شنبه, ۴ اسفند , ۱۳۹۷
   

Comments

چهل سال جنایت و ترور سرکوب و عقب گرد کامل (شماره یک)
عباس رحمتی
— 26 دیدگاه

  1. تضادهای عقیدتی من و فولادی نشان میدهد که در انتها یکی از ما دو تا در عمل باید چه کنیم. عمل ایده ال من الغای مالکیت بر وسایل تولید و الغای بردگی مزدی خواهد بود. عمل ایده ال او درست کردن دولت سرمایه داری لیبرال برای استفاده از بردگان مزدی برای پیشرفت اقتصادی ایران که گفته شد بدون تائید اربابان سرمایهدار جهانی غیر ممکن است. تمام زوایای قضیه در بحثهای من نشان میدهد او کماکان بطرف حمایت از سرمایه داران می رود و این کاملا سرنوشت سوسیال دموکراتهای قرن گذشته بود.
    تمام راهنمائی های موجود برای درک ماهیت عقاید فولادی در زیر مقالات او وجود دارد.
    پاسخ به فلسفه بافی های او هم در حد لازم بدون اینکه وارد تله او بشویم داده شده است.
    در اینجا بصورت کوتاهی تکرار میکنم:
    علت اینکه او فلسفه را در الویت قرار میدهد این است که میخواهد اول مقولات کلی را بپذیری و بعد در مورد واقعیتها قضاوت و عمل کنی. در این کار مشکل خواهد داشت و انتقادات زیادی به تزهای عتیقه او وجود دارد. برای همین رفتن پای فلسفه بافی ها حتی کار درستی نیست و مارکس هم دو جا بطور مشخص ذکر کرده که از فلسفه دوری کرده و به علم مراجعه میکند. کار فولادی دقیقا کار کشیشهای اسکولاستیک و رژیم اسلامی بوده است. برای رژیم هر چیزی باید ضد اسلام نباشد وگرنه اعتبار ندارد. برای فولادی همه چیز باید مارکسیستی و در تائید ماتریالیسم دیالکتیکی او باشد وگرنه اعتبار ندارد. این تله ای است که ایدئولوگها همیشه بکار برده اند. خود مارکس فلسفه نداشت. وقتی مرد از افکار او ماتریالیسم دیالکتیک درست کردند تا آنرا معیار اعتبار هر عقیده ای کنند و جناب استالین هم آنرا در کتابش فرموله کرده بود.
    خوب شد که او مسئله فلسفه را بی میان کشید. جمع بندی من از افکار او را تکمیل میکند.
    من چند کامنت اینجا را هم در زیر مقاله او کپی میکنم تا پاسخهای من زیر مقالاتش باشد تا برای فعالین آینده قابل استفاده بماند.
    همانطور که ذکر کردم من در روزهای آخر کامنت نویسی زیر مقالات فولادی هستم و دیگر هرگز زیر مقالاتش کامنتی نخواهم گذاشت.
    تمام مقالات او و کامنتهای زیر آنرا هم برای خودم بایگانی کرده ام تا روز مبادا که فکر میکنم آن روز نخواهد آمد چون عقاید او پیش پا افتاده است، اما چرخشهای ارتجاعی جامعه غیر قابل پیش بینی هستند.

  2. اگر خوانندگان کامنتها را بخوانند و با افکار فولادی آشنا باشند متوجه می شوند که تنها چیزی که باعث میشود کسی فکر کند که من از رژیم دفاع میکنم این است که افشا گر نیتهای ارتجاعی سرنگون گنندگان و مخالفان هستم. برای همین منطق فولادی در حقیقت این است: یا با ما هستی و یا علیه ما. کسانی در اپوزیسیون با این منطق جلو می آیند که سرنگونی رژیم را مشروط نمیکنند. مثل سرنگونی صدام، قذافی و گرفتن قدرت سیاسی از طالبان. من همیشه مخالف سرنگونی یک رژیم ارتجاعی توسط نیروهای ارتجاعی دیگر هستم و فکر می کنم در این کار شریک جرم جنایت علیه بشریت که معمولا هست جنایت علیه بردگان مزدی ناآگاه نخواهم شد. استذلالهای من در بیان پرو امپریالیستی بودن او کاملا موجود و فرموله شده است. استدلالهای او برای رژیمی بودن من از حس تنفر شخصی است نه منطق و علم و استدلال. کامنتها و مقالات او را بخوانید خواهید دید که حق با من است.

  3. ناشناس مبللغ و توجیه گر عقاید ارتجاعی آخوندهابا عنوان دروغین و فریبکارانه « کمونیسم»است:۱-ضدیت سرسختانه وهیستریک با ماتریالیسم دیالکتیک بدون آنکه دلیل برای ضدیت اش ارائه دهد. ۲-در همان چارچوب، ضدیت با تکامل درطبیعت وازجمله تکامل میمون به انسان و اعتقاد به خلق الساعه. که برای فراراز بحث آنرا عقیده ی شخصی میداند. بخوانید:مقاله« استیون هاوکینگ وخدانشناسان خداشناس » خدامرادفولادی . ادامه دارد

  4. امکان دارد که آقای فولادی مشکل فراموشی دارد. به لیست نویسندگان روشنگری بروید و لینک فولادی را کلیک کنید و اسم مقاله ای را که نوشتم پیدا کنید و کامنتهای آنجا را بخوانید. البته لجن پراکنی و فرار از بحث اصلی از طریق حمله شخصی و تحقیر به شخصیت آدمها ربط دارد و نه به بیماری فراموشی. بهرحال هر چه بود تمام شد و این پایان بررسی های نقادانه من از فولادی در این چندین ساله بود.
    .
    .
    کمبودهای فولادی و در نتیجه مسیر ارتجاعی افکار او را به اینصورت جمع بندی میکنم:
    – یک ماتریالیسم دیالکتیک دارد که متعلق به مارکس نیست چون مارکس کتابی در این مورد ننوشته است.
    – نظریه تکاملی او بر طبق ماتریالیسم دیالکتیک ش حکم میکند که جامعه کمونیستی فقط بعد از استقرار دولت دموکراسی سرمایه داری پارلمانی ممکن است.
    – به امپریالیستی بودن دموکراسی فوق کاری ندارد و بعلت موضعگیری هایش علیه دولتهای غیر دموکراتیک ، نمیتوان نتیجه نگرفت که مخالف صدور نظامی دموکراسی امپریالیستی غرب است. در حقیقت قاعدتا با تئوری تکاملی اش باید چنین باشد. این برای ما می شود تئوری برای توجیه جنایت علیه بشریت.
    – نمیتواند توضیح بدهد که چرا در دموکزاسی پارلمانی غرب اثری از پیشرفت جنبش کارگری بجانب جامعه کمونیستی وجود ندارد و برعکس مسیر تحولات سیاسی آنها محافظه کارتر و ضد کارگری تر شده است. بلشویکهائی که او نقدشان میکنند دائم مشغول توضیح این واقعیت بوده اند. منظور دفاع از بلشویکهای اقتدارگرا نیست.
    – تجزیه و تحلیل مشخصی از اقتصاد ایران ندارد و فقط نظریه سرمایه داری رانتی را که خلاف واقعیت می باشد را بطور پراکنده تکرار میکند.
    – در میان مخالفین جهانی سرمایه داری، نظریه مشخصی در مورد از بین رفتن بازارهای آزاد و تمرکز سرمایه های انحصاری بانکی ندارد و در نتیجه تحلیلهایش متکی به فلسفه است نه علم جامعه. کماکان نمیتواند رابطه انحصارات و دموکراسی را توضیح بدهد.
    – در توضیح تفاوت علم و فلسفه گیج است. فکر میکند فلسفه میتواند به درک حقیقت بیانجامد.
    – در ایران طرفدار رشد سرمایه داری تحت یک دولت سرمایه داری پارلمانی است نه استقرار روابط سوسیالیستی گرچه نیروی اصلی مولد در ایران از طریق بردگی مزدی فراهم می شود. بدینجهت خواستار ادامه بردگی مزدی است.
    – طبیعتا با اصلاح طلبان که در جهت تخفیف فاشیسم دولت اسلامی هستند ، خودشان در جنایتکاری با خمینی همدست بودند، هم نظر بود و کارگران را به شرکت در انتخابات جعلی رژیم تشویق میکرد.
    – حتی در انتخاب روحانی شرکت کرد تا مثلا به خامنه ای بگوید نه گرچه خامنه از آن استفاده کرد و گفت ملت و کارگران به من گفتند آری. وجود روحانی در دولت هیچ تغییری در سیاستهای رژیم بوجود نیاورد و در بعضی از برنامه هایش شکست خورد و در این حق با ما تحریم کنندگان بود.
    – مخالفت او با لنینیسم از زاویه سوسیال دموکراسی خائن به طبقه کارگر آن زمان است و آن سوسیال دموکراتها نه تنها مارکسیسم را رها کردند بلکه امروزه هوادار و برنامه ریز سیاستهای نئولیبرالی بلوک غربی امپریالیستهایند. عاقبت سیاستهای فولادی در حال حاظر موجود است و لازم نیست در انتظار سیر وقایع بود.
    – احتمالا در زمان جنگ سرد بین غرب کودتاگر و دروغگو هوادار امپریالیسم آنها بود و بین تضادهای امپریالیستی غرب و شرق جانب غرب را میگرفت چون به دموکراسی سرمایه داری پارلمانی از لحاظ تکاملی او نزدیک بودند.
    – امروز بلوک امپریالیسی غرب و شرق مجددا شکل گرفته و فولادی بجای دفاع ار طبقه کارگر سرزمین ها، کماکان از دولتهای بلوک غرب دفاع میکند و به بردگان مزدی میگوید که تکامل جوامع انسانی چنین می طلبد – دموکراسی خواهی بطور پارلمانی و سرمایه دارانه تعریف شده. این کاملا در تعیین آلترناتیو در مقابل رژیم نقش دارد و او را جزء اپوزیسیون ضد بشری و ضد کارگری رژیم قرار میدهد.
    .
    کلا مهم نیست که عامل امپریالیسم غرب است و یا نیست، مهم این است که افکار او در چهارچوب منافع بردگان مزدی نیست و از لحاظ سیاسی تطابق کامل با تبلیغات بی بی سی، دویچه وله، رادیو فرانسه و رادیو فردا دارد. این موضع بعلت پایه های نظری فولادی اصلا غیر طبیعی نیست و محصول آن بینش است، نظری کاملا ارتجاعی برای تضمین بقای نظام بردگی مزدی تحت مدیریت سرمایه داران بصورت دموکراسی پارلمانی. اصلاح طلبان میتوانند از افکار فولادی برای ایجاد سد سیاسی در مقابل چپ بلشویکی استفاده کنند و احتمالا تا به امروز چنین کرده اند.
    ۰
    کلا رژیم، چپ بلشویکی و راست سوسیال دموکرات و بلوک غرب و یا شرق در خدمت بردگان مزدی نیستند. بردگان مزدی فقط با اتکا به نیروی خود از بردگی مزدی رها می شوند نه سیاستمداران دولتی.
    .
    امیدوارم خلاصه فوق کمکی باشد به برخورد به فولادی و امثال او ، البته اگر روزی ضروری شد ، اما بعید میدانم و این نوشته به دندانهای جونده موشها سپرده خواهد شد.

    لینکهای متنی:
    خدامراد فولادی
    فلسفه
    امپریالیسم
    سرمایه داری
    جمهوری اسلامی
    الترناتیو
    سوسیال دموکراسی
    انحصارات سرمایه داری
    بردگی مزدی
    کارگر
    جامعه کمونیستی
    دموکراسی پارلمانی
    دولت
    انقلاب
    ارتجاع
    بلوک غرب
    بلوک شرق

  5. من به خوانندگان علاقه مندوپرحوصله پیشنهادمی کنم مقاله «جایگاه تئوری درجنبش های اجتماعی»بخش دوم، وکامنتهای آنرا بخوانندتا هم به راست ودروغ ادعای ناشناس پی ببرند وهم اگرتاکنون اورانشناخته اند بدانند چراوازکدام جایگاه ایدئولوژیک سیاسی یی من مخالف استبدادحاکم،و چرا وازکدام جایگاه ایدئولوژیک سیاسی یی ناشناس مدافع پیگیر این استبداد و خواهان ِبقای آن است حتااگر برای ردگم کردن چندفحش و شعارهم علیه اش بدهد. ازاین به بعدنیز من فقط بر همسویی ِایدئولوژیک سیاسی او با این حاکمیت و دفاع ِاو ازاستبداد ِ حاکم تمرکز خواهم داشت.و کاری به تومارنویسی های ردگم کننده اش ندارم.

  6. به سایت محترم روشنگری. این حق من است که مصرانه ازکسی که دروغ به من نسبت داده و تهمت زده( آملی یا همان ناشناس) بخواهم یا حرف اش رابانقل قول ثابت کند یاازمن عذر خواهی کند. ناشناس! کامنت ۱۲:۱۴، ۹۷/۱۱/۲۷ مرا که حتمن خوانده و خودت رابه آن راه زده ای دوباره بخوان و به آن پاسخ بده یاازمن پوزش بخواه. امیدوارم روشنگری این نوشته را با تومارنویسی ناشناس لاپوشانی نکند!

  7. فولادی فکر میکند که توجه من به مقالاتش بخاطر اهمیت مقالاتش است. خیر، دلیل توجه من به مقالاتش برای بیرون آوردن ارتجاع نهفته در تفسیرهای موجود از ماتریالیسم تاریخی مارکس است که شکل عامیانه و عتیقه آن نزد فولادی است. البته من همیشه در پی دیالوگ دوستانه و رفیقانه هستم اما از همان روزهای مقالات ضد لنینی اش دیدم که جز با برچسب زدن و تهمت و افترا رابطه دیگری نمیتواند با کسی برقرار کند. او حتی به آقای خوشچین که هم فکر خودش بود حمله شخصی کرد و او را حسود خواند. بهرحال من به اهداف خود رسیده ام و کارم با او تمام است. خط فولادی بسیار کهنه و تخیلی است. اصلا نگران تاثیرش نبوده ام و نخواهم بود. فقط میخواستم منطق دفاع از امپریالیسم را در چهارچوب تفسیری از ماتریالیسم تاریخی از زبان خود یکی از هوادارانش تجربه کنم.

  8. احکامی پراکنده در ارتباط با مقاله و چگونگی نگرش به وجود ۴۰ ساله رژیم خمینی:
    جامعه ما تاکنون فرهنگ ضد بردگی مزدی نداشته است.
    “انقلاب ۵۷” انقلاب واقعی نبود فقط یک شورش علیه رژیم شاه بود.
    جامعه ما در بهترین شکل خود فقط ضد رژیمی و تاکنون فقط سرنگونی طلب بوده است که اینهم موجب بازتولید نظم روابط طبقاتی و استثمار نیروی کار شده است.
    انقلاب واقعی محصول فرهنگ ضد بردگی مزدی است.
    هر جنبشی مفید نیست و فقط بیان بی ثباتی نظم طبقاتی جامعه است.
    در عصر ما، فقط جنبشی که فرهنگ ضد بردگی مزدی داشته باشد، مفید است.
    اگر فرهنگ ضد بردگی مزدی دارای تشکلهای شورائی نباشد، بی فایده است.
    اگر تشکلهای شورائی برای جایگزین شدن باتشکلات اجتماعی موجود نباشند، بی ارزش هستند و زوال پیدا میکنند.
    در فرهنگ ضد بردگی مزدی، تفاوتی بین سرمایه داری داخلی و خارجی و سیاستمدار لیبرال و غیر لیبرال وجود ندارد و در ضدیت با تمام آنها قرار دارد.
    فرهنگ ضد بردگی مزدی، ضد جنگ و ضد ناسیونالیسم و هر نوع ارتجاعی ست که انسانها را با هم در تضاد قرار میدهد.
    وحدتی که بردگی مزدی در جامعه بوجود می آورد وحدت ناسیونالیستی و استثمارگرانه است و برای همین ضد وحدت انسانهاست و بی ثبات می باشد.
    از زمان پیدایش روابط استثمارگرانه در انسان، هیچ انقلابی واقعی نبوده است و فقط برای تغییر نظم استثمارگری بوده است.
    انقلاب را با تغییر در مناسبات تولیدی نباید سنجند، انقلاب را با کوشش آگاهانه در جهت الغای استثمار نیروی کار باید سنجید.
    تغییر در مناسبات تولیدی انقلاب واقعی نبوده اند، فقط انقلاب در شیوه تولید بوده اند. آنها همیشه موجب تغییر سیاسی حاکمیت استثمارگران شده اند.
    انقلاب واقعی فقط علیه استثمار نیروی کار است نه فقط نوعی از آن.
    هیچ تضمینی وجود ندارد که به ما بگوید روابط سرمایه داری آخرین شکل استثمار است و یا ضرورتا به روابط کمونیستی می انجامد.

  9. ناشناس نوشته:« چندی پیش ازمارکس نقل قول آوردم که گفته بودروسیه می تواند مسیراروپا رابه طرف کمونیسم طی نکند. فولادی کاملن شوکه شد وشروع کرد به ماتوهین کردن. وقتی مترجم آن نوشته رامعرفی کردم به اوهم بد وبیراه بست».ناشناس! اگردروغگو و شیاد و عوامفریب نیستی یکباردیگر هم نقل قول ات ازمارکس رابنویس و هم توهین های من به خودت و مترجم ِ آن گفته ی مارکس را. یا، مثل من آدرس کامنت هارا بده ما مراجعه کنیم و بخوانیم. هرچه زودتر.

  10. یک نکته در مورد افکار فولادی،
    او سعی میکند خود را بعنوان بهترین مارکسیست ایران معرفی کند اما افکار او در حقیقت جزء واپسگراترین مارکسیستهاست. مارکسیستهای دنیا بتدریج شروع کردند به تئوریزه سرمایه داری بصورت سرمایه داری امپریالیستی و سرمایه داری کشورهای تحت سلطه. مارکسیستهای ایرانی هم از زمان بوجود آمدن سازمان چریکهای فدائی خلق سرمایه داری ایران را سرمایه داری وابسته به امپریالیسم توضیح دادند. این نوع بینش با تغییراتی تا به امروز وجود دارد. این شکل مدرن تجزیه و تحلیل سرمایه داری است و مارکسیستهای آکادمیک و غیر آکادمیک غربی و شرقی دائم در حال ایجاد تغییراتی در این نظریه برای تطبیقش با واقعیت در تغییر سرمایه داری در جهانند. اما در نزد فولادی نظریه سرمایه داری بطور کلی و بطور خاص یا اصلا وجود ندارد و یا چیزی نیست جز شکل خام و بدرد نخور دیدگاه کلاسیک مارکسی قبل از کتاب سرمایه یعنی زمانی که دیدگاه مارکس کاملا شکل نگرفته بود. برای همین مارکسیستی که او میخواهد باشد واپسگراست و مثل اسلام خمینی در مقایسه با اسلام مثلا مجاهدین خلق است. چندی پیش از مارکس نقل قول آوردم که گفته بود روسیه میتواند مسیر اروپا را به طرف کمونیسم طی نکند. کاملا شوکه شد و شروع کرد به ما توهین کردن و وقتی مترجم آنرا هم معرفی کردم به او هم بد و بیرا بست – مترجم بود آقای حسن مرتصوی که بسیاری از آثار مهم مارکسیستی را ترجمه کرده است.
    جناب فولادی بعضی وقتها شکایت میکند که چرا به عقاید او برخورد نمیکنند. به نظر من دلیلش این است که افکار او بسیار عقب افتاده و پیش پا افتاده است. اولین شرط مارکسیست بودن این است که بحث جامع و موثری در باره اقتصاد ایران داشته باشی. او چنین بحثی ندارد. برای همین همه او را رها کرده اند تا روزی که رشد کند.
    دلیل برخورد من به او این است که افکارش در خدمت بلوک غربی هاست.
    حال دیگر امیدی به فولادی نیست و همانطور که گفتم میرود توی کیوی کسانیکه من دیگر بکارشان کار ندارم و از موثر نبودنشان کاملا مطمئن هستم. بگذار تا دلش میخواهد برای توسعه دموکراسی امپریالیستی بنویسد و با تفسیرش از ماتریالیسم تاریخی توجیه ش کند. خریداری نخواهد داشت و کار من با این نوع مارکسیسم عجیب الخلقه تمام است.

  11. تعجب نمی کنم، دیکتاتوری رژیم مارکسیستهای بیمار آفریده. به یک روانشناس احتیاج داری.

  12. اگر کودن نبود جواب سئوالات را میداد. تازه خودش را رهبر پرولتاریای جهان هم میداند. خنده دار است. ما چه میگفتیم؟ دهاتی تازه به دوران رسیده؟ لیاقت بحث ندارد و می رود در کیوی بی فایده ها.

  13. سفسطه گری و شیادی ِآخوندی ِناشناس راببینید: می گوید من آنارشیست هستم وخواهان ِهیچ حکومت و دولتی نیستم. می گوید: کارگران ِایران ناآگاه اند ونباید جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. معنای این دوتز چیست؟ این است که: کارگران وجامعه ی ایران فعلن باهمین حکومت بسازند تا ما آنارشیست ها یک نادولت ِشورایی تشکیل دهیم. چه وقت؟ وقت ِگل ِنی! یعنی روز ِقیامت! واین یعنی همان اعتقاد ِ شیعی ِ ظهور. تمام آن تومارنویسی ها علیه من یعنی همین.

  14. ای آن که چندین نام مستعار برخودنهاده ای تاکسی نشناسدت تاادعاکنی کارگر مزدی هستی درحالی که سالهاست کارشبانه روزی ات کامنت نویسی برمقالات مخالفان رژیم است! حق داری مخالف چنین کارفرمای بامروت ِدست ودلبازی نباشی که حقوق تورا به موقع میدهد و حتمن زیادهم میدهدتامجبورنباشد برای مطالبه چندرغازحقوق معوقه ات شلاق ات بزندو زندان و شکنجه ات کند. برو کار ِمزدی ات رابکن و کاری به «کارگران ِناآگاه» ِ ایران نداشته باش.

  15. نوشته:

    “… مواضع عقیدتی سیاسی ِواپسگرایانه ی ضددموکراسی وضدتکاملی ات”
    .
    خوانندگان میتوانند مواضع من را در این صفحه و پای مقالات فولادی بخوانند تا متوجه بشوند که نه واپسگرایانه است و نه ضد تکاملی.”
    .
    ضد دموکراسی چطور؟
    مواضع من ضد دموکراسی طبقه سرمایه دار است چون دموکراسی سرمایه داری متعلق به سرمایه داران استثمارگر است نه کارگران.” چون به دولت لعتقاد ندارم برای همین نه به دولت دیکتاتوری پرولتاریای مارکس اعتقاد دارم و نه به دولت دموکراتیک طبقه کارگر. من معتقدم وقتی کارگران توسط شوراهای خود قدرت اجتماعی پیدا کنند، به هیچ دولتی احتیاج نیست و تاریخ دولت و طبقات و فلسفه سیاسی پایان یافته است.
    .
    نوشته:

    “اگرناشناس یک نقل قول ازمارکس بیاوردکه گفته باشدمارکسیست ها می توانند …. وگرنه دروغگو و تهمت زن است.”
    .
    پاسخ آن داده شد اما حال ببینیم دروغگو کیست:
    سئوال، حالا تو به ما نشان بده که مارکس در کدام نوشته خود از عبارت “ماتریالیسم دیالکتیم” استفاده کرده است؟
    سئوال: حال تو نشان بده که مارکس کجا در مورد فلسفه بطور کلی، نقد جامع فلاسفه گذشته و تاریخ فلسفه و دیالکتیک و ماتریالیسم بحث در چهارچوب علمی و دانشگاهی آن دوره که شبیه کتاب سرمایه اش باشد نوشته است؟
    سئوال: آیا جز این است که مارکس نه تها در مورد فلسفه هیچ بحث جامعهی ندارد بلکه فلسفه بافی را سرزنش هم کرده است؟

  16. مقالات ضد لنینی فولادی را کاملا خوانده ام و پای آن نقد نوشته ام. نقد من به او مقاله او این است که لنین با مارکس بر سر اهمیت رشد نیرویهای مولده تفاوتی ندارد. حتی امپریالیسم آمیکا هم با مارکس بر سر رشد نیروی مولده تفاوتی ندارد چون آنها اقتصاد آسیای شخصی بسرعت رشد دادند تا جلوی بلوک شرق و چین را بگیرند. چرا فولادی به تایوان و کره جنوبی و سایر نوکران دیکتاتور انتقاد نمیکند و فقط به دیکتاتورهی بلوک شرق سابق و بلوک شرق جدید انتقاد دارد؟ دلیلش مشخص است: سرگردگی امپریالیستی اروپای غربی و آمریکا را میخواهد.
    مدتهای مدیدی است که منظر این سئوال از آقای فولادی هستیم:
    رابطه امپرالیسم کشورهای غرب اروپا و آمریکا با دموکراسی پارلمانی آن کشورها چه می باشد؟
    فولادی میداند که پاسخ دادن به این سئوال برای او خود کشی سیاسی ست و تمام ارتجاع او را بر ملا میکند.
    ..
    مسئله آزادی بیان و اجتماعات و زن هیچ ربطی به دموکراسی پارلمانی ندارد. آزادی واقعی فقط زمانی ممکن است که سرمایه داری و نظام بردگی مزدی وجود نداشته باشند. تفسیر فولادی از مارکس ارتجاعی است. هر کسی که انتقاد به دیکتاتوری رژیم بکند و خود را مارکسیست بداند انقلابی و دوستار آزادی نیست.

  17. دلیل اینکه مارکسیست نیستم این است که مارکس اقتدارگرا بود و مارکسیستها هم چه دموکرات هایشان و چه ضد دموکراتهایشان اقتدارگرا هستند.شواهد تاریخی کاملا گواه درستی انتقادات کمونیستهای آنارشیست به مارکس را اثبات میکند. دولت مارکسیستی ، چه دموکراتیک و چه دیکتاتوری به سرمایه داری دولتی ختم می شود که نظامی استثمارگرایانه است. مارکسیسم از لحاظ تاریخی شکست خورده است. فقط عقاید اقتصادی مارکس معتبر هستند. مارکسیسم فولادی مارکسیسم نوع سازشکار با سرمایه داری امپریالیستی اوایل قرن بیستم است. مارکسیسم کهنه و عتیقه و شکست خورده ای ست. حزب سوسیال دموکرات آن مارکسیستها بعدا مارکسیسم را کنار گذاشت. فولادی هم اگر قدرت بگیرد مارکسیسم را کنار خواهد گذاشت. او همین الان معتقد است که باید سرمایه داران در ایران قدرت داشته باشند و مشکل او این است که سرمایه داران حاکم مثل خاتمی نیستند و دموکرات نیستند. لاس زدن او با اصلاح طلبان برای همین بود. مشکل او با بلشویکها هم این است که آنها دموکرات نبودند وگرنه با رشد سرمایه داری در روسیه سابق مخالف نبود. او میخواست سرمایه داری در روسیه توسط سرمایه داران دموکرات انجام شود تا همگی به شرق لشکر کشیده تا دموکراسی درست کنند. برای همین با تئوری های ضد امپریالیستی لنینیستها مخالف است . نقش مارکسیستها از لحاظ او در ایران فعلی و روسیه سابق جاکشی سیاسی است به این صورت که مارکسیستها کارگران ایران را راضی کنند که بجای سرنگونی نظام سرمایه داری برای سرمایه داران لیبرال برده باشند که در اصل خواهد بود بردگی مزدی برای سرمایه داری جهانی و امپریالیستها. از این پادوی بهتری برای سرمایه داری امپریالیستی غربی نمیتوان پیدا کرد. حال وقتی من از توطئه های امپریالیستی علیه جامعه می نویسم شوکه شده و خودش را از لحاظ روحی با هوادار رژیم خواندن من ارضا میکند که البته تف سربالاست برای او ، چون من آنارشیست هستم و هوادار هیچ نوع دولتی نیستم. من معتقد به حاکمیت شوراهای کارگری ام که دولت نیست. بحث سرنگونی را در پای مقاله فولادی کرده ام. سرنگونی فقط وقتی معتبر است که توسط کارگران کمونیست و برای درست کردن نظم ضد سرمایه داری باشد. اما افکار فولادی در ایران به گفته خودش هواداری از رشد سرمایه داری در ایران است. مخالفت او با رژیم بعلت این است که رشد سرمایه داری در ایران توسط دولت دموکراتیک صورت نمیگیرد. معمولا فولادی وقتی در بحثها شکست میخورد بحثها را شخصی میکند. نباید وارد بحثهای شخصی شد اما نمونه فولادی فرق میکند چون مقالاتش حالت تعرضی دارد و بخشی از اپوزیسیون را نشانه گرفته، بخش مارکسیسم رادیکال را. این کار او هم در راستای سیاستهای اطلاح طلبان رژیم است و هم در راستای سیاست های خارجی دول امپریالیستی غربی. خوب هم میدانیم که اطلاح طلبان رژیم از جمله خاتمی علاقه ای خاصی به غربی ها دارد. جناح تند رو هم علاقه خاصی به روسیه دارد چون تا بحال با آنها کمکهای زیادی کرده است. اینها بود توضیح ریشه عقاید فولادی. کارگران کمونیست ایران باید راه مستقل از این سیاستمداران ریاکار را رفته و برای حاکمیت شورائی خودشان فعالیت کنند. در غیر اینصورت، هزینه های روحی و جسمی فراوانی میدهند که نتیچه اش چیزی جز تعویض ارباب نخواهد بود. به گروههای که شعار سرنگونی میدهند نباید توجه کرد. راه درست تشکل یابی شورائی ضد سرمایه داری است.

  18. به ناشناس. من هم میدانم تومارکسیست نیستی ونمی توانی باشی. به این دلیل واضح که مواضع عقیدتی سیاسی ِواپسگرایانه ی ضددموکراسی وضدتکاملی ات به تواجازه نمیدهد یک گام از دوران پیشاسرمایه داری به این سوبگذاری. آن رانوشتم که بروی نقدهای من برلنین و لنینیسم رابخوانی ودیگر همایدئولوژی هایت رامارکسیست قلمدادنکنی.اگرهنوزنمی خواهی این واقعیت راقبول کنی باید نقدهای من برلنین و لنینیسم رابخوانی وگزاره به گزاره نقل و ردکنی. نه آنکه دیمی نظر بدهی.: برلنینیست های همایدئولولوژی ات منت بگذار نقدهای مرابخوان ورد کن. اگر دانش و سواد مربوطه اش را داری.وگرنه هرگز نخواهی دانست چرا آنها همایدئولوژی ِتواندو نه مارکسیست.

  19. در ارتباط با این گفته آقای فولادی:
    .
    “اگرناشناس یک نقل قول ازمارکس بیاوردکه گفته باشدمارکسیست ها می توانند حزب مخفی کار جدااز طبقه کارگر بارهبری مادام العمر یک مردتشکیل دهند و قدرت سیاسی را به دست گیرند وهمانها مادام العمر به نام طبقه کارگر حکومت کنند ومخالفان سیاسی وحتا رفقای حزبی خودشان راهم ترورکنند، آنوقت می تواندادعاکند لنین وبلشویک ها مارکسیست بوده اند.وگرنه دروغگو و تهمت زن است.”
    .
    اول اینکه من مارکسیست نیستم بلکه آنارکوسندیکالیست هستم. اما کاملا با نظرات مارکس آشنایم و بیشتر آثار مهم او را مطالعه کرده ام و سالیان سال با مارکسیستها جر و بحث داشته ام و کاملا موفق بودم چون سیر تاریخ اجتماعات کاملا درستی نظرات آناکوکمونیستی علیه مارکسیسم و مارکس را اثبات میکند.
    .
    حال پس باید سئوال فولادی از یک آنارشیست باشد نه مارکسیست. پاسخ من در ادامه چنین است. مطمئنن از مارکس چنین نقل قولی نمیتوان آورد چون مارکس در دوره اوج محبوبیت احزاب مارکسیستی نبود. مارکس در دوره بلشویکها و منشویکها و سوسیال دموکراتهای خائن به طبقه کارگر در آلمان هم نبود. او نمیتوانست ببیند که تحولات مبارزه طبقاتی به دیدگاههای خودش در شرایط روسیه به سنگ میخورد و یا خیر و ضرورت برخوردهای لنینی طرح میشود و یا خیر و آیا احزاب مارکسیستی باید کارگران را وارد جنگهای امپریالیستی بکنند و یا خیر (که مخالفین مارکسیت لنین چنین کردند) و یا مثل عقاید ارتجاعی آقای فولادی فکر کند که باید احزاب مارکسیستی از امپریالیستهای غربی حمایت کنند یا خیر. برای همین سئوال آقاتی فولادی اساسا غلط و نشان دهنده محدود بودن بینشهای اوست.
    .
    در ارتباط با مارکسیستها (بلشویک و غیره و خود مارکس) بنظر من ماتریالیسم تاریخی آنها شبیه خرافات است و اصلا پایه و اساس علمی ندارد. بر طبق ماتریایلسم تاریخی مارکس سرنگونی شاه باید با بوجود آمدن دموکراسی در ایران توام باشد اما جای آن دیو مخوف قرون وسطائی اسلامی سر برآورد و مارکسیستها ار گیج کرد. اما تجزیه و تحلیل مارکس از اقتصاد سرمایه داری درست است. همین نقطه ضعف در کمونیسم مارکسی موجب ارتجاعی شدن احزاب و دولتهای چپ و راست آن شد. هم سو بودن عقاید فولادی با جناح غربی امپریالیسم هم از همین جاست.
    .
    من و خوانندگان دیگر بارها از آقای فولادی و چندی دیگر که معتقد به پیاده کردن سیستم سیاسی اروپای غربی و آمریکا در ایران هستند همیشه این بوده است که رابطه دموکراسی غربی با امپریالیسم آنرا چگونه توضیح میدهند. متاسفانه همه آنها پاسخی نداده اند اما آنها بغیر از آقای فولادی مواضع ضد امپریالیستی دارند. متاسفانه عقاید آقای فولادی بطور مشخص توجیه کننده اعمال امپریالیستی کشورهای غرب دموکراتیک اروپا و آمریکاست.
    تا وقتی که فولادی مقاله ای در مورد امپریالیسم و اقتصاد و سیاست آن و تاریخ آن ننویسد، فکر نمی کنم هیچ مارکسیستی بشیزی برای مارکسیسم او ارزش قائل شود.
    .
    اعتقاداتم در مورد نظام جمهوری اسلامی در پائین نوشته شده و احتیاج به توضیحات بیشتری نیست.

  20. ناشناس “معروف”؟

    قضیه “ناشناس” و معروف این است که اگر کامنت بنویسی اما اسمی انتخاب نکنی، برنامه روشنگری اسم “ناشناس” را میگذارد. من هم چون اسم خاصی نمیگذاشتم، “معرف” شدم به ناشناس.
    .
    بعد متوجه شدم که کسی با اسم “ناشناس” کامنت نمی نویسد و ناشناس شده است اسم من. برای همین دیدم که این کار دستگاهای جاسوسی مرتجعین غرب و شرق را ساده میکند. برای همین تصمیم گرفتم که با اسامی مختلف کامنت بگذارم. این کار کمی بهتر است چون برنامه های جاسوسی مرتجعین قادر نیست از طریق متد نگارش کامنهتا هویتها را تشخیص بدهند.
    .
    سئوال و بحث دیگری دارید میتوانید مطرح کنید.
    .
    البته فولادی هم که در اینجا نقش جاسوس مرتجعان را بازی میکند و دنبال هویت کامنت نویسان روشنگری هست تاثیری بر سرنوشت من نخواهد داشت چون در محلی که زندگی میکنم (در خارج از ایران) هویت نظری و فعالیتی من کاملا برای پلیس سیاسی محل زندگی ام کاملا آشکار است.

  21. به نویسنده و خوانندگان روشنگری،
    حتما کامنتهای زیر مقاله آقای فولادی را بخوانید.

  22. ۱-ج.آملی یاهمان ناشناس معروف کامنت نویس،دریک کلام: مدافع جمهوری اسلامی است. کامنت های او و من را پایین مقاله ی «من انقلاب نکردم» من بخوانید.۲-اگرناشناس یک نقل قول ازمارکس بیاوردکه گفته باشدمارکسیست ها می توانند حزب مخفی کار جدااز طبقه کارگر بارهبری مادام العمر یک مردتشکیل دهند و قدرت سیاسی را به دست گیرند وهمانها مادام العمر به نام طبقه کارگر حکومت کنند ومخالفان سیاسی وحتا رفقای حزبی خودشان راهم ترورکنند، آنوقت می تواندادعاکند لنین وبلشویک ها مارکسیست بوده اند.وگرنه دروغگو و تهمت زن است.

  23. قبل از سرنگونی شاه واپسگراها انقلابی بنظر می آمدند، حالا متجددها و بزن و برقص ها. اینها توهمات است. آزادی های فرهنگی را نباید نفی کرد و مقصود نفی انها نیست. مقصود این است که مسئله اصلی جامعه بردگی مزدی می باشد. با نادیده گرفتن ضرورت الغای بردگی مزدی، شادی ها به غم ناشی از شرایط استثمارگرانه سرمایه داری تبدیل می شود. تحت شرایط استثمارگرانه سرمایه داری، محیط کار همیشه استبدادی و سلسله مراتبی است و تمام زندگی ما کارگران تبدیل می شود به کار کردن برای بوجود آوردن سود و رفاه برای سرمایه داران.

  24. افکار خمینی در چهارچوب طبقات استثمارگر تاریخ قرار داشت. نویسنده این مسئله را نادیده میگیرد و به حاشیه ها می پردازد و میخواهد مسئله استثمار را نادیده گرفته قضیه را به دموکراسی استبداد بکشد. اگر طبقه کارگر ایران از استثمارگری روابط سرمایه داری آگاهی داشت دنبال خمینی راه نمی افتاد. امروز هم مثل چهل سال پیش این آگاهی اهمیت دارد. اگر طبقه کارگر ایران از استثمارگری روابط سرمایه داری آگاهی داشته باشد دنبال دموکراسی امپریالیستی غربی نخواهد رفت و پای ارتجاعی دیگر را در ایران باز نخواهد کرد. تعجبی ندارد که خمینی ضد دموکراسی غربی باشد چون این دموکراسی توام با استعمارگری و کودتاگری بود و او میخواست که خودش حاکم باشد نه آنها. مخالف او با دموکراسی غربی از زاویه آزادی کارگران از بردگی مزدی نبود، از زاویه قاپیدن موقعیت استثمارگری آنها برای خود و اطرافیان خود بود.
    نویسنده نتوانسته است مسائل را درست بفهمد و فقط فاکتها را پشت هم قطار کرده است.
    خیلی از فعالین کمونیست آن زمان میدانستند که خمینی دروغگوست و افکار ارتجاعی دارد. متاسفانه بعضی از آنها مجذوب سرنگونی شاه بودند و فکر میکردند که “تاریخ” (ماتریالیسم تاریخی آنها) اجازه تداوم حاکمیت خمینی را نخواهد داد. ناگفته نماند که اگر به عقاید بخشی از مارکسیستهای تروتسکیست آن زمان مراجعه کنید خواهید دید که آنها از همان روز اول با آمدن رژیم خمینی مخالف بودند. البته علت این قضیه این است که آنها کلا با تز جبهه درست کردن یعنی مخلوط کردن طبقات علیه دولت ها مخالف بودند. گرچه آنها خودشان بلشویک و اقتدارگرا بودند و هستند، اما از این زاویه مسئله را درست فهمیده بودند. در حاشیه: بلشویسم بعلت سوسیالیسم دولتی اش هرگز نتوانست کمکی به طبقه کارگر بکند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫899 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار