند و یا جاسوس اند و غیره. غربی ها مثلا در آمریکا میگویند عامل حزب کمونیست شوروی بودند. حالا میگویند تروریست هستند. اما همه آنها اینکارها را برای حفظ نظام بردگی مزدی انجام میدادند و میدهند، از جمله رژیم.
    کلا، اینکه به رژیم بهانه ندهید حرف غلطی است.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  6. جناب ناشناس سلام؛

    شناخت و برداشت من از دیدگاه سیاسی شما در طول زمانی که خود را با بازتاب های سیاسی نظری تان درین سایت شناسانده اید، من با دوستانه ترین شکل بگویم که سر و ته جمع بندی مواضع شما جز همین چند جمله بارهای بار تکرارشده نبوده و نیست.

    البته شما همچنین توان بالائی در بهمریختن فضای همفکری شایسته و سالم گفتمانی دارید و هراز گاهی از واژه هائی بهره می گیرید که سزوار دادوستد خردورزانه نبوده و تکرارشان بی گمان هم جز تف سربالا نیست.

    من بارها برایتان نوشته ام که شما ذهنگرائید و بیرون از فضای موجود و گفتمان های روز می نویسید. زیرا که برخورد مشخص با مسائل رودررو نکرده و نمی کنید و هرگز به پیشنهاد من و دیگر دوستان بهانداده و نمی دهید.

    شما نوشته اید:
    سرنگونی رژیم باید فقط و فقط توسط بردگان مزدی کمونیست شده و فقط و فقط برای حاکمیت شورائی تشکلات کارگری باشد، وگرنه، ارتجاعی خواهد بود. هر جریانی که توده ها را برای سرنگونی به خیابانها بفرستد اما توده ها آگاهی کمونیستی کسب نکرده باشند، مرتکب جنایت علیه بشریت می شوند چون حتی اگر سرنگون کنند،،بردگی مزدی دست نخواهد خورد.

    آیا شما بمن و دیگر خوانندگان این پانویس تان می توانید بگوئید که جگونه باید بتوان و می شود بردگان مزدی را آنچنان کمونیست های اندیشه ورز و آگاهی ساخت، آنگونه که هم از نظر کمی وزن شان بر پاسداران و بسیجیان حماقت و سرمایه بچربد و هم در آن فاصله آموزش، پرورش و سازماندهی آنها بسان اینروزهای مرگبار آبان ایگونه بی رحمانه کارگران و مردم تحویل چرخ گوشت دین دولتی نشوند؟

    این نگاه و سرهم بندی های آن در کجای زمان و مکان رومانتیکی درهم تنیده شده و برای کارگران کدامین سیاره نگاشته شده است:

    ((( سرنگونی رژیم باید فقط و فقط توسط بردگان مزدی کمونیست شده و فقط و فقط برای حاکمیت شورائی تشکلات کارگری باشد،)))

    نه دوست گرامی؛ تکنوازی “زولو” شما خارج از ارکستر مرگ و زمانه ی آخوندی و بیرون از سرکردگی کور و کر و درنده ی جمهوری اسلامی ست. و براستی شما در هیچ کجای زمین سوخته و بایر سرمایه سالاری بسرنبرده و نمی برید. شما جنگ کار و سرمایه را ذهنی بررسی کرده و می کنید و نمی بینید چرا کوبا از روز انقلابش تا هماکنون می بایست در محاصره اقتصادی باشد! دید کاسترو جهانی شد و سازش نکرد و پاداش اش را دیدیم، سرنوشت بلوک چپ ورشو تا دم فروریزی احزاب کمونیست و برادرشان را بیادآورید که از آغاز تا پایان شان پیوسته در حالت تدافعی بودند و بیش از شکست اقتصادی سست شان کرد و تمامیتگرائی حزب از ترش نفوذ دشمن، کارگران و مردم را فراری داد و چندان نپائید همگی درهم و درخود فروریخته و سرمایه بقول فوکو اعلام پایان تاریخ را نشخوارکرد.

    از همینروست که مبارزه ی ما با دشمن علاوه بر یافتن راهبردها و راهکارهای برتر سیاسی، همچنین اقتصادی و… هم می باشد. اینکه من برایتان مثال چین را آوردم این یکی موردی از موارد چندگونه ی جنبش چپ و کمونیستی جهان بوده و هست که جزو یکی از پیچیده ترین آنها بشمارمی آید.
    زیرا از یکسو پرچم کمونیسم نوع چینی برافراشته و از دیگرسو وارد بازار اقتصاد آزاد شده است و ظرف ۴۰ سال دستآوردهائی دارد که جهانیان را به شگفتزدگی دچارکرده و فقر را برچیده و…!؟ اینکه سقف نسبی زندگی در آن کشور چقدر پائین تر از این و یا آن کشور باشد؛ و یا درین فاصله چند میلیاردر پرورانده، یا چه و کدام توانائی های ضدبشری را هم با خود حمل کرده و می کند، گفتمان دیگری را می خواهد، هدف من از این یادآوری ها تأیید این حزب و بازتاب های ناگوار آن نیست، بل بیشتر می خواهم بگویم که حزب کمونیست چین در بررسی های خود بی گمان به این نتیجه رسیده که باید با امپریالیسم آمریکا و دیگر شرکایش مبارزه اقصادی همزمان هم کرد و درین روند پیروز شده اند و عملا ترامپ فاشیست قادر نیست در رقابت بازار گلوبال برابر چین ایستادگی کند. و این یک پدیده ی جدی برای بررسیو ناخت درست تر این چالش می باشد.

    در مورد شکست انقلاب ۵۷ هم همگی کم و بیش آشنائی به توان و دیدگاه های آنزمانی جریان
    های راست، میانه و چپ داشته و داریم. ما اگر نگوئیم که دومین نیروی مردمی، دستکم چپ سومین نیروی جایگزین انقلابی بود که وابستگان و پیشروانش هم بیشتر از بخش آموزش دیده و آگاه بود. و اگر بخاطر بیاوریم اصل و ریشه ی همان چپ، بی کم و کاست جز حزب توده و فدائی ها یکدست، پیش از جدائی نبودند. اختلاف دیدگاه های سران سیاسی بانی چنددستگی و سپس پیوستن نظری اکثریت به مواضغ سازکارانه ی حزب توده بود و…

    بنابرین جناب ناشناس!
    من و دانش و توان انسانی و باور طبقاتی ام جز در راستای زدودن هرچه زودتر خودکامگی مذهبی توسط اراده ی آگاه و مستقل مردمی نیست و با بررسی، خواندن و نوشته هایم تلاش در راه کشف امکان های عملی اجتماعی دارم که بتواند گام های هرچند کوتاهی را بسوی اهداف برابریخوانه ام میسر کند و مفید به حال انسان کار باشد.
    باسپاس
    در یکسو

  7. چهارمین انتقاد من به آقای چنگائی در ارتباط با مقوله رفرمیسم است.
    .
    بنظر من عقاید خود آقای چنگائی هم رفرمیستی است. معیار رفرمیسم آقای چنگائی مثل چریکهای فدائی زمان شاه است. آنها حزب توده را رفرمیست میدانستند چون شعار سرنگونی نمیداد. اما رفرمیست بودن به سرنگونی ربط ندارد. رفرمیسم آن دیدگاهی است که میخواهد سرمایه داری را قابل تحمل کند. خود آقای چنگائی که به رژیم جمهوری دموکراتیک اعتقاد دارد، جزء کسانی قرار میگیرد که میخواهند بردگی مزدی را قابل تحمل کنند.
    .
    پس انتقادات من شد اینها:
    .
    ۱ – به اشتباه گفته چپ به خمینی کمک کرد، اما چپی در کار نبود.
    ۲ – جنایتکار بودن رژیم را به برخورد های مجاهدین ربط میدهد در حالیکه رژیم بهرحال دنبال بهانه خواهد بود. امروز گفته کار سیا بود.
    ۳ – دیدگاهش از رفرم و انقلاب در محدوده فقط سرنگونی است نه رابطه بین کمونیسم و سرمایه داری.
    ۴ – چین را هنوز در کمپ چپ میداند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  8. در مورد انتقاد آقای چنگائی به مجاهدین.
    .
    اینکه بگوئیم مجاهدین نگویند که جنبش اعتراضی کار آنها بوده تا بهانه به رژیم ندهند، نشانه عدم درک ارتجاع است. مرتجعین همیشه دنباله بهانه میگردند. اگر مجاهدین نمی گقتند، میگفتند کار آمریکا بوده و یا کار سلطنت طلبها و اگر هیچ جریان دیگری را گیر نیاورند میگویند کار کمونیستهای خدا نشناس بوده. اما کلا رژیم اعتراف کرده که شورشها عمدتا از طبقه کارگر (بیکاران) بوده است.
    .
    اینکه رژیم گفته که برنامه ریزی بوده ادامه چهل سال شیادی آنهاست، برای آدم کشی همیشه بهانه داشته اند. ارتجاع همین است. قرار نیست که سینه باز کند بگوید بزنید که! بهرحال قلدری های رژیم کمکی به اعتبار آن نمیکند. کار ایدئولوژی اسلام بمثابه ایدئولوژی دولتی تمام است.
    .
    مقاله بدرد نخوری نوشتید.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  9. بعلاوه جناب شهریار،
    .
    که گفتی من آخوند زاده هستم و البته از دیگران قرض کردی، این وسط اگر کسی جاسوس رژیم است بیشتر تو هستی چون بنظرم آمده ای اینجا که مجاهدین-هراسی کنی. پس اگر نیستی دست از مجاهدین-هراسی بر دار و بدون استفاده از برچسبهای فاشیستی ات ، یک نمونه: “بچه تازی”، که فکر میکنی خیلی مثلا استادانه هست ، اما بسیار احمقانه است، پای بحث و استدلال بیا. ببین تقصیر من نیست. خودت اهانت کردی که به معنی آزادی دادن به من است.
    .
    مجددا ذکر میکنم. سازمان مجاهدین هوادار بردگی مزدی است و فرقی با سایر مرتجعین استثمارگر ندارد و بهیج عنوان نباید به آنها ویژگی خاصی داد و مثلا آنها را مرتجع تر دانست. حتی رژیم خمینی از رژیم شاه و فرانسه و حتی نروژ و سوئد مرتجع تر نیست. پس دست از برخوردهای فاشیستی بردار.
    .
    از همان روز اول با مجاهدین-هراسی آمدی. این را نمیتوان جز با فاشیست بودن خودت فهمید. چه دلیلی دارد که یک نیروی معین اپوزیسیون را مرتجع تر از بقیه دانست. آقا جان، استثمارگر مرتجع است و بس. کم و زیاد ندارد.
    .
    برای آنها که مغز فعالی ندارند توضیح بدهم که چرا رژیم جمهوری اسلامی ارتجاعی تر از مثلا رژیم نروژ نیست.
    .
    دلیل اینکه رژیم جمهوری اسلامی هزار برابر رژیم نروژ سرکوب میکند این است که هزار برابر رژیم نروژ در خطر سرنگونی قرار دارد. همین و بس. به اسلام و دین هم اصلا مربوط نیست. دین اسلام را میتوان خیلی لیبرال تفسیر کرد و یا حتی سلطنتی اش هم کرد. حتی در زمان شاه، مجاهدین که اسلامی هستند به مارکسیسم نزدیک شده بودند و نظریه استثمار نیروی کار آنها را قبول کرده (نظریه درستی است) و فکر کنم آموزش هم میدادند. یکی از دشمنی های خمینی و رژیم با مجاهدین بخاطر نوگرا بودن آنها و بنوعی برخورد رفرماسیونی شان با اسلام بود. همین الان هم مجاهدین مواضع بورژوازی لیبرال را دارد و کلا با سایر جمهوریخواهان دموکرات فرقی ندارد.
    .
    یا بحث کن و استدلال و یا خاموش بنشین، البته محترمانه اش است.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  10. جناب شهریار،
    .
    فکر نمی کنم کامنت آقای چنگائی را فهمیده ای. دوباره بخوان.
    .
    به نظرات تو در کامنتهای زیادی برخورد کردم و این توهینت را جای تعقل کودکانه ات میگذارم، چون جوابی نداری بدهی، توهین میکنی. به عقلت خدمتی کن و راهش بیانداز و نقدی کن. سیاست اختلاف بیانداز و حکومت کن ت هم بچگانه است. اینجا هم خط دارند و میدانند چکار میکنند. این تو هستی که نمیدانی.
    .
    حال آن چیزی که خوشت نمی آید را دوباره در اینجا می نویسم.
    .
    سرنگونی رژیم باید فقط و فقط توسط بردگان مزدی کمونیست شده و فقط و فقط برای حاکمیت شورائی تشکلات کارگری باشد، وگرنه، ارتجاعی خواهد بود. هر جریانی که توده ها را برای سرنگونی به خیابانها بفرستد اما توده ها آگاهی کمونیستی کسب نکرده باشند، مرتکب جنایت علیه بشریت می شوند چون حتی اگر سرنگون کنند،،بردگی مزدی دست نخواهد خورد. این بحث ربطی به شورش خودبخودی توده ها در مقابل سیاستهای رژیم ندارد. این مربوط به کسانی هست که فکر میکنند که دارند مثلا توده ها را هدایت میکنند.
    .
    جناب شهریار، حالا نقد کن ببینم که افکار کودکانه نداری.
    .
    انارکوسندیکالیست

  11. چنگائی گرامی،ازروز یکم گفتم طرف هیچ نیست بجز “برادر”
    وپشت این مهملات نخ نماشده پنهان شده.

  12. از مقاله خانم پروانه قاسمیان در روشنگری:
    .
    “در چین که بزرگترین تولید کننده و صادر کننده پوشاک به آمریکا است، شرایط محیط کار بسیار بد و سطح دستمزدها گاه از این هم پایین‌تر است و به ماهیانه ٣٠ تا ٣۵ دلار نیز می‌رسد. سالانه یک میلیارد قطعه پوشاک از چین به آمریکا وارد می‌شود!”
    .
    ولی مطلب چیز دیگری بود، این بود که چپ ها خمینی را نگه داشتند!!!
    .
    آنارکوسندیکالیست

  13. مجاهدین-هراسی فاشیسم است. پای توطعه خمینی-سلطنت نروید. به اندازه کافی علیه مجاهدین جنایت شده است.
    .
    همانطور که ذکر کردم سازمان مجاهدین خلق یک سازمان سرمایه داری و هوادار بردگی مزدی می باشد. خشونت طلبی مجاهدین با هر جریان دیگر هوادار بردگی مزدی فرقی ندارد و ویژگی خاصی نیست. به مجاهدین ویژگی نباید داد.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  14. جناب چنگائی،
    .
    قبول کنید این که نوشتید:
    .
    “خود خمینی جزو یکمین ها بود که او با یاری چپ بر پا ایستاد و سپس با سرکوب نیروهای مترقی پیشین مجاهد و چپ، اشتلم کنان و شتابان جای خود خدایش را گرفت و منزل در ماه ساخت.”
    .
    حقیقت ندارد و هیچ چپی خمینی را در قدرت نگه نداشت.
    .
    پاسخ شما مربوط به ایراد من از گفته شما نیست.
    .
    یا به انتقاد و توضیحات من پاسخ دهید و یا بگوئید اشتباه کردید.
    .
    بعد از برخورد به اصل قضیه می رویم سر چین و حکومت آدم کش و بی شرف آن که قاعدتا با افکار شما، اگر اهل چین بودید، باید میگفتید سرنگون باد حزب کمونیست چین!
    .
    متشکر.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  15. جناب ناشناس سلام؛
    من در فاصله ی آشنائی با مواضع سیاسی شما بتدریج پی بردم که کنار آمدن با بخش هائی از دیدگاه های بیرون از زمین و زمان تان برایم چندان آسان نبوده و نیست. و با وجود کلی رویدادهای جگر خراش و ویرانگر دیروز و امروز توسط مزدوران مذهب دولتی نگرش های شما همچنان دور از آنچه هست که روزانه بر کارگران و مردم رفته و می رود و شما هرگز این هموندی ( دین و سرمایه ) را که با پرچم اسلام رحمانی برافراشته شده و دمار از روزگار نیروهای کارمزد درآورده ندیده و نمی بینید و برای زدودن این اختاپوس هزاران دست و پا کار اندکی که بایسته و شایسته رهائی از سرطان مهلک است هیچگان نکرده و نمی کنید بل تنها چسبیده اید به واژه ی (( بردگی مزدی)) و از آن پیوسته بالا و پائین می روید و رژیم ولائی تبهکار هم هرچه که خواسته و می خواهد بر سر همگان می آورد و جریانی یکدست و مردمی چپ و کمونیستی هم وجودندارد که در برابرش بایستد و این مایه ی دلسردی و شگفتی من از شما و دیدگاه های خشک ایدئولوژیک تمامیتگرا، اراده گرائی افلاطونی و بشدت زهنی و فرافکنانه شماست.

    آیا مگر شما نمی بینید که این رژیم خداپرست چگونه کارگر و زحمتکش و زنان و نوعدوستان و دانشجویان و…را تنها بخاطر دادخواهی به شلاق کشیده و بند می زند و برای پیشروان کارگری و( نه کمونیست) چه توانائی بی چشم و روئی دارد؟

    آیا شما خیزش مردمی آبان و رویدادهای خونین و گسترده مردمی و کشتارهای رژیم، و زحمی شدن های فراوان و دستگیری بیش از ۴۰۰۰ هزارنفر دادوران را که جز آرزوی داشتن کار، نان و آزادی ندارند و نمی خواستند را ندیدید!؟ برپا خاستگانی که با دستان خالی امیدی در چهل سال گذشته در کنارشان نبوده، و پس از ۴ دهه ی هولناک اینک هیچ راهکاری را جز سرنگونی برای رهائی از این حکومت اسلامی فاسد ندیده و نمی خواهند دیگر بشناسند و نمی شناسند و چنین نشناختگی هم برایشان درست تر است زیرا این دیگر نمی شود هم برده باشند و نان خوردن نداشته باشند و هم آزادی نباشند آنگونه که شایسته زندگی آزاد انسانی باشد؟۱
    بازهم تکرار می کنم که من کمونیست برای کوچکترین رفرم بورژوائی بسود بهبود زندگی و ایجاد جو مناسب آزادی های سیاسی دمکراتیک آماده ام نرمش استراتژیک در برابر دشمن طبقاتی داشته باشم و درین راستا نیازی هم به تائید و تحقیر شما ندارم که مرا با هر نامی که می خواهید بنامید. مگر شما نمی بینید که رژیم هزاران هزار بیکار و گرسنه ی درنده بنام بسیجی و پاسدار دارد؟

    دوست من! مگر شما نمی بینید که رژیم بیش از ۳ میلیون آخوند مفتخور و انگل تولید کرده و هرکدام می توانند همانی از آب درآیند که می توان نامشان را جلاد خرد و نابودکننده ی توان و همبستگی اجتماعی طبقاتی نامید؟

    آخر تاکی می توان نشست و منتظر پیدایش ناگهانی و میلیونی کارگران کمونیست در عرصه جنگ طبقاتی با سرمایه سالاری ماند؛ مبارزان کمونیستی که دیگر تخلل زهنی خرده بورژوائی نداشته باشند و یکدست باورمند به زدودن روابط بهره کشی انسان از انسان، زدودن پول و ارزش کالائی و بازستاندن ابزار تولیدی و اجتماعی کردن آنها و….شد؟! آنهم در شرایطی که من و شما درک فلسفی مادی از روند کار، حرکت، تاریخ، تغییر و تحول تدریجی و چگونگی پیدایش جز به کل و برعکس را می شناسیم، و شناختی روشن از دگرگونی های کمی و کیفی و پاسخ ها برای چرائی جهش ها و پردازش های کیفی و دلایلی از هویت یابی های ماتریالیسم و جهان بینی عینی و مادی داریم که برای همه شان می باید نشست و کار ریز و درشت پیاپی کرد و از اشتباه ها آموخت و باز تغییرداد و به بهینه سازی کار عملی باورآورد و زیر بناهای کار استراتژیک را مهیا و راه سوسیالیسم را با بردباری و خرد جمعی هموارکرد.

    با دیدگاه شما چنین می نماید که یا کمونیسم یا برجا ماندن در همین ساختار آخونی؛ تا مگر روزی امکان یکباره ی بودن در کمونیسم مهیاباشد! وگرنه خر و حکومت تنها پالونش عوض می شود و کارگر در همه حال برده ی مزد باقی می ماند. شما تاکنون نگفته و نمی گوئید که تا کی باید منتظر ماند و تن به تیغ جنایتکاران ولائی سپرد؟ دوست من این نمی شود هم نان نداشت و هم خفه خون گرفت. شما بمن و دیگران در برابر چنین پرسشی چنان تند یورش می آورید که گوئی من آرزومند برابری، یک خیال پرداز خرده بورژوا هستم و شناختی از روابط سرماه سالاری نئولیبرال ایران و جهان ندارم و جز تکیه ی بر آنها و ابزارهای شان چاره ای دیگر را نمی ناسم.

    نه دوست من شما بسیار اشتباه می کنید و سزاوار خود شما نیست که چنین نازل تن به بررسی های ایدئولوژیک چند تنی کنید. من نیازی به متقاعدکردن شما و امثال تان ندارم؛ و راه سوسیالیسم را بخوبی می شناسم و همراهانم را هم. دردسر ستم و بهره کشی سرمایه بزرگ تر از چند جمله ای ایست که شما آنرا روابط کارمزدی می نامید.

    مبارزه نیروی کار جهانی عیله ساختار سرمایه سالاری جز یک جنگ سازش ناپذیر مرگ و زندگی نیست. و درین نبرد یکی از این ها می باید جای قدرش را بدیگری دهد و آن روابط ساختار سرمایه است که باید کنارگذارده شود؛ ولی سرمایه نه می خواهد و نه می تواند با دست خود جام زهر را بالاکشد.

    همینک به مبارزه اقتصادی چین با جهان غرب و بویژه با سرکرده ی آن امپریالیسم آمریکا را بنگرید تا ببینید که چگونه ترامپ میلیاردر مفاهیم جهانشمول سرمایه سالاری جهانی یا بازار آزاد آنرا بدلیل شکنندگی خود به زیر پرسش کشانده تا بدانجای عجیب و غریب که خود جهانیان باورمند به بازار را شگفتزده کرده و بحران ساختار سرمایه را پریشان و متشنج تر ساخته است؟!

    شاید از دید حزب کمونیست چینی ها مبارزه ی اقتصادی در عرصه بازار علاوه بر داشتن سپر دفاعی بد، دستکم خود یک مبارزه منفی سیاسی بسود اهداف برابری سازی قدرت اجتماعی و خرد و دانش یابی سوسیالیستی باشد. شاید ترجیح تنومندسازی اقتصادی راهکار پیروزی سیاسی هم بتواند باشد!اما در یک اصل تردید ندارم که حزب کمونیست چین در فاصله ی ۴۰ سال ۷۰۰ میلیون انسان را از فقر رهانیده، ۴۵۰ میلیون نیروی آموزش یافته فنی ـ علمی پرورش داد و ۷۰ درصد مردم یا خانه مستقل و یا صاحب آپارتمان می باشند و…

    برادر من بوگندوترین چپ ها و کمونیست ها سگ شان شرف دارد به این گروه های راست سلطنتی تا …
    خسته ام و پوزش می خواهم که توان اصلاح نوشته ام را ندارم! با سپاس

    حالا چگونه باید راهش را ساخت؟ آنهم در جهانی که یکدست همه ی ساختارهای مبارزه

  16. درباره سازمان مجاهدین
    .
    سازمان مجاهدین خلق هوادار سیستم سرمایه داری روابط تولیدی هستند. برای همین هوادار انقلابی واقعی در ایران نیستند. انقلاب واقعی در ایران آن است که در پی الغای استثمارگری (سرمایه داری = بردگی مزدی) باشد.
    .
    اعتقاد مجاهدین خلق به خشونت با سایر نیروی های هوادار بردگی مزدی فرقی ندارد و مخالفت با آنها نباید فاشیستی باشد.
    .
    اما جنایات مرتکب شده علیه هواداران مجاهدین باید پیگیری شده و عاملین آن باید دستگیر و محاکمه شوند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  17. این یکی دروغ است:
    .
    نوشته:
    .
    “خود خمینی جزو یکمین ها بود که او با یاری چپ بر پا ایستاد و سپس با سرکوب نیروهای مترقی پیشین مجاهد و چپ، اشتلم کنان و شتابان جای خود خدایش را گرفت و منزل در ماه ساخت.”
    .
    خمینی به یاری چپ بر پا نایستاد. دشمنی خمینی با مجاهدین از همان روز اول بود. مگر اینکه منظور ما از چپ بردگی مزدی دولتی باشد. تازه توده ای ها و فدائیان اکثریت هم نقشی در نگه داشتن دولت نداشتند و فقط سعی شان را میکردند که رژیم هم دست رد بر سینه شان زد. حتی رژیم شوروی (سرمایه داری دولتی مارکسیستی) سابق هم به رژیم کمک نمیکرد و روابطش بر اساس تجارت بین المللی بود و رژیم حتی از غربی ها اسلحه هم میخرید و غربی ها به آن کمک میکردند تا وارد گنگ غارتگری خودشان کنندش. دولت روسیه اخیرا به رژیم در سوریه کمک کرد آنهم نه برای رژیم بلکه برای خودش و دست اسرائیل را برای بمباران آنها باز گذاشته. تازه دولت روسیه چه ربطی دارد به چپ؟
    .
    لطفا معنی چپ را خراب نکنید. معنی چپ یعنی کمونیست و کمونیسم هم یعنی علیه بردگی مزدی بودن. هر چپی که علیه بردگی مزدی نیست و با هزار بهانه و توجیه از دولتها و سیستم بردگی مزدی دفاع میکند، چپ نیست، ریاکار است. مثلا الان حزب کمونیست چین چپ نیست، سرمایه دار است. حزب بلشویک بعد از کنار گذاشتن شوراها شد سرمایه دار دولتی.
    .
    ریاکاری های دیگری هم وجود دارد، مثل انقلابی بودن خمینی و یا مثل ملی گرائی ایران پرستان که در واقع فاشیست هستند و اگر خودشان را بیشتر بیان کنند و نقشه اشان را برای کارگران ایران بهتر بشناسیم خواهیم دید که کجای کارند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  18. اصلاح این یکی از همه مهم‌ترین است:
    این:
    سیستم حزبی سیاسی جامعه کاملا ورشکسته شده چون نمیتوان جامعه بدون تغییر مظام حاکم بر محل کار تغییر داد.
    باید باشد:
    سیستم حزبی سیاسی جامعه کاملا ورشکسته شده چون نمیتوان جامعه را بدون تغییر نظام حاکم بر محل کار تغییر داد.
    بقیه را ببخشید!

  19. فکر کنم واضح هست که:
    .
    ۱ – اصل رژیم روحانیون واپسگرا و سپاه و بسیج است.
    ۲ – اصل رژیم سیستم بردگی مزدی شاه-آمریکا را به ارث برد و به ارباب تبدیل شد.
    ۳ – آن دسته از مخالفین درونی و بیرونی رژیم (از اصلاح طلبان گرفته تا سرمایه داران و امپریالیتسهای شرقی و غربی) که هوادار الغای بردگی مزدی نیستند، فقط میخواهند مدیریت بردگی مزدی را خودشان در دست داشته باشند. تضادها و جنگهای آنها فقط رقابت است نه مبارزه برای آزادی چون آزادی واقعی رهائی از بردگی مزدی می باشد.
    ۴ – کوششهای رژیم برای پنهان کردن اصل رژیم و جلو انداختن ملی مذهبی ها و اصلاح طلبان نمیتوانست موفق باشد چون اربابان سرمایه داری جهانی حساب و کتاب علمی دقیقی برای منافع خود دارند و بسادگی فریب نمی خورند.
    ۵ – محدود کردن پروژه های اتمی رژیم بخوبی نشان داد که رژیم ارباب کوچکی در مقابل اربابان بزرگ سرمایه داری جهانی است و آنها از رژیم نمی خواهند که ارباب بردگان مزدی نباشد، بلکه میخواهند کوچکی و بر خردی خود را با قبول سیاستهای آنها بپذیرد. در حقیقت هم چنین است و اربابان سرمایه داری جهانی بسیار از رژیم خردمند تر در حفظ منافعشان هستند.
    ۷ – رژیم هم زیر ضرب روزمره بردگان مزدی قرار دارد و هم زیر ضرب قطب غربی سرمایه داری جهانی. استقلال طلبی رژیم و کوشش اش برای رضایت اربابان جهانی کمکی به آن نمیکند چون برای ارباب بودن ش کافی نیست.
    ۸ – رژیم راه خلاصی از این گرفتاری ندارد مگر اینکه نوکری را بپذیرد ولی با اینکار تیشه به ایدئولوژی ضد امپرالیستی دروغین خود می زند و کارش تمام میشود.
    ۹ – تعیین تکلیف کردن بردگان مزدی با رژیم ایران و همه رژیمهای سرمایه داری موجود در جهان، در کلیات ش ساده است: اول، خنثی کردن ایدئولوژی های رنگین مذهبی و غیر مذهبی از طریق جلوگیری از شستشوی مغزی و القائات مذهبی و غیر مذهبی. دوم، خصلت تشکیلاتی و شورائی دادن به مبارزات بگونه ای که دارای خواص خودگردانی و گرفتن سرمایه ها و اجتماعی کردن مالکیت و مدیریت آنها باشد.
    ۱۰ – هیچ راه دیگری جز راه ذکر شده نیست. هر راهی فقط شکل اعمال بردگی مزدی راتغییر میدهد. منطق آهنین و تغییر ناپذیر زمان ما این است که تنها راه رهائی الغای بردگی مزدی می باشد. هر نوع آزادی دیگری موقتی و خود فریبی خواهد بود.
    ۱۱ – سیستم حزبی سیاسی جامعه کاملا ورشکسته شده چون نمیتوان جامعه بدون تغییر مظام حاکم بر محل کار تغییر داد.
    ۱۱ – جنگ با مردسالاری و ناسیونالیسم و نژاد پرستی و قومگرائی و تبه کاری و هر نوه خرافات و جهل و بی منطقی در مبارزه با بردگی مزدی خلاصه میشود چون تمان این انواع رفتارهای زشت و کج اندیشی ها برای هیچ چیز نیست جز استثمارگری. استثمارگری هم در عصر ما هست بردگی مزدی.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  20. جناب چنگائی.
    ای کاش که اپوزیسیون در این شرایط مرگ باری که دستگیر شدگان بسر میبرند برسرمحکوم کردن توطئه مشترک دو ارتجاع اسلامی رودربایستی ها وترس ازانگ زدن بچه تازی های مجاهد را کنار می گذاشت وبمانند شما این توطئه کثیف ضد انسانی را شجاعانه افشا ومحکوم میکرد.
    جناب چنگائی.
    شرف انسانی ما حکم میکند درست رو در روی خط ضد انسانی فرقه زبان زرد ها که برای اعدام دسته جمعی بچه های مبارز ایران بعنوان “منافق”از سوی پسرعموهایش لحظه شماری میکند تا ضحاک وار از خون آنان تغذیه وقیمت خود را نزد اربابان پفیوز وهیچی ندار امریکائیش بالا ببرد و بیش از آن نیز به مراد خانه نشین شدن جنبش ایرانیان و بالا رفتن شانس سوریه وعراق ولیبی شدن ایران برسد بایستی بدور از هر گونه اختلاف سیاسی وحتی دشمنی بر سر درهم شکستن این توطئه ضد بشری بیش از آنکه به نتیجه برسد اقدام نمود.
    جناب بهنام.
    شما بهتر میدانید ساده ترین این اقدام جهت نجات جان دستگیر شدگان محکوم نمودن توطئه مشترک رژیم وفرقه بچه تازی های زبان زرد درسطح وسیع میباشد.
    امید است هیچ کدام از طیف های اپوزیسیون شرف انسانی را فدای ملاحظات سیاسی ننماید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫697 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار