جمعه, ۱ آذر , ۱۳۹۸
   

Comments

پرسش هایی که تقی روزبه به آنها پاسخ نخواهدداد!
خدامراد فولادی
— 64 دیدگاه

  1. درباره گفتن این متلک به من که ناشناس بودن من مثل ناشناس بودن عقایدم هست،
    این از آن حرفهای مفت است. تو سئوال کن، من نظرم را میگویم. بعلاوه نظرات من در این صفحه موجود است.
    وقتی سئوال میکنی، سئوالت را درست فرموله کن، هجو نگو.

  2. در باره آزادی شیشه شکن ها در کامنت آقای امیری، شیشه شکن ها دستگیر می شوند و باید پول خرابکاری شان را بدهند و در بعضی موارد در زندان هم بمانند.
    .
    در باره آزادی احزاب، خود مارکسیستها لااقل برای خودشان توضیح بدهند که موفقیت حزبی آنها امروز کجای کار است. وقتی خودشان توانستند خودشان را راضی کنند و حزب طبقه کارگر نشد احزاب دشمن هم طبقه کارگر، آنوقت بیایند حرف از ضرورت حزب برای ما کارگران بزنند. فعلا که خیلی از آنها منتظر بورژواهای کریم و مهربانند تا آنها برای انقلاب کمونیستی آزادی فراهم کنند.

  3. جناب امیری، آقای فولادی رک و راست میگوید حکومت بورژوا سکولار دموکراتیک میخواهد. دستش درد نکند. شما چه میخواهید؟ حکومت سکولار دموکراتیک پارلمانی؟ ببینید، من با دل و جرات کافی ذکر کرده ام که من حاکمیت تشکلات کارگری بر جامعه را میخواهم و دلایلش را هم ذکر کردم. قبل از نقد من ذکر کنید خودتان چه میخواهید. فکاهی ننویسید، حال و حوصله اش را ندارم.

  4. در مورد اینکه من از رهبران خودم نقل قول بیاورم، میگویند کافر همه را به کیش خود پندارد. چیزی که امسال قدرت پرستان مارکسیست نمی فهمند این است که در طرز تفکر آنارکوکمونیستی رهبر و مرجع تقلید قرار است وجود ندشته باشد، بهتر اینکه، اگر وجود داشته باشد با خودمان در تناقضیم. اما هواداران مارکس هر روز دارند نماز قبله غرب میگذارند.

  5. گفتنی ها گفته شد به این معنا بود که چون جناب فولادی جز پرخاشگری دیگر کاری نداشت، و چون منهم هر چه میخواستم نوشتم، دیگر حرفی نداشتم.
    .
    همانطور که دیدید ، حاضرم با شما گفت و شنودی داشته باشم. جائی نرفتم، همیجا هستم.

  6. آقای امیری،
    .
    اول ببینیم صورت مسئله عوض شده است یا نه.
    .

    استدال من این است که در زمینه آزادی بیان، در غرب ، بعلت انحصاری شدن و متمرکز شدن فعالیت رسانه ها در دست سرمایه داری جهانی، طبقه کارگر آنجا در عمل آزادی بیان ندارد. اما شما میگوئد که نشریات و احزاب چپی آزاد هستند هر چه دلشان میخواهد بگویند. من اصلا نمی گویم که در غرب چنین چیزهائی نیست، البته که وجود دارد. نظر من این است که اینها آزادی بیان برای طبقه کارگر نیست.
    .
    هر وقت شما توانستید که بمن نشان بدهید که جریانات ضد سرمایه داری در غرب توانستند در هر ثانیه تبلیغات تجاری را کنار گذاشته و افکار اجتماعی خودشان را که ضد تبلیغات تجاری و بردگی مزدی هست را بیان کنند، آنوقت من را قانع کرده اید.
    .
    تا آن موقع نظر من این است که درک شما از آزادی بیان درگ طبقه سرمایه دار از آزادی خودش است.

  7. اصلاحیه : در جمله آخر متاسفانه ” مخالفت با ” از قلم افتاد . درستش این است :

    ” … در یک چیز با هم اشتراک دارند ، آنهم مخالفت با تسخیر و فتح قدرت سیاسی بوسیله حزب سیاسی طبقه کارگر برای تغییر جهان . “

  8. جناب ناشناس آیا بهتر نیست برای محکم کاری ، اگر از چیزی دفاع میکنی ، آنارکو کمونیسم یا آنارکو سندیکالیست ، به همان رهبران خودت ، یا همان متفکرین جنبش خودت مراجعه کنی و از آنها فاکت و نقل و قول بیاوری تا ببینیم چند مرده متفکر هستند !

    گفتید ، ” گفتنی ها گفته شد ” ! بعنوان کلام آخر و ختم کلام و اولتیماتوم به کارگران که من دیگر حرفی ندارم ! ما هم با برخی از همین گفته های گفته شده شما کار داریم و گفته ها را دنبال می کنیم . نخست به نقل قول آورده شده از مارکس در کنفرانس لندن انجمن انترناسیونال کارگران !

    کنفرانس نمایندگان یا نشست نمایندگان انجمن انترناسیونال کارگران در روزهای ۱۷ تا ۲۳ سپتامبر ۱۸۷۱ در شهر لندن برگزار شد و در مجموع ۱۷ قرار یا قطعنامه تصویب کرد که از این ۱۷ قرار یا قطعنامه ۱۰ تای اش ارائه شده توسط مارکس ، و ۷ تای دیگر ارائه شده از سوی اوتین Utin ، فرانکل Frankel ، دو پیپ De Paepe ، لورنسو Lorenzo و باستلیکا Bastelica و ویلان Vaillant ! نقل قول آورده شد از سوی ناشناس مربوط به قرار نهم ” ارائه شده از سوی مارکس ” میباشد . با این عنوان :

    ” کارکرد سیاسی طبقه کارگر Politische Wirksamkeit der Arbeiterklasse ” ،

    ” اینکه از طبقه کارگر برعلیه کل قدرت طبقه مالکین تنها در صورتی بعنوان طبقه میتوان سخن گفت ، در صورتیکه آنها خودشان را بعنوان حزب سیاسی ویژه ای سازماندهی کرده باشند ، در تضاد با تمامی حزب سازی های طبقه مالکین .

    و اینکه این سازمانیابی طبقه کارگر بعنوان حزب سیاسی ضروریست برای انقلاب اجتماعی و هدف نهایی اش ، یعنی لغو طبقات ؛ ”

    جدا از این و بعنوان موضوعی فرعی ، قرار یا قطعنامه پنجم است که اینهم از سوی مارکس ارائه میشود ، بدین شرح :

    ” تشکیل بخشهای زنانه Bildung Weiblicher Sektionen ” ، جالب است ! نه !

    و اما گفته های شما ! شما میگوئید ” در غرب آزادی بیان و اجتماعات وجود ندارد ” ، این کل و جوهره حرف شما ، و نه فقط ناشناس ، در مجادلات اش با فولادی و دیگران است .

    ناشناس فراموش میکند که آزادی بیان ، آزادی اجتماعات همیشه وجود داشته ، حتی در حکومت چاقو کشان اسلامی ! چه کسی مانع آزادی بیان و اجتماعات چاقو کشان بسیجی شده است ؟ چه کسی مانع اجتماع و بیان آزاد ححج اسلام در نماز جمعه ها شده است ؟ چه کسی مانع بیان آزاد شریعتمداری و کیهان و انصار حکومتی شده است ؟ کوتاه و خلاصه می بینید که از این نظر هیچکس و هیچ مانعی نیست !

    وانگهی و از جنبه دیگر ، چه کسی میتواند جلوی ناشناسی که نمیدانند چه میخواهد بگوید و چه اجتماعی را بر پا دارد بگیرد ؟ و این یعنی تضمین حق بیان و اجتماع ناشناس پس از بیان و اجتماع ! چه کسی میتواند جلو ناشناسی به فرض در تهران را بگیرد ، که بر روی سکویی فریاد مرگ بر حکومت اسلامی سر دهد ! هیچکس ! تنها پس از بیان و اجتماع اش است که میتوان در مورد او قضاوت کرد که شکنجه اش کنیم یا کم دردسر تر ، یک ، دو ، سه تیر باران !

    اما منظور ناشناس بیشتر در مورد غرب و همان کشورهایی است که به یمن قرنها مبارزه سفت و سخت و خونین حداقلی از این آزادیها و آزادیهای سیاسی را تضمین کرده است ، تا به امروز به دولت ها ” تحمیل کرده است ” ، فردا ممکن است ” در اثر غفلت ” پس بگیرند ، ناشناس آزادی بیان و اجتماعات را چگونه می بیند و چه درکی از این مقولات دارد ، همچنان مانند خودش ناشناس !

    در غرب و همان کشورهای مد نظر ناشناس ، در کنار نشریات بورژوایی ، نشریات پرولتری و حتی رادیکال های پرولتری و حتی هم مسلکان ناشناس ” آنارشیستها ” هم منتشر میشوند ، و ما به عینه می بینیم ، در کنار احزاب و سازمانهای بورژوایی ، احزاب و سازمانهای کارگری و کمونیستی و حتی سوپر آنارشیستی هم وجود دارند ، اجتماعات خاص خوشان را هم دارند ، حتی شیشه شکن ها و لاستیک آتش زنها و مغازه آتیش زنها !
    و ما و دیگران دست کم از تلویزیونها داریم می بینیم !

    شما چه میخواهید بگوئید ؟ میخواهید در غرب به جماعت ناظر و کارگران بگوئید ، که بروید سرمایه ستیز لغو کار مزدی کنید ! بروید پدر سرمایه داران و دولت اش را در بیاورید ! و یا بیشتر از این ! خُب برو همینها را و یا هر چه دلت میخواهد با کارگران و جماعت ناظر در میان بگذار ! اگر از بیان آزاد و اجتماع آزاد تو جلوگیری کردن ، بعد بیا ” در همین روشنگری ” بگو که آقا نگذاشتند ! نه خیر ! ” در غرب آزادی بیان و اجتماعات وجود ندارد ” ! و ما هم پیگیر قضیه که چرا مانع سخنان سرمایه ستیز شدند !

    کوتاه و مختصر مجبوریم حرف بزنیم ! مشکل ناشناس این است که هیچ فرقی بین جوامع از رم باستان تا جوامع بورژوایی امروز و بویژه جوامع غربی ، جوامع غربی و حکومت های اسلامی در شرق نمی بیند ! از رم باستان تا جوامع بورژوایی امروزی ، همشون استثمار گرند ! چه فرقی میکند در غرب زندگی کنی یا در شرق حکومت اسلامی ؟ هیچ فرقی نیست ، هردوشون سرکوبگر و استثمار گر و برده نواز هستند ! که اگر اینطور است ، و فضولی نباشد ! چرا نه سرکوب و استثمار و برده ، تحت حکومت اسلامی و زیر سایه حجج اسلام ! چه فرقی میکند ! در اصل نباید فرقی بکند !

    ناشناس با بدترین دلایل ” در غرب آزادی بیان و اجتماعات وجود ندارد ” با فولادی پلمیک و زد و خورد میکند ، در واقع نقطه قوت فولادی ، حرف فولادی مشخص است . حالا وقتش نیست ، حالا چه وقت این حرفا ، خودش مثل چوب ” باقله ” خشک میشود و می افتد !

    اگر فولادی با دیالکتیک آقا حال وقت این حرفا نیست ، با دیالکتیک آقا خودش خشک میشود می افتد کارگران را دلداری میدهد ! ناشناس با دیالکتیک ناشناس اصلن هیچ وقت وقت اش نخواهد رسید ، چرا که تا بوده چنین بوده ، و همه جا همینطور است ، کارگران را مایوس میکند !

    این هردو علیرغم هر زد و خورد و پلمیکی ، در یک چیز با هم اشتراک دارند ، آنهم تسخیر و فتح قدرت سیاسی بوسیله حزب سیاسی طبقه کارگر برای تغییر جهان .

  9. باید می نوشتم آنارکوسندیکالیسم. به دو علت، این بیشتر دیدگاه درست را بیان میکند، و، سایتهای مارکسیستی کلی دروغ و چرندیات در مورد آنارکوکمونیست می گویند تا برخورهای فاشیستی شان را به آنها در شوروی سابق پنهان کنند.

  10. گفتنی ها گفته شد. قضاوت اش با خوانندگان احتمالا فعلی و آتی. زنده باد آنارکوکمونیسم.

  11. فقط به اعتبار و پشتگرمی نام مستعارش است که دروغ می گویدو تهمت می زند و اهانت می کند و دست اش هم که رو می شود باز ازرو نمی رود و زبان درازی می کند. فقط به پشتگرمی نام مستعارش است.

  12. باز هم فرصت خوبی شد که بیشتر بنویسم.
    .
    اینهم استدالال آقای فولادی:
    .
    نوشته:
    .
    فکر می کنید دررژیمی که کارگران را برای حقوق معوقه شان بازداشت و شکنجه میکنند وشلاق می زنند باکارگرانی که بخواهند شورا تشکیل دهند چه خواهند کرد؟
    .
    اینهم پاسخ من:
    .
    کارگران شلاق خور همانکاری میکنند که کارگران شلاق نخور کشورهای دیگر میکنند، شاید کمی رادیکال تر و شاید که اصلا خیر و برعکس علیه دشمن طبقاتی به هم روی می آورند. این بستگی به درجه حضور کمونیستها در زندگی بقیه طبقه است. اگر کمونیستها خودشان را جدا کنند و تافته جدا بافته شوند و هر روز حرفهای روشنفکری بزنند و مقاله جذاب بنویسند، آری همان کاری را میکنند که میخواهی بگوئی. بودم و دیدم. حواسمان خوب جمع بود و میدونیم که ایدئولوژی ارتجاع را حمل میکنند. همین حرفی که تو بمن میزنی و میگی آخوند، بعضی از کارگران به من میگفتند ساواکی. آن موقع خیلی جوان هم بودم و حرف اونها در واقع نتیجه ایدئولوژی خمینی در ذهنشان بود. برای همین چه در ایران و چه در غرب و شرق ، کار سازماندهی ضد سرمایه داری ساده نیست. بقول خودمان بی رنج گنج میسر نمی شود.
    .
    کسانیکه دنبال راه حلهای ساده هستند، اتحادیه های آبکی درست کردند و مشغول ساخت و پاخت با اربابانشان هستند. مبارزه طبقاتی که مهمونی و یا محفل کتاب خونی نیست. کار و زحمت میخواهد. امثال تو میگویند ما بورژوازی مهربان میخواهیم تا انقلاب کنیم. مگر بورژواها عقلشان کم است که بگذارند به همین سادگی ها کارگران مثلا شورا درست کنند. تازه من نمی گویم شورا درست کنند. من میگویم باید اتحادیه ضد سرمایه داری درست کرد. اتحادیه باید روابط شورائی داشته باشد. این با حرف مارکسیستهای هوادار حکومت شورائی فرق داره. آنها یا میگویند خود بخود شورا درست میشود و حزب باید رهبری اش کند، یا مثل ناصر پایدار میگویند خود کارگران همین الان شورا درست کنند و قدرت بگیرند.
    .
    من این مسئله را بعضی وقتها دقیق نمی نویسم و باعث میشود که دیدگاه من را با آنها یکی بگیرند. و بعضی وقتها به علت سادگی کلام آنها مثل آنها می نویسم چون هنوز در عمل و واقعیت کار به آن موقعیت کشیده نشده و تفاوتها فعلا مهم نیست. اگر ضرورتش باشد، تمایزها را روشن خواهم کرد.
    .
    اما بحث من و تو به آنجا نمی رسد. تو هنوز در باتلاق پارلمان گیر هستی و باید بیرونت آورد. وقتی مسئله پارلمان و آزادی های بورژوائی برایت حل شد، آنوقت سر اینها بحث می کنیم. مطمئنن بخشی از بردگان مزدی تمایل به پارلمان و محدود کردن مبارزه به خواسته های صنفی دارند. منهم اصراری ندارم که مبارزه صنفی نباید کرد. مبارزه صنفی نباید کرد مثل انقلاب نباید کرد است. این مبارزات برای درک تدریجی ماهیت سیستم ضروری است وگرنه جنبه های نظری انقلاب جا نمی افتد. اصلا تعیین کننده مبارزه صنفی کارگران کمونیست و آگاه نیستند، و خود بخود ، بعلت روابط بردگی مزدی، همه به این مبارزات روی می آورند، چون همه برده ایم. خیلی از ما بعلت محدودیتهای مالی زندگی کمونیست شده ایم. کارگر بودم و میدانم. بورژواها این وضعیت را میدانند و نارضایتی ها را به حزب و به جانب پارلمانتاریسم سوق میدهند تا امید بوجود آورند و برای خود سیاه لشگر جمع میکنند. تکامل جامعه انسان تکامل فرهنگی -عقلی است، زیست شناسانه و خودبخودی نیست، این جنبه آخری بسیار نسبت به تکامل فرهنگی کند است.. ما جامعه کمونیستی را با مبارزات و همبستگی و فکر کردن و با بوجود آوردن تشکیلات خود شکل میدهیم. همانطور که جامعه طبقاتی محصول تعقل و عمل استثمارگران است، جامعه کمونیستی محصول فعالیت نظری و فکری و عملی ما کارگران است. کارگر ناآگاه و متشکل نشده، محکوم به زندگی در همین زندان بردگی مزدی است.
    .
    خوشت نمی آید که وقت بگذارم و کامنت بنویسم و تلویزیون نگاه نکنم! پس بورژوا هستی. میگویند برو اسنراحت کن و کتاب و بحث را بگذار کنار تا فردا سرحال بر سر کار حاضر باشی. میگویند برایت فوتبال و رقص و آواز و یا مسجد و تغزیه درست کرده ایم، مشغول اینها باش، تو را چه به فکر کردن به جامعه و سرنوشت. ما برایت فکر میکنیم. هر چند سال یکبار چند تا الندنگ تحصیل کرده و یا سرمایه دار معرفی میکنند و ما باید برویم به یکی از آنها رای بدهیم و خوشحال باشیم که در تعیین سرنوشت خود و کودکانمان سهیم هستیم. اما، خیال خوش، چنین کاری نمی کنیم. اگر بورژوا دموکراتهای ایرانی خیلی انقلاب سکولار میخواهند، خودشان انقلاب کنند، ما را فریب ندهند. بعد به من میگویند پس تو هوادار رژیمی. حالا قرار است که من هم دست و پایم را گم کنم و بگویم نه ببخشید انقلاب بورژوا دموکراتیک میکنم و برایش می میرم تا کار و کاسبی سکولار دموکراتها بهتر شود، من هم به نوائی می رسم و لااقل شلاق نمی خورم. به همین سادگی؟!

  13. حال فهمیدی که از تو مارکس را بهتر خوانده ام و بیشتر میدانم و لجت درآمده و لجن پراکنی میکنی. فکر کردی برای من هفته ای یکبار مقاله آشغالی ، مقالات پرو دموکراسی امپریالیستی و پرو بورژوائی مثل مقالات امثال تو، کار سختیه. هفته ای یکبار که چه عرض کنم روزی یکبار هم میتونم. حالا هر چه در دل تنگ ات داری بگو. همش خودتی.

  14. زیرکی آخوندی. می گوید ایرانی ها نه برای تغییررژیم و نه برای دموکراسی نباید هیچ تلاشی بکنند. پس چه کنند؟ پاسخ ناشناس. کارگران باید درمحل کار شوراهای خودشان را ایجاد کنند.،، فکر می کنید دررژیمی که کارگران را برای حقوق معوقه شان بازداشت و شکنجه میکنند وشلاق می زنند باکارگرانی که بخواهند شورا تشکیل دهند چه خواهند کرد؟ این را می گویند کارگران رادنبال نخودسیاه فرستادن ، یعنی تعلیق به محال به شیوه ی زیرکانه ی آخوندی!

  15. نه پس حزب درست نکنند بشینند پای منبر تو؟ خودت را با خمینی عوضی گرفتی. این یکی واقعا خنده دار بود. فکر کنم خودش هم به وضع خودش میخندد.
    .
    همانطور که در پائین نوشتم من ادعاهای فولادی علیه خودم را براحتی توانستم انکار کنم و از مواضعم براحتی با اتکا به منطق و سند و مدرک دفاع کنم. اما فولادی نمی تواند ادعای من علیه خودش را که پرو امپریالیست است را رد کند و مجبور شده تا میتواند بحث را عوض کند و چرندیات بهم ببافد و جوابهای سربالا بدهد. اگر سخت سری نکند از این کامنتها چیزهلئی خواهد آموخت.
    .
    خوانندگان فعلی و آتی این کامنتها (اگر خواننده ای وجود داشته باشد) میتوانند بیشتر مطالعه کنند تا متوجه شوند که کلا مانیفست حزب کمونیست مارکس برای حزب سازی طبقه کارگر با رهبری خود مارکس و انگلس درست شده بود اما شرایط آن بوجود نیامد نه اینکه نمی خواستند. مارکس و انگلس تا آخر عمر در پی متحد کردن طبقه کارگر در یک حزب سیاسی بودند و برخوردشان به حزب سوسیال دموکرات آلمان هم برای همین بود و میخواستند آنرا در خدمت افکار و رهبری نظری خودشان پاکسازی کنند. بهرحال همه از سرنوشت حزب سازی مارکس و انگلس و مارکسیستها بعد از مارکس آگاهیم. بعلت تجربیات تاریخی، یا تکامل تاریخی، دیگر کارگران گروه گروه وارد احزاب مارکسیستی نخواهند شد چون اشتباه راه حزبی آنها از لحاظ تاریخی و نظری بسیار عیان شده است. با زبان تکاملی باید کفت که مارکسیسم در حال منسوخ شدن است – البته نه همه افکار مارکس.
    .
    مقاله کم عمق فولادی بهانه خوبی بود که اثبات شود که در غرب آزادی بیان و اجتماعات وجود ندارد چون از طریق پول سرمایه داران خریداری شده است. بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی هم اگر روابط سرمایه داری باقی بماند، اثری از آزادی بیان و اجتماعات نخواهد بود چون سرمایه داران آنرا خواهند خرید. برای همین باید از همین امروز در پی آلترناتیو ضد سرمایه داری علیه وضع موجود بود نه اینکه از یک جریان سرمایه داری علیه دیگری استفاده کرد. آلترناتیو ضد سرمایه داری حاکمیت حزبی و دولتی نیست بلکه حاکمیت تشکلات خودگردان کارگری است.
    .
    غربی ها هم با حمله به افغانستان و عراق و لیبی هیچ آزادی ی در آن مناطق بوجود نیاوردند جز آزادی کمپانی های خودشان در چپاول مردم آنجا، لااقل در لیبی و عراق. حرف مارکس را فراموش نکنیم که اقتصاد سیاسی آناتومی جامعه سرمایه داری را نشان میدهد و گول حرفهای مفت کسانی مثل فولادی را نخورید و از اقتصاد سیاسی شروع کنید. اگر چنین شروع کنید خواهید دید که آزادی بیان بورژواها و دموکراسی پارلمانی آنها همه برای گوسفند کردن و فریب بردگان مزدی است.
    .
    امیدوارم روزی جناب روزبه هم به فولادی لطفی کرده و در مقاله ایراز خودش دفاع کند که بعید میدانم.
    .
    اگر قرار به شعار باشد، اینهم شعار من:
    .
    نابود باد روابط استثمارگرانه و ضد بشری سرمایه داری.

  16. هرچه بحرطویل های تکراری وخسته کننده اش رابیشتربه هم بزنی بوی ارتجاعیت اش بیشترآزارت می دهد.آن از مقایسه استبدادبادموکراسی که جانب استبداداسلامی راگرفت.آن ازدروغی که به هم بافت تا مارکس راحزب ساز و دولت ساز قلمدادکند.یک نمونه دیگرازدفاع جانانه اش ازارتجاع ج.ا. ،، حزبیون فاشیست ومحافظه کارولیبرال وسوسیالیست وکمونیست ومارکسیست باهم رقابت میکنندتاازنیروی کار ما برای مقاصدجاه طلبانه خوداستفاده کنند،،. منظورش از ،،ما ،، هم ،، کارگرانی ،،هستند که شبانه روز در روشنگری علیه مخالفان استبداد حاکم برایران کامنت می نویسند!

  17. نوشته ،، دموکراسی بورژوایی سکولارغربی ازاستبداد اسلامی رژیم ایران بدتراست،، یا به عبارت دیگر به اعتقاداین شخص استبداد رژیم اسلامی از دموکراسی بورژوایی سکولار غربی بهتراست. دیگربا چه زبانی از این رژیم دفاع کند؟

  18. مارکس گفته طبقه کارگر نمی تواند خودرابه عنوان یک طبقه متشکل کند جز به عنوان یک حزب. بسیار خوب. کجای این جمله معنایش می شود،، متفکرین مارکسیست باید حزب درست کنند و دولت درست کنند،، آخوند شیاد؟

  19. فولادی نوشته:
    .
    “میگوید، مارکس گفته متفکرین مارکسیست باید اتوریته داشته باشند وحزب درست کنند ودولت درست کنند. یابگو مارکس کجاچنین چیزی گفته، یا طبق معمول دروغگو و تهمت زنی. جناب آخوند!”
    .
    این هم پاسخ من:
    .
    از حزب سازی مارکس شروع میکنم:
    .
    منبع:
    https://www.marxists.org/archive/marx/works/1871/09/politics-resolution.htm

    عنوان نوشته که توسط مارکس نوشته شده:
    Resolution of the London Conference on Working Class Political Action
    as adopted by the London Conference of the International, September, 1871

    نقل قول از نوشته:
    Considering, that against this collective power of the propertied classes the working class cannot act, as a class, except by constituting itself into a political party, distinct from, and opposed to, all old parties formed by the propertied classes;
    That this constitution of the working class into a political party is indispensable in order to ensure the triumph of the social revolution and its ultimate end — the abolition of classes;
    ….
    ترجمه من از نوشته مارکس در پاراگراف قبل:
    .
    بادر نظر گرفتن اینکه علیه قدرت کلکتیو طبقه صاحب مالکیت، طبقه کارگر نمیتواند بعنوان یک طبقه خود را متشکل کند جز بعنوان یک حزب، (حزبی) متمایز و در ضدیت با، تمام احزاب قدیمی شکل گرفته توسط طبقات صاحب مالکیت؛
    اینکه بمنظور تضمین موفقیت انقلاب اجتماعی و هدف نهائی یعنی الغای طبقات، این تشکل یابی طبقه کارگر در یک حزب سیاسی غیر قابل قصور است؛

    .
    مارکس در نقد برنامه گوتا میگوید که احتیاج به دیکتاتوری پرولتاریا است.
    .
    حال با درنظر گفتن اینکه معتقد است بدون حزب طبقه کارگر کاری نمیتوان کرد، قاعدتا معتقد است که دیکتاتوری پرولتاریا توسط حزب کمونیست عملی می شود.
    .
    مارکس حتی بعد از کمون که کمی از دولت سازی مارکسیستی عقب نشینی کرد – برنامه اش در مانیفست حزب کمونیست، به روند انتخاباتی سرمایه داری توهم داشت و آنرا مفید میدید و با حزب سوسیال دموکرات آلمان هم رابطه داشت.
    …….
    کلا میتوان گفت که حزب گرائی مارکس بی نتیجه ماند و کلا حزب و آتوریته اش گمراهه برای طبقه کارگر است اما نمیتوان گفت که مارکس خودش هوادار حزب سازی نبود.
    .
    بعلاوه خود فولادی هم که حرف از دموکراسی بورژوائی می زند نمیتواند فعالیتی در این دموکراسی داشته باشد بغیر از درست کردن حزب و شرکت در انتخابات.

  20. تازه،
    حال بفرض جمهوری اسلامی دموکراتیک بورژوائی هم شد. یا اصلا نشد، اما گفت فولادی آزاد است. فولادی از این آزادی هم مثل سرمایه دارها استفاده میکند، خودش دارد میگوید. شروع میکند به گفتن اینکه روابط تولیدی رشد نکرده حرف از سوسیالیسم نزنیم، مارکس گفته. کارگران حرف زیاد نزنند، تولید و گسترش روابط سرمایه داری تا به شکل پیشرفته اش مثل غرب مهم است و کارگران کمونیست میخواهند اقتصاد عقب افتاده را سوسیالیستی کنند و این غیر ممکن است. فعلا حرف نزنید و بروید پای رای دادن به تکنوکراتهای دموکرات. چون سوسیالیستها مقاومت میکنند، میگوید همه ایده الیستهای سوسیالیست را خفه کنید چون غیر تکاملی و غیر مارکسبستی و ضد انقلاب اند. البته خودش نمی کند، اینها را میگوید تا دولت بورژوا دموکراتیک ش بکند. یعنی اینکه آزادی هم به فولادی بدهید آنرا تبدیل میکند به دیکتاتوری سرمایه داری در محیط کار و زندگی تا نیروهای مولده جامعه به درجه ای که مثلا مارکس اش گفته رشد کند.

  21. بازهم باوقاحت تمام رطب ویابس به هم بافت تادروغی راکه به مارکس نسبت داده لاپوشانی کند. فرارنکن وپاسخ این پرسش رابده، مارکس کجا گفته مارکسیست ها باید حزب درست کنند و دولت درست کنند؟

  22. دیگه از این خلاصه تر نمی شه:
    جناب فولادی، خواب سکولار و بورژوا دموکراتیک کردن ایران و آنرا شبیه سوئد و فرانسه و آمریکا کردن را بگذار کنار. چون برای حفظ این نوع ریاکاری سرمایه داری ، باید حتما کشورهای دیگری مثل ما دیکتاتوری باشند، یعنی ایران هم نو استعماری داشته باشد تا خرج دموکراسی اش در بیاید. ایران ندارد و نخواهند گذاشتد تا داشته باشد، برای همین افکار تو خواب و خیال است. این منطق قضیه است. لنینیستها درست گفتند اما راه حل غلط جلو گذاشتند. تازه اگر تقی به توقی خورد و چنین شد، تازه یک بورژوای موفق مارکسیستی که مدفوع خواهی کرد بر سر کارگران، یعنی به همین بدی سرمایه داران اسلامی ایران خواهی بود.

  23. اما خاتمی و فولادی و دموکراسی آنها برای امثال ما،
    .
    تمام سیاستهای ضد کارگری قبل از خاتمی در دوران خاتمی ادامه یافت از جمله خصوصی سازی ها. دو تا روزنامه و مجله چپی بدرد نخور و محدود به چاپلوسی سیستم دموکراسی غربی به چه درد میخورد وقتیکه خاتمی دارد در گشاد ورود سرمایه های خارجی امپریالیستی را کاملا باز میکند. مارکس هم بخوبی جواب فولادی را داده که گفته اقتصاد سیاسی آناتومی جامعه سرمایه داری است و بقیه را باید از این زاویه دید. خاتمی و اصلاح طلبان میخواستند نفوذ سرمایه دارهای غربی را در ایران زیاد کنند، جناح ضد غربی هم آنها را سرکوب کرد تا از قافله عقب نماند. تقصیر خود خاتمی است، چشمش کور ، طبقه کارگر را فریب نمیداد. بعد احمدی نژاد هم همان سیاستهای نولیبرالی را ادامه داد تا بگوید ببینید ما حرفهای ضد امپریالیستی می زنیم اما در خفا سیاستهای شما را دنبال میکنیم، پس به ما کاری نداشته باشید. اینهم نشد گفتند ضد یهودی است و باید صلح طلب بیاورید. دولت روحانی آمد و با دوستان امپریالیست غربی و شرقی شان برجام را درست کردند تا سرمایه گذاری امپریالیستی در ایران ادامه یابد. آنهم نشد گفتند جلوی تسخیر سوریه توسط ما را کرفتید.
    .
    بد فولادی همان بدتر است و بدتر او همان بدش. فولادی و رژیم میخواستند ما را به بازی بگیرند و وارد سیستم انتخاباتی احمقانه خود کنند. انقلاب بورژوا دموکرات و دموکراسی بورژوائی آزادی بیان و احزاب نیست که همه دلشان به ان خوش است، نفوذ سرمایه داری غربی و انحصارات مالی رسانه ای آنهاست. دیکتاتوری امروز تبدیل خواهد شد به دیکتاتوری رقص و آواز و خواب سیاسی و بی خیالی به مثابه آزادی. به ما خواهند گفت، مردم رقص و آواز میخواهند، مردم بحث سیاسی نمی خواهند. بحث سیاسی باشد در موقع اخبار و توسط مدرک بدستهای نوکر ما. در دموکراسی فولادی، صبح تا شب در رادیو آهنگهای دوست دارم و عاشقت م است و آگهی های تجاری می شنویم و بحثها و اخبار کارگری و کمونیستی و انقلابی همه مثل امروز در خانه های در بسته و کم صدای حزبی و خصوصی خواهد بود که حتی همسایه ها نخواهند شنید. این طرح دموکراسی فولادی در ایران است. توضیح دادم چرا: امپریالیستیه. نمونه میخواهید: سفری به مکزیک کنید. دولتی سکولار و دموکراتیک و چند حزبی دارد و کاملا متغلق به قاچاقچیان مواد مخدر وابسته به سرمایه داری جهانی است. تا دلتان بخواهد در آنجا دیسکوتک و مواد مخدر و فاحشه خانه است. دقیقا کپی برعکس مساجد و تکیه ها در ایران ولی هر دو به یک منظور و هدف یعنی خواب کردن کارگران. زمان سیاست دموکراسی بازی هم دست سرمایه داران است. رادیو و تلویزیون پر میشود از سخنرانی هواداران کاندیدهای قاچاقچی ها و صاحبان بزرگ بانکها و صنایع. کارگران هم گله به گله به صندوقها رای می اندازند و فولادی ها هم خوشحال میگوید دیگر چه می خواهید، آن رقص و آواز و سکولاریسم، اینهم دموکراسی و آزادی بیان بی قید و شرط. حقوق نمایندگی ما در مجلس هم که اصلا قطع نمی شود و برایش شلاق نمی خوریم.

  24. فولادی از آن قشر از آن آدمهاست که خواص خودش را به دیگران نسبت میدهد. در پائین با سند و مدرک توضیح دادم که دموکراسی بورژوائی سکولار غربی حتی از استبداد اسلامی رژیم ایران بدتر است چون پول و دستگاه انحصاری بیشتری برای خفه کردن بیانها دارد. تقصیر من نیست که توان خواندن اثبات غلط بودن افکارش را ندارد و بجای آن دائم مقالات پرو امپریالیستی اش را تکرار میکند. دائم می نویسم که دموکراسی بورژوائی او امپریالیستی است ولی جوابی نمیدهد و از خودش دفاع نمیکند. در حقیقت و پشت پرده میگوید آری پرو امپریالیستی است بدون اینکه اثبات کند مزیت آن چیست و برای همین مجبور شده خودش را به کوچه علی چپ بزند و حرفهای کلی و از لحاظ تجربی شکست خورده سوسیال دموکراتها را تکرار کند. او خودش را به کوچه علی چپ می زند، نه من.
    .
    تا اینجا را خلاصه کنم تا خوانندگان را گیج نکند:
    .
    — ادعای من این است که فولادی خودش جواب انتقادات به خودش را نمیدهد اما مثل دیکتاتوری های فردی انتظار دارد که همه به او پاسخگو باشند. در این مقاله از آقای روزبه خواسته که جواب بدهد.
    — ادعای من این است که دموکراسی غربی که بورژوائی است جائی برای بیان طبقه کارگر باقی نمی گذارد چون بورژواها از طریق پول و ثروت و انحصار و بوروکراسی رسانه ها را در چنگ دارند و در نتیجه ادعای آزادی بیان در غرب توسط فولادی در مقالاتش بسیار دروغ است، و تبلیغات انقلاب مخملی امپریالیستی در کشورهای دیگر برای نفوذ نو استعماری می باشد.
    — ادعای من این است که بوجود آوردن دموکراسی بورژوائی و پارلمانی در کشورهای از لحاظ اقتصادی ضعیف و کاملا وابسته به سرمایه داری جهانی ، مثل ایران ، امکان پذیر نیست. امکان پذیر نیست چون انحصارات سرمایه داری جهانی بسرعت وارد آن دموکراسی ها شده و تمام سیستم را خریداری میکنند که هست کذاشتن نوکرها و مهره های خود در مقامات سیاسی و پارلمانی و دولتی و نظامی و فرهنگی و علمی. آنها در کشورهای خودشان هم چنین کرده و دولتهای آنها کاملا دست انحصارات مالی جهانی ست.
    — بعلل فوق، هر دموکراسی خواهی و سکولار سازی و دولت سازی در ایران اگر علیه بردگی مزدی نباشد، به آلت دست قدرتهای جهانی تبدیل می شود. پس تنها راه رهائی بردگان مزدی ایران انقلاب علیه سرمایه داری است نه انقلاب ملی و دموکراتیک.
    — ادعا کردم که انقلاب ملی و دموکراتیک توسط اهالی کشورهای امپریالیستی هم حمایت نمی شود چون آنها آنرا بمثابه رقیب ملی خود در نظر گرفته و کار سرکوب آنرا به دولتهای خود واگذار میکنند. مثلا حتی ما کارگران ایرانی مقیم اروپا نمی خواهیم ایران بمب اتم بر سر ما بیاندازد. انقلاب در عصر ما باید کاملا ضد سرمایه داری باشد تا اهالی کشورهای امپریالیستی به آن اعتماد کنند.
    — حال فولادی به دروغ ادعاهای منرا طرفداری از استبداد قلمداد میکند. در پائین ذکر کردم که عقاید او در خدمت امپریالیستهای غربی است و دوباره در بالا خلاصه تر تکرار کردم. در پائین هم توضیح دادم که بنظر من استبداد و دموکراسی مهم نیست، الغای بردگی مزدی مهم است. پیدایش دموکراسی لیبرال بورژوائی در ایران هیچ قدمی طبقه کارگر را به سوسیالیسم نزدیک نمیکند. چنین دموکراسی هائی در غرب موجود است و اصلا دورنمای سوسیالیسم در آنجا قابل تصور نیست.
    — همین مسائل بدرستی توسط کمونیستهای مارکسیست اوایل قرن بیستم طرح شد اما فولادی با طراحان آنها از جمله لنین مخالف است ولی خودش هیچ عقیده ای در مورد نقش انحصارات در دموکراسی های غربی و جلوگیری از انقلاب ندارد. از او بارها سئوال شده که رابطه دموکراسی غربی و امپریالیستش را توضیح دهد، اما فرار میکند. ما در غرب میدانیم که چطور خود اهالی غربی هم از پاسخ به این سئوال فرار میکنند و فقط کمونیستهای آنها آنرا بدرستی جواب میدهند. فولادی هم بعلت کمونیست نبودن پاسخ نمیدهد.

  25. میگوید، مارکس گفته متفکرین مارکسیست باید اتوریته داشته باشند وحزب درست کنند ودولت درست کنند. یابگو مارکس کجاچنین چیزی گفته، یا طبق معمول دروغگو و تهمت زنی. جناب آخوند!

  26. یاحقیقت رانمی داند یامی داندوآن راتعمدن انکار می کند. من بامقایسه ی دموکراسی بورژوایی با استبدادپدرشاهی ج.ا.، طرفدار دموکراسی بورژوایی هستم. امامقایسه و انتخاب همین جاتمام نمی شود. برقراری دموکراسی بورژوایی سکوی پرش جامعه مابه دموکراسی عالی تر سوسیالیستی و جامعه ی کمونیستی است. بدون این سکوی پرش نه سوسیالیسمی درچشم انداز خواهدبودونه کمونیسمی. این است که میگویم ضدیت بادموکراسی درایران نتیجه اش بقای استبداداست. حالاتو بحرطویل تکراری بنویس و بگو خرکاری می کنم!

  27. من بااستنادبه کامنت های طولانی اش نوشتم،، خرکاری،، او به گفته خودش ،فقط برای دفاع ازاستبداد حاکم برایران است. او بازهم حرف های تکراری علیه دموکراسی وآزادی های سیاسی راتکرارکرد و نوشت من ازخودم دفاع می کنم.نه جناب!تو نه تنهااز خودت بلکه ازکارفرمایت که مستبدانه ازتو روزی۱۸ ساعت کارمی کشدهم دفاع می کنی.بازهم خودت رابه کوچه علی چپ بزن.

  28. مارکسیستها درک غلطی از دخالت کارگران در سرنوشت زندگی اجتماعی خود دارند. از مارکس تا استالین، درک آنها این است که متفکرین مارکسیست آتوریته داشته باشند، حزب درست کنند، دولت درست کنند و کارگران را بتدریج در سرنوشت خویش سهیم کنند. این مقوله دادن آزادی است نه گرفتن آن که عمیقا عقیم از آزادیخواهی ست. گوئی که مارکسیست بودن برای صالح بودن کافی است و رهبری آنها در بالا تضمین خواهد کرد که همه چیز درست پیش برود. امروز ما میدانیم که اصلا چنین نیست و آدمهای بسیار شرور و آدم کش و ناسیونالیست و آتوریته چی هم میتواند مارکسیست باشند (حال چه از طبقه کارگر و چه از اقشار دیگر) و مبارزه طبقاتی بین استثمارگر واستثمار کننده، شیاد و زورگو و خود رای با صادق و شکیبا و هوادار گفت و شنود، تمام حزب و دولت را در بر میگیرد. با وجود رهبری و سلسله مراتب و دولت، در این معرکه، برنده اصلی گروه شیاد و زورگو و خود رای است ، چون آنها حاضرند دست به جنایت و دسیسه بزنند ، اما گروه دوم خیر. برای همین قدرت در بالا بصورت دولت تضمین میکند که کسانیکه دنبال تسلط و زورگوئی هستند وسیله آنرا داشته و حاکمیت طبقاتی را تضمین کنند. برای همین راه حل دولت نه، آتوریته نه، در جنبش کمونیستی کارگران از همان اول درست بود و راه حل مارکس و انگلس خیر. یعنی از همان روز اول آنارشیستهای کمونیست درست میگفتند و امروز هم اساس راه حل تشکیلاتی و مبارزاتی کارگران کمونیست باید آنارشیستی باشد. تمام بحث فوق را میتوان در یک جمله بیان کرد: بوجود آوردن جامعه کمونیستی از طریق ابزارهای اجتماعی طبقه حاکم غیر ممکن است. ما دائم داریم این حکم را تجربه می کنیم. علت ضعف مفرط تشکلات مارکسیستی و هزار دسته شدن آنها اساسا از درک آنها از آزادی بمثابه هدیه مارکسیستها به کارگران است. علت قضیه فرقه گرائی نیست. فرقه گرائی معلول است.

  29. فولادی منرا به حقوق بگیر جمهوری اسلامی محکوم میکند. اما عقاید من علیه جمهوری اسلامی است. من فولادی را مبلغ فرهنگ ارتجاعی سرمایه داری امپریالیستی غربی میدام، عمدی و یا از روی کند ذهنی، ولی او هرگز علیه آنها موضع نگرفته است.
    .
    حال من از خودم با اعلام مواضع ام دفاع میکنم، ببینیم فولادی علیه دموکراسی امپریایستی غربی ها از خودش دفاع میکند و یا خیر.
    .
    نظر من در مورد جمهوری اسلامی خیلی روشن است و فقط احمقها من را مامور جمهوری اسلامی معرفی میکنند.
    .
    این نظر من در مورد جمهوری اسلامی است:
    جمهوری اسلامی و کشور ایران بخشی از سرمایه داری جهانی است. حاکمیت این کشور همراه با حاکمیت کل سرمایه داری جهانی غرب و شرق که مدافع و محافظ بردگی مزدی هستند باید به درک واصل شوند.
    .
    در مورد انقلاب دموکراتیک مخملی در ایران و این بازی های دلقکهای سرمایه داری غربی ، کامنت می نویسم تا تعداد گوسفنها به نفع انقلاب کارگری کم شود. در مورد انقلاب بلشویکی و مارکسیستی – دولتی هم کامنت می نویسم چون دوائی تجویز میکنند که بیمار را چندین بار کشته و راه مداوا نیست. فقط مارکسیستهای شورائی و غیر دولت ساز هستند که آبرو دارند و باید با آنها متحد شد، بقیه همه بی آبرو هستند و بهتر است در افکارشان تجدید نظر کنند.
    .
    من معتقدم که تبلیغ سرنگونی جمهوری اسلامی تا وقتیکه طبقه کارگر ایران از بردگی مزدی و سیستم سرمایه داری استثمارگری آگاه نشده و تشکلات ضد سرمایه داری خودش را بوجود نیاورده، تبلیغ جنایت علیه بشریت است چون جان میلیونها انسان فدای بوجود آمدن حاکمیت سرمایه دارهای دیگری خواهد شد. برای همین هم علیه جنگ هستم و هم علیه انقلاب توخالی مثل انقلاب کذائی اسلامی چهل سال پیش و هم انقلابهای احمقانه دموکراتیک و مخملی.
    .
    مبارزه با ارتجاع اسلامی و سرمایه داری جمهوری اسلامی را تا وقتیکه با هدف بوجود آوردن و بقای بردگی مزدی نیست، نه تنها نفی نمی کنم، بلکه حمایت میکنم. خودم هم در اینجا چنین میکنم.
    .
    حال فولادی از خودش در مقابل اتهامات سیاسی من به او دفاع کند.
    .
    مفالات فولادی یا علیه بلشویسم است که به نظر من فرضیه انقلابی ی بود که در عمل شکست خورد و دیگر تئوری نیست و اوهام است، و یا به نفع سیاستهای کشورهای دموکرتیک-امپریالیستی غربی است چون آزادی از طریق پول خریداری شده آنها را تبلیغ میکند. ضد استبداد بودن او، با بیان صدباره خودش، برای بوجود آوردن استثمارگری سرمایه داری از نوع دموکراتیک غربی در ایران است. من معتقدم دموکراسی سرمایه داری در ایران ممکن نیست و یکشبه از طریق انحصارات جهانی به دموکراسی نوکرها ی مواجب بگیر تبدیل می شود.
    .
    تکرار میکنم. من به اتهامات فولادی علیه خودم پاسخ دادم. حال نوبت فولادی است که از خودش دفاع کند.

  30. آزادی دورانی فولادی همان آگهی های تجارتی سرمایه دارها و رسانه های انحصاری و آموزش و پرورش طبقه سرمایه داری جهانی غرب و شرق است. اینها هردقیقه مثل آخوندهای خودمان که خرافات را اشاعه میدهند، ایده های فلاسفه مزدور طبقه سرمایه دار را تبلیغ و ترویج میکنند و کارگران را مثل گله گوسفند جاری صندوقهای رای میکنند. بعد وقتیکه کارگرانی آگاه شده و مخالفت میکنند، ایدئولوگهای کله خراب و دگمی مثل فولادی که معلوم نیست چه شغلی دارند و منبع درآمد آنها از کجاست پیدایشان شده و مارکسیست تبلیغاتچی سرمایه داری میشوندو چهره کریه سیاسی-نظامی سرمایه داری دموکراتیک را پشت نقاب حقوق بشر دروغینشان پنهان میکنند.
    .
    اگر در غرب آزادی واقعی بیان بوجود بیاید، کارگران هرگز در انتخابات شرکت نکرده و حاکمیت سرمایه داری با تمام آن دستگاه پارلمانی بدرد نخورش سرنگون می شود. نه مزد در جامعه سرمایه داری معرف نیروی کار فروخته شده طبقه کارگر است ونه دم و دستگاه پارلمانی احمقانه اش بیان آزادی و عدالت برای بشریت. پارلمان آنها مجمعی است برای بوجود آوردن بهترین روشهای چوپانی گله ها. یک قرن است که این پارلمانها هیچ کاری برای طبقه کارگر نکرده اند و دائم کارشان بالا بردن راندمان جنگ و استثمار و توسعه قلمروهای امپریالیستی بوده است. ما را فریب نده،اگر فریب خورده بودیم تو صف رای دهنده بودیم.
    .
    مارکسیسم اکثر مارکسیستها امروز انقلابی نیست. با حزب بازی چپ و راست به ایدئولوژی سرمایه داری (از جمله سرمایه داری دولتی) تبدیل شده است و نتیجه کارش فقط و فقط ایجاد توهم به حزب بازی و پارلمان و این چیزهاست که آخرش دوام بردگی مزدی می باشد. تک حزبی و چه چند حزبی بودن آنها اصلا مهم نیست. نمونه جامعه پارلمانی تک حزبی اش کشور چین و کوبا و نمونه جامعه چند حزبی اش دولتهای سوسیال دموکراتیک سابق و امروز و نخست وزیرهای نوکر سرمایه دار اما خود- سوسیالیست – خوانده غربی است که مارکسیستها گروه گروه به آنها رای دادند و میدهند و به مجری نولیبرالیسم تبدیل می شوند. بروید گله به گله به کروبین و سندرز رای بدهید. دموکراسیه، یک روزی فاشیستها و نژاد پرستها و امپریالیستها رای میاورند و یک روزی هم لیبرالها. خوبه است از این بهتر و از این آزادی بیشتر چه میخواهی، حال رای گیری تمام شد، برو سر کار جون بکن و ما را ثروتمند تر، دستگاه نظامی ما را پیشرفته تر و دستگاه شستشوی مغزی ما را موثر تر کن.

  31. می نویسد،، من روزی ۱۰ساعت مثل خرکار میکنم،،.چراده ساعت؟ من به استناد کامنت هایش زیر همین مقاله به کارفرمای او گواهی میدهم که اوشبانه روز بیش از ۱۸ساعت مقالات مخالفان رژیم رامی خواند و علیه شان کامنت های طولانی می نویسد. هرکس اورا نشناسد کارفرمایش که می شناسد!ساعت های کامنت هاو دفاعیات طولانی اش از استبداد راببینیدو بخوانید تابدانید چه می گویم.

  32. درضمن نظرات ناشناس درباره شریعتی نشان می دهد که او نه شناختی از شریعتی، نه از سوسیالیسم ، نه از دموکراسی، نه ازدیکتاتوری و استبداد و تفاوت این دو دارد.معلومات شفاهی آخوندی اش را میخواهد به زور شانتاژ واتهام زنی به خورد خواننده دهد.

  33. ضدیت امثال ناشناس وشریعتی بادموکراسی وآزادی بیان درحالی که خودازاین آزادی های دورانی بهره مندند عوامفریبی است.مارکسیست هاموافق مشروط این آزادی هاهستند.یعنی ازاین آزادی هابرای آگاهی رسانی با هدف فرابردشان به مرحله عالی ترتاریخی حتابیش ازخود بورژوازی استفاده می کنند.به این دلیل است که استبدادگرایان هم مخالف دموکراسی بورژوایی وهم مخالف مارکسیست هاهستند.ازاین رو ست که میگویم مواضع سیاسی ناشناس منطبق بر مواضع جمهوری اسلامی است. هرکس بااین آزادی های تاریخی دورانی مخالف باشد درخط ج.ا. است.

  34. در مورد شریعتی، سوسیالیسم شریعتی کارگری و علمی نبود. ضد امپریالیست بودن او از زاویه سرمایه داری ملی بود چون سوسیالیسم ش هم در حقیقت سرمایه داری دولتی است نه سوسیالیسم به معنای درست آن یعنی حاکمیت تشکلات کارگران در محل کار و زندگی و نبودن دولت و کار مزدی. شریعتی هم از زاویه رفرمیستی با رژیم شاه مخالف بود. رفرمیسم را در پائین توضیح دادم.
    سوسیالیسم فولادی از زاویه دموکراسی خواهی، شباهتهائی با عقاید شریعتی دارد، شباهتهائی که از نقد کم عمق روابط سرمایه داری سرچشمه میگیرد. نقد واقعی جامعه سرمایه داری عمیقا وارد روابط تولیدی می شود و جنبه های اجتماعی اش را در آن ارتباط بازتعریف می کند. نه شریعتی و نه فولادی قادر نیستند به اشکال وجودی و تکاملی سرمایه داری بپردازند چون به کنه آن نمی روند و ودیده های ارتجاعی جامعه را افشا نمیکنند (در مورد شریعتی، خود مذهب) و خودشان گیج و سرگردان می مانند. مثلا فولادی نمیتواند رابطه بین بردگی مزدی در ایران و ضرورت حاکمیت استبدادی و اسلامی را توضیح دهد. فولادی فاقد درک رابطه دموکراسی غربی و امپریالیسم آنهاست. شریعتی میخواهد سوسیالیست باشد اما رابطه مذهب با استثمارنیروی کار در جامعه را نمی بیند. برای همین نقادی های ایندو از مخاطب نقدشان کم عمق و فقط زیادی گوئی است و بدرد طبقه کارگر برای الغای بردگی مزدی نمی خورد.

  35. فولادی حتی نقد سرمایه داری را موکول میکند به کنار گذاشتن استبداد. اگر به جمله فولادی دقت کنید به درک تخیلی او از سرمایه داری پی می برید. او فکر میکند که سرمایه داری یعنی دموکراسی. مثلا چین امروز سرمایه داری نیست چون چین دموکراسی نیست. روابط اجتماعی شیلی در دوران پینوشه سرمایه داری نبود چون دولتش دیکتاتوری بود. اصلاحات ارضی شاه-آمریکا سرمایه داری را رشد نداد چون رژیم شاه دیکتاتوری بود.
    اگر به سلسله مقالات او علیه لنینیسم مراجعه کنید خواهید دید که همین تم در آن هم وجود دارد. بلشویکها سرمایه داری را رشد ندادند چون دولت شوروی دیکتاتوری بود.
    در ایران هم، چون رژیم دیکتاتوری بوده، سرمایه داری در ایران رشد نکرده است . سرمایه داری = دموکراسی، این تخیل فولادی است. اما هر مارکسیست تازه کاری میداند که مناسبات بورژوائی یعنی رابطه کار با سرمایه، یعنی تبدیل شدن بخشی از جامعه به توده های فاقد مالکیت بر وسایل تولید و وابسته شدن آنها به فروش نیروی کارشان برای امرار معاش. این هم یعنی بردگی مزدی. دیکتاتوری و دموکراسی هیچ ربطی به سرمایه داری ندارد و اشکال حاکمیت سیاسی به تاریخ مبارزات طبقاتی جامعه بستگی دارد. سرمایه داری انحصاری در غرب امروز برای کارگران امکان هیچ آزادی بیان و اجتماعات باقی نگذاشته و همه چیز پولی شده و همه چیز خریده شده و رفته.
    رفتن استبداد در ایران هم با آمدن استبداد امپریالیستی توام خواهد بود و هیچ دردی را دوا نخواهد کرد. با رفتن اسلامیت رژیم ممکن است زنان و بخشی از اهالی جامعه نفس راحتی بکشند اما طبقه کارگر همان طبقه کارگر باقی خواهد ماند و کماکان هیچ آزادی ی نخواهد داشت. حال حرف این است که اگر ما قرار است برای انداختن دیکتاتوری فعالیت کنیم و برای اینکار باید توده های عظیمی از کارگران ایران چنین کنند، چرا تبلیغ و ترویج ما نباید علیه روابط سرمایه داری باشد؟ هیچ دلیل قانع کننده ای وجود ندارد که بگوید چنین نباید باشد جز رفرمیسم و سازشکاری و خواستن از کارگران به ادامه بردگی مزدی شان.

  36. رفرمیسم کمک به بقای ارتجاع است. مثل این است که بجای از بین بردن میکروبهای یک بیماری ، فقط با عوارض آن از طریق آسپیرین و تایلنون مبارزه کرد. ارتجاع در ایران استثمارگری سرمایه داری است، یعنی بردگی مزدی. هر راه درمان این استثمارگری بدون از بین بردن خود این بیماری اجتماعی ، رفرمیسم است. اگر مبارزه با امپریالیسم مبارزه با بردگی مزدی نباشد، همینطور مبارزه با مذهب و یا دیکتاتوری، رفرمیستی و کمک به ارتجاع است. مبارزه رفرمیستی در خدمت اپوزیسیون ارتجاعی ارتجاع حاکم در ایران است.
    اگر به نحوه کلام سیاسیون توجه کنید رفرمیسم آنها را میتوانید تشخیص دهید. یک گروه از آنها میگویند باید با امپریالیسم مبارزه کرد و حرفی از بردگی مزدی نمی زنند. گروه دیگر همین کار را از طریق تبلیغ مبارزه با استبداد رژیم ادامه میدهند و دنبال دموکرات کردن رژیم هستند، نمونه آن فولادی است. یک عده هم حرف از مبارزه با مذهب می زنند، اینها هم رفرمیست هستند و با بردگی مزدی کاری ندارند.
    نوع زیرکانه دیگر رفرمیسم، هواداری از سرنگونی رژیم بدون الغای بردگی مزدی است. مثل مجاهدین خلق. سیاسیون دیگری هم هستند که میگویند باید با سرنگونی رژیم، بردگی مزدی هم الغا شود اما اگر دقت کنیم می بینیم که آنها همان دوائی (سرنگونی و حاکمیت حزب کمونیسم) را تجویز میکنند که بیمار را کشته، مثل بلشویسم و انواع آن مثل مائوئیسم. ویژگی بلشویسم و مائوئیسم این است که حرفشان به حقایق خیلی نزدیک است، هکانطور که حرفهای ضد امپریالیستی خامنه ای به حقیقت نزدیک است و خیلی از انتقاد دولت ترامپ به جمهوری اسلامی به حقیقت نزدیک است.
    باید گفت که هر نوع رفرمیسمی باید یک حرف درست و جذاب بزند تا زهرش را به خورد بردگان مزدی بدهد.
    خیلی از رفرمیستهای امروزی حرفهای انقلابیون دیروز را میزنند. حرفهای امروزی آنها رفرمیستی است چون تجربه تاریخی نشان داده است که راههای درمانی که آن انقلابیون تجویز میکردند بیمار را کشته است.
    راه حل درست از بین بردن بیماری اجتماعی جامعه بشریت و ایران الغای بردگی مزدی است. برای اینکار باید طبقه کارگر تشکلات ضد سرمایه داری خود را در محیط کار و زندگی بسازد. کار این تشکلات باید مبارزه برای بهبود شرایط کار و زندگی از یک طرف و آماده سازی خود برای از بین بردن موانع سیاسی و دولتی و فرهنگی عمل اجتماعی کردن مالکیت بر وسایل تولید و مدیریت شورائی بر آنها باشد. این چیزی است که آنارشیسم کمونیستی بیشتر از یک قرن است که میگوید اما رفرمیستها با ترفندهای مختلف جلوی آن را گرفته و به بقای ارتجاع کمک میکنند. همانطور که سرمایه داری و بردگی مزدی اش بقا یافته، آنارشیسم کمونیستی هم زنده و فعال باقی مانده است و راه رشد و گسترش آن کاملا باز است.

  37. پی نوشت. درایران نقدسرمایه داری پیش ازهرچیزمشروط وموکول است به گذارازاستبداد فردی وبر قراری مناسبات بورژوایی وازجمله برقراری دموکراسی و آزادی بی قیدو شرط بیان.آنچه رادرایران وجود ندارد نقد و ردکردن یاری رساندن به استبداد پدرشاهی است.

  38. شریعتی که خودش ازتمام مزایاوامکانات وآزادی بیان مدرنیته ونظام سرمایه برخوردار وحتا تحصیلاتش رامدیون آن بود می گفت اگرمرتجع بودن ضدیت بامدرنیته ونظام سرمایه داری است ماافتخارمی کنیم که مرتجع هستیم! شریعتی وپیروان او تفاوت ضدیت مرتجعانه و منتقدبودن پیشرفت خواهانه و تکامل گرایانه رانمی دانند.

  39. خنده های تو بخاطر این است که از شکست تاریخی مارکسیسم غذاب نکشی. یک حزب موفق و یا یک تشکیلات موفق سوسیال دموکراتیک نام ببر تا ببینیم به چه چیزی باید خندید. همه میدانیم که چنین است. فکر کردند با جنایت، استالین، و با خیانت ، برنشتین و سوسیال دموکراتهای لیبرال مثل فولادی، کارشان پیش می رود چون ضرورت تاریخی به آنها کمک غیبی میکند.
    من طرفدار استبداد؟ اصلا چنین نیست. تو طرفدار استبداد هستی که میخواهی سرمایه داری و شرکتهای چند ملیتی را بجای استثمارگران اسلامی فعلی بگذاری.
    معیارهای مستبد و مرتجع بودن مدت زیادی است که تعیین شده. از قافله صد سال است که عقبی.

  40. این هم ازآن حرف های خنده داراست که کسی که دریک جامعه ی استبدادزده خودش درکمپ استبداد و ارتجاع است یعنی ضد دموکراسی وضد آزادی بیان است درباره ی مرتجع بودن یانبودن دیگران اظهار نظر کند!

  41. البته از همه این حرفها منظور این نیست که آقای فولادی ارتجاعی است و اگر به او اسلحه بدهی ما رو با تیر میزنه. منظور این است که راهش به ارتجاعی شدن می انجامد. بهترین نمونه تاریخی این قضیه برای ما مثال سوسیال دموکراتهای اوایل قرن بیستم و بلشویکها و استالین است. سوسیال دموکراتها به خادمین سرمایه دارها تبدیل شدند و استالین بلشویک به دیکتاتور سرمایه داری دولتی. راه آقای فولادی راه سوسیال دموکراتهاست اما فعلا که نه دولت دارد و نه در دولت است. برخوردهای غیر انعطاف پذیر به این علت است که آن تجربیات در اختیار ماست و میخواهیم تکرار نشود. اگر ۱۰۰ سال پیش بود با این قاطعیت نمی توانستیم علیه سوسیال دموکراتها و بلشویکها چیزی بگوئیم و بعلت تجربه نشدن عقاید و اعمال آنها احتمالا در پی تجربه کردن آنها بوده و به یکی از آن احزاب می پیوستیم و یا آنارشیست شده از هر دو دوری میکردیم. انتخاب فعلی امثال من همان انتخاب آنارشیستهای آن موقع است. آنها کار درست را کردند و خودشان را آلوده سیاست بازی نکردند. آنارشیستها به اندازه مارکسیستها تئوری نمیدانستند ولی کمونیسم را بهتر درک کرده بودند و آنرا بدرستی اداری نمیدیدند. متاسفانه درک مارکس لااقل تا کمون پاریس اداری بود و بعد از آن با تائید حزب بازی متناقض شد. قبل از کمون و در مانیفست کمونیسم، عقاید مارکس اداری و دولتی است و در حقیقت پیشنهاداتی میکند که امروزه سوسیالیسم شناخته نمی شود و سرمایه داری دولتی است، مثل ملی کردن بانکها و صنایع بزرگ. همه آنهائی که میخواهند حزب درست کنند رفرمیست اند و در روند سیاسی طبقه سرمایه دار چیزیهای مثبتی می بینند، حتی بلشویکهایشان. اینها همان راه اشتباه را میخواهند تکرار کنند.

  42. کارگران عاقل همیشه منو دوست دارند حال چه من را بشناسند و چه نشناسند. فقط کارگرانی که چاپلوسی اربابان را میکنند از من متنفرند. خیلی از این گروه آخر برده هستند اما خودشان را ارباب حساب میکنند. همیشه در محیط کار اقلیتی هستند که دوست دارند خودشان را به اربابان نزدیک کنند. فولادی به کارگران اهمیت نمیدهد و اصلا آنها را نمی شناسد. درک او از کارگران درک اربابان سرمایه از کارکران هستند. او میخواهد آنها مثل گله گوسفندان در انتخابات شرکت کنند. شرکت در انتخابات سرمایه داران فقط انتخاب ارباب است و بس. وقتی میگوید بروید بد را از بدتر انتخاب کنید، نمیگوید بروید بد را انتخاب کنید، میگوید سیستم را نجات بدهید.

  43. دوباره بگویم. در غرب نه آزادی بیان وجود دارد و نه آزادی اجتماعات چون اینها همه قیمت داره و مثل میوه خوب فقط متعلق به کسانی است که قیمت آنرا می توانند بپردازند یعنی متعلق به سرمایه دارهاست. همین یک جمله و صدها سند و مدرک اثبات آن کافی است تا ۹۹ درصد مقالات امثال تو را در جعبه آشغال انداخت.

  44. به کوچه علی چپ زدی یعنی حرف تو حرف میاری که استدلال خنده دارت درمورد کارگرانی که تورا نمی شناسند اما دوستت دارند رالاپوشانی کنی. بازهم بحرطویل بنویس واصل مطلب رالاپوشانی کن.

  45. درحالی که به گفته ی خودش ازایران به اروپارفته تاحقوق بیشتروزندگی بهتروآزادی بیان به دست بیاورد اماتاقافیه تنگ شدنوشت، دراروپاهم مثل ایران آزادی بیان نیست، هم حقوق کارگران ماه ها به تاخیر می افتد هم کارگران حق طلب زندان وشکنجه می شوند وشلاق می خورند. آنوقت همین آدم به من میگوید دروغگو!

  46. کامنتها را که بخوانید خواهید دید فولادی خودش را به کوچه علی چپ زده است نه من. میداند که نمیتواند اثبات کند کمپانی های سرمایه داری بیان را نخریده اند م میداند که اگر پای قضیه بود باید نودونه درصد مواضع اش را پس بگیرد. خیلی وضع تئوریک لغزنده و بازنده ای دارد. من کاملا به خودم اطمینان دارم چون نظرم متکی به فاکت است. نظرات فولادی متکی به تخیلات درون ذهنش است که هست فلسفه.

  47. چطورخودش رابه کوچه علی چپ زد که استدلال خنده دارش را لاپوشانی کند.

  48. من حتی الان هم با این سن وسال روزی ۱۰ ساعت کار می کنم. باز بحث را به یک کارگر ساده باختی و شروع کردی به شخصی کردن کار. در بحث شخصی هم که بازنده ای چون کارگر نیستی. یک پشت میز نشین متکبر بورژوا و یک مقاله نویس عبارت پرداز هستی. سعی تو مثل سوسیال دموکراتهای دیگر این است که کمونیسم را به ایدئولوژی استثمار کردن کارگران تبدیل کنی. یک موقع مارکس به انتخابات غربی ها توهم پیدا کرد، اما تو به خود طبقه سرمایه دار غربی توهم داری. البته هر دو نتیجه اش یکی است.
    .
    اثبات کردم و فاکت آوردم که در غرب دموکراتیک تو ، بیان و اجتماعات ، سرمایه داری است و پول میخواهد و برای همین متعلق به طبقه سرمایه دار است نه کارگر و از این لحاظ هم مثل جمهوری اسلامی است. ولی روتو کم نمی کنی چون مصمم هستی که به آقا و ارباب کارگران تبدیل شوی. منهم مصمم هستم که ماهیت استثماری افکار آدمهائی مثل تو را افشا کنم. آن کارگرانی که گفتی میزنند تو سر من ، با تو کاری ندارند، تو دنبال کارگر ناآگاه هستی، همانها که برای خمینی می روند جنگ و میلیون میلیون در انتخابات برای خود ارباب انتخاب میکنند. کارگران آگاه مثل من جلوی خمینی و امثال تو و بورژواهای دیگر می ایستند و داری تجربه اش میکنی. اگر هوادار رژیم اسلامی نبودی در انتخاباتش شرکت نمی کردی. اولین شرط شرکت در انتخابات تائید سیستمی است که بساط انتخابات را راه انداخته. اگر در روند سیاسی سیستم حرکت کنی ولی سعی کنی با رای خود سیستم را مختل کنی، سیستم با لگند میاندازدت بیرون. داد و فریاد دموکراسی خواهی تو از توهم و غفلت خودت است ، تقصیر بلشویکها نیست.
    .
    از اینکه زیر مقالاتت کامنت می نویسم ، عذاب می کشی؟ فکر کردی به این راحتی میتونی ارباب بشی؟ مبارزه طبقاتی یعنی همین. من میان آن مقالاتی در روشنگری که ارتجاعی هستند، ارتجاعی ترین آنها را انتخاب کرده و در موردشان کامنت می نویسم. حال تو فکر می کنی که من صبح تا شب کامنت می نویسم. به تو پیشنهاد میکنم که توهم ات را به سرمایه داری کنار بکذار و مثل ما کارگران آگاه به سیستم ، به یک کمونیست واقعی تبدیل شو.

  49. چه استدلال خنده داری. ناشناس که کسی نمیداندکیست میگوید زمانی که درایران کارمیکردم همه همکارانم مرادوست داشتند.آنوقت این آدم به من میگوید هرکس حرف های توراباورکند احمق است!

  50. مثل خرکارکردن ناشناس یعنی ۲۴ ساعت شبانه روز روی مقالات مخالفان استبداد بحر طویل نوشتن. عجب شغل پرزحمت و شاید پردرآمدی!

  51. باز شخصی کردی و فحش دادی. پر رو خودتی. حالا حسابت واقعی ات را کف دست ت میگذارم تا دهنت را ببندی.
    .
    همه کارگران عاقل ایران منرا دوست دارند. وقتی ایران بودم همشون دورو ور من بودن تا اینکه دوستان رژیمی تو که بهشون رای دادی آمدند و همه ما را بعنوان ضد انقلاب لو دادند و اخراج و سرکوب کردند.
    .
    همان عاقل ها میدانند تو شیادی. همان احمق شده ها دنبال رژیم راه افتادند.
    .
    کی تو رو حالا مخالف استبداد حساب میکنه؟ خودت به خودت مدال آزادیخواهی میدهی؟
    .
    تو مخالف استبداد نیستی، تو مخالف جناحی از استبدادی که در رقابتهای ارتجاعی ات با جناح تندرو از قدرت بیرونت انداختند. دنبال خاتمی راه افتادی و برایش موس موس کردی فکر کردی میتوانی از نردبان سلسله مراتب بالا بروی و از استبداد سیستم استفاده کنی و ارباب کارگران بشوی. حال که نشده ای و جناح تندرو زورش بیشتر بود و بلاخره بازنده شدی، اومدی عقده ات را سر ما خالی میکنی. حال فردا هم که دموکراسی آمد می روی تو دم و دستگاه آنها و به آنها یاد میدهی که چطور کمونیست سرکوب کنند. همین الان ش که کاره ای نیستی داری هر روز اینکار را میکنی و کاملا در خط جناح غربی جنگ سرد دیروز هستی و حرفهای آنها را تکرار میکنی. حتی ضد پوتین بودن تو هم در راستای تمایلت به غربی هاست. فکر کردی نمی فهمیم؟!
    .
    تو خودت هر روز داری در مقالاتت میگی که باید نظم سرمایه داری دموکراتیک در ایران برقرار بشود. نظم سرمایه داری اساسا استبداد است و در پائین نشان دادم که نمونه اروپائی اش با جمهوری اسلامی فرقی نداره. حرفهای تو همان دروغ کمپانی ها و انحصاراتی است که در پائین گفتم بیان را خریده اند.
    .
    برو یک کار پیدا کن و کارگر بشو و صبح تا شب زحمت بکش خواهی فهمید که استبداد فقط دولتی نیست، اساسا نظم سرمایه داری است. حتی اون کارگرانی که کارشان را نگه داشته اند و درآمدی دارند هم مجبورند نوکری کنند و برای نگه داشتن کارشان التماس کنند و لبشان را بدوزند. اینها استبداده دیگه. کار نکردی نمی فهمی، حرفهای زیادی می زنی.
    .
    حتما نون شب تو از ارث پدری ات آمده و حالا از مارکس برای آقائی بر ما میخواهی استفاده کنی.
    .
    اما من و امثال من مثل خر کار کرده ایم و میدانیم که استبداد فقط سیاسی نیست و اساسا نظام سرمایه داری یعنی همان بردگی مزدی است. سال بعد سال، کار کار کار و همینطور کار و بعد هم پیری و مریضی تازه باز هم میگن بیا سرکار وگرنه مزایایت را از دست میدهی، که واقعا میدهی.
    .
    شلاق زدن کارکران هم از خود سرمایه داری است اما سرمایه داری امپریالیستی. شلاق میزنند تا سرمایه داران دموکرات غربی ببینند که چقدر فضای امنی برای سرمایه گذاری های آنها وجود دارد. خود همین دموکراتهای تو به عربستانی که گردن کارگران را می زند دارند هر روز میلیاردها دلار پول میدهند. همین دموکراتهای امپرالیست وقتی احساس خطر کنند، شلاق که چه هیچی اوباش مسلسل بدست می فرستند. همین دموکراتهای تو آدمهائی مثل لوتر کینگ و ملکوم اکس و حتی جان لنون را نتوانستند تحمل کنند. ترور و سرکوب کارگران خودشان که تاریخ خودش را دارد.
    .
    من پررو نیستم، خودت پررو هستی.

  52. ازروکه نمی رود.طوری حرف می زندکه انگارازتمام کارگران ایران که همه هم اورامی شناسند نظر خواهی کرده وغیراز احمق هابقیه به اوگفته اند دست ات درد نکند که به فکرمایی و روزو شب روی نوشته های مخالفان استبداد حاکم کامنت می نویسی!

  53. به فولادی، کارگران به خدمتکار احتیاج ندارند. اگر کسی به کارگران خدمت میکند بخاطر این است که آنها را استثمار میکند و حالا میخواهد دچار عذاب وجدان نشود. اگر تو هم برای خدمت به سرمایه داران ایرانی مقاله ننویسی، لطفی بزرگی به ما کرده ای و انقدر وقت ما را نخواهی گرفت. برو فلسفه های طبقه بورژوائی را تبلیغ کن چرا افکار مارکس را به ایدئولوژی بورژوازی تبدیل میکنی. این کار کثیفی هست.

  54. به ناشناس.انقلابی ترین خدمتی که میتوانی به کارگران ایران بکنی این است که به جای کامنت نویسی روی نوشته های دیگران مقاله ای بنویسی وبه کارگران ایران رهنموددهی که چگونه مانند تو هم آنارکوکمونیست باشند، هم کارگر مزدی باشند،هم شبانه روز روی مقالات دیگران کامنت های طولانی بنویسند، وهم حقوق شان به تعویق نیفتد تا برای مطالبه اش شلاق نخورند. بعدهم…حیف که در دست رس شان نیستی تا نتیجه اش راببینی!

  55. علت اینکه شورش سال ۵۷ از همان اول ارتجاعی شد این است که بجای وافعیات و فاکتها و درک و تجزیه و تحلیل آنها، به ما فلسفه و ایدئولوژی اسلامی فروختند. مارکسیسم هم افکار مارکس است که هر کس برای خودش و منافعش تفسیر میکند و برای رهبری و هژمونی پیدا کردن به ما می فروشد. این کار در چهارچوب حزبی و سازمانی انجام می شود. کل جامعه دموکراتیک سرمایه داری هم پر است از احزابی که هر کدام حقایق و منطق و علم جامعه را پنهان میکند و منافع خود را با خرواری از عبارت پردازی به ما فروخته و نیاز ما به شرکت در تعیین سرنوشت اجتماعی خود را به انداختن رای تقلیل میدهد. اینها اشکال مدرن و امروزی به بردگی گرفتن هستند که به ما بصورت دموکراسی می فروشند. ما مزدبگیران همه برده مزدی هستیم و حزبیون فاشیست و محافظه کار و لیبرال و سوسیالیست و کمونیست و مارکسیست با هم رقابت دارند و از نیروی کار ما برای مقاصد جاه طلبانه خود استفاده میکنند. امروزه با مراجعه به فاکتها میتوان خوب فهمید که احزاب در حقیقت نهادهای کاسبی اند. آنها ابتدا بنظر می آید که از اقتصاد دورند اما خودشان بیان میکنند که دنبال اقتصادند. وقتی قدرت سیاسی پیدا میکنند، اقتصادی بودن، یعنی کاسبی بودن و استثمارگر نیروی کار بودن خود را عیان می شود. همه چیز کالا و سرمایه شده است، حتا چیزی که براحتی امروز میتوان گفت کاسبی کمونیسم که البته دیگر چندان رونقی ندارد. رهائی از بردگی مزدی فقط محدود به محل کار نیست، بردگی در دنیای اندیشه ریشه دارد، ذهنیتی است فردگرا شده و حقیقت اجتماعی هویتش از آن گرفته شده. وقتی مارکسیستها وارد روندهای سیاسی حزبی شدند از دنیای کمونیسم فاصله گرفتند. سیاست سرمایه داری را باید سرنگون کرد نه اینکه با آن درآمیخت.

  56. خیلی عالی، اقلا موضوع بحث را تغییر نخواهی داد و من هم میتوانم تا میتوانم بنویسم.
    .
    اگر من هم روزی سعی کردم که دموکراسی وقیح و جنایتکارانه سرمایه داری غربی را خوب جلوه بدهم تا از پشتیبانی آنها سود ببرم، و یا اگر فکر کنم که با دفاع از خاتمی به نون و نوائی میرسم، حتما شهروندی خواهم شد که علنی مقاله می نویسد و در انتخابات شرکت میکند. تا آنروز، فعلا همینه، بسوز و بساز.
    .
    بعلاوه، در علم منطق، اسم و رسم آدمها هیچ ربطی به منطقی بودن استدلال آنها ندارد. من هیچ وقت نگفتم حرفهای سران جمهوری اسلامی علیه زورگوئی های امپریالیستها غلط است چون انها استثمارگرند، حرف من همیشه این است که آنها استثمارگرند بدلایل فلان و بهمان. اسم انها هم مهم نیست. دروغ انها مهم است چون انها می روند و دروغ آنها می ماند. منهم از این دنیا می روم و حرفهایم می ماند. تو با آنها طرفی.
    .
    در این میان، این هم فاکتهائی در اثبات نبودن واقعی ازادی بیان در غرب، مثال آمریکائی اش، تهیه شده توسط خود غربی ها نه من. برای همین به کارگران ایران وعده سرخرمن نده:
    .
    از این مطلب در اینترنت:
    .
    https://www.businessinsider.com/these-6-corporations-control-90-of-the-media-in-america-2012-6
    .
    میدانیم قدرتمند ترین دولت دموکراتیک جهان ایالات متحده آمریکاست و مسائل برجام اثبات کرده که بقیه از آن حساب می برند و نوکر آن هستند حتی روسیه و چین.
    .
    حال توضیح برخی از مطالب فوق به زبان فارسی:
    .
    در این کشور (آمریکای دموکراتیک) ۶ غول رسانه ای ۹۰ درصد آنچه که آمریکائی ها میخوانند، نگاه میکنند و یا گوش میدهند را کنترل میکنند. در سال ۱۹۸۳، ۹۰ درصد رسانه های آمریکائی در دست ۵۰ کمپانی سرمایه داری بود، تازه اینهم وحشتناک است. در سال ۲۰۱۱ این تعداد به ۶ کمپانی رسید. اصلا وجود بیان در دست کمپانی ها، ضد ازادی بیان است. مثل وجود بیمه پزشکی در دست کمپانی ها که ضد خدمات پزشکی است. حتی فراتر، دادن تضمین ازادی به پلیس و نظامیون، علیه آزادی است چون خود ارگان پلیس بوئی از ازادی نمی برد و دستگاه سرکوب است. ببینید مغزها چقدر پوسیده است.
    .
    این ۶ کمپانی اینها هستند: جنرال الکتریک، نیوزکورپ، دیزنی، ویاکام، تایمز وارنر و سی بی اس.
    .
    فقط ۲۳۲ رئیس هیت مدیره رسانه ها ، دریافت اطلاعاتی ۲۷۷ میلیون امریکائی را کنترل میکنند. اگر از لحاظ نسبی نگاه کنیم، می شود شبیه جمهوری اسلامی و انحصار در کنترل کردن افکار عمومی.
    .
    سئوال اینجاست ایا آنها با سازمان های امنیتی دولتی و غیر دولتی و سایر کمپانی هائی که در کار محافظت از نظم سرمایه داری اند رابطه ندارند و کارمندان آنها را پرورش نمیدهند؟ البته که دارند و میدهند. بازار سهام برای همین است. آیا عاملین آنها کارکنان آنها نیستند؟ کمپانی های اسلحه سازی چطور که بخش عظیمی از صادرات آمریکاست؟ یا کمپانی های نفتی چطور؟ وقتی وارد قضیه می شوی چیزی جز استبداد سرمایه داری نمی بینی اما آقای فولادی این وضع را آزادی بی قید و شرط معرفی میکند.
    .
    در سال ۲۰۱۰، درآمد سالانه این ۶ کمپانی ۲۵۰ بیلیون دلار بود. کل تولید ناخاص ملی ایران در سال ۲۰۱۰ بود ۴۶۷ بیلیون دلار. یعنی درآمد آن فقط ۶ شرکت در سرمایه گذاری رسانه ای معادل ۵۳ درصد تولید ناخالص ملی ایران بود. توانائی رساندن صادرات نفتی ایران به فقط ۳۰۰ هزار بشکه اصلا تعجبی ندارد. دارد؟ اگر ایران دموکراتیک ، سرمایه داری و پرقدت شود، میتواند همین بلا را بر سر مردم امریکا بیاورد. غیر از این است؟ پس آمریکائی ها میگویند که بهتر است دموکراتیک نشود، غیر از این است؟ یا اگر بشود، بهتر است نوکر ما باشد، مثل کره جنوبی و یا بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین که انخابات و ازادی احزاب دارند.
    .
    ۶ کمپانی فوق، ۷۰ درصد شبکه های تلویزیونی آمریکا را کنترل میکنند. ۱۷۸ میلیون فرد کاربرهر ماه خبرهای تایمز وانر را میخوانند. نیوز کورپ مالک ۳ روزنامه پر تیراژ در سه قاره است: آمریکای شمالی و کانادا، اروپا و استرالیا.
    .
    در سال ۱۹۹۵، اداره اف سی سی آمریکا که رسانه ها را نظارت میکند، مالکیت بیشتر از ۴۰ ایستگاه رادیوئی را ممنوع کرد، اما امروز کمپانی کلیر چنل ۱۴۰۰ ایستگاه رادیوئی را کنترل میکند. از لحاظ فولادی این کمپانی طرفدار آزادی بیان هستند. دست چپی هائی که این رادیو ها را گوش میدهند میگویند مطالب سیاسی و حتی غیر سیاسی این رادیو ها هیچ چیز نیست جز آشغال.
    .
    در سال ۲۰۱۰، ۶ کمپانی فوق ۷ بیلیون دلار فروش فیلمهای سینمائی داشتند، اما ۱۴۰ کمپانی دیگر فقط نصف آن مبلغ. یک کسی بیاید به من اثبات کند که ۹۹٫۹۹ درصد این فیلمها در دفاع اظ نظام بردگی مزدی نیست، و یا آشغال نیستند، فیلمها همه در یوتوب قابل دسترس هستند؛ خودتان آمار بگیرید ببینید که کجا میگویند که بردگی مزدی باید الغ شود.
    .
    کمپانی ای او ال ۱۲۴ بیلیون دلار پرداخت تا کمپانی تایمز وارنر را بخرد، این معادل مبلغی است که گنگره آمریکا برای بازسازی عراق اختصاص داد که البته همه آن رفت تو جیب کمپانی های خودشان چون صادرات نفت عراق را کنترل میکنند. یادمان باشد که حمله به عراق برای گسترش دموکراسی بود.
    .
    تمام مطالب فوق بیان انحصاری بودن و بهتر است گفته شود آلیگارشی بودن کنترل افکار عمومی است نه وجود آزادی های بی قید و شرط در سرمایه داری. به ذهن صدها میلیون کارگر غربی القاء میشود که پای صندوقای رای بروند و نشان دهند که دولت آنها متعلق به آنهاست. بعد بلشویکها میگویند خیر علت عدم انقلاب قشر اشرافیت است نه دستگاه سرکوب و شستشوی مغری، چرا؟ ماتریالیسم تاریخی، قرار است رشد نیروهای مولده انقلاب را توضیح دهد.
    .
    اما وضع کمپانی های مغلوب شده هم بهتر از آن ۶ کمپانی نیست، آنها هم سرمایه دار و خواهان محدود کردن حقایق بردگی مزدی هستند، حتی بدتر چون در وضعیتی قرار گرفته اند که اگر کمترین دفاعی از حقوق کارگران بکنند در راس کمپانی هائی که باید نابود شوند قرار میگیرند. در واقعیت امر، در ارتباط با حیات واقعی و روزمره جامعه دموکراتیک سرمایه داری باید پرسید: آیا واقعا این دولت است که قدرت دارد و مثلا آزادی بیان میدهد و یا کمپانی ها؟ حال هرچند دموکراتیک؟ یا خیر همه چیز در دست سرمایه داران است، سرمایه دارانی که خودشان در محیط کارشان مستبد هستند؟ اما خود سئوال غلط است چون دولت و کمپانی ها یکی هستند.
    .
    بعلاوه در همان سایت مطالبی هم در مورد رابطه گروه بیلدربرگ با کمپانی های جهان وجود دارد:
    .
    https://www.businessinsider.com/this-chart-shows-the-bilderberg-groups-connection-to-everything-in-the-world-2012-6
    .
    در حقیقت بر طبق مطالب این آخری، همه کارگران جهان نوکر گروه بیلدربرگ هستند.
    .
    همانطور که گفتم، دموکراسی غربی و آزادی بی قید و شرط آن خریداری شده است، حتی بگویم، همیشه کالا بوده و همیشه از همان اول حیات سرمایه داری، پولی بوده و خریده میشده. تلویزیونها و رادیو ها و روزنامه های سرمایه داری دموکراتیک و غیر دموکراتیک همان مساجد و کلیساهای قرون وسطا هستند و همان قدرت تخریب افکار اقشار و طبقات استثمارشونده را دارند. همه چیز پول است و پولی، پول، پولو باز هم پول. آزادی بیان پولی است.
    .
    اما آقای فولادی دست از فریبکاری بر نمیدارد. در حقیقت نمی گوید که ما احتیاج به آزادی بی قید وشرط داریم، او میگوید که آزادی ها را باید به کمپانی های رسانه ای فروخت. تبلیغ رشد سرمایه داری در مقالات او یعنی همین. یعنی فروش بیشتر آزادی بیان. بگذار صد گل بشکفد و هزاران مکتب رقابت کنند (مائئی که چین امروز نتیجه افکار اوست)، که هست، هزاران کمپانی بوجود بیاید و که هست در آخر رقابت به چند انحصار تبدیل شود، یعنی بیان در دست چند کمپانی بیافتد.
    .
    لنیستها مثل بیسمارک در آلمان و مثل قاتلین کمون ، سرمایه داری در روسیه را رشد دادند و مثل مارکس فکر میکردند که رشد نیروهای مولده کافی است تا مردم کمونیست شوند و انقلاب کنند. چنین اتفاقی نیافتاد و نخواهد افتاد. رشد نیروهای مولده رادیو و تلویزیون و کتب درسی شستشوی مغزی ساخت. امروز سرمایه داری روسیه هم کانگستری و پارلمانی است. انقلاب کجاست؟ رشد نیروی مولده نه آزادی بیان درست کرد و نه انقلاب. اینترنت ازادی است اما آدرس اینترنتی ما از جمله همین کامنت ثبت میشود و از طریق گوگل و شرکتهای وابسته و غیره به پلیستهای سیاسی مزدور خودشان داده می شود.
    .
    اینها هم بود پاسخی به پاسخهای مثلا تئوریک فولادی که مثل همیشه پاسخهایش هیچ ربطی به واقعیتهای تاریخی و زندگی روزمره ما ندارد.
    .
    جناب فولادی به من پاسخ نده، به فاکتها پاسخ بده. تمام فاکتها از تاریخ روسیه (رشد سرمایه داری متناسب با ماتریالیسم تاریخی مارکسی) گرفته تا وضعیت کنونی دنیا، علیه فلسفه توست. حتی این هم علیه فلسفه توست:
    .
    فلاسفه تاکنون فقط جهان را به انحاء مختلف تفسیر کرده اند، در حالیکه مسئله بر سر تغییر ان است. مارکس
    .
    جان لاک لیبرال هم فیلسوف ازادی بیان و انتخابات بود اما خودش سهام دار کمپانی خرید و فروش برده. میگویند سهامش را فروخت. میگویم چون دعوایش شد و بازنده شد. ایالتهای جنوبی آمریکا صد سال دموکراسی بودند اما سیاه پوستان را به بردگی میگرفتند. نژاد پرستی و سیاه کشی در آمریکا هنوز ادامه دارد. اینهم از خدمات دموکراسی.
    .
    فریب نده، ما میدانیم، دنیا را می شناسیم. فلسفه بافی نمی کنیم. حقایق را می بینیم.

  57. درتکمیل کامنت قبلی به ناشناس.حرفهایت تکراری، بی ارزش ووقت تلف کن است.یک مقاله بانام واقعی و موضوع مشخص برای خوانش عموم بنویس تا اگرارزش خواندن ونقدکردن داشت بخوانم و نقدکنم.درغیراین صورت قصدت ایجادمزاحمت است.

  58. به ناشناس.هروقت مانند من مقاله ای بانام واقعی ات نوشتی پاسخ تورا خواهم داد.همه مرا به نام واقعی می شناسند. چه کسی تورا می شناسد و تاکنون مقاله ای ازتو خوانده است؟

  59. آقای روزبه میتواند از خودش دفاع کند و به من احتیاجی ندارد. من در اینجا از خودم و امثال خودم دفاع میکنم چون مقاله آقای فولادی علیه امثال من هم هست و خودش میداند.
    .
    منظور آقای فولادی از دموکراسی، دموکراسی غربی و بورژوائی است.
    .
    من و بعضی از خوانندگان مقالات آقای فولادی بارها از او سئوال کردیم که در مورد امپریالیستهای غربی و رابطه آنها با دموکراسی اشان برای ما تجزیه و تحلیلی ارائه دهد، اما سالهاست که چنین نکرده و به بهانه های مختلف طفره میرود. واعظ غیر متعظ؟!!
    .
    در مورد دموکراسی خواهی، من و بسیاری از کارگران کمونیست غربی معتقدیم که دموکراسی غربی و دموکراسی بورژوازی بطور کلی بوی گند میدهد چون استثماری و امپریالیستی است. برای اینکه بدانید که من تنها نیستم و بسیاری از کارگران غربی هم با من هم عقیده هستند میتوانند مثلا به سایت libcom.org مراجعه کنید، اما بیشتر اند. کمپانیهای سرمایه داری انحصاری و متمرکز و جهانی اند و دولت و آزادی بیان و تحقیق و تجسس را می خرند. آزادی سرمایه داری و دموکراسی سرمایه داری قیمت دارد و بهای آن توسط انحصارگران و گانگسترها پرداخت شده است. ما را فریب نده!
    .
    ما فعلا یک کمپ امپریالیستی شرقی داریم مثل اتحاد چین (تا حدودی)، روسیه و جناح تندروی رژیم و غیره که هواداران ایرانی و غیر ایرانی خودشان را دارند و یک کمپ امپریالیستی غربی داریم مثل هواداران دولتهای دموکراتیک پارلمانی مثل مثلا آمریکا و آلمان و فرانسه و انگلیس و غیره که اینها هم هواداران ایرانی و غیر ایرانی خودشان را دارند. افکار فولادی کاملا از نوع هواداران پروامپریالیسم غربی است. گرچه آقای فولادی خودش را کمونیست میداند اما کمونیسم ش کاملا دروغین است. آیا کمونیسم او مارکسیستی است، این بستگی دارد که منظور ما از مارکسیسم کدام یک از صد ها نوع آن است.
    .
    هر مقاله ای که آقای فولادی میدهد تکرار دموکراسی خواهی بورژوائی اوست. او از خودش یک فلسفه ماتریالیسم دیالکتیکی و یک دیدگاه ماتریالیسم تاریخی بی در و پیکر ساخته و مثل کشیشهای قرون وسطا میخواهد ما از فلسفه ابداعی او شروع کنیم و آخرش هم از واقعیت فقط درک تخیلی داشته باشیم. حقابق واقعی و ملموس چطور؟ هیچ! فاکتها اصلا نقطه آغاز تحقیق نیستند!!! مثلا درک فولادی از دموکراسی و آزادی بیان در غرب بسیار کتابی و تخیلی است و با واقعیات آماری غرب اصلا جور در نمی آید و فقط از طریق استمناء فلسفی میتوان توجیه اش کرد که دنیای درونی ذهن اوست.
    .
    یک روزی مارکس و انگلس ما را از سوسیالیسم تخیلی میترساندند و نمی فهمیدند که روزی خواهد رسید که هواداران خودشان هوادار سرمایه داری تخیلی خواهند شد که گویای افکار فولادی و تمام سوسیال دموکراتها و حتی بلشویکهاست. درک این جماعت از بورژوازی این است که آنها روزی مترقی بودند گرچه تائید میکنند که استثمارگر هم بودند – کلا بر اساس تحلیل درست مارکس در کتاب اش، سرمایه، سرمایه داری استثمارگری است، اما ترقی مقوله دیگری است!! آنها مقوله “مترقی” را چارچنگولی چسبیدند تا سازشکاری های خود با بردگی مزدی را توجیه کنند. نوع رادیکال و بلشویکی و تروتسکیستی مارکسیسم سرمایه داری دولتی را بصورت سوسیالیسم بخورد ما بردگان مزدی دادند و هنوز هم میدهند. بعد از آنهم میدانیم که دولتهای آنها همه ارتجاعی و ضد بشری شدند و سرمایه داری غربی و امپریالیستی را متاسفانه روسفید کردند.
    .
    کمونیستها در غرب اصلا بطور واقعی آزادی بیان ندارند چون سرمایه و قدرت رسانه ای ندارند. فولادی شرورانه و مرتجعانه اینطور جلوه میدهد که چنین آزادی هائی وجود دارد. کارگران کمونیست غربی نمیتوانند از هفت خان رستم بوروکراسی بگذرند، و، مهمتر از همه، نمی توانند از پس درخواست رشوهای کلان و باجهای لازمی که انحصارات و مافیای رسانه ای غرب دموکراتیک جلو میگذارند، بر بیایند. حتی شرکتهای رسانه ای کوچکی که می آیند ورشکست شده و از صحنه بیرون می روند. کم نیستند ژورنالیستهائی مخالفی که به بهانه اینکه مقالاتشان باعث کم شدن مشتریان می شود اخراج می شوند، و یا سنوریوهائی که بعلت نوکری نبودن وام نمیگیرند.
    .
    آقای فولادی می بیند که ما کامنت می نویسیم و مقاله میدهیم و آنها در وب سایتهای کوچک و ضعیف غرب قابل خواندن است اما ما را ساده لوح تصور میکند و ناآگاهان را فریب میدهد. همه بدانند که از لحاظ مالی و آماری، یعنی در دنیای واقعی، سرمایه داری امپریالیستی از طریق انحصارات خود مافیای رسانه ای درست کرده و اصلا اجازه اشاعه عقاید کمونیستی و حتی حقایق ناسیونالیستی مثل مثلا حقایق وضعیت مردم فلسطین را به مردم خودشان نمیدهند. در سال صد ها اعتصاب در کشورهای غربی اتفاق می افتد اما کسی خبر دار نمی شود، یک مثال اعتصابات معلمان ایالتهای آمریکاست که اصلا به آنها پوشش داده نمی شود و اگر داده میشود با صد ها تفسیر و مصاحبه ضد آنها همراه است که از زمان پوشش انها بسیار فرا تر میرود. دفاع فولادی از آزادی بیان بسیار توخالی و حقوقی و بوروکراتیک است به همین جهت کاملا بورژوائی و ارتجاعی و بدرد نخور می باشد.
    .
    مسئول برخورد آقای روزبه به خاتمی خودش است، اما این کاملا درست است که دموکراسی خواهان هوادار سرمایه داری در ایران و جهان یا در پی حفظ ساختار بردگی مزدی جوامع خودشان هستند و یا اگر میخواهند رژیمی برود دنبال بردگی مزدی بدون رژیم کنونی شان اند. امثال فولادی در غرب هم زیاد است. در غرب هم کسانی هستند که مارکسیست اند و میگویند باید دموکراسی غرب را بهتر کرد و روابط کمونیستی از طریق ارتقای دولتهای فعلی ممکن است. هر روز میگویند به کاندیداهای لیبرال و سوسیال دموکرات رای دهید تا دیکتاتورها نیایند. حالا آن موقع که لیبرال ها قدرت داشتند چه تاجی به سر کارگران گذاشنتد؟! جز کودتا و حمله نظامی و سرکوب جنشهای ضد جنگ؟ سرمایه داران حاکم و انحصار گر و و گانگستر و آدم کش هم آنها را آزاد میگذارند تا در محافل فرقه ای خودشان خوش باشند. فولادی هم بارها بر اساس فلسفه بی سر و ته خودش اقرار کرده است که خواهان رشد سرمایه داری در ایران است و انقلاب ضد بردگی مزدی را راه حل رهائی فعلی و آتی کارگران ایران نمیداند. او این توهم خطرناک را میخواهد اشاعه دهد که جامعه ایران میتواند از لحاظ اقتصادی مستقلا و دموکراتیک در میان جهانی از غولهای انحصاری و مافیائی و گانگستر رشد کند و مثلا شرایط مادی جامعه کمونیستی در ایران فراهم شود. شاید افکار او کمونیسم علمی است که بنظر من اصلا چنین نیست، اما بدتر اینکه درک او از سرمایه داری بسیار تخیلی و مضر و ارتجاعی می باشد. سرمایه داری واقعی و دموکراسی کنونی و دیروزی اش، جنایتکارانه، استثماری و استعماری و انحصارگرانه است.
    .
    راه حل رهائی بردگان مزدی ایران و جهان (یعنی کارگران کارخانجات و خدمات و رانندگان و معلمان و کارمندان و غیره )، الغای فوری بردگی مزدی (روابط سرمایه داری ) می باشد. وقتی بردگی مزدی از بین رفت، آزادی بی قید و شرط بیان و اجتماعات خواهیم داشت بطور ی که اصلا مسئله آزادی طرح هم نخواهد شد چون نهاینه می شود. سرمایه داری و بردگی اش اجازه چنین چیزی را نمیدهد.
    .
    قبل الغای بردگی مزدی هیچ چیز نخواهیم داشت جز وعده و وعیدهای دروغین و ارتجاعی. بردگان مزدی در هیچ انتخااتی نباید شرکت کنند و باید از تمام روندهای سیاسی سرمایه داران و سیاستمدارانشان دوری کنند تا سیستم سیاسی بی رمق شده و قابل سرنگون شدن شوند. روندهای سیاسی سرمایه داری فقط به بقای بردگی مزدی کمک میکنند. تشکلات شورائی بردگان مزدی باید جای تمام نهادهای سرمایه داری را بگیرند، حال چه این نهاد ها دولت باشند و یا غیر دولت، چه دولتها دموکراتیک باشند و یا غیر از آن. تمام جامعه باید تجدید ساختار شود. برای اینکار باید اتحادی از تشکلات ضد سرمایه داری در ابعاد جهانی و محلی بوجود بیاید. باید برای چنین چیزی کوشش کرد و موانع آن را از جلوی پا برداشت. دنبال ماتحت سیاستمداران سرمایه داری، چه پارلمانتاریست، چه غیر، چه مارکسیست و غیر، نباید رفت، این کار راه آزادی نیست، راه خود فریبی است.

پاسخ دادن به ناشناس لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫057 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار