جمعه, ۱ آذر , ۱۳۹۸
   

Comments

از قضای مذهب دولتی، تا تکرار تاریخ مرگبانان
بهنام چنگائی
— 32 دیدگاه

  1. جناب بهنام
    ازاینکه یقه دوهزاروپانصد سال پادشاهی را در بوجود آوردن جمهوری اسلامی رها کردید وتنها به شاه مظلوم ایران قناعت کردید از بابت شما بسیار خوشحالم.
    چرا که در آنصورت با این گونه پرسش ها روبرو می شدید که چرا از دیکتاتوری حاکمیت های برده داری در روم ویونان انقلاب شکوه مند اسلامی زاده نشد؟که هیچ بلکه در پاسخ به دیکتاتوری شاه وکلیسا رنسانس وجنبش هایش زاده شد؟.
    آیا تفاوت دیکتاتوری دربار و کلیساهابا دیکتاتوری!شاه مظلوم ایران در این بود که کلیسهاها وشاهان اروپابرای مدرنیزه کردن و دموکراتیک نمودن مخالفین خود و رها کردن آنان از مسیحیت گزیدگی تلاش نمودند ورنسانس محصول آزادی خواهی دربار وکلیسابود؟.
    چرا در ایران درپاسخ به دیکتاتوری! شاه مظلوم ایران حاکمیتی حتی یک گام مترقی تر زاده نشد؟و در اروپا شد؟.
    آیا شاه هم باید شاهی میکرد و در عین حال اپوزیسیون خودش که شامل چپ هم میشودرااز قهقرای تاریخ وعشق به ابا عبدالله بیرون می کشید و آنها را آزادیخواه ودموکراسی خواه مینمود؟.
    جناب بهنام.
    شاه مظلوم ایران بنظر شما باید چه خاکی برسرش می ریخت تااپوزیسیونش رااز عقب افتادگی نجات میداد؟ و دست کم در حد خودش ویا زنده یاد شاهپور بختیار منطبق باروز مینمود؟.
    آیااینکه در بین کل اپوزیسیون شاه مظلوم ایران حتی یک ایرانی وجود نداشت که در پی برقراری حاکمیت عربی ویا روسی وچینی و…نباشد تقصیرشاه است؟.
    اینکه غائله ارتجاعی پانزده خرداد امام خمینی به سرداری طیب لات وباج خور بدنام وضعیف کش میدان تره بارقبله گاه وبشارت ده ممد حنیف نژاد ورفقایش برای سرنگونی پادشاهی وبرقراری حکومت اسلامی گردید بازهم مقصر آلوده بودن اپوزیسیونش به گنداب خمینی واسلام، شاه مظلوم ایران است؟.
    مقصرآن توهمات موتورکوچک وموتوربزرگ و مبارزه مسلحانه هم تاکتیک هم استراتژی که بیانگر سطحی اندیشی تفکر کلیشه ای والگو سازی از کوبا و…میباشد باز هم مقصرش شاه مظلوم ایران است؟.مقصر حمایت سیاسی نظامی فدائی از روحانی مردمی!در سال پنجاه وشش ضد ایرانی شاه مظلوم ایران است؟.
    جناب بهنام.
    در کجای تاریخ شاهان وکلا دیکتاتورهاالگوی اپوزیسیون هابوده اند که حال باید قبول کنیم چون شاه مظلوم ایران البته بنا به گفته جنابعالی به اباعبدالله واسلام ارادت داشته که نداشته بنابراین چریک فدائی کمونیست به تقلید از شاه مظلوم ایران تا آنجا مخلص روحانی مردمی!شده؟ که بخاطر بی احترامی!روزنامه اطلاعات به وی همزمان با شلوغ کردن مفت خورهای انگل طلبه در تبریز دست به عملیات نظامی زده؟.
    جناب بهنام.
    آیا این چنین نیست استدلال جنابعالی که مقصر عقب افتادگی وآلودگی اپوزیسیونش وحتی مارکسیست هایش به گنداب اسلام، باز هم شاه مظلوم ایران است ؟.
    شاه ایران مقصر بسته بودن دم حزب توده و فرقه دموکرات آذربایجان و…به روسیه میباشد؟.
    شاید که تقصیر شاه مضلوم ایران بوده که اقدام به تعویض خون بیگانه پرستی ودشمن پرستی اپوزیسیون با خون ایرانی ننمود؟.
    جناب بهنام.
    اولا که کی بجزارتجاع سرخ وسیاه وبی بی سی و… که دست بدست امریکادادند ودسته گل انقلاب شکوه مند اسلامی و جمهوری اسلامی را به آب دادند ومیهن ما را به نابودی کشاندند گفته که شاه مظلوم ایران دیکتاتور بوده؟.
    جناب بهنام.
    آیا سرکوب ارتجاع سیاه وارتجاع سرخ که دست در دست امریکا فاجعه پنجاه وهفت را آفریدند دیکتاتوری است؟.
    آیا آزادی مذاهب وآزادی های فردی واجتماعی وبالا آوردن سطح زندگی کارگران و سایر زحمتکشان و بردن ایران بسوی صنعتی شدن در پناه سرکوب ارتجاع سیاه وسرخ که این چنین بر سر ایران ومردم آوردند حاصل نشد؟.
    جناب بهنام.
    جنابعالی ودیگرانی که شاه مظلوم ایران را متهم به دیکتاتوری مینمائید چنانچه توانستید چند نام از کسانیکه برای جابجائی دیکتاتوری!با دموکراسی مبارزه میکردند وشاه آنها را اعدام کرد و یا صدایشان را خفه نمود نام ببرید آنگاه شاید بتوانید بفرمائید شاه مظلوم ایران دیکتاتور بود.
    تنهاگناه کبیره شاه عقب نشینی بجای زدن قاطعانه سرانگشتان امام واستعمار وداغان کردن شبکه ارتجاع سرخ وسیاه بود .
    اگر در اوائل سال پنجاه وشش ضد ایرانی که هنوز توده های اسلام گزیده با امام وبی بی سی و…شبکه ارتجاع سرخ وسیاه مبتلا به جنون اسلامی نشده وبخیابانها نریخته و هم زمان بایکمین مرحله طرح امریکابرای راه انداختن انقلاب مخملی این کار خیرزدن سر انگشتان ارتجاع واستعمار در حق پلنگان تیز دندان انجام میگردید و امام وامریکااز وجود سرانگشتانی بمانند بازرگان وطالقانی وملی!اسلامی های پس مانده دوره مصدق ومنتظری ورفسنجانی وخامنه ای وهادی غفاری وصادق خلخالی ولاجوردی و…رجوی ومابقی یکصدو چهل وهفت نفربچه تازی های مجاهد و اصلی های چریک های فدائی وحزب توده و…بی بهره می شدندکه آنزمان این شبکه ضد آزادی وضد ایران وایرانی رویهم بیش از هزار نفرنمی شدند آنگاه این چنین بر مردمان وخاک ایران ستمکاری نمیگردید.
    جناب بهنام.
    اگرشاه مظلوم ایران گناه کبیره ای کرده باشد همین نزدن سرانگشتان امام خمینی وامریکادر شرایط مشخصی بود که ایران وایرانی و مردم اسلام گزیده در لبه پرتگاه تاریخ بودند و سربه نیست نکردن پلنگان تیز دندان، ایران را بدین پرتگاه انداخت.
    جناب بهنام.
    حال اگرچند نام از آزادیخواهانی که بجرم مبارزه برای دموکراسی اعدام و…شده اند را ارائه بفرمائید بسیارسپاس گذار خواهم شد.
    البته بجزآزادی خواهانی بمانند ایرج گل سرخی وفرخ نگه دار و بیژن جزنی ومسعود احمد زاده و… ممد حنیف نژاد و… مسعود رجوی و حسینقلی مستعان و صادق خلخالی ونواب صفوی و هاشمی رفسنجانی و هادی غفاری ومهدی بازرگان و کیانوری و محمد عموئی و محمودطالقانی ومنتظری…که مو لای درز دموکراسی خواهی آنها نمیرود.
    امیدوارم واز ته دل آرزو دارم این سخن عمو ترامپ در سازمان دولتهای متحده که گفت آینده ازآن جهانی سازان نیست واز آن میهن پرستان وکشورهای مستقل میباشد به واقعیت بپیوند وشاهد تشکیل دادگاهی علنی وبا رعایت همه قوانین دموکراتیک برای تک به تک دشمنان شاه مظلوم ایران باشیم.
    وصد البته دادگاهی شدن نه بجرم مبارزه با شاه مظلوم بلکه بجرم نابخشودنی بیعت با امام خمینی چه بمانند بچه تازی های مجاهد و نهضت آزادی!و پس مانده های اسلامی ملی!دوران مصدق و…که سالها پیش از فاجعه باامام خمینی بیعت کردند ومشروعیت خود را از وی طلبیدند وچه بمانند کمونیستهائی که همزمان فاجعه بیعت نمودند.
    و صد البته نه بمنظور انتقام گیری ومجازات که صرفا برای چراغ راه آیندگان تا مبادا فریب ادعاهای طبق طبق کسانی راکه سر سوزنی هویت ایرانی ندارند را بخورند.
    به امید آن روز.
    شاد وتندرست باشید.

  2. محل کار حقیقی ترین واقعیت زندگی ما کارگران (بردگان مزدی) است نه خیابان و مدرسه و جلوی تلویزیون و مهمانی ها. در محل کار خود را در سلسله مراتبی فرماندهی ارباب می بینیم و زیر شلاق مدیرانشان هستیم. می بینیم که اربابان ثروتمند تر می شوند و ما در بهترین حالت وضع زندگی امان بهبود چندانی پیدا نمیکند و اگر مثل اقشار مرفه تر بردگان مزدی باشیم بی ثبات و وابسته به حقوق ماهانه است. هر نظریه اجتماعی برای رهائی اگر از این تجربه روزمره در محل کار آغاز نشود، یا نشانه جهالت است و یا حقه بازی.

  3. اصلا معلوم نیست که اعراب به ایران حمله کردند و ایرانی ها را مسلمان کردند.
    .
    ایرانی ها هم قبل از اسلام و بعد از اسلام خوب نبودند بلکه غارتگر اقوام دیگر بودند. فاجعه است که ما ایدئولوژی اربابانمان را بپذیریم. با این کار ، هم استثمار می شویم و هم زندگی و روح خلاق و زیبای خود را تباه میکنیم.
    .
    به این مطالعه توجه کنید:
    .
    http://kandokav.net/index.php/2018-03-03-23-07-09/112-1397-08-16-16-30-12
    .
    نتیجه گیری مقاله بعد از مراجعه به کلی بحث و سند:
    .
    “دین اسلام هم در شرق (ایران) و هم در غرب (سوریه، اروشلیم و مصر) به تدریج و از داخل خود این سرزمین‌ها اشاعه یافت، هیچ نشانه‌ای، یا سند معتبری که از حمله نظامی اعراب از خارج به این کشور‌ها خبر بدهد دیده یا پیدا نشده است.“
    ۰
    آقای جنگائی، آنچه را که دارید بصورت بسیار کوچک تجربه میکنید (در مقابل حریفان ناسیونالیست خود) همان پارلمان جناب فولادی است. همان پارلمانی که در آن مسئله استثمار کردن فراموش شده بود و هیتلر برنده شد. پلورالیسم شما با وجود دست نخورده استثمار نیروی کار بتدریج مثل همان سرمایه انحصاری شده و به دیکتاتوری تبدیل می شود. بعبارت دیگر، روند دیکتاتوری شدن روند ایدئولوژیک شدن است، این روند با فراموش کردن استثمارگری آغاز میشود ، روندی پر از دروغ پردازی برای انحصار قدرت و بزیر فرش زدن حقیقت استثمار نیروی کار.
    .
    وجه مشترک دموکراسی بورژوائی و دیکتاتوری و دموکراسی سلطنتی و بلشویسم و سوسیال دموکراسی و هر نوع ارتجاع دیگر در این است که همگی ضرورت استثمارکردن نیروی کار را پیش فرض دارند. وقتی ماتحت بزرگشان را روی صندلی قدرت سیاسی میکذارند، مطمئن هستند که دیگر جانبنده ای وجود ندارد که خواستار الغای فوری بردگی مزدی باشد.
    .
    بحثها باید به محل کار متصل شوند وگرنه یاوهگوئی هستند و بس.

  4. جناب ناشناس سلام؛

    نوشته اید:

    خواهش دارم عکس مار را از روی تخته سیاه پاک کنید.چون کس نیست که نداند منظور از تازی وعرب اشاره به آن زن یا مرد عرب که نه جنایت کاراست ونه غارتگراست ونه سرکوب گر…

    این تأکید درست و سرراست شما بر مضمون دیدتان از واژه تازی مرا خوشحال کرد، با این همه لازم می دانم بشما بگویم که از نگاه من ملت عرب همچنان با بکاربردن این واژه مورد سرزنش و بی مهری قرارمی گیرند و از این رو بهتر می بود مرزی میان مردم و ملت های عرب، با بهکاران، سوداگران و سرکوبگران مذهبی می داشتیم و تفاوت می گذاشتیم.

    و اینک در مورد پدیده ی پلید خمینی ضدبشر که به باور من و بسیاری از تاریخ نگاران، “اوی خمینی” محصول مستقیم فضای سیاسی بسته، خفقانی و سرکوبگرانه ی اندیشه های آزاد و دمکراتیک و مردمی شاه بود.

    وانگهی یادمان نرود که وی ” محمدرضا” خود را کمربسته ی امامرضا می دانست و از همین رو پدر، خود و اغلب فرزاندانش هم با این نام مزین شده و تا روزیکه زنده بود تنها و تنها به آخوند جماعت فرصت تبلیغ و سازماندهی مذهبی و… داد و همه می دانیم که به آخوندها ارادت ویژه ای داشت و در دربارش هم از این ریاکاران بسیار تلنبارکرده بود.

    من نمی دانم که شما چندساله اید و از فضای حاکم و هراسناک در دوران شاه چه می دانید؟ ولی من بخوبی خود دیده و تجربه کرده ام که ساواک شاه با آرمان، افکار و اراده های جستجوگر و مردمی جوانان و نیروهای پیشرو چه بی مهابا می جنگید و وای به روز و روزگار کسی که برای نمونه یک کتابی همچون ” مادر” ماکسیم گورکی را وی هنگام دستگیری در دست می داشت!
    حالا شما چنین نابردباری هائی خودکامگی فردی شاه از نیروهای مترقی را ببینید و آنرا در برابر پشتیبانی مالی، استقلال عمل دلبخواه، آزادی مطلق تبلیغ و ترویج و تزریق چرندیات مذهبی به خون توده ها، داشتن امکان رسمی سازماندهی اراده آخوندها و… بگذارید تا سپس آنگاه دریابید که چگونه خمینی فرزند خلف محمدرشاه شاه هست؛ همانی که بزودی توانست او را از کشور فراری دهد و خود بمراتب یکه سوارتر بر سر و کول مومنان ساده دل سوارشود.

    در مورد نقدهای تان به احزاب چپ و کمونیست! بی گمان بخش بزرگی از آنها مورد سرزنش من و بسیاری دیگر هم هست و جای دفاعی ندارد. ولی فراموش نکنید که در همه سال های وجود بلوک ورشو، این جنبش کلان اجتماعی ـ انسانی نتوانست از حالت تدافعی در برابر سرمایه سالاری هار ئ قدر بدرآید و فرصت بازسازی و جابجائی های لازم و فراوانی که وجودداشتند را نیافت و سرآخر هم بدون جرأت شلیک یک گلوله از راست جهانی و امپریالیسم آمریکا در خود فرورفت و فروریخت.

    اما دوست گرامی شما نباید فراموش کنید که همانگونه ادیان ابراهیمی دیدگاه های و تاریخ خونبار متفاوتی دارند؛ ما چپ ها و بویژه چپ ها و کمونیست های ایران که هرگز دست در اراده ی سیاسی نداشته ایم هم باهم متفاوت هستیم و دیدگاه های خاص خود را داریم.
    به هررو ما و من از تاریخ بسیار آموخته ام، و همیشه بدان وفادار خواهیم ماند و باور به اراده ی آزاد و توانمند نوع انسان را از دید و عملکرد خود دور نخواهیم ساخت و در همین راه به دادخواهی و برابریخواهی انسان ها پافشرده و مبارزه ی کار علیه سرمایه را ادامه خواهیم دادو
    باید بروم و فرصت تصیحیح پانویسم را با پوزش ندارم. باسپاس

  5. جناب بهنام.
    خواهش دارم عکس مار را از روی تخته سیاه پاک کنید.چون کس نیست که نداند منظور از تازی وعرب اشاره به آن زن یا مرد عرب که نه جنایت کاراست ونه غارتگراست ونه سرکوب گر…نمیباشد که تک تک آنها بمانند سایر انسانهاشایسته احترام می باشند وتا کنون هم کسی ندیده است که ایرانیان ومردم نسبت بدانها کوچکترین بی احترامی کرده باشند.
    بنابراین وقتی جنابعالی عکس آن فرد عرب قابل احترام رابجای قاتلین نیاکان من ایرانی را روی تخته سیاه می کشید تا آن وحوش تازی صدر اسلام را از زیر ضرب بیرون بکشید ناخواسته به شعور میلیونهاایرانی واز جمله هم میهنان عرب زبان من توهین میکنید.
    دشمنی انترناسیونالیزم باارزش هائی بمانند پرستش میهن وپرچم و نژاد و تمدن وتاریخ وفرهنگ و…هر آنچه که هویت ملی یک فرد را میسازد چیزجدید ویا قابل شکی نیست که احتیاج به اثبات داشته باشد.
    همانطور که تضاد بنیادین ارزش های وطنی وبومی بابی هویتی انترناسیونالیزم قابل شک وکتمان نیست.
    بنابراین جناب بهنام در یک آن نمیتوان جهان وطنی ویا انترناسیونالیست و دشمن مرز وپرچم وزبان ونژاد و…هویت ملی بود و آنها را سنگ بر سر راه ایده جهان وطنی دانست که البته هست و در همان حال مدعی شد مثلا من جهان وطنی خاک وطن را می پرستم! وپرچم! ونژادم! را همینطور و به هر آنچه از جهانی بینی وطنم وگیتی شناسی وطنم وتاریخ وتمدن وطنم و…میباشد افتخارمیکنم.
    جناب چنگائی.
    حال اگر میفرمائید جنابعالی از دیکتاتوری پرولتاریا و…دیگر مقولات امام زمانی دست کشیده و با دموکراسی وپلورالیسم آشتی نموده و بمانند هر انسان خیر خواه دیگری خواستار بهروزی وشاد کامی دیگر انسانهای روی زمین میباشید ونه از موضع دیکتاتوری کمونیستی بنابراین اینکه میفرمائد دشمنی با مقوله میهن و مرز وپرچم ونژاد و…هویت وطنی انسانها ندارم کاملا قابل فهم میباشد و امیدوارم با شعاراستراتژیک استقلال آزادی حکومت ایرانی ایرانیان هم دلی داشته باشید.
    اما محض اطلاعتان اکنون که ناسیونالیزم اروپائی وایرانی وهندی و… در حال رشد میباشد روز نیست که کمونیستها ونمایندگان سیاسی جهان سرمایه دست در دست هم میهن پرستی وملی گرائی و…کلا هویت ملی را زیرضرب نگیرند.
    از رئیس سازمان ملل گرفته تا رئیس جمهور فرانسه تا پارلمان اروپا واحزاب ومحافقل چپ.
    درمورد گرد هم آئی پاسارگارد وشعارآزادیبخش ضد برتری نژادی ما آریائی هستیم عرب نمیپرستیم، رفقا آنقدر ایرانیانی که حرف آنها چیزی بجزنپذیرفتن سلطه وآقائی تازیان نبود را با برچسب نژاد پرستی!کوبیدند وآنقدر بر علیه ناسیونالیزم بنیاد گرای!ایرانی وکوروش نوشتند که رژیم از توپیدن به آن گرد هم آئی بی نیاز شد.
    امید است جنابعالی وسایر رفقا که به دموکراسی وپلولاریسم گرویده اند بر اساس اصول همان دموکراسی به ایرانیان حق نپرستیدن تهاجم کنندگان به میهنشان ونپرستیدن قاتلین مادران وپدرانشان ونپرستیدن به کنیزی وغلامی فروختن نیاکانشان را بدهید.
    همانطورکه ایرج گل سرخی ودیگرعشاق قاتلین ایرانیان در پناه دموکراسی وپلولاریسم میتوانند از عشق خود به خاندان عصمت وطهارت حرف بزنند.

    جناب بهنام.
    این حرف چپ که حکومت اسلامی وجنایات اسلامی وغارت اسلامی وسرکوب اسلامی را حاصل دو هزاروپانصد سال حکوممت پادشاهی ومشخصا پهلوی میباشد چون ادعائی است ضد حقیقت وضد واقعیت های عینی غیر قابل انکاری میباشد که نشان میدهند هویت این حاکمیت نه ایرانی بلکه دقیقا اسلامی ومنطبق با هویت وحوش صدراسلام وادامه تاریخی آنان میباشد در نتیجه این ادعا تنها بیانگرعشق عمیق چپ به اسلام وبوِیژه شیعه میباشد که برای پاک کردن هویت وحوش تازی ونوادگان آنهاازصورت مسئله مدعی میشود هویت این جماعت با هویت پیشدادیان ومادهاو هخامنشیان و…یکی میباشد ومثلا انسان حساب نکردن زن ودشمنی با نوروز ودیگر مراسم ایرانی رااز داریوش و کوروش و سیاوش و…پهلوی به ارث برده اند.
    جناب بهنام.
    این فرمایشات خیلی علمی و خیلی عینی چپ در فراری دادن اسلام ناب محمدی و خلفایش وامامانش و…حکومت اسلامی حاکم بر ایران و گذاردن تقصیر جنایت منشی وغارتگری اسلام ومجریانش بر گردن اشک یکم ویایزدگرد سوم ویا ایران دخت ومهین دخت و… درست مانند این است که کسی برای فراری دادن مارکس ومارکسیزم، کودتای لنین و جنایات وسرکوبی که رفقا وبویژه رفیق استالین پس از آن کودتا در شوروی ودر کشورهای اروپائی تحت سلطه انجام دادند را برگردن حکومت تزارها! بگذارد.
    جنایات رفقا در چین وکامبوج و…نیزبهمین منوال بر گردن حکومت های پیشین آن ولایات گذاشته شود.
    و این فتوای چپ در حالیست که کس نیست که نداند که آخوند وامام خمینی چنانچه از دل حکومت پادشاهی ایران بیرون میامدند حد اقل نمی بایستی دشمنی هیستریک با آئین های ایرانی و…داشته باشند وکس نیست که نداند که تازیان حاکم وامثال علی شریعتی ها وبچه تازی های مجاهد و… بقایای تاریخی و ایدئولژیک وژنتیکی وحوش صدر اسلام درایران می باشند وکوچکترین اثری از خصلت وهویت ایرانی در آنهادیده نمیشود
    که هیچ بلکه بطور علنی دشمنی خود را با مقوله ملت وحکومت ملی ابراز نموده وبمانند اجداد خود برای امت سازی از ملت های سرزمینهای اشغالی چه تلاش ها که نکرده اند.
    شاد وتندرست باشید واز کرامت و هویت انسانی در برابرتهاجم سرمایه داری جهانی ودو ابزارش مارکسیزم واسلام دفاع نمائید.

  6. جناب شهریار سلام؛
    نوشته اید:
    اگرشما وکلا چپ داری احساسات غلیظ ضد میهنی نبود آنگاه به متجاوزین عرب یا تازی ویا…

    دوست گرامی!
    من نمی دانم شما بر پایه ی کدام نشانه ها، گفته ها و یا نوشته ها از من، کمونیست ها و چپ ها به این نتیجه رسیده اید که ما احساسات غلیظ ضدمیهنی داریم؟

    در اینکه ما به همبستگی فراملی ـ اتنیکی و … نوع انسانی متعهد هستیم، جای هیچگونه تردیدی ندارد. این سمتگیری برای ما در برابر همه ی ملت ها یک اصل پایه ای ست، چراکه همه ی انسان ها بیرون از رنگ، زبان، زادگاه و باورها و اتنیک های شان نیازمندی های آنها بی اندکی تفاوت در چارچوب همین زمین که بیشتر زندان وار آنها را به اسارتِ گردن کشان و مرتجعان و سرمایه سالاران انگل درآورده یکی ست؛ و ناگزیر می بایست راه، روش و راهکارهای لازم زندگی شان نیز در مقابل نارسائی ها و ناسازگاری و نبردهای رهائی بخش شان هم می تواند و یا باید یکی و مشترک و بهم پیوسته باشد.

    من کمونیست به شما نشان دادم که من لُر بر هیچکدام از ملت و از جمله ملت عرب برتری نداریم و …
    و اینک اگر شما تنها به تعهد انسانی من تکیه آرمانی ـ اخلاقی ـ طبقاتی ـ انسانی کنید، آنگاه نمی توانید مرا فردی با افکار و احساس غلیظ که “خیلی زیاد و سنگین” بل حتی آبکی ضدمیهنی بدانید یا بنامید؛ چون من برای همه ی انسان ها دست و دل نرم و گرمی دارم و …
    جناب شهریار من هم آرزوهای شما و دردهای تان را دارم و درک شان می کنم. ملت عرب هم بسان ما زیر بار جنگ و ارتجاع مذهبی اسلامی پاک ویران شده و همچون ما در جستجوی رنسانس و یا لااقل رفورماسیون مذهبی ست تا به هستی و آینده ی خود شور و شرار و شکوفائی بخشد، همانگونه که ما هم در تلاش برای جدائی دین از دولت می باشیم. ما ملت ها بایست با هم و علیه دشمنان مشترکمان مسئولانه راه فردا را هموارکنیم.

    در ضمن یادمان هم نرود ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی ایران چه جنگ ها و نسل کشی هائی که نداشته و همین رژیم خودکامه محصول مستقیم سرکوب و سرکشی این و آن تاریخ بلند سرکوب ملت ها و فردپرستی چنین ساختارهای جدا از مردمی ست که سرآخر هم خمینی را زائید.

    باسپاس

  7. جناب چنگائی
    باور بفرمائید اگرشما وکلا چپ داری احساسات غلیظ ضد میهنی نبود آنگاه به متجاوزین عرب یا تازی ویا… از امام حسین گرفته تا امام علی وتا امام حسن وتا ابوبکر وعمر و…که یک به یک دست در خون ایرانیان دارند اینطور امان نامه نمیداد واینطورحاکمیت کنونی را از سر منشاء وآب شخور اصلی ژنتیک ایدئولژیک آن جدا نمیکرد تا جهل وتوهمات توده ها نسبت به اصل اسلام وسردمدارانش که یکی از اصلی ترین عوامل وصل این حاکمیت با بخشهائی از توده هائی میباشد که برای دشمن متجاوز بجای نفرت اشک میریزند و نذری می پزند و… از میان نرود واین جهل ذوب نشود. اجتماعی سرچشمه وبا ذوب نشود.
    جناب بهنام.
    اما خوشبختانه امروز در ایران نسلی بوجود آمده که به نژاد پرستان تازی که هزارو چهارصد سال است پرستش خدای تازی وسردمداران آن وزبان وفرهنگ تازی را با زور شمشیر بر مردمان اراضی اشغالی واز جمله ایران تحمیل نموده است می گوید نه.
    و باز هم خوشبختانه ایرانیان وحتی بخشی از مردم درزمانی نیستند که ایرج گل سرخی هابتوانند در آنها عشق به مولا علی و امام حسین وسایر قاتلین نیاکان البته من ومای ایرانی را شعله ور سازند.
    بنابراین یا امریکا بمانند این چهل سال گذشته حاکمیت اشغالگران را در پناه امدهایش سالم نگه میدارد ویاروی هوا ولش میکند.
    اگر مورد دوم شد مطمئن باشید نسل آریائی که معجزه وار زاده شده است سرزمین آریائی ایرانی ها را از زیر سلطه پرستش دشمن تاریخی بیرون خواهد کشید و”حکومت ایرانی”را برقرارخواهد ساخت.
    شاد وتندرست باشید

  8. جناب شهریار سلام؛

    من برای بار دوم گفته و یادآورمی شومم: واژه ی تازی را راسیست های تمامیتگرا ساخته اند؛ وگرنه نام “این ملت” جز “عرب” نبوده و نیست و ما هم شایسته است بی کم و کاست آنها را همان عرب بنامیم.

    اما ناسازگاری من و ما با اسلام سیاسی و تلاش برای سرنگون کردن مذهب دولتی و زدودن کلیت ولایتمداری آن و داشتن تضاد آشتی ناپذیر با خودکامگی فردی خلافتی، امور حیاتی و برجسته ای هستند که از دید من می باید پیگیر و تا نابودی حکومت دینی ادامه یابد و این مبارزه انسانمدار و سرنوشت ساز ما،هرگز با هویت عربی این ایدئولوژی در تقابل و ستیز نیست.

    لااقل من به آزادی عقیده و جدان، حال هرچه می خواهدباشد باوردارم و تناقض این حکومت مستبد مذهبی هم درین است که درک و نرمشی نسبت به اتنیک ها و ملیت های گسترده و رنگین باور و فرهنگ ما ندارد و عملا نه تنها ( بهائی)ها که آنها را نجس و بی حق زندگی برابر با شیعی می داند و… بل حتی باورمندان سنی مذهب یعنی شاخه ای از اسلام محمدی را هم برنمی تابد و برای نمونه در تهران حتی یک مسجد سنی وجودندارد و این مخاتلفت ابلهانه آنها براستی جز فاشیسم مذهبی نیست و از همینرو نیز می باید با اراده ی رنگین، کلان، اجتماعی و با دانش نبرد طبقاتی که انسان باور و فراملی و فرامذهبی ست از سر راه فردا کنارش زد.
    باسپاس
    باسپاس

  9. جناب بهنام
    اطلاق تازی بر وحوش اسلامی صدر اسلام ونوادگانشان که بفرمایش شما بد است. آن وحوش را عرب نامیدن که باز هم بفرمایش شما بد است.
    پس اقلا بفرمائید اگر مثلا شما می خواستید آدرسی ازآن وحوش بدهید بجای تازی وعرب از چه واژه دیگر استفاده میفرمودید؟.
    البته جناب چنگائی با کمال احترام وچنانچه جسارت نباشد من تا بحال چیزی راجع به تهاجم آن وحوش به ایران ومحکوم کردن آن از “چپ”نخوانده ام همانطور که راجع به جنبش های وسیع توده ای برای پس گرفتن ایران از تازی های معتقد به برتری نژاد عرب چیزی ندیده ام با اینکه عمده آن جنبش ها را اشتراکی مرام هاتشکیل میدادند.
    شاید هم رفقا بخاطر دست بستگی تفکرانترناسیونالیستی نتوانستند ونمی توانند راجع ایران حرفی بزنند .
    جناب چنگائی.
    بهر حال آنچه از فرمایشات ایرج گل سرخی تا فرمایشات امثال چاوز وفیدل کاسترو… و مواضع چپ در کلیتش اثبات شده است دیدگاه مثبت وگاهی هم عاشقانه طبقاتی چپ بویژه چپ چشم آبی به شیعه حامی مستضعفین میباشد.
    اما در مورد اکثریت خدمتتان عرض کنم چیزی بنام اکثریت وجود خارجی ندارد وآنچه وجود دارد چریکهای فدائی خلق شاخه اکثریت میباشد که رفقابرای حذف چریکهای فدائی از صورت مسئله حمایت از امام وآخوند آن بخش که اکثریت چریکها را اکثریت مینامند.
    بعد هم من راجع به حمایت طبقاتی و سیاسی ونظامی چریک های فدائی خلق از امام خمینی در سال هزاروپنجاه وشش تازی عرض کردم که در آن سال اصلا انشعابی وجود نداشت.
    بعد هم حزب توده و چریک های فدائی با حمایت از آخوند وامام خمینی مرتکب سرسوزنی خیانتی نشدند که سزاوارتوهین باشند.
    همانطور که ساکت نشستن حزب توده در قیام ملی بیست وهشت مرداد نه خیانت بلکه درآن “شرایط مشخص”دست پائین داشتن تعادل قوای اجتماعی ونظامی که کاملا باشرایط مشخصی که لنین کودتا نمود تفاوت داشت، مسکو ویا حزب توده درست ترین تصمیمی بود که برای نجات حزب از قیمه قیمه شدن با یک فتوای بروجردی وکاشانی میتوانستند بگیرند که گرفتند.
    همین تصمیم درست را نیز مصدق بخاطر انگیزه میهن پرستی و مردم دوستیش گرفت واز سه ویا یک روز پیش تر از قیام طی نطق رادیوئی از هوادارانش خواست از خانه بیرون یایند.
    جناب بهنام
    عجب کودتائی! که تنها کسی که چند روز پیشتر از کودتا ازآن خبر نداشت خواجه حافظ شیرازی بود وتنها کودتائی!بر علیه یک دولت که رئیس آن دولت جلوتر از کودتا!ازآن باخبر ومردم هوادارش را دعوت به خانه میکند .
    اگر حمایت ازشیعه وسرانش و حمایت از امام خمینی وحسن نصرالله و…از آموزه های مارکس ولنینن و…زاده نشده است و این حمایت حال بهمزن چهل ساله از تازیان جنایت کار غارتگر خیانت به مارکس ولنینن و…میباشد پس ایرج گل سرخی وخروار خروارمحافل واحزاب چپ و امثال چاوز و فیدل کاسترو و…را باید خائن به مارکس نامید وحتما هم گشتن پروانه واراین حجم از رفقای خائن!بدور اسلام ناب محمدی اتفاقی میباشد.
    جناب بهنام.

    اما را جع به مارکس ویا هر پدیده شکست خورده ویادرخدمت کلان سرمایه داران در دنیای واقعی باید خدمتتان عرض کنم آنچه ازکوزه مارکس وانگلس چیزی بجز سرکوب و کشتار واستثماردولتی و… درمعنی فرشته سازی از بورژوازی بیرون نتراوید است و با اینکه میلیونها انسان تحت ستم روز نیست که در خیابانها به بهانه های گوناگون فریاد دادگری نزنند ودر میان اینهمه فاصله طبقاتی نجومی بی سابقه در تاریخ و اعتراض وفریاد وبر خلاف قرن گذشته حتی یک کلمه ازانقلاب کارگری ومارکس ولنین و…شنیده نمیشود حالا بازهم میفرمائید این بورژوازی است که از مارکسیزم بدگوئی!میکند؟.
    جناب بهنام.
    دوری تهی دستان از مارکس و کمونیزم و…نه محصول خاله زنکی بورژوازی بلکه محصول تجربه ولمس آن از سوی توده هامیباشد. توده ها مارکس ومارکسیزم را نزدیک به یکصد سال لمس کردند.
    دور کردن توده ها از ایده اشتراک ویکسانی تنها وتنها ارثیه مارکس وانگلس و…هدیه آنان به بورژوازی اهریمنی بود.
    جناب بهنام.
    همین خود جنابعالی اگر مارکس ومارکسیزم جواب داده واز میان تهی دستان بیرون نرفته بود امروزه بمانند تقریبا همه رفقا اجبارا به دموکراسی بورژائی وپلورالیسم آن روی نمی آوردید.
    آنهم درزمانیکه خیر وبرکت این پلورالیسم رانه کارگران وتهی دستان بلکه تنها وتنهاکلان زالوهائی کوفت میکنند که پلولاریزم برایشان پلوی چرب ونرم به ارمغان آورده است روی نمی آوردید.
    ساد وتندرست باشید

  10. جناب چنگائی فکر کنم ناشناسها را قاطی کرده اید و تقصیر شما هم نیست تقصیر من است. از این ببعد اگر دیدم ناشناسی اول کامنت گذاشته از اسم معینی استفاده خواهم کرد. ولی نقل قول آوردن کار را آسان میکند.

  11. سلام جناب ناشناس؛
    شما چون پرسیده اید چگونه بنامید و من می گویم: سوژه ی ما پیرامون تازی را راسیست ها ساخته اند؛ وگرنه نام آنها “این ملت” جز “عرب” نبوده و نیست و ما هم شایسته است همان را بکارببریم!

    در مورد واژه ی معصوم من باوری به محتوای مضمونی این واژه ندارم و کسی را هم در قالب معصوم نشناخته و نمی نامم. هدف من بشما در پیام پیشین بیشتر این بوده و هست که پرورش و دانش به یاری انسان می آید تا آسیب پذیری او را در جامعه طبقاتی که خودخواهی ها را تشویق می کند کمتر کند.
    همچنین هردوی ما بخوبی می دانیم که آکادمیک ها و افراد زیادی در ایران و جهان هستند که آنها آموزش و دانش پژوهی دارند ولی تعهد انسانی اـ خلاقی نسبت به زندگی و سرنوشت مردم و لایه های زیرین جوامع واپسمانده ندارند و همیشه تنها به خودخواهی خویش راضی و دلخوشند و…

    بنابرین دوست گرامی!
    سمت و سوی دید چالشگرانه ی من متوجه آندسته از انسان های دردمند و نوعدوست و متعهدی هست که آنها نیز همچون من محصول تنگنا ها، نداری ها و ناگوارائی ها و بی پناهی های جامعه بشدت سرخورده، فرصتطلب ،نابرابر در ساختار چنددست طبقاتی بوده و هستند و هریک آنها با آن آگاهانه و بر پایه تجربه های واقعی ولی تلخ و سخت زندگی خویش که من ها باشیم و داشته ایم؛ و سپس ماهای خودساخته که عمدتا زندگی خود را در همان سالها چندان نچشیده ایم توانسته ایم با تلاش خود که جز کمرشکن نبوده؛ اندکی هستی بی بار و بر خویش را از چنگ واماندگی و زمینگیری و ناتوانی در چنان میدان های بی بر و باری که جز تلنبار فقر مادی و معنوی برای نوع انسان ندارد رهائی داده، و بجای طمع و آز خودخواهی مسرور و شیفته پا در رکاب همنوعدوستی گذارده و یکی از آنها که من باشد دهه هاست بی ارج و مزد، در جستجوی یافتن راهکارها و بدست گرفتن چاره ها برای نجات انسان ندار از دست بهرکشان و قلدران و تحمیقگران هستم و برای این درک و کشف مسئولانه خود تا دلتان بخواهدبردباری دارم و کارهائی کرده ایم که بمن و نوعی های من آرامش وجدان می دهد.

    من بی کم و کاست فراگرفته ام که براستی داشتن امکان و پروراندن خویش چقدر الزامی ست و آن اهرم ها و ابزارها درست بسان زمینی “دایر” در برابر زمین “بایر” می باشد که برای کشت و برداشت بسان هوا برای ادامه زندگی و شکوفائی امروز و فردای فراملی و انسانی جز ضرورت مطلق نیست. همین!

    جناب شهریار!
    من نه توده ای و نه اکثریتی بوده و هستم و همچنین فراموش نکنید که من آنها را بشکل شیوه ی شما تحقیر یا … نمی کنم؛ آنها در همان دوران پیشین دچار همین توهمی شده اند که امروزه بخش های زیادی از نیروهای رنگین، میانی و راست در پی ائتلاف با این یا آن دیگری می باشند و می تواند دچار چنان فرجام و سرانجام خوشبینی هائی گردند؛ چراکه آنها بدون باور به اراده ی طبقاتی و اجتماعی نه می خواهند و نه می توانند پشتگرمی اندکی دگرگونی بسود جابجائی مفید و سرزنده بحال ندارها و آسیب پذیرها شوند و این دردناک و تکرار شکست انقلاب ۵۷ جز تف سربالا برای فردای ما نیست.

    چرا؟ چون تا زمانیکه همه مردم، کارگران و زحمتکشان امکان کلان و سراسری آموزش اجتماعی نیابند، آگاه نشوند و نتوانند خود یکراست سرنوشت خویش را چه در عرصه سیاسی و چه پهنای اقتصادی در دست نگیرند؛ و بی واسطه وارد میدان “هستی شکننده” در ساختار “بهره کشی” سرمایه سالاری نشوند؛ بی گمان دم و دستگاه سر و مور و گنده ی هریک از این انگلان (( دین دکانان و سرمایه داران و کاسه لیسان))آماده است تا فرامین بخوان ( الهی ـ بورژوائی) را پیاده کنند، هچنانکه قرن ها کرده اند و همینک سرمایه یا غارت و یا انباشت ثروت ۷۰ نفر بیش از ۴ میلیارد انسان است و چرا؟

    پس فراموش نکنیم که این ۷۰ نفر جز بیمار نیستند و در یک ساختار مردمی می بایست آنها را درمان کرد و بیاری در از خون آشامی آنها پیشگیری کرد.

    شما برای بار دوم مواضع کارل مارکس را نقدکرده اید؛ خوب چه اشکالی دارد ادامه بدهید؛ همانگونه جهان راست ها و تک قطبی ها و واپسگرایان ادیان ابراهیمی و تمام امپراتوری های رسانه ای آنها توان و همت شان را معطوف به این امر بی هوده ساخته اند؛ و خواهند ساخت؛ و بی کم و کاست تاکنون و با همه مزدوران تئوریسین هاشان یکجا سکست خورده و همچنان خواهندخورد. چراکه نداشتن حق برابر زندگی، و به تبع آن فرصت جستجوی یافتن آن با همه ی توان نوع انسان و در پهنه ی جهان بیدار و روزبروز هوشیارتراست و از همه مهمتر دشمنان خود را بهتر شناخته و خواهدشتاخت.

    و کارل مارکس یکی از آنهاست که به این راه رهائی از بهرهکشی انسان از انسان “نورکی” افکنده تا جستجوگران برای یافتن کار و نان و آزادی و فردائی انسانمدار و مهیا در چاه های بی شمار نیافتند. او نه پیامبر بوده و نه من مارکسیست دیدگاه او را ایدئولوژیکی دریافته و برمی تابم؛ بل وی دانشمند و انسانی نوعدوست و انقلابی بود و خود توانش را در راه مبارزه با بهرکشی بکارگرفت. پس او نیز بسان ما یک انسان بود؛ و با توان و ناتوانائی های هرکدام از ما کم و بیش دارد.
    پیشاپیش پوزش میخواهم چنانچه نیاز به دوباره خوانی داشته باشید. من خسته ام و فرصت ادیت پانویسم را ندارم. با سپاس

  12. جناب چنگائی.
    چنانچه به فرهنگ های گوناگون لغات مراجعه بفرمائید تازی از تازیدن وتاختن وبه عقیده برخی اساتید زبان شناسی در فارسی پهلوی به معنی چادر نشین و…میباشد.
    حال اگر ایرانیان این واژه را در مورد اشغالگران مسلمان وبخاطر تاختن آنها به میهن خود اطلاق کردند بحثی دیگر است.
    اتفاقامن چون توهین به عرب را جایز نمیدانم از تازی استفاده میکنم.
    حال اگر جنابعالی واژه دیگربجزتازی می شناسید که بتوان با آن کلمه مستضعفین وفرمانده هان وسران اسلام و خدایشان وکتاب مقدسشان راکه مجموعا در قتل عامها وتجاوزات جنسی وبه کنیزی وغلامی بردن پدران ومادران من و شماشراکت داشتند را معرفی کند سپاس گذارخواهم شد تا راهنمائی بفرمائید.
    جناب بهنام
    اما در مورد معصوم بودن ندارها وگناه درندگی و مزدوری آنها را بحساب شکم گرسنه و نداشتن هم بستگی طبقاتی برای فردا و…گذاشتن از سوی چپ از آنجا که دنیای واقعی روبریمان وتاریخ دقیقاخلاف فرمایشات خصلت های طبقاتی و…را اثبات نموده است وقت شمارا نمی گیرم وتنها به ارائه یک نمونه از میلونها نمونه اکتفا میکنم.
    همه پائینی های شکم گرسنه با نداشتن آگاهی طبقاتی و با نداشتن هم بستگی طبقاتی برای فردا ها و کلا همه آن مواردی که در کامنت خود برشمرده اید در زمان شاه مظلوم شامل کل کسانی می شد که تحت روابط ومناسبات طبقاتی یکسان زاده ورشد کردند.
    جناب بهنام.
    اکنون رژیم شاه مظلوم سقوط کرده است وامام خمینی و جمهوری اسلامی تشریف آورده است.
    در یک خانواده ونه در یک محله ویا یک کارخانه وشهر و…نه پدر ونه مادر ونه فرزندان ازشکم سیرهانبوده ازمارکس وآگاهی طبقاتی و…بی خبر.
    یک فرزند میرود جذب ماشین سرکوب میشود اما دیگری با اینکه می بیند بسیجی شدن هم قدرت با خودش میاورد وهم از گرسنگی نجات میدهد نمیرود.
    یکی از همان بنا بفرمایش شمااز شکم گرسنه ها و…در دایره امر به معروف شلاق میزند دیگری از همان شکم گرسنه ها و…شلاق میخورد.
    در کارخانجات بهمین منوال یکی مزدور میشود مابقی نمی شوند.
    در محلات و…در طول تاریخ همینطور.
    هم اکنون نیز بااینکه به لطف حاکمیت تازیان پدیده گور خوابی وزباله گردی و…نیزبوجود آمده است یکی مارکس نخوانده وآگاه نشده به…از زور فقر کلیه خود را میفروشد ودیگری هم مارکس نخوانده و… با همان فقر ودارای همان پایگاه طبقاتی بجای فروش کلیه میرود مزدور میشود.
    جناب بهنام
    حزب توده وفدائی هم شکم سیر بودند وهم آگاهی طبقاتی داشتند وهم مارکس خوانده وهم …اماپاسدار وبسیجی شدند.
    خیک چپ اروپائی وامریکائی و…پُر ودارای آگاهی طبقاتی و…اماهمگام با دول امپریالیستی پاسدارجمهوری اسلامی واسلام ناب محمدی.
    این نمونه های دنیای واقعی را میتوان سالها وبدون انقطاع مثال زد که تماما نشان میدهد فقر ونا آگاهی طبقاتی وبی سوادی و… بر خلاف نظریه چپ به هیچ عنوان سبب جنایت پیشه گی یک فرد نمیشود.
    تندرست وشاد باشید

  13. ناشناس گرامی.
    با سپاس دو باره از کوتاه کردن بحرطویلها در مورد اینکه مرا سلطنت طلب خوانده اید باید خدمتتان عرض کنم من “سلطنت” طلب نمی باشم.
    این ناچیز یک ایرانی میباشد که خاک ایران و نژاد آریائی وهرچه میراث این نژاد است از نوروزش گرفته تا گیتی شناسیش وتا جهان بینیش وتا تمدن وتا… که هویت مراساخته است رابا بند بند وجودم نه اینکه دوست دارم بلکه می پرستم.
    درمعنی از آنجا جان ویا …راایران وآریاساخته است میتوانید بفرمائید شهریار خاطر خواه خودش است.
    این چنین است که حکومت پادشاهی برای من از ذهنیت و از یک سلیقه سیاسی زاده نشده است بلکه ازهمان هویت وبرای نگهبانی از آن تراوش کرده است.
    بنابراین شاه و مشروعیت شاه برای من ناچیزنمی تواند جدااز شاه و مشروعیتی باشد که از درون گیتی شناسی وجهان بینی کهن و اسطوره ای مابا خود آورده است و آن مشروعیت در یک جمله کوتاه “مبارزه با اهریمن”خلاصه میشود.
    شاه در این فلسفه نماد و رهبر مبارزه با اهریمن میباشد که چنانچه در این مبارزه وبوبژه در گذاراز شب یلدا و نوروز را عینی کردن یک گام به عقب بگذارد مشروعیتش باطل میشود.
    این چنین است که آریا مهر با آنهمه خدماتش آنجاکه در برابراهریمن و بهردلیل واز جمله دست وپنجه نرم کردن با سرطان عقب می نشیند و بجای ترحم نکردن بر پلنگان تیزدندان وزدن سرانگشتان امام یعنی زدن ارتجاع سیاه وسرخ و دادن نقشه امریکای جیمی کارتر برباد ولوبه قیمت جانش، ایران را ترک میکند مشروعیت فلسفی اش نیزباطل میگردد.
    تندست وشاد باشید.

  14. جناب فولادی، اگر دقت کنی می فهمی که در کامنتم نگفتم که اهانت کردی چون گفتم ممکنه که برازر کامپیوترت ایراد دارد. اما به من هرچه دلت میخواهد میتوانی بگوئی. در مورد تکرار، دو اصل را دنبال میکنم: ۱ – اگر موضوعی که بنظرم مرکزی و اساسی می آید در مقاله ای نباشد، کامنتم را تکرار میکنم، این اصول کار تبلیغ انقلابی است، حتی تبلیغ ارتجاعی هم همینطور است، مثل تبلیغ کالاها، ۲ – اگر مقاله تکراری باشد، کامنتم را تکرار میکنم ولی ممکن است از زاویه ای دیگری تکرار باشد. مثل وجود دیکتاتوری در محل کار و عمدا ندیدن آن، مثل ارتباط بین انحصارات مالی و نبودن آزادی اجتماعی واقعی برای کارگران در کشورهای غربی، مثل رابطه امپریالیسم (در دوران مدرن بصورت انحصار مالی و کاربرد آن و قوای علمی-نظامی و نواستعماری و تاثیرش بر مبارزات کارگری) و رفاه بردگان مزدی غربی و فقر چند میلیاردی بردگان مزدی جهان که محصول امپریالیسم انحصارات است.

  15. جناب چنگائی، طبق معمول شما مثال در دیگ آش افتادن را متوجه نشده اید و چیزهائی نوشته اید که همه میدانیم و به مطلبی که من نوشتم ربطی ندارد.

  16. به ناشناس.توازکجامیدانی آنچه روشنگری درج نکرده مضمون شان چه بوده که اینهمه بااطمینان درباره شان اظهارنظر می کنی؟ نه فحش بوددند نه اهانت.به روشنگری نوشتم ودلیل آوردم که شهریار همان ناشناس است.وازروشنگری تقاضاکردم درج کند وقضاوت رابه عهده خوانندگان بگذارد. اماروشنگری چنین نکرد. درهرحال برای من شهریار ناشناس است. دلایلم راهم گفته ام وتکرارکردنش وقت تلف کردن است. برخلاف تو که ازتکرارمکررات خسته نمی شوی. مثل همین کامنت اخیر وهمه ی کامنتهایت. واقعن خسته نمیشوی از تکرارنویسی؟

  17. سلام جناب شهریار؛

    من به شما در پانویسم پیرامون بکاربردن واژه ی تازیان گفتم که با استفاده ی آن بدلیل راسیستی بودن مضمونش مخالفم؛ این فرهنگ دشمنی افکن، در همین ایران هم بمن لُر و آن دیگری ترک “خر” می گفت و شگفتا ازین خردکوری!
    همزمان اما سرراست می گویم که شما و من و آن دیگری این حق مسلم را داریم که هرکدام از ما هرگونه که می خواهیم بنویسیم و ابراز نظرها و بازتاب دیدگاه های رنگین همیشه مفید و دادوستد آن روشنگرانه است؛ چراکه دیدگاه برابرش نیز بازتاب داده می شود و داشتن همین ظرف بزرگ، یعنی گسترش دادن به آگاهی های پلورالیستی و روشنا انداختن به دریافت سوژه های مورد چالش اجتماعی! من با این شیوه گفتمانی، حالا هرچه می خواهدباشد همراهی دلگرمانه دارم.

    شما در پانویش تان به سرکردگان مذهب دولتی و مزدوران و دست نشاندگان شان در دل جامعه طبقاتی که از کارگر تا کارمند و…باشد و آنها جذب بساط امنیتی شده یا می شده اند بدرستی اشاره کرده اید؛ ولی اشاره ی من به ملت عرب بود که شما آنها را تازی نامیدید!

    همچنین دوست گرامی؛
    در مورد گمراه شدگان رنگین در دیگ آش و دستگاه رژیم ولائی ایران و وابستگان اش که دمار از روزگار همدردان خود درآورده اند، بدانید که شمار آنها یعنی ” خودفروختگان” در برابر آنهائی که از رژیم ولائی مذهبی و همچنین ساختار ضدبشری و بهره کشانه سرمایه سالاری متنفرند کم است؛ و تفاوت میان شان بسان (( کاه در برابر کوه ))می باشد.

    البته هیچگاه نباید فراموش کرد که همین همدردان طبقاتی گمراه من نیز بیشتر آن کسانی می باشند که قربانی نظام بهره کشی انسان از انسان بوده و می باشند و آنها هنوز و بجا به راز همبستگی طبقاتی برای فردای دیگر و بهتر، دریغا پی نبرده اند و بخاطر همین است که بخش ناچیزی از آنها کاسه لیس خودکامگان می شوند؛ همانگونه که در دوران شاه خائن و سواک اش چنین نیروهای فریبخورده و ضدمردمی ای بوده است!

    جای گمان بی هوده ندارد که اگر هرکدام از آنها شکم سیر، فرصت آموزش، خرد اجتماعی ـ طبقاتی و امکان شناخت تاریخی از گذشته و حال نوع بشر کار و زحمت می داشتند، آنگاه آنها کمتر و یا هرگز تن به این خیانت طبقاتی و ضدبشری نمی دادند.

    من باور به خرد و اراده و اداره آگاه اجتماعی طبقاتی دارم. یعنی همه ی آنانیکه با کار و زحمت و فروش بخشی از توان و زمان زندگی شان تنها می توانند زندگی خود و زن و بچه های شان را تأمین کنند.
    و بنابرین از رهبرسازی، ساختارهای خودمحور و فردی و مذهبی و ناسیونالیستی و… فاصله شب و روز بلندی دارم و همینرو برای آن فردای اجتماعی طبقاتی و پیدایش اش اینجا و آنجا تلاش کرده و کمی می نویسم؛ ولی با نوشتنم نمی خواهم دشمنی، سنگ دلی یا چشمی تنگی ایجاد کنم؛ چون سودی بحال رهائی توده ها از جهنم دین دولتی و یا ساختارهای فردی دیگر و روابط انگلی سرمایه سالارانه ندارد. باید خرد جمعی را تشویق و شکوفاکرد تا به دخالت مستقیم و بیواسطه روی آورد و اهرم آن نیز جز شناخت بیشتر و بهتر از مدعیان نمی باشد تا گول دوباره نخوریم.
    باسپاس

  18. جناب چنگائی،
    .
    آقای فولادی دارد سعی میکند که به شما بگوید جناب شهریار و من در واقع یک نفر هستیم. یعنی ناشناس آنارشیست – کمونیست و جناب شهریار هوادار حکومت سلطنتی شاه ، هر دو در حقیقت یکی هستند، نه یک عقیدتی، بلکه یک زیستی یا بیولوژیک.
    .
    جناب فولادی،
    .
    شاید نحوه فرستادن کامنت شما و یا برازر سیستم عامل ماشین شما خوب تنظیم نشده و تقصیر روشنگری نیست. شما اگر به من فحشهای رکیک هم بدهید من اصلا ناراحت نمی شوم و نمیخواهم که روشنگری حذفشان کند. اما خوب میدانیم که اکر جای پای این چیزها باز شود ارزش انسانی و اجتماعی روشنگری از بین می رود و خود روشنگری هم در سایت را خواهد بست، و یا بکل نظر دهی را از هر کسی حذف خواهد کرد چون می بیند که شده است ابزار مشتی لات چاله میدونی.
    .
    به همه،
    .
    بهرحال هر نوع کلمه و فحش سیاسی-اجتماعی به من ایرادی ندارد و من هستم که این آزادی را پیدا خواهم کرد که از آن کلمات علیه آن شخص استفاده کنم یا نه.
    .
    فحش و بی احترام چیزهای بدی هستند. ولی، بعصی وقتها به قربانی آزادی بیشتری میدهند چون قربانی براحتی میتواند مقابله به مثل را توجیه کند و از انسانیت خود با توجیه مناسبی دور شود. من گاهی دور می شوم تا آن شخص متوجه حدش بشود. البته در بعضی ها اثری ندارد و باید گوششان را کرفت..
    .
    پیشنهاد من این است که از اتهاماتی که واقعا امکان اثبات عینی برایشان وجود ندارد خودداری کنیم. اگر گوش شنوا وجود دارد.
    .
    حتی نظر من در مورد جنگ انقلابی مسلحانه هم شبیه نظرم در مورد توهین است چون هر دو تعرض ضد بشری هستند.
    .
    من اعتقاد ندارم که استفاده از اسلحه در انقلاب مطلقا ضروری است. حتی معتقد نیستم که روند گذشته در سرکوب مسلحانه الزاما بیان امکان استفاده مجدد توسط مرتجعین در آینده را صد در صد میکند، ممکن است مجبور شوند چنین نکنند، صد در صدی در آینده وجود ندارد. اما خشونت و سرکوب خونین و جانی علیه بردگان مزدی این آزادی را به بردگان مزدی میدهد که انتخاب کنند چگونه پاسخ بدهند – انتخاب آنها بیشتر می شود، دستشان باز می شود. البته من همیشه برای پیروز انقلاب، حکم اعدام و عمل شکنجه و سایر اعمال ضد بشری را ضد انقلاب کمونیستی میدانم چون انقلاب کمونیستی برای رهائی اخلاقی بشر هم هست و با این اعتقاد درست صورت میگیرد که در نوع انسان همیشه هم نوع دوستی وجود دارد – در اکثر حیوانات هم چنین است. البته بعضی ها فکر میکنند چنین نیست. من فکر میکنم چنین است و آنها که واقعا اصلاح پذیر نیستند در حقیقت روانی هستند و با تستهای علمی میتوان به بیماری روانی آنها پی برد. بنظر من تمام مرتجعین روانی هستند و توانائی ارزیابی منطقی و علمی آنها از خود و انسانهای دیگر محدود است و آن محدودیتها را با حاکمیت خود به روان ما منتقل میکنند.
    .
    گفت و شنود انقلابی اهمیت مرکزی در رهائی بردگان مزدی دارد. اهمیت گفت و شنود انقلابی اجتماعی در این است که ما همه میتوانیم آن بخش از بیماری هائی که استثمارگران در ما میکذارند را با اراده خودمان درمان کنیم و به وحدت طبقاتی برسیم. من روانکاو نیستم اما دوستی انقلابی و روانکاو که تمام وقت خود را برای آزادی طبقه کارکر میکذاشت، روزی در یک جلسه طولانی، این مطلب را بمن اثبات کرد. بخشی از نظرات بالا نظر اوست که به من منتقل شده است. یادش گرامی باد.

  19. برخی از اینکه سروران روشنگری بابکارگیری شیوه پلیسی در کشاندن حرف وسخن وجر وبحث وموافقت ومخالفت کامنت گذاران با یک نوشته به دایره شناسائی هویت کامنت گذاران موافق نیستنددادشان درآمده!.
    جناب چنگائی.
    تقسیم اسلام به دولتی وغیردولتی شایسته کسانی نیست که دیدند چهل سال پیش چگونه اسلام دولتی از درون اسلام غیردولتی بیرون آمد وچگونه امپراتور رم از مسیحت غیر دولتی مسیحیت دولتی ساخت و…
    هیچگاه در کل تاریخ دیده نشده یک مذهب دولتی بدون وجود مذهب غیر دولتی توانسته باشد بوجو بیاید که همواره مذهب دولتی از مذهب غیردولتی نشئات گرفته است.
    دلیل آنهم روشن که مذهب غیردولتی وجود ندارد وآنچه هست عدم وجود شرایط مشخصی است که تحت آن مذهب میتواند دولتی شود.
    نمونه آن دوران پهلوی بویژه پهلوی یکم میباشد که رضاشاه شرایط مشخصی که لازم بود فراهم تامذهب شیعه یادین اسلام دولتی شود رابا کوتاه کردن دست دولت نا پیدای آخوند ازقوانین کشوری وممنوع کردن حجاب اسلامی ولرزاندن یکی از اصلی ترین ارکان اسلام و…را تا جائی که زورش میرسید کوتاه کرد.
    اروپا و رنسانس آن نمونه دیگر و…
    مجاهدین نمونه دیگری از تلاش برای پیش گیری از درهم نشکستن سلطه دولتی مذهب بر جامعه بوسیله جایگزین کردن جمهوری دموکراتیک !اسلامی بجای جمهوری اسلامی که فقط برای نمونه عرض شد وگرنه که این جابجائی ولو بازورآرتش آزادی بخش امریکا که بدان دخیل بسته اند نیزامکان پذیر نمی باشد.

    شاد وتندرست باشید.

  20. سلام جناب خدامرادفولادی؛

    دوست گرامی!
    تجربه های نوشتاری بلند من با سایت و سیاست های رسانه ای رفقای روشنگری که هیچکدام شان را هم نمی شناسم، هرگز با اینگونه مرزبندی ها که با پانویس های شما دارند روبرو نبوده است و از همینرو مرا شگفتزده کرده که چرا پانویس های تان به گفته ی خود شما بازتاب داده نمی شوند؛ در حالیکه مقاله های شما هیچگاه دچار چنین چالش هائی از سوی آنها نبوده و نیست.

    گرانقدر؛ اگر گستاخی نباشد می خواهم “خودِ همگی” مان را دعوت به نرمش در برابر گفتمان های سیاسی سخت و سنگین پیشاروی مان کنم شاید در آینده مفید بکارآید.
    باسپاس

  21. جناب بهنام کسی نگفت شما برای احترام گذاشتن به حقوق بگیران آزاد نیستید.
    اماچنانچه اجازه دهید من به آن کارگر مزدوراطلاعاتی که کاراگرانی که در پی تشکل سازی و.. معترض را لو میدهد به صرف معصوم بودن! پایگاه طبقاتی!آنها نه تنها احترام نگذارم بلکه از ته دل آرزو دارم روزی بجرم مزدوری محاکمه وبه سزای شایسته خبر چینی وپاپوش دوختن برسند.
    به آن کارگر انجمن حراست وکارگرانجمن اسلامی وکارگرشورای اسلامی وکارگربسیج کارخانه شما آزادید به صرف پایگاه طبقاتی!آنان تا دلتان میخواهد احترام طبقاتی! بگذارید به آن مامور به اصطلاح نیروی انتظامی که به هم میهنان من شلیک میکند ویاآن مزد بگیران شهرداری که بساط دستفروشان بینوا رامیریزند بهم وآنها را زیر لگد میگیرند وبه خواهران زینب شلاق بدست و …به صرف پایگاه طبقاتی!آنان احترام طبقاتی!بگذاریدبه وحوش مستضعف تازی که مادران وپدران من “ایرانی” را یا کشتند وتجاوز کردند وبه غلامی وکنیزی بردند ودر بازار برده فروشان شام فروختند به صرف پایگاه طبقاتی!آن وحوش مستضعف احترام طبقاتی بگذارید اما من “ایرانی”با دشمن تاریخی خود ومیهنم وبا نوادگان آن وحوش مستضعف اعم از بسیجی مستضعف و…خامنه ای دشمنی پدر کشتگی تاریخی دارم.
    جناب چنگائی.
    وقتی دامنه تقسیم بندی های طبقاتی!را بسط دهیم به آنجا میرسیم که طبقه بی دمبه مثلا در ایران هر جنایتی که میکند مقصرآن حکومت شاه است وبی دنبه هائی که جنایت علیه آنها انجام میشود از اهالی سوئیس بوده در زیر چتر حکومتی شاه پرورش نیافته وگرنه که باید”همه با هم”طبقه بی دمبه ایران جنایت کار می شدند.
    جناب چنگائی.
    اگرتحلیل طبقاتی را بسط تاریخی دهیم قاعدتاآن آقای علی که به اتفاق طلحه در یک روز سر هفتصد وپنجاه اسیررا پخ پخ میکند از آنجا که در طبقه بی دنبه بوده بنابراین تقصی جنایت کاریش برگردن ساسانیان با دمبه میباشد.
    تندرست وشاد باشید
    اگر توهین نباشد من برای مارکس ویا هر کسی که انسانها را بمانند گوسفندان براساس دمبه آنان تقسیم طبقاتی !کرد وبعد هم خصوصیات طبقاتی! وجنگ طبقاتی !برای آنان تراشید وکشاورزان و همه همه زحمتکشان را فاقد پتانسیل انقلابی وارتجاعی خواند بجز کارگر صنعتی نه تنها احترام قائل نیستم بلکه چنین تقسیمات وبویژه کارگر صنعتی را دارای پتانسیل انقلابی دانستن را بهترین خدمت به تشویق بسط نظام اهریمنی سرمایه داری وماشین سرکوب مستضعف آنها میدانم.
    جناب چنگائی.
    همه آنان که در اروپا وامریکابر علیه مردم سیویل عملیات جهادی انجام داده و پیر وجوان وکودک را با کامیون و چاقو و… کشته ومجروح کرده اند در طبقه بی دمبه های مستضعف بوده اند.

  22. این درست است که رژیم و قاچاقچی هایش بردگان مزدی افغانی را به جهنم سوریه می فرستند و به کارهای ضد بشری دیگری وادار میکند. اما این صفت خاص رژیم نیست و همه رژیمهای برده داری مزدی چنین سوء استفاده هائی را میکنند از جمله رژیمهای دموکراسی های غربی. دموکراسی انگلیس از زحمتکشان هندوستان برای جنگهای استعماری استفاده میکرد. خیلی از مهاجران آفریقائی در اروپا و مکزیکی در آمریکا، در ارتشهای استعماری شان هستند. حتی در دوران باستان، امپراطوری ها از اقوام دیگر برای مقاصد ضد بشری خود سربازگیری میکردند. بنظر من مهم این است که صاحبان سرمایه، چه ایرانی و چه خارجی و چه اسلامی و غیره، از زحمتکشان سوء استفاده میکنند، آنها استثمار میکنند و به فساد می کشانند. گانگسترها بخش مهمی از طبقه سرمایه دار و استثمارگرند.

  23. جناب شهریار سلام؛
    بشریکه گفتمان دچار رفتار تند نادوستانه نشود! می خواهم سرراست به شما بگویم که برای من هر انسان کارمزد و زحمتکشی یا همدردان طبقاتی ام در سرتاسر جهان با هر اتنیک و ملیت و مذهب و مرامی که داشته باشند مورد احترام هستند و از این رو من با واژه تازیان که شما بکاربرده اید و همیشه منشأ یا گرایش راسیستی و نوعی خودبرتربینی در برابر ملت های عرب داشته، با آن فرهنگ همخوانی ندارم؛ ولی باقی نظر و پانوشته های شما بهررو دیدگاه شما هستند و من اگر لازم باشد دیدگاه خودم را پیرامون آن سوژه ها خواهم نوشت.
    باسپاس

  24. جناب چنگایی سلام.مطلب کوتاهی درباره شهریاردرپایین این مقاله شمانوشته بودم که روشنگری ازدرج آن خودداری کرد. نمیدانم روشنگری چه اصراری دارددرپنهان نگه داشتن یک هویت بادونام مستعار.

  25. جناب چنگائی اینجا نمونه کوروکی همان نظام دموکراسی ی هست که در نظر دارید، میتوانید به گفت و شنود با آقای شهریار ادامه دهید. ایرادی دارد؟

  26. آقای بهنام با پوزش برای از یاد بردن نوشتن نامم در کامنت پیشین.
    اختراع تقسیم تازیان حاکم به سخت سر وشل سر واز این مهملات اصلاح طلب و…اختراع خود غرب برای باز بودن دستش دربازی فریب کارانه ای میباشد که از دوره پروژه اصلاح شدن گام بگام تازیان که پرچم داخلی را بدست خاتمی دادند تاهمین امروز هم دنبال میشود.
    در این بازی فریب کارانه غرب با افکار عمومی خودش و بکار بردن آن برای تخفیف تضاد های بین خود هنوز که هنوز است ادامه دارد تازیان نیز تواستند با مانور روی این فریب استعماری سالهای سال برای رای دهندگان!سپربسازند وآنهارای دادن خود به مشروعیت جمهوری اسلامی در پشت این سپر که بله ما رفتیم رای به فلانی رای دادیم تا فلانی سر کار نیاید پنهان کنند.
    بهر حال منظور اینکه ما نباید به دام اینکه امریکا میخواهد سر جناح سخت سر را بطریقی زیرآب کند تا بتواند امور رابدست جناح شل سر بدهد بیافتیم که نتیجه مستقیم آن چه بخواهیم وچه نخوهیم قائل شدن خصلت ضد استکباری برای بیت رهبری وطبعا به دام حمایت از این جناح در برابرتوطئه!امپریالیستی خواهیم افتاد.
    یعنی همان چیزی که امپریالیستها انتظارش را دارند.
    در مورد مستر ترامپ هم من نمیدانم رفقا با چه ترازوئی خصلت فاشیستی ایشان را وزن کرده اند که ایشان ودم دستگاهش را در زمانی فاشیست می نامنند که حتی تلاش نکرده تا دو تا آجان سرکوچه را با خود همراه تامثلا یک آشغال کله بنام مایل مور را آنچنان ادب تا هر چه رژیم بدو بدهد باز هم بترسد تابلو در دستش بگیرد که من یک مسلمانم. تا یک قاضی زپرتو از ترس ادب شدن شبانه اش از سوی آجان ها ویا دسته های لات ولوت که همواره در خدمت موسو لینی هابوده ومیباشند نه تنهانتواند بر سراجرای اصلی ترین طرحایش به هیکل آقای فاشیست …کند بلکه حتی از فکرمخالفت کردن بر خود بلرزد.
    اینها در حالیست که برای فاشیستهازیر رو کردن نهاد آجان ها برای یک دست کردن آنهابر مبنای میهن پرستی ونژاد پرستی و…سازمان دهی یواشکی لات ولوتهااز نان شب واجب ترمیباشد.
    وی یک فرد دیگر مانند پیشینیانش برای رد کردن رژیم از بحرانهای اجتماعی به شیوهای گوناگون که کار ابر قدرت سازی از تازیان حاکم را برای رد کردنش از بحران فزاینده اجتماعی پس از خیزش سال نود وشش تازی را بخوبی وبا دلقک بازی تا این لحظه وبا همکاری خود رژیم انجام داده است.

  27. جناب ناشناس سلام؛

    نوشته اید:
    اماتاکتیک عربده کشی های بی هزینه اش سبب شد تا پشتوانه وسیع وعمیق امپریالیستی رژیم از سوراخها بیرون آمده و بروشنی در برابرهمگان قرار گیرد.

    سیاست امپریالیسم آمریکا همراه با ترامپ فاشیست اش به همان اندازه مورد تنفر جهانیان آزاد و نوعدوست می باشد که دم و دستگاه خودکامه و فئودال فرهنگ خامنه ای و رژیم ضدبشری آن.
    البته با این تفاوت که منافع اقتصادی، ثبات سیاسی، تضمین بورس ارزی خرید و فروش پول و همچنین امنیت سرمایه گلوبال و بازار میلیتاریستی جهانی هردوسو یعنی سرمایه و دین مورد توجه است و هیچکدام نمی توانند پای شان را فراتر از مصالح متقابل این ضرورت حیاتی فرانهند و نخواهندنهاد؛ قصد تهدید، گوشمالی فشرده و درخواست پشتیبانی ست.

    همچنین یک جنگ زرگری هم می تواند درین چالش فریبکارانه وارد میدان مردمفریبی دوجانبه از توده های جهانی قرارگیرد؛ همانکه شما بدان اشاره کرده اید. بدین معنی که ترامپ می خواهد دوباره برگزیده شود و برایش می باید کاری کارستان کند که تاوانش سنگین نباشد.

    برای نمونه ترامپ می تواند گوش کر رهبری و دولت دینی معترض آقا را چنان بکشد که به گریه زاری بیش ارین گرفتارشود و زیر فشار دادخواهی، بیکاری و گرسنگی مردم کارمزد چنان ناتوان شود که بتواند خیزش و شورش بزرگتری از دیماه ۹۶ پایه ی وجود خود و خیمه اش را بسرعت فروریزد دودمان حکومت شان را در اشغال تاریخ بریزد. آیا چنین هدفی مورد توجه ترامپ است؟ به گمان من نه! آنها راحل بقای رژیم دینی را می خواهند و نه نابودی آن!

    راهکار مورد علاقه ترامپ جز این نیست که جریانی از درون خود حکومتیان را با اپوزیسیون راست درونی و بیرون چنان همراه و هموند کند که آنها بتوانند با هم ساختار نرمش پذیر در برابر امنیت سرمایه و چپاولگری نئوکان ها ایجادکنند.

    در صورت پیشبرد چنین چشم اندازی و پیاده کردن آن، با این کار آنگاه می توان حدس زد که بهانه اش همیشه پیدامی شود؛ تا وارد کارزارشوند.
    مثلا آتش زدن منابع ذخیره نفتی عربستان سعودی که جز با سلاح های مدرن و لجستیک دولت دینی متصور نیست می تواند مبتکر آن بهانه و عامل گوشمالی استبداد مذهبی شود و یا بی نتیجه ماندن مذاکره های پنهانی و تاکنونی رژیم با امپریالیسم آمریکا، یا شکست در مذاکره در همین اجلاس اخیر در سازمان ملل که روحانی قراراست با ترامپ بشکلی از اشکال گفتمان داشته باشند محرک اش شود و یا هر مورد دیگری…

    تازه فراموش نکنیم که مدت هاست میان رهبر و بیت اش، و طیف روحانی، هموندان دور و نزدیک او و اصلاحطلب های رنگین کلنجارهای سازش ناپذیری وجوددارد که در سرعت بندی به قطب بندهای رودررو بیشتر سوخت رسانده و برای مقابله های سریع در گرده های حوادث پیشارو آماده است و این را غربی ها همه می دانند و البته همین جنگ قدرت و ثروت سران دین دولتی موضع ترامپ و امکان برگزیدگی او را تقویت می کند تا او دیپلماسی پنهان را پنهان تر به پیش برد و خواهدبرد. تا شما چگونه فکر و برداشتی از رویدادهای فردا داشته باشید؟!
    باسپاس

  28. بی زحمت پس ازذکرمصیبت راه حل بدهید؟
    شوخی کردم. تا زمانیکه امپریالیستها ازرژیم بمانند مردمک چشم مواضبت میکنند وباپادوهای ضد امپریالیستی خود بمانند بیشماران آشغال کله هائی مانند مایکل مور تعزیه چهل ساله استکباررا بروی صحنه نگه داشته اند وتا زمانیکه ایران هزاراالله واکبر اینهمه مسلمان یعنی ضد ایرانی های ادامه نژادی مهاجمین صدر اسلام دارد پائینی های غیر حزب الهی باید دستگیر وکتک وزندانی وگاها اعدام اما بدون کوچکترین نتیجه مادی.
    اگر چه عمو ترامپ آمده بود تارژیم وبویژه ماشین نظامی آن را روغن کاری وابر قدرتش نشان دهد که داد اماتاکتیک عربده کشی های بی هزینه اش سبب شد تا پشتوانه وسیع وعمیق امپریالیستی رژیم از سوراخها بیرون آمده و بروشنی در برابرهمگان قرار گیرد.

پاسخ دادن به شهریار لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫705 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار