چهارشنبه, ۴ اردیبهشت , ۱۳۹۸
   

Comments

چهل و یک سال به عقب برگردیم!
خدامراد فولادی
— 8 دیدگاه

  1. دموکراسی خواهان امپریالیست وضع ایران را مثل ونزوئلا دارند میکنند فقط با این فرق که هنوز یک رئیس جمهور برای ایران انتخاب نکرده اند. البته موسوی را انتخاب کرده بودند ولی نشد. بگذار مرتجعین داخلی و خارجی تو سر و گله هم بزنند، ما در اینجا هر دو را افشا میکنیم و ماهیت ارتجاعی اختلافهای آنها را رو میکنیم.

  2. آیا من دشمن دموکراسی غربی در ایران هستم؟
    باید اول دید این دموکراسی یعنی چه. مهمترین خصوصیت دموکراسی غربی این است که حکومت انحصارات بزرگ مالی است. دومین خصوصیت این دموکراسی تسلط کامل سرمایه داران بر آموزش و پرورش و رسانه ها و ارتش و دستگاههای امنیتی است. این تسلط باعث می شود که احزاب گوناگون این کشورها یا ارتباطی حیاتی با کارگران نداشته باشند و یا اگر داشته باشند از طریق کانالهای امنیتی و نظامی باشد. آن احزابی که از شبکه های امنیتی کنترل می شوند همگی در نهایت یک سیاست دارند و سیاستهای آنها همگی بر مبنای استثمار نیروی کار کارگران تعیین می شود. برای همین است که نتیجه دموکراسی سرمایه داری غربی همیشه یقای روابط سرمایه داری بوده است.
    پس پاسخ من به سئوال فوق این است: من برده مزدی هستم و برای همین نمی خواهم برده سیستم باشم، دموکراسی غربی برای من سودی ندارد و استثمارگر نیروی کار من است، پس من دشمن دموکراسی غربی هستم که یعنی دشمن روابط سرمایه داری.
    حال آیا مخالفت من با دموکراسی غربی بمفهوم هواداری من از جمهوری اسلامی است؟
    البته که نه، اگر شعور کافی داشته باشیم می فهمیم که رژیم جمهوری اسلامی هم محافظ سیستم استثمار نیروی کار بصورت سرمایه داری است. پس من نمی توانم حاکمیت سرمایه داری بصورت جمهوری اسلامی را هم بپذیرم.
    تکلیف ما بردگان مزدی روشن است. اگر مدیریت خود را به سرمایه داران دموکرات و یا دیکتاتور بدهیم، برده سیستم و اربابهای سرمایه دار خواهیم ماند. اگر نمیخواهیم، باید بساط سرمایه داری و دولتهای آنها را برچیده و جامعه خود را از طریق شوراهای خود مدیریت کنیم.

  3. در واقع شعوری در پاسخ به کامنت اول ام از آقای فولادی که منرا بی شعور خواند نمی بینم.

  4. تا وقتی که در جامعه بردگی مزدی وجود دارد (حاکمیت طبقاتی) آزادی بی قید و شرط سیاسی حقه بازی و دروغگوئی است چون حاکمیت طبقاتی همیشه به مفهوم نقض آن است نه حفظ آن. باید به سیاست پرداخت اما نه جدا از اقتصاد.

  5. من هیچ علاقه ای ندارم که بر طبق ترمینولوژی های فولادی حاکمیت طبقاتی در ایران را ببینم چون او آنها را بر طبق تفسیر ماتریالیسم تاریخی کم عمق و غلط و خاص خودش تنظیم می کند نه بر اساس واقعیات. .برای من استثمار نیروی کار مرکزی و تعیین کننده است و رژیم شاه را رژیمی می بینم که دموکراسی آمریکا در ایران بوجود آورد تا بر طبق نیازهای استثماری سرمایه داری خودش و اروپائی های غربی حکومت کند. حتی خود اسناد علنی شده آمریکا گویای این واقعیت است.
    ############
    حاکمیت در زمان شاه بعد از اصلاحات ارضی شاه – کندی و صدور سرمایه های غربی و گسترش تولید و صادرات نفت کاملا برای حفظ مناسبات استثماری تولید یعنی حفظ رابطه کار و سرمایه تنظیم شده بود. اقتصاد ایران هم جزئی از اقتصاد جهانی سرمایه داری شد اما تحت کنترل و محدود به نیازهای بانکها و صنایع بزرگ جهانی مثل مجموعه ای از یک بنگاه نسبتا بزرگ اما کوچک در دنیای عظیمی از سرمایه. این وضعیت تا امروز هم ادامه داشته ولی در زمان جمهوری اسلامی تا تحریمها کمی رشد و توسعه یافت. هم در زمان شاه و هم در دوران جمهوری اسلامی مسئله اصلی اکثریت اهالی جامعه ایران استثمار سرمایه داری نیروی کار بوده است یعنی بردگی مزدی. رهائی واقعی نه تصنعی مثل آنچه که فولادی تبلیغ میکند رهائی از بردگی مزدی است.
    ###########
    در زمان شاه مبارزه با دیکتاتوری شاه به مبارزه با استثمار نیروی کار ، یعنی مبارزه با بردگی مزدی که همان سرمایه داری است، تبدیل نشد. سرنگون کنندگان اصلی رژیم شاه بردگان مزدی شهری ی بودند که رهبری خمینی را پذیرفته بودند. کارگران ایران اکثرا دموکراسی خواه نبودند و به خمینی توهم داشتند. روشنفکرانی که آقای فولادی در مقاله از آنها حرف میزند بسیار ایزوله و دور از اصل جامعه بودند و دموکراسی خواهی بیشتر متعلق به قشر مرفه بردگان مزدی و سرمایه داران کوچک و بخشی از سرمایه داران بزرگ فاقد قدرت سیاسی بود. کلا اپوزیسیون دموکراسی خواهی زمان شاه، بعد از کودتای دموکراسی غربی و برداشتن مصدق، هواداران سرمایه داری ملی ی بودند که بخشی از بردگان مزدی مرفه را فریب داده و رهبری میکردند.
    ##########
    سازمانهای سیاسی زمان شاه مخالف واقعی سرمایه داری نبودند بلکه فقط مخالف دیکتاتوری شاه بودند و هر کدام برای قدرت سیاسی گرفتن و مدیریت آن سرمایه داری با هم در رقابت بودند و میخواستند کارگران را هوادار خود کنند. گروههای مارکسیستی و مجاهدین آن دوره تماما به روشهای سرمایه داری دولتی روسی و چینی اعتقاد داشتند. خمینی چی ها بازاری و سرمایه داران سنتی ی بودند که فکر میکردند میتوانند استقلال اقتصادی و اجتماعی سیاسی داشته باشد، برای همین با ملیون و دموکراسی خواهان ساخت و پاخت داشتند. اما بعد از جنگ و سیاستهای تحریمی اربابان جهانی ، متوجه شدند چنین نیست و آنها هم باید مثل رژیم شاه اوامر و سیاستهای آن اربابان را بپذیرند و در سطح سیاستهای اقتصادی پذیرفتند. ملی مذهبی ها و جبهه ملی ها و سوسیال دموکراتهای نوکر دموکراسی غربی (مثل فولادی) هم وضع بهتری نداشتند و همگی فقط حرفهای خوب سیاسی و دموکراتیک میزدند اما در عمل هیچ کاره بودند و جز مدیر سیاسی سرمایه داری جهانی بودن حد دیگری نداشتند و امروز هم ندارند.
    ##########
    وضع اقتصادی کارگران ایران و رکود سرمایه داری ایران بعلت دیکتاتوری پدرشاهی نیست بلکه بعلت دو چیز است، اول رکود کل سرمایه داری جهانی، دوم تحریم اقتصادی. اگر هم رکود اقتصادی جهانی از بین برود که امکانش کم است و هم تحریمها که اینهم با این رژیم امکانش کم است و برای همین عده ای ضد رژیمی شده اند، وضع اقتصادی کارگران تا حد برده مزدی یک سرمایه داری محدود به نیازهای سرمایه داری جهانی بهبود پیدا میکند که البته تابع افت و خیزهای فراوانی خواهد بود و هرگز به مفهوم از بین رفتن برده مزدی بودن نیست.
    ##########
    فولادی سعی کرده که با این مقاله تا میتواند سر کارگران ایران را مثل سر خودش مثل کبک تو برف کند و از سیاست حرف بزند نه اقتصاد چون در آن بیسواد است. البته در سیاست هم بی سواد و کند است. حال با کامنت مختصر فوق امیدوارم خوانندگان کارگر متوجه شده باشند که دموکراسی خواهی مثل فولادی دهن باز میکند که چه نگوید. کار دموکراسی خواه ها وراجی زیاد برای پنهان کردن ماهیت استثماری افکارشان است. بی شعور هم خودش است نه ما بردگان مزدی کمونیست.
    ##########
    جناب فولادی بر سر ما بردگان مزدی آنارشیست – کمونیست نمی تولنی کلاه بگذاری، ما دشمن طبقاتی خود را بهتر از مارکسیستها تشخیص میدهیم. تو دشمن طبقاتی ما هستی و خودت هم گفته ای چون خودت بارها گفته ای که معتقدی باید سیاستمداران سرمایه دار سکولار دموکرات حکومت کنند. دشمنی تو هم با خوانندگان کمونیست روشنگری دشمنی طبقاتی است یعنی دنبال این هستی که ما را روزی از طریق سرمایه دارهای مترقی ات استثمار کنی.
    #########
    در ارتباط با نقل قولی که از آن پاسدار نظام بردگی مزدی آوردی بگویم که او هم مثل تو دروغ گو ست. لیبرالیسم را مثل فلسفه سیاسی ولایت فقیه برای خدمت به کارگران درست نکرده اند بلکه برای استثمارکردن آنها درست کرده اند. نه لیبرالیسم غربی ها شکست خورده است و نه فعلا رژیم ولی فقیه. کلا تا وقتی که نظام بردگی مزدی وجود دارد و کارگران ضرورت الغای آنرا درک نمیکنند، فلسفه های سیاسی مذبوحانه مختلفی با مضمون یکسانی (مضمون استثماری) ظهور پیدا میکنند و میروند. لیبرالیسم امروز هم لیبرالیسم دیروز نیست، حتی سلطنت شاه هم سلطنت سابق نبود.

  6. دشمنان دموکراسی غربی در ایران کیانند؟: به نقل ازروزنامه ایران۹بهمن۹۷ « یکی از سرداران سپاه(روزنامه نام اورانوشته)گفت: محصول تفکر لیبرالیسم درغرب، تعطیلی چندین روزه دولت آمریکا، تاسیس وزارت تنهایی درانگلیس، و وزارت گرسنگی درآمریکاست.ایشان با اشاره به مسائل ومشکلات فراوان جامعه غرب که نتیجه لیبرالیسم تفکر غربی است گفت: آمریکا پنجاه میلیون گرسنه وهزاران بی خانمان دارد. اینها نشان میدهدتئوری لیبرالیسم شکست خورده امانویسندگان رسانه های مجازی دست از فریب دادن مردم برنمی دارند».

  7. اولن خواننده ی روشنگری-و من- شعور و سوادداردکه تفاوت استبداد پدرشاهی و دیکتاتوری طبقاتی رابداند، ثانیین متوجه هست که محوراصلی بحث من استبداد پدرشاهی حاکم برایران و ضرورت جایگزینی دموکراسی وآزادی های بی منع و حصر سیاسی به جای آن است.شماهم لطفن به فهم و شعور این خواننده با نسبت دادن درک وبرداشت خودتان به او اهانت نکنید، زهراخانم!

  8. میشود با منطق آقای خدا مراد فولادی گفت که بهتر است که به دیکتاتوری رژیم خودی کاری نداشته باشیم تا غرب دموکراتیک سوسیالیست شود. وقتی سوسیالیست شد منطق بهتری برای خوب بودن دموکراسی ثروتمندان غرب خواهیم داشت، فعلا خیر، فعلا کارگران کشورهای “عقب افتاده” فقط حقه بازی و بمباران و کودتا و جنگ و غارت کشورهای دموکراتیک را تجربه میکنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫725 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار