پنج شنبه, ۲۱ آذر , ۱۳۹۸
   

Comments

ترجمه : کارل مارکس [ مقدمه ای بر برنامه حزب کارگر فرانسه ]
اژدر امیری
— 25 دیدگاه

  1. سلام بر م.الف عزیز. از اینکه در گذشته مخصوصا بعد از جنبش اعتراضی دی ماه وارد بحث شدی خیلی ممنون. در مورد کامنت ننوشتن، اصلا در مورد مسئله سرنگونی نیست. دلیلش این است که میخواهم برای مدتی وقتم را بروی چند مسئله دیگر بگذارم. مثل همیشه بحثی درست به بحث من اضافه کردی و قضیه محکم تر شد. مرسی.
    .
    همانطور که گفتی بسیاری از مقالات روشنگری تکراری است. از این به بعد فقط اگر بنظرم آمد که عنوان مقاله چیز جدیدی دارد آن را میخوانم که البته کامنت نخواهم نوشت و فکر کنم فقط هفته ای یکبار روشنگری را باز کنم. البته اگر بحرانی پیش آمد، بدفعات بیشتری مقالات را میخوانم و ممکن است کامنتی بگذارم.
    .
    بهرحال ممنون از کمکهایت تا بعد.

  2. برای من روشن نیست که چرا کاربر گرامی ”زارعی” نمیخواهند دیگر به نوشتن یاداشت در زیر نوشتارهای نویسندگان ”روشنگری” ادامه دهند. میتوان روی یاداشتهای ایشان گفتمان داشت ولی بیشتر به نکات اساسی اشاره کرده ا ند و در مجموع از نوشتارهای پی در پی شماری از نویسندگان، که همواره یک سخن را دوباره نویسی میکنند، روشنگرانه ترند. به زبانی دیگر، ”کفر” ایشان به از ”عبادت” این انشاء نویسان است! ایکاش فر صت میداشتم و همانند ایشان به این اندازه مینوشتم. آرزو میکنم که ایشان به نوشتن در این تارنما و جاهای دیگر ادامه دهند.
    حال توضیحی کوتاه در مورد گفتمانیکه که احتمالا در تصمیم ایشان برای ننوشتن در این تارنما نقش داشته است بپردازم.
    شعار سرنگونی رژیم و حواشی که در گفتمانها پیش آمد.
    اگر به برآمد های اجتماعی چند سال گذشته بنگریم چنین شعاری فراگیر نشد. این شعار بیشتر از طرف بخشی از جریانهای سیاسی بیرون از ایران داده میشود، بطور نمونه شاه پرستان، مجاهدین خلق و ”چپ رادیکال”. در مقابل بخشی از جریانات سرمایه بیرون از حاکمیت و آنارکو کمونیستها از این شعار دفاع نمیکنند. جریانات هم در گروه اول و هم در گروه دوم، ماهیتا یکسان نیستند و بدین خاطر اهداف یکسانی را پیگیری نمیکنند. بدین ترتیب تنها با دادن شعار یکسان نمیتوان به یکسانی این جریانات رسید. همزمان ”چپ رادیکال” وجه سرمایه داری رژیم را در شعارش میگنجاند تا با دیگران متمایز شود.
    در عر صه جامعه روندها و نتایج نبردهای طبقاتی را نه آرزوی این یا آن گروه بلکه توازن نیروها تعیین میکند. به این خاطر تنها با دادن شعار سرنگونی هیچ رژیمی سرنگون نمیشود! بیشتر جریانات، حتی چند گروه با هم، توانایی بر پایی یک راهپیمایی  صد نفره در بیرون از ایران را ندارند. اگر اینترنت و رسانه های نوین نمیبود کسی از وجودشان آگاه نمیشد. ولی مجاهدین توانایی چنین کاری را دارد که با کشاندن افراد از شهرهای گوناگون به یک شهر چنین نمایشی را نشان دهد و دست به تبلیغ برای خود بزند. تازه همه این افراد از مجاهدین دفاع نمیکنند بلکه برای گرفتن پناهندگی به این عکسها نیاز دارند. بدین ترتیب شعار سرنگونی این جریانات از نوع ”سنگ مفت و گنجشگ مفت” است! یه خورده از تب و تاب بین امپریالتسم آمریکا و کارگزاران اسلامی سرمایه در ایران کاهش پیدا کند، دوباره ”اتحاد” شان نیز به پایان میرسد تا بحرانی دیگر! در شرایط کنونی با توجه به آگاهی و درجه سازماندهی طبقه کارگر در ایران، دادن و یا ندادن این شعار تاثیری در وضعیتش پدید نمی آورد!
    تا فرصتی دیگر

  3. به زارعی !

    حتمآ دیگران و بسی بیشتر از دیگران ، فکر میکنم سایت روشنگری بسیار متاسف خواهد شد که یکی از فعالین ، فعال تر از بقولی نویسندگان ” رسمی ” ، و یکی از خستگی ناپذیرترین کامنت نویسان اش را خسته ببیند و با روشنگری و نویسندگان رسمی وداع کند . مبارزه طبقاتی است ، همه جور حرفی زده میشود ، خوشآیند ، ناخوشآیند و فکر میکنم شما نیازی به شفاف سازی من در این مورد نداشته باشید . هر جا هستی و هر کار میکنی ، در روشنگری کامنت بنویسی ، ننویسی ، ( بنویسی چه بهتر ) ، سلامت و خوش و موفق باشی و با تشکر مجدد از اینکه به خودت زحمت دادی و این کامنت ها را به این ترجمه اضافه کردی .

  4. اگر کامنت دیگری نباشد، این آخرین کامنت است.

    جنبش کمونیستی ایران در اغلب مقاطع تاریخی کارگری نبوده است و همیشه تا دهه گذشته مارکسیستی بوده است.علی رغم اینکه آنارکوسندیکالیست شده ام و دیگر مارکسیست نیستم، جنبش کمونیستی ایرانیان را در صد سال گذشته برای کارگران ایران از جمله خودم بسیار مفید ارزیابی میکنم. من از تمام نامعقولی هایش، چه قبل از حزب توده، چه در زمان حزب توده و چه بعد از آن تا به امروز آگاهم. اما کماکان افتخار میکنم که بخشی از این خانواده بوده ام. خانواده ای پر از زنان و مردانی که میخواستند بر خلاف جهت آب شنا کنند و اغلب آنها تا به امروز توانسته اند با تحمل صدمات بیشمار جسمی و روحی خود را به بیرون فرهنگ تحمیلی منحط حاکمین برسانند. برای مثبت و مفید دیدن خط تاریخی کمونیسم در میان ایرانیان باید دید که آنها تحت چه شرایطی از ارتجاع حاکم زمان خود فاصله گرفتند و انتخاب کردند که دگر اندیش باشند. به ارتجاع خشن و مهیب مذهبی و شاهی فکر کنید، درک خواهید کرد که درست میگویم. کمونیستهای ایرانی از میان تمام پیشینه های فرهنگی ما آمده اند، آنها از شیعه و سنی و یهودی و مسیحی و عرب و آذری و کورد و بلوچ و لور و عرب و همه فرهنگها آمده اند و همه با هم هم زبان شده اند، زبان مشترک آنها زبان رهائی از بردگی مزدی خود و جهان ست. همشون خوب و تندست و پیروز باشند. همتون رو دوست دارم و خواهم داشت.

  5. در حقیقت، وقتی قوانین اقتصادی جامعه طبقاتی را توضیح میدهیم، داریم آکاهی طبقه استثمارگر و ناآگاهی طبقه استثمارشونده را در فعالیتهای تولیدی توضیح میدهیم. وقتی افکار سیاسی و فلسفی حاکم بر استثمارشوندگان جامعه طبقاتی را توضیح میدهیم، داریم مهندسی افکار طبقه استثمارگر را توضیح میدهیم نه حقیقت افکار طبقه استثمارگر را. افکار طبقه استثمارگر وقتی قابل شناخت می شود که طبقه استثمار شونده به وضعیت طبقاتی خود آگاه شده و طبقه استثمارگر را به چالش میگیرد. در این وضع، مهندسی افکار بصورت محافظه کار و لیبرال موثر واقع نشده است و تضاد طبقاتی در شکل اعتقادی اش کاملا قابل شناسائی می شود. در این شرایط است که ماهیت سرکوبگرانه و ضد بشری افکار طبقه حاکم عیان می شود.
    .
    اگر میان دو ملیت جنگ شود و در حین جنگ استثمارشوندگان دوطرف متوجه فریب خورده بودن خود بشوند، جنگ یا تمام می شود و یا روابط دو ملت بصورت تضاد اتحاد استثمار شوندگان هر دو علیه اتحاد استثمار کنندگان هر دو در می آید. در کمون پاریس، کارگران و زحمتکشان پاریس متوجه استثمارگری استثمارگران خود و حاکمیت پروسی ها شده بودند اما توده های پروسی خیر. برای همین، در انتها طبقه حاکم پروس و فرانسه علیه کارگران پاریس متحد بودند و این کارگران توسط حاکمین خود براحتی سرکوب شدند. اگر توده های پروسی به وضعیت خود آگاه بودند و یا میشدند، تاریخ کمون پاریس تغییر میکرد.
    .
    اگر کارگران کشورهای خاورمیانه به استثمارشوندگی خود آگاهی پیدا کنند و جهت گیری مبارزاتشان را ضد سرمایه داری کنند، فقط وقتی پیروز می شوند که کارگران امپریالیستهای حمله کننده در دو دهه گذشته نیز علیه استثمارگران خود دست به عمل بزنند. در غیر اینصورت، جنبش کارگران آگاه کشورهای اسلامی به هرز می رود. این فقدان آگاهی ضد سرمایه داری کارگران مهاجر و غیر مهاجر در غرب و خاورمیانه است که امکان داعش سازی و القاعده سازی را فراهم کرده و شرایط گسترش قلمروها را فراهم نموده.
    .
    نمی فهمم چطور این مطالب خنده دار هستند و یا علمی نیستند ، یعنی منطبق با فاکت و و استدلال نیستند!!

  6. چون کامنتهای این صفحه آخرین کامنتهای من در سایت روشنگری هستند، گفتم کامنتهای بیشتر و نهائی تری بنویسم تا خوانندگان فعلی و آتی بتوانند در مورد مسائل آن فکر کنند.
    .
    مطالبی در مورد مقوله “ضرورت تاریخی” بگویم که مهم است.
    .
    در این کامنت به ضرورت تاریخی می پردازم.
    .
    “ضرورت” میتواند دو معنی داشته باشد.
    .
    یکی اجتناب ناپذیری است، یعنی آگاهی و اراده انسان در تحقق چیزی تعیین کننده نیست. مثلا ما نمیتوانیم فعلا یک سیاره ای را از مدار خورشیدی اش خارج کنیم.
    .
    دیگری به این معنی است که برای رسیدن به یک نتیجه ای یک کاری لازم است. مثلا برای درمان بعضی از بیماری ها لازم است که آنتی بیوتیک بخوریم وگرنه به احتمال زیاد می میریم.
    .
    اولی = اجتناب ناپذیر
    دومی = لازم
    .
    جامعه کمونیستی ضرورت به معنای اولی نیست، ضرورت به معنای دومی است.
    .
    اولی نیست (اجتناب ناپذیر) چون روابط کمونیستی و الغای نظام بردگی مزدی بدون اراده انسان نخواهد آمد، یا در حقیقت اجتناب پذیر است، اگر اراده کمونیستی کارگران را خرد کنی، جلوی تحقق روابط کمونیستی را خواهی گرفت. در ارتباط با عقیده مارکس، چیزی در این رابطه اقتصادی بصورت تضاد نیروی های مولده با مناسبات تولیدی وجود ندارد که الغای مناسبات تولیدی سرمایه داری یا بعبارت دیگر روابط مبتنی بر مالکیت خصوصی – دولتی و کار مزدی محصول آنرا در تئوری و یا در عمل اجتناب ناپذیر کند. در حقیقت تا وقتی که کارگران آگاهی ندارند و اگر دارند اراده آنها بصورت تشکلهای ضد سرمایه داری خواهان حاکمیت بر جامعه نیستند، آگاهی و اراده طبقاتی سرمایه داران از الغای نظام بردگی مزدی جلوگیری میکند. گفتم آگاهی طبقاتی سرمایه داران؛ طبقه سرمایه دار جهان کاملا آگاهی طبقاتی دارد و این طبقه کارگر است که ندارد و مهندسی فکری استثمارگرش را بدون اراده و از کودکی می پذیرد. درک این مسئله اصلا مشکلی نیست.
    .
    جامعه کمونیستی بمعنای دومی هست، یعنی بمعنای لازم. چون راه دیگری برای آزادی از بردگی مزدی و ناهنجاریهای اقتصادی نظام بردگی مزدی وجود ندارد. ما بردگان مزدی اسیر این روابط هستیم و سرمایه داران و دولتهایشان در چهارچوبها و دستگاههای حقوقی و نظامی و آموزشی خود این بردگی را حفظ میکنند و در حفظ آن منافع دارند و در حقیقت سرنوشت زندگی طبقاتی خود را تعیین میکنند. ما سرنوشت آنها را تعیین نمی کنیم، آنها خودشان تعیین میکنند. آنها سرنوشت ما را تعیین میکنند و نه برعکس. مثلا بقتل رساندن چند صد میلیون کارگر در جنگهای اول و دوم جهانی و بعد از آن، از اراده کارگران نبود، از اراده سرمایه داران بود. کارگران اوامر آنها را اطاعت میکردند.
    .
    قوانینی اقتصادی که مارکس در کتاب سرمایه اش توضیح میدهد و درست هم هستند فقط وقتی قابل تحقق هستند که طبقه کارگر آگاهی و اراده ندارد. هر چه افراد طبقه کارگر آگاهانه تر علیه نظام سرمایه داری متشکل شود، کارکرد قوانین اقتصادی ی که مارکس توضیح میدهد بیشتر مختل می شود. برای همین است که کار مهندسی فکری حاکمین سرمایه داری کاری است مداوم و خستگی ناپذیر تا امکان تحقق اراده آنها را برایشان فراهم سازد و کاسه کوزه سیاستهای اقتصادی و اجتماعی آنها را بهم نریزد. بعبارت دیگر آنها میخواهند قوانین اقتصادی ی که مارکس توضیح داده کاملا تحقق بیابد. کارگران ناآگاه پیچ و مهره و قطعات ماشین نظام بردگی مزدی هستند چون مثل پیچ و مهره از خودشان آگاهی و اراده و انتخاب ندارند. اگر پیچ و مهره ها و قطعات از خود آگاهی و اراده و انتخاب نشان دهند و خودشان بر طبق میل خودشان در یک دستگاه حرکت کنند، آن دستگاه تمام خواص خود را از دست میدهد و از کار می افتد. مثلا، اگر طبقه کارگر یک کشور دست به اعتصاب بزند، قوانین تولید ارزش اضافی که همان سود است مختل می شود و بازار سهام نامتعادل می شود.
    .
    ایدئولوگهای طبقه سرمایه دار از این امر واقف بودند و این دلیلی است برای تغییر مبنای علم اقتصاد از سیستمی مبتنی بر ارزش نیروی کار به سیستمی مبتنی بر حدنهائی مصرف تا وارد مسئله نیروی کار نشوند (استثمار نیروی کار در سرمایه داری )اما در عین حال ابزارهای نظری کنترل اقتصاد را هم فرموله و اختراع کرده و به آزمایش بگذارند. با فاصله گرفتن از مبنای ارزش کار (تئوری ارزش از طریق بررسی نیروی کار)، درجه علمی بودن کار آنها کاملا محدود میگردد. اما آنها به درجه اعلای این علم نیاز ندارند، چون علم اقتصاد سرمایه داران برای کشف حقایق اقتصادی نیست، برای کنترل اقتصاد است که در شکل کلی آن چیزی نیست جز فرموله کردن نظریه هائی که به دولت و بانکها نقش کنترل نرخ سود را میدهد تا توسط آن بتوانند نرخ تورم و بیکاری را در حدی نگه دارند که هم سود آوری در حد نهائی اش ممکن شود و هم درجه استثمار طبقه کارگر را از حد معینی ناراضی تر نکند. پس می بینیم که حقایق اقتصادی و قوانین اقتصادی قائم به ذات خود نیستند و بدون آگاهی و اراده انسانها تحقق پیدا نمیکنند و حتی سرمایه داران در انتخاب مبانی تئوری انتخاب داشته اند. برای همین ضرورت جامعه کمونیستی را باید به معنی عملی که لازم است و نه پیدایش جامعه ای که اجتناب پذیر است، فهمید.
    .
    یک مسئله دیگر هم هست که باید توضیح بدهم. اعتقاد به “ضرورت تاریخی” بمعنی اجتناب ناپزیری خیلی میتواند حیله گرانه باشد. اگر کارگران بلاخره سرمایه داری را الغا کردند، میگویند دیدید ضرورت تاریخی تحقق پیدا کرد، طبقه کارگر به “وظیفه” تاریخی اش عمل کرد. وظیفه را تاریخ داده!!! تاریخ در اینجا ظاهرا خدا است که باید اطاعت شود. اما تا وقتیکه کارگران سرمایه داری را الغا نکرده اند، میگویند ضرورت تاریخی تحقق پیدا خواهد کرد و وظیفه آن بدوش طبقه کارگر است. ایراد بزرگ این بینش این است که عکس آنهم صادق است. به اینصورت. اگر جامعه کمونیستی بوجود نیاید، که هنوز بوجود نیامده، میگوئیم ببین اجتناب پذیر است.اگر بگویند در آینده بوجود خواهد آمد، میگوئیم در آینده بوجود نخواهد آمد. هر دو رویکرد به مسئله میتواند درست بنظر ایند. پس مجبوریم که بنای کار و درک تحول تاریخی را بر اساس چنین اعتقاداتی قرار ندهیم.
    .
    بعضی هاشان میگویند قوانین تکامل اجتماعی مثل سایر قوانین علمی خارج از اراده انسان عمل میکنند و اجتناب ناپذیری مراحل تاریخی تا جامعه کمونیستی یک ضرورت تاریخی است. این ضرورت بمعنای اجتناب ناپذیری است که در بالا توضیح دادم. آنها نمیتوانند اراده انسان را در تحقق قوانین اقتصادی نفی کنند و با این نفی همه قوانین تکامل انسان را توضیح نمیدهند و در تقلیل مسائل به اقتصاد قفل می شوند و در نتیجه یکجانبه نگاه میکنند. گفته شد که تغییر آگاهی قوانین را بهم میزند. ممکن است بگویند خود تغییر آگاهی توسط قوانین تکامل اجتماعی توضیح داده می شود. اما وقتی گفته های آنها را مطالعه میکنیم می بینیم روانشناسی تکاملی تاریخ را توضیح نمیدهند بلکه فقط قوانین اقتصادی را توضیح میدهند، که مجددا، ذکر شد، این قوانین وابستگی به وضعیت و توازن آگاهی میان طبقات اجتماعی دارد، در جامعه ما وابسته به ناآگاهی طبقاتی کارگران و آگاهی طبقاتی سرمایه داران است. پس کمونیسم ضرورت بمثابه اجتناب ناپذیری و ماورای اراده و عمل انسان نیست.
    .
    کمونیسم بمثابه چیزی اجتناب ناپذیر مقوله ای زائد است. کمونیسم بمثابه امری لازم، راه رهائی از بردگی مزدی می باشد.

  7. در پائین نوشتم که استثمارگری در یک کشور و حمایت دولت آن از آن شرط اول و کافی است. بهتر بود می نوشتم شرط لازم و کافی. این به این مفهوم است که سرمایه داری و دولتش هرگز نمیتواند انقلابی و یا مترقی باشد، حتی وقتیکه مثلا علیه روابط ماقبل سرمایه داری است، چرا، چون کلا استثمارگرانه است. برای همین مقوله “مترقی” بودن بورژوازی، مقوله ای فرصت طلبانه است و باعث میشود استثمارگرای را مفید بدانیم. ببینیم قضیه چگونه می شود: من کارگرم، من میگویم من و امثال ما را استثمار کنید، برای من و ما مفید است، شما ها مترقی هستید و ارباب خوب. اینجوری برده داری، تنبیه بچه ها، مردسالاری و جنگ و استعمار را هم میتوان نوجیه کرد چون میتوان گفت زورگوئی و حقه بازی برای رضای قربانی انجام می شود. در همین کشور خودمان، قرار است یک شخص مقدس تعیین کند که زندگی و رفتار افراد جامعه چگونه باسد انگار که همه ضغیرند.
    .
    این تمام سیستم مفهومی انقلاب و اخلاق و تمام بنای آلترناتیو کارگری-انقلابی را آسیب پذیر میکند و نتایجی ببار می آورد که داریم الان تجربه میکنیم. درک اینکه چرا مارکسیستهای گذشته موفق نبوده اند در همین دیدگاهها و ارتباط آن با “ضرورت تاریخی” است. در اندیشه ضرورت تاریخی، انقلاب را نه اراده کارگران بلکه نتایج فنی و تکنوکراتیک سیاستها تعیین میکند که در واقع هست اراده نه کارگران بلکه تکنوکراتهای مارکسیست. یعنی دقیقا همین سیستم سرمایه داری ی که الان موجود است و فقط تکنوکراتها تعویض شده اند.
    .
    حال با در نظر گرفتن این قضیه میتوانیم بخوبی تشخیص بدهیم که چطور شعار سرنگونی حتی با آرایش کارگری و شورائی هم بدرد نخور هستند چون شعار دهنده ها میدانند که کارگرانی که آگاهی طبقاتی و تجربه تشکلات ضد سرمایه داری شورائی و خودگردان را ندارند چاره ای ندارند جز اینکه اراده و کل جامعه را در اختیار قشر تحصیل کرده مارکسیست شده طبقه کارگر بگذارند.
    .
    این نوع ذهنیت است که اول باید برود..

  8. اگر فکرش را بکنی می بینی که شعار سرنگونی در حقیقت بنوعی ضد انقلابی هم بوده چون باعث میشده که: ۱ – بعضی از کارگران بترسند و اصلا وارد فعالیتها نشوند و فکر کنند آخرت و عاقبت خوبی ندارد، ۲ – فضائی بوجود می آورد که آگاهی علمی از وضع موجود بی ارزش می شود و فقط سیاست سرنگونی عمده می شود.
    .
    کلا، شعار سرنگونی بدرد نمی خورد چون وقتش باید وقتی باشد که گفتمان جنبش کارگری ضد سرمایه داری شده است، یا بعبارت دیگر فرهنگ اپوزیسون کارگری کلا ضد سرمایه داری شده است. فعلا در هیچ جای دنیا چنین فرهنگی وجود ندارد. “بهار” عربی و جنبشهای اخیر در کشورهای غربی آخرین نمونه هایش بود.

  9. یکی دیگر از ایرادات بزرگ چپ مارکسیستی خارج کشور و شاید داخل کشور این است که از ضرورت سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی میگویند اما از ضرورت سرنگونی دولتهای دموکراتیک امپریالیستی ی که در آن زندگی میکنند چیزی نمی گویند. اگر سرنگونی طلبی انقلابی است (که بنظر من معیار کافی نیست و توضیح داده ام چرا)، آنها در ارتباط با دور (ایران)، انقلابی اند، در ارتباط با نزدیک (کشوری که زندگی میکنند)، رفرمیست.
    .
    بعضی از آنها میگویند اینجا دموکراتیک است و مسئله سرنگونی مطرح نیست!
    .
    اول،
    .
    دموکراسی های کشورهای غربی متعلق به طبقه سرمایه دار آنهاست و طبقه کارگر هیچکاره است. قوانین اساسی این کشورها اجتماعی کردن مالکیت بر وسایل تولید را در خود ندارند و علیه بردگی مزدی قانونی ندارند. از اینرو، این دولتها طبیعت سرمایه داری دارند و قاعدتا باید بعلت حمایت از استثمارگری، سرنگون شوند.
    .
    دوم،
    .
    دولتهای دموکراتیک آنها دائم از دیکتاتورهای دوست (بخوان نوکر خود) کشور خود حمایت میکنند، آیا این حمایت باید در لیست مواضع کارگران انقلابی این کشورها باشد؟ اگر کارگران کمونیست انقلابی در این دولتهای دموکراتیک هستند، باید گفت که بغایت ضد انقلابی و ارتجاعی می باشند و برای اینکه نباشند باید از این دولتها بیایند بیرون چون هنوز بعد از یک قرن نتوانسته اند جلوی استعمارگری و حمایت این دولتها از دیکتاتوری ها را بگیرند. اگر نیستند، چرا نیستند؟ نیستند چون خیلی از آنها امیدی به این دموکراسی ها ندارند که یعنی این دموکراسی ها باید سرنگون شود. حال که باید سرنگون شود، چرا شعار نمیدهند؟ چون بدرد نمی خورد و هوادار ندارند و مسئله ای را حل نمیکند.
    .
    سوم،
    .
    سوسیال دموکراسی در این دولتها حتی دیگر مارکسیست هم نیست، بلکه حتی بعضی از این احزاب سیاست نئولیبرالیستی هم داشته اند و آنرا پیاده کرده اند. پس سوسیال دموکراسی آنها هم ارتجاعی است و بقیه که بدتر پس در نتیجه کل سیستم دولتی “آنها” هم باید برود. حال که باید برود، کجاست شعار سرنگونی؟
    .
    چهارم،
    .
    این دموکراسی ها بیشتر از یک قرن است که وجود دارند و بیشتر از یک قرن است که به استثمار و جنایتهای خود ادامه میدهند و هیچ نشانه ای از انقلاب پرولتری مارکسیستی در آنها دیده نمی شود و اصلا هیچ مکانیسم (جادوی “دیالکتیک”!!)”ضرورت تاریخی” در آنها قابل مشاهده نیست، پس در انتظار معجزه تاریخی هم نمیتوان نشست مگر در آینده که آینده از یک دقیقه دیگر شروع می شود تا آخر عمر کره زمین که چند بیلیون سال است. پس باز هم نمیتوان سرنگونی را به آینده موکول کرد. حال چرا شعار سرنگونی نمیدهند؟
    .
    پس:
    – وجود استثمار سرمایه داری (دلیل اصلی و کافی)
    – سیاستهای امپریالیستی و سلطه طلبانه اقتصادی و نظامی
    – دفاع از دیکتاتوری ها و حمایت از آنها در عمل، حتی دفاع از دولتهای آپارتایت
    – انباشت کردن ده ها هزار سلاح کشتار جمعی و نابود کننده محیط زیست
    – تخریب محیط زیست و غیره مثل تولید مواد غذائی ژنتیکی
    – تجاوز به بهانه های دروغین، و بعد سازمان مللی کردن دولت دست نشانده
    – عدم آزادی بیان واقعی، چون آزادی بیان در سطح رساندن بیان به میزان چند صد میلیونی کاملا وابسته به ثروت و سرمایه کلان شده است
    – وجود دستگاه سرکوب اعتراضات و جاسوسی از کارگران فعال و فرستان خبرچین در تشکلات و پیگردهای قانونی متمرکز شده بروی فعالین و غیره
    – وجود قوانین ضد کارگری و ضد جنبشی مثل جریمه اتحادیه ها و فعالین
    .
    همگی، بما میگوید این دولتها هم باید “بروند”. حال کجاست شعار سرنگونی؟ مگر انترناسیونالیست نیستید؟!
    .
    دلیلش روشن است. در عمل و در محیطی که هستی، شعار سرنگونی دادن بدرد نمی خورد. آنچه که بدرد بخور است فعلا تشکل یابی ضد سرمایه داری و ارتقا جنبشهای کارگری است، حتی در غرب. تشکلات اتحادیه ای در غرب همگی نوکر و حامی سیاستهای کلی سرمایه داران هستند. اگر روزی گفتمان کارگران این کشورها ضد سرمایه داری شد، نه صرفا ضد رژیمی، آنوقت مسئله سرنگونی به موضوع روز تبدیل میشود.فعل، برای حاکمیت کارگری، شعار سرنگونی مطرح نیست. اینکه دولتهای سرمایه داری باید سرنگون بشوند (بروند)، همیشه درست است، آنقدر درست است که عادی شده است و به دموکراتیک و غیر دموکراتیک بودن آنها اصلا ربطی ندارد.

  10. وقتی ما میدانیم که جنبش کارگری ما نه آگاهانه ضد سرمایه داری است، نه متشکل و نه سراسری، میدانیم که سرنگونی رژیم، حتی بدست طغیان کارگران، به حاکمیت کارگری منجر نمی شود. با این دانسته، دعوت از سرنگونی در واقع دعوت از سرنگونی بی محتواست که من در پائین در مورد آن توضیح دادم. اگر برای رفتن به قلعه یک کوه آمادگی جسمی و تجهیزات لازم را نداشته باشی، بر خواهی گشت و یا وسط راه می میری. برای همین شعارهای سرنگون باد رایج، حتی آرایش شده با کارگری و شورائی و غیره، ظاهر قضیه هستند و یا دلخوش کنک هستند. بعضی ها امید دارند که رژیم توسط یک طغیان اجتماعی سرنگون شود و معتقدند همین جنبش کافی است که یکدفعه فضای اپوزیسیون شورائی و کارگری شود و فقط آنها باید صدای خود را به آن جنبش برسانند. یعنی راه طولانی مبارزه و تشکل یابی و آموزش لازم نیست و اینها حرفهای بیهوده بوده و فقط یک انفجار اجتماعی کافی است. اینهم یا نوعی از جبران غفلتهای گذشته می باشد و یا نوعی از پیش بردن اعتقادات قبلی در ظاهری جدید تر.
    .
    میگویند اینها همه ضد سرنگونی طلبی است، تو به جنبش ضد رژیمی پشت میکنی، تو بدون اینکه بخواهی داری با رژیم همکاری میکنی. وقتی اینها را می شنوم، واقعا حرفی برای گفتن به این جماعت ندارم، چون بنظرم آنها اصرار دارند رژیم را سرنگون کنند، منهم فقط میتوانم بگویم که من را یک توده ناآگاه فرض کن و برای من سرنگون کن، خیلی متشکر از همت شما، کی دلش به حال رژیم سوخته است؟ هیچ کس. یا واقعا، سرنگون کن، شاید تو درست میگوئی. در ذهنیت آگاهم، من راه طولانی می روم، در ذهنیت ناآگاهم، سرنگونی طلبها بروند جلو.

  11. سئوالات من و درک من از جوابهای آقای امیری بطور خلاصه و بیرون از جوک و لطیفه:
    .
    نقل به مضمون.
    .
    سئوال اول: چه ایرادی دارد که سرنگونی را از زاویه منافع طبقاتی فهمید تا فعالیت کارگران کمونیست و توده های ناآگاه علیه رژیم (یا هر رژیم سرمایه داری) برای سرنگونی های بی‌محتوا به هرز نرود؟
    .
    جواب آقای امیری: این سئوال در خدمت حفظ رژیم است. تو سرنگونی را توطئه میدانی. اگر سرنگونی طلب هستی، فقط دنبال نوع کارگری-کمونیستی آن هستی. اگر دنبال این نوع هستی، بدان که تنها در کوران این هرز دادن هاست که میتوان این راه را رفت، نه تجزیه و تحلیل و نشان دادن ماهیت جریانات اپوزیسیون و کوشش در راه ارتقا کیفیت اپوزیسیون و سرنگونی.
    …………………………..
    سئوال دوم: آیا فکر نمی‌کنید که طنز نویسی فرم درستی در مورد مجادلات مربوط به مبارزه طبقاتی نیست؟
    .
    جواب آقای امیری: جوک کردن بحثها و نظرها و نظریه ها مثل ادویه ها برای غذا است، بعضی‌ها یک ادویه ای را دوست دارند، بعضی‌ها ندارند. مهم این است که یک جوری قابل خوردن شود.
    …………………………..
    سئوال سوم: آیا شکنجه توسط دولتهای دموکراتیک امپریالیستی صورت نمی گیرد؟
    .
    پاسخ آقای امیری: شکنجه توسط آن کشورها فقط در موارد اثتثنائی صورت میگیرد مثل شکنجه تروریسم و غیره و بروی فقط کله پوکها. مقایسه نباید کرد چون بنفع رژیم تمام می شود، یعنی نگوئید دموکراسی امپریالیستی هم شکنجه گری خواهد آورد. اگر بعد از رژیم تروریست نباشیم، دموکراسی امپریالیستی ما را شکنجه نخواهد کرد.
    …………………………..
    سئوال چهارم: آیا وقتی که دموکراسی امپریالیستی از قربانیان رژیم دفاع میکند، دنبال کسب هژمونی سیاسی در اپوزیسیون نیست؟
    .
    پاسخ آقای امیری: دموکراسی های امپریالیستی را با رژیم مقایسه نکنید، بنفع رژیم است و از آن استفاده میکند. مهم هژمونی داشتن آنها نیست، مهم فقط و فقط سرنگونی رژیم است.
    ………………………..
    سئوال پنجم: چرا نوشته اید که آقای پایدار جفنگ میگوید که کارگران ایران مبارزات خود را محدود به تقاضاهای ذکر شده نکنند و به الغای سرمایه داری و کار مزدی هم فکر کنند؟
    پاسخ آقای امیری: پاسخی مجدد نمیخوانیم جز همان پاسخ قبلی که بود آقای پایدار جفنگ میگوید.

  12. به خوانندگان روشنگری،
    .
    کامنت قبلی من در بالای پاسخ آقای امیری هنوز در جایش باقی است. ولی چون ایشون بلاخره جواب داد، لازم است که من هم کامنتهایم را در این صفحه ادامه بدهم.
    .
    آقای امیری،
    .
    نوشته اید:
    .
    ( آخر سر هم شک و تردید در مورد دستگاه هضم خودش ” ولی ممکن است اشتباه کنم ” !)
    .
    این یک برخورد علمی است. اگر مطمئن بودم می نوشتم مطمئن هستم. منتظر فاکت بیشتر بودم.
    .
    بدرستی من را آنارشیست خطاب کرده‌اید و بعد نوشته‌اید «ناب».
    .
    چرا ناب؟
    .
    نوشته اید:
    .
    (یک آنارکو گوارشیسم ناب !)
    .
    آنارشیست ناب با آنارشیست غیر ناب چه فرقی دارد؟ حال قرار است چون شما با تمسخر و کنایه نوشته‌اید، خوب فهمیده شود؟!!! یا «آنها که می‌فهمند بفهمند؟» خیر، من نفهم هستم، لطفاً توضیح بدهید. طنز هم نیاورید چون وقت گیر است، بعنوان یک فرد از طبقه کارگر وقت ندارم که معانی را از لابلای خاک و خاشاک پیدا کنم.
    .
    در پاسخ به ادعای من مبنی بر غیر علمی بودن ظنز نویسی در مورد مسائل علمی و مسائلی که زندگی و جان آدمها در میان است، ذکر کرده‌اید:
    .
    ( من درست ” و علمی ” میدانم)
    .
    در علم و علمی بودن اجماع وجود دارد. فعلاً در جهان علم، همانطور که نوشتم، ظنز نویسی نمی کنند. بروید جامعه علمی جهان را قانع کنید که ظنز نویسی را هم بپذیرند. فعلاً من را قانع نکرده اید. دیگران را امتحان کنید. بنظر من علمی دانستن روش ظنز گویی در مسائل جدی و مربوط و به جان و زندگی، با استفاده از واژه خود شما، «جفنگ» گویی است.
    .
    البته یک دفاعیه هم دارید که مثال ادویه جات در غذاست.
    .
    اول اینکه چنین مقایسه‌ای کمکی نمیکند که بتوانیم ظنز نویسی را در مورد مسائل علمی مفید بدانیم، چون بعضی از ادویجات مضر هستند و بعضی ها در شرایط خاصی مضر می شوند، مثل فلفل و زخم معده.
    .
    دوم اینکه «مقایسه کردن» در علم و منطق پاسخ نهائی نیست و فقط نظر را جلب میکند و جوینده همواره منتظر پاسخ نهائی نشسته است.
    .
    حال چرا بنظر من ظنز نویسی برای مسائل علمی و مسائلی که جان و زندگی آدمها به آن مربوط است، اصلاً علمی نیست؟
    .
    ظنز نویسی در مورد مسائل علمی، علمی نیست چون در فاز فکر کردن در فعالیت علمی ما، ما نیازمند درک و آزمایش منطقی بودن احکام و عبارات هستیم. خوشمزه بازی کمک میکند که بجای این حرکت ذهنی، باور نهائی خود را بر اساس نه استدلالها بلکه عباراتی قرار بدهیم که به اصل قضیه ربط ندارند. یعنی ظنز، احساس ما را، نه عقل ما را، نشانه میگیرد. علم هم چیزی است مربوط به عقل نه احساس. برای همین ظنز گویی در دسته بندی همان تهییجات مذهبی و ناسیونالیستی و فاشیستی تولید باور قرار میگیرد. گوینده و یا نویسنده چیزهائی واقعاً مربوط به زندگی در ذهن دارد و میخواهد آن‌ها را القاء کند، اما باورهائی که از این لحاظ برای توده ها تولید میکند بر اساس تشویق آن‌ها به درک صحت و سقم آن‌ها نیست، بلکه متوسل می‌شود به احساسها و عواطف – بعبارت دیگر میگوید میخواهد القاء کند نه تفهیم. تکیه او در سرنگونی طلبی شبیه سرنگونی طلبی چریکهای فدائی دوران شاه است. رژیم دیکتاتوری است، شکنجه میکند، باید مبارزه مسلحانه باشد، بقیه سرنگونی طلب نیستند، رفرمیست هستند، سازش کارند. در اینجا اصلاً دیالوگ و تعمیق در اندیشه انقلاب وجود خارجی ندارد. همش فوت کردن و طرفدار جمع کردن است.
    .
    نوشته اید:
    (سئوال دوم شما ” آیا واقعآ فکر میکنید شکنجه توسط دولتهای غربی انجام نمیشود ؟ ” ، پاسخ سر راست اینکه آنها هم شکنجه ” جسمی ” را در مواردی خاص ، خاصه ترور و اسلام بازی کله پوک ها ، عملی میکنند.)
    .
    اول،
    .
    اینجا من نمی فهمم، دستگیر اعضای حزب توده و سایرین بعد از کودتای ۲۸ مرداد (توسط دموکراسی غربی انگلیس و آمریکا و نشاندن شاه بر تخت سلطنت) و شکنجه کردن فعالین کجا «خاصه» ترور و اسلام و کله پوکها بود. هواداران جببه ملی و حزب توده نه تروریست بودند و نه اسلامی.
    .
    دوم، کی گفته که شکنجه گران و رئسای سیاسی کشورهای دموکراتیک غربی کله پر ها هستند؟ تصور واهی شما! آن‌ها با قتل و ترور و کودتا و جنگ حکومت میکنند نه با کله پر.
    .
    چرا فکر میکنید که خود شما خیلی کله پر هستید؟ چرا شکنجه در ویتنام، در آمریکای لاتین و در عراق و غیره در مجموعه نظری شما نیست؟ در اینجا مارکسیستی هستید که درک شما از مسائل زندگی از سربازان لو دهنده شکنجه در عراق هم کم عمق تر است.
    .
    نوشته اید:
    .
    (اما اینجا صحبت از دولتهای غربی نیست ؛ و اگر این سئوال برای شما پیش آمده دقیقآ در رابطه با همان نوشته ” نی بران و نهی از منکران ” میباشد ، که در آنجا من به این سیاست ” مقایسه ” حمله کرده ام ، …)
    .
    خیر،
    .
    کسی چنین سئوالی را در من ایجاد نکرده. من خودم برای خودم فکر میکنم و اینطور می‌بینم که تمام ژورنالیستهای رسانه‌های اصلی غربی و هواداران دموکراسی آن‌ها (بخوان دموکراسی امپریالیستی) در ایران، آماده لخ والسا سازی هستند و انتقاد درست آن‌ها از رژیم نه برای دفاع از قربانیان آن بلکه برای آزمایش گزینه های گوناگون نفوذشان در حاکمیت بر کارگران ایران هستند. آری، خودم برای خودم فکر میکنم.
    .
    نوشته اید:
    .
    (کنکرت بحث شکنجه اسماعیل بخشی و سپیده قلیان و دیگران توسط سرداران اسلام در ایران ( شرق ) بود ، دوست و رفیق عزیز شما همانطور که گفتم رفته سه صفحه ( آ چهار ) سیاه کرده تا روشن کند ” تعریف ” شکنجه چیست ؟ تلاش میکند ( بدون اینکه مطلقآ اسمی از اسماعیل و سپیده در این سیاه نامه بیاورد ) تعریف شنکجه را به اسماعیل و سپیده ” شکنجه شده ” و دیگران درس بدهد :
    ” این جنجال که گویا شکنجه در شلاق ، قصاص ، تعزیر و فحشهای رکیک خلاصه میگردد ، صرفآ راه اندازی گرد و خاک برای کور کردن چشم ها ، خفه ساختن (!) شعورها ، سلاخی تشخیص ها و مسخ واقعیتها است . ”)
    .
    جواب:
    ما همه میدانیم شکنجه چیست و آقای پایدار و خانم ماجدی هم میدانند که شکنجه چیست و میدانند که ما هم میدانیم. اتفاقاً حرف درستی زده‌اند چون میدانند. حال چرا؟ چون شکنجه فقط به آنهائی که او گفته خلاصه نمی شود. آقای پایدار بدرستی ذکر میکند که اگر سطح فعالیت انقلابی ما در سطح مستبد بودن رژیم بماند و عمیق‌تر نگردد، نتیجه آن در همان سطح رفتن رژیم و آمدن استثمارگران جدیدتر خواهد ماند. شاه «باید برود» میشد چون ساواک شکنجه میکرد؟ همین؟
    .
    البته اگر افشاگری ها کم بود و کار رسوا کردن رژیم مشکل، آری، درست آن بود که از چنین چیزی آغاز کرد، اما کار از این‌ها گذشته و همین این‌ها الان حتی به ابزارهای امپریالیستی تبدیل شده است. بعلاوه آقای پایدار میگوید زندگی عادی تحت نظام سرمایه داری خودش شکنجه است، غلط که نمی گوید، نمیگوید که اسماعیل و سپیده شکنجه نشده‌اند و به آن‌ها درسی نمیدهد، دارد چیزی بیشتر میگوید.
    .
    البته من با آقای پایدار موافق نیستم چون آقای پایدار گفته. من میگویم درست گفته چون به عقلم جور در می‌آید و حاظرم در دفاع از آن چیزی بگویم که در این صفحه، گفته ام.
    .
    نوشته اید:
    (اگر بخواهم جوابی به سئوال چهارم شما ” آیا فکر میکنید آنها سوءاستفاده نمی کنند ؟ ” بدهم ، جواب من بدون شک این استکه ، ” آنها ” حتمآ سوءاستفاده خواهند کرد ، آنها یعنی حکومت اسلامی ، بیشترین استفاده ها را از این سیاست مجانی مجنونین مقایسه ای خواهد برد .)
    .
    جواب:
    .
    فکر کردم خودتان خوب میداند که منظور من از «آنها» نه جمهوری اسلامی بلکه دموکراسی های پارلمانی دولتهای غربی است که ترجمه مقاله شما ظاهراً برای تائید شرکت کردن در چنین افتضاحی ست. پاسخ درست این است: بیشتر کشورهای دموکراتیک پارلمانی طبقه سرمایه دار که امپریالیست هم هستند از شکنجه گری جمهوری اسلامی استفاده میکنند تا میزان اربابی خودشان در نظام بردگی مزدی در ایران را بیشتر کنند، حال بهر طریق جز شورائی و کارگری کردن حاکمیت جامعه.
    .
    نوشته اید:
    .
    (حال میرسیم به سئوال اول شما ” هر توطئه برای سرنگونی جمهوری اسلامی “(!) ، و مسئله سرنگونی ؟) (شما سرنگونی جمهوری اسلامی را توطئه میدانید ) (بنظر میرسد زارعی مخالفتی با سرنگونی ندارد ، ضمن اینکه سرنگونی طلب نیست ، و یا اگر هم هست از نوع سرنگونی طلبان پاستوریزه است !)
    .
    در حالیکه من نوشتم:
    .
    «اضافه کنم که تم مقالات شما اینطور است که آقا جان بگذار هر توطئه ای برای سرنگونی جمهوری اسلامی می شود بشود، چه اشکالی دارد.”
    .
    در اینجا گفته من را تحریف کردید. در معنی جمله من اصلاً این نیست که بگویم سرنگونی توطئه است. قاطی کرده‌اید و قاطی و متناقض نوشته اید.
    .
    نوشته اید:
    .
    (من و فکر میکنم سرنگونی طلب و محمود و ” کارل مارکس ” مخالفت چندانی با این مضمون ” توطئه ” نداریم ، هیچکس به اندازه خود حکومت اسلامی بر علیه خودش توطئه نمیکند ، خودش با اعمال و رفتارش ، با گفتار و کردار ش به ما اکثریت جامعه ( و بیش از همه به کارگران ) میگوید که بیائید جمع شوید و بر علیه من توطئه کنید ( فوت کنید )، یعنی سرنگون کنید ! و در این معنا سرنگونی طلب اشتباه نمی گوید که ” رژیم چهل سال است فقط راه سرنگونی خودش را هموار ” ! این بحثی است مربوط به دیالکتیک قضیه ! شاهنشاه آریامهر هم با آن دم و دستگاه اداری اش ، به زبان بی زبانی گفت : بیائید بر علیه من توطئه کنید ، یعنی بر اندازید !)
    .
    پاسخ من:
    .
    کسی نگفت که سرنگونی طلب اشتباه میکند. خوب بخوانید. حال برای بازگشت به موضوع بجای فرار از آن، لغت پرانی اش را نمی فهمم: “دیالکتیک». اما بقیه‌اش را می فهمم. رژیم باید برود. برای همین برای من ضرورت سرنگونی عمر چهل ساله دارد و برای همین عادی است، مثل شکنجه. کشف جدیدی کرده‌اید که انقدر هیجان‌زده شده اید؟ در ضمن گفتم که همه دولتها باید بروند از جمله دولتهای دموکراتیک امپریالیستی غربی. اصل قضیه این است که مسئله ما کارکران با فقط سرنگونی رژیم حل نمی شود. مسأله من و ما کارگران نظمی است که بعد از آن می آید. تمام بحث این است که سرنگونی داریم تا سرنگونی. سرنگونی داریم برای استثمار کردن و سرنگونی داریم برای رهائی از استثمار – پایین توضیح داده شد. بحث این است که با هزینه ای که کارگران خواهند پرداخت، کیفت چیزی که دریافت میکنیم چیست. البته به من مربوط نیست که شما دنبال خرید جنس بنجول هستید. در پایین ذکر کردم اختیارش با شماست.
    .
    نوشته اید:
    .
    ( زارعی به شرطی در مبارزه طبقاتی و سرنگونی شرکت میکند ، که پیروزی حتمی و صد در صدی ، و صد در صد منجر به لغو کار مزدی شود ! آنهم نه فقط در ایران بلکه جهانی ! مبارزه طبقاتی و سرنگونی طلبی صد در صدی کاملن پاستوریزه شد !)
    .
    دقیقا، این قسمت را خوب فهمیدید. سرنگونی فقط و فقط برای حاکمیت کارگری. بعنوان یک کارگر، هرگز برای سرنگونی ی فعالیت نمی‌کنم که برای حاکمیت طبقه استثمارگرم باشد.
    .
    بعد نوشته اید:
    .
    (ما هم مخالفتی با شیر پاستوریزه شده نداریم ، تنها در کوران مبارزه ” بر سر مسائل کوچک و بزرگ ” است که میتوان شیر را پاستوریزه کرد ، و دقیقآ از سر دفاع ” از زندگی و جون آدمها ” است که ما میخواهیم این حکومت ، حکومت اسلامی سرنگون شود ، و از گفتن اش خسته نخواهیم شد ، و آنقدر میگوئیم تا روزی سرانجام متحقق شود .)
    .
    اول اینکه خیلی اشتباه فرمودید که دقیقاً از سر دفاع از زندگی و جون آدمها (در حقیقت کارگران) است که سرنگونی طلب هستید. چرا؟ چون دیدیم که سرنگونی طلبی ساده لوحانه مثل سرنگونی شاه میتواند به وضع فعلی منجر شود که بمراتب بدتر است. سرنگونی هیچ چیزی را تعیین نمیکند، اینکه چه طبقه ای با چه آگاهی ی این سرنگونی را انجام بدهد، تعیین کننده است. درست فهمیده اید، مبارزه طبقاتی یعنی همین، نه سرنگونی طلبی. گول نمی خورم.
    .
    دوم اینکه،
    .
    خب اگر مخالفتی با کارگری کردن و کمونیستی کردن انقلاب ندارید، چرا خود شما در مقابل اپوزیسیون سرمایه داری ظنز نویسی و افشاگری نمیکنید و تمام قوای خود را علیه کسانی که مخالف سرنگونی بنجول هستند بکار می برید؟ بنویسید و بگوئید که انقلاب کارگری کمونیستی لازم است و سرنگونی امپریالیستی و کودتا و رفرم هم خطری است. شما بجای اینکه با غولهای رسانه ای برخورد کنید، مثل ترسوها یقه ضعیف ها را میگیرید.
    .
    نوشته اید، اینجا طولانی است:
    .
    (” منطق و علم ” زارعی میگوید : ” اگر جهان سوسیالیستی بود – که تا بحال چنین شرایطی نداشته ایم ، نوع خود بخودی و بی انتقاد (!) سرنگو نی رژیم میشد سوسیالیستی (!!) ” ، علم و منطق جالب و کمیکی است .
    دراین تصویر تخیلی Phantombild تاریخی ، شما می بینید که جهان ( حالا سر راست بگیریم همین دویست کشور عضو سازمان ملل ) ، و یا ۱۹۹ کشور همینطوری و خودبخودی و بدون سرنگونی ” پاستوریزه ” ، سوسیالیست شده اند ، و فقط مانده یک کشور و یک جزیره کوچک به نام ایران و حکومت اسلامی حاکم بر ایران ! ، در این صورت اگر خود بخودی و ” بی انتقاد ” ، بدون سرنگونی پاستوریزه شده ، رژیم سرنگون شود ، آنوقت سرنگونی اتو ماتیک میشود سرنگونی سوسیالیستی !)
    و حال که چنین علم و منطقی ” سوسیالیستی ” حاکم بر جهان نیست ، و بر عکس در ۱۹۹ کشور مناسبات کاپیتالیستی حکم فرماست و فقط یک کشور در چهارچوب این مناسبات نیست ، اگر نگوئیم سوسیالیستی ، پس سرنگونی حکومت اسلامی منجر به حاکمیت کاپیتالیستی و عملی ” بغایت استثمار گرانه و شیادانه است ” ! )
    .
    نمی‌فهمم ایراد گفته من چیست؟ ذکر کردم قرار نیست که با متلک و تمسخر کسی جز نادانان چیزی بفهمند. حرف من ساده است. جو غالب اپوزیسیون جو بورژوائی است، بخش بزرگی لیبرال هستند و اپوزیسیون کشورهای امپریالیستی هم استثمارگرانه است و حامی و هم زبان آنها. سرنگونی با آن ایدئولوژی، پیروزی های سیاستهای سرمایه داری های امپریالیستی غرب است. چرا قرار است اینجا من به آن‌ها کمک کنم؟ آن‌ها من را هر روز استثمار میکنند. چرا قرار است که نگویم که این جو بورژوائی-امپریالیستی است و ما کارگران ضد سرمایه داری باید راه دیگری برویم و دنبال غائله راه نیافتیم.
    .
    شما میگوید چیزی نگوئید تا رژیم سرنگون شود تا (در کوران مبارزه ” بر سر مسائل کوچک و بزرگ ”) این مسائل بعداً حل شود. حال چی شد که کوران مبارزه به بعد از سرنگونی بنجل که هست حاکمیت دموکراسی امپریالیستی به تعویق بیافتد؟ بهرحال، شما میگوئید دنبال قائله راه بیافتیم، صحه بر جو حاکم بگذاریم و کسانیکه مخالفت میکنند را تمسخر کرده، جفنگ گو بدانیم. سرنگونی شاه هم دنبال غائله راه افتادن بود.
    .
    نوشته اید:
    .
    (در مقابله با کسانی که فوت کردن بلد نیستند و یا درست تر نمی خواهند فوت کنند که حکومت اسلامی را باد ببرد ، من و محمود و سرنگونی طلب و کلآ سرنگونی طلبان و طبقه کارگر و اکثریت جامعه آنقدر فوت هایمان را جهت دار به سوی حکومت اسلامی فوت و شلیک میکنیم تا حکومت اسلامی فُوت کند ، آنقدر فوت میکنیم تا به شکل تورنادو و تندبادی طومار حکومت اسلامی در ایران را بپیچاند و بر ویرانه های آن جامعه ای انسانی بنا کنیم . و این تنها با خواست سرنگونی میسر است ، خواستن است که فعل توانستن را معنی میکند !)
    .
    پاسخ:
    .
    نوشته اید: “ نمی خواهند فوت کنند که حکومت اسلامی را باد ببرد»، درست است، با فوت شما که هست رهبری دموکراسی امپریالیستی، همراهی نمی کنیم. فوت رهبری شما دموکراسی امپریالیستی است چون جو حاکم فعلی بر جنبش سرنگونی طلب، دموکراسی سرمایه داری می باشد. ما معتقدیم که این جو باید تغییر کند. بعلاوه، من فکر نمی‌کنم که فوت میکنی، فکر کنم منتظر هستی تا برایت فوت کنند.

  13. گفتنی ها گفته شد و شنیدنی ها شنیده. خوشحالم بنا را بر گفت و شنود گذاشتم نه تکرار و نوبت گرفتن و رفتن. نه برای ابراز وجود بود و نه برای عقده گشائی. جملات را با دقت میخواندم و با حوصله به آنها می پرداختم. انقلاب واقعی ما کارگران فقط آنروزی انقلابی واقعی خواهد بود که آنرابمثابه حاکمیت دیالوگ ها بفهمیم نه حاکمیت عبارت پردازی ها و آتوریته ها. وجود عبارت پردازی و آتوریته همیشه بیان کمبود و بیماری در ما کارگران است. درمانی وجود ندارد جز خود دیالوگها در طبقه ما. برای همین است که میگوئیم شورا. به آتوریته احتیاج نداریم، انقلاب واقعی انتقام نیست، تحولی است که در آن و با آن، دیالوگ ها تعیین کننده سرنوشت فردی و اجتماعی ما خواهند بود.
    .
    انقلاب یک درخت است که باید و میتوان آبش داد تا تنومند شود، دیالوگ آن آب است. انقلاب بی دیالوگ می میرد. انقلاب ضرورتی خودبخودی نیست و هرگز نخواهد بود.
    .
    یادش گرامی باد.
    .
    با تشکر از روشنگری.
    .
    بدرود.

  14. با تشکر از ابراز نظر کارل مارکس و سرنگونی طلب و محمود و زارعی !

    و از اینکه زارعی به خودش زحمت داده نوشته های ناچیز ” بلبل زبان ” را مطالعه کند ، و بعد هم سئوال و درخواست کمک های اولیه ” که ببینم میتوانم افکارتان را هضم کنم یا نه ” ، اول سئوال از دستگاه گوارش ” هضم کنم یا نه ” ! ، و بعد و بلافاصله پاسخ دستگاه گوارش ” البته تا حالا بنظرم جالب نیامده اند ” ، و آخر سر هم شک و تردید در مورد دستگاه هضم خودش ” ولی ممکن است اشتباه کنم ” !

    یک آنارکو گوارشیسم ناب !

    دوست عزیز آنارکو ! متاسفانه و به دلایل ” طبیعت علمی ” خاص ، من نمیتوانم به دستگاه هضم و مزه شناسایی شما کمکی کنم ! مربوط به ارگانیسم شماست ! کاش میتوانستم ! و با این ” هضم و مزه ” سئوالات شما شروع میشود . پاسخ سئوال اولی و آخری چون بهم مربوطند در آخر ” در واقع همه سئوالات بهم دیگر ربط دارند ” ، از دومی و سومی و چهارمی شروع میکنم .

    حال که بحث مزه و هضم مطرح شد و میدان مبارزه و جنگ به میدان آشپزخانه یا در واقع کشتارگاه و سلاخی ” بیرحمانه ” مواد غذایی کشیده شد و شیوه درست آشپزی ” علمی ” !
    من هنگام آشپزی خودم برای خودم و یا برای دیگران ، ضمن پخت و پز از نمک و ادویه جات رنگارنگ برای طعم غذا استفاده میکنم ” بقول شما با مزه بازی ” ، بدون شک شما هم استفاده میکنید ، مگر اینکه خام خوار مطلق باشید که نیازی به این مواد ” بامزه ” نداشته باشید ! این پاسخی به سئوال دوم شما مبنی بر ” روش طنز نویسی ” و اینکه آیا این روش آشپزی ، علمی و درست است یا نه ؟ من درست ” و علمی ” میدانم ، نقد غذایی die Kritik des Essen تنها میتواند به زیادی و یا کمی ” بازی با مواد با مزه ” باشد ، مثلن شوری و شیرینی ، تلخی و ترشی ( چهار مزه اصلی )و … ، و نه دست رد زدن به سینه این مزه ها . با احترام به نقد غذایی شما !

    و سئوال دوم شما ” آیا واقعآ فکر میکنید شکنجه توسط دولتهای غربی انجام نمیشود ؟ ” ، پاسخ سر راست اینکه آنها هم شکنجه ” جسمی ” را در مواردی خاص ، خاصه ترور و اسلام بازی کله پوک ها ، عملی میکنند .
    اما اینجا صحبت از دولتهای غربی نیست ؛ و اگر این سئوال برای شما پیش آمده دقیقآ در رابطه با همان نوشته ” نی بران و نهی از منکران ” میباشد ، که در آنجا من به این سیاست ” مقایسه ” حمله کرده ام ، کنکرت بحث شکنجه اسماعیل بخشی و سپیده قلیان و دیگران توسط سرداران اسلام در ایران ( شرق ) بود ، دوست و رفیق عزیز شما همانطور که گفتم رفته سه صفحه ( آ چهار ) سیاه کرده تا روشن کند ” تعریف ” شکنجه چیست ؟ تلاش میکند ( بدون اینکه مطلقآ اسمی از اسماعیل و سپیده در این سیاه نامه بیاورد ) تعریف شنکجه را به اسماعیل و سپیده ” شکنجه شده ” و دیگران درس بدهد :
    ” این جنجال که گویا شکنجه در شلاق ، قصاص ، تعزیر و فحشهای رکیک خلاصه میگردد ، صرفآ راه اندازی گرد و خاک برای کور کردن چشم ها ، خفه ساختن (!) شعورها ، سلاخی تشخیص ها و مسخ واقعیتها است . ” ، اشعار زمخت !
    خب من کل این دو خط را جزو جفنگیات و چرندیات رایج و واقعی روزگار میدانم ، و اگر توهین آمیز است و بنظر شما چنین می آید ؛ کاریش نمیشه کرد ، مبارزه طبقاتی است ، گاه خشن و گاه مسالمت آمیز … گاه مودبانه و گاه توهین آمیز !
    تنها سیاستی که ناصر پایدار و آنالوگهای نا پایدارتر از پایدار – که تعدادشان هم در بین ایرانیان ” به اصطلاح سوسیالیست و کمونیست ” کم نیست – پیگرانه دنبال میکنند همین سایت مقایسه است :

    ” ohne Vergleichung , keine Politik ! keine Politik , ohne Vergleichung ”
    “بدون مقایسه ، پولیتیک نمی زنیم ! پولیتیک نمی زنیم ، بدون مقایسه ”

    من بر علیه این ، پولیتیک هیچی به هیچی و آخر سر هم هیچی ، هستم ! و اگر بخواهم جوابی به سئوال چهارم شما ” آیا فکر میکنید آنها سوءاستفاده نمی کنند ؟ ” بدهم ، جواب من بدون شک این استکه ، ” آنها ” حتمآ سوءاستفاده خواهند کرد ، آنها یعنی حکومت اسلامی ، بیشترین استفاده ها را از این سیاست مجانی مجنونین مقایسه ای خواهد برد .

    حال میرسیم به سئوال اول شما ” هر توطئه برای سرنگونی جمهوری اسلامی “(!) ، و مسئله سرنگونی ؟

    شما سرنگونی جمهوری اسلامی را توطئه میدانید ، من و فکر میکنم سرنگونی طلب و محمود و ” کارل مارکس ” مخالفت چندانی با این مضمون ” توطئه ” نداریم ، هیچکس به اندازه خود حکومت اسلامی بر علیه خودش توطئه نمیکند ، خودش با اعمال و رفتارش ، با گفتار و کردار ش به ما اکثریت جامعه ( و بیش از همه به کارگران ) میگوید که بیائید جمع شوید و بر علیه من توطئه کنید ( فوت کنید )، یعنی سرنگون کنید ! و در این معنا سرنگونی طلب اشتباه نمی گوید که ” رژیم چهل سال است فقط راه سرنگونی خودش را هموار ” ! این بحثی است مربوط به دیالکتیک قضیه ! شاهنشاه آریامهر هم با آن دم و دستگاه اداری اش ، به زبان بی زبانی گفت : بیائید بر علیه من توطئه کنید ، یعنی بر اندازید !

    بنظر میرسد زارعی مخالفتی با سرنگونی ندارد ، ضمن اینکه سرنگونی طلب نیست ، و یا اگر هم هست از نوع سرنگونی طلبان پاستوریزه است ! زارعی به شرطی در مبارزه طبقاتی و سرنگونی شرکت میکند ، که پیروزی حتمی و صد در صدی ، و صد در صد منجر به لغو کار مزدی شود ! آنهم نه فقط در ایران بلکه جهانی ! مبارزه طبقاتی و سرنگونی طلبی صد در صدی کاملن پاستوریزه شد !
    ما هم مخالفتی با شیر پاستوریزه شده نداریم ، تنها در کوران مبارزه ” بر سر مسائل کوچک و بزرگ ” است که میتوان شیر را پاستوریزه کرد ، و دقیقآ از سر دفاع ” از زندگی و جون آدمها ” است که ما میخواهیم این حکومت ، حکومت اسلامی سرنگون شود ، و از گفتن اش خسته نخواهیم شد ، و آنقدر میگوئیم تا روزی سرانجام متحقق شود .

    ” منطق و علم ” زارعی میگوید : ” حال که نمیتوانم فوت کنم ” ، پس باید عاقلانه رفتار کرد و درست مثل آن بیانیه ” برجام ” در سوئیس ” ما توافق کردیم که در آینده به توافق برسیم ” ، زارعی هم ” توافق کرده که در آینده با طبقه کارگر ” پاستوریزه شده ” به توافق برسد ! ” ، مشروط به لغو کار مزدی !

    ” منطق و علم ” زارعی میگوید : ” اگر جهان سوسیالیستی بود – که تا بحال چنین شرایطی نداشته ایم ، نوع خود بخودی و بی انتقاد (!) سرنگو نی رژیم میشد سوسیالیستی (!!) ” ، علم و منطق جالب و کمیکی است .

    دراین تصویر تخیلی Phantombild تاریخی ، شما می بینید که جهان ( حالا سر راست بگیریم همین دویست کشور عضو سازمان ملل ) ، و یا ۱۹۹ کشور همینطوری و خودبخودی و بدون سرنگونی ” پاستوریزه ” ، سوسیالیست شده اند ، و فقط مانده یک کشور و یک جزیره کوچک به نام ایران و حکومت اسلامی حاکم بر ایران ! ، در این صورت اگر خود بخودی و ” بی انتقاد ” ، بدون سرنگونی پاستوریزه شده ، رژیم سرنگون شود ، آنوقت سرنگونی اتو ماتیک میشود سرنگونی سوسیالیستی !

    و حال که چنین علم و منطقی ” سوسیالیستی ” حاکم بر جهان نیست ، و بر عکس در ۱۹۹ کشور مناسبات کاپیتالیستی حکم فرماست و فقط یک کشور در چهارچوب این مناسبات نیست ، اگر نگوئیم سوسیالیستی ، پس سرنگونی حکومت اسلامی منجر به حاکمیت کاپیتالیستی و عملی ” بغایت استثمار گرانه و شیادانه است ” !

    این خلاصه ای از علم و منطق زارعی بود که فوت کردن بلد نیست ! طولانی شد و حتمآ برای دیگر خوانندگان شاید خسته کننده ، زارعی چند سئوال کرده بود و مجبور به پاسخ ! ختم کلام :
    در مقابله با کسانی که فوت کردن بلد نیستند و یا درست تر نمی خواهند فوت کنند که حکومت اسلامی را باد ببرد ، من و محمود و سرنگونی طلب و کلآ سرنگونی طلبان و طبقه کارگر و اکثریت جامعه آنقدر فوت هایمان را جهت دار به سوی حکومت اسلامی فوت و شلیک میکنیم تا حکومت اسلامی فُوت کند ، آنقدر فوت میکنیم تا به شکل تورنادو و تندبادی طومار حکومت اسلامی در ایران را بپیچاند و بر ویرانه های آن جامعه ای انسانی بنا کنیم . و این تنها با خواست سرنگونی میسر است ، خواستن است که فعل توانستن را معنی میکند ! اژدر امیری

  15. و بلاخره این:
    .
    میگویند ما خواستار سرنگونی بدست طبقه کارکر و زحمتکش هستیم.
    .
    واقعیتش را بخواهی، این هم حقه بازیه.
    .
    کسی با کودتا و با حمله به ایران شاه را سرنگون نکرد. شاه هم بکمک کارگران اعتصابی نفت و جاهای دیگر و اعتراضات خیابانی و آخرش هم قیام مسلحانه کارگر و زحمتکش سرنگون شد و البته قبل از آنهم معاملات بالائی ها تمام شده بود. نتیجه چه شد؟ افتضاح بعد از سالها و در آخر ماهها هزینه پردازی. چرا؟ پاسخ به این سئوال در کامنتهای زیر موجود است. این را برای تمرین عقلی به خوانندگان می سپارم.
    .
    بدرود

  16. سرنگونی داریم تا “سرنگونی”! اصلا من و مخاطبانم در این صفحه در مورد یک موضوع صحبت نمی کنیم. در مورد دو موضوع کاملا متفاوت حرف میزنیم که بهمین علت بهتر است که اصلا کلمه سرنگونی را عوض کنیم.
    .
    یک سرنگونی داریم برای تداوم استثمار سرمایه داری و آدم کشی، یک سرنگونی داریم برای از بین بردن استثمار و آدم کشی. اولی همیشه به دولتی دیگر ختم می شود، دومی باید به وحدت و حاکمیت تشکلات ضد سرمایه داری کارگری ختم شود وگرنه سرنگونی به مفهوم واقعی کلمه نخواهد بود، یعنی الغای بردگی مزدی نیست. در اولی اعدام و انتقام و از بین بردن خشونت آمیز مقاومت بازنده ها ادامه کار خواهد بود، در دومی، این چیزها نیست بلکه افراد طبقه بالا چاره ای نخواهند داشت جز اینکه مثل ما زندگی کنند و این تنها تنبیه آنهاست. در اولی ما همین جائی که هستیم خواهیم بود و اپوزیسیون پرو سرمایه دار جای حاکمان الان را خواهند گرفت، در دومی آنها همانجائی خواهند بود که ما هستیم اما بدون هیچ آتوریته و یا تهدیدی از “بالا”.
    .
    سرنگونی ما سرنگونی نیست، سیاسی نیست، اجتماعی است. اسمش سرنگونی نیست، اسمش انقلاب ضد بردگی مزدی است. من دنبال سرنگونی نیستم، دنبال انقلاب ضد بردگی مزدی هستم. سرنگونی سیاسی است، انقلاب اجتماعی. سرنگونی سیاسی به انقلاب ختم نمی شود، انقلاب اجتماعی، سرنگونی سیاسی را در خود حمل میکند. جامعه ای که آماده الغای بردگی مزدی نیست، سرنگونی اش انقلاب نیست، تغییر ارباب است.

  17. “کارل مارکس” محترم،
    .
    شاید حرف من شبیه حرف ترامپ هست یا نیست، خواهیم دید، ولی میدونم که جمله ای که نوشتی ایراد داره.
    .
    نوشتی:
    .
    “یه جا میگه میتونم سرنگون کنم یه جا میگه اصلآ به دنبال سرنگون کردنش نیست”
    .
    میتونم ولی دنبالش نیستم با هم تناقضی ندارد. مثلا میتونم شنا کنم اما نمی خواهم شنا کنم.
    .
    اما جالب اینجاست،
    .
    کامنتهای من در واقع هست: من نمی تونم سرنگون کنم، اما دنبالش هستم، یعنی برعکس آنچه که تو گفتی. گفتم کامنتهای من را با دقت بخوان و با دوستانت در مورد آن مشورت کن و خودت خوب فکر کن بعد بیا به من انتقاد کن. بهرحال ممنون از همتی که کردی.

  18. تمامیت ارضی؟!!!
    خیلی ها ممکن است فکر کنند که کامنتهای این صفحه من در مورد تمامیت ارضی هست. نه،اشتباه است. این کامنتها درباره جان و زندگی انسانها در دو طرف تضادهای مخوف بین دو و چند جریان مخوف تاریخ است. میگویند درباره انترناسیونالیسم کارگری است. درسته بشرطی که درست درک شود. منظور تجمع احزاب مارکسیستی نیست، در مورد انسانهائی است که واقعا در مرز بوم منافع دراز ندارند و نمیدانند که گلوله ها و بمبهائی است که قرار است اگر معاملات صورت نگیرد برشان جاری شود. میگویند آنها که نمیدانند درست اما تو چرا وزیر و وکیل آنها هستی. میگویم وزیر و کیل نیستم، دارم از منو و بچه هایم و دوستانم و بچه های آنها حرف میزنم. تو بمن بگو کجا در طرفین این دو جریان مخوف به ما اجازه میدهند که در وسعت چند صد میلیونی در باره منافع واقعی و دراز مدت امثال خودمان جرف بزنیم. هر دو طرف تمام تریبونها را در انحصار خودشان دارند و استدلالها و فریادها اصلا شنیده نمی شود.
    —-
    درباره تروریستها،
    واقعیتش را بخواهی، تروریستها هم همه بچه های ما هستند که تحت تاثیر ایدئولوگهای دو جریانند، وگرنه خامنه ای و ترامپ و نتانیاهو و پوتین و سرمایه داران بزرگ پشت صحنه و غیره که خودشان با دست خودشان ترور نمیکنند. این بچه های فریب خورده خود ما ها هستند که داعشی می شوند و بمبهای مخوف امپریالیستی بر سرشان خراب می شود. تروریستها ترور کننده ها نیستند، کسانی که دست به ترور می زنند فقط ابزارند، کارگرانی که بیکارند و یا شغل خوبی ندارند و آینده ندارند، تفاوتها را حس میکنند و محرومیتها و بی عدالتی ها را می بینند و بدون توانائی و پرورش عقلی درست انسانی و نوع دوستی و تحت تاثیر مواد مخدر و الکل و یا کمبود های دیگر در دام طبقه حاکم کشورها می افتند و عاقبت اکثر آنها مثل داعشیون قبرستان است. طوری صحنه ها را درست میکنند که اولیای تروریستهای پودر شده حتی جرات عزا داری هم ندارند.
    —-
    توابها چطور؟
    هر چه توابها میگویند و کرده اند از آزادی و اراده خودشان نبوده، و چون در بیان و عمل آزاد نبوده اند ، اصلا قابل سرزنش نیستند. این عمل زشت و شنیع دستگیری و دستگاه فشار و تهدید و تجاوز است که باید سرزنش شود.

  19. دیروز درخبرهاخواندم که ترامپ گفته دنبال سرنگونی رژیم ایران نیست.عجب شباهتی داره این ترامپ با زارعی. یه جا میگه میتونم سرنگون کنم یه جا میگه اصلآ به دنبال سرنگون کردنش نیست و ایران میتونه با همین حاکمان کشور خوبی باشه. نکنه زارعی خودشه؟ یاسخنگوشه؟

  20. با لحن خودش بگویم،
    .
    جناب کمدین کاندید آینده ریاست جمهوری انقلاب دموکراتیک (اوکراین اما برای ما فعلا نوع مارکسیستش پیدا شده) که اصلا جواب نداد و فعلا سوار بر اسب رهبری انقلاب پرولتاریای جهان مشغول هدایت انقلاب به جانب ضرورت تاریخی است (۱). البته ضرورت تاریخی ایشون احتمالا مثل ضرورت تاریخی فولادی و چنگائی از پارلمان بورژوازی گذر میکند. لااقل ترجمه مقاله رفرمیستی مارکس برای دنیای امروز ما نه آن زمان چنین میگوید – دقت کنید در پائین نوشتم این سیاست قابل قبول نیست بعلت مراجعه به تجربه تاریخی که بررسی آن کاری است علمی. برای همین مارکس بازی این جناب و شرکا اصلا برای من ارزش و اعتباری ندارد. اما راهکار مارکس برای من قابل مطالعه بود و ذکر کردم که آنرا خواندم و از پروژه مارکسیسم سازی که خیلی اختیاری و تفسیر قرانی خوانی است دوری کردم.
    .
    اما در مورد کامنتها،
    .
    اقلا یکی (محمود خان)آمد و متلکی زد و فکر کنم شعارهای سازمان مجاهدین خلق هوادار بوش و کابینه ترامپ را تکرار کرد. بد نیست. بعد از اینکه مجاهدین خلق نتوانست قدرت سیاسی کسب کند و با حمایتش از بنی صدر هم در حقیقت کیش و مات شد، لااقل رفت عراق و یک ارتش برای سرنگونی درست کرد و حمله کرد تا رژیم را سرنگون کند و البته شکست خورد. “زن و مرد” عمل بودند و خالی بندی نکردند، گقتند و کردند، دمشان گرم گرچه همان موقع با آنها مخالف بودم و حالا هم هستم. اما جناب محمود حال با شما طرفم. اگر واقعا میخواهی رژیم جمهوری اسلامی را همین الان سرنگون کنی، این گوی این میدان، برو ایران برو در تظاهراتها و اعتراضات شرکت کن و شعار سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی بده نه شعار رفرمیستی مرگ بر خامنه ای. این آخری رفرمیستیه چون ممکن است یک آخوند دیگر لیبرال دموکرات جایش بگذارند و شعار را به واقعیت تبدیل کنند. حتی خود “رجوی” هم در دوران اعتراضات تقلب انتخاباتی یکدفع رفرمیست و هوادار موسوی شد و پیام فرستاد و او هم جواب رد بر سیسنه او زد. شما هم برو اگر دستگیر شدی هستند که از حقوق بشرت حمایت کنند. بقیه کامنت را لطفا بخوان متوجه خواهی شد که آنطور که فکر میکنی هم نیست.
    .
    اما خوشحالم که “سرنگونی طلب” لااقل از من سئوال کرده و راه گفت و شنود عقلانی و علمی را باز کرده.
    .
    سئوال این است:
    .
    “رژیم چهل سال فقط راه سرنگونی خودش راهموار کرد وامروز به لب پرتگاه رسیده.تنهاکاری که ما باید بکنیم اینه که بهش فوت کنیم بیفته در قعر زباله دان.مگه نه زارعی؟”
    .
    هم آره و هم نه. چطور آخه؟
    .
    رژیم راه سرنگونی خودش را طی نکرد. رژیم با سرکوب طبقه کارگر ایران راه سرمایه گذاری های خارجی کم هزینه در ایران را باز کرد. هنوز هم بازه و سرمایه داران خارجی له له میکنند و منتظر ورودند. اگر ضد امپریالیست بود (مسئله استقلال سیاسی نیست، میتونی مستقل باشی و دنبال شراکت امپریالیستی بگردی که رسم امروز است) هزینه سرمایه گذاری خارجی در ایران را از طریق اجتماعی کردن مالکیت خصوصی و دولتی بر وسایل تولید و دادن اداره نهادهای اقتصادی و اجتماعی به شوراهای طبقه کارگر به صفر می رساند. اما رژیم از همان روز اول برای این آمد تا کنترل تولید نفت و سایر منابع مولد طبقه کارگر را در کنترل خودش بگیرد و تا میتواند توده فاقد مالکیت و نیازمند مزد تولید کند که به این میگویند روند توسعه سرمایه داری. روند توعه سرمایه داری روندی است که در آن توده ها انسانی از طریق از دست دادن مالکیت بر وسایل تولید کارگر می شوند و سرمایه ها متمرکز میگردد. جمهوری اسلامی روند تمرکز سرمایه را طی کرد و بخش غالب آن امروز صاحبان اصلی این تمرکز هستند. دعواهای درونی رژیم همه بر سر سهم خواهی است.
    .
    اما برای ما کارگران ایران سابق، فعلا که من ، یکی از آنها، در خارجیم و توسط سرمایه داران خارجی استثمار میشویم، از همان روز اول بساط سرمایه داری رژیم و ایدئولوژی اسلامی ش بعنوان ابزار نگه داری آن، باید جمع میشد. برای شما ممکن است چهل سال طول کشیده تا متوجه بشوی، برای ما فقط یک ساعت طول کشید.
    .
    البته این قضیه یک بعد اخلاقی هم دارد و احتیاج به تجزیه و تحلیل ندارد. قبل از اعدام فعالین کورد در دوران نخست وزیری جناب بورژوا آقای بازرگان، که اعلام جنگ علیه همه کسانی بود که دنبال دیالوگ و بحث و جدل در مورد مسائل معیشتی و سیاسی و غیره بودند، بعضی از سران رژیم شاه را اعدام کردند و عکسهای جسد آنها را در روزنامه ها گذاشتند تا همه ببینند و درس عبرت بگیرند. هم آن اعدامهای ضد بشری و هم چاپ آن عکسها کافی بود که بفهمیم ما با یک رژیم ضد بشری روبرو هستیم که بهتر است “برود”. پس از لحاظ اخلاقی هم میتوانستیم براحتی به ضرورت سرنگونی رژیم اسلامی برسیم و اینمه تئوری پردازی برای سرنگونی و حفظ رژیم نکنیم. حالا چرا چهل سال تازه بعد از اینکه رژیم عده ای را از حاکمیت بیرون انداخت عده ای به این فکر افتاده اند از جمله یعضی از سران دموکراسی های غربی؟ این بحثی جداست و به سهم خواهی مربوط است.
    .
    گفتم نه، چون بنظر من راه چهل ساله نبود، راه یک ساعته بود.
    .
    اما، جناب امیری که اصلا از این “اما” خوشش نمی آید و میخواهد صرات المستقیم باشد، خمینی هم گفت شاه باید “برود”. شاه هم رفت و خمینی آمد. حالا اگر مسئله فقط رفتن رژیم باشد، معلوم نیست که از خمینی بدتر نیاید. میگویند مگر میشود که از رژیم اسلامی بدتر داشته باشیم. اقلا عربستان پول نفت را تا حدودی تو جیب کارگرانش می ریزد و برای کارهای ارزان تر کارگران خارجی وارد میکند. خیر، سناریوی بدتر از رژیم هم داریم. مثل وضع فلسطینی ها و یا افغانها. بعبارت دیگر جنگهای داخلی دراز مدت توسط نمایندگان مختلف طبقه سرمایه دار که احتمالا شکل قومی دارد و از طریق سربازان مزدور صورت میگیرد. جنکهای دراز مدت مثل جنگ ویتام که توسط سرمایه داری دولتی شوروی و چین طولانی و طولانی تر میشد. دلیلی ندارد این جنگ داخلی طولانی نباشد، نمونه فلسطینی آن فعلا بیشتر از پنجاه سال است.
    .
    ممکن است بگوئید ما را از سرنگونی رژیم نترسانید. میترسانید تا رژیم را حفظ کنید. جواب کسانیکه در منطق و علم بازنده شدند.
    .
    نه نمی ترسانم، همانطور که در بالا برای محمود خان نوشتم این گوی و این میدان. کسی جلوی سرنگونی طلبها را نگرفته.
    .
    جناب “سرنگونی طلب” محترم،
    .
    من اصلا نه توانائی نگهداری رژیم را دارم و نه با یک فوت توانائی سرنگونی آنرا. اگر از من بپرسید که اگر توانائی سرنگونی رژیم را با یک فوت داشتید فوت میکردید یا نه. جواب من هست صد در صد فوت میکردم. ممکن است بگوئید که خب با اینکار بساط رقابت و جنگ داخلی و ترور و ترور دانشمندان و ورود ارتشهای امپریالیستی روسی و آمریکائی را راه می انداختید. جواب من هم هست چون با یک فوت میتوانستم رژیم را بیاندازم، با یک فوت هم میتوانستم به جامعه آرامش کمونیستی بدم. من این فوت کمونیستی بی طبقه و بدون استثمار و بوجود آورنده جامعه ای سرشار از آزادی و ابتکار و خلاقیت و شادی را ندارم. اگر میدانید که دارید، خب فوت کنید دیگه، چرا دیگران را جلو می اندازید! چریکها عملیات تروریستی کنند، شما هواداری و قلدری علیه مخالفان این خط و مشی؟
    .
    حال که نمیتوانم فوت کنم، چکار باید بکنم. به خودم میگم که باید عاقلانه فکر و رفتار کنم. سرنگونی را مشروط کنم. شعار پردازی و عبارت پردازی نکنم. طبقه اجتماعی خودم را به ماهیت سرمایه داری دیکتاتوری مذهبی رژیم که ماهیتی طبقاتی و بطور سرمایه داری استثمارگرانه است آشنا کنم تا بتوانم شرایط سرنگونی رژیم را بگونه ای فراهم کنم که بعد از سرنگونی رژیم شوراهای کارگری حاکم باشند نه سیاستمداران استثمارگر طبقه سرمایه دار.
    .
    این وسط هم دشمن کم ندارم. دشمنان اصلی من فقط رژیم نیستند. آنهائی هم هستند که با الغای سرمایه داری مخالفند. آنها هم دنبال سرنگونی سریع رژیم قبل از آگاهی ضد سرمایه داری رژیم هستند. مثل بلبل زبانی که مقاله فوق را ترجمه کرده.
    .
    حال اگر این وسط یک عده آمدند و رژیم را سرنگون کردند، خب من این جا چکاره هستم، آنطور که من میخواستم سرنگون نشد، کسی دلش برای رژیم تروریستی اسلامی نمی سوزد، آنطور که آنها میخواستند سرنگون شد.
    .
    حال کجای قضیه مهمه.
    .
    آنها بمن میگویند که از نوع سرنگونی ما انتقاد نکن. ما هم از نوع سرنگونی تو انتقاد نمی کنیم. جواب من این است که نه گول نمی خورم. چون سرمایه داری حاکم بر جهان است، اگر من چیزی نگویم، رژیم حتما با نوع سرمایه داری سرنگون خواهد شد که ادامه استثمار کارگران است. اگر جهان جامعه ای سوسیالیستی بود – که تا بحال چنین شرایطی نداشته ایم، نوع خودبخودی و بی انتقاد سرنگونی رژیم میشد سوسیالیستی. آنوقت من میگفتم که انتقاد نکنیم بگذاریم فعلا رژیم سرنگون شود چون میدانستم که هواداران سرمایه داری بازنده خواهند بود. اما امروز مسئله برعکس است. پس مبارزه با انتقاد و مبارزه با باز نکردن مسئله نوع سرنگونی رژیم، وقتی سرمایه داری در جهان حاکم است، بغایت استثمارگرانه و شیادانه است و برای همین در خطاب به آقای امیری نوشتم:
    .
    “اضافه کنم که تم مقالات شما اینطور است که آقا جان بگذار هر توطئه ای برای سرنگونی جمهوری اسلامی می شود بشود”
    .
    خلاصه کنم: پاسخ من به سئوال شما این است: اگر با فوت سرنگون میشود، بگذار بشود، اگر با جنگ داخلی که حتما امپریالیستی خواهد بود، خیر. خیر چون طبقه کارگر صدمات زیادی را تحمل خواهد کرد و من هم از “ضرورت تاریخی” که معجزه امام زمانی مارکسیستی است تبعیت نمی کنم. با چشمانم می بینم که اراده حاکمین ایران و جهان وضع را تعیین میکنند و باید این اراده را شکاند و دسیسه ها علیه ثبات و رشد طبیعی طبقه کارگر ایران و جهان را خنثی نمود.
    .
    “سرنگونی طلب محترم” لطفا تفصیل پاسخ های من را با دقت بخوانید، در مورد آن فکر کنید، با دوستانتان در موردشان بحث کنید و بعد برای من پاسخ بگذارید. عصبانی نشوید و عجله نکنید. خیلی ممنون هستم که سئوال کردید.
    .
    (۱)
    از آقای امیری میخوانیم:
    .
    “حال رسیدیم به شکل مالکیت خصوصی بورژوایی و تغییر شکل آن به مالکیت کمونیستی ، اینهم میتواند برافتاده و برچیده و لغو شود بدون اینکه آخرالزمانی شده باشد ، بدون اینکه فرد و فردیت لغو شود ، بدون اینکه تولید و توزیع متوقف شود ، بدون اینکه پایان تاریخ باشد ، و به یک معنی آخرالزمان و پایان تاریخ خواهد بود ، اما پایان تاریخ و آخرالزمان مالکیت خصوصی کاپیتالیستی و آغاز مالکیت کمونیستی یا آغاز تاریخ انسانی !”

  21. رژیم چهل سال فقط راه سرنگونی خودش راهموار کرد وامروز به لب پرتگاه رسیده.تنهاکاری که ما باید بکنیم اینه که بهش فوت کنیم بیفته در قعر زباله دان.مگه نه زارعی؟

  22. طفلک زبانش مو در آورد بسکه به اپوزیسیون سرنگونی طلب نصیحت کرد، هشدار داد، رهنمود داد که سرنگونی را از دستورکارتان خارج کنید و کاری به کار رژیم نداشته باشید. دیگه با چه زبانی بگوید.

  23. جناب امیری،
    .
    ترجمه بالا و مقاله دیگرتان در سایت روشنگری نظرم را جلب کرد و خواستار پژوهش بیشتر در افکار شما شدم و برای همین چند تا از مقالات شما را مطالعه کردم و برایم چند سئوال پیش آمد که جواب شما به آنها به من کمک میکند که ببینم میتوانم افکارتان را هضم کنم یا نه. البته تا حالا بنظرم جالب نیامده اند ولی ممکن است اشتباه میکنم.
    .
    اضافه کنم که تم مقالات شما اینطور است که آقا جان بگذار هر توطئه ای برای سرنگونی جمهوری اسلامی می شود بشود، چه اشکالی دارد. من با این رویکرد مشکل دارم چونکه تغییر رژیم فیلم سینمائی که نیست که در مورد تصاویری ببینیم و بگیم بگیر، بزن و بکش، به به قهرمانه، لخ والسای قهرمان سرنگونی بلوک شرق و از این چیزها. زندگی و جون آدمها و منافع دراز مدت طبقاتی در میان است و باید در مورد این موضع دقت داشته باشیم. اینطور فکر نمیکنید؟ این سئوال اول.
    .
    چون روش شما طنز نویسی است، و چون زمینه ای را انتخاب کرده اید که هم طبیعت علمی دارد و هم با جان و زندگی آدمها سروکار، بنظر من این روش درست نیست. اگر روش درستی بود تمام مقالات علمی در مورد طبیعت و انسان پر بود از فحاشی (دیدگاه آقای پایدار را «جفنگ» وصف کرده اید، نقل قول در پائین) و بامزه بازی. فکر نمیکنید که این روش درستی برای موضوع نیست؟ این بود سئوال دوم. لطفا بائوئر را مثال نیاورید چون نوشته او برای فرار از سانسور بود اما میدانید که این موضوع در مورد شما صدق نمیکند.
    .
    در مقاله “نی بران و نهی از منکران !” که در مورد شکنجه آقای بخشی توسط رژیم است نوشته اید:
    .
    “در مقابل آذر ماجدی معتقد است که نخیر آقا !شکنجه بوده و هست و همیشه وجود داشته و در ذات این حکومت است ، اما ! و امای معروف ! اما خودمونیم در آمریکا و غرب هم شکنجه نیست ! هست دیگه ! چرا اینقدر و فقط مسئله شکنجه در حکومت اسلامی را عمده میکنید ؟ و دنبال رو قضیه شکنجه میشوید ! پس باید ” کاسه ای زیر نیم کاسه ” باشد ! و کاسه زیر نیم کاسه چیه ؟
    آهان ! آذر ماجدی یافت ! ضد رژیمی ها ، سرنگونی طلبان ، پوپولیستها ، راست و چپ و طبق معمول طبعآ آمریکا و غرب و اسرائیل ، از این مسئله بی اهمیت “شکنجه” و با عمده کردن آن ! میخواهند “سوء ” استفاده سیاسی کنند و رژیم را براندازند ، بزیر کشند و تغییر دهند !”
    .
    در پائین تر نوشته اید:
    .
    “و امر به معروف سرمایه ستیز : ما هی میگوئیم کارگران بروید سرمایه ستیر لغو کار مزدی کنید ، شما هی میروید تقاضای مزد بیشتر ، رفاهیات بیشتر ، ایمنی بیشتر میکنید ! این ناصر پایدار و این جماعت جفنگ گوی سرمایه ستیز هیچ کاری دیگری جز لعن و نفرین کارگران ندارند – آنهم از نوع ایرانی ” کارگران خیر از جوانی تان نبینید ” – بروید سرمایه ستیز لغو کار مزدی کنید !”
    .
    سئوال سوم و چهارم و پنجم من از شما این اینهاست:
    .
    سئوال سوم، آیا واقعا فکر میکنید که شکنجه توسط دولتهای غربی انجام نمی شود؟
    .
    سئوال چهارم، آیا فکر میکنید که آنها سوء استفاده نمی کنند؟
    .
    سئوال پنجم، چرا نوشته اید که آقای پایدار جفنگ میگوید که کارگران ایران مبارزات خود را محدود به تقاضاهای ذکر شده نکنند و به الغای سرمایه داری و کار مزدی هم فکر کنند؟

  24. خیلی ممنون از آقای امیری، فکر کنم من متن انگلیسی این نوشته مارکس را حدود پانرده بیست سال پیش مطالعه کردم و این نقطه عطفی بود در تغییرات و تحولات فکری من که موجب شد از پروژه مارکسیسم، نه مارکس، یعنی ایدئولوژی کردن افکار مارکس، کاملا فاصله بگیرم. اگر دقت کنیم می بینیم که در این نوشته مارکس امیدهای سوسیال دموکراتیک وجود دارد که تکامل آن کاملا به ارباب کارگران شدن مارکسیستها منجر شد و پیش بینی آنارشیستهای کمونیست زمان او درست درآمد. آنارشیستهای زمان مارکس، علی رغم نداشتن تئورسینهای ماهر ، مشکل را بعلل تجربی خوب تشخیص داده بودند: راه ورود به دربارسیاسی- دموکراتیک سرمایه داری ذبح جنبش کمونیستی کارگری است. باز هم اگر بیشتر دقت کنیم می بینیم بطور خودبخودی بخشی از سوسیال دموکراتها هم بدون تائید نظر آنارشیستها خودشان از فعالیتهای مضحک و مضر پارلمانی دست کشیدند و به مارکسیستهای رادیکال مثل مثلا بلشویکها تبدیل شدند. در اینجا دقت کنید که انتقاد من اصلا به مارکس نیست. انتقاد من به دگماتیسمی است بنام مارکسیسم. من مطمئن نیستم که اگر مارکس عمر خیلی خیلی بیشتری داشت و سیاستها و افکار خشک مغزانه مارکسیستهای سوسیال دموکرات و برخوردهای جنایتکارانه دموکراسی نوپای سرمایه داری با کارگران را تجربه میکرد، برخورد بالا را پس نمی گرفت.این در حالیست که او خودش در این مورد گفته بود که اگر مارکسیسم این است من مارکسیست نیستم که البته مربوط است به اکونومیسم. مارکس خودش تا حدودی بخشی از مانیفست کمونیست را بعد از کمون پاریس پس گرفت. اصل بحث این است که درس گیری از تجربه تاریخی، یعنی برخورد علمی، نشان میدهد که شرکت حزبی در فعالیتهای پارلمانی طبقه سرمایه دار بی نهایت ضربه پذیری جنبش کارگری – کمونیستی را افزایش میدهد و بهیچ عنوان جاپائی نیست که کارگران کمونیست باید بروی آن تکیه کنند. نمونه روزا لوگزامبورک نشان میدهد که همین فعالیتهای پارلمانی بسیار حتی برای خود مارکسیستها خطرناک و فاجعه بار هم هست. با توجه به تجربه یک قرن گذشته سوسیال دموکراسی راست و سوسیال دموکراسی رادیکال، نقطه اتکا کارگران کمونیست باید بروی تشکلات کمونیستی خودشان در محل کار و زندگی شان باشد. این شکل طبیعی و زیستی کارگران است. شکل حزبی و پارلمانی غیر طبیعی، مجازی شده و از محتوا خالی شده زندگی کارگری است و دقیقا در تطابق با بیگانگی کار قرار دارد. طبقه کارگر باید طلب کار باشد نه بده کار. فرم حزبی فعالیت اجتماعی همیشه با پیش فرض بدهکاری همراه است چون با قبول قانون اساسی کشورهای دموکراتیک آغاز می شود و در این قانون اساسی ها، بردگی مزدی نفی نمی شود و برعکس مالکیت بر وسایل تولید در دست انسانهای قدرت مند محدود می گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫797 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار