سه شنبه, ۳۱ اردیبهشت , ۱۳۹۸
   

Comments

چرا تعدادِ بسیار کمی از سیاستمدارانِ امریکا از طبقۀ کارگر هستند؟
نیکلاس کارنز /ترجمه شاهین شعبانیان
— ۱ دیدگاه

  1. ایراد بزرگ و اساسی مقاله در این است که کارگر بودن را با معرف منافع کارگران بودن یکی کرده است. منافع کارگران در الغای مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و حاکمیت شورائی اتحادیه های انقلابی ضد سرمایه داری بر جامعه است، اما مقاله با حفظ بردگی مزدی اصلا مشکلی ندارد و فقط کارگران را برای رفرمهائی برای قابل تحمل کردن سیستم سرمایه داری میخواهد.
    یک راه حل این است که کارگران در احزاب سوسیالیستی شرکت کنند و آن احزاب در انتخابات شرکت نمایند و بصورت نماینده کارگران در دولت راه یابند و کار رفرم و انقلاب را آغاز کنند. این راه قبلا طی شده و بعلت سلسله مراتب و روشنفکری بودن و بتدریج وارد مسائل پیچیده حقوقی شدن رهبری این احزاب به فساد کشیده شده است. وقتی در جامعه سرمایه داری اوضاع خراب شده و کارگران شورش و اعتصاب میکنند و عنان اختیار از دست حاکمین خارج می شود، سرمایه داران به این روش علاقه مند می شوند تا نظم را کارکران فریب خورده احزاب به جامعه برگردانند.
    تنها راه رهائی از بردگی مزدی در جوامع امپریالیستی کار تبلیغی و ترویجی مستقیم و غیر رفرمیستی در نشان دادن ماهیت برده داری و ضد بشری بودن سرمایه داری و ضرورت الغای این روابط و بوجود آوردن اتحادیه های انقلابی سرمایه داری بمثابه تشکلات جایگزین تشکلات کاری و دولتی و محلی موجود است.
    کلا راه حل کلی رهائی از بردگی مزدی در تمام جوامع سرمایه داری بعلت یکسان بودن کم و بیش این سیستم در جهان یکی است. اما بعلت پیشینه های متفاوت فرهنگی و حکومتی و اربابیگری، اینکه به چه حیله فریبکاری باید ضربه زد و از کدام در وارد شد و چگونه اتحادیه های انقلابی ضد سرمایه داری را سازمان داد، به وضعیت مشخص هر کشور و یا منطقه (مثل چند فرهنگی هندوستان) بستگی دارد. در انتها وحدت جهانی کارگران بصورت وحدت اتحاده های انقلابی ضد سرمایه داری ضرورت دارد. بنظر من این طرح کلی قضیه است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫229 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار