چهارشنبه, ۲۱ آذر , ۱۳۹۷
   

Comments

نبرد طبقاتی با دین دولتیِ سرمایه سالار
بهنام چنگائی
— 32 دیدگاه

  1. هر چه که گفتم اگر بنظرم درست نبود نمی گفتم. پاسخی منطقی و علمی به سئوالات و بحثهائی که طرح کردم دریافت نکردم. کار من در اینجا تمام است، گفتنی ها گفته شد.

  2. جناب ناشناس سلام؛
    شما گفتمان بی سر و تهی را تکرارمی کنید بدون آنکه روشن کنید، دگرگونی عصر حاضر از کجا می آید و عاملش چه طبقه ای هست. دوست من! دگرگون کردن امری آسمانی و ناگهانی نیست؛ بل باید با هنر سیاست ورزی اجتماعی طبقاتی آنرا در همان ایران ولائی از گلوی سرمایه داخلی و خارجی با زیرکی و اگر نشود با تکیه بر سازمانیابی نیروی کار در برابر سرمایه زورکی بیرون کشید.
    +
    شما نمی توانید ژرفای بیکاری و گرسنگی کارگر را آنگونه ببینید که گستردگی هولناکش در سراسر ایران وجوددارد.
    شما تنها می خواهید کارگران بشما ایمان بیاورند و در یک خط زمانی مات و مبهم با همین نارسائی ها و سرکوب ها محافظه کارانه کنارآمده و در حاشیه نداری و امیدواری، آموزش آنارکوکمونیستی ببینند تا این آگاهی به جائی برسد که دیگر فریب ساختار سرمایه جماعت را نخورند و …!
    دوست من سوسیالیزم در یک کشور و چند کشور به پیروزی نرسیده و نمی رسد؛ و امری جهانی ست، چه رسد به دید تمامیتخواه شما طیف های مشابه که از کارگر مرید ایده ئولوژیک می جوئید.
    +
    ایده ی کمونیسم، مجموعه ای از دانش عینی و علمی تاریخی و تحقیقی ست که برای رسیدن به آموزش هایش باید ساختاری بوجودآید که تحصیل و دانشورزی را جزو وظایف دولت بداند.
    +
    شما بارها دیدگاه مرا مرتجعانه می خوانید بدون آنکه دیدگاه ارتجاعی آخوند را که هستی مالی و عقلی اجتماعی را یکسر به کشتارگاه بنیادگرایان سپرده است به نقد اثباتی و راه حل جایگزینی طبقاتی بکشانید. آیا دید عمومی شما متاثر از ایده آلیسم نیست؟ ایده آلیسمی که همچون واجب الوجودی های ادیان ابراهیمی و فرانسانی که در یک وحی ازلی و ابدی امر خدا بر آن شد که این یا آن می باید پذیرفته شده و بکاررود، وگرنه گمراهی و تباهی در پی خواهدداشت؟!
    +
    شما به من سفسطه گر و شامورتی کار لقب می دهید، چون من باوردارم که دگرگون کردن و دیالتیک آن تابع ایجاد شرایط آن و امری کمی و تدریجی و مهمتر از همه سازمانگرانه است. سرمایه هیچگاه چنین فرصتی را نه در ایران و نه در هیچ کجای به کارگران نخواهدداد. بنابرین باید از همه ی ابزاری که لازمه ی آن است استفاده برد.
    +
    و شما می گوئید: چرا باوجود سندیکاها و مجامع مستقل کارگری در غرب چنین اهرمی مفید بفایده ی کارگران در نیامده است. حتی اگر چنین باشد که شما می گوئید و البته چنین نیست؛ زیرا نان دارند و حقوق شهروندی دارند و کارگر را بخاطر اعتراض و اعتصاب به بند نمی کشند!
    +
    همچنین فراموش نکنید که خود این تجربه ی اتحادیه های زرد غرب بما یاری می دهند که استقلال نشکل کارگری را قربانی اهداف سازش های سازمانی نکنیم. نیروی کار و توانش باید در اداره سیاسی کشور به چنان توانی برسد که سرمایه جز در تبعیت از آن فرصت اعمال حضور سیاسی نیابد. و لازمه ی آن پشتیبانی از تشکل و سازمانیابی آن است و نه “آخ و تف”
    به اهداف کار سازمانگرانه ی کارگری و نه ارجح دانستن هویت ایدئولوژیک کارگر.
    +
    پرسیدنی ست!
    چطور می توان کارگران را که نسل در نسل شستشوی عقلروبی مذهبی شده اند، آنانرا را در خفقان مطلق مذهبی کنونی و در یک فرجه ی زمانی حتی چنددهه ای بسمت ایده های کمونیستی کشاند؟ یکم ـ اینکه لازم نیست؛ زیرا مایه ی پراکندگی طبقاتی می شود؛ دوم ـ تازه اگر هم بشود چند درصد آنها چنین استعداد و زمینه ی دانش علمی دارند و می توانند با کسب خردورزی تاریخی بر باور مذهبی فائق آیند؟
    +
    شما هیچکسی را جز خود کارگر دوست و کمونیست نمی دانید! پرسیدنی ست چنانچه کارگر و یا کارگرانی در برابر دیدگاه شما بایتند، شما با آنها چگونه رفتار خواهیدکرد؟ آیا می پذیرید که آنها می خواهند بسان هفت تپه ای ها و فولاد اهواز از ساختار خصوصی سازی گذرکنند؟ یا پیشبرد امور کاری خود را با اداره ی شورائی ایکه خود آنها نحوه اش را کشف کرده اند به پیش برند؟ یا خواهید گفت اگر شما چنین اقدامی کنید، جز تغییر پالان خر چیزی عوض نخواهدشد، پس شما با آنها مخالفید و اگر قدرت داشته باشید همچون قوای امنیتی رژیم آنها را سرکوب واهیدکرد.
    +
    من به خواست کارگران بهامی دهم و در کنارشان به پشتیبانی آنها می پردازم. کارگران ایران تجربه سازمانیابی طبقاتی صنفی نداشته اند و بهمین خاطر می توانند اشتباه کنند، البته در شرایط کنونی آنها اشتباه نمی کنند و رسما می گویند.
    +
    (((( نه حاکم و نه دولت ــــ نیستند بفکر ملت )))) همچنانکه گفتند:
    اصلاحطلب اصولگرا دیگر تمام ماجرا!
    و من شگفتزده و خرسندم از این دانش تجربی نیروی کار که چنین برجسته موضع طبقاتی خود را در برابر باندهای ولائی و آخوندی روشن و سازش ناپذیر آشکار ساخته است. آیا اگر این کارگران فضای اندکی باز بیابد مستقما خامنه ای را روانه سطل آشغال نخواندکرد؟ بی گمان حتما!

    پوزش می خواهم که توان و زمان ادیت پانویسم را ندارم. باسپاس از شما

  3. پس برای روشنگری، باید به دو جنبه سرنگونی توجه کرد:
    – محتوای آن
    – زمان مناسب برای شعاری کردنش

    درک جنایتکار بودن رژیم برای درک محتوای سرنگونی کافی نیست. جنایتکار بودن رژیم از زمان حمله به کردستان و اعدامهای بازماندگان شاه بسیار عیان بود. ما باید محتوای سرنگونی را در ارتباط مستقیم با بردگی مزدی ببینیم. جمهوری اسلامی بعلت اعتقاد راسخ اش به بردگی مزدی، در همان روزهای اول حاکمیتش هم که دست به هیچ اعدام و تروری نزده بود، ارتجاعی بود و رژیمی بود که باید سرنگون شود. شعار سرنگونی اش، دقیقا بعلت همان عمده نشدن مسئله بردگی مزدی در ذهن کارگران، هنوز ضرورت ندارد. برای همین است که سرنگونی جمهوری اسلامی در جوامع سرمایه داری امروز امر خیلی مهمی نیست، چون همه رژیمهای موجود باید سرنگون شوند چون همه آنها محافظ نظام بردگی مزدی هستند. وقتی این فهمیده شد، باید رفت سراغ اینکه خب کی باید شعار سرنگونی داد. کار راحتی است که در خارج نشست و شعار داد که یعنی در حقیقت شما سرنگون کنید تا ما بیائیم.
    ***

  4. اصلاحی در پاسخ به سئوالات:
    چون این رابطه می بینیم مثل سرنگونی شاه به تضاد حاد طبقاتی کشیده می شود.
    باید باشد:
    چون این رابطه می بینیم مثل بعد از سرنگونی شاه به تضادهای درون طبقاتی کشیده می شود.

  5. اینهم جالب است. اگر به کامنتهای فولادی و چنگائی مراجعه کنیم دقیقا چنین کامنتی را میخوانیم:
    —-
    از رادیو فردا:
    از جمله خانم ناوئرت در آبان ماه امسال همزمان با تشدید برخوردهای امنیتی و قضایی با کارگران معترض نیشکر هفت تپه در توییتی به رهبر جمهوری اسلامی طعنه زد و نوشت: «خامنه‌ای ادعا می‌کند که در جهان، مانند ایران دموکراسی واقعی وجود ندارد. یادآوری: در دموکراسی‌های واقعی کارگرانی را که برای حقوق و دستمزد خود به اعتراضات مسالمت آمیز دست می‌زنند دستگیر نمی‌کنند.»
    —-
    در مورد نبودن دموکراسی در ایران راست میگوید. اما در مورد برخورد مسالمت آمیز با اعتصابات و اعتراضات کارگری خیر. یکی از راههای دولتهای دموکراتیک غربی اجیر کردن گروهای نظامی غیر رسمی مثل بسیج است. این گروهها در غرب بصورت گروههای نژاد پرست و ناسیونالیست وجود دارند.
    —-
    برای درک برخورد فاشیستی دولت های غربی به کارگرانشان میتوان به اسناد تشکلات کارگری آنارکوسندیکالیستی و کمونیستی دیگر مراجعه کرد. رسانه های اصلی و عمده غربی ترورهای گروههای ناسیونالیست و نژاد پرست را پوشش نمیدهند و گاهی آنها را بصورت جرمهای عادی گزارش میدهند. وقتی گروهای ترور و سرکوب غیر رسمی وجود دارد کمتر به سرکوب مستقیم میتوان روی آورد و این کار هر روزه جمهوری اسلامی هم بوده است. البته نمیتوان گفت جمهوری اسلامی از این غربی ها یاد گرفته چون بنا به اسناد موجود شیخ فضل الله زمان مشروطه هم اوباش سرکوبگر راه می انداخت و از خارجی ها یاد نگرفته بودند. نمیدانم مراجعه به جنبش باب هم ممکنه ریشه ایرانی قضیه را بیشتر نشان بدهد.
    —-
    کلا به علت وجود سیاستهای امپریالیستی و در نتیجه رفاه بیشتر در غرب ، برخوردهای شدید بین کارگران و دولتها کمتر است. روش درست و علمی و منطقی درک جنایتکار بودن دولتهای غربی را باید در دو زمینه فهمید. یکی شکل گیری و تغییرات دولتهای آنها در تاریخ است که با خشونت هائی کمتر از خشونتهای جمهوری اسلامی صورت نگرفته و دیگری را باید در برخورد آنها به کشورهای دیگر تحت سلطه آنها یافت.
    —-
    اگر روزی جمهوری اسلامی هم بقا پیدا کند و بیشتر به یک کشور امپریالیستی تبدیل شود، درجه خشونت آن علیه کارگرانش بسیار کم خواهد شد. احتمالا برای همین است که گرایشات خارج از مرزی هم دارد که فعلا غربی ها دارند سعی میکنند دستانش را کوتاه کنند.
    —-
    این خاص سرمایه داری نیست. در جوامعی که استثمار نیروی کار وجود دارد، چاپیدن جوامع دیکر برای راضی کردن اهالی خود یک سیاست مهم کلیدی بوده است که به آن میگوئیم امپریالیسم. امپریالیسم، از لحاظ سیاسی، هرگز بالاترین مرحله سرمایه داری نبوده، امپریالیسم همیشه وجود داشته است.
    ***
    فکر کنم خود جناب چنگائی که در غرب دموکراتیک زندگی میکند میداند که درجه پستی این سیاستمداران کمتر از سیاستمداران جمهوری اسلامی نیست. همه دولتها از سیاستمداران پست درست شده اند. سیاستمداران مار خوش خط و خال اند، خودشان هم میگویند. علم سیاست یعنی علم دروغگوئی یعنی اینکه چگونه اذهان دیگران را از علم خالی کرد.
    ***

  6. آقای چنگائی دائم سعی میکند با ایجاد پاسخهای تهیجی و خارج از موضوع، که نشان دادن ضد بشری بودن رفتارهای رژیم است ،از اصل قضیه فرار کند. اصل قضیه انتقاد به محتوای سرنگونی طلبی و شعار سرنگونی دادن اوست. همه میدانند رژیم رفتارهای ضد بشری دارد، تکرار مکررات بدرد نمی خورد. من اصلا احساس نمی کنم که برای درک ضرورت سرنگونی رژیم باید دنبال درک جنایتکار بودن رژیم بگردم. رژیم انسان دوست در جهان نه وجود دارد و نه در گذشته وجود داشته و نه وجود خواهد داشت. رژیم و هر دولتی دیگر از جمله دموکراسی های غربی باید شرشان را کم کنند چون از بردگی مزدی محافظت میکنند و الغای بردگی مزدی اصل قضیه است. حال اینکه در چه وضعیت اجتماعی ی به چنین تعرضی باید دست زد، بحث دیگر است و بنظر من پیشنهاده چنین تعرضی آمادگی ذهنی کمونیستی بخش فعال شده و پخته شده طبقه کارگر است. به جنگ برای شهید شدن اعتقاد ندارم. به جنگ برای پیروز شدن اعتقاد دارم. من اینطور هستم، کاریش نمی شود کرد.

  7. ءاسخ به سئولات:
    آیا ما کارگران هفت تپه و فولاد اهواز را به خیابان کشاندیم یا خود آنها و بسیارانی دیگر از رانندگان سراسری و کامیونداران گرفته تا اتوبوسرانان سرکت واحد تهران و… به این نتیجه رسیدند که باید در برابر رژیم بایستند؟
    —-
    ما نکردیم، بحث ما هم بر سر مسیر حرکت آنهاست. اعتصابات و شورشهای دوران شاه هم کار امثال ما در آن زمان نبود. به مقالات خودتان مراجعه کنید، شما در مورد مسیر حرکت آنها می نویسید و من به جنبه بورژوائی دادن به آن انتقاد دارم.
    —-
    آیا شما اقدام کارگران هفت تپه و فولاد اهواز را ارتجاعی می دانید
    —-
    خیر، اما اگر دنبال حکومت سرمایه داری سکولار ، بر طبق رهنمود مقالات شما، باشند ، آنرا ارتجاعی خواهم دانست. فعلا عمدتا خواسته های آنها اقتصادی است و اگر رژیم بتواند خواستهای صنفی آنها را بدهد ، اعتصابات برای مدتی قطع می شوند. خواسته های سیاسی موجود در این اعتصابات در حد آلترناتیو دولتی مشخصی نیست.
    —-
    چرا شما سعی در ایجاد تفرقه و بیگانگی می کنید
    —-
    فکر کنم خود شما هستید که میخواهید در درون طبقه کارگر تفرقه بیاندازید وگرنه وحدت طبقه کارگر به معنای اصلی کلمه نه معنای دموکراسی سکولار موجود در نظر شما، وحدت ضد سرمایه داری و شورائی آنهاست. دولتهای دموکراتیک شما علت پیدایش داعش و حزب الله و چند صد میلیون کشته و زخمی در جنگهای قرن بیستم و بیست و یکم بوده اند. کمتر بلشویکها و حزب کمونیست چین در این آدم کشی ها و نفاقهای درونی طبقه کارگر نقش داشتند و عمدتا این جنایتها توسط و یا با تشویق دموکراسی های سکولار انجام شده. چرا تفرقه ای که این دولتهای دموکراتیک سکولار راه انداختند را کم دیده و دیکتاتوری بلشویکها را بزرگ میکنید؟
    —-
    آیا شما امروز شاهد صحنه های با شکوه اعلام همبستگی طبقاتی فعالان کارگری کردستان با کارگران فولاد اهواز و هفت تپه را دید؟ فکر می کنید اینها را هم ما گول زده و به پشتیبانی از کارگران مجبور ساخته ایم؟
    —-
    مردم فریبی شما بدرد نمیخورد. وحدت کارگری برای بقدرت رساندن خمینی هم داشتیم. بحث ما در مورد جهت حرکت این جنبشهاست. میدانید که سر من را نمی توانید کلاه بگذارید.
    —-
    چرا نباید به اتحاد طبقاتی بهاداد
    —-
    کاملا باید به اتحاد طبقاتی بها داد اما اصل بحث این است که وقتی شما سرنگونی را برای بوجود آوردن حکومت سرمایه داری سکولار میخواهید در حقیقت میخواهید طبقه کارگر با سرمایه داران وحدت کنند و این در واقع در عمل ضد وحدت است چون این رابطه می بینیم مثل سرنگونی شاه به تضاد حاد طبقاتی کشیده می شود.
    —-
    جناب ناشناس من از درک مواضع سیاسی شما ناتوانم. از یکطرف بر هویت و عملکرد مستقل کارگران پای می کوبید و از طرف دیگر کارگرانی که امروز برپاخاسته اند و حتی مواضع بسیار مترقیانه ای برگزیده اند آنان را مچل دست خارج نشین ها و از جمله من و جناب فولادی می دانید. آیا اید درست است؟
    —-
    بر طبق کدام کامنت من چنین چیزی را به من نسبت میدهید، خوب است که کامنتها در پائین موجود است و دروغ قبلی شما هم اثبات شد. کی من اعتصابات فعلی و قبلی را مچل دست شما و فولادی دانستم؟ اعتصابات فعلا و قبلا جنبه صنفی دارند و اگر رادیکالیزه شوند و آلترناتیوی شبیه پیشنهادات امثال شما و فولادی یعنی رژیم دموکراتیک سرمایه داری سکولار را مطرح کنند، آن موقع هم با آنها مخالفت نخواهم کرد و فقط نظرم را خواهم داد و سرکوب رژیم را محکوم میکنم. مواضع سیاسی من خیلی روشن است، در حقیقت مواضع سیاسی ندارم چون به انقلاب اجتماعی اعتقاد دارم نه انقلاب سیاسی (یعنی تغییر یک حکومت به حکومت دیگر)، مواضع اجتماعی من این است که بردگان مزدی باید نظام بردگی مزدی را از بین ببرند و حاکمیت (نه دولت) شورائی بوجود بیاورند. مواضع سیاسی من مثل شما نیست که میگوئید کارگران دنبال سرمایه داران سکولار راه بیافتند و رژیم سرمایه داری سکولار درست کنند. در پائین نوشته اید کارگران نمیتوانند به تنهائی حتی رژیم سرنگون کنند.
    —-
    نوشته اید:
    “شما در برابر چنین خودکامگی بشدت انگل و پست و مافیائی می گوئید باید آهسته آهسته حرکت کرد و سازماندهی مبارزه نان علیه سرمایه و دین دولتی را به پیش برد”
    دقیقا اینطور است. من در این توهم شما بسر نمی برم که رژیمهای دموکراتیک غربی کمتر از رژیم ایران مافیائی و پست هستند. پیشنهاد من به فعالین کارگر کمونیست ایرانی این است که فقط وقتی شعار سرنگونی بدهند که مطمئن هستند بخش نسبتا بزرگی از طبقه کارگر فرهنگ کمونیستی پیدا کرده است . چون فعلا چنین فرهنگی را نمی بینم، پیشنهاد من این است که چنین شعاری ندهند. دقیقا این قسمت را درست فهمیدید و خیلی واضح و بی پرده در پائین توضیح دادهام.
    —-
    پاسخ به بقیه سئولات لزومی ندارد چون اصل قضایا مطرح شد.
    —-
    —-
    نظر من در این صفحه را در یک جمله خلاصه میکنم:
    دعوت از کارگران ایران برای سرنگونی رژیم و به قدرت رساندن یک رژیم سرمایه داری دموکراتیک سکولار کاری است جنایتکارانه و ٪ارتجاعی. دلایلش را توضیح داده ام.
    —-
    اگر سئوال دیگری دارید لطفا مطرح کنید تا بحث ادامه پیدا کند.

  8. حال چرا شعار سرنگونی را تبدیل به وسیله ای برای اشاعه فرهنگ شورائی ضد سرمایه داری نکنیم؟ ایرادش این است که مجبور خواهیم بود که به هر اعتراض و اعتصابی بگوئیم که بدرد نمی خورد و باید قیام مسلحانه کرد، برای همین نفش هر اعتصاب و فوائد دراز مدت آنرا بلافاصله نفی کرده، فعالین کمونیست را ایزوله و دور میکنیم – شبیه همان تاثیر مشی چریکی.

    حال چرا این آقایان به اعتراضات و اعتصابات کشورهای غربی نمی گویند که شعار سرنگونی بدهند؟ چون معتقدند که رژیم آنها نباید سرنگون شود، بلکه باید از راههای مسالمت آمیز و پارلمانی جامعه را کمونیستی کرد، یعنی دقیقا همانچیزی که خود بورژواهای آنها میگویند.

    پس حتی در مجموع آقایان سرنگونی طلب حامی نظام بورژوا دموکراتیک در هر دو حالت دنباله روی بورژوا امپریالیستهای غربی و حتی شرقی اند.

    یک نکته جالب در اینجا این قسمت است:
    “شما … که ترجیح می دهید در همین ساختار استبدادی و سرمایه لاری بمانید”

    منگه چنین غلطی نمی کنم ، اما بهرحال، اول اینکه بقول فولادی ما که در ایران نیستیم بخواهیم و یا نخواهیم که در ساختار رژیم بمانیم، این شد جنبه فردی قضیه. اما مهمتر اینکه رژیم در حال سرنگون شدن نیست که حالا من جلوی آنرا بخواهم بگیرم. سوم اینکه شعار سرنگونی را حتی زمان رفسنجانی و خاتمی و قبل از او هم میدادید و اصلا به وضعیت امروز ربطی ندارد.

    من قبلا گفته ام، کلا سرنگونی یک مسئله مربوط به رژیم جمهوری اسلامی نیست، یک مسئله مربوط به هر دولتی است. بحث اینجا بر سر شعار سرنگونی است که همیشه در برابر رژیمهای دیکتاتوری یعنی اعلام قیام مسلحانه. من کشوری مثل آمریکا و سوئد و سوئیس و آلمان و فرانسه را، و هر دولتی که موجود است را، ارتجاعی میدانم و معتقدم که رژیمهای آنجا باید سرنگون شوند. اما شرط ش را نوشتم و همیشه شعار سرنگونی دادن را ضروری نمیدانم. در کشورهای غربی میگویند راههای قانونی سرنگونی یعنی تغییر قانون اساسی وجود دارد. اما هم تجربه و هم ظهور نئولیبرالیسم بعد از سالهای ۷۰ میلادی نشان داد که حتی تغییرات نیم بند در راستای دولت-رفاه هم غیر ممکن است و با خشونت و طوفانی از تبلیغات مواجه می شود – برای همین آنارشیستهای قدیم و بلشویکها، دروغ نمیگفتند و ما داریم تجربه میکنیم، همه دولتها باید بروند، البته بلشویکها میگفتند همه جز خودشان.
    ***

  9. جناب ناشناس؛

    آیا کار آنهائی که کارگران را جلو می فرستند تا برای بوجود آمدن یک رژیم ارتجاعی دیگر کشته شوند، ارتجاعی است یا خیر؟ بنظر من حال کاملا روشن است که صد درصد ارتجاعی است. پس کار آقای چنگائی و فولادی ارتجاعی است.
    +
    بسیار خوب، پس پرسش من از شما!

    آیا ما کارگران هفت تپه و فولاد اهواز را به خیابان کشاندیم یا خود آنها و بسیارانی دیگر از رانندگان سراسری و کامیونداران گرفته تا اتوبوسرانان سرکت واحد تهران و… به این نتیجه رسیدند که باید در برابر رژیم بایستند؟
    +
    دوست من! آیا شما اقدام کارگران هفت تپه و فولاد اهواز را ارتجاعی می دانید؟ فراموش نکنید که ما نیروهای خارج نشین بیش از یک پشتیبانی ساده و رسانه ای بیشتر از آنها نکرده و نمی توانیم. آنان خود دست به چنین همآئی چشمگیر و سازماندهی اراده ی بزرگ طبقاتی زنده اند که رژیم با هراس از گسترترشدن خواسته ها و سراسری تر شدن آن، حقیرانه علی نجاتی بیمار، اسماعیل بخشی و سپیده قلیان را از کارگران با این خیال دزدید که غائله ی شوراهای کارگری را متوقف کند.
    +
    من با شیوه ی نگارش شما دیریست آشنا هستم و در تلاش بوده و هستم تا هم سرنوشت دوستان دیگر در برابر روش شما دچار نشوم. بنابرین من از شما دوستانه و سرراست می پرسم که چرا شما سعی در ایجاد تفرقه و بیگانگی می کنید؟ لااقل در شرایطی که من با نرمش تمام سعی در همفکری با شما دارم! گیرم چرند و پرت و پلا هم گفته و یا بگویم، اما با این روش ها و راهبردهای شما هیچگاه نمی توان پدیده ای تازه یافت و جایگزین دیدگاه های اخلاق ستیز و دیدورز نمود.
    +
    آیا شما امروز شاهد صحنه های با شکوه اعلام همبستگی طبقاتی فعالان کارگری کردستان با کارگران فولاد اهواز و هفت تپه را دید؟ فکر می کنید اینها را هم ما گول زده و به پشتیبانی از کارگران مجبور ساخته ایم؟
    چرا نباید به اتحاد طبقاتی بهاداد؟ چرا نباید به همبستگى طبقه کارگر ایران با دیگر ملیت ها و از جمله کردستان کمک کرد؟ مگر نه که رمز پیروزی و موفقیت و به قدرت رسیدن مبارزه کارگریمان مبتنی بر همین نتلاش هاست؟
    +
    جناب ناشناس من از درک مواضع سیاسی شما ناتوانم. از یکطرف بر هویت و عملکرد مستقل کارگران پای می کوبید و از طرف دیگر کارگرانی که امروز برپاخاسته اند و حتی مواضع بسیار مترقیانه ای برگزیده اند آنان را مچل دست خارج نشین ها و از جمله من و جناب فولادی می دانید. آیا اید درست است؟
    آنهم در شرایطی که رژیم حتی نان خوردن هم برای قریب به اتفاق کارگران و کارمندان با ماجراجوئی ها، جنگ ها، دشمنی افکنی ها در منطقه و جهان، و همزمان چپاول دارائی مردم
    هستی آنان را یکجا تباه ساخته است.
    +
    همین امروز خواندم که با وجود بحران نان و اندکی نوا، رژیم همچنان در حال ساختن و ترمیم و گسترش برج و بارو و ضریح سازی بیشتر برای قبرهای امامانسش در نجف و کربلاست و چرا؟
    +
    آیا جنگ شیعی و سنی کم دارائی مردم را بتاراج برده که هنوز سلیمانی در تدارک بسیج بیشتر آدمخواران غیبی ست؟
    دوست من! تا این بساط هزاران رنگ و ریا برجا هست؛ فرصت زندگی ممکن نیست.
    +
    و شما در برابر چنین خودکامگی بشدت انگل و پست و مافیائی می گوئید باید آهسته آهسته حرکت کرد و سازماندهی مبارزه نان علیه سرمایه و دین دولتی را به پیش برد. و من دلیل آنرا نمی دانم و هرچه بیشتر می نویسید کمتر به بحران نان و کار و آزادی که قریب به اتفاق کارگران نیازمد آن هستند پاسخ می دهید.
    باسپاس

  10. این دو گفته من که نقل قول کردید:

    “خوب حالا چه ایرادی دارد که رژیم مذهبی برود و رژیم سکولار بیاید؟ ایرادی ندارد اما هر کارگری که برای چنین کاری جان و زندگی خودش را ریسک میکند باید از خود بپرسد که حاضر است برای حاکمیت استثمارگر دیگری زندگی خودش را به ریسک بگذارد یا خیر؟ من کارگرم و میگویم خیر.”


    آیا کار آنهائی که کارگران را جلو می فرستند تا برای بوجود آمدن یک رژیم ارتجاعی دیگر کشته شوند، ارتجاعی است یا خیر؟ بنظر من حال کاملا روشن است که صد درصد ارتجاعی است. پس کار آقای چنگائی و فولادی ارتجاعی است.

    به این معنی است که شما به من چسبانده اید:
    “هیچ کارگری تن به چنین خودکشی ای نمی دهد که ملا برود و طیف دیگر راست سر کاربیاید”؟

    خیلی واضح است که من گفته ام که مرتجعین فقط کارگران را دنبال خودکشی برای روی کار آوردن استثمارگران میکنند.
    ***

  11. میخوانیم:
    ###
    “شما می گوئید هیچ کارگری تن به چنین خودکشی ای نمی دهد که ملا برود و طیف دیگر راست سر کاربیاید! زمانی شما چنین ادعائی دارید که کارگران در سطح کشور و دوجریان مقتدر کارگری هفت تپه ای ها و فولاد اهواز به آمده اند تا اراده ی خود را بر دولت دینی و سرمایه سالاری تحمیل کنند و برایش هفته هاست بخشی از شهرهای شان اشغال کرده اند و در همین روز دانشجو هم دیدیم که دانشجویان در سراسر ایران از دو جریان بالا پشتیبانی کردند و همگی خود را بخشی خواندند.”
    ###
    گفته شد که من چنین ادعایی نکردم و این کار چنگائی شامورتی بازی است و ثبات نظری ندارد.
    ###
    بعد اینکه، بحث من روشن است، دعوت به سرنگونی بدون اینکه فرهنگ و دیدگاه شورائی کمونیستی بر اکثریت کارگران حاکم شود، جنایتکاری است. کسی نگفت کارگران فریب نمیخورند و رژیم را برای آوردن یک استثمارگر دیگر سرنگونی نمیکنند، دفعه قبل کردند.
    ###
    شامورتی بازی دیگر در این است:
    ###
    نوشته:
    “من موضع شما را که ترجیح می دهید در همین ساختار استبدادی و سرمایه لاری بمانید را همانگونه می بینم که با آن دیدگاه خودم را بتوانم روشن و سرراست کنم.”
    ###
    من کجا گفتم که میخواهم در همین ساختار استبدادی و سرمایه سالاری بمانم؟ بحث من این است که شما میخواهید در ساختار سرمایه سالاری بمانید.
    ###
    بحث من خیلی روشن است: پیشنهاده از بین بردن رژیم اسلامی و هر رژیم دیگری باید آگاهی شورائی کمونیستی کارگران باشد نه هر آگاهی کاذب دیگر که امثال شما دنبال آن هستید و میخواهید کارگران را شهید مقاصد خود کنید. شما حرف من را وارانه جلو میدهید تا سرنگونی طلبی ارتجاعی خودتان را توجیه کنید.
    ***

  12. به هواداران “سازمان انقلابی کارگران ایران (راه کارگر)” و “سازمان راه کارگر”

    بحث “مجلس موسسان” اساسا بحثی ارتجاعی است و با حیله گری ارتجاعی بورژوائی علم شده است. مسئله کارگران الغای بردگی مزدی و کار مزدی است نه چگونگی تشکیل دادن یک قانون اساسی و دولتی بر اساس آن که آن دولت همیشه دولت اربابان کارگران خواهد بود. کی گفته که قرار است مجلس موسسان درست شود قبل از اینکه تمام مالکیتهای بزرگ و متوسط اجتماعی شده و اداره آن بدست کارگران بیافتد. تازه بعد از چنین خلع و یدی، فکر نمی کنم که اصلا کسی حرفی از مجلس موسسان هم بزند.

    تمام کسانیکه ضرورت دموکراسی-بورژوائی و مجلس موسسان و غیره را مطرح میکنند، حاکمیت طبقه سرمایه دار را پیش فرض میکنند. کمونیستهائی که بر اساس پیش فرض حاکمیت سرمایه داران مسئله قدرت را در جامعه طرح میکنند، ذهنیتشان در فلسفه سیاسی طبقه سرمایه دار قفل شده و طوطی وار حرفهای بورژواها را تکرار میکنند.

    باید خارج از فلسفه سیاسی طبقه سرمایه دار فکر کرد، وگرنه هر راه حلی بازتولید روابط سرمایه داری خواهد بود.
    ***

  13. جناب ناشناس سلام؛

    این را شما نوشته اید:
    خوب حالا چه ایرادی دارد که رژیم مذهبی برود و رژیم سکولار بیاید؟ ایرادی ندارد اما هر کارگری که برای چنین کاری جان و زندگی خودش را ریسک میکند باید از خود بپرسد که حاضر است برای حاکمیت استثمارگر دیگری زندگی خودش را به ریسک بگذارد یا خیر؟ من کارگرم و میگویم خیر.
    +
    دنباله ی آن:
    آیا کار آنهائی که کارگران را جلو می فرستند تا برای بوجود آمدن یک رژیم ارتجاعی دیگر کشته شوند، ارتجاعی است یا خیر؟ بنظر من حال کاملا روشن است که صد درصد ارتجاعی است. پس کار آقای چنگائی و فولادی ارتجاعی است.

    من همچون همیشه تلاش دارم شیوه ی گفتمان دوستانه ام را پاس دارم.
    باسپاس

  14. نوشتید:
    “شما می گوئید هیچ کارگری تن به چنین خودکشی ای نمی دهد”
    من چنین چیزی نگفتم، از خودتان حرف در می آورید.
    —-
    بقیه حرفهایتان سفسطه است چون بجای پاسخ به استدلاهای من فقط همان جملات خود را تکرار کرده اید.
    **

  15. جناب ناشناس سلام؛
    موضع من در قبال شرایط پست، خفقانی و بشدت مرگبار کنونی متکی بر سرنگونی عاجل حاکمیت بدخیم ولائی ست و فرصت رهائی از استبداد مذهبی و گذرکردن از آن بسوی دستیابی به اهرم های سازماندهی طبقه کارگر که با بقای این نظام هرگز شدنی نیست چه رسد به تابوی رژیم از واژه ی کمونیسم.
    +
    تنها این تاکتیک می تواند همان هدفی مبرمی باشد که بارها آنرا برنوشته ام و خلاصه اش این است که ما باید و ناچاریم در جبهه ی سرنگونی طلبان همسو اهداف مردمی کارگری قطب قدرت خود را مستقلا ایجادکنیم تا بتوانیم اراده ی طبقاتی خود را هم در مقطع سرنگونی و هم در فضای ایجاد آلترناتیو سیاسی آتی بر دیگران پیشی دهیم.
    +
    من تکرار می کنم جز از این طریق هیچ جریانی بتنهائی قادر نیست با بقای رژیم آخوندی دست به ابتکار عمل رهائی بخشانه ی خود و جریانش در برابر دولت دینی زند؛ چه رسد به کارگران و توده های بیکار و گرسنه که در بدترین شرایط ممکن در دستیابی به اندکی نان دچارند و همینک هفت تپه ای ها را دیدیم که با اندکی وعده و وعده ی چرخش کار مجاب به بازگشت به کار شدند و این نشان از شدن ناچاری و ناتوانائی های آنان دارد که بسیار ناگواراست که آنها را مجبور کرده تن به سازش دهند و از روی بیکاری گرسنگی می دهند و آنهم درست در شرایطی که اسماعیل بخشی، سپیده قلیان و علی نجاتی همچنان اسیر و زیر شکنجه امنیتی ها می باشند.
    چطور می شود مقاومت کرد، هنگامی که زن و بچه ات گرسنه اند؟! ای بسا فردا همین روزها کریم سیاح را هم بگیرند و غائله ی دادخواهی کارگران را خفه کنند.
    +
    چاره چیست؟ همکاری های گسترده سیاسی نیروهای چپ و کمونیست و به تبع آن انگیزه مند ساختن کارگران و توده های زحمتکش برای تسخیر همزمان و سراسری خیابان ها و مراکز کار و در چنین همصدائی و همگامی کلان و بزرگی، آری طبقه ی کارگر می تواند اداره ی خود و خواست مستقل شورائی اش را با قدرت به دیگر طبقات تحمیل کند.
    +
    و شما می گوئید هیچ کارگری تن به چنین خودکشی ای نمی دهد که ملا برود و طیف دیگر راست سر کاربیاید! و زمانی شما چنین ادعائی دارید که کارگران در سطح کشور و دوجریان مقتدر کارگری هفت تپه ای ها و فولاد اهواز به آمده اند تا اراده ی خود را بر دولت دینی و سرمایه سالاری تحمیل کنند و برایش هفته هاست بخشی از شهرهای شان اشغال کرده اند و در همین روز دانشجو هم دیدیم که دانشجویان در سراسر ایران از دو جریان بالا پشتیبانی کردند و همگی خود را بخشی خواندند.

    من موضع شما را که ترجیح می دهید در همین ساختار استبدادی و سرمایه لاری بمانید را همانگونه می بینم که با آن دیدگاه خودم را بتوانم روشن و سرراست کنم. اما تهدید و تحقیر و کنایه ای برای شما نه که ندارم بل، با بردباری چشم به آینده می دوزم.
    باسپاس

  16. معنای واقعی و از پشت پرده بیرون کشیده شده کامنت آخر آقای چنگائی اینهاست:
    ###
    – طبقه کارگر ایران برای سرنگونی رژیم به طبقات استثمارگر خود نیاز دارد و بدون آنها هیچ غلطی نمیتواند بکند.
    – چون رژیم دیکتاتوری مذهبی است، فقط مبارزات سرمایه داران برای درست کردن یک دولت سرمایه داری دیگر مفید واقع خواهد شد، اما مبارزات کارگران برای کمونیسم و سوسیالیسم خیر.
    – هر نیروئی که بتواند رژیم را سرنگون کند، اگر مذهبی نباشد، از این رژیم بهتر است.
    ###
    ببینیم قضیه از چه قرار است.
    ###
    سه نیرو میتواند رژیم را سرنگون کند:
    ۱ – نیرویهای خارجی از طریق جنگ
    ۲ – کودتا
    ۳ – توده های کارگر.
    ###
    سرمایه داران هیچ رژیمی را سرنگون نمیکنند، سرمایه داران سکولار نیروی انسانی ی نیستند که بتوانند یک رژیم را سرنگون کند. آنها همیشه سرنگونی را از طریق کارگران فریب خورده انجام میدهند. حال که آقای چنگائی سومی را رد کرده، هیچ نتیجه ای نمیتوان گرفت جز اینکه یا دنبال حمله خارجی است، یا دنبال کودتا و یا دنبال خر کردن کارگران برای موفقیت سرنگونی طلبی سرمایه داران سکولار. نیروی خارجی و کودتا هم برای آزادی کارگران نیست، برای عوض کردن استثمارگر است.
    ###
    کمونیستها اینطور فکر نمیکنند. کمونیستها معتقدند که نیروی کار فکری و عملی طبقه ما کارکران میتواند علیه طبقه سرمایه دار بکار برده شود و سرمایه داری را نابود کند. این انقلاب کمونیستی است. آگاهی طبقاتی کارگری یعنی اعتقاد به اینکه هیچ چیزی در جامعه نیست که وابسته به نیروی ما و محصول نیروی کار ما نباشد. پس می بینیم که سرنگونی طلبی جناب چنگائی و امثال او از زاویه استثمارگری سرمایه داری ست. اینها ایدئولوژی سرمایه داری دارند.
    ###
    خوب حالا چه ایرادی دارد که رژیم مذهبی برود و رژیم سکولار بیاید؟ ایرادی ندارد اما هر کارگری که برای چنین کاری جان و زندگی خودش را ریسک میکند باید از خود بپرسد که حاضر است برای حاکمیت استثمارگر دیگری زندگی خودش را به ریسک بگذارد یا خیر؟ من کارگرم و میگویم خیر. آیا کار آنهائی که کارگران را جلو می فرستند تا برای بوجود آمدن یک رژیم ارتجاعی دیگر کشته شوند، ارتجاعی است یا خیر؟ بنظر من حال کاملا روشن است که صد درصد ارتجاعی است. پس کار آقای چنگائی و فولادی ارتجاعی است.
    ###
    منهم بارها گفته ام که حاضر نیستم جان کارگران ناآگاه را برای استثمارگر دیگری به خطر بیاندازم و فکر میکنم این معیار کاملا منطقی و علمی و کمونیستی است و خلاف آن خیر.
    ***

  17. دوست گرامی جناب ناشناس سلام؛
    شاید حق با شما باشد و من می بایست به پرسش شما نیز پاسخ روشن می دادم ولی هنوز هم دیرنیست؛ و البته که بدیهی ست می رفتم و آنهم با سر می رفتم. چراکه برای ما اداره ی شورائی و… ایده آلی ست که می توان گفت هم تاکتیک و استراتژی کمونیست هاست.

    اما، همزمان دعوای ما همه باری بر سر این است که دیکتاتوری مذهبی هرگونه اعتراض و اعتصاب ساده ی کارگری را هرگز برنتابیده و نخواهدتابید و بی رحمانه سرکوب می کند. همینک اسارت و شکنجه سپیده قلیان، علی نجاتی و اسماعیل بخشی نمونه بارز و بی شرمانه ی این خشونت دین دولتی ست، و آنگاه شما بر آرمان شوراها و سازمانگری کار کمونیستی کردن در جامعه توسط کارگران پامی فشارید.
    بله بی گمان کارگران می توانند در هسته های مخفی کار کمونیستی شورائی کنند همانگونه که تاکنون کرده اند، اما بشکل محفلی و خرد و آسیب پذیر و نه رزمنده و کلان و سراسری.

    این در حالی ست که مسئله ی ما سرنگون کردن کل دولت قهار دینی ست که کل طبقه ی کارگر هم بتنهائی قادر به اعمال آن موثر و موفق نیست و نیاز به همکاران همسوئی دارد تا مگر بتوانند آنها را بزیر اتوریته خویش برده و بعنوان قطب قدرت جایگزین در برابر دشمنان مشترک بایستد.

    من بارها بشما گفته ام که سمت حرکت کنونی من معطوف به سرنگودی کلیت رژیم ولائی و جدائی دین از دولت است. کارگران و بشر امروز ایرانی پیش از همه ی دشمانش دور و برش، حاکمیت ریاکار مذهبی را دارد که هم بنام خدا اراده ی آزادش را سرکوب می کند و هم با تبعیت از بازار سرمایه و نئولیبراتلیسم او را استثمارکرده و از دیگر سو دارائی های کشور را غارت می کند. کجا می توان در برابر چنین ساختاری خوشبین بود که می توان برای گذر از آن آهسته آهسته دست به تشکیل دوایر آگاه کارگری کمونیستی برد؟ از دید من با بقای رژیم چنین تصوری بعید و یا در هسته های کوچک فامیلی، محفلی ناگزیر به غارنشینی خواهدشد.

    من وعده کمونیسم در آینده دور نمی دهم، بلکه برای پیدائی و پویائی آن شرایط، داشتن اهرم ها و ظروفی را لازم می دنم که با پابرجائی دین دولتی ایجاد جز رویا نیست.

    البته بشما هم حق می دهم که اگر ما نتوانیم نیروی قدر جایگزین ولایت باشیم، با رفتن خامنه ای و باندها و مافیاهایش چندان اوضاع اقتصادی اجتماعی بویژه برای کارمزدان دگرگون نمی شود، مکر جز یک دمکراسی شل و ول بورژوائی که در آن بخشی ها و نجاتی ها بخاطر درخواست نان و کار شلاق نخواهندخورد! بلکه با فروریزی نظام یکه سوار فرد و یا گروهی دیگر خواهندآمد و نظام سرمایه سالاری را چهاردست خواهند قاپید و فقط پالان خر عوض خواهدشد و من از ناچاری و شدت ناگزیری رهائی از استبداد مذهبی دومی را بسود فردای کارگران می بینم.
    در چنین حالتی بیش از همه خود ما چپ ها و کمونیست ها مقصریم و نه دار و دسته های مترصد چنان روز و فرصتی که برایش دهه ها بیاری امپریالیسم آمریکا و…کمین گذاشته اند.

    بنابرین اگر نظام مذهبی فروریزد، هر ساختار تبهکارانه و بهره کشانه ای دیگر جایش را بگیرد و هر اشغالی هم که باشد بی کم و کاست ” اوی فرضی”از بساط خودکامه الهی آخوندی بسود سازمانیابی طبقاتی کارگران بهتر و مفیدتراست. زیرا چوب دوسر طلای مذهبی بر فرق سرش کوبیده نخواهدشد؛ و زدودن استبداد مذهبی در عمل خود یک پیروزی تاریخی ست که بیشترین بهره ی آنرا مبارزه ی طبقاتی کارگران علیه روابط بهره کشی ساختار انگل سرمایه خواهدبرد. چون آنگاه نیروی ما تنها معطوف به زدودن بهره کشی انسان از انسان می شود و بهانه دشمنی با خدا و… مانع مبارزه طبقاتی نخواهدشد.
    همین و باسپاس
    در کمونیست نیستند، نیستند چون عملشان اصلا کمونیستی نیست.
    و خود فولادی در پالرمانش قانون زندانی کردن شما را وضع خواهد کرد.

    اما جواب شیاد فولادی را اینطور داده اید:
    بی گمان من به ایران بازخواهم گشت

  18. الان را مطرح کردم که بدانید راهها چقدر از هم واقعا و در عمل فاصله دارند. آنها که وعده کمونیسم در آینده دور را میدهند، کمونیست نیستند، نیستند چون عملشان اصلا کمونیستی نیست. اگر دقت کنید، عمل آنها، زبان و کلام و پیشنهادات عملی آنها، تماما در چهارچوب کار سیاستمداران هوادار سرمایه داری است. فریب جامعه کمونیستی در آینده بعد از دولت دموکراتیک سکولار را نخورید، دقیقا همان منطق بهشت خمینی را دارد.

  19. چرا همین الان مهمتر تر از آینده دور دست است؟
    برای اینکه زندگی همین الان است و انقلاب برای جامعه اشتراکی از همین الان شروع میشود. یک موقع یک الان ی بود که خمینی با دروغ به حاکمیت رسید، بعدا با کشت و کشتار (از کشتن کوردها شروع کرد بعد جنگ راه انداخت و بعد حمله کرد به جوانها در گروها و سازمانها) توانست حکومتش را تا آخر عمر حفظ کند و دائم وعده بهشت بدهد. بعد از مرگ هم دوستانی که او را رهبر کردند و به او کمک کردند حکومت سرمایه داری را و بردگی مزدی کردن را ، ادامه دادند. وعده جامعه کمونیستی بعد از دولت سکولار هم از همین نوع عوام فریبی هاست که برای الان این اشخاص درست شده. دولت سکولار که آمد، مثل مثلا دولت آلمان ، یک عده می شوند مگسان دور شیرینی و در پارلمانها و دولتها کار چاق کن سرمایه داران بزرگ و کوچک و داخلی و خارجی خواهند شد و عمر سیستم مثل آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و بقیه ، قرنها ادامه خواهد یافت. پس کار کمونیستی کردن جامعه توسط کارگر لازم است که همین الان باشد. برای همین بهیچ عنوان نمیتوان به آخوند و سیاستمدار سکولار و رهبر و دولت و غیره اعتماد کرد. کار درست کارگران محکم کردن جای پایشان است و آن با بوجود آوردن تشکلات علنی و مخفی شورائی سراسری ممکن است و بس. اگر تشکلات کارگری مخفی و علنی شورائی محکمی بوجود بیاید، دیگر جنگ و آمدن و رفتن دولت و سیاستمداران مهم نیست و عنصر ثابت مقاومت و تعرض به سرمایه داری باقی می ماند و در فرصت مناسب به تمام جامعه گسترش پیدا کرده کار حاکمیت ارتجاعیون رنگارنگ را پایان می بخشد. باید مثل مورچه کار کرد، یواش یواش.

  20. برای خوانندگان،

    نه آقای چنگائی اعتقاد به آزادی طبقه کارگر ایران از سرمایه داری دارد و نه آقای فولادی. هر دوی آنها معتقدند که باید ابتدا سرمایه داران سکولار در ایران حاکمیت پیدا کنند. این یعنی اینکه برای آزادی از سرمایه داری، کارگران ایران به سرمایه داران سکولار و حکومتشان نیاز دارند. برای همین اصلا مهم نیست که اینها میگویند یک روزی در آینده دور بلاخره جامعه کمونیستی خواهد شد و کارگران آزاد خواهند شد. مهم این است که همین الان معتقدند که باید سرمایه داران سکولار در ایران حکومت کنند.

    سرنگونی طلبی آقای چنگائی بعلت خارج از ایران بودنش است، چون شعار سرنگونی دادن در
    خارج آسان است. سرنگونی طلب نبودن فولادی در ایران هم بعلت داخل ایران بودنش است، چون فعلا چاره ای جز این ندارد تا بکمک اصلاح طلبان (که امروز فعلا ورشکسته شده اند) روزنه امیدی برای سکولارالیسم باز کند. اگر فولادی خارج بود و یا اگر خارج است و احتمالا لازم نبود که به ایران برود، سرنگونی طلب می شد.

    هر دو دنبال سرنگونی رژیم و جایگزین کردن یک حکومت سرمایه داری سکولار در ایران هستند. طرفداری هر دو از کارگران سیاست بازی و دیپلماتیک است و هر دو دنبال این هستند که کارگران سرنگون کنند و آنها را در حاکمیت دولت دموکراتیک قرار بدهند.

    آیا هر دود خیال پردازند؟

    نه، هر دو فرصت طلبند، دنبال فرصت سیاسی میگردند. دموکراتیک شدن دولت در ایران بصورت اروپائی بعلت ضعف سرمایه داری ایران و قدرت بی سابقه سرمایه داری جهانی، غیر ممکن است. مطمئن هستم که اگر غرب دموکراسی جعلی و گانگستری خودش را در ایران برقرار کند، که احتمالا نمی تواند، چون حاکمیت تندرو ها ایران را در کمپ روسی و چینی قرار داده، آنها حاضرند رژیم نوکر و شبه دموکراتیک را بپذیرند، چون فلسفه آنها این است که بهرحال باید مسیر سکولاریسم دولتهای اروپائی را طی کرد. داد و فغانهای فولادی علیه لنینیسم هم بخاطر ضدیت لنینیسم با فرم دولتی سرمایه داری-امپریالیستی ریاکار در غرب است نه بخاطر ضدیت آنها با تشکل یابی شورائی کارگران. ایندو به هیچ تشکل یابی شورائی کارگری اعتقاد ندارند و هر دو میخواهند اربابان سکولار کارگران حکومت درست کنند.
    ***

  21. برای خوانندگان،
    سئوال بورژوا-موزیانه فولادی و پاسخ جناب چنگائی برای درک یکسان بودن نظر هر دو مفید است. نظرات جناب چنگائی متعلق به آن “راه کارگر”ی هاست که در مرگ منتظری گریستند. یعنی “سازمان کارگران انقلابی ایران” نه “سازمان راه کارگر”. اگر فولادی تا بحال نفهمیده، باید خیلی بی استعداد باشه. نظرات سازمان کارگران انقلابی ایران نظرات همان فولادی است.

  22. جناب چنگائی،

    به این سئوال من:
    اگر فردا کارگران ایران تمام محلهای شغلی و زندگی خود را شورائی کرده و دولت جمهوری اسلامی را هم به درک واصل کرده باشند، شما به ایران بر نمیگردید؟
    اینطور پاسخ داده اید:
    چنین چیزی امکان ندارد.

    به این یکی:
    اگر رژیم بلشویکی بود چطور؟
    اینطور جواب داده اید:
    بلشویکهای ایرانی بازنده اند.

    جناب چنگائی من را مسخره میکنید یا خودتان را؟

    اما جواب شیاد فولادی را اینطور داده اید:
    بی گمان من به ایران بازخواهم گشت

    البته که برای امتحان بخت خود در بازار آزاد سیاست سرمایه داری درنگ نخواهید کرد! چه فرصتی بهتر از این.

    قبلا گفتم، رژیم دموکراتیک فولادی در ایران رژیم پر امپریالیستی است و تمام متخصصان ضد کمونیست آنها به ایران سرازیر می شوند و خود فولادی در پالرمانش قانون زندانی کردن شما را وضع خواهد کرد.

    در جائی نوشته اید:
    “از دید خودم ما سه تن در یک مسیر مشترک ولی متفاوت هستیم که پذیرش و پیدائی نتایج درست یا نادرست شناخت های مان در محک زنده ی مبارزه ی کارگری توده ای محک اجتماعی طبقاتی خورده و آنگاه ناچار صافی “کنشی ـ ارزشی” خواهدیافت و من در این فاصله روند و نامعلوم ( حالا هرچند بلند باشد) ترجیحا خردورزی جمعی را بعنوان دستآویز برگزیده ام.”

    چقدر راحت طلب هستید. فکر میکنم شما بین دو صندلی را انتخاب کرده اید.
    ***

  23. جناب ناشناس گرانقدر سلام؛

    دوست گرامی!
    من از دیدگاه های مختلف و رنگین شما و جناب فولادی انگیزه می گیرم تا که بردبارانه بهتر گوش کنم و بیندیشم و بیاری گفت و شنودهای سازنده و البته باهم و دیگران، بیشتر گفتمان روشنگرانه پیرامون چالش های سرنوشت ساز امروزین علیه واپسگرائی های فناتیسم و تبهکاری های استبدادمذهبی و دعاوی سرمایه سالارانه اش که اندکی بسود کارگران نیست هم اندیشی کرده و راهکارهای فراسازمانی حزبی بیابم “بیابیم”.

    چراکه من بیش از چهل سال در متن و بطن بحث ها و مبارزه های صِرف ایدئولوژیک بوده و از نتایج اش چندان دلخوش نیستم. ناگزیر از دیر باز ” جنگ هفتاد دو ملت” “تمثیل حافظ” را که جویندگانش حقیقت را نیافته و پی افسانه بافی گشتند را خوب لمس نموده و فراگرفتم و نسبتا پی برده و دانستم که حقیقت مطلق نیست و شناخت فلسفی و قانون نسبیت نیز بمن و “شاید نوعی های من” یاری داد که نرمش پذیری را با حفظ اصولیت هایم پاس بدارم.

    از دید خودم ما سه تن در یک مسیر مشترک ولی متفاوت هستیم که پذیرش و پیدائی نتایج درست یا نادرست شناخت های مان در محک زنده ی مبارزه ی کارگری توده ای محک اجتماعی طبقاتی خورده و آنگاه ناچار صافی “کنشی ـ ارزشی” خواهدیافت و من در این فاصله روند و نامعلوم ( حالا هرچند بلند باشد) ترجیحا خردورزی جمعی را بعنوان دستآویز برگزیده ام.

    واما پرسیده اید:
    اگر فردا کارگران ایران تمام محلهای شغلی و زندگی خود را شورائی کرده و دولت جمهوری اسلامی را هم به درک واصل کرده باشند، شما به ایران بر نمیگردید؟

    جناب ناشناس! روند سازمانیابی مستقل و کلان کارگری کار بسیار سخت، شاق و همزمان برای طبقه کارگر و ما کمونیست های پشتیبان آنان بسیار حیاتی ست. همچنانکه ایجاد اداره و اراده ی “آگاه شورائی” یگانه پشتوانه فراروئی بسوی سوسیالیسم هست که نیاز به پیش شرط های فراوانی دارد تا به قدرت آنارکوکمونیستی مورد نظر شما بینجامد، که آن مورد توجه من هم هست.
    اهدافی که رسیدن به هرکدام، جز با پوشش و پویش سراسری طبقاتی و عمدتا بیاری اهرم قانونی که ناظرانش می باید “کارگران” باشند چندان ساده نبوده و اصولا میسر نیست. با اینهمه من خرسندم که کارگران هفت تپه و فولاد اهواز با فریاد بلند به رد خصوصی سازی ها رسیده و آشکارا مدافع اداره ی شورائی می باشند.

    پرسش دیگرتان:
    اگر رژیم بلشویکی بود چطور؟
    پیرامون همسوئی ما با دیدگاه های بلشویسم و لنینیسم، همین اندازه بگویم که ما در جنبش رنگین چپ و کمونیسم اصولا بدلیل پراکندگی و سکتاریسم ناتوانیم و همزمان دارای چهار و ای بسا پنج خطوط حزبی سازمانی هستیم که اراده ی کارگری را تقسیم بین خود و فرقه بازی خویش می کنند.
    تازه اگر همه را سرجمع با هم همراه ذهنی کنیم، فعلا آنها در برابر قطب های مدعی وزنه ی سیاسی مقتدری نیستند، چه رسد به بعد و بخش فکسنی بلشویکی آن!

    کل چپ امروز و بویژه در برابر طیف پهلوی ـ فرشگردها، مجاهدین، و جدائی طلبان مذهبی قومی که مورد پشتیبانی امپریالیسم آمریکا می باشند خواهد باخت و در پلورالیزاسیون سیاسی و آلترناتیو قوی نمی تواند باشد؛ مگر جبهه ای مشترک و سراسری برای همکاری سرنگونی برپاکند.
    قرن ها ایده الهی فراانسانی و خودباوری شکن، و بویژه در این ۴۰ سال سیستماتیک ریشه دولت دینی چه بخواهیم و یا نخواهیم بپذیریم در اعماق ناخودآگاه گرسنگان و بیکاران و ساده دلان و سرخوردگان نسل در نسلِ بیدادرسان محکم و مخوف نشسته و برای ریشه کنی اش کار بسیار کمرشکنی در پیشاری ما ایستاده است. آرزو می کنم که بتوانیم از نزدیک و در دل جوامع همدردمان آزاد و همگام با همرزمان باشم و با آنها در کوچه بازار ستم و فقر و فاقه از امید و نان و کار و آزادی بگوئیم و بتوانم کارگران و توده ها را تشویق به بیداری و پایداری در برابر ولایت تبهکار و باندها و مافیاهایش کنم.
    باسپاس

  24. چرا نمی گه آمریکا و انگلیس، میگه سوئد؟
    چرا نمیگه لهستان و چکسلواکی؟ که دموکراسی های جدید هستند.
    —-
    این هم خیلی خیلی مهمه.
    آیا اگر ایران شد مثل آلمان دموکراتیک، خوبه که مثل آلمان به پیمان ناتو بپیوندد؟ یا مثل لهستان و چکسلواکی؟
    —-
    همه و همه این سئوالها بی مورد و بدرد نخور می شود وقتی مغز یک نفر قفل شده روی این دگم ارتجاعی که ایران باید مسیر اروپا را طی کند، رژیم ش و اقتصاد ش بشود مثل اروپا. بعد از این چه بشود هم در حقیقت مهم نیست، چون بر طبق ضرورت تاریخی حتما خواهد شد کمونیسم.
    —-
    با این آخری داریم حاکمیت تجرید بر واقعیت. همانها که فکر میکردند مکانیک نیوتونی تمام عالم را توضیح و تغییر میدهد.

  25. بازهم سئوال،
    یک بشقاب هست که در آن غذای مفیدی وجود دارد، اما خیلی خوش مزه نیست. بشقاب دیگری وجود دارد که در آن غذای بسیار خوشمزه ای هست اما بی نهایت برای بدن مضر می باشد، یک آدم عاقل و آگاه که جان خودش را دوست دارد، کدام را انتخاب میکند؟

  26. چندین سئوال دیگر،
    آیا هرگز به این مسئله فکر کرده اید که چرا آقای فولادی اصلا علیه خطر امپریالیستهای غربی مقاله ای نمی نویسد؟
    آیا توجه کرده اید که آقای فولادی که میگوید مارکسیست است اصلا و ابدا دنبال ایجاد حزب مارکسیستی، تشکل کارگری و غیره نیست؟
    آبا توجه کرده اید که این آقا که مارکسیست است یک استاندارد اصلی مارکسیست بودن یعنی داشتن مقاله و یا کتابی در مورد بافت اقتصادی و اجتماعی ایران ندارد؟
    آیا شما مقاله ای از آقای فولادی خوانده اید که فقط علیه رژیم باشد اما علیه بلشویکها نباشد؟
    —-
    میدانید مار خوش خط و خال یعنی چه؟
    ***

  27. سئوال دیگر، اگر آمریکا و غرب به ایران حمله کردند و ریشه اسلامیون را کاملا برخلاف عراق و افغانستان و لیبی، از جا کندند و یک رژیم دموکراتیک مثل آلمان درست کردند و تضمین شد که از جنگ و تروریسم داخلی خبری نخواهد بود، به ایران برنمی گردید؟
    —-
    حال با فکر کردن به سئوالات طرح شده از جانب من، فکر نمی کنید که سئوال آقای فولادی بی نهایت از زاویه ارتجاعی و مردم فریبی و بمنظور حاکم کردن سرمایه داران بیلیلردر طرح شده، یا اینکه ایشون که مارکسیست است ناآگاه می باشد؟
    —-
    فکر نمی کنید که آقای فولادی از این نگران شده که هواداری شما از سکولار شدن رژیم ایرانی دارد چپ روانه می شود چون دارید حرف از انقلاب و شورش کارگران می زنید و بهتر است سکولاریسم را در حد همان رژیم بورژوا دموکراتها محدود کرد؟
    —-
    آیا سئوالات من کمکی به ارتجاع شناسی نمی کند؟
    ***

  28. سئوال دیگر،
    این نوکر صفتی نیست که یک آدم یک سرمایه دار را جای سرمایه دار دیگر بخواهد و اصلا کاری برای رها شدن از سرمایه داری نکند؟

  29. این سئوال را هم جواب بدهید لطفا، اگر در کشوری مثل سوئد و نروژ و سوئیس و آلمان بودید، برای از بین بردن نظام بردگی مزدی فعالیت نمی کردید؟
    —-
    این سئوال چطور، اگر این چند کشور فاشیستی شوند، از مبارزه علیه بردگی مزدی دست می کشیدید و فقط علیه فاشیسم فعالیت میکردید؟ چرا؟

  30. جناب چنگائی محترم، لطفا این سئوال من را هم جواب بدهید، اگر فردا کارگران ایران تمام محلهای شغلی و زندگی خود را شورائی کرده و دولت جمهوری اسلامی را هم به درک واصل کرده باشند، شما به ایران بر نمیگردید؟
    —-
    سئوال دیگر، اگر رژیم بلشویکی بود چطور؟
    ***

  31. سلام دوست گرامی خدامراد فولادی؛

    من خوشحالم که از شما نشانه ای دیده و پرسشی را دریافت کرده ام.

    بنا بمیل شما کوتاه و سرراست می گویم: که اگر در کشور بلازده آخوندی مان چنان دگرگونی لازم و شگرفی روی دهد، یا میسر شود، بی گمان من به ایران بازخواهم گشت. اما چرائی و چگونگی آن نیاز به بررسی های درستی دارد که جای گفتمانش اینجا نیست.
    باسپاس

  32. جناب چنگایی محترم. لطفن بدون هیچ اماواگر وحاشیه ای دریک جمله کوتاه بفرمایید: آیا اگر همین امروز فردا درایران دموکراسی یی نظیرآنچه درسوئد و نروژ و سوییس و آلمان هست برقرارشود شما بدون ِ ترس از مزاحمت رژیم به ایران برنمی گردید تادرهمینجا ونه ازراه دور فعالیت قلمی، نظری و سیاسی نمایید و عقایدتان را بدون هیچ مزاحمتی بیان و تبلیغ و ترویج کنید؟ پاسخ فقط دریک جمله لطفن: باوجود دموکراسی مثل جایی که الآن هستید به ایران برمی گردیدیانه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫695 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار