پنج شنبه, ۵ اردیبهشت , ۱۳۹۸
   

Comments

جان، مال وکشورمان در زیر آوار دینِ دولتی
بهنام چنگائی
— 30 دیدگاه

  1. غلط دیگر در منطق این است که سو بحث را از خود به دیگری کشید. توجه شود که سئوال من در کامنت سوم این صفحه وجود دارد و کسی تا آن موقع از من سئوال نکرده بود. سئوال هنوز باقی است و وحشت از پاسخ دادن به آن هم همینطور.

  2. با سلام؛

    نوشنه اید:
    پاسخ دادن به سئوال توسط سئوال هم جزء اغلاط منطقی است.

    نه دوست من پرسش و پاسخ همیشه هدف روشنگرانه و آگاهیرسانه در راه داد و ستد اندیشه ورزی جمعی داشته و دارد و پیوسته مفید هم هست؛ ما که با دریافت های عینی و ذهنی خود دشمنی نداریم.
    وانگهی این پرسش ها به زمان آشنائی من با شما در همین سایت روشنگری برمی گردد و بسیار دیرینه و کهنه هستند که در طی سال های گذشته از شما بارها پرسیده شده و هیچگاه بدآنها پاسخ نداده و تنها به همین سوژه واره ی همیشگی( الغای بردگی مزدی) از آغاز تا پایان چسبیده و اکتفا کرده و همچنان پای ذهنی ایدئولوژیک می کوبید. در حالیکه سیاست یعنی یافتن تاکتیک هائی ما را بسوی اهداف مان هدایت و نزدیک می کنند. من یکی هرگز به دگرگودنی ناگهانی، آنهم بدون پیش زمینه های کارورزی کلان اجتماعی نظری باورندارم. من همچنین با ولنتاریسم ( اراده گرائی) و پراگماتیسم ( عملگرائی صِرف و بی هدف) موافق نیستم.

    همچنین باپوزش ناگزیرم به شما سرراست بگویم که من از سبک نوشتاری و گفتمان شما چنین نتیجه می گیرم که بایسته ی تان همین سنگر نام ها بوده و هست، تامگر که هویت شخصی خود را پس و پشت آنهای متنوع پنهان کنید. این نیز نشان از این حقیقت می دهد که ای بسا خود شما به بازتاب های خردورزی و آرمانگرائی تان به نام یک کمونیست واقعی، اجتماعی، عینی، و در دیدگاه اهل قلم و قدم چپ و مبارزه طبقاتی چندان باورندارید.
    وگرنه اینهمه بیگانگی خود را در برابر فرهنگ مترقی چپ که هویت اجتماعی ماست را ناگوار نشان نمی دادید.

    باسپاس

  3. اگر درست یادم باشد، روزی آقای چنگائی در کامنتی نوشت که به جمهوی خواهان لائیک پیوسته است و بقیه چپی ها و مارکسیستها فرقه ای هستند.
    دیدگاه جمهوریخواهان لائیک را میتوانید در سایت شان مطالعه کنید:
    nedayeazady.org
    درباره ما را در منو کلیک کنید و آنرا بخوانید. خواهید دید که آنها سرمایه داران لیبرال هستند که کارگران را برای حاکمیت استثماری سرمایه داری میخواهند نه برای رهائی از نظام بردگی مزدی. آنها میخواهند خودشان ارباب کارگران باشند نه آخوندهای سرمایه دار شده امروز. آنها از کارگران دفاع میکنند تا آنها را سیاه لشکر جنگشان با رژیم اسلامی کنند. آنها مثل همه سرمایه دارها بخش کوچکی از جامعه هستند و قدرتی ندارد. قدرت سرمایه دارها از طریق فریب دادن کارگران مهیا می شود وگرنه خودشان ترسو و فقط مالک سرمایه هستند. بردگان مزدی احمق شده و فریب خورده به سرباز و سرکوب گر و دفتر دار و پارلمان نشین و سیاستمدار تبدیل می شوند و سیستمهای مختلف سرمایه داری را برای سرمایه داری میگردانند. مقالات آقای جنگائی دقیقا در خدمت همان “برنامه ما” است و او بیشتر در قسمت جدائی “مذهب از دولت” و جدائی ایدئولوژی از دولت می نویسد. اما او خبر ندارد که سیاستهای خودش از ایدئولوژی ارتجاعی اربابان نظام بردگی مزدی می آید. کارگران اینهمه مسئله دارند، او نگران جدائی دین از دولت سرمایه داران است!!! بقیه نویسندگان هم مثل فولادی و دادور هم همین درد را دارند. اگر از کارگر نگویند حرفی نیست و میگوئیم بورژوا هستند اما همش دم از هوادار کارگر بودن میزنند.

  4. پاسخ دادن به سئوال توسط سئوال هم جزء اغلاط منطقی است. از اصول ساده منطق چیزی نمیدانند مدعی معلم کارگران بودن هستند و هر هفته تبلیع حاکمیت سکولار سرمایه داری را برای کارگران میکنند. خر نیستیم و می فهمیم که چطور از بیان نیات خود فرار میکنند. خمینی هم وعده میداد که خدمات رایگان می شود. اگر بردگان مزدی از خمینی می پرسیدند که با نظام بردگی مزدی میخواهد چکار کند، فریب او را نمی خوردند. این سئوال سئوال کلیدی است. اینگه چه نظامی بعد از سرنگونی رژیم می آید سئوال کلیدی است.

  5. در مقاله ای که فکر کنم حالا در دسترس نیست، جناب چنگائی از انتخاب شدن سیپراس خیلی هیجان زده شده بود بعد هم دولت سیپراس هر غلطی را که بانکهای حاکم بر اتحادیه اروپا خواسته بودند انجام دهد را انجام داد. حالا اینهم رفتار نیروهای امنیتی جناب سیپراس با ایرانیان و کودکان آنها:
    همین امروز، در سایت همین روشنگری:
    http://roshangari.info/?p=30793

  6. کامنتهای فریبا بعلت ذکر شده خوانده نخواهد شد گرچه میدانم مزخرفات آدمهای ضد امپریالیست بازنده می باشد. احتمالا توده ای و یا هوادار چریکهاست و از این جور تشکلات.

  7. با سلام؛

    کدامیک از ما پاسخ پرسش ها را نمی دهد! من یا شما؟

    شما می گوئید:
    منافع کارگری در الغای نظام بردگی مزدی است. و منهم به چنین اصلی باور دارم و آنرا تأیید نموده و توامان از شما پرسیده و می پرسم که برای الغای نظام بردگی و ستم بهره کشی انسان از انسان و… در این ساختار بی رحم که کوچکترین اعتراض صنفی را برنتابیده و دیریست یکایک کارگران آگاه و پیشرو را اسیر و سرکوب کرده و به زندان می اندازد! شما چه راه حل، راهبردها و راهکاری جاری دارید که بتواند آن ابزار وسیله مفید باشد و بکار کارگران درآید؟
    و شما هرگز پاسخ نداده و نمی دهید!
    چرا؟
    آیا شما منکر این سرکوب ها و مضیقه های بی شمارید یا قبول دارید و پاسخ آنرا برای فردای … گذاشته اید! بیائید و پاسخ روشن دهید! اگر ما نتوانیم الغای نظام بردگی کنیم که همین حالا و درین ۴۰ سال نتوانسته و نمی توانیم؛ آیا شما بهمین رژیم تن می دهید تا حکومتی که لااقل بنام خدا دار و ندار کارگران را قورت نداده و سر میلیون ها کارگر و زحمتکش را تا همینک بخاطر جنگ قدرت در منطقه به بادنتواند بدهد.

    اگر بگوئیدآلترناتیو دیگری را ترجیح داده و یا نمی دهید! در آنصورت به ما بگوئید که از دید شما چگونه می توان چنان ساختار بهتر و حداقلی را در برابر استبدادمذهبی حاکم کرد و برای خود در آن و حکومت آتی چه نقشی قائل هستید؟! و در صورت رد جایگزینی دلیل آنرا (( نه بخاطر بقای نظام بردگی مزدی )) شفاف کنید نتا ما بدانیم که شما دلسوز زندگی کارگران و خانواده های آنانید.

    آیا شما نمی دانید که دوست من در ایران ولائی و مذهب دولتی کارگر نمی تواند حرف ساده حقوقی و اعتراض صنفی به پرداخت نشدن مزدش کند چه رسد به الغای نطام بردگی مزدی!

    و از شما بارها پرسیده ام که برای این زورگوئی های عریان و کلاشانه ی رژیم از یکسو و ناتوانی مقابله ی کارگر در برابر مذهب سرمایه سلار مافیائی چه ایده ی یاریرسانی دارید که در عمل پشتوانه مبارزه کار علیه سرمایه باشد! و شما پاسخ نداده و نمی دهید.

    وانگار از یادتان رفته که چگونه کارگران هفت تپه و فولاد اهواز از ترس بیکاری و اخراج و گرسنگی هرچه بیشتر، و از روی ناچاری شت نجاتی و بخشی و دیگران را خالی کردند. حقیقتی که هضم اش برای ما شکم سیرها ای بسا آسان نباشد!

    و تازه، آنگاه هم که می پرسم چگونه می خواهید در این سیستم مرتجع، واپسگرا، خفقانی، بشدت امنیتی و هارِ مکار که نه تنها ضدکارگری بل ضدبشری ست، شوراهای “آگاه” کمونیستی تان را برپاکنید که آن نه تنها به یک توان و نیروئی مستقل فراروید، همچنین به یک اراده ی یکدست مقابله گر تبدیل شده باشد؛ و نه یک سکت غارنشین، شما دوباره پاسخ مرا نمی دهید.
    آنهم برپائی یک ارگان کمونیستی شورائی، و در نظامی که تعریف شارلاتانیستی او از این واژه: “کمونیست” برای ساده دلان مزدبگیرش ، جز این نبوده و نیست که: کمون یعنی خدا و نیست هم یعنی خدا نیست را تاکنون تبلیغ کرده و می کند و عین جن از واژه ی کمونیسم می هراسد؟! براستی چرا پاسخ نمی دهید؟

    باسپاس

  8. In «Don Kishot» Internetti (Nashenas) dorooghgo ham hast:
    ۱- man dar commenti nevesham keh ma ba laghv bardegi mozdi movafegh hastim, ama olaviyat ma nist, hata gheid nakardeh bodam keh olaviyat ma cheh ast. Hal, ishan kalameh «olaviyat» az taraf man ra beh kalameh «masaleh» tarjomeh kardeh ta «jafang» digari begoyad!!
    ۲- man aslan va abadan esmi az imperialism dar an comment nabordam, in «Don Kishot» Internetti baz ham doroogh migoyad!
    Man faghat neveshteh bodam, «regim mozdoor va dastneshandeh hakem bar Iran» . Shayad tohin beh regim baghimandeh az «emam khomeini» ishan ehsasat in khordeh borzoa ra jerieh dar kardeh boodeh chonkeh ishan az sineh chakan enghelab eslami «emam khomeini « dar 22 bahman 1357 hast. ama, ma anra kodetaye CIA va NATO arzyabi kardehim.

  9. همانطور که مشاهده میکنید جناب چنگائی بر خطا در استدلال خود که فرار از پاسخ به سئوال اصلی هست ادامه میدهد و کامنتهای بیهوده خود را که محتوی مطالبی است که همه میدانند ادامه میدهد. اگر در دادگاه بود قاضی به او میگفت بشین حرف زیادی نزن و سئوال را جواب بده. اما اینجا دادگاه نیست و هرکس میتواند به خطاهای استدلالی خود ادامه بدهد.
    آنچه که کارگران ممکن است متوجه نشوند این است که دفاع از شورا و تشکیلات و همه اینها وقتی با آلترناتیو بورژوا سکولار و پارلمان و این دم و دستگاههای کنترل بردگان مزدی مخلوط و مشروط شود، شیادی برای تداوم بردگی مزدی خواهد بود و درک من از ایدئولوژی جناب چنگائی چنین است و خودش هم خوب میداند. کامنت اول من دقیقا بیان چنین حقیقتی است و برای همین آن سئوال را طرح کردم، کامنت سوم، تا بردگان مزدی متوجه شوند با چه شیادانی روبرو هستند.
    به کامنت اول برگردم، آقای چنگائی در اصل کارگران را برای نظام بورژوازی سکولار میخواهد. این موضوع در ایدئولوژی او وجود دارد که نوعی از انواع تبدیل ماتریالیسم تاریخی مارکس به ایدئولوژی بورژوائی است. این موضوع در خود افکار مارکس و وا دادن او در مقابل حزب سازی و از بین بردن انترناسیونال اول قابل تحلیل است. حزب سازی مارکسیستی به فاجعه و تخریب جنبش کارگری تبدیل شد و تا امروز ادامه دارد.
    ادامه نخواهم داد تا سئوالم پاسخ بگیرد. تمام بردگان مزدی باید به دری وری های هواداری از کارگر توجه نکنند و اول سئوال کنند که چه نظام اجتماعی و سیاسی میخواهید بر جای جمهوری اسلامی بگذارید. تنها حاکمیت اتحادیه های انقلابی-شورائی کارگری باید بر جامعه بردگی مزدی ما حاکم شود و اثری از روابط سرمایه داری نباید وجود داشته باشد. رژیم سکولار و دم و دستگاه پارلمان و غیره را فقط برای مدیریت بردگان مزدی ناآگاه از منافع واقعی خود بوجود می آورند.

  10. همانطور که گفتم، کامنت فریبا را نخواندم و نخواهم خواند و توضیح دادم چرا چون نوکر او نیستیم که سعی کنیم ببینیم چه میگوید، او هست که باید فهم ما از خودش را ساده کند.
    در کامنتی در یکی از مقالات نوشته بود که بردگی مزدی فعلا مسئله “ما” نیست و مسئله امپریالیسم است. من در آنجا او را نقد کردم و پاسخی ندیدم. در کامنتی در اینجا به آن مسئله و درد اصلی او، نوعی از امراض مختلف چپ مارکسیستها، به اختصار اشاره کردم و دیگر ضرورت استدلال کردن با کسی که پاسخندارد نمی بینم.

  11. با سلام؛
    شما همچون همیشه محورهای حیاتی مبارزه صنفی، سیاسی و تشکل یابی کارگران را در یک الک ایدئولوژیک ذهنی ریخته، بی هویت کرده و سپس آنها را به بازی تکراری بردگی مزدی کشانده و تلاش برای بهبود وضع اسفبار کلیت نیروهای کارمزد را مسخره می کنید.

    اصلا نوشته های شما چه ربطی به مواضع گسترده ی من، ناگوارئی های حقیقی و نارسائی های مرگبار زندگی طبقه کارگر دارد. اصلا چند نفر دیدگاه سیاسی شما را می فهمند که چگونگی اش را با وزن لازم طبقاتی به پیش برند؟ دست از ذهنپردازی بردارید.

    من بشما بارها گفته و دوباره می گویم نوشته های من از دل شرایط کنونی و بهمین خاطر پاسخی ست برای رودرروئی با آنها و برپادارندگانش. مگرنه درد امروز کارگران، بیکاران، گرسنگان و پیش از همه برای درمان آنها ابتدا می باید ریشه یابی علل شود تا مسبب آن شناخته شده و سپس به راه چاره های جاری اش رسید؟! و تازه آنگاه تنها و تنها آگاهی کارگران و همبستگی توده ها با آنهاست که می تواند راه فردای دیگر و بهتر که من شما در پی اش هستیم را هموارکند.

    بیائید تنها به همین سیل مصیبت بار استان های ویران، نابودی خانه و کاشانه های مردم و بی کفایتی های آشکار این رهبر، سران قوا و دم و دستگاه مذهبی او را با نگاهی گذرا ببینیم و دریابیم که موصوع از چه قراراست!

    آخر برادر؛ مگر من جز همین واقعیت ها را که دیده و می بینم را منعکس نکرده و می کنم؟ من کجا رویاپردازی بورژوائی داشته ام که شما پیوسته با آن مخالفید؟ حرف من در شرایط کنونی جز سرنگونی نیست و شما ضرورت آنرا بخاطر بقای ساختار بورژوائی پنهان می کنید.

    لااقل دوست گرامی! شما به ما بگوئید که در کجای جهان نمونه ای چنین ضدبشری وجوددارد که گرانندگان کشوری، بسان دین دولتی در کشور ما توانائی بالای و کلان مالی داشته باشد، ولی مردمش در غافلگیری های اینچنین مرگباری که نمونه هایش در سراسر کشور فراوان بوده است اینگونه از سوی حکومتیان مدعی تغییر جهان بی دادرس و بی پناه بمانند؟ من تمایلی به برچسب زدن و تنبیه و تحقیر هیچکسی ندارم و شما را نیز با دیدگاه های فرازمینی تان بسادگی ساده نمی فهمم و آزادمی گذارم.
    با سپاس

  12. In khordeh borzoa varshekasteh kharej neshin va ya behtar ast keh begoyam in «Don kishot» Internetti (Nashenas ) jorat va shahamat nadarad keh «rahkar amali» baraye sokhanan bi mayeh va abaki khodash eraeh dahad. Agar an Don Kishot ba poshidan zereh zang zadeh-ash savar bar asb bimar va maflokash shod ta beh jang ensan haye bad beravad va marof shavad, ama in «Don Kishot» Internetti (Nashenas ) shahamat az khaneh biron raftan ham nadarad va az posht kybord va az tarigh donyae majazi va ba soe estefadeh az site Roshangari tasmim darad beh dahan « hameh» mosht dandan shekan bezanad- mesl emaman jomeh dar Iran. ba tajrobehi keh man az donya majazi va site haye farsi zaban daram mitavanam hads bezanam keh in Don Kishot irani bezoodi beh «jok» va «tanz» roshangari tabdil khahad shod . G

  13. فریبای محترم، اگر فینگلیش بنویسی دیگری کامنتهایت را نخواهم خواند، چون ارزش کار اضافی را ندارد. یک کم زحمت بکش و دل و جرات بخرج بده و کار ما را سخت نکن، ما که برای فهم کامنت تو نباید زحمت بکشیم، این تو هستی که باید فهم حرفت را رای ما ساده کنی.

  14. جالب است فولادی به ناشناس میگوید که چرا یک خروار مینویسی، فریبا به ناشناس میگوید که چرا کامنت یک خطی میدهی! خنده دار است!

  15. جناب چنگائی در ستایش از خودش نوشت اما جواب سئوال را نداد.

    اینها نمونه هاست برای شناخت از مبارزه طبقاتی، اینکه چطور کسانیکه نه منطقی هستند و نه علمی فکر میکنند دم از انقلاب و کارگر میزنند ولی سیستم اجتماعی حاکمیت بورژوازی را می فروشند.

    در میان مارکسیستها، ناصر پایدار و “کارگران ضد سرمایه داری” حرف حق و درست را میزنند. بقیه روشنفکران مارکسیست موجود آتوریته چی و دولت ساز هستند. شورا مورا گفتن آنها با دولتهائی که میخواهند درست کنند، یک قرون ارزش ندارد، دولتهایشان آن شوراها را تخریب میکنند و قوانین و دولت سرمایه داری را تحمیل خواهند کرد. حتی در کامنتها این تمایلات را که کاملا ارتجاعی و ضد کارگری هستند می بینیم. سرنگونی طلبی آنها هم یک قرون ارزش ندارد.

  16. In yeki az dastam dar raft, man va ma chon mesl Nashenas aziz az posht kibord gharar nist donya ra avaz konim «rahkar amali» khodeman ra dar biron donya majazi va beh «ahlash» eraeh dadeh va midahim. barnameh va «rahkar amali» ma bedard ashkhasi mesl Nashenas aziz nemikhorad, ishan «enghelabi» Internetti ya «enghelabi» az rah donor ast !! G.

  17. Nashenas aziz! Gharar nabod keh dar pasokh darkhast man jafang va arajif begoi . shoma keh dar roya haye khordeh borzoai khadat mikhahi yek taneh dar moghabel hameh besiti , hadeaghal shahamat dashteh bash va baraye hadafat «rahkar amali» neshan bedeh ta man va digaran gaman nakonim keh shoma az an dasteh irani hai hastid keh az posht kibord va dar manzel garm va narmat dar kharej keshvar mikhahi donya ra avaz koni !!albateh ghasd man az haman comment haye kotah «efsha» shoma bodeh. Dar payan, omidvaram shoma ba roya haeyt dar Internett beh paye hamdigar pir shavid!! G

  18. جناب ناشناس سلام؛

    من پیش از همه شایسته می دانم که از رفقای سایت روشنگری سپاسگزاری کنم که آنها پیوسته و همچنان پانویس ها را برخلاف دیگر سایت ها آنچنان پازتاب داده و می دهند که هریک از نقدها نوشته شده اند؛ تا خوانندگان مقاله ها و در کنارشان ما نیز کم و بیش از چگونگی آموزش و نگهداری مرزهای نوشتاری، و شیوه های سالم گفتمان سازی و ای بسا انسانی انقلابی فاصله نگرفته و بی بهره نمانیم.

    نگاه کنیم به روش جناب ناشناس:

    نویسندگانی چون چنگائی و فولادی و دادور مثل سایت بی بی سی و سایتهای ارتجاعی دیگر دائم در حال تبلیغ دموکراسی ارتجاعی بورژوازی هستند، من اینجا بشینم تا آنها هر هفته چرندیات خود را تکرار کنند؟

    من به ایشان بارها گفته و همینک نیز می گویم که من سبک نوشتاری خود را بخاطر ویژگی قلم جناب ناشناس دچار دگرگونی همسان، متقابل و یا انتقامگیرانه بی گدار رهانمی کنم و بی گمان با روش وی مخالفم، ولی به او این حق مسلم را می دهم که آنگونه بنویسد که خود آنرا سزاوار دیالوگ های مفید و مسئولانه می داند. بگذریم!

    همزمان بجاپرسیدنی ست: اگر ایشان جنابان فولادی، دادور و مرا یکدست چرندگو نامیده، و یا ما به دلیل عصبانیت در برایر هتاکی او از یکسو و از دیگرسو مواضع بی کم و کاست ذهنی ایشان که جز به ساختار شورائی کمونیستی پس از سرنگونی دین دولتی تن نمی دهد؛ دیدگاه رومانتیکی که جایگاه پیاده شدنش فرازمانی ست ـ و هرگز پایگاه واقعی مکانی در هیچکجای پهنه ی بیدادگاه دیکتاتوری مذهبی مطلق ندارد؛ حالا آیا ما جایزیم او را بدلیل این همه بیگانگی ها و ذهنپردازی ها که با دنیای واقعی بیکاری و گرسنگی و سرکوبشدگی کارگران در ناسازگاری آشکارست، او را در صف ولایتی ها بدانیم!؟ هرگز یا از خودم حرکت کنم که من تن به این برچسب که جز فحش و تف سربالا نیست نمی دهم. این نحوه ی برخورد و گفتمان جناب ناشناس و یا من و ما با پدیده های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و… کمکی به پیشبرد مبارزه ی طبقاتی توده ای نمی کند و باید از آن چشم پوشید.

    جناب ناشناس خوب می داند که ایران آبستن دگرگونی و رویدادهای هرآن و فراروئی ناگهانی ست، از همینرو در مقطع سرنوشت سازی قراردارد و باید برایش آماده و پیش بینی هائی کرد و داشت.
    در این شرایط حساس، شکننده، بسیار پیچیده و تاریخی نیروهای دمکرات، برابرجو، چپ و کمونیست چاره ای جز این ندارند که موتلف شوند در برابر راست رنگین و طیف های میانی و… داخلی و جهانی بایستند، و بی چک و چونه قطب قدرت مستقل خویش را بسازند و همزمان نیز دیدگاه های باورمند خود را هم در این جبهه مشترک پاسدارند و پی فرصتی باز و سالم باشند تا آلترناتیوهای خود را در کنش و واکنش، و پیش از همه در داد و ستد مستقیم اندیشه ورزی اجتماعی طبقاتی به داوری گذاشته و امکان تغییر و تحول آنرا در گستره ی اداره و هماندیشی شورائی که منهم بدان باوردارم و همچنین برای کارگران هم در عمل فرجه ای باز بگذارند تا آنها آگاهانه و اختیاری هر موردی از نگرش را در پی پی بردن به دیگر دیدگاه ها، مستقلا پذیرفته و یا ردکنند. ما بدون چنان آگاهی های طبقاتی نمی توانیم مدعی شویم که طبقه ی کار مهیا حکومت شورائی خویش است؛ بنابرین باید اتین آگاهی و فضای آنرا ساخت. زیرا به باورمن جز این شیوه ی سرزنده و پویا که متکی بر خرد تاریخساز کارگران باشد، هیچ دیدگاه و نگرشی ارزنده و دستآویزی یاری رسان نیست.

    پس وظیفه ی ما در چنین شرایطی سختی، تلاش برای یافتن راه ها، راهبردهای یاریبخش توسط دیگر گرایش های دور و نزدیک و اصولا در میان خانواده ی چپ و کمونیست می باشد. ما باید دست از برچسب زدن ها برداریم، با همدیگر رایزنی و تبادل نظر و مشورت رفیقانه کنیم تامگز با خرد جمعی نقش مفید و بایسته خود در جابجائی آتی ایران بازی کنیم. من هرگز و در هیچ‌ برهه ای گفتمان ارزشگذاری بر این یا آن مواضع نگذاشته و نخواهم گذاشت. عصر انگ زدن های مثبت و منفی سپری شده و جایش را به گفتمان های آزاد و یاریرسان داده است.

    من لااقل ۴۰ سال است که در خانواده چپم و خود را کمونیست بی جیره و مواجب، و بی نیاز از پاداش و پوزش از آنچه هستم می دانم و این را هم بخوبی دانسته و میدانم که بهر دلیل باشد، هر کدام از ما نگرش سیاسی متفاوتی دارد که بپای آن شاید همچون من پیرشده باشد؛ اما لازم نیست که من از شناخت تاکنونی خود یک واقعیت دگرگون ناپذیر و مطلق بسان ایده آلیست های تراژدی پرور بسازم. من پیوسته نخواسته ام که بودن و شدن را فراموش کنم.
    تکرار می کنم ما چه بخواهیم و یا نخواهیم اوضاع کنونی به تک تک ما تحمیل می‌کند تا به توان همدیگر دست داده و پیش از آنکه دیرشود همسوئی خویش را در راه آرمان مشترکمان همدیگر را دریابیم.

    ما همراهان زیادی داریم، آنانی که بسان ما پی به حرکت تاریخ برده اند و با ما همراستاهستند. جناب ناشناس من با شما کاملا موافق بوده و همچنان هستم که با بقای ساختار بورژوائی ما بیش از اندکی رفرم بدست کارگران و خود نخواهین داد. البته در همین رژیم دروغ و ریاتبار نه نان و کار هست و نه استقلال آزاد انسانی! فناتیسم و بورژوازی انگل با هم تنیده و لااقل ۴۰ سال تاریخ را متوقف کرده و زندگی میلیون ها انسان کارمزد را به تباهی و ویرانی کشانده اند.

    حتی در بدترین حالت ممکن، آمدن یک ساختار دمکرات، سکولار و بورژوا سگ اش شرف دارد به این غارتگران بی پروای خدادکان! من رفرمیست نبوده و نیستم، ولی هرگز نخواسته و نمی خواهم از کمترین فرصت، امکان و بهبود زندگی مادی برای کارگران و زحمتکشان چشم بپوشم وزهمینرو حاضرم برای کوچکترین رفرم ها بسود انسان کارورز، در برابر این دزدان بی وجدان و خوردندگان نانِ کار کارگران بایستم. دوست گرامی من و مای بسیاری هستیم که به جنبش شورائی و دموکراسی مستقیم باورداریم که فعلا شرایط مهیا نیست و باید آنرا ساخت.

    دوست گرامی!
    باور و تلاش نوشتاری من در هرحال جز برای روشنگری، افشاگری و عمدتا سرنگونی کلیت حکومت سرمایه داری اسلامی تجاری پاسداری نیست؛ زیرا این ها مشکل اساسی مایند. و هدفم هم بی کم و کاست فراهمسازی و برپایی یک جامعه نوپا، پویا و نوین شورائی که اراده ی طبقاتی اجتماعی در آن بی مداخاه و مستقیم باشد هست، که پایه های آنهم می باید متکی بر اراده ساختاری مستقل و خودمدیریتی کارگری باشد و تردید هم ندارم که در ساختار تک قطبی نئولیبرالیسم ما می باید ساختاری بورژوائیف ولی مستقیما بسود سیاست و اقتصاد کارگری هدایت شود. تا علاوه بر تضمین حقوق کارگران، برای همه ی برابری ها و بویژه میان زن و مرد در همه عرصه‌های و اتنیک ها پاسخگو بوده و فرصت همشان و انسانی داشته باشد.
    ساختاری که بتواند جدائی دین از دولت را مهیا کند، ساختاری که بتواند آزادی عقیده و وجدان را تضمین کند و اقتصاد و سیاست اجتماعی، آزادی مذاهب و بی مذهبی، آزادی زبان‌های موجود و… را میسرکند، من با آن ساختار بی شک همراه خواهم شد.

    پرسش! آیا حداقل چنان ساختاری که کوتاه آنرا برشمردم، توان و گشایش زندگی بهتری به نیروی کارگر نمی دهد که آسوده خاطرتر پی اهداف طبقاتی خویش باشد؟ از دید من چرا می تواند و خواهدداد.
    باپوزش از زیاده نویسی و ناتوانی از ادیت پانوشته ام.

  19. این یکی از دستم در رفت: خانم فریبا، حالا خیلی کامنتهای شما بزرگ و برجسته و نشان دهنده راهکارهای عملی است؟ واقعا خنده دار است، بو در میدهید میگوئید کار دیگری بود!!

  20. جناب چنگائی دوباره یک خروار نوشت تا سئوال اصلی را جواب ندهد. اگر سئوال اصلی را جواب بدهد خواهید دید که کارگران را برای حاکمیت سکولار بورژوازی میخواهد – علی رغم طرفداری از آنها. ایدئولوژی او حکم میکند که حاکمیت دولت سکولار بورژوازی برای ایران لازم است و برای همین هر هفته مواضع بورژوازی سکولار (جدائی دین از دولت) را به فرمهای مختلف تکرار میکند.

    کارگران میتوانند به سایت “علیه سرمایه” برای درک بیشتر اپوزیسیون ارتجاعی جمهوری اسلامی مراجعه کنند.

    کامنتهای ضد بردگی مزدی زیر مقالات هوادار نظام سیاسی اجتماعی سرمایه داری ادامه خواهد داشت.

  21. پاسخ به فریبای زبان کوتاه،
    اول اینکه برای ضد امپریالیستهای هوادار بردگی مزدی مثل امثال شما و مقالات بی معنی و تکراری بعضی از نویسندگان که در پناه ارتجاع امپریالیستی از دموکراسی دفاع میکنند تا آخر عمر وقت دارم. برای همین فعلا هستم و جائی نمی روم، تحمل کن. دوم اینکه شکایت از چیست؟ نویسندگانی چون چنگائی و فولادی و دادور مثل سایت بی بی سی و سایتهای ارتجاعی دیگر دائم در حال تبلیغ دموکراسی ارتجاعی بورژوازی هستند، من اینجا بشینم تا آنها هر هفته چرندیات خود را تکرار کنند؟ البته که نه. سوم فکر کنم از سئوالی که از آقای چنگائی کردم ناراحت شدید چون مچ شما را هم میگیرد، چون نوع حکومتی که میخواهید بروی کار بیاورید تعیین میکند ارتجاعی هستید یا نه. تکلیف من هم با شما در پاسخ به آن سئوال روشن خواهد شد؛ ضد امرپیالیست بودن کافی نیست، باید دید که اگر رژیم برود، چه میخواهید بیاورید!

  22. Gharar nist keh in Nashenas aziz dast az comment haye 1-2 khati va abaki khodash bardarad, bejaye sokhanan bi mayeh «rahkar amali» neshan bedeh!!! In comment haye Nashenas neshandahandeh bikari ishan va vaght talaf kardan dar ghorvat ast. G

  23. باسلام؛

    و شگفتا که بازهم و بنا به رسم شما، دوباره تکرار گفته های ذهنی ایدئولوژیک تان برای فردای ناروشنی که ما، یعنی راهبردها و راهکار خشک حزبی ـ سازمانی( من و شما و دیگر نگرش ها) می باید از گمان فرقه ای خویش حرکت و فرمان صادرکرده و برای بعد از سرنگونی رژیم و بویژه برای طبقه ی کارگران پراکنده و سرکوبشده و توده های زیر سلطه ی ارتجاع خط و مشی سیاسی و ساختار جایگزین تعیین کند. آخ که شما چقدر از شرایط موجود چنددستگی کارگران و آسیب پذیری توده ها و درندگی نظام هار ولائی دورید.

    حتی همان دیدگان آنارکوکمونیستی شما هم باوردارد که بدون فضای باز سیاسی و همچنین بدون اراده ی مستقل و طبقاتی کارگران و بهمان میزان باید سازمانیابی کامل کمونیستی شورائی فراهم شود ( اما شما هیچگاه نمی گوئید چطور؟) تا مگر در چنان استعداد طبقاتی نیروی کارگران بتواند اعتماد توده ها را جلب و سپس خواهد توانست به نیروئی برابر سرمایه سالاری داخلی و جهانی نئولیبرال و وابستگانش کاسه لیس اش باقدرت و پشتوانه ی اجتماعی چیره شود.

    شما هرگز به این نکته توجه نمی کنید که با صرف نوشتن اهداف و داشتن طرح و برنامه ی رومانتیک و ۱۰۰% کمونیستی، انقلابی، کارگری و شورائی، بخودی خود چندان کاری از پیش نمی رود، بل می باید و پیش از همه تلاش کرد تا به یافتن و ساختن شرایط باز سیاسی برای سازماندهی اشکال دیدگاه های چپ و کمونیستی همت گماشت و در غیر آنصورت انقلاب ما مشمول اعصار خواهدشد؛ چون زمینه ی واقعی آن مهیا و هموار نشده است!

    در چنان هیر و ویری از پراکندگی چپ و طبقه کارگر بی گمان نیروی آلترناتیو که همیشه زنجیره جهانی در سراسر جهان دارد چه ما بخواهیم و یا نه خواهدتوانست نظام نئولیبرال و یا لااقل مطلوب اش را از میان اپوزیسون پشتیبانی و اعمال اراده ی سیاسی اش را چه در ایران و یا هرکجا استقراردهد همانگونه که داده است.

    حالا چه با طیفی از همین رفرمیست های مذهبی باشد یا لیبرال ملی و البته با چند ائتلاف رنگین این یا آن طیف راست و میانی خواهندتوانست اعتماد سرمایه سالاری را جلب و سوار خر مراد خویش بسان شیخ و شاه شوند و ما را هم سرگرم چک و چونه های ایدئولوژیک بی هوده و بی پایان کنند، همچنانکه بارها کرده اند.

    تکرارمی کنم!
    طبقه کارگر تنها نیروئی ست که او می تواند و باید بتواند اراده ی سیاسی طبقاتی اش را با سازماندهی مستقل خود( و متفاوت از تجربه های تاکنونی غربی ـ شرقی ) بکارگیرد و بشریت را از یوغ چپاول و پیش از همه از ساختار کارمزدی برهاند. اما باور من و بسیاری بر این است که این امر بدون فضای بازسیاسی ممکن و میسر نیست.

    همچنین، اینکه بگوئیم ما با کنارزدن رژیم و با پابرجائی بردگی مزدی و آمدن ساختاری سکولار ـ بورژوائی دگرگونی، ثمر و سودی برای زندگی کارگران نخواهیم داشت، پیش از همه یک لنگ اندازی و پیشداوری ذهنی ست. چرا؟ چون همینک بسیاری از کارگران بیکار و توده های زحمتکش سفره های شان خالی ست و دایره ی افکار تنها و یا بیش از همه متوجه این است که چگونه برای زن و بچه های شان نیازمندی های جاری و روزانه را نأمین کنند و چندان نمی تواند از حصار صیانت نفس درآمده و استراتژیک فکر و عمل کنند؛ مگر همان چند پیشروان کارگری که اغلب شان اسیر و در بندند.

    از سوی دیگر یا کارگران، توده ها و ما نیروهای چپ و کمونیست پشتیبان آنان در برابر دشمنان طبقاتی و قدرتمندان می توانیم با تکیه بهم و با احترام به دیدگاه ها و پذیرش پلورالیسم گرد هم آمده و در برابر راست ها و طیف های میانی ها به یک توان و قطب قدرت و بنابرین به نیروی برابر آنها بدل شده و آلترناتیو کارگری را بیاری خودشان در یک ظرف کلان مهیا و به پیش می بریم یا راست با جریان های همسو همچون همیشه و بی شک و تردید سروری خود را اعمال خواهدکرد. پس یک راه بیشتر برای ما متصور نیست و آن تراکم سازمانیافته ی کارگران، زحمتکشان و توده هاست و ما هم در کنارشان متهدترین نیروی وفادار بدآنها بوده و هستیم و خواهیم ماند.

    بازهم پوزش می خواهم که نمی توانم پانویسم را ادیت کنم.

  24. طبق معمول گفته نشد بعد از سرنگونی رژیم چه نظامی قرار است بیاید. بعد از پاسخ به این سئوال خواهیم دید که نویسنده کارگران را برای بورژواها میخواهد.

    برای روشنگری میتوانید به سایت “علیه سرمایه” مراجعه کنید.

  25. با سلام؛

    اگر شما تصور می کردید و یا بهتر از آن می دید که در این استبدادمذهبی هار و پست + سرمایه سالاری انگلی، مافیائی و مرکانتالیستی که اغلب کارگران، کارمزدان، زحمتکشان حتی نان خالی کافی هم چندان بدست شان نمی رسد و ندارند از یکسو؛ و در پهنه و ژرفای همین شرایط تورم و گرانی، و از دیگرسو شاهد زمینگیری بسیار که دیگر از جان شان هم سیرشده اند می بودید، آنگاه دست از سر و کله ی امثال چنگائی برمی داشتید و توان خود را بیشتر صرف روشنگری و افشاگری می کردید تا مگر به بیداری و برپائی هرچه بیشتر کارگران و توده ها یاری رسانده و به صف بندی مستقل و مقتدر طبقاتی انژی می بخشیدید و همگی کارگران و توده ها و ما در کنارشان می توانستیم هرچه زودتر این بساط یکسر ریا و رمالی را سرنگون کرده و فضای پرخروش و زنده و جایگزین سیاسی را برای دخالت سرراست آنان هموارمی کردیم.

    دوست عزیز!
    بیائید ابتدا این مانع اصلی همه ی راه ها که رژیم تبهکار، تباهگر و نظامی باشد را از ریشه کنده و برچینیم، و اهرم اختناق، سرکوب، چپاول، و زاینده اشکال فقر و واماندگی و خودکم بینی و… را که ناشی از ولنگاری ما، یکه تازی ۴۰ ساله ی ملا جماعت، که طبعا دادن اختیار بی در و پیکر بدانها باشد را پس گرفته، و یکبار برای همیشه بازستانیم و بدست توان و اراده ی خود کارگران و توده ها کمر آخوندها و نظام شان را یکجا بشکنیم، و سپس هماهنگ با آن خود کارگران بطور زنده ببینند و پی به توان چشمگیر طبقاتی خویش در این همبستگی باشکوه سرنگونی ببرد؛ و همزمان بتوانند در جامعه دعاوی حقوقی و آزادی های سیاسی، ابراز عقیده و همزمان ارزش و آثار جدائی مذهب از دولت را که لمس کرده و بدست آورده و ببیند و بچشد تا این حقوق آغزین امری برای همیشه عادی و جاری برای شان باشد و بشود و خود پرچم اش را برکو بکشند و بدانند که اگر اراده ی سیاسی زیر خواست طبقاتی و بازخواست مستقیم و بیواسطه ی کارگران نباشد، بی گمام تاریخ دیکتاتوری و بساط کارمزدی یا بردگکی مزدی تکرار خواهد.

    و بجای ملا، شاید پسر شاه و یا طیفی از بورژوازی انگل و چپاولگر و لیبرال نو جانشین “سیاست مستقل کارگران” شده و بی گمان شلاق بهره کشبی و ستم سرمایه سالاران را بازتولید خواهدکرد.
    بنابرین کارگران در این نظام نه نان دارند و نه حق تشکل صنفی طبقاتی و نه امکان اعتراض ویرانگر نظام را. پس سرنگونی این تلفیق دین و دولت برای کارگران و در همه ی عرصه های موجود زندگی آن باید قانونی شود که رژیم ولائی اجازه نمی دهد و اعمال و اجرای حقوق صنفی کارگر را در همه ی سطوح زیر پا برده و لگدمال می کند. بدون پشتوانه ی قانونی تراکم توان طبقاتی کارگر میسر نیست و ذهنی باقی می ماند؛ ناچار باید از تمامیت رژیم گذشت تا استقلال طبقاتی و تشکل لازم و حیاتی میسر شده و استقرار آنرا برقرار کنیم.

    تا امثال عظیم زاده ها، قلیان ها و بخشی ها بخاطر اعتراض ساده حقوقی چنین بی رحمانه سرکوب نشوند و تازه در چنان حالتی خود کارگران بهتر از همیشه متوجه خواهند شد که چرا باید صف کارگران از خرده بورژواها می باید جدا باشد. و شما هم مرا و دیگران را محکوم نخواهید کرد که کارگران را ما بصف سرمایه خواهیم کشاند. چرا؟ چون بیش از پیش آموزش حقوق صنفی ـ طبقاتی را در فضای باز خواهدشناخت و گول بورژوازی را بسان کارگران غربی نخواهندخورد.
    متاسفانه باید بروم و اگر بخشی ناروشن وجود دارد پیشاپیش پوزش می خواهم.

  26. اگر کارگران از امثال جناب چنگائی بپرسند که میخواهد بعد از سرنگونی رژیم چه نظامی بر جامعه برقرار شود، متوجه خواهند شد که چرا او کارگران را برای بورژواها میخواهد.

  27. با سلام؛
    بله این دوستمان درست می گوید و منافع کارگری در الغای نظام بردگی مزدی است و پیدائی و شکوفائی آنهم یکباره و ناگهانی از آسمان نازل می شود؛ و تنها باید خلوص نیت و ایمان کارگری داشت که نویسنده ی کافر ندارد و مزاحم این رسالت بورژوائی ـ انقلابی بوده و همچنان هست.

    براستی برداشت این جناب ناشناس از نوشته های نه من که همه ی نوسندگان شگفت انگیزاست.

  28. منافع کارگری در الغای نظام بردگی مزدی است اما نویسنده این مسئله را بنفع بورژوا های سکولار پنهان میکند و الکی از کارگران دفاع میکند تا ارتش انقلاب بورژواها بشوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫270 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار