جمعه, ۲۲ آذر , ۱۳۹۸
   

Comments

قهرانقلابی توده ها، پاسخ قهرارتجاع هار!
حسن جداری
— 7 دیدگاه

  1. اگر با منطق رژیم برای راضی کردن هوادارنش فکر کنیم، باید بگوئیم که وظیفه سپاه پاسداران سرکوب بسیج بود تا از آزادی بیان و اجتماعات بردگان مزدی حمایت شود! اما بسیج و دسته های اوباش ش مثل جاوید شاه گوهای سابق برای سرکوب و تخریب و قتل فعالین اجتماعی می آیند و اگر نتوانند غلطی کنند، سپاه پاسداران می آید که کار را تمام کند. وظیفه واقعی سپاه و بسیج حفظ نظام بردگی مزدی تحت مدیریت سیاسی روحانیون و در راس آن خامنه ای است.
    .
    فکر کنم گفتنی ها گفته شد، دیگر چیزی در ذهن ندارم.

    آنارکوسندیکالیست

  2. این:
    .
    ناسیونالیستها خودشان تفکرات علمی و منطقی و ضد بشری دارند
    .
    باید باشد:
    .
    ناسیونالیستها خودشان تفکرات ضد علمی و ضد منطقی و ضد بشری دارند
    .
    آنارکوسندیکالیست

  3. درباره مدرنیسم دورغین شاه سابق ایران و افکار بی پایه کامنت نویسانی مثل شهریار
    .
    در زمان پدر شاه سابق و خود شاه، مارکسیستها و استالینیستها (حزب توده) متجدد ترین و نوگرا ترین و سکولار ترین جریانات سیاسی ایران بودند. در آن زمان شاه و آخوندها متحد بودند علیه جبهه ملی و مارکسیستهای حزب توده. دشمنی آنها هم خدا-شاه-میهنی بود، یعنی پر از تعصب و خرافات و عقاید بی پایه و حفظ همدیگر در مقابل دشمن متجدد و نوگرا.
    .
    نوگرائی رژیم سلطنت مطلقه شاه آخر، از اصلاحات ارضی شروع شد. اما اصلاحات ارضی ابتکار ایرانی نبود بلکه سیاست آمریکائی بود. این هم غیر ایرانی بود نه ایرانی. قبل از آن ، صنایع نفت دست خارجی ها بود تا اینکه دولت مصدق که در آن اعضای حزب توده هم بودند آنرا ملی کرد. مصدق هم ضد شاه بود و ملی کردن صنایع نفت از شاه نبود.
    .
    انگلیس و آمریکا هم مصدق و حزب توده را رقیب خود دیدند و در ایران کودتا کردند و شاه را بعنوان نوکر خود به قدرت رساندند.
    .
    پاسخ شهریار کامنت نویس به این مطالب چه می میباشد؟
    .
    آنارکوسندیکالیست

  4. درباره ایرانی گرائی، عقاید شهریار و سایر ناسیونالیستها و سلطنت طلبان و
    اشک ریزان برای شاه سرنگون شده و
    امپراتوری های ظالم و سرکوب گر باستان ایران
    بطور خلاصه
    ——————
    مقصود سلطنت طلبان و یا ناسیونالیستم ایرانی از حرفهای ضد اسلامشان این است که برای سرنگونی رژیم ایران ، اما برای حفظ بردگی مزدی اش، ایدئولوژی درست کنند. یک ایدئولوژی همه- فن – حریف ، یعنی توهم پراکنی ای که میخواهد با یک تیر چند نشان بزند.
    .
    اول میخواهد ایدئولوژی ی درست کند که ضد رژیم است، تا اینجا شاید مثلا خوب باشد. اما به این خاتمه پیدا نمیکند. بعد شروع میکند به ضدیت با مارکسیستها و میگوید مارکسیسم هم از خارج آمده. بعد میرود سراغ لیبرالها میگوید لیبرالیسم مکتب سیاسی اروپائی هاست و آخر می رود سراغ آنارشیستها و میگوید آنارشیسم هم غربی است.
    بیشتر، با مبارزه اقوام فعلی برای خودمختاری بصورت مبارزه برای حفظ تمامیت ارضی بسیار قوی مخالفت میکند. میداند که اگر اقوام غیر فارس زبان از ایران جدا شوند، فارسها می مانند و کویرشان!
    .
    حال به ناسیونالیستها میگوئیم فرض کنیم ایرانی خوب و مقدس است. سئوال این است که نون و آب را چگونه باید تهیه کرد؟ پاسخ خواهد داد از طریق سرمایهگذاری و استخدام و سودآوری و بازار. در اینجاست که به تناقض می افتدند چون همین سرمایه داری و بازار و تکنولوژی و غیره همه ایده هائی هستند که از غرب آمده. وقتی اروپائی ها مسائل مهندسی و تکنولوژی و بازار و اقتصاد حل میکردند شاهان ایران فقط میتوانستند تعداد زنهای حرمسرایشان را بشمارند. ناسیونالیسم ایرانی ضد اسلامی و حتی اسلامی نه منطق دارد و نه علم. تفاوتش با اسلام خمینی و سایر اسلامگرائی ها فقط در نوع ریاکاری اش است.
    .
    اسلامیون حاکم همه ایرانی هستند. ایرانیهائی که انتخاب کردند اسلامی جامعه را کنترل کنند. از اسلام هم برای حکومت کردن استفاده میکنند و هم برای مبارزه با آن. اما مبارزه با اسلام حکومت اسلامی فایده ندارد. اصل مبارزه باید علیه بردگی مزدی ی باشد که اسلامیون آنرا میخواهند نگه دارند. اگر اسلام برود و ایدئولوژی ناسیونالیسم ایرانی بیاید،،بردگی بصورت بردگی مزدی ادامه خواهد یافت. مبارزه با بردگی مزدی باید مبارزه با خرافات،،شبهه علم و تعصب ملی و تحقیر باشد. ناسیونالیستها خودشان تفکرات علمی و منطقی و ضد بشری دارند و پر از تنفر از دیگرانند وگرنه دیگران را “بچه تازی” خطاب نمیکردند.
    .
    دشمنی ناسیونالیستهای ایرانی (که بنظر من فاشیست هم هستند) با مجاهدین خلق در این است که مجاهدین رقیب سکولار آنها در دنیای استثمارگری شده اند. مجاهدین توانسته اند در دولت آمریکا حامی ایجاد کنند اما آنها خیر. ناسیونالیستهای ایرانی هیچ انتقادی به بردگی مزدی ندارند و اگر وانمود کنند سوسیالیست هستند،،سوسیالیسم آنها دروغین و مثل هیتلر است. آنها طرفدار کارگر نیستند، خود را ترباب دانای آنها میدانند. از کارگران میخواهند که برده بودن خود را فراموش کرده و به ایرانی بودن ارباب دل ببندند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  5. درباره گله و شکایت رژیم از نداشتن پول
    .
    اول اینکه سرمایه داران ایران و روحانیون حاکم منبع پول هستند. چرا آمده اند سراغ کارگران و میخواهند از افزایش هزینه های زندگی آنها جبرانش کنند؟!!
    .
    اما مهمتر و اصل قضیه این است که ارزش پول از حجمش نیست از درجه مولد بودن نیروی کار یک جامعه است. میلیونها مولد ارزش و سازندگی و نوگرائی را یا بیکار کرده اند و یا به کارهای غیر مولد مشغول، حالا گله میکنند که پول ندارند. نگوئید پول ندارید، نگوئید تحریم اقتصادی شده است، بگوئید که مالکیت بر وسایل تولید را منحصر به سودجوها (سرمایه دارها) کرده اید. اگر سودجوئی نبود، و مالکیت بر وسایل تولید متعلق به همه بود، بیکاری و فعالیتهای اقتصادی غیر مولد نبود و بردگی مزدی هم وجود نداشت و جامعه ثروتمندی میداشتیم. سود جوئی بنیاد تمام پلیدیها در جامعه است چون تضاد بین فقیر و ثروتمند و متعاقبا ارزش گذاری انسانها بر اساس سود و در نتیجه عقده و تعصب بوجود می آورد.
    .
    دلیل اینکه تحریم اقتصادی موٍثر واقع می شود این است که روابط تولیدی در ایران وابسته به تولید سود است، یعنی انحصار مالکیت بر وسایل تولید، یعنی روابطی مبنتی بر بردگی مزدی. اگر بردگی مزدی، یعنی تولید برای سود ( نه برای نیازهای انسانها) نبود، تحریمی هم نبود، وابستگی به فروش نفت هم نبود.
    .
    ماهیت رژیم جمهوری اسلامی با تحریم کنندکان اقتصاد ایران یکی است:،هر دو ارباب های سرمایه دارند. هر دو از زاویه رقابت و استثمارگری با هم در تضادند و هزینه کمبود نفت در بازاز جهانی را از مزد کارگران جبران میکنند: بصورت تورم و بیکاری و غیره. سرمایه دارها همیشه بی پول هستند و هیچ وقت پول خرج نمیکنند چون انسانهای مولدی نیستند. سرمایه دارها همیشه با ثروتی که متعلق به ماست خرج میکنند. اگر کارگران دست از کار بکشند، چیزی تولید نمی شود و ثروت و پول کاملا مصرف می شود و همه فقیر می گردند. سرمایه دارها در حقیقت به کارگران یعنی بردگان مزدی نیاز دارند نه برعکس. چیزی که موجب میشود که قضیه برعکس بنظر بیاید و کارگران به سرمایه داران نیازمند بشوند، حفظ و نگهداری این مفت خوری و انگلی بودن سرمایه داران توسط دولت (دستگاه سرکوب و شستشوی مغزی و زورگوئی) است. آیا نهادی اقتصادی دیده اید که بدون کارگر باشد؟ اگر کارگری وجود نداشته باشد، سرمایه داران چگونه تولید میکنند و ثروت انباشت میکنند؟ تمام ثروت جهان هم از طریق بردگان مزدی تولید شده و هم در حقیقت متعلق به آنهاست.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  6. تفکراتی پیرامون وضعیت کنونی به اختصار:
    .
    – اصل رژیم جمهوری اسلامی روحانیون محافظه کار و سپاه پاسداران و بسیجی ها هستند. بقیه(اصلاح طلبان و دیگر جریانات) مثل مگس دور ور آنها میگردند و فعلا بعلت نداشتن نیروهای خشونت، قدرت چندانی ندارند.
    .
    – اصل رژیم (گفته شد چه می باشد) ضد غرب است و به روسیه و مخالفین غرب نزدیک میشود تا برای بقایش بهره برداری کند. آنها هم به اصل رژیم در مقابل تعرضات جناح غربی سرمایه داری جهانی به خود، کمک میکنند. برای آن کشورها فرقی نمیکند که رژیم ایران چه نوعی باشد، هر چه باشد، باید ضد غربی ها باشد.
    .
    – دخالت اصل رژیم در کشورهای دیگر بخشی طبیعی و عادی مدیریت بردگی مزدی است و بخودی خود پلیدی بیشتر و یا کمتری از دخالتهای آشکار و رایج و تاریخی موجود توسط کشورهای دیگر ندارد.
    .
    – سیاست عمده اتحادیه اروپا سرنگونی کل رژیم نیست بلکه بازی سیاسی برای محدود کردن و مطیع کردن اصل رژیم است. سیاست آمریکا عمدتا با اروپا یکی است، اما بعلت توانائی هایش ، بخودش آزادی بیشتری میدهد و بختش را بیشتر امتحان میکند. اروپا معمولا از موفقیتهای آمریکا استقبال میکند و اگر آمریکا موفق باشد، مثل مگس پس مانده های آمریکا را تغذیه میکند.
    .
    – در وضعیت فعلی، اگر اصل رژیم سرکوب شود که بسیار نامحتمل است، رژیم به رژیمی پرو امپریالیستهای غربی تبدیل میشود. پرو امپریالیستهای غربی بودن الزاما ظاهر سرمایه داری-دموکراتیک نخواهد داشت. اما، میتوان حکم کرد که فشار بر بردگان مزدی کاهش خواهد یافت، مگر اینکه مجددا به قوانین قرون وسطائی مذهبی متوصل شود ولی ثروت را به اندازه “لازم” توضیع نکند، یعنی مثل عربستان نباشد و طبقه مرفه کارگری و مطیع و زبون بسته (“طبقه متوسط”) بوجود نیاورد.
    .
    – بخش عظیمی از اپوزیسیون رژیم پرو امپریالیستهای غربی هستند. این کار انقلاب کمونیستی بردگان مزدی را مشکل میکند چون آنها مدیریت دموکراتیک بردگی مزدی را در مقابل نوع مدیریت دیکتاتوری آن تبلیغ میکنند و انسان “دوست تر” هستند – میتوان یک گاو را سر برید و خورد و یا نگه داری کرد و دوشیدش! اما هر دو در ارتباط با محل کار و سازماندهی اقتصادی روزمره، یعنی محل استثمار نیروی کار، دیکتاتوری اعمال میکنند.
    .
    – مدیریت دموکراتیک بردگی مزدی فشار کمتری بر بردگان مزدی می آورد تا مدیریت دیکتاتوری آن چون موجب تفرقه حزبی و توزیع قدرت و ثروت بیشتری می شود و امیدهای کاذب به سیستم را افزایش میدهد – امید به نمایندگان مجلس بعدی، امید به رئیس جمهور و نحست وزیر بعدی و غیره. این هدف اصلی اپوزیسیون پرو دموکراتیک-سرمایه داری رژیم است، حال مارکسیستی و یا غیر مارکسیستی و یا مذهبی و غیر.
    .
    – از آنجا که فعلا کارگران ایران به ضرورت انقلاب علیه بردگی مزدی پی نبرده اند و تشکلات کمونیستی-خودگردان خودشان را ندارند، بهترین دستاوردشان (نه آن کاری که باید بکنند) سرنگونی رژیم و قدرت دادن به اربابان ملایم تر است. این کار مشکلی است و هزینه می برد. برای همین است که بعضی وقتها توده ها به حمله خارجی راضی میشوند، مخصوصا اگر کار را سریع تمام کند. ریسک این گزینش زیاد است چون ممکن است طولانی شود. سرنگونی با حفظ نظام بردگی مزدی به هر گونه ای صورت پذیرد، بردگی مزدی خاتمه پیدا نمی کند و دیکتاتوری محل کار و سپردن سرنوشت اجتماعی خود به اربابان سرمایه ادامه خواهد یافت.
    .
    – برای همین معقول ترین و علمی ترین راه برخورد به اصل رژیم، در عین حال به فرع رژیم و برخورد به اپوزیسیون ارتجاعی پرو-دموکراسی-سرمایه داری و سرمایه داری جهانی، مبارزه علیه بردگی مزدی در تمام ابعاد آن است. این ابعاد تشکیلاتی، نظری و فرهنگی و حتی در مواقع لازم نظامی است. بعد نظامی آن همیشه باید بعد از موفقیت در ابعاد دیگر باشد و باید مقطعی و موقت و محدود باشد وگرنه بدرد نخور و مضر خواهد بود.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  7. آشکار بود که رژیم بتدریج و سال به سال بعد از اعدامهای اولیه و حمله به کردستان و سپس حمله به دانشجویان و کودتا علیه بنی صدر و قتل و عام هواداران مجاهدین خلق و بلاخره سرکوب و قتل کمونیستهای مارکسیست جامعه در سالهای ۶۰، بلاخره مجبور خواهد شد که مستقیما همان کار را با بخشی از خود و بلاخره با توده های برده مزدی کند.
    .
    جمهوری اسلامی برای نجات قدرت و نفوذ در حال نابودی قشر مذهبی استثمارگری شکل گرفت و بلاخره باید این جنبه از ماهیتش، یعنی استثمارگری، بر ملا میشد. پیروزی سران رژیم بر رژیم شاه و دستیابی شان به سیستم استثماری ی که شاه-آمریکا درست کرده بودند همراه با ایجاد نیروهای نظامی و وحشت خاص خود (لبسیج و سپاه پاسداران) بقای حاکمیت آنها را ممکن ساخت. بعد از همه این سالها، پیدایش شورشهای تودهای کار و زحمت در دو سال گذشته آغاز دوران جدیدی در مبارزه طبقاتی بین برده و ارباب در ایران است. دورانی که سابقه نداشته است. صفت مشخصه این دوران این است که هم علیه مذهب است و هم علیه بردگی.
    .
    جمهوری اسلامی انتظار نداشت که بعلت تضعیف کردن واسطه های ایدئولوژیک که نقش گمراه کننده ایفا میکنند، امکان ارتقاء آگاهی ضد سرمایه داری توده های برده مزدی افزایش یافته می یابد و خودش را بصورت اعتصابات و شورشها غیر ایدئولوژیک بیان میکند. فایده دموکراسی سرمایه داری برای بردگی مزدی این است که ذهنیت ایدئولوژیک – حزبی ی ایجاد میکند که نقش ضربه گیر دارد. اما دیکتاتوری گرچه کار دست اندرکاران مدیریت بردگی مزدی را ساده می کند، اما میتواند به ریختن توهمات ایدئولوژیک کارگران منجر شود . ما الان شاهد این وضعیت آخر هستیم. برای همین تبلیغ ایدئولوژی دموکراتیک طبقه سرمایه دار اشتباه بزرگی است و نقش کمک به سیستم استثماری موجود را ایفا میکند – درست کردن ضربه گیر. الفبای کمونیسم غیر ایدئولوژیک فراموش نشود: علم و منطق در مقابل خرافات مذهبی و ایدئولوژی، علم به ماهیت روابط سرمایه داری و ماهیت دولتها و درک اهمیت کلیدی تشکلات ضد سرمایه داری کارگری بعنوان آلترناتیوی در مقابل دولتها و دولت سازی. عجله کار شیطان است، باید صبور بود.
    .
    آنارکوسندیکالیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫605 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار