سه شنبه, ۲۶ شهریور , ۱۳۹۸
   

Comments

در باره اکسیون سیاسی طبقه کارگر/فردریش انگلس
مترجم : اژدر امیری
— 31 دیدگاه

  1. در هیچ یک از کامنتهای من این گفته نیست که تکامل موجودات زنده را عقل آدم و یا هر عقل دیگری بوجود می اورد. من مثل خیلی از انسان شناسان و آموخته از آنها، معتقدم که عقل و اراده انسان نقش کلیدی در تکامل اجتماعی و بعلت تغییر شرایط عینی عامدانه، تکامل زیستی او ، ایفا میکند. فولادی قادر نیست جملات را با دقت بخواند تازه ادعای عالم بودن هم دارد و بالجبار حرف دیگران را تحریف میکند. باید بگذاریم فولادی با فلسفه اش خوش باشد، فلسفه او کاربرد عملی ندارد و جهان را تغییر نمیدهد.

  2. در زیر آخرین مقاله ات اصلا کامنتی نخواهم نوشت . خواهی دید که می رود پائین و کسی اعتنائی نمیکند مگر به دوستانت بگوئی کمکی بتو کنند.

  3. تا وقتی که تکرار کنی، تکرار میگیری. مثل آگهی های تجاری سرمایه داران دموکراتت هر ثانیه تبلیغ ایدئولوژی رقابت و پیش دستی کردن میکنی، هر ثانیه باید جواب بگیری تا شستشوی مغزی نکنی. فکر کردی از هر هفته مقالات ضد لنینی ت برای پاکسازی بی خبرم؟
    برایت نوشتم که آن آزادی بی قید و شرطی که میگوئی متعلق به جامعه غرب است ، کاملا از طریق پول خریداری شده و در دست طبقه سرمایه دار است و هر ثانیه از ابزار آن آزادی برای شستشوی مغزی تجاری که در عین حال فرهنگی-سیاسی هم هست، استفاده میکنند. هفته ای یکبار مقاله ضد لنینی نوشتن تو هم مثل آنهاست و از آنها یاد گرفته ای.
    .
    چرا فقدان آزادی واقعی و با پول مریداری شده را نمی بینی؟
    .
    چون خودت مجذوب زرق و برق توخالی فرهنگ سرمایه داران حاکم غربی هستی.
    .
    ضد غرب اصلا نیستم و مردم و مخصوصا کارکران کمونیست غربی را هم خیلی دوست دارم. از غرب چیزهای خوب و انسانی شان را میگیرم. نه استعمار و استثمارگری را. تو استثمارکری سرمایه داری لیبرال را با فلسفه دموکراسی خواهی پنهان میکنی همانطور که بلشویکهای در قدرت همین استثمار را با ماتریالیسم تاریخی شان توجیه میکردند و مجبور شدند دست به جنایت بزنند.سوسیال دموکراتها هم مجبور شدند کارگران را به میدانهای جنگ بفرسند تا تکه تکه شوند.

  4. من نه ایده الیست هستم و نه متافیزیک اندیش. هر دو کلمه از فلسفه است. دومی کلا خود فلسفه است و ارسطو دید که برای این حوزه اندیشه جائی برای دسته بندی نیست، اسمش را گذاشت متافیزیک. ، ولی روح فولادی بعلت بی سوادی اش از فلسفه، از آن خبر ندارد. فلسفه بافی بر طبق گفته درست مارکس دور از تجربه و مشاهده و آزمایش است، برای همین مثل استمناء می باشد، خود مارکس هم آن را استمناء نامید. زیر مقالات فولادی نقل قول مارکس در این مورد را چندین بار نوشته ام. من به علم و عمل و آزمایش و مشاهده اعتقاد دارم. برای همین مارکسیسم را علمی نمیدانم. مارکسیستها عقاید علمی و یا کمک علمی مارکس را از طریق فلسفه بافی به یک آشغال ایدئولوژیک برای گرفتن قدرت دولتی تبدیل کردند.

  5. ایده آلیست متافیزیک اندیشی که قادرنیست نه باعلم ونه باجهان بینی علمی عقلانی من رابطه ی تاملی وتعقلی برقرارسازد، پشت خاکریز شبه استدلال هاو لاطایلات ایده آلیستی ی ندانمگرایانه ونام مستعارش پنهان شده ومدام علیه این جهان شناسی علمی عقلانی شعار می دهدو به آن یاوه و آب دهن پرتاب می کند، یعنی دقیقن همان کاری که آخوندهای بیسوادپرمدعاانجام میدهند.کسی که فکر می کند تکامل یک برساخته ی ذهنی است ونه واقعییتی مادی تاریخی هم درطبیعت و هم درجامعه ی انسانی فقط یک آخوند است ولاغیر.

  6. به ملاناشناس. حرفهایت مثل موعظ ی آخوندهاتکراری،و خسته کننده وارزش خواندن و وقت تلف کردن ندارند.اما خلاصه، ۱. ضدیت با تکامل یعنی اعتقادبه خلق الساعه و آفریننده،حتااگر انکارکنی.۲. ضدیت بادموکراسی و آزادی های سیاسی یعنی همسویی و موافقت با استبداد ج.ا. وهردو یعنی درخدمت منافع وبقای رژیم ملاها حتا اگر هزاربار تکذیب کنی.

  7. به فولادی، همه مارکسیستها دنبال این هستند که مارکس و انگلس شوند تا همه به آنها احترام بگذارند و خودشان فرمانده باشند و دیگران از آنها اطاعت کنند. نتیجه این منطق این می شود که کسانیکه وراج تر هستند و بهتر نقل قول می آورند و قلدری نظری میکنند میشوند رئیس و بقیه می شوند موش آزمایشگاهی فرضیات مارکسیستی آنها. تو هم همان منطق را دنبال میکنی و برای همین است که فکر میکنی تنها مارکس دنیا تو هستی. حتی اکر مارکس هم زنده بود، مارکس هم باید از تو یاد میکرفت. این تو هستی که در واقع مثل خامنه ای و ملا ها هستی. تو فکر میکنی تنها مرجع امام ات هستی یعنی مارکس.
    .
    در مورد تکامل و این حرفهائی که میزنی، سخت در اشتباهی. احتمالا نیچه را هم خوب نفهمیده ای که من را به او می چسبانی. هر کس که از اراده و عقل و مدل سازی و عینیت بخشیدن به مدلهای نظری بگوید که نیچه نیست. معلومات علمی کم داری و مارکس را مثل قرآن خوانده ی فکر میکنی حالا همه چیز میدانی. تکامل انسان کاملا مثل تکامل موجودات زنده دیکر نیست. عقل و اراده خود انسان در تکامل اجتماعی اش تسلط دارد و جنبه غیر ارادی آن عمدتا متعلق به طبقه محکوم است و این بی اراده کردن طبقه محکوم توسط طبقه حاکم است که جوامع طبقاتی را تداوم بخشیده. کمونیسم خودبخودی و محصول تکامل کور انسان تو هرکز تحقق پیدا نمیکند چون آن جامعه انسانی ی که تو فرض میکنی اصلا وجود خارجی ندارد.
    .
    در نوشته های تو این تصور غلط وجود دارد که سرمایه داری یعنی دموکراسی. تو درک درستی از روابط سرمایه داری و رشد آن نداری. اگر بخش انباست اولیه خود مارکس خودت را بخوانی می فهمی که چطور انباست اولیه کاملا ارادی و برنامه ریزی شده بود،فعالیتی برای از بین یبردن مالکیت بر وسایل تولید متعلق به میلیونها انسان. تو فکر میکنی که سرمایه دارها فئودالها را سرنگون کردند و دموکراسی درست کردند. در اکثر موارد چنین نبود. سرمایه دارها و فئودالها در اکثر مواقع با هم علیه طبقات محکوم متحد بودند و عامدانه و ارادی بتدریج آنها را از طریق سلب مالکیت یکدست کردند، فئودالها بتدریج سرمایه دار شدند، و طبقات محکوم را به طبقه ای یکدست و به گوسفندان قابل مدیریت و مطیع تبدیل کردند.
    .
    مقوله تکامل خودبخودی جوامع انسانی و مترقی بودن و دموکرات بودن طبقه سرمایه دار را از افکارت بیانداز بیرون وگرنه در همان افکار عتیقه شده اواخر قرن نوزدهم باقی خواهی ماند. این هیچ ربطی به دیدگاه نیچه ندارد. نیچه حتی فیلسوف هم نبود و مشتی نوشته های چرند بیرون داد که از عقده هایش بود و سرمایه دارهای دموکراتی که دوست شان داری او را بزرگ کردند. اینکه عقل و منطق و علم و اراده انسان تکامل اجتماعی و حتی فیزیکی انسان را تعیین میکند هیچ ربطی به نیچه ندارد و نشان میدهد که نیچه را هم نخواندی و نمیدانی چه میگوئی.
    .
    خودت عین آخوندها فکر میکنی و مرجع تقلید درست میکنی و خود را تنها نماینده خدا (در اینجا) مارکس معرفی میکنی. اینرا هم از فکرت بیرون بیانداز تا در جنبش کمونیستی کارکران پذیرش ت قبول بشود. از ما گفتن از تو نشنیدن.
    .
    میدانی چرا از اعتماد بنفس من چندین بار کلافه شده ای؟ چون مثل همان ملاهای مرجع تقلید و سرمایه داران دموکرات دنبال کارگران بی اراده و بی علم و بی منطق میکردی تا بر آنها پالون بیاندازی که همان آتوریته است و سواری بگیری. مارکسیستهائی مثل تو پالون اندازند.
    .
    با برخوردت اینها را میخواستی بدانی، فرصت دادم خودت به خودت برخورد کنی، نکردی، مجبورم بیشتر کمک ات کنم.

  8. اعتمادبه نفس بی نظیروتشخص علمی تئوریک! ناشناس پاورقی نویس برمطالب دیگران راازآنجابدانیدکه ایشان همان است که مقاله ای به ترجمه نادرتیف راخوانده وازآن خوشش آمده! یعنی به عبارت دیگر ناشناس آن است که نادرتیف بوود پهلوان!درضمن برای آنکه بدانید این ناشناس که مدعی است برده ی مزدی است چه کاره است، تاریخ وساعت های بحرطویل نویسی هایش راببینید. عجبا ازاینهمه اعتمادبه نفس و خواننده را ببو تصورکردن و…دروغ و دغل به خورد او دادن!

  9. بازهم به ناشناس. لنین چاقوکش نبود، اما مثل تودرجهان نگری نیچه ایست و درسیاست و عمل بلانکیست یعنی تروریست بود. برو مجموعه آثارش رابخوان، یا از وقت کامنت نویسی روی مقالات دیگران بزن و نقدهای من بر لنین و لنینیسم را بادقت مطالعه کن تا ماهییت واقعی لنین وبلشویسم را که همچنان که گفتم با تو اشتراک بینش دارد بشناسی. یعنی درواقع ازخودت هم شناخت پیداکنی و اینهمه لاف گزاف نزنی، جناب مادام عمر کامنت نویس!

  10. به ناشناس مادام العمر کامنت نویس. اگرسوادداری به جای حرف های غیرمستند زدن وقمپز درکردن مقاله ،، لنین ضدامپریالیسم یاعامل امپریالیسم،، مرابخوان تابدانی لنین مارکسیست نبود واینهمه دروغ واطلاعات غلط به روشنگری وخوانندگانش ندهی، جناب آنارکوکمونیست و برده ی مزدی و کامنت نویس ۲۴ ساعت شبانه روز درصحنه ی ضدیت باحقیقت! همان مقاله مرابخوان و به استدلال های آن مستندن پاسخ بده ومستندن ثابت کن لنین مارکسیست بود. درغیراین صورت حق نداری لنین و لنینیست های همفکر وهمایدئولوژی ات را مارکسیست بنامی.اکرچه مطمئنم سواداین کاررانداری.

  11. اژدرلنینیست وناشناس آنارشیست متوجه نیستندکه دراصلی ترین برداشت شان ازجامعه وقدرت سیاسی همنظرند.چراکه هردوضدتکامل قانونمندجامعه اند.یعنی می خواهندبااراده معطوف به قدرت ابرمردان که خودشان باشند!یک شبه هم طبقات وهم ازاین رو دولت طبقاتی را ،،لغو،، کنند. اشکال هردونیز هم از فقدان دانش تئوریک، وهم ازبی اعتقادی به ماتریالیسم تاریخی است.بنابراین، می توان هردورابه لحاظ پدیده شناختی وپراتیک راهگشا به دگرگون سازی پدیده ها وازجمله جامعه، اراده گرا وایده آلیست به شمار آورد.

  12. خوانندگان علاقه مند به بحث و نظرات من میتوانند این مقاله را هم مطالعه کنند. این مقاله در وب بلاگ ن تیف است.
    .
    طبقه ی کارگر و تشکل یابی از دیدگاه باکونین
    منتشرشده روی ۲۶ آوریل ۲۰۱۶
    (ترجمه ای به مناسبت اول ماه مه ۲٠١۶)

    نویسنده : رنه برتیه (**René Berthier)
    برگردان : نادر تیف

  13. به فولادی، لنین که چاقوکشی نکرده بود که خودشو رهبر کند و همه از او تبعیت کنند. ایراد از مارکسیسم است نه لنین. خودتو هم اگر رهبر حزب پرولتاریا بشوی و ۸۰ میلیون زیر دست حزب ات بیافتد، وصیت صادر میکنی که رهبری حزب مثلا به گند نرود و همه چیز بعد از مرگ ات بر طبق “ضرورت تاریخی” ی باشد که فکر میکنی قرار است باشد. ایراد از دولت سازی و متمرکز کردن نهادهای قدرت است که مارکسیستها آنرا بصورت ضرورت اتوریته می پذیرند. ما آنارشیستهای کمونیست معتقدیم که قدرت متمرکز و مرکزی نباید وجود داشته باشد و یا بوجود بیاید. حزب سازی مارکس و انگلس موجب بوجود آمدن اینگونه نهادهای ضد بشری می شود.

  14. توضیحی برکامنت قبلی ام. اگر می خواهید معنای ابرمردان ازدید لنین رابدانید به وصیتنامه معروف او پیش از مرگ اش مراجعه کنید.این موضوع درباره تمام رهبران احزاب و حکومت های بلشویکی صدق می کند.وازجمله همه ی به اصطلاح حزب های لنینی ایرانی.

  15. پاسخ مارکس وانگلس به اژدر و ،،حکمت،، حزبی اش درباره تکامل تاریخ. ،، رهایی انسان عملی تاریخی است نه ذهنی، که درنتیجه ی شرایط تاریخی یعنی سطح صنعت وتکنولوژی، بازرگانی و کشاورزی فراهم می گردد.یعنی مطابق باسطح تکامل جامعه.درآلمان که تکامل تاریخی چشمگیری نیافته، شعارهاومهملات دهان پرکن به مثابه جایگزینی برای فقدان تکامل تاریخی به کار می آیند.( دقیقن همان کاری که لنینیست ها درایران می کنند).این مهملات وشعارهارابایدبه چالش کشید.،، (ایدئولوژی آلمانی.ترجمه پرویزبابایی.ص۲۹۷). این نیچه وبعدترلنین بود که باانکارتکامل قانونمندتاریخ اراده ی معطوف به قدرت ابرمردان را تعیین کننده مسیر تاریخ اعلام نمودند.

  16. متشکر برای توضیح “ناکافر” ، بجا بود، فکر کردم دوباره مثل آقای فولادی میخواهی منرا به رژیم و روزنامه کیهان ببندی. وقتی معنی اش را فهمیدم ناراحت کننده نبود. ولی نقد کفر گوئی شما سر جایش است. ما آنارشیستها مرجع تقلید نداریم. الان همه آنارشیستها افکار ضد یهودی و ضد زن پرودون را نقد میکنند. آنارشیستها همانقدر آنارشیستهای دیگر را نقد میکنند که از بعضی مارکسیستها دفاع. هر چه که در چهارچوب علم و منطق بنفع آزادی از بردگی مزدی باشد، برای من ارزش دارد. هر آنارشیست دیگر هم قاعدتا باید چنین چیزی بگوید. اما هر چه به مارکسیستها میگوئی اول میروند ببینند که در کلامهای مقدس مارکس و انگلس وجود دارد و یا خیر.
    .
    من ترجمه انگلیسی متن فوق را نخواندم و نخواهم خواند. ولی درکم را از یک موضوع بیان میکنم. بنظر من هم طبقات محو میشوند ، الغا نمی شوند. اما، این اما مهم است، حتی اگر محو شوند، معنی الغا درست است. چون بهرحال کار مزدی و مالکیت بر وسایل تولید ، دو وجه یک چیز، و یا واقعیت تسلط طبقاتی، بلاخره الغا شده است. البته جای سوء استفاده از قضیه باز است. سوء استفاده از قضیه در دو جاست. یکجا اینکه بگوئیم این محو شدن از طریق بالا رفتن دموکراسی دولت بورژوائی و افزایش نفوذ و قدرت کارگران کمونیست در دولت صورت میگیرد. این خوش خیالی شکست خوده ایست. سرمایه دارها نه تنها احمق نیستند بلکه بسیار باهوش اند. از دولت بورژوازی ، حال چه دموکراتیک و چه دیکتاتوری ، هیچ چیز عاید طبقه کارکر نمی شود. خطر دیگر این است که بگوئیم تسلط یکی از احزاب مارکسیستی بر دولت و بیرون انداختن بقیه از قدرت سیاسی و اعلام ممنوعیت مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و سپردن آنها در دست دولت حزب مارکسیستها یعنی الغای طبقات. این یک شیادی بزرگ تاریخی استالینیستی است چون درست است که مالکیت خصوصی بر وسایل تولید وجود ندارد اما کل حزب به یک کارفرمای بزرگ انحصاری تبدیل شده و قاعدتا نمیتوان از بازار کالا بمفهوم رایج کلمه حرف زد اما کار مزدی در واقع دست نخورده است. کتاب سرمایه مارکس بر اساس پیش فرض نظری وجود بازار آزاد خالص نوشته شده که در این علم چنین پیش فرضی و یا شبیه این در علوم طبیعی، اشتباه نیست، بلکه لازم هم میباشد. اما علی رغم این او در جائی در این کتاب میگوید که امکان انحصار کامل مالکیت بر وسایل تولید در دست یک بنگاه ممکن است. ما امروز میدانیم که حزب هوادار به چنین بنگاهی تبدیل شد و حرف مارکس بنوعی درست درآمد. بنظر من حرف مارکس در مورد یکی شدن نهائی سرمایه های مالی جهانی و کنترل سرمایه و دولتها در دست عده ای معدود و متحد هم بنوعی قابل مشاهده است و هم روند آن ، با مراجعه به آمارهای مربوط به ورشکستگی و خریداری شدن، بسرعت رو به افزایش است. خبر اخیر پیشنهاد ترامپ برای خریداری ایسلند هم در همین راستا است.
    .
    کلا چیزی بنام بازار آزاد و بورژوازی مترقی و دموکرات و این چیزها وجود ندارد و نداشت. حاکمین ایران و جهان مشتی گانگستر و آدم کش و عیاش و تبهکار بودند و هستند. خیلی از همین آخوندهای حاکم روزی مثل من و شما این پائین بودند اما حامی نظام طبقاتی. از خودشان لیاقت خباثت و آدم کشی نشان دادند، سرمایه داری جهانی هم برسمیت شناختشان و پول نفت باد آورده به آنها داد که همان نیروی کار طبقه کارگر ایران و جهان است . گرفتند و حالا با چنگ و دندان از موقعیت برتر و مسلط خود دفاع میکنند تا روزی که به جهنم سوراخ مستراح تاریخ بروند، حال چه بدست رقیبشان و یا بدست طبقه کارگر. دیکتاوری و دموکراسی آنها برای کاهش اختلافات خودشان و برای به هرج و مرج کشیده نشدن جامعه ای است که سازندگان جامعه طبقاتی به آنها تحویل داده اند.
    .

    بهرحال متظور پریدن وسط دعوای مارکسیستها با هم نبود. کامنت کوچکی نوشتم و بعد مجبور شدم بیشتر بنویسم. ادامه نخواهم داد.

  17. به ناشناس !

    شما در کامنتی در مورد از رهبران خودم نقل قول بیاورم گفتی ” میگویند کافر همه را به کیش خود پندارد ” ، درسته ضرب المثل است ، منهم اینطور نتیجه گرفتم بسیار خوب ناشناس مثل من کافر نیست و مثل من کفر نمیگوید ، پس ناکافر را اختراع کردم ، گرچه میدانم شما هم مثل من به همین معنی دینی و فارسی آن کافر هستی و بقولی بی دین ! از ضرب المثل ات گرفتم ! ناراحت کننده بود ! ببخشید ! اژدر امیری

  18. آقای امیری،

    در این مورد مقاله دیگری هم وجود دارد از مارکس:
    https://www.marxists.org/farsi/archive/marx/works/1873/bietenayi-siasat.pdf


    نوشته اید که آقای فولادی که یک مارکسیست است به شما پرخاش نکند و متوجه باشد که با شما در مارکسیست بودن متحد است و پای ناموس مارکسیستی در میان است و شما:
    .
    (به قصد ایزوله و منزوی کردن دوستان آنارشیست ” شما !)
    .
    مقاله را ترجمه کرده اید نه به قصد دعوا با آقای فولادی و آقای فولادی بهتر است که موضوع را عوض نکند.
    .
    من هم نه از انگلس، بلکه از خود مارکس برای شما مقاله ای گذاشتم تا بدانید که آری خبر دارم و بیشتر و البته که شما درست می فرمائید و مارکس و مارکسیتها بخوبی پدران آنارشیست کمونیست ما را ایزوله کردند.
    .
    پاسخ من همان است که گفتم و شما خواستید نادیده بگیرید:
    .
    مارکس و مارکسیستها بعلت “مترقی” دیدن روابط سرمایه داری در این توهم بودند که با شرکت در روند سیاسی طبقه سرمایه دار میتوانند کارگران را در یک حزب واحد ضد سرمایه داری متحد کرده و در نبرد دموکراسی پیروز شوند.
    .
    آنها در همان زمان و مارکسیستهای بعدی پیروز نشدند چون سرمایه داران با پولشان سیاستمدار، فیلسوف، اقتصاددانان، دانشمند، روانشناس، تروریست، روزنامه نگار، استاد و معلم، فعال حقوق بشری، حتی مارکسیست دموکرات و هزار کوفت و زهر مار می خرند تا کارگران در سیاست شرکت کنند اما به سیاستمداران آنها رای بدهند. همان سرمایه داران مترقی به گروهای محافظ و فاشیست سیستم حاکمیت دولت آلمان (یک گروه پارامیلیتری بنام فریکورپ)دستور دادند تا رزا لوگزامبورگ را دزدیده، به سرش با قنداق تفنگ ضربه بزنند و بعد بیاندازنش تو رودخانه.
    .
    اینها تقصیر کمونیستهای آنارشیست نبود، چرا ما را برای ایزوله شدن احزاب مارکسیستی سرزنش میکنید و بورژوازی مترقی خودتان را نه؟!
    .
    آقای فولادی در پائین نوشته است که اگر بلشویکها در ایران بقدرت برسند، بر طبق الگوی رفتاری حزب بلشویک در روسیه (این را من اضافه میکنم)، او را میاندازند به زندان. من فکر کنم او به شما لطف کرده که نوشته است “به هلفدونی”. اصلا اینطور نیست. بلشویکها به زن و بچه اش تزار هم رحم نکردند. از آنها استالین زد بیرون و امثال آقای فولادی که چه عرض کنم، گلوله تو سر هم حزبی خود هم خواهند زد(بوخارین و بقیه که شمارش اعدام کمیته مرکزی حزب بلشویک با یک حساب به ۲۷ می رسد). حال ما آنارشیستهای کمونیست و یا پیروان ماخنو و غیره که اصلا به دولت و حزب بازی اعتقاد نداریم، بکنار.
    .
    حزب بلشویک یک شباهتهائی به خط امام دارد. در انقلابی گری انحصار طلب و فاشیست است. الگوی رفتاری هر دو شبیه هم می باشد. بلشویکها از همان روز اول، چکا را درست کردند تا عناصر مضر را پاکسازی کنند، و این مضر ها بتدریج و قدم به قدم و بر اساس مصلحت و دقیقا مثل جمهوری اسلامی خمینی، عناصر مضر را حزف میکردند، به هر طریق ممکن. دوره استالین بسیار شبیه دوره جمهوری اسلامی و پاکسازیهای ایدئولوژیک ش است. اگر اینطور نبود، مارکسیستی مثل من به لنینیسم و مارکسیسم اصلا مشکوک نمی شد. اما خوشبختانه چه در مسائل نظری و سیاسی حزبی و چه در فاکت بتدریج متوجه این نامعقولی ها و بلاخره کثافتها شدم.
    .
    مارکسیست بودم، میدانم، حتی این عفونتهای روانشناختی را در رفتارهای موجود در جلسات و بحثها و غیره میدیدم.
    .
    حالا ممکن است بگوئید که استالین چه ربطی به مارکس و انگلس دارد؟
    .
    پاسخ ما آنارشیستهای کمونیست این است:
    .
    ۱ – برای شرکت در روند سیاسی طبقه استثمارگر سرمایه دار باید حزب درست کرد. این نظر مارکس و انگلس است.
    ۲ – این حزب نمیتواند کارش کسب قدرت سیاسی نباشد. یعنی اصلا معنی ندارد که حزب درست شود اما بگوئیم در روند سیاسی طبقه سرمایه دار شرکت نمیکنیم.
    ۳ – این حزب اگر قدرت سیاسی بگیرد و دموکرات باشد مجبور است ناسیونالیست باشد و دست به جنایتهای جنگی زده و برای سازش با بقیه در سیستم دولتی باید سیستم سرمایه داری و کار مزدی را نگه دارد. برای همین کارگران بتدریج به آنها بصورت دشمن طبقاتی نگاه میکنند که در حقیقت نگاه کاملا درستی است و این احزاب ایزوله می شوند.
    ۴ – اگر این حزب کاملا قدرت سیاسی بگیرد و احزاب بورژوائی را شریک نکند، سرمایه دارها شورشی شده و دست به جنایت و ترور و شانتاژ میزنند و حزب به مامور دیکتاتوری پرولتاریا تبدیل شده و بتدریج همان منطق جاری و هراس از جاسوس و غیره همراه با جاهطلبی و در قدرت بودن و کارگر عادی نبودن، استالین بوجود می آورد.
    ۵ – بر خلاف نظر مارکس و انگلس، هیچ تضمینی نیست که عناصر خرده بورژوا و حتی بورژوا وارد احزاب نشوند و یا در احزاب گرایشهای سازش کارانه شکل نگیرد، این تبعاتی دارد. اول، حزب واحد مورد نظر مارکس و انگلس دچار بحران شده، در آن انشعاب بوجود می آید. دوم، واحد می شود غیر واحد یعنی چند تا. چندتا میشود چندین و چندین یعنی عدم وجود وحدت طبقاتی طبقه کارگر به آن شکلی که مارکس و انگلس امیدوار بودند. سوم، چندین نوع مارکسیسم بوجود می آید که برای کسب قدرت سیاسی کارگران را میاندازند به جان هم.
    .
    کلا، احزاب مارکسیستی چه بصورت دموکراتیک و چه بصورت دیکتاتوری قدرت گرفتند و خودشان خودشان را ایزوله کردند. این تقصیر ما آنارشیستهای کمونیست نیست، تقصیر خودشان است. مارکسیستها، حتی شما در پائین ما آنارشیستها را ایزوله کرده بودید یا کرده اید. در حقیقت مثل حرف خود شما، آنها ما را ایزوله کردند و انحصار انقلابی درست کردند و بعدش هم مدفوع کردند به هر چه انقلاب کارگری نام دارد.
    .
    نتیجه:
    .
    مارکسیسم حزبی نه تنها بدرد نمی خورد بلکه خطرناک است. مارکسیتهای شورائی قابل تحمل هستند و از چهارچوب دگم مارکسی بیرون آمده اند، لااقل از این لحاظ.
    .
    مبارزه کارگری برای کسب امتیازات باید بصورت متشکل ادامه یابد و البته فرمان و اجازه چنین چیزی در دست کسی نیست.
    .
    این تشکلات کارگری باید ضد سرمایه داری باشد و حول یک برنامه ساده الغای روابط سرمایه داری شکل گرفته و همه جا گسترش پیدا کند. همه جا زیرا سرمایه داری همه جا رخنه میکند، مارکس در این درست میگفت.
    .
    مبارزه صنفی متشکل با هدف الغای روابط سرمایه داری شرایط فرهنگی و مدیریتی سرنگونی نظام سیاسی-اقتصادی حاکم را بوجود می آورد.
    .
    دیکتاتوری پرولتاریای مارکس اگر به معنای حاکمیت حزبی-دولتی، یعنی متمرکز، نباشد و به معنای حاکمیت طیف وسیع و عظیمی از تشکلات ضد سرمایه داری ابدیده شده در مبارزه طبقاتی باشد، کاملا قابل قبول است. این دیکتاتوری دولتی نیست، فرهنگی و مدیریتی است، یعنی کسانی که میخواهند رئیس و مالک و غیره بوجود آورند و یا ادامه بدهند و کارگران در محیط آنها مغلوبند، احساس میکنند که فضای تنگی دارند.
    .
    دوران گذار مارکس قابل قبول است بشرطی که حزبی-دولتی نباشد و بصورتی که در پاراگراف فوق گفته شد باشد.
    .
    در انتها،
    .
    کمون پاریس ربطی به مارکسیستها و مارکس وانگلس ندارد. بخش بزرگی از کمون پاریس آنارشیست بودند نه مارکسیست و بخش دیگری که کم نبودند اصلا سوسیالیست هم نبودند. مارکس و انگلی طوری حرف میزنند که انگار کمون پاریس متعلق به انهاست و یا اینکه نظریه های مارکس را تائید کرده است. اصلا چنین نیست. برعکس تمام برنامه چند ماده ای مانیفست حزب کمونیست را که سمت و سوی دولتی-ملی کردن بود را بی اعتبار کرد و باعث شد که دو زاری مارکس بیافتاد که هووووووم طبقه کارگر باید ماشین دولتی را از بین ببرد نه اینکه برای مقاصد خودش بکار گیرد. بعد از کمون بود که مارکسیتها گرایش بیشتر حزبی پیدا کردند و بورژواها هم با آزادی احزاب آنها را وارد باتلاق خودشان کردند.

  19. به ناشناس ” نا کافر ” !

    قبل از هر چیز خوشحال از اینکه جائی نرفتی و همینجا هستی ، هستی و مینویسی !

    بر خلاف فولادی ندیده و نخوانده و تطبیق نداده ! شما به احتمال زیاد میدانید که منظور این نوشته انگلس چیست و خطاب به چه کسانی ، منظور از پرهیز کاری و پرهیزگرایان چه کسانی هستند ! و آن قرار و قطعنامه ارائه شده از سوی مارکس به قصد ایزوله . منزوی کردن چه کسانی در انترناسیونال ارائه شده و با اکثریت آرا تصویب شد .

    به قصد ایزوله و منزوی کردن دوستان ” آنارشیست ” شما !

  20. آخه جناب دموکرات ! شما که متن نوشته انگلس را ( به زبان دویچ ، انگلیسی ، فرانسوی ) ندیدی و به اعتراف خودت تقاضای متن به زبان انگلیسی را از من میکنی ، از کجا تشخیص دادی که ” ترجمه نادرست است ” ، ” ترجمه غلط است ” ؟ ، از غیب ؟ درست اش این بود که میرفتی و کمی زحمت می کشیدی و به هر زبان خارجی که بهتر میفهمی این نوشته انگلس را پیدا میکردی ، تطبیق میدادی و بعد می آمدی و نظرت را در مورد ترجمه میدادی ! نه اینکه ندیده و نخوانده و تطبیق نداده ، به روی صحنه ظاهر شوی و بگویی ” ترجمه باید نادرست باشد ” ، ” ترجمه غلط است ” ! خودت را بی اعتبار میکنی ! من که منبع مورد استفاده – شماره جلد و صفحه را در زیر نوشته آوردم تا خواننده علاقمند و احیانآ آشنا به این زبان خودش مستقیم به آن منبع و جلد و صفحه مراجعه کند .

    می بینی چقدر بد است آدم منتظر فرآیند تکامل تاریخ بنشیند تا فرآیند تکامل تاریخ آثار مارکس و انگلس را به در خانه اش بیاورد ، در بزند ! آقای فولادی ! بفرما اینهم پست سفارشی از سوی فرآیند تکامل تاریخ و اینهم آثار مارکس – انگلس ! و خودش هیچ دخالتگری ای نکند !

    فولادی متن نخوانده و غیبگو از من طلب ” آن جمله انگلس را با ذکر منبع و صفحه ” میکند ! باشه به روی چشم ! زحمت شما را کمتر !

    آن جمله انگلس به انگلیسی ” We want the abolition of classes ” ، شما میتوانید به آرشیو اینترنتی مارکس – انگلس ( MIA ) مراجعه کنی و در آنجا بعد از انتخاب زبان انگلیسی به روی عکس مارکس کلیک کنید ، صفحه جدیدی باز میشود با عنوان ” Marx Engels Archive ” ، بعد به روی ” Date Index ” کلیک کنید ، تاریخ نوشته ها باز میشود و بعد با ماوس به پائین که حرکت کنی ، میرسی به تاریخ ۱۸۷۱ ، در آنجا به نوشته انگلس بر میخوری با این عنوان :
    ” on the political Action of the Working class ” ، بر روی این عنوان که کلیک کنی ، نوشته انگلس باز میشود با این تیتر :

    ” Apropose Of Working – Class Political Action ” ، این به شیوه ، و یا به مجموع آثار مارکس / انگلس به انگلیسی ( MIA ) جلد ۲۱ ! ” Marx / Engels Collected Works – Volume 21 ” مراجعه کنی ! بگردی پیدا میکنی !

    ترجمه انگلیسی دیگری هم با این عنوان وجود دارد : با عنوان
    ” on the political Action of the Working class ” ، اگر این راهنمایی کافی نبود ، باز هم به چشم ، کل متن را به انگلیسی و دویچ ( آلمانی ) می آورم ، تا خواننده خودش قضاوت کند ! اژدر امیری

  21. نکته.اژدرافکن(به همان معنایی که گفتم) می خواهدوقتی حزبش درایران به قدرت رسید من یعنی خدامرادفولادی رابه،،هلفدونی،، بیاندازد! گذشت آن زمانی که می گفتندآرزوبرجوانان عیب نیست.اما، این آرزوی اژدرافکن برای کسب قدرت سیاسی حزبش درآینده به معنای آن است که بعدازسرنگونی ج.ا. ایرانی ها اجازه دهند یک ج.ا.دیگر بانام و عنوان بلشویکی به قدرت برسد. اینجاست که باید اژدر را از خواب بیدارکرد وبه او گفت ،، شتردرخواب بیند پنبه دانه،،!

  22. پی گفتار.درافسانه هااژدرنام ماربزرگی است که ازدهانش آتش بیرون می آمده.امااین اژدر حزبی نه از دهانش که ازجای دیگرش ،،ریق،، درمی آید.( ریق و ریق مال نمونه ای ازادبیات ،،انقلابی،، حزبی اژدر امیری است که علیه مخالفان حزب اش به کار برده.مثلن درمقاله ،، سوسیالیست سرخورده به کجا میرود،،.). نتیجه این که تمام بحث های ،،تئوریک،، اش نیز باهمین ادبیات ودر همین چارچوب فکری عقیدتی حزبی است. مقالاتش رابیابید وبخوانید تا ،، اژدر،، را بیشتر و بهتر بشناسید.

  23. علاقه مارکسیستها به مرجع تقلیدانشان خیلی نگران کننده است. حالا بعد از شکستها و جنایتهای احزاب مارکسیستی نمیتوانم بفهمم که چرا دوباره باید این دارو خطرناک را تجویز کرد.

  24. هلفدونی ساز! یک پیشنهاددیگر. توازقرارمعلوم ازدارودسته های لنینیست هستی. مقاله من باعنوان لنین عامل امپریالیسم درگزارشگر هم اکنون هست.آنرابخوان وبه جای رجزخوانی ومتلک پرانی ازراه دور آن رابخوان ونقدکن. یا، یکی ازمقالات ات را که فکر میکنی تئوریک است نام ببر تا من ثابت کنم عربده کش وجوکری مثل تو نه مارکسیست است و نه می تواند مارکسیست باشد. نترس و این کار را بکن.

  25. جناب هلفدونی ساز! یک پیشنهاد دموکرات منشانه برایت دارم.به جای لغزخوانی ازراه دور برای تحمیل ترجمه غلط به خواننده آن جمله ی انگلس راباذکر منبع وصفحه،به طورکامل به انگلیسی بنویس تامن به زبان فارسی و مارکسی برایت ترجمه کنم. چاقویت راهم غلاف کن که خیلی ترساندیم.

  26. سئوال این نبود که در فرهنگنامه فارسی ( غلامحسین صدری افشار ) محو را چگونه تعریف میکند ! سئوال این بود که این فرهنگنامه های لغات داخلی ، انگلیسی به فارسی ، فرانسوی به فارسی ، آلمانی به فارسی ، در مقابل این واژگان و لغات خارجی و اجنبی چه چیزی قرار میدهند ، چگونه تعریف میکنند ، چه معادلی در فارسی برایش پیدا میکنند ؟

    در مورد ” سواد خارجی ” مارکس و انگلس و استفاده آنها از این واژه گان Abschaffung ، abolition ، abolition ، به آلمانی و انگلیسی و فرانسوی چه معادل ” داخلی ” فارسی قرار میدهند و چگونه تعریف میکنند . مثلن در مورد سواد خارجی Television ، تلویزیون ، شما بیا و با سواد داخلی ات بگو که نه ! تلویزیون مفهوم دقیق و مارکسیستی نیست ! ” من درش پیدا ” درست تر است و مفهوم دقیق و مارکسیستی آن است و با فرآیند تکامل تاریخ همخوانی بیشتری دارد !

    من در مقابل این لغات آورده شده اجنبی از سوی مارکس و انگلس خارجی ، هم برای خودم و هم برای دیگران اینجوری ” لغو ، الغا ” ترجمه میکنم ، شما هم برو ” دقیق و مارکسیستی ” برای مارکسیست ها ترجمه خودت را بکن ! دست و قلم شما را کسی نبسته !

    در این متن انگلس و آن متن مارکس ، ندیدم که مارکس و انگلس ضمن تاکید بر لغو طبقات ، در پرانتز یا زیر نویس آورده باشند ” به شرط اینکه در فرآیند تکامل تاریخ محو شود ” ، اگر چنین پرانتزی و زیر نویسی بود ، حتمآ می اوردم !

    ندیدم که مارکس و انگلس گفته باشند لغو طبقات ! خُب این به ما چه مربوط ! اینکه خودش در فرآیند تکامل تاریخ خشک میشود ، مثل برگ درخت وقتش رسید می افتد ! پس به ما چه مربوط که دخالتگری سیاسی کنیم ! به ما چه و خواست ما نیست را از مارکس و انگلس در متن ندیدم ، اگر بود حتمآ می آوردم ! خشم و غضب شما کاملن قابل درک است ، چرا که این متن تمامآ در مقابله با افکار شما است . ” پرهیز گرایان ” !

    آره دقیقآ جنبه دستوری و دیکته دارد ، آره به فرمان کمون از امروز مالکیت خصوصی و کار مزدی و استثمار انسان از انسان لغو ! ممنوع !

    فولادی هم خواست ملک خصوصی و کارگر خصوصی و استثمار خصوصی داشته باشد ، و از مشیت ” و مزیت ” فرآیند تکامل تاریخ بهره برداری کند ، به جرم سنگین استثمار انسان از انسان و مزیت و استفاده از قوانین عهد بوقی فرآیند و بر آیند تکامل تاریخ ! دست و پای اش را جمع میکنیم و می اندازیم اش توی حلفدونی تا در آنجا فرآیند تکامل تاریخ از سر بگذراند ، منتظر فرآیند تکامل تاریخ نمی شویم تا ایشان را محو کند ، مانند خاطره ای محو شده ! جرم کرده است و جرم اش هم خیلی سنگین ! اژدر امیری

  27. لغوشدن، باطل شدن دستور،قانون یاتصویب نامه. محو، فاقداجزایاجزییات مشخص یاآشکار.مانند خاطره ی محوشده(فرهنگنامه فارسی.غلامحسین صدری افشار.جلدسوم).برای توجیه ترجمه غلط اش آسمان وریسمان را به هم بافته.توبرای فارسی زبانان وخصوصن مارکسیست هاترجمه کرده ای وترجمه ات باید هم رساننده مفهوم دقیق واژه وهم مارکسیستی باشد.نه دیمی و دلبخواهی.تکامل هم باتوپ تشرهای تووبه رخ کشیدن سواد خارجی ات نه جلوخواهدافتاد نه عقب.آنجاوآنگاه که تضادکاروسرمایه به حدانفجاررسیده باشد جامعه به جلوجهش خواهدکرد.مگرآنکه رفقای فرقه سازتوآدرس غلط به آن داده باشند!

  28. برای جلوگیری ، رفع ، محو ، لغو ، الغا ، از بین بردن و فسخ ادعا و شک فولادی ” ترجمه باید نادرست باشد ” ، و احیانآ دیگر خوانندگان ، ابتدا خود متن به زبان دویچ (آلمانی) :

    ” Wir Wollen die Abschaffung der Klassen ” ، ” ما میخواهیم طبقات را لغو کنیم ” ، یا ما خواهان لغو طبقات هستیم ، ما میخواهیم طبقات از بین برود ، ما میخواهیم طبقات رفع شود ، ما میخواهیم طبقات الغا شود ، ما میخواهیم طبقات محو شود ، یا فشرده تر ، ما خواهان لغو ، از بین بردن ، رفع ، الغا ، محو طبقات هستیم . حال راضی شدی !

    مسئله بر سر انتخاب این و یا آن کلمه و واژه هم معنا نیست ، مسئله فراتر از این است . برای رفع نگرانی فولادی از ترجمه باید نادرست باشد ! اشاره کوتاه

    شما میتوانید همین کلمه Abschaffung ، واژه ، مفهوم Begriff ، دویچ (آلمانی) را به ترجمه دکتر گوگل بدهید ، ببینید چه ترجمه میکند ، یا به فرهنگ لغات آلمانی به فارسی مراجعه کنید ، در فرهنگ لغات آلمانی به فارسی در مقابل Abschaffung ، آمده : لغو ، الغا و در مقابل فعل Abschaffen آمده : لغو کردن ، برداشتن ، از بین بردن ، مثلن به زبان دویچ(آلمانی) میگویند : ” قانونی را لغو کردن ein Gesetz abschaffen ” ، مثلن به زبان دویچ (آلمانی ) میگویند : ” لغو قانون غلات die Abschaffung der Korngesetze ” ، لغو قوانین بردگی !

    و یا به فرهنگ لغات انگلیسی و فرانسوی مراجعه کنید . ترجمه یا معادل انگلیسی Abschaffung میشود abolition , repeal ، ترجمه یا معادل فرانسوی اش میشود abolition ; abrogation ; suppression

    مثلن به زبان انگلیسی میگویند : ” لغو طبقات the abolition of classes ” ، مثلن به زبان فرانسوی میگویند ” l’abolition des classes ، باشه ! شما بگو محو طبقات ! دیگری خواهد آمد و خواهد گفت ، نه ! نه محو طبقات و نه لغو طبقات ، بلکه از بین بردن طبقات ! براندازی طبقات ! و نفر بعدی هم لابد منسوخ کردن طبقات ! کلنجار و کلنجار بر سر این و آن کلمه ” درست تر ” تا بوق صبح و آخر سر هم آغاز صبح و هر کسی به سر کار خود رفتن !

    شما بگو که نه اینجا منظور محو طبقات بوده ، و نه لغو طبقات ! باشه ما هم اینطور میگیریم که منظور فولادی از محو طبقات ، همان لغو طبقات میباشد ! مشکل اینجا نیست ، مشکل بر سر بیت ” هیجان انگیز ” بعدی است . آنهم ” ثانیین طبقات در فرآیند تکامل تاریخ محو میشوند “(!) ، با قبول اینکه منظور فولادی از محو همان لغو میباشد ، و نا قبولی در مورد ” فرآیند تکامل تاریخ ” !

    کوتاه و مختصر ! فرآیند تکامل تاریخ پروسه خیلی گَل و گشادی است و معلوم نمیکند کی و کجا این پروسه رضایت میدهد که طبقات محو شود ، لغو شود ! چند هزار سال دیگر فرآیند تکامل تاریخ بالاخره رضایت میدهد که دیگر طبقات نباشد ؟ خودش در فرآیند تکاملی مثل چوب ” باقله ” خشک میشود و می افتد ؟ یا اینکه باید خشک اش کرد و انداخت اش ! فولادی به کارگران و شهروندان جامعه دلداری میدهد که بابا طبقات ، جامعه طبقاتی خودش ” در فرآیند تکامل تاریخ ” خسته خواهد شد و به میل خودش طبقات را محو خواهد کرد ! بدبختی در همین دلداری نیست و به همینجا ختم نمیشود ، بدبختی در بیت و قطعه بعدی است : ” و نه به ، خواست ما ” (!)

    ” و نه به ، خواست ما ” ، اگر نه به خواست ما ، پس به خواست کی ؟ به خواست ” فرآیند تکامل تاریخ ” ؟ تاریخ و تکامل جدا شده از ” ما ” جمع ؟ یا ” مای ” جدا از تکامل و تاریخ ؟ قرار است به خواست چه کسانی فرآیند تکامل تاریخ طبقات را محو کند ، لغو کند ؟ اگر چنین خواستی از سوی جمع ما نباشد ؟ به خواست فولادی جدا شده و منزوی شده و عقب افتاده ” از ما ” ؟ اگر چنین خواستی از سوی مایی ، جمعی ، وجود نداشته باشد ، دلیلی هم ندارد که فرآیند تکامل تاریخ بیخودی برای خودش دردسر درست کند و ” بی دلیل ” طبقات را محو کند ! بدبختی یکی ، دوتا نیست در این متن کوتاه !

    آره ! انگلس یقینن میدانست که طبقات در فرآیند تکامل تاریخ محو نمیشوند ، بلکه باید محوشان کرد ، لغوشان کرد ! به همین منظور ، هم انگلس در اینجا از ” ما میخواهیم Wir wollen ” سخن میگوید ، انگلس اضافه نکرد و نگفت که لغو طبقات ، محو طبقات به خواست ما نیست ! گفت ما میخواهیم ! انگلس اضافه نکرد و نگفت که بله ما لغو طبقات ، محو طبقات را میخواهیم اما به شرط اینکه در فرآیند تکامل تاریخ محو شود ! خودش دست و پای خودش را جمع کند ! باید دست و پای اش بوسیله ما جمع شود !

    هم انگلس در اینجا و هم مارکس در همان قرار یا قطعنامه نهم (۹) کنفرانس نمایندگان انجمن انترناسیونال کارگران از لغو طبقات واگر شما دوست دارید از محو طبقات صحبت میکنند ، متن دویچ (آلمانی) و این ترجمه را قبول نداری ، باشه قبول نکن ! در کامنتی از سوی ناشناس در زیر نوشته شما ” پرسش هایی که تقی روزبه… ” گوشه ای از متن انگلیسی قرار آمده ، به آنجا و آن متن مراجعه کن که منظور از ” the abolition of classes ” چیست ، به چه معناست ؟ در آنجا هم مارکس به زبان دویچ (آلمانی ) از ” لغو طبقات die Abschaffung der Klassen ” صحبت میکند و هیچ صحبتی از لغو و محو طبقات در فرآیند تکامل تاریخ نیست . و از نخواستن ما حرفی در میان نیست ، بلکه هر دو ، هم مارکس و هم انگلس از خواستن سخن میگویند . این تازه مربوط به سال ۱۸۷۱ است . اژدر امیری

  29. توضیح تکمیلی. ۱. لغوکردن مفهوم دستوری و فرمایشی دارد. محوشدن مفهوم تاریخی، تکاملی.در ضمن آنچه محو می شود و نه لغو، طبقاتی بودن جامعه ی انسانی است و نه خود انسان ها که سازندگان تاریخ اند. تاریخی که در دوران کمونیسم بی طبقه و بی دولت است.

  30. ،، مامیخواهیم طبقات رالغوکنیم،، جمله ی غلطی است. اولن طبقات لغو نمی شوند و محو میشوند. ثانیین طبقات درفرآیند تکامل تاریخ محو می شوند ونه به ،،خواست ما،،. انگلس یقینن این ها را می دانست و ترجمه باید نادرست باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫256 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار