یکشنبه, ۲۷ آبان , ۱۳۹۷

Comments

پرسش و پاسخ دربارۀ شوراهای کارگری — ۱ دیدگاه

  1. حکومت کارگری و یا دولت کارگری در این نظریه کاملا تحت سلطه حزب خواهد بود. کارگرانی که انقلاب میکنند و مثلا یکدفعه شوراها درست میکنند (در شرایط انقلابی) به حزب بصورت کدخدای نظری نگاه خواهند کرد.

    وقتی هم که بردگان مزدی از لحاظ ذهنی وابسته بشوند بتدریج قدرت خود را به مراجع تقلید خود سپرده و به عمله ساختمان سوسیالیست سازی نخبگان تبدیل می شوند.

    روند قضیه بدینصورت خواهد بود که چون شوراها بتدریج بوجود نیامده و ناگهانی بوجود آمده، از پس مسائل کلان اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بر نمی آیند و از حزب برای آن کمک میگیرد و نخبه های حزبی میشوند صاحب اصلی قدرت سیاسی در پشت پرده. این بتدریج آنها را مجددا از پشت پرده بیرون میکشد چون مصلحت نگه داشتن شرایط انقلابی چنین خواهد بود. بعد بتدریج دولت بمفهوم سابق کلمه جا خواهد افتاد چون کارگران برمیگردند به تولید و مارکسیستها می شوند مدیر.

    در جائی دیگر گفته شد که تنها رفرمی که این گروه در بلشویسم بوجود آورده این است که مارکسیستها می روند پشت صحنه.

    در میان مارکسیستها، ایده های ناصر پایدار بهتر از بقیه است. لااقل او به درک نفی آقائی و نخبگی مارکسیستی رسیده و میخواهد تشکلات کارگری در حقیقت ساختارهای جوامع آتی باشند که البته به کمونیسم آنارکوسندیکالیسم نزدیک است.

    مشکل گروه بالا این است که نمیخواهند بپذیرند که مارکس در حزبگرائی آخر عمرش اشتباه میکرد و از لحاظ تاریخی چنین چیزی با پیدایش دولت حزب بلشویک و حزب کمونیست چین ورشکسته شده است.

    کلا فعالیت حزبی برای شرکت در حکومت سرمایه داران است. این گروه از حزب دارد معنای دیگری درست میکنند که براحتی میتوان دید به تک حزبی منجر می شود. حزب آنها، تک حزب پشت صحنه “شوراهای کارگری ” خواهد بود. نمیتوانیم فرض کنیم که احزاب دیگر مارکسیستی وجود نخواهد داشت و آنها حتما به شوراها اعتقاد خواهند داشت. آنها ممکن است دنبال دولت سازی بروند و کار حزب این گروه می شود تشویق کارگران شورائی شده به سرکوب کارگران حزبی شده تحت نام دیکتاتوری شورائی کارگری و برعکس.

    میگویند درک دیگران از شورا غلط است. ولی وقتی درک خودشان را ارئه میدهند می بینیم همان شوراهای کارگری روسیه است. اگر شوراهای کارگری روسیه پایه و بنیاد درستی داشت که رهبری نخبه ها را نمی پذیرفت. احزاب در آن شوراها نفوذ داشتند و هر یک بخشی از آنرا بطرف نیت های خود می کشید. آینده مورد نظر این گروه هم همینطور خواهد بود.

    بهترین کار نفی حزب گرائی و اتکا به تشکل یابی شورائی بردگان مزدی است.

    تشکل یابی ضد سرمایه داری از این لحاظ باید شورائی باشد که تصمیم گیری از همان ابتدا نباید بر اساس تصمیم گیری نخبگان خارج از تشکل باشد. اما حزب کاملا شوراهای مورد نظر این گروه را بی خاصیت خواهد کرد و مسئله را کشوری کرده و به برنامه ریزی سراسری و در نتیجه به بوروکراسی روی می آورد. بعلاوه خود حزب نخبگان مارکسیت سلسله مراتبی خواهد بود و چنین ارگانی میخواهد روابط شورائی غیر سلسله مراتبی درست کند.

    این استدلال که دیکتاتوری نمی گذارد که شورا تشکیل شود همان منطق است که میگوید دیکتاتوری نمیگذارد که کارگران تشکل درست کنند و در واقع فقط نخبگان میتوانند آنهم در شرایط مخفی.

    بنظر من نظریه پردازان نباید بصورت یک گروه سیاسی متشکل شوند. اگر چنین کاری کنند حتما ادعای حاکمیت خواهند کرد مخصوصا در شرایطی که ارتجاع تضعیف شده است. هر چه ارتجاع بیشتر تضعیف میشود، ضرورت مدیریت اجتماعی توسط بردگان مزدی بیشتر شده و نخبه ها بیشتر گرایش به رهبری پیدا میکنند. آنها که راننده و مکانیک و پرستار و تعمیرکار و کارگر کارخانه نیستند. کارشان نظریه دادن و رهبری کردن است. وقتی شورا را ناگهانی ببینیم، نحبه ها خلا مدیریت سرمایه داران را پر خواهند کرد.

    آنارکوسندیکالیسم و تدریجگرائی اش از همه معقول تر است.
    ***

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫845 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار