چهارشنبه, ۴ اردیبهشت , ۱۳۹۸
   

Comments

برابر دکان دینمداری و دمکراسی امپریالیستی بایستیم
بهنام چنگائی
— 32 دیدگاه

  1. جناب چنگائی محترم و گرامی، بحث همیشه خواهد بود و شما هم که همیشه چیزی برای گفتن ندارید و دنبال بهانه میگردید. بهتر نبود که تا امروز بجای وقت تلف کردن و مقالات بی سر و ته نوشتن کمکی به جنبش کارگری میکردید نه اینکه دنبال وحدت با جمهوری خواهان استثمارگر باشید.

  2. با سلام به دوستان گرامی خانم فریده الف و جنابان خدادمراد فولادی و ناشناس؛

    من از شما انتظار گفتمان آزاد و دوستانه دارم و همچنین مرا و سبک کار نوشتاریم را چنان ببینید و بخوانید که در صورت مسئله که همان هویت مقاله باشد ما دچار تناقض گوئی نشویم و بی هوده به همدیگر برچسب های این و آنچنانی نزنیم تا مجبور نشویم بجان دیدگاه ها افتاده و ارزش های آنها را ناگزیر به چوب رُفتن نسائیم.

    من بارها گفته و می گویم: که به کل پروسه ی تاریخی شناخته شده ی ستم ستیزی، نابرابری گریزی و برابریخواهی های نوع انسانی آن (( حالا مهم نیست از سوی چه کس و کسانی و در کدام بخش از این کره زمین بوده باشد؛ با سپاسگزاری، قدردانی و بزرگداشت ریز تا درشت آنها ارج نهاده و با غرور می نگرم.

    در این راه پُر فراز و فرو بسیارانی آمده و رفته اند. برای نمونه من به همان اندازه به مزدک و دیدگاه هایش احترام می گذارم که به محرکان بهار عربی و…!

    اگر بپذیریم که خرد اجتماعی امروز انسان، دستآورد پیشینیان و پیشینیان ترهاهست؛ آنگاه میس می شد آنها و بازتاب های نظری و عملی شان را که پیوسته توام با خطاست و اصلاح بوده، بهتر فهمید و بهتر فهماند. سازندگان فردا چاره جز این ندارند و ما هم نداریم.

    بنابرین؛ من به تحقیر و انکار این روند امروزی که محصول فکر و تلاش نوع انسان است بی آنکه از اشتباه های شان که کاملا عادی ست بگذرم، هچنان به کارکردهای مفید شان بسود بشر احترام می گذارم و بخشی را هم که با شرایط امروز سازگارنیست، تنها برای تغییر ساختار فکری فردا به کنارگذاردن آنها به دست نقد پیش برنده می سپارم.

    شما از من نخواهید وارد میادینی شوم که به بازار آشفته و ضدبشری ( دین و سرمایه)ی ویرانگر امروزی که دید چشم بسیارانی از گرسنگان و کاسه لیسان را کوتاه کرده بیش از این دودبپاچشم!

    بدنیست به پلیمیک های بی هوده ی یک سده ی گذشته بنگریم و دریابیم که چگونه بخش های از نیروهای برابریخواه و مترقی بمیل و سود فناتیسم و کاپیتالیسم رودرروی هم مانده و یا گذارده شده اند. اغلب فکرمی کنم که من شما و بعضی ها در دو کره ی متفاوت زندگی کرده ایم؛ چون اصلا حرف هم را یا نمی فهمیم و یا بدلیل تفاوت های ایدئولوژیکی اش برنتافته و دشمنانه می گیریم.

    و این درست در شرایطی ست که همینک بسیاری از کارگران پیشرو و مبارز در دست و بند درندگان و تبهکاران ولائی اند و ما بجای یاری آنها و هدایت توان افشاگرانه مان علیه رژیم، اینجا نشسته و چسبیده ایم به بحث های روشنفکرانه که اینک طرح چنین جدی آنها نیاز و مسئله روز ما نیست. یادمان نرود که سپیده قلیان و اسماعیل بخشی دوباره با هجوم به خانه های شان دستگیر و ای بسا زیر شکنجه باشند.
    باسپاس
    باسپاس

  3. برای خوانندگان،
    ضد امپریالیست و ضد صهیونیست بودن آقای چنگائی کافی است که آقای فولادی به هم عقیده بودنش با او در ارتباط با آلترناتیو دولتی برای رژیم اهمیت ندهد. جهانخواری سرمایه داری دموکراتیک غرب برای فولادی یک نوع انقلابی بودن است و در فلسفه اش کلیدی می باشد چون در تفسیر او از ماتریالیسم تاریخی قرار است “آزادی” های پارلمانی راه اصلی گذار به کمونیسم باشد و قاعدتا دولتهای غربی ها صادر کننده دموکراسی و حقوق بشرند. چنگائی دموکراسی امپریالیستی را ضد بشری میداند، فولادی آنرا در راستای غایت تاریخی و انقلابی. برای همین هم نظر بودن با چنگائی در ارتباط با آلترناتیو دولتی برای فولادی کافی نیست.
    آنچه گفته شد ماهیت ضد لنینیست بودن فولادی را هم بیان میکند. دشمنی فولادی با لنینیسم بعلت تزهای ضد امپریالیستی لنینیستهاست. لنین و لنینیستها به بورژوادموکراتهای پارلمانتاریست اعلام جنگ کردند چون دیدند که پشت نقلاب دموکراسی آنها در حقیقت چهره زشت امپریالیستی وجود دارد. اما این امپریالیسم برای تکامل گرائی سوسیال دموکراتها انقلابی بود و لنین آنرا نقد کرد. نقد سوسیال دموکراتهای چاپلوس بورژوا دموکراتها نقد فولادی هم هست.
    در ارتباط با ایران، دولت ایران ضد امپریالیست نیست، بلکه از آن استفاده میکند تا در معامله سیاسی با امپریالیستها امتیازاتی داشته باشد. جمهوری اسلامی فعلا به روسیه تکیه دارد و بدون آن میداند کارش تمام است و این ضد امپریالیست بودن نیست. درد فولادی هم دقیقا همین است. اگر دستگاه دولتی دست اطلاح طلبان بود و امثال خاتمی که به نوکری برای غرب اعتقاد دارند قدرت داشتند، ضد رژیمی هم نبود و به دموکراسی اسلامی امثال خاتمی به به و چه چه میگفت. اینهم در راستای ماتریالیسم تاریخی فولادی است چون خاتمی ها به ضرورت تاریخی فولادی نزدیک ترند هرچند نهایت دید سیاسی فولادی سکولار کردن دولت از طریق باند بازی های پارلمانی آینده دولت اسلامی خواهد بود که البته خواب خوشی است. چیزی که فولادی های کودن هیچ وقت نمی گیرند این است که خاتمی ها همیشه نقاب رژیم بوده اند نه اصل رژیم. اصل رژیم سپاه پاسداران و دستگاه امنیتی و ضد انقلابی آن است. در همین زمینه، فولادی دستگاه دولتی بورژوا دموکراتیک غرب و کل سیستمهای دولتی سرمایه داری را هم بد جلوه میدهد و اصل فاشیستی بودن آنها را نادیده میگیرد. برای همین است که از او بارها پرسیده ایم که ربط دموکراسی غربی با استعمارگری آن چیست و بی جواب مانده ایم. کلا فولادی نظری در مورد امپریالیسم ندارد چون آنرا امپریالیستی نمی بیند، آنرا ضرورت تاریخی می بیند.
    بنظر من پیدایش لنینیسم و سوسیال دموکراسی پرو امپریالیسم و تمام فجایع مارکسیستی شدن جنبش کمونیستی کارگران در قرن کذشته از دولت گرائی و حزب گرائی خود مارکس نشات میگیرد و وضعیت تنزل یافته مارکسیستها نتیجه منطقی دید اشتباه مارکس و خوشبینی او به سرمایه داری و نظام سیاسی آن بوده است. اگر مارکس نطفه فاشیستی هر دولتی را درک میکرد دیگر دنبال حزب سازی نمی رفت. او حتی امیدوار بود که فقط یک حزب کارگری وجود داشته باشد و احزاب بورژوائی را به چالش بگیرد. در این هم زیادی خوشبین بود. آنارشیستهای کمونیست بخوبی این نقطه ضعف مارکس را فهمیده بودند و اخطار داده بودند.
    فکر کنم محتوا و اصل بحثهای این صفحه و کامنتهای زیر مقاله فولادی را بیان کردم.
    طبقه کارگر ایران و جهان برده مزدی است و تنها راه رهائی آنها انقلاب علیه سرمایه داری می باشد نه تغییر دولتها و یا دولت سازی. هر چه دیرتر برده مزدی بودن خود را بپذیریم، دیر تر از سرمایه داری رها خواهیم شد و بیشتر بازیچه مالی و سیاسی سرمایه دارها خواهیم بود. نوکرهائی مثل فولادی زیاد بودند و خواهند بود.

  4. آقای چنگائی، به همان مقاله فولاد مراجعه کنید در آنجا گفته مارکس در مورد شبیه استمناء بودن فلسفه را که وصف حال و روز فولادی است را آدرس داده ام.

  5. آقای چنگائی، هیچ چیز مهمی ننوشته، نوشته که من برده مزدی نیستم چون بازجوئی کرده دیده که ساعتهای کامنتهای من در تمام طول روز بوده. میخواهد بگوید این چه برده مزدی ی هست که صبح تا شب وقت کامنت نوشتن دارد. آنقدر بی استعداده که نمیتواند این مسئله ساده را هم حل کند.

  6. جناب چنگایی محترم.باسلام. بدنیست برای آشنایی بیشتر باخانم فریده.الف کامنت ۱۰:۱۵ ، ۹۷/۱۱/۲ مرا در مقاله نقد تقی روزبه بخوانید.

  7. در این مقاله آقای پایدار بطور کوتاه تر دروغ سرمایه داری رانتی را برملا میکند:

    http://www.negah1.com/negah/negah32/negah32-5.pdf

    البته ناصر پایدار هیچ مقاله کوتاهی ندارد و سه برابر لازمه می نویسد، اما دیدش درست است.

    مقالات دیگر او را هم بخوانید مثل این :
    پرولتاریا و فلسفه، که وصف حال فولادی و فیلسوف بازی های بقیه است:
    http://www.simayesocialism.com/?p=7525

    جناب ناصر پایدار آنارشیست نیست ولی تروتسکیستها به او میگویند آنارشیست. بنظر من هم او آنارشیست است و بدرستی باید چنین بود نه مثل تروتسکیستها سرمایه دار دولتی و کمونیست دروغین.

  8. به این خبر در بی بی سی هم توجه شود:
    بعد از اظهارات معاون نخست وزیر ایتالیا که فرانسه را به استثمار آفریقا و دامن زدن به مهاجرت از این قاره متهم می کرد، فرانسه سفیر ایتالیا را فراخوانده است.
    لوئیجی دی مایو روز یکشنبه از اتحادیه اروپا خواست تحریم هایی در ارتباط با سیاست های فرانسه در آفریقا اعمال کند.
    او گفت که فرانسه “هرگز از استعمار ده ها کشور آفریقایی دست نکشیده.”
    ببینید حتی خود دموکراسی های غربی همدیگر را به استعمارگر محکوم میکنند، اما وقتی ما می گوئیم امپریالیست هستند، فولادی به ما میگوید آخوند، رژیمی، بازجو، شیاد و لنینیست و دری وری های دیگر.
    چند سال پیش فرانسه در هائیتی کودتا کرد و آرستیت را که مثل مصدق بود برداشت و نوکرهای خودش را گذاشت. دموکراسی و پارلمان فرانسه هم چیزی نگفت جز به به.

  9. جناب چنگائی، شما با فولادی نمیتوانی وحدت کنی. هر دوی شما طرفدار حاکمیت سرمایه داری بورژوا لیبرال در ایران فعلی هستید. اما “ضرورت تاریخی” فولادی خیلی غلیظ تر از ضرورت تاریخی شماست. او خوب تشخیص داده که دفاع شما از دموکراسی غربی با مخالفت شما با امپریالیستی بودن آنها در تناقض است. او هم مثل فرصت طلبان و شکارچی های سیاسی سعی دارد شما را بکشد طرف خودش و نقطه ضعف شما را خوب تشخیص داده و آن دیترمنیست شماست. نقل قولی هم که از آقای روزبه آورده خیلی مکارانه و هوشیارانه است:
    « هیچ جامعه ای بدون ِ آنکه عناصر ِ تحول ِ بزرگ و پارادایمیک ِ آن تکوین پیدا کرده باشد، قادر به پوست اندازی و زایش و تغییرات ِ بزرگ و معنادار نخواهد بود. آیا ما با چنین وضعیتی مواجهیم؟ بله.»
    او بازی شطرنجی را میخواهد شروع کند که آخرش پیروزی ست. ما آنارشیستها میدانیم که ماتریالیسم تاریخی مارکس منجر به چه جنایاتی می شود اما مارکسیستها مجبورند به این تز پدر که هیچ اثبات تجربی و تاریخی ندارد تن دهند چون میدانند بدون آن مارکسیست نیستند. شما هم اگر ماتریالیسم تاریخی مارکس را رد نکنید، آخرش مجبورید حرف فولادی را بپذیرید. من از همان روز اول مقالات ضد لنینی او فهمیدم که متوجه نیست که در حقیقت لنینیستها تفسیر خود از ماتریالیسم تاریخی مارکس را قدم به قدم دنبال کردند و دنبال آزادی نبودند بلکه دنبال رشد نیرویهای مولده بودند. سوسیال دموکراتهای شبیه فولادی هم ماتریالیسم تاریخی را بر طبق نیت و تمایلات راستگرایانه خود تفسیر کردند و منتظر تبدیل حکومتهای چند حزبی پارلمانی به سوسیالیسم شدند که البته خوب میدانیم خبری نشد.
    در این چهل ساله بهتر نبود کمی خانه تکونی نظری میکردید؟!

  10. فولادی نوشته:
    “چون تو مدافع شان است که فلسفه ی علمی را استمنا میدانی”
    قبلا هم گفتم، مارکس فلسفه را استمناء میداند نه من. نمیدانم چرا حالیت نمی شود.
    بعلاوه، “فلسفه علمی” از کجا آمده؟
    ببینیم قضیه از چه قرار است.
    وقتی میگوئیم فلسفه علمی یعنی ما فلسفه غیر علمی هم داریم. فولادی و امثال او آمده اند فلسفه را از دست ضد علم ها بردارند و علمی کنند. اما برای اینکه فلسفه علمی شود باید احکامش مثل کار علمی به محک تجربه و آزمایش در بیایند. اما اگر حکمی باشد که قرار است به محک تجربه گذاشته شود، آن حکم که دیگر حکم فلسفی نیست، بلکه مثل هر حکمی در روش علمی یک فرضیه است. پی در عبارت “فلسفه علمی”، نه فلسفه درک شده نه علم.

  11. فولادی نوشته:
    “من چقدرمودبانه ازآقای چنگایی سوآل کرده ام”
    گفته های فولادی:
    “اگرازدموکراسی غربی ناراحتی برگردایران”
    در فرهنگ ایرانی وقتی جمله بالا را بخواهند مودبانه بگویند میگویند: اگر از دموکراسی غربی ناراحت هستید لطفا تشریف ببرید ایران.
    گفته:
    “پاسخ بی ربط وفرافکنانه آقای چنگایی”
    شکل مودبانه آن هست: پاسخ شما پاسخ به سئوال من نبود.
    ########
    فولادی خودش بد دهن است و به خوانندگان گفته یاوه گو، بی سواد و دائم از لغاتی استفاده میکند که تمسخر خوانندگان است. ما هم باید به او با لحن خودش حرف بزنیم تا بفهمد که ارباب نیست و حق دشنام دادن و پرخاشگری فقط از او نیست. ما کارگریم و برده مزدی هستیم، همان ارباب ها برای ما کافی است. تو آمده ای در صفحات روشنگری میخواهی ارباب بشوی. چنین اجازه ای به تو داده نمی شود.

  12. من تمثیل هگل زیر مقاله تو را انکار نکردم. گفتم که حرف هگل چیز دیگری است و تو هگل را نخوانده داری از او حرف میزنی. در حقیقت اگر بحث هگل را خوب بفهمی خواهی دید که علیه خود تو در انتقادت به آقای روزبه است، همانطور که گفته مارکس در مورد استمناء فلسفی هم علیه مقاله تو است. این دو کاملا به هم ربط دارند. اگر بحث هگل را بخوبی بخوانی خواهی دید در واقع حرف مارکس هم هست. تا اینجا راهنمائی ات کردم ولی اینهم زیاد بود و برای خوانندگان است که خودشان به قضیه پی ببرند.

  13. آقای خدامراد فولادی میگوید من رژیمی هستم و من هم میگویم او نوکر امپریالیسم غرب است. حال، برای اینکه خوانندگان ببینند که من راست میگویم و او دروغ ، باید از فولادی بپرسند که بپرسند که چه نوع دولتی میخواهد در ایران بوجود بیاورد. پاسخ او همیشه این بوده است که آن دولت شبیه دولتهای دموکراتیک غرب است. پس روشن است که من دروغ نمی گویم. حتی در این صفحه او به چپهای پناهنده میگوید که چرا به رژیمهای غربی انتقاد میکنند. در جاهائی دیگر گفته است که کارگران مدیون سرمایه داران هستند که منظورش سرمایه داران حاکم اسلامی نیست بلکه سرمایه داری بطور کلی و لیبرالها بطور اخص است. اما از من بپرسید که من میخواهم چه دولتی در ایران بوجود بیاید. جواب من این است که من معتقدم هیچ دولتی نباید وجود داشته باشد و کارگران باید از طریق تشکلات شورائی خود بر جامعه خود حاکمیت داشته باشند. حال کجای این اعتقاد من رژیمی و آخوندی است؟ هیج جا. پس من حقیقت میگویم و فولادی دروغ میگوید. این بحث را صد بار کرده ایم و دلیل تکرارش این است که آقای خدامراد فولادی هیچ چیزی ندارد بگوید جز اینکه ما دموکرات نیستیم و طرفدار سرمایه داران نیستیم. خب نیستیم، چه ایرادی دارد. سرمایه داران به ما احتیاج دارند نه ما به آنها. ما نمی خواهیم برده مزدی آنها باشیم. دموکراسی آنها دموکراسی پول است حکومت آنها پلوتوکراسی است. رژیم آنها بدرد ما نمی خورد. اقتصاد آنها یعنی اقتصاد استثمار ما.

  14. راست گفته اندکه باآدم بددهن نباید دهن به دهن شد.ببینیدمن چقدرمودبانه ازآقای چنگایی سوآل کرده ام واین آخوندشیاد که واردشد چه جوی به وجودآورد. واقعن آخوند شیاد است- بازبان خودش بایدبااو سخن گفت که بفهمد- به این دلایل: ۱-ضدماتریالیسم دیالکتیک است.۲- ضدتکامل درطبیعت است.۳-ضددموکراسی وآزادی های سیاسی برای جامعه ی استبدادزده ی ایران است وآنرا شیادانه توجیه میکند.۴-دروغگووتهمت زن است.و میخواهدبه زورتهمت و دروغ حرفش راپیش ببرد.۵-تقیه میکند، یعنی باآنکه مدافع ایدئولوژی وسرکوبگری های جمهوری اسلامی است تظاهربه کمونیست بودن میکند وبه دروغ میگویددرخارج کشورزندگی میکند.۶-چیزی می نویسدبعدبه راحتی آن راتکذیب میکند مثل تمثیل هگل.و…….

  15. جناب خدامراد فولادی سلام؛

    دوست من! بدانید که تلاش من و نوشتارهایم که بزبان مردمی ست، بیشتر بنوعی بازتابی از آموخته هائی از دانش فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، مارکسیستی و دیالکتیک تاریخی آن در برابر کنش و واکنش های اجتماعی در پهنه ی جهان، و به تبع آن، ناگزیری من به هرچه بهتر و بیشتر از شناخت این روند بلند تاریخی و چگونگی پیدائی ها و نابودی ها این یا آن پدیده هاست. و از همه مهمتر شناخت زیرساختی و بررسی علمی آنها بزبانی ساده بیش نیست.

    تلاشی که مجموعه اش شامل حرکت مادی و عیتی دید من از زمان های پیشینِ پیدایش هستی و ساختارهای فرهنگی ـ سیاسی ـ اقتصادی آنها، تا پی بردن به علل کشف ابزار کار و تولید کار رو به پیش و پی مدرن تر هر دوران،
    و همچنین آشنائی به علل اوج و فرودهای این روند رو به تکامل انسانی با تکوین تدریجی ساختارهای پیچیده اتنیکی، سیاسی اقتصادی تاکنونی شده و می شود. و دامنه ی آن نیز جز صرف روشنگری ها و همزمان افشاگری های جاری علیه دشمنان نوع انسان کار( ایران ـ جهان) و بویژه همینک رودرروی استبداد دین دولتی بکارنرفته و نخواهدرفت.

    من در فاصله زندگی سیاسی چهاردهه ایم به این برداشت و دید ساده و سرزنده و همچنین به آرمان های کمونیستی رسیده ام که نبرد طبقاتی را محصول تلاش، تجربه و تکامل رو به بهتر بودن و شدن انسان سازندهف ارزشگذاری کرده و می کنم و نه بیش!

    این نگاه، اگرچه قالبی نظری دارد، اما برای من هیچگاه ایدئولوزی یا یک باور عقیدتی نبوده و نیست و من با تعصب و رگ گردن کلفت کردن برای ترجیح آنها میانه ای در هیچ میدانی نمی بینم و تمایلش را هم ندارم. زیرا به مطلقیت بهائی نداده، و مسائل و واقعیت های بیرون از ذهنم را نسبی و گذرا ارزیابی می کنم. و بی گمان به اصل دگرگونی و بهترسازی پای بندم.

    چرا؟ چون من در حال بودن و شدن پیاپی و بی وقفه هستم. و جهان نه فقط ایران سرای من است، بویژه آنجا که به یاری شناخت علمی و انسانی من بیشتر یاری رساند.

    بنابرین: از من پرسیده اید اگردموکراسی غربی بداست چراوبه دنبال چه چیزی به آنجاپناه برده ای.

    دوست من ما خرم آبادی ها در برابر چنین پرسش هائی می گوئیم:(دست خالی را بیش از بر سرکوفتن یاریش نیست!) راستش آنگاه که در ایران بودم نه نان کافی داشتم و نه وجبی زمین؛ آرامش و امنیت را که شما بهتر از من می دانید که دین دولتی آنرا از بسیارانی قاپید و کشت.
    باسپاس

  16. به ناشناس شیاد. یا تو به وکالت از لنینیستها-اگر شیادی چون تورا به وکالت قبول دارند- به آن سوال من درباره لنین وشوروی اش جواب بده یا بگذار خودشان جواب دهند. سوآل محوری من از همه ی لنینیست ها همین است.بیچاره لنینیست ها که آخوندعوامفریبی چون تو مدافع شان است که فلسفه ی علمی را استمنا میدانی.

  17. مجددا،
    فولادی، خودتو فریب نده، میدانی که منطق تو ارتجاعی است، خودت میدانی که سئوالت از آقای چنکائی در حقیقت این است که کارگران باید خفه خون بگیرند چون از سرمایه داران تقاضای کار کرده اند. پناهندگی برای اکثریت پناهجویان مثل استخدام شدن برای سرمایه دارن است. پناهنگی همان منطق برده و ارباب را دارد. پناه دهندگان که پناهندگان را حاکم کشورشان نمیکنند. آنها را وارد روند تولید و خدمات میکنند تا هر روز استثمارشان کنند. بعد که اقتصادشان بحرانی شد، سگهای نژاد پرست را می فرستند تا بحران را به گردن پناهنگان بیاندازند. یا اینها را میدانی و شیادی، و یا نفهمی و اگر نفهمی انقدر دیگران را بی سواد قلمداد نکن. سواد ما ده برابر توست.

  18. پاسخ به سئوال بازجوئی چون خدامرادفولادی از من فریده الف
    سئوال فولادی:
    چراایرانی ها حق ندارند از دموکراسی و آزادی های سیاسی که شمادراروپادارید برخوردارباشند؟
    پاسخ:
    ۱ – ما ایرانی نداریم، طبقه کارگر داریم و طبقه سرمایه دار. این غلط اول در سئوال غلط تو.
    ۲ – در هیچ کشوری دموکراسی سیاسی و آزادی های دموکراتیکی که متعلق به همه طبقات باشد وجود ندارد. اما سئوال تو وانمود میکند که چنین است. در کشورهای غربی اگر پول نداشته باشی نمیتوانی در رادیو و تلویزیون حرفی بزنی. در غرب تمام دستگاه آموزش و پرورش و فرهنگ از کودکستان گرفته تا آخر دانشگاه، یا در دست سرمایه داران است و یا دولت آنها و آنها دائم تاریخ را تحریف میکنند و جلوی شناخت درست و طبقاتی و شناخت از بردگی مزدی را میگیرند. در آمریکا حتی زندانها شده است تشکل برده داری و زندانیان مثل برده کار میکنند و هم زندانها دارد خصوصی می شود و هم شرکتها از نیروی کار مفت زندانیان استفاده میکنند. کلا تولید جنایتکار در آمریکا از این لحاظ هم مفید است.

    در حقیقت امر من اصلا نمی گویم که ایرانی ها از دموکراسی غربی بی بهره باشند، من میگویم که ما در غرب هستیم و میدانیم که دموکراسی برای کارگران نمیتواند وجود داشته باشد و جامعه غرب نمونه آن است.
    منظور تو از “ایرانی ها” در حقیقت سرمایه داران لیبرال پرو غرب است، تو باید به این سئوال پاسخ بدهی:
    چرا باید سرمایه داران پرو غربی و وابسته به سرمایه های مالی جهانی غرب در ایران دموکراسی داشته باشند، اما کارگران ایران نباید برای خود “دموکراسی” شورائی درست کنند تا اصلا سرمایه داری وجود نداشته باشد؟

  19. فولادی نوشته:
    “من جه کاره ام که حق چنگایی درانتقاداز کشورهای سرمایه داری رابه رسمیت نشناسم. اینهم ازشیادی های آخوندی است که جای شاکی ومتشاکی راعوض میکنندتامظلوم نمایی کند.”
    پاسخ:
    تو ایدئولوگ آنهائی، خودت هم بارها گفته ای دنبال دولتی شبیه به دولت آنها در ایرانی، برای همین باید حتما ایدئولوژی آنها را تبلیغ کنی که میکنی. حتما نباید کارهای باشی. اگر نوکر آنها نباشی، داری رزومه ات را تقویت میکنی. اما من برای رژیم چه رزومه ای جمع کرده ام. جای من در ایران در زندونه چون هم کارگر م هم آنارکوکمونیست و هم طرفدار سرنگونی سیستم سرمایه داری و دولتهای آن.

  20. سئوال خدا مراد فولادی این است:
    “من ازچنگایی پرسیده ام اگردموکراسی غربی بداست چراوبه دنبال چه چیزی به آنجاپناه برده ای. ”
    پاسخ من این است:
    اگر سرمایه داری بد است چرا کارگران برای کار از سرمایه داران تقاضای کار میکنند و چرا وارد پروسه کار سرمایه داری می شوند؟
    ###
    به من میگوئی بازجو اما خودت بازجوی جمهوری اسلامی هستی که حتی به تاریخ و محل کامنتهای خوانندگان هم می پردازی. برو بی آبرو. ما یک جمله هم در خدمت جمهوری اسلامی ننوشته ام اما تو بودی که در انتخابات آنها شرکت کردی و عاشقانه به خاتمی رای دادی و کارگران را ئنبال او راه انداختی. من همیشه انتخابات رژیم را تحریم کرده ام. رژیمی خود تو هستی، مخصوصا اگر دموکراسی های غربی خوب با رژیم کنار بیایند و تو را بکنند واسطه. کار اصلاح طلبان همین بود، مگر نه؟

  21. جناب چنگائی،
    نوشته اید:
    “از همینرو این گویش و پلیمیک ویژه ی جناب فولادی را من همیشه آنگونه که شما می بینید و منتقدش هستید را برتابیده ام تا مگر بسهم خود به فضای همفکری ها رنگین در خانواده ی چپ و اصولا دیالوگ آزاد و بی برچسب یاری رسانیده باشم.”
    شما سعی دارید که با فولادی پروامپریالیست وارد دیالوگ شوید. او ده سال است که در روشنگری مقاله میگذارد و دشمن سرسرخت ضد امپریالیستها و مخالفان طبقه سرمایه دار لیبرال در ایران است و آنها با شیادی بی نظیری به جناح تند رو سرمایه داری اسلامی وصل میکند. با فولادی باید مبارزه طبقاتی کرد. شما با دیک چینی و ترامپ و کامرون و امثال آنها میخواهید دیالوگ برقرار کندید؟ فولادی از نوع آنهاست در پوشش مارکسیسم. ماتریالیسم تاریخی فولادی به او میگوید که باید دموکراسی اروپای غربی به هر طریقی که شده در جهان حاکم شود تا روزی کمونیسم امکان بوجود آمدن داشته باشد.
    شما خودتان با او در بوجود آوردن دولت بورژوا دموکراتیک خیالی در ایران هم نظرید برای همین دنبال اتحاد با او هستید و من اینرا اتحاد با “هیالوی” سرمایه داری میدانم. از فولادی چیزی جز تحقیر نصیبتان نخواهد شد مگر اینکه به نوکر کامل او تبدیل شوید. او خوب میداند که چطور دیکتاتوری خود را پشت دولت سرمایه داری لیبرال پنهان کند و کارگر فریبی کند. اگر دنبال آزادی بود و در خانواده چپ بود در مقالاتش به جنگهای خانمان برانداز اروپائی های غربی د خاورمیانه و آسیای شرقی و کودتاگری در آمریکای لاتین می پرداخت. او وانمود میکند که این کارها را از تکامل تاریخی است و فکر میکند که باید دموکراسی غربی چنین کنند تا ضرورت تاریخی و تکامل مادی تحقق پیدا کند. افکار مهیب و مخربی برای انقلاب کارگری دارد. ماتریایلسم تاریخی مارکس را کاملا در خدمت سرمایه داری بکار می برد.

  22. شارلاتانیسم وآخوندیسم فریده ناشناس راببینید: سوآل من ازچنگایی این است:وقتی جمهوری اسلامی سرنگون شد مدل حکومتی موردنظرت(شوروی)رابه ایرانیها پیشنهادکن وبگودراین مدل نه زندان است نه شکنجه نه اعدام ونه کار مجانی برای مفت خوران. آنوقت اگر کتاب های لنین را جلویت گذاشتند و نشان دادند همه ی اینهادرحکومت لنین بوده به آنهاچه پاسخی خواهی داد؟ چنگایی که موردسوآل است جواب نداد. وکیل مدافع خودخوانده- شایدهم تسخیری ازسوی ج.ا.- میگوید فولادی سوآلات چرندمی کند. کجای سوآل بالا چرنداست ملافریده ناشناس؟

  23. ۱-فریده الف یاهمان ناشناس سوآل های من ازآقای چنگایی راوارونه کرده وبه خودم تحویل داده است.من ازچنگایی پرسیده ام اگردموکراسی غربی بداست چراوبه دنبال چه چیزی به آنجاپناه برده ای. ناشناس سوآل مرا وارونه کرده تاقضیه راوارونه کند یعنی سوآل کننده رازیرسوآل ببرد وواداربه سکوت کند. درست به شیوه ی بازجویان جمهوری اسلامی.۲-من جه کاره ام که حق چنگایی درانتقاداز کشورهای سرمایه داری رابه رسمیت نشناسم. اینهم ازشیادی های آخوندی است که جای شاکی ومتشاکی راعوض میکنندتامظلوم نمایی کند.من ازچنگایی می پرسم- توجه کنید:می پرسم- شما که به دموکراسی اروپای غربی پناهنده شده اید وازمزایای آن بهره مندید چرا ایرانیهارا ازتلاش برای کسب آن مزایا منع میکنید. چنگایی هاتاکنون به این سوآل من پاسخ نداده اند. فریده ناشناس فعلن به همین یک سوآل من ازطرف موکلان لنینیست اش پاسخ دهد تا به بقیه بازجویی های نایب مآبانه ی او پاسخ دهم.چراایرانی ها حق ندارند از دموکراسی و آزادی های سیاسی که شمادراروپادارید برخوردارباشند؟

  24. در حقیقت حرکت سیاسی آقای خدامراد فولادی این است:
    – کارگران کمونیست ایران باید توسط رژیم سرکوب شوند چون خلاف حرکت ناریخ در ایران هستند، آنها میخواهند کمونیسم درست کنند، اما ضرورت تاریخی میگوید باید سرمایه داری ایران رشد کند آنهم توسط سرمایه داران لیبرال.
    – کارگران ایران باید از مبارزه طبقاتی علیه سرمایه داری در ایران کنار بکشند و رهبری خود را به دست اقشار خرده مالک و سرمایه دار دموکرات بیرون از قدرت بدهند.
    دموکراسی غربی در ایران باید اشاعه یابد چون در جهت ضرورت تاریخ است و فقط از آن کمونیسم بوجود خواهد آمد.
    – مبارزه علیه امپریالیسم غرب باید سرکوب گردد چون ضرورت تاریخی پیدایش جامعه سوسیالیستی به ما میگوید که این نوع جامعه از تکامل دموکراسی غربی امپریالیستی بوجود می آید.

    در اینجا یک سئوال پیش می آید.
    تفاوت افکار آقای فولادی با سیاستهای دولتهای غربی در چیست؟
    خودش جواب بدهد.

  25. سلام خانم فریده الف؛
    من از خواندن دیدگاه شما بهره بردم و خوشحالم که پیرامون گفتمان کوتاه من و جناب فولادی مواضع شما را هم داشته باشیم.

    شما نوشته اید:

    پیش از همه بگویم که نمی دانم چگونه شما به این نتیجه ی سرراست رسیده اید که من در این مقاله و یا در پاسخ به جناب فولادی پی وحدت دادن هیولاهای استثماگر با قربانیانشان هستم؟! در حالیکه در مقاله کوتاهم تلاش کردم برای خوانندگان روشن کنم که جوهره ی امپریالیسم آمریکا، یاران غربی و فناتیسم ضدبشری اش که او و غربی ها بجان جامعه ی بشری انداخته اند، همگی در راستای بهره کشی از توان و تولید کار کارگران و همگی دشمن آشکار و سازش ناپذیر نوع بشر و کارگران ایران و جهانند.

    نقد کامل شما در مورد گفت و شنود من با جناب فولادی را می آورم که نوشته اید:

    متاسفانه جناب چنگائی دنبال وحدت دادن هیولاهای استثمارگر با قربانیان آنهاست و برای همین به (( آقای فولادی احترام میگذارد و هیولا هم با او مثل بنده رفتار میکند. ))

    دوست گرامی!
    در فرهنگ گفتمانی چپ ها و کمونیست ها هنوز که هنوز هست، پلورالیسم سالم و سازنده ی
    بردبارانه نظری جای پای سرزنده نیافته و از همینرو دیر یا زود می باید پذیرفته شود که ضرورتش اجتناب ناپذیر می باشد.
    از همینرو این گویش و پلیمیک ویژه ی جناب فولادی را من همیشه آنگونه که شما می بینید و منتقدش هستید را برتابیده ام تا مگر بسهم خود به فضای همفکری ها رنگین در خانواده ی چپ و اصولا دیالوگ آزاد و بی برچسب یاری رسانیده باشم. همین!
    باسپاس

  26. چند سئوال از فولادی، آیا پناهندگی دادن و دولت دموکراتیک هوادار و محافظ سرمایه داری بودن، از امپریالیست بودن و ارتجاعی بودن دولتها چیزی کم میکند؟ اگر صلاح دولت دموکراتیک سرمایه داری مثلا آینده ایران بوجود آوردن دیکتاتوری در کشورهای دیگر باشد، خود تو بعنوان سیاستمدار دموکرات سرمایه دار مارکسیست در ایران آینده، آیا با آن مخالفت میکنی؟ آیا اگر مخالفت کنی، باید بتو گفت چون بقول خودت چون نون سرمایه دارهای کشور را می خوری، باید خودت هم امپریالیست باشی؟ بلاخره، تو که اینهمه مثلا طرفدار دموکراسی هستی چرا حق جناب چنگائی را در یک کشور دموکراتیک برسمیت نمی شناسی که به آن کشور انتقاد کند؟
    از چاپلوسی برای ویزا گرفتن و عامل امپریالیست بودن خسته نمی شی؟ لااقل ما اینجا مثل خر کار میکنیم و نوکر سیاسی نیستیم . تو آمده ای غرب و میخواهی همه ما را نوکر غرب کنی؟
    حال به مردم ایران چه میگویم؟
    ما در غرب دموکراتیک زندگی میکنیم و می بینیم که طبقه کارگر این کشورها هیچ سهمی در تعیین سرنوشت خود در این دموکراسی های پولدارها ندارند. گول خدا مراد فولادی را نخورید و اگر میخواهید رژیم سرنگون کنید طوری سرنگون کنید که بردگی مزدی کاملا از بین برود.

  27. چرا سئوال چرند است به این علت که معنی سئوال مثل این سئوال است:
    تو، ای کارگر، تو که برای گرفتن کار اینهمه دنبال سرمایه دار دویدی و میدوی، حالا چرا اعتصاب میکنی؟
    خود فولادی نبود که میگفت کارگران باید مدیون سرمایه داران باشند؟ دقیقا خود او بود. حال اینجا دارد به پناهنگان ایرانی میگوید که باید نوکر و بنده دولتهای اروپائی باشند.
    خاک بر آن مارکسی که چنین مارکسیستی آفریده.
    متاسفانه جناب چنگائی دنبال وحدت دادن هیولاهای استثمارگر با قربانیان آنهاست و برای همین به آقای فولادی احترام میگذارد و هیولا هم با او مثل بنده رفتار میکند.

  28. دلیل اینکه فولادی سئوالات چرند میکند این است که نظریه امپریالیسم ندارد، سوادش هم ندارد. وقتی بحثها به جاهای مهم می رسد میرود از طریق ویزا و مباحث بی ربط اثبات کند که بهتر است ایرانی ها هم امپریالیست ها بشوند. البته همه میدانند که فرصت امپریالیست شدن برای ایران وجود ندارد و ایران فقط میشود نوکر آمریکا و بقیه امپریالیستها مثل اردن و عربستان و کره جنوبی و بقیه دیکتاتور نشین های دیگر. تو که خیلی از دموکراسی دفاع میکنی چرا نمیگی چرا این عاشقان دموکراسی به دیکتاتوری عربستان حمله نمیکنند تا دموکراتیکش کنند؟ پاسخ بی ربط وفرافکنانه نده، جواب بده.

  29. پاسخ بی ربط وفرافکنانه آقای چنگایی به سوآل مقایسه ای من درخصوص حاکمیت استبدادی و دموکراسی بورژوایی دلیل خوبی برای شناخت لنینیست هاست که اگربه قدرت برسنددر مقابل منطق مخالفان سیاسی شان چگونه واکنشی خواهندداشت. جمهوری اسلامی هم برای توجیه سرکوب دموکراسیخواهان همین آمارها را درصداوسیما وروزنامه هایش ارائه میدهد که هیچ ربطی به مطالبه ی تاریخی جامعه ندارد.هم ج.ا. و هم لنینیست ها می گویند چون آمریکا چنین و چنان کرده و میکند ایرانی ها بیخودمیکنند دموکراسی بخواهند.توگویی دموکراسی یعنی همان که فقط درآمریکاست، و نه یک ضرورت ِ تاریخی- تکاملی برای تمام ِ جامعه های انسانی.

  30. جناب چنگایی.من ازشمانخواستم دموکراسی رابرایم تعریف کنی ویاجنایات امپریالیسم آمریکا رابرایم بازگونمایی.اینهارامن هم میدانم.آیابایدیک سوآل ساده که یک پاسخ ساده وسرراست داردرااینهمه پیچ وتاب بدهی که اصل ِ سوآل گم شود؟ منظور من مقایسه دونوع حاکمیت یکی سرمایه داری رقابتی ِ آزاد(لیبرالیستی) ودیگری سرمایه داری ِ انحصاری رانتی دولتی است که شامل هم ج.ا. وهم شوروی لنین وجانشینانش می شود.سرمایه داری اولی شامل دیکتاتوری ودموکراسی بورژوایی وسرمایه داری دومی شکلی ازحاکمیت بوناپارتیستی است که سرکوبگرتر ضدکارگرتر وضدبشرتر ازسرمایه داری نوع نخست است. به همین دلیل هم شمااز شر ج.ا. به روسیه،چین،کره شمالی وکوبا پناه نبردید چون درآنجا هم آن آزادی های سیاسی و رفاهی که می خواستیدوجود نداشت. بلکه به سرمایه داری رقابتی-لیبرالیستی ودموکراسی بورژوایی پناهنده شدید. شمادرپاسخ سوآل مشخص من غیرازمشتی شعار وحرفهای تکراری که کمترین ارزش علمی وتاریخی ندارد تحویل نداده اید.مقاله من باعنوان« ازناآگاهی استبدادبرمی خیزد» علیه همین حرفها وشعارهای تکراری ِ لنینیست هاو افشاگر ماهیت واقعی لنینیسم است.ایران بعدازج.ا. یک سرمایه داری دولتی ِ سرکوبگر دیگر بانام بلشویسم را تکرارنخواهدکرد.

  31. دوست گرامی جناب خدامراد فولادی سلام؛

    شما برایم بطور پوشیده چنین نوشته اید که من کمونیست بدلایل نقد تاریخی و دیدگاهی شما نمی توانم معترض ساختار بهره کش و ضدبشری امپریالیسم آمریکا باشم و یا این چالش از همچون منی سزاباشد. خوب، چکارکنم؟ جز من به دیدگاه شما بردبارانه احترام بگذارم، چاره ای کاراتر و بهتری را جز تشویق آزادی بیان و ابراز عقیده نمی بینم و نمی شناسم!؟ بگذریم
    و سپس نوشته اید:

    در این مورد من با درک و برداشت شما از دمکراسی غربی یا همین دمکراسی امپریالیستی، البته آنگونه که شما دیدگاه مرا نقد می کنید و یا آنرا متفاوت می بیند همخوان نیستم.

    چرا؟ چون: راهبردها و راهکارهای این ساختار ضدبشری امپریالیسم آمریکا را می باید چندسویه دید و بررسی تاریخی بلند کرد تا دمکراسی آبکی و یکسویه اش برای توده ها بهتر شناسائی و افشاشود.

    البته دمکراسی تنوع و عمر بلندی دارد. هر ساختاری از گذشته های دور چه در “دمکراسی آتنی” یا چه در همین دمکراسی به گفته من امپریالیستی یا بگونه ای دیگر و مرسوم: “دمکراسی بورژوائی” کارکردها و اهداف منافع طبقه ای در برابر دیگر طبقات و… را نمایندگی کرده و می کند و به هررو هر ساختاری، دمکراسی ویژه ای را در عرصه به اصطلاح حکومت “مردمسالاری” یا چنین که در آمریکا می بینیم مردمفریبی داشته است.

    و بیاری آن ” نوع دمکراسی”توانسته فرصت هائی را برای اقلیتها، پانینی ها، تابوگریزی ها و مهمتر از همه “خطای کمتر و کنترل دولتمردان” بدست دخالت مردمی” که هیچگاه نه مستقیم” و خودمدیریتی بسپارد.
    و یا همو با فریب های فراوانی بنام دمکراسی اختیارها و اعتراض های دمکراتیک و مردمی را در متن و بطن تاریخ سیاسی حال خویش در دست قدرتمند گرفته و توسط اهرم قضائی که همیشه داشته به سرکوب معترض فقر و بیکاری پرداخته و بهره کشی را با چماق دمکراسی همزمان و موازی باشند بکارگیرد.

    برای چه؟ برای اینکه: مرز حاکم و محکوم، توانا و ناتوان، تنگدست و دارا، بهره ده و بهره کش و… در داخل کشور دمکراتیک برهم نریزد و حاکمیت سرمایه از هم نپاچد.

    و همین دمکراسی در پهنه جهانی نیز همین کارکرد را با چهره های دیگری دارد که اهدافش یکسان می باشد.

    “دمکراسی امپریالیسم آمریکا” راهبردها و راهکارهای تداوم سرکردگی خویش برجهان را داشته و دارد تا بتواند همچنان غارتگرانه و میلیتاریستی با دمکراسی ویژه ی خود در برابر کشورها و ملت های کوچک و ناتوان و یا دست نشانده، با زور و باجگیری آنان را به سرسپردگی وادارد. همچنانکه در این ۲۴۳ سال استقلال از بریتانیا و تشکیل حکومت فدرال، منهای هفده سال آن، این جهانخوار گردن کلفت پیوسته بیرون از مرزهای خود به سرکوب و تجاوز و جنگ و دخالت نظامی و سیاسی در سراسر جهان مشغول بوده است.

    بیائید تنها به بازتاب دمکراسی این هیولای جهانی در همین دوره های آخرین ۵ رئیس جمهوری ( منهای بوش پدر) که هنوز زنده اند نگاهی بیفکنیم!

    بهتر است پیش از همه یادآورشوم که هیچ رئیس جمهوری آمریکا را سراغ ندارم که بیرون از مرزهای کشورش به مداخله، جنگ و تجاور سیاسی نظامی دنپرداخته باشد! نمونه ها:

    در پرونده ی طلائی دمکراسی کارتر: السالوادور، گواتمالا، انگولا، افغانستان
    ” ” ” ” کلینتون: بالکان، عراق، سودان، رواندا
    ” ” ” ” بوش پدر که بتازگی مرد: جنگ خلیج، پاناما، سومالی، اتحاد شوروی
    ” ” ” ” جورج بوش: عراق، افغانستان
    ” ” ” ” اوباما: لیبی، سوریه، یمن، افغانستان، اکراین ــ و همین آقای “سیاست چنج” که مردم را فریب داد. در مورد جنایت های ضدبشری گوانتانامو، با وجود اینکه قول داد که آن زندان و شکنجه گاه گوانتانامو را برخواهدچید به گفته خود پایبند نماند و ترامپ نیز همچنان!

    این گفته های کوتاه تنها پیرامون زورگوئی و سرکوب جهانی آمریالیسم آمریکا علیه ملت هاست که تنها در عرصه سیاسی بوده که بخشی از درندگی این دمکراسی امپریالیستی را افشا و رسوا می کند.
    باسپاس

  32. جناب چنگایی باسلام. اگرازدموکراسی غربی ناراحتی برگردایران وبه ایرانی هایی که هرروز علیه شلاق وداغ ودرفش ج.ا. فریادمرگ براستبدادشان بلنداست بگوآنجاهم فرقی با اینجا ندارد ودموکراسی آنجاهم بهترازاستبداداینجانیست. وقتی هم ج.ا.سرنگون شدمدل حکومتی مورد نظرت(شوروی) رابه ایرانیهاپیشنهادکن وبگو دراین مدل نه زندان است نه شکنجه نه اعدام ونه کار مجانی برای مفت خوران. آنوقت اگرکتاب های لنین راجلویت گذاشتند و نشان دادندکه درحکومت لنین همه ی اینها بوده به آنها چه پاسخی خواهی داد؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫645 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار