پنج شنبه, ۲۳ آبان , ۱۳۹۸
   

Comments

خدامراد فولادی: ایدئولوژی، هوییت ِ تاریخی ِ انسان — 90 دیدگاه

  1. ببینیم مارکسیستها (فولادی و امیری) چگونه میخواهند مسئله “تعیین” کنندگی را در ذهنشان حل کنند! آنارکوسندیکالیست.

  2. در اینجا و در این بحث ” که موضوع مرکزی ما نیست ” ، من خلاصه ای از نظریات آندریاس واگنر ، نئو داروینیست مشهور ، بیولوژیست اوولوسیونر Evolutionäre Biologie ، را در اختیار خوانندگان علاقمند قرار میدهیم . پاسخهای رادیکال و جذاب و گاه اسرارآمیز واگنر و نیز سئوالهایش قطعآ برای خوانندگان این سایت و علاقه مند به این مباحث میتواند شورانگیز و جذاب و خواندنی باشد .

    آرشیتکتوری مخفی !

    آندریاس واگنر منقد بیولوژی است که تا به امروز تمامی فوکوس اش ، تمامی هوش و حواس اش ، را به این اختصاص داده که به تحقیق در مورد ژنو تیپها Genotypen بپردازد و توجهی به فنو تیپها Phänotypen نمیکند ، همانطور که میگوید :

    ” اگر ما بخواهیم قابلیت نوآوریها Innovationsfähigkeit را درک کنیم ، ما مجاز نیستیم به پیچیدگی های فنو تیپها بی توجه باشیم . ” و همزمان یاد آوری میکند که :

    ” رابطه بین ژنو تیپها و فنو تیپها تا آن حد پیچیده هست که خارج از قوه تصورات ما قرار میگیرد ”
    die Zusammenhang zwischen Genotypen und Phänotypen …so kompliziert sind , dass es unser Vorstellungsvermögen überschreitet

    بنظر ابستراکت و اسرار آمیز می آید .

    واگنر در مورد انتخاب طبیعی داروین Natürliche Selektion معتقد است که :

    ” انتخابهای طبیعی میتوانند نوآوریها را در خود نگه دارند ، اما او نمیتواند آنها را ایجاد کند ( منظور نوآوری میباشد ) Natürliche Selektion können Innovationen beibehalten , aber es kann nicht sie erstellen

    و اما در مورد سئوال معروف ” مرغ یا تخم مرغ ، کدامیک در آغاز بود ” ، بشنوید و بخوانید پاسخ خواندنی و سئوال هیجان انگیزی که واگنر مطرح میکند :

    سئوال و معمای : مرغ اول بود یا تخم مرغ جناب واگنر ؟
    پاسخ واگنر : این دیگر معما نیست . تمامی مهره داران اصل و نسب اشان را ماهیهای آب شیرین میگیرند که تخم اشان بعنوان تخم ماهی گذاشته شد ، تخمی بدون پوسته ohne Schale . هنگامیکه این تخمها به خشکی میرسیدند ، خشکی را فتح میکردند با این خطر مواجه بودند که جنین Embryos سریع و آسان خشک شود . در مقابل این اما مهره دارانی بودند که میتوانستند تخم هایشان را با پوسته Eier mit Schalen بگذارند ، مستقل از آب میتوانستند فضاهای جدید زندگی را تسخیر کنند neue Lebensräume erobern .

    جواب قانع کننده نیست و با این وجود

    سئوال : اما با این وجود هنوز این سئوال باقی می ماند که با اولین پرنده ، تخم در ابتدا بود یا پرنده ایی Weibchen که این تخم را گذاشته است

    واگنر : به احتمال زیاد یک جَدی ، پیشینیانی تخمی با پوسته ای نازک dünne Haut گذاشته که گام به گام و با اوولوسیون تبدیل به پوسته سخت Schale شده است . بدین معنی که یک حیوانی یه نوعی تخم گذاشته که ابدآ پرنده نبوده است – اما از این تخم است که اولین پرنده تکامل می یابد .

    یعنی چی ! یه حیوانی یه نوعی تخم گذاشته که اصلن و ابدآ پرنده نبوده و بعد گام به گام و تدریجی تبدیل به پوسته سخت و پرنده میشود ! پیچیدگی سر جای خودش و به پیچ بعدی میرسیم ! بسیار خوب اقای واگنر پس :

    سئوال : این آشفتگی مسئله مرغ و تخم مرغ در آخر سر بر میگردد به آب . بنابر این کی اول بود ، ماهی یا تخم ماهی wer war zuerst da , der Fisch oder der Fischlaich

    واگنر : یک جَد اولیه ماهیها که اولین تخم ماهی را گذاشته ، بهمراه باروری سلول تخم ( جنین ) Eizelle ترکیب جدیدی از ژنها eine neue Kombination von Genen را بوجود می آورد که بر مبنای آن میتوان نوع جدید را از آن نتیجه گرفت . پس بدین صورت میتوان راه زندگی را نسل به نسل به عقب برگردان تا همان نقطه آغازش . در آنجا و بعد این مسئله واقعی مرغ – تخم مرغ و اولین موجود زنده را قرار داد . چه چیزی در آغاز بود : ماتریال ژنتیک یا متابولیسم ( تغییر و تبادل مواد ) !؟ Was war zuerst da : das genetische Material oder der Stofffwechsel

    این همان پاسخ و یا بهتر سئوال جذاب و هیجان انگیز و عیر منتظره واگنر است ، کلنجار و چالنجی که او با ژنو تیپها Genotypen دارد که در بالا کوتاه بدان اشاره شد ، بسیار خوب آقای واگنر شما در این باره ، ماتریال ژنتیک یا متابولیسم ، چه فکر میکنید ؟

    واگنر : بنظر من باید نخست متابولیسم ( تغییر و تبادل مواد ) بوده باشد ، زیرا اگر به ساختمان ماتریال ژنتیک Baustein der Erbsubstanz نگاه کنیم ، می بینیم که مولکولهای بسیار پیچیده ای هستند ، روشن است که نشان میدهد وجود آنها میتوانسته اتفاقی بوده باشد . اما به محض اینکه زندگی خودش را گسترش میدهد ، به تعداد هر چه بیشتری از این مولکولها نیاز دارد . اگر متابولیسمی موجود نباشد ( در دسترس نباشد ) ، پس زندگی نیز سنگ بنایی Bausteine ندارد برای اینکه رشد کند و بعد اوولوسیون هم نمیتواند تاثیر بگذارد .

    که اینطور جناب واگنر ! پس شما معتقدید که اول متابولیسم بوده ، حالا این متابولیسم در کجا صورت گرفته ؟

    سئوال : درکجا لزومآ این اولین متابولیسم ( تغییر و تبادل مواد ) صورت گرفته است ؟ Wo soll dieser erste Stoffwechsel stattgefunden haben

    واگنر : امروزه خیلی چیزها به این دلالت میکند ، به اینکه این متابولیسم در عمق دریاها صورت گرفته است . در دیواره دودکش سیاه ” Black Smoker ” ، که بوسیله آبهای داغ و گرم آتشفشانی به سطح پوسته سخت و سنگی زمین Erdkruste میرسند و در آنجا نفوذ میکنند . در آنجا بسیاری عناصر مهم که به درون منافذ ریز و دهلیزهای کوچک راه یافته اند توانستند خودشان را در مکانی تنگ و محدود غنی سازی کنند . یک متابولیسم اولیه توانست با ماتریال ژنتیک پیوند بخورد .

    که اینطور آقای واگنر ” لقاح مقدس زمینی ” ! عقد و ازدواج پایدار متابولیسم با ماتریال ژنتیک ! ازدواج متابولیسم با ماتریال ژنتیک در کلیسای حفره های کوچک ! چقدر جالب و دیدنی و چه مراسم ازدواج با شکوهی ، پس وقتی میگفتی ” رابطه بین فنو تیپها و ژنو تیپها تا آن پیچیده هست که خارج از قوه تصورات ما قرار میگیرد ” ، منظورت همین بود !

    فکر میکنم در همین جا کامنت را کوتاه کنم ، و تا همین حد پرداختن به علوم طبیعی و نظرات شورانگیز پروفسور آندریاس واگنر ، پروفسور زاده اطریش و استاد دانشگاه زوریخ ، کافی باشد . بحثی است روده دراز ، به روده درازی خود عالم هستی .

    اما سئوال واگنر ” چه چیزی در آغاز بود ، ماتریال ژنتیک یا متابولیسم ؟ ” واقعآ جالب و خواندنی و شورانگیز است . اژدر امیری

  3. و اما در مورد تاریخ طبیعت و علوم طبیعی که مارکس و انگلس در دویچه ایدئولوگی به آن اشاره میکنند و میگویند در اینجا موضوع ما نیست ، موضوع ما نیست بدین معنی نیست که آنها به آخرین دستاوردهای این علوم ، به تئوری های رایج در این شاخه بی توجه اند و از کنارشان رد میشوند ، برای مثال داروین و داروینیسم ، در مورد سایر رشته های علمی ، فیزیک ، شیمی ، ریاضیات و … نیز همچنین . این دو با علاقه و شور بسیار آخرین کشفیات و اختراعات و تئوری های رایج در این رشته های علمی را دنبال میکردند . و حال در مورد علوم طبیعی و پیدایش موجود زنده و سئوال معروف ” مرغ یا تخم مرغ ، کدامیک در آغاز بود ؟ ” و غلط اندازی سئوال فولادی و تئوریهای رایج زیست شناسی ! با اینکه موضوع مرکزی ما نیست .

    فولادی سئوال میکند : ” طبیعت جاندار اگر نتیجه ی تکامل طبیعت بی جان نیست ، چگونه پدید آمد ؟ ” !
    خوب که به سئوال دقت کنیم و طبیعت را که در هر دو سوی سئوال ( جاندار ، بی جان ) مشترک است حذف کنیم ، نتیجه اش میشود ” اگر جاندار نتیجه تکامل بی جان نیست ، پس چگونه پدید آمد ؟ ” !
    هم کمیک بنظر میرسد و هم وحشتناک ! وحشت خلق همه چیز از هیچ چیز ! کمیک خلق جاندار از بی جان ! فولادی به ناشناس حمله میکند که ” به شیوه ملاها آسمان و ریسمان را به هم بافت تا خلقت جاندار از ” هیچ ” … را به آدمهای ساده انگار بقبولاند ” ، غافل از اینکه در خود سئوال اش یعنی خلق جاندار از بی جان نهفته است .

    یقینآ فولادی اینطوری فکر نمیکند ، این غلط اندازی در سئوال اش هست ، شاید میخواهد بین موجودات و بروز موجودیت اشان تفکیک قائل شود ، بین مهره داران و غیر مهره داران ، بین موجودیت و هستی گل و گیاه و درخت با موجودیت و هستی حیوانات و حشرات و انسان و سرجمع و بقول بیولوژیستها بین تقریبآ ۸ میلیون موجود زنده ساکن کره زمین تفکیک و تفاوت قائل شود ، اما نمیتوان قبول کرد که طبیعت جاندار نتیجه تکامل طبیعت بی جان است !

    اگر در این طبیعت ، که در اینجا منظور کره زمین است و نه کرات دیگر ، بعنوان موجودیتی که هست ، جانی وجود نداشته باشد ، نمیتوان از آن نتیجه تکاملی جاندار را گرفت ! حتمآ در این طبیعت جانی وجود داشته که نتیجه تکاملی اش جاندار یا موجود زنده شده است ، همانطور و به همین معنی که فولادی میفهمد ! اما این جان در کجا بوده ؟ بیولوژیست ها چه میگویند ؟ پاسخ به این سئوالات بدلیل طولانی شدن کامنت ( و لابد خستگی خواننده ) بماند در بخش بعد و در ادامه … اژدر امیری

  4. جدا از عنوان غلط انداز ” ایدئولوژی ، هوییت تاریخی انسان ” و ضد ” دویچه ایدئولوژی ” مارکس و انگلس ، زیرا مارکس و انگلس در دویچه ایدئولوژی از ایده و ایدئولوژی و تفکر و آگاهی آغاز نکردند تا به انسان واقعی برسند ، برعکس ، و برعکس تمام فیلسوفان و متفکرین و ایدئولوگ ها از انسانهای واقعی و شیوه ای که این انسانها بدان وسایل زندگی اشان را تولید میکردند آغاز کردند ، از نوع معینی از فعالیت افراد ، نوع معینی از ابراز وجودشان و شیوه زندگی اشان آغاز میکنند و بعد و در ادامه به ایده و ایدئولوژی و ایدئولوژی بطورکلی و آگاهی میرسند . پیشفرض هایی که مارکس و انگلس در دویچه ایدئولوژی با آن آغاز میکنند کاملن در مخالفت با پیشفرضهای فولادی و عنوان نوشته غلط انداز میباشد .

    ” نخستین پیشفرض همه تاریخ انسانی طبیعتآ وجود افراد زنده انسانی است ” ، وجود افراد زنده و تامین خورد و خوراک و پوشاک و شیوه تولید و باز تولیدشان ، و نه ” ایدئولوژی ” !

    ایدئولوژی پیشفرض همه تاریخ انسانی و هوییت انسانی نیست ، ” چرا ایدئولوگها همه چیز را روی سر قرار میدهند . ”

    وانگهی ” همه منقدین آلمانی مدعی اند که تا بحال ایده ها ، تصورات و مفاهیم بر مردمان واقعی فرمانروایی کرده اند و اینکه جهان واقعی فرآورده جهان ذهنی است . ”

    این ” قهرمان بازی فلسفی ” ؛ و این ایدئولوژی ، هوییت تاریخی انسان ، به هر چیزی ربط داشته باشد ، به ایدئولوژی ، به تفکر ، به آگاهی و آگاهی فلسفی ، ربطی به ” دویچه ایدئولوگی ” مارکس و انگلس ندارد ، همان صفحات اول این اثر عظیم احکام صادره از سوی قهرمان پوشالی فلسفه جناب فولادی را باطل میکند .

    ” ما تنها یک دانش میشناسیم ، دانش تاریخ . تاریخ اگر از دو سو بدان نگریسته شود میتواند به تاریخ طبیعت و تاریخ آدمی تقسیم گردد . این دو را نمیتوان از هم جدا کرد . تا آنجا که آدمی وجود دارد تاریخ طبیعت و آدمی بهم پیوسته است . در اینجا تاریخ طبیعت و علوم طبیعی مورد نظر ما نیست . ما به تاریخ آدمی خواهیم پرداخت ، زیرا تقریبآ کل ایدئولوژی یا به برداشتی وارونه از این تاریخ یا به تجرید کامل از آن خلاصه میشود . خود ایدئولوژی تنها رویه ای از این تاریخ است . ”

    اخلاق ، مذهب ، متافیزیک ، ایدئولوژی و آگاهی فلسفی نه تاریخ دارند و نه تکامل .

    ایدئولوژی ، آگاهی و آگاهی فلسفی نیست که زندگی را تعیین میکند ، بلکه خود زندگی و زندگی واقعی انسانها است که ایدئولوژی و آگاهی و آگاهی فلسفی را تعیین میکند . هر چند به برداشتی وارونه و یا به تجرید کامل از این زندگی .

    این بطور خلاصه و تا آنجا که به تاریخ انسانی مربوط میشود .

    جدا از این غلط اندازی های فلسفی مربوط به تاریخ انسانی ، غلط اندازی های دیگری هم در مورد تاریخ طبیعت و علوم طبیعی که بعنوان موضوعی ” فرعی ” در کامنت ها آمده وجود دارد ، که پرداختن به آن در بخش دیگر و در ادامه … ، اژدر امیری

  5. جناب فولادی، آزرده خاطر نیستم، ولی بهرحال ممنون از توجه تان. آنارکوسندیکالیست

  6. یک توضیح بسیارضروری بدهم. مقالاتم گواه است که هرگز به اعتقادات دیگران اهانت نکرده ونخواهم کرد- مخالفت اهانت نیست- اماوقتی کسی-مثلن ناشناس- روی مقالات من کامنت مینویسدوبانظرات ام مخالفت میکند آیامن هم حق دارم ازنظرات خودم دفاع کنم یانه؟ دفاع کردن ازنظرات یعنی استدلال عقلانی که ناگزیربه برخوردعقایدوباورهاکشیده خواهدشد. بااینهمه ازاینکه گاهی مجبورمیشوم برای دفاع از خود ازنسبت هایی استفاده کنم که ممکن است به طرف مقابل بربخورد از ناشناس، خوانندگان و روشنگری پوزش می خواهم.

  7. جناب فولادی، بقیه اش با خودت، راهنمائی های لازم در کامنتهایم موجود است. امیدوارم مفید واقع شده باشم، بقیه اش به صداقت مربوط است و صادق کردن تو کاری کسی نیست جز خودت. تا مقاله بعدی. آنارکوسندیکالیست.

  8. باشیادی وسفسطه گری یک آخوندمیگویدبایدژن و دی.ان.ای ازپیش موجودباشد(!؟)تاموجودات زنده پیداشده وتکثیرشوند.یعنی ،،معمای،، مرغ وتخم مرغ رامطرح میکندتابتواندتکامل از غیرجانداربه جانداررا انکار وخلقت از،،هیچ،، راتوجیه نماید. خوانندگان توضیح مختصرمن رابخوانندوباسفسطه گری های او مقایسه کنند.درضمن برای آگاهی بیش ترو کامل ترازچگونگی پیدایش جاندار زمینی ازغیرجاندارزمینی کتاب ،،حیات، طبیعت، منشاء وتکامل آن،، از اوپارین رابخوانید. به علاوه، ژن، و دی.ان. ای. چگونه وازکجاپیداشد جناب ملا؟ بازهم از ،،کن فیکون،،؟!

  9. بازهم به شیوه ی ملاها آسمان وریسمان رابه هم بافت تا خلقت جاندار از،،هیچ،، به اراده و قدرت خدا را به آدم های ساده انگاربقبولاند. نوشته ،،موجودات زنده ازشرایط طبیعی کره زمین به وجود آمده اند،،. سوآل- کدام شرایط طبیعی کره ی زمین موجودات زنده را به وجودآورد، چگونه؟ من توضیح دادم که با کنش و واکنش های فیزیکی شیمیایی آب وهوا واقیانوس ها پیدا شد وسپس در طو ل چند میلیاردسال تک سلولی ها، و……توهم اگر شیاد وعوامفریب( یعنی آخوند)نیستی توضیح بده جاندارچگونه از ،،شرایط طبیعی زمین،، به وجودآمد. شرایط زمین چه بودند وچگونه تبدیل به جاندارشدند؟ یک شبه؟ با ،،کن فیکون،،؟ توضیح کامل ندهی- که نخواهی داد-یعنی معتقدبه خلقتی. حاشیه نرو وفقط به همین پرسش مشخص جواب بده.

  10. پرسیده:
    .
    “طبیعت جاندار اگر نتیجه ی تکامل طبیعت بی جان نیست، چگونه پدید آمد؟“
    .
    پاسخ:
    .
    قبلا جواب داده ام اما دوباره جواب میدهم. موجودات زنده از شرایط طبیعی کره زمین بوجود آمده اند. موجودات زنده نتیجه تکامل موجودات غیر زنده نیستند چون موجودات غیر زنده ژن و دی ان ای ندارند که منتقل کنند و در طول تکثیر و تطبیق تغییر یابند تا ما بگوئیم تکاملی حاصل شده. تغییرات موجودات غیر زنده با فیزیک توضیح داده می شود نه با زیست شناسی و نه با ژن و دی ان ای. ترکیبات ژن و دی ان را هم با واژه ها و قوانین فیزیکی و مولکولی توضیح میدهند نه زیست شناسی. زیست شناسی به شیمی و به فیزیک قابل تنزل هستند. در فیزیک و شیمی تکامل وجود ندارد. تغییرات فیزیکی را با تکامل توضیح نمیدهند با قوانین فیزیکی توضیح میدهند. کلمه تغییر با کلمه تکامل فرق دارد. کلمه تکامل را برای انتقال ارثی و تغییرات خصوصیات در اثر تکثیر و تطبیق بکار می بزند. تکامل نوعی از تغییر است نه برعکس. وجود تغییر و ایست ناپذیری در طبیعت را میتوان همیشه مشاهده کرد و یا سنجید، تکامل را فقط در موجودات زنده میتوان مشاهده نمود آنهم فقط و فقط بصورت کاربرد واژهائی مثل تکثیر و تطبیق و ژن و دی ان ای و غیره .
    .
    کاربرد واژه تکامل در مورد موجودات غیر زنده کاری خرافی و ضد علم است چون پایه ای ترین چیز در منطق و مخصوصا علم اتصال جدا ماپذیر بین واژه و تعریف اش است.
    .
    درباره چرندیات دیگر در کامنت فولادی، خوانندگان خودشان قضاوت کنند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  11. به ناشناس.بدون حاشیه پردازی وبحرطویل نویسی به این پرسش پاسخ نگرفته من جواب بده- طبیعت جاندار اگر نتیجه ی تکامل طبیعت بی جان نیست، چگونه پدید آمد؟ این سوآل درارتباط با ،،کمونیسم،، ات هم هست. فعلن به ان جواب بده تا به کمونیسم ات برسم.

  12. غیرممکن است ناشناس دست ازتقلب اش بردارد. نقل قول ازمن رانصفه نیمه مینویسد وبحرطویل های تکراری میسازدتااصل موضوع رابه حاشیه ببرد.من گفته ام ومثال آورده ام که آنچه ناشناس آگاهی کمونیستی می نامد همان تبلیغات همیشگی نشریات وصداوسیمای ج.ا.است.خودرابه کوچه علی چپ زد و این همسویی وهمنظری بارژیم رالاپوشانی کرد. قبلن هم دیدیم که چگوه باضدونقیض گویی خلقت طبیعت بیجان را غیرمستقیم ورندانه- ودرواقع عوامفریبانه- به خدا نسبت داد. اینهاهمه به چه معنی است؟ به این معنی که اوبرخلاف ادعای فریبکارانه اش نه تکامل گراست ونه ازاین روکمونیست. فقط مقل ملاهاروده درازی می کندوسفسطه می بافد. فرق توباملاهاچیست؟آنهاهم مثل توتکامل طبیعت بی جان به طبیعت جانداررا الحاد وکفر میدانند، کمونیسم راهم همان دوران اولیه ی خلقت در بهشت و دوران آخرالزمان که همه ی آدمیان ناگزیرنداسلام بیاورندتا به بهشت آخرت بروند میدانند. چرادرنقل قول حتاازخودت- ازمن که بماند- تقلب میکنی؟ می توانم ده ها تناقض گویی درکامنت های ات نشان دهم وچنین خواهم کرد. هرچه بیش ترروده درازی کنی بیشتر ضدونقیض گویی خواهی کرد.

  13. فولادی میگوید من گفته ام:
    .
    “…کارگران تاآگاهی کمونیستی پیدانکنندنبایدانقلاب کنندواگرانقلاب کردندجنایتکارند…”
    .
    این جمله من است:
    .
    “در حقیقت فولادی میگوید کارگران ایران برای خودشان انقلاب نکنند بلکه برای طبقه سرمایه دار انقلاب کنند چون ماتریالیسم تاریخی مارکس چنین میگوید. برای همین است که من میگویم که تشویق کارگران ناآگاه به کمونیسم برای سرنگونی رژیم در واقع جنایت علیه بشریت است چون کارگران باید برای حاکمیت استثمارگر خود هزینه بدهند. اگر کارگران به کمونیسم آگاهی داشته باشند و بر اساس درک استثمارگری روابط سرمایه داری عمل کنند، سرمایه دارهای لیبرال-دموکرات را به قدرت نمی رسانند بلکه خودشان را و برای درست کردن جامعه کمونیستی به قدرت می رسانند.”
    .
    توجه کنید:
    .
    -نگفتم انقلاب گفتم سرنگونی
    -نگفتم مراتکب جنایت می شوند، گفتم علیه شان جنایت خواهد کرد و هزینه میدهند و چیزی عایدشان نمی شود.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  14. باشه آمدم، کمال میل، حرف تازه دارم.
    .
    فرض کنیم ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی تو درست هستند. این فرضیات بروی کاغذ و در ذهن بدون اراده چگونه میخواهد جامعه را تغییر بدهد؟ مارکس بدون اراده چگونه کتاب سرمایه را نوشت؟ اراده نداشت از غیب بر او فشار مادی می آورد، غیب تاریخ؟ خود تو که این مقاله و این کامنتها را نوشتی از کار مغزت بوده و از اراده ات بوده یا اینکه غیب تاریخ دستت را تکان داده؟! دست تاریخ تو را وادار کرده از دولت استثمارگران لیبرال دموکرات دفاع کنی، یا عقل و اراده خودت؟ حالا که میخواهی بی اراده باشی و کارگران برایت انقلاب کنند و تو فقط وحی هایت را بعنوان مثلا تئوریسین به آنها منتقل کنی، کارگران بدون اراده چگونه میخواهند دنیا را عوض کنند؟ فرض کن همه آنها آمدند و شدند مارکسیست. اگر اراده ای در کار نباشد چگونه سرمایه داری از بین می رود؟ بدون اراده؟ بی اراده می شود کاندید نخست وزیری دموکراسی تو شد؟ الان میگوئی در ایران دیکتاتوری است. این دیکتاتوری نظری است و یا اینکه از اراده اسلامی کردن جامعه آمده؟ از طریق فقط روضه بوده یا لوله تفنگ؟ حتی روضه هم بدون اراده خوانده شده؟ یک آدمی از خانه بیرون می آید و راه میافتد. چیزی در سر دارد چون جای خاصی دارد می رود، اراده ای که حرکتش میدهد و به او هدف میدهد در سر اوست و یا اینکه یک موجود ماورلطبیعه بنام تاریخ عمل او را هدفمند میکند؟ بگو تو از من میخواهی اراده نداشته باشم تا خودت زیرکانه اراده ات را بر من تحمیل کنی. شاید اینطوره؟ نه؟ ما بردگان مزدی باید دنبال مارکسیستها راه بیافتیم، نظر و عقل و فکر کردن از تئوریسینهای مارکسیست، حرکت خر وار از ما؟ همین را میخواهی، نه؟
    .
    این هم شد نقش ذهن و فکر و اراده بجای غیب تاریخ. بهانه دیگرت چیست. اینکه چندان سخت نبود.
    .
    درباره کمونیسم جامعه ای که از لحاظ علمی و تکنولوژی پیشرفته نیست، فکر کنم توضیح دادم. دوباره میگویم. علت اینکه در گذشته جوامع کمونیستی دوام نیاوردند این بوده که کسانیکه میخواستند استثمارگری و بردگی را حفظ کنند موفق بودند – مکانیسم سرکوبها و درست کردن نوکران وفادار و شستشوی مغزی دادنهایشان موثر بوده است. علت اینکه بعضی از مارکسیستها و لیبرالها نتوانستند دولت دموکراتیک و چند حزبی در ایران بسازند این بوده که اسلامیون هوادار خمینی موفق شدند که نگذارند چنین چیزی تحقق پیدا کند – با همان مکانیسم. دلیل اینکه فلسطینی ها نمی توانند به سرزمین های خود برگردند این است که صهیونیستها و حامیان اروپائی شان نمیگذارند – با همان مکانیسم. دلیل اینکه اقتصاد ایران تحریم شده این است که سیاستمداران فعلی حاکم بر آمریکا میتوانند چنین کنند – با همان مکانیسم. در جامعه صنعتی و علمی هم هیچ تضمینی وجود ندارد که جامعه کمونیستی تحقق پیدا کند – اگر همان مکانیسم با اراده در هم شکسته نشود. اگر بردگان مزدی نوکری خودشان را ادامه بدهند و مارکسیستها کماکان دنبال بورژوازی راه بیافتند و مجذوب “مترقی” بودنش باشند، هیچ معجزه تاریخی ی جامعه کمونیستی نخواهد آورد و استثمارگران حاکمیت خود را حفظ خواهند نمود و صنعتی کردن میتواند حتی فاجعه باشد تا راه رهائی. حالا تو هی بگو ماتریالیسم تاریخی و معجزه تاریخ و اراده ای در کار نیست.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  15. ناشناس میگوید کمونیسم و تاریخ یعنی ایده واراده ی ،،من،،. این دقیقن همان تزی است که درکتاب مقدس آمده که آفریننده ی کائنات با توجه به اینکه هم ایده وهم اراده ی خلقت کائنات راداشت فقط باگفتن ،،کن فیکون،، (یشو، پس شد،،)دریک لحظه کائنات رابدون نیاز به هیچ پیش زمینه ی مادی یی از ،،هیچ،، خلق نمود. آنارکو هم معتقداست کمونیسم اش را بدون نیاز به صنعت و تکنولوژی ومناسبات انسانی بسیارپیشرفته با گفتن ،،کن فیکون،، خواهدساخت! چرا؟چون ایده واراده اش را دارد!

  16. ناشناس بدون آنکه به ضدونقیض گویی خودش اشاره کند خداحافظی کردودررفت! این هم یک نمونه دیگر- میگویدکارگران تاآگاهی کمونیستی پیدانکنندنبایدانقلاب کنندواگرانقلاب کردندجنایتکارند.،،.اما آگاهی کمونیستی ازدیدایشان چیست؟ ضدیت بافلسفه ی علمی(ماتریالیسم دیالکتیک)وماتریالیسم تاریخی. انکار تکامل قانونمندو غایتمندطبیعت ازساده به پیچیده وازناارگانیک به ارگانیک.اعتقادبه این که ایده واراده فردی(منیت هرکس)برای پیشرفت اجتماعی کافیست.ضدیت هیستریک ومستبدانه بادموکراسی وآزادی های سیاسی وخصوصن آزادی بیان. واینها همه یعنی دقیقن همان ،،آگاهی،، هایی که صداوسیما و نشریات رژیم اسلامی شبانه روز به خوردکارگران میدهند. پس، کارگران جهان! پیش ازآنکه انقلاب کنید بشتابیدبه ایران تحت حاکمیت ج.ا. برای کسب ،،آگاهی کمونیستی،، ازناشناس آنارکو، وصداوسیمای رژیم اسلامی! درغیراین صورت چنانچه انقلاب کنید به فتوای آنارکو ،،کمونیست،، جنایتکارید!

  17. این یکی را هم اضافه کنم.
    .
    دوستداران مارکس باید بین مارکس و رهائی از بردگی مزدی یکی را انتخاب کنند چون اولی الزاما و همیشه در خدمت دومی نیست. بهتر گفته شود، برای رهائی از بردگی مزدی به هیچ شخصی دلبستگی نباید پیدا کرد. دوست واقعی فعالین آزادی از بردگی مزدی منطق و استدلال و علم است و بس.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  18. دلیل اینکه باید زیر مقالات فولادی کامنت می نوشتم این است که ایده های کمونیستی مارکس را نادیده میگیرد و از ایده های گنگ او برای ساخت دگمهای ارتجاعی پرو سرمایه داری خودش استفاده میکند. چنین روشی بسیار رایج است و بی نهایت ضد کمونیستی می باشد. همین روش برخورد در اشکال خجالتی دیگری هم در مقاله نویسی ها ی پر حرفهائی مثل او که مثل دستگاه چاپ می مانند موجود است.
    .
    قبل از رفتنم،
    .
    فرماسیونهای اقتصادی و اجتماعی مارکس تعیین کنند ایده های انسانها نیستند. انسانها خودشان شرایط اجتماعی خودشان را می سازند نه شرایط اجتماعی انسانها را. همانطور که ابزار ساز هستیم، از روابط اجتماعی نیز ابزار می سازیم. فقط استثمارشوندگان از دنیا بی خبر اند که در شرایطی که استثمارکنندگان میسازند قرار میگیرند. این به معنی تابع اراده حاکمان بودن است. حاکمان تابع محکومین نیستند. فرماسیونهای اجتماعی و اقتصادی جوامع طبقاتی اختراع استثمارگران و اتحاد آنها بوده است. طبقه بودن استثمارگران اتحاد آگاهانه آنهاست چون در آن منافع دارند و برای خود آگاهی طبقاتی بوجود آورده اند. مثال ایرانی اش: روابط دوستانه اتحاد اروپا و دولت سوپر مذهبی جمهوری اسلامی سند این ادعا ست. اینکه دولتها همدیگر را سرنگون میکنند، غیر عادی نیست و از ضرورتهای طبقه حاکم برای حذف کردن اقشار بی عرضه و یا تضعیف شده خود می آید. خود جمهوری اسلامی و طبقه اش (سرمایه دار) غرب را کفر میدانند اما فقط برای ما بردگان مزدی نه برای منافع خودشان. خودشان دنبال کون آنها میدوند. اقتصاد استثماری زیر ساخت نیست چون خودش محصول عینیت یافتن شناخت طبقاتی و اراده و عمل استثمارگران است. بین روابط اقتصادی و دولت و حقوق و ایدئولوژی رابطه تعیین کنندگی وجود ندارد. همه آنها با هم یک مجموعه را می سازند و بدون هم ممکن نیستند. جامعه کمونیستی فقط و فقط میتواند محصول وحدت و اراده طبقه کارگر (بردگان مزدی، اکثریت مزدبگیران) باشد و بس، همانطور که بقای استثمارگری محصول ایجاد عدم اتحاد در میان استثمارشوندگان می باشد، چیزی که دقیقا عامدانه صورت میگیرد. دولتهای استثمارکنندگان نهادهای متحد کننده و منظم کننده سیستم استثمارگری هستند و عامدانه و با اراده ساخته می شوند. آنها نهادهائی برای آزادی ما بردگان مزدی نیستند.
    .
    متاسفانه مارکس و انکلس به طبقه استثمارگر نزدیک بودند و علی رغم درک و توضیح درست بعضی از جنبه های وجود طبقه سرمایه دار نتوانستند کاملا از تعقل آنها دوری جویند و حتی تا آخر عمر امیدوار بودند که از نهادها و فرماسیون جدید سرمایه داری ممکن است خاصیتی مفید برای رهائی بردگان مزدی بیرون بیاید. خوشبینی مضر و بیماری بزرگی برای جنبش کمونیستی کارکری شد.
    .
    به مقاله اخیر ج. آزاد تحت عنوان “ ما مقصر نیستیم” مراجعه کتید. چرند اول مقاله در مورد آنارشیسم را بیاندازید دور. تمام گفته های مارکس و انگلس را در آن مقاله مطالعه کنید. ببینید، دو نکته وجود دارد. امید به انتخابات و ندیدن اینکه این سیستم وسیله کنترل و هدایت افکار است. دوم، ندیدن ماهیت جنایتکارانه دولتهای سرمایه داری.
    .
    در آن زمان انگلیس هندوستان را مستعمره کرده بود (با کلی جنایت) اما مارکس و انگلس به دولت خبیث و استعمارگرانگلستان نظر خوش داشتند و میگفتند دموکراتیک! دولت سرخ پوست کش آمریکا که برده داری سیاه پوستان را ۱۰۰ سال تحمل کرد و بعد هم نه برای آزادی بردگان بلکه برای بوجود آوردن یک دولت مرکزی پر قدرت و آنهم با خونریزی بی حساب الغا نمود، مورد حمایت مارکس و انگلس بود. همین فولادی از سرخپوست کشی آمریکائی ها بعلت مثلا پیشرفته بودن سرمایه داری دفاع کرده است. تمام این موضعگیری های ضد بشری و خوشبینانه از دیدگاه غلط آنها از تاریخ می آید. همین نزدیک بینی ها و دل نکندن از طبقه حاکم به امثال فولادی در تاریخ اجازه داده تا نظم استثمارگران و دیکتاتوری محل کار را نادیده گرفته و به ما بردگان مزدی دموکراسی لیبرال بفروشند و ما را با سرمایه دارها در کثافتکاری دولتهایشان شریک کنند. خود مارکس انشعاب طلب بود و نمی توانست با کمونیستهای دیگر کار کند. بنظر من مارکس تمایلات اقتدارگرایانه و دولت سازی داشت. شواهد زیادی وجود دارد از جمله نقل قولهای مقاله ذکر شده. دولت سازی او هواداران بعدی اش را هم مستبد و خود رای و انشعاب طلب کرد و برای همین است که امروز مارکسیسم مجموعه ای از فرقه ها و احزاب ضد همدیگر هستند. تمام کامنتهای فولادی در این صفحه و پای مقالات دیگر را بخوانید، این نحوه برخورد: دید بالا به پائین ، از خود مارکس است. اگر میخواهید امثال فولادی و رگه های مارکس را ردیابی کنید ، تظاهر کنید که چیزی نمیدانید و صبور باشید، با آدمهائی مواجه خواهید شد که پالون بدست دارند و آماده سواری گرفتن هستند نه همکاری. احتمالا انشعاب طلبی مارکس و بیرون کردن آنارشیستها در انترناسیونال اول هم به این علت بود که آنارشیستهای کمونیست سواری نمیدادند. همانها در آن زمان گفتند که مارکسیستها مستبد و انحصار طلب اند.
    .
    افکار درست مارکس را باید گرامی داشت و آنها عمدتا حول مطالعات علم اقتصاد هستند. نظرات تاریخی او در مجموع کم سو و یک جانبه و غلط می باشند چون انسانها واقعا تاریخ خود را می سازند نه بطور مشروط و در جامعه طبقاتی فرماسیون سازی کار استثمارگران و چیزی مستقل از اراده نیست. افکار سیاسی مارکس و انگلس بعلت تمایل به دولت سازی با واقعیات جور در نمی آیند و فقط جنبه های درست دارند. حرف درست را از مرتجعین هم میتوان شنید. مارکس نظر فرموله فلسفی ندارد و از فلسفه فاصله گرفت – بنظر من کار درستی کرد. مارکس تازه در اواخر عمرش به علم انسان شناسی روی آورد که کار مثبتی بود و میتوانست موجب شود که فلسفه تاریخش را تجدید نظر کند که البته عمر آدم جاودانه نیست اما مریدانش رفتند دنبال کسب قدرت سیاسی و ایدئولوژی سازی. مارکس در عمرش هیچ وقت کار نکرد و برده مزدی نبود. انگلس کار میکرد اما پسر کارفرما بود.
    .
    حال فولادی تا میخواهد میتواند دروغ بنویسد. گفتنی ها گفته شد و نظرات آنارکوسندیکالیستی آرشیو.

    آنارکوسندیکالیست

  19. ناشناس دریک ضدونقیض گویی ودرواقع تقیه ی آشکار میگوید ،،من به ماوراء الطبیعه(خدا)اعتقاد ندارم.،، درحالی که بارهاگفته به تکامل طبیعت بی جان به طبیعت جاندارنیز اعتقادندارد. جناب ناشناس!اگرتقیه نمی کنی، یعنی دروغ مصلحتی-باهدف عوامفریبی- نمی گویی، بفرما طبیعت جاندار (جانداران)چگونه برروی زمین پیدا(ظاهر)شدند اگر هم نتیجه ی تکامل طبیعت بی جان به طبیعت جاندارنیستند، وهم خداآنهارا نیافریده؟ آیاغیرازاین است که باانکار ماتریالیسم دیالکتیک و تکامل طبیعت بی جان به طبیعت جاندار چه قبول کنی چه عوامفریبانه تکذیب کنی، خداراآفریننده ی طبیعت جاندار میدانی؟ شق سومی که وجودندارد. دارد؟ بازهم تقیه کن وسفسطه بباف. وقت هم به اندازه کافی داری جناب ،،برده ی مزدی،،!

  20. ناشناس به شهادت تمام کامنت هایش تکامل طبیعت غیرجانداربه طبیعت جاندارراقبول ندارد. یعنی چه؟ یعنی طبیعت جاندارمحصول وپدیدآمده ازکنش وواکنش های فیزیکی- شیمیایی مواد بی جان موجوددر طبیعت درطول میلیاردهاسال نیست که نتیجه اش پیدایش آب وهوا، ودرنتیجه پیدایش جانداران تک سلولی و سپس تکامل تک سلولی به پرسلولی و سپس به انواع جانداران آبزی وهوازی، ودرنهایت تکامل میمون به انسان فقط درنتیجه ی ابزارسازی بوده است. نتیجه این که، پیدایش جانداران ازدید ناشناس فقط وفقط میتواند محصول خلق الساعه- یعنی خلقت در یک آن توسط خدا باشد ولاغیر.

  21. نوشته ،،درکامنت قبلی اشاره ای به تکامل انواع وتکامل اجتماعی انسان کردم،،. بله. برای خالی نبودن عریضه نوشت ،، تکامل انسان اززمان پیدایش(منظورش ازپیدایش خلقت است.بخوانید)….تکامل فرهنگی بوده است،، نه تکامل طبیعی وزیستی وشعوری ازمیمونیت به انسانیت درنتیجه ی ابزارسازی و اندیشه ورزی. بچه گول میزنی ملا؟!

  22. درکامنت ۹۸/۸/۳ نوشتم ناشناس آسمان وریسمان به هم خواهدبافت تانظرخودش رادرمورد،، چگونگی پیدایش انسان برروی زمین،، صریح وسرراست بنویسد. همان شدکه میدانستم خواهدشد.چرا؟چون این شخص سالهاست برنوشته های من کامنت میگذاردوباضدیت باماتریالیسم دیالکتیک وتاریخ ثابت کرده است معتقدبه نیرویی مافوق طبیعت ومافوق انسان برای ،،به حرکت درآوردن ماده و طبیعت، و تاریخ انسان یاانسان تاریخی،، است.زیرامعتقد است نه طبیعت و نه انسان ازخود وبرای خود قادربه خود سامان دهی، خودتنظیم گری وخودگردانی وخوددگرگون سازی نیستند(دوبحرطویل اخیرش دقیقن بیانگرهمین اعتقادهای اوهستند). هرچه هم پرگویی وسفسطه گری کندوخدارا درظاهر ازدربیرون کند، باانکارماتریالیسم دیالکتیک وتاریخی آن راازپنجره یواشکی واردخواهدکرد. امکان ندارد بگوید انسان محصول تکامل میمون درنتیجه ی ابزارسازی بوده است. زیرا اگر این رابپذیرد میداندکه به تبعات فلسفی و جامعه شناختی آن که باایده آلیسم مذهبی وتاریخ نگری اودرتضادند گرفتارخواهدشد. سفسطه ووارونه پنداری و وارونه گویی، خصلت وخصوصیت همه ی ایده آلیست ها به ویژه ایده آلیست های مذهبی است.که حتا تقیه هم می کندتا ایمانش راحفظ کند.

  23. در کامنت قبلی اشاره ای به تکامل انواع و تکامل اجتماعی انسان کردم. اما به مقالات فولادی در همین سایت روشنگری مراجعه کنید و کامنتهای من را زیر مقالات او مطالعه فرمائید. در میان آنها بارها گفته ام که به ماورالطبیعه اعتقاد ندارم و موجودات زنده را از طبیعت میدانم و معتقدم که تکامل زیستی داشته اند و معتقدم که داروین تکامل انسان را توضیح داده و علم ژنتیک کار او را تکمیل کرده است. همه این کامنتها موجود هستند و علی رغم این فولادی دوست دارد من را به خدا پرست و خیال پرداز محکوم کند. مطمئنن اگر جاهلینی باشند که فولادی آتوریته آنها شده باشد، آنها من را بجرم واهی اعتقاد به خدا و اعتقاد به غیب خواهند سوزاند چون مثل فولادی گوش شنوا ندارند.
    .
    مجددا، چیزی مستقل از انسان بنام تاریخ وجود ندارد که به طبقه کارگر وظیفه واگزار کرده باشد.
    .
    تاریخ انسان روند اندیشه ها و اعمال و اراده انسان بوده است و بس.
    .
    فولادی ادعای غلط دیگری هم دارد و آن تکامل طبیعت و “هدفمند” بودن آن است. جواب اینهم در آن کامنتها موجود است. فولادی تقدیرگرائی خداپرستانه را میخواهد به تقدیرگرائی طبیعتگرانه تبدیل کند. بنظر من این برخورد به فاشیسم منجر می شود چون طبیعت را میخواهد به دیکتاتور تبدیل کند و مارکسیستهای هم نظر خودش خواهند شد نمایندگان انسانی “طبیعت هدفمند” و معرف آن و بقیه غیر معتقدین یک مشت احمق خواهند بود که بهتر است مثل خر کار کنند تا فیلسوفی مثل او تئوری پردازی کند. این همان خمینیسم و ولایت فقیه در نقاب علم است. قوانین تکامل انواع به طبیعت تعمیم پذیر نیست که هیچ، حتی تکامل انواع هم هدفمند نیست. این حرفها خرافات است. اینها را خداپرستانی میگویند که خدا را رها کردهاند اما تقدیرش را نگه داشته اند. مثل سرنگونی دیکتاتوری و درست کردن دولت سکولار دموکرات اما نگه داشتن بردگی مزدی. افکار فولادی پایه های علمی درست و حسابی ندارد و فقط از استمناهای فلسفی برخواسته اند. به او چند سال پیش اخطار دادم که مارکس گفته فلسفه مثل استمنا است و باید به تفکر علمی روی آورد، اما گفت مارکس چنین نگفته.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  24. جملات بی معنی و برچسب زدنهای فولادی نشانه عدم توانائی اش به انتقادات است. اعتقاد به تکامل زیستی موجودات زنده و انسان چیزی است اثبات شده و دارای سند و مدرک عینی. تکامل انسان از زمان پیدایش توانائی تفکرات تجریدی و اتکا به عینیت بخشیدن به آنها برای بقا و رفاه ، تکامل فرهنگی بوده است. وضع فرهنگی ما انسانها استثماری و طبقاتی است و باید عامدانه و با اراده از طریق فرهنگ سازی کمونیستی (ضد سرمایه داری) از بین برود. بوجود آوردن تشکلات ضد سرمایه داری جزء مهمی از فرهنگ سازی کمونیستی است. اما این ایده که تاریخ انسان تکامل خودبخودی دارد و چیزی بنام “ تاریخ” مستقل از شناخت و اراده و عمل انسانها وجود دارد که وظیفه بار طبقه کارگر میکند، یک تخیل و ذهنیگرائی و تمایل به خرافات است. آن وظیفه مثل وظیفه ای ست که آخوندها و کشیشها از قول مثلا خدا و مقدسین دیگر به مردم تحمیل میکنند تا برای قدرت دولتی آنها بمیرند و یا برای آنها نوکری کنند. مارکسیستها هم از قول تاریخ وظیفه بار میکنند. ماتریالیسم تاریخی مارکس گنگ است و نیازمند تعمیرات فراوانی می باشد و به نتایج پیش بینی شده اش نرسیده است و بدتر به ارتجاع دولتهای مارکسیستی ختم شده و در نوع دگم سازی فولادی اش به ارتجاع دفاع از سرمایه داری (بردگی مزدی) در ایران. فولادی ضد حمله میکند تا روی شرکتش در انتخابات سابق رژیم سرپوش بگذارد. امید فراوانی به سرمایه داران لیبرال دارد اما دولتهای لیبرال دموکرات هم جنایتکار، امپریالیست و جنگ طلب بودند و هستند. سرنگونی دولتهای سرمایه داری دولتی سابق (مارکسیستی) و پیدایش دولتهای چند حزبی و پارلمانتاریسم هم کارگران بلوک شرق را نجات نداد و بردگی مزدی کارکران دست نخورده باقی مانده و بدتر فرهنگ راسیستی و ناسیونالیستی و گانگستری بوجود آورده. فولادی از مارکس به “مترقی “ بودن بورژوازی اش علاقه دارد نه ضد بردگی مزدی بودنش. تنها راه رهائی کارگران ایران مبارزه با بردگی مزدی است و هیچ مرحله و میانبری وجود ندارد. چیزی بنام تاریخ مستقل از اراده بشر وجود ندارد.
    آنارکوسندیکالیست

  25. ادامه کامنت قبلی. به خوانندگان روشنگری. خواهید دیدکه ناشناس آسمان وریسمان رابه هم خواهدبافت تا به سوآل یک گزینه ای من درموردچگونگی پیدایش انسان برروی زمین پاسخ صریح و سرراست ندهد.

  26. تااینجاراخلاصه کنم. ناشناس، انسان، تاریخ وکمونیسم را ادامه ی تکامل قانونمند وغایتمند طبیعت خودگردان وخود تنظیم گرنمیداند( به اعتقاداو،هم تاریخ انسان وهم کمونیسم محصول ایده واراده ی ،،من،، هستد(کامنتهای پایین اش راهم بخوانید).چرا؟چون میخواهد جایی برای خلقت وآفرینش بازبگذارد. به همین دلیل هم هست که مدام قانونمندی وضرورت رادرفرایندتکامل غایت مندتاریخ انسان -که غایت اش ضرورتن ونه برطبق اراده ی ناقانونمند-کمونیسم است انکارمیکند.او آدمی ایده آلیست مذهبی است که انسان وتاریخ راازهم وهردورااز تداوم تکامل طبیعت جدا می سازد، ودرعین حال کمونیسم رانیزمشروط به تکامل جامعه ی انسانی وسازوکارهای تولیدی مناسباتی آن نمی کندتا راه رابرای اراده ومشیت خدای آفریننده ی همه چیزدان وهمه کاره که دروجود ،،من،، او وامثال اوتجسم یافته بازکند. ،، ایده ی اراده مند،، همان خدای مذهب است در جسم انسانی. اگر غیرازاین است چرا هرگز حاضرنیست بگوید انسان وتاریخ انسان چگونه برروی زمین پیدایش یافته است. این که مساله ی خصوصی او نیست که به کسی غیرازخودش مربوط نباشد. انسان چگونه برروی زمین پیداشد،جناب ناشناس؟

  27. درستی این ایده که روابط کمونیستی فقط با پیدایش سرمایه داری امکان پذیر است، یک تخیل است چون روابط کمونیستی هنوز بوجود نیامده که ما بگوئیم بعلت نفی روابط سرمایه داری بوده است. روابط کمونیستی فقط از طریق نفی آگاهانه استثمار نیروی کار ممکن است و شرط تکنولوژی ندارد. حال این استثمار نوع عهد باستانش باشد و چه نوع فعلی اش.
    .
    در دوران ما هیچ ضمانتی در اینکه کارگران بتوانند سرمایه داری را از بین ببرند وجود ندارد. تنها چیزی که اینکار را ممکن می سازد آگاهی از جامعه طبقاتی، وحدت طبقاتی و بوجود آوردن نیروی انسانی لازم است. اگر چنین شروطی بوجود نیاید امکان بوجود آوردن جامعه کمونیستی وجود ندارد. حال چه سرمایه داری از لحاظ علمی و تکنولوژی سوپر باشد و چه نباشد. حتی میتوان گفت برعکس نظر مارکس، هر چه تکنولوژی سوپر تر می شود میتوان گفت سرکوب و شستشوی مغزی هم موثر تر و استادانه تر انجام صورت میگیرد. برای همین لازم است که ایده وصل کردن پیشرفت علم و نیروهای مولده به روابط کمونیستی را بکل انداخت دور.
    .
    اجتماعی شدن تولید و بالا رفتن بارآوری کار ارتجاع ثروتمند تر و مسلط تر و کمبود بیشتر و نیاز بیشتر و خودفروشی و جنایت بیشتر آورده و بصورت نیروی مخالف الغای بردگی مزدی عمل کرده و میکند تا نیروی موافق آن. نمیدانم کی از این ایده مفید بودن رشد نیروهای مولده و مترقی بودن سرمایه داری دست برمیدارند! تا وقتیکه دست بر ندارند نوکریشان برای سرمایه داران ادامه خواهد داشت. نیروهای مولده صد برابر نیاز و بقا و رفاه تمام انسانها رشد کرده ولی توده عظیمی از فقر بوجود آورده و هیچ نشانه ای از انقلاب کمونیستی در این میان وجود ندارد چون همان نیروهای عظیم مولده با نیروهای عظیمی همراه است که مشغول شستشوی مغزی کارگران می باشد.
    .
    یا بردگان مزدی کمونیست میتوانستند بقیه کارگران را کمونیست کنند یا خیر. اگر موفق شدند، پیش شرط کمونیسم آماده شده، در غیر اینصورت، خیر و امکان انقلاب کمونیستی وجود ندارد. در این وضعیت، کار ما بردگان مزدی کمونیسم با اشاعه افکار شبیه افکار فولادی بسیار سخت می شود چون از کمونیسم دفاع میکنند اما کاندید بورژوا لیبرال معرفی میکنند. بجای تبلیغ و ترویج ضد سرمایه داری، خرافه های تقدیر تاریخ و کارگزاری وظیفه از جانب تاریخ می شنویم. بمدت ۸۰ سال مارکسبستها حاکم بودند و امکان اجرای فرضیات مارکس را داشتند و نتوانستد کاری کنند. آن ایده های ناموفق و غلط را بیاندازید بیرون و سعی نکنید دوباره تکرار کنید. وضعیت مارکسیستهای چین هم حیرو حاضر است برای درک سرنوشت دولت سازی مارکسیستی و لازم نیست ۳۰ سال عقب برویم.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  28. فولادی نوشته:
    .
    حال این سوآل پیش می آید، پس بااین توصیف، کارگران ایران چه نیازی به آگاهی برای سرنگون کردن رژیم دارند؟ اینکه به کارگران بگویی،کمونیسم یعنی ایده واراده ی ،،من،، ، ایده و اراده ی ،،ما،، معنایش میشود آگاهی، یا ضدآگاهی؟ و چراآنها بایدسالیان سال برای کسب ،،این آگاهی!،، صبر و رژیم سرکوبگر راتحمل کنند، جناب آنارکو ،،کمونیست،،؟! ادامه خواهدداشت
    .
    پاسخ:
    .
    کارگران برای سرنگونی رژیم ایران و یا هر رژیمی احتیاج به آگاهی کمونیستی دارند چون بدون آگاهی کمونیستی نمیتوانند روابط کمونیستی بوجود بیاورند. اگر کارگران آگاهی کمونیستی نداشته باشند، هر سرنگونی ی که بوجود بیاورند به آزادی آنها منجر نمی شود چون دائم بردگی مزدی خود را دست نخورده باقی خواهند گذاشت.
    .
    کسی حرف از تحمل کردن رژیم نزده. من میگویم ابتدا و کاری تر و پایه ای تر این است که سرمایه داری را تحمل نکرد تا بتوان عمیق تر و موثر تر رژیمها را سرنگون نمود. اما فولادی میگوید سرمایه داری را تحمل کنید اما رژیم را خیر. اگر سرمایه داری را تحمل کنیم و رژیم را سرنگون کنیم، ارتجاع دیگری قدرت سیاسی میگیرد و ما فقط به خودمان صدمه زده ایم. سرنگونی شاه یک مثال درست و مشخص آن است.
    .
    خب منهم میگویم که همه این حرفهای فولادی برای توجیه حمایتش نه از کارگران بلکه از خاتمی ها و سرمایه داران لیبرال و برای درست کردن دولت بورژوا دموکراتیک پرو غربی در ایران است و عقایده مارکس را برای استمرار بردگی مزدی قرض میگیرد. از تاریخ یک نیروی ماورای انسان ساخته تازه منرا به خیالباف بودن محکوم میکند. هیچ چیزی در جامعه انسان تغییر پیدا نمیکند بجز توسط خود انسان. و اراده اش، اعتقاد به چیز دیگری، خرافه است.
    .
    در مورد طولانی کردن عمر رژیم، من فکر میکنم که هم دولتهای سرمایه داری جهانی ، از جمله دولتهای بورژوا لیبرال دموکراتیک غربی، عمر رژیم را زیاد میکنند نه من. اگر آگاهی آنارکوسندیکالیستی در میان کارگران اشاعه پیدا کند، کار رژیم و سرمایه داری اش تمام است. اما فولادی نگران چنین چیزی است چون تمام فرضیات من درآوردی اش باطل می شود و بجای بورژوا لیبرال ، کارگران کمونیست و تشکلاتشان و شوراهایشان بر جامعه حاکم می شوند. او الان میخواهد که بورژوا لیبرالها بکمک کارگران رژیم را سرنگون کنند و خودش در عمل اعتراف کرده که دنبال چنین چیزی است وگرنه دنبال اصلاح طلبان راه نمی افتاد.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  29. فولادی نوشته که من میگویم:
    .
    “… کمونیسم ایده و اراده است ونیازی به پیش شرط های مادی بسیارپیشرفته ندارد. بنابراین، وقتی نیازی به این پیش شرط هابرای عینیت و واقعیت یابی کمونیسم نباشد،وفقط به اراده ی سوبژکت صاحب اراده مشروط باشد، میشودهمان بهشت خیالی که ادیان الهی وعده اش رامیدهند. درآنجاهم نه تولیدی هست-فقط شکار پرندگان و جانداران شکاری برای کباب تنهاشغل وتولبدرایج است!-نه مناسبات تولید، نه کارمزدی وبهره کشی…”
    .
    من نگفتم بوجود آوردن جامعه کمونیستی پیش شرط ندارد. من گفته ام و میگویم پیش شرط آن آگاهی طبقاتی استثمارشوندگان و اراده و عمل آنها ست. تمام بحث من این است که این خرافه که تاریخ طبقه کارگر را از شر استثمار نیروی کار رها میکند غلط است و علمی نیست. آزادی فقط بدست خود طبقه کارگر ممکن است. وقتی میگوئیم بدست خود طبقه کارگر یعنی با اراده کارگران.
    .

  30. به خوانندگان علاقه من،
    .
    اگر به کامنتهای پائین توجه کنید متوجه می شوید که در حقیقت فولادی میگوید کارگران ایران برای خودشان انقلاب نکنند بلکه برای طبقه سرمایه دار انقلاب کنند چون ماتریالیسم تاریخی مارکس چنین میگوید. برای همین است که من میگویم که تشویق کارگران ناآگاه به کمونیسم برای سرنگونی رژیم در واقع جنایت علیه بشریت است چون کارگران باید برای حاکمیت استثمارگر خود هزینه بدهند. اگر کارگران به کمونیسم آگاهی داشته باشند و بر اساس درک استثمارگری روابط سرمایه داری عمل کنند، سرمایه دارهای لیبرال-دموکرات را به قدرت نمی رسانند بلکه خودشان را و برای درست کردن جامعه کمونیستی به قدرت می رسانند.
    .
    حال یک وقتی است که بردگی مزدی معمول نیست و کارگران اساس حیات جامعه را نمی گردانند، آنوقت کارگری به آن صورت وجود ندارد که ما بگوئیم که برای خودشان انقلاب کنند و یا برای طبقه سرمایه دار، چون روابط سرمایه داری اصلا وجود خارجی ندارد و یا غالب نیست. حال فولادی تائید میکند که در ایران روابط سرمایه داری وجود دارد و حیات جامعه بر اساس استثمار نیروی کار آنها ممکن می شود، در این صورت نوع حاکمیت بصورت لیبرال و یا غیر لیبرال برای کارگران فرقی نمیکند چون استثمارگری دست نمی خورد. در چنین وضعیتی، مستقل از نوع دولت، کارگران فقط و فقط میتوانند از طریق الغای بردگی مزدی ازاد شوند و آزادی فقط و فقط چنین معنائی پیدامیکند. آزادی به معانی دیگر، دروغ است.
    .
    بعلاوه اصرار فولادی در مارکسیستی کردن معیار کمونیست بودن (بدتر مارکسیسم خودش) نشانه انحصار طلبی و تعصب نظری است و نتایج تاریخی این نگرش را در شکست کامل دولتها و احزاب مارکسیستی مشاهده کرده ایم. این اصرار او من را یاد کارگران و دانشجویان و اوباش حزب الهی می اندازد که ادعا داشتند تنها انقلابیون جامعه اند در حالیکه مرتجعین اصلی جامعه بودند و امروز بخوبی داریم تجربه اش میکنیم.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  31. فولادی در مورد نظر من نوشته: “غیرازاین نیست که آنارکوبادعوت کارگران به انفعال می خواهد عمر این رژیم راهرچه طولانی ترسازد.”
    .
    من چرا بخواهم عمر رژیم را کم کنم. من فقط گفتم که سرنگونی رژیم فقط وقتی بدرد کارگران میخورد که توسط خود آنها و برای جامعه کمونستی انجام شود نه برای اینکه بورژواهای دیگر قدرت بگیرند. من دارم میگویم که بورژواهای مخالف رژیم کارگران را فدای منافع خودشان میکنند. در اینجا حرفی از انفعال نیست، در اینجا نوع فعالیت مورد بحث است. فولادی از استدلال و منطق سر در نمی آورد.
    .
    فولادی بدش نمی اید که کارگران برای درست کردن رژیم دموکرات سکولار او (رژیم استثمارگر سرمایه داری) شهید بشوند. همین کافی است که بگوئیم او هوادار طبقه استثمارگر است. او مثلا (در کامنتها و مقالات دیگر) استدلال میکند که علتش این است که کمونیسم فقط از طریق استثمارگری سرمایه داری لیبرال-دموکرات ممکن است و نه استثمارگری طبقه سرمایه دار غیر لیبرال و غیر دموکرات. بورژواهای دموکرات باید ابتدا چنین حاکمیتی داشته باشند تا تکامل به کمونیسم میسر شود. بحث من هم این است که چنین چیزی وجود ندارد و استدلال غلطی است و هر فرصت طلب اقتدارگرا میتواند از چنین حیله ای استفاده کند. در کشورهای غربی و غیر غربی دموکراسی سرمایه داری بوجود آمده و اثری از انقلاب کمونیستی دیده نمی شود. کو آن انقلاب؟
    .
    آنارکوسندیکالیست

  32. فولادی نوشته:
    .
    من نوشتم:
    .
    تشویق به سرنگون کردن رژیم توسط کارگران ناآگاه به کمونیسم جنایت علیه بشریت است
    .
    فولادی مثلا علیه گفته من استدلال کرده و نوشته:

    “کسی که نمیداندکمونیسم چیست یعنی شناخت تئوریک ازکمونیسم ندارد… چگونه می خواهد به کارگران آگاهی کمونیستی داده و ضرورت تحقق آن را اثبات نماید جناب آنارکو!”
    .
    این رد گفته من نیست. “کسی” و یا “اثبات” “ضرورت” و یا “تحقق” اینها چه ربطی به گفته من دارد. من دارم میگویم که وقتی کارگران آگاهی کمونیستی ندارند، مرتجعین آنها را تشویق به سرنگونی ها میکنند و کارگران بدون اینکه آگاه باشند که برای استثمارگران دارند کاری انجام میدهند، رژیم سرنگون میکنند. درحالیکه فولادی در این کامنت دارد میگوید که اگر کارگران آگاهی کمونیستی نداشته باشند نمی توانند انقلاب کمونیستی کنند. موضوع را عوضی گرفته.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  33. حال این سوآل پیش می آید، پس بااین توصیف، کارگران ایران چه نیازی به آگاهی برای سرنگون کردن رژیم دارند؟ اینکه به کارگران بگویی،کمونیسم یعنی ایده واراده ی ،،من،، ، ایده و اراده ی ،،ما،، معنایش میشود آگاهی، یا ضدآگاهی؟ و چراآنها بایدسالیان سال برای کسب ،،این آگاهی!،، صبر و رژیم سرکوبگر راتحمل کنند، جناب آنارکو ،،کمونیست،،؟! ادامه خواهدداشت

  34. تمام خیالبافی های سفسطه آمیزآنارکو حول یک محور میگردد، کمونیسم ایده و اراده است ونیازی به پیش شرط های مادی بسیارپیشرفته ندارد. بنابراین، وقتی نیازی به این پیش شرط هابرای عینیت و واقعیت یابی کمونیسم نباشد،وفقط به اراده ی سوبژکت صاحب اراده مشروط باشد، میشودهمان بهشت خیالی که ادیان الهی وعده اش رامیدهند. درآنجاهم نه تولیدی هست-فقط شکار پرندگان و جانداران شکاری برای کباب تنهاشغل وتولبدرایج است!-نه مناسبات تولید، نه کارمزدی وبهره کشی. هرچه هست بخوروبخواب کارشان است، خداهم نگهدارشان! توصیفی که آنارکوازکمونیسم به مثابه اراده ،،من،، میکند غیرازاین نمیتواندباشد. ادامه دارد

  35. نوشته ،،تشویق به سرنگون کردن رژیم توسط کارگران ناآگاه به کمونیسم جنایت علیه بشریت است،،. سوآل. کسی که نمیداندکمونیسم چیست یعنی شناخت تئوریک ازکمونیسم ندارد( وقتی تکامل اجتماعی را قبول نداردمعنایش این است که ازدوران کمونیسم هم که غایت تکامل جامعه انسانی وتاریخ است کم ترین شناختی ندارد)، چگونه می خواهد به کارگران آگاهی کمونیستی داده و ضرورت تحقق آن را اثبات نماید جناب آنارکو! غیرازاین نیست که آنارکوبادعوت کارگران به انفعال می خواهد عمر این رژیم راهرچه طولانی ترسازد. ادامه دارد

  36. پاسخ به سئوالات فولادی برای درک بهتر آنارکوسندیکالیسم،
    .
    فولادی پرسیده:
    .
    آنارکوسندیکالیست نوشت: … “تاریخ یعنی گذشته و شناخت ازآن یعنی کسب اطلاعات ازوجودچیزها ووقایع در گذشته،،. بنابراین تعریف ایشان به مابگویداولن از کمونیسمی که قراراست درآینده بسازد چه شناختی دارد واین شناخت راازکجاو چگونه به دست آورده است؟ ”
    .
    پاسخ من:
    .
    تعریف من از تاریخ و ایده کمونیسم میتواند ربط دادنی نباشد. دلیلی وجود ندارد که فولادی اصرار داشته باشد که ایندو را بهم وصل کند و اینطور وانمود کند که من هم وصل کرده ام و یا اینکه وصل است و من نفی میکنم. ما از تاریخ نتیجه نمی گیریم که ایده کمونیسم که یعنی ایده نبودن استثمار نیروی کار چیز خوب و مناسبی برای ما کارگران است. هر کارگری که متوجه شود که استثمار می شود و سرنوشت خودش و کودکانش کماکان بردگی مزدی خواهد بود، میتواند بفکر نفی وضعیت خود بیافتد و به ایده کمونیسم برسد بدون اینکه از تاریخ چیزی بداند. حتی در دوران باستان ایده کمونیسم وجود داشت و آنها هم به اینصورت به ایده کمونیسم نرسیدند که مثلا تاریخ از آنها خواسته که به چنین چیزی اعتقاد داشته باشند. هر جا که استثمار نیروی کار وجود داشته باشد، این ایده میتواند بوجود بیاید که بهتر است مالکیت بر وسایل تولید در انحصار اشخاص معین و یا گروه معینی نباشد تا استثمار از بین برود. این ایده کمونیسم است. اینکه این ایده موفق شود و یا خیر به پیروزی بین نبرد استثمارگر و استثمارشونده بستگی دارد نه ضرورت تاریخی. پس در پاسخ به اینکه “از کجا و چگونه به دست آورده”، کمونیسم را همیشه از وضع موجود نتیجه میگیریم نه از چیزی ماورای شناخت و اراده و عمل انسان.
    .
    مارکس و انگلس در جائی میگویند که اجتماعی شدن تولید به این معناست که جامعه کمونیستی نمیتواند بصورت مالکیت کوچک جمعی در تولیدات کوچک و محلی باشد، این حرف درست است، اما این نمیگوید که چیزی بنام تاریخ چنین وضعیتی را ساخته. این وضعیت را سرمایه داران بوجود آوردند و کاری است عامدانه. آنها تولید را اجتماعی کردند چون بنفع آنها بود و بیشترین سود و ثروت را به آنها میداد نه اینکه انها چنین کردند چون به تاریخ پاسخ دادند. کارگران مجبورند انها را سرنگون کنند تا آزاد شوند نه چون تاریخ به انها میگوید چون جز این راهی ندارند. کارگران میتوانند چنین نکنند و نوکری خود را برای ابد بپذیرند. هیچ تضمین تاریخی برای عمل کمونیستی کارگران وجود ندارد.
    .
    فولادی مثلا جواب داده:
    .
    “ثانین اگر ادعاکند جزازطریق شناخت علمی عقلانی یا همان ماتریالیسم تاریخی که برآمده ازشناخت قوانین حاکم برتکامل اجتماعی است حاصل شده، مفهوم اش این است که ازعالم غیب به ایشان وحی شده است، ولاغیر. هررطب و یابسی هم که غیراین به هم ببافد سفسطه گری وفرارازبحث علمی عقلانی است.”
    .
    نفی استثمار نیروی کار کاری “علمی عقلانی” است و برای اینکه باشد نباید ماتریالیسم تاریخی باشد و از تاریخ آمده باشد. ماتریالیسم تاریخی اگر تاریخ را مستقل از انسان کند، علمی و عقلانی نیست چون انسانها تاریخ خودشان را می سازند نه اینکه تاریخ آنها را می سازد.
    .
    حال، من جواب دادم، کجای جواب من سفسطه و وحی و غیره است. خوانندگان می بینند که پاسخ غیر خرافی و در چهارچوب عقل و منطق و علم انسان است و ربطی هم به ماتریالیسم تاریخی ندارد. برای درک ایده کمونیسم هیچ احتیاجی به ماتریالیسم تاریخی نداریم، فقط کافی است که متوجه شویم که نیروی کار استثمار می شود. اینها را میتوان با مراجعه به حال، بدون مراجعه به تاریخ فهمید. بعلاوه، مراجعه به تاریخ یک چیز است، تاریخ را مستقل کردن از انسان و آنرا هدفمند و حاکم بر انسان جلوه دادن یک چیز دیگر. این آخری، یعنی هدفمند کردن تاریخ، عروج به ذهنیگرائی و خرافی کردن قضیه است. من مخالف مطالعه تاریخ نیستم. من مخالف این هستم که بگویند تاریخ ضرورت میکند که انسانها فلان فکر کنند و بهمان عمل کنند، گوئی تاریخ جدا از شناخت و اراده و عمل انسان است.
    .
    البته ممکن است بگویند که مثل حرکت منظومه شمسی، تکامل جامعه انسان هم سمت و سوی معین و قابل پیش بینی ای دارد که علمش در ماتریالیسم تاریخی است. بنظر من ماتریالیسم تاریخی در وضع فعلی اش آن علم نیست و مارکسیستها نتوانسته اند موفقیت قابل توجهی پیدا کنند جز اینکه تاریخ و مارکس را اسطوره کنند.
    .
    من نوشتم: تاریخ چیزمستقلی نیست که هدف داشته باشدویا تکامل انسان هدفمند باشد
    .
    فولادی سئوال کرده:
    .
    “اگرچنین است پس تو کمونیسمی راکه هنوز تحقق نیافته واکنون فقط تئوری است ازکجاکشف کرده ای؟ ”
    .
    پاسخ:
    .
    هر چیزی که ایده است و تحقق پیدا نکرده، یک فرضیه می باشد. مثلا ایده راه رفتن در کره ماه یک فرضیه بود، مثل یک رویا. بعد آمدند از علم فیزیک و ستاره شناسی و مهندسی و پزشگی و غیره استفاده کردند و آن ایده را به واقعیت تبدیل کردند. حالا شده تئوری و دیگر فرضیه نیست. مشاهده و تجربه و عمل و ابداع، فرضیه را به تئوری تبدیل میکند. فرضیه شناخت نیست، شبهه شناخت است و میتواند غلط از آب در بیاید. تئوری هم حقیقت کاملی نیست چون ممکن است واقعیات تغییر کند و افکار گذشته دیگر صادق نباشد.
    .
    ایده کمونیسم و بوجود آوردن روابط کمونیستی هم به همان گونه است. برای ما بردگان مزدی یک ایده و فرضیه است، تئوری نیست، میتواند هرگز به واقعیت تبدیل نشود. برای اینکه به واقعیت تبدیل شود باید از انسان و جامعه شناخت پیدا کرد، فریب نخورد، تشکل بوجود آورد و مبارزه کرد. الکی نیست و ضرورت تاریخی هم نیست و تاریخ هم بلاخره بوجودش نخواهد آورد. اگر روابط کمونیستی بوجود بیاید که یعنی استثمار نیروی کار وجود نداشته باشد، یعنی ثروت در دست اشخاص و دولت معینی منحصر و متمرکز نشده باشد، فقط به این علت خواهد بود که برای آن زحمت کشیده شده است. سختی و زحمت آنرا باید بکشیم، ممکن است بوجودش بیاوریم، اگر نکشیم، امکان ندارد و برده باقی خواهیم ماند و سرنوشتمان در دست طبقه حاکم و استثمارگران خواهد بود و آنها از ما برای رفاه و تعیین سرنوشت خود استفاده خواهند کرد.
    .
    فولادی مثلا در پاسخ نوشته:
    .
    “جزازماتریالیسم تاریخی مارکس و انگلس، یعنی از تکامل هدفمند جامعه ی انسانی که درتئوری مارکس وانگلس بیان شده است؟ به این سوآل جواب بده. تو کمونیسمی راکه در آینده تحقق خواهدیافت چگونه واز کجا کشف کرده ای؟ ”
    .
    پاسخ:
    .
    فکر کنم در بالا پاسخ دادم. اضافه میکنم، که کمونیسم را کسی کشف نمیکند مثل مثلا کشف یک معدن و یا یک رابطه معین مثل قوانین فیزیکی و غیره. ایده کمونیسم تصویری است که ما آنرا در ذهن ساخته ایم. این تصویر و مقوله معرف نبودن استثمار نیروی کار است. کمونیسم یک ایده است. این ایده همیشه در تاریخ جامعه بشر وجود داشته است. اگر کمونیسم اولیه وجود داشته، این ایده در آن زمان در آن قبایل ایده حاکم بوده. حال اگر بگوئیم استثمار نیروی کار پیدایش یافت، ایده استثمارگری و دولت سازی و ارتش سازی و سرکوبگری اتخاذ شده و پرورش یافت و عده ای هم برای خلاصی از بردگی ایده کمونیسم را ساختند که هست حذف استثمار در روابط انسانی. قبل از مارکس و انگلس ایده کمونیسم وجود داشته و خودشان هم تائید کرده اند. کمونیسم چیزی نیست که کشف شده باشد (کشف یعنی اینکه چیزی وجود دارد و ما نمی دانیم و حالا ما آنرا پیدا میکنیم) و یا مقوله ای باشد که مارکس و انگلس بوجود آورده باشند. آنها سعی کردند که به ایده کمونیسم موجود صورت علمی و منطقی بدهند اما بنظر من کاملا موفق نبوده اند و در کارهاشان کاستی های زیادی وجود دارد.
    .
    اگر ایده کمونیسم و پیدایش مارکس و انگلس را به تکامل هدفمند بچسبانیم، سرمایه داران هم سرنگونی دولتهای مارکسیستی و ورشکستگی حزبی فعلی آنها را هم به تکامل هدفمند وصل میکنند، هوادارن خمینی هم میگویند آمدن خمینی محصول ضرورت تاریخی بوده است. یعنی در بیان قضیه بصورت “هدفمندی” تکامل و وظیفه واگزار کردن تاریخ به کسی و یا طبقه ای، هیچ مزیت علمی وجود ندارد، و این حرف فقط عبارت پردازی سیاسی و تبلیغات است و از هر سوی جامعه و طبقات میتواند بیان شود و به مارکس و انگلس هیچ ویژگی خاصی نمی دهد.
    .
    “تکامل هدفمند” بسوی کمونیسم با واقعیات جور در نیامده، اگر در آینده جامعه کمونیستی بوجود بیاید بعلت این نیست که تکامل انسان هدفمند است، دلیلش این خواهد بود که بردگان مزدی موفق شده اند که ایده های ضد استثماری و ضد سرمایه داری خود را به واقعیت تبدیل کنند نه اینکه کارگزار چیز موهومی مثل تاریخ بوده اند. جامعه کمونیستی میتواند اصلا بوجود نیاید.
    .
    میتوان حتی شیادی کرد و گفت که در آینده یک بیماری خواهد آمد که نصف بشریت را هلاک خواهد کرد. اگر بیماری نیاید، میگوئیم که فعلا هنوز شرایطش فراهم نشده. اگر بیماری بیاید، میگوئیم دیدید درست گفتم. چیزی که غایب است، استدلال و توضیحات علمی است. مارکس وانگلس در توضیحات علمی خود موفق نبوده اند. نمیتوان گفت که مارکس و انگلس قوانین تکامل جامعه را کشف کرده اند و توانسته اند آینده را پیش بینی کنند و بدتر اینکه کشف آنها نتیجه تکامل جامعه و ضرورت تاریخی بوده است. نمیتوان گفت پیش بینی آنها در اینده درست در خواهد آمد. هیچ سند و مدرک و بحث علمی و قانع کننده ای در ادعای آنها و هوادارانشان وجود ندارد. هوادارانشان هم فقط سرمایه داری دولتی و دولتهای دیکتاوری بوجود آوردند وسرنگون هم شدند. علم اگر پیش بینی میکند، شکست مارکس و انگلس و هوادارانش را هم میتوان بیان علمی نبودن افکارشان دانست. اما برخورد من این نیست، من میگویم که به هر یک از ایده های آنها باید توجه کرد و مزیت و اهمیت آنها را در ارتباط با واقعیات عینی جاری فهمید و نظر داد. این برخورد برخورد علمی است. افکار فولادی که ایدئولوژیک شده: دگم شده، بدرد انقلاب و سرنگون بردگی مزدی نمی خورد. افکار او از طریق ترفندهای “ضرورت تاریخی” و “تکامل هدمند” تحمیلی است و بدتر اینکه میخواهد در ایران به ما بورژوازی لیبرال بفروشد.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  37. آنارکوناشناس درکامنت ۱۵.۱۷ ، ۹۸/۷/۲۷ نوشت ،، تاریخ یعنی گذشته و شناخت ازآن یعنی کسب اطلاعات ازوجودچیزها ووقایع در گذشته،،. بنابراین تعریف ایشان به مابگویداولن از کمونیسمی که قراراست درآینده بسازد چه شناختی دارد واین شناخت راازکجاو چگونه به دست آورده است؟ ثانین اگر ادعاکند جزازطریق شناخت علمی عقلانی یا همان ماتریالیسم تاریخی که برآمده ازشناخت قوانین حاکم برتکامل اجتماعی است حاصل شده، مفهوم اش این است که ازعالم غیب به ایشان وحی شده است، ولاغیر. هررطب و یابسی هم که غیراین به هم ببافد سفسطه گری وفرارازبحث علمی عقلانی است.

  38. ،،علم غیب،، آنارکوناشناس راببینید. نوشته ،،تاریخ چیزمستقلی نیست که هدف داشته باشدویا تکامل انسان هدفمند باشد،،. اگرچنین است پس تو کمونیسمی راکه هنوز تحقق نیافته واکنون فقط تئوری است ازکجاکشف کرده ای؟ جزازماتریالیسم تاریخی مارکس و انگلس، یعنی از تکامل هدفمند جامعه ی انسانی که درتئوری مارکس وانگلس بیان شده است؟ به این سوآل جواب بده. تو کمونیسمی راکه در آینده تحقق خواهدیافت چگونه واز کجا کشف کرده ای؟ بحرطویل ننویس وطبق معمول ازپاسخگویی درنرو به سوآل مشخص پاسخ مشخص بده.

  39. مغلطه میکندوبحرطویل تکراری مینویسدتااصل موضوع به حاشیه رود. نوشت زمانی که کارگرحق طلب توسط رژیم شلاق میخورد یک استادهمفکرفولادی دردانشگاه رژیم داشت سخنرانی میکرد.ازاوپرسیدم اگر راست میگویی آن استادرانام ببرو بگوموضوع سخنرانی اش چه بود تامن به توثابت کنم او نه همفکر من بلکه همفکر وهم ایدئولوژی تواست.اما این شخص(هرناشناس دروغگو وتهمت زنی ازنظرمن یک شخص واحداست چه آنارکوباشدچه غیرآنارکو. ماهیت یکی است)ازپاسخگویی دررفت چون طبق معمول (ناشناس ها)دروغ گفته است. چرابه آن سوآلم پاسخ نمیدهی جناب ناشناس؟

  40. خیلی عالی، فرصتی برای باز کردن مطلبی مهم.

    .
    فولادی مثلا از قول من نوشته:
    .
    “ هرکس کارگران ناآگاه راتشویق به سرنگونی رژیم اسلامی کند جنایتکاراست،،”
    .
    جواب:
    .
    من چندین بار با این مضمون نوشته ام که هر کس کارگران ناآگاه به کمونیسم را تشویق به سرنگونی رژیم و یا رژیمها کند مرتکب جنایت علیه بشریت می شود. اما کسی از جمله فولادی که خودش کارگران را تشویق به حمایت از کاندیدای رژیم اسلامی میکرد نیامده این حکم منرا رد کند. آن شخص هم فقط عبارت پردازی کرده. بعلاوه من در مورد این حکم به تفصیل بحث کرده ام.
    .
    مجددا در کامنت آخرم نوشته ام که: “همانطور که بارها ذکر کرده ام من فقط و فقط به سرنگونی رژیم بدست کارگران کمونیست هوادار حاکمیت شورائی خودشان اعتقاد دارم.”
    .
    حالا چرا از این حکم من برانگیخته می شوند و یک آدم بی منطقی مثل فولادی به آتوریته (روشنگری) متوسل می شود؟
    .
    چون دقیقا میخواهند کارگران برای آنها بمیرند. از این لحاظ، با مرتجعین دیگر و مرتجعینی که میخواهند سرنگون شود، فرقی ندارند.با این کار او و آنها با گانگسترها هم فرقی ندارند که نوعی سرمایه دار هستند.
    .
    خیلی خوب شد. با یک تیر دو ارتجاع افشا شد، یکی ارتجاع فولادی و دیگری آن شخصی که جز متلک گوئی توانائی بیشتری ندارد.
    .
    درست گفتم و دوباره میگویم.

    تشویق به سرنگونی رژیم کردن توسط کارگران ناآگاه به کمونیسم، جنایت علیه بشریت است.
    .
    یک دلیل دیگری هم که این حکم به مذاق مارکسیستها ی دولت ساز مثل امثال فولادی خوش نمی آید این است که آنها به عمل و انقلاب غیر آگاهانه معتقدند و انقلاب را نه کار آگاهانه استثمارشوندگان بلکه یک رابطه انتزاعی مثل تضاد بین نیروهای مولده نوین با مناسبات تولیدی کهن میدانند. برای همین آنها سرنگونی دولتها و سیستمهای فئودالی توسط سرمایه داران را انقلاب جلوه میدهند در حالیکه شاید انقلاب برای استثمارکری نوین باشد، اما انقلاب برای رهائی از استثمارشدن نیست. این بخوبی ارتجاعی شدن و جنایتکار شدن مارکسیستهای هوادار دولت سازی (نه مارکسبستهای شورائی) را بیان میکند. مارکسیستهای شورائی در کمپ بردگان مزدی هستند، مارکسیستهای دولت ساز خیر.
    .
    در پائین گفتم که معنی انقلاب را عوض میکنند. این هم نمونه دیگری است.
    .
    کلا ایده انقلاب مارکسیستها مثل ایده “مترقی” آنها راه ارتجاع و اعمال ضد بشری را باز میکند. مثلا اگر دقت کنیم می بینیم که تبدیل سیستمهای برده داری باستان به روابط فئودالی، هیچ انقلابی برای آزادی از استثمار نبود بلکه انقلابی برای استثمارکردن بهتر بود. و یا در جنوب ایالات متحده، الغای بردگی سیاه پوستان برای آزادی از استثمار شدن نبود، بلکه برای استثمارگری بیشتر توسط سیستم سرمایه داری ، یعنی راه ایالتهای شمالی بود ، اما مارکسیستها همه آنها را انقلاب نام میکذارند. آنها انقلاب به مفهوم حرکت برای رهائی نبودند. بلکه فقط تحولی در استثمارگری بهتر بودند. انقلاب واقعی هنوز در هیچ جائی انجام نشده. البته مارکسیستها میگویند که چنین روندی حرکت بشریت به جانب آزادی است. بنظر من خرافات آنها هم دقیقا بهمین علت است. چون رهائی چیزی خود بخودی و بعلت جبر تاریخ نیست. مثلا رهائی از روابط فئودالی توسط سرمایه داران برای استثمارکری شان صورت گرفت نه تویط رعیتها. رهائی تنها توسط آگاهی از استثمارگری ممکن است. اگر استثمارگران مثل همیشه در شستشوی مغزی موفق بمانند، هیچ ضرورت تاریخی ی جلوی استثمارکری را نخواهد گرفت چون اصلا ضرورت تاریخی ی وجود ندارد و هر چه که هست اراده آدمهاست.
    .
    هزاران انقلاب دموکراتیک هم که صورت بگیرد ولی استثمارگری دست نخورد، هزاران تحول ارتجاعی بیش نبودهاند.
    .
    نکته آخر اینکه هدفمند بودن تاریخ در ذهن مارکس از هدفمند بودن تاریخ در فلسفه هگل است. مارکس سعی کرد که هگل را از سر (ایده الیسم) به پا (ماتریالیسم) کند، اما موفق نشد چون با برعکس کردنش، ضرورت تاریخی (خارج از اراده و آگاهی انسانی بودن نیروی تکامل اجتماعی انسان) را دست نخورده نگه داشت. توضیح ضرورت تاریخی از طریق روابط و مفاهیم اقتصادی بنظر من تف سربالا توسط مارکس بود نه علمی کردن درک از انسان. چرا چون درک درست از انسان باید همیشه همراه با درک علمی از روان او هم باشد. مارکس بکل روانشناسی ذهن انسان را به اقتصاد شناسی کاهش داد و انسان اقتصاد ساز را به اقتصاد انسان ساز تبدیل کرد. فرضیه ای که کار نمیکرد چون غلط بود و این چون انسان اقتصاد می سازد. این علت تمرکز او بروی اقتصاد را هم توضیح میدهد که تا حد درک اقتصاد بسیار مفید واقع شد. او فکر میکرد که تغییر اقتصاد بر طبق سیاستهای او در مانیفست حزب کمونیست اش معجزه خواهد کرد و ضرورتهای تربیتی کمونیستی را پاسخگو خواهد بود. حاکمیت دولتی و آزادی کامل مارکسبستها نشان داد که چنین نیست. رشد نیروهای مولده توسط بلشویکها و بعدا استالین و بلوک شرق چیزی جز استثمارکری سرمایه داری دولتی بوجود نیاورد. فولادی سعی میکند که بگوید که منظور مارکس از رشد سرمایه داری فقط اقتصاد نیست بلکه بوجود آمدن دولت پارلمانی و دموکراتیک سرمایه داری است. و این سبستمی است که ما باید دنبالش باشیم. این هم تف سر بالاست چون حتی اگر مارکس مانیفست ش را پس بگیرد و چنین بگوید، وضعیت سالوسانه دولتهای امپریالیستی – پارلمانی -دموکراتیک سرمایه دار ی غربی نشان میدهد که قضیه در واقع برعکس است و آن دموکراسی ضد بشری ست نه رهائی بخش. چرا گفتم اگر مارکس مانیفست اش را پس بگیرد، چون در مانیفست پیشنهادش در واقع سرمایه داری دولتی است که با آن پارلمان و دموکراسی بورژوائی بی معنی می شود. بیخود نیست که نئولیبرالها ضد لیبرالها هستند. نئولیبرالها نو محافظه کارها هستند.
    .
    خلاصه اینکه تاریخ چیز مستقلی نیست که هدف داشته باشد و یا تکامل انسان هدفمند باشد. جامعه انسان از طریق اراده انسانها تغییر پیدا میکند.
    .
    حالا چرا آقای چنگائی با فولادی وارد دیالوگ نمی شود؟
    .
    چون چنگائی بیشتر از فولادی به هدفمند بودن تاریخ اعتقاد دارد. او میگوید به اینکارها چکار دارید بگذارید فقط با وحدت تاریخ را تسهیل کنیم. مگر قرار نیست که رژیم بورژوا دموکرات داسته باشیم.، این بحثها باشد بعد از سرنگونی و در پارلمان. آنجا هم ضرورت تاریخی حل خواهد کرد. مقاله نویسی ها همه حکم فعالیتهای انتخاباتی را دارد.
    .
    قبل از اینکه آن شخص و یا سلطنت طلبان و بورژواها از نقد من به مارکس و مارکسبستها سو استفاده کنند بگویم که آن شخص کامنت نویس و بقیه حتی این کوششهای مارکس و مارکسیستها را هم نکردند چون به شیادی و گول زدن کارکران اعتقاد دارند. آنها در اولین جملات دیالوگهای علمی بازنده اند. دروغ نمی گویم. به کامنتهای آن شخص و یا شهریار و یا صبا دقت کنید. هیچ بار علمی و منطقی و نظری ندارند. خودشان وارد دیالوگ در مورد سئوالاتی که طرح میکنند نمی شوند. مثلا به صبا در پائین توجه کنید. به پشت صحنه ها کاری ندارم و اینکه آنها یکی هستند و غیره. فرض میکنم نیستند چون دسترسی عینی و عملی به آنها ندارم و علاقه ای هم ندارم. یکی بودن و یا نبودن آنها اصلا ربطی به بحثها ندارد. چه باشند و نباشند خوب است چون کار ما در اینجا فقط نظر دهی است. در محل کار که محل واقعی انقلاب است چنین چیزهائی به اینصورت وجود ندارد چون هرکس باید پای عمل اعتقادش بشیند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  41. یادآوری به روشنگری- ناشناس هزارچهره همان کسی است که درچندین کامنت برمقالات من وآقای چنگایی نوشت ،، هرکس کارگران ناآگاه راتشویق به سرنگونی رژیم اسلامی کند جنایتکاراست،،.حالا انگار نه انگار که اوبوده که چنین حکمی صادر کرده، ازقول ،،آن یکی ناشناس،، حرف خودراتلویحن به من نسبت می دهد.عجبا ازاینهمه شیادی و عوامفریبی. امیدوارم روشنگری این کامنت را حذف یا زیر آوار بحرطویل های ،،دوناشناس،، گم وگورنکند.

  42. پاسخ به آن شخص که گفته من سرنگونی طلب نیستم.
    .
    خوشحالم که آن شخص موقعیت دیگری بمن داد که دوباره کامنت بنویسم چون دیگر حرفی برای گفتن نداشتم.
    .
    همانطور که بارها ذکر کرده ام من فقط و فقط به سرنگونی رژیم بدست کارگران کمونیست هوادار حاکمیت شورائی خودشان اعتقاد دارم.
    .
    بنظر من آنها که در مبارزه انقلابی شرکت میکنند و میگویند برای همه مردم مبارزه میکنند نه برای قشر و طبقه خودشان، شیاد و دروغگو هستند. تجزیه و تحلیل طبقاتی همیشه مرز بین شیاد و راستگو را تعیین میکند. کسانیکه برای الغای بردگی مزدی فعالیت نمی کنند، شیادند ، چون اصل بدبختی های اجتماعی از استثمارگری نشات میگیرد و آنها این مسئله را نادیده میگیرند. اگر آن شخص علیه بردگی مزدی مبارزه میکند، بیاید ذکر کند که چرا و چطور و درباره تشکل یابی ضد سرمایه داری کارگران ایران و جهان چه فکر میکند.
    .
    در مورد بلشویکها، آنها کاری نکردند که دشمنانشان با آنها نمی کردند. کارهای آنها در چهارچوب اخلاقیات کمونیستی نبود، اما کاملا در چهارچوب اخلاقیات سلطنت طلبان و سایر مرتجعین سرمایه دار بود، برای همین فقط کمونیستها در واقع میتوانند به آنها انتقاد کنند، غیر کمونیستها لیاقتشان همان بود. خمینی هم کاری با شاهیون نکرد که شاهیون نمی کردند. فقط در چهارچوب کمونیسم است که میتوان واقعا به جنایات رژیم خمینی انتقاد کرد. اعتقادات غیر کمونیستها فقط ضجه است و اکر خودشان قدرت بگیرند همانکار رژیم را خواهند کرد.
    .
    باز هم در مورد کامنت آخر آن شخص حرفهائی دارم اما فعلا همین کافی ست.
    .
    آنارکوکمونیست

  43. اگرآقای فولادی همان ناشناس سندیکااسلامیست ضد سرنگونی با نخود سیاه ضد کارمزدی! نیست محبت کرده در پاسخ من به اسم خودشان کامنت بگذارند چون کامنت من رو به آقای فولادی میباشد ونه رو به سندیکااسلامیست ضد سرنگونی.
    درضمن اگر آقای فولادی یک بار دیگر کامنت مرا بخواند وباادبیات استعاره ای فارسی آشنائی پیدا نمایند متوجه خواهند شد که من نگفته ام ایشان را اجازه میدهند در دانشگاه سخنرانی بنمایند گفته ام همزمان با شلاق زدن کارگران اجازه میدهد بحث های آدمیزادی “انواع” شما در دانشگاه بر گزار شود.
    در جملات پیش از آن هم اشاره روشنی به بحث های آدمیزادی جن وپری و زندگی پس از مرگ و… نموده ام.
    همچنین راجع به نقش لنینییستهادرفاجعه پرشکوه اسلامی سال پنجاه وهفت باز هم منظوربحث های مفید وسازنده ای بود که آقای “فولادی” ونه سندیکااسلامیست ضد سرنگونی آن مبحث مفید تضاد مارکسیزم ولنینیزم را بازنمودند ومن از ایشان خواستم مبحث نقش لنینیستها در فاجعه پنجاه وهفت را به مدار بالاتری که شارلاتانیسم رژیم و سرمایه داری جهانی را در برمی گیرد ارتقاء داده و نشان دهند چگونه رژیم اسلامی با راه انداختن معرکه استکبار بازی اهداف وطرح های استراتژیک همان استکبار را به یاری آتش بیاری معرکه از سوی حزب توده و کل فرزندان خلفش پیش میبرد.
    باز هم باید بطور روشن بگویم حرفهای من رو به کسانیکه خواستار استمرار عمررژیم اسلامی تا زمان فصل درو کردن نخود سیاه الغای کارمزدی!میباشند نیست که پا برهنه میپرند وسط وبه من سرنگونی طلب بجای آقای فولادی پاسخ میدهند بلکه خواسته من رو به آقای فولادی میباشد که بر سر هرچه با ایشان اختلاف داشته باشم بر سر بحث مفید وسازنده ای که راجع به تضاد لنینیسم پادگانی با مارکسیزم باز نمودند با ایشان موافق هستم.

  44. سفسطه گری ودروغپردازی ،،ناشناس،، آنجاست که میگویدیکی ازهمفکران من(فولادی)زمانی که کارگران حق طلب شلاق می خوردنددردانشگاه رژیم سخنرانی میکرد، امانه نامی ازآن ،،همفکر،، من می برد، نه می گوید چه مرام ومسلکی دارد، ونه میگویدموضوع سخنرانی اش چه بود.تامن به او بگویم ودلیل بیاورم که آن شخص نه تنها همفکرمن نیست بلکه اگرهم چنین شخصی وجودخارجی دارد مواضع سیاسی عقیدتی اش درست مانند ناشناس درتقابل بامواضع عقیدتی سیاسی من وهمسو با رژیم است وگرنه رژیم هرگزاجازه سخنرانی به اونمیداد، جزاین نیست که ناشناس غیرمستقیم میگویدرژیم دموکرات وبادگراندیشان مداراجوست.

  45. این یکی ناشناس نوشته ،،منفعت حرفهای آدمیزادگونه شمارااگرآدمخواران رژیم اسلامی نمی بردندآنگاه درست درهمان زمان که کارگران رابه جرم دادخواهی درمعابرشلاق میزدنداجازه نمیدادندبحث های عمیق آدمیزادی انواع شمادردانشگاه هابرگزارشود،،. سوآل ازاین یکی ناشناس-به جای خیالبافی لطفن صریحن به این سوآل پاسخ بده- آیارژیم اسلامی به من(فولادی) اجازه می دهددردانشگاه هایش ماتریالیسم دیالکتیک وتاریخی راتدریس کنم و ترویج نمایم ، یا خودرژیم را رژیمی استبدادی ونظامی پادگانی و سرکوبگرمعرفی نمایم؟ واگر بگوییداجازه می دهد آیا منظورتان این نیست که رژیمی دموکرات است؟

  46. شخصی نوشته:
    .
    “اصلی ترین نکته بحث آدمیزادی شماانگشت گذاشتن روی این مسئله بود که اگر ضد امپریالیستها وضد استعماری هاکه شامل کل اپوزیسیون می شد مبارزه خود با شاه را بر روی دموکراسی گذاشته بودند ارتجاع مذهبی از معادله سیاسی به حاشیه رانده می شد وفاجعه رخ نمی داد.“
    .
    نه، من یکی چنین جیزی نگفتم و ننوشتم. من همیشه می نویسم عمل رهائی بخش برای بردگان مزدی از بین بزدن روابط سرمایه داری است نه درست کردن رژیم دموکراتیک.
    .
    چه زمان شاه و چه در زمان جمهوری اسلامی و چه اگر رژیم سکولار بیاید، مسئله اصلی و موضوع اصلی از بین بردن بردگی مزدی است. اگر بردگی مزدی هدف قرار نگیرد، ارتجاع در لباسهای گوناگون دوباره ظاهر می شود. دیرور بود در لباس شاه و ژنرالهایش، در زمان جمهوری اسلامی شد آخوندها و عمامه و عباهایشان، فردا احتمالا فکل کراواتی های خوش عطر و کت و شلوار شیک بپوش و حتی بلشویکها و مائویستهای داس و چکش دار. اربابان سرمایه داری فقط لباس عوض خواهند کرد، دولت همان دولت محافظ سرمایه داری خواهد بود.
    .
    در مورد بلشویکها و مائوئیستها بگویم که نیت آنها درست کردن سرمایه داری دولتی نبود. آنها نیت خیر الغای روابط سرمایه داری داشتند. اما چون در گمراهه حزب سازی و دولت سازی گیر افتاده بودند، نتیجه کارشان شد دیکتاتوری حزبی سرمایه داری دولتی. کارشان در آینده هم نتیجه ای جز همان نخواهد داشت.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  47. آیا می گوئید تا زمانیکه من بزبان آدمیزاد حرف نزنم شما وپا منبری ضد کارمزدی! شما مجاز به راه انداختن بحث های صرفا ذهنی کلیسائی رایج در قرن نوزدهم میباشید؟.
    منفعت این حرفهای آدمیزاد گونه شما رااگر آدم خوران رژیم اسلامی نمی بردند آنگاه درست در همان زمان که کارگران را بجرم دادخواهی در معابر عمومی شلاق میزنند اجازه نمی دادند بحث های عمیق!آدمیزادی!نوع شما در دانشگاه هابرگذارشود.
    شما یک بحث عینی در خصوص نقش لنینیست ها دررخ داد فاجعه آمیزی که انقلاب!نامیده شد راه انداختید اما متاسفانه بهر دلیل این بحث در همان حد باقی ماند وبه مدار بالاتر وسود مند تری که خود رژیم اسلامی وادعاهای پوچ ودروغین ضد استکباری آن را در برگیرد راه نیافت وبجایش پریدید تو بحث های ذهنی مثل روح وژن وهمین مقاله.
    این را چون از من خواستید بزیان آدمیزاد حرف بزنم اشاره نمودم.
    آگرآن بحث به مدارتکاملی تری ارتقاء میکرد واز روی واقعیت های عینی غیر قابل انکار نشان میداد رژیم اسلامی تا چه اندازه افساراقتصادیش در دست نئولیبرالیزم وبانک تجارت جهانی وصندوق بین المللی پول و…میباشد وصدور انقلاب اسلامیش تا کجا در خدمت گلوبالیزم بورژوازی جهانی میباشد و… به اندازه خود راه باد کردن عرق ناسیونالیستی جامعه را می بست.
    اصلی ترین نکته بحث آدمیزادی شماانگشت گذاشتن روی این مسئله بود که اگر ضد امپریالیستها وضد استعماری هاکه شامل کل اپوزیسیون می شد مبارزه خود با شاه را بر روی دموکراسی گذاشته بودند ارتجاع مذهبی از معادله سیاسی به حاشیه رانده می شد وفاجعه رخ نمی داد.

  48. به آن شخص،
    .
    فکر نکن که من با مارکس مشکل دارم و اگر خودش زنده بود می فهمید که چه میگویم و با او دیالوگ سازنده میداشتم. مشکل من مارکسیسم است که یعنی جمع کردن تمام افکار مارکس در درون یک سبد لغوی و آنرا درست و محترم و معیار و مرجع فرض کردن. ما بردگان مزدی باید یاد بگیریم که مثل دانشمندان در موضوع کارشان، مسئله ما اشخاص متفکر نیستند بلکه فقط درست و غلط و یا حقیقی و غیر حقیقی بودن قضایا و احکام هستند. قبل از اینکه فاشیسم جمهوری اسلامی عیان شود، میدانستیم که قضایای ذهنی رهبرانش همگی احکام غیر واقعی و غلط بودند و درک و نقد آن از پیدایش جمهوری اسلامی جلوگیری میکرد.
    .
    اما آنها یک چیز را خوب میدانستند و آن این است که فریب بدهند و طبقه کارگر را بجان هم بیاندازند تا حکومت کنند. در این فرضیه نداشتند، از تئوری های هم طبقه خودشان به ارث برده بودند و یاد میگرفتند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  49. درباره “عمل” در گفته آن شخص که نوشته:
    .
    “یک فرد اگرتابلوی مارکسیزم ویا چی چی ایسم را صرفا برای رد گم کنی در دست نگرفته باشد به آنچه باوردارد عمل میکند.
    آگاهی درمانی!در دورانی که جهان به تغیر احتیاج دارداز انواع مبارزه بمانند سده گذشته نیست بلکه از درمان هائی میباشد که مورد رضایت وپسند رژیم اسلامی وبورژوازی جهانی میباشد.”
    .
    پاسخ:
    .
    ما نمیتوانیم مثل حیوانات به توانائی های عکس العملی ی که طبیعت در ما برنامه گذاری کرده اکتفا کنیم. ما بتدریج این راه را در پیش گرفتیم که اشیا و روابط مود نیاز خود را در ذهن خود کم و بیش اختراع کنیم و با عمل آنها عینیت بخشیم تا از آن عینیات برای منافع خود استفاده کنیم.
    .
    حتی در تغییر ذهن دیگران هم چنین میکنیم و با نقشه و برنامه حرکت میکنیم مثل عمل حرف زدن و عمل نوشتن که فعالیتهای فیزیکی هستند برای تغییر افکار دیگران. با در نظر گرفتن این حقیقت که افکار ما خودشان محصول فعالیتهای فیزیکی-بیوشیمیائی در ارتباط با محیط طبیعی و اجتماعی معین و مشخص ما هستند، ما در حقیقت آنها را تغییر میدهیم و حرف زدن و مقاله نوشتن و فکر کردن و کامنت نوشتن خودشان در عین حال تغییر فیزیکی دادن هستند. برای همین به این سادگی ها نمیتوان بین نظر و عمل جدائی ایجاد کرد. حتی خرافی پراکنی خودش یک تئوری است، تئوری ی موثر برای حکومت کردن بر قربانیانی که باور خواند کرد. برای همین است که گفتم معیار در حقیقت منطق و علم است نه ایدئولوژی.
    .
    حال در مورد عمل مشخص مورد نظر آن شخص و بحثهای مقاله و این صفحه، ما به نظریه روی می آوریم تا ببینیم که وقتی به چیزی عمل میکنیم خود را در چاه نمی اندازیم. اگر فقط به صرف اینکه جمهوری اسلامی رژیمی جنایتکار است شروع کنیم به عمل، چون اربابان سرمایه دار وقت بیشتری برای فکر کردن دارند، سیاست بهتری اتخاذ میکنند و جنبش ما بردگان مزدی را به گمراهه برده و آنرا بنفع خودشان تمام میکنند.
    .
    پس بحثهای این صفحه بی نهایت مهم هستند و وقت تلف کردن نیستند. وقت تلف کردن آن وحدتهای همه با هم هستند که نتیجه آتی شان آدم کشی در درون خود جبهه متحد برای سرنگونی در جنگ قدرتهای آینده است. ما ایران به زیبائی خاصی میگوئیم:
    .
    “جنگ اول به از صلح آخر”
    .
    یعنی اینکه برای اینکه وحدت کنیم باید اول مسائل پایه ای ما روشن شود تا از درون ما سوء استفاده چی بیرون نزند و به قدرتها تکیه نکند و با ترور و جنگ و کودتا کارش را پیش نبرد و از محدوده انظباط منطق و علم فراتر نرود و احساسی بازی درنیاورد. اگر منطق و علم را معیار کنیم، ما بردگان مزدی، بردگی مزدی (سرمایه داری) را الغا خواهیم کرد. البته عمل تشکل یابی ضد سرمایه داری و ایجاد روابط شورائی و دموکراتیک درونی نقش کلیدی دارد چون نمیتوانیم چیزهائی بخواهیم که خودمان به آن عمل نمی کنیم.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  50. وقتی میگویند که دلیل اینکه پیدایش رژیم جمهوری اسلامی وصل است به خود رژیم شاه و رژیم شاه جزء عوامل پیدایش وجود منحوس ش بود بعلت وجود “خدا” در “خدا، شاه، میهن” است. خود شاهان به مذهب احتیاج داشتند تا کار شستشوی مغزی درست پیش برود. آنارکوسندیکالیست

  51. رژیم شاه هم ایدئولوژی داشت: خدا، شاه، میهن. ما آنارکوسندیکالیستها میگوئیم،: نه خدا، نه شاه و ارباب، و نه میهن. آنارکوسندیکالیست

  52. شخصی نوشته:
    .
    “درگیرکردن ذهن مخاطب به حرف های بیهوده حوزوی قرن نوزدهم برای دور کردنش از تضاد اصلی از شگرد های موفق جمهوری اسلامی میباشد.
    راه انداختن بحث های متافیزیکی سالهاست درمحوربرنامه های نرم امنیتی رژیم اسلامی قرار دارد.“
    .
    سئوال، این تضاد اصلی چه می باشد؟
    .
    همان شخص نوشته:
    .
    “این موضوعات رابگذاریم کنار و به بحث در مورد خواص مفید ایدئولژی برای نقرس ویا دیابت ویا دفع سنگ کلیه… ویابحث بر سر چه شدن؟یا نشدن؟ پس از مردن بنشینیم.“
    .
    سئوال، موضوعات را کنار بگذاریم به چه پردازیم؟ سرنگونی؟
    .
    در ادامه نوشته:
    .
    “یک فرد اگرتابلوی مارکسیزم ویا چی چی ایسم را صرفا برای رد گم کنی در دست نگرفته باشد به آنچه باوردارد عمل میکند.”
    .
    پاسخ من به این آخری:
    .
    وقتی در چهارچوب “چی چی ایسم “ عمل میکنم حسابی حواسم هست که عملم بنفع خانواده دزد و استثمارگر شاه و سایر بورژوا ها تمام نشود و آنها بر نگردند. برای همین بعضی اوقات وارد بحثهای نظری می شوم.
    .
    اگر قرار است رژیم جمهوری اسلامی برود و رژیم شاه بیاید، بهتر است فعلا رژیم بماند. درست شنیدی. میتوانی سئوال کنی چرا.
    .
    شاهیون همین الان هم مثل جمهوری اسلامی و گردانندگانش به بردگان مزدی بدهکارند و کلی پولهای دزدی شده باید برگردد به کارگران.
    .
    وحدت با سرمایه دار نداریم. داریم تضاد بردگان مزدی با اربابان سرمایه دار. بردگی مزدی باید الغا شود و اربابان باید مثل ما در تشکلات شورائی کارکنان وارد شده و برای امرار معاش مثل ما کار کنند و مفت خوری و تاج کذاری و جاوید شاهی گوئی در کار نخواهد بود. کاخ و آشپز و راننده خصوصی و نوکر و کلفت خانه و همه برچیده خواهد شد و نوکرانانشان هم مثل آنها باید به کارهای مفید بپردازند و نه تمیز کردن پس داده های خانواده سلطنت و یا سایر سرمایه داران مفت خور و راحت طلب دیگر سکولار و مذهبی.
    .
    قبلا گفتم و دوباره مینویسم.
    .
    آن شخص ننوشته تضاد اصلی اش چیست. حالا من میگویم. در چهارچوب “چی چی ایسم”، بدرستی، تضاد اصلی بین کارگران با رژیم جمهوری اسلامی نیست بلکه با روابط سرمایه داری است. تنها تعیین تضاد به این صورت است که مسئله اصلی بردگان مزدی را حل میکند وگرنه بنفع مرتجعین و نوکرهایشان تمام می شود. سرنگونی جمهوری اسلامی فقط و فقط باید نتیجه آگاهی طبقاتی (ضد سرمایه داری) بردگان مزدی باشد وگرنه هیچ جنبشی بدرد بخور نیست حتا اگر جنبشی ده میلیونی باشد. نباید گذاشت که هواداران رژیم شاه و رژیم منحوس جمهوری اسلامی و یا هر ارباب سرمایه دار دیگری ما را از راه اصلی که الغای بردگی مزدی هست گمراه کنند. اگر گمراه شویم، بردگی مزدی باقی خواهد ماند و فقط ارباب عوض خواهد شد. ما نباید سیاه لشکر اربابان سرمایه دار باشیم.
    .
    حال سئوال از آن شخص. تضاد شما با جمهوری اسلامی هست یا با روابط سرمایه داری؟ اگر با سرمایه داری هم هست لطفا بگوئی چگونه و با چه برنامه ای؟
    .
    در برخورد با سرمایه داری و امپریالیسم اش، “چی چی ایسم” از سرمایه دار ایرانی دفاع نمیکند و فقط با جنگ طلبی و آدم کشی مخالف است. بقیه رابطه بین سرمایه داران جهانی و سرمایه داران غیر جهانی (ایرانی) به خودشان مربوط است و سعی ما این است که طبقه خود را از جنگ بین آنها بیرون بکشیم. اگر ما بتوانیم بردگان مزدی را از تضاد بین سرمایه داران با هم بیرون بکشیم، دیگر نه سرمایه داری وجود خواهد داشت و نه بردگی مزدی. علتش این است که در واقع این سرمایه داران دم کلفت نیستند که به جان هم می افتند، آنها از طریق ما بردگان مزدی با هم جنگ میکنند و ما قربانی می شویم.
    .
    همین الان که این شخص آمده و میگوید که ما جمهوری اسلامی سرنگون کنیم و حرفهای نظری نزنیم تا اثبات کنیم که بازیچه اربابان نشویم، شاهیون سرمایه دار و سرمایه داران اسلامی در جای گرم و نرم نشسته و دارند پول می شمارند و نوکرانش برایشان کفش واکس میزنند و آشپزهایشان برایشان غذای اعلا درست میکنند و شوفرانشان در ماشینی لوکس دارند جونم جونم عاشقتم گوش میدهند و منتظر هستند تا اربابان بیایند تا بگویند چشم قربان!
    .
    اگر آن شخص هم نمی خواهد نوکر ارباب باشد بیاید بگوید که میخواهد با بردگی مزدی چکار میخواهد بکند. سرنگونی طلبی ما “چی چی ایستها” الکی نیست و گول سرمایه داران را نمی خوریم.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  53. به این یکی ناشناس(؟). هرآخوندی که کمی هم استعدادجوک گویی داشته باشد میتواند روزی یک کتاب علیه مارکسیسم وماتریالیسم دیالکتیک وتاریخی بنویسد.درواقع کسی که فقط شعار می نویسد و جوک می گوید وحرف های بی پشتوانه ی تئوریک میزند، انسان آگاه نمی سازد بلکه مقلد چشم و گوش بسته می سازد وناآگاه را ناآگاه تر میکند.تاخودش باخیال آسوده حکومت کند وآگاهان را به نیروی ناآگاهان سرکوب نماید.

  54. یک سوآل مشخص از ،،این یکی ناشناس،، – جنابعالی غیراز شعارگویی چه راهکار مشخصی برای برون رفت جامعه ی ایران از وضعیت موجود داری؟

  55. زمین بشکافت وپیداشد یک ،،متفکر،، دیگر!. اگرکسی درمیان گرد وخاک شعارنویسی های ناشناس(همان ناشناس همیشه درصحنه نیست که باژست جدید وارد معرکه شده؟) متوجه شداوبالاخره باچه موافق وباچه مخالف است و ازاین شعارها چه نتیجه ی ملموسی می خواهد بگیرد که ،، ذهنیت را برعینیت،، منطبق سازد، شعارهایش رابه زبان آدمیزاد( انسان دارای ایدئولوژی و مرام سیاسی و هدف مشخص) ترجمه کند. یا خودش به جای شعارنویسی تحلیل علمی-تئوریک واقعگرایانه وهمه فهم بنویسد و بنویسد ،، چه می خواهد،، و چه میخواهدش را باچه سازوکارعملی یی میخواهدتحقق بخشد، تا من بااو واردبحث شوم. وگرنه بداند شعارنویسی عوامفریبی است.

  56. درگیرکردن ذهن مخاطب به حرف های بیهوده حوزوی قرن نوزدهم برای دور کردنش از تضاد اصلی از شگرد های موفق جمهوری اسلامی میباشد.
    راه انداختن بحث های متافیزیکی سالهاست درمحوربرنامه های نرم امنیتی رژیم اسلامی قرار دارد.
    بحث های عرفانی و انواع تئوری های مارکسیستی وکیهان شناسی و روان شناسی و…توانسته است مخاطبین زیادی پیدانماید.
    بیهوده نیست که سالهاست به یکی از افراد چریک های فدائی اکثریت اجازه داده شده تا کلاس پولی برای درس دادن ارزش اضافی راه بیاندازد.
    هدف اصلی براندن ذهنیت از عینیت میباشد.
    رژیم اسلامی بموزات اینکار وظیفه پیش گیری از اظمحلال اپوزیسیون پلاسیده ودر راس آن مجاهدین را از ترس رشد اپوزیسیون نوینی از درون بخش های کارگری وکلا مزد بگیران بعهده گرفته است.
    بیهوده نیست تا چوب به الک میخورد گذشته از نهادهای گوناگون رژیم اسلامی خود خامنه ای نیز برای دادن تنفس مصنوعی به افراد مجاهدین و پیش گیری ازفروپاشی آن وارد صحنه میشود.
    آقای فولادی وپا منبری ضد کارمزدی!ایشان میفرمایند این موضوعات رابگذاریم کنار و به بحث در مورد خواص مفید ایدئولژی برای نقرس ویا دیابت ویا دفع سنگ کلیه… ویابحث بر سر چه شدن؟یا نشدن؟ پس از مردن بنشینیم.
    یک فرد اگرتابلوی مارکسیزم ویا چی چی ایسم را صرفا برای رد گم کنی در دست نگرفته باشد به آنچه باوردارد عمل میکند.
    آگاهی درمانی!در دورانی که جهان به تغیر احتیاج دارداز انواع مبارزه بمانند سده گذشته نیست بلکه از درمان هائی میباشد که مورد رضایت وپسند رژیم اسلامی وبورژوازی جهانی میباشد.

  57. نظرم را پرباره واژه ایدئولوژی ذکر کردم.
    .
    توضیح دادم که چرا تاریخ شخصیت نیست و کارگر کارگزار تاریخ نیست.
    .
    برای صبا توضیح دادم که چرا سود ویژه شاه کماکان در چهارچوب بردگی مزدی قرار داشت و او را به مطالعه بیشتر تشویق کردم.
    .
    بعلت عدم صداقت و عدم رعایت اصول منطق و استدلال توسط فولادی ، نه با او بحث کردم و نه به سئوالی از او جواب دادم. هر چه بود توضیح واژه ها و بیان نظرم بود نه دیالوگ.
    .
    بنظر من تا همیجا کافی است.
    .
    از سایت روشنگری برای درج نظراتم متشکرم.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  58. ثالثن فرض محال رابراین بگیریم که ایشان راست میگوید وکمونیست است.چرانمی گوید چگونه و ازچه طریقی وباکدام نیروهای تولیدی ومناسبات پیشرفته ای که لازمه ی یک جامعه ی کمونیستی است می خواهدکمونیسم اش رادر ایران عقب مانده باحاکمیت استبدادی برقرارسازد. کمونیسم که با مشیت واراده ی ماوراء الطبیعه ی ایشان برقرارنمی شود، پیش شرط های مادی ی تولیدی- مناسباتی بسیار پیشرفته می خواهد.جناب ،،آنارکو کمونیست وآنارکوسندیکالیست،، و چند ایست دیگر!

  59. ادامه معترضه-هدف غایی، آنهم هدف غایی تاریخ یعنی کمونیسم، آنن تحقق نمی یابد بلکه درطول تاریخ وباپشت سر گذاشتن چندین مرحله ودوران تاریخی است که تحقق می یابد وازاین رو کمونیست برای تحقق چنین هدفی است که فعالیت نظری یا عملی میکند- فعالیت نظری هم نوعی فعالیت عملی است-.ثانین این کسی که هم تکامل درطبیعت راقبول ندارد وهم تکامل جامعه انسانی(ماتریالیسم تاریخی) راادامه ی تکامل اولی نمی داند وقبول ندارد، باکدام استناد علمی تاریخی خودرا کمونیست و خواهان برقراری دورانی می داند که اکنون ضرورتش رافقط بااستدلال تئوریک می توان اثبات نمود. ادامه دارد.

  60. معترضه مختصری هم بنویسم برادعای بی مصداق ناشناسی که بی دلیل خودرا کمونیست می نامد.- با شناخت وتعریفی که ماازکمونیسم وکمونیست داریم ایشان نمی تواندکمونیست باشد.به این دلایل، اولن، کمونیست یعنی کسی که دست کم به لحاظ تئوریک شناخت کامل و دقیقی از تکامل اجتماعی یعنی تکامل تاریخ انسانی ویعنی ماتریالیسم تاریخی داشته و به آن اعتقادویقین علمی دارد.بدون اعتقادویقین علمی به تکامل تاریخ یاهمان ماتریالیسم تاریخی چگونه می شود کمونیست یعنی انسان شناختمند واهل عملی بودکه هدف غایی اش کمونیسم یا عالی ترین دوران تاریخی است؟ ادامه درکامنت بعدی

  61. ،،آنارکوکمونیست،،بی مصداق واقعی، برخلاف ادعایش نمی داند تاریخ بدون انسان وماورای انسان، وانسان بدون تاریخ و جداازتاریخ وجودندارد.چراکه آغازگاه تاریخ انسان آغازگاه تبدیل میمون به انسان درنتیجه ی ابزارسازی هدفمندانه واندیشه ورزی است.تا پیش ازآن نه انسانی بود ونه تاریخ-انسانی. تاپیش ازاین فراروی ی تکاملی، تاریخ میمون همان تاریخ طبیعت است، و باتکامل میمون به انسان تاریخ طبیعت نیزبه تاریخ انسان فرامیرود. تفاوت انسان با میمون ودیگرجانوران دراین است که آنها با طبیعت هم وحدت تاریخی دارند وهم اینهمانی وجودی.درحالی که انسان باطبیعت وحدت طبیعی دارد اما ابنهمانی ندارد.و تاریخش محصول وبرآمد کارورزی واندیشه ورزی خویش به مثابه نوع نوپدید بر روی زمین است. ادامه دارد

  62. ادامه. درواقع این ،،من،، آنارکواست که شاهدو ناظر جریانی به نام تاریخ است که رابطه ی همبسته وارگانیک بااوندارد. آنارکو نه میداند، ونه بنابرایدئولوژی مذهبی-متافیزیکی اش میخواهدبداندکه حرکت تکاملی انسان درفرآیند تولید اجتماعی، همانحرکت تکاملی تاریخ است.چراکه تاریخ ازدیداو چیزی غیراز مشیت الهی نیست. ازاین دیدگاه، انسان محصول وبرآمد هیچ تکاملی نیست، نه تکامل تاریخ طبیعت و نه تکامل تاریخ خویش.بلکه موجودی است خلق الساعه به نام آدمیزاد و نازل شده ودرواقع تبعیدشده از آسمان به زمین. ادامه دارد

  63. آنارکو، دقیقن ازموضعی مذهبی-متافیزیکی، انسان هارابه عنوان موجودات تکین وفردی- همه جا،،من،، خودرافاعل عمل تاریخی به حساب می آورد- میداندکه بیرون ازتاریخ ایستاده و نظاره گر بی اراده ی رویدادهای تعیین کننده تاریخ اند و ،،هرچه استاد ازل،، گفت بگو وبکن فقط همان رامی گوید و انجام می دهد.یعنی کارگزار مشیت بی چون چرای الهی است ونه کارگزار شناختمند وکارساز تاریخ. درواقع تاریخ هم ازنظرگاه فردی اوچیزی جز ،،تقویم،، روز شمار حیات افرادتک تک وجداازهم نیست.افرادی که نه تاریخ دارند ونه تکاملی طبیعی و تاریخی را به مثابه نوع ازسرگذرانده اند. ادامه دارد

  64. ،،آنارکو،، درجواب من که انسان نوعی کارورز واندیشه ورزراسوژه وابژه تاریخ یعنی فاعل، سازنده،و شناسای تاریخ یعنی جزء همبسته و جدایی ناپذیرتاریخ دانسته ام، وجود ذیجودو،،من،، خودرامرکز ثقل تاریخ انسان وتحولات آن میداندوبااین خودمرکزانگاری تاریخ، انسان نوعی راتبدیل به ،،من،، خویش نموده، یعنی عام رابه خاص،وتحولات تاریخ رابه مسائل وعلایق شخصی(فردی)فروکاسته ودرنتیجه دریک گزاره ی چهارسطری با سفسطه گری ایده آلیستی بیش ازشش بار ،،من،، خویش را کانون استدلال ها ونتیجه گیری هایش از کردوکارهای تاریخی نموده است. ادامه دارد

  65. درباره افکار مارکس
    .
    تنها نظریه اقتصادی اش علمی است چون سالها بروی آن کار کرد و فاکت جمع کرد و همه جوانب را در نظر گرفت.
    .
    ماتریالیسم تاریخی مارکس ایده روشنی نیست و خود او هم تازه اواخر عمرش شروع کرد به مطالعات قوم شناسی که در واقع از لحاظ علمی تاریخ انسان را باید با چنین مطالعه ای آغاز کرد. قوم شناسی و انسان شناسی هم علم جدیدی بود و از مارکس و انگلس نبود و آنها از محققین آن دوره استفاده میکردند و نظراتشان را بعنوان انسان شناس نمیتوان پذیرفت هر چند میتوان در نظر گرفت.
    .
    در مورد ماتریالیسم دیالکتیک، شواهد تاریخی نشان میدهد که مارکس فلسفه سازی نکرد و اصلا واژه ماتریالیسم دیالکتیک از او نیست و اسطوره سازان و ایدئولوژی سازها به او چسباندند. برعکس میتوان دید که خود زندگی مارکس و برخی از گفته هایش بیانگر این مطلب است که او معتقد نبود که باید فلسفه سازی کرد. او مثل بسیاری از دانشمندان و متفکرین زمانش طبیعت گرا بود که بهترین دیدگاه به خود، انسان و جهان است.
    .
    ما آنارکوسندیکالیستها از همه می آموزیم چون در پی اثبات کسی نیستیم. ما فقط دنبال رهائی از بردگی مزدی خودمان هستیم و از هر عقیده معقول و علمی استفاده کرده و وارد جنگهای دگمها (ایدئولوژی ها) نمی شویم. نقد ما در چهار چوب علم و منطق است نه در چهارچوب طرفداری از ایسم و یا اشخاص.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  66. در ارتباط و ادامه بحث ایدئولوژی و کامنت اول من در این صفحه،
    .
    در پائین ذکر کردم که یکی از تفاوتهای آنارشیسم با مارکسیسم در این است که ایسم مارکسیسم به یک شخص وصل است اما ایسم آنارشیسم به یک اعتقاد. دلیل اینکه ایسم را به مارکس چسباندن برای این بود که از مارکس هم اسطوره بسازند. آنها تمام افکار مارکس را وارد یک واژه کرده اند و غلط و درست را نه تنها یکجا می پذیرند و جلوی برخورد انتقادی با آنها را میگیرند و بطور اتوماتیک مارکس را هم مقدس میکنند. به مغز آنها هم خطور نمیکند که افکار گوناگون مارکس را جدا جدا در نظر گرفته و در مورد علمی بودن و نبودن آن ها در ارتباط با موضوعات مشخص ش قضاوت کنند. مارکس و افکارش رفته زیر یک واژه و واژه شده معیار حقیقت که روشن است که اینکار دگم سازی و ایدئولوژی سازی و اسطوره سازی است. اما ما آنارکوکمونیستها، افکار مارکس را نه در یک اسطوره مارکسی بلکه در ارتباط با موضوعات مشخص می سنجیم و بخشهای درست و علمی اش را می پذیریم و قسمتهای غلط ش را متذکر شده و نقد میکنیم. آنارشیستهای گذشته و حال برای ما اسطوره نیستند، آدم هستند و افکار آنها را در ارتباط با موضوعات مشخص به روش علمی می سنجیم و از کسی اسطوره سازی نمیکنیم.
    .
    اگر میخواستم مثل فولادی دگم = ایدئولوژیک باشم از تحقیر کردنها و فحاشی کردنها و مقلطعه هایش عصبانی می شدم و کار را به جنگ شخصی می کشاندم نه استدلال منطقی و علمی.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  67. خلاصه و نکات دیگر در مورد عقاید فولادی در این صفحه:
    .
    – در چهارچوب نظری فولادی، بنظر من کارگزان مارکسیست تئوریسنینهای بی خاصیت و پشت صحنه و غیر کارگر را در پشت دولت خود خواهند داشت و مجبور خواهند شد آنها را به جلوی صحنه بیاورند و در انتها حکومت خواهد شد حکومت تئوریسینهای استثمارگر مارکسیست. این تکرار تاریخ خواهد بود. حکومتهای مارکسیستی گذشته و نقش ارباب بازی کردن رئیس احزاب سویال دموکرات گذشته نمونه های بارز قضیه هستند.
    برخلاف نظر فولادی، توضیح داده شد که چرا تاریخ هویت شخصی و مستقل از انسان ندارد تا نقش کارگزاری به کارگر بدهد. کارگران باید با اراده خودشان بردگی مزدی را از بین ببرند و به امید تاریخ نشینند.
    – اینکه فولادی میگوید کامنتهای من بحر طویل است برای این است که خوانندگان نخوانند. . توصیه میکنم حتما کامنتهای من را بخوانید.
    – علت اینکه فولادی به تحقیر کردن دیگران متوسل می شود این است که احساس میکند که شکست خورده است و اعتماد به نفس اش را از دست داده است. با این کار میخواهد طرف مقابل هم وارد گند او بشود و خودش را لوث کند تا ضعف خودش پنهان بماند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  68. نوشته:
    .
    “… انسان کارورزاندیشه ورز هم سوژه ی تاریخ است وهم ابژه ی تاریخ.چراکه اوهم درتاریخ است وتاریخ رامی سازد وهم درعمل ساختن آن رامی شناسدو به آن هدف وسمت وسو میدهد.”
    .
    جناب فولادی بهتر است اصلا این نوع تعریف از تاریخ ش را بیاندازد دور. اول اینکه گفته انسان در تاریخ است! بهتر است گفت که انسان تاریخ داشته است. چون تاریخ هویت مستقلی ندارد که انسان وارد آن بشود و یا از آن خارج بشود. انسان در طبیعت است نه در تاریخ. انسان جرء طبیعت است. گذشته یعنی تاریخ. مثلا، کامنتهای این صفحه قبل از نوشتن این کامنت من در گذشته قرار دارد. من به عنوان یک کارگر سازنده کامنتهای خودم بودم و آگاهانه چنین کردم. تاریخ به من نگفته که چنین کنم. میتوان گفت که کامنتهای من دارای تاریخ است. این گفته یعنی اینکه من در گذشته کامنت نوشته ام و میتوان آنها را دید و خواند. من هویت مستقلی جدا از خودم و کذشته ام بوجود نیاورده ام بنام تاریخ. برای همین هم تاریخ به من نگفته که کامنت بنویسم. تاریخ به من نقش کارگزاری (گفته پوچ و بی معنی فولادی در پائین) نداده. هر چه بوده کار خودم بوده و به خودم وصل است. تاریخ هم به مارکس نگفته کتاب سرمایه بنویسد، تاریخ هم به خمینی نگفته بردگان مزدی را تشویق به شورش علیه شاه کند، خودش کرده و چون انسانها در زمان قرار دارند، حالا شده گذشته که یعنی تاریخ.
    .
    بعد مجددا آمده گفته انسان به تاریخ وسعت و سو میدهد. اینجا هم دوباره می بینیم که بهتر است که او مقوله تاریخ ش را از سرش بیرون کند. افراد جامعه انسان به خودشان و جامعه اشان سمت و سو میدهند و آنچه که در گذشته قرار میگیرد میشود تاریخ. انسان شناخت و زندگی و روابط و روشهای خود را عامدانه و بصورت اختیاری تغییر میدهد. مثلا خمینی و جریانش آمدند مردم را تشویق به سرنگونی شاه کردند و دولت خود را ساختند و شدند اربابان سرمایه دار جدید. خمینی و جریانش آدم بودند و تاریخ نبودند. اعمال آنها در پرونده اشان است و چون به گذشته مربوط است میگوئیم تاریخ دارد. تاریخ چیز مستقلی نیست که سازنده داشته باشد و یا چیزی را بسازد. تاریخ یعنی گذشته و شناخت از آن یعنی کسب اطلاعات از وجود چیزها و وقایع در گذشته. انسان چون در زمان است، میگوئیم که تاریخ دارد.
    .
    پس مجددا می بینیم که فولادی از تاریخ میخواهد یک هویت مستقل از انسانها بسازد. و بدتر حتی شخصیت انسانی به آن میدهد و میگوید که تاریخ به کارگران کار واگذار کرده، نوشته:
    .
    “ اگر همه ی کارگران هم مارکسیست شوند وانقلاب کنندو کسب قدرت نمایند، مارکسیسم نیست که کسب قدرت کرده ، طبقه ی کارگر یعنی کارگزار تاریخ است.”
    .
    ببینید نوشته کارگر کارگزار تاریخ است. انگار تاریخ روح القدس است. برای اصلاح در اشتباهش آمده گفته انسان در تاریخ است، باز هم تاریخ مستقل شده از انسان، بعد گفته انسان به تاریخ سمت و سو میدهد، باز هم مستقل بودن تاریخ از انسان در ذهنش تداوم دارد وگرنه میگفت به زندگی خودش سمت و سو میداد نه به چیز موهومی بنام تاریخ. تازه سمت و سو دادن رو به آینده است نه گذشته، سمت و سو دادن به زندگی انسان مثلا در سالهای آتی نه به تاریخ. آینده که هنوز نیامده که تاریخش را میخواهد بسازد. اینها همه به ما میگوید که واژه تاریخ در ذهن فولادی باری زائد و بدرد نخور و خرافی پیدا کرده است.
    .
    نه تنها فولادی معنی کلماتش را نمی فهمد بلکه آنها را به کارگران مارکسبست شده منتقل میکند و آنها دولت درست کرده و دمار از روزکار ما بردگان مزدی در خواهند آورد چرا چون ما تابع “ تاریخ” آنها نیستم که معنی بدتر و فاشیستی ش در عبارت “ضرورت تاریخی” قرار دارد. ما ضرورتا باید قوانین دولتی و فرمانهای فولادی خود-استاد اعلام کرده را اجرا کنیم چون تاریخ اینطور ضرورت کرده. دقیقا مثل امام امت و خدایش، دقیقا مثل استالین و ضرورت تاریخی ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی اش و دقیقا مثل تقدس مالکیت بر وسایل تولید طبقه سرمایه دار.
    .
    لحن تحقیر آمیز فولادی و خودستائی هایش هم ربط دارد به همان درکش از تاریخ که مقدمات آنرا در پائین توضیح دادم و بقیه اش باشد برای بعد.

  69. ادامه پاسخ مارکس به اتهام های ،،آنارکوکمونیست،،- ،، درمورددیگرکارکنان ومسئولان تمام شاخه های اداری دیگرنیزبه همین ترتیب عمل شد.پس از حذف ارتش دائمی وپلیس که عوامل سرکوب فیزیکی حکومت بودند، کمون به درهم شکستن نیروی معنوی اختناق یعنی قدرت کشیش هاازراه عزل وخلع ید ازکلیسا پرداخت. قضات ودادرسان همچون دیگرخدمتگزاران عمومی انتخابی، مسئول وقابل انفصال درهر لحظه شدند. در دولت کمون وحدت ملی شکسته نمی شد بلکه باشکسته شدن وازهم پاشیدن دولتی که ادعامیکردمافوق جامعه قرارداردامادرواقع جزانگلی برپیکرجامعه نبود، وحدت ملی واقعیت می یافت. ،،. ادامه دارد

  70. نوشته- ،،مشکل ماکمونیست های آنارشیست بااین مارکسیست ها..این است که وقتی به حکومت می رسند شروع می کنندبه به وجودآوردن تشکلات ضدبشری مثل ارتش و..برای آنکه حکومت شان راحفظ کنند،،. پاسخ مارکس- ،، کمون پاریس تشکیل می شدازمشاوران انجمن شهرکه ازراه آرای عمومی در محله های مختلف انتخاب شده ودارای مسئولیت، وهرزمان قابل برکناری بودند.اکثریت اعضای کمون را کارگران ونمایندگان خوشنام کارگران تشکیل میدادند.پلیس به جای آنکه عامل حکومت باشدفوری از اختیارات سیاسی اش محروم وبه عامل کمون ودرهرلحظه قابل انفصال گردید.

  71. دربحرطویل اش آمده ،،مشکل ماکمونیست های آنارشیست بااین مارکسیست های معتقدبه خرافات تاریخ این است که…،،. پاسخ- جناب آنارکوکمونیست وچند ،،ایست،، دیگر!ممکن است یکبارهم شده تاریخ ،،علمی،، وغیر خرافاتی ات را برای ما تعریف کنی وبگویی تاریخ چیست و آغازگاهش ازچه زمانی بوده و چه مراحلی را چگونه طی کرده تا به اینجا رسیده و ازابن به بعد چه برسر آن خواهدآمد؟( من تاریخ را درکامنت قبلی ام خیلی خلاصه تعریف کردم. تو هم به جای بحرطویل نویسی همین کار را بکن.این کاررانکنی ازبحثی که خودت آغازکننده اش هستی فرارکرده ای. ادامه دارد

  72. نوشته ،،من نگفتم که مارکسیسم حکومت خواهدکرد…،،.جواب-من هم نگفتم توچنین چیزی گفته ای. تو عمدن مغالطه میکنی وبحرطویل بی سروته می نویسی تااصل گفته ات رالاپوشانی کنی.توگفتی که ،،اگر همه کارگران مارکسیست شوندآنوقت کی باقی می ماندکه انقلاب کند،،. من به این مغالطه ی تو که ناشی از درک نازل درحدهیچ ات ازرابطه ی تئوری وپراتیک است -که آنرابه رابطه ی ولی فقیه با امت تنزل میدهی- پاسخ داده ام. یکباردیگر پاسخ مرابخوان وبه جای بحرطویل نوشتن به آن فکرکن ومغلطه نکن. ادامه دارد

  73. نوشته ،، تاریخ که آدم نیست برای کسی وظیفه تعیین کند…،،.پاسخ- انسان کارورزاندیشه ورز هم سوژه ی تاریخ است وهم ابژه ی تاریخ.چراکه اوهم درتاریخ است وتاریخ رامی سازد وهم درعمل ساختن آن رامی شناسدو به آن هدف وسمت وسو میدهد(ایده آلیست متافیزیک اندیش گمان می کند تاریخ یک چیزاست وانسان یک چیزدیگر-که ازآسمان نازل شده-).تازمانی که طبقات وجوددارند این طبقات اندکه کارگزار-یعنی سوژه وابژه ی- تاریخ اند.دردوران کمونیسم، وحدت همبسته ی انسان ها است که کارگزارتاریخ است.ازاین رو، کارگزاربه معنای انسان عملگرایی است که محتواوهدف فعالیت تولیدی اش آگاهانه یاناآگاهانه ساختن تاریخ خویش وسمت وسو دهنده به تکامل آن است. ادامه دارد

  74. فولادی نوشته:
    .
    “کارگرمارکسیست جزء طبقه کارگراست.امامارکسیست نظریه پرداز وتحلیلگر سیاسی لزومن کارگرنیست. بنابراین اگر همه ی کارگران هم مارکسیست شوند وانقلاب کنندو کسب قدرت نمایند، مارکسیسم نیست که کسب قدرت کرده ، طبقه ی کارگر یعنی کارگزار تاریخ است. فهم وپذیرفتنش برای فرقه گرایی که هوییت اش بابرچسب ایسم عجین شده دشوار است. مارکسیسم به دنبال کسب قدرت نیست اما طبقه ی کارگر مارکسیست یا غیرمارکسیست با انقلاب اش هدفی را تحقق می بخشد که مارکسیسم آنرا به طور تئوریک پیش بینی کرده. ازاین واضح تر و همه فهم تر؟”
    .
    در اینجا ما با دو مقوله ماورالطبیعه مواجهیم که شباهت به همان اسلام شیعی دارد که در ایران حاکم است اما ژست علمی میگیرد. اول اینکه کسی نگفته که مارکسیسم حکومت خواهد کرد چون مارکسیسم یک ایدئولوژی است، آدم که نیست، آدمها حکومت میکنند. پس فولادی بهتر است این مقوله در سرش که چیزی بنام مارکسیسم و یا اسلام و یا هر ایدئولوژی ی حکومت میکند را کنار بگذارد.
    .
    دومین مقوله خرافی در ذهن فولادی “کارگزار تاریخ بودن طبقه کارگر” است. تاریخ که آدم نیست برای کسی وظیفه تعیین کند. طبقه کارگر هم موجوداتی ماورالطبیعه نیستند، آدم هستند و برای خودشان فکر میکنند. در ذهن فولادی، یک نیروی ماورالطبیعه داریم بنام تاریخ و یک موجود ماورالبیعه دیگر داریم بنام طبقه کارگر که اولی به دومی وابسته است و اولی وظیفه میدهد و دومی می شود کارگزار.
    .
    البته ممکن است بگوئیم که این دگمهای بی اثبات و غیر علمی ی که از ذهن او تراوش میشود فقط افکار یک شخص و یا یک ایدئولوژی است، بگذار بحال خودش باشد چکارش دارید. متاسفانه چنین نیست. همین دگمها به پتک بر سر بردگان مزدی تبدیل می شود و حالا توضیح میدهم چطور.
    .
    مشکل ما کمومنیستهای آنارشیست با این مارکسیستهای معتقد به خرافات تاریخ این است که وقتی کارگران مارکسیست به حکومت می رسند شروع میکنند به بوجود آوردن تشکلات ضد بشری مثل ارتش و پلیس و دستگاههای ضد جاسوسی و هر نوع و وسیله ای که حکومت آنها را حفظ کند چون آنها ویژه هستند و نماینده تاریخند، ما غیر معتقدین احمق هستیم و چوب لا چرخ تاریخ میگذاریم. تا دیروز ولی فقیه نماینده خدا بود و بهترین کسی بود که خدا و اسلامی شیعی را در ایران پیاده میکرد و برای بقایش آدم میکشت، حالا جای آن کارگران مارکسیست با روشنفکران تئوریسین پشت صحنه اشان هستند تا احکام تاریخ را اجرا کنند. هر چه به آنها میگوئی بابا این شماها هستید که دارید حکومت میکنید نه تاریخ، به ما میگویند نمی فهمی شعور نداری، قانون و ضرورت و تقدیر طبیعت و تاریخ همین است، زر زر زیاد نکن وگرنه کتک و زندان و شکنجه و اعدام. داشتیم شبان بی مخ و جاوید شاه گویان، بعد شدند حزب اللهی ها و صلاوت دهندگان، بعد خواهیم داشت لات لوطهای حزبی چماق تاریخ بدست که البته اگر یک حزب باشند و خیابانها را به جنگهای حزبی مارکسیستی تبدیل نکنند.
    .
    برای همین است که مارکسیستهای معروف به شورائی آمدند گفتند آقا جان دولت بی دولت. اصلا ایدئولوژی هم بی ایدئولوژی. بگذار شوراهای کارگری حکومت کنند و حکومت مرکزی به مفهوم سابق وجود نداشته باشد و همه از جمله تئورسین ها هم مزد بگیرند و چشم آنها کور برای خودشان شورا درست کنند و سیستم اجتماعی بر این اساس شکل بگیرد. ما آنارکوسندیکالیستها هم فکر میکنیم که آنها بد نمی گویند و بهتر است خودشان تشکل شغلی مزدبگیری خودشان را درست کنند و مفت خوری نکنند و فقط کارگران را تشویق به انقلاب نکنند، انقلاب را توسط خودشان در محل مزد بگیری خودشان هم اجرا کنند. میخواهیم ببینیم که این تئوریسینهای مارکسیست میتوانند خودشان در یک تشکل شغلی بدون تو سر و کله هم زدن ادامه بدهند یا خیر.
    .
    میخوانیم:
    .
    “کارگرمارکسیست جزء طبقه کارگراست.امامارکسیست نظریه پرداز وتحلیلگر سیاسی لزومن کارگرنیست.”
    .
    مشکل ما با مارکسیستها هم در همین است. مارکسیست نظریه پرداز و تحلیلگر سیاسی حتی اگر کارگر هم باشد جدا از طبقه کارگر می نشیند و تا آنجا که میتواند از مزد بگیری فرار میکند و خودش را با مقاله نویسی و تخیلات نظری تسکین میدهد و فرمان انقلاب صادر میکند. این البته قسمت قبل از انقلابش است. قسمت بعد از انقلابش اینطور می شود که چون کراگران مارکسیست کم معلومات ترهستند (توجه کنید که فولادی این قضیه را تائید میکند) نمیداند چگونه دولت کارگری اداره کنند و کارها همه بهم میخورد و دولت داری و مملکت داری به گند کشیده می شود آخرش میگویند بابا این دیگه چه مسخره بازی ی است که درآورده اید، اینهمه باسواد و تئوریسین مارکسیست داریم، بیاریدشان به حکومت. آخرش می شود حکومت تئوریسینهای مارکسیست. دیروز بود رابطه استاد و شاکرد، حال در عمل دولت داری، شاگرد از پس “وظایف تاریخی” بر نمی آید و استاد می اید جلو و می شود سیاستمدارو از این مسخره بازی های کارگر گول زن.
    .
    اما راه حل ما آنارشیستهای سندیکالیست (آنارکوسندیکالیستها) روشن و ساده است و با بغرنج کردن مسائل و تئوریهای بی اثبات کاری نداریم. ما میگوئیم همه بردگان مزدی، یعنی کارگران، حال چه کارگر کارخانه، چه جاده ساز، چه ساختمان ساز، چه راننده، چه معلم، چه حتی مهندس و چه دکتر(اگر مزدبگیر باشد نه کاسب) و غیره، در محل کار خود تشکل ضد سرمایه داری (ضد بردگی مزدی) درست میکنند وبرای سرنگونی این روابط و ایدئولوژی ها و نهادهای حامی آن انقلاب میکنند. ما نمی گوئیم که یک عده استاد و مرید و ولی دانشمند بیایند پشت صحنه و ما جاوید جاوید گویان مارکسیست دولت سرنگون کنیم و دولت درست کنیم بعد آنها بلاخره پشت صحنه حکومت کنند چون یک هویت وجود دارد بنام تاریخ که نه شخص است و نه طبیعت و قرار است ما کارگزار آن باشیم. ما میگویئم حساب دو دو تا چهارتاست. همین الان توانائی اداره محل کار خود را داریم. قسمتهای سرمایه داری اش پیچیده است و بدرد نمی خورد و میاندازیم دور. الان داریم استثمار میشویم و نمیخواهیم استثمار شویم و در محل کار دیکتاور و مدیر سرکوب گر نمی خواهیم و مالکیت بر وسایل تولید باید در انحصار اشخاص و دولتها نباشد بلکه تحت کنترل تمام تشکلات کارکنان باشد. با این حساب به دولت و دم و دستگاه ارتش و پلیس اش هم احتیاجی نخواهیم داشت. تئوریسین هستید، باشید، اگر رئیس شوید، میشوید ارباب و باید سرنگونتان کرد. اگر رئیس نشوید و مثل خود ما باشدید، قدمتان روی چشم وارد رابطه شورائی شوید، اربابی بی اربابی. این تمام حرف ما آنارشیستهای کمونیست است.

    .
    آنارکوسندیکالیست

  75. کامنت۹.۳۱ ، ،، آیارابطه ی استاد بادانشجو رابطه ی ولی فقیه است با امت؟،، درست است.

  76. جناب آنارکو کمونیست سندیکالیست….ایست!اینکه جنابعالی معنی کارگزارتاریخ را نمی فهمی تقصیر من و تئوری نیست، اشکال از ادعاهای بی مصداق توست.

  77. نوشته ،،عجب!این که شدرابطه ی امام وولی فقیه با امت اسلامی،،. به کسی که تفاوت طبقه باامت و تفاوت تئوریسین باتوضیح المسائل نویس ومرجع تقلید را نمی داند چه باید گفت؟ آیا رابطه ی دانشجو با استاد رابطه ی ولی فقیه با امت است؟ جناب آنارکو هیچیست!

  78. کارگرمارکسیست جزء طبقه کارگراست.امامارکسیست نظریه پرداز وتحلیلگر سیاسی لزومن کارگرنیست. بنابراین اگر همه ی کارگران هم مارکسیست شوند وانقلاب کنندو کسب قدرت نمایند، مارکسیسم نیست که کسب قدرت کرده ، طبقه ی کارگر یعنی کارگزار تاریخ است. فهم وپذیرفتنش برای فرقه گرایی که هوییت اش بابرچسب ایسم عجین شده دشوار است. مارکسیسم به دنبال کسب قدرت نیست اما طبقه ی کارگر مارکسیست یا غیرمارکسیست با انقلاب اش هدفی را تحقق می بخشد که مارکسیسم آنرا به طور تئوریک پیش بینی کرده. ازاین واضح تر و همه فهم تر؟

  79. میخوانیم:
    .
    “مارکسیسم آن جهان بینی علمی تئوریک است که برخلاف تمام ایسم های دیگر هدفش ترویج آگاهی کمونیستی است و نه کسب قدرت سیاسی.طبقه کارگرهم کارگزارتاریخ است ونه سربازوظیفه ی مارکسیست ها.“
    .
    پاسخ،:
    .
    هر کارگری که مارکسیسم را بپذیرد می شود مارکسیست. آنوقت کی باقی می ماند که انقلاب کند، کارگران غیر مارکسیست؟ عجب! این که شد رابطه امام و ولی فقیه با امت اسلامی!
    .
    از اینکه “مارکسیسم” شده یک شخصیت که مثلا هدف دارد و یا تاریخ شده یک هویت که وظیفه بار میکند، فعلا بگذریم! فعلا بروی رابطه ایدئولوژی با قدرت سیاسی گرفتن تمرکز کنیم.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  80. ادامه ،،ایسم،،. خواننده علاقه مند میتواندبرای آگاهی بیشترازتفاوت ،،ایسم،، مارکسیسم با ایسم های فرقه گرا و قدرت طلب به نامه های مارکس به جان باپتیست شوایتزر(۱۸۶۸) و نامه به پاول واسیلوویچ آننکوف ونیز مانیفست کمونیست مراجعه نمایند.

  81. درباره ،،ایسم،،.ازنظرگاه من دوگونه ایسم وجوددارد.یک ایسم فرقه گرایانه به معنای دارودسته ای که به دنبال کسب قدرت سیاسی است، مثل لنینیسم و انواع کمونیسم های غیرعلمی ، غیرتاریخی وناتکامل گرا( کمونیسم فئودالی) و ،، کمونیسم،، های مذهبی توحیدی ازنوع جامعه ی بی طبقه ی توحیدی مجاهدین وآنارکوکمونیست های خیالباف، و یک ایسم تمایزگذارانه برای تاکیدبرجهان بینی وجهان شناسی متمایزازجهان بینی های ایده آلیستی متافیزیکی، که مارکسیسم است.به این معنا، مارکسیسم آن جهان بینی علمی تئوریک است که برخلاف تمام ایسم های دیگر هدفش ترویج آگاهی کمونیستی است و نه کسب قدرت سیاسی.طبقه کارگرهم کارگزارتاریخ است ونه سربازوظیفه ی مارکسیست ها.

  82. اگر تئوری سخته، ساده تر،
    .
    صبای محترم،
    .
    پسر شاه سابق بیاید بگوید که میخواهد سرمایه وجود نداشته باشد و ارزش اضافی کارگران ایران را به آنها پس میدهد و جامعه ایران را کمونیستی میکند، من میگویم آفرین. هیچ مشکل شخصی با پسر شاه ندارم. بیاید بگوید او را بعنوان شاه بپذیریم اما نه دولتی خواهد داشت و نه سلطنتی و نه تاج و تخت طلا و نه مدیر و ارباب و صاحب سرمایه خواهد بود و زندگی شورائی خواهد کرد، بروی چشم، میشود رفیق جون جونی ما.
    .
    چطوره؟
    .
    حالا پسر شاه که دور و ور ما نیست، شما که هستید. شما عقاید فوق را قبول کنید میشود دوست جون جونی من. این چطوره؟
    .
    آنارکوسندیکالیست

  83. جناب صبا،
    .
    نوشته اید:
    “اماآنچه که در عالم مادی دربرابر دیده همگان میباشد این موضوع است که بلوک سرمایه داری و بلوک ضد سرمایه داری تازمانیکه این بلوک حیات داشتند همواره کارگر کارگربوده است. کارگرسرمایه دار-کارگردولت سرمایه دار.
    کارگر در هر دو بلوک فروشنده نیروی جسمانی و بدلیل نداشتن سرمایه فاقد تاثیر گذاری در سیاسیت سرمایه دردست خصوصی یا دردست دولتی. ”
    .
    تا اینجا را میتوان تا حدودی با خوشبینی قبول کرد.
    .
    بعد گفته اید:
    .
    نظرات خود راجع به سهیم شدن کار در سرمایه که پایه اولیه وابتدائی آن در دوره شاه گذاشته شد و کارگران در سود کارخانجات به اندازه چهارماه حقوق خود سهیم شدند را … بیان بفرمایند.”
    .
    نه نشد. پاسخ به شما:
    .
    رژیم شاه مثل سایر سرمایه داران فقط بخشی از ارزش اضافی تولید شده توسط بردگان مزدی را به آنها بازمیگرداند و بقیه را بصورت سود به جیب میزد. بعلاوه چون رژیم شاه را آمریکائی ها آورده بودند و عمدتا غربی ها در ایران سرمایه گذاری میکردند، نمیتوان بازگرداندن سود کارخانه ها را سیاست او دانست و سیاست اربابان آمریکائی و سرمایه داران جهانی اش ندانست.
    .
    نوشته اید:
    .
    “شاید که ادامه وبسط پایه شراکت کار در سرمایه که ازکارگر کارخانجات آغاز گردید و آنطور که شاه در مصاحبه با اشپیگل گفت قرار بود شراکت کار در سرمایه در رشد تکاملی خود به شراکت همه نیروی کار اعم از کارخانه ای وغیر کارخانه ای تعمیم یابد راه حل باقی مانده برای حل مسئله کارمزدی باشد.”
    .
    پاسخ به شما،
    .
    کار در سرمایه فقط به این صورت شراکت دارد که تولید کننده اصلی آن است. برای همین است که ما آنارکوسندیکالیستها (آنارکوکموینستها) معتقدیم که کل مالکیت دولتی و خصوصی بر وسایل تولید باید اجتماعی شده و کار مزدی الغا گردد تا استثمار نیروی کار از بین رفته و چیزی بنام سرمایه وجود خارجی نداشته باشد. برای همین مقوله “شرکت کار در سرمایه” نه منطقی است و نه علمی و نرسیده پژمرده می شود.
    .
    لطفا توجه کنید که به ما گفتید که وارد سیاست نشویم. گرچه در جامعه طبقاتی سیاست و اقتصاد وابستگی متقابل دارند و هر بحثی که اقتصادی باشد ولی سیاسی نباشد و هر بحثی که سیاسی باشد ولی اقتصادی نباشد همیشه یک پای لنگ دارد، من خودم را فعلا به تجرید اقتصاد محدود کرده ام و در مورد رابطه رژیم شاه با سرمایه داری جهانی و اعمال سیاستهای سرمایه داری جهانی از طریق رژیم شاه سابق در ایران کاری ندارم.
    .
    نوشته اید:
    .
    “با بسته شدن پرونده تئوری مارکس در نزد مزد بگیران و روی گردانی آنها از آن، موضوع کارمزدی واستثمار را بنفع سرمایه داری کاملا به بن بست رسیده است. ”
    .
    باز هم نشد. پاسخ به شما:
    .
    اصلا چنین چیزی نیست. اولا اینکه من خودم برده مزدی هستم و خوب میدانم که میلیونها برده مزدی مثل من از بحثهای اقتصادی مارکس روی گردان نشده اند که هیچ بلکه آنرا صمیمانه گرامی میدارند و از آن استفاده کرده و دنیای دروغ و فریبنده ایدئولوژی و اقتصاد سرمایه داری را می فهمند تا گمراه نشوند.
    .
    نظریات اقتصادی مارکس فرضیه نیستند بلکه تئوری هستند یعنی اینکه در نظر نه تنها معقول و منسجم هستند بلکه بطور تجربی و مشاهداتی قابل روئیت و قابل تائید هستند. شما هم مثل خرافیون مذهبی قضاوت کرده اید که میگویند نظریه تکامل داروین فرضیه است و تئوری نیست در حالیکه هزاران سند و مدرک علمی برای صحت آن وجود دارد. اما درست است که توده های عظیمی از بردگان مزدی در دنیای غرب اعتقادی به نظریه داروین ندارند و هر هفته کلیسا رفته و دعا میکنند و هر چهار سال مدیران اربابان را انتخاب میکنند. اگر منظور شما آدمهای ناآگاه از تئوری مارکس است، برای من تعجبی ندارد چون ما در عصر استبداد سرمایه داری زندگی میکنیم و قرار نیست سرمایه داران به ما درس سرنگون کردن شان را بدهند. ما خودمان درس خودمان را از طبقه خودمان فرا میگیریم تا روابط سرمایه داری را سرنگون کنیم.
    .
    پیشتهاد من به شما این است که بجای اعلام رد نظر اقتصادی کارل مارکس که در کتاب سرمایه اش نوشته شده، لطفا آن کتاب را مطالعه فرمائید. بعد از مطالعه میتوانید در کامنت و یا مقاله ای نتیجه مطالعات خود را در نظریه اقتصادی مارکس بیان کنید و پاسخ دریافت کنید.
    .
    حال اگر تئوری مارکس را نخوانده اید، فقط کافی است که ذکر کنید و من با اختصار برایتان توضیح خواهم داد تا اگر کارگر و مزدبگیر هستید و از طریق سرمایه گذاری زندگی نمیکنید، بدانید که متولد نشده برده بوده اید. ولی شرطش این است که ابتدا بگوئید که آن کتاب را خوانده اید یا خیر. اگر خوانده اید میتوانید کلیات نقدتان را به اختصار بیان کنید تا از آنجا شروع کنیم.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  84. همان یک کامنت کافی است. کار خوانندگان مشکل نیست. کامنتها را بخوانند و به وضع و حال تاریخی و فعلی مارکسیستها توجه کنند، قضیه دستشان خواهد آمد. آنارکوسندیکالیست

  85. این هم از کرامات ناشناس است که یکباره از آنارکوکمونیست تبدیل شد به آنارکوسندیکالیست! مگر سندیکالیست جزء ایسم هانیست جناب آنارکو؟!

  86. نوشته ،، اگربه خودو جامعه وطبیعت علمی برخوردکنیم مجموعه ایده های مادرست درمی آیدوگرنه غلط است،،. جناب ناشناس! من بارهابه عنوان مارکسیست نظرم رادرباره تکامل طبیعت ودرطبیعت واز جمله تکامل میمون به انسان نوشته ام.توهم یک بارشده نظر ،،علمی،، ات را درباره پیدایش انسان در طبیعت صریحن و بدون ابهام بنویس. به این پاسخ بده تا سوآل های دیگرم رامطرح کنم. ادامه دارد.

  87. ادامه کامنت. نوشته ،،وقتی مارکس می گویدایدئولوژی غیرحقیقی بایدقاعدتن بگویدایدئولوژی حقیقی هم وجوددارد.اماایدئولوژی حقیقی کدام است؟ فرض کنیم ایدئولوژی خودش،،.خواننده دلیل این که مارکس ایدئولوژی های تاکنونی راایدئولوژی دروغین نامیده در مقاله من بخواند و نظر ،،علمی منطقی ،، ناشناس راهم بخواند ومقایسه کند وببیند چه کسی ایدئولوژی را به ایسم ها فروکاسته، و چه کسی درک علمی منطقی وتاریخی ، وچه کسی درک عوامانه و ساده انگارانه از آن دارد ، مارکس یا او. در ضمن ناشناس بگوید ایدئولوژی مارکس چیست؟( ازمارکس نقل قول کند).

  88. ناشناس نوشته ،، پس داریم ایدئولوژیک یعنی دگم فکرکردن دریک طرف، ومنطقی وعلمی فکرکردن در یک جای دیگر. شایدبهترباشدبه جای کلمه ایدئولوژی حالاکلمه جهان بینی به کاربرد،،.ناشناس سر و ته همان تعریف شامل و کامل مرا زده و به نام خودش کرده و تحویل خواننده داده. ادامه دارد.

  89. ازپژوهش گرگرامی آقای فولادی انتظارداریم ازباز کردن در حرفهائی مثل مقاله انسان پس از مرگ و یا همین مقاله بپرهیزند وبجای آن حرفهائی را ارائه کنند که راه گشای درمان درد کارگران باشد.
    این نوع حرفها صرفاترواشات ذهنی گرفته نشده از عالم مادی وفاقد ارزش گذاری مادی توسط آزمایشگاه عالم مادی است وبهمین دلبل است که ذهنیت های گوناگون تعاریف گوناگونی از آن دارند.
    این نوع حرف ها باز هم بدلیل بریده بودن از تجربه در عالم مادی هیچگاه نتوانسته و نمیتواند ونخواهد توانست به اجماعی نظری دست رسی یابد وهمیشه با اختلاف نظرات کلان مواجه میباشد واگر هم با اجماع مواجه شود کوچکترن تاثیری درزندگی انسان ندارد.
    اماآنچه که در عالم مادی دربرابر دیده همگان میباشد این موضوع است که بلوک سرمایه داری و بلوک ضد سرمایه داری تازمانیکه این بلوک حیات داشتند همواره کارگر کارگربوده است.
    کارگرسرمایه دار-کارگردولت سرمایه دار.
    کارگر در هر دو بلوک فروشنده نیروی جسمانی و بدلیل نداشتن سرمایه فاقد تاثیر گذاری در سیاسیت سرمایه دردست خصوصی یا دردست دولتی. البته اگر تعارفات وشعارهای کارگری توسط حزب ودولت در بلوک ضد سرمایه راپیش از فروریختن آنها وهمچنین شعارهای فعلی وتصویرسازی صرفا رویائی کمونیستها ازجامعه سوسیالیستی را که ازروی خرابه بلوک ضد سرمایه که بهر حال وباری بهر جهت فرزند تئوری سوسیالیزم مارکس بود وازآن نشات گرفته بود را کناربگذاریم .
    بنابراین من به پژوهش گرگرامی آقای فولادی وهمچنین کامنت نویسان پیشنهاد دارم نظرات خود راجع به سهیم شدن کار در سرمایه که پایه اولیه وابتدائی آن در دوره شاه گذاشته شد و کارگران در سود کارخانجات به اندازه چهارماه حقوق خود سهیم شدند را بدون در نظر گرفتن نظر سیاسی خود بر علیه ویا بر له حکومت پادشاهی وصرفا بعنوان یک راه برد اقتصادی درمسیر برانداختن شیوه کارمزدی بیان بفرمایند.
    شاید که ادامه وبسط پایه شراکت کار در سرمایه که ازکارگر کارخانجات آغاز گردید و آنطور که شاه در مصاحبه با اشپیگل گفت قرار بود شراکت کار در سرمایه در رشد تکاملی خود به شراکت همه نیروی کار اعم از کارخانه ای وغیر کارخانه ای تعمیم یابد راه حل باقی مانده برای حل مسئله کارمزدی باشد.
    یادمان باشد ارائه پیشنهاد برای بحث در مورد شراکت کار در سرمایه در زمانی است که اثرات داروی مسکن بلوک سرمایه داری به کارگر با این فاصله نجومی طبقاتی در حال پریدن میباشد.
    باز هم یادمان باشد درزمانی این پیشنهاد داده میشود که با بسته شدن پرونده تئوری مارکس در نزد مزد بگیران و روی گردانی آنها از آن، موضوع کارمزدی واستثمار را بنفع سرمایه داری کاملا به بن بست رسیده است. مگرآنکه تنها راه حلی که در دوران شاه ارائه وبه مرحله اجرا در آمد بدون توجه به مرام سیاسی ما مورد ارزیابی قرار گیرد تا ببینیم در صورت پی گیری چنین راحلی و بهره بردن مزد بگیران از داشتن سرمایه منجربه برچیده شدن کارمزدی و راه یابی کارگران در دولت خواهد گردید؟ یا نه.

  90. در مقاله میخوانیم:
    .
    “ایدئولوژی از این رو عبارت است ازدرک و برداشت ِ انسان ها از جهان ، طبیعت ِ پیرامون و جامعه ی انسانی“
    .
    من تا این حد از تعریف ایدئولوژی با نویسنده موافقم. این تعریف مارکسیستی نیست و معمولا در دانشنامه ها وجود دارد. اما متاسفانه قضیه به این سادگی ها نیست.
    .
    واژه ها با عملکرد ها و تجربیات تاریخی معانی مختلفی پیدا میکنند. مثلا انقلاب معنی خوبی داشت ، اما با انقلاب اسلامی و انقلابهای مخملی ، معنی بدی پیدا کرد بطوریکه انقلاب اسلامی در حقیقت شد ضد انقلاب و انقلاب مخملی شد ضد انقلاب هوادار استثمار نیروی کار زیر پرچم دموکراسی. حتی دموکراسی را تبدیل کرده اند به وسیله استعمارگری و نو استعمارگری. هر واژه خوب و مناسب و علمی را استثمارگران میتوانند لوث کنند.
    .
    مارکس و هوادارانش میتوانند تعریف خودشان را از ایدئولوژی داشته باشند و با وارد کردن ماتریالیسم تاریخی و رابطه طبقات تعریف رایج را بسط دهند. اما تعریف آنها میشود تعریف آنها. کسان دیگر میتوانند تعریف دیگری داشته باشند که در چهارچوب سیستم نظری متفاوتی باشد. حتی میتوان گفت که واژه ایدئولوژی خودش در چهارچوب خودش میتواند معنی پیدا کند و در اینصورت ممکن است با هر نوع ایدئولوژی، معنی متفاوتی پیدا کند. مزیت تعریف هر واژه ای در موفقیت کاربرد آن تعیین می شود و تا امروز فقط بخشی از واژه های مارکس و مارکسیسم موفق بوده اند و نه تمام آن . ناموفق بودن قضیه را در بحران مارکسیسم میتوان یافت چون مارکسیسم تعاریف گوناگون پیدا کرده و در میان هواداران مارکس بر سر اینکه مارکسیسم واقعی چیست جر و بحث و حتی خصومت و جنگ و اعدام و سرکوب وجود داشته است. همین میتوان بسط واژه ایدئولوژی توسط آنها را هم تحت الشعاع قرار دهد و موجب سردرگمی شود. راه حل، اما، بازگشت به الفباست.
    .
    برای همین من تصمیم گرفتم که ایدئولوژی را برای خودم و در سیستم فکری خودم تعریف کنم. برای من ایدئولوژی یعنی دگم سازی از عقاید. وقتی من از کلمه ایدئولوژی استفاده میکنم، منظورم مجموعه ای از نظرات است که کاملا علمی نیست و یا در علمی بودن آنها پافشاری عملی صورت نمیکیرد و دگم سازی صورت میگیرد. در ترمینولوژی من، علم در تضاد با ایدئولوژی قرار دارد. با تعریف مارکسیستی از ایدئولوژی کاملا آشنا هستم اما از آن فاصله گرفته ام و آنرا دیگر مفید نمیدانم. لفظی که من استفاده میکنم را میتوان به اینصورت بیان کرد: دیدگاه منطقی-علمی، یا جهانبینی منطقی-علمی. پس داریم ایدئولوژیک یعنی دگم فکر کردن در یک طرف و منطقی و علمی فکر کردن در جای دیگر. شاید بهتر باشد که بجای کلمه ایدئولوژی حالا کلمه جهانبینی بکار برد. کلمه مهم نیست. مهم این است که از لحاظ تاریخی کلمات لوث میشوند. اگر به عمق و اصل بحث مراجعه کنیم، وارد بحثهای بیهوده لغوی نمی شویم. علم و روش علمی را نمیتوان لوث کرد.
    .
    دلیل اینکه شروع کردند که بگویند ایدئولوژی داشتن بد است این است که آمدند گفتند هر کسی میتواند عقیده خودش را داشته باشد اما دولت نباید بر اساس مجموعه معینی از اعتقادات باشد. مثال زدند که دولتهای بلوک شرق سابق ایدئولوژی مارکسیستی داشتند و اشخاص را با عقاید غیر مارکسیستی در دولت راه نمیدادند و این دیکتاتوری است. اینطور جلوه دادند که سیستم بورژوا دموکراتیک دولت خوب است چون بر اساس ایدئولوژی معینی نیست. میتوان دید که این منطق را ادامه دادند و گفتند که دولت اسلامی ایران هم دولت ایدئولوژیک است از نوع ایدئولوژی اسلامی. گفتند این هم بد است و باید دولت دموکراتیک باشد بطوریکه عقیده و یا ایدئولوژی معینی در آن نقش مرکزی ایفا نکند. عده ای از آنها میگویند دولت باید سکولار باشد. آنها معمولا دولتهای دموکراتیک را بعنوان بهترین سبستم اجتماعی و دولتی معرفی میکنند. هر چه میگویند که بگذار بگویند اما یکجای کار خراب است و شیادی بزرگی پشت صحنه قرار دارد.
    .
    این حقه جناح غربی سرمایه داری جهانی بود. حقه بود چون دولت بورژوا دموکراتیک خودش هم ایدئولوژی دارد (دگم سازی میکند و بر دگم استوار است) چون براساس اعتقاد به مفید بودن مالکیت خصوصی بر وسایل تولید قرار دارد. در حقیقت آین اصل مخرب به حال بشر را قانونی کرده و گرامی میدارد. آنها این واقعیت را پنهان میکنند که مالکیت خصوصی بر وسایل تولید توده عظیمی از انسانهای فاقد وسایل تولید آفریده که در واقع بردگان مزدی هستند و به آنها میگوئیم کارگر. این بردگان مزدی شدیدا در وضعیت ضعیفی قرار کرفته اند و نمیتوانند انسانیت خود را تجربه و تمرین کنند و مجبورند مثل حیوانات دائم دنبال معاش باشند مگر اینکه از تفریح و استراحت خود بگذرند. مثل کاری که من همین الان دارم میکنم. به کسانیکه مالک وسایل تولید هستند میگوئیم سرمایه دار. در عمل سرمایه دارها محترم هستند و در عمل کارگران تحقیر می شوند. کلا جامعه و دولت لیبرال دموکرات هم طبقاتی و استثمارکرانه است و هم ایدئولوژیک است. منظور من از ایدئولوژیک، همانطور که گفتم، هست دگم ، که هست غیر انعطاف پذیری و چشم بستن به حقایق تجربی و عملی قابل مشاهده.
    .
    بازگردیم به مارکس.

    وقتی مارکس میگوید “ایدئولوژی غیرحقیقی” ، باید قاعدتا بگوید ایدئولوژی حقیقی هم وجود دارد. اما ایدئولوژی حقیقی کدام است؟ فرض کنیم که ایدئولوژی خودش است یعنی مجموعه ای که فرض کنیم بتوانیم بگوئیم مارکسیسم. حال سئوال مهم این است: مارکسیسم بمثابه ایدئولوژی باید دارای چه خصوصیاتی باشد که حقیقی باشد؟ پاسخ من این است که باید منطقی و مهمتر علمی باشد. بعبارت دیگر هر مجموعه نظری که علمی باشد حقیقی و در غیر اینصورت کذب و غیر حقیقی است. اگر این گفته من درست باشد، پس معیار مهمتر علم است نه اینکه هر کس و یا جریان به چه ایسمی اعتقاد دارد و تابع چه شخصی است. معیار حقیقت به علاقه شخصی و گرایشها بستگی ندارد بلکه مسئله ای علمی است. اگر به خود و جامعه و طبیعت علمی برخورد کنیم، مجموعه ایده های ما درست در می آید وگرنه غلط. جنگ و نزاعهای ایدئولوژیک در واقع باید باشد جنگ و جدال بر سر علمی و منطقی بودن و یا نبودن چون بین دو دگم هم بحث و مناظره ممکن است.
    .
    حال اگر عقایدم را برای درک خودم بیان کنم، میگویم آنارکوسندیکالیست هستم. یعنی معتقدم که مجموعه نظری شکل گرفته ای را بصورت آنارکوسندیکالیستی ، علمی میدانم. اگر غیر علمی بودن آن برایم اثبات شود، آنرا کنار میگذارم. اگر شخصا و یا بعلل رفاقت و یا روابط خانوادگی و یا فامیلی و یا قومی و یا احساسی و یا حزبی و تشکیلاتی بخواهم دیدگاه آنارکوسندیکالیستی ام را نگه دارم، به دگماتیسم دچار شدم که بنظر من یک نوع بیماری مربوط به منطقی و علمی فکر کردن است. همانطور که جسم ما بیمار می شود، ذهن ما هم بیمار می شود. یکی از انواع این بیماری دگماتیسم است. دگماتیسم در ضدیت با انعطاف پذیری لازم در تفکر منطقی و مهمتر علمی قرار دارد. برای سلامت روحی باید روش منطق و استدلال علمی را فهمید و به شیوه نگرش به خود و جامعه و طبیعت تبدیل کرد. دولتها اساسا ایدئولوژیک هستند یعنی اینکه مرکزیتی هستند که بصورت دگماتیک اصل و اصول حاکمیت را ثابت و ابدی میکنند و جلوی نقد و بحث بر سر اصول آنرا میگیرند وگرنه کار دولت مختل می شود، چاره ای هم ندارند، از اول بر بنیاد غلطی بنا شده اند. استبداد و دیکتاتوری و زورگوئی بر دیدگاه دگماتیکی استوار است. با تعریف من از ایدئولوژی هستند.
    .
    نکته آخر اینکه، این خیلی مهم است که ما ایسم را به یک شخص می چسبانیم و یا به یک نظریه. برای همین بین آنارشیسم و مارکسیسم حتی در لغت تفاوت وجود دارد. ایسم آنارشیسم به نظریه وصل می شود. ایسم مارکسیسم به یک شخص. اما هر ایسمی که دگماتیستی شود، غیر واقعی، کاذب و در نتیجه غیر علمی است و باید بدورش انداخت.، حتی آنارشیسم، انقلاب، کمونیسم و غیره.
    .
    آنارکوسندیکالیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫782 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار