چهارشنبه, ۲۲ آبان , ۱۳۹۸
   

Comments

جایی که دوخط ِ موازی ِ چپ و راست به هم میرسند!
خدامراد فولادی
— 86 دیدگاه

  1. ،، نویسنده مقاله را نمی شناسم،،(ناشناس معروف). شیادی و عوامفریبی آخوندی را ببینید، حالا بعداز سالها بحرطویل نوشتن روی مقالات من مارکسیست مرا نمی شناسد و برای پاپوش دوزی و پرونده سازی به من مارکسیست انگ مجاهد می زند. واقعن به این شخص پنهان شده در پشت نام مستعار چه بایدگفت جز شیاد.

  2. درنادانی واتهام زنی ناشناس همین بس که نمی داند ،،خلیل ملکی، سالهاست مرده (فکرکنم دهه۱۳۴۰) و ناشناس اوراجزء امضاکنندگان بیانیه ۱۴ نفربه حساب آورده! به جای اتهام زنی و پرونده سازی به شیوه ی مجاهدین برو کمی مطالعه کن جناب بازجو.

  3. داشتم روشنگری را مرور میکردم چشمم افتاد به این مقاله.
    نویسنده مقاله را نمیشناسم اما متاسفانه ومتاسفانه مجاهدین را نوزده سال که چند سال آن در ایران بود از نزدیک میشناسم و می دانم نه تنها مجاهدین بلکه هر کس مثل هاشم خواستار با ایدئولژی اسلامی و بخصوص هوادار مجاهدیدن حرف از دموکراسی بزند فقط شیاد است.
    بهمین رو وقتی دیدم نویسنده مقاله چهارده نفر را دموکراسی خواه اعلام کرده است و نام “هاشم خواستار”کسیکه خود را در آن فضای فاشیستی هوادار مجاهدین اعلام میکند ومجاهدین هم زیاد در سایت های خودشان از این شخص تعریف وتمجید میکنند واین موضوع کاملا مشکوک به بده بستان های وزرارت اطلاعات ومجاهدین است که من درجریان برخی از این بده بستانهامانند کمک تبلیغاتی-سیاسی مجاهدین به سرکوب جنبش سبزبودم.
    همچنین با دیدن اسم خلیل ملکی از توده ای مصدقی های قدیم که بارها از مجاهدین پشتیبانی کرده است و اسم محمد نوری زاد از خودی های آخوندهاکه آزادانه از زندان به خامنه ای فحش میدهد وبا این تفاصیل در این مقاله دموکراسی خواه اعلام میشوندخیلی تعجب کردم.
    چنانچه هواداری صاحب مقاله ازجمهوری اسلامی که در کامنتها آمده است صحت داشته باشد فکرنکنم اعلام دموکراسی خواه بودن این اشخاص از روی بی اطلاعی باشد.
    چنانچه صحت نداشته باشد نویسنده مقاله باید ازبابت اینکه آدم مجاهدین مشکوک به آدم اطلاعاتی و محمد نوریزاد نفرخودی اخوندها رادموکراسی خواه معرفی کرده است عذرخواهی کند و قبل از نوشتن کمی در مورد افراد جستجو کند.

  4. فکر کنم که دیگر احتیاج نیست که که من توضیحات بیشتری بدهم، خوانندگان میتوانند قضاوت کنند که سقسطه گر و شیاد چه کسی است.

  5. به روشنگری. به چه زبانی باید به ناشناس فهماند آن مقاله ی مرا بخواند واگر نقدو نظری به آن دارد بانقل کامل هرگزاره بنویسدتامن به آن پاسخ دهم؟ نام مقاله رادرکامنت قبلی نوشته ام. اوباز آسمان وریسمان به هم میبافدوازاصل موضوع فرارمیکند.

  6. به ناشناس.سفسطه نکن. خوانندگان روشنگری برخلاف تصورتو شعوردارندو مقاله ی ،، پرسش هایی که تقی روزبه به آنها پاسخ نخواهدداد و درآرشیو روشنگری موجوداست وبه توآدرس دادم که بخوانی و بدانی چرا من ،،فقط هشت سال ریاست جمهوری خاتمی و نه هیچ کس دیگر ،،را الگوی دموکراسی ،، در ایران تاکنونی،، میدانم پیدا خواهندکرد.و خواهندخواند وخواهند فهمید که تو عمدن سفسطه می کنی وخودرابه کوچه علی چپ میزنی تا ،،حقیقت را کتمان کنی،،.بازهم تکرارمیکنم آن مقاله رابخوان واگر نقدی بر آن داری بانقل قول بنویس و نظرات مراردکن. پیشنهادی دموکراتیک ترازاین، سفسطه گر؟

  7. کلا دستور آدم کشی دادن به این معناست که دستور دهنده اگر خودش بود همان کار را میکرد. خمینی و تمام حامیان حکومتی که موافق اعدامها بودند، ماشه کش محسوب می شوند. برای همین براحتی میتوان اثبات کرد که ترومن بروی بردگان مزدی و اهالی دیگر ژاپن بمب اتمی انداخت چون بدستور او بود. لطفا نظر خود را در مورد این مطالب بیان کنید.

  8. آقای فولادی، بعلاوه دفاع میلیونی بردگان مزدی از موسوی در انتخابات ۸۸ بیان درستی نظریه من است که استثمارگران توده های کارگر را شستشوی مغزی میدهند تا در انتخابات شرکت کنند. آیا شما هم شستشوی مغزی داده شده بودید یا اینکه خودتان هم مثل موسوی و خاتمی دست به جنایت میزدید؟ اضاه کنم، من تز فوق را بسط داده ام به اینکه کسانیکه بردگان مزدی را وارد بازیهای کثیف سیاسی طبقه سرمایه دار میکنند (دموکراسی بورژوائی) مرتکب جنایت علیه بشریت می شوند چون فریب دادن آدمها و انداختن آنها در لانه کرگها (کتک کاری های خیابانی، جنگها، جنگهای نیابتی) جنایت و پست فطرتی است و حتی در حقوق جنائی خود سرمایه دارها جرم شناخته می شود. لطفا به این سئوال هم جواب بدهید.

  9. جناب فولادی شما گفتید که ۸ سال از ریاست جمهوری خاتمی حمایت کردید. رئیس جمهور شما هم از آقای موسوی حمایت کرده است:
    https://m.youtube.com/watch?v=mFalzUHGMGk
    آیا حمایت شما هم تائید اعدامهاست و حتی بیشتر از اعدامها؟ اگر نیست، در مورد حمایت خاتمی از آدم کشی مثل موسوی چه می باشد؟ نوشته ام آدم کش چون چیزی که موسوی کفته به این معنی است که اگر خودش بود و آن مخالفین، او هم ماشه می کشید.

  10. نکته ی دیگر- ناشناس میگویددراروپازندگی وبردگی مزدی میکند.ومیگویددراروپابردگان مزدی وازجمله او، به شدت استثمارمیشوندودرآنجادموکراسی وآزادی بیان نیست. همین برده مزدی دراروپا آنقدر وقت اضافی و آزادی عمل دارد که شبانه روز مقالات سایت هارابخواند، تجزیه وتحلیل شان کندو روی شان کامنت های طولانی بنویسد. بچه گول می زند؟ قضاوتش باروشنگری!

  11. نکته.،، برده مزدی،،(ناشناس)آنقدروقت اضافی داردکه مقالات روشنگری ودیگرسایت هارابخواند، روی آنها فکرکند،وازآنهاعلیه نویسندگان روشنگری استفاده کندو کامنت های بیست-سی سطری بنویسد.مثل نقل قولی که ازمقاله طولانی بهرام رحمانی که درروشنگری نیست علیه من آورده است. عجب کارفرمای ،،انسان دوست،، و دست ودلبازی دارد این ،،برده ی مزدی،،!

  12. به ناشناس. نقل قول از بهرام رحمانی و موسوی ربطش به من و مقاله من چیست؟ درضمن بدان که روشنگری خیلی هوای تورادارد.چون یک کامنت کوتاه من برمقاله آقای روزبه درباره تورادرج نکرد. اگر آن کامنت درآنجا بیربط بود-که نبود- این کامنت توزیرمقاله من بسیار بیربط ترازآن است!روشنگری خوب میداند چه میگویم.

  13. از آقای بهرام رحمانی، مقاله اخیرش، تحت عنوان “افراد چگونه شکنجه گر و آدم کش می شوند”:
    .
    «موسوی در تبلیغات انتخاباتی پارسال، با شعارهای «۱۹۸۸» به چالش کشیده شد ولی از این‌که بگوید از قتل‌عام‌ها چه می‌دانست سر باز زد.
    .
    موسوی در دسامبر سال ۱۹۸۸ با تلویزیون اتریش انجام داد. موسوی در پاسخ به ادعاهای سازمان عفو بین‌الملل، غیرصادقانه گفت که زندانیان اعدام شده، می‌خواستند شورش کنند. او گفت: «ما باید این توطئه را درهم می شکستیم، از این جنبه به هیچ‌وجه رحم نمی‌کنیم.»

  14. ،، کماکان میتوانیدسوآل کنیدومن اگرباشم ادامه خواهم داد،،(ناشناس).نه اینکه تاحالاهرچه سوآل شده جواب ،،علمی منطقی،، داده، مژده میدهد که اگر دررفت به زودی باز میگرددو ،،کماکان،، به بحرطویل نویسی هایش ادامه خواهد داد!

  15. توضیحی برای ممانعت از سوء استفاده،

    میگویند با سرنگونی ناآگاهانه از کمونیسم خودگردان و آنارشیستی و شورائی، لااقل همه از دست رژیم شبه فاشیستی خلاص شده و روشنفکران خواهند توانست کارگران را آگاه کنند.
    .
    بنظر من چنین چیزی تحقق نخواهد یافت.
    .
    زیرا سرنگونی ناآگاهانه یعنی سرنگونی برای جایگزین کردن استثمارگران مذهبی نظام بردگی مزدی با استثمارگران سکولار نظام بردگی مزدی. سرمایه داران سکولار هم مثل همین رژیم خواهند رفت زیر فشار و نهایتا رهبری فاشیستی سرمایه داری جهانی چون در جوامع سرمایه داری پول دار حرف آخر را می زند و برای خودش با هزینه بدیختی و خفقان ما در محل کار و رندگی، تعیین سرنوشت میکند.
    اگر دقت کنید حتی همین الان هم که میتوانند حرف بزنند از دیکتاتوری محل کار چیزی نمی گویند.
    .
    بنظر من چاره همان است که در پائین گفتم مگر اینکه ایده ای معقول و علمی تر بخوانم که فعلا اثری از آن نیست.
    .
    فکر کنم تمام آنچیزی که روشنفکران بالا رونده از نردبان سلسله مراتب بردگی مزدی نمی گویند اما ما میگوئیم را گفتم. کماکان میتوانید سئوال کنید و من اگر باشم ادامه خواهم داد.

  16. مگرکم میاره اززبان درازی وسفسطه و آسمان وریسمان به هم بافی و توجیه؟ بعدهم میگه آخوند نیستم ، کمونیستم! سفسطه کن! آسمان و ریسمان بباف!توجیه کن! تقیه کن و بگو کمونیستم!شایدتوانستی یک بچه دبستانی راگول بزنی!

  17. جناب فولادی،
    .
    من نظرم را به طرق گوناگون بیان کردم و همیشه یک معنی داشته است اما امثال تو و آقای چنگائی آنرا به معانی گوناگون غلط جلوه داده اید تا سرنگونی طلبی های مخملی و ضد انقلابی و ارباب گونه خود را انقلابی جلوه دهید. البته شما جناب فولادی سرنگونی طلب نیستید و سازش کار و پارلمانتاریست هستید و حاضرید با سرمایه داران اسلامی و غیر اسلامی پای معامله بروید.
    .
    حالا آن ایده را میتوانم مجددا بیان کنم و بسیار خوشحالم. آن ایده بدین صورت است:
    .
    ۱- اگر کارگران ایران برای سرنگونی رژیم حرکت کنند اما درکی از بردگی مزدی و ضرورت برقراری خودگردانی های کمونیستی و از بین بردن دولت مرکزی و جایگزین کردن آن با اتحادی از تشکلات ضد سرمایه داری کارگری نداشته باشند، خود را از یک قفس به قفس دیگر خواهند انداخت و شاید بدتر به سرنوشت افغانستان و عراق و لیبی و حتی کردستان سوریه که ارتش آمریکا اشغاش کرده است و دارد نفت و گاز آنجا را به مناقصه کمپانی های خودش واگذار میکند، دچار شوند.
    ۲ – اگر چنین آگاهی ی داشته باشند، من هم با آنها هستم، در غیر اینصورت، حمایتم فقط محدود به افشای خباثت رژیم خواهد بود.
    ۳ – اگر روشنفکران مارکسیست و غیر مارکسیست کارگران ایران را به سرنگونی رژیم تشویق کنند اما ببینند که بردگان مزدی ایران آگاهی و وحدت تشکیلاتی و خودکردانی کمونیستی هنوز ندارند، اگر یک کارگر گشته شود و یا یک کارگر زندان برود و یا یک کارگر آسیب ببیند، مسئولیتش به گردن آن روشنفکران است و به عقیده من آنها با دور از گود نشستن و ترغیب کارگران به فعالیتی که منطبق باآگاهی طبقاتی آنها نیست، مرتکب جنایت علیه بشریت شده اند، و در حقیقت مثل سران گروهای گانگستری هستند و یا مثل انقلاب مخملی راه اندازان قدرتهای امپریالیستی بی وجدان و استثمارگر.
    ۴- من و امثال من این نحوه برخورد را هم در کشورهای غربی داریم و هم در تمام کشورهای دنیا، چون معتقدیم که بردگان مزدی باید بر اساس شناخت و آگاهی خود و در تشکلات آزادانه ساخته شده خود، بدون رهبر و آقا و بصورت شورائی، تصمیم گیری و عمل کنند.
    ۵ – من اعتقاد ندارم که تشکلات مارکسیستی-حزبی کارکری است. کارکری بودن آنها را مارکسیستهای روشنفکر خودشان به خودشان نسبت میدهند و در مورد های بلشویکی و سوسیال دموکراتیک شان دیده ایم که در واقع تشکلات اربابی هستند و آن روشنفکران آقا و یا خانم بالاسر هستند. محصول حزب سازی و دولت سازی مارکسیستی چیزی نخواهد بود جز ایجاد تفرقه و دشمنی و رقابتهای انتخاباتی در بردگان مزدی از یک طرف، و درست کردن دولت و قدرت مرکزی و یا اگر خیر، متوسل شدن به قانونیت ارتش و پلیس بورژوازی موجود، که از لحاظ انسانی، ارگانهائی می باشند تا مغز استخوان فاسد ، حال چه غربی اش باشد و چه شرقی اش و یا اسلامی اش.
    .
    اصولا ایده حزب سازی مارکس و انگلس ایده درستی نبود و ما امروز داریم درست نبودن آن را تجربه میکنیم. اما درک و توضیحات مارکس از بردگی مزدی درست بود و ما داریم درستی آنرا می بینم. از مارکس + ایسم بیزارم چون غیر علمی و غیر منطقی است.
    .
    در ارتباط با موضوع مقاله، در حقیقت، از لحاظ ما آنارشیستهای کمونیست، لااقل امثال من، راست و چپ موازی ی وجود ندارد. ما فقط داریم بردگان مزدی و اربابان سرمایه دارشان، اربابانی چه در اپوزیسیون و چه در حاکمیت. و در حاکمیت، چه لیبرال و اصلاح طلب و چه محافظه کار و فاشیست. چرا؟ چون اپوزیسیون راست و چپ نقدی بر دیکتاتوری محل کار ندارند. از اینرو ضد دیکتاتوری بودن آنها شیادانه است و یا خود را روشنفکر میدانند اما چند خط منطق را نمی فهمند و گول سرمایه داری را میخورند و یا کارگر نبوده اند و دنیا را از زاویه کتابهای شیرین فلسفی – سیاسی می فهمند.
    .
    جناب فولادی، مثل گذشته ، خوشحالم که کامنتهای من را تحریف میکنید و باعث میشوید که من خودم را چندین بار بیان کنم و آن گفته ها زیر مقالات شما آرشیو شده تا در آینده از آن استفاده شود.
    .
    مجددا، مثل گذشته ، از سایت روشنگری متشکرم که کامنتها را درج میکند و باعث میشود که بردگان مزدی فارسی زبان بتوانند بخوانند و در مورد آنها و زندگی خودشان فکر کنند و تصمیم بگیرند.
    .
    وقتی آگاهی نسبت به سرمایه داری (نظام بردگی مزدی) وجود ندارد هیچ تعجیلی در انقلاب کردن وجود ندارد وگرنه ار حول آش می افتیم در دیگ. سیستم اجتماعی بردگی مزدی و بردگی های سابق در جامعه بشر طوری تنظیم و سازماندهی شده اند که ذهن بردگان قدیم و بردگان مزدی دنیای مدرن درست و منطقی کار نکرده و مشغول خرده کاری و امرار معاش بماند. ما همه بردگان مزدی در محل کار مثل خر و قاطریم، به همان اندازه مظلوم، و در سیاست و دولت بازی، مثل مهره های شطرنج.
    .
    آزادی واقعی هم به معنی خر و قاطر محیط کار نبودن است و هم به معنی مهره شطرنج دولت سازی و جنگ و کشتن هم طبقاتی خود نبودن.
    .
    با آگاهی و تشکیلات کمونیستی-آنارشیستی منتج از آن، سرنوشت ما و همه موجودات کره زمین آگاهانه و علمی و منطقی و آزادانه تعیین خواهد شد.

  18. به ناشناس.آنچه تمام کامنتهای توبه ماگفته اند این است که ،، هرکس کارگران هپکو، فولاد، نیشکر،و.. … راتشویق به سرنگونی رژیم ضدکارگرکند جنایتکاراست،،.توجیه ات هم این است که کارگران ناآگاه اند ومنافع خودشان راتشخیص نمیدهند وبایدتاوقت گل نی که توبه آنها آگاهی میدهی استبدادحاکم را تحمل کنند. حالابگو، چه کسی ،، استعدادپلیسی،، دارد ،من یا تو؟

  19. به فولادی، اگر علاقه داری بخوانی با همان استعداد پلیسی و بازجوئی ات کامنتها را بخوان و مطمئن هستم که پاسخ مشخص خواهی دید. فعلا زهر تنفر از مخالف نظر تو تمام اندیشه ات را در بر گرفته و باعث شده هیچ کامنتی را درک نکنی. خوانندگانی که علاقه مند به فهمیدن نظرات دارند کامنتها را با دقت می خوانند و برده مزدی را از ارباب ش تشخیص میدهند.

  20. به ناشناس.،،به راحتی،، به سوآلهاپاسخ نمیدهی، بازیرکی ازپرسشهای مشخص فرارمیکنی.مثل این سوآل،، درایران کی وچگونه وباکدام نیروی اجتماعی میخواهی(توبخوان میخواهید)به قدرت برسی(توبخوان می رسید)وبردگان مزدی به جان آمده ازاستبداد وسرکوب رانجات دهی(توبخوان دهید)؟اگروقت گل نی آگاه شدن کارگران باآسمان وریسمان بافیهای تو باهدف وقت خریدن و فرصت بقای رژیم نیست، بفرما زمان تقریبی اش کی خواهدبودتا ،،بردگان مزدی،، تکلیف خودشان رابارژیم سرکوبگر بدانند.بازهم ازپاسخ صریح تا همان وقت گل نی خودت طفره برو وفکرکن داری بچه گول میزنی.

  21. واضح است که من به راحتی سئوالات را جواب میدهم اما فولادی کماکان از پاسخ به نقدهائی که بر افکار او شده فرار میکند.

  22. در پاسخ به سئوال در مورد تشکل آنارشیستی، اگر علاقه به بوجود آوردن چنین تشکلی دارید، بجای سئوال کردن میتوانید تشکل درست کنید، چون علاقه ندارید، سئوال شما بی مورد است. بعلاوه، آنارشیسم دنبال قدرت سیاسی نیست، دنبال از بین بردن قدرت سیاسی و دولت بصورت متمرکز آن است.

  23. سعی آنارشیستها نمایندگی کردن نیست وگرنه مثل تو به دولت سازی و اتوریته کردن اعتقاد داشتند.

  24. به ناشناس.تاکنون به هیچ سوآلی پاسخ نداده ای ودربرابرپرسش های کوتاه من آسمان وریسمان به هم بافته ای مساله رالوث کنی.بااینحال این سوآل راهم میپرسم تابه تعدادسوآلهای پاسخ نگرفته ام اضافه شود.۱-آیاآنارشیست هامیتوانندادعای نمایندگی جامعه وطبقه راداشته باشند؟کدام جامعه وکدام طبقه درکدام کشور؟۲-لنینیستهاحزب وتشکیلات دارندکه میخواهندکسب قدرت کنند.آنارشیستهاچه تشکیلاتی باچه نامی درکجادارندکه کسب قدرت سیاسی کنند؟۳-پرسش مهمتر، درایران کی و چگونه وباکدام نیروی اجتماعی میخواهی به قدرت برسی وبردگان مزدی راازاستبدادولایی نجات دهی؟وقت گل نی؟!

  25. سوآل ازناشناس.میگویی دراروپازندگی میکنی ودرعین حال ادعامیکنی دراروپانه آزادی بیان هست ونه رفاه اقتصادی.پس بفرما اولن برای چه رفتی اروپا، ثانین اگرچنان است که میگویی چرابرنمیگردی ایران؟ ثالثن، اگرپاسخ قانع کننده ندهی معنایش این است که هم دروغگویی هم عوامفریب.

  26. مطلب دیگری برای توضیح نمی بینم و اگر کامنت های آقای فولادی تکرار حرفهای بیهوده گذشته اش باشد، گفتنی ها گفته شد. فقط بگویم که امیدوارم آقای فولادی به سر عقل بیاید و دست از حملات شخصی اش بردارد و به مطالب مربوط به مسائل اجتماعی بپردازد. مسائل فردی و شخصیتی و عبارت پردازی را نباید وارد گفت و شنودها کرد مخصوصا در قسمت دیدگاههای مقالات. مسائل شخصی و فردی و عبارت پردازی متعلق به استثمارگران است. فضولی های جمهوری اسلامی در زندگی شخصی و انتخاب ذوج و لباس و نحوه زندگی، بدترین نمونه می باشد که نباید الگو شود. البته چون آقای فولادی بحثها را به آنجا می کشد، ما هم برای دفاع از شرافت خود مجبوریم وارد تجزیه و تحلیل شخصیت فردی او بشویم. اما کلا در اکثریت عظیمی از مواقع باید از چنین کاری پرهیز کرد.

  27. فولادی برای فرار از بحث و اصل قضیه که دیکتاتوری بردگی مزدی در محیط کار و زندگی است در پائین وانمود کرده است که به ناشناس بودن انسانها در کامنت نویس های سایت روشنگری کاری ندارد. این ادعای او هم دروغ است. اگر دروغ نبود اهمیت نمی داد و به اصل قضیه که مطالب بیان شده است می پرداخت.
    .
    مثال بارز آن برخورد به جناب شهریار است. خودتان ببینید که مطالب او کار ندارد و شروع کرده است به انگ زدن و بد نام کردن و هوچی گری.
    .
    او خیلی پلید تر از آن است که هوادار دموکراسی و آزادی باشد. اگر فردا یک کامنت نویس بیاید علیه زنان کامنت بنویسد و اسم ش را مثلا همایون بگذارد، بخاطر ذهن فاسد سیاسی شده اش که ناشی از تمایل به دولت سازی و قدرت سیاسی و سیاست بازی مارکسیستی است، میگوید همایون همان ناقد همیشگی افکار اوست،،یعنی ناشناس. اکر خیلی واقعا به اسم کامنتگذاران اهمیت نمیداد، که باید چنین باشد، به مطالب بیان شده، در مثال من: مطالب بیان شده توسط همایون در ضدیت با زن می پرداخت. یک مثال و نمونه که اگر آدم صالحی بود بدان عمل میکرد:
    .
    در ترتباط با این مطلب که بنظر من ضد زن است. …
    .
    می بینید که با روش فوق اسم همایون اصلا مهم نیست و به مطلب پرداخته می شد.
    .
    از آنجا که ذهنیت فولادی در آتوریته اربابی غرق است و دنیائی جز رقابت برای تسلط و فرمانده شده نمی بیند، همه را رقیب می بیند و توانائی وحدت و درک نظر و برخورد به آن را ندارد. او فقط دنبال هوادار و سیاه لشکر جمع کردن است تا با زور بر دیگران حکومت کند و اسمش را بگذارد دموکراسی .
    .
    او حقیقتا یک بورژواست که مارکس + ایسم را بصورت استتار استفاده میکند. خودش بارها گفته است که جامعه ایران، یعنی بردگان مزدی + سرمایه داران، برای انقلاب سوسیالیستی آمادگی ندارند و انقلاب باید برای درست کردن دولت بورژوا-دموکراتیک باشد، یعنی از حاکمیت و اتوریته چی بودن اربابان سرمایه دار سکولار باید محافظت شود که میدانیم با قوه قهریه دولت است.

  28. جناب فولادی،
    .
    در ارتباط به کامنت دیگری که گفتید دنبال آزادی بیان هستید. این سه مطلب را بیان کرده ام:
    .
    ۱ – بر خلاف نظر ریاکارانه شما ما در کشورهای غربی آزادی بیان نداریم و گفته های ما به گوش اکثریت جامعه غربی نمی رسد چون وسایل ابراز نظر و اندیشه علمی – اجتماعی بصورت سرمایه در دست انحصارات بزرگ و دوستان سکولار و مذهبی آنها است و آنها تعیین میکنند که چه ایده هائی به چند میلیلرد انسان منتقل شود. بدین ترتیب می بینیم که شما کماکان بر این نظر ارتجاعی خود پافشاری میکنید که جامعه سرمایه داری (بردگی مزدی) غربی واقعا جامعه ای آزاد است.
    ۲ – بر خلاف شما توضیح دادم که در غرب و هر جامعه ای که در آن بردگی مزدی وجود دارد که فعلا همه جهان است، زندگی بردگان مزدی بیشتر در محل کار است و در محل کار دیکتاتوری متحد مالک و مدیر و سرکارگر وجود دارد و کسی آزادی بیان در امور پایه ای زندگی یعنی زندگی اقتصادی ندارد. مارکسیسم شما به سطح بنجولی سرمایه داری شده است.
    ۳ – شما با اعتراف خودتان و در وحدت با خاتمی و امثال او که آدمهائی سرمایه دار و ارباب و خرافی و اسلامی و ضد زن و هوادار ولی فقیه و دست بوس او بودند، دنبال آزادی بودید. آزادیخواهی شما هم یک قرون ارزش ندارد چون آزادی برای بردگی مزدی خودتان (آزادی در استثمارگری و تسلط و آتوریته) و اسارت برای ما بردگان مزدی در محیط کار و زندگی خواهد بود. دموکراسی خواهی شما فقط و فقط برتری جوئی در رقابت با جناح تند روی رژیم است نه برای الغای روابط بردگی مزدی و ضدیت با دیکتاتوری محل کار و زندگی.
    .
    تمام بحثهای من در این صفحه این است که دموکراسی خواهی امثال شما ضدیتی با بردگی مزدی ندارد و کارگر فریبی است و نه آزادیخواهی واقعی است و نه دموکراسی واقعی که این آخری باید مستقیم باشد و دولت و آتوریته وجود نداشته باشد.
    .
    خوانندگان میتوانند سیر بحثها را از اول تا اینجا دنبال کنند و ببینند که فولادی نمی تواند از خودش دفاع کند و سعی او این بوده که موضوع اصلی را به حاشیه ببرد و ماهیت دیکتاتوری سرمایه داری افکار خود را پنهان کند. متاسفانه مارکسیستها گرچه ضد سرمایه داری هستند اما دیکتاتوری آنرا با دولتی کردن سرمایه ها بازتولید میکنند. فقط مارکسبستهای شورائی هستند که خود را از محدودیتهای عملی و نظری دولت داری و دولت سازی پلید رها کرده اند و خواستار الغای هر دولتی و برقراری روابط شورائی میباشند. مارکسیستها شورائی غیر دولتی دوستان بشریت هستند، بقیه دوستان بشریت نیستند بلکه فقط نوعی ارباب هستند که مثل بقیه ننگ بشریت می باشند و نمونه اش را در چین و روسیه مشاهده کرده ایم.

  29. به جناب فولادی، بر خلاف آنچه که شما وانمود میکنید، آنارشیستهای کمونیست قصد ندارند که مثل شما مارکسبستهای سکولار-بورژوا تظاهر کنند که به بردگان مزدی آزادی میدهند، ذهنیت تو کاملا در ارباب بودن قفل است و فکر میکنید آزادی واقعا حقوقی است. ما آنارشیستهای کمونیسم میخواهیم خودمان جامعه آزاد باشیم. آزادی دادنی نیست، گرفتنی است. وقتی مالکیت بر وسایل تولید متعلق به همه بشریت شد و کار مزدی الغا کردید و محل کار کاملا در کنترل کارکنان درآمد، دولتی وجود نخواهد داشت و مقوله دادن آزادی بسیار مضحک خواهد بود چون همه از خرافات و مرز و جاسوس و تروریست و مردسالاری آزاد خواهند بود و همه در شوراهای محل کار و زندگی بر سرنوشت اجتماعی خود واقف بوده و آنرا با روابط شورائی خود کنترل خواهند کرد. مطمئنن تفاوتهای سلیقه و فرهنگی وجود خواهد داشت اما خلاصی از روابط بردگی مزدی این تفاوتها را مثل باغ و گلستانی خواهد کرد که گلها و شگوفه های زیبا در آن پرورش می یابد.

  30. به ناشناس.برای آنکه بدانی چراخاتمی و ،،دوران خاتمی،، راازاستبداد ولایتی خلافتی استثنا می کنم مقاله ،،پرسش هایی که تقی روزبه به آنها پاسخ نخواهدداد،، رابخوان.واگر توانستی با نقل قول کامل و نه طبق عادت تقلب در بیان ناکامل نظرات ،ایده های مطرح شده درآنرا نقد وردکن.

  31. نوشته ،، جناب فولادی شماآزادی بیان وانتخاب درچارچوب نظام بردگی مزدی(استبداد ولایتی خلافتی رژیم اسلامی داشتید…).،، یک نمونه از آزادی بیان و انتخاب ،،من،، (خدامرادفولادی)را که چاپ و انتشار دیدگاه های سیاسی فلسفی ام باشد-جزدرزمان ریاست جمهوری خاتمی که برخلاف خواست و سیاست غالب استبداد ولایتی خلافتی بود و باتمام شدن دوران خاتمی تمام شد- بنویس. من دموکراسیخواهم وازهرموقعیتی که امکان آزادی بیان برایم فراهم سازد استقبال کرده وآنراانکار هم نمیکنم. برخلاف توکه به قول خودت دراروپایی وآزادی بیان داری اماآن راانکارمیکنی. یعنی معتقدی چراغی که دراروپابه تورواست درایران به ایرانیهاحرام است.

  32. سوآل مشخص ازناشناس.مگر میشوددرایران زندگی کنی، نویسنده وتحلیلگرسیاسی باشی امابگویی من نویسنده وتحلیلگرخواهان دموکراسی وآزادی بیان نیستم چون قراراست در ،،انقلاب،، آینده ما آنارشیستها دموکراسی و آزادی به جامعه بدهیم؟ کسی که چنان باشدو چنین بگوید و دموکراسی وآزادی های سیاسی را موکول به وقت گل نی کند، بدون شک هم عوامفریب است هم میخواهد عمراستبدادرا طولانی کند. توهم که میگویی دراروپازندگی میکنی اماآزادی بیان نداری بدون تردید دروغگو و عوامفریبی.بچه گول میزنی؟ بازبرای به حاشیه بردن سوآل وپاسخ ندادن بحرطویل بنویس وآسمان وریسمان بباف.جناب شهریار-ناشناس!

  33. توضیح به خواننده.استفاده ازنام مستعاراگربرای منحرف کردن ذهن نویسنده وخواننده نباشدهیچ ایرادی ندارد.ایرادناشناس آنجاست که قصدش فریب دادن خواننده ونویسنده وبه زعم خودتخلیه اطلاعاتی نویسنده است.پیش ترکامنت هایی بانام،،مجاهد،،نوشت تامثل بازجوهاببیندمن به مجاهدین گرایش دارم یانه.این باربانام شهریارتانظرمرادرباره رژیم پادشاهی وخصوصن حس وگرایش ناسیونالیستی بداند.ودر عین حال ایده های خودرابازبان شهریاربیان کند.حتااینکه خودرابرده مزدی وکمونیست می نامدامادریک حاکمیت استبدادی مخالف دموکراسی وآزادیهای سیاسی است هدفش بی اعتبارکردن کمونیسم است.

  34. نه جناب فولادی، شما آزادی بیان و انتخاب در چهارچوب نظام بردگی مزدی جمهوری اسلامی داشتید و برای همین هم در انتخاب ریاست جمهورتان خاتمی شرکت کردید و از او حمایت نمودید و بعد آزادی انتخاب داشتید تا موسوی را انتخاب کنید و انتخاب هم کردید. بعد همان رژیمی که به انتخاباتش ایمان داشتید با شما همان کاری را کرد که با بقیه فعالین سیاسی ماقبل آنها میکرد وشما را از دولت ش پرتاب کرد بیرون. مثلا شما حتی از سرنوشت آقای بنی صدر هم درس نگرفتید و باز هم سالوسانه در انتخابات رژیم شرکت کردید و تف کردید به خاک اعدامی ها و اپوزیسیون متواری شده و بردگان مزدی سراسر ایران و جهان. مطمئن هستم که اگر رژیم در سراشیب سرنگونی قرار بگیرد، که فعلا امکانش کم است، مجبور است برای خریدن وقت و تجدید قوا آدمهائی شبیه اصلاح طلبها را بیاورد و شما هم ذوق خواهید کرد که جامعه دارد بطرف دموکراسی حرکت “تاریخ-دورانی “ میکند و احساس خواهید کرد که آزادید. اما خیر، ما نه در جامعه دموکراسی غربی ی که هستیم احساس آزادی میکنیم و نه در آن جامعه اسلامی و نه قبل از آن چون برده مزدی هستیم و بودیم و محل کار و کارگری برای ما با دیکتاتوری دولتی فرق ندارد که هیچ بدتر هم هست.

  35. ناشناس وشهریارازروشنگری تشکرکرده اند که بحرطویل هایشان رابدون حذف وسانسوردرج کرده است. جناب(ان)! اما به جایش حدودده کامنت من را که توضیح داده ام چراشما دونفر نیستیدو یکنفرید درج ننمود. اگر دموکراسی و آزادی بیان درایران وجودداشت من مجبورنبودم مقالاتم را برای سایتی بفرستم که دست مخالف مرابازمیگذاردتاهرچه میخواهد بگویدواهانت کنداما حرف حساب مرادوربیاندازد. مابرای آن دموکراسی وآزادی بیانی تلاش میکنیم که شمادارید و مانداریم.

  36. آقای شهریا،
    .
    این شعر آهنگ جان لنون است که می بینیم از عقاید فولادی بسیار پیشرفته تر و انسانی تر است:

    متن ترانه Imagine از جان لنون درباره صلح
    متن آهنگ Imagine از جان لنون خواننده گروه بیتلز که فردی بسیار صلح طلب بود. این آهنگ هم درباره آرزوی برقراری صلح و برابری در جهان است.Imagine there’s no Heaven
    تصور کنین که بهشتی وجود نداره

    It’s easy if you try
    آسونه اگه تلاش کنی

    No hell below us
    جهنمی زیر ما نیست

    Above us only sky
    بالای ما فقط آسمونه

    Imagine all the people
    تصور کنین که تمام مردم

    Living for today
    برای امروز زندگی میکنن

    Imagine there’s no countries
    تصور کنین هیچ کشوری وجود نداره

    It isn’t hard to do
    انجامش سخت نیست

    Nothing to kill or die for
    چیزی نیست که به خاطرش کشت یا مرد

    And no religion too
    همچنین هیچ دینی هم وجود نداره

    Imagine all the people
    تصور کنین که تمام مردم

    Living life in peace
    در صلح زندگی میکنن

    You may say that I’m a dreamer
    امکان داره بگین من خیالپردازم

    But I’m not the only one
    اما من تنها شخص نیستم

    I hope someday you’ll join us
    امیدوارم یه روز به ما بپیوندی

    And the world will be as one
    و جهان یکی میشود

    Imagine no possessions
    تصور کن هیچ ملک خصوصی ای وجود نداره

    I wonder if you can
    میخوام ببینم اگه میتونی

    No need for greed or hunger
    چیزی نیست که بخاطرش طمع ورزید

    A brotherhood of man
    یه سرزمین برادری که انسان ها توش زندگی میکنن

    Imagine all the people
    تصور کنین که تمام مردم

    Sharing all the world
    تمام دنیا رو به اشتراک میذارن

    You may say that I’m a dreamer
    امکان داره بگین من خیالپردازم

    But I’m not the only one
    اما من تنها شخص نیستم

    I hope someday you’ll join us
    امیدوارم یه روز به ما بپیوندی

    And the world will be as one
    و جهان یکی میشود

  37. آقای شهریار،
    .
    متشکر از پاسخهای شما. من حتما در مورد کامتهای شما نظر خواهم داد ولی فعلا ترجیح میدهم که از نقد مقاله آقای فولادی خارج نشوم و انگشتان تایپ کننده ام را روی شیادی بغایت سرمایه دارانه و استثمار کننده اکثریت عظیمی از مردم جهان متمرکز کنم.
    .
    من از او خواسته ام که توضیح دهد که چرا وقتی به دیکتاتوری سیاسی می پردازد، دیکتاتوری هر دقیقه ضد کارکری محل کار در ایران و تحقیر هر دقیقه مزد بگیران را نادیده گرفته و فقط نگران سود و جیب بخش سکولار سرمایه داران ایرانی و به احتمال قوی اسلامی اصلاح طلب است.
    .
    بنظر من آقای فولادی نه تنها دموکراسی خواهی شیادانه ای دارد و بر آن اصرار دارد بلکه کمونیسم او هم دروغین است وگرنه بجای رای دادن به خاتمی و احتمالا موسوی در پی افشای ارباب کارکر بودن آنها بود و بردگان مزدی را علیه ترفندهای گول زنگ دموکراسی دولتی و پالرمانی آگاه می نمود. حضور او در سایت روشنگری برای این است که برای خاتمی ها و سرمایه داران سکولار سیاه لشگر رای دهنده بسیج کند.
    .
    انتقادات او به حکومت بولشویکها و لنینیسم هم این نبود که بلشویکها دیکتاتوری محل کار داشتند و کارکران را به رباطهای بی چهره تبدیل کرده بودند بلکه از این زاویه بود که چرا جلوی سرمایه داران سکولار و دموکرات مفت خور پارلمانها را گرفته بودند و برای خودشان سرمایه داری دولتی و بعبارت بهتر بردگی مزدی دولتی درست کرده بودند و سهم امثال او را نمیدادند. گوئی قرار است که در نظام استثماری بردگی مزدی یک گروه سرمایه دار بجای رقابت با گروه دیگر، بفکر جیب رقیب باشند!!
    .
    آقای فولادی آنقدر از نظام بردگی مزدی بی اطلاع است که نمیداند که روند تمرکز سرمایه در تمام کشورهای سرمایه داری دموکراتیک از لحاظ تکنولوژی پیشرفته به درجه ای رسیده است که بازار آزادی وجود ندارد و دست انحصارات مالی بوده و دموکراسی شیادانه پارلمانی شان هم قلمبه خریداری شده است و اصلا الگوی انسانی و بشری برای ما بردگان مزدی ایرانی نیستند. البته نمیدانم که شما هم مثل من برده مزدی یعنی کارگر هستید یا نه، حال فرض کنیم چنین است.
    .
    جناب شهریار ما بردگان مزدی (کارگر) آنارشیست کمونیست، هیچ ایدئولوژی ی نداریم و بکل لامذهب و بی دین و ایمان به ماورالطبیعه هستیم و حتی مارکس + ایسم را دگم و برای اندیشه مضر و مخرب میدانیم و فقط به علم و دانش و استفاده از آن روش در شناخت و تغییر انسان اعتقاد داریم. یکی از شعارهای ما را میتوان به اینصورت تغییر داد و بیان کرد: نه شاه (ارباب) ، نه سرمایه، نه خدا. ما میهن پرست هم نیستیم: نه میهن ، نه سرمایه، نه خدا. ما بنی آدم اعضای یکدیگریم.، که از خط کشی ملی و استعمار بیزاریم.
    .
    از اینکه ذکر کردید که منظورتان دشمنی نژادی با قوم عرب نیست و فقط ایدئولوژی اسلام و استعمارگری توسط اجداد آنهاست، بسیار خوشحالم، چون من در دیار غربت دوستان عرب خوبی دارم که مثل من هم بی دین و آنارشیست کمونیست هستند. دوستان بسیار خوبی از قوم یهودی هم دارم و کمونیسم آنارشیستی را بیشتر از آنها آموختم، و نمیتوانم تهمت به آنها را بپذیرم. دوستان ایرانی و اروپائی و آمریکائی هم تا دلتان بخواهد. همه شان زیبا ترین موجوداتی هستند که طبیعت بما داده چون تا کار به گفت و شنود و همکاری می رسد همه مان فراموش میکنیم که اجدادمان چه بوده و فقط انسانیت مان را می بینیم که زیر جلدمان پنهان است.
    .
    حتما شعر آهنگ معروف ‘تصور کن’ جان لنون را بخوانید و اگر خواندهاید بیاد بیاورید. او تمام حرف ما آنارشیستها را به زیبائی خاصی بیان میکند. دوستان دموکرات آقای فولادی او را مثل آقای گینگ و ملکوم اکس تحمل نکردند و ترورش کردند. البته این دوتای آخری آمریکائی آفریقائی تبار بودند و گول مذهب را خورده بودند، اما میخواستند از نژاد پرستی دموکراسی آمریکائی خلاص شوند و بعلت همان مذهبی بودن نتیجه کارشان بیشتر شد زیاد کردن سرمایه دار و دیکتاتور محل کار آفریقائی تبار. از آمریکا می شنویم که چطور هنوز آفریقائی تبارهای آمریکائی توسط پلیس دموکراسی آنها ترور می شوند و براحتی پلیسهای قاتل تبرئه. آنها میخواهند ما پوست تیره آفریقائی تبار را زشت ببینیم، اما ما آنارشیستها آنها را هم انسانهای زیبا می بینیم.
    .
    اگر همه اقوام آدم نبودند وقتی با آن قومهاد وصلت می کردیم بچه های آدم زیبا و سالم و باهوش و امیدوار به زندگی بدنیا نمی آوردیم.
    .
    متاسفانه سرنوشت همه کودکان ما اقوام انسان روی کره زمین بردگی مزدی و زندگی کردن تحت دیکتاتوری محل کار است ، حال چه مدیریت دولتی ما گوسفند شده ها، دموکراتیک باشد و یا خصوصی.
    .
    امیدوارم دیالوگ سازنده داشته باشیم ، اما اول باید به عقاید فریبنده نویسنده بپردازم چون مقاله و موضوع را خود او تعیین کرده. و اجازه نمیدهم که فرار کند.

  38. خوانندگان محترم.لطفن کامنت های من راکه زیر آوار تعریف و تعارف هاو فضل فروشی های دوقلوهای به هم چسبیده مانده اند پایین تر بخوانند.

  39. آقای فولادی، بنظر من باز هم دارید با کامنتهای بی ربط خود از پاسخ به سئوالات آقای شهریار از خودتان فرار میکنید و سعی دارید سوی بحث را که متوجه خودتان است متوجه دیگران کنید.
    .
    من نظرم را در مورد ضد دیکتاتور بودن دروغین شما در دو کامنت اول این صفحه نوشتم و هنوز منتظر پاسخ هستم. ذکر نمودم که امثال شما که به خاتمی رای دادید شیادانه بردگی مزدی و دیکتاتوری محل کار را نادیده گرفته اید تا استثمار نیروی کار دست نخورد و ارباب بمانید. شما که مارکسیست هستید و طرفدار آزادی طبقه کارگر لطفا برای ما بردگان مزدی توضیح بدهید که آقای خاتمی محبوب شما کجا خواسته بود که طبقه کارکر را با ریاست جمهوری اش از نظام بردگی مزدی رها کند. همین را در مورد کاندیدائی موسوی هم توضیح بدهید که به احتمال قوی به او هم رای دادید. هر چه بیشتر به ریاست جمهوری او فکر میکنیم می بینیم که بر عکس همان سیاستهای غارت گرانه نو لیبرالی سرمایه داری جهانی و مبتکران دموکراسی آمریکائی آن سیاست را پیاده میکرد. منتظر پاسخ شما هستیم.

  40. ناشناس درکامنت پایین ترنوشته ،،من کامنت های آقای شهریاررا(به نیابت ازسوی ایشان!؟) خلاصه کردم که فولادی بهانه نگیردکه شهریاربحرطویل نوشته ومثل همیشه( مثل کدام همیشه جناب شهریار، ببخشید جناب ناشناس!) (نظرات جناب شهریاررا)برای تحریف دست چین نکند ،،. عجب علاقه ای دارد ناشناس به خلاصه گویی!و خلاصه کردن و قابل فهم نمودن واشاعه ی نظرات ،،هیتلرعرب ها،،! و هیتلر عرب ها چه اعتمادی دارد به صداقت ناشناس دربیان نظرات ،،خودش،،! بازهم هست که به نوبت نقل خواهم کرد.

  41. جناب ناشناس.
    به احترام اینکه از من خواسته بودید حرفی بزنم عرایضی برایتان نوشتم که در آن تاکید نمودم من زمانیکه حس میکنم با تازیان حاکم در جنگ میباشم دیالوگ با زیرمجموعه هایش بویژه آناکه فیوزپرانده باشند را”ناروا” میدانم ودرهمآنجانیز تاکید کردم من ضد عرب بعنوان یک نژاد که بمانند بقیه نژاد هااز انسانهای گوناگونی تشکیل شده است نمی باشم.
    دشمن اسلام ومستضعفین وخلفا وامامان و… هستم چون آنها دشمن شماره یک من بوده ونوادگان ژنتیکی با عمامه وبی عمامه آنها نیزدشمن من و میهنم میباشند واین دشمنی رااز اجدادشان به ارث برده اند.دشمنی من با اسلام هم دردرون مرزهای جغرافیائی ایران وبر سر ایران وایرانی میباشد.
    در خارج از مسئله ایران اصلا برایم مهم نیست که سر کرده اسلام ومابقی جنایت کار وغارت گربوده ویا مثلا در فلان سوره چه گفته شده است ویا مثلا اسلام ضد زن است ویا …
    بنابر این عرض کرده بودم پس از چهل سال لمس اسلام وپس از آگاهی از تاریخ ماتریالیستی اسلام نه ایرانی مسلمان وجود دارد ونه مسلمان ایرانی.
    چرا که در این چند ساله اخیرآنقدر راجع به جنایات وغارت و…تازیان در ایران افشا گری وروشنگری شده که هیچکس نمی تواند را نمی توان گفت دشمن پرست است چون بیخبر ونا آگاه است.
    بنابراین گله های نماز جمعه ای وهئیت های عزاداری!و عزاداران حسینی وحسنی و مداح …کل زیر مجموعه اجتماعی رژیم از رژیم جدانیست.
    ایرانی به پاسارگار آمد وحرفش را پس از قرنها زد ومن از آنانم که به هیچ عنوان برتری وآقائی نژاد پرستان قوم یا آل محمد برنژاد آریائی را قبول نداریم.
    دشمنی من با بچه تازی های مجاهد وامثال علی شریعتی ها و…جدا از دشمنی با امامان وخلفا ومستضعفین(گدا گشنه های هاری که در خدمت سران اسلامی وده و در طول تاریخ به هر جنایتی بخاطرغارت دست زده اند ومیزنند).
    خارج از همه این پدر کشتگی تاریخی با اسلام برسردر دشمنی من بازیان حاکم ضدیت با نظام اهریمنی دیکتاتوری انترناسیونالیستی نشسته است.
    این جنایت کاران غارتگر ضد ایرانی چهل سال است ستون فقرات جهانی سازی میباشند وبهمین دلیل اربابان جهان بقدرت رساندندشان وبهمین دلیل اربابان جهان به آنها نمی گویند بالای چشمتان ابرو است.
    صدور انقلاب اسلامی یعنی نان مستعار بازوی جهانی سازی در یک دست کردن حاکمیتهای منطقه که فعلا عراق وسوریه ولبنان و یمن را بزیریک پرچم آورده شده است ورسیده بالای سر عربستان و…
    کسی باید واقعا به گاو چند سور زده باشد ویا مزدوررژیم باشد که باور نماید انقلاب شکوه مند اسلامی ایران وصدور این انقلاب تا یمن وبالای سر عربستان واسرائیل و…تمامادرضدیت با قدرت های استعماری وبر علیه نه منافع بلکه حیات آنها انجام شده واین قدرتها نیز از ترس تنبان خیس کرده وجرات درافتادن با رژیم را نداشته وندارند.
    اکنون مزدوران رژیم وحتی چل وخل ها وفیوزپرانده های آنان چهل سال است در حال پاک کردن جای پای امریکادرفاجعه پنجاه وهفت وانداختن تقصیرها بر گردن استبداد شاه می باشند.
    اما در دنیای واقعی توطئه امریکای جیمی کارتر بر علیه میهن ما وایرانی نسل به نسل وتا امروزآمده است.
    همانطور که استقبال از پهلوی خاری شده است در چشم رژیم ومزدوران رنگارنگش تا آنجا که بچه تازی های مجاهد روز نیست که هر آنچه در لیاقت خودشان واجداد تازیشان است را نثار پهلوی میکنند.
    حال بگذاررژیم وصاحبان استعماریش ومزدوران رنگارنگ چشم آبی وچشم سیاه آنهاهرچه دلشان میخواهد بر علیه ناسیونالیزم آریائی پادرزهر انترناسیونالیزم سرمایه وبرده داری نوین آن لجن پراکنی کنند
    با آرزوی تندرستی وشاد کارمی برای ناشناس وسروران روشنگری.

  42. در مورد اینکه نوشتم که نظر آقای شهریار نسبت به عربها شبیه نظر هیتلر به یهودی هاست، میتوان این دید او را در کامنتهایش دید و او میتواند به من در سایت روشنگری پاسخ دهد که خیر چنین نیست و یا چنین هست تا بتوان در مورد این مطلب گفت و شنود داشت.
    .
    اما چیزی در این صفحه گفته است که جای امیدواری ست، یعنی این امید که ما میتوانیم با او بنوعی رابطه معقول و انساندوستانه برقرار کنیم. حال چه گفته؟ گفته که اعراب قبل از اسلام بنوعی دموکراتیک بودند. این مطلب مهم است. چون به ما میگوید که مسئله او میتواند واقعا با عرب بودن نباشد و یا مسئله را بصورت نامعقولی به آنجا نکشد و ذهنیت اش را در همان استعمارگری عرب اسلامی ۱۴۰۰ سال پیش و خرافی بودن بنیادهای مذهب اسلام، متمرکز کند ، بدون اینکه راسیست و اسلام هراس فهمیده شود و یا لااقل ذهنیت خودش را بنفع زیبا و محترم بودن همه نوع بشر، تجدید ساختار کند.
    .
    کلا،
    .
    من نه شاهنشاهی هراسی دارم، نه اسلام هراسی، نه مارکسیسم هراسی، نه سرمایه داری هراسی و یا هر چیز دیگر. من فقط آن عقاید را نامعقول و غیر علمی می بینم و معتقدم که فقط اتخاذ بینش آنارشیستی کمونیستی هست که میتواند صلح و صفا و رفاه و رشد سالم در جامعه بوجود بیاورد.

  43. جناب ناشناس.
    من به احترام شما و حرف زدن رو به شما آمدم به این صفحه وگرنه که هر گونه دیالوگ با تازیان حاکم وزیرمجموعه های الله واکبری وداس وچکشی وشیرو خورشیدی و… آنان چه برسد به اینکه خل وچل وفیوز پرانده هم باشند راروا نمیدارم.
    اما در مورد هواداری من از “نظام پادشاهی” وازپهلوی باید عرض کنم این هواداری از روی خاطرخواهی شخصی و…نمی باشد.
    این هواداری در معنی ریشه درتحلیل مشخص واقعیات عینی ازشرایط مشخص دنیای واقعی میباشد.
    شرایط مشخص دنیای واقعی نظم نوین برده داری میباشد که در معنی دیکتاتوری انترناسیونالیستی سرمایه است .
    اگر شاخص نظم پیشین استثماربود اما در مرحله نبود تابر انسان های استثمارشده در سراسرجهان یک نوع خوراک وپوشاک وموسیقی ونظام آموزشی وبهداشتی وشهر سازی و…از بالا تحمیل تا از انسان انسانی بسازد کوک شده از بالا.
    اما در نظم نوین که ادامه تکاملی نظم پبشین است بر استثمار اقتصادی نابودی هویت وکرامت و روح آزادگی انسانی ویا هر چه بنامیدش نیزافزون شده است.
    به استناد رودخانه ای که درون آن قرار داریم این رودخانه نمی توانست انسان را تا زمانیکه دستش به ارزش های ملی وبومی و در معنی هویت مرزدار خود بند بود را با خود تا این نقطه بیاورد.
    حال اگر به استناد دنیای واقعی و واقعیات عینی غیر قابل انکارآن دیکتاتوری انترناسیونالیزم سرمایه ودموکراسی جهانی آن که بمانند بختک روی خلاقیت انسان یعنی روی مجرای تنفسی کرامت و رنگارنگی هویت ملی وبومی انسانها افتاده تا این رنگارنگی را به تک رنگی مورد نیاز نظم نوین تبدیل نماید برای رسیدن بدین منظور چاره ای نداشت وندارد تااز روی جنازه هویت ملی و بومی وحاکمیتهای نگهبان آن رد شود که به شیوه انقلاب مخملی ایران وجنگ ودخالت بشر دوستانه!و بهارعربی رد شد و همانطور که مشاهده میکنیم روز نیست که کارکنان ارشد بختک دموکراسی از رئیس سازمان دولتهای متحده ورئیس جمهور فرانسه و تا… در اروپا و امریکا و…وپادوهای گوناگون این بختک ودر راس آنهاچپها بر علیه خطر ناسیونالیزم!که بسیاربا هویت طلبی بمانند آنچه در ایران جوانه زده و نوک کوه در زیر آب را چند سال پیش در پاسارگارد دیدیم فاصله دارد هشدار ندهند.
    یکی دو ماه پیش در زمان انتخابات پارلمان اروپا برخی از صاحبان سرمایه به نمایندگان خود بسنده نکرده وخودشان مستیق به میدان آمده واز کارگرانشان!خواستند در رای گیری شرکت و آنانی را انتخاب کنند که از جهانی شدن حمایت میکنند.
    اکنون جوری شده که بدون پرده پوشی میگویند خطر رشد ناسیونالیزم جهانی سازی را تهدید میکند.
    اینجا ودر این نقطه است که جهانی سازی ونظم دیکتاتوری انترناسیونالیسی سرمایه به شهریار هواداری از هویت طلبی ایرانیان را نه بعنوان سلیقه وپسند شخصی و نه یک انتخاب بلکه بعنوان پادزهر انترناسیونالیزم سرمایه تحمیل کرده است.
    هواداری ایرانیان(با مردم ایران تفاوت هویتی دارد) از پهلوی و مشخصا از شاهزاد رضا پهلوی نه محصول مبارزه!ایشان با جمهوری اسلامی که شوخی میباشد ونه محصول فعالییت هواداران سنتی پادشاهی بلکه محصول جنبش هویت طلبی ایرانیان واز پائین میباشد که زمانیکه هویت ایرانی رو در روی هویت اسلامی یعنی هویت دشمن تاریخی وایدئولژیکی قرار میگیرد حکومت ایرانی نیزدر برابرحکومت اسلامی قرار میگیرد ونماینده تاریخی وفلسفی حکومت ایرانی نیزحاکمیت پادشاهی میباشد.
    ناشناس گرامی.
    پادوهای بختک دموکراسی تلاش دارند از یک سو با پیش کشیدن معایب آنچه بدرستی ویا اشتباه ناسیونالیزم می نامند وباپیش کشیدن جنایتهای نازیسم وفاشیزم واز سوی دیگر طیف دیگرپادوهایشان در سطح جهانی وعمدتا در کشورهای غربی با طرح بحث سوسیالیزم!وحقوق کارگران وانقلاب پرولتری و…از رشد پادزهرفاشیزم انترناسیونالیستی سرمایه پیش گیری کنند.
    اینکه در چهارچوب ایران ناسیونالیزم ایرانی ونضام پادشاهی ونه ناسیونالیزم مردمی که آلوده به تازی پرستی ودر خدمت همین نظم نوین میباشد ونماینده سیاسی آن جبهه ملی!و نهضت آزادی ومابقی ته مانده های ناسیونالیزم ضد استعماری مصدقی میباشند ممکن است هزاربدی داشته باشد وهمانطور ناسیونالیزم اروپائی وهندی و…
    امااگر فریب پادوها ونمایندگان سیاسی فاشیزم سرمایه وبختک دموکراسی را نخوریم باید از خود بپرسیم صورت مسئله اصلی و زهر دوران ما ناسیونالیزم در کلیتش وایرادات نظام پادشاهی و…است؟.
    یا زهر اهریمنی دوران فاشیزم انترناسیونالیستی سرمایه؟
    اگر زهر دوران انترناسیونایزم سرمایه است پس پادزهر فلسفی وعینی انترناسیونالیزم ناسیونالیزم وچسبیدن سخت به میهن و مرز وپرچم ونژاد وآئین ها و… ارزش های ملی می باشد تا نتوانند هویت وکرامت انسانی ما را در پیش پای سرمایه اعدام کنند.
    هر تفکر انترناسیونالیستی بمانند اسلام ومارکسیزم همانطور که روبریمان است هم تئوریک وهم پراتیک در خدمت آن انترناسیونالیزمی قرارمیگیرد که اهرمهای مالی ونظامی وتکنولوژیک و…اداره جهان را در اختیار دارد.
    بنابراین ضدیت اسلامی ومارکسیستی شهریارمحصول مستقیم ضدیت بابرده داری فرا اقتصادی انسان میباشد علاوه بر اینکه من ایرانی با نمایندگان وسردمداران اسلام پدر کشتگی تاریخی دارم همانطورکه دوستی شهریار با پهلوی ودر کل با نظام پادشاهی بازهم محصول ضدیت بانظام اهریمنی فاشیزم جهانی سرمایه میباشد.
    البته آن نظام پادشاهی که شاه در آن برگ چغندر بمانند اسکاندیناوی نیست که جهانی سازی تا بیخ گوشش آمده وخیالی نیست.
    آن نظام پادشاهی که در فلسفه کهن آریائی مشروعیت شاه وصل به مبارزه او بر علیه اهریمن زمان است.

    ناشناس گرامی.
    بزبان ساده وقتی شلوار پاچه تنگ مردانه از بالا جوری تحمیل میشود که دیگر شلوارپاچه معمولی در بازار یافت نمیشود و نوع خوراک از بالاست و…انسان در حال از دست دادن حس بویائی وچشائی است وزمانیکه خلاقیت و هنراز انسان بیرون نمی آید وازبالا تحویل داده میشود وزمانیکه سبزه سر هفت سین پلاستیکی واز چین وارد میشود و زمانیکه رسانه ها وحقوق بشر!در اختیارهمان بختک دموکراسی…ودر زمانیکه کره براستی زیبای زمین در حال نابود شدن بدست همین اهرمریمن است ؟آیا باز هم زنده باد رای دادن وحزب بازی در زیرچترهمین بختک وبرای همین بختک؟.
    باز هم زنده باد کشک مارکسیزم!وآنهم درحالیکه امتحان پس داده ودر حالیکه دشمنی اش با پادزهر انترناسیونالیزم سرمایه است؟.
    با سپاس از سروران روشنگری.
    و باآرزوی تندرستی وبهروزی برای ناشناس گرامی.

  44. خوانندگان محترم کامنتهای من را با دقت بخوانند. اگر سئوالی دارید همینجا مطرح کنید و من با زبان ساده و کلام روشن حتما به آنها پاسخ خواهم داد. خودتان میتوانید کامنتهای آقای فولادی را خوانده و خودتان قضاوت کنید.
    .
    فضای اینترنتی برای انقلاب کردن نیست. با درک من از سایت روشنگری. هر کس با هر نظری میتواند خودش را بیان کند بشرطی که از کلماتی که در میان ما ایرانیها وقیح شناخته می شود استفاده نکند، مثل فحشهای جنسی و غیره. هر کسی میتواند با اسم اصلی و یا مستعار کامنت بنویسد. اگر شخصی اسمی برای خودش انتخاب نکند، برنامه سایت روشنگری جای آن کلمه “ناشناس” میگذارد. اگر چند نفر اسمی نگذارند و برنامه سایت روشنگری جای آن “اسم آن اشخاص اسم ناشناس” بگذارد، میتوانید از آن کسی که در نظر دارید نقل قول آورده و در مورد عقایدش سئوال کنید. “ناشناس” بودن من چیز مرموزی نیست. شما هم میتوانید اسم نگذارید و اتوماتیک بشوید ناشناس، اصلا مهم نیست. اگر صد تا ناشناس هم بود مسئله ای نیست چون مسئله این است که انسانها خودشان را در اینجا بیان کنند. انقلاب واقعی در محل کار و تشکلات و خیابان و غیره است، لطفا موقعیت را عوضی نگیرید.

  45. نظرناشناس درباره شهریار(ظاهرن سلطنت طلب)درمقاله،، جنبش موهوم سرنگونی،،.عباس گویا ،، بانظر مستعار(نام مستعار)کاملن موافقم. یهودی هیتلر، عرب شهریاراست،،(یعنی شهریارهمان کینه ای رابه عرب هاداردکه هیتلربه یهودی هاداشت). ناشناس درهمین مقاله من،، جناب شهریار!یکی ازترفندهای فولادی عصبانی کردن طرف مخالف دربحث است.شما لطفن خونسردباشید!،،اینجا دشمن کینه ای عربها شد دوست جونجونی ناشناس! جالب است که ،،شهریار،، هیچ واکنشی به اظهارنظرهای ناشناس درباره ،،خودش،، نکرده. فکرمیکنید چرا؟ ازاینها بازهم هست.که نقل خواهم کرداگرروشنگری سانسورنکند!

  46. به آقای فولادی،
    .
    بعلاوه من کامنتهای آقای شهریار را خلاصه کرده ام که دیگر بهانه نگیرید که “بحر طویل” است و مثل همیشه برای تحریف دستچین نکنید. پس به سئوالات و مسائل طرح شده توسط او پاسخ دهید.
    .
    جناب شهریار،
    .
    یکی از ترفندهای فولادی عصبانی کردن طرف مخالف در بحث است. لطفا شما خونسرد باشید و نظرات خودتان را مثل گذشته براحتی بنویسید و به اهانتها و تمسخرها و متلک گوئی ها و لقب دادن های غیر دموکراتیک و ضد منطقی و ضد علمی او توجه نکنید.

  47. به جناب فولادی، خودتان میدانید که من شما و شاه و خامنه ای و رژیمهای بلشویکی و دموکراسی غربی اتان را روی یک نقطه می بینم. دو کامنت اول من هم بیان دروغین بودن ضد دیکتاتوری بودن امثال شماست. شما هم دیکتاتوری محل کار را بر بردگان مزدی ، با دموکراسی سیاسی اتان، شیادانه به حاشیه می برید، تا از توده ها رباطهای بی چهره رای دهنده بسازید و با دوستان آتوریته چی تان بخورید و وجدان خود را از استثمارگری محل کار مدیریت شده تان راحت کنید. به شما عرض کردم که من آنارشیست کمونیستم (آنارشیست سندیکالیست) هستم و ارزشی برای هیچ نوع دولتی قائل نیستم، چه مارکسیستی و چه پادشاهی و یا جمهوری دموکراتیک. دلتان نمیخواهد که بشنوید، تقصیر من نیست، آنقدر تکرار خواهم کرد که بشنوید. البته فکر نمی کنم که گنجایش فهم آن در شما پرورش یافته باشد. لطفا به روشنگری برای این حرف آخر شکایت نکنید چون دقیقا همان چیزی را نوشته ام که من را به آن نسبت دادید.
    .
    جواب بی سواد دانستن امروز جناب شهریار و امثال من در گذشته، این است که اولا به اعتقاد من خود شما خیلی بی سواد و بدتر غیر خلاق هستید و افکار اسکولاستیک دارید، دوم اینکه اگر به فرض محال باسواد هم باشید، مثل باسوادهای بمب اتم ساز دموکراسی های غربی هستید. من اعتراف میکنم که عقل و دانش فیزیک اتمی بمب اتم سازهای بی شرف را ندارم. اما مطمئن هستم که ریشه دروغهای دموکراسی خواهی شما را خوب می فهمم.
    .
    بجای ادامه پرخاشهای شخصی اتان به آقای شهریار بهتر است به سئوالات و مسائلی که او طرح کرده پاسخ دهید و به این برخورد ضد منطقی خود ادامه ندهید. در یکی از آنها که مربوط به بیژن جزنی بود به تناقض افتاده اید. بعضی از ایرادهای او به افکار شما در ارتباط با ناروشنی های ماتریالیسم تاریخی شماست که با پرخاشگری به جناب شهریار نمی توانید توجیهش کنید.
    .
    ممکن است پرسیده شود که نظر من در مورد ایده های مطرح شده توسط آقای شهریار چیست؟
    .
    برای مهم نیست که او هوادار نظام پادشاهی است،دموکراتیک مثل انگلیس و اسپانیا و یا مطلقه، و یا مثل آقای فولادی هوادار مثلا دموکراسی سرمایه داری غربی، برای من ابتدا این مهم است که هر دو به دیکتاتوری محل کار که ناشی از مالکیت دولتی و یا خصوصی بر وسایل تولید و عامل بردگی مزدی است، کاری ندارند. سیاست و نوع دولت را برای پنهان کردن بردگی ها و مدرن ترین شکل آن بردگی مزدی اختراع کرده اند. دموکراتیک و یا دیکتاتوری آن فریبم نمی دهد.

  48. من از سایت روشنگری واز آقای فولادی پوزش میخواهم.
    من اگر میدانستم جناب فولادی …را کلا اجاره داده که می گوید بیژن جزنی از سران فدائی خلق بجرم مبارزه برای دموکراسی زندان رفته بود واگر میدانستم آنچنان فیوز پرانده است که یک جا از میلونها روستائی مستقبل امام خمینی حرف میزند وجائی دیگر در کامنتش سازمان امنیتی ها ومحافظین شاه و…روستائی معرفی میکند که تو گوئی این جمعیت میلیونی روستائی سازمان امنیتی ها وحافظین شاه بودند که انقلاب!کردند و…کلا روستائی را مساوی جنایت کار وضد آزادی و…میدانند هر گز کمی مزاح با ایشان نمی کردم.
    تقاضای شفای عاجل ایشان رااز خداوند متعال وقادر واز این دست حرف هامسئلت دارم

  49. جالب است.اینهم نمونه دیگری ازدوخط موازی همسو اماناهمسود، همسویی مدافع استبدادولایتی خلافتی آخوندی بامدافع استبدادولایتی خلافتی شاهنشاهی.در احساس همدردی ناشناس باوالاگهرشهریار!

  50. والاگهراینهمه رطب ویابس به هم می بافدبرای دوچیزاست.یکی اینکه بگویدایرانی هازمان شاه هم دموکراسی وآزادی بیان داشتند هم رفاه اقتصادی. دیگراینکه، آن آدمهای ناسپاس فریب خمینی راخوردند وعلیه شاه بلندشدندوجمهوری اسلامی رابرخودحاکم نمودندو حالادارندتقاص پس میدهند. آیاغیرازابن است جناب ناشناس که شده ای مفسر نظرات پیچیده ودشوارفهم والاگهر؟!

  51. باز هم
    .
    دامه درک من از کامنتهای آقای شهریار برای اینکه تحریف نشود – : ۱۳۹۸-۰۶-۲۳ at ۱۵:۵۴
    .
    -در ارتباط با آزاد بودن کتابهای مارکسیستی در ایران، علتش این است که مارکسیستها بی اعتبار شده اند و رژیم میداند که طرفدار ندارند. اگر ورشکستی دولتی و نظری مارکسیستها وجود نداشت، ممنوع میشدند.
    -در چاپ کتب اسلامی مثلا انقلابی، مثل کتب مارکسیستها، رژیم میداند مردم طرف آنها نمی روند چون از اسلام بطور کلی بیزار شده اند، برای همین اجازه انتشار آنها را میدهد.
    -تاریخ نشان داده که توده ها فریب مارکسیستها را خورده بودند.
    -مارکسیستها ارتجاع سرخ بودند و دیکتاتور و سرمایه دار بودن و شدنشان دلیل آنست.
    -دلیل اینکه متون مارکسیستی در غرب آزاد است هم همین ورشکستگی مارکسیستهاست، مارکسیستها بی خطر شده اند.
    -پس به علل فوق و ارتجاع بودن مارکسیستها، ممنوع بودن کتابهایشان در زمان شاه نشانه کوشش مثبت شاه و دستگاه امنیتی اش برای فاسد نشدن – مارکسیستی و ارتجاع سرخ نشدن – ذهن روشنفکران بود. {امروز میدانیم، آن موقع نمی شد فهمید، شاه میدانست و روشنفکران نمی داشتند}
    -آقای فولادی اگر امروز در جلوی کارگران فقیر غیر حزب الهی علیه شاه حرف بزنید، تنبیه طبقاتی ات میکنند.
    -شاه و رژیمش هرگز مرتکب اعمال زشت ضد زن عوامل اسلامی رژیم نشد، مثل سوزاندن فاحشه و غیره.
    -لطفا پایه طبقاتی شاه و شاهان گذشته را از طریق مارکسیستی تجزیه و تحلیل کنید تا بدانیم چه میگوئید.
    -مصدقی ها و مارکسیستها از دست سرنیزه شاه علیه تعویق به حکومت رسیدن اسلامیون شاکی بودند.
    -کسانی که در ایران هستند و غیر حزب الهی هستند هوادار شاه هستند چون حالا می فهمند که با سرنیزه جلوی ارتجاع سرخ و سیاه را میگرفت.
    -در ادامه رد نظر جناب فولادی، در روستائی بودن ایدئولوژی رژیم و یا بلشویکها ، چرا مارکسیستهای هوادار انقلاب دهقانی نتوانستند آنها را برای انقلاب دهقانی مثل مائو سازماندهی کنند؟
    -سئوالات از فولادی:
    -مارکسیسم شما در مورد استعمار {من از این کلمه مدرن استفاده کردم، از من است } ایران توسط عربهای اسلامی در زمان ساسانیان چه میگوید و خواست مردم برای آزادی از اسلام را که عربی است، چگونه تحلیل میکند؟
    -مارکسیسم شما چه راه حلی برای جلوگیری از ضد اسلامی شدن در ایران دارد؟
    -هویت ایرانی دو قطبی شده است {احتمالا منظور ایشون اسلامی و ضد اسلامی شدن است} و روندش رو به ضد اسلامی شدن است، تحلیل مارکسیستی شما از این واقعیت چیست؟
    -چگونه میتوانید از طریق مارکسیسم جلوی رشد کمی زنان هوادار آزادی از حجاب اسلامی را بگیرید؟

  52. به والاگهرشهریار. اگرسوادداشتی پاسخ تمام پرسش هایت رااز همین مقاله گرفته بودی و اینهمه آسمان و ریسمان به هم نمی بافتی. حیف که نداری.وتنها چیزی که زیادش را داری وقت است و حوصله ….وسماجت. جناب ژن اصیل آریایی!

  53. جناب شهریار،
    .
    نگاهی به کامنتهای آقای فولادی در زیر مقاله آقای چنگائی تحت عنوان “نگاهی به فردای بی دولت مذهبی” بیاندازید:
    .
    جائی در خطاب بمن نوشته است:
    .
    “… دلایل من برای تایید ۸ سال ریاست جمهوری خاتمی راکه انکارش نمیکنم درمقاله ،،پرسش هایی که تقی روزبه به آنهاپاسخ نخواهدداد،، بخوان.”
    .
    خبر نداشت که خوانده ام و کلی هم بحث داشتیم.

    تفسیر من از جمله فوق از او:
    .
    فکر میکنید این تفسیری که خواهم نوشت، به سبک خود شما، درست است؟
    .
    منظور ایشون از حمایت از دولت خاتمی این است. ایشون در کاخ صلح و صفا و دموکراسی ی که روی خاک ده ها هزار اعدامی و در غیاب تبعیدی ها و فراری ها از گرگهای رژیم و روی شانه کار و زحمت ده ها میلیون برده مزدی استوار بود، مثل دموکراسی آتن ی که شما ذکر کردید، آزادی بیان دموکراتیک تمرین میکرد و ککش هم نمی گزید که بردگان مزدی غذا و پوشاک و اتوموبیل و کاغذ و مداد و سایر وسایل آسایش دموکراتیکشان را تهیه میکنند و بهتر است بیشتر از سفره آنها با سیاستهای نو لیبرالی که تداوم سیاستهای رفسنجانی در خدمت به سرمایه داری جهانی و دموکراسی همه شان بود، بکاهد.
    .
    ایشون با خیال راحت و با دموکراسی به ارمغان آورده از خمینی و هدیه آورده از نیم میلیون جوان تکه تکه شده برای صدور این دموکراسی در جنگ با عراق، در کاخ طلائی دموکراسی با خاتمی لاس می زد و از جذابیت یکدیگر و سیستمی که چنین فرصتی و ماه عسلی را به ارمغان آورده می گفتند. همه چیز خوب پیش می رفت و امپراطوری دموکراتیک اسلامی داشت از دروازه “مفهوم تاریخ دوران” طلائی اش عبور میکرد و انقلابی دموکرات دیگری چون موسوی را می آورد که ناگهان نه فلسفه ای که با آن استمنا میکرد، بلکه واقعیات تلخ و سیاه بردگی مزدی بسراغش آمد.
    .
    تمام خوشی استمنا فلسفی ایشون که دموکراسی خاتمی یون هم در صحنه هایش همیشه هستند، در یک روز انتخابات از بین رفت و باعث شد که او و نمایندگان دموکراسی اش از حاکمیت بیرون انداخته شوند.
    .
    از آن روز به بعد او مثل هواداران شاه گریخته از گرگها، شروع کرد به گریه و زاری و سرزنش بلشویکهای ایرانی که مثل خمینی شهری نبودند و ایدئولوژی روستائی داشتند و دموکراسی خاتمی و اصلاح طلبان را به فنا دادند. چرا چون دیگر نمی توانستند از طریق تریبون دموکراتیک رژیم اسلامی چیزی بنویسند.
    .
    در نتیجه تشریف آوردند به سایت روشنگری و شروع کردند به نوشتن مقالات ضد لنینی که باعث شده بود دموکراسی ایشون یکشبه از طریق انتخابات سرنگون شود.
    .
    البته احتمالا اطلاع ندارید که آنقدر دموکرات بودند که، از لحن ایشون در کامنتهای این صفحه میتوانید متوجه شوید، شدیدا سعی کردند که سایت روشنگری را از دیکتاتورها پاک کنند و روشنگری را مجبور کنند که کامنت نویسان دیکتاتور را سانسور کرده تا مزاحم ایشان نشوند و جمعشان مثل جمعی که با خاتمی ها داشتند، جمع باشد.
    .
    یکروزی هم از شدت حقایق کامنتها و کوشش در به سر عقل آوردن او و جلوگیری از اهانتهایش بسیار آزرده شدند و قهر کردند و رفتند در سایت دشمن حکمتی شان (آزادی بیان) علیه من و روشنگری مقاله افشاگرانه نوشتند. البته خوانندگان آن مقاله را انداختند و سیفون کشیدند و نه من سرنگون و سانسور شدم و نه سایت روشنگری جلوی نویسندگان بلشویک را گرفت. ایشون هم فهمید و دوباره برگشت به سایت روشنگری تا مارکسیسم دموکراتیک شده اسلامی شان را تبلیغ کند. مقاله شان هم در خطاب به آقای روزبه لبیک گفتن به خاتمی برای شرکت در انتخابات آتی بود. رهبر بورژوا-سیاسی ی او که اگر مارکس زنده بود هم حتما او رای میداد تا “تاریخ دوران” طی شود.
    .
    ببینیم بلاخره از ترس ش بلاخره دموکراسی جمهوری اسلامی را تحریم میکند یا نه، یا اینکه دوباره یک بهانه دیگر می آورد.
    .
    به اینها هم فکر کنید.
    .
    آقای فولادی دائم میگوید که رژیم اسلامی نتیجه دیکتاتوری شاه بود، خود شما ذکر کردید که در زمان شاه دموکراسی بود و مردم مصدق را انتخاب کردند و شاه زیر برگ نخست وزیری او را امضا کرد. چه شد که یکدفعه دموکراسی شاه رفت؟ در رابطه علت و معلوم و زنجیره آن که استبداد اسلامی آمد، چرا آقای فولادی پای دوستان دموکرات واشنگتن خاتمی را نمی بیند که مثل عکس شما، عکس خواستگاری شان هم موجود است؟ چه فکر میکنید؟
    .
    با تشکر از روشنگری برای درج کامنتها.

  54. ادامه درک من از کامنت های جناب شهریار برای اینکه تحریف نشود
    .
    جملات درون {} از من و یا تفسیر من است.
    .
    مسائل شخصی را ننوشته ام.
    .
    -وجود میلیون ها نفری که از ورود خمینی استقبال کردند اثبات غیر روستائی بودن و در حقیقت شهری بودن هواداران خمینی بود. آنها را از روستا جمع نکرده بودند.
    -اگر ناآگاهی یعنی غیر دموکرات بودن، پس سقراط هم ناآگاه بود، چون سقراط دموکرات نبود.
    -تعریف آقای فولادی از دموکراسی روشن نیست. آیا منظور ایشون این است که میتوان هم برده دار بود و هم دموکرات؟ مثل یونان باستان؟ {انجمن گوته – شبهای شعر، ده شبهای شعر، سال ۱۳۵۶}
    -{ شورشی های سال ۵۷ یا شبهای شعری ها که خمینی را آوردند دموکرات نبودند، اگر می بودند، وقتی شاه و یا خمینی سرکوبشان میکرد، می گفتند یا مرگ و یا دموکراسی.}
    -در رد نظر جناب فولادی که استبداد رژیم محصول استبداد شاه بود:
    -اگر استبداد رژیم اسلامی فعلی زاده دیکتاتوری شاه باشد باید قاعدتا گفت که استعمارگری اسلامی اعراب دوران باستان هم ناشی از دیکتاتوری ساسانیان است، که میدانیم در واقعیت نمیتوانست چنین باشد.
    -امثال رجوی دروغ میگفتند که مردم دسته دسته اسلام را می پذیرفتند، پذیرش اسلام از شمشیر استعمارگران اسلامی شده عرب بود. غیر از این است؟ {چیزی شبیه به این}
    -چرا نظر آقای فولادی در ارتباط با رابطه شاه با حکومت جمهوری اسلامی علمی نیست:
    -در دنیای عرب قبل از محمد، سطحی از دموکراسی مذاهب وجود داشت، با آمدن اسلام، دیکتاتوری مذهبی در عربستان حاکم شد.
    -آن کسی مارکسیست واقعی است که این حقایق را بتواند بفهمد و توضیح بدهد. جناب فولادی مارکسیست نیست.
    -شواهد فوق اثبات این است که استبداد دینی از رژیم شاه نبود. پس ادعای آقای فولادی درست نیست.
    -سئوال از آقای فولادی:
    -چند تشکل سیاسی که برای دموکراسی فعالیت میکردند نام ببرید که شاه آنها را به زندان انداخت و یا اعدام کرد؟
    -اگر منظورتان مصدق است، مصدق کمی لیبرال بود و کماکان اسلامی و اسلامی بودن هم یعنی ریشه های دیکتاتوری داشتن. {این تفسیر من است}
    -در زمان شاه مصدق آزادی داشت و نماینده مجلس هم شد، پس دوران شاه دموکراسی وجود داشت. حکم نخست وزیری را شاه به او داد. {تفسیر من: در واقع خیانت مصدق در اتحاد با توده ای ها بود که دموکراسی را از بین برد – ممکن است منظور این باشد، مطمئن نیستم}

  55. من بقول آقای فولادی والاگهر براستی شرمنده بزرگواری سایت روشنگری درایجاد محیط دموکراتیک و پوزش از اینکه عرایض را تقسیم به کامنتها میکنم تاداستان قصه کرد شبستری نشود.
    جناب فولادی.
    اینکه فلان کتاب در زمان شاه ممنوع وجرم بود واکنون رژیم آنها راچاپ میکند ودر دسترس همگان میگذارد ذوق زده نشوید وپزآن رابما ندهید که قابل پز دادن نمی تواند باشد بلکه نشان هنده این موضوع است که رژیم بخوبی میداند تجربه تلخ شوروی،چین،کامبوج و…تجربه عینی توده های متمایل به چپ از احزاب وسازمانهای چپ از ایران و اروپا گرفته تاامریکای مرکزی وجنوبی وافریقا و… مارکسیزم راکلا از متن جوامع به حاشیه پرتاب نموده وبر خلاف سده گذشته مارکسیزم بر کارگران وکلا برفرودستان کوچکترین تاثیری ندارد وبهمین جهت است که کتابهارا چاپ ودر دسترس قرار میدهد وهمانطور که مشاهده میکنیم حتی یک تشکل کوچک چپ در ایران اسلامی وبا این غارت اسلامی زاده نشده است.
    اما در مورد چاپ کتب اسلامی
    باز هم خیال رژیم از این راحت است که پاد زهر اسلام عزیز پس ازداعش وداعش شیعه برهبری امام خمینی وطالبان و اخوان المسلمین و…از درون اسلام با هر قرائت عوام فریبانه بمانند علی شریعتی ومجاهدین و…در نمیاید که هیچ مردمان ازآن ماران خوش خط وخال بدرستی بیش از خود رژیم متنفرند.
    نرفتن مردمان بیزار ار رژیم بسمت بچه تازی های مجاهد ونهضت آزادی ودیگرپس مانده های ملی!گرای اسلامی درستی خیال راحتی رژیم از بابت چاپ کتابهای اسلامی را نشان میدهد.
    بنابر این رژیم بر اساس تحلیل مشخص از شرایط مشخص است که کتابهای ممنوعه دوران شاه را در دسترس عموم قرارمیدهد.
    اتفاقاممنوع بودن کتابها و ممنوع بودن فعالیت افراد ودسته جات ارتجاع سیاه وسرخ نیزبخاطر تحلیل مشخص از شرایط مشخص زمان شاه بود که هنوز شوروی کله پا نشده وچین تبدیل به کارخانه بورژوازی نشده وهنوزتق بندو بست احزاب سوسیالیستی اروپا ودسته جات مسلح امریکای لاتین با بورژوازی در بین توده هادر نیامده وهنوز بخشی ازجامعه تحت تاثیرارتجاع سرخ میبود ودر کل مارکسیزم نخ نما نشده بود ودر چنین شرایطی کتاب های ممنوعه بهترین ابزار ایجاد توهم انقلابی وافتادن بدام ارتجاع سرخ میبود.
    هنوزداعش شیعه به همت والای امریکا از حاشیه به متن نیامده وهنوز جامعه زمان شاه بشدت تحت تاثیر تاریخی ارتجاع سیاه ودر تضاد با پیشرفت وبویژه تحت تاثیر بی عمامه ها بمانند علی شریعتی وحنیف نژاد ها وبازرگانها و… ویا عمامه دارانی بمانند طالقانی تابلوی بزرگتر خاتمی میبود.
    اما راجع به خود کتابها اتفاقا واقعیت های عینی نشان میدهد میلیونهاانسان که در نیت خیر وصداقت آنها نمی توان شک کرد نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان فریب مهملات امام زمانی همین کتابها چه مارکسیستی وچه اسلامی را خوردند و خود را به امید جامعه ای بهترفدا کردند اما نتیجه معکوس گرفتند غافل از اینکه عمده این کشکیات علمی! امام زمانی را بورژوازی ردیف کرده است .
    بنابراین اگر این کتابها هنوز بمانند شرایط مشخص اجتماعی وسیاسی دوران شاه ایجاد جذابیت مینمود و ابزارتحمیق اقشار تحصیل کرده بود اولا هر گز تازیان حاکم آنها را چاپ نمی کردند ودوما می بایستی شاهد مادی شدن محتوای این کتابها در زایش انقلابیون می شدیم.
    خیال بورژوازی تا آنجاراحت از مارکس ومارکسیزم که اتحادیه اروپا یکی از بالاترین مراجع بورژوازی در مبارزه با ناسیونالیزم در حال رشد اقدام به تامین بودجه برای گرد آوری دست نوشته های مارکس وترجمه وچاپ آن نموده.
    بنابر این ممنوع بودن آن کتابهادر زمان شاه مظلوم نه تنها باعث سرشکستگی والاگهرها نمی باشد بلکه نشان دهنده تلاش دستگاه امنیتی شاه برای پیش گیری ازایجاد توهمات و رومانیسم انقلابی در اقشار دانشگاهی وتحصیل کرده وکتاب خوان وتبدیل آنان به طعمه وسربازپیاده ارتجاع سیاه وسرخ بود.
    آقای فولادی
    حالا هر چه فریاد دارید سر شاه بکشید اما یه وقت این فریاد رابیرون از کامپیوتر و در میان مردمان غیرحزب الهی وبویژه در میان فرودستانی که میوه ودست آورد اپوزیسیون شاه چیزی بجز رنج وخون برایشان به ارمغان نیاورد برسر شاه فریاد نکشید که خدای نکرده کارگران خسته ازاین زندگی فلاکت باربلائی طبقاتی سرتان نیاورند که آنها در خیابانهاآروزی سرنیزه رضا شاهی میکنند.
    ازبچه تازی های مجاهد یاد بگیرید که در سایت هایشان خیلی علیه شاه واق واق اسلامی میکنند اما تا به خیابان می آیند تقیه میکنند.
    جناب فولادی
    ممکن است توضیح مارکسیستی در مورد پایگاه طبقاتی شاه در ایران ونه در اروپا و…بدهید؟. حال چه رضا شاه چه نادر شاه وچه اشک اول وچه اردشیربابکان وچه …
    جناب فولادی
    براستی که تاختن بر سرنیزه شاه که جلوی آتش زدن روسپیان بدستور صادق خلخالی وگرداندن جنازه سوخته شده آنان بدور شهر را گرفته بود جلوی قدرت یافتن وحوش مادون حیوانی بمانند امام را گرفته بود که تمتع جنسی از دختر نوزاد را حلال مینمایند وجلوی این ویرانی وفلاکت ونابودی را گرفته بود منتهی بی شرمی است.
    مجموعه کسانی از جبهه ملی!و مابقی ته مانده های مصدقی و کل رفقا!و بچه تازی های مجاهد و امثال علی شریعتی و…بودند وهستند که از دست عقب افتادن بقدرت رسیدن این وحوش تازی بمدت پانزده سال بوسیله سرنیزه شاه عصبانی میباشند.
    وگرنه که در دنیای واقعی مردمان غیر حزب الهی با فریاد آرزوی سرنیزه رضاه شاه برای جر دادن آخوند و اپوزیسیون شاه میکنند تا مگر آنچه که در پناه اجازه ندادن سرنیزه پهلوی به جان گرفتن ارتجاع سیاه وسرخ داشتند وبه مفت از دست دادند را دوباره داشته باشند وتره هم برای دشمنان شاه خرد نمی کنند.
    جناب فولادی
    تا یادم نرفته خواستم بپرسم روستائیان وحاشیه نشینان آدرس انجمن گوته را از کجا گیر آورده بودند؟که رفتند با چوب وچماق بجان دموکراسی خواهان!افتادند.
    بعد هم خواستم بپرسم آنها پای پیاده از روستاهابسمت انجمن گوته راه افتادند یا بااتوبوس ویا با اسب والاغ هایشان؟.
    بعد هم مگردموکراسی خواهان!در انجمن گوته بر علیه روستائیان حرف میزدند؟و اگر هم میزدند چگونه بگوش آنهارسید؟
    عجب همبستگی دهقانی که رفیق مائو هم ندیده بود.
    جناب فولادوند
    بنظر مارکسیستی شما مائوئیستهائی بمانند حزب رنجبران نمی توانستند ازآن همبستگی طبقاتی دهقانی یک انقلاب دهقانی بمانند چین راه بیاندازند؟ و مهمتراینکه کشاورزان در اوج آگاهی طبقاتی بودند وگرنه که متوجه نمی شدند حرفهای روشنفکران دموکراسی خواه! انجمن گوته درجمع بندی نهائی درتضاد با منافع طبقاتی روستائیان میباشد و باچوب وچماق به جنگ طبقاتی دموکراسی خواهان!نمی رفتند.
    البته والا گهر نمیداند مارکس گرامی به کشاورزان وکلا روستائیان طبقه داده است ؟و یا آنهابمانند آب حوض خالی کن ها وکارگران کوره پز خانه وکارگران ساختمانی وبرف پارو کن ها و کول بران و…بی طبقه ودر کف حیاط مستقر هستند؟.
    جناب فولادی
    پاسخ مارکسیستی شما به چه باید کرد ؟مردمان سرزمین اشغالی ایران در برابر اشغالگران تازی چیست؟.
    راه حل مارکسیتی شمابرای پیش گیری از رشد ناسیونالیزم پاسارگاردی ضدپرستش عرب چیست؟.
    از نظر مارکسیستی شما دو قطبی شدن هویتی جامعه بنفع باز شدن راه بازگشت استبداد شاهی میشود؟
    اگر پاسخ آری میباشد بفرمائید چگونه میتوان از رشد کمی زنانی که در قطب هویت اسلامی قرار ندارند و بر علیه حجاب اسلامی به پا خواسته اند پیش گیری مارکسیستی نمود؟

  56. من می توانستم باشهریار درچارچوب موضوع مورد مجادله بحث تئوریک اقناعی کنم.اماازآنجاکه دریافته ام توان وظرفیت چنین بحث هایی راندارد به همان ساده گویی درحد عقل عملی خودش بسنده نمودم.وگرنه، می شود ثابت کردکه اوبرخلاف تمام مخالفخوانی های سطحی وظاهربینانه و ساده انگارانه وراسیستی اش بااسلام، خودش یک ایده آلیست-مذهبی تمام عیار است حتا اگرمسلمان نباشد.که به احتمال زیاد زردشتی است. همچنان که مخالفتش بااستبداد ولایی از جایگاه موافقت و دفاع از استبداد شاهنشاهی است.

  57. ادامه به شهریار. اما درمورد روستاییان برو زندگینامه ساواکی هاوبازجوها وسرکوبگران زمان شاه وحتا محافظان خود شاه رابخوان بدون استثنا همه روستایی وغالبن ازحاشیه نشینان شهرهابودند. درمورد حاکمان وسرکوبگران رژیم کنونی فقط کافیست به زادگاه،لهجه،وادبیات وطرز پوشش شان توجه کنی تا بفهمی همه روستایی یا از روستا-شهرهای کوچک هستند.درضمن تو به عنوان سلطنت طلب یک وجه مشترک بامدافعان این رژیم داری ، هردو مدافع استبداد فردی وکیش شخصیتی هستید، زیرا هم در عمل وهم درنظر نشان داده اید ضد دموکراسی وآزادی های بی قید وشرط سیاسی هستید.

  58. ادامه به والاگهر. درمورد ده شب شعرگوته.مجبورم بازهم بگویم برو سخنرانی ها وشعرخوانی های آن ده شب را پیداکن وبخوان وببین مضمون ومحتوای تمام آن سخنرانی ها دموکراسیخواهانه و به ویژه مطالبه آزادی بیان بود. همچنان که مطالبه اصلی تمام شهروندان در حاکمیت های استبدادی پیش از هرچیز آزادی بیان است. اینکه تو تفاوت استبداد فردی وکیش شخصیتی بادیکتاتوری تاریخی دورانی و طبقاتی را نمیدانی و هردورا یکی می پنداری تقصیر توست. من درنوشته هایم بارهاتفاوت آنهارا باذکر دلیل تاریخی نوشته ام.

  59. ادامه پاسخ به شهریار.دوم-زمان شاه دموکراسی-دراینجابه معنای آزادی بیان-نه تنهاوجودنداشت بلکه تمام زندانیان سیاسی تنهاجرم شان مطالبه این آزادی بود.ازجمله معروف ترین شان بیژن جزنی و حاج سیدجوادی وحتاشاپوربختیار، وخلیل ملکی.اگرآزادی های سیاسی وخصوصن آزادی بیان وجود داشت آخوندها نمی توانستند به راحتی کسب قدرت سیاسی کنند.ویروس جهل وعامل تکثیر واشاعه آن فقط درجایی که آزادی های سیاسی وجودندارد رشد ونمو میکنند.من چندکتاب راکه امروزهست وکسی سراغ شان نمیرودمثال زدم که رژیم شاه دارندگان وخوانندگان شان را سالهابه زندان انداخت وتوخودت رابه آن راه زدی. ادامه دارد

  60. چندپاسخ کوتاه به والاگهرشهریار.یکم-اگرمقاله مراخوانده باشی نوشته ام ازاستبدادناآگاهی وازناآگاهی استبدادبرمیخیزد.مفهوم دیگراینسخن آنستکه ازدموکراسی است که آگاهی برمیخیزدوبدون دموکراسی آگاهی وجودندارد.ازاین رو، دموکراسی وآگاهی مفهوم وکارکرد همبسته ی تاریخی دورانی دارند.وقتی تو میگویی لعنت بربورژوازی که آگاهی رادردهان چپ انداخت معنایش این است که لعنت بردموکراسی بورژوایی که موجب آگاهی شده است. اینکه تومفهوم تاریخ دوران و رابطه دموکراسی وآگاهی با آن رانمی دانی تقصیرمن نیست.

  61. خوب بعد ازماجرای دموکراسی خواهان! گوته برویم سر این فرمول آقای فولادی ویک به یک آب توبه ریزندگان بر سر وحوش تازی صدراسلام ونوادگان آنان که اکنون حاکم بر ایران میباشند که همین فرمول استبداد اسلامی زائیده استبداد شاهی میباشد را کش تاریخی داده و میرسانند به استبداد ساسانی ویا بقول یکی از نوادگان این وحوش بنام علی شریعتی دوران تاریک ساسانی.
    مسعود رجوی در سخنرانی رمضان سال هفتادوهفت تازی:
    مردمان به ستوه آمده ازاستبداد وستم ساسانی زمانیکه پیام برادی وبرابری اسلام را شنیدند دسته دسته وکرور کرور بسمت اسلام گرویدند واسلام را با آغوش باز پذیرفتند.
    چیزی شبیه این پرت وپلاهای نواده تازیان اشغالگر را نواده دیگرتازیان محمود احمدی نژاد همانکه در زیرواق واق های ضد استکباری یکی از اصلی ترین طرح های استکبار جهانی را باقطع سوبیدهاو برابر کردن نرخ بانرخ شیطان بزرگ جامه عمل پوشاند را نیز بر زبان راند.
    اما از سر تعجب اینکه حتی یک نفر از آب توبه ریزان بر سر وحوش تازی چه دیروزی چه امروزی حاظر نیستند حتی به یک پرسش بسیارساده والا گهر وبیشماران والا گهرهای دیگر که چند سال پیش سیلی محکمی را در پاسارگارد بر گوش تازیان حاکم ویک به یک دلدادگانشان نواختند راپاسخ دهند.
    امیداوریم آقای فولادی پس از نام بردن از دموکراسی خواهان!انجمن گوته وپس از نام بردن اززخمی شدگان وکشته شدگان دموکراسی خواه!بدست روستائیان و حاشیه نشین ها وپس از نام بردن از یک لغت نامه در کل جهان که آگاهی”را “دموکراسی” معنی کرده باشد و پس از…به چند پرسش ساده در موردفرمول علمی!زائیده شدن استبداد تازی از استبداد شاهی پاسخ دهند و حرام بودن پاسخ به پرسش در مورد ارتباط این دو استبداد را حلال یا مکروه نمایند.
    اما پرسش اینکه:
    آیا این فرمول علمی!و مو لادرز نرو که استبداد اسلامی زائیده استبداد شاهی میباشد آیا فقط در مورد ایران است یافرمولی میباشد که تمامی جوامع تحت دیکتاتوری را در بر می گیرد؟
    عربستان در پیش از تشکیل اولین دولت اسلامی بوسیله ذال ممد داری حاکمیتی واحدی نبود که بر سراسر عربستان حاکمیت کند ولی دارای بالاترین سطح دموکراسی مذهبی بود و جدا از اینکه در مدینه مسیحیان ویهودیان زندگی میکردند وآئین خود داشتند قبایل نیز بت خود ومراسم خود را داشت.
    حال بفرمائید این وحوش اسلامی صدر اسلام زائیده کدام حاکمیت استبدادی بودند؟.
    البته با پوزش چون من شما راعقیده مند به مارکسیسم نمیدانم اگرچه ممکن است راجع بدان خیلی هم خوانده باشید ترجیح دادم برویم سر اسلام عزیز.
    طبق فرمول شماحاکمیت استبدادی شاه ازروند دموکراتیک شدن جامعه پیش گیری واین چنین شد که در سال پنجاه وهفت تازی شد.
    با عرض پوزش پرسش پاسخ نگفته کامنت پیشین را باید تکرار کنم.
    اگر ممکن است محبت کرده از چند نفر ویا تشکل سیاسی که برای برقراری دموکراسی با شاه مبارزه میکردند وشاه آنان رابزندان انداخت و یااعدام کرد نام ببرید.
    چون تا آنجاکه تاریخچه اپوزیسیون شاه نشان میدهد تنها مصدق و هم فکرانش به نوعی لیبرالیزم که در تضاد با اسلام نباشد باور داشتند که نه تنها بعلت عقیده به لیبرالیزم به زندان نرفتند واعدام نشدند بلکه نماینده مجلس شورای ملی هم شدند و شاه حکم نخست وزیری را برایشان امضاء کرد وهمان شاه دیکتاتور از دموکراسی بازی دولت لیبرال با فدائیان اسلام وتوده و…تامدتهامدارا کرد.
    حال باز هم تکرار میکنم چنانچه شما نامی ازمبارزین راه دموکراسی میدانید بفرمائید که بودند؟

  62. آقای فولادی.
    از اینکه مراوالاگهر خواندید سپاس گذارم.
    جنابعالی میتوانیذ عکس این والاگهر را بهنگام پائین آوردن مجسمه شاه مظلوم ایران که بر روی سکوی بلندی در جلوی درب ورودی دانشگاه تهران نصب شده بود را ببینید.
    نفری که انگشتری در انگشت دارد وکلاهی بافتنی بر سردارد والاگهرمیباشد.
    محض اطلاع شما وزارت اطلاعات همه چیز را راجع به والاگهرمیداند.
    بهر حال روی انگشترطلا نوشته شده بود امام خمینی وشمابا مراجعه به بایگانی مشاهده خواهید کرد که هیچ کس پیش از این والاگهر خمینی را امام نخوانده بود.
    من هم جزء آن روستائیان! میلیونی!استقبال کننده از امام بودم که به استناد تاریخ نویسی شما با چوب وچماق ریخیم سر دموکراسی خواهان!انجمن گوته.
    البته شاید از سر تصادف منهم لباس روستائی عوض میکردم وچوب وچماقم را پیش جیگری سر کوچه امانت میگذاشتم ومیرفتم برای شنیدن سخنان دموکراسی خواهان!.
    یکی از سخن رانان شاملو بود و چند تا هم از چریک های فدائی که به حرف آقای علی گشتگر که گفته بودن نباید به دام توطئه امریکا افتاد گوش نکرده وتشریف آورده بودند آنجا.
    حالا چنانچه موجب عصابنیت نمی شوم وبا اینکه مانند روز روشن است که در ادامه به کوچه علی چپ زدنهای استراتژیک و پاسخ ندادن به پرسشهای مشخص والاگهر بدلیل اینکه پاسخی برای آن وجود ندارد که ارزش مادی داشته باشد مگرآنکه آگاهی را معنی کنیم دموکراسی!که همینطور ادامه دهیم معنی آچار فرانسه هم خواهد شد چراغ زنبوری و…طبعادولت برده داری یونان هم میشود دولت دموکراسی یونان البته چنانچه ریشه آنچه را که مصرف میکنیم را بدانیم و… و…طبق معنی کردن آگاهی به دموکراسی!سقراط میشود نا آگاه و بوش وترامپ میشوند آگاه و…خواهش میکنم شما نیز چند تن از این دموکراسی خواهان! شرکت کننده در برنامه انجمن گوته را نام ببرید تاببینیم اینان کی بودند؟و در کی!و در کجا؟حتی یک کلمه راجع به دموکراسی حرف زده اند؟
    یا بخاطر جرم دموکراسی خواهی دستگیر وشکنجه واعدام شده اند؟.
    چون تا آنجا که من به یاد دارم این جماعت دموکراسی خواه!حتی یک کلمه دروصف دموکراسی حرفی نزده اند که هیچ حتی زمانیکه ما روستائیان وحاشیه نشینهای شهری با چوب وچماق می افتادیم بجانشان نمی گفتند مثلا یا مرگ یا دموکراسی ویا زنده باد دموکراسی و…
    در ضمن چنانچه زحمت نیست یکی دو نفر از دموکراسی خواهان!انجمن گوته را که با چوب وچماق ما روستائیان کشته یا زخمی شدند را نام ببرید تا بدخواهان نگویند… حناق که نیست.

  63. توضیح ضروری.والاگهربه معنای ژن اصیل و برتر رابه این دلیل به کارمیبرم چون برداشت من ازحس ناسیونالیستی-راسیستی شهریاراست.ایشان هم گرایش به شدت قوی ناسیونالیستی و راسیستی دربرابر ملتها و اقوام ونژادهای غیرایرانی(غیرآریایی)دارند وهم گرایش قوی سلطنت طلبانه درمقابل دیگر گرایش های سیاسی غیر سلطنت طلبانه.بااین توضیح که گرایش متعصبانه نخست ناشی از گرایش متعصبانه دوم است.گرایش متعصبانه ای که دشمنی وخصومت وسرکوبگرانه است، ونه تضاددیالکتیکی که رویکرد سازنده وتکامل گرا دارد.مانند تقابل ها وپلمیک های سیاسی ایدئولوژیک، وصرفن تیوریک.

  64. نمیدانم والاگهرچندسال دارند.امامیدانم آنانکه شصت وبیشتردارندحتمن به یاددارندزمان شاه خیلی هارابه خاطرداشتن وخواندن کتابهایی چون مادرگورکی وپاشنه آهنین جک لندن ونان شراب و…به دویاسه سال زندان انداختند.کتابهایی که امروزدرکتابفروشیها هست وکسی سراغ شان نمیرود. والاگهرشهریار قبول کند یانکند استبداد کنونی محصول مستقیم استبداد پیشین است.

  65. درک من از همه کامنتهای جناب شهریار برای اینکه تحریف نشود:
    .
    -جدا کردن اسلام سیاسی و غیر سیاسی درست نیست، اسلام همیشه سیاسی و دنبال کسب قدرت دولتی بوده است.
    -دیکتاتوری شاه علت دیکتاتوری اسلامیون حاکم نبود بلکه این دیکتاتوری در ذات ایدئولوژی اسلام است.
    -همه مخالفان شاه از جمله مارکسیستها و دموکراتهای سکولار دنبال کسب قدرت سیاسی-دولتی بودند.
    -وقایع آن سالها همه نتیجه توطعه های انگلیسها بود که همه رژیم را سرنگون کنند و همه بیافتند به جان هم.
    -شاه به خمینی رحم کرد، این رحم شاه بود که خمینی و دیکتاتوری اسلامی را آورد نه بی رحمی او.
    -فقط مارکسیستها با خمینی همدست نشدند و او را نیاوردند بلکه سکولارهای دموکرات هم چنین کردند.
    -لااقل شاه با تبعید خمینی ۱۵ سال شورش دیکتاتورهای اسلامی را به عقب انداخت.
    -دلتان را خوش نکنید، سرمایه داری غربی دموکراتیک نمیگذارد رژیم دیکتاتوری اسلامی سرنگون شود.
    -افکار آقای فولادی و روشنفکران اسکولاستیک است = مثل کشیشها که اگر عقیده ای بر طبق قاعده شان نباشد را غلط اعلام میکنند. آنها به واقعیات توجه ندارند.
    -یک چیزی شبیه اینکه یکی از ۱۴ بیانیه نویس خودش سرمایه دار است و طرفدار سازمان مجاهدین خلق است، (اگر منظور ایشون را خوب فهمیده باشم، مطمئن نیستم).
    -استعمارگران دموکرات غربی میخواهند از طریق مجاهدین خلق در ایران جنگ داخلی راه بیاندازند تا کشور ایران مثل لیبی وعراق بشود.
    -جمعیت شورشی در سال ۵۷، بر خلاف نظر جناب فولادی، روستائی و حاشیه نشین نبودند، تاسیسات نفتی که در آن اعتصاب شد که در روستا نبود، ادارات و دانشگاهها و بانکها که در روستا نبودند. اکثر آنها شهری ولی اسلامی بودند و خمینی را آوردند.
    -مهم محتوای آگاهی است نه صرف حرکت ذهن از ناآگاهی به آگاهی.
    -ماهیت سران رژیم پلید بود، ناآگاه نبودند که دیکتاتور شدند، ماهیت روشنفکران مارکسیست و سکولار هم پلید بود که با شورش اسلامی همراهی کردند. همه مخالفین شاه از ملی و سکولار و مذهبی تا مارکسیست مسئول این دیکتاتوری فعلی هستند.
    .
    {“دموکرات” را من به اشاره آقای شهریار به انگلیس و آمریکا اضافه کردم چون از لحاظ آقای فولادی ما باید از آنها دموکراسی یاد بگیریم.}
    .
    با تشکر از سایت روشنگری که همه کامنتها را درج میکند.

  66. ضدونقیض گویی والاگهر. درکامنت ۴./.. ۶/۲۲ ادعا میکند درزمان شاه دموکراسی بوده وکسی سرکوب نمیشده.در۹/۴۹همان تاریخ میگوید لعنت بربورژوازی که آگاهی(دموکراسی) رادردهان چپ انداخت.در ۴./..شهروندان دموکراسیخواه را ،،اقشاراسلام گزیده که باسرانگشت خمینی دچارجنون اسلامی شده وبه خیابان هاآمدند،، نامیده.در۹/۴۹همان تاریخ همان ،،اقشارجنون زده،، راچنین معرفی کرده ،،کارکنان تاسیسات نفت، کارکنان وزارت دارایی،ودیگروزارتخانه ها،وکارخانه ها ودانشگاه ها ومدارس عالی و،، دیگرمردمان شهری،، یعنی تمام مردم ایران!جنون زده و دموکراسیخواه شده بودند!

  67. به قول برره ای ها این والاگهر حرف مرا ،،نه وه فهمه،،! من میگویم در خیزش عمومی ۵۷ این شهروندان-شهریارا! معنی شهروندرا میدانی؟- بودندکه برای دموکراسی برخاستند، اما-به اماتوجه کن جناب باسواد!- روستاییان ازفقر کوچ کرده به حاشیه ی شهرهابودند که باچوب وچماق شان هم دموکراسیخواهان را سرکوب کردندو هم ج.ا. رابه قدرت رساندند.واقعن کسی راکه ،،نه وه فهمه،، با هیچ زبان و منطقی نمی توان فهماند.

  68. دو نکته به ،،والاگهر،، شهریار.۱- میدانی معنای والاگهر که به نوه های رضاشاه می گفتندچیست؟ ،، ژن خوب،،!که فقط شاهان و شاهزاده گان و فرمانروایان مستبد دارند.۲- به درستی گفته اند ،، آنکه حقیقت رانمیداند نادان است، آنکه حقیقت را میداند وآنرا انکارمیکند تبهکاراست.

  69. خلاصه ی تمام بحرطویل نویسی شهریاراین است که ،، خسن وخسین هرسه دختران مغاویه بودند ،، و فولادی این ،،واقعیت ،، تاریخی را نمی داند! اتفاقن همین ،،اظهارفضل،، های سرتاته غلط وشاخ و شانه کشیدن ها آنهم به نیابت از سوی ،،والاحضرت اشرف،، صدکفن پوسانده برای نشان دادن ماهیت به غایت ارتجاعی و فاشیستی ایشان کافیست و زحمت مرا برای پاسخگویی کم کرده است.

  70. جناب فولادی
    نوشته اید…پرچمداران ومبلغان اسلام سیاسی مبارز است که در وجود…
    یک بار هم در جای دیگراشاره شده است.
    جناب فولادی
    شما بارهابر یک موضوع غیر واقعی در مورد جمعیت شرکت کننده در فاجعه استعماری اسلامی سال پنجاه وهفت تازی تکیه نموده واین جمعیت راروستانشینان و حاشیه نشینان شهر ها معرفی کرده اید.
    حال پرسش من این است که درحاشیه همین تهران بجزگود عربها ودرحاشیه کرج بجززورآباد چه حاشیه نشینی دیگری وجود داشت که ما ازآن بی خبریم؟
    بخش تاسیسات نفتی ایران در کدام روستابود؟که اهالی آن دست به اعتصاب صنعت نفت زدند؟
    وزارت دارئی ایران درکدام روستا واقع شده بود؟که اهالی آن روستا دست به اعتصاب زدند؟
    وزارت اقتصاد؟ ودیگروزارت خانه هاوبانکها؟و کارخانجات؟و دانشگاه ها ومدارس عالیه…در کدامین روستای ایران بودند؟که اهالی روستای مربوطه در کنارکشاورزی ودام داری مثلا در وزارت اقصاد یا فلان بانک هم کار میکردند؟
    روستائیان چگونه از دور ترین فاصله با شهرها خود را هر روز وبمدت چندین ماه به شهر ها میرسانند و تظاهرات می کردند وشب هم بر می گشتند سر خانه وکاشانه خود؟
    بنظر شماچه دلیل طبقاتی وجود داشت که روستائیان در همان آبادی خود تظاهرات نمی کردند؟
    مردمان شهری در این مدت چه کارمیکردند؟شاید روزها میرفتند روستاتابجای روستائیان کار کنند تا کار کشاورزی ودام داری نخوابد وشب هم بر می گشتند به شهر ها؟.
    جناب فولادی.
    اگر ممکن است بفرمائید کشته شده های روستا هادر جریان انقلاب شکوه مند اسلامی را چرابرای دفن به روستاهای خود نمیبردند؟ ویا حتی یک مورد هم وجود ندارد که در روستا برای کشته شده روستائی در شهرها مراسم گذاشته شود.
    شاید مراسم نمی گذاشتند تا دستگاه امنیتی شاه را فریب دهند ویا علت طبقاتی داشته است.
    روستائیان در کجالباس روستائی خود را با لباس شهری عوض میکردند؟ وچه لزومی برای جا زدن خود بجای اقشار شهری حس میکردند؟که حتی یک عکس و یک فیلم از میان هزاران عکس وفیلم ازتظاهراتهای میلیونی روستائیان با لباس مخصوص روستائی وجود خارجی ندارد؟
    آیا بخاطر تقیه بود که این کار را میکردند؟

    جناب فولادی
    اگر انسان بخواهد مسئله ذهنی خود را اثبات کند البته که باید جوری بگوید که بنظرآید وزارت نفت وصنایع ومعادن و…که با اعتصاب های خود کمر حکومت را شکستند در ساوجبلاغ بوده وروستائیان وآنهم در ابعاد میلیونی هر روز با قالیچه حضرت سلیمان تشریف میاوردند در شهر ها تظاهرات می کردند.
    اما راجع به مقوله آگاهی
    لعنت بر این بورژوازی که مقوله “آگاهی ” و”نا آگاهی” را در دهان چپ گذاشت.
    برطبق فرمول آگاهی ونا آگاهی انسان تحت سرکوب به ماشین سرکوب رژیم بدهکارهم میشود ومیبایستی بدهکاری خود را با آگاه کردن خواهرزینب وپاسدار وبسیجی وارتشی و…بپردازد.
    امام خمینی ونائب امام خامنه ای ولاجوردی ورفسنجانی و…نیز ازبابت نا آگاهی است که این چنین جنایت وغارتی کردند ومی کنند ونه بعلت ماهیتشان.
    ادامه دهیم حتما حزب توده وچریک های فدائی ومجاهدین ونهضت آزادی وجبهه ملی؟!و…نیز بخاطر نا آگاهی بود که با امام خمینی بیعت کردند؟
    عجبا که در این صورت میتوان بر سرهمه وحوش اسلامی از صدر اسلام تا امام خمینی گرفته تا خواهران زینب وبسیج و…مجاهدین و…باآفتابه نا آگاهی آب توبه ریخت و بطورحتم نیز گناه نا آگاهی امام خمینی ونائب امامش خامنه ای و… شکنجه گران واسدالله لاجوردی ها وصادق خلخالی ها و…بر گردن کسی بجز شاه نیست که نگذاشت فدائیان اسلام وخلخالی ها و خمینی ها و کاشانی ها وتوده ای ها و فدائی و حنیف نژاد ها وشریعتی ها وآل احمد ها و…در ایران دموکراسی به ارمغان بیاورند.

  71. جناب شهریار. لطفن سعی کن حرفی که میزنی مستندباشد.روشن کن چه کسی در بحث حاضر و یا کامنت ها اسلام را به اسلام سیاسی و اسلام غیرسیاسی تقسیم کرده، تا ایجاد سوء تفاهم نکرده باشی.اینکه کسی خارج ازاین مقاله و بحث چنین کاری کرده ربطی به موضوع موردنظر من ندارد.من هرگز اسلام را به سیاسی وغیر سیاسی تقسیم نکرده واین تقسیم بندی رااساسن قبول ندارم.

  72. واقعااین حرف که جامعه روشنفکری تا کجااز دنیای واقعی پرت است در گلویم گیر کرده.
    آقائی بنام فولادی نوشتار خود را بر پایه بیانیه چهارده نفردموکراسی خواه! تنظیم کرده بدون اینکه ایشان و…کاری بکار هویت سیاسی یا تشکیلاتی این چند دموکراسی خواه!داشته باشند.
    درست بمانند حوزه علمیه کلیسادردوران وسطاکه علماء از همه چیز می بایستی با تئوری و فلسفه ومنطق وجدل سر در بیاورند و حتی شمارش تعداد دندانهای اسبی که در حیاط بسته شده بود.
    حال نیز روشنفکران کاری بدین موضوع در عالم واقعی ندارند که فردی بنام هاشم خواستار که بنا بگفته های متعدد خودش وچاب مهملاتش در سایت های گوناگون مجاهدین هوادارسفت وسخت این فرقه میباشد(که من باور ندارم) ومرتب در اعلامیه هایش شعارسرنگونی رژیم آخوندی؟!بدست ارتش! آزادی بخش!ملی !ایران! وجشن پیروزی با شرکت خواهر مریم در میدان شهیادرا میدهد چگونه ممکن است که تحت حاکمیتی که جناب روشنفکر گرامی آقای مرادی آن را سرکوب گرمینامد طرف بتواند دستش را بگذارد جیبش ودرمشهد مقدس! راست راست راه برود که هیچ بلکه پای بیانیه فعالان مدنی!را نیز امضاء کند؟
    حال من به فرد دیگراین بیانیه بنام خلیل ملکی از ملی اسلامی های دوران مصدقی که در موارد گوناگون بیانیه های این فرقه را امضاء کرده وفرد دیگرنشسته پاکی بنام ممد نوری زاد ندارم.
    حتی به این هم کار ندارم که این بابا که مجاهدین لقب نماینده معلمان آزادیخواه به وی داده که خود بخود معنیش این است که اولا شاخص ومحک معلمان آزادیخواه کشور از معلمان مزدور رژیم هواداری از این فرقه منحوس میباشد ودومادر حالیکه معلمان اکثرنان شب ندارند این حاج آقا بنا به اعلامیه اش صاحب باغ میباش.
    من با این تناقض وتضاد کاردارم که اگربا حاکمیتی بی همتا در جهان وبی سابقه در تاریخ طرف هستیم که حتی با دشمنی که از او خون ریخته آنچنان برخورد دموکراتیک دارد که اجازه میدهد طرف دار آن دشمن راست راست راه برود وروزی دو تا اعلامیه علیه ولی ونائب امام رژیم بدهد ودر آنها بگوید مردک منتظر باش تا ارتش آزادی خدمتت برسد پس هر چه که در اخبارها راجع به سرکوب و…این رژیم می شنویم دروغ محض وتبلیغات استکبار جهانی میباشد.
    اگر نه این طور نیست وبا رژیمی طرف هستیم که هم سرکوب متعارف دارد وهم سرکوب اسلامی ومحمدی پس روشنفکران گرامی با نگاهی به دنیای مادی این تناقض وتضاد را قاعدتا دیده ونبایستی به این راحتی تو چنین تله هائی بیافتند وتبدیل شوند به آتش بیار معرکه رژیم.
    پاسکاری ودر معنی همکاری چنین آشکاربین پسر عمو هائی که خون هم میریزند دربرابر دشمن مشترک از همان روز یکم وتا امروز در تاریخ اسلام عزیر وجود داشته است وچیز جدیدی نیست که انسان تعجب کند.
    در اینجا نیز دشمن مشترک رژیم ومجاهدین پا گرفتن جنبش اجتماعی وافتادن رژیم با آن میباشد.
    البته در چنین چشم اندازی است که باید مزدور اطلاعاتی را با دربوق کردن خبر بردنش به مدت سه روز به دیوانه خانه به مجاهدین هدیه نمود تابدین وسیله رژیم بتواند از آنها بزرگ نمائی کند و آنها نیزدر عوض کانون های شورشی رابرای خانه نشین کردن مردمان از ترس بر سر کار آمدن خودشان به رژیم هدیه نمایند تا با این نوع همکاری ها که این نمونه تنها یکی از آنها بود انگیزه سرنگونی از ترس مجاهدین از بین برود ورژیم ومجاهدین هر دو سر پا بماند تا بلکه به خیال خام امامچه بچه تازی های مجاهد در آینده تغاری بشکند وماستی بریزد وایران عراق ولیبی و…شود.
    بیانیه این چند دموکراسی خواه!دست آوردی بجزتزریق کردن مجاهدین فراموش شده به ذهنیت اجتماعی وبزرگ نمائی وترساندن مردمان بوسیله در بوق کردن همین بابای اطلاعاتی بعنوان مجاهد خلق! و ذکر نامش در بیانیه و هم چنین دادن فرصت به روئسای مجاهدین برای دادن تنفس مصنوعی به ارتش آزادی مستقر در خانه سالمندان آلبانی که بله برادران وخواهران ببینید که رژیم از نقطه توانائی کنترل مجاهدین رد شده وما در همه جا هستیم !

  73. باسپاس از روشنگری که فرصت حرف زدن را بمن داد.
    در مورد تقسیم ضد عینی وضد تاریخی اسلام به سیاسی وغیرسیاسی خواستم این نکته را بیافزایم حتی اسلام غیر سیاسی توده هابشدت سیاسی وبدنبال هدف برقراری حکومت اسلامی میباشد که در “شرایط مشخص”خود را نشان میدهد.
    انقلاب !شکوه مند اسلامی ایران بروشنی اثبات نمود مسلمانی غیر سیاسی وجود خارجی ندارد و توده های مسلمان که اسلام غیر سیاسی را دنبال میکنند نیز درشرایط مشخص برای برقراری حکومت اسلامی بخیابان میایند.
    داعش اینهمه نیرو رااز مردم عادی مسلمان بجیب زده همانطور که طالبان وحزب الله لبنان وتهران وهمانطور که بوکو حرام وجهاد اسلامی و…
    اگر می بینیم سازمان مجاهدین که دراوائل پیروزی!انقلاب شکوهمند اسلامی از پایگاه گسترده اجتماعی بر خوردار بود واکنون علی مانده وحوضش دلیل اصلی آن بخاطرفاصله گرفتن ظاهری وعوام فریبانه از اسلام توده ها وتلاش عوام فریبانه برای رنگ کردن اسلام با دموکراسی مموکراسی وسکولاریزم مکولاریزم درراستای خوش رقصی برای اربابان جهان میباشد که در میان توده های مسلمان اسلام دموکراتیک مموکراتیک بجزتمسخر جای دیگری ندارد.
    حال بگذریم از اینکه اربابان سرمایه به هیچ عنوان احمق نیستند تا بگذارندنمایندگان سیاسی آنها وحتی ترامپ برادر بزرگتر احمدی نژاد که حفظ حاکمیت تازیان را با القاء ابر قدرتی نظامی آن در برابرامریکا و در زیرگرد وخاک کردن پوپولیستی پیش می برد رضایت به سقوط جمهوری! اسلامی دهند.

  74. جناب نویسنده من راجع به اسلام سیاسی وغیرسیاسی؟!چند خطی فرستادم و نمیدانم به سایت رسیده است یا نه؟.
    شما حرفهائی راجع به سرکوب ودیکتاتوری شاه مظلوم ایران در این نوشتاربیان کرده واین نتیجه صوری وغیر واقعی را گرفته اید که بله اگر اکنون استبداد و… حاکمیت اسلامی بیداد میکند این نتیجه دیکتاتوری شاه است که نگذاشت مثلا روند دموکراسی در ایران شکل بگیرد.
    یک به یک دشمنان پهلوی که در معنی دشمنی خود با تاریخ وتمدن و…هویت آریائی ما ایرانیان را در پشت دشمنی شاه پنهان کرده اند تماما همین نت را می نوازند که بله هر چه از دست تازیان حاکم فریاد دارید را بر سر شاه بکشید.
    این نت واحد در حالیست که چه رفقا!و چه برادران با عمامه وبی عمامه مانند جبهه ملی؟!و مجاهدین ونهضت آزادی!و …حتی در این چهل سال حاظرنشده اند که بگویند چه کسی؟بجز خود این جماعت در صنحه سیاسی ایران وجود داشته که توسط شاه سرکوب شده است؟.
    علت اینکه نمی گویند چون بجز این جماعت که بر مبنای مد روز نام مستعار آزادیخواه و دموکراسی خواه بر خود گذاشته است کس دیگری اثرگذار در صحنه سیاسی ایران وجود خارجی نداشته است.
    وقتی این جماعت دم از سرکوب نیروهای دموکرات!و آزادیخواه!ایران بدست شاه حرف میزند در معنی دم از سرکوب خودش است که حرف میزند.
    تازی پرستان چه عمامه دار بمانند فدائیان اسلام وطالقنی ها وخمینی ها وچه بی عمامه ازمجاهدین گرفته تا جبهه ملی!و… حرفشان این است که چرا شاه ماراسرکوب کرد ونگذاشت ما حکومت پادشاهی را سرنگون وبجایش حکومت اسلامی ویاحکومت ملی!اسلامی بر قرار کنیم.
    حرف توده و فدائی دو عمده چپ ایران که بهمان ترتیب این است که چرا شاه ما را سرکوب ونگذاشت حکومت پادشاهی را بنفع بر قرار حاکمیت پرولتاریا! بمانند شوروی وچین وکامبوج و… سر نگون کنیم.
    آقای فولادی
    شما از یک سو بر طبل ضد لنینی میکوبید وفریادتان از این است که اگرمبارزه با شاه بر سردموکراسی و…می بود اوضاع این چنین نمی بود واز طرف دیگرمی گوئید شاه با سرکوب ودیکتاتوری نیروهای آزادی خواه ودموکرات سبب سازبقول شماهاانقلاب!یا خیزش ویا شورش سال پنجاه وهفت عربی گردید واین در حالیست که جنابعالی نیز حاظر نمیشوید حتی یکی از این نیروهائی که بر سر دموکراسی مموکراسی با شاه مبارزه میکردند وسرکوب شدند را نام ببرید چون وجود خارجی نداشتند.
    امامجموعه آنهاکه از خجالت همکاری وجاده صاف کنی انقلاب! شکوه مند اسلامی وبقدرت رساندن امام نمی گویند شاه ما را سرکوب کرد میفرمایند شاه آزادی خواهان ودموکراتها سر کوب کرد ومن ومای نژاد پرست ومیهن پرست وشاه پرست هر دو بر سر مقدار سرکوب ودیکتاتوری حرف داریم.
    شما ها میگوئید دیکتاتوری غلیظ شاه وسرکوب بی امان آزادیخواهان موجب انقلاب!و یا شورش و…گردید
    من وما می گوئیم چنانچه بجای شاه مظلوم باآن ضعف خصلتی اش والاحضرت اشرف با آن توان مندی به ارث رسیده از پدرش چنانچه شاه ایران میبود بجای عقب نشینی های براستی حال بهمزن زنجیره ای شاه ودم دستگاهش در برابرتوطئه استعماری اسلامی بر علیه ایران ومنطقه والاحضرت اشرف در همان اوائل سال پنجاه وشش عربی وپیش از آنکه جیمی جون امام را زیر درخت سیب بنشاند و اقشاراسلام گزیده را دچار جنون اسلامی وبخیابان بکشاند سر انگشتان امام وامریکارا از خلخالی تا طالقانی تا همین خامنه ای ورفسنجانی و هادی غفاری و رجوی وخیابانی وبازرگان… و اسدالله لاجوردی و…توده وفدائی و پس مانده های مصدقی جبهه ملی!و…شاملو ومستعان و…رازده بود ویک قتل عام تقریباهزارنفره از نیروهای آزادیخواه! ودموکرات! ایران راه می انداخت ونقشه سربریدن حاکمیتهای ناسیونالیستی بنفع انترناسیونالیزم سرمایه در همان گام یکم که از ایران آغاز شد را با شکست روبرو می کرد.
    اما شاه ایران بانزدن سراگشتان امام یک بار دیگراثبات نمود ترحم بر پلنگان تیز دندان ستم کاری شد بر تهی دستان ایران وکل منطقه و…
    جناب فولادی
    چنانچه شما ویا هر کس دیگری قبول ندارد در”شرایط مشخص” اوائل سال پنجاه وشش عربی چگونه نیروهای آزادیخواه! ودمکرات! تبدیل به سر انگشتان امام شدند زحمت کشیده به مواضع سیاسی مجاهدین وجبهه ملی!و حزب ملت! ایران! و… چپها در حمایت تام وتمام از امام که در یک مورد از سوی فدائی منجر به عملیات نظامی در اوائل سال پنجاه وشش عربی در حمایت از امام خمینی در تبریز گردید مراجعه بفرمایند.
    حتی سرکوب رقیق شاه فاچعه انقلاب شکوه مند اسلامی راپانزده سال به عقب انداخت.

  75. چطور ممکن است اینهمه داد سخن داد اماهنوز درادامه کفتارزادگان استعمار انگیسی مکتب واحد اسلام را به دو بخش اسلام سیاسی یعنی جهادی واسلام غیر سیاسی یعنی اسلام بدون نیش جهادی تقسیم نمود.
    این درست بمانند این است که کسی بگوید سوسیالیسم ضد سرمایه داری وسوسیالیزم سرمایه داری.
    آبگوشت با لیمو امانی وبدون آن.
    قربان شکل این روشنفکران پر گو که هنوز نمیدانند آب گوشت با لیمو امانی آب گوشت است.
    حال اگر کسی آن را بدون لیمو امانی ویا نخود ویا…درست کند سلیقه شخصی خودش است و به اصل آب گوشت که از مجموعه گوشت واستخوان پر چربی و لیمو امانی یا دارچین یا نخود و…تشکیل میشود ربطی ندارد.
    اسلام غیر سیاسی!به هیچ عنوان در رابطه با فرامینش ومهمتر با خط سردمداران اصلیش در تشکیل دولت اسلامی بر مبنای همان فرامین از زمان ذال ممد گرفته تا ابوبکر و…علی وبنی امیه وبنی عباس و…وجود خارجی نداشته وندارد.
    حال اگر توده های مسلمان تنها به عبادت که اتفاقا آنهم در خدمت تشکیل امت واحده جهانی میباشد اکتفا میکنند کوچکترین ربطی به اصل اسلام که از روز یکمی که ذال ممد غزوات خود را برای تشکیل یکمین حکومت اسلامی آغاز کرد و در ادامه وی خلیفه وخلفااز این نوع حاکمیت حفاظد کردند و تا امروزه که درمیان جریانات گوناگون اسلامی از طالبان گرفته تا سازمان مجاهدین و حزب الله لبنان و…داعش حتی یکی وجود ندارد که بدنبال تسخیر قدرت سیاسی نباشد.
    اگردود تقسیم صوری ومجازی وضد تاریخی و ضد عینی به دو شعبه مستقیما به چشم تهی دستان نمی رفت و سبب انقیاد ذهنی آنان نمی گردیدهیچگاه کفتارزادگان استعمار انگلیس بمانند تونی بلراسلام را به دو بخش تقسیم نمیکرد.

  76. به ناشناس. به هرسوآلی که خودت ایجادکننده اش هستی پاسخ ندهی آن رادرلیست سوآل های پاسخ نگرفته مدام به رخ ات خواهم کشید. یا حرفی که نیاز به پاسخگویی دارد مطرح نکن یا برای روشن شدن ذهن خواننده گان موظفی پاسخ دهی. در یک کلام، سوآلی که پاسخ ندهی دروغ وتهمت است. سوآل های پاسخ نگرفته ام درمقاله آقای چنگایی و همین مقاله را به ترتیب خواهم نوشت.امیدوارم روشنگری ازدرجشان خوداری نکند.

  77. به ناشناس.لطفن به جای کلی گویی و تهمت زنی، به این سوآلها پاسخ بده تابحث مشخص وتاآخر مرتبط باموضوع باشد.۱-آیاهرکسی می تواندادعای نمایندگی طبقه کارگررابرای کسب قدرت سیاسی داشته باشد؟۲-آیا خودتوسرنگونی رژیم توسط یک فرقه ودارودسته رابه عنوان انقلاب اجتماعی قبول داری؟۳-فکرمیکنی آن فرقه یاحزب بعدازسرنگون کردن رژیم میتواندبه تمام ادعاهایش درمورد برقراری عدالت اجتماعی و اقتصادی عمل نماید؟۴-یاآنکه رژیمی استبدادی مانند خودج،ا، برقرارخواهدکرد؟ خودتو چه راهکارعملی برای رهایی ازاستبدادموجودداری؟ حاشیه نرو و پاسخ سوآل مشخص رامشخص بده.

  78. جناب ناشناس آن نویسنده ای که به شما گفت بایدمدیون سرمایه دارها باشید نه مادرتان نامش کیست؟منظورتان ازمطرح کردن این مقایسه ی مع الفارق باموضوع بحث من چیست؟ چرا حرفتان را صریح نمی زنید؟

  79. این وضع خراب شیفته دولت و دولت داری بودن و مریضی فراموش کردن دیکتاتوری آهنین محل کار و مالکیت بر وسایل تولید که هر روز در محل کار آنرا تجربه میکنیم و کرده ایم و قربانی بیماری سروری ارباب سرمایه دار و مدیرانشان و سرکارگران خود فروخته اشان و جاسوسانشان هستیم، فقط خاص هواداران دولت دموکراتیک سرمایه داری نیست، شامل حال مارکسیستها هم می شود حال چه بلشویک و چه سوسیال دموکرات. روزی آقای نویسنده به من گفت که باید مدیون سرمایه دارها باشم نه مادرم که بعنوان موجودی طبیعی منرا متولد کرد. اینهم از مارکس معتقد به بورژوازی مترقی است. حالا که فکرش را میکنم می بینم که باید واقعا مدیون آنارشیستهای کمونیست باشم. آنها بوده اند که حقایق را از دوران باستان تا امروز حمل میکردند و ابراز میداشتند و تاریخا به من منتقل کردند. مارکسیستها سعی شان را کردند و سهمی داشتند اما همیشه قافل بودند و دولتهایشان نمونه درستی آنارشیستهای کمونیست. بورژوازی فقط یک ارباب تازه به دوران رسیده است و میتواند مارکسیست هم باشد.

  80. فکر نمی کنم کسی دشمنی با نویسندگان بیانیه ها دارد اما فکر میکنم که نویسندگان گرچه بدرستی دشمنی با رژیم دیکتاتوری اسلامی ایران دارند اما به زندکی واقعی و روزمره کارگری بی اعتنا هستند و در دنیای خیالی ی که ارباب سرمایه دار سکولار وعده میدهند بسر می برند.
    .
    ایراد بیانیه های چهارده نفری این است که متعلق به طبق سرمایه دار استثمارگر اما سکولار است و بیان خواسته های طبقه کارگر و یا بعیبارت بهتر مزد بگیر نیست – حتی اکر خود آنها مزد بگیر باشند. ایراد این مقاله هم در این است که متعلق به طبقه سرمایه دار استثمارگر سکولار است و حامی نیازهای طبقه کارگر نیست – حتی اگر خود نویسنده مزد بگیر باشد . اینها بیان همه مشکلات زندگی روزمره طبقه کارگران ایران و بهتر بگویم پایه ای ترین و اساسی ترین آنها نیست. اینها بازتولید دغدغه های قشر مرفهی است که کار و کاسبی و مزد و درامد و موقعیت اجتماعی شان در سلسله مراتب اربابی بعلت انحصار طلبی سیاسی و اقتصادی سرمایه داران اسلامی کساد شده است. اینها نمایندگی از نظرات اشخاص سکولار و سرمایه داری هستند که هر روز در محل کار یک ابر قدر و دیکتاتور زورگو و مستبد بوده و سپاه پاسداران هم تا وقتی که پایشان از حدی که اسلا م خمینی تعیین کرده فراتر نرود حامی شان می باشد تا امور استثمارکری سرمایه داری شان متحدا دست نخورد. اینکه سکولارهای سرمایه دار مستبد ابر قدرت و مدیرانشان در محل کار زن هستند و یا مرد، ایرانی و یا روسی ، اروپائی و یا عرب ، آفریقائی و چینی و غیره و اینکه آیا مذهب شیعه دارند و یا یهودی و یا هر مذهب دیگری ، مهم نیست. همگی دیکتاتور سرمایه دار در محل کار و در خط تولید و خدمات هستند و خارج از مسائل سیاسی با آنها روبرو هستیم و دیکتاتوری محل کار غیر سیاسی اما عمیقا اقتصادی و فرهنگی شان را حس میکنیم. چیزی که نوع ایرانی آنها کم دارند تسلط به قوه قهریه است که اصل دولت و حاکمیت بر کل جامعه است و فعلا در دست رقیب اسلامی شان قرار دارد و آنها هم با چنگ و دندان از آن نگه داری میکنند که کار همه سرمایه داران سکولار و غیر سکولار است و رژیم ویژگی خاصی از این لحاظ ندارد و حتی دوستان غربی شان هم آنرا برسمیت می شناسنند. آنها از ما میخواهند که در محل کار و تحت دیکتاتوری مالکیت بر وسایل تولید بمانیم و دل به رای گیری و دولت دموکراتیک خوش کنیم. حالا چگونه میتوانیم با نویسندگان بیانیه و هوادارشان که این مقاله را نوشته مصالحه کنیم؟
    .
    یک بیانیه بنویسند بگویند که روابط سرمایه داری بردگی مدرن است و به اسلامی بودن و نبودن ربطی ندارد، بنویسند که در محل های کار دیکتاتوری مالک و مدیر متکبر و ارباب و سرکارگر خودفروخته و انحصار مالکیت بر وسایل تولید وجود دارد. بنویسند که کارگران هیچ اختیاری در تعیین سرنوشت اقتصادی خود ندارند و روابط مبتنی بر مالکیت بر وسایل تولید باید از بینپبرود، بنویسند که کارگرانو کودکانشان تا آخر عمر از طریق روابط بردگی مزدی همان برده سرمایه که هستند خواهند ماند اما اربابان سرمایه دارشان ثروتمند تر و سالم تر و قدرتمند تر خواهند شد و به اروپا و ژاپن و آمریکا برای استراحت و درمان و قرار داد و همدستی و معامله می روند. بنویسند که کودکان سرمایه داران به مدرسه خصوصی می روند اما کودکان طبقه کارگر به مدرسه دولتی و یا خیلی هایشان اصلا مدرسه هم نمی روند و باید به سر کار بروند، بنویسند که سرمایه داران ، چه زن و چه مرد، چه سکولار و مذهبی و حتی آته ایست، از طریق انباشت پول که محصول تولید نیروی کار طبقه کارگر است ثروتی بدست می آورند که با آن روزنامه و روزنامه نگار و تبلیغات چی و متخصص سیاست و حزب و سیاستمدار و ارتش خصوصی و گروهای آدم کش و وزیر آموزش و پرورش و ارتشی میخرند و همیشه برنده تعیین افکار و جهت ذهنی ادن در انتخابات هستند و اگر هم نباشند با تقلب و رشوه و فعالیت ارتش خصوصی و دولتی شان، برنده خواهند بود. ما کارگران که پول آنها را نداریم که آزادی و وسیله بیان و آموزش بخریم.
    .
    اگر اینها را نوشتند و گفتند که ما یک حکومت دموکراتیک غیر حامی این بساط ضد بشری سرمایه داری ی که هر روز آنرا تجربه میکنیم و نمی توانیم به آن عادت کنیم میخواهیم، ممکن است بتوان گفت که آری میتوان آنرا در نظر گرفت و مردمی و انسانی دانست. اما ما هنوز با تمرکز نیروهای قهریه در دست یک و یا چند ارگان و دستگاه ضد جاسوسی و یا وجود زندان و زندانی سیاسی و وجود حکم اعدام هم در تقلید غربی و شرقی اش بعنوان نمونه و الگو مشکل خواهیم داشت . خواهیم گفت که در تقلید غربی اش دیپلماسی سری نمی خواهیم و جلسات سیاسی در بسته نمی خواهیم، بر خلاف وضع آنها همه باید مسلح باشند، از زن تا مرد، همه محله ها از طریق دموکراسی مستقیم و توسط خود کارگران مدیریت شود، خواهیم گفت که دلیل قانع کننده ای برای انحصار مالکیت بر وسایل تولید در دست گروهی در دولت و یا افراد خصوصی نباید نمی بینیم تا از ثروتشان برای رشوه دهی و خریدن افراد دیگر برای درست کردن ارتش سیاسی و قتل و خفه کردن و القا عقیده استفاده کنند، و خیلی چیزهای دیگر. اینها را میگوئیم که بفهمیم آیا هر چند سال یک بار ارباب انتخاب میکنیم و انتخاب در سرنوشت واقعی خود داریم یا اینکه نه داریم اختیار به تعیین سرنوشت خود را به سرمایه داران برای تعیین سرنوشت ارباب بودن خودشان میدهیم.
    .
    در مقاله میخوانیم که کارکران میتوانند تحت حکومت دموکراتیک آزاد باشند تا خواسته های خودشان را بفهمند و بیان کنند اما نمی گوید وقتی که کارگران نویسنده فعلا آگاهی ندارند و بهتر است سرمایه داران سکولار دولت دموکراتیک درست کنند و حرفی از سوسیالیسم و حاکمیت سوسیالیستی نزنند، این سرمایه داران سکولار چگونه میخواهند تضمین کنند که ما کارگران ناآگاه به آگاه تبدیل خواهیم شد و چگونه ثروتشان را برای ناآگاه نگه داشتن ما بکار نمی برند. اصلا آیا بصرفشان هست که با آگاه کردن ما از طریق مثلا دموکراسی شان تیشه به ریشه خودشان بزنند و به ما قدرت و توان آگاهی بدهند که ما خوب میدانیم قدرت و توان آگاهی کارگری به نیروی مادی تخریب روابط سرمایه داری تبدیل می شود و خود سرمایه داران سکولار میدانند اما نویسندگان حامی سیستم اجتماعی آنها وانمود میکنند که نمیداند؟
    .
    همه این حقایق غیر نظری و تجربی و روزانه را بگوئید تا ببینیم که چه تصمیمی خواهیم کرفت.
    .
    بعلاوه، بیانیه ها ظاهرا برای ما ایرانی ها از جمله کارگران نوشته شده اما بنظر بیشتر برای خواندن اربابان اسلامی حاکم است تا ما کارگران و بنوعی پند و اندرز درون طبقاتی خودشان است.
    .
    ممکن است که نویسنده بگوید که تو که کارگر نیستی، تظاهر به کارگر بودن میکنی. جواب من هم این است که حالا تو فرض کن که من کارگر نوعی هستم. میگوید تو که در ایران نیستی، به او میگویم که فرض کن در ایران هستم. به من میگوید تو داری از رژیم استبدادی دفاع میکنی و مامور رژیم هستی و همان حرفهای روزنامه کیهان را میزنی، به او میگویم فرض کن نیستم. به من میگوید که کمونیست نیستی، به او میگویم فرض که هستم. به او میگویم توانائی تجرید و تصور که داری! یا اینکه از اینهم محرومی!؟
    .
    ولسلام، کامنت تمام!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫845 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار