دوشنبه, ۲۴ تیر , ۱۳۹۸
   

Comments

«من انقلاب نکردم»!
خدامراد فولادی
— 49 دیدگاه

  1. تعاریف مفاهیمی چند و یادداشتهائی پراکنده:
    .
    – سرمایه داری جهانی همان امپریالیسم است.
    – امپریالیسم یعنی استفاده از توانائی نظامی برای سلطه داشتن و یا کنترل کردن کشور و یا کشورهائی دیگر.
    – امپریالیسم مدرن به ابزارهای جنگی نیاز دارد و تنها با آن ممکن است. این ابزارها از طریق تکنولوژی پیشرفته بوجود می آید. کشورهائی که تکنولوژی ضعیف دارند نمیتوانند امپریالیست باشند.
    – امپریالیسم همیشه مثل خود وجود دولت بطور کلی جنایتکارانه است.
    – بلوک غربی امپریالیسم کشورهائی هستند که در مجموع زیر نفوذ آمریکا و اتحادیه اروپا هستند و پیمان نظامی آنها ناتو است.
    – ترکیه کماکان در کمپ بلوک غرب دیده می شود و اعمالش کماکان در تضاد با سیاستهای کلی بلوک غرب هنوز نیست.
    – چین و ایران و روسیه و کره شمالی و چند کشور دیگر را میتوان کمپ شرقی امپریالیسم دانست، اما این بلوک مثل بلوک غرب هنوز سازمانیافته نیست.
    – بورژوازی ملی از لحاظ اقتصادی یا وجود ندارد و یا بصورت خرده بورژوا وجود دارد.
    – بورژوازی ملی در تعریف یعنی سرمایه دارانی که وابستگی اقتصادی به سرمایه داری جهانی ندارند.
    – تمایل به بوجود آوردن سرمایه داری ملی همیشه وجود دارد، اما تحقق ش بعلت وجود سرمایه داری جهانی غیر ممکن است، برای همین جنبشهای ملی در انتها وارد بلوکهای امپریالیستی می شوند. چین بهترین نمونه آن است.
    – سرمایه داری ملی هم مثل سرمایه داری جهانی استثمارگرانه و در سطح کشوری جنایتکارانه است ، اگر در سطح خصوصی نباشد. برای همین در انتها همه سرمایه داران عملکردشان شریک جرم در جنایت علیه بشریت (استثمار نیروی کار) بودن است.
    – استثمار نیروی کار مثل دزدی و کلاه برداری و غیره در حقوق است ، اما قانونی است، مثل مردسالاری و تجاوز به همسر که بسختی جرم شناخته می شود.
    – استثمار نیروی کار در سرمایه داری را از روی نتایجش میتوان بخوبی نشان داد مثل آمار درآمدها و عدم تغییر اختلاف درآمدها در دراز مدت.
    – استثمار سرمایه داری را در شکل نظری هم میتوان فهمید.
    – بهتریت توضیح علمی استثمار نیروی کار کارگران در سرمایه داری در جلد اول کتاب ‘سرمایه’ مارکس وجود دارد.
    بیشتر- آنارشیستهای کمونیست (کمونیستهای غیر مارکسیست) برای توضیح علمی سرمایه داری از کتاب فوق استفاده میکنند.
    – بعضی از کشورها در بین بلوکهای شرق و غرب نوسان میکنند و سعی میکنند وسط بمانند اما دراز مدت نخواهد بود.
    – سرمایه داری جهانی میتواند بدون بلوک بندی باشد چون انحصارات میتواند به یک انحصار تبدیل شود. فعلا وضعیت سرمایه داری جهانی در چنین انسجامی وجود ندارد.
    – اینکه سرمایه داری در چه اشکالی وجود دارد نباید تاثیر چندانی در سیاستهای ضد بردگی مزدی کارگران کمونیست داشته باشد، بشرطی که در پی اتحاد جهانی طبقه کارگر باشیم، که در غیر اینصورت، امکان الغای بردگی مزدی هم غیر ممکن است
    – خرده بورژوا غیر بورژوا نیست بلکه فقط سرمایه اش کوچک است، یک خرده بورژوا ممکن است بطور مستقیم کارگری را استثمار نکند و ارزش تولیدی اش متکی به نیروی کار فردی خودش باشد. این نوع خرده بورژوازی تاثیری در اقتصاد ملی ندارند و مثل یک مشت سنگ ریز در استخری بزرگ هستند.
    – بردگان مزدی همان کارگرانند.
    – نظام بردگی مزدی همان نظام سرمایه داری است.
    – سرمایه دار همان بورژواست.
    – پس: طبقه سرمایه دار تشکیل شده است از خرده بورژوا تا انحصارات بزرگ چندملیتی و جهانی.
    – سیاستهای استثماری دولتها و حاکمین غیر ارادی نیست. ارادی و عامدانه است.
    – سیاست روشهای مدیریت بردگی مزدی و زندگی بردگان مزدی یعنی کارگران است.
    – سیاست در جامعه کمونیستی وجود ندارد.
    – سیاست در تشکل شورائی کارکری وجود فساد است چون ضرورت سیاست پنهانکاری و دروغگوئی ست.
    – فرم پیشرفته و نهادینه شده سیاست دولت است.
    – نهاد دولت بدون نیروی آدم کشی، یعنی نظامی، ثبات و قوام ندارد و ممکن است حتی چند روز هم بقا پیدا نکند.
    – سیاستمداران امپریالیست کاملا از استثمارگری سرمایه داری آگاهند و حتی نظریه های کمونیستی را میدانند.
    – بسیاری و به احتمال قوی اکثر استادان در رشته های علوم انسانی در دانشگاههای بزرگ کشورها در خدمت کامل سرمایه داری جهانی و سیاستمداران ملی خود هستند.
    – کارگران یا همان بردگان مزدی بدون مقاومت و تشکیلات تاثیری بر زندگی اجتماعی خود ندارند و مثل گله گوسفندان توسط چوپانهای سرمایه دار و گرگهایش کنترل می شوند.
    – روابط سرمایه داری برای بقایش نیازمند کار فرهنگی مستمر در تخریب روان و منطق و علم کارگران در بینشهای اجتماعی شان است.
    – وجود قشری بظاهر خیر خواه و انقلابی و معامله گر و واسطه گر همیشه وجود دارد و وجود خواهد داشت. آینها نقش کمک فنر سیستم استثمارگری و استبدادی سرمایه داری را ایفا میکنند.
    – دموکراسی شکلی از دولت است.
    – دولت متعلق به طبقه حاکم نیست. دولت متعلق به طبقه حاکم استثمارگر است. نمیتوان دولت داشت استثمار نداشت.
    – امپریالیسم و استثمار میتواند کاملا در چهارچوب نظام دموکراتیک زیست کند – مثل اکثر کشورهای اروپای غربی.
    – هیچ شواهدی وجود ندارد که دموکراسی غربی به جامعه کمونیستی نزدیک تر است.
    – براحتی میتوان دید که فرهنگ حاکم بر جوامع دموکراتیک غربی به اندازه جوامع غیر دموکراتیک فاسد است.
    – کارگران کمونیست ضد نظام بردگی مزدی در تمام کشورهای دنیا وجود دارند.
    – توده های ناآگاه کارگر میتوانند دست به جنایتهای خوفناک بزنند و یا حامی آن جنایتها باشند.
    – طبقه کارگر مقدس نیست، هیچ تقدسی وجود ندارد.
    – آزادی فقط و فقط بسط تشکلات آزاد از بردگی و استثمار است ، چون آزادی همانقدر فردی است که اجتماعی.

  2. بلاخره این:
    کمپ آزادی از بردگی مزدی بصورت حاکمیت شورائی در محیطی کاملا آلوده وجود دارد. این کمپ باید برای خودش وضعیت باثبات و امنی بوجود آورد. بدون این وضعیت پیشرفت و ترقی اش ممکن نیست.
    اینها نکاتی است که در شرایط امروز به ذهن من می رسد:
    – امپریالیستها و رژیم متحدا ما را کنترل میکنند، پس تضاد آنها با هم برای ما آزادی و فرصتهائی بوجود می آورد که نباید از دست بدهیم.
    – اگر در تضادهای بین آنها به یکی تکیه کنیم، چون به دولت و دولت سازی اعتقاد دارند، به خودمان ضرر میزنیم و قربانی خواهیم شد. پس جانب یک کمپ ارتجاع را نمی گیریم.
    – کار پایه ی آموزشی مثل اقتصاد سیاسی بردگی مزدی بزبان ساده باید بطور مستمر صورت پذیرد و هرگز فراموش نشود.
    – کار پایه ی آموزشی مربوط به روش علمی فکر کردن و استدلال کردن باید بزبان ساده بطور مستمر صورت پذیرد و هرگز فراموش نشود. به درسهای مدارس توجه نکنیم، زود فراموش می شوند و فرموله نیستند و در علوم اجتماعی معمولا بکار برده نمی شوند.
    – تشکل یابی شورائی از هر بحث و جدلی مهمتر است.
    – بحث و جدلها لازم هستند تنها به شرطی که تشکل یابی و آموزش درونی بلوک خودمان را تقویت کنند، در عیر اینصورت اصراف وقت هستند.
    – فراموش نشود که فعلا فقط سه بلوک داریم: بلوک بردگان مزدی خواهان حاکمیت تشکلات شورائی داخلی و جهانی، بلوک امپریالیستی غربی ، بلوک امپریالیستی شرقی.
    – آینده انواع ملیگرا، چپ خلقی، چپ دموکرات، سکولار دموکرات،آنارشیست نق نقو، انواع جمهوری خواه و همه و همه یا در بلوک امپریالیستهای غربی است و یا شرقی.
    – همانطور که در پائین ذکر شد، فقط سه بینش را واقعا میتوان انقلابی دانست. اما سومی آتوریته چی و خطرناک است. باید سومی ها را از فعالیت حزبی و تشکیل حزب منصرف کرد. احزاب آنها میتواند منحل شده و بصورت یک گروه تحقیقی از نخبگان بدون آتوریته و یک سری افراد کارگر موجود در تشکلات شورائی محل کار و زندگی تجدید ساختار شود.

  3. به خوانندگان جوان روشنگری،
    اگر به نحوه کار و تبلیغات چهار سایت بورژوا-امپریالیستی و دموکرات دویچه وله، بی بی سی، رادیو فرانسه و رادیو فردا دقت کنید می بینید که آنها کاملا مثل یک نشریه اینترنتی و خبری متعلق یه یک حزب ضد جمهوری اسلامی عمل میکنند. در هر دو مورد میگویم” یک “ چون نحوه برخورد همگی شان گوئی سازماندهی و ارکستری شده است. آنها الزاما خواستار سرنگونی رژیم نیستند اما اگر “حزبشان” (وزارت خارجه هایشان) لازم ببیند چنین سوئی پیدا میکند.
    آیا تعجبی در این است؟
    خیر. چون جمهوری اسلامی هم علیه آنها چنین میکند و جنگ بین مرتجعین همیشه رایج بوده است.
    اهمیت ذکر قضیه در چیست؟
    اهمیت ذکر قضیه در این است که وقتی این نوع مخالفت با جمهوری اسلامی و فرهنگ تحمیلی اسلامی ش را می بینیم فکر نکنیم آنها دارند در خدمت ما بردگان مزدی کار میکنند. آنها دارند برای بوجود آوردن فرهنگی کار میکنند که در چهارچوب آن فرهنگ اربابان سکولار پرو غربی و سرسپرده به آنها خوشایند بنظر بیایند و در نتیجه آنها را در صورت لازم بپذیریم. آنها بی عدالتی ها و اعمال ضد بشری جمهوری اسلامی را به نمایش گذاشته و نقد میکنند، اما هرگز حرفی از استثمارگرانه بودن روابط سرمایه داری و جنایات ارتشهای خود را نمی زنند. اگر خیلی متجدد و انسان دوست و هوادار آزادی هستند چرا بردگی مزدی را که مهمترین مسئله زندگی است وریشه در عهد عتیق دارد را نادیده میگیرند؟ جز اینکه آنها در کلیدی ترین رابطه زندگی ما کارگران به اندازه خود رژیم امل و کهنه پرست هستند؟ یعنی به استثمار قشر زحمتکش و کارگر جامعه اتکا دارند؟ غیر از این چیزی نیست.
    .
    آزادی از بردگی مزدی یک تجدد است. آزادی از بردگی مزدی بریدن زنجیری است که هزاران سال بر پای ما بسته شده. اعمال این استثمار همیشه با انواعی از جبابهای فرهنگی باید بیاید که استثمار شدن برای ما قابل قبول شود. یک نوع اسلامی آن فرهنگ امل ی اسلامی جامعه ماست، نوعی غربی آن بزن و بکوبها و شادی هائی ست که فردا برای ما به غم زیستن در استبداد سلسله مراتبی محل کار و بدهکاری های مسکن و برق و آب و خدمات پزشکی و محرومیت و ناامنی شغلی و جسمی و غیره تبدیل می شود. در حقیقت تجدد غربی و فرهنگ اسلامی مثل مواد مخدر عمل میکنند و کارشان کاهش فشار ناشی از برده مزدی بودن ماست.

  4. در ارتباط با بورژوازی ملی-سکولار و دموکرات، سرنوشت این نوع اعتقاد بعلت طبیعت استثمارگرانه و استبدادی سرمایه داری، گرایش امپریالیستی است. نمونه ونزوئلا نشان میدهد که صادق ترین و محبوب ترین این گرایش به کجا می رود و الزاما سمتگیری به جانب بلوک امپریالیستی غربی ندارد، اما مجبور است وارد بلوک امپریالیستی دیگری شود.
    .
    اگر جنبش ضد بردگی مزدی بصورت تشکلات کارگری جهانی در بیاید، مثل دوران قبل از کمون پاریس، دولتی نخواهد بود و وارد هیچ بلوکی نمی شود. متاسفانه بعد از کمون پاریس و پیدایش گرایش مارکس به شرکت در مبارزات حزبی، جنبش کارگری کمونیستی وارد منجلاب کثیف بلوک بندی ها شد و موضعگیری های جنگ اول جهانی اشتباه تاریخی مارکس را اثبات نمود. بقدرت رسیدن بلشویسم تردید نسبت به این گرایش را کاهش داد و خوشبینی هائی بوجود آورد که محصولشان چیزی جز فاجعه نبود.
    .
    تمام مارکسیسم حزبی بر این اعتقاد کاذب استوار است که بلاخره در جائی و در گوشه ای و در مقطعی یک بورژوازی مترقی دموکرات خواهان آزادی بی قید و شرط وجود دارد، نه یک دیو سرکوبگر که ماهیتش را میتوان هر روز در استبداد محل کار تجربه کرد. حال حتی اگر به محال چنین باشد، و یا چنین فرض کنیم، جناح فاشیست آن همیشه زیر پرچم یک مذهب (اسلام، مسیحت، یهودیت و هر چیز دیگر) و یک ملیت پذیرفته شده، آماده اجرای کودتا و سرکوب و نجات نظام بردگی مزدی ایستاده است. برای همین خیال آن دموکراتهای خیالی کاملا جمع است و خود را در بازی برد-برد می بینند. فقط مارکسیستهای حزبی هستند که با خوش خیالی و علنیگرائی و ترک جایگاه طبقاتی خود و با نزدیک شدن به دیو سرمایه داری، بازیچه ای برای بقای نظام بردگی مزدی خواهند بود.

  5. ارزیابی من سایت روشنگری،
    خوانندگان روشنگری ممکن است بپرسند که سایت روشنگری از لحاظ من در کجای طیف سیاسی اپوزیسیون ایران است؟
    بنظر من سایت روشنگری در طیف بورژوازی ملی-سکولار و دموکرات است.
    میتوان دید که گردانندگان سایت از چه چیزهای دوری میکنند و به چه چیزهائی نزدیکی. گفته فوق را میتوانم از لحاظ آماری اثبلت کنم. یکی از دلایلی که فولادی روشنگری را پاتوق خود کرد همین است.
    .
    جهان انسان را یا بورژواهای بزرگ جهانی تغییر میدهند و یا تشکلات کارگری ضد بردگی مزدی. از وسیطی ها کاری بر نمی آید جز نق زدن.

  6. فولادی اصرار دارد که خوانندگان از اسم اصلی سان استفاده کند و معتقد است خودش چنین میکند پس همه باید چنین کنند. این پاراگراف کوتاه پاسخ به آن است.
    .
    تا آنجا که بیاد می آورم علنی گرائی که هست نوشتن اسم اصلی زیر مقالات و نمایش عکس و ویدیو از خود ، از حزب کمونیست کارگری شروع شد. به احتمال بسیار زیاد دلیل اصلی و ضمنی این سیاست برای قانونی شدن اقامت و فعالیت این حزب در غرب اروپا بود. چندی از گروههای مارکسیستی هم این را پذیرفتند و سعی کردند معیارش کنند. نمیدانم، شاید شرطی هم بوده که دولتهای غربی با آنها گذاشته اند. حال هر چه بوده، نه معیار جهانشمولی است و نه معیار درستی.
    بنظر من کلا کسانیکه تحت نظام بردگی مزدی احساس امنیت میکنند حاظرند علنی فعالیت کنند. اگر این فعالین واقعا علیه بردگی مزدی فعالیت میکنند نه علیه یک کشور دشمن، نباید علنی شدن را معیار و شرط کنند.
    فعالیت علنی در موارد بسیاری مثل جنبش کارگری ضروری ست اما نه برای همه کارگران فعال. فعالیت علنی برای همه فقط در خدمت ساده کردن کار ارتجاع در سرکوب فعالین ضد سرمایه داری می شود. اینکه خیلی از فعالین قدیمی دستگیر نشده اند و هنوز فعالیت میکنند بعلت علنی نبودن است. همین هواداران علنی بودن اگر در ایران علنی بودند هرگز به خارج راه پیدا نمیکردند و آنها علنیگرائی را بعد از غیر علنی بودن در خارج راه انداختند. .
    بطور کلی مبارزه با سرمایه داری باید همیشه غیر علنی باشد چه در محل کار و چه بیرون از آن. فقط تحت شرایطی و برای مقاصد معینی فعالین میتوانند داوطلبانه خود را علنی کنند. پلیس سیاسی جمهوری اسلامی و تمام دولتها برای دستگیری و سرکوب و ترور فعالین ضد سرمایه داری اختراع شده است. علنی گرائی کار آنها را راحت میکند. برای همین باید همیشه توازنی بین فعالیت علنی و فعالیت غیر علنی برقرار شود و این بستگی به شرایط دارد و علنی شدن باید همیشه داوطلبانه باشد. حتی کامنت نویسی با اسم مستعار خودش بخشا علنی ست و همه الزاما نباید در آن شرکت کنند. گذاشتن جلسات و برنامه های پالتاکی و اینترنتی همگی علنی ست و نباید همه در آن شرکت کنند.
    دولتهای سرمایه داری دارای بخشهائی بزرگ مخفی و پنهان و سری هستند. چرا آنها حق سری بودن داشته باسند اما ما فعالین الغای سرمایه داری خیر؟ جواب قانع کننده ای وجود ندارد. یک جواب این است که نمیتوان غیر علنی در انتخابات شرکت کرد. پاسخ این است که شرکت در انتخابات خودش در خدمت طبقه حاکم است. قرار نیست در انتخابات آنها شرکت کرد پس پاسخ بر فرض غلطی بنا شده. جوابی دیگر این است که توده های کارگر باید ما را بشناسند. این هم قانع کننده نیست. توده های کارکر باید با عقاید و اعتقادات اجتماعی آشنا شوند و در مورد آن فکر کنند. عقاید و اعتقادات خصوصیت فردی ندارند و اینکه از چه شخصی آمده اند مهم نیست. مثلا مهم نیست که قانون ارزش اضافی از مارکس آمده و یا نظریه حزب پیشرو از لنین. مهم این است که بردگان مزدی با این نظریات آشنا باشند و در مورد صحت آنها فکر کنند.
    کلا انقلاب علیه بردگی مزدی کار توده های برده مزدی است نه شخصیتها. این جنبش تنها میتواند متکی به آگاهی ضد سرمایه داری کارگران باشد نه شخصیتهای شناخته شده.
    دو مطلب در انتها:
    ۱ – اصرار در علنیگرائی عملی پلیسی و ارتجاعی است.
    ۲ – با در نظر گرفتن مطالب فوق، میتوان تقریبا خلاصه کرد که فعالیت علنی و غیر علنی به درجه اعتماد ما به ارتجاع و نوع انقلابی که به آن اعتقاد داریم بستگی دارد.

  7. از زیر مقاله ای دیگر

    تضادهای عقیدتی من و فولادی نشان میدهد که در انتها یکی از ما دو تا در عمل باید چه کنیم. عمل ایده ال من الغای مالکیت بر وسایل تولید و الغای بردگی مزدی خواهد بود. عمل ایده ال او درست کردن دولت سرمایه داری لیبرال برای استفاده از بردگان مزدی برای پیشرفت اقتصادی ایران که گفته شد بدون تائید اربابان سرمایهدار جهانی غیر ممکن است. تمام زوایای قضیه در بحثهای من نشان میدهد او کماکان بطرف حمایت از سرمایه داران می رود و این کاملا سرنوشت سوسیال دموکراتهای قرن گذشته بود.
    تمام راهنمائی های موجود برای درک ماهیت عقاید فولادی در زیر مقالات او وجود دارد.
    پاسخ به فلسفه بافی های او هم در حد لازم بدون اینکه وارد تله او بشویم داده شده است.
    در اینجا بصورت کوتاهی تکرار میکنم:
    علت اینکه او فلسفه را در الویت قرار میدهد این است که میخواهد اول مقولات کلی را بپذیری و بعد در مورد واقعیتها قضاوت و عمل کنی. در این کار مشکل خواهد داشت و انتقادات زیادی به تزهای عتیقه او وجود دارد. برای همین رفتن پای فلسفه بافی ها حتی کار درستی نیست و مارکس هم دو جا بطور مشخص ذکر کرده که از فلسفه دوری کرده و به علم مراجعه میکند. کار فولادی دقیقا کار کشیشهای اسکولاستیک و رژیم اسلامی بوده است. برای رژیم هر چیزی باید ضد اسلام نباشد وگرنه اعتبار ندارد. برای فولادی همه چیز باید مارکسیستی و در تائید ماتریالیسم دیالکتیکی او باشد وگرنه اعتبار ندارد. این تله ای است که ایدئولوگها همیشه بکار برده اند. خود مارکس فلسفه نداشت. وقتی مرد از افکار او ماتریالیسم دیالکتیک درست کردند تا آنرا معیار اعتبار هر عقیده ای کنند و جناب استالین هم آنرا در کتابش فرموله کرده بود.
    خوب شد که او مسئله فلسفه را بی میان کشید. جمع بندی من از افکار او را تکمیل میکند.
    من چند کامنت اینجا را هم در زیر مقاله او کپی میکنم تا پاسخهای من زیر مقالاتش باشد تا برای فعالین آینده قابل استفاده بماند.
    همانطور که ذکر کردم من در روزهای آخر کامنت نویسی زیر مقالات فولادی هستم و دیگر هرگز زیر مقالاتش کامنتی نخواهم گذاشت.
    تمام مقالات او و کامنتهای زیر آنرا هم برای خودم بایگانی کرده ام تا روز مبادا که فکر میکنم آن روز نخواهد آمد چون عقاید او پیش پا افتاده است، اما چرخشهای ارتجاعی جامعه غیر قابل پیش بینی هستند.

    ——
    از زیر مقاله ای دیگر
    اگر خوانندگان کامنتها را بخوانند و با افکار فولادی آشنا باشند متوجه می شوند که تنها چیزی که باعث میشود کسی فکر کند که من از رژیم دفاع میکنم این است که افشا گر نیتهای ارتجاعی سرنگون گنندگان و مخالفان هستم. برای همین منطق فولادی در حقیقت این است: یا با ما هستی و یا علیه ما. کسانی در اپوزیسیون با این منطق جلو می آیند که سرنگونی رژیم را مشروط نمیکنند. مثل سرنگونی صدام، قذافی و گرفتن قدرت سیاسی از طالبان. من همیشه مخالف سرنگونی یک رژیم ارتجاعی توسط نیروهای ارتجاعی دیگر هستم و فکر می کنم در این کار شریک جرم جنایت علیه بشریت که معمولا هست جنایت علیه بردگان مزدی ناآگاه نخواهم شد. استذلالهای من در بیان پرو امپریالیستی بودن او کاملا موجود و فرموله شده است. استدلالهای او برای رژیمی بودن من از حس تنفر شخصی است نه منطق و علم و استدلال. کامنتها و مقالات او را بخوانید خواهید دید که حق با من است.

  8. در پائین نوشتم که:
    “نمیتواند توضیح بدهد که چرا در دموکزاسی پارلمانی غرب اثری از پیشرفت جنبش کارگری بجانب جامعه کمونیستی وجود ندارد و برعکس مسیر تحولات سیاسی آنها محافظه کارتر و ضد کارگری تر شده است. بلشویکهائی که او نقدشان میکنند دائم مشغول توضیح این واقعیت بوده اند. منظور دفاع از بلشویکهای اقتدارگرا نیست.”
    .
    مهمترین توضیح این قضیه این است که دموکراسی پارلمانی سرمایه داری بعلت اجبار قانونی مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و وجه منطقی و اجتناب ناپذیرش که هست محروم کردن توده ها از مالکیت بر وسایل تولید، بصورت سلب مالکیت و تبدیل کردن آنها به برده مزدی، دیکتاتوری پارلمانی سرمایه داری است و امپریالیسم آن در راستا و در خدمت آن قرار دارد. دیکتاتوری پرولتاریای مارکس هم دموکراسی برای پرولتاریا و دیگتاتوری علیه سرمایه داری است چون بر اساس الغای مالکیت خصوصی بر وسایل تولید قرار دارد که یعنی رهائی کارگران از بردگی مزدی و حرکت بجانب الغای کامل کار مزدی. مشکلی که آنارشیستها با این دید مارکس دارند این است که آیا دیکتاتوری پرولتاریا شکل دولتی و متمرکز دارد و باید مارکسیستها هدایتش کنند، یا خیر. این موضوع ما را به جمع بندی از کمون پاریس و بحثهای مربوط به حاکمیت بلشویکها می کشاند که بنظر من ناروشنی مارکس و حزبی شدنش بعد از کمون پاریس ، او را در ردیف اقتدارگرایان قرار میدهد که وضعیت امروز اکثر مارکسیستهاست. چیزی که مهم است این نیست که مارکس چه میگوید،؟چیزی که مهم است این است که چه باید کرد از وضعیت مشخص روابط بین بردگان مزدی و اربابان سرمایه دار و دولتشان باید استنتاج شود. برای همین تجدید نظر در تفکرات مارکس مثل هر علم دیگری ضروری ست و بیان تفکر باز و انقلابی ست.

  9. تبلیغ ایدئولوژیک سیاسی ناشناس برای رژیم سرکوبگرباآرزوی بقای آن:« فعلن درجه آگاهی ونوع ومیزان گسترش تشکلات کارگری درفرانسه وایران{ ایران ازنظرسیاسی ودموکراسی همتراز فرانسه است!}درحدی نیست که سرمایه داری این دورژیم رابه خطر بیاندازد».( کامنت ۲۲:۱۳ ، ۹۷/۹/۱۸ ناشناس برمقاله« جلیقه پوشان فرانسه ولخت عورتان طعنه زن» من). تبلیغی از آسمان نازل شده تر و دلگرم کننده ترازاین برای حاکمیتی که خودش هم امیدی به ماندن تا فردایش ندارد؟ صداوسیما وکیهان ِبانام ونشان هم نمی توانند این چنین پروپاگاندی برای رژیم کنند که«آنارکوکمونیست» و«برده ی مزدی» ِبی نام نشان درروشنگری می کند! ادامه دارد.

  10. تفسیر دیگری از ماتریالیسم تاریخی میتواند این باشد که روبنای سیاسی سرمایه داری الزاما میتواند دموکراتیک پارلمانی نباشد، مثل آلمان هیتلری و یا ایتالیای دوران موسیسلینی و یا چین امروز و بسیاری از کشورهای دیگر. این بیشتر به عقل جور در می آید چون نمی شود دموکراسی پارلمانی را به سرمایه داری ربط داد و نظام سرمایه داری در محل کار اکیدا دیکتاتوری و استبدادی ست. سرمایه داری در بسیاری از کشورها بدون دموکراسی رشد کرده است و در تز ماتریالیسم تاریخی مارکس دموکراسی بصورت ضرورت تکاملی سرمایه داری طرح نشده است. تنها چیزی که مارکس آنرا بصورت ضرورت طرح کرده است دیکتاتوری پرولتاریاست و بعد پیدایش جامعه کمونیستی . همین موضوع میتواند به مارکسیستهای دولتگرا این اجازه را بدهد که هر نوع دیکتاتوری و سرمایه داری دولتی تحت حکومت مارکسیستی را برای حاکمیت پرولتاریا مفید ارزیابی کنند بشرطی که رهبری و برنامه ریزی آن تحت نظارت مارکسیستها باشد. اگر اینطور باشد، در چهارچوب تفسیر فوق از ماتریالیسم تاریخی، بلشویکها قابل انتقاد نیستند و اصلا مهم نیست که در اینجا و یا آنجا بر طبق گفتار مارکس عمل کرده اند و یا خیر چون خود مارکس هم هرگز در فعالیتهایش به اندازه کافی موفقیت حاصل نکرد.
    چیزی که مهم است غیر انسانی و طبیعی شدن (مثل فلسفه حقوق بصورت حقوق طبیعی) تحولات جامعه انسانی ست. در این چهارچوب ، چه در تفسیر راست و چه در تفسیر چپ از ماتریالیسم تاریخی، انسان مغلوب قانون طبیعت است و در نهایت ابتکار و اراده در تعیین سرنوشت خود ندارد و در اینجاست که انقلابی براحتی بخودش اجازه میدهد بعنوان نماینده قانون طبیعت و یا قانون علمی، مثلا تکاملی، انسانها را ،مثل مذهبیون، فقط وسیله تحقق قانون طبیعت ببیند. این توضیح میدهد که اقتدارگرائی مارکسیستی و آتوریته چی بودن آنها و ضرفیت کم انتقاد پذیری شان از زمان مارکس تا به امروز از کجا آمده. در عین حال توضیح میدهد که چگونه آنها اگر مثل برخی مثل مارکسیستهای شورائی تجدید نظر نکنند،کمونیسم شان دولتگرا شده و رودروی بردگان مزدی قرار میگیرند.
    پس وحدت عملی آنارکوسندیکالیستها فقط با مارکسیستهای شورائی و تمام مارکسیستهائی که سوسیالیسم را دولتی نمی بینند امکان پذیر است. در غیر اینصورت، آنها یا شریک جرم آتوریته چی ها شده ، مثل دولت کاتانیا در جنگ داخلی در اسپانیا، و یا به آنها خیانت می شود، مثل برخورد بلشویکها. البته برخورد مارکسیستهای راست سوسیال دموکرات کاملا قابل پیش بینی است. آنها پشت دولت لیبرال قرار میگیرند و دولت لیبرال را جلو می اندازند تا با آنارکو کمونیستها درگیر شود که البته در چهارچوب تضاد طبقاتی بصورت رایج آن است.

  11. مکان دارد که آقای فولادی مشکل فراموشی دارد. به لیست نویسندگان روشنگری بروید و لینک فولادی را کلیک کنید و اسم مقاله ای را که نوشتم پیدا کنید و کامنتهای آنجا را بخوانید. البته لجن پراکنی و فرار از بحث اصلی از طریق حمله شخصی و تحقیر به شخصیت آدمها ربط دارد و نه به بیماری فراموشی. بهرحال هر چه بود تمام شد و این پایان بررسی های نقادانه من از فولادی در این چندین ساله بود.
    .
    .
    کمبودهای فولادی و در نتیجه مسیر ارتجاعی افکار او را به اینصورت جمع بندی میکنم:
    – یک ماتریالیسم دیالکتیک دارد که متعلق به مارکس نیست چون مارکس کتابی در این مورد ننوشته است.
    – نظریه تکاملی او بر طبق ماتریالیسم دیالکتیک ش حکم میکند که جامعه کمونیستی فقط بعد از استقرار دولت دموکراسی سرمایه داری پارلمان ممکن است.
    – به امپریالیستی بودن دموکراسی فوق کاری ندارد و بعلت موضعگیری هایش علیه دولتهای غیر دموکراتیک ، نمیتوان نتیجه نگرفت که مخالف صدور نظامی دموکراسی امپریالیستی غرب است. در حقیقت قاعدتا با تئوری تکاملی اش باید چنین باشد. این برای ما می شود تئوری برای توجیه جنایت علیه بشریت.
    – نمیتواند توضیح بدهد که چرا در دموکزاسی پارلمانی غرب اثری از پیشرفت جنبش کارگری بجانب جامعه کمونیستی وجود ندارد و برعکس مسیر تحولات سیاسی آنها محافظه کارتر و ضد کارگری تر شده است. بلشویکهائی که او نقدشان میکنند دائم مشغول توضیح این واقعیت بوده اند. منظور دفاع از بلشویکهای اقتدارگرا نیست.
    – تجزیه و تحلیل مشخصی از اقتصاد ایران ندارد و فقط نظریه سرمایه داری رانتی را که خلاف واقعیت می باشد را بطور پراکنده تکرار میکند.
    – در میان مخالفین جهانی سرمایه داری، نظریه مشخصی در مورد از بین رفتن بازارهای آزاد و تمرکز سرمایه های انحصاری بانکی ندارد و در نتیجه تحلیلهایش متکی به فلسفه است نه علم جامعه. کماکان نمیتواند رابطه انحصارات و دموکراسی را توضیح بدهد.
    – در توضیح تفاوت علم و فلسفه گیج است. فکر میکند فلسفه میتواند به درک حقیقت بیانجامد.
    – در ایران طرفدار رشد سرمایه داری تحت یک دولت سرمایه داری پارلمانی است نه استقرار روابط سوسیالیستی گرچه نیروی اصلی مولد در ایران از طریق بردگی مزدی فراهم می شود. بدینجهت خواستار ادامه بردگی مزدی است.
    – طبیعتا با اصلاح طلبان که در جهت تخفیف فاشیسم دولت اسلامی هستند ، خودشان در جنایتکاری با خمینی همدست بودند، هم نظر بود و کارگران را به شرکت در انتخابات جعلی رژیم تشویق میکرد.
    – حتی در انتخاب روحانی شرکت کرد تا مثلا به خامنه ای بگوید نه گرچه خامنه از آن استفاده کرد و گفت ملت و کارگران به من گفتند آری. وجود روحانی در دولت هیچ تغییری در سیاستهای رژیم بوجود نیاورد و در بعضی از برنامه هایش شکست خورد و در این حق با ما تحریم کنندگان بود.
    – مخالفت او با لنینیسم از زاویه سوسیال دموکراسی خائن به طبقه کارگر آن زمان است و آن سوسیال دموکراتها نه تنها مارکسیسم را رها کردند بلکه امروزه هوادار و برنامه ریز سیاستهای نئولیبرالی بلوک غربی امپریالیستهایند. عاقبت سیاستهای فولادی در حال حاظر موجود است و لازم نیست در انتظار سیر وقایع بود.
    – احتمالا در زمان جنگ سرد بین غرب کودتاگر و دروغگو هوادار امپریالیسم آنها بود و بین تضادهای امپریالیستی غرب و شرق جانب غرب را میگرفت چون به دموکراسی سرمایه داری پارلمانی از لحاظ تکاملی او نزدیک بودند.
    – امروز بلوک امپریالیسی غرب و شرق مجددا شکل گرفته و فولادی بجای دفاع ار طبقه کارگر سرزمین ها، کماکان از دولتهای بلوک غرب دفاع میکند و به بردگان مزدی میگوید که تکامل جوامع انسانی چنین می طلبد – دموکراسی خواهی بطور پارلمانی و سرمایه دارانه تعریف شده. این کاملا در تعیین آلترناتیو در مقابل رژیم نقش دارد و او را جزء اپوزیسیون ضد بشری و ضد کارگری رژیم قرار میدهد.
    .
    کلا مهم نیست که عامل امپریالیسم غرب است و یا نیست، مهم این است که افکار او در چهارچوب منافع بردگان مزدی نیست و از لحاظ سیاسی تطابق کامل با تبلیغات بی بی سی، دویچه وله، رادیو فرانسه و رادیو فردا دارد. این موضع بعلت پایه های نظری فولادی اصلا غیر طبیعی نیست و محصول آن بینش است، نظری کاملا ارتجاعی برای تضمین بقای نظام بردگی مزدی تحت مدیریت سرمایه داران بصورت دموکراسی پارلمانی. اصلاح طلبان میتوانند از افکار فولادی برای ایجاد سد سیاسی در مقابل چپ بلشویکی استفاده کنند و احتمالا تا به امروز چنین کرده اند.
    ۰
    کلا رژیم، چپ بلشویکی و راست سوسیال دموکرات و بلوک غرب و یا شرق در خدمت بردگان مزدی نیستند. بردگان مزدی فقط با اتکا به نیروی خود از بردگی مزدی رها می شوند نه سیاستمداران دولتی.
    .
    امیدوارم خلاصه فوق کمکی باشد به برخورد به فولادی و امثال او ، البته اگر روزی ضروری شد ، اما بعید میدانم و این نوشته به دندانهای جونده موشها سپرده خواهد شد.
    لینکهای متنی:
    خدامراد فولادی
    فلسفه
    امپریالیسم
    سرمایه داری
    جمهوری اسلامی
    الترناتیو
    سوسیال دموکراسی
    انحصارات سرمایه داری
    بردگی مزدی
    کارگر
    جامعه کمونیستی
    دموکراسی پارلمانی
    دولت
    انقلاب
    ارتجاع
    بلوک غرب
    بلوک شرق

  12. گفت امام زمان، ظهور امام زمان مارکسیستها در ماتریالیسم تاریخی شان نهفته است و احتمالا فولادی خود را پیغمبر عصر نوین تصور میکند.
    گفت آخوند، خودش نوشته های مارکس را آیات آسمانی تصور میکند، مارکس فولادی شده که حالا منتظر دستورات انقلاب از کعبه واشنگتن است.

  13. می بینیم که خط و مشی درست کارگری-شورائی همیشه برنده است، و خط مشی موس موس کننده برای بورژوازی همیشه بازنده. ضجه های او همه بخاطر این است که تئوری هایش همه نقش بر آب شده است.

  14. سفسطه گری وشیادی ِآخوندی ِناشناس راببینید: می گوید من آنارشیست هستم وخواهان هیچ حکومت و دولتی نیستم. می گوید: کارگران ِایران ناآگاه اند ونباید جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. معنای این دوتز چیست؟ این است که کارگران و جامعه ایران فعلن باهمین حکومت بسازند تاماآنارشیست ها یک نادولت ِشورایی تشکیل دهیم. چه وقت؟ وقت ِگل ِنی! یعنی روز ِقیامت! و این یعنی همان اعتقاد ِ شیعی ِ ظهور. تمام ِ آنهمه تومارنویسی ها علیه خدامراد فولادی یعنی همین.

  15. ای آن که چندین نام مستعاربرخودنهاده ای تاکسی نشناسدت تاادعاکنی برده مزدی هستی در حالی که سالهاست کارشبانه روزی ات کامنت نویسی برمقالات مخالفان رژیم است! حق داری مخالف چنین کارفرمای بامروت ودست ودلبازی نباشی که حقوق ات را به موقع می دهد وحتمن زیادمی دهد تا مجبورش نکنی برای مطالبه چندغاز حقوق معوقه ات شلاق ات بزند و زندان و شکنجه ات کند. برو بردگی مزدی ات رابکن و کاری به «کارگران ناآگاه» ِ ایران نداشته باش.

  16. هر کوشش برای سرنگونی که علنا و مستقیما برای الغای بردگی مزدی نباشد ارتجاعی است چون سرنگونی ی است در خدمت کسانیکه امروز از استثمارکردن محروم هستند. بهمین سادگی و شفافی. این یک قانون علمی اجتماعی در دوران ماست. برای همین بخش عظیمی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی به اندازه خود رژیم ارتجاعی و شرور است.

  17. آنگ سن سو کای (Aung San Suu Kyi)، الان عضو شوای دولت و نزدیک به مقام نخست وزیری در برمه است. او خانمی است که زندانی سیاسی بود، جایزه صلح نوبل گرفت، هوادار دموکراسی بود، علیه بلوک شرق بود، دولتهای دموکراتیک غربی هوادار او بودند، اما او امروز متهم به سکوت در مقابل تصویه های قومی در جنوب برمه است. حتی موزه یادبود هولوکاست در آمریکا خواستار پس گرفتن جایزه صلح او شده است؟
    چرا این خانم چنین سرنوشتی داشت؟
    قدرت سیاسی.
    حال، کاندید کردن خانم نسرین ستوده توسط فولادی و غربی ها هم بعید نیست چنین شود. خود فولادی هم اگر نماینده مجلس دموکراسی امپریالیستی خودش شود بعلت خصلت طبقاتی جامعه سرمایه داری مجبور خواهد شد که قوانین دموکراتیک خودش را کنار بگذارد و کارگران را سرکوب کند. البته امیدواریم خانم ستوده از دموکراسی بنجل فاصله بگیرد و به مدیریت شورائی کارگری تمایل پیدا کند.
    دفاع فولادی از خاتمی زمانی انجام شد که دولت خاتمی دائم مشغول سرکوب اعتصابات کارگری و برنامه ریزی برای سیاستهای خصوصی سازی موسسات سرمایه داری جهانی در ایران بود.

  18. فولادی نقل قول آورده است:
    “من فکرمی کنم شعارسرنگونی{رژیم} امروزجنایتکارانه است». پایین ترهم نوشته« اگر به دنبال سرنگونی رژیم باشیم افغانستان و عراق خواهیم داشت»”
    …….
    آقای فولادی، سئوال از شما، چرا غلط است؟ بنظر من درست است. اگر توانائی اش را دارید توضیح بدهید چرا. اگر سواد فلسفی داشتی میدانستی که حتی در فلسفه اولین سئوال هست: چرا.
    من در آن متنی که فولادی برای تحریف نقل قول آورده توضیح داده ام که چرا. در این صفحه هم توضیح داده ام.
    ببینیم که منطق کار میکند یا نه!

  19. این یکی هم گفته نشد:
    .
    در ارتباط با دموکراسی و انتخابات و پالرمان در مقاله.
    .
    محیط کار تحت سرمایه داری استبدادی است. سرمایه داران کارگران را در محل کار استثمار میکنند و در آنها حس ضد سرمایه داری (استبداد محیط کار) بوجود می آورند. برای اینکه سرمایه داران این حس را کاهش دهند باید توهم آزاد بودن بوجود می آوردند بطویکه کارگران فکر کنند حق انتخاب دارند. برای این کار فعالیتهای سیاسی حزبی را اختراع کردند. کارگران هم وارد آن فعالیتها شدند و کاملا تحت هدایت و کنترل سرمایه داران قرار گرفتند. بکمک همان پارلمانها، سرمایه داران غربی دو جنگ جهانی را و بعد از آن جنگهای به انتهای امپریالیستی را قانونیت بخشیدند. کارگران خودشان با دست خودشان به قتل هم طبقه خود پرداختند. لنینیستها از این زاویه درست میگفتند.
    .
    کارگران انقلابی و کمونیست باید از بازی های حزبی و سیاسی و پارلمانی سرمایه داران فاصله گرفته، محتوای استثمارگری آنها را افشا کنند، روابط خود را بصورت شورائی شکل بدهند و در پی بوجود آوردن شرایط حاکمیت شورائی خود باشند.
    .
    رفسنجانی و خامنه ای هم زندانی سیاسی بودند اما ارتجاعی شدند. زندانی سیاسی بودن زنان ایرانی دلیل بر انقلابی بودن آنها نمی شود و آنها ممکن است انقلابی و یا ارتجاعی باشند. مطمئنن اگر دولت درست کنند و در پی از بین بردن سرمایه داری نباشند، مرنجع خواهند شد. یک نمونه از زنهای زندانی ارتجاعی در کشور برمه است که الان محکوم به جنایت علیه بشریت شده است.

  20. خلاصه بحث مربوط به سرنگونی از جانب من.
    ….
    لیست سرنگونی طلبی های ارتجاعی:
    – سرنگونی برای آوردن نظام پادشاهی
    – سرنگونی برای حاکم کردن دولتهای غربی و سرمایه دارانشان در ایران
    – سرنگونی برای درست کردن دولتهائی شبیه دولتهای مارکسیستی
    سرنگونی انقلابی:
    – سرنگونی برای بوجود آوردن حاکمیت شوراهای کارگری
    ………….
    شعار سرنگونی دادن با سرنگونی طلب بودن فرق دارد.
    شعار سرنگونی دادن یعنی اعلام جنگ مسلحانه علیه رژیم کردن.
    امروز شرایط جنگ مسلحانه علیه رژیم وجود ندارد مگر به کمک عوامل امپریالیست ها.
    سرنگونی طلب بودن یعنی حاکمیت سیاسی فعلی را نخواستن.
    سرنگونی طلب بودن کسی را انقلابی و انسان دوست نمیکند.
    شعار سرنگونی فقط برای زمانیست که شورش علنی و عملی است.
    کارگران کمونیست نباید شعار سرنگونی بدهند چون شرایط جنگ مسلحانه برای بوجود آوردن حاکمیت شورائی آنها وجود ندارد.
    ……
    آنهائی که شعورش را دارند خواهند فهمید.

  21. این بهترین صفحه در افشای مقاصد پلید دموکراسی خواهی امپریالیستی فولادی است. پاسخ به دروغها و تحریفهای او در پائین موجود است. گفتنی ها گفته شد.

  22. متن کامل کامنت۶:۱۸ ،۹۷/۹/۱۰ ناشناس برمقاله«ازناآگاهی استبدادبرمی خیزد»من.« این بحث رامن قبلن باآقای چنگایی کرده ام.ماکمونیست هااگرکارگران ناآگاه رادنبال سرنگونی {رژیم} بفرستیم چه برای حاکمیت مارکسیست ها دردولت، ویابرای انقلاب سرمایه داری ، به جنایتکارتبدیل شده ایم. من فکرمی کنم شعارسرنگونی{رژیم} امروزجنایتکارانه است». پایین ترهم نوشته« اگر به دنبال سرنگونی رژیم باشیم افغانستان و عراق خواهیم داشت».

  23. میخوانیم:
    “در واقع، این حکومت ِ نابه جا و نابه هنگام ِ اسلامی بود که با فریب دادن ِ روستاییان کلاه ِ دوطبقه ی عمامه و کلاه نمدی ِ روحانیت و روستاییان را بر سر ِ شهروندان ِ دموکراسیخواه گذاشت و با چوب و چماق ِ روستاییان ِ فریب خورده دموکراسیخواهی را به حاشیه فرستاد و دموکراسیخواهان را سرکوب نمود.”
    .
    این کاملا خلاف واقعیت است. واقعیت این است که در واقع کارگران ، یعنی اکثریت “شهروندان” ایران بودند که فریب خمینی را خوردند و رژیم جمهوری اسلامی را به قدرت رساندند. در حقیقت روستائیان ایران نقش مهمی در انقلاب ایران نداشتند. روحانیان شیعه همیشه در شهرها بودند و با رشد سرمایه داری همیشه از طریق مساجد در میان کارگران بدند و نفوذ داشتند و دارند. حتی در غرب دموکراتیک هم سر هر کوچه میتوان یک کلیسا دید و این ربطی به روستا ندارد. کل دم و دستگاه واتیکال شهری و سرمایه داری است.
    .
    فولادی برای خودش داستان می سازد و به آن باور میکند و میخواهد با توپ و تشر بخورد ما بدهد.

  24. فولادی نوشته است:
    “دفاع ازجمهوری اسلامی فقط این نیست که اسلحه برداری ومخالفان سیاسی اش راترور فیزیکی کنی. اینکه قلم برداری ومخالفان نظری ِ استبدادش را ترور شخصیت کنی دست کمی ازآن ندارد، حتااگرچندشعارهم برای ردگم کردن علیه رژیم بدهی.مهم مواضع سیاسی ایدئولوژیک مشترک بارژیم است.مثل این که نام ِ زن برخودت بگذاری وکسی را که در ایران تحت حاکمیت رژیم زن ستیز اسلامی ازبرابری زن ومرد دفاع کرده مزدور امپریالیسم بنامی. که نشان از همسویی ِسیاسی ایدئولوژیک بارژیم دارد.”
    .
    هیچ جمله از من وجود ندارد که در دفاع از جمهوری اسلامی باشد. اما جملات، مقالات و نحوه برخورد فولادی کاملا در دفاع از سیاستهای کشورهای امپریالیستی و در راستای تبلیغ و ترویج سیاستهای آنهاست. به مقالات و کامنتهای او مراجعه کنید و این مطالب را با چشم خود بخوانید:
    – بطور مشخص و اشکاری ذکر میکند که در پی بوجود آوردن دولتهائی مثل دولت آنهاست، یعنی حکومت سرمایه داری دموکراتیک پارلمانی.
    – ذکر کرده است که کارگران باید مدیون سرمایه داران باشند.
    – در این مقاله و مقالات دیگری چین و روسیه و کوبا و ونزوئلا را سرزنش میکند اما هیچ نظر و عقیده ای علیه کشورهای امپریالیستی غربی نمیدهد.
    – خود فولادی علنا ذکر میکند که سرمایه داری در ایران باید پیشرفت کند و الغای نظام بردگی مزدی باید ادامه پیدا کند.
    – اصولا بحثی اقتصادی از وضعیت طبقه کارگر و سرمایه داری ایران ندارد اما خودش را هوادار مارکس میداند.
    – اصولا بحثی در مورد امپریالیسم ندارد و همزمان با ضد امپریالیستهای غربی مخالفت میکند.
    – او معتقد است که دموکراسی امپریالیستی غرب شکل ایده الی ست که تکامل به کمونیسم فقط و فقط از آن گذر میکند.
    .
    با در نظر گرفتن حقایق فوق، هیچ نتیجه ای نمیتوان گرفت جز اینکه فولادی در خط دموکراسی خواهی ارتجاعی امریالیستهای غربی قرار دارد. این تقصیر ما نیست، او خودش اینطور بیان میکند. ما نمیتوانیم ماه به ماه و سال به سال مقالات بورژوائی و ارتجاعی فولادی را بخوانیم و از آن دموکراسی استعماری او را نتیجه نگیریم.

  25. کامنت کاملی که من از ناشناس بی کم وکاست نقل کرده ام در همان مقاله موجوداست و خواننده میتواند به آن مراجعه کند. آن از« برده ی مزدی» بودنش که ۲۴ساعت شبانه روز کامنت نویسی برمقالات مخالفان رژیم است. این هم از ضد ِرژیم بودنش که بااهانت به کارگرانی که آنهاراناآگاه میداندبه آنها هشدار میدهد که اگر به فکرسرنگونی رژیم باشند جنایتکارند. همین که مجبورشده هویت اعلام شده اش راتکذیب کند خیلی معنادارد. حالا هی تومار بنویسد و هویت خودراانکارکند.

  26. درباره دفاع فولادی از آزادی زنان
    فولادی میخواهد زنان فعال در آزادی زن و آزادی های مدنی را به لخ والسای جنگ سرد غربی ها با بلوک شرق سابق تبدیل کند. در این کار هم استراتژی امپریالیستی دارد و دنبال مهره کردن انسانهای دیگر است. زنان را رئیس جمهور موقت کنیم که مثلا بگوئیم دموکراسی سرمایه داری غربی برای آزادی زنهاست. اما قافل از اینکه پای دموکراسی کشورهای غربی از جمله آمریکا در مسئله زن در خاورمیانه بسیار لنگان است و آنها سرگرم تقویت سرکوبگران زنها هستند. اگر زنان ایران از دست رژیم اسلامی رها شوند برای دموکراسی های غربی که تشنه نفت هستند بسیار گران تمام می شود چون تمام نوکران منطقه ای آنها زیر ضرب زنان قرار گرفته و عنان اختیار از دستشان خارج می شود. برای همین خانم کشورهای دموکراتیک غربی فعلا راضی بنظر می آیند مخصوصا اگر رژیم پیشنهادات آنها را بلاخره بپذیرد و با هم استثمار کنند.
    بعلاوه آیا خانم ستوده و نرگس محمدی و غیره از فولادی خواسته اند که آنها را رئیس جمهور کند؟ این وسط نمی فهمم که او چکاره هست که برای کارگران ایران دارد ارباب معرفی میکند؟
    فولادی بسیار از پروراندن رئیس جمهور خود اعلام کرده در ونزوئلا هیجان زده شده و منتظر است که آن خانمها هم خود را رئیس جمهور اعلام کنند تا غربی ها هم با ناواههای جنگی وارد خلیج فارس شده و برای حقوق بشر آنها بمباران کنند. اول ببین آن خانمها تو دهنی به تو خواهند زد یا نه. معلوم نیست آنها قبول کنند که تو به آنها نقش لخ والسا بدهی، جناب پاپ! اول ببین که اصلا اربابانت حاضرند زنها در ایران آزادی پیدا کنند یا خیر. اول ببین طالبانی جدید سراغ آنها می فرستند یا خیر. جهل هم حدی دارد، نه؟

  27. سئوالاتی دیگر از آقای فولادی، سئوال اول را که جواب نداد:
    دلیل تبلیغات ضد رژیمی دویچه وله فارسی، رادیو فردا، رادیو فرانسه و بی بی سی فارسی چیست؟
    آیا آنها دلشان برای کارگران ایران می سوزد؟
    آیا آنها خواستار دموکراسی و آزادی احزاب و تشکلات ضد سرمایه دلری در ایران هستند؟
    آیا آنها در کشورهائی دموکراتیک نیستند؟
    بودجه آنها از کجا می آید؟
    آیا آنها واقعا هوادار سرنگونی رژیم شاه بودند؟
    این سئوال بارها تکرار شده و آقایون چنگائی، دادور و فولادی از پاسخ به آن تفره رفتهاند:
    رابطه امپرالیسم آمریکا و انگلیس و آلمان و فرانسه با دموکراسی آنها چیست؟

  28. آیا دموکراسی طبقه سرمایه دار که همیشه برای خودشان است موجب پیدایش آگاهی کمونیستی در کارگران می شود؟
    جواب یک نه بزرگ است.
    اول اینکه آگاهی کمونیستی تحت شرایط استبدادی در تاریخ بوجود آمده. حتی عقاید مارکس تحت نظام استبدادی شکل گرفت. تمایلات کمونیستی همیشه در اعتصابات و شورشها علیه طبقات حاکم وجود داشته است.
    دوم اینکه دموکراسی در سرمایه داری غرب بهیچ وجه کمکی به رشد کمونیسم نکرده است.
    چرا دموکراسی در سرمایه داری به آگاهی کمونیستی منجر نمی شود؟
    دلیلش این است که سرمایه داران بخشی از سود خود را به پروژه های سیاسی ضد کمونیستی اختصاص میدهند. این پروژه ها تاکنون موفق بوده اند. کار این پروژه ها اشاعه آگاهی های کاذب است. یکی از ترفندهای آنها آزاد گذاشتن مذاهب است. ترفند دیگر توجیه دولت و پلیس از طریق جدا نشان دادن تبهکاران از خودشان است در حالیکه تمام سرمایه داران بزرگ جهانی خودشان تبهکارند و در کار قاچاق و غیره هم هستند. کم نیستند کسانیکه هر چند وقت یکبار این حقایق را افشا میکنند. مثلا چند سال پیش خبر کوتاهی آمد مبنی بر اینکه در یکی از هواپیماهای خصوصی متعلق به یک بانک بزرگ در آمریکا مقدار زیادی مواد مخدره از کلمبیا پیدا شد.

    متاسفانه برای آکادمیکها و روزنامه نگاران تنبل و یا جیره خوار سرمایه دار، دنیا بصورت کتابهاست و سرمایه داری و دموکراسی اش یعنی ترقی نه استعمار و جنایت و تبهکاری. چون روابط سرمایه داری وابسته به محدودیت و ناآگاهی مزدبگیر است، کار سوء استفاده را راحت میکند و تبهکاری بازتولید می شود. قوانین ضد جنایت در کشورهای دموکراتیک برای جلوگیری از جمع شدن ثروت در دست کارگران تبهکار شده است نه برای جلوگیری از تبه کاری ، چون خود سرمایه داران بزرگ دزد و آدم کش هستند.

    دنیا دنیای کتابها نیست. حتی مارکس هم زیادی آکادمیک و خوش بین به سرمایه داران بود. او حتی از کمون پاریس هم درس لازم را نگرفت و به انتخابات بورژوازی دل خوش کرد. حدود سی سال بعد از مرگ مارکس همان دموکراسی بازی بلای جان فعالین و هوادار جناح چپ سوسیال دموکراسی خود او شد. تناقضات درونی دولتی کردن سوسیالیسم به پیدایش حکومت حزب بلشویک منجر شد و از آن استالین فاشیست بوجود آمد. علت اینها همگی در خوش بینی به سرمایه داری و اعتقاد کور به مترقی بودن روابط تولیدی آن است. هیچ رابطه استثمارگرانه ای مترقی نیست یعنی امر مفیدی برای بشریت بطور کلی محسوب نمی شود. چوب ماتریالیسم تاریخی را زیاد خورده ایم. باید فراموش اش کرد.

    تاریخ برای درس گرفتن است نه تفریح.

  29. به روشنگری
    اگر پردازش دیدگاه خوانندگان در اختیار کمپانیها قرار میگیرد، آن کمپانی ها اطلاعات کاربران را در اختیار مرتجعین قرار میدهند. پس بهتر نیست که برای محافظت از کاربران روشنگری زحمت کشیده و خودتان هرزنلمه ها را کاهش دهید؟ لطفا پاسخ بدهید تا ما تکلیف خود را بدانیم.

  30. فولادی نوشته:
    “عجب آدم ِبی منطق ِ ضدونقیض گویی است ناشناس. از یکطرف معتقداست « نباید کارگران ناآگاه رادنبال سرنگونی رژیم بفرستیم». ازطرف دیگرهم مخالف دموکراسی و آزادی های سیاسی برای آگاه کردن ِکارگران است.”
    ….
    ۱- همانطور که نوشتم تهییج کارگران ناآگاه به کمونیسم برای سرنگونی رژیم، جنایت علیه بشریت است. اما فولادی حرف من را تحریف کرده و با آن میخواهد تناقض نشان بدهد. او صفت “کمونیستی” آگاهی را در کامنتهای پائین من حذف کرده. خیلی جالب است که چون کاملا توان منطقی خودش را بعلت موضعگیری های ارتجاعی اش از دست داده، چاره ای ندارد جز تحریف کردن.
    ۲- اینکه در هیچ جائی من مخالفت با آزادی های سیاسی نکرده ام. بلکه در کامنتهای پائین کاملا موافقت هم کرده ام. من توضیح دادم که چرا آزادی های اجتماعی تحت دموکراسی طبقه سرمایه دار بعلت استبداد محیط کار و استثمار نیروی کار در حقیقت غیر ممکن و غیر واقعی است. نمونه مشخص آن وضعیت کارگران کشورهای دموکراتیک غربی ست که هیچ آزادی اجتماعی ندارند جز فروش نیروی کار که هست بردگی مزدی. آزادی در آن کشورها متعلق به سرمایه داران و حامیان موسسات مالی بزرگ و انحصاری است.

    پس من در حقیقت نه تنها هیچ تناقضی نگفته ام، بلکه برعکس گفته ام کاملا منسجم، منطقی و علمی است.

    توضیحات بیشتر:
    – تا وقتیکه آگاهی کمونیستی در کارگران وجود ندارد، شعار سرنگونی فرستادن کارگران به دره مرگ است. این کار جنایت علیه بشریت حساب می شود چون کارگران نه برای آزادی و حاکمیت خود بلکه برای آزادی و حاکمیت گروه دیگری از استثمارگران هزینه خواهند داد. وقتی که گروهها و جریانات سیاسی پشت میز نشین شعار سرنگونی میدهند در حقیقت میگویند که کارگران بروند رژیم را سرنگون کنند تا آنها به ارباب کارگران تبدیل شوند. این بازی با انسانهای دیگر و مهره شطرنج کردن آنهاست. سرنگون کردن رژیم فقط کار کارگران است و آنهم کارگران آگاه به کمونیسم، یعنی اینکه آنها میدانند که برای منافع خود چنین میکنند نه برای به قدرت رساندن یک ارباب دیگر در طبقه استثمارگر سرمایه دار.
    – در ارتباط با دموکراسی، اگر کارگران فقط برای دموکراسی بطور کلی و نه حاکمیت شورائی کارگری ، زندگی و سلامت جسمی و روحی خود را بخطر بیاندازند، فقط نظام بردگی مزدی حاکم بر خود را تداوم بخشیده اند.

    بعلت وجود روابط استثمارگرانه سرمایه داری که استبداد رژیم را ضروری و تسلط سرمایه داری جهانی بر رسانه ها را الزامی کرده است، آگاهی موجود در کارگران ، آگاهی ی است که اقشار گوناگون طبقه حاکم بر ذهن آنها وارد کرده اند نه آگاهی ی که در خدمت منافع خود و طبقه شان است. هر وقت هم که کارگران از شرایط خود و استبداد سیاسی و استبداد محیط کار عاصی شده و شورش و اعتصاب میکنند و شرایط آگاهی کمونیستی کسب میکنند، یکی از ترفندهای سرمایه داران و جیره خواران هنرمند و روزنامه نگار و سیاستمدارشان این است که شروع میکنند به این تبلیغ که دموکراسی وجود ندارد وگرنه سیستم سرمایه داری بسیار سیستم عادلانه ای است. بحثهای فولادی هم در این چهارچوب است.

    فولادی به سئوال من پاسخ نداد چون میداند بر ملا کننده بی منطق و ضد علم بودن خودش است.

    تمام

  31. عجب آدم ِبی منطق ِ ضدونقیض گویی است ناشناس. از یکطرف معتقداست « نباید کارگران ناآگاه رادنبال سرنگونی رژیم بفرستیم». ازطرف دیگرهم مخالف دموکراسی و آزادی های سیاسی برای آگاه کردن ِکارگران است. معنای این ضدونقیض گویی ِعمدی هم جزاین نیست که بگذاریم هم این رژیم تاابد حکومت کند و هم کارگران تاابد ناآگاه بمانند. بعدهم ادعامیکند مدافع ِرژیم نیست. انگار بابچه طرف است.

  32. نوشته:
    “کیست این مدافع رژیم که چنین بی پروادرروشنگری به مخالفان استبداد اهانت می کند و علیه شان ادعانامه صادر میکند؟ بازهم ازاین ادعانامه هاهست که بعدنقل خواهدشد.”
    پاسخ:
    از کی تا حالا مخالفت با دموکراسی خواهی سلطنت طلبان و پرو امپریالیستها شده اهانت؟
    هر چه جمع کردی را بیاور، پاسخ خواهد داشت.
    خط و مشی من کاملا روشن است. خط و مشی من در چهارچوب دیدگاه آنارکوسندکالیستی است. در این دیدگاه جنگهای درونی سرمایه داران افشا میشود و ماهیت امپریالیستی و حتی ضد امپریالیستی استثمارگران افشا میگردد. بنظر من آن دسته از آنارشیستها که الغای بردگی مزدی را مرکز ثقل فعالیتهای نظری و عملی خود قرار نمیدهند در تحلیل نهائی دنباله روی سیاستمداران لیبرال هوادار سرمایه داری می شوند. من آن نوع آنارشیست نیستم.
    این را هم بگویم،
    بنظر خود او هوادار رژیم است و برای تضعیف چپ رادیکال می نویسد. در این صفحه ظاهرا سرنگونی طلب هم شده، اما خودش هوادار خاتمی و شرکت در انتخابات رژیم بود که چیزی نیست جز تائید وجود رژیم. حتی امروز اگر دوباره اصلاح طلبی و رفرمیسم رشد کرد او هوادار شرکت در انتخابات خواهد شد. خط او بیشتر شبیه مسیح علینژاد است، اما بظاهر مارکسیستی، او از همان فرهنگ است. اما فولادی عقاید مارکس را برای توجیه سازشکاری با سرمایه داری و تداوم بردگی مزدی تفسیر میکند و مثلا تخصص اش ایزوله کردن مارکسیستهای رادیکال است و مثلا نخصص مسیح علینژاد مسئله زنان است!!!

    خلاصه تا اینجا:
    فولادی بجای افشای کودتای آمریکا و انگلیس علیه دولت مصدق که باعث شد جنبش سکولار تضیف شده و مخالفتهای ارتجاعی مذهبی با رژیم شاه جا بیافتد، مارکسیستهای رادیکال را سرزنش میکند.
    بقیه دادو فریادهای فولادی نتیجه افشا شدن این ترفند اوست که البته یکی بعد دیگری پاسخ داده شد. بمیان کشیدن مسئله “شعار سرنگونی” و خود سرنگونی به تف سربالا خودش تبدیل شد.

  33. پاسخ به این سئوال:
    “… بفرما روشنفکران و کارگران ِ شاغل و بیکار و شهروندان به ستوه آمده از استبداد بایدبااین رژیم چه کنند؟”
    روشنفکران و “شهروندان” خودشان میدانند، جهت مبارزاتی کارگران که هم طبقه ی من هستند باید ضد سرمایه داری باشد نه فقط ضد استبداد. اگر فقط ضد استبداد باشد فقط به تعویض ارباب منجر می شود. این سرنگونی بی محتواست، مثل سرنگونی رژیم شاه و از یک قفس افتادن به قفس دیگر.

  34. کامنت قبلی آمد. خیلی ممنون. خیلی خوشحالم که فولادی مسئله شعار سرنگونی و خود سرنگونی را مطرح کرد. در کامنتها توضیحات کافی موجود است.
    حالا از آقای فولادی سئوال میکنم.
    آیا قربانی کردن ملیونها کارگر ایرانی برای برگشتن سلطنت و حاکمیت استعماری جنایت علیه بشریت نیست؟

  35. سوآل ازناشناس: می گویی سرنگون کردن جمهوری اسلامی جنایت و هرکس درفکرسرنگون کردن آن باشد جنایتکاراست. پس بفرما روشنفکران و کارگران ِ شاغل و بیکار و شهروندان به ستوه آمده از استبداد بایدبااین رژیم چه کنند؟
    من نگفتم سرنگون کردن رژیم جنایت علیه بشریت است. من گفتم تهیج کارگران ناآگاه به کمونیسم برای سرنگونی رژیم جنایت علیه بشریت است.

  36. فکر کنم پاسخ من به کامنت آخر فولادی به روشنگری نرسید. بهرحال دوباره اما حالا خیلی کوتاه می نویسم. کمونیستها نباید امروز شعار سرنگونی بدهند. شعار سرنگونی متعلق به زمانی است که بخش بزرگی از طبقه کارگر فعال شده و آگاهی کمونیستی بدست آورده و توانسته تشکلات شورائی خودش را شکل بدهد. حتی در آن زمان هم شعار سرنگونی دادن بی معنی است چون خود کارگران کمونیست میدانند چکار باید بکنند. در اینکه سرنگونی رژیم بدون آگاهی کمونیستی موجب می شود تا ایران هم مثل سوریه و افغانستان و عراق درگیر منجلاب جنگ داخلی و حتی بدتر جنگهای نیابتی بشود، شکی ندارم و از نیت سیاستمداران سرمایه داری سکولار مثل فولادی کاملا آگاهم و آنرا ضد بشری ارزیابی میکنم. منطق قضیه خیلی روشن است. فولادی میخواهد طرفداری من را از رژیم نتیجه بگیرد ولی کامنت من هم علیه ارتجاع رژیم است و هم علیه ارتجاع افکار خود او و چنگائی. امروز مارکسیستهای رادیکال هم بنوعی حرف من را می زنند چون گرچه شعار سرنگونی میدهند اما هم زمان ذکر میکنند که در پی سرنگونی انقلابی رژیم هستند نه سرنگونی ارتجاعی رژیم. آنها تناقض میگویند اما نصف راه را درست رفته اند چون سرنگونی را مشروط کرده اند.
    اما افکار فولادی بسیار وحشتناک تر است. او سرنگونی ارتجاعی رژیم را فرموله میکند و در خط همان بلوک غرب ضد بلوک شرق قرار دارد. ژورنالیستها و مثلا جامعه شناسان و مثلا فلاسفه بلوک غرب هم پول میگرفتند تا شعار سرنگونی احزاب حاکم بلوک شرق را جا بیاندازند نه اینکه طبقه کارگر آنها را آزاد کنند. آن احزاب و دولتهایشان هم سرنگون شد اما طبقه کارگرشان برده سیستم سرمایه داری باقی ماندند. اگر کامنت گم شده پیدا شود در آن توضیحات بیشتری داده ام. خوانندگان میتوانند سئوال کنند تا بهتر متوجه ظرافت قضیه و اپورتونیسم فولادی و وزارت خارجه کشورهای امپریالیستی بشوند.

  37. در پاسخ به کامنت آخر آقای فولادی،
    خود آقای چنگائی خوب متوجه شد که معنی آن کامنت چیست و برای همین بحثی نکرد. در آنجا خوب توضیح داده شده، حال برای اینکه تحریفات فولادی مجددا اثبات شود، آن کامنت را توضیح میدهم.
    اگر کارگران ایران آگاهی کمونیستی نداشته باشند و کمونیستها آنها را به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی تشویق کنند، مرتکب جنایت علیه بشریت شده اند چون آن کارگران برای روی کار آوردن اربابان سرمایه دار جدید شهید خواهند شد نه برای منافع طبقاتی خود.
    حال چون فولادی هوادار سرمایه داری در ایران است قادر نبوده اهمیت آن کامنت را درک کند و کلا بینش او در ارتباط با توده های برده مزدی، هم شبیه دست اندرکاران رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی است و هم شبیه ارتجاع سرمایه داری جهانی – کلا طبقات حاکم اینطور فکر میکنند و میکرده اند. در این بینش توده های کارگر مثل مهره های شطرنج وسیله کسب قدرت سیاسی و حاکمیت و ارباب بودن هستند.
    البته مطمئن هستم آنهائی که میتوانند بفهمند خواهند فهمید. بسیاری از مارکسیستها ابزارهای عقلانی درک این مسئله را ندارند. آنها وقتی ناتو به مثلا لیبی حمله میکند وانمود میکنند که عمل ناتو در خدمت تکامل اجتماعی است. وقتی از تلف شدن جان کارگران لیبی می گوئیم، میگویند که هزینه آن تکامل است. این بخوبی توضیح میدهد که چرا ترقی خواهی و اکونومیسم ماتریالیسم تاریخی مارکسیستی به رژیمهای جنایکار تبدیل شد هرچند هدف اینطور نبود. تحت رژیمهای مارکسبستی و یا نه فقط رژیمها بلکه در پارلمان سرمایه دارها شرکت کردن مارکسیستها، بازی با توده های کارگر و سرگردان و امیدوار کردن آنها و بوجود آوردن امیدهای واهی و جان دادن برای هیچ بوده است.
    اگر خوانندگان به مقالات فولادی مراجعه کنند حتی یک خط علیه صدور دموکراسی امپریالیستی با بمب و کودتا نمی بینند. برای همین فولادی ابزار نقد ارتجاع را ندارد.خیلی از مارکسیستهای رادیکال علیه این اعمال موضع میگیرند و فولادی نقاد آنهاست.
    مخالفت فولادی با جمهوری اسلامی در چهارچوب استثمارگری سرمایه داری است. نقدهای او علیه استبداد در ایران کاملا توخالی است چون هواداری او از بوجود آوردن رژیم سرمایه داری لیبرال بازی با ما توده های کارگر و گذاشتن ما تحت استبداد محل کار و استثمارکردن نیروی کار ماست. توجیه او هم بحثهای تکاملی اش است و این از مقدرات تاریخی ماتریالیسم تاریخی اوست که ما استثمار شویم و تمام زندگی ما تحت استبداد محیط کار سرمایه دارها و مدیرانشان بگذرد تا مثلا اقتصاد و فرهنگ در ایران بشود مثل کشورهای غربی و این شرایط جامعه کمونیستی را فراهم کند. گوئی حالا که در غرب دموکراسی مورد نظر او وجود دارد آنها به جامعه کمونیستی نزدیک ترند در حالیکه می بینیم چنین نیست. حتی تعداد مذهبی ها و خرافاتی های آنها چندان از ایران کمتر نیست. البته ایشون هم از مدیران سیاسی چلوکباب بخور نظم بورژوا لیبرال نوین خواهد بود.

  38. سوآل ازناشناس: می گویی سرنگون کردن جمهوری اسلامی جنایت و هرکس درفکرسرنگون کردن آن باشد جنایتکاراست. پس بفرما روشنفکران و کارگران ِ شاغل و بیکار و شهروندان به ستوه آمده از استبداد بایدبااین رژیم چه کنند؟

  39. ادعانامه ناشناس علیه مخالفان رژیم:« این بحث رامن قبلن باآقای چنگایی هم کرده ام.ما کمونیست هااگرکارگران ناآگاه را دنبال سرنگونی{رژیم} بفرستیم چه برای حاکمیت ِ مارکسیست هادردولت و چه برای انقلاب سرمایه داری،به جنایتکار تبدیل شده ایم.من فکر می کنم که شعار سرنگونی ِرژیم امروزجنایتکارانه است …اگربه دنبال سرنگونی رژیم باشیم افغانستان و عراق خواهیم داشت».(ازکامنت ناشناس ۹۷/۹/۱۰ برمقاله: ازناآگاهی استبداد برمی خیزد. نوشته ی خدامرادفولادی). سوآل ِتاکنون بی جواب مانده: کیست این مدافع رژیم که چنین بی پروادرروشنگری به مخالفان استبداد اهانت می کند و علیه شان ادعانامه صادر میکند؟ بازهم ازاین ادعانامه هاهست که بعدنقل خواهدشد.

  40. لیستی کوتاه از ارتجاع تا انقلاب در موضع گیری های سیاسی ایران. بالای لیست نهایت انقلابیگری و اصالت انساندوستانه است و پائین لیست نهایت ارتجاع ضد بشری.

    ۱ – فعالین آنارشیست و کمونیستی که مسئله بردگی مزدی را مرکزی میدانند و ضد بردگی مزدی هستند و به حاکمیت شورائی کارگری اعتقاد دارند – آنارکوسندیکالیستها.
    ۲ – مارکسیستهای هوادار شورا سازی و حاکمیت شورائی کارگری بدون حزب سازی و دولت سازی مارکسیستی. چرا اینها را اول نیاوردم؟ چون افکار آنها در عقاید مارکس قفل شده گرچه در آن تجدید نظرهای بسیار زیادی کرده اند. شرط اول انقلابیگی اتکا به منطق و علم است نه عقاید یک شخص، استقلال فکری هر فرد در انقلاب نباید خدشه دار شود.
    ۳ – مارکسیستهای هوادار حاکمیت شورائی بطوریکه حزب کمونیست در امورد شوراها دخالت نکند. چرا اینها دومی نیستند؟ چون امکان ندارد حزب کمونیست در امور شوراها دخالت نکند و بعلت بحوه برخود سلسله مراتبی شان، اصولا ضد شورا هستند. اینها به ارتجاع خیلی نزدیک اند.
    ***
    *** انقلابیگری در اینجا تمام می شود و وارد طیف ارتجاع می شویم ***
    ***
    ۴ – آنارشیستهائی که ادعای کمونیست بودن دارند اما بردگی مزدی را مرکزی نمی بینند. چرا؟ چون فعالیتهای آنها در نهایت رفرمیستی می شود.
    ۵ – سوسیالیستهای تخیلی.
    ۶ – احزاب بلشویکی – منظور این نیست که حزب بلشویک در روسیه قبل از گرفتن قدرت ارتجاعی بود، حاکمیت مارکسیستی و سوسیالیسم دولتی تجربه نشده بود. امروز میدانیم این نوع سوسیالیسم به سرمایه داری دولتی ختم می شود. این شامل مارکس هم می شود.
    ۷ – احزاب منشویکی و سوسیال دموکراتیک – منظور این نیست که احزاب سوسیال دموکراتیک قبل از ورود به دولتها ارتجاعی بودند، سوسیالیسم دولتی تجربه نشده بود. این شامل مارکس هم می شود.
    ۸ – تمام جریانات ضد امپریالیست ملی گرا و دموکرات. چرا ارتجاعی اند؟ علیه سرمایه داری (استثمار نیروی کار) نیستند.
    ۹ – تمام جریانات ضد امپریالیست سکولار. ارتجاعی اند چون مخالف سرمایه داری (استثمار نیروی کار) نیستند.
    *** از اینجا به بعد ارتجاع بصورت خرافی وجود دارد ***
    ۱۰ – تمام جریانات ضد امپریالیست مذهبی – مثل سازمان مجاهدین سابق قبل از کوتای سی خرداد. بعلت افکار خرافی.
    ۱۱ – تمام جریانات مذهبی اصلاح طلب – مثل اصلاح طلبان فعلی ایران. فقط تا وقتیکه قدرت سیاسی ندارند، وقتی قدرت سیاسی پیدا میکنند، حامی حاکمیت امپریالیستی می شوند. چون تمایلات بورژوا لیبرالی دارند و قربانی تندروها هستند.
    ۱۲ – تمام جریانات مذهبی تندرو و محافظه کار – مثل جناح تندروی رژیم خودمان. چرا نهایت ارتجاع نیستند؟ چون در اوج قدرت کماکان قربانی و بازیچه سرمایه داری جهانی هستند. اینها بنوعی پرو امپریالیست می شوند چون اول اینکه به یک امپریالیست تکیه میکنند تا قدرتشان حفظ شود، دوم اینکه اگر موفق شوند و به علم و تکنولوژی نظامی دست پیدا کنند به بدترین نوع امپریالیست تبدیل می شوند.
    ۱۳- جریانات هوادار سرمایه داری جهانی (امپریالیستی) چه شرقی و چه غربی، ایدئولوژی آنها مهم نیست، مهم نیست دموکرات هستند و یا نیستند، مثل سلطنت طلبان و مجاهدین جدید، جدائی طلبان و غیره.
    …..
    پس همانطور که می بینید مرز اصلی را دموکراسی و استبداد و یا ملی گرائی و امپریالیسم و یا مذهبی و سکولار و یا جمهوری خواه و سلطنت طلب تعیین نمیکند. مرز اصلی را نحوه برخورد به بردگی مزدی تعیین میکند. هر جریانی که الغای بردگی مزدی را مرکزی نکند، در طیف ارتجاع قرار میگیرد.
    *****
    ارتجاع چیست، انقلاب چیست؟
    ارتجاع یعنی استثمارگری و کوشش در حفظ آن، انقلاب یعنی حرکت بلاواسطه و بلافاصله در جهت الغای استثمارگری و کوشش برای آن.
    فاصله بین انقلابیگری و ارتجاع را یک دیوار جدا میکند اما این دیوار شفاف است و مثل آبکش می ماند که عبور و خروج دارد. یک سری جریانات پتانسیل صعود به انقلابیگری اصیل دارند گرچه عملکردشان ارتجاعی است و سری دیگری هست که از انقلابیگری فاصله دارد و امکان صعدشان بسیار کم است. بالای لیست کاملا انقلابی و انساندوستانه عمل میکند، پائین لیست کاملا ارتجاعی و ضد بشری.
    ……
    آیا نهایت ارتجاع انسانی نیست؟
    حتی نهایت ارتجاع انسانی است و فقط بخش عمده ای از فعالیتهای آنها ضد بشری می باشد. آنها از خود ما هستند، افکار ارتجاعی آنها حتی در خود ما بردگان مزدی کمونیست وجود دارد. آنها بسیاری از غرایص و احساسات ما را دارند. هدف ما گرفتن آنها و اعدام کردنشان نیست. هدف ما گرفتن قدرت از آنها و بوجود آوردن مالکیت اجتماعی بجای مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مدیریت شورائی بجای مدیرت آنهاست. ما نمی خواهیم آنها سرنوشت زندگی اجتماعی ما را تعیین کنند، ما میخواهیم بصورت شورائی سرنوشت زندگی اجتماعی خود را تعیین کنیم.

  41. یک حقه بازی در بحثهای اپوزیسیون وجود دارد به این صورت که میگویند آیا مسئله عدالت است و یا برابری. منظور این است که ما کارگران دموکراسی میخواهیم و یا رفاه اقتصادی. اینطور جلوه میدهند که کارگران غربی هم رفاه دانرد و هم دموکراسی. ما هم هم رفاه میخواهیم و هم دموکراسی.
    این سالیان سال است که موضوع بحثهائی احمقانه و شیادانه شده است تا به طبقه کارگر ایران آدرس غلط بدهند.
    قضیه این است که ما کارگران ایران و جهان در حقیقت هیچ منافعی در دموکراسی دولتهای سرمایه داری و رفاه اقتصادی نداریم. چرا؟ چون تحت روابط سرمایه داری ما استثمار می شویم. استثمار به این معنا که ارزشی که تولید میکنیم بصورت دستمزد به ما بر نمیگردد بلکه سرمایه داران بخشی از ارزش تولیدی ما را بصورت سود بجیب میزنند و بقیه آنرا بصورت دستمزد به ما میدهند. بعبارت دیگر سرمایه داران مثل انگل هائی هستند که به ما چسبیده اند و از خون ما می مکند و زندگی میکنند. ما این استثمار را نمیخواهیم. رفاه کافی نیست، دموکراسی احمقانه ثروتمندان سرمایه دار هم برای ما بازی دلقک هاست برای سرگرمی. ما ضد استثمار شدن و بردگی در محیط کار و برای همین ضد سرمایه داری هستیم. سیاستهای امپریالیستی هم کاملا در خدمت استثمار قرار دارد.

  42. فولادی کامنت من را تحریف کرده و نوشته که من میگویم:
    ……….
    « اگر جبهه امپریالیستی غربی درایران موفق شود و {خدای نکرده!} رژیم جمهوری اسلامی رابراندازد،محصولش همان سرنوشت جوامع شرق اروپا( اروپای شرقی)است. یعنی اسارت تحت شرایط جدید ونوکری برای غربی ها. به حرف های فولادی ساده لوح توجه نکنید{ که خواهان دموکراسی و آزادی های بی قید وشرط سیاسی وازجمله آزادی بیان است}!»
    ……….
    آنچه که من نوشتم این است:
    “اگر جبهه امپریالیستی غربی او در ایران موفق شود و رژیم جمهوری اسلامی به درک واصل شود، محصولش هم مثل سرنوشت جوامع آزاد شده از احزاب مارکسیستی شرق اروپاست، یعنی اسارت تحت شریط جدید که هست نوکری برای غربی ها و گوشت دم توپ آنها شدن.”
    ……….
    حتی فکر نکرده که اثبات شیادی او در این صفحه هم قابل آزمایش است!
    ……….
    او از قول خودش نوشته:
    “خواهان دموکراسی و آزادی های بی قید وشرط سیاسی وازجمله آزادی بیان است”
    در کامنت اول توضیح دادم که او دنبال آزادی های بی قید و شرط نیست چون طرفدار سرمایه داری و بد تر از همه طرفدار سرمایه داری غربی-آمریکائی است و این ضدیت با آزادی های بی قید و شرط است.
    ……….
    تا وقتی که مبارزه با رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران از زاویه منافع امپریالیستی های غربی طرح شود، کار سرکوبگری رژیم راحت میشود و در واقع این خود آقای خدا مراد فولادی است که به عامل رژیم تبدیل شده است.
    ……….
    درباره افکار و برخوردهای فولادی:
    – فولادی خودش جای پای رژیم را محکم میکند اما میگوید چپ ها میکنند.
    – خود او بیسواد است ولی به دیگران میگوید بیسواد.
    – خود او طرفدار سرمایه داری است و حاضر است سود به جیب بزند اما به من برده مزدی میگوید که کارگر نیستم.
    – خود او مارکس را در خدمت امپریالیستی های غربی تفسیر میکند، به لنینیستها میگوید ضد مارکس.
    – خودش برخورد فالانژی دارد، ما را محکوم میکند به ضد دموکراسی.
    – احتمالا خودش در غرب اروپا زندگی میکند و کاسه لیسی آن دولتها را میکند اما در خارج نشسته و به کارگران میگوید برای دموکراسی سرمایه داری نوع غربی مبارزه کنند!
    ……….
    خوبه که مدتهای مدیدی ست در غرب برده مزدی هستیم و از کارهای ژورنالیستهای مزدور سرمایه داران بخوبی آگاهیم.
    ……….
    مطمئنن در تبلیغات ضد جنگ طلبی و کودتاگری کشورهای امپریالیستی غربی با رژیم هم نظرم، اما قرار نیست ضدیت با رژیم را با دروغهای ضد امپریالیستی رژیم کنار بگذارم. حتی همین الان هم آنها دنبال مذاکره با ترامپ هستند و احتمالا در حا چنین کاری که البته در صورت عدم موفقیت و امتیاز دهی ممکن است مورد غضب اربابان بزرگ قرار بگیرند. کارگران ایران هم ضدیت با سرمایه داری داخلی و جهانی را نباید بدلیل شعارهای ضد آمریکائی رژیم و یا دموکراسی خواهی مذبوحانه سیاستمداران غربی و آقای فولادی کنار بگذارند.
    ……….
    از همه چیز با خبریم، فریب نمیخوریم!

  43. آقای فولادی خیلی نارحت شده که ماهیت ضد بشری “ضد استبدادی” بودنش رو شده است و حالا همه خوب میدانیم که مقالات ضد لنینی او هم در چهارچوب انقلابی قرار نداشت بلکه در تداوم سیاستهای بلوک غرب بر ضد بلوک شرق سرمایه داری دولتی سابق بود. امروز هم او همان خط را کاملا در تطابق با سیاست امپریالیستهای غرب اروپا و آمریکا در ارتباط با دولت ایران تکرار میکند و البته خیلی امیدوار است که این هم به پیروزی امپریالیستی بیانجامد، اما بنظر می آید که رشد اقتصادی روسیه و چین سد معبری شده است برای تاخت و تازهای آنها و مقالات یک قرونی فولادی هم نه خریدار دارد و نه کاربرد.
    ……….
    پاسخ به کامنتهای آقای فولادی خیلی ساده است. ما آنارکوکمونیستها با دولتهای بلوک شرق مخالف بودیم ولی در عین حال خریدار سیاستهای دموکراسی خواهانه بلوک غرب علیه آنها نبودیم، چون آن سیاستها امپریالیستی و ارتجاعی بودند. در همان زمان هم با امثال فولادی و ژورنالیستهای مزد بگیر امپریالیستی بحث و جدل زیادی داشتیم و سیر وقایع نشان داد که بالحق بودیم. بعلاوه ما همیشه جنگ را که گرچه به سرنگونی یک ارتجاع منجر میشد ضد بشری میدانستیم و علیه آن بودیم و هستیم. برای ما مهم نیست که رژیم ایران ارتجاعی و ضد بشری است، برای ما مهم جان بردگان مزدی است که نمیخواهیم فدای رقابتهای جاه طلبانه سرمایه داران داخلی و خارجی شود. حتی در جنگ دوم هم ورود به جبهه ضد فاشیستی جایز نبود ، چه برسد به الان و تضاد امپریالیستهای غربی با دولت مفلوکی چون جمهوری. ما وارد هیچ بلوک ارتجاعی نمی شویم. دوستان فولادی از جمله قهرمانان اصلاح طلبی که فولادی از آنها، در این هم در تطابق با سیاستهای سرمایه داران غربی ، دفاع میکرد، یکی بعد از دیگری به امپریالیستها می پیوندند، ما چنین کاری نمیکنیم. ما آنارکوکمونیست هستیم. برای ما وحدت با دولتها و سرمایه داران خودکشی سیاسی است.
    ……….
    پیروز باد مبارزه طبقه کارگر جهان علیه روابط سرمایه داری و سیاستمداران مکارش!

  44. ناشناس ِ کامنت نویس آنقدر درکارش خبره شده که دیگرباچندنام مستعار مختلف می نویسد تا ما فکرکنیم او یک نفرنیست که۲۴ ساعت شبانه روز برمقالات مخالفان رژیم کامنت میگذارد. عجب تخصصی دارد در ردگم کردن به نویسندگان و خوانندگان ِ روشنگری! غافل ازاین که باهر نامی که بنویسد دم ِ خروس از لای قلمش پیداست و نشان می دهدکه همان ناشناس ِ همیشه در صحنه است.

  45. هشدار ِ ناشناس به مدافعان ِ رژیم چینج:« اگر جبهه امپریالیستی غربی درایران موفق شود و {خدای نکرده!} رژیم جمهوری اسلامی رابراندازد،محصولش همان سرنوشت جوامع شرق اروپا( اروپای شرقی)است. یعنی اسارت تحت شرایط جدید ونوکری برای غربی ها. به حرف های فولادی ساده لوح توجه نکنید{ که خواهان دموکراسی و آزادی های بی قید وشرط سیاسی وازجمله آزادی بیان است}!». تو خودبخوان مسائل ِ بسیار ازاین هشدار!

  46. دفاع ازجمهوری اسلامی فقط این نیست که اسلحه برداری ومخالفان سیاسی اش راترور فیزیکی کنی. اینکه قلم برداری ومخالفان نظری ِ استبدادش را ترور شخصیت کنی دست کمی ازآن ندارد، حتااگرچندشعارهم برای ردگم کردن علیه رژیم بدهی.مهم مواضع سیاسی ایدئولوژیک مشترک بارژیم است.مثل این که نام ِ زن برخودت بگذاری وکسی را که در ایران تحت حاکمیت رژیم زن ستیز اسلامی ازبرابری زن ومرد دفاع کرده مزدور امپریالیسم بنامی. که نشان از همسویی ِسیاسی ایدئولوژیک بارژیم دارد.

  47. Regim eslamgeraye hakem bar Iran samareh va miveh pirozi kodetaye CIA va sazman NATO dar 22 bahman sal 1357 bood va nesbat dadan an beh marksist ha va komonist ha az roye hogheh bazi va avamfaribi ast. Man ba «Nashenas « aziz dar in mored khas va bekhosos ba komment avalash kheili movafegh hastam!! H

  48. یک نکته دیگر در ادامه کامنت قبلی، نویسنده کاملا برخوردی را با رژیم جمهوری اسلامی میکند که در زمان جنگ سرد سیاستمداران و روزنامه نگاران سرمایه داران کشورهای غربی با کشورهای مارکسیستی شرق اروپا میکردند. اگر جبهه امپریالیستی غربی او در ایران موفق شود و رژیم جمهوری اسلامی به درک واصل شود، محصولش هم مثل سرنوشت جوامع آزاد شده از احزاب مارکسیستی شرق اروپاست، یعنی اسارت تحت شریط جدید که هست نوکری برای غربی ها و گوشت دم توپ آنها شدن. مثلا اگر غربی ها ایران را دموکراتیک کنند از طبقه کارگر ایران برای حمله به امپریالیستهای روسی استفاده خواهند کرد و جامعه ایران تبدیل خواهد شد به میدان جنگ امپریالیستها. سادهلوحی های نویسنده را علم تصور نگنید.

  49. نویسنده از هواداران سیاستهای امپریالیستهای غربی در ارتباط با مبارزه بین بردگان مزدی ایران با اربابانشان است. برای همین است که پیدایش رژیم جمهوری اسلامی را میخواهد بیاندازد به گردن مارکسیستهای رادیکال (خودش از مارکسیستهای دست راستی و نوکر امپریالیستهاست که در کشورهای غربی فراوانند و همیشه دنبال مقام پارلمانی بوده اند و همیشه توسری خورده اند) در حالیکه وجود آن رژیم در حقیقت محصول کودتاگری خود کشورهای دموکرتیکی آمریکا و انگلیس و حمایت غیر مستقیم کشورهای اروپای غربی است. اگر آمریکا و انگلیس دموکراتیک و مورد علاقه نویسنده در ایران کودتا نمیکردند و سیاستمداران دموکرات را کنار نمیگذاشتند و به کمک شاه مارکسیستها را سرکوب نمیکردند، ساختار اپوزیسیون کماکان سکولار می ماند و مساجد به مراکز مخالفت با رژیم شاه تبدیل نمی شد و جمعیت کارگری شهرهای ایران به حمایت از خمینی روی نمی آورد. پس بخوبی آشکار شد که دلیل پیدایش رژیم اسلامی در ایران سیاستهای شاه و کشورهای دموکراتیک امپریالیستی در ایران بود. چون نویسنده درک درستی از جوامع طبقاتی ندارد این مسئله را نفهمیده و آدرس غلط به جوانان کارگر میدهد.
    اما چرا وعده دموکراسی و آزادیهای بی قید و شرط نویسنده به جوانان کارگر ایران وعده ای دورغ است؟
    به این دلیل که اصلا مسئله هیچوقت دموکراسی و استبداد نیست و نبوده. مسئله در حقیقت همیشه استثمار نیروی کار بوده است. برای همین است که وقتی در قرن بیستم در کشورهای غربی آزادی های حزبی و سیاسی بوجود می آید، این آزادی ها اصلا جامعه را به طرف از بین بردن بردگی مزدی سوق نمیدهد و برده مزدی بودن کارگران غربی بقا پیدا میکند. در جقیقت مسیر تحول سیاسی جوامع غربی در صد سال گذشته نشان میدهد که کارگران آنها همیشه قربانی شیادی ها و جنایات سرمایه داران و دولتهای دموکراتیک آنها بوده اند و از این لحاظ فرقی با وضع کارگران جمهوری اسلامی و سرمایه داران ایران نکیتوان دید. کارگران غربی و ایرانی هر دو قربانی جنگ و شیادی بودهاند. در غرب اصلا آزادی سیاسی برای طبقه کارگر وجود ندارد. تمام موسسات سیاسی و آموزشی و خبری و هنری دست طبقه سرمایه دار است و آنها اجازه نمیدهند حرفی از منافع طبقاتی طبقه کارگر زده شود. برای همین وعده های آقای خدامراد فولادی در حقیقت وعده به سرمایه داران است نه به کارگران.
    اما آیا آزادی بی قید و شرط سیاسی با وجود استثمار نیروی کار ممکن است؟
    خیر. دلیل این قضیه این است که برای اینکه سرمایه دلری وجود خارجی داشته باشد باید ابتدا دانش و مقاومت در مقابل استثمارگری آن سرکوب شود و این سرکوبگری در حقیقت نقض آزادی های بی قید و شرط است. پس تا وقتی که مالکیت خصوصی بر وسایل تولید برسمیت شناخته می شود و در نایجه برده مزدی وجود دارد، آزادی بی قید و شرط وجود نخواهد داشت. نویسنده درک درستی از روابط طبقاتی ندارد و فکر میکند که دیکتاتوری و فاشیسم جمهوری اسلامی بخاطر دموکرات نبودن آنهاست و برای اینکار به تئوری های کاذب روی می آورد، مثل نظریه های کم عمق مربوط به پوپولیسم و این جور کارهای یک قرونی لیبرالها. اصلا چنین نیست. دیکتاتوری رژیم حتی بخاطر مذهبی بودن آن هم نیست چون برای دیکتاتوری بر طبقه کارگر کردن فقط به مذهب احتیاج نیست و بدون مذهب و با دموکراسی هم میتوان جلوی آگاهی و تشکل و مبارزه ضد بردگی مزدی کارگران را گرفت. مثلا در غرب دموکراتیک و سکولار کاملا جلوی اشاعه آگاهی کمونیستی ضد سرمایه داری را گرفته اند. اینکار را با مذهب نکرده اند. رژیم شاه مذهبی نبود ولی جلوی رشد آگاهی ضد سرمایه داری کارگران را میگرفت و اکثر آنها ناآگاه به جامعه بار می آمدند. کلا سرمایه داران بر جامعه حاکم هستند و هر نوع رژیمی که درست کنند هیچ کمکی به رهائی کارگران از بردگی مزدی شان نمیکند. آزادی بی قید و شرط با وجود استثمار گری سذمایه داری غیر ممکن است. آزادی بی قید و شرط فقط در جامعه کمونیستی ممکن است. جامعه کمونیستی جامعه ای است که در آن وسایل تولید خصوصی نیست بلکه اجتماعی شده است و مدیریت تولید و مسائل اجتماعی بصورت شورائی اداره می شود. برای همین بخش بزرگی از کارگران فعال و ضد سرمایه داری در ایران قضیه را درست فهمیده اند و آنها نباید بگذارند که امثال نویسنده جوانان کارگران را هوادار دولتهای غربی کنند. هوادار دولتهای غربی شدن مثل از یک چاه بیرون آمدن و افتادن در چاهی دیگر است.
    خلاصه:
    – رژیم جمهوری اسلامی بخاطر مارکسبستهای ایران بوجود نیامد. علت اصلی پیدایش این رژیم فاشیستی-اسلامی ناآگاهی طبقه کارگر ایران بود. این ناآگاهی محصول دیکتاتوری شاه بود و این دیکتاتوری از طریق کودتای کشورهای دموکراتیک غربی به رهبری آمریکا و انگلیس در ایران بوجود آمد.
    – نویسنده حقایق را از جوانان کارگر پنهان میکند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫676 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار