سه شنبه, ۲۶ شهریور , ۱۳۹۸
   

Comments

نگاهی بفردای بی دولت مذهبی
بهنام چنگائی
— 83 دیدگاه

  1. به خوانندگان ، به وحدت چنگائی شورائی شده و فولادی هوادار دولت سرمایه داری لیبرال دموکرات در ایران هم فکر کنید. تماشائی ست. گفتم شورائی شدنش بی محتوا ست و توضیح دادم چرا و یکه خورد. آن شورائی شدن مثل کمونیست بودن فولادی، دروغین است مگر اینکه اصلاحش کند و به گذشته خود انتقاد کند که نمیکند. توضیحات بیشتر در کامنتهای من در پائین و زیر مقالات آنها موجود است. متاسفانه مقاله دفاع چنگائی از نخست وزیر سابق نو لیبرال شده سابق یونان و کامنتهای او در ارتباط با هم نشینی اش با جمهوری خواهان لائیک دیگر موجود نیست. این هم نشینی بیشتر وحدتش را با فولادی توضیح میدهد تا شورائی شدن دروغینش چون فولادی معتقد است که انقلاب ایران نمیتواند سوسیالیستی و کارگری باشد و مرحله انقلاب در ایران بورژوا دموکراتیک است. خوانندگان کامنتهای من را با دقت بخوانند و پاسخ ایندو به آن کامنتها را از زاویه قوانین استدلال و در ارتباط با واقعیتهای موجود در نظر بگیرند. هر دو لیاقت بحث ندارند و به سئولاتشان دیگر پاسخ داده نخواهد شد و کامنتهای من فقط افشاگرانه خواهد بود و دیگر برای گفت و شنود نیست. هدف من درک اریسطوکراتیک طبقه کارگر بودن افکار این دو نویسنده بود و فکر میکنم به نتیچه رسیده ام.

  2. من فکر میکنم هر چه لازم بوده و هر سئوالی که شده را در پائین بروشنی توضیح داده ام. از روشنگری بخاطر درج کامنتها متشکرم.

  3. جناب ناشناس سلام؛
    بدلیل اصرار بی هوده ی شما در پافشاریتان از ندادن پاسخ سرراست به پرسش ها و نکات مورد گفت و شنودمان، و همچنین بخاطر شیرجه رفتن در دل گفته های تکراری، بی هوده و بی پایه تان، من از گفتمان با شما دوباره و برخلاف سبک تاکنونی ام فاصله می گیرم.

    و من ناگزیرم بشما بگویم که بیش از این به دعاوی کارگری تان باورندارم، باوری که حتی یکبار هم شده راجع به سرکوب و شکنجه و بی عدالتی های هولناک رژیم مذهبی علیه همین ها که ازشان می گوئید، همین اسماعیل بخشی ها و … دیگر کارگران که شما با ستمزدگی های شان کاری ندارد، و حتی جنبش و خیزش و اعتراض های آنان را که بازی با مرگ باشد را خودبخودی دانسته و نامی هم از آنها نبرده و نابرابر نبرد آنان با رژیم را هرگز محکوم نکرده و نمی کنید و چرا؟ چرا مظلومیت امروزی کارگران و زنان پشتیبان آنرا که زیر تیغ جور و زور و زندان دین دولتی اند را نمی بیند؟ و علیه نظام ضدبشری ولائی حتی یک شعار ساده سرنگونی هم نمی دهد؟!

    نه دوست گرامی؛ من بیش از این به گفته های بی عمل تان بهائی نمی دهم؛ آنهم با این سبک نوشتاریتان که گوئی همیشه در برابر خود دشمنی خونی و بی پرنسیپ و یا در همه حال خائنی طبقاتی دارید و می باید با هر وسیله ای او را از میدان مبارزه خویش طردش کنید زیرا اخلاق پاکیزه و انقلابی تان شما را ناگزیر به چنین شأن بزرگوارانه ای می کند که در برابر چنان افرادی سازش پذیرنباشید. و آنهم با امثال من و فردی همچون جناب فولادی که بیش از چهل سال هست که ما درین راه بوده و خواهیمبود و در میدان دادخواهی کار علیه سرمایه خواهیم ماند و به هر قیمت ایستاد.
    باسپاس

  4. ادامه کامنت قبلی به ناشناس.تعریف ات ازایدئولوژی وتفاوت آن باتفکرعلمی منطقی رابگوتامن با نقل قول ازخودت نشان دهم خودت دربحث ها واستدلال هایت یکی ازایدئولوژیک ترین آدمهاهستی.

  5. جالب است.کسی که ادعا میکندبرده مزدی وکمونیست است میگوید،، ذهن من ایدئولوژیک نیست،،.یعنی میان ذهنیت وایدئولوژی اش که یقینن دارد فاصله می اندازد.به عبارت دیگراومیگویدمن شخصیت دوگانه دارم. یک شخصیتم ایدئولوژیک است ویک شخصیتم علمی منطقی.من شخصیت ایدئولوژیکم را در شخصیت علمی منطقی ام دخالت نمیدهم.عجباازاینهمه سفسطه گری وپرت پلاگویی.جناب ناشناس! می شود ایدئولوژی را برای دیگر کارگران مزدی وآنارکوکمونیست هاتعریف کنی که آنرادراستدلال های،، علمی منطقی،، شان دخالت ندهند؟

  6. به آقای چنگائی:
    .
    حدس میزدم که چنین جوابی خواهید نوشت که من آنرا در چهارچوب فرصت طلبی سیاسی ارزیابی میکنم تا کمونیسم انقلابی.
    .
    نوشته اید:

    .
    “من و مواضعم تغییر نکرده اند؛ بل بر اساس خواست کارگران هفت تپه و فولاد و… که خواستار برپائی شوراهای بیواسطه ی کارگری شده اند من نیز به بازتاب مستقیم آنها پرداخته ام چون از دل مبارزه ی زنده ی کارگران گرفته شده است.”
    .
    اول اینکه، دویست سال است که کارگران دموکراسی مستقیم را مطرح کرده اند. ولی عیبی ندارد دوزاری شما تازه افتاده است و همین هم جای غنیمت است.
    .
    دوم اینکه،آیا آن موقع که هم نشین سرمایه داران سکولار جمهوریخواه لائیک بودید هم بخاطر کارگران بود؟ از آنها تبعیت میکردید؟ البته که نه. از کمی عمق دیدگاه شما نسبت به بردگی مزدی بود.
    .
    سوم اینکه، مواضع کارگران هفت تپه و فولاد بر خلاف نظر شما “دموکراسی بیواسطه و یا شوراهای بیواسطه” نبود، بلکه فقط نزدیک بود. تا آنجا که من خوانده ام خواست آنها این بود که دولت مالکیت هفت تپه را از دست بخش خصوصی دوباره بگیرد و اداره آنجا را به عهده کارگران بگذارد. این کماکان همان سرمایه دای دولتی است. دموکراسی مستقیم و کمونیسم شورائی یعنی الغای مالکیت کل سرمایه های اجتماعی و مدیریت آن در دست خود کارگران بدون ارباب دولت و یا هر ارباب دیگری. در چهارچوب دیدگاه فعالین کارگری هفت تپه، دولت کماکان ارباب باقی می ماند.
    .
    چهارم، معما چو حل گشت، آسان شود. این بیان کننده موضع گیری واقعی شورائی شماست و باید بگویم در همین هم، بعلت نوعی که خودتان ذکر کردید و به آن رسیده اید، کم عمق است.
    .
    خطاب به من نوشته اید:
    .
    “به جای پاسخ به پرسش های من به ذهنگرائی ایدئولوژیک خود در زوایای مختلف پرداخته اید”.
    .
    اول اینکه ذهن من ایدئولوژیک نیست بلکه متکی به علم و منطق است در ارتباط به وضعیت بردگی مزدی که در آن هستم. ذهن شما سیاسی ایدئولوژیک است. حتی خودتان ذکر کردید که از خودتان فکر نمی کنید و دنباله روی حرکت توده ها هستید. منطق شما کاملا علیه خودتان است. یعنی خودتان ایدئولوژیک فکر میکند و برای خودتان فکر نمیکنید و دنباله رو هر چه “توده ها” گفتند می روید. اگر کارگر بودید و به وضعیت کارگری خودتان می پرداختید، به کارگران هفت تپه احتیاجی نداشتید.
    .
    دوم اینکه، درک مسائل اجتماعی الزاما نباید با بودن در آن وضعیت ممکن باشد. شما میتوانید خارج از واقعیتها، آنها را بررسی کرده و بشناسید. مثلا برای درک رفتارهای حیوانات الزاما نباید حیوان باشید. تا حدود بسیار زیادی میتواند روانشناسی و زیست حیوانات را از بیرون شناخت. اگر خارج از کارگران هستید، این غفلت شما بوده است که اول سکولاریسم بورژوا زی را مناسب میدید حالا دموکراسی مستقیم را.
    .
    نوشته اید:
    .
    “من ولی برخلاف شما هنگاهی که می بینم سپیده قلیان با آن جوانه ها و شیدائی ها و شیفتگی های خارق اعاده کارگر نوازی اش به یاری مبارزه کارگری پرداخته و حتی درین راه سران پلید رژیم را چنان ترسانده که از خود اسماعیل ۴ سال هم بیشتر محکومیت زندان باو داده اند؛ پاک بوجد می آیم و پای بر سرنگونی هر آن این دیوان درنده و شرور و بی مهر می سپارم و باوردارم هر ثانیه بقای بساط به ویرانی هرچه بیشتر فرصت بازسازی اراده ی اجتماعی ما تمام می شود.”
    .
    شما نمیتوانید سازشکاری سکولار دموکراتیک خود و دنباله روی های خود و نداشتن تفکر مستقل خود را با محکوم کردن من به خوشحال شدن از دستگیری سپیده قلیان پنهان کنید. من کجا گفته ام که از دستگیری سپیده قلیان خوشحالم که چنین چیزی را علیه من می نویسید؟!!!
    .
    من با این طرز برخورد شما خوب آشنایم. آن دوره که با هوادارن فدائی ها بحث میکردیم و میگفتیم مشی چریکی توده ها را دودستی تحویل ارتجاع اپوزیسیون میدهد، به ما میگفتند شما برای شهدای انقلاب و کمونیست احترام قائل نیستید و “بر خلاف شما” ما هوادار شهیدان راه انقلاب و سرنگونی طلب هستیم و با سرنگونی رژیم شاه خواهید دید که از دنیا دور افتاده اید. که البته، نتیجه اش را دیدیم. سرنوشت بی ارادگی و دنباله روی شما که تاثیر ایدئولوژی سازی در شماست هم مثل همان هوادارن پشت جبهه ای چریکهای فدائی است
    .
    نوشته اید:
    .
    “شما در چنین مواردی تنها یک برگ از کتاب مبارزه ی طبقاتی ما را ورق می زنید و مدام یادگرفته اید به نقد سکولاردمکراسیم آن بپردازید که انگاری ما کمونیست ها تنها بدنبال برپائی آنیم!”
    .
    اول اینکه “ما کمونیستهائی” در کار نیست. مارکسیسم شماست و افتضاح استالین و مائو بمثابه چای پایتان. شما باید تکلیف خود را با آن ابتدا بروشنی بیان کنید. هفته به هفته دارید علیه چیزی که همه میدانند یعنی استبداد مذهبی می نویسید اما هیچ بحث جامع و علمی ی در مورد پیشینه مارکسیسم خود ارائه نمیدهید.
    .
    دوم اینکه من سکولاریسم دموکراتیک بورژوائی شما را که هم دست جمهوری خواهان لائیک بود نقد میکردم نه کمونیسم را. برعکس این من بودم که دائم بر ایده کمونیسم پافشاری میکردم. حالا شما شده اید کاسه داغ تر از آش. من هرگز تشکلاتی مثل فدائیان اقلیت و احزاب حکمتی را به دلیل سکولار دموکرات بودن نقد نمی کردم، چون چنین نبودند و نیستند. نقد من به آنها این است که از تجربیات حاکمیت دولتی بلشویسم چیزی نمی آموزند. آن نقد من به شما و همفکرانتان بود.
    .
    نوشته اید:
    .
    ” در حالیکه یکی از خواسته های آغازین و کوچک ما آزادی عقیده و وجدان و به تبع آن برپائی سکولاریسم و جدائی دین از دولت برای همیشه است و این اهرم در خدمت کنارزدن بهره بری و سوء استفاده از آسیب پذیری مردم توسط آخوندهای هزاررنگ و ریاست. همین!”
    .
    در اینجا زپرت دموکراسی مستقیم شما دوباره در رفته است که به آن نمی پردازم. جواب این بخش این است که منهم در پاسخ به شما و آقای فولادی نوشتم که سکولاریسم بورژوازی آزادی را با پول میخرد و کسانیکه دنبال حزب سازی و رقابت در چهارچوب قوانین دموکراتیک بورژوا ها هستند از بی پولی آزادی بیان ندارند و نخواهند داشت.
    .
    در انتها:
    .

    مجددا، نوشته اید:
    .

    “اما شما همچون همیشه به جای پاسخ به پرسش های من به ذهنگرائی ایدئولوژیک خود در زوایای مختلف پرداخته اید. ”
    .
    چون این صفحه خیلی بزرگ شده است لطفا سئوالاتان را دوباره بنویسید چون وقت خواندن همه کامنتها را ندارم و به آن پاسخ خواهم داد.
    .
    متشکر از روشنگری

  7. جناب ناشناس سلام؛

    بله درست هست پانویس های پیشین از من هستند. همچنین من و مواضعم تغییر نکرده اند؛ بل بر اساس خواست کارگران هفت تپه و فولاد و… که خواستار برپائی شوراهای بیواسطه ی کارگری شده اند من نیز به بازتاب مستقیم آنها پرداخته ام چون از دل مبارزه ی زنده ی کارگران گرفته شده است.

    اما شما همچون همیشه به جای پاسخ به پرسش های من به ذهنگرائی ایدئولوژیک خود در زوایای مختلف پرداخته اید.

    من ولی برخلاف شما هنگاهی که می بینم سپیده قلیان با آن جوانه ها و شیدائی ها و شیفتگی های خارق اعاده کارگر نوازی اش به یاری مبارزه کارگری پرداخته و حتی درین راه سران پلید رژیم را چنان ترسانده که از خود اسماعیل ۴ سال هم بیشتر محکومیت زندان باو داده اند؛ پاک بوجد می آیم و پای بر سرنگونی هر آن این دیوان درنده و شرور و بی مهر می سپارم و باوردارم هر ثانیه بقای بساط به ویرانی هرچه بیشتر فرصت بازسازی اراده ی اجتماعی ما تمام می شود.
    شما در چنین مواردی تنها یک برگ از کتاب مبارزه ی طبقاتی ما را ورق می زنید و مدام یادگرفته اید به نقد سکولاردمکراسیم آن بپردازید که انگاری ما کمونیست ها تنها بدنبال برپائی آنیم! در حالیکه یکی از خواسته های آغازین و کوچک ما آزادی عقیده و وجدان و به تبع آن برپائی سکولاریسم و جدائی دین از دولت برای همیشه است و این اهرم در خدمت کنارزدن بهره بری و سوء استفاده از آسیب پذیری مردم توسط آخوندهای هزاررنگ و ریاست. همین! باسپاس

  8. پاسخ به ناشناس دوم، به احتمال قوی آقای چنگائی:
    .
    نوشته اید:
    .
    “… در کدام شرایط سیاسی حکومتی امکان فعالیت آزاد، سازمانگرانه و آگاهی بخش برای کارگران بهتر و گسترده تر مهیا و اثربخش تر است! در رژیم ضدکارگر کنونی که بخاطر حتی اعتراض ساده حقوقی و صنفی، اسماعیل بخشی ها را به ۱۴ سال زندان محکوم می کند! یا در ساختاری شورائی با دمکراسی بی واسطه ی توده ای که ما بدنبالش هستیم و می باید از تمام توان اجتماعی طبقاتی خود در راستای اهداف مان یاری بگیریم تا امکان بوجودآوردنش میسرشود! کدام؟؟
    .
    مطمئنن:
    .
    در ساختاری شورائی با دمکراسی بی واسطه ی توده ای که ما بدنبالش هستیم.
    .
    از این موضع گیری جدید شما بسیار خوشحالم و امیدوارم در پی مقالاتی آنرا خوب باز کنید تا این سوء تفاهم پیش نیاید که شما همان چیزی را میخواهید که آقای فولادی میخواهد و یا فولادی فکر کند که همان حرف بلشویکها را می زنید.
    .
    من قبل از این کامنت شما به مقالاتتان در سایت روشنگری مراجعه کردم و متوجه تغییر مواضعتان نسبت به چند سال پیش شدم. البته مقالات آن سالها دیگر در سایت روشنگری موجود نیست و مربوط به آن دوره است که به جمهوری خواهان لائیک تمایل داشتید.
    .
    نکته کلیدی در توضیح شما که غیر بلشویکی است و میدانید که من هم مدتهای مدیدی است که به آن باور دارم دموکراسی بی واسطه است. لفظ دموکراسی بی واسطه یک قرن است که توسط آنارشیستهای کمونیست استفاده می شود. من از آن بندرت استفاده میکنم چون کلمه دموکراسی لوث شده است و با دولت داری اجین شده و در فلسفه سیاسی بصورت نوعی از دولت تلقی می شود. من بیشتر از لفظ حاکمیت تشکلات شورائی کارگری استفاده میکنم.
    .
    در ارتباط با سرنگونی، همانطور که همیشه ذکر میکنم، اعتقادی به شعار سرنگونی ندارم و آنرا فقط وقتی لازم میدانم که دهنیت جنبش کارگری به ضرورت دموکراسی مستقیم رسیده باشد. تا آن موقع، سرنگونی ها با افکاری انجام می شود (سکولار دموکراسی و یا هر چیز دیگر) که ضد کارگری است و کارگران هرگز فرصت بوجود آوردن تشکلات ضد سرمایه داری خود را نخواهند داشت و برای تسلط بر کارگران و تداوم نظام بردگی مزدی صورت میگیرند، مثل انقلابات مخملی دموکراتیک در شرق اروپا و مناطق دیگر.

  9. جناب ناشناس گرامی سلام؛

    همچون همیشه از دادن پاسخ به پرسش سرراست من بسیار دورافتاده اید و چرا؟

    بسیار خوب من با این تأکید درست موافقم؛ فقط فعالیت خود کارگران کمونیست در مبارزه طبقاتی علیه بردگی مزدی است که موجب پیدایش چنین آگاهی ی خواهد شد.

    ولی در کفه ی پرسش ترازوی من چنین آمده که در کدام شرایط سیاسی حکومتی امکان فعالیت آزاد، سازمانگرانه و آگاهی بخش برای کارگران بهتر و گسترده تر مهیا و اثربخش تر است! در رژیم ضدکارگر کنونی که بخاطر حتی اعتراض ساده حقوقی و صنفی، اسماعیل بخشی ها را به ۱۴ سال زندان محکوم می کند! یا در ساختاری شورائی با دمکراسی بی واسطه ی توده ای که ما بدنبالش هستیم و می باید از تمام توان اجتماعی طبقاتی خود در راستای اهداف مان یاری بگیریم تا امکان بوجودآوردنش میسرشود! کدام؟

    جای گمانه زنی بی هوده به هیچوجه ندارد که اگر فردای سرنگونی دین دولتی یک جریان راست هار و وابسته و سکولار بر کشور حاکم شود تک تک ما در برابر این باخت اجتماعی طیقاتی مسئولیم و گریزناپذیر همین امروز فرصت همبستگی و پیشگیری شکست فردا را ما داریم و تجربه های جهانی و ایرانی دانش لازم را بما داده و همچنان می دهد که انقلاب کار توده هاست و نه چندجریان ….!
    مبارزه ی عقیدتی چپ بیش از آنکه بیاری قطب بندی گسترده ی آن تمام شود بیشتر مایه دشمنی و پراکندگی هاست که ما نمی باید بدان تن دردهیم، وگرنه ساختار آتی راست ۴۰ سال دیگر بدبختی و سرخوردگی و بهره کشی ها را ب.ش طبقه کارگر سوارخواهدکرد.

    باسپاس

  10. در مورد این:
    .
    “پاسخ بدانها بصورت جاری و زنده توسط خود ارگان های شورائی کارگری توده ای داده خواهدشد.”
    .
    اما ایدئولوژی ی سکولار دموکراتیکی که شما توسط مقالاتتان تبلیغ و ترویج میکنید علیه “ارگان های شورائی کارگری توده ای” است. شما همین الان دارید میگویئد که حرفهای کمونیستی نزنیم و بگذاریم با ایدئولوژی بورژوا لیبرالی رژیم سرنگون شود.
    .
    اگر تبلیغ و ترویج کمونیستی کنید و حرف از ضرورت پیدایش دولت بورژوا دموکراتیک سکولار نزنید، من ایرادی در حرف شما نمی بینیم.
    .
    تنها راه شما این است که دست از تبلیغ ایدئولوژی بورژوا سکولار بردارید و نقد خودتان از مذهب را در چهارچوب الغای بردگی مزدی بیان کنید.

  11. مثال برای این:
    .
    “با این تئوری ذهنی که تغییر رژیم، به تغییر مثبت زندگی کارمزدان نمی انجامد بل تنها همان جابجائی سران سرمایه سالار مذهبی با سکولارهاست و از همینرو و به گمان شما کارگر در همه حال بازنده و” برده مزدی” خواهدماند!”
    .
    لیبی، مصر، افغانستان و جنگ داخلی سوریه که به سرنگونی رژیم منجر نشد.
    .
    مثال برای بوجود آمدن دولت دموکراتیک سکولار اما کودتا در آن: شیلی، و مفقود شدن هزاران کارگر فعال در آن زمان. مثالهای دیگر آمریکای لاتین مثل مکزیک که گانگسترها سالی چندین هزار آدم می کشند و دولت هیچ کاری نمیکند چون خود دولت هم گانگستری است. ادامه: کلمبیا، السالوادور. این کشورها همه سکولار دموکرات هستند، فساد اجتماعی و فقر و جنایت و ترور در آنها بیداد میکند.
    .
    ذهن شما در این ایده قفل شده که سرنگونی رژیم حتما ایران را تبدیل به یکی از کشورهای اسکاندیناوی میکند.
    .
    شما هم مثل آقای فولادی بحث را عوضی گرفته اید. بحث بر سر آگاهی سرنگون کننده است نه سرنگون شدن یا نشدن.
    .
    برای شما فقط سرنگونی مهم است آگاهی سرنگون کننده خیر. این خطرناک است و به جنایت علیه بشریت کشیده می شود.

  12. در مورد این یکی:
    .
    نوشته اید:
    استقلال اراده و اداره ی شورائی کارگران را بدست خود آنها خواهیم سپرد
    .
    شما الان دارید تبلیغ سکولار دموکراتیک میکنید و معتقدید که نمیتوان کار کمونیستی کرد. این استقلال و اراده شورائی توسط تبلیغ و ترویج کارکران کمونیست بوجود می آید. شما میگوئید کارگران قدرت را بدهند بدست سکولار دموکراتها تا آن سرمایه داران اجازه بدهند که کارگران شورا درست کنند؟ عجب.
    .
    اگر چنین نمی گوئید، راه دیگری ندارید جز اینکه دست از تبلیغ آلترناتیو بورژوا سکولار بردارید و تبلیغ کمونیسم شورائی کنید که با این کار هم با فرضیه خیالی ضرورت سرنگونی تا آن، موقع شما، در تناقض است.
    .
    شما باید تصمیم نهائی خودتان را بکیرید.
    .
    یا کمونیسم را تبلیغ و ترویج کنید که به نظام بردگی مزدی منجر نمی شود و علیه آن است و یا تبلیغ سکولار دموکراتیک کنید که به نظام بردگی مزدی منجر می شود و تشکل یابی کمونیستی را مثل همین رژیم سرکوب خواهد کرد.
    .
    بین دو صندلی نشستن عاقبتش زمین خوردن است. چون چپ و راست صندلی را برای خودشان خواهند کشید.

  13. این را یادم رفت.
    .
    رژیم سکولار ها را هم به زندان می اندازد و مثل فروهر ها ترور هم میکند و یا مثل نسرین ستوده به زندان هم می اندازد. این دلیل بر این است که فعالیت سکولار دموکراتیک نکنیم و آگاهی سکولار دموکراتیک اشاعه ندهیم چون رژیم سرکوب میکند؟
    .
    چطور وقتی که حرف از تبلیغ و ترویج کمونیستی است میگوئید رژیم سرکوب میکند و چنین چیزی کار نخواهد کرد اما تبلیغ سکولار دموکراتیک بورژوائی میکنید ولی نمی گوئید رژیم هواداران آنها را هم سرکوب میکند و کار نخواهد کرد.
    .
    این نشان میدهد که شما عامدانه طرف سکولار دموکراسی را میگیرید که ایدئولوژی طبقه استثمارگر است. اگر ادعا دارید که کمونیست هستید باید کمونیسم را تبلیغ و ترویج کنید. اکر بورژوا سکولار هستید اتوماتیک تبلیغ سکولاریسم خواهید کرد. مقالات شما این آخری است و به سرکوب گر بودن رژیم بستگی ندارد.

  14. در پاسخ به کامنتی که میگوید اول باید رژیم سرنگون شود بعد کارگران آگاهی کمونیستی پیدا کنند توضیح دادم که سرنگونی سکولار دموکراتیک رژیم هرگز شرایط آگاهی کمونیستی را فراهم نمیکند. فقط فعالیت خود کارگران کمونیست در مبارزه طبقاتی علیه بردگی مزدی است که موجب پیدایش چنین آگاهی ی خواهد شد. در پائین توضیح داده ام و مثال هندوستان در مورد همین است. چهار منبع القای نیاز به دولت سکولار دموکراتیک استثمارگری سرمایه داری را هم نوشتم. البته مثل اینکه یکی از آنها را جا انداختم. هست پنج تا: مارکسیستهای هوادار سکولار دموکراسی که کارشان در طول تاریخ پرسه زدن در پارلمانهای حاکمین سکولار بوده است.

  15. جناب ناشناس سلام؛
    آیا شما به ایده ها و بگفته های خود باوردارید؟ شما چنین نوشته اید:

    منبع ذهنیت کمونیستی کارگران اینهاست: ۱ – مبارزه با بردگی مزدی موجود در محل کار و زندگی بصورت متشکل، این اهمیت کلیدی در خنثی کردن شستشوی مغزی های حاکمین دارد و کلا در جهان انسان چیزی بدون فعالیت تغییر نمیکند، ۲ – کوشش در شناخت از انسان و جامعه اش از طریق گفت و شنود و مطالعه و درک منطق و علم و کارهای تاریخا موجود در این زمینه، ۳ – نقد جامع اقتصاد، فرهنگ، هنر سیاست و فلسفه سرمایه داران سکولار و غیر سکولار توسط قشر آگاه شده طبقه کارگر.
    .
    چه حاکمیت دیکتاتوری مذهبی و چه حاکمیت دموکراسی سکولار سرمایه داری، هرگز بخودی خود ذهنیت لازم برای رهائی از بردگی مزدی را بوجود نمی آورد. دلیل ش این است که حاکمیت یک فعالیت است و حاکمین در این کار مستمر هستند. این ذهنیت فقط و فقط از طریق کوشش و تشکیلات کمونیستی (ضد سرمایه داری، ضد بردگی مزدی) در محلهای کار و محلهای زندگی کسب می شود. تنها این ذهنیت است که حرکت و فعالیت اجتماعی را به سمت آزادی از هر نوع دیکتاتوری و تبعیض و استثمار هدایت میکند. بقیه نق نق زیادی است.

    برای من و شاید هم جناب فولادی بی هرگونه پاسخ فراافکنانه سرراست بنویسید که چنین خواسته ها و اهدافی که شما بخوبی تک تک آنها را برشمرده اید با بقای دیکتاتوری ولایت و وجود سرکوب و اختناق مطلق دین دولتی چگونه می تواند دست به بیداری و سازمانگری نه کلان و سراسری که حتی مخفی زد؛ و غافلگیر سربازان امامزمان نشد؟! یا بی آنکه همچون اسماعیل بخشی ها دچار چنان شکنجه ها، سرکوب ها و سرآخر به زندان ” تنُی” گرفتارنیآمد؟

    براستی پرسیدنی ست که چرا شما هنوز پی به ضرورت سرنگونی و زدودن این سرطان هولناک ضدکارگری نبرده و پیوسته با این تئوری ذهنی که تغییر رژیم، به تغییر مثبت زندگی کارمزدان نمی انجامد بل تنها همان جابجائی سران سرمایه سالار مذهبی با سکولارهاست و از همینرو و به گمان شما کارگر در همه حال بازنده و” برده مزدی” خواهدماند! در حالیکه شما بخوبی می دانید که ما از شکست اتحادیه های زرد کارگران غربی بسیار فراگرفته ایم و تن به تکرار تاریخ نخواهیم داد و استقلال اراده و اداره ی شورائی کارگران را بدست خود آنها خواهیم سپرد و… اهدافی که با زدودن استبدادمذهبی موضوعیت یافته و خواهند یافت و پاسخ بدانها بصورت جاری و زنده توسط خود ارگان های شورائی کارگری توده ای داده خواهدشد.
    با سپاس

  16. این را مجددا فراموش کرد و باید آن وسط ها می نوشتم:
    .
    از کارکنان و یا اگر یک نفر است، از مسئول سایت روشنگری برای درج خستگی ناپذیر و مستمر دیدگاهها، به سهم خودم، بی نهایت متشکرم.

  17. پاسخ به فولادی:
    .
    نوشته ای:
    .
    “بحث راطبق معمول شلوغ میکندتافراموش کنیم که گفته هرکس بخواهدرژیم راتغییردهدجنایتکاراست.”
    .
    پاسخ:
    .
    اول اینکه من نگفته ام هر کس بخواهد رژیم را تغییر بدهد جنایت کار است. جمله من کاملا متفاوت است. تکرار نمی کنم پائین نوشته شدهام. اینجا که تحریف کردی.
    .
    نوشته ای:
    .
    “معتقداست ،،سکولاردموکراتهاتوانسته انددرایران تحت حاکمیت استبداد دموکراسی به وجودبیاورند،،!”
    .
    من چنین چیزی ننوشته ام، بنظر می آید این خود تو بودی که فکر میکردی ایران دموکراسی بورژوائی است و در انتخابات رژیم شرکت کردی. اینجا هم تحریف کردی.
    .
    نوشته ای:
    .
    “سوال. میتوانی چندتن ازآن سکولاردموکراتهارانام ببری که روی پیشانی شان مهراستبدادمذهبی حک نشده باشد؟”
    .
    “آن” بستگی به درست بودن قبلی دارد که گفتم درست نیست. ولی بقیه سئوال را میتوان جواب داد. استبداد مذهبی در ایران وجود دارد و بر سرمایه داران سکولار اعمال می شود همانطورکه استبداد دولت سکولار مصر بر سرمایه داران مذهبی مصر اعمال می شود. اما هم سرمایه داران سکولار ایران در محل کار دیکتاتوری بر کارگران اعمال میکنند و هم سرمایه داری مذهبی مصر بر کارگرانشان. دل امثال تو بحال سرمایه داران سکولار می سود اما توضیح دادم سرمایه داران سکولار در ایران اگر در محل کاسبی شان اعتصاب جدی شود، سپاه پاسداران مذهبی را صدا میکنند تا نجاتشان دهد. قوه قهریه رژیم در درجه اول پاسدار نظام بردگی مزدی است.
    .
    نوشته ای:
    .
    “نتیجه اینکه، برخلاف نظرفولادی درایران استبدادولایت فقیهی حاکم نیست، بلکه دموکراسی آنهم سکولاردموکراسی حاکم است.”
    .
    من چنین حرفی نزدم. من معتقدم در ایران بردگی مزدی حاکم است و دولت اسلامی بردگی مزدی را پاسداری میکند. من سناریوهای نظری ممکن را ارزیابی کردم.
    .
    نوشته ای:
    .
    “بنابراین، ایرانیان گریخته ازاستبداد ولایتی خلافتی! بشتابیدبرای بازگشت که ایران شده اسکاندیناوی!”
    .
    آشکار است که این یکی جواب ندارد.
    .
    سعی کردی من را خر فهم کنی، چی شد؟ تفهیم شد؟

    ***********
    .
    حال،
    .
    خوانندگان متوجه باشند که من توضیح دادم که اگر کارگران ایران دموکراسی خواه هستند، این کمکی به فولادی نمی کند، ذهنیت اجتماعی آنها متعلق به طبقه ارباب سرمایه دار سکولار است. این را اضافه کنم و کمک به بحث میکند که آن دسته از طبقه کارگر که دموکرات نیستند و مذهبی اند و طرفدار استبداد هستند، ذهنیتشان متعلق به طبقه ارباب سرمایه دار مذهبی است. به قشر مذهبی طبقه کارگر نپرداخته بودم و حالا پرداختم. هم قشر مذهبی طبقه کارگر برای ما عزیز است و هم قشر غیر مذهبی آن. ما نه میخواهیم آنها به جان هم بیافتند (مثل انقلاب مخملی دموکراتیک بورژواها) و نه میخواهیم که عقایدمان را بر آنها بکمک اسلحله و توپ و تفنگ حقنا کنیم. ما کمونیستهای آنارشیست هوادار الغای بردگی مزدی، فعالیت و تبلیغ و ترویج خودمان را میکنیم. انتخاب عقیده در تحلیل نهائی متعلق به خود افراد است و این شامل مکافاتش هم می شود.
    .
    توضیح دادم که منبع ذهنیت سرمایه داری (بردگی مزدی بصورت مذهبی و غیر مذهبی )از کجاست.
    .
    در انتها،
    .
    هدف فعالیت کمونیستی ما بردگان مزدی کمونیست از بین بردن ذهنیت سرمایه دارانه (دموکراتیک، مذهبی، فاشیستی، دیکتاتوری، ناسیونالیستی و نژادپریتانه و بی تفاوتی و غیره) در کارگران ایران و جهان است تا وحدت طبقاتی لازم برای سرنگونی دولتها و نظام بردگی مزدی میسر شود، لااقل در ذهن آن دسته که میخواهند جامعه را بر طبقه منافع خودشان تغییر دهند و انفعال را بر نمی گزینند.
    .
    منبع ذهنیت کمونیستی کارگران اینهاست: ۱ – مبارزه با بردگی مزدی موجود در محل کار و زندگی بصورت متشکل، این اهمیت کلیدی در خنثی کردن شستشوی مغزی های حاکمین دارد و کلا در جهان انسان چیزی بدون فعالیت تغییر نمیکند، ۲ – کوشش در شناخت از انسان و جامعه اش از طریق گفت و شنود و مطالعه و درک منطق و علم و کارهای تاریخا موجود در این زمینه، ۳ – نقد جامع اقتصاد، فرهنگ، هنر سیاست و فلسفه سرمایه داران سکولار و غیر سکولار توسط قشر آگاه شده طبقه کارگر.
    .
    چه حاکمیت دیکتاتوری مذهبی و چه حاکمیت دموکراسی سکولار سرمایه داری، هرگز بخودی خود ذهنیت لازم برای رهائی از بردگی مزدی را بوجود نمی آورد. دلیل ش این است که حاکمیت یک فعالیت است و حاکمین در این کار مستمر هستند. این ذهنیت فقط و فقط از طریق کوشش و تشکیلات کمونیستی (ضد سرمایه داری، ضد بردگی مزدی) در محلهای کار و محلهای زندگی کسب می شود. تنها این ذهنیت است که حرکت و فعالیت اجتماعی را به سمت آزادی از هر نوع دیکتاتوری و تبعیض و استثمار هدایت میکند. بقیه نق نق زیادی است.

  18. ۱-بحث راطبق معمول شلوغ میکندتافراموش کنیم که گفته هرکس بخواهدرژیم راتغییردهدجنایتکاراست. ۲-معتقداست ،،سکولاردموکراتهاتوانسته انددرایران تحت حاکمیت استبداد دموکراسی به وجودبیاورند،،! سوال. میتوانی چندتن ازآن سکولاردموکراتهارانام ببری که روی پیشانی شان مهراستبدادمذهبی حک نشده باشد؟!۳- نتیجه اینکه، برخلاف نظرفولادی درایران استبدادولایت فقیهی حاکم نیست، بلکه دموکراسی آنهم سکولاردموکراسی حاکم است.۴-بنابراین، ایرانیان گریخته ازاستبداد ولایتی خلافتی! بشتابیدبرای بازگشت که ایران شده اسکاندیناوی!

  19. سه نکته دیگر،
    ۱ – فولادی میگوید نظام دموکراسی سرمایه داری نداریم پس کارگران آگاهی کمونیستی پیدا نخواهند کرد. سئوال این است که اگر چنین است چرا تحت همین دیکتاتوری، طبقه استثمارگر سکولار توانسته در آنها مثلا ایدئولوژی ی دموکراسی بوجود بیاورد که نتیجه اش استثمار خودشان است؟ در کارگران که خودبخود ایدئولوژی بورژوائی بوجود نمی آید. این ایدئولوژی از یکجائی آمده.
    ۲ – پاسخ به اینکه این ایدئولوژی از کجا آمده خیلی واضح است: ۱ – از جناح اطلاح طلب رژیم، ۲ – از رادیو ها و کانالهای تلویزیونی خارج کشوری های سلطنت طلب و دموکرات، ۳ – از ارکستر سمفونی خبری رادیو فردا – بی بی سی – دویچه وله – رادیو فرانسه و بقیه، از قشر سکولار بورژوازی خود ایران.
    ۳ – امثال فولادی علاقه دارند که دیکتاتوری را فقط شکل سیاسی دولت بدانند. اما طبقه سکولار دموکرات رژیم در ایران در محیط کارش بعلت مالکیت بر وسایل تولید دیکتاتوری تام بر کارگران دارد. یعنی کارگران نه تنها تحت دیکتاتوری سیاسی اسلامیون هستند، بلکه تحت دیکتاتوری سرمایه داران سکولار و لیبرال ایرانی هم هستند. حالا سرمایه گذاری های خارجی و دیکتاتوری محیط کار آنها بکنار. اگر کارگران ایرانی در محلهای شغلی سرمایه داران لیبرال و سکولار اعتصاب کنند و کار بجاهای باریک بکشد، همان لیبرال دموکراتها سپاه پاسداران را صدا میکنند.
    ۴ – ببینید که چه چیزهائی را پنهان میکنند، شعار همیشگی من این است: مهم نیست چه میگویند، مهم این است که چه نمی گویند.

  20. فکر میکنم کامنت قبلی در ارتباط با کامنت فولادی قابل درک باشد.
    .
    اگر نبود، خوانندگان میتوانند به این سناریو توجه کنند:
    .
    هنوز رژیم شاه سرنگون نشده و میلیونها کارگر به خیابانهای تهران ریخته اند و میگویند شاه نه جمهوری اسلامی آری. اگر در راستای استدلال فولادی فکر کنیم باید بگوئیم که کسانیکه مخالف این ذهنیت حاکم بر کارگرانند و با دیدگاه آنها مخالفت میکنند، هوادار رژیم هستند. از این سناریو و آن پاسخ دو چیز عاید ما می شود:
    .
    ۱ – وجود ذهنیت معینی در توده ها و کوشش آنها برای تحقق آن، اثبات درستی ایده آنها نیست و میتواند دلیل بر خباثت کسانی باشد که آن ایده را در ذهن آنها انداخته اند. مثال بارز آن نازیسم هیتلری در ذهن کارگران و ایده حله به عراق توسط آمریکا در ذهن کارگران آمریکائی است.
    ۲ – اگر یک ایده ضد بشری و استثمارگرانه در ذهن کارگران باشد، ضدیت با آن ضدیت با کارگران نیست، مخالفت با آن ایده استثمارگرانه و کسانی است که آنرا تبلیغ و ترویج میکنند است، و برعکس در خدمت کارگران.

    ۳ – کسی از دموکرات بودن و نبودن کارگران ایرانی آمار نگرفته و این موضوع مشخص نیست. اما این مشخص است که شرکت چند ده میلیون کارگر در انتخابات ریاست جمهوری آخر بیان این است که کارگران هنوز فریب سیاستمداران اسلامی را میخورند، و مثل کارگران غربی، علیه خودشان رای میدهند.
    ۴ – در نتیجه، دموکراسی سرمایه داری و انتخابات رژیم که اصلا دموکراتیک هم نیست و انتخاباتی تحت یک رژیم شبه فاشیستی است، به آزادی طبقه کارگر از بردگی مزدی منجر نخواهد شد.

  21. به فولادی،
    ۱ – چون به گفت و شنود اعتقاد دارم هرگز عصبانی نمی شوم. آنهائی عصبانی می شوند که به گفت و شنود اعتقاد ندارند و فقط میخواهند از طریق آتوریته ارتباط برقرار کنند. من هم در بحث و جدل علمی بر اساس آتوریته حرکت نمی کنم.
    ۲ – اینکه بخشی از طبقه کارگر ایران دموکرات هستند بر اساس کدام آمار است، آمار نداری، از خودت حرف در نیاور. دفاع از موسوی در سال ۸۸ که اصلا اعتقاد به دموکراسی نیست. شرکت در انتخابات رژیم هم اصلا بیان دموکرات بودن نیست. شرکت در انتخابات بیان فریب خورده بودن است.
    ۳ – حال اگر بفرض هم بخشی از طبقه کارگر طرفدار دموکراسی طبقه سرمایه دار سکولار است، چیزی را اثبات نمیکند جز اینکه مثل کارگران اروپائی گول بورژواها را خورده اند و به اربابهای دیگری امید بسته اند و کار تو هم تشویق آنها به ادامه بردگی مزدی شان است. تمام بحث هم در این صفحه این نیست که آیا کارگران ایرانی طرفدار عقاید من هستند و یا بورژواهای سکولار دموکرات. بحث این است که این اعتقاد به دموکراسی بورژوائی درست است یا غلط. بحث این است که کارگران تنها با داشتن دیدگاه منطقی و علمی و اجتماعی آزادی بخش خود که دیدگاه کمونیستی است میتواند آزاد شوند نه با ایدئولوژی بورژوائی که تو مشوق آن هستی.
    ۵ – اگر قرار بود بر اساس وضع موجود فکری کارگران حرکت کرد، مارکس خودت بجای توضیح علمی بردگی مزدی می رفت عضو یک حزب دموکرات سرمایه داری میشد.
    ۴ – موضوع بحث را عوضی گرفته ای. کلا این ایده که چون مثلا گروهی از کارگران فلان عقیده را دارند پس باید فلان عقیده را تبلیغ و ترویج کرد، ایده ای پیش پا افتاده و بدرد نخور است. اصل بحث بر سر درستی و نادرستی عقاید برای آزادی طبقه کارگر است.
    ۵ – ذهن تو اینجور کار میکند که هر کس مخالف عقیده کم عمق ضد دیکتاتوری تو هست، طرفدار رژیم است. مطمئنن با چنین ذهنیتی، تو یک جمله منطقی را هم درک نخواهی کرد.

  22. توضیحی برکامنت قبلی به ناشناس.مثالی میزنم که آنچه گفتم درفهم توبگنجد. درایران آدمها یا دموکراسیخواهند یامدافع استبدادحاکم.مثل اینکه دراعتقادات تو انسانهایاخداپرستند یاشیطان پرست.با این توضیح که واقعیت درمغز ایده آلیست هاوارونه بازتاب می یابد!یعنی ایده آلیست واقعیت را به نفع تخیلات اش مصادره وبه شکل وارونه به دیگران انتقال می دهد . امیدوارم روشنگری سانسورش نکند.

  23. یک علت تفسیر غلط حرف شخص دیگر دشمنی و ریکاری است که کار هر روز ایدئولوگهای سرمایه داری است اگر این دلیل ش نباشد، از روی نفرت از طرف مقابل است. فکر میکنم دلیل اینکه کامنتهای من را نمی فهمند و آنرا برای خودشان تفسیر میکنند و معانی ش را لوث میکنند این است که کارگر کمونیستی می بینند که اعتماد به نفس دارد و اهل بحث منطقی و استدلال و روش علمی است ولی دنباله رو و مطیع آتوریته آنها و رای دهنده به آنها نیست. سرمایه داران و سیاستمداران آتوریته چی دموکرات و غیر دموکرات آنها همیشه از توده هائی که احساس آزادی میکنند و خودشان را بیان میکنند نفرت دارند. آنها دنبال نوکر هستند.

  24. اولن عصبانیت توازمن فقط به دلیل موضع ضداستبدادی من است.ثانین اگردروغگوو تهمت زن نیستی واگرسوادخواندن وفهمیدن داری دلایل من برای تایید ۸ سال ریاست جمهوری خاتمی راکه انکارش نمیکنم درمقاله ،،پرسش هایی که تقی روزبه به آنهاپاسخ نخواهدداد،، بخوان.فکرمیکنی خواننده بیسواد است و توبایدبه اوبگویی فولادی چه میگوید وچه می خواهد؟خودش میرود آن مقاله را که درارتباط بانگرش کلی من به مسائل سیاسی وخصوصن دموکراسی واستبداداست میخواند ونتیجه گیری می کند.خواننده میفهمدکه من به عنوان مارکسیست مخالف استبدادحاکم برایران وتو درست برعکس به عنوان مدافع رژیم مخالف دیدگاه من هستی.همین کامنتهای موجودبیانگر ماهییت توو تفکرمن هستند.

  25. من هیچ تهمتی به فولادی نزدم. من فقط اثبات کرده ام که مقالات فولادی پرو امپریالیسم غربی است. برای این کار از جملات و مقالات خودش استفاده کرده ام. خوانندگان میتوانند مقالات فولادی را در بایگانی روشنگری مطالعه کنند و کامنتهای زیر آنها را بخوانند تا ببینند که کدام یک از ما اهل بحث و استدلال و یا اهل تهمت زنی و شانتاژ هستیم.

  26. آمار مذهبی بودن کشورهای اروپائی دموکراتیک سرمایه داری پارلمانی چند حزبی:
    .
    https://en.m.wikipedia.org/wiki/Religion_in_Europe
    .
    ۷۹ درصد مردمولهستان میگویند به خدا اعتقاد دارند. در ایتالیا ۷۴ درصد. ایتالیا بعد از جنگ دوم دموکراتیک شد و لهستان با انقلاب مخملی فولادی در سال ۱۹۸۹ ، یعنی سی سال پیش. انقلاب مخملی ضد دیکتاتوری فولادی در لهستان با حمایت کامل طبقه کارگر و به کمک کلیسا انجام شد.
    .
    اثری از جنبش کارگری کمونیستی در دموکراسی های غربی وجود ندارد و کمونیسم در آنجا محدود است به گروهای کوچک. کوچک بودن اپوزیسیون کمونیستی در اروپا و آمریکا همان پدیده موجود در ایرانیان است و خاص ایرانی ها نیست. احزاب مارکسیستی در رای گیری ها موفق نیستند و انواع سرمایه داران مثل همیشه برنده انتخابات هستند.
    .
    فولادی دنبال همین جور چیزهاست. اما در صورت موفقیت همینها را هم نخواهد داشت بلکه هندوستان تحویل خواهد کرفت، آنهم بدتر ، چون تنوع فرهنگی و اعتقادات مذهبی در ایران بسیار کم است.
    .
    بنظر می آید که مذهبی بودن مردم در کشورهای مارکسیستی سابق اروپا در مجموع کمتر از کشورهای غربی است.
    .
    بر طبق مطالعه ای از جامعه چین، ۴۷ درصد مردم آنجا آته ایست هستند:
    https://en.wikipedia.org/wiki/Religion_in_China

    یعنی بلشویکها بهتر از انقلابات مخملی در غیر خرافی کردن مردم دستاورد داشتند.
    .
    به شما قول میدهم که هر چه دولت چین بیشتر دموکرات شود و دیکتاتوری آن تبدیل به دموکراسی و چند حزبی شود، جامعه اش بیشتر مذهبی خواهد شد. یعنی دقیقا برعکس تصورات واهی فولادی. چرا؟ چون دموکراسی بردگی مزدی شدیدا به مذهب برای گول زدن مردم نیازمند است.

  27. به جناب خدامراد فولادی،
    .
    همانطور که گفتم تو میتوانی به تحریفات خودت ادامه بدهی چون بمن این فرصت را میدهد تا من هم بیشتر بنویسم.
    .
    دروغ و شیادی تو در این است:
    .
    در سال ۸۸ این تو بودی که رژیم را با شرکت در انتخابات تائید کردی و کارگران را فریب میدادی. برعکس تو، من از همان روز اول حیات رژیم، حتی آن موقع که آنارشیست-کمونیست نبودم در انتخابات رژیم شرکت نمی کردم و رژیم را هرگز با رای خودم تثبیت نمی کردم. تو با دفاع از خاتمی رژیم جمهوری اسلامی را تائید میکردی و خواستار حفظ نظام بردگی مزدی بودی. حالا آمده ای اینجا تظاهر به ضد رژیمی بودن میکنی. حتی الان هم ضد رژیم نیستی بلکه ضد دیکتاتوری آن هستی و اگر امثال خاتمی قدرت سیاسی بگیرند سایت روشنگری را رها کرده و در روزنامه های اصلاح طلبان مقاله های ضد لنینی خواهی نوشت و مزد هم دریافت خواهی کرد. من امثال تو را زیاد دیده ام و خوب می شناسم.
    .
    تو حتی در انتخاب روحانی هم شرکت کردی و مجددا رژیم را تائید و تثبیت کردی. گفتی نه به خامنه ای است اما دیدی که آری به رژیم بود.
    .
    ما آنارشیستهای کمونیست همیشه ضد رژیمی هستیم چون به هیچ دولت و آتوریته سیاسی اعتقاد نداریم، از دولتهای دموکراتیک استثمارگر سرمایه داری گرقته تا دولتهای فاشیستی. ما فقط به اتحادیه های کارگری ضد سرمایه داری و حاکمیت شورائی آنها اعتقاد داریم.

  28. در مورد وضع موجود توضیح دادم و آن شامل آنچیزهائی که شما میگوئید می شود.
    .
    اما آن موضوع خاصی که شما در نظر دارید یعنی مذهبی کردن مردم و طبقه کارگر، میتوانید به کشوری مثل هندوستان بروید تا همان را در آنجا هم مشاهده کنید و این هم می شود رد ادعای فولادی. رد ادعای فولادی در آمار مذهبی بودن و میلیون میلیون به کلیسا رفتن و درآمدهای بسیار بالای کلیسا های اروپا و آمریکا دموکراتیک هم هست. فعلا رشد فاشیسم و ورود مجدد فاشیستهابه پارالمان ها و دولتها را کنار بگذاریم.
    .
    به هر جنبه از زندگی توده های کارگر اروپائی و آمریکائی نگاهی کنیم، هیچ کمونیسمی نمی بینیم. تز پیدایش کمونیسم تحت شرایط دموکراسی بورژوازی تزی شکست خورده است. حتی جلیقه زردهای اخیر فرانسه در واقع محافظه کار بودند و افکاری بسیار محدود و حتی ضد مهاجرتی داشتند.
    .
    در فرانسه دائم شورشهای کارگری می شود اما اتحادیه های کارگری آن اعتصابات و شورشها را خاموش میکنند.
    .
    نتیچه: دموکراسی بورژوائی وسیله و شرایط اشاعه عقاید کمونیستی در درون طبقه کارگر نیست. این رد فرضیه فولادی و سایر سوسیال دموکراتها و حزبیون است.

  29. شایدخیلیهافکرکنندمن چه آدم پرحوصله ای هستم که باکسی که نمیدانم کیست اینهمه کلنجارمیروم.این شخص سالهاست درروشنگری روی مقالات من کامنت مینویسد.به طوری که حرفهایش تکراری شده است.بنویسد.نقدکند.هیچ اشکالی ندارد.امااوکه فکرمیکنم حالابرای همه شناخته شده است دروغی نبوده که به من نسبت ندهدواهانتی نبوده که نکند.(اولین کامنتش راپایین ببینیددرحالی که مخاطب من اونبود).پاسخهای کوتاه خیلی وقت مرانمیگیرد.امااوکه درطول شبانه روزهمه ی وقتش صرف کامنت نویسی میشودوادعامیکند برده ی مزدیست ،چرابه خودش اجازه میدهددروغ بگوید وتهمت بزند وانتظارداشته باشدمن سکوت کنم؟

  30. سلام جناب ناشناس؛

    من فکرمی کنم که شما متوجه دیدگاه دوسویه ی من پیرامون سوژه مورد گفتمان نشده اید!

    شما می کوئید که: به اینکه چه در جامعه جاری است نباید کار داشت! و من نوشتم که من با همین وضع موجود کاردارم و می خواهم این حاکمیت موجود که جر فساد و تباهی و ارزش ستیزی و انسان کشی و فرصت سوری ست را بیاری کارگران و توده ها باهم نابودکنیم.

    دیروز در یکی از شهرها و در یک عزاداری مسخره خواسته بودند معجزه و توان فوق بشری امام حسین یا چیزی شبیه آن را که ال۹هی باشد به یک مشت ساده دل اثبات کنند و از همین رو آنها را بر روی زمین درازکرده و خودرو نیمه سنگینی را از روی آن نادانان گذر دادند؛ که پس از این نمایش، دو نفر پیشین در دم تلف می شوند و این شامورته بازی ها از ثمره ی وجود دین دولتی ست که در اشکال دیگری این نمایش عاشورا تاسوعا با قمه زدن و گل مالی خویش هرساله در در لرستان “خرم آباد و بیشترین شهرهای آذربایجان شرقی برپامی شود.
    باسپاس

  31. توجیه وتایید سرکوب وجنایت رژیم ازاین زیرکانه ترورندانه ترنمی شودکه خودرابرده مزدی بنامی و بنویسی ،،چون رژیم سرکوبگروجنایتکاراست پس توده های محروم ازتمام حقوق انسانی دست روی دست بگذارندوحتااعتراض خیابانی نکنندچون کسی که آنهارابه لانه گرگ میفرستدتابه گرگ اعتراض کنند جنایتکار است،،.سوآل از،، برده مزدی،،! کدام جنایتکارند.آنانکه توده هارابه فقر وفلاکت کشانده وهرصدای اعتراضی راباگلوله پاسخ میدهند، یاآنانکه فقط به دلیل نبود آزادی تشکل وتجمع ونبودآزادی بیان مجبورندخطرکنندو به خیابان بیایندو مطالبات برحقشان رابیان کنند؟

  32. مجددا،
    بیرون آوردن یک جمله از کتنی که به آن معنی واقعی میدهد کار درستی نیست.
    .
    جمله من این بود:
    .
    “هیتلر هم اکثریت داشت و بخش عظیمی از کارگران با او بودند. ترامپ هم نزدیک به ۵۰ در صد رای را نصیب خود کرد که میتوان گفت بخش عطیمی از کارگران به او رای دادند. به اینکه چه در جامعه جاری است نباید کار داشت، باید به این کار داشت که چه باید باشد. “

  33. نوشتم:
    .
    “ما بردگان مزدی کمونیست باید هوادار انقلاب نوع خودمان باشیم و بخاطر نفرت مان از رژیم دنبال هر بی سر و پائی راه نیافتیم.”
    .
    فولادی نوشت:
    .
    “منظورش ازبی سروپا آن میلیونها انسانی است که در ۸۸ و۹۶ به خیابان ها آمدند … ”
    .
    آدم و صالح و صادق می فهمد که چه نوشتم. متاسفانه فولادی فاقد این صفات است.

  34. به فولادی،
    .
    کسانیکه توده های کارگر را به انتخابات کذائی سال ۸۸ کشاندند مرتکب جنایت علیه بشریت شدند چون: ۱ – رژیم خودش جنایت پیشه است و معلوم بود توده ها را سرکوب میکند و حتی فرا تر رفت و اعضای درونی رژیم خودش را هم سرکوب کرد، ۲ – رژیم اصلاح پذیر نیست و تو و اصلاح طلبان آنها را وسیله گرفتن قدرت سیاسی خود در جمهوری اسلامی کردید. کسی که آدمها به لانه گرگها می فرستند، خودش مرتکب جنایت میشود. این حتی در حقوق جنائی بورژواهای تو هم وجود دارد.
    .
    حال بجای فرار از این واقعیت و حمایت خودت از اعضای رژیم و شرکت ات در انتخابات، و احتمالا زمینه چینی برای لبیک گفتن به خاتمی، برو یک فکری به حال بی منطقی و ضد علمی بودن برخودهایت بکن.

  35. به آقای چنگائی، شما هم دارید میگوئید که چه باید باشد. هر آلترناتیوی از سلطنت گرفته تا کمونیسم یعنی اینکه چه باید باشد. به اینکه چه هست کار نداریم یعنی اینکه وضع موجود بدرد نمی خورد.

  36. منظورش ازبی سروپا آن میلیونها انسانی است که در ۸۸ و۹۶ به خیابان ها آمدند وعلیه استبداد حاکم شعار دادند وسرکوب شدند.همچنان که درپایین ترآنان را بخش کوچکی ازخود رژیم و اصلاحطلبان نامید که مستحق قلع وقمع اند.نمیدانم هنوز کسی هست که فریب ،، کارگر،، و ،، کمونیست،، بودن کسی رابخورد که معتقداست مخالفان سرنگونی طلب رژیم جنایتکارند؟

  37. جناب ناشناس سلام؛

    نوشته اید: به اینکه چه در جامعه جاری است نباید کار داشت، باید به این کار داشت که چه باید باشد.

    من دیدگاه شما را بخوبی درک کرده و برمی تابم؛ اگرچه در اینجا و پیرامون آلترناتیو سازی برعکس شما هم به چگونگی روند جاری و سخت و کمرشکن زندگی وارفته بر کارگران و توده ها کاردارم و هم اینکه همزمان به چگونه فرصت های لازمی در ایران می اندیشم که آن می باید یاشد که هرگز نبوده و نیست و عملا هم حقوق بشر برای خودسری و ماجراجوئی های ولایت و سران دین دولتی امری غربی و ضداسلامی ست و دادن چنان حق مسلمی به نه تنها کارگران که برای همه ی شهروندان و طبقات میانی و بالائی هم ای بسا وجودخارجی نباید داشته باشد و ندارد.

    و از همینرو من با همه ی تناقضی که با هر ساختار بورژوائی ایکه پس از سرنگونی رژیم ولائی بیاید بی کم و کاست با آن مخالفم؛ ولی توامان می دانم و بر این باورم که راهکار پایه ای را باید براساس کنارزدن غارتگری، سرکوب و ریاکاری و… گذاشت و در نتیجه گام یکم ما باید گذر از کلیت مذهب دولتی باشد و بهمین خاطر است که می دانم چرا باید با تمام توان برای فروریزی بساط مکار شیخان روشنگری و افشاگری کنم.

    باسپاس

  38. نه.گفتنی ها به میل تو تمام نمی شود. زمانی گفتنی ها تمام می شود که تو به نام کمونیسم و طبقه کارگر از موجودیت جمهوری اسلامی دفاع نکنی درحالی که درموضع ایدئولوژیک سیاسی آن قرارداری وکارگران وکمونیست هایی راکه این رژیم رانمیخواهند جنایتکار قلمداد میکنی.

  39. ممنون از آقای چنگائی، همیشه بحث بر سر محتوای آلترناتیو بود نه بودن و نبودن آلترناتیو. کمونیستها نمیتوانند از حکومت بورژوازی در ایران دفاع کنند. کار آنها انقلاب کارگری-کمونیستی است. ما سعی خودمان را میکنیم و به این کار نداریم که اقلیت هستیم یا نه. هیتلر هم اکثریت داشت و بخش عظیمی از کارگران با او بودند. ترامپ هم نزدیک به ۵۰ در صد رای را نصیب خود کرد که میتوان گفت بخش عطیمی از کارگران به او رای دادند. به اینکه چه در جامعه جاری است نباید کار داشت، باید به این کار داشت که چه باید باشد. مطمئنن سازماندهی شورائی کارگری بمثابه آلترناتیو روابط اجتماعی بدون سرنگونی رژیم ممکن نیست. اما آگاهی به چنین چیزی پیش فرض هر نوع الترناتیو غیر ارتجاعی است. چنین آگاهی ی هم از طریق مبارزات کارگری با هدف و آگاهی چنین الترناتیوی ممکن است. برای همین من شعار سرنگونی نمی دهم. شعار سرنگونی ندادن با اعتقاد به سرنگونی نداشتن متفاوت است. من شعار سرنگونی نمیدهم چون در وضع فعلی ذهنیت طبقه کارگر ایران را برای سرنگونی کمونیستی رژیم آماده نمی بینم و در عین حال با این کار توطعه های انقلاب مخملی نوع جناب فولادی پرو امپریالیسم و سایر پرو سرمایه داری ها را هم نفی میکنم. ما بردگان مزدی کمونیست باید هوادار انقلاب نوع خودمان باشیم و بخاطر نفرت مان از رژیم دنبال هر بی سر و پائی راه نیافتیم.

  40. جناب فولادی داری حرفت را تکرار میکنی بدون اینکه به استدلال من جواب بدهی. خوانندگان عاقل و کسانیکه به روش منطق و علم آشنا هستند می فهمند که من چه میگویم. در این صفحه نیز ماهیت ضد بشری و ارتجاعی ماتریالیسم تاریخی تو رو شد، انقلاب بدون آگاهی کمونیستی غلط ماتریالیسم تاریخی توست و به جنایتهای جنگی و استالینی کشیده می شود. یکی دیگر از درکهای معیوب تو این است که روابط سرمایه داری یعنی دموکراسی. این دو، تمام دیدگاهای اجتماعی تو را واژگون میکند و در هر بحثی بازنده خواهی بود. بقیه پرت و پلاهایت قابل پاسخ نیست.

    گفتنی ها گفته شد.

  41. دوستان گرامی جنابان فولادی و ناشناس سلام؛

    من ترجیح می دهم که بر این گفته ی جناب ناشناس پافشارم:

    دموکراسی بورژوازی برای تداوم حاکمیت تبه کارانه سرمایه داری ابداع شده است نه برای آزادی انسانهای مزدبگیر و برده مزدی.

    در این حقیقیت آشکار گمان بی هوده ای ندارم مگر بگویم که فاز رونق، شکوفائی و انقلابی ساختار سرمایه سالاری دیریست که پایان یافته و نمی بایست بیش از این مزاحم روند رو به پیش زندگی و فردای دیگر و بهتر نوع بشر کارمزد شود که لااقل بیش از یک قرن مصیبت بار است که بوده است و برای بقای خود چه جنایت ها و جنگ ها و ویرانی ها ببار نیآورده است؟!

    در مورد هندوستان که اصلا بی شرمانه است. بیش از ۹۰۰ میلیون انسان روزانه تنها با یک دلار زندگی می کنند و بیش از یکسوم شهروان هندوستان مکانی برای ” دست آب ” در کنار محل زندگی خود ندارند و بخش بزرگی از کشور گوه مال است. این یعنی تف توی آن فرهنگ پوچ بورژوائی و بزرگ ترین مسخره ی دمکراسی جهانی که به هندوستان می دهند. دمکراسی دو وجه تعطیل ناپذیر داردک دمکراسی سیاسی و دمکراسی اقتصادی!

    در حالیکه می بینیم برای آن مردم تنگدست و بیدادرس میلیاردی این دمکراسی یکسویه تنها اهرمی ست تا آنها از حق ساده و بیواسطه خود محروم شوند و از زمان استقلال هندوستان از بریتانیا شده اند.

    و حالا اگر این تحریف حقوق سیاسی و اقتصادی مسلم را که دولت های بورژوائی تاکنونی هندوستان از شهروندانش ربوده و در خورجین یک درصدی های راست و سرمایه سالار داخلی و خارجی آن ریخته را با مذهب دولتی رژیم ولائی مقایسه کنیم؛ آنگاه متوجه تبهکاری هولناک رژیم شیعی، و ستمزدگی مفرط شهروندان مان در ایران می شویم.

    در ایران اسلامی کارگران و زنان و جوانان و مخالفان را تنها بخاطر اعتراض بی محاکمه به بند می کشند، شلاق و شکنجه می کنند و در صورت لزوم از زندگی حذه شان می کنند، همانگونه که بسیاری را ترورکرده و نابودکرده اند. از همینروست که با وجود اینکه هیچ دمکراسی بورژوائی ای بسود منافع طبقاتی کارگران و زحمتکشان نیست، ولی برای شرایط دهشتناک ما با دولت دینی و آخوندهایش بهتراست که بتوانیم این رژیم غارتگر و ریاکار و تروریست را سرنگون کنیم و شرایط زندگی خود را تغییرداده و به سازماندهی اراده و اداره ی شورائی خود جامعه عمل بپوشانیم.
    با سپاس

  42. بازهم دفاع ناشناس ازموجودیت وبقای جمهوری اسلامی ،، کسانی که کارگران ناآگاه ازکمونیسم را تشویق به سرنگونی رژیم می کنند مرتکب جنایت علیه بشریت می شوند،،.چه کسی جزخود رژیم با عملکردهای ضد بشری اش هم جنایت علیه بشریت مرتکب می شود وهم کل جامعه وازجمله کارگران را تشویق به سرنگونی اش میکند ، جناب وکیل مدافع رژیم؟ امیدوارم روشنگری ای یکی رامثل آن دو سه تای دیگر حذف نکند.

  43. نوشته،، سال۸۸رژیم افتادبه جان بخشی ازرژیم یعنی اصلاحطلبان،،.سوآل. آن میلیونهاانسانی که فقط ۴ میلیونش به اعتراف شهردارآن زمان درتهران بودند، ،،بخشی ازرژیم،، بودند؟ به نفع رژیم آمار تظاهرات کنندگان را کم میکند و همه راهم اصلاحطلب می نامد آنوقت میگوید مدافع رژیم نیست.

  44. پس از طریق مثال هندوستان دیدیم که دموکراسی بورژوازی هیچ دردی را دوا نمیکند چون طبقه کارگر از طریق آن آگاه نمی شود. دموکراسی بورژوازی برای تداوم حاکمیت تبه کارانه سرمایه داری ابداع شده است نه برای آزادی انسانهای مزدبگیر و برده مزدی.
    .
    حال بر میگردیم به سئوال فولادی.
    .
    اول اینکه او لیاقت ندارد که سئوالش پاسخ داده شود چون خودش نه سئوالی پاسخ میدهد و نه اصلا توانائی نظری و عقلی آنرا دارد. ولی محض باز کردن بحث و ممانعت از سوء استفاده، سئوال را جواب میدهم.
    .
    فولادی سئوال کرده:
    .
    “سوآل ازناشناس. چه کسانی جنایتکارند. انسان هایی که رژیم آنهاراازحداقل حقوق شهروندی همچون کار و حقوق ودرآمد برای یک زندگی متوسط انسانی، وشادی وتفریح که حق هرانسانیست محروم کرده، یا رژیمی که همین انسانهاراوقتی برای همین حقوق پایمال شده صدایشان رابلندمیکنند دستگیر، زندانی، شکنجه و اعدام می کند؟ به جای بحرطویل نوشتن صدتایک غاز به این پرسش ها پاسخ بده.”
    .
    پاسخ:
    .
    کلا چون قدرت سیاسی و نظامی و امنیتی و تبلیغاتی در دست رژیمهاست، از دولت فرانسه گرفته تا ایران و هندوستان، معمولا این رژیمها هستند که مرتکب جنایت علیه بشریت می شوند و رژیم جمهوری اسلامی هم جزء آنهاست. بردگان مزدی مرتکب جنایت علیه بشریت نمی شوند. قربانیان نظام سرمایه داری اسلامی حاکم بر ایران مظلوم واقع شده اند.
    .
    بحث من در ارتباط با مرتکب جنایت علیه بشریت شدن خیلی روشن و واضح است. کسانیکه که کارگران ناآگاه از کمونیسم را تشویق به سرنگونی جمهوری اسلامی برای بوجود آوردن یک رژیم ضد بشری دیگر سرمایه داری (یعنی رژیم دموکراتیک بورژوائی) میکنند، مرتکب جنایت علیه بشریت می شوند. چون کارگرانی که کشته می شوند برای هیچ کشته می شوند، برای استثمارگر خود. بعلاوه چنین کاری کارگران شستشوی مغزی شده را بجان هم میاندازد و چند دستگی های طبقه کارگر را حاد و خطرناک میکند.
    .
    سئوال بسیار آسانی بود، نمی فهمم چقدر درک این برای جناب فولادی سخت بوده که مجبور شده از من سئوال کند!!
    .
    در مورد دولت ایران همه میدانند که رژیم مرتکب جنایت علیه بشریت می شود و این بعد از انتخابات سال ۸۸ نبوده بلکه از همان دقایق اول بقدرت رسیدنش بود.
    .
    جناب فولادی جنایت پیشگی رژیم را خوب توضیح نمیدهد چون در دنیای تخیلی فرضیه ای خودش سیر میکند. حال به اختصار توضیح میدهم.
    .
    سران رژیم جمهوری اسلامی کار را با اعدام سران سابق رژیم شاه شروع کردند و عکس جسد آنها را برای ترساندن مخالفان چاپ کردند. این اولین کار جنایت کارانه آنها بود چون اعدام کلا جنایت علیه بشریت است. بعد شروع کردند به سرکوب و اعدام کورد ها و عکس اعدام دست جمعی آنها را هم چاپ کردند. بعد آدم کشی هایشان هر چند وقت یکبار ادامه داشت (در شهر و روستا و دانشگاه و کارخانه و جاده، این آخری مثل فعالین ترکم صحرا) تا سی خرداد معروف که به جمعیت شلیک کردند – یکی از دوستان من را هم کشتند. بعد از آن شروع کردند به دستگیری و اعدام. سال ۶۷ هم که خمینی دستور اعدام زندانیان سیاسی را داد. همین کثافتکاری ها و سرکوب کارگران و مخالفان ادامه پیدا کرد تا سال ۸۸ که افتادند به جان بخشی از رژیم خودشان که بودند اصلاح طلبان. کار سرکوب و دزدی که همیشه نتیجه روابط بردگی مزدی هست ادامه پیدا کرد تا امروز. یکی از مظلوم ترین اقشار جامعه زنان هستند. رژیم جمهوری اسلامی خصومت خاصی با زنان دارد چون تسلط بر زن متاسفانه در ذات بسیاری از ادیان از جمله دین اسلام است و در قران هم میتوان خواندش. آزاد شدن زنان از دست رژیم اسلامی به معنی سرنگونی رژیم است و اینرا آنها خوب میدانند. خیلی از کشورهائی اسلامی رفرم کرده اند و ظلم و زور علیه زنان را کاهش داده اند اما رژیم ایران فعلا همان کارهای کثیف ضد زن ۱۴۰۰ سال پیش را ادامه میدهد و کلا بنای ایدئولوژیک دنیای کثیفش وابسته به همین کار است. تعجبی ندارد که مخالفان رژیم هم مسئله زن را در راس مسائل مطرح میکنند(حتی اروپائی ها و انقلاب مخملیون) چون همه میدانیم که زنان پاشنه آشیل رژیم هستند و احتمالا این رژیم توسط زنان سرنوگن خواهد شد.
    .
    من هیچ دلسوزی برای رژیم ندارم و اگر از طریق جنگ و کودتا و جنگ داخلی هم سرنگون شود اصلا ناراحت نمی شوم و میگویم لیاقتشان بود.
    .
    اما سرنگونی رژیمهای سرمایه داری (از جمله رژیم جمهوری اسلامی)، باید حتما توسط کارگران آگاه شده به کمونیسم و برای حاکمیت تشکیلاتی خود آنها صورت پذیرد وگرنه جان آنها فدای هیچ و پوچ شده است.
    .
    در مورد بحر طویل،
    .
    کسی تو و یا هر کس دیگر را مجبور نکرده که کامنتهای من را بخوانید.
    .
    کامنت نوشتن من علل زیادی دارد. یکی از مهمترین علت هایش فرموله کردن ذهن خود من است نه نوشتن برای دیگران. البته دیگران هم میتوانند آنرا بخوانند و در موردش فکر کنند و نظر بدهند. علت دیگرش باز کردن قضایا و جلوگیری از سوء تفاهم و سوء استفاده است. علتهای دیگری هم دارد.
    .
    حال بگویم که این متلک شما، “بحر طویل”، تاثیری بر من ندارد، چون ذهن من در جائی دیگر سیر میکنم و تو از آن خبر نداری. اگر میخواهی دیگران به من بخندند، من کیگویم بگذار بخندند چون بحال زار برده بودن خودشان میخندند، چون برده سیستم هستند و چون قدرتی ندارند و بجای درگیر شدن با دشمن طبقاتی، مشغول دنیای مضحک و کوچک خودشان می شوند.
    .
    من مطمئن هستم که اگر کارگران کمونیست و انقلابی کامنتهای من را بخوانند ذهنشان بکار می افتد. الزامی ندارند که نوشته های من را بپذیرند. همینکه ذهنشان بکار بیافتد کافی است و من خوشحالم که تاثیر شستشوی مغزی حاکمین سرمایه داری جهانی را کم کرده ام.

  45. سوآل ازناشناس. چه کسانی جنایتکارند. انسان هایی که رژیم آنهاراازحداقل حقوق شهروندی همچون کار و حقوق ودرآمد برای یک زندگی متوسط انسانی، وشادی وتفریح که حق هرانسانیست محروم کرده، یا رژیمی که همین انسانهاراوقتی برای همین حقوق پایمال شده صدایشان رابلندمیکنند دستگیر، زندانی، شکنجه و اعدام می کند؟ به جای بحرطویل نوشتن صدتایک غاز به این پرسش ها پاسخ بده.

  46. نمونه دیگری که دموکراسی بورژوائی به آگاهی کمونیستی طبقه کارگر منجر نمی شود، کشور هندوستان است که غربی هم نیست. در این کشور فقر بیداد میکند و قشر کوچکی از جامعه ثروت نجومی دارند. دولت هندوستان هم مستقل است و هم دموکراتیک. اما مردسالاری در این کشور کاملا حاکم است و گرچه زنان در تمام سطوح جامعه فعال هستند و در رای گیری ها و کاندید شدن هم هستند، امادر عمل شهروند دسته دوم میباشند. از تجاوزات گروهی به دختران جوان و سوء استفاده از زنان و غیره هم هر چه بگوئیم کم گفته ایم.
    .
    در این مقاله از مجله بورژوائی “تجارت امروز” میخوانیم که ۱ در صد قشر ثروتمند جامعه هندوستان ۵۸ در صد کل ثروت جامعه را در دست دارد و ۱ درصد جمعیت هندوسان ۷۲ درصد ثروت را. بدتر اینکه این روند در حال صعود است. از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۶، درآمد کارگران فقط سالی ۲ درصد افزایس داشته اما درآمد سرمایه داران سالی ۱۲ درصد.
    منبع:
    https://www.businesstoday.in/current/economy-politics/oxfam-india-wealth-report-income-inequality-richests-poor/story/268541.html
    .
    آموزش و پرورش در هندوستان:
    .
    بعد از هشت سال مدرسه رفتن، ۴۸ درصد اهالی بین ۱۴ تا ۱۸ سال نمیتوانند یک تقسیم ساده انجام بدهند.
    .
    کمی کمتر از نصف آنها نمیتوانند وزن را بصورت کیلوگرم جمع کنند.
    .
    بیشتر از ۴۰ درصد آنها نمیتوانند با مراجعه به ساعت، ساعت و دقیقه را بیان کنند.
    .
    ۴۶ درصد نمیدانند که پایتخت هندوستان چه شهری است.
    .
    منبع:
    https://www.livemint.com/Opinion/DuRPMPSqaaqCDLoNMgRAbL/The-class-divide-in-Indian-education-system.html
    .
    نتایج اجتماعی سیاستهای بلشویکها و استالینیسم در چهار چوب بردگی مزدی خیلی خیلی از اینها بهتر بودند.
    .
    رشد سرمایه داری و صنایع و آموزش و پرورش در چهارچوب دیکتاتوری (قبل از ۱۹۴۷) ژاپن، یعنی در ۵۰ سال اول قرن بیستم، از روسیه شوروی هم بهتر بود.
    .
    تمام بحث این است که آن دسته از مارکسیستها مثل فولادی که ادعا میکنند که طبقه کارگر فقط از طریق دموکراسی بورژوائی شرایط کمونیست شدن پیدا میکنند، از واقعیات جامعه و تاریخ خبر ندارند. همین آقای فولادی در مقاله ای نوشته است که مهاجران اروپائی کار درستی کردند که سرخ پوستان شمال آمریکا را از سرزمینهایشان بیرون کردند چون رشد نیروهای مولده برای طبقه کارگر مفید است. مقاومت سرخپوستانی که در کمونیسم ابتدائی زندگی میکردند ارتجاعی بود. این میتواند توضیح بدهد که گنگی های موجود در ماتریالیسم تاریخی مارکس چه بسر عقل و عمل مارکسیستها می آورد و چگونه زمینه ساز قضاوتهای غلط و متعاقبا جنایت علیه بشریت توسط آنها میشود.
    .
    کارگران در هر شرایطی میتوانند آگاهی کمونیستی کسب کنند و این بستگی به هوشیاری و نحوه برخورد کارگرانی دارد که فعلا کمونیست شده اند. اگر این کارگران دنبال احزاب و فرضیه های تاریخی و اجتماعی گنگ و غلط و در تناقض با وقایع تاریخی-اجتماعی بروند، آگاهی بوجود نخواهد آورد و خودشان ایزوله شده و قشر پر حرف و متکبر و مرفه و اریسطوکرات طبقه کارگر رهبری کارگران را بدست گرفته و آنها را به گمراهه پارلمان و سیاست بازی های کثیف طبقه سرمایه دار می کشاند.

  47. خیلی خوشحالم که فولادی کاری برایش نمانده جز متهم کردن من به رژیمی بودن. چرا؟ چون خوانندگان خوب متوجه می شوند که چطور استالینیسم در درون مارکسیسم میتواند رشد کند و چهار تا کتاب مارکس و انگلس خواندن و تکرار طوطی وارش دردی دوا نمیکند. اگر سئوال شود که آخر چگونه افکار مارکس به ابتذال کشیده می شود و از آن پاکسازی های بلشویکی و یا نوکری های سوسیال دموکرتیک زاده می شود، به برخوردهای فولادی توجه کنند. این روند همان تاریخ است و صد بار تکرار خواهد شد تا اینکه بفهمیم که مارکس به اشتباه رهنمود تشکیل حزب و درست کردن قدرت سیاسی-دولتی داد و باعث شد که پیروانش به گمراهه بازگشت ناپذیری بروند.
    .
    دم و دستگاه سیاسی طبقات حاکم تاریخ و طبقه سرمایه دار عصر ما برای این نیست که جامعه را برای خدمت به کارگران تغییر دهد. برای این است تا نظام شان حفظ شود. اگر آنها ما را وارد دولت خود میکنند بخاطر دموکراسی نیست، برای این است که ما را فاسد کنند، بعبارت دیگر وارد باتلاق دسیسه و توطعه و اهانت کرده مثلا نشان دهند که این از ذات بشریت است و خود شما هم بهتر از ما نیستید و جامعه طبقاتی پایان ناپذیر است. برای همین است که تنها آلترناتیو واقعا آزادیبخش از طریق تشکلهای ضد بردگی مزدی و حاکمیت این تشکلات ممکن است.
    .
    خبرهای رسیده از ونزوئلا هم حاکی از این است که دولت بولیواری و دموکراسی لیبرالی بورژوائی آن هم مجبور شده است که دست به سرکوب و جنایت بزند. جدا شدن و بودن از زندگی کارگری و وارد ساختار فرماندهی و اربابیگری شدن مثل همان ارباب حلقه هاست و به صداقت و معلومات ربطی ندارد و فاسد میکند. آخوندهای سرکوبگر امروز مقدسین دیروز زمان شاه بودند. شاه مسئولیت سرکوب و آدم کشی برای حفظ نظام طبقاتی را داشت اما برای اینها کافی نبود باید حاکمیت توسط خودشان و ایدئولوژی خودشان صورت میگرفت. می بینیم که خمینیسم هم مثل استالینیسم است و هر دو انواعی از حاکمیت سیاسی سرمایه داری برای حفظ نظام بردگی مزدی هستند. دموکراسی بورژوائی هم بهتر نیست و جنایاتش علیه بشریت از بیرون و درون قابل مشاهده میباشد که هیچ، اعمالش را در دفاع از آزادی و حقوق بشر اعلام میکند.
    .
    این سالوسی ها هیچ تعجبی ندارد، بردگی مزدی تمرکز ثروت و قدرت و رفاهی ایجاد میکند که هر نوع تفکر و عمل فاسد را ممکن می نماید. دو سه هزار سال پیش هم بردگی امپراطوری و علم و دانش آفرید ولی متکی بر دنیائی از جنایت و استثمارگری. شیوه زیستن طبقاتی-استثمارگری بشریت باید از بین برود وگرنه ننگ بشریت در مقایسه با حیوانات ادامه خواهد یافت. حیوانات بسیار متین تر از ما انسانها هستند.

  48. دعوت از کارکران ناآگاه از کمونیسم برای سرنگونی جمهوری اسلامی مثل هلاک کردن میلیونها عراقی است برای سرنگون کردن صدام. این عمل جنایت علیه بشریت است زیرا مثل عراقی ها در حقیقت کشته شده ها بی خبر از نتایج کارشان خواهند بود. کسانیکه به ضرورت تاریخی اعتقاد دارند مرتکب جنایت علیه بشر می شوند چون معتقدند عمل آگاهانه برای تغییر جامعه لازم نیست و عمل افراد فقط باید در تطابق با فرضیه های اجتماعی جبری کشف شده آنها باشد. این همان ارتجاع همه سرمایه دارها و آخوندها و آن دسته از مارکسیستهاست که به مرحله بندی کردن انقلاب معتقدند. آنها همه در این ارتجاع شریک و همدست هستند که کارگران بر طبق نظر آنها باید عمل کنند. برای همین می بینیم که بر خلاف ظاهر، هواداران بوجود آمدن دموکراسی سرمایه داری در ایران بغایت مستبد و خود رای میباشند. آنها میگویند وقتی که کارگران تحت دیکتاتوری هستند آگاه نمی توانند بشوند اما اگر حرف آنها را گوش کنند و برایشان رژیم سرنگون کنند آگاه خواهند شد. یعنی اینکه کارگران باید بدون علم و فقط به حرف آنها گوش فرا دهند. این نشان میدهد که مخالفت امثال چنگائی و فولادی با خامنه ای ظاهری است چون آنها هم مثل خود خامنه ای و خمینی هستند و میخواهند که آتوریته آنها ناآگاهانه پذیرفته شود. اینها معتقد به انقلاب ناآگاهانه هستند. اما در همین هم با خودشان در تناقض عظیمی بسر می برند چون اگر توده ها آگاه نیستند و به دموکراسی احتیاج دارند، این افشاگری های شما هم به ذهنشان نمی رود. درجه سالوسی از این هم بیشتر نمی شود.

  49. اگرروشنگری درجش کندبه تکرارش می ارزدکه بگویم، خوش خدمتی به رژیم اعدام کننده کارگران و کمونیست هابهترازاین نیست که خودرادرپوشش نام مستعارکارگروکمونیست معرفی کنی وبه کارگران و کمونیست هابگویی اگربخواهیداین رژیم راسرنگون کنید جنایتکارومستحق اعدامید.رژیم این سخنان را با آب طلا خواهدنوشت وبر درورودی کارخانه ها وزندان ها وقبرستان های انباشته از کارگران و کمونیست ها نصب خواهدکرد.

  50. خوانندگان معقول با دقت تمام کامنتهای منرا میخوانند و متوجه می شوند که چطور زیر پرچم مارکس در پی پالون انداختن بر طبقه کارگرند. پاسخ به اهانتها و یاوه گوئی ها داده شد.

  51. به فولادی، اثبات غلط بودن حکم خودت بود، به سرکوبگر بودن رژیم مربوط نبود. گفتم که شیفته خودت هستی. بجای حرفهای گنده گنده زدن برو کمی منطق یاد بگیر.
    .
    به خوانندگان و پایان کار من با این بی متطقها در این صفحه:
    .
    این صفحه بروشنی نشان میدهد که هواداران مارکسیست انقلاب بورژوائی در ایران دچار چه فلاکت نظری هستند و ابتدائی ترین قوانین استدلال و منطق را نمیتوانند بفهمند و دنبال کنند.

  52. مثل همه ی آخوندها متخصص دررفتن از بحث مشخص و آسمان رابه ریسمان ربط دادن است. انگار دراروپا همان استبداد و سرکوب وسانسور و شلاق واعدام و شکنجه ای هست که درایران هست. یاکارگران برای مطالبه حقوق معوقه شان شلاق می خورند و متهم به نوکری امپریالیسم میشوند. یا……؟

  53. اثبات غلط بودن این حکم که بدون دموکراسی بورژوازی کارگران آگاه نخواهند شد کارگران غربی هستند که ۱۰۰ سال است که دموکراسی دارند اما آگاهی از کمونیسم ندارند که هیچ، از استعمارگری دولتهایشان حمایت میکنند و وارد مضحکه انتخابات می شوند و نژاد پرستها را با رای به قدرت می رسانند، آنهم بقیمت کاهش مزایای خودشان. تازه به قتل رساندن هم طبقه ای خود در دو جنگه جهانی درونی خودشان هم از قلم نیافتد. مذهب در ایران ناسیونالیسم در غرب است.
    .
    اینگه کارگران بدون دموکراسی سرمایه داران آگاه نخواهند شد حرف آن قشر از طبقه کارگر پشت میز نشین است که کوشش میکند از نردبان سلسله مراتب حاکمین سرمایه دار بالا برود و برای اینکار راه سیاسی و دولتی و خودنمائی های نظری (فرضیه بافی، فیلسوف نمائی) را در پیش گرفته. تئوری هائی که یک قرون ارزش ندارند. یک نمونه جناب پیکتی و سایر ضد نو لیبرالهای جدید.

  54. تقصیر من نیست که این بورژوا مارکسیستها عمدا میخواهند گفته من را نفهمند.
    .
    در عربستان و هر جامعه سرمایه داری دیگر، دعوت از کارگران ناآگاه به کمونیسم برای سرنگونی رژیم ، جنایت علیه بشریت است.
    .
    حالا جای عربستان هر دولتی که دلتان میخواهد بگذارید. حکم تغییر نمیکند.
    .
    عمدا نمیخواهند بفهمند چون ته دلشان منتظر انقلاب مخملی هستند.

  55. به ناشناس.آقای چنگایی که درایران نیست بدون ترس ازرژیم سرکوبگر عقیده اش راسانسورنکردوحرفش رازد.حالافهمیدی چراایرانی هادموکراسی وآزادی بیان میخواهند، وچرارژیم ومدافعان عقیدتی سیاسی اش مانندتو مخالف دموکراسی وآزادی های سیاسی هستید؟ بدون دموکراسی وآزادی بیان، جامعه وکارگران آگاه نخواهند شد واستبدادهمچنان یکه تاز و متکلم وحده خواهدبود.

  56. برای آگاهی خوانندگان. روشنگری چهار پاسخ من به ناشناس را نمیدانم به چه دلیل درج نکرد.

  57. جناب ناشناس سلام؛
    شما نوشنه اید:

    همانطور که قبلا گفتم و هزار بار دیگر در هر جای دنیا خواهم گفت، دعوت کردن از کارگران ناآگاه برای سرنگون کردن رژیمهای ارتجاعی، جنایت علیه بشریت است.
    دوست گرامی!
    رژیم ولائی ملائی شیعی تنها یک جریان ارتجاعی و واپسگرای گروفی نیست که ضدبشری و در قالب هیولائی خودکامه ای ست که تنها می تواند بدرد، بکشد، دروغ های بی سر و دم الهی پیغمبری برای ساده دلان ببافد و گرسنگان و ناتوانان را در پی یافتن یاری الکی ـ الهی بدنبال خود جاهطلب اش کشیده و فریب دهد؛ همانگونه که تاکنون داده و خودشان و نوه و نتیچه هاشان بهشت زمینی در ایران و جهان بدست آورده اند.
    آنها و قوانین من درآوردی قضای شان جز حیوانی و انتقامگیرانه از دوست و دشمن شان نبوده و نیست؛ ببینید بر سر دادخواهی حقوقی ـ صنفی کارگران و زنان مخالف حجاب چه ها نیاورده اند؟ و از زن! یعنی همین مادران، خواهران و دخترانمان موجودی پست و تانوان و آسیب پذیر، و همزمان پدیده ای ضداخلاقی تصویر و تعریف کرده و می کنند که می باید آنها ” زنان” را در همه حال به زنجیر چرندیات آخوندی مذهبی بکشانند و کشاده اند؛ و در طول همین ۴۰ سال سیاه مراقبشان بود و هستند تا با چادر محدود و با قوانین عصر شترچرانی و چادرنشینی مسدود خانه شان کنند و کرده اند تا جامعه از گزند وجود زن در امان ماند.
    زیرا از دید کور و بیمار مذاهب اسلامی و آخوندی زنباره، زنان فی نفسه جامعه و هستی را اگر آزاد باشند به گند و فساد و لاابالیگری کشانده و می آلایند و از همینرو زنان هرگز نباید از قفس حجاب آزاد و یا در چهارچوب زندگی فردی و جمعی صاحب استقلال باشند.
    این دین رسما می گوید: زن مردان را برای تصاحب خویش بجان هم می اندازد و… همچنین فلسفه ی خلقت زن تناسل بقا و انجام تکالیف خانه و مرد خویش است! در کنار آن شگفتا که خود محمدشان زن باره ای بی همتا، بی اخلاق و بی بندباربوده و حتی به دختر عمر که در هفت سالگی با او ازدواج کرد، ۹ ساله با او همخوابه شد؛ حال اگر ندانیم که تعداد زن رسمی و صیغه ای او بیش از ده ها بوده، هرگز نمی توانستیم تصورکنیم که وی بیمار جنسی و بی اخلاق می بایست باشد که در سن بیش از ۵۰ سالگی به عایشه ۹ ساله هم رحم نکرده است. از شما می پرسم کدامیک از ما که اندکی عقل و اخلاق داشته باشد می توانست توانائی چنین جنایت علیه دختر بچه ای معصوم را درسر بپروراند؟!
    دوست گرامی!
    من سال هاست علیه این تبهکاران دینکار و رژیم ضدبشری شان می نویسم و روشنگری می کنم ولی هرگز نتوانسته ام بخش اندکی از چهره زشت و پلید این سران و گردانندگان و ملایان و مکلایانش را نشان دهم؛ و روزبروز هم بر ژرفا و گستره های فسادها و تباهی های پوشیده و پنهان مانده افزوده می شود.
    بگذار کارگران و توده ها دکل بیت و خیمه دین دولتی را درهم بریزند، تازه آنگاه آنها به هویت لجن و دعاوی گندزده اش پی خواهندبرد. جناب ناشناس این رژیم تنها واپسگرا و برابر حرکت تاریخ نایستاده و تنها برپادارنده بی ناموسی ها و بی آبروئی ها نیست بل همزمان بنام خدا دست در دست سرمایه سالاران آدمخوار داخلی و جهانی دارد و حامی بی شرم و بی رحم روابط برده داری و کارمزدوری کنونی ست؛ اوی خدا و پیغبر نام همزمان زبان داد و دادخواهی را می برد و هم دست ندار را با تبر قطع می کند ووووو! کوچکترین کمک و دستآورد فردا جز با ریشه کن کردن کلیت رژیم و برداشتن از سر راه فردا متصور و میسر نیست.

    پوزش می خواهم که فرصت بازخوانی نوشته ام را ندارم! سپاس

  58. به ناشناس.مشکل تو آگاهی کارگران نیست.بقای جمهوری اسلامی ست.نمی شود هم نگران آگاهی کارگران و کلن جامعه بود اما خواهان دموکراسی وآزادی های سیاسی که بدون آن آگاهی حرف مفتی است نبود وآن را به تبعیت ازرژیم خواستی امپریالیستی قلمدادنمود.اگر شیاد و عوامفریب نیستی- که هستی- واگرحرف مفت نمی زنی-که میزنی-به کارگرانی که ادعامیکنی ازآنهاهستی بگو درشرایط استبدادوخفقان وسرکوب جمهوری اسلامی چگونه می توان آگاهی یافت.

  59. به فولادی
    .
    ، چون در تمام بحثهایت بازنده ای مجبوری منرا به جاسوس رژیم بودن محکوم کنی.
    .
    همانطور که قبلا گفتم و هزار بار دیگر در هر جای دنیا خواهم گفت، دعوت کردن از کارگران ناآگاه برای سرنگون کردن رژیمهای ارتجاعی، جنایت علیه بشریت است. این مخصوصا در مورد تو خیلی صادق است چون تو آنها را دعوت میکنی که برای درست کردن یک رژیم استثمارگر خود فعالیت کنند، و آن نظم دموکراتیک دولت استثمارگری سرمایه داری ست.
    .
    بعلت پرستش مارکس و دنباله روی از او یعنی کوشش برای گرفتن قدرت سیاسی و درست کردن حزب و دولت، در راه کثیفی افتاده ای که چاره ای نداری که مثل استالین دسیسه کنی و اتهام دروغ ببندی. مارکس هم مجبور شد باکونین را جاسوس پروس بداند. راه کسب قدرت سیاسی،قدم گذاشتن در راه کثیف بورژوازی و ورود به اخلاقیات مریض و جنایتکارانه آن است. مقامات جمهوری اسلامی هم از اول جنایتکار نبودند. جنایت های آنها از مذهب نیست. میتوانی مذهبی باشی و از جنایت دوری کنی. علتش رفتن پای کسب قدرت سیاسی و پاسداری از بردگی مزدی است.
    .
    در مورد پرو امپریالیست بودن تو، من چیزی به تو نسبت نمی دهم. بارها از تو خواسته شده که در مورد رابطه امپریالیسم کشورهای غربی و دموکراسی شان بنویسی اما نه کامنتی داده ای و نه مقاله ای می نویسی. بعلاوه خودت آشکارا از سیستم دموکراسی غربی بدون نقد امپریالیسم آنها دفاع کرده ای. انتقاد تو به لنین هم از جایگاه درستی نیست چون بخشی از افکار لنینی در ارتباط با نظر مارکسیستهای آن دوران در مورد رابطه دموکراسی غربی و امپریالیسم شان و رابطه کشورهای تحت سلطه با آنها و تاثیر آنها بر جنبش کارگری است. در حقیقت تخطئه نظریات مربوط به امپریالیسم و کمک نکردن به ارتقاء آنها، کوششی بغایت ارتجاعی است. اینکه مسئله ما فعلا آزادی است نه امپریالیسم، شبیه همان ایده ارتجاعی سابق در زمان شاه است که گفته میشد مسئله ما امپریالیسم است نه بردگی مزدی و آزادی کارگران از سیستم سلسله مراتبی دیکتاتوری اش.
    .
    من با کسانی که مثل تو اخلاق طبقه حاکم را دارند بحث تئوریک نمی کنم چون علاقه ای ندارم دانش آنها افزایش پیدا کند. اگر روزی دیدم که چنین چیزی ضروری است، حتما، آنهم برای ایزوله کردن. اما با این انحراف اخلاق ی که تو داری، چنین روزی نخواهد رسید و فعلا فقط افشاگری.
    .
    بعلاوه تو درکهای پایه ای از علم منطق برای بحث کردن را نداری. در همین صفحات قابل شناسائی است. مثلا در برخورد به لنین ، همانطور که منرا جاسوس رژیم میخوانی، او را جاسوس دولت پروس قلمداد میکنی. این نقض استدلال منطقی در تئوری پردازی است. برای همین است که بلشویکها یک پهن هم برای بحثهای تو ارزش قائل نیستند و براستی چنین باید باشد. احتمالا آقای چنگائی هم مثل تو سیاست زده است و مجذوب مقالات بی مغز ضد لنینی تو شده که نقدشلن یصورت کامنت درزیر مقالات ت موجود است.

  60. درضمن ازخودت مایه بگذار و از شدت درماندگی سعی نکن علیه من یارگیری کنی!

  61. تکمیل کامنت قبلی به ناشناس. بگذریم که تو جاهایی به طورعلنی ازموجودیت رژیم دفاع کرده ای.مثلن زیر مقاله ای از آقای چنگایی که نوشتی هرکسی به فکر سرنگونی رژیم باشد جنایت کار است.که آن راپیدا و نقل خواهم کرد.

  62. به ناشناس. توهمین الآن اگردرایران باشی- به احتمال زیادهستی- می توانی مطالب ات رادرروزنامه های دولتی بانام واقعی ات بنویسی-به احتمال زیاد این کاررا می کنی-.میدانی چرا؟ چون سوای شعارهایی که برای ردگم کردن به خوانندگان روشنگری علیه رژیم میدهی، تمام مواضع سیاسی عقیدتی ات نقطه به نقطه منطبق برمواضع رسمی وعملکردهای رژیم است. اینکه چندفحش وشعار مصلحتی علیه رژیم بدهی امابانام کارگر وکمونیست مواضع عقیدتی سیاسی اش راتبلیغ نمایی رژیم بسیار ازتو ممنون خواهدبود،وازاینکه عوامفریبی میکنی مستحق پاداش هم میداند!

  63. خنده دار است که چقدر بعضی ها شیفته خودشان هستند. جناب فولادی، همین مانده که به خودت جایزه نوبل هم بدهی.

  64. فولادی نوشته:
    بارها ارتباط دموکراسی با پیشرفت تاریخی را بازبان تئوریک نوشته ام اما تونفهمیده ای. این که تو زبان تئوری را نمی فهمی تقصیر من نیست.
    .
    ادعای من علیه فولادی بود:
    کارزار تئوریک؟ کماکان منتظر توضیح تئوریک رابطه امپریالیسم و استعمار با دموکراسی کشورهای غربی نشسته ایم.
    .
    در جواب نوشته:
    بارها ارتباط دموکراسی با پیشرفت تاریخی را بازبان تئوریک نوشته ام اما تونفهمیده ای. این که تو زبان تئوری را نمی فهمی تقصیر من نیست.
    .
    پس می بینیم که ادعای من درست است. او هیچ درک تئوریکی از رابطه امپریالیسم غربی و دموکراسی شان ندارد.
    .
    او من را ضد آزادی و دموکراسی معرفی میکند چون ضد آزادی و دموکراسی هستم که با پول خریداری می شود. او با مخالفت من با انحصار مالی سرمایه داران در بیان و انتشارات و اجتماعات مخالف است. فهمش را دارد، خودش را به کوچه علی چپ می زند، ریاکار است.
    .
    کامنتهای آقای چنگائی هم مجددا بیان هواداری او از فولادی است که من در پائین ذکر کردم. هر دو دنبال حاکمیت استثمارگران سکولار در ایران هستند. فقط چنگائی میخواهد سرمایه داران دموکرات و سکولار استقلال داشته باشند، برای همین ضد امپریالیستهاست، اما فولادی نه. فولادی دائم سیستم دموکراسی غربی را برای طبقه کارگر مفید جلوه میدهد. البته خود آقای چنگائی هم در کامنتی از اتحادیه های زرد و ارتجاعی کشورهای غربی دفاع کرد. در تحلیل نخائی هر دو یکی هستند و ادعای کمونیست بودن آنها بی ارزش است.

  65. درصدراسلام می گفتندفلانی مثل جن ازبسم اله می ترسد. درجمهوری اسلامی بایدگفت فلانی مثل ملا ناشناس ازدموکراسی وآزادی بیان می ترسد! چرابایداینهمه ازدموکراسی وآزادی های سیاسی وحشت داشته باشی ملاناشناس؟ مگراختلاس کرده ای که از افشاشدنش واهمه داری؟!

  66. خصومت وکین ورزی ناشناس بامن به این دلیل است که ملااخفش حوزوی خدامرادفولادی رابه او نشان داده وگفته هرکجا این دوکلمه رادیدی بازبانی که داری و دانی چندتاناسزانثارش کن! ازدیگریادداده های ملا به او این است که هرجاسه واژه ی ،،دموکراسی،، ،،آزادی بیان،، و ،،آزادی های سیاسی،، را دیدی از طرف من وتمام حوزوی ها آنچه در توبره ی ادبیات ات! داری نثارشان کن!

  67. بارها ارتباط دموکراسی با پیشرفت تاریخی را بازبان تئوریک نوشته ام اما تونفهمیده ای. این که تو زبان تئوری را نمی فهمی تقصیر من نیست.

  68. جناب فولادی سلام؛

    گرامی گرانقدر؛ من در زیر و راستای سبک نوشتاری و گفتار باورمداری شما هیچگاه مورد اهانت و بی مهری قرارنگرفته ام و از همینرو نیز نیازی به پوزش نیست. همچنین من به کارهای نظری و پیگیر شما در نقد لنینیسم همیشه بهای بالا داده و بسیار ارج نهاده ام؛ اگرچه با بخش های زیادی از آنها مخالفم.

    همانگونه که من تلاش های نظری جناب ناشناس و جناب فرزین خوشچین را فراوان می ستوده ام و همزمان شما و آنها می دانید که دیدگاه های متفاوتی از شما داشته و دارم؛ ولی آن وابستگی و دلبستگی به دیدگاه هایم چنان نبوده و نیستند که از آنها ” آیه ی منزل” و زهر مار بسازم، و میانه ی دوستی مان را مسموم کنم.

    بویژه در مورد لنینیسم که محصول یک بلوک رنگینی اروپای شرقی متنوع بوده و از همینرو ناخوانائی هائی در عرصه جهان شرقی داشته و عملا هم توان فراروئی خود را بهر دلیل از دست داده است و بررسی آن روند توسط شما کار بسیار با ارزشی هست؛ چراکه راه فردا را روشنترمی کند.

    ولی همزمان همو “لنینیسم”در قرن گذشته دستآورد هائی داشته که برایش دوست و دشمن صدها کتاب نوشته و خود راست هار جهانی هم با تمام دسیسه های فریبکارانه فرهنگ دمکراتیک ـ بورژوائی توانسته بخشی از ارزش هائی را که محصول این روند انقلابی هستند لوث کند و کرده است؛ همانگونه که از اهرم های سیاسی، اقتصادی اش در میانه ی دو جنگ جهانی یک و دو بهره برده و خود مارکسیسم را هم زیر پرسش ریاکارانه ی خود قراردهد.

    راست جهانی برای من و امثال من گفته ی تازه ای ندارد؛ بویژه آنگاه که بداند برای ما لنینیسم و مارکسیسم جز یک اهرم دانشمداری بیش نیست که هرآینه در حال بودن و شدن پیگیراست. زیرا به باور ما ماتریالیست ها هردوی این پدیده ها در روند رو به پیش دستخوش جبری دگرگونی لازم و ضروری بوده و می باشند و تاکنون نیز شده اند و در آینده بیشتر هم مورد نقد مثبت و فرارونده آیندگان تا بقای روابط بهره کشی انسان از انسان خواهندشد.

    بنابرین هرکدام از ما راهی دارد و نگاهی بسوی آینده ی نبرد اجتماعی طبقاتی کار علیه سرمایه و شایسته ست باهم پگاه فردا سیاست پیروز کار علیه سرمایه را پاس بداریم.
    باسپاس

  69. کارزار تئوریک؟ کماکان منتظر توضیح تئوریک رابطه امپریالیسم و استعمار با دموکراسی کشورهای غربی نشسته ایم.

  70. به فولادی، من از کلماتی استفاده نکردم که شما در گذشته علیه من استفاده نکرده اید. این روش من است. امااگر منظور شما از لمپن من هستم، من بر طبق تعریف مارکس خود شما در قشر غیر لمپن و انقلابی طبقه کارگرم و بر طبق تعریف انگلس، شما در قشر اریسطوکرات طبقه کارگر هستید چون حاضرید با بورژواها بسازید و به آنها رای بدهید و سیستم آنها را نگه دارید.

  71. جناب چنگایی.کامنت۷/۶ من یک تمثیل است در مورد کسی که میخواهدچندین عقیده وفکر ناهمگون وناهمسازرادریک ترازقرارداده وبا هم سازش دهد.قصدمن اهانت نبود.امااگر شما چنان برداشتی ازآن دارید من از شما عذرخواهی می کنم.

  72. جناب چنگایی متاسفم که بگویم وقتی یک لمپن واردکارزار تئوریک شد صلاح عاقل درماندن نیست.من حرفم رابه شمازدم و شما خوددانید.آینده به شمانشان خواهدداد درایران جایی برای لنینیسم شما و لمپنیزم آخوندی ناشناس نیست.

  73. جناب ناشناس، لطفن لومپنیزم ات راوارد بحث علمی عقلانی نکن. بگذارش برای وقتی که باامثال خودت رودررویی.

  74. جناب فولادی سلام؛

    من فکرمی کنم چندان هم که تلاش کرده اید لازم نمی بود شما چنان راه دور و دراز دشوار بررسی افسانه ای در چند و چون از اساطیر یونانی را بر خودهموارکرده؛ و ناگزیر شوید برای پیشبرد چالش باورمندانه ی خود از راهزنی فکری دفاع کرده و در خردورزی به سبک پروکرستیسم یاداشتی اینگونه بیآورید و بدست دهید! نه دوست من لازم نبود، چون برایش فاکت زنده ی خودمانی در دم و دستمان موجوداست.

    همچنانکه پیشترها و بارها گفته ام، در میان ما خانواده ی چپ و کمونیست و آنارشیست و آنارکوسندیکالیست و شاخه های رنگین وابسته به هرکدام، توانائی گفتمان آرام و سالم در داد و ستد خردورزی اجتماعی طبقاتی بیشتر ایدئولوژیک و عقیدتی ست و از همینرو در ۳۵ سال گذشته خودم کمتر تجربه کرده ام که مبارزه عقیدتی یا چنان گفتمان هائی آتشین و حق بجانب سرآخر به ستیز و سرزنش …های ناگوار و تلخ نینجامیده باشد که صدها بار دشخوار انجامیده است.

    پس بر پایایه دانش تجربی خویش از دیالوگ ها، و خرد یاور و پیشگیرانه، خود را وارد چنین میادینی نکرده و نمی کنم که بازتابش برایم از پیش ناگوار، و با شیوه های کار تاکنونی ام ناهمخوان بوده باشد که هست. نمونه برجسته ی این روند در میان خودمان و در همین وب سایت روشنگری سبک گفتمانی شما، جناب خوشچین و دوستمان جناب آشناست که دیدیم سرانجام “ناخوش انجام” آن مایه دلسردی و رفتن جناب خوشچین از میان ما شد و میانه ی شکر آب شما به جناب آشنا نیز شگفتا که همچنان پابرجاست.

    نه دوست من! این روش بسود گفتمان آزاد و سازنده نیست؛ چراکه دیدگاه ها را می توان گفت و یا نوشت، اما برای مخالف برچسب دوختن شایسته اندیشه ورزی انقلابی و مردمی نیست و سرانجام دراز تاریخی اش هم می شود همین که در هر جریانی از نیروهای چپ و کمونیست چندین دسته بندی بوجودآمده و کل نیروی های چپ و کمونیست را همچون سنگ ریزه ها از کوه سترگ و بلند خویش جدا و پراکنده ساخته است. و چرا و تاکی؟

    با سپاس

  75. آقای فولادی ما را از بلشویکها می ترساند اما در جامعه دموکراتیک خودش میلیونها پروکرست در نهادهای کوچک و بزرگ سرمایه داری وجود دارند و هر روز دارند دست و پا می برند. این از معجزات سرمایه داری است که امثال فولادی علیه یک دیکتاتور باشند و چند میلیون دیکتاتور (کارفرما) را دوست دموکرات خود ببینند. جناب چنگائی هم دائم ذکر میکد که دوست گرامی آقای فولادی است، اما دوزاری فولادی افتادنی نیست. چنگائی با چه زبانی بگوید، برای گوش فولادی یاسین است.

  76. از معجزات پروکرست این است که آدم هاباقدوقواره های فکری عقیدتی مختلف- و مخالف- را روی تخت ،، منطق بی نظیرش،، می خواباند و چنان سروته افکار و عقایدشان رامیزند که همه را به اندازه ی قدوقواره ی تخت خود نماید!

  77. جناب فولادی سلام؛

    گرامی! چنانچه مبنا پاسخ من بشما باشد، که هست؛ پس پرسیدنی ست کجا من گفته ام که تنها با همعقیده هایم گفتمان میکنم و نه دیگران!؟ دوباره بازگوکنم که شما بدانید برای من در برهه ی کنونی بیشترین چالش روشنگری و افشاگری ست تاآنروزی که توده ها و طبقه ی کارگر بتوانند با دانش مستقل خود رژیم تبهکار ولائی را آگاهانه بزیرکشیده و آن را به دست تاریخ بدکاران ضدبشری بسپارند.

    خود شما بهتر از من می دانید که پلیمیک خانواده ی چپ و زدوخوردهای گروهی، فرقه ای، بی سود و بی پایان آنها چندان بهره ای برای بیداری و دانش طبقاتی کارگران و توده ها نداشته، به همبستگی و هموندی نیروهای برابرخواه نه که یاری نرسانده، بل به پراکندگی آنها چنان دامن زده که امروزه می بنیم ” کل چپ “دارای وزن سیاسی در پهنه ی اراده و اداره ی جایگزینی فردا در برابر راست رنگین و میانی های همسو با آنها ندارد. چرا؟

    چون نیروی های چپ در ۴۰ سال گذشته در غارهای آرمانی شان بیشتر سکت شده و در عملکرد مرتاض ایدئولوژیک شده می باشند. اغلب آنها برای خود پیوسته داستان های مبارزه طبقاتی کارگری و توده ای می نویسند و دیگران آنرا ردکرده و دیدگاه خود را نوشته و برجسته می کنند؛ آنهم در زمانیکه همه ی ما بخوبی می دانیم دیدگاه های من و شما و دیگران فرضیه ها و باورهای ذهنی فردی گروهی بیش نیستند و می بایست برای پیاده کردن آنها و پیش از همه مانع بزرگ که دکان ” دین دولتی” باشد را از سر راه فراروئی فردا بردارند واین چالش بزرگ ای بسا با همکاری کل خانواده ی چپ هم میسر و متصور نباشد؛ چه رسد به این یا آن دسته و گروه.

    البته مبارزه برای سرنگونی رژیم آخوندی ادامه دارد و نیروهای آنارشیست، چپ و کمونیست تا طیف های آنارکوسندیکالیست ها همگی “یکی” از نیروهای وفادار به انقلاب اجتماعی طبقاتی اند که همیشه در کنار آنان بوده و هسستند، ولی این بدین معنی نیست که آنهای رنگین با گسترش فشارهای توده ای و کنونی بر رژیم بتواند کل خانواده ی چپ هم بر حسب مصلحت انقلابی در گفتمان ایدئولوژیکش را تا فردای زدودن ریاکاران مذهبی ببندد.

    شما درست یادآوری کرده اید و اینک زمان آن فرارسیده است که در برابر طیف های رنگین راست و هموندان آنها، چپ همهم قطب قدرت خود را سازماندهی کند و دریغا که چنین نیست و این مرا و بسیاری را از چپ حراف و وراج دلسرد می کند.

    باسپاس
    بسمت سازماندهی اراده خانواده قطب بندی کرده و راهکاری برای همکاری های کلان و سراسری بیابد

  78. آقای چنگایی درکامنت۱۷،۳۵ می فرمایدمن فقط باهموند(همفکر، همعقیده ام)بحث می کنم.وباغیرهمفکرم بحثی ندارم.عجب استدلال مجاب کننده ای!اتفاقن من برعکس ایشان باکسی بحث شخصی و خصوصی و هموندوغیرهموند ندارم وبحث عام می کنم تا مواضع سیاسی عقیدتی هم من وهم طرف مقابل در معرض خوانش، وقضاوت وانتخاب قرارگیرد. یعنی متکلم وحده نیستم که نظر خودم راوحی منزل بدانم و بگویم همین است که هست وغیرازاین نیست.استدلال تئوریک اقناعی وایجابی است و نه تحکمی و مستبدانه، مانند وحی نازل شده.

  79. سلام جناب چنگایی. دراین برهه ی تاریخی مهم که قدرت سیاسی دیر یازود دست به دست خواهد شد، سکوت دربرابرمدعیان کسب قدرت جایزنیست.مدعیانی که هنوزنیامده رهبرو چارت حکومتی را تعیین کرده اندوچون آمدندخواهندگفت همین است که هست.مابرایتان تعیین کرده ایم. شمابگویید، مجاهدین و سلطنت طلبان ودارودسته های لنینیست به چه حقی نوع حکومت وحتا رهبر بلامنازع این جامعه راپیشاپیش ازمیان خودشان برگزیده اند؟ مگراستبدادغیرازاین است که مثل خمینی بگویی همین که من میگویم نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش؟ مگراستبدادجزاین است که اجازه ندهی جامعه حکومت مطلوبش رابه آگاهی و اراده ی خویش انتخاب کند؟جلوی این استبدادرابایدگرفت.

  80. جناب فولادی گرامی سلام؛

    دوست من!
    من تلاش کردم یکجوری سمت نوشته و یا بهتراست بگویم چرائی نقد چنینی شما را نسبت مقاله ام دریافته و بفهمم، تا مگر به تبعآن بشود باهم پیرامون آن با شما گفت و شنودی سازنده و دوستانه داشته باشیم؛ بگذارید بگویم که من از نقد شما زمینه ای هموند با نوشته ام درنیافتم.

    همچنین بی گمان شما تاکنون دیده و دریافته اید که من جز در مسیر روشنگری و افشاگری، آنهم علیه سران رژیم و گردانندگان هزاررنگ دستگاهش ننوشته و نمی نویسم، چرائی اش را هم برای خودم بگذارید.
    و بنابرین چالش گفتمان عقیدتی ـ ایدئولوژیک را من نه با شما که با هیچکسی ندارم؛ اگرچه با گشاده روئی فراوان در راستای تشویق پلورالیسم نظری، همیشه همه مبارزه های ایدئولوژیک سالم را مفیددانسته و با دلگرمی برمی تابم؛ اما برای خود کمتر و یا شاید بندرت اینگونه ضرورتی در نوشتارهایم قائل هستم.

    باسپاس

  81. انگلس علیه راه رشدغیرسرمایه داری لنین وبلشویک ها- ،، این سی وسه نفربلانکیست(بخوان لنینیست) که خودراکمونیست میدانندتصورمیکنندبه محض آنکه اراده کنندازروی مراحل میانی تکامل پرش نمایند قضیه تمام است وآنهاقدرت رابه دست میگیرندوهمین فردا و پس فرداکمونیسم ساخته میشود.چه ساده لوحی کودکانه ای است ناشکیبایی را استدلال تئوریک قلمدادکردن،، (انگلس.کمون پاریس.ترجمه فارسی. ص.۱۳۳).

  82. بادرودبه خانم گوهرعشقی.نمی دانم ستارلنینیست بودیانه.ای کاش نبود.چرا؟ چون لنین باشعار تمام قدرت به دست یک نفر هفت سال برشوروی حکومت کرد واگرسی سال دیگر زنده میماندبازکسی رادر ریاست وسیاست فعال مایشاء خوددخالت نمیداد.اوبودکه حکم نمود میلیون هانفربایدازیک نفرکه خودش باشداطاعت بی چون وچراکنند، وپیش ازمرگ به ،،مردان،، هم حزبی اش وصیت کرد هیچ فرد وحزبی رادر رهبری کشور شریک خود نسازند. آیا به یاد رهبر فعال مایشاء جمهوری اسلامی نمی افتید؟

  83. آقای چنگایی خواهان حکومتی لنینی بلشویکی است.حکومت بلشویکی حکومت کارگران وزحمتکشان نیست.حکومتی است که یک حزب ودارودسته به رهبری یک مرد برحزب وکشورفرمانروایی میکند. حکومتی است که مخالفانش رابه اتهام نوکری امپریالیسم به زندان می اندازدواعدام می کند.حکومتی است که به هیچ حزبی جزهمان دارو دسته ی بلشویک اجازه فعالیت سیاسی نمی دهد.حکومتی که یک نفرتصمیم میگیردو میلیون هانفربایداطاعت وفرمانبری کنند.حکومتی که فقررا همه گانی می کندتاحکومتگران ازتمام امکانات مادی ورفاهی بهره مندباشند.حکومتی که ماهم اکنون نمونه اش را به نام جمهوری اسلامی داریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫825 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار