یکشنبه, ۲۸ مهر , ۱۳۹۸
   

Comments

ساختار خامنه ای و ترامپ دلال مرگ و برده پرورند
بهنام چنگائی
— 21 دیدگاه

  1. به اژدر امیری،
    از خیلی از اندیشه های مارکس میتوان آموخت و خوشحالم که آنرا آموخته اید. اما درست کردن حزب و شرکت در دولت بورژوازی یا سرمایه داری دولتی درست کردن تحت نام دیکتاتوری پرولتاریا را نیاموزید.

  2. به کارگر ” نا شناس ” !

    آیا کارفرمای شما حرف بدی به شما زد ؟ حتما و بدون شک
    آیا کارفرمای شما ، شما را تحقیر کرد ؟ یقینآ لحن اش تحقیر آمیز است
    آیا کارفرمای شما حرف بیجا و نادرستی زد ؟ خیر !
    حرف اش و بیان اش ، آگاهانه یا نا آگاهانه ، کاملن درست و بجاست . دارد همین مناسبات موجود را به بیانی خاص ” روسپی ” عنوان میکند . دارد حرف مارکس را تکرار میکند . بیان مارکس در این مورد :

    ” فاحشه گی ( روسپی گری ) تنها بیانی خاص besondrer Ausdruck از فاحشه گی عمومی کارگران است ، و از آنجا که فاحشه گی خود یک رابطه است ، … که شکل تحقیراش بسی بزرگ است ، .. ”

    و دقیقآ همین شکل تحقیر آمیز ، و رابطه خرید و فروش بودن اش است که خشم و نفرت را علیه روسپی گری بر می انگیزد . وگرنه رابطه جنسی آزاد و داوطلبانه افراد به سن بلوغ ، بدون رابطه خرید و فروشی کسی مخالفتی ندارد ، یا ما نداریم .

    ” Die Prostitution nur ein besondrer Ausdruck der allgemeinen Prostitution des Arbeiters , Und da die Prostitution ein Verhältnis ist ; … dessen Niedertracht noch grosser ist , …
    Marx –

    مارکس / جلد تکمیلی یک / صفحه ۵۳۸ – انتشارات دیتز / برلین

  3. چون در پائین صحبت از “من” شد، اینهم من من:
    یک روزی کارفرمای من منرا کنار کشید و گفت شما کارگران و کارمندان مثل روسپی هستید. در ساعاتی که اینجا هستید باید کاری که از شماها خواسته می شود را انجام دهید. البته اعتراض من به کار نبود به کاری بود که برایش استخدام نشده بودم. کارفرمایم هم سنتی و شرقی نبود. غربی و دموکراتیک بود. آن موقع ها مارکسیست شده بودم. فهمیدم که اصل قضیه همینجاست نه در بیرون. بعد در سازمانهای مارکسیستی دیدم که آنجا هم روسپی ام و روابط درونی کار سیاسی-حزبی چقدر کار واقعا از لحاظ انسانی وقیحی تحت نام انسانیت است. برخورد عنصر طبقه حاکم رها سازم شد. طبقه حاکم را بهتر فهمیدم. دیدم هر دولتی حتی مارکسیستی ضد انقلابی ست. آنارشیست شدم. بعد آنارشیست سندیکالیست شدم چون دیدم اصل قضیه بیرون در بازی های سیاسی و خیابانی نیست. همینجا در محل کار و خانه و محله هست که سیاهی ارتجاع از هر جائی دیگر در آن بیشتر سایه افکنده.

  4. یک نکته در اینجا لازم است که ذکر کنم.
    .
    در پائین نوشتم که تمام انقلابات خلقی و افکار تمام خلقی و سرمایه داری دولتی تحت نام سوسیالسم بنفع دموکراسی های غربی تمام شد. این گفته من چندان درست نیست. و حتی افکار فرصت طلبانه مثل افکاری مثل افکار خدامرادفولادی و شاید چنگائی ممکن است بگویند که من حرف آنها را تائید کرده ام که در انتها دموکراسی بورژوائی پیروز است. جناب چنگائی بنوعی در خفا از فولادی دفاع کرده است و به “ضرورت تاریخی” فولادی انتقاد نکرده است.
    .
    اگر چنین نتیجه گیری ی را شنیدید شوکه نشوید.
    .
    اثبات ریاکاری چنین نظری اصلا سخت نیست و جواب کاملا در خود بحث موجود است که من در زیر تا حدودی آنرا باز می کنم.
    .
    دموکراسی غرب از این زاویه موفق نبوده که دموکراسی را رواج داده، دموکراسی غرب از این زوایه موفق بوده که توانسته با صدور سرمایه کار ارزان را در کشورهائی مثل چین و غیره با حمایت مالی از دیکتاتوری آن کشورها، پائین نگه دارد.
    .
    در حقیقت هر جا که دموکراسی امپریالیستی غرب دموکراسی صادر کرده ما فقط باندهای گانگستری را در حاکمیت می بینیم. وضع خود دموکراسیهای غربی هم همینطور است و فقط تفاوت در سلسله مراتب است.
    .
    اما نکته مهم قضیه این است که سرمایه داران تازه به دوران رسیده مثل سرمایه داران چینی و روسی و ایرانی اسلامی نمیتوانند سیستم دموکراتیک درست کنند چون گروههای اقتصادی-سیاسی دورنی آنها بسرعت توسط ثروت کلان سرمایه داران غربی خریده می شود و با خریدن رای مهرهای خودشان را در سیستم سیاسی آنها جایگذاری میکنند.
    .
    این توضیح میدهد که چرا دولت روسیه و ایران و چین گاهگاهی سرمایه دارانی را به زندان می اندازند و یا اعدام میکنند. حاکمیت سرمایه داری در چین و روسیه و ایران وغیره، مجبور است دیکتاتوری باشد تا اینکه روزی خودشان توانائی استفاده بازاری از دموکراسی را پیدا کنند که راهی طولانی و ناروشن و حتی غیر ضروری است. هیچ ضرورتی در دموکراتیزه کردن سیاسی برای سرمایه داری وجود ندارد. تحت سرمایه داری انحصاری حاکم فعلی، دموکراتیزه کردن فقط برای مقابله با شورشهای کمونیستی کارگران قابل توجیه است. برای همین هم میتوان گفت که وجود دو قطبی دموکراسی در مقابل دیکتاتوری در سطح جهان با وجود سرمایه داری قابل برداشتن نیست.
    .
    در ادامه و شاید هم خاتمه،
    .
    بیشتر از دو قرن است که روند تمرکز و در نتیجه انحصاری جهانی سرمایه داری در غرب موجب پیدایش باندهای تبه کار سرمایه دارشده است. دولتهای دموکرتیک باندهای خودی ی اند که میتوانند کلیت بردگان مزدی کشورهای خود را تحت نام آزادی مدیریت کنند.
    .
    کارگران کشورهای تحت سلطه دموکراسی های امپریالیستی همیشه بعلت پائین بودن سطع دست مزد واقعی شان، شورشی اند، و تمایل به کمونیسم پیدا میکنند. بخشی از سرمایه داران تحت سلطه نیز شورشی می شوند و از نارضایتی کارگران استفاده کرده جنبشهای ملی راه می اندازند. این دومی ادامه مارکسیستی کردن مارکس در قرن بیستم و بورژوا-ضد امپریالیستی کردن آنرا در کشورهای تحت سلطه توضیح میدهد. نتیجه بارز آن چین مائو و بعد از اوست که حال دیگر احتیاجی به توجیه مارکسی ندارد. موفقیت این شورشها به جوامع ملی ی ختم می شود که مجبور هستند در سطح جهانی از لحاظ اقتصادی دوام بیاورند. برای اینکار نمیتوانند دموکراسی و جامعه باز باشند چون از طریق غولهای مالی دموکراسی امپریالیستی در انتخابات شان بازنده می شوند. مثل نمونه ونزوئلا. پس دیکتاتوری تنها راه آنهاست.
    .
    برای همین دموکراسی خواهی حال چه زیر لوای سوسیالیسم و یا رژیم سکولار و یا هر چیز دیگری، و دیکتاتوری استقلال طلبانه حتی بشکل بلشویکی آن، ماهیتا استثمارگرانه و ضد کارگری ست. اولی به نوکری برای دموکراسی امپریالیستی غربی ختم می شود، دومی به دیکتاتوری فاشیستی ملی.
    .
    تنها شورشهای آگاهانه ضد سرمایه داری کشورهای دموکراتیک امپریالیستی و کشورهای تحت سلطه آنها اصیل و سالم می باشد. کار درست کمونیستی متشکل کردن این شورشها و آماده سازی این تشکلات برای حاکمیت بر کل جامعه انسانی ست. راههای دیگری فقط عوض کردن اربابهاست.
    .
    سئوال، آیا شورشها و اعتصابات و کلا جنبشهای کارگری بصورت خود بخودی میتوانند کمونیستی بشوند و یا باشند؟
    .
    جواب:
    .
    هم آری و هم نه سئوال بدرستی طرح نشده است.
    .
    جنبشهای خود بخودی نداریم. جنبشها همیشه آکاهانه هستند. کارکران انسان هستند و مثل جانوران نیستند که دنبال امیالشان باشند. کارگران یا برای گرفتن امتیاز اعتصاب و شورش میکنند که کار درستی میکنند و یا بتدریج آنها و یا عده ای از آنها درک میکنند که گرفتن امتیاز کافی نیست و باید کل سیستم بردگی مزدی از بین برود. فعال شدگان برای این تعقل جدید خود دنبال انسجام ذهنی می روند و از اندیشه ها و تاریخ می آموزند. برای من بهترین مثال خود من هستم. من خودم اندیشه بنظرم درست کمونیستی را از طریق وضع بردگی مزدی خودم درک کردم. تمایل به فرار از آن داشتم اما برایم فرار بسرعت بیهوده شد و آگاهانه این اندیشه و راه را برای خودم سالم و سازنده دیدم. برای همین فکر میکنم که کمونیسم جنبش کارگری محصول کار آگاهانه فعالین خود آن جنبش میتواند باشد. ممکن است اشخاص و یا احزاب کمونیستی که قاعدتا مارکسیستی هستند به آنها کمک کنند. اما این کمک محدود است چون به محظ حزبی شدن جنبش کارگری، که کار همیشه مارکسیستها برای کسب قدرت سیاسی هست، جنبه کمونیستی آن که کارگری-تشکیلاتی و بروی پای خود بودن است، نفی میکردد و مبارزات در روند سیاسی طبقه حاکم استحاله شده و در کلاف سردگم قانون و دولت و بوروکراسیگرفتار و نابود می شود. این روند، روند بورژوائی شدن جنبش کارگری ی هست که پتانسیل کمونیستی شدن دارد. متاسفانه باید ذکر کنم که حزبی کردن جنبش کارکری ضد انقلاب است. حرف عجیبی ست اما بنظرم تاریخ و تحلیل فوق گواه آن است حال چه حزبی کردن مارکسیستی باشد و یا بصورت غیر مارکسیستی. هر دو نوع دور کردن ذهن فعالین کارگران از استبداد محل کار، برده مزدی بودن آنها و اسیر سیستم بودن است. سیاسی شدن جنبش کارکری مرگ انقلاب اجتماعی آنهاست.
    .
    امیدوارم مفید واقع شده باشد.

  5. جناب ناشناس؛

    فرهنگ و سبک نوشتاری شما مرا ناگزیر ساخته که برای همیشه در برابر شما و گفتمان های تند و بی سر و ته تان که پیوسته با توهین و … همراه بوده و هست سکوت کنم و خواهم کرد.

    با پوزش از شما

  6. به نقل از برنامه “سازمان فدائیان خلق (اکثریت):
    .
    “برای ما ارزش‏های پایه ای و سوسیالیسم دمکراتیک، بیش از همه در ارائه برنامه برای گذار ایران به کشور مدرن و توسعه یافته، در تحقق حقوقی و حقیقی آزادی، دمکراسی، عدالت اجتماعی، تامین حقوق بشر، رفع تبعیض و حفظ محیط زیست و در پی‏ریزی جامعه نیرومند، دولت مدرن، دمکراتیک و سکولار و فراهم آمدن زمینه ‏های سوسیالیسم دمکراتیک تبلور می‏باید.”
    .
    روزی فولادی بمن میگفت توده ای اکثریتی، حالا می بینیم که چطور زبان و ذهن خودش و آقای چنگائی چقدر شبیه همانهاست.
    .
    چرا؟
    .
    تفسیرهای خود ساخته از ماتریالیسم تاریخی گنگ مارکس پشت قضیه است. یک چیزی بنام “تکامل خودبخودی طبقاتی” جامعه این “ضرورت تاریخی” را ایجاد میکند که اول جامعه دموکراتیک سکولار بیاید بعد سوسیالیسم شکل بگیرد!!
    .
    خیر، هیچ ضرورتی وجود ندارد و نداشته. تمام دست آدمها و اختیار بوده و هست. چون انسانها آفریننده هستند و جامعه را خودشان می سازند وگرنه در سطح جانوران دیگر عمل میکردند و بتدریج از آنها فاصله نمی گرفتند. جامعه دموکراتیک سکولار نه تنها سوسیالیسم بوجود نمی آورد و نیاورده بلکه برعکس داعش و رژیم اسلامی میسازد تا بقا پیدا کند. همین جوامع سکولار عامل اصلی دولتهای غیر سکولار هستند. ایران هم بعلت وابستگی اقتصادی اش به دموکراسی امپریالیستی، امکان اینکه خودش امپریالیست دموکرات بشود امکان ندارد چون این مسئله مربوط به رقابت است و جنگ بوجود می آورد و در جنگ برنده آن است که صنعتی تر است. حتی جنگ ویتنام هم آخرش بنفع دموکراسی های غربی تمام شد. چین هم همینطور. روسیه هم همینطور. ببینید، شواهد تاریخی کاملا در رد نظریه های رفرمیستی دموکراتیک است.
    .
    راه حل را در بالا توضیح دادم. سرنگونی می آید و می رود. کار ما کارگران کمونیست شرکت در سرنگونی های ارتجاعی نیست.

  7. یک نمونه که آقای چنگائی آنها را فرقه میداند اما آنها حرف درست میزنند:
    .
    در سایت فدائیان اقلیت:

    تیتر مقاله و یا اطلاعیه: “موج جدید سرکوب مانع گسترش اعتراضات کارگران و زحمتکشان نیست”

    “آیا رژیم جمهوری اسلامی با احضار و بازداشت و زندان و تشدید بیش از پیش سرکوب می‌تواند جلو رشد اعتصابات کارگری و اعتراضات فزاینده اقشار زحمت‏کش جامعه را سد کند؟

    پاسخ منفی‏ست! جامعه در حال تلاطم است. انبوهی از تضادهای به هم تنیده شده و خواست‌های متعدد ضروری اما تحقق‌نایافته کارگران و زحمتکشان، روی‏هم تلنبار شده و لحظه انفجار را نزدیک‏تر ساخته است.”
    .
    اثبات؟
    .
    اعتراضات جدید و دستگیری های جدید، اخیرا دانشگاه.
    .
    اعتراض و تشکل و غیره هرگز در طول عمر جمهوری اسلامی متوقف نشد. دلیل نبودن تشکلات سراسری ضد سرمایه داری کارگری اندیشه های غلط موجود در جنبش کارگری و کمونیستی موجود در میان ایرانی هاست. این اندیشه که کارگران به حزب احتیاج دارند تا آنها را هدایت کند، اما احزاب تو سر و کله هم می زنند و یا نمونه دیگر رفرمیسم مثل مقالات آقای چنگائی است که میگوید دیکتاتوری اجازه نمیدهد.
    .
    راه حل این است که همه کمونیستها حول این مسائل ساده متحد شوند:
    .
    ۱ – روابط سرمایه داری (بردگی مزدی) مسئله اصلی ماست.
    ۲ – تشکلات ضد سرمایه داری کارگران در محلهای کار و زندگی تنها فرم مناسب مبارزه با سرمایه داری و امپریالیسم و دولتهاست.
    ۳ – تنها جانشین درست رژیم جمهوری اسلامی حاکمیت تشکلات ضد سرمایه داری کارگری بر جامعه است نه حزب و یا احزاب مارکسیستی و غیر مارکسیستی.
    .
    با اصول فوق، نه مارکسیسم معیار است و نه حزب و نوع و دولت و یا هر چیز دیگر. معیار ضد بردگی مزدی بودن است و بس.
    .
    دنبال حزب و غیره نباید رفت. باید در محل های کار و زندگی تشکلات ضد سرمایه داری بوجود آورد تا شرایط ذهنی و عینی حاکمیت کارگری از طریق آن تشکلات فراهم گردد. برای این کار باید با اندیشه های رفرمیستی و اقتدارگرانه چپ و راست مبارزه کرد چون آنها ول کن “تئوری ها” (در واقع فرضیات) و اجرای آن توسط کارگران نیستند، تئوریهائی که ما بوضوح می بینیم با شکست روبرو شده اند و همیشه کارگران را گوشت دم توپ کرده اند.
    .
    در تشکل یابی ضد سرمایه داری کارگری چیزی بنام شکست خوردن و یا نخوردن وجود ندارد چون تا وقتی که سرمایه داری وجود دارد راه تشکل کارگری در محیط کار و زندگی کارگری وجود خواهد داشت. نمیتوان از آن بیرون آمد و حزب درست کرد و دولت سرنگون کرد و امیدوار بود که جامعه سوسیالیستی شود. خیر. کار اصلی و حاکمیت اصلی تا وقتیکه سرمایه داری وجود دارد فقط توسط تشکلات ضد سرمایه داری میتواند انجام شود و بوجود بیاید و بس. این منطق قضیه است.

  8. مسئله حل شد.
    .
    اثبات شد که میخواهید از کارگران ناآگاه در خدمت طبقه سرمایه دار گوشت دم توپ بسازید. حوب است که از همان روز اول گول تبلیغات چی هلئی مثل شما را نخوردم.
    .
    اپوزیسیون بورژوازی را امپریالیستها راه انداخته اند و شما هم در دام آنها گرفتارید. امپریالیستها سرمایه دارند و میدانند که از اکثر کمونیستها نمیتوانند یارگیری کنند.

    خب من هم دقیقا ماهیت ضد کارگری و شیادانه ضد رژیمی بودن شما را با جمله خودم بیرون کشیدم.
    .
    از این به بعد کامنت من زیر مقالات شما این است: این نویسنده سرنگونی رژیم را مشروط به آگاهی سوسیالیستی کارگران نمیکند.
    .
    سرنگونی مورد نظر شما کاملا بی قید و شرط است. شما میخواهید کارگران ناآگاه به سوسیالیسم رژیم را برای شما سرنگون کنند. این همان کار امریالیستها و کار رژیم در کشورهای دیگر است مثل یمن که نمیتوان از حاکمین جدید آن دفاع کرد و یا از حماس و یا از حزب الله لبنان . این همان انقلاب مخملی بورژواهاست که سیاه لشکر راه می اندازند. اسم این هست سرنگونی بی قید و شرط. سرنگونی غیر طبقاتی. گذاشتن کلمه “طبقاتی” در جمله خودتان برای رد گم کردن است چون در اصل به سرنگونی با اتحاد استثمارگر و استثمار شونده معتقدید.
    .
    این کاملا اثبات جنایت علیه بشریت بودن نیت اپوزیسیون هوادار سرمایه داری است (مثل نیت پشت میز نشین و مقاله نویسی مثل شما) نه اثبات نگه داشتن رژیم توسط من.
    .
    به گروههای سوسیالیست و مارکسیست ضد رژیمی میگوئید فرقه ای. چرا چون آنها بر خلاف شما سرنگونی رژیم را مشروط میکنند به دو چیز. اول اینکه رژیم باید توسط طبقه کارگر سرنگون شود، دوم اینکه انقلاب باید سوسیالیستی باشد نه بورژوائی. آنها هم مثل من خر نیستند که گول امثال شما را بخورند و دوباره شبیه خمینی را ارباب کنند.
    .
    نوشته اید:
    .
    “اصرار بر بقای رژیم دارد”
    .
    برای پرو سرمایه داری مثل شما که منتظر گرفتن سرمایه ها و دادن آنها به گروه دیگری ست که مثلا مترقی هستند اینطور بنظر می آید. تعجبی هم ندارد.
    .
    این حرف مزخرف را به من می چسبانید چون می بینید نمی توانید من را مثل کارگران دیگر بنده خود کنید. حال تا ابد در ارباب بی بنده بودن بمانید. ما آنارکوسندیکالیستها هرگز با اپوزیسیون بورژوا همکاری نمی کنیم و رژیم و این نوع اپوزیسیون را در ماهیت یکی میدانیم. ماهیتشان هم مثل ماهیت برخورد شما، ارباب برده مزدی بودن است.
    .
    درست فهمیدید. اگر قرار است رژیم توسط اپوزیسیون سرمایه دار سرنگون شود بهتر است خودشان رژیم را سرنگون کنند و پای کارگران را بمیان نکشند. خود بورژوا ها با پای خودشان بروند تو خیابان. اما آنها نمی روند. آنها اسکناسهایشان را می شمارند. این امثال من مزد بگیر هستند که باید برویم تو خیابان هزینه روحی و جسمی بپردازیم.
    .
    برای همین اپوزیسیونی که میخواهد کارگران و زحمتکشان برای طبقه سرمایه دار رژیم سرنگون کند ارتجاعی و ضد بشری است حتی اگر فعالینشان زندان هم بروند. دیدیم که در برمه فعال حقوق بشری رفت زندان بعد آمد بیرون رفت در دولت و محکوم شد به حمایت از تصویه قومی جنوب برمه.
    .
    رژیم بعد از چهل سال احتیاج به افشا شدن ندارد. اول اینکه از همان روز اول که به کردستان لشکر کشید و اعدام کرد و خلخالی درنده را به جان آنها انداخت نشان داد ضد بشری و ارتجاعی است و دیگر احتیاجی به بحث و نظریه پردازی نبود. آفتاب دلیل آفتاب. احتمالا آن زمان شما هم از طریق تئوری پردازیهای بی مصرف و پیچیده کردن ها رژیم را مترقی و ضد امپریالیست میدانستید تا اینکه دستش را بروی شما هم دراز کرد و شدید ضد رژیمی. این نوع ضد رژیمی بودن بدرد نمی خورد. دوم اینکه همه میدانند که رژیم ضد کارگر و ضد زن و ارتجاعی است، اینکه دیگر افشاگری نمیخواهد. مسئله این است که وقتی رژیم سرنگون شد چه نظمی حاکم شود. نظم مورد نظر شما نظم طبقه سرمایه دار سکولار است. نظم مورد نظر من تشکلات کارگری ضد سرمایه داری است.
    .
    میگوئید رژیم دیکتاتوری است و انقلاب کارگری غیر ممکن؟ منهم میگویم کسانیکه چنین میگویند دنبال سروری بورژواها هستند. اول اینکه آیا انقلاب دموکراتیک است یا نه را بر اساس دیکتاتوری دولت تعیین نمی کنند. انقلاب سوسیالیستی بودن را لااقل بر اساس سرمایه داری بودن یا نبودن جامعه تعیین میکنند. دوم اینکه اگر تشکل انقلابی کارکری بعلت دیکتاتوری رژیم ممکن نیست، هر نوع مبارزه ای هم بعلت دیکتاتوری رژیم ممکن نیست. ولی هم اولی ممکن است و هم دومی. قرار نیست که چون دیکتاتوری هست ما بشویم فاحشه ارباب دیگر. در شرایط دیکتاتوری هر دو ممکن است و راه دیگری وجود ندارد که ارتجاعی نباشد. شما فاحشگی را دارید توجیه میکنید. فاحشگی توجیه ندارد. ما کارگران همهپفاحشه هستیم، خودمان را برای چندر غاز می فروشیم. در غرب خوشحالیم که ساعتی چند ایورو در می آوریم اما ارباب ما ساعتی یک میلیون ایورو می سازد.
    .
    اما شما چه میگوئید؟
    .
    میگوئید تبلیغ و ترویج ضد سرمایه داری نکنیم و با اپوزیسیون ارتجاعی همکاری کنیم تا کارگران ناآگاه از کمونیسم رژیم را سرنگون کنند.
    .
    نتیجه چنین کاری هم آمدن یک دیکتاتوری دیگر است. تفاوتش این است که امثال شما حکومت خواهید کرد و جای جلاد عوض شده است.
    .
    اگر کار تبلیغ و ترویج کمونیستی در میان طبقه ما موجب می شود که کار آهسته پیش برود، بگذار چنین باشد. میگوئی این عمر رژیم را زیاد کردن است و شبیه حفظ رژیم است. میگویم خیر گول نمی خورم. برای یک حلیم خوب باید از شب تا صبح پای آن نشست و دائم همش زد.
    .
    اگر کارگران ناآگاه میخواهند برای اربابانشان رژیم را سرنگون کنند، بگذار بکنند ، کسی جلوی آنها را نگرفته. اکر حرف ما به گوش آنها برسد تصمیم با خود آنهاست. یا سوسیالیسم را درک میکنند و می بپذیرند و یا نه و برای ارباب دیگر هزینه میدهند. ما اینجا وجدانمان راحت است که کسی را به چاه نیانداخته ایم. بعد از انقلاب بورژوازی شما هم قضیه همین است و چیزی تغییر نکرده و همین نحوه برخورد من ادامه خواهد داشت. تفاوت این است که شما با جان کارگران بازی میکنید. امثال من نه. برای همین است که ما سرنگونی را مشروط میکنیم.
    .
    البته من حتی شعار سرنگونی را هم نمیدهم. معتقدم تاکتیک بسیار غلط و مضری است. من معتقدم که باید یواش یواش کار کرد. یواش یواش برای بورژواها ی اپوزیسیون قابل قبول نیست چون اسکناس می شمارند و سخت منتظر سرنگونی رژیم هستند و از پایه دار شدن جنبش کارگری در هراسند. سرنگونی سریع رژیم را توسط بورژوا میتوان با تئوری مارکس هم توضیح داد. گردش سرمایه (اسکناسهایشان) را تسریع میکند و نرخ ارزش اضافی را بالا می برد. درست فهمیدی، دنبال سرنگونی نوع شما نیستم. اصلا شعارش را هم نمیدهم و مثل امثال شما در تناقض نمی افتم. شعار سرنگونی و عمل سرنگونی متعلق به آن وقتی است که کارگران درک سوسیالیستی از چیزی که میخواهند پیدا کند. تا آن زمان بقیه سیاستکاران بگذار دق کنند.
    .
    تناقضی که در آن افتاده اید در چیست؟
    .
    میگوئید انقلاب طبقاتی اما انقلاب سوسیالیستی نه، یعنی از طبقه کارگر دفاع میکنید اما میخواهید استثمارگر سکولار آنها حکومت کند.
    .
    ببینید، من آنارشیستم. در میان ما هم امثال شما زیادند. برای همین موضع گیری سندیکالیستی دارم چون انقلاب را مشروط میکنم به آمادگی تشکیلاتی طبقه کارگر. اما آنارشیستهای دیگر روشنفکر بازی در می آورند و نه ضد امپریالیست هستند و نه ضد واقعا سرمایه داری. آنها فقط نق میزنند. آنها از هر نوع سرنگونی دیکتاتوری دفاع مبکنند و آنها هم مرتکب جنایت علیه بشریت می شوند. آنها هم مثل شما افکار مهیبی دارند. مثل دفاع از کشتن صدام و یا قذافی و یا اسد که این آخری جان سالم بدر برد. همه این احمقها (تازه کتاب خون و روشنفکر هم هستند) میگویند ببینید دیکتاتور سرنگون شد. کسی نمیگوید بابا بیگناهانی که تیر خوردند و بمب بر سرشان ریخته شد و بعد جانوران داعشی بجانشان افتادند چی؟ اگر این انقلابه، مدفوع میکنم به این انقلاب و سرنگونی.

  9. نوشته ای، “با سلام؛ جناب ناشناس!”
    .
    این یعنی چه، دلم میخواهد اسمم را عوض کنم، به تو چه مربوطه، پلیس هویت مردم هستی؟ اینجا که کسی کلاه برداری نمی کنه، ایجا که کسی در مبارزه انتخاباتی شرکت نمیکنه که اسم و رسمشو بیان کنه!
    .
    این همام “ناشناس” همیشگی است!
    .
    اینکار پلیسی هست.
    .
    برای نام گذاشتم “کارگر” و کامنت به کامنت تغییرش میدهم و کامنت و کامنت امثال تو سعی میکنید بگوئید این همان ناشناس اولیه است. خجالت نمیکشید. خودتان وقتی دولت درست کنید می شوید پاسدار.

  10. جناب ناشناس سلام؛
    نوشته اید:
    سرآخر شما دیدگاه خود را که( اصرار بر بقای رژیم)است در برابر نگرش من که بی کم و کاست (مدافع سرنگونی)می باشد گذاردید و می گوئید:

    (( چون سرنگونی رژیم برای کارگران ایران پر هزینه است، بهتر است تا وقتیکه شرایط سرنگونی سوسیالیستی رژیم فراهم نشده، رژیم سرنگون نشود. با این کار از جنایت علیه بشریت فاصله گرفته ایم.))

    سخن کوتاه: من پیوسته بر امر پایه که برایم سرنگونی دین دولتی باشد پافشاری کرده و برایش روشنگری و افشاگری می کنم و آشکار ساخته ام که مقطع مبارزه ی کنونی من جز امر سرنگونی و آگاهیرسانی بیشتر نیست.

    و شما هم شفاف ساختید که (( چون سرنگونی رژیم برای کارگران ایران پر هزینه است، بهتر است تا وقتیکه شرایط سرنگونی سوسیالیستی رژیم فراهم نشده، رژیم سرنگون نشود. ))

    و(( شما با این کار از جنایت علیه بشریت فاصله گرفته و خواهید گرفت.))

    بله دوست من، این شد حرف حساب! پس شما پی سرنگونی رژیم نیستید! و من سرنگونی خواهم و آنرا یگانه چاره ی فراروئی کارگران بسوی سازماندهی اراده ی طبقاتی و مستقل آنها با گذر از کلیت رژیم ممکن می دانم.

    بله دوست عزیز! شما با این همه شاخه به شاخه شدن و پیچاندن سوژه و برچسب زدن به من و مکار خواندم! آنهم منی که از آغاز، هویت دیدگاه هایم پیرامون امر سرنگونی، لااقل برای شما یکی آشکار و سرراست بوده است؛ با اینوجود شما بمن با سبک خاصتان برخوردهائی می کنید که من خود را در برابر آن دست به روش متقابل نیرده و نخواهم برد؛ و بردبارانه بارها و به شیوه ی خودم با شما گفتمان دوستانه داشته و موضع شفافم را ناگزیر بکرات تکرارکرده ام.

    شما نوشته اید:
    خوانندگان برگردند به این جمله آقای چنگائی ببینند که چطور از طرح مسئله سوسیالیسم فرار میکند:

    “چاره ما گذر از خودکامی مذهبی و برپاساختن ساختاری مردمی سکولار با اراده سیاسی
    طبقاتی، و بسود کارگران و زحمتکشان و اداره سیاسی خودمدیریتی شوراهای کارگری ست.

    بله من این را گفته و تکرارمی کنم که ما نمی توانیم بسادگی از روی روابط ساختار مسلط بورژوائی بپریم؛ اما لااقل استبداد مذهبی را می توانیم کناربزنیم و اگر نتوانیم جامعه سوسیالیستی داشته باشیم؛ لااقل تنها در برابر استبداد سرمایه بایستیم و بهتر اینکه یک دشمن کمترداشته باشیم.

    بورژوازی تبهکار، ساختاریکه بیرون از ذهن ما عملا بر جهان کارگران حاکم است. براستی پرسیدنی ست مگر می شود بمیل ذهنی خود از آن بسادگی گذرکنیم و یکباره وارد سوسیالیسم شویم!؟ از دید من تبلیغ چنان نگاهی یک فرافکنی رومانتیک است و عملا هم می تواند بسود رژیم ولائی آدمخوار و بورژوازی هار داخلی و جهانی باشد و هست.

    همزمان امروزه می بینیم که ماجراجوئی های آخوندیسم دو گردن کل حقوق بیگیران افتاده و بنا بر اماری که خود رژیم داده ۶۰% کارگران زیر خط فقرقراردارند و در صورت بقای این رژیم کارگران نه نان و نه کار و نه زندگی دارند؛ و نه حق تشکل و اعتراض و دادخواهی! شما بگوئید تاکی باید منتظر شرایش پیدائی سوسیالیسم شد؟

    زیراکه دیدیم رژیم حتی روز کارگر را هم به رسمیت نشاخته و چگونه پیشروان کارگری را اسیر کرده و بسیاری را هنوز آزادنساخته است. آنهم تنها به جرم برگزاری روز خودشان!

    من متاسفانه خسته ام و بیش از این نمی توانم بنویسم. باسپاس

    پرسیدنی ست تاکی کارگران باید انتظاربکشند تا فرصت سوسیالیسم مهیاشود؟ آیا این یک دترمنیسم اتوپیائی نیست که شما بر آن پای می کوبید؟اما کارگران که دامنه ی بزرگی دارد اگر در ساختاری باشند که نیروی پیش برنده ی آن صورت

  11. خوانندگان توجه کنند که چنگائی گفت من میگویم رژیم سکولار است، حرفی بی معنی. به آن برخورد کردم. به آن پاسخ نداد و به اشتباه خودش اعتراف نکرد. ایشون قرار همیشه درست بگوید!

  12. در کامنت آخر نوشته اید:
    .
    “من بزرگترین گام پیشروی بسوی اراده ی آگاه اجتماعی طبقاتی را پیش از همه، در گذر از کلیت رژیم مذهبی خودکامه می دانم؛ چون هرگز با این پراکندگی طبقه کارگر و نیروهای مدافع او، رسیدن به یا ساختار سوسیالیستی رویاگون می نماید تا واعقی! ”
    .
    وقتی میگوئید کارگران چنین کنند، اگر برای سوسیالیسم نباشد برای سرمایه دار هاست برای همین مرتکب جنایت علیه بشریت می شوید چون از کارگران میخواهید خودشان را برای حاکمیت سرمایه داران فدا کنند و یا هزینه بدهند. نمونه اینکه باید انقلاب کرد تا مثلا شاه برود (حالا شده رژیم اسلامی برود) و سوسیالیسم فقط بعد از رفتن شاه ممکن است شورش سال ۵۷ و سرنگونی شاه بود. در علم از اشتباهات گذشته درس میگیرند، شما درس نمی گیرید.
    .
    همانطور که خامنه ای پشت مرگ بر آمریکا پنهان می شود، شما هم پشت سرنگونی پنهان می شوید و هر دو حرف از کارگران میزنید ولی هر دو نقشه برای حکومت کردن بر آنها را می کشید.
    .
    اگر طرفدار کارگر هستید باید بدون خجالت انقلاب را سوسیالیستی بدانید و برای آن کار کنید. هر کسی که رژیم اسلامی یک و یا چند خویشاوندش را اعدام کرده هوادار سرنگونی می شود. اما اینطور سرنگونی بدرد نمیخورد. رژیم چندتا از نزدیکان من را هم اعدام کرده و همه آنها نه اسلحه کشیدند و نه جاسوس بودند و کارگر معمولی بودند. باید ریشه قضیه را کند که آن سرمایه داری است. سرنگونی رژیم فایده ندارد.
    .
    برای کار سوسیالیستی باید تبلیغ و ترویج سوسیالیستی کرد، شما این کار را نمیکنید و با جملات دوپهلو برخوردهای فرصت طلبانه میکنید. شما میگوئید هوادار کارگر هستید اما تبلیغ انقلاب دموکراتیک طبقه سرمایه دار را میکنید و حرف از سوسیالیسم نمی زنید و فقط میگوئید رژیم سرنگون شود. همه رژیمها باید سرنگون شوند، رژیم اسلامی اش را که همه میدانند.
    .
    خوانندگان برگردند به این جمله آقای چنگائی ببینند که چطور از طرح مسئله سوسیالیسم فرار میکند:
    .
    “چاره ما گذر از خودکامی مذهبی و برپاساختن ساختاری مردمی سکولار با اراده سیاسی
    طبقاتی بسود کارگران و زحمتکشان و اداره سیاسی خودمدیریتی شوراهای کارگری ست.”
    .
    در یکی از کامنتها بطور مشخص به گفته فوق برخورد کردم ولی جواب روشنی نگرفتم. جواب روشن به این صورت نیست که دوباره حرف خود را تکرار کرد. جواب روشن به این صورت است که به برخورد مشخص من برخورد شود آنهم با مراجعه به نقل قول. برخورد جناب چنگائی فقط تبلیغ شخص خودش بود که به آن برخورد شد. او میگوید نیت سوسیالیستی دارد. این یعنی اینکه الان سوسیالیستی حرف نمیزند گرچه پای کارگران را بمیان میکشد. درست مثل مثلا مائو. انقلاب دموکراتیک مائو بود انقلاب بورژوازی برای اینکه یک روزی در یک وقتی در آینده انقلاب سوسیالیستی شود. فعلا هم همان حزب کمونیست چین کارگران چین را کرده نیروی کار ارزان سرمایه داران جهانی.
    .
    حال من بگویم.
    .
    چون سرنگونی رژیم برای کارگران ایران پر هزینه است، بهتر است تا وقتیکه شرایط سرنگونی سوسیالیستی رژیم فراهم نشده، رژیم سرنگون نشود. با این کار از جنایت علیه بشریت فاصله گرفته ایم.
    .
    حال بگذار هواداران مکار حاکمیت بورژواهای سکولار خودشان برای خودشان رژیم را سرنگون کنند، که نمیکنند و ما را میاندازند جلو. ما کارگران کمونیست از چنین نوع سرنگونی ی باید فاصله بگیریم و فریب سیاستکاران مکار را نخوریم.
    .
    به نقد چند جمله بالا پاسخ نخواهم داد مگر اینکه به نقد اصلی من پاسخ داده شود.

  13. نوشته اید:
    .
    “من همچنان در شگفتی از سبک برخوردهای همیشگی شما هستم”
    .
    مطمئن هستم که در خانه و یا در محل کار با عوض کردن بحث و پاسخ ندادن به اصل قضیه و “پیچیده کردن قضایا” موفق بوده اید برای همین اصرار دارید به نکاتی که به شما انتقاد شده برخورد نکنید. من اصلا به این کار ندارم که در خودتان چه فکر میکنید و فقط این خود شما هستید که میدانید در خودتان فکر و عقیده تان چیست. نه از چیزی که در خودتان است بلکه از چیزی که در واقعیت بصورت مقاله نوشته اید نقل قول آوردم و تحلیلش کردم. از بحث فرار نکنید.
    .
    رفتار شگفت آوری دارید، میخواهید بحث کنید و خیلی مثلا بحث مکیند اما بحثهای شما اصلا ربطی به موضوعی که باز شده ندارد. لطفا در بحث شعر و شاعری راه نیاندازید.
    .
    پاسخ شما در کامنت آخر همان برخورد ضد منطقی پیچیده کردن قضایا برای فرار از قدمهای لازم بحث است. فکر میکنم همینطور با آدمهای دو رو ورتان رفتار کرده اید و سرکوبشان کرده اید و حالا فکر میکنید همه جا همینطور است. شما باید مثل انسانهای آگاه و منطقی و متکی به علم و دانش قدم به قدم و جمله به جمله بحثها را ادامه بدهید و ما را حواله مسائل پیچیده نکنید. راستش را بخواهید تمام آن مسائل پیچیده را میدانم اما آنها راه حل ساده ای دارند و این پیچیدگی ها را بوجود آورده اند تا بر کارگران حکومت کنند.
    به پیچیده های ناگفته رجوع کردن و وکیل کارگران شدن برای این است که کارگران نفهمند و فقط فکر کنند مثلا چیزی میدانید و باید دنبال شما راه بیافتند.
    .
    کامنتهای قبل از این را بخوانید و قدم به قدم به آن پاسخ بدهید و سخن را کوتاه کنید و مثل آخوندها روضه نخوانید.

  14. با سلام؛
    جناب ناشناس!
    من همچنان در شگفتی از سبک برخوردهای همیشگی شما هستم و آن اینکه: چرا شما مسائل مشخص را درهمریخته و اصل سوژه را در تاریکی می گذارید.

    من تلاش می کنم گفته های پیشین را دوباره نیاورم. گپ ما همچون همیشه بر سر ساختاری ست که هم زور مطلق مذهبی است و هم بهره کش و بورژواسالار.

    من بارها گفته و نوشته ام که ضد ساختار و روابط سرمایه سالاری و هرگون بهره کشی انسان از انسان بوده و هستم و در این امر اساسی با هیچکس و یا جریانی سر اندکی سازش ندارم.

    و همچنین نوشته ام که این ساختار ولائی نه اسلامی و نه جمهوری و نه هرگز او می تواند نرمشی حتی سرمایه سالارانه مرسوم نسبت به حقوق اجتماعی، پایبندی به ارزش های نوع بشری و یا ملزومه های جامعه کارگری و سندیکائی اتحادیه ای داشته باشد.

    بنابرین تأکید تکراری شما بر امر ضدسرمایه داری بودن و آنهم بمن، چنان می نماید که گوئی من و مای همسان، ماسک کمونیستی زده ام “ایم” و درک روشنی از دعاوی خود بنام مارکسیست ندارم”نداریم.” و این شایسته ی “هویت شناختی ـ شناسی” ارزش ها نیست. با اینوجود شما می توانید به شیوه گفتمانی خود پایبندبمانید؛ ولی من با روش شما همخوانی ندارم.

    همزمان بگویم که دنیا و روابط پیچیده فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران و جهان از درون کله ی من و ما بیرون نمی آید که بشود با تصحیح، تشویق و تغییر موردی و مقطعی آنها، بشود در عمل و بسرعت به ایده آل های جامعه ی برابر و کمونیستی رسید. نه چنین نیست. باید به روند کند و تدریجی تاریخ نگریست، و پیدائی دگرگونی ها در همه عرصه ها را ارزیابی کرد و چشم اندازی روشن از آن داشت.

    ما هردو بی کم و کاست باورداریم که وجود و بقای روابط سرمایه سالاری جز به ویرانی هستی نوع بشر نمی انجامد. این ساختار لااقل در صدساله ی گذشته نشان داده که مرحله مترقی و شکوفائی خویش را از دست داده و بیشتر ویرانگراست.

    آیا دانستن این واقعیت و داشتن موضع سازش ناپذیر علیه آن کافی ست؟ به تنهائی نه، کافی نیست و برای گذر از این ساختار ضدبشری می باید نیروی مخالف و ذاتی او در برابرش صف بندی طبقاتی و گسترده کند؛ آنهم نه تنها در ایران که جهان!

    آیا چنین شرایطی را کارگران در سطح ایران و جهان دارند؟ معلوم است که ندارند و معلوم است که ما نیز اجازه نداریم لنگ بیندازیم و امر تغییر و تحول به ساختار سوسیالیستی را محال بدانیم.

    بنابرین بیرون از خواست و آرمان های انسانی انقلابی مان وجود هولناک ساختار بورژوائی پیچیده ای هست که از ده کورها تا قلب امپریالیسم آمریکا بسان رژیم ولائی حکومت مطلق دارد و یکه تازی می کند.

    من برای خود وظیفه بیداری و همبستگی و صف بندی مستقل اجتماعی طبقاتی کارگران و توده ها را بیش از همه برجسته کرده ام؛ و برایش افشاگری و روشنگری می کنم. چون انقلاب را کار کارگران و توده ها می دانم. این به معنی فراموش کردن استراتژی اهدافم نیست، بل این تاکتیک در راستای سمتگیری برابریخواهانه ی من با اراده و اداره ی سیاسی اقتصادی آتی کارگران و توده هاست.

    شما هم بسهم خود سبک کار دیگری دارید که شایسته ارجگذاری ست و من وجود دیدگاه های شما را پیوسته بسود منافع طبقاتی کارگران و توده ها و غلیه سرمایه داری می بینم، اگرچه در حقیقت امر و در عرصه عینی اجتماعی اغلب آنها ” نگرش ها” دور و یا بیرون از آنچه هست که ما چه از نظر ساختار سیاسی، و همزمان شناخت روابط اقتصادی حاکم در ایران و جهان می بینیم.

    شایسته است راه گفتمان ها را دوستانه و رفیقانه بازبگذاریم تا به هم نزدیک تر شویم تا دور!
    من بزرگترین گام پیشروی بسوی اراده ی آگاه اجتماعی طبقاتی را پیش از همه، در گذر از کلیت رژیم مذهبی خودکامه می دانم؛ چون هرگز با این پراکندگی طبقه کارگر و نیروهای مدافع او، رسیدن به یا ساختار سوسیالیستی رویاگون می نماید تا واعقی! و اگر در خانواده ی ما بیرون از سکتاریسم ریشه ای، اراده ی مستقلی در میان ما با نام قطب چپ و کمونیست پیداشود و بتواند در برابر طیف های راست و راست میانه و رفرمیسم مذهبی و ملی بایستد، آنگاه می توان امیدوارشد که سمتگیری قطب سیاسی کارگری کمونیستی در یک ظرف خودمدیریتی شورائی و کلان میسرشدنی ست؛ وگرنه متصورنیست.
    پوزش می خواهم زیادنوشتم و فرصت بازخوانی ندارم! با سپاس

  15. به نویسنده و خوانندگان، این مطلب را بنوعی میتوانید زیر مقاله جناب محمد علی اصفهانی دنبال کنید.

  16. کامنتهائی که نوشتم بسیار روشن هستند و اصلا به این معنا نیستند که معتقدم دولت ایران سکولار است. کامنت من انتقاد به نظر شماست که معتقدید حکومت سکولار مسئله کارگران را حل میکند و معلوم نیست این مسئله چیست.
    .
    کامنت آخر شما بدرد نمیخورد چون بر اساس پیش فرض غلط شما و نتیجه درست نخواندن و درست فکر نکردن در مورد دو کامنت من است.
    .
    دو حکمی که اول نوشتم اینهاست:
    .
    ۱ – “شرط علیه سرمایه داری بودن علیه مذهب بودن نیست”. یعنی میتوانید استثماری بودن روابط سرمایه داری را از طریق درک اقتصاد سیاسی آن که چندان مشکل نیست بفهمید اما به مذهب هم اعتقاد داشته باشید. مثال زیاد دارد.
    .
    ۲ – “سرمایه داران هم میتوانند علیه مذهب باشند.” یعنی میتوان مالک و مدیر روابط استثماری سرمایه داری بود و لائیک هم بود و یا مثل چین حتی دولت لائیک هم داشت نه فقط سکولار.
    .
    مقاله شما فقط علیه مذهبی بودن دولت ایران است نه سرمایه داری بودن آن. اگر علیه سرمایه داری بودن آن بود نمی نوشتید:
    .
    “چاره ما گذر از خودکامی مذهبی و برپاساختن ساختاری مردمی سکولار با اراده سیاسی
    طبقاتی بسود کارگران و زحمتکشان و اداره سیاسی خودمدیریتی شوراهای کارگری ست.”
    .
    اگر علیه سرمایه داری بود می نوشتید: چاره ما گذر از روابط استثماری سرمایه داری است اما در جمله شما فقط خودکامگی مذهبی باید گذر شود.
    .
    در جمله شما وضعیت سرمایه داری روشن نیست. در چین و شوروی هم گفتند که طبقه کارگر می آید بروی کار و انقلاب دموکراتیک را رهبری میکند دیدیم که شد اینها:
    .
    ۱ – نه رهبری طبقه کارگر و شوراها بلکه رهبری حزب مارکسیستها آمد و سرمایه داری دولتی.
    .
    ۲ – انقلاب سوسیالیستی نیامد بلکه انقلاب سرمایه داری دولتی و در چین که شد هم سرمایه داری دولتی و هم خصوصی.
    .
    ۳ – سکولار هم بودند و ماندند و شدند و دردی دوا نشد.
    .
    ۴ – میتوان گفت طبقه کارگر رهبری میگیرد اما در واقع منظور میتواند رهبری دولت حزب مارکسیستی باشد نه واقعلا کارگران و شوراه آبکی شان.
    .
    از این روشنتر نمیتوانم بنویسم.
    .
    کلا در مقاله شما دقیقا روشن نیست مسئله دیکتاتوری رژیم است و یا سرمایه داری. اگر دیکتاتوری رژیم بعلت سرمایه داری بودن و در خدمت آن است، یعنی استثمار نیروی کار، برخورد به رژیم باید به سرمایه داری بودن آن باشد و دیکتاتوری آنرا از آن نتیجه بگیرد و نه اینکه بقولی “بردگی مزدی فعلا مسئله ما نیست”.
    .
    حال اگر مسئله کارگران ایران ریشه حاکمیت یعنی نظام سرمایه داری هست، پس همیشه باید از انقلاب سوسیالیستی حرف زد و نه جملات عام و چند معنی گفت چون میتوان یک روزی فرصت طلبانه گفت منظور انقلاب دموکراتیک خلقی ضد امپریالیستی بود و اگر اوضاع عوض شد، میتوان گفت منظور انقلاب سوسیالیستی بود.
    .
    بهرحال،
    .
    چون اکثریت اهالی جامعه ایران کارگران استثمار شونده هستند که یعنی روابط جامعه سرمایه داری است، مسئله کارگران در ایران (مسئله همه ما کارگران هر جا هستیم)، نظام سرمایه داری است و باید از انقلاب سوسیالیستی حرف زد.
    .
    پس اگر جمله شما را درست کنیم باید بشود:
    .
    چاره ما گذر از روابط سرمایه داری و برپاساختن خود مدیریتی شورائی کارگری ست،
    نه:
    “چاره ما گذر از خودکامی مذهبی و برپاساختن ساختاری مردمی سکولار با اراده سیاسی
    طبقاتی بسود کارگران و زحمتکشان و اداره سیاسی خودمدیریتی شوراهای کارگری ست.
    .
    بعبارت دیگر، مسئله مذهبی بودن و یا دیکتاتوری بودن مسئله نیست و اگر مسئله سرمایه داری بودن آن حل شود، بقیه حل می شود.
    .
    حال اگر فقط مسئله مذهبی بودن و دیکتاتوری بودن آن حل شود اما سرمایه داری بودن آن حل نشود چه می شود؟
    .
    گفتم که، نقل از خودم در کامنت دوم ام:
    “حکومت غیر مذهبی مسئله کارگران را حل نمیکند، ارباب فقط عوض میکند. خیلی ها مثل استالین نمیگویند میخواهند آنها را استثمار کنند، آنها فقط دولت و روابط را حفظ میکنند. حکومت غیر دینی دستی به دولت و روابط سرمایه داری نمی زند.”

  17. با سلام؛
    دقت کنید به این دو جمله خودتان:

    ۱ ـ سرمایه داران هم میتوانند علیه مذهب باشند. پاسخ: من کمونیست هرگز علیه هیچکدام از مذهبی ها و ادیان نیستم!
    +
    ۲ ـ حکومت غیر مذهبی مسئله کارگران را حل نمیکند. کدام حکومت غیر مذهبی؟ ما حکومت غیر مذهبی ای نداریم و شما ذهنی در مورد آن مفروض می نویسید. ولی و اما این حکومت دوسر طلا که در ایران به ویرانگری هایش ادامه می دهد هم خودکامگی مطلق مذهبی ست و هم سرمایه سالاری انگل و شلم شوربا!
    +
    پس می بینید که مضمون جمله های شما باهم متفاوت و متضاداست. از یکطرف مذهب دولتی را که ۴۰ سال است حکومت می کند ویژگی هایش را نمی بینید که دمار از روزگار کارگر بنام خدا و… درآورده؛ و از طرف دیگر راجع به حکوت غیر مذهبی ای می گوئید که وجود خارجی ندارد.

    بنابرین در ایران حکومت سکولاری و راستی وجودندارد که شما آنرا پیوسته و در هر بزنگاه برجسته کرده و می کنید. بگذارید آن فرض ذهنی شما پیداشود تا سپس باهم پیرامون چگونگی ویژگی هایش گپ بزنیم و نقدبنویسیم.

    بنابرین تکرارمی کنم من با مذهب، باور و بی باوری آدم ها هیچ کاری ندارم. بل به وجود هرگونه آزادی عقیده و وجدان پایبندم.

    و اینک توجه کنید به نوشته های گذشته ی من و یا توجه کنید به همین مقاله و همچنین به دیگرهای تاکنونی تا با شناخت آنها بتوانند خودتان را یاری دهید که بدانید من هرگز با مذهب، باور و ایدئولوژی های آدم ها هیچ مخالفتی ندارم؛ ولی استفاده ی ابزاری از مذهب توسط حکومتگران در ایران و جهان را به اشکال مختلف رد و نقدکرده و می کنم.

    برخورد مشخص با سوژه ی مشخص بما یاری می دهد تا کمتر به همدیگر برچسب زنیم و بهتر باهم گفتمان سازنده داشته باشیم.
    با سپاس

  18. در پاسخ به این:
    “نگاه و نقد مقاله بسان دیگر نوشته ها یکراست متوجه مذهب حکومتی ست و نه چالشی علیه مذهب، باور فردی و آزادی عقیده و وجدان!”
    منهم نوشتم:
    سرمایه داران هم میتوانند علیه مذهب باشند.
    حکومت غیر مذهبی مسئله کارگران را حل نمیکند، ارباب فقط عوض میکند. خیلی ها مثل استالین نمیگویند میخواهند آنها را استثمار کنند، آنها فقط دولت و روابط را حفظ میکنند. حکومت غیر دینی دستی به دولت و روابط سرمایه داری نمی زند.

    قبل از اینکه فکر کنی کسی حرف تو را نفهمیده ببین خودت حرف او را فهمیدی یا نه.

  19. سلام؛
    نگاه و نقد مقاله بسان دیگر نوشته ها یکراست متوجه مذهب حکومتی ست و نه چالشی علیه مذهب، باور فردی و آزادی عقیده و وجدان!

  20. شرط علیه سرمایه داری بودن علیه مذهب بودن نیست. سرمایه داران هم میتوانند علیه مذهب باشند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫245 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار