سه شنبه, ۲۶ شهریور , ۱۳۹۸
   

Comments

بی شاه و شیخ در راه نبرد طبقاتی و اداره شورائی
بهنام چنگائی
— 5 دیدگاه

  1. بطور کلی جامعه جهانی، جامعه استثماری و امپریالیستی سرمایه داری است که بهترین عبارتی که در موردش میتوان بکار برد سیستم بردگی مزدی است.
    .
    این سیستم بهرکشی و استثمار جهانی کم و بیش بصورت دو کمپ رقیب با هم وجود دارد. حال مسئله را محظ ساده کردن بحث ساده میکنم و میگویم کمپ سرمایه داری جهانی شرقی و غربی.
    .
    این درست نیست که چپ (کمونیستهای مارکسیست) گول خمینی را خوردند.
    .
    کمونیستهای مارکسیست معتقدند که با کسب قدرت سیاسی-دولتی میتوانند رفرمهائی بوجود بیاورند که این رفرمها کمک میکند تا بردگان مزدی به منافع اجتماعی خود آگاه شده تا جامعه کمونیستی بشود. در مورد درستی یا غلطی چنین ایده ای فعلا بحثی نمی کنم و فعلا به بحث ام مربوط نیست.
    .
    بدون شک بخش عطیمی از طبقه کارگر ایران در دوران شورشهای سالهای ۵۶-۵۷ طرفدار خمینی بودند و تمایل آنها علت اصلی سرنگونی رژیم شاه بود. سیاست اغلب کمونیستهای مارکسیست آن دوره این بود که جلوی این شورشهای اسلامی را نگیرند و اگر میخواستند بگیرند هم نمیتوانستند. رژیم شاه از طریق این شورشها به درک واصل شد و بعد از این سرنگونی رقابتهای سیاسی برای کسب قدرت دولتی آغاز و حاد شد.
    .
    بخشی از کمونیستهای مارکسیست خود را به رژیم نزدیک کردند تا قدرت اجتماعی و دولتی سیاسی پیدا کنند، و بخشی از همان اول گفتند که این رژیم ارتجاعی است و باید سرنگون شود. گروهائی مثل رزمندگان آزادی طبقه کارگر، سازمان پیکار و بخش اقلیت چریکهای فدائی و چندین گروه و محفل مارکسیستی دیگر از جمله منصور حکمت و هوادارانش میگفتند که رژیم باید سرنگون شود چون سرمایه داری و ضد انقلابی است.
    .
    پس می بینیم که کسی گول کسی را نخورده و هر چه بوده از سیاست گذاری بود. حتی همین امروز هم مارکسیستهائی هستند که میگویند باید رژیم سرنگون شود و مارکسیستهای هم هستند که رفرمیست هستند و معتقدند که اگر بشود رژیم را رفرم کرد میتوان جایگاه سیاسی داشت. همه این مارکسیستها تجزیه و تحلیل خاص خود را دارند و کاملا میدانند چکار میکنند و باهوش هستند و گول کسی را نمی خورند.
    .
    در سیاست مخصوصا توسط جریاناتی که مطالعه دارند، کسی گول کسی را نمی خورد.
    .
    آنهائی که در واقع گول میخورند توده های کارگر (بردگان مزدی) هستند. این گول خورها در واقع قدرت اصلی تغییر جامعه را دارند و برای همین هم هست که همه سیاستمداران دنبال یارگیری از آنها هستند که به معنی فریب دادن آنها و استفاده از جان و نیروی جسمی و توده ای آنها برای تغییر وضعیت سیاسی است.
    .

    آن دسته از مارکسیستها که به رژیم نزدیک شدند گولش را نمی خوردند، سیاستشان این بود تا کلا کمپ سوسیال امپریالیستهای شرقی را علیه امپریالیستهای غربی تحکیم کنند. بطور کلی سیاستهای آنها تا امروز بیشتر از مارکسیستهای سرنگونی طلب دوران خمینی موفق بوده چون رژیم فعلا بعلت برتری جناح تندرو اش در کمپ امپریالیستهای روسی و چینی قرار دارد. جناح لیبرال و پرو امپریالیست حاکمیت اسلامی فعلا شکست خورده است و مارکسیستهای طرفدار آنها هم همگی فعلا هیچکاره اند.
    .
    سازمان مجاهدین خلق ابتدا در کمپ شرقی سرمایه داری جهانی بود اما بعلت سرکوب شدنشان و جنایتهای زشتی که رژیم علیه آنها مرتکب شد، وارد کمپ امپریالیستهای غربی شدند. سازمان مجاهدین خلق بزرگترین اپوزیسیون رژیم دوره خمینی بود و هنوز هم هست. این سازمان کلا هوادار حفظ نظام بردگی مزدی و سیاست امروزی اش بوجود آوردن قدرت سیاسی سکولار و پارلمانی چند حزبی متکی به سرمایه داری میباشد.
    .
    نظر بصورت خیلی مختصر این است:
    – جوامع و دولتهای موجود در جهان امروز جوامعی هستند که در آنها یک عده قلیلی مالک بر وسایل تولید اند و در واقع ارباب و کارفرما هستند، و توده عظیمی و چیزی بصورت ۹۰ درصد، بردگان استثمارشونده مزدی اند.
    – این توده های چند بیلیاردی تولید کننده تمام ثروتهای موجود اند.
    – راه رهائی از این وضع فلاکت بار (حاکمیت طبقاتی) بوجود آوردن آگاهی طبقاتی از طریق تشکل یابی کارگری علیه حاکمین سرمایه دار در محل کار و زندگی است.
    – هیچ نوع دولت مرکزی نمیتواند تضمین کند که گروهی مجددا ارباب بردگان مزدی نشوند.
    .- برای همین تنها راه رهائی بردگان مزدی از بین بردن موانع نظری، تشکیلاتی، سیاسی و اقتصادی حاکمیت خودشان است.
    – با قدرت گیری انقلابی و شورائی اتحادیه های ضد سرمایه داری روابطی شکل میگیرد که اشکال نطفه ای جامعه کمونیستی آتی ست.

  2. سلام به جناب شهریار؛

    منهم با بخش هائی از پرسش های شما موافقم و به دیگر محورهای مخالفتم با شما پاسخ کوتاه پاسخم می دهم:

    در اینکه بخشی از چپ ” توده ای ـ اکثریتی ها ” به وعده های دین دولتی خوشبین بوده، گول آنرا خورده و با خمینی دست در دست شده و برابر انقلاب توده ای ۵۷ ایستاده و آنرا بشکست کشانده اند تردید ندارد؛ همانگونه که طیف راست و راست میانی لیبرال و لیبرال مذهبی ها و… نیز برابر اهداف انقلاب و یاور واپسگرایان شدند. ولی دوست گرامی فراموش نکنید که در ۵۷ خانواده ی چپ تنها این دوجریان رسوا نبودند و بیش از چندین برابر آن در برابر خمینی و وابستگانش ایستادند که هنوز هم هستند و بسیاری در مبارزه ی ۴۰ ساله تاکنونی جان خود را از دست داده اند که بیشمارانند.

    اما چرا چپ و بخشی از نیروهابی راست و میانی، بسان ساده دلانِ آسیب پذیر گول ریاکاری همچون خمینی را خوردند؟اگر اصل و هدف این همکاری و همراهی چپ با خمینی را برپایه ی نادانی بگذاریم که چندان واقعی نیست، آنگاه می توان گفت که نیروی چپ و برابریخواه دچار تصور رومانتیک و توهم از جنبش خودبخودی شده و موتلف تاکتیک ضدبشری مذهبیان شد؛ تا مگر هم استراتژی انقلابی خود بسود طبقه کارگر و توده ها را یاری و نجات دهد و هم زمینه ی سازمانگری اراده ی آگاه و طبقاتی را فراهم کند که ممکن نشد. پس بخش بزرگی از توان توده ای انقلاب منرفشد و علیه ارادهی اجتماعی و طبقاتی خویش بسود پاسداران حماقت ایستاد.
    پیرامون اینکه کمونست ها و چپ ها اهدافشان ذهنی و دست یافتنی نیست؛ با شما مخالفم و این درست نیست و در این مورد قصه های زمینی و آسمانی پوج و فراوانی نوشته شده است، “فوکو” یکی از گردن فرازان سه دهه ی پیش و امروز یکی از شکست خورده ها و خجل شدگان آنان است. چراکه تا روابط بهره کشی و حیوانی در میان زندگی انسان های نابرابر باقی و برقرارباشد و آنان را دسته بندی کرده، و حق تکوین شخصیت بهتر و برتر خود و فرزندان شان را غارت کند و اختلاف حق بودن در میان گروه کوچکی ۱% های دارا بسان کاهی در برابر ۹۹%های کوه سان برجاماند، مبارزه برای برابری با هرنامی که داشته باتشد روزبروز آشکارتر و جهانی تر ادامه خواهدداشت و کارگران و توده های بجان آمد، بیکار و گرسنه چاره ای جز ای ندارند.

    آری کارمزدان چاره ای جز نبرد طبقاتی و جهانی ندارند و سرنوشت همه کارگران در سطح جهان بهم گره خورده و هیچکس بفکرشان نیست، مگر خود آنها و آگاهی و سازمانگری طبقاتی و اراده ی تمرکز ستیز بورکراتیک و شورائی شان.

    به همین آقای میشل فوکوی فیلسوف و تاریخدان راست بنگرید که با وجود درک تاریخی و داشتن شناخت از پایگاه و جایگاه طبقات، چگونه او برای درآمد بیشتر و در خدمت بسرمایه به تحریف تاریخ و روند رو به پیش آن پرداخته است.

    بنابرین دوست گرامی نبرد طبقات بیرون اراده ی من کمونیست، شما و آن دیگری …روزبروز و بیشتر آگاهانه سازمان خواهدیافت و این مبارزه اجتناب ناپذیر می باید توسط خود آنها و ای بسا بی دخالت ما کمونیست و چپ ها به پیش رود و خواهدرفت و شعار و فریاد و خواست اراده ی شورائی آنها در هفت تپه و فولاد اهواز و هپکو و… را هم که ما همگی شنیدیم و صد البته در کنارشام هستیم و در این میانه هرگونه دیدگاه (( اراده ی فردی مذهبی )) و همزمان ( خودبزرگ بینی شاه و شیخ )) در آن جائی ندارد.
    با سپاس

  3. آقای بهنام چنگائی لطفا پاسخ دهید دوماه پیش وقتی دونالد ترامپ اعلام کرد سوسیالیزم دست آوردی بجز فقر ودیکتاتوری به ارمغان نیاورده است چرا رفقا خودشان را به کوچه علی چپ زدند وجواب وی را ندادند؟

  4. آقای چنگائی شعارهائی را میدهند که سرسوزنی از تمایل کارگران چه درایران وچه درسطح جهان بدین شعارهادر اعتراضات خیابانی آنها واعتصاباتشان دیده نمیشود.
    این نبود تمایل از تجربه تلخ عینی و نتیجه ومیوه ودست آورد چین وشوروی وکامبوج و ویتنام و…همچنین از تجربه احزاب ودسته جات چپ از اروپا وامریکا و کانادا …تاامریکای مرکزی وجنوبی ایجاد شده است.
    شعارهای آقای چنگائی وهرکس دیگرکه این شعارها را میدهد بمانند این است که توده ها وبویژه کارگران پس ازتجربه عینی جمهوری اسلامی حال تمایل به تجربه جمهوری دموکراتیک اسلامی مجاهدین پیدا کرده وباورکنند اسلام دیگری بجزآنچه دربرابرآنها از طالبان تا حزب الله چه تهران چه لبنان و تا حماس وداعش و…صف کشیده نیز وجود دارد.
    رشد ناسیونالیزم درکشورهای اروپائی وایران وهند و… با این فاصله نجومی وستم طبقاتی محصول ومیوه مستقیم نبود تمایل به تجربه دوباره آنچه در میدان عمل تجربه شده است میباشد وگرنه که اکنون میبایستی شاهد فرا گیرشدن شعارهای نظیرآقای چنگائی می بودیم.
    اما راجع به شعار نه شیخ نه شاه چپها ومجاهدین نیز هیچکس بیش از چپهاو مجاهدین با شیخ هم آغوشی ایدئولژیک وسیاسی بر علیه تهی دستان نکرده است ونمیکند.آنهم نه فقط چپ وطنی بلکه چپ در سطح جهان.
    فلاکتی که ایران را فرا گرفته محصول “بیعت” توده وفدائی وروشنفکران وهنرمندان چپ ومجاهدین وملی !اسلامی ونهضت آزادی!و…با امام در سال هزارو سیصد وپنجاه وشش عربی میباشد که هنوز ادامه دارد.
    امااین “بیعت” اتفاقی نبود ویکشبه زاده نشد.
    این بیعت روی دیگر سکه دشمنی هیستریک انترناسیونالیستی چپها واسلامی هاوملی؟!ها با تاریخ وتمدن وجهان بینی…وپرچم وارزش ها و هویت ناب ایرانی وایران بوده ومیباشد.
    فرمایشات ایرج گل سرخی دربرابر دوربین تلویزیون راجع به اسلام وسرور شهیدان! که سبب کیف کردن شیخ وسبب غلیظ ترشدن توهم توده ها نسبت به اسلام عزیز شدحرف های فرد نبود حتی حرفهای یک جریان خاص سیاسی نبود بلکه نماد پیوند ایدئولژیک اسلام ومارکسیزم در دونقطه اصلی واستراتژیک دشمنی با هویت وارزش های ملی و تشکیل امت واحده جهانی زیر یک نظم وزیر یک پرچم بود.
    اگر امروزه چپ در کلیتش وبویژه چپ چشم آبی تبدیل به سرباز پیاده وآتش بیار معرکه سرمایه داری جهانی در جا انداختن جمهوری اسلامی تا خرخره وابسته به امپریالیزم بعنوان اپوزیسیون!قدرقدرت استکبارجهانی وشیطان بزرگ شده است امری اتفاقی نیست بلکه محصول مستقیم پیوند ایدئولژیک این دو در دو نقطه اصلی استراتژیک میباشد.
    اما بیرون از دایره همه این حرفهادر دنیای واقعی شاهد جانشینی شتابان ربات وکلا انسان!دیجیتالی بمعنی واقعی بی همه چیز با پرولتاریا وانسان کنونی بنفع نظام اهریمنی دیکتاتوری تام وتمام سرمایه میباشیم.
    چنین شرایطی دهشتناکی برای نشان دادن متافیزیکی وامام زمانی بودن فلسفه از جا کنده شدن نظام اهریمنی سرمایه داری جهانی بدست پرولتاریا کافیست.
    در زمانیکه ربات جای پرولتاریا را گرفته وکلا انسان در حال خارج شدن از مدار تولید میباشد قاعدتا شعارپرولتاریای جهان متحد شوید بابد با شعار رباتهای جهان متحد شوید وشعار دیکتاتوری پرولتاریا با شعار دیکتاتوری ربات بایدعوض شود.
    بهنام گرامی.
    چنانچه شما بر هم آغوشی چپ در کلیتش با شیخ واسلام چشم نبسته بودید وچنانچه بر فلاکتی که زندگی!اکثریت جمعیت ایران یعنی کارگران ودیگر زحمتکشان را از هم آغوشی چپ وشیخ فرا گرفته است چشم نمی پوشیدید وشعار دروغین نه شاه نه شیخ را نمی دادید این ناچیزبقول شما ها تا خرخره راست افراطی!را وادار به بیان گوشه ای از واقعیت وحقیقت تلخ راجع به پیوند چپ با شیخ بر علیه شاه وبختیارنمیکردید.
    تنهاراه رهائی کارگر پس ازتجربه چین وشوروی وکامبوج و یتنام …و پس از تجربه سرمایه داری پیش رفته! راه آریا مهر در شریک شدن کارگر در سود که خود بخود دخالت کارگر در سیاست گذاری سرمایه و… را در دل خود دارد وسببب رهائی او از کار روز مزدی میشود.
    جناب بهنام.
    همانطور که دوری کارگران و زحمتکشان از چپ اتفاقی نمیتواند باشد همانطور نیزبازگشت به اصل خویش از سوی ایرانیان ونه مردم واستقبال عمومی از پهلوی نمیتواند اتفاقی باشد.

  5. در اینجا آقای چنگائی دنبال حکومت سکولار بورژوائی نیست و ذکر میکند که انقلاب ایران باید سوسیالیستی ، ضد سرمایه داری و کنترل جامعه نه در دست دولت بلکه در دست تشکلات مستقل و شورائی کارگری باشد. من با این موافقم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫016 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار