یکشنبه, ۱۸ آذر , ۱۳۹۷
   

Comments

تبر تحریم امپریالیسم آمریکا، بسود تبهکاران آخوندی
بهنام چنگائی
— 29 دیدگاه

  1. اضافاتی چند بر کامنتم در ارتباط با سرنگونی طلب نبودن خود:

    – چون سرنگونی طلبی همیشه و همه جا درست ، باعث میشود فقط دولت را ارتجاع ببینیم نه روابط روزمره را.
    – چون به وجود روابط روزمره بردگی مزدی برخورد نمی شود، همه چیز بخاطر سرنگونی مطلقا و بطور تجریدی سیاسی و تهیجی شده است. همین کافی بوده که تجربه روزمره ارتجاع را در روابط مابین خود و انسانهای دیگر تحمل کنیم و یا نادیده گرفته به ظهور امام زمان سرنگونی امیدوار باشیم.
    – بعلت فوق، هنرمند و ادیب کمونیست شورائی نمی پرورانیم. دائم دنبال درست کردن سرنگونی طلب هستیم.
    – چون بهرحال سرنگونی بفوریت میسر نیست و دائم همه چیز را با آن ارزش یابی می کنیم، نقد فرهنگ و ادبیات و هنر موجود در روابط بردگی مزدی را می سپاریم به بعد و این توهم را می پرورانیم که بعد از سرنگونی صد گل شکوفا خواهد شد. با این کمبود، جریانات فرصت طلب مدافع بردگی مزدی، نقد هنری و ادبی و اخلاقی اوضاع را بدست میگیرند و رفرمیسم سیاسی را از طریق آثار خود جا می اندازند. فراموش نکنیم که ما کمونیستهای بردگی مزدی هستیم که در تحلیل نهائی واقعا سیاسی (دولت گرا و دولت ساز) نیستیم، اما هواداران نظام طبقاتی همیشه سیاسی اند و منجی ساز و کارهای ادبی و هنری آنها نفوذ سیاسی دارد.

  2. معذرت،

    این جمله:

    هرگز مخالف حذف نظرات او و حتی دشنامهای او نیستم و نخواهم بود.

    باید باشد:

    هرگز موافق حذف نظرات او و حتی دشنامهای او نیستم و نخواهم بود.

    اشتباهات دیگر هم هست اما معنی را عوض نمی کنند.
    ***

  3. مجبورم اینها را اصافه کنم:
    —-
    دلیل اینکه با ماتریالیسم دیالکتیک موافق نیستم این است که به فلسفه بافی اعتقاد ندارم. ماتریالیسم دیالکتیک یک فلسفه است و با علم متفاوت است و حتی همه مارکسیستها هم به آن اعتقاد ندارند از جمله مارکسیست هومانیستها و فلاسفه مکتب فرانکفورت. در نتیجه احمد الف (فولادی) نمیتواند بگوید که مارکسیست هومانیستها و فلاسفه مکتب فرانکفورت هم رژیمی هستند. برای همین این ادعای او کاملا نامعقول است.
    —-
    به من می چسباند که من با تکامل انواع و علم آن مخالفم. این هم تهمتی ارتجاعی ست چون دائم گفته ام که به تکامل انواع و توضیح مدرن ژنیکی و بکار بردن علمی آن در علوم پزشکی و غیره معتقدم و پیدایش انسان را محصول تکامل موجودات زنده میدانم و به خدا و ماورالطبیعه و خرافات دیگر اعتقاد ندارم.
    —-
    من به تکامل موجودات غیر زنده اعتقاد ندارم و بنظرم معقول نمی آید. موجودات غیر زنده فقط تغییر میکنند و نمیتوان برای تغییر و تحولات آنها کلمه تکامل را بکار برد. آیا پیدایش موجودات زنده بر روی کره زمین محصول تغییر و تحولات مواد شیمیائی کره زمین و پیدایش تک سلولی ها و از آن به بعد روند تکامل ژنتیکی بر اساس قوانین داروینی بوده است ، آری. هرگز آنرا نفی نکرده ام. چیزی که نفی میکنم این است که بیایند بگویند که تکامل سماوی و تکامل زمین و انواع و غیره همه تابع یک سری قوانین معینی است فرموله شده در ماتریالیسم دیالکتیک و بدتر از آن بگویند که اینها را مارکس فرموله کرده است در حالیکه فرمولبندی جامعی که مارکسیستها خودشان در آن هم اجماع داشته باشند وجود ندارد. این غیر علمی ست. اینها را مارکسیستها فرموله کرده اند نه مارکس و خود مارکسیستها بر سر آنها با هم در تناقض اند و بسیار اشتباه است که آنرا معیار قرار بدهند و به دیگران انگ ضد علم بزنند. تنها معیار درست اندیشه برخورد منطقی و استدلالی و منطبق با علم رایج است. کمونیسم سوپر علم ندارد. دستاوردهای علم رایج به اندازه کافی قانع کننده هستند.
    —-
    در ارتباط با ضدیت با مدرنیت و مدنیت، اصلا چنین نیست. برعکس موافق مدرنیت هستم و مدنیت را طبقاتی می بینم و معتقد به تکامل آن از مدرنیت و مدنیت استثماری و ریاکارنه سرمایه داری – امپریالیستی امروز به مدرنیت و مدنیت کمونیستی هستم. حتی با اندیشه های حول و حوش پست مدرنیسم هم مخالفم و خیلی مدرن هستم. به صنایع و علم و علوم معتقدم و تمام کار و زندگی من از کودکی تا جوانی تا در این سن بالا همگی مربوط به فن و تکنیک و علم بوده است. از حرفهای خرافی و ماورالطبیعه و تظاهر کردن به علم اما شبهه علم را حقنا کردن و آن را به ایدئولوژی حزبی و دولتی تبدیل کردن بیزارم.
    —-
    چون تزهای ضد لنینی احمد الف (فولادی) را نه بر مبنای دفاع از لنین بلکه موثر تر بر اساس غیر علمی بودن کنه آنها رد کرده ام، فولادی از من کینه گرفته و دشمنی میکند و تهمت میزند. به لنینیسم باید برخورد علمی-تجربی کرد و به فاکتها تکیه کرد. دولت سازی مارکسیستی بردگان مزدی را به کمونیسم نزدیک نمیکند، بلکه بر عکس. لنین آدم پلیدی نبود، انسان زمان خودش بود و با کسب قدرت دولتی در دام تسلط بر جامعه افتاد و دولتش ارتجاعی شد. دولت سازی و سوسیالیسم دولتی مارکسیستی به ارتجاع ختم می شود حتی اگر فعالین آن آدمهای صالحی باشند.
    —-
    من از دشمنی های فولادی اصلا آسیب نمی بینم چون از آنها برای فکر کردن و بیان بیشتر نظراتم استفاده میکنم. هرگز مخالف حذف نظرات او و حتی دشنامهای او نیستم و نخواهم بود.

    اگر نقدی منطقی و علمی به نظراتم بشود، نظراتم را عوض میکنم. اما اجازه نمیدهم که لجن پراکنی و فحش و افترا بر جنبش کمونیستی حاکم شود و برای همین با حوصله زیاد، یکی بعد از دیگری ، به انتقادات و حتی توهین ها پاسخ میدهم و اصلا هم اعصابم خراب نمی شود و خیلی هم خوشحال می شوم و آنرا آموزنده میدانم. توصیه من به فعالین کمونیست هم طبقه خودم، بردگان مزدی کمونیست شده، این است که با حوصله زیاد به تهمتها و افتراها بپردازند و آنها را تجزیه و تحلیل کنند و پاسخ گویند.
    —-
    دوران بحثها و شعارهای تهیجی در جنبش کارگری-کمونیستی ما ایرانیان (فارس و ترک و لر و بلوچ وغیره) با شکست مشی چریکی تمام شد. اعدامها و ترورهای سالهای ۶۰ کار را دشوار کرد اما بتدریج با پیدایش آنارشیستهای کمونیست و مارکسیستهای متمایل به روابط شورائی میان بردگان مزدی و سماجت و استقامت بجای فعالیتهای افشاگرانه گروهای مارکسیستی و غیر مارکسیستی کمونیست، اوضاع بهبود پیدا کرد و امروزه اکثر کمونیستها در حال کنار گذاشتن برخوردهای تهیجی و شهید پرورانه قدیمی خود هستند و آینده درخشانی در پیش است و من کاملا به موفقیتهای آتی جنبش کمونیستی کارگری شورائی مطمئن ام. دوران سوسیال دموکراسی با پیدایش بلشویسم و تجربه اجتماعی آن و پارلمانتاریسم غربی چندین دهه هست که پایان یافته. بعلت مقاومت و استقامت و تعرض ارتجاع سرمایه داری خصوصی و دولتی ، تغییر و تحولات اجتماعی مثبت بحال بردگان مزدی کند و دردناک هستند اما با استقامت و پایداری منطقی و علمی، فعالیتها نتیجه داده و ما داریم نتیجه آنرا می بینیم. نسل ما پیر شده است اما دستاورهای زیادی داشته است. آینده از آن ما کارگران (بردگان مزدی ) است و بردگان مزدی جوانتر و عاقل تر و با استعداد تر کارهای ما را و فعالیتهای چند هزارساله انسانها را برای بوجود آوردن جامعه کمونیستی دنبال خواهند کرد. به ارتجاع اسلامی و امپریالیستی نگاه کنید. به انتخابات مسخره سرمایه داری توجه کنید و ببینید که موضوعات آن اصلا ربطی به وضع بردگان مزدی ندارد و مشغول تضادهای خود و دخالت دادن بردگان مزدی در آن تضادهای ارتجاعی هستند. آنها در بحران نظری هستند، جامعه سرمایه داری جهانی به بند بست اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی رسیده است. به کارهای فرهنگی و هنری آنها دقت کنید، تمام پوچ و بی معنی و احمقانه هستند و میتوان آنها را براحتی از زاویه منافع کمونیسم شورائی بردگان مزدی (کارگران) نقد و رسوا کرد. اما ما در عوض داریم مجددا بر بحران نظری و تشکیلاتی خود غلبه میکنیم و آینده از آن ماست.

  4. با نظرات م. الف موافقم و خواندن کامنت او را پیشنهاد میکنم.
    —-
    اما در ارتباط با اتهام مجدد احمد الف (فولادی) به رژیمی بودن من، باید آخرین کامنتم را به آن اختصاص بدهم.
    —-
    هر آدم صالحی می بیند و میخواند که تنها کاری که من نمی کنم شعار دادن است و همیشه به روش علم که متکی به مشاهده و استدلال است روی آورده ام. احمد الف = فولادی نمی تواند نشان دهد که من میخواهم مواضع جمهوری اسلامی را جا بیاندازم وگرنه از من نقل قول میکرد. برای من خمینی و ترامپ و پوتین و اوباما و همه و همه یکی هستند. اینها همه سیاستمداران اربابانی هستند که در محل کار ما را استثمار میکنند. امثال احمد الف =‘فولادی هم جوجه سیاستمداران آنها در لباس مارکسیست هستند. کار اینها دلالی سیاسی ست.
    —-
    خط قرمز منرا فراموش نکنید. من هرگز جان بردگان مزدی ناآگاه را برای کمونیسم و انقلاب و ایدئولوژی و اثبات تئوری های من درآوردی تاریخ و ضرورت تاریخی خرافی به خطر نمی اندازم. برای همین شعار سرنگونی برای من زمان و مکان خود را دارد.
    —-
    دشمنی احمد الف = فولادی با من از اینجاهاست:
    —-
    – میگوید لنینیستها ضد مارکس بودند و به ماتریالیسم تاریخی اعتقاد نداشتند، گفتم که شاید بودند اما تمام هم و قم آنها افزایش بارآوری تولید و گسترس سرمایه داری دولتی و صنعتی کردن بود برای همین بر طبق ماتریالیسم تاریخی مارکس حرکت کردند و کشورشان را صنعتی نمودند. روسیه شوروی کمونیستی نبود سرمایه داری دولتی بود.
    – میگوید رشد نیروهای مولده سرمایه داری یعنی دموکراتیزه کردن اقتصاد و سیاست برای همین در روسیه چنین رشدی صورت نکرفت، به او نشان دادم که رشد نیروهای مولده کشورهای سرمایه داری غرب هم اصلا بر اساس دموکراسی سیاسی و دموکراتیزه کردن اقتصاد نبوده بلکه عمدتا نظامی و روند انحصاری شدن و تمرکز داشته است. مارکس هم در کاپیتال در قسمت انباشت اولیه همین را می کوید.
    – در جائی نوشته که گرفتن زمینهای زندگی سرخپوستان آمریکای شمالی ضروری بود و آنها وحشی بودند و منطبق با ماتریالیسم تاریخی مارکس بود، گفتم که آنها وحشی نبودند به مهاجرین غربی کمک میکردند. این مهاجرین سرمایه داری اروپا بود که وحشی بودند و راهی جز تجاوز و کوشش در مسیحی کردن اجباری نمی شناخت. خوشبختانه موفق نشدند آنها را مسیحی کنند و یا حتی برده چون برخلاف سیاه پوستان فرهنگی آزاد و شبیه به کمونیسم اولیه داشتند.
    – میگوید دولت ما ایرانی ها باید مثل غربی ها باشد، بارها گفته ام پیش شرط آن یا امپریالیست بودن ما است و یا نوکر امپریالیستها بودن بشرطی که آنها بخواهند ما خیلی صنعتی بشویم که معمولا چنین نیست و تابع شرایطی ست.
    – میگوید دولت دموکراسی، من میگویم شورای کارگری.
    – میگوید باید شهروندان در انتخابات شرکت کنند، میکویم شهروندی وجود ندارد، در شهر یا داریم برده مزدی یا استثمارکر کوچک و بزرگ. انتخابات ریاکاری ست و باید همیشه در ۹۹ درصد مواقع تحریم شود.
    – میگوید جمهوری دموکراتیک پارلمانی حامی سرمایه داری باید داشته باشیم، میگویم این استثمارگری ست، باید حاکمیت اتحادی از شوراهای کارکری وجود داشته باشد نه حاکمیت سیاستمداران سرمایه داری.
    – در اختلافات میان دولت ایران با غرب جانب غرب را میگیرد، میگویم اختلافات مرتجعین حاکم به ما مربوط نیست و ما هر دو را باید نفی کنیم و ماهیت ارتجاعی هر دو را افشا نمائیم.
    —-
    نمی فهمم اینها چطور جا انداختن مواضع جمهوری اسلامی است. من این نوع تهمت زدنها به خودم را دوست دارم چون باعث می شود نقطه نظراتم را هم مجددا بیان کنم و هم بهتر فرموله نمایم. البته اگر بصورت سئوال طرح میشد و دوستانه بود بهتر بود اما معمولا چنین نیست.
    —-
    این بود پایان کامنتهای این صفحه من. با امید دیدار. گفتنی ها گفته شد. دیگر کامنتی نخواهم نوشت.

  5. چرامیگویم ناشناس مبلغ جمهوری اسلامیست: پوسته وظاهرتمام حرافی هاورطب ویابس های ناشناس راکه کناربزنی به موضعگیری یی میرسی که غیرازمواضع عقیدتی سیاسی جمهوری اسلامی نیست:اول،ضدیت بافلسفه ی علمی(ماتریالیسم دیالکتیک)،دوم،ضدیت باتکامل ِ همراستای طبیعی واجتماعی انسان به عنوان وحدتی ارگانیک-تاریخی، وسوم،ضدیت با مدرنیت و مدنیت که خصوصیت ِ دوران ِمعاصر درروند همان راستاست. امیدوارم روشنگری پاسخ من وخدامراد فولادی به م.الف را حذف نکند.

  6. توضیح: تقیه یعنی:خودراکسی یاچیزی وانمودکنی که نیستی.به عنوان مثال شیعه هادرزمان حکومت سنی هادرایران خودراسنی وانمودمیکردند امادرخفاهم شیعه بوند وهم شیعه گری را تبلیغ میکردند. مثال دیگر: ناشناس خودراآنارکوکمونیست و برده مزدی معرفی میکند در حالی که با دفاع ازمواضع عقیدتی سیاسی جمهوری اسلامی معلوم است نه کمونیست است و نه برده مزدی.

  7. نظر م.الف درباره خدامرادفولادی رابه اوگفتم. خدامراد گفت ازقول من به م.الف بگو۱- من درایران زندگی میکنم وبانام واقعی ام علیه استبدادحاکم مینویسم.اوهم نترسدوکامنت هایش علیه من رابانام واقعی اش بنویسد۲- آخرین مقاله من باعنوان«کسب اعتباربرای لنینیسم به هزینه مارکسیسم» همینک درسایت گزارشگر است آنرابخوان وهرنقدونظری بر مقاله من، ویا دفاعی از« لنین کبیر» ولنینیسم ات داری بنویس تاهمه بخوانند.این، منطقی ترین کاراست.۳-م.الف بداند اگرچیزی رابایدبه برگ انجیر- تکیه کلام او- بشود تشبیه کرد نام مستعاری است که توروی کامنت هایت میگذاری تا کسی بااین فقرتئوریکی که داری تورانشناسد.نام مستعارفی نفسه جرم نیست امابعضی ها مثل توبرای لاپوشانی فقرتئوریک شان و برخی مثل ناشناس به دلیل هم فقرتئوریک و هم تقیه به منظور جاانداختن مواضع جمهور اسلامی از آن استفاده میکنند.

  8. پیشترنوشتم ناشناس تقیه میکند.روش( تقیه) ناشناس چنین است که چندشعارعلیه جمهوری اسلامی وچندفحش به آخوندهامیدهدتابتواندمواضع عقیدتی سیاسی آخوندهاوجمهوری اسلامی را تبلیغ کند وجابیاندازد. چراکه میداند شعار وفحش کاری نمیکنداما تبلیغ وجاانداختن مواضع سیاسی و عقیدتی رژیم هم میتواندبالقوه کارسازباشد وهم برای برده مزدی نان وآب دار!

  9. من نخوانده ام که م. الف بگوید که باید از اسم اصلی استفاده کرد. اما خوب میدانیم که احمد الف = فولادی میگوید که باید از اسم اصلی استفاده کرد اما خودش از اسم مستعار استفاده میکند. پس واعظ غیرمتعظ اصلی خود اوست.

  10.  آقای ”احمد الف” با پانویس ۱۴:۱۹ ثابت کرد که آقای ”فولادی” است! او همچنان پایدار از پاسخگویی فرار کرد و از من خواست پاسخگوی پرسشی باشم که ایشان در برابر نویسنده این نوشتار قرار داد! گرچه آقای چنگایی  نظر شان را نوشتند ولی من نیز بعنوان یک کمونیست بدان پاسخ خواهم داد. پیش از آن مایلم به پرسش ایشان که چرا با نام واقعی پانویس نمی نویسم پاسخ دهم. همین پرسش را می توان از آقای فولادی (”احمد الف”!) نیز کرد!! اول اینکه هر کس مجاز است با هر نامی که خواست بنویسد. اینرا در پانویس پیشین نیز اشاره کردم. افشاگری من در مورد ”احمد الف” همان ”فولادی” است، به این خاطر بود که نقاب از چهره تزویر این فرد بدرم.
    بخشی از ارزشی که تولید میکنم بعنوان دستمزد دریافت میکنم. اگر هم طبقه ای های شما از هویتم آگاه شوند راحتم نمی گذارند! این من نبودم که دیگران را از نوشتن با نام مستعار منع میکرد بلکه شما آقای ”فولادی” بودید!
    حال پاسخ پرسش اصلی آقای فولادی. ایشان نوشتند:
    ”ماهم به مردم بگوییم منظور شما از« دموکراسی» یک حکومت غیرمنتخب مردسالار با رهبرمادام العمر نظیر جمهوری اسلامی است.”
    اگر چنین شود من با شما همصدا خواهم شد!  من کمونیست از واژه  تاریخ منقضی ”دمکراسی” استفاده نمی کنم. چرا که منظور از آن سیستم سرمایه داریست با ابزار های آن از جمله، ارتش و پلیس، پارلمان، دستگاه قضایی، تفکیک قوا و تشکیل احزاب متفاوت از جناح های بورژوازی. در بهترین حالت هر چهار سال از اهالی میخواهند این نمایندگان بورژوازی را برای حکومت بر کارگران و زحمتکشان انتخاب کنند. پیش از ”انتخابات” بخشهای متفاوت سرمایه و رسانه های مربوطه به احزاب مورد علاقه ”یارانه” (!) میپردازند تا دروغهای ”انتخاباتی” شان را بهتر و وسیعتر تبلیغ کنند. پس از پایان این ”مراسم” به کارگران وزحمتکشان میگویند برو تا چهار سال دیگر کشک تو بساب! پس از آن اتتلافهایی بین نمایندگان متفاوت بورژوازی انجام میگیرد تا بسته به وضعیت جاری کل سیستم سرمایه داری، بویژه بحران های آن، قوانینی را به اجراء در بیاورند تا روند چپاول ارزش افزوده کار کارگران تضمین شود. مدام لابی بخشهای متفاوت سرمایه از نمایندگان ”منتخب”، تصویب و اجرای قوانین مورد علاقه را درخواست میکنند. ”سبیل چرب کردن” نیز یکی از وظایف این لابی هاست، که سالانه به چند صد میلیون دلار میرسد. اگر حزبی به هر دلیلی تماما زیر بار خواسته هایشان نرود، لشکر رسانه ای بورژوازی دمار از روزگارش در می آورند! من به ”دولت سایه” (deep state) اشاره ای نمیکنم که از به درازا کشیدن گفتمان پرهیز کنم. تازه این روند در ”دمکراسی” های کشور های سرمایه داری و امپریالیستی است که در آنها جنبشهای اجتماعی قدمتی بیش از یک قرن برخوردارند. وگرنه در رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی وضع بمراتب بد تر است. من کمونیست به هم طبقه ای هایم میگویم تمامی این دعواها بین بورژوازی ”داخلی” ایران و ”بیرون” از آن بر سر لحاف ملا نیست، بلکه بر سر سهمشان از ارزش افزوده ایست که ما تولید میکنم. اگر دعوایشان به جنگ کشید ما نخود آش نمیشویم و برای اینکه کدامشان سهم بیشتری ببرند سینه سپر نمکنیم و کشته نمی دهیم. به سرمایه داران و کارگزاران حکومتی شان میگوییم فرزندانتان که در کشور های سرمایه داری و امپریالیستی با بخشی از ارزش افزوده ما در حال تحصیلند، بجنگند. اگر گفتند در تحریم هستیم تولید را بیشتر کنید، میگوییم بی مایه فطیر است. حداقل دستمزد را ده میلیون تومان کنید، رفقایمان را از بند آزاد کنید، تشکل یابی مان (هر نوع) را جرم ندانید. اگر گفتند با افزایش دستمزد تولید نمی صرفد و آقای شالگونی را هم شاهد آوردند، میگوییم برید کنار، خودمان تولید میکنیم. میگوییم ما نمی خواهیم دیگر مرغ عروسی و عزایتان باشیم ولی خود تا احساس خطر میکنید سرمایه هایتان (ارزش افزوده ما) را به ترکیه، امارات، ارمنستان، گرجستان و دیگر کشورهای سرمایه داری منتقل کنید و زندگی مان را بروز سیاه بکشانید. من کمونیست به هم طبقه ای هایم میگویم ما باید در هر زمان که شرایطی آن مهیاست ساختار شورایی خود را بر پا داریم.  براین آگاهیم که تحت حاکمیت سرمایه این شورا ها هنوز قادر به کنترل تولید نیستند بلکه روابط شورایی را در بین خود تمرین میکنیم. اگر حاکمیت سرمایه بر ما به هر دلیلی تضعیف شد، کنترل تولید را در هر کجا که امکانش باشد در دست میگیریم و سریعا شوراها را توسعه میدهیم، حتی اگر چنین شرایطی چند هفته، چند ماه و یا چند سال دوام بیاورد. پس شورا ها هم استراتژی و هم تاکتیک ماست، نه ” یک حکومت غیرمنتخب (یا منتخب) مردسالار با رهبرمادام العمر (یا کوتاه مدت) نظیر  (رژیم سرمایه داری) جمهوری اسلامی (یا سرمایه داری سکولار) ”!
    آقای ”فولادی” (”احمد الف”) حالا نوبت شماست به پرسش های پیشین و پی آمد پاسخ دهید.
    ۱. سربلند کردن دوباره جریانهای راست و فاشیست در کشورهای ”پیشرفته” (!) سرمایه داری را چگونه توضیح میدهد؟
    ۲. رابطه این پدیده با حاکمیت ”دمکراسی” را چگونه میبینید؟
    ۳. روی کار آمدن باند تبهکار و فاشیست، کارگزار سرمایه ، در آمریکا را با وضعیت عمومی سرمایه در این کشور و تاثیر آن بر اسطوره های ”دمکراسی” را چگونه توضیح میدهید؟
    میتوان در اینباره زیاد نوشت ولی فرصتم به پایان رسید. دستکم تا پنج شش روز دیگر نمیتوانم در این تارنما بنویسم. تا فرصتی دیگر

  11. اصلاح یک جمله:
    این جمله:
    این بود تفاوت سرنگونی طلبی فولادی = احمد الف با من.
    باید باشد:
    این بود تفاوت سرنگونی طلب نبودن فولادی = احمد الف با من.

  12. درجائی خدا مراد فولادی کلاش گفت که ما کارگران ایرانی مهاجر در اروپای غربی باید از سیاستمداران سرمایه داری غرب متشکر باشیم و نمک نشناس هستیم. در این صفحه هم احمد الف = فولادی نوشته است: “آنانکه از استبداد ملائی و ولائی به دموکراسی غربی پناه بردند وحالاعلیه همان دموکراسی شعارمیدهندو به مردم ایران میگویندبرای این دموکراسی مبارزه نکنید چه نیتی درپشت شعارهاو«رهنمود»هایشان دارندو میخواهنددرآینده چه نوع حکومتی رابرآنهاتحمیل نمایند.”

    تا اینجا خوب می بینیم که او به کارگران ایرانی میگوید که به دموکراسی امپریالیستی اعتماد کامل کنند، این کارگران کمونیست ایرانی مقیم غرب نمک نشناس هستند و خوب نوکری نمی کنند و چاپلوس ارباب غربی نیستند.

    بعد میگوید:

    “جناب چنگایی. بسیار مشتاقم زمانی که دیر و دورنیست درنبود جمهوری اسلامی شماوهمفکرانتان رادرایران ببینم که علیه دموکراسی غربی شعارمیدهیدو وعده دموکراسی بعدازاین خودتان را میدهید. تا ماهم به مردم بگوییم منظور شما از« دموکراسی» یک حکومت غیرمنتخب مردسالار با رهبرمادام العمر نظیر جمهوری اسلامی است.تا ببینیم آیا این مردم تن به یک جمهوری اسلامی دیگر ازنوع بلشویکی خواهند داد؟آیا این پیشنهاد دموکراتیکی نیست؟”

    این قسمت مورد توجه من است:

    “تا ماهم به مردم بگوییم …”

    خیر، بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی، دستجات فاشیست هوادار سرمایه داری سکولار و مواجب بگیران سازمانهای امنیتی و شرکتهای چند ملیتی دموکراسی های غربی، دستجات نژاد پرست و ناسیونالیستهای فاشیست و ضد کمونیست را برای خفه کردن چنگائی ها روانه خیابانها خواهند کرد و اگر موثر نشد تک تیراندازان ماهر اسرائیلی دموکرات تو هستند که به وظایف دموکراتیکشان عمل کنند.

    در حقیقت، احمد الف = فولادی، به چنگائی ها میگوید که همان موقع در غرب میخوردید و می خوابیدید (دقت کنید: شغل و کار ما هدیه آنهاست و باید تشکر کنیم – اینهم شد فولادی مارکسیست) حالا آمده اید اینجا جلوی سودآوری کمپانی ها (رشد نیروهای مولده برای سرمایه داری پیشرفته کردن ایران) را بگیرید و اعتصاب راه بیاندازید؟ آی نمک نشناسان، بروید بمیرید.

    از این چاکر منش تر دیده اید که در تضاد روزمره ای که ما کارگران ایرانی مهاجر در اروپا با نظام سرمایه داری و دم و دستگاه امپریالیستی آنها داریم، از استثمارگران ما دفاع کند و ما را نمک نشناس نسبت به آنها قلمداد کند. و خیانتکارانه تر از این میشود که سعی کرد چنین رذالتی را با ماتریالیسم تاریخی مارکسی توجیه کند؟

    البته همه اینها در مورد من آنارکوکمونیست نیست، روی صحبت او به چنگائی مارکسیست است. چرا؟ چون میداند که چون من به هیچ دولتی اعتقاد ندارم از همین الان هم دم از دموکراسی نمی زنم و جای اربابان او و خودش را در محیط کار و همتراز با بقیه میدانم و چشمش کور شود باید مثل بقیه کار کند و مفت نخورد و اگر حرفی دارد در سطح شوراهای کارگری بیان کند و ارباب نظری و تئوریک مفت خور حزبی نباشد. ما کارگران مهاجر ایرانی ساکن غرب مفت نمی خوریم و نمی خوابیم. کار میکنیم و اکثر ما شغلهای ته تغاری ی که اروپائیان حاضر نیستند انجام بدهند را داریم. گروهی از مهاجرین البته شغلهای بهتر و علمی و فنی دارند اما همین رتبه بندی در ایران هم وجود دارد. احمد الف = فولادی درمانده فکر میکند اروپائی ها مهاجر قبول میکنند که بروند بشوند مدیر اهالی بومی غرب نه کار مستراح شوئی و ظرف شوئی بگیرند که آن اهالی بشوند مدیر و کل سطح دستمزد را پائین بیاورند.

    ببین احمد الف = فولادی، چون منطق بردگی مزدی برای ما روشن است، تو همیشه با منطق سیاستمداری سرمایه داری ات، مغلوبی و نمی توانی مار را فریب بدهی. روتو کم کن برو دنبال کارت.
    ***

  13. دوستان باپوزش!
    این جمله را چنین تصحیح می کنم: که متضور نیست در این کشورها بخواهند و بتوانند یک انسان “مرده ی بهائی” و یا …را که بخاک سپرده شده، همچون حاکمان روانی و دیوانه ی ایران از گورش بدرآورده و او را به بیابان پرت کنند!

  14. جناب احمد الف میگوید من مامور جمهوری اسلامی هستم.
    —-
    از لحاظ این شیاد ، هوادار جمهوری اسلامی ی این نظرات را دارد:
    – جمهوری اسلامی دولتی ست که هم از طریق هواداری از و همراهی با نظام بردگی مزدی بوجود آمده و هم جزئی جدا ناپذیر و وفادار به آن است.
    – تنها راه رهائی کارگران ایران را باید در تشکل یابی شورائی و حاکمیت بر سرنوشت خویش از طریق اجتماعی کردن تمام منابع و وسایل تولید و مدیریت کردن مستقیم آن دید.
    —-
    بعضی از کمونیستهای ایرانی، نه غربی، کمونیستهای غربی همه با من هم نظرند، لااقل نمونه ای نداشته ام که مخالف من باشند، به من ایراد میگیرند که چرا شعار سرنگونی نمیدهم. اگر احمد الف را فولادی بدانیم، این انتقاد فولادی به من نیست چون خودش شعار سرنگونی نمیدهد. شعار سرنگونی ندادن فولادی با من کاملا فرق دارد. توضیح بدهم که چرا چنین است.
    —-
    احمد الف = فولادی، با بیان خود هوادار خاتمی و اصلاح طلبان است. بنظر من امید او این است که جمهوری اسلامی بدون سرنگونی از طریق اصلاح طلبان لیبرالیزه شود و رفرمهای بعدی بتدریج مبنای مذهبی را هم برداشته کل دولت سکولار و دموکراتیک شود. همه هم خوب میدانیم که جناح لیبرال تر دولتهای اروپای غربی و دولت اوبامای سابق هم همین حساب و کتاب را داشتند و دارند و خود اطلاح طلبان و خود تندرو ها و اصول گرایان و ملی مذهبی ها این را میدانند. البته توجیه احمد الفی ها = فولادی ها سرمایه دارانه نیست، مارکسیستی است. توجیه این است که مقدرات تاریخی سرمایه داری این است که دولتهای دموکراتیک بردگی مزدی پارلمانی بوجود خواهد آمد و جامعه کمونیستی از طریق رفرمهای این دولتها بکمک مارکسیستها شکل خواهد گرفت – در جائی و روزی خواهم گفت و مطالعاتی هم وجود دارد که نشان میدهد موضع بطور نسبی اشتباه حزبگرایانه مارکس و انکلس چنین نبوده گرچه از آن میتوان چنین استفاده کرد. برای همین فولادی با لنینیسم دشمنی دارد چون در میان مارکسیستها این لنین بود که مطرح کرد سازشکاری پارلمانی مارکسیستها قابل قبول نیست. ادامه نمیدهم و فقط ذکر میکنم که دلیل اعتماد کوتاه مدت آنارکوکمونیستها و یا آنارکوسندیکالیستها به لنین و لنینیستها مخالفت او و آنها با امیدوار کردن کارگران به پارلمانهای سیاستمداران سرمایه بود.
    —-
    دلیل غیر سرنگونی طلب بودن من کاملا متفاوت است.
    —-
    چطور؟
    —-
    ۱ – شعار سرنگونی اتحادی بوجود می آورد که وقتی فضای نظری کارگران ایران متمایل به جامعه کمونیستی نیست، بنفع سرمایه داری لیبرال و از این طریق بنفع سرمایه داری امپریالیستی جهانی تمام می شود. هیچ سند و مدرکی وجود ندارد که این دو ادعا را رد کند: ۱- سیاستمداران سرمایه داران ضد امپریالیست ، یا سرنگون می شوند ، مثل مصدق، حال یا با کودتا و یا اخیرا انقلاب رنگین، و یا خودشان به نوکران امپریالیست تبدیل خواهند شد. تازه، آن دولتهای سرمایه داری ضد امپریالیست که در گذشته دوام طولانی تر داشتند از طریق دولتهای استالینیستی و مائوئیستی به چنین دوامی دست یافتند، مثل دولتهای بعثی. استراتژینیستهای سرمایه داری غرب و شرق خوب به این امر واقف اند.
    ۲ – شعار سرنگونی بخش بزرگی از فعالین کارگر کمونیست را محدود میکند.
    ۳ – شعار سرنگونی بخش بزرگی از کارگران و فرزندانشان را از فکر کردن و درگیر شدن در علم اجتماع واقعی، نه تصنعی دانشگاهی دور میدارد.
    ۴ – هر اعتصاب کارگری ، مثلا یک اعتصاب کارگری ۱۰ نفری را ، میتوان با شعار سرنگونی به شکست کشاند.
    ۵ – بنظر من اصل و اساس شعار سرنگونی از سازمانهای چریکی آغاز شد که اصلا بدون سرنگونی مسلحانه رژیم شاه امکان آگاهی و درگیری وسیع اجتماعی را نفی میکردند. مشی چریکی فاصله بین فعالین کمونیست و طبقه کارگر را بسیار زیاد نمود و مسئله آزادی کارگری را به مشغولیات روشنفکرانه تبدیل نمود.
    ۶ – شعار سرنگونی باید یک شعار لحظه ای باشد نه مداوم. برای ما بردگان مزدی کمونیست، شعار سرنگونی زمانی لازم است که جو حاکم بر فرهنگ انقلاب ضد سرمایه داری شده است نه فقط ضد دولت و یا ضد مذهب. شعار سرنگونی فعلا تجریدی و چریکی و از آن همیشه درست های خود ارضا کننده است.
    ۷ – من هرگز مخالف شعار سرنگونی دادن جریانات غیر کمونیست نیستم چون خودشان میدانند، من فقط به افراد هم طبقه خودم ماهیت آن سرنگونی طلبی را توضیح میدهم و دلیل شرکت نکردن خودم را در آن بیان میکنم.
    ۸ – اگر بخش عظیمی از بردگان مزدی ، مثل جنبش دی ماه، حتی با شعار ارتجاعی، برای سرنگونی حرکت کند، هرگز با آن مخالفت نمی کنم. در زمان شاه هم سکوت کردن و مانع سرنگونی شاه نشدن کار اشتباهی نبود چون وقتی بردگان مزدی به سیاستمداران سرمایه داری متمایل می شوند و میلیون میلیون به خیابها می ریزند به این مفهوم است که ما عقب هستیم. و وقتی که ما عقب هستیم، چاره ای نیست جز اینکه کار را به تجربه کردن توده ها سپرد نه علیه آن بود.
    ۹ – همه دولتهای سرمایه اری ارتجاعی اند و همه آنها “باید” سرنگون شوند، چه در غرب و چه در شرق و جنوب و شمال. نمی شود هر لحظه یقیه یک کمونیست را گرفت گفت چرا شعار سرنگونی نمیدهی، تو سازشکاری. هر چیزی زمان و مکانی دارد.
    —-
    این بود تفاوت سرنگونی طلبی فولادی = احمد الف با من.
    —-
    البته او دلیل دیگری هم می آورد و آن مخالفت سرسخت من با دموکراسی جنگ و بمب کشورهای غربی است. باید بگویم که اکثر کمونیستهای غربی هم این نوع دموکراسی را عوام فریبی میدانند و دلیل حمایت آنها از جمهوری اسلامی نیست و آنها هم مخالف رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی هستند.
    —-
    جلوگیری از جنگ و جنگ داخلی در ایران ممکن است عمر رژیم را زیاد کند. ضد جنگ موافق رژیم نیست هر چند عمر رژیم را ممکن است زیاد کند.
    —-
    برای من آنارکوکمونیست، نه مارکسیست، یک خط قرمز علیه ارتجاع وجود دارد و از آن هرگز عبور نخواهم کرد. خط قرمز این است که برای جامعه کمونیستی و یا برای سرنگونی ارتجاع، جان بردگان مزدی ناآگاه را هرگز بخطر نمی اندازم.
    ***

  15. جناب احمد.الف سلام؛

    نوشته اید:
    بسیار مشتاقم زمانی که دیر و دورنیست درنبود جمهوری اسلامی شماوهمفکرانتان رادرایران ببینم که علیه دموکراسی غربی شعارمیدهیدو وعده دموکراسی بعدازاین خودتان را میدهید.

    دوست گرامی!
    شما بدانید که من بیش از ۳۵ سال است که ناگزیر کشورم را ترک کرده ام. در این سال های دور و بلند، زندگی بسیار پرفراز و فرودی با حفظ هویت چالش عمل و نظر کمونیستی ام را در دیاران دمکراسی غربی پشت سرنهاده، و اینک بیش از پیش برای همدردان “طبقاتی” جهان و کشورم آموخته های بد و خوب فراوانی از ریشه و پایه های فرهنگ دمکراسی راست، رشد پلورالیسم رنگین، آمیختگی نگرش و واکنش های مترقی و مرتجع در ظروف متناسب اجتماعی، و چه بسا مخرب و مضر و حتی بارها نیش ابلهانه ی راسیستی چندتا از آنها را تجربه کرده و دردش را در وجودم انباشته و امانتدارانه، راه درمانش را نیز پاس و نگهداشته ام که شاید روزی بتواند در فرصت هائی که کم نبوده و نیستند بشود آنها را بسود همبستگس انسانمدارانه و علیه گمراهی زدائی ها بکاربرد و دستیابی ۹۹% های نیازمند نان، و کار و آزادی را در برابر نیروی مخرب و مقتدر سرمایه سالاری وطنی و جهان لیبرالی مشترک و موثر و موفق از انقلاب کار علیه سرمایه پیروز بدرآورد.

    آری من از روابط بیرحمانه و انسانیت کس سرمایه بیزارم. از فرهنگ یکسویه دمکراسی سیاسی راست و عربی اش بیگانه ام، همچنین از اصالت مترقی دولت ها و حکومت های مبتی بر جدائی دین از دولت اغلب آنها تعدیل اندک قدرت سیاسی آنها نکات مثبت فراگرفته ام؛ دولت هائی که نمی توانند انسان مرده ی یهودی همچون ایران از گورش بدرآورند و او را به بیابان پرت کنند! و چه بسا از چند ناسیونالیست عامی و یا فرد راسیستی که هردوشان قربانی ساختار سرمایه هستند رنج برده ولی بسیار هم آموخته ام.

    همچنین در گذشته ها و نوستالژیک در ایران بودنم نیز، با همه ی وجودم که سرشار از زخم های فرهنگ ریاکاری مذهبی، خودسری شیخی شاهی، برتریجوئی های دیدگاهای شان درهم شکسته شده ام؛ ناروائی ها و محرومیت هائی که هنوز اثارشان در دیده و ایده و چهره ام موجوداست، همچنانکه شما و دیگران بسیار این ستیزها و سرکوب های جانی و مای و روانی را بخوبی می شناسند. و درد آن ناگوارائی ها برایم بارها بیشتر از خارجی ستیزی بخشی از غربی ها آسیب های سنگین داشته است.
    من هم دمکراسی غربی و هم مستبدانه مذهبی شاهی را دیده و شناخته و در هردو جامعه ی چنددست، و بشدت متعارض و متضاد غربی ـ سنتی ـ مذهبی زندگی کرده و هیچگاه مطیع مطابق روابط نابرابر طبقاتی خودی و غربی نبوده؛ و درست بهمین خاطر به سمت برابریخواهی و همنوعدوستی و خرد جمعی و اجتماعی کمونیستی رسیده و مفتخرم که همچنان آن موجب غرور و آرامش وجدان و انسانگرائی ام بوده و هست.

    من در آن سال های زندگی در ایران از شدت نابرابری ارزشی و حقوقی و جنسی و جنسیتی، از فقرها و ستم ها و نارسازگاری های سیستماتیک فرهنگ شاه و شیخ و همزمان سرکوب آگاهانه و بی امان کارگری مردمی آنان، توام با ریاکارهای مذهبی خمینی که او با بی اخلاقی تمام برای گمراه کردن ساده دلان می کفت: ” خدا هم کارگر است” شکنجه شده ام و سرآخر از دولتمردان ساختارهای پیشین و کنونی، بی بیزارگشتم و هدفمند و مقابله جویانه نسبت به هردو ساختار فردی، فرقه ای شاهی و شیخی سرمایه پناه که خودم هم یکی از قربانیان آنها بوده و هستم به مبارزه ی طبقاتی با هردو و هرساختار بهره کش و خودکامه کشانده شدم.

    و دیریست با دانش و شناختی که از آندو “سیاست و اقتصاد مردمی ستیز” که محصول بلند زندگی تاریخی آموزشی ام می باشد و داشته ام، هردو ساختار را برای همیشه رد و محکوم کرده و برای روشنگری هرچه بیشتر افکار عامی مردی اجتماعی، و بویژه کارگری ـ توده ای، و بخاطر آگاهی های هرچه بیشتر علمی و خردورزی جمعی سازمانی، بجانب جریان های مردمی و برابریخواه و همیشه سرکوبشده ی شیخ و شاه و سرمایه داخلی و جهانی چپ و کمونیست رفتم. و با جریان ابتدائی آنروزگار که سازمان کارگران انقلابی ایران “راه کارگر” باشد آشنا شده و خودم را بیشتر با آن جریان همدم و همسازیافته و هماهنگ با آن به تلاش روشنگرانه ی درست تر و سرراست تر و بهتر پی برده و دلگرمانه روآوردم و با هماهنگی دیدگاه سیاسی ام با مسیر و فرآیند راه فردای ۹۹% ها که منافع طبقاتی آن با من یکی ست آمیختم و این دیدگاه تازه موجب تضمن راهکارهایم شد. زیرا: به سمتگیری آگاهانه ی خودم در این راه دشوار چنان یاری رساند که با رغبت دهه هاست به آن تن داده ام.

    راهی دشواری که همراستای خط انسانیت لهیده ی شده و از ناسیونالیسم، فناتیسم و راسیسم و آمپریالیسم و… جدا و بیرون است. ایده ای که هم مرز کارگران و توده ها با دشمنانش را خوب می شناسد و هم آشکاراست که می باید برای ساختن فردا بسوی افشاگری های مستقل و لازم علیه ” شیخ شاه” بهتر به موانع راه و دوستان همدرد گمره و دلایل مقاومت های منفی در این وادی عینی پی برد؛ همچنان بسمتگیری طبقاتی که یگانه اهرم پیشبرنده ی مبارزه کار علیه سرمایه است با بردباری تاوان دهد.

    من بدنبال نگرش و گویش های متفاوت نیز هستم تا با رشد پلورالیسم نظری، استعداد شناخت توده ای بالارو و از ایده های مردمی و غیرمردمی خود آنها سردرآورند. از همینروست که تاکنون به نقد و رد ساختارهای سیاسی اقتصادی نظامی مذهبی و ضدبشری هردوی شاه و شیخ چسبیده ام. حکومت هات کهنه و وامانده و ضدمردمی ایکه هردو محصول بی شرمانه سرکردگی امپریالیسم آمریکا و یارانش غربی اش بر ایران بوده و هست.

    بنابرین، حدود چهاردهه است که با تکروی، خودخواهی ها، گروه گروی های سکتاریستی، نگاه سست و تنگ و جزم اندیشی های ایدئولوژیک، برتریجوئی های چندش انگیز رنگین خدا و شاه پناهی های پرت و فریبکار، متعهد به سکولاریسم و آزادی عقیده و وجدان، رد قومگرائی هائی های دشمنی افکن، ناسازگاری با هرگونه ستم و نابرابری های ساختار ظالمانه ی سرمایه سالاری داخلی و منطقه ای و جهانی، مخالف بقای کارمزدی و بازارکالائی و ماندگاری مبادله های پولی و…، دشمن دولت دینی و ایدئولوژیکی و… می باشم.

    خود شما می دانید که یک کمونیست در این پهنه های پرهیاهو و البته بسیار حیاتی و سرنوست ساز، جه های دیگر زیادی برای گفتن دارد که اینجا جای تکرارشان بیش از این نیست و منهم با خر گفته های رسیده و با روشنی تمام می گویم که آرزویم این ست که با هم طبقه ای هایم تا پای توان و جان همچنان بدنبال رسیدن و یافتن و ساختن آنهائی باشیم که نداشته ایم و خستگی ناپذیر در پی گمشده ها و غارنزدگی های شاه و شیخ و امپریالیست خویش بگردیم.
    پوزش از اینکه فرصت ادیت غلط هایم را ندارم. باسپاس

  16. به م.الف،
    —-
    چون واقعا معتقدم اصلا مهم نیست که یک نظر از چه فردی می آید و خود نظر مهم است، فقط به نظر کار داشتم. البته احمد الف ظهور پیدا کرده در اینجا، مثل همه بی منطق ها بجای پاسخ به سئولات فراوان در پای مقاله قبلی آقای چنگائی، دنبال ترور شخصیتی می رود. ترور شخصیتی بدین صورت است:، می پرسی رابطه استعمارگری و استثمارگری سرمایه داری غرب با دموکراسی اش چیست، اینطور جواب می شنوی: تو که برده مزدی نیستی.
    —-
    نمونه دیگر بی منطق بودن احمد الف این است که میگوید بجای باز کردن مفهوم دموکراسی و ارتقاء آگاهی از مقوله آزادی انسان و پاسخ به سئولات مربوطه، میگوید خود تو که در غرب دموکراتیک هستی چرا جلوی دموکراسی خواهی مردم ایران را میخواهی بگیری. خود احمد الف اگر در مدرسه معلم بود و میخواست به چنین جوابی نمره بدهد حتما صفر میداد چون جواب اصلا ربطی به سئوال ندارد. بعلاوه اگر دقت کنیم می بینیم که این هم ترور شخصیتی و حمله به شخص است نه ارائه برهان. در واقع دارد میگوید در غرب جای گرم و نرم نشسته ای و میگوئی دموکراسی خواهی نکنید. مشکل او جای “گرم و نرم” ماست، نه اصل بحث. البته بدتر از همه این گویای این توهم است که دموکرای بورژوائی و سکولار در ایران، ایران را مثل سوئد میکند نه افغانستان.
    —-
    نکته دیگر بی منطق بودن احمد الف حمله اش به آقای چنگائی است که اصلا قابل توجبه نیست و این را فقط میتوان از زاویه ای که خود شما گفته اید فهمید و آن فولادی بودن احمد الف است. بگذارید توضیح بدهم.
    —-
    بعضی از نقطه نظرات آقای چنگائی شباهت به فولادی دارد. هر دو معتقدند که در ایران باید دموکراسی پارلمانی سرمایه داری بیاید. حتی آقای چنگائی بخشا از بی منطقی فولادی هم استفاده کرده و میگوید ببینید در غربی که من هستم اقلا من و کارگران دیگر اتحادیه دارند – احتمالا خبر ندارد این اتحادیه ها همه مافیائی هستند و مخالفتهای کارکران را بر طبق نیازهای اقتصادی وقت در خدمت سرمایه تنظیم میکنند، و نئولبرالها حتی اینرا هم تحمل نمی کنند. اما با این وجود آقای چنگائی را مثلا متهم میکند که چرا میگوید در ایران نباید دموکراسی باشد ولی او دائم دارد میگوید که باشد و حتی با سکولارهای لائیک هم متحد شده است، البته بر طبق گفته خودش. . بعلاوه در هیچ مقاله ای از آقای چنگائی نمیتوان یافت که گفته باشد دولت دموکراتیک بورژوائی در ایران بدرد نخور و ارتجاعی است. تنها چیزی که این دشمنی را توضیح میدهد سرنگونی طلب بودن آقای چنگائی و هواداری او از لنینیسم است که گواه این تز درست شماست که احمد الف = فولادی.
    —-
    این سئوال که چرا ما کارگران کمونیست مهاجر ایرانی به غرب مخالف دموکراسی سرمایه داری در ایران هستیم سئوال معتبری است. اما بی اعتبار است وقتی برای فرار از پاسخگوئی به بحث اصلی ارائه داده می شود. بحث اصلی این است که دموکراسی غربی استثماری و استعماری ست و نمیتوان آنرا به طبقه خود پیشنهاد داد.
    —-
    در خدمت پاسخ به چرای فوق از جانب احمد الف، در اینجا استدلال نمی کنم چون طولانی می شود، اما مثالی می آورم که فکر کردن به موضوع را تقویت میکند.
    —-
    یک روسپی مهاجر به غرب به روسپی ایرانی میگوید روسپی نباش، با روسپی های دیگر متحد شو و شر جاکش ات را کم کن. روسپی ایرانی جواب میدهد: شما روسپی های غرب برای خود اتحادیه دارید، ما چرا نه؟ میدانیم که روسپیگری در بعضی از کشورهای غربی قانونی است، روسپی ها اتحادیه دارند و بعنوان دارند/ان یک شغل محافظت می شودند. در اینجا ما از از بین بردن روسپیگری صحبت میکنیم، آقای احمد الف از قانونی کردن آن. به بحث برگردیم، ما از الغای بردگی مزدی صحبت می کنیم، احمد الف ها از بهتر کردن قوانین وزارت کار. البته بعضی از روسپی ها ممکن است بگویند دلمان میخواهد روسپی باشیم و به کسی مربوط نیست. ایرادی نیست. مطمئنن کمونیسم هم متعلق به همه کارگران نیست و بلاخره عده ای وجود دارند که میخواهند همیشه برده مزدی باشند و هوادار ارباب. حتی در جنوب برده داری در آمریکا برده هوادار ارباب کم نبود. اما امیدواریم که این برده های چاکر منش بعدا زیر سیل انقلاب غرق شوند و یا مجبور شوند با آن بیایند.
    —-
    خلاصه، مسئله اصلی بشریت و کارگران (برده مزدی) ایران بودن و یا نبودن دموکراسی سکولار سرمایه داران نیست. مسئله همه ما کارگران جهان بردگی مزدی است. سرمایه داری یک نظام استثماری و استعماری است و حتی منشاء بقای ارتجاع مذهبی در ایران و کشورهلی دیگر. وقتی یک خانه چوپی موریانه خورده و داغون باید از جا کنده شود چرا دوباره یک خانه چوبی دیگر بر جای آن درست کرد چرا نه یک خانه جدید و محکم بتونی. جامعه کمونیستی آن خانه بتونی است، دولت دموکراتیک بردگی مزدی آن خانه چوبی روی خاکی پر از موریانه.
    —-
    جناب م.الف، فکر نمی کنم احمد الف = فولادی شما و احمد الفهای من، به سئولات ما پاسخ دهند. اگر پاسخ میدادند سرمایه داری تاکنون الغا شده بود. میدانیم، نه؟ برای همین من هم مثل شما بدرستی مجبور شدم که حسابش را کف دستش بگذارم و بهش بگویم شیاد. اگر مثل آدمی معقول به دیالوگ روی می آورد کار انقلاب کمونیستی بردگان مزدی را راحت میکرد. اینرا هم میدانیم که انقلاب به این سادگی ها نیست.
    ***

  17. توجه م.الف راکه به من توصیه میکندکامنت هایم را بانام خدامرادفولای بنویسم به کامنت ۱۰:۲۵ من جلب میکنم و ازاومیخواهم نظرش رادر مورد پیشهادم به آقای چنگایی بگوید. حاشیه هم نرود. درضمن بگوید دلیل ِاین که از نام مستعار استفاده می کندچیست تا خدامرادفولادی هم بداند این شخص ازچه می ترسد که باهویت واقعی اش بر مقالات او کامنت بگذارد. م.الف برای آنکه واعظ غیرمتعظ نباشد به این دو پرسش جواب دهد.

  18. اگرهنوز کسی باشد که از لحن و ادبیات و نظرات ناشناس متوجه نشده باشد که او مدافع جمهوری اسلامی است بایددر درک ودانش نظری اش شک کرد.

  19. جناب چنگایی. بسیار مشتاقم زمانی که دیر و دورنیست درنبود جمهوری اسلامی شماوهمفکرانتان رادرایران ببینم که علیه دموکراسی غربی شعارمیدهیدو وعده دموکراسی بعدازاین خودتان را میدهید. تا ماهم به مردم بگوییم منظور شما از« دموکراسی» یک حکومت غیرمنتخب مردسالار با رهبرمادام العمر نظیر جمهوری اسلامی است.تا ببینیم آیا این مردم تن به یک جمهوری اسلامی دیگر ازنوع بلشویکی خواهند داد؟آیا این پیشنهاد دموکراتیکی نیست؟ به هوچیگری های« برده مزدی» جعلی که آب راگل آلود میکندتا مواضع ج.ا. را جابیاندازد توجه نکنید.

  20. آقای ”احمد الف”! اگر شما با همان نام ”خدا مراد فولادی” بنویسید هم دست شما برای نوشتن بازتر است و هم کار منتقدانتان راحت تر. به تمامی این نظرات در گذشته پاسخ داده شد.  ”احمد الف” و ”خدا مراد فولادی” یک روح در دو نامند! در همان ابتدای گفتمانم با آقای ”خدا مراد فولادی” متوجه اندیشه واقعی ایشان شدم و نوشتم که ”مارکسیسم” ایشان برگ انجیریست برای پوشش اندیشه واقعیش. در همان زمان پرسشهای زیر را به ایشان نوشتم و پس از چندی دوباره نوشتم.
    ۱. چه مناسبات تولیدی در ایران حاکم است؟
    ۲. مفهوم طبقاتی “دمکراسی” و “استبداد” که شما از آن سخن میگویید، چیست؟
    ۳. به نظر شما بهترین روش گذار از “حاکمیت مستبد و سرکوبگر” به “حاکمیت دمکراسی” چگونه است و چرا؟
    ۴. کدام نیروی اجتماعی (طبقه) در ایران رسالت انجام آنرا بعهده دارد و چرا؟
    ۵. آیا این نیروی اجتماعی (کارگزاران این طبقه) در ساختار حاکمیت کنونی نقشی دارد؟
       ۵.۱ اگر آری، منافع طبقاتی آن تا چه اندازه در این حاکمیت تأمین میشود؟
       ۵.۲ و اگر نه، اعمال هژمونی آن چگونه باید انجام گیرد و چرا؟
       ۵.۳. میزان سهم بری این نیرو از ارزش افزوده تولید شده کارگران در مناسبات اقتصادی ایران چه است؟
    ۶. رابطه این طبقه در عرصه جهانی با هم طبقه ای هایش چگونه است؟
        ۶.۱. با توجه به پرسش ۵.۲، این طبقه چه کمکی را میتواند از آنها انتظار داشته باشد؟

    تا به امروز هیچ پاسخی دریافت نکردم. همانند ”سنتشان” در برابر پرسش، پرسشی قرار میدهند و یا با فرار به جلو، پرسش کننده را ”توده ای-لنینیست” مینامند و دست به ناسزاگویی میزنند. با آمدن نژاد پرستی چون ترامپ در آمریکا همراه با دیگر کارگزاران فاشیست، پادوهای سرمایه در ایران خیلی امیدوار شده اند.
    من هیچ مشکلی با آن ندارم که ایشان نام دو منتقدشان (احمد و م-الف) را به هم بچسباند و با این نام پانویس بنویسند. ایشان حتی میتوانند هر بار با نامی دگر و یا هیچ نامی پانویس بنویسند. سخن بر سر اینست که کسی که مدام به منتقدانشان گیر میداد که چرا با نام واقعی نمی نویسند و منع رطب میکرد، حالا خود رطب میخورد!
    آقای ”فولادی” از در ”روشنگری” بیرون رفت و از پنجره اش با نام ”احمد الف” وارد شد!
    وظیفه ایشان تبلیغ بر ضد کمونیسم است.

  21. آقای چنگائی،
    همه دولتهای دموکراتیک غربی، مثل همه دولتهای دیگر دموکراتیک و غیر دموکراتیک جهان، از جمله ایران و روسیه فعلی و بلوک شرق سابق، نظامی و امنیتی بودند و هستند. قدرت در آمریکا دست ترامپ نیست، قدرت دست همان نظامیون و امنیتی ها و صنایع نظامی اشان است. این نظامیون خودشان بخشی از سرمایه داران بزرگ آمریکا و اروپا هستند. روند تمرکز سرمایه روند تمرکز دستگاه جهانی سرکوب و تزویر بوده است. ایندو هرگز از هم جدا شکل نگرفته اند. وقتی بخشهای با دل و جرات تر سرمایه داری سعی میکنند که با سوء استفاده از کارگران کمی قدرت کسب کنند، یا ناکام می مانند و یا به دولت راه پیدا میکنند و می بینند که هیچ غلطی نمی توانند بکنند. بعضی از آنها هم می فهمند دنیایشان همین است و سازش میکنند. دموکراسی مثل مزد است، یک طبیعت پلید و پنهان دارد. خوشبختانه، چون ما ماهیت استثماری مزد را فهمیده ایم، با همین روابط کار مزدی میتوانیم وجه دموکراسی این استثمار هم دنبال کنیم که هست شستشوی مغری و تولید باور.

  22. جناب چنگائی و اگر خواننده ای وجود داشته باشد،

    بگذار برایتان بگویم احمد الفی ها چه کسانی هستند. اینها الان مخالف رژیم ارتجاعی هستند و طرفدار دموکراسی غربی. اینها در سوریه هم شروع کردند سیاه لشکر جمع کردن برای دموکراسی. بعد که کار با آن دیکتاتور اسد به جنگ کشید که کاملا قابل پیش بینی بود، خودشان مسلح شدند و از همان القاعده ای ها و داعشهای اسلامی برای سرنگونی اسدی ی که خودش فکل کراواتی و سکولار بود، کمک گرفتند. نتیجه کار این شیادین پانصد هزار نفر کشته در سوریه بوده است. وقتی کار دموکراسی خواهی امپریالیستی در ایران به خونریزی بکشد، بعلت جمعیت و نوع دولت و وضعیت ایران، تعداد قربانی ها چند میلیون نفر خواهد بودو عزیزان ما جزو آنها. روسیه به دفاع از مرزهای جنوبی اش وارد جنگ می شود و برای رژیم بمباران میکند. دوستان تندروی اسلامی همین احمد الفی ها هم شروع میکنند به گروگان گیری از کارگران ایران و سر بریدن آنها و تجاوز به زنان و بچه ها برای استقرار دموکراسی. جنگهای نیابتی و تروریسم و قتل و جنایت تمام جامعه را در بر خواهد گرفت گوئی تا بحال از دست این رژیم کم داشته ایم.

    در این گزارش میخوانیم که عملیات نظامی آمریکا و متحدین آن در فقط افغانستان و عراق و پاکستان، ۵۰۰ هزار کشته بجا گذاشته است:

    اصل مقاله:
    https://news.antiwar.com/2018/11/08/us-wars-in-iraq-afghanistan-and-pakistan-killed-500000-people/

    اصل گزارش:
    https://www.antiwar.com/pdfs/BrownUni.pdf

    با حساب سوریه میشود یک میلیون قربانی در عملیات دموکراسی غربی. تازه لیبی را حساب نکرده ایم.

    بر اساس برآورد این سایت، تعداد کل کشته شده های عراقی بعد از جنگ هست: ۱۴۴۵۵۹۶، یعنی حدود یک ملیون و نیم.

    احمد الفها دوست شما نیستند، سرکوبگران آتی شما هستند. به لحن دهنش در توده ای خواندن همه چپها توجه نکرده اید؟ باید تا بحال با روانشناسی انقلاب و ارتجاع آشنا شده باشید.
    ***

  23. جناب چنگائی،
    کامنت احمد الف شارلاتان را خوب درک نکردید. دارد میگوید که افشای دموکراسی امپریالیستی برای کارگران ایران توسط کارگران ایرانی ی که در غرب زندگی میکنند حقه بازی است. او معتقد است شما توده ای هستید و مواضع پرو دموکراسی شما برای این است که قدرت سیاسی گرفته رژیم لنینی درست کنید.

  24. اگر طرفدار سرمایه داری نیستی، چرا ماهیت دموکراسی غربی که هم سرمایه داری هست و هم استعماری را نفی نمی کنی؟ برو شارلاتان.

  25. جناب احمد.الف سلام؛
    دوست گرامیم! از اینکه شما مدافع ساختار و روابط سرمایه سالاری نیستید تردید نداشته و دارم.
    نوشته اید:
    طبقه کارگر نیازی به شعارهاو «رهنمودهای» تاریخ منقضی من و همفکرانم ندارد.

    این گفته ی شما درست است و خود کارگران می توانند با با جمع بندهای تجربی به آگاهی های لازم شناخت حقوق تاریخی طبقاتی برسند.

    و من هم بسهم خودم در مبارزه ی مشترک در کنار آنها تلاش می کنم دشمنان طبقه کارگر را آنگونه که می توانم افشا و رسواکنم.
    اما همزمان نباید فراموش شود که گستردگی تحریم ها بیش از همه بخش آسیب پذیر و کارگری را مورد هدف خود قرارداده، و می تواند طبقه کارگر ایران را از شدت ناتوانی در داشتن سبد نان به سوی رژیم ولائی بکشاند! و همین نکته و پافشاری بر آن بخشی از وظایف روزنامه نگاری مسئول است که مورد نظرم می باشد.

    در این میان شما هم باید بدانید که من از شدت استبداد ملائی و ولائی، نه در گذشته، نه در حال و نه در آینده هیچگاه تصور پناه به دموکراسی غربی را در تخیلم هم نبرده و نخواهم برد و از توصیه شما سپاسگزارم.

  26. جناب ناشناس سلام؛
    من با شما بی کم و کاست پیرامون مواضع تان علیه ساختار سرمایه سالاری امپریالیستی و اشکال مختلف دیگر آن که پیوسته خون کارگران و زحمتکشان را در سراسر ایران، منطقه و جهان می مکند و فرصت تکوین شخصیت خودباور را بدان ها نداده و نمی دهمد کاملا موافق و همصدا می باشم.

    من همچنین در کنار موافقت با شما، محکوم کردن گردن کلفتی ترامپ و افشای اهداف ساختار غارتگر سرمایه سالاریش، توامان بساط ولائی و مافیای های سپاهی، لابی ها و دلال ها و…را نیز مجموعا مسئول مستقیم این زور عریان جهانخواران و بویژه آمریکای تبهکار می دانم که به این خون آشامان سرمایه چنین فرصت تهاجم ضدبشری می دهند.

    آری، ما و هیچکس متعهد و نوعدوست مجار نیست و نباید یکسویه بحران پیدائی و تکوین تحریم ها را تحلیل و تفسیر مصلحتی عقیدتی کند. منهم تلاش روشن کرده ام علاوه بر توطئه ی آمریکا و نیاز روابط سرمایه به بالار غارتگری اش، همزمان سهم آشکار و مشترک دوسویه را برجسته ساخته و جنایتکاران همچون آقا و بیت اش و سه قوا و گروه ها مافیائی و دیگر باندهای هزارسر این دستگاه را در این مصیبت تحریم کمرشکن توده های کار و زحمت را نشان دهم.
    رژیم آخوندی تنها یک نظام مرتجع و فاشیست و ضدبشری نیست، بل همچنین او خود بخشی از نظام انگل بهره کش از بردگان کارمزدی ست و مهره ای در روابط سرمایه سالاری ایران، منطقه و جهان می باشد. هیولای ویرانگری که می توان و بایستی با اراده ی مستقل کارگری توده ای و دیگر هموندان همدردمان موجودیت دین دولتی را از ریشه درآورد و نابودساخت.

    راه ما همان مسیر روشن همبستگی شورائی کارگران هفت تپه است که امیددارم در پهنه ی ایران گسترده تر شده و اراده ی طبقاتی را بمیدان مبارزه ی مستقل کار “علیه سرمایه” بکشاند.
    باسپاس

    همه آسیب و نارسائی ها تحریم ها بر علیه منافع کاست ملاها و مکلاها را هم

  27. جناب چنگایی. من مدافع سرمایه داری نیستم. طبقه کارگر هم نیازی به شعارهاو «رهنمودهای» تاریخ منقضی شماو همفکرانتان ندارد و خود با جمع بندی آگاهی هاو تجربیات کسب شده ی خویش به وظیفه ی تاریخی اش عمل خواهدکرد. اما، طبقه کارگرایران حتمآ باید بداند آنانکه از استبداد ملائی و ولائی به دموکراسی غربی پناه بردند وحالاعلیه همان دموکراسی شعارمیدهندو به مردم ایران میگویندبرای این دموکراسی مبارزه نکنید چه نیتی درپشت شعارهاو«رهنمود»هایشان دارندو میخواهنددرآینده چه نوع حکومتی رابرآنهاتحمیل نمایند.

  28. – رژیم آمریکا در چهارچوب روابط سرمایه داری کار غلطی نمیکند.
    – سرمایه داری روابط طبقاتی است. روابط طبقاتی یعنی میتونم، میکنم، از استدلال خبری نیست.
    – یک دموکرات ، سیاسنمدار سرمایه دار است. مخالفتش با آمریکا از زاویه حفظ قلمرو استثماری خودش است.
    – هر دولت سرمایه داری، از جمله دولت دموکراتها، ابزار تحریم طبقه کارگر خودی ست.
    – مخالفت با تحریم اما عدم مخالفت با سرمایه داری، ریاکاری است. چون سرمایه داری یعنی تحریم طبقه کارگر.
    – طبقه کارگر آگاه و کمونیست ، بردگان مزدی کمونیست، نمیتوانند دولت داشته باشند چون در پی استثمار دیگران نیستند.
    – طبقه کارگری که دولت دارد، دولتش سرمایه داری است.
    ۰ سیاست = دولت = روابط طبقاتی.
    —-
    احکام بالا دگماتیسم است؟
    —-
    اینها چطور:
    —-
    – در کرمان همیشه شب و روز داریم.
    – انسانها می میرند.
    – حیوانات می میرند.
    – بدون آب زنده نمی مانیم.
    – بدون غذا زنده نمی مانیم.
    ***

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫674 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار