یکشنبه, ۲۷ آبان , ۱۳۹۷

Comments

جبهه سرنگونی و ترفندهای برابر آن
بهنام چنگائی
— 57 دیدگاه

  1. « برده مزدی»! عجب پاسخ کوبنده ای به استدلال من در مورد برده ی مزدی نبودنش داد!

  2. جناب احمد الف، کلا مقالات روشنگری برای شعار دادن و تهییچ و راه انداختن شورش و سرنگون کردن نیست، برای خواندن و یاد گرفتن و فهمیدن است. جا رو عوضی گرفتی. برای درجه فعالیت تو جاهای مناسبی وجود دارد، برای جاوید شاه گفتن، سایت ایران گلوبال است، ساینهای دیگر هم هست، زحمت بکشی پیدا میکنی.

  3. جناب احمد الف،

    کسانیکه مقالات نویسندگان را بخوانند، کامنتهای منرا هم میخوانند.

    حال بفرض که تو درست بگوئی، تو که وقت خواندن داشته ای، تو چرا درمانده ای و به سئوالات جواب نمی دهی؟ واقعیتش این است که فکر نمی کنم کارگران صفحات روشنگری را بخوانند و یا بتوانند که بخوانند. این ها برای استفاده آتی است و فقط برای فعالین معینی است.

    ببین جناب، از هر دری وارد می شوی بازنده ای (:

    بجای دست و پا زدن، سر عقل بیا و کمی فکر کن و برخوردهای منطقی و علمی بکن.
    ***

  4. ناشناس به زور منطق بی نظیرش! میخواهدبه ما بقبولانددرایران کارگران و بردگان مزدی آنقدرفرصت وآرامش خیال دارندکه می تواننددرتمام اوقات روزوشب تمام مقالات روشنگری رابخوانند، رویشان فکر وتجزیه تحلیل کنندو برآنهاکامنت های چندده سطری بنویسند. ببینید فقط برهمین مقاله چنگایی چندکامنت طولانی ودرچه اوقاتی نوشته است.جناب ناشناس! خوانندگان و نویسندگان روشنگری را چه تصورکرده ای؟

  5. خلاصه مطالب تا اینجا:
    ۱ – روشن نیست که آقای چنگائی چگونه میخواهد که جامعه سوسیالیستی و کمونیستی از طریق قانونهای طبقه سرمایه دار بوجود بیاید.
    ۲ – روشن نیست که سرنگونی طلبی احمد الف سرنگونی طلبی از نوع دموکراسی سرمایه گذاری های غولهای مالی ، بمب افکنها و توطئه و تروریسم سرمایه داری جهانی نیست.
    ۳ – روشن است که جنبشهای بردگان مزدی بجای تعویض یک ارباب با ارباب دیگر بهتر است کار نظام بردگی مزدی را تمام کنند.
    ۴ – روشن است که سرنگونی رژیمها باید وابسته شود به درجه بالائی از آگاهی طبقاتی-کمونیستی بردگان مزدی ایران و جهان، نه کورکورانه، نه خودبخودی، نه دنباله روانه ، بلکه آگاهانه و متشکل و شورائی.
    ***

  6. درغگوئی احمد الف،
    من نوشتم:
    “تعداد مقالات اصلی روشنگری حدود ۲۰ تا در هر لحظه است. وقتی یک مقاله به حد ۱۵ یا ۱۶ رسید، مقالات و کامنتها را مرور خواهم کرد.” به “کانتکس “آن مقاله هم توجه شود اما احمد الف بدروغ از قول من می نویسد: درکامنت۸/۱۳ مینویسد : من باید تمام ۲۰ مقاله روزانه روشنگری باکامنت هایشان رابخوانم و درصورت لزوم به هرکدام لازم باشد پاسخ دهم

    نه میخوانی و نه بحث میکنی، آمده ای بین کمونیستها اختلاف بیاندازی.
    —-
    همان که گفتم:
    عمله کار مزدی هستم، عمله سرنگون کردن برای سرمایه داران استثمارگر اپوزیسیون نیستم. آمده ای در سایت روشنگری بین کمونیستها اختلاف راه بیاندازی و امثال منرا تحریک کنی که رژیم سرنگون کنیم تا خودت بشوی ارباب جدید سکولار ما؟ بهمین سادگی؟ دوتا تهمت بزنی و دوتا دروغ بگی و تمام؟ پیروز شدی؟ نه جناب فعلا صفحات روشنگری صفحات آزادی است. ما می نویسیم و اگر آزادی را دوست داری وقتی سئوال میکنی باید به سئوالات جواب بدهی و فرار نکنی.

  7. جناب احمد الف، تکرار میکنم. عمله کار مزدی هستم، اما عمله سیاسی سرنگون کردن برای اربابان اپوزیسیون سرمایه دار نیستم.

  8. ناشناس درتمام کامنت هایش مینویسد من برده مزدی هستم.یعنی به اعتراف خودش تمام وقتش که کامنت نویسی است صرف خدمت به کارفرما(ارباب)اش میشود.درکامنت۸/۱۳ مینویسد : من باید تمام ۲۰ مقاله روزانه روشنگری باکامنت هایشان رابخوانم و درصورت لزوم به هرکدام لازم باشد پاسخ دهم.حال باخوانندگان است که بگویند این ناشناس چه نوع برده مزدی است و کارفرمایش کیست و چرا اورا فقط به کامنت نویسی برمقالات مخالفان جمهوری اسلامی وادار میسازد.

  9. البته همه اینها با فرض این بود که احمد الف خودش رژیمی نیست، از هر جا که باشد بهرحال کمک کرد که من مطالبی را ذکر کنم که فعالین الغای بردگی مزدی لازم است به آنها بیاندیشند.

  10. نقل قول احمد الف در مورد کامنت من:

    « من- یعنی ناشناس- درسرنگونی جمهوری اسلامی شرکت نمی کنم و فعلآ سرنگون کردن ج.ا.
    راتشویق نمی کنم.چون معلوم نیست که نتیجه این سرنگونی بهتراز سرنگونی شاه باشد.شرکت مردم درانتخابات نشان داد که این مردم سرنگونی طلب نیستند».

    جواب احمد الف:
    “سفسطه گری و مردرندی آخوندی یعنی همین که باپرگوئی گردوخاک به پاکنی ودرپناه گرد و خاک بنویسی … ناشناس دیگرباچه زبانی بگوید خواهان بقای این رژیم و خواهان بقای استبداد است؟


    اول اینکه هر کسی که فارسی میداند می فهمد که آن گفته من به معنی خواستار بقای رژیم بودن نیست، تو متوجه نمی شوی چرا من را سرزنش میکنی. اگر به جواب احمد الف دقت کنید می بینید که اصلا چیزی ننوشته جز توهین و عبارات بی معنی. اگر میخواست خودش سفسطه نکند مثلا میگفت: نه اینبار این سرنگونی فرق دارد به علت ۱، ۲ و غیره. و یا میگفت: شرکت مردم در انتخابات به دلیل ۱، ۲ .. دلیل بر تمایل به سرنگونی نداشتن نمی شود. شعار که جواب نیست، این میشود همان حزب الله.

    در واقع او زبان باز میکند که چیزی نگوید!!

    امکان همه پرسی از مردم ایران مخصوصا کارگران (بردگان مزدی) وجود ندارد. ما بر اساس مطالعه شعارها و اقدامات اعتراضی و اعتصابی و شورش ها قضاوت میکنیم. مثلا شعارهای هواداری از سلطنت مهم است. عدم پیوستن کارگران کارخانه ها و صنایع نفت و سایر حوزه ها از قیام دیماه مهم است. الکی که نمی شود تا شعار سرنگونی شنید شروع کرد به نتیجه گیری آنهم نتیجه گیری هائی که ممکن است به خونریزی های بی حساب کشیده شود. سوریه و عراق و افغانستان و لیبی کافی نیست؟ باورنکردنی ست. نفرت از این رژیم نباید باعث شود که دست بکارهای نابخردانه زد. بنفع بردگان مزدی نخواهد بود که ۲۰ ملیون برده مزدی علیه ۲۰ ملیون دیگر اسلحه بکشد، یکی از خارج اسلحه بگیرد و دیگری از دولت.
    ***

  11. به احمد الف،
    گفتی “سفسطه”
    سفسطه غلط منطقی ناشی از ایراد در احکام و یا فرم قیاس است. من ایرادی در احکام و نتیجه هایم نمی بینم. و اگر هست حاضرم اصلاحش کنم. اما ذکر کردم که فرم قیاس تو شیطان را معادل دموکراسی کرده و از آن راه خلاصی برایت باقی نگذاشته. بتو فرصت دادم این خطای خود را اصلاح کنی اما نکردی و در حقیقت جواب تو یکی از انواع سفسطه ها در علم و فن منطق است.

  12. جناب احمد الف ،
    —-
    متاسفانه جواب دو سئوال خیلی خیلی مهم من را ندادی و من مجبورم خودم افکار تو را تفسیر کنم. چون نتوانستی نشان بدهی که آن شیطانی که گفتی خودش دموکراسی غربی امپریالیستی نیست، دموکراسی خواهی تو دموکراسی خواهی دروغین است و بعد از سرنگونی رژیم مورد علاقه تو سربازان ناتو در ایران حکومت خواهند کرد، البته پشت نقاب نشاه و مجاهد.
    —-
    کامنتهای پائین من و جاهای دیگر بروشنی بیان میکند که سرنگونی طلبی من مشروط است. مشروط به تبدیل شدن مبارزه طبقاتی کارگران ایران از وضع فعلی به وضع کمونیسم شورائی. اگر مشروط نباشد باید از شورشی های یمنی هم علیه عربستان و از حماس علیه اسرائیل دفاع کنم که هرگز نمی کنم.
    —-
    در داشتن این عقیده نه تنها اصلا احساس شرم نمیکنم، بلکه از اینکه فریب اپوزیسیون ریاکار سرمایه دار را نمی خورم و برای آنها رژیم سرنگون نمی کنم، افتخار هم میکنم. من عمله مزد بگیر هستم، اما عمله سیاسی نیستم. در سیاست فقط سرمایه داری را سرنگون میکنم. سرمایه داران احمق تر از آن هستند که منرا مهره جنگهای خود کنند.
    —-
    جناب احمد، فکر کنم خوب حالیت شد و حالا فهمیدی که با چه کسی طرفی.

  13. سفسطه گری و مردرندی آخوندی یعنی همین که باپرگوئی گردوخاک به پاکنی ودرپناه گرد و خاک بنویسی « من- یعنی ناشناس- درسرنگونی جمهوری اسلامی شرکت نمی کنم و فعلآ سرنگون کردن ج.ا. راتشویق نمی کنم.چون معلوم نیست که نتیجه این سرنگونی بهتراز سرنگونی شاه باشد.شرکت مردم درانتخابات نشان داد که این مردم سرنگونی طلب نیستند».(کامنت۱۵:۱۳ ناشناس).ناشناس دیگرباچه زبانی بگوید خواهان بقای این رژیم و خواهان بقای استبداد است؟

  14. “مخالفان دموکراسی یا توده ای اند یا طرفدار اسلام سیاسی.”

    هیتلر نه توده ای بود و نه طرفدار اسلام سیاسی، دیکتاتور بود نه دموکرات.
    سلطنت طلبان نه توده ای هستند و نه طرفدار اسلامی سیاسی اما دیکتاتورند نه دموکرات.
    پینوشه نه توده ای بود و نه طرفدار اسلام سیاسی و نه حتی امپریالیست. پینوشه هم مخالف دموکراسی بود.
    نمونه های بسیاری وجود دارد.

    دموکراسی غربی ی که از لحاظ احمد الف شیطان هستند، همان دمکراسی سرمایه داری اند. در اینجا میتوان فهمید که محتوای دمکراسی این جناب اصلا وجود خارجی ندارد و باد هواست.

    باز کردن مفهوم دموکراسی خیلی خیلی مهم است.

    خود جناب احمد به کلی گوئی سامان ایراد گرفته اما خودش دموکراسی را موشکافی نمیکند.

    در جائی دیگر از دموکراسی شیطان دفاع میکند:

    “واقعیت تاریخی شهادت میدهدکه اوازاستبدادرژیم ایران فرارکرده و به دموکراسی هلند پناه برده است. حقیقت امربه مامیگوید دموکراسی هلند اوراازمرگ نجات داده است. اما سامان این حقیقت روشن ترازروزراکتمان میکندو به ایرانیهای مانده درایران میگویدبرای این دموکراسی تلاش نکنید.پیف است و بو میدهد.”

    پس آقای احمد الف ، شیطان بودن دولتهای فرانسه و آمریکا که مجاهدین به آنها پناه برده اند در چیست؟ جز سرمایه داری و امپریالیستی بودن این دموکراسی ها؟
    **

  15. شعارهای سرنگونی طلبانه اما ضد منافع کارگران در جنبش اعتراضی دیماه:
    ما آریایی هستیم عرب نمی‌پرستیم
    ای شاه ایران برگرد به ایران
    شاه برگرد شاه برگرد شاه برگرد
    رضا شاه روحت شاد
    شاهنشاه روحت شاد
    رضا، رضا پهلوی
    فرزند کورشیم، کانون شورشیم
    رضا شاه معذرت معذرت
    ،ولیعهد کجایی به داد ما بیایی
    ایران که شاه نداره حساب و کتاب نداره
    ایران وطن ماست کوروش پدر ماست

  16. حال داریم جنبش ضد استثمار نیروی کار و ترفندهای برابر آن.
    —-
    دموکراسی خواهی بعضی از مارکسیستها از کجاست؟
    —-
    ابتدا وجود دولت چند حزبی که بتوانند تشکلات سیاسی سلسله مراتبی حزبی خود را بوجود آورند و نخبه هایشان رئیس و کادر بالای حزبی باشند. برای همین ایرادی ندارد که کارکران (بردگان مزدی) بدون آگاهی ضد سرمایه داری دیکتاتوری سرنگون کنند. در واقعیت کارگران ناآگاه می شوند عامل آزادی آنها نه خودشان چون کارگران مجبورند برگردند به محیط کار و استثمار شوند و نخبگان و رئسای حزبی دفتر صدور فرمانهای سیاسی درست خواهند کرد.
    —-
    بعد خواهیم داشت تبدیل این احزاب به کاسبی سیاسی و شرکت در انتخابات و دادن وعده و وعیدهای رفرم و مزایای اجتماعی. اینها بعلت ترفند ناسیونالیستی احزاب سرمایه داری رقیب مجبورند مواضع ناسیونالیستی بگیرند تا ایزوله و خیانتکار به کشور نشوند. وقتی دولت و اقتصاد و ارتش تقویت شد و برای بقا و بالا کشیدن خود در سرمایه داری جهانی مجبور شد سیاستهای استعماری در پیش بگیرد، در ایران اگر و اما که بنظر من چنین نخواهد شد، آنها هم لبهایشان را می دوزند و به اپوزیسیون بی ضرر تبدیل می شوند تا کاسبی حزبی ورشکست نشود. درست مثل کشورهای غربی.
    —-
    احزاب رادیکال مارکسیستی که طرفدار حکومت مثلا شورائی هستند چطور؟
    —-
    در دموکراتیک ترین شکل، آنها ، نخبه ها، نمیتوانند تصور چند حزبی بودن مارکسیستی را داشته باشند، مارکسیسم فقط یکی است و بقیه مارکسیست نیستند. برای همین شوراهای کارگری تبدیل می شوند به شوراهای احزاب و دولت آنها خواهد شد دولت چند حزبی و چند فراکسیونی ، نه شورائی کارگری. این وضعیت بحرانی تا تک حزبی و تک رهبری ادامه خواهد داشت. کلی تر بگویم، حکومت شورائی همراه با حزب گرائی به استالینیسم منجر می شود چون مارکسیسم یکی است و بقیه باید برای این واحد بودن قربانی “تاریخ” شوند.
    —-
    این دید من است از مارکسیسم و حزب.
    —-
    برای همین بهترین کار سیاسی-حزبی نکردن جنبش بردگان مزدی است. چیزی که مارکس به غلط گفت دوری از سیاست. تاریخا، نزدیکی به سیاست مارکس یا شد دولت جلاد استالینی و یا سوسیال دموکراسی خود فروش که آخر کارش ترک خود مارکسیسم بود.
    تمام

  17. جناب احمد الف،
    نوشتی که مجاهد خلق برای رسیدن به قدرت با شیطان هم بند و بست میکند. البته ما میدانیم که سلطنت هم چنین میکند.
    اما این شیطان امروز دموکراتیک است، نه؟
    پس دولت در ایران میتواند هم دموکراتیک باشد و هم “شیطانی”. شما چنین دولتی را میخواهید؟ یک دولت شیطانی دموکراتیک؟
    —-
    در مورد حزب توده و اکثریت، وقتی که حزب کمونیست شوروی سرنگون نشده بود با آن بند و بست داشتند. حالا دموکرات شده اند. حزب کمونیست شوروی و بلوک شرق سابق کمونیست نبودند، بردگان مزدی در آن کشورها هیچ قدرتی نداشتند و استثمار می شدند. نظام اقتصادی و اجتماعی بلوک شرق را سرمایه داری دولتی مینامیم چون تمام مالکیت بر وسایل تولید در کنترل دولت بود و همه سیاستها در دست کله گنده های حزبی و کارگران هیچ نقشی در تعیین سیاستهای اجتماعی نداشتند. در میان چپ های ایران که همه آنها مارکسیست بودند، من البته مارکسیست نیستم، گروههائی بودند که نه بلوک شرق را کمونیستی میدانستند و نه چین را. این گروهها امروز هم هستند. بسیاری دیگر بتدریج علیه این کشورها موضع گیری کردند و بعد از سرنگونی رژیم حزب کمونیست شوروی به این نتیجه رسیدند که کارگران روسیه هیچ علاقه ای به آن احزاب کمونیست ندارند. این خیر دیر بود و خیلی فرصت طلبانه.
    —-
    نوشتید که منافع آتی من منرا در وضعی قرار میدهد که از حزب توده ای ها کمک بگیرم. خیر، برعکس، من فکر میکنم که توده ای ها ممکن است با مارکسیست بازی درآوردن سعی کنند در تشکلات ضد سرمایه نفوذ کنند و از ما برای اهداف خود سوء استفاده کنند. اما چون تشکلات شورائی ضد سرمایه داری سلسله مراتبی نیست و به درست کردن بوروکراسی دولتی و حکومتهای یک حزبی و چند حزبی اعتقاد ندارد و میخواهد مدیریت اجتماعی با تشکلات کارگری باشد، کار آنها پیش نمی رود و آنها هم مثل سرمایه داران و سیاستمدارانشان و مثل آخوندها باید آستین بالا بزنند و مثل بقیه ما کار کنند واگر در مورد مدیریت محل کار و کل جامعه نظری دارند در سطح ما بیان کنند نه از بالا سر ما. ببینید برابری طلبی واقعی چطور است و شعار دموکراسی بیانش نمی کند. من منافعم را اینطور می بینم. پس تشخیص شما اصلا درست نیست. چرا قبل از اتهام زدن سئوال نمیکنید؟
    —-
    بهرحال اکر به این دو سئوال مانده پاسخ بدهید:
    —-
    “نظر شما در باره استعمارگری کشورهای غربی و دموکراسی آنها چیست؟”
    “نظر شما در مورد دموکراسی غربی و استثمار نیروی کار چه می باشد؟”
    —-
    متوجه خواهید شد که چرا دموکراسی خواهی با “شیطنت” میتواند درآمیزد و نمونه ای وجود ندارد که بگوید در نیامیخته.
    —-
    حال من میگویم که ما بردگان مزدی به هیچ دولتی نیاز نداریم که دموکراتیک باشد و یا دیکتاتوری. ما میتوانیم از طریق تشکلات شورائی محل کار هم فعالیتهای شغلی روزمره خود را مدیریت کنیم و هم میتوانیم از طریق اتحاد این تشکلات کل جامعه را. البته میتوانید تشکلات شورائی ضد سرمایه در محل کار را دموکراسی بدانید اما کلمه درستی انتخاب نکرده اید.
    —-
    سرنگونی طلب نبودن من هم از این قرار است که معتقد نیستم بردگان مزدی باید برای رفتن یک جریان هوادار سرمایه داری و آمدن یک جریان دیگر هزینه کنند. برای همین سرنگونی هر دولتی، غربی و شرقی و اسلامی، موکول است به گسترش آگاهی کمونیستی بردگان مزدی. تعداد سرمایه داران و سیاستمدارانشان و حتی دل و جرات آنها آنقدر نیست که رقیب سرمایه دار دیگری را براندازند. البته با کودتا این کار را میکنند. اما معمولا از توده های برده مزدی برای اینکار سوء استفاده میکنند.
    —-
    میگویند جنبش اعتراضی دیماه و برخی از شعارها و تمایلات دلیل بر آن است که مردم میخواهند رژیم برود. دو مطلب در مورد این قضیه.
    —-
    اول اینکه من مطمئن هستم که بخش بسیار عظیمی از جامعه ایران میخواهد رژیم اسلامی وجود نداشته باشد. اما این بخش الزاما آگاهی ضد نظام بردگی مزدی ندارد. حال اگر این بخش بتوانند رژیم را سرنگون کنند، من بهیچ وجه با آنها مخالفت نمی کنم. اما در این سرنگونی دخالت نمی کنم و فعلا تشویقش هم نمی کنم. چون معلوم نیست که نتیجه آن بهتر از سرنگونی شاه باشد. بعضی ها میگویند هر چه باشد بهتر از اینی که هست. ممکن است، اما باید خودشان بروند جلوی صف نه اینکه بیرون از جبهه بگویند بروید و برای سرنگونی بمیرید. نتیجه آن ممکن است بشود مثل مخالفین رژیم اسد، یعنی الزاما بهتر نشود و بدتر شود و ملیونها کشته و آواره شوند. بعنوان برده مزدی، منافعم را توضیح دادم و این هیچ ارتباطی به نظریات حزب توده ندارد و کاملا عکس آن است.
    —-
    دوم اینکه بعضی از گروهها میگویند بعلت جنبش اعتراضی دیماه مردم به این نتیجه رسیدند که رژیم باید سرنگون شود و در نتیجه تاکیدشان را بر شعار سرنگونی صد چندان کرده اند. واقعیت این است که درصد بزرگی از گروههای مارکسیستی همیشه میگفتند که رژیم باید سرنگون شود و طرح این شعار اصلا ربطی به جنبش دیماه ندارد. آنها همیشه میگفتند که مردم میخواهند رژیم سرنگون شود. اما شرکت مردم در انتخابات خلاف آنرا اثبات میکرد. در پائین ذکر کردم که این گروهها در خارج هستند و نمی گویند که رژیمهای کشورهای غربی باید سرنگون شوند اما خودشان میدانند که ارباب همه دیکتاتورها خود این کشورها هستند. چطور نوکران سرنگون شوند اما اربابان خیر؟
    —-
    پس بنظر می آید که بهتر است دست از عبارت پردازی های سوپر انقلابی برداشت و شعارها و برخوردها را منطبق با درجه آگاهی ضد سرمایه داری بردگان مزدی تعیین کرد. البته به گروههای مارکسیستی ، بعلت ماتریالیسم تاریخی و سوسیالیسم دولتی شان، امیدی نیست. استفاده از دولت برای بوجود آوردن جامعه سوسیالیستی در دیدگاه مارکسیستی یک اصل است. این دگم آنها را بارها به کجراه کشانده و امروز کاملا دور از کارگران قرار داده. یکی از نتایج این دگم این است که نمیدانند نقش حزب مارکسبستی در ارتباط با تشکلات شورائی ضد سرمایه و هر دو با اعمال قدرت در جامعه چیست.
    —-
    تمام

  18. خیلی خلاصه: جدا ازتئوری و تجربه تاریخی جوامع بشری، تجربه ی همین چهل سال اخیر ایران نشان میدهد مخالفان دموکراسی یا توده ای اند یا طرفدار اسلام سیاسی. توده ای هاچندین گروه و فرقه اند و طرفداران اسلام سیاسی یا هم اینک در حکومتند یا مجاهد خلق که برای رسیدن به قدرت با شیطان هم بندو بست میکنند.- سلطنت بنابرماهیت اش در این نگرش تجربی تاریخی کمترین جایگاهی ندارد- .حال خواننده نتیجه بگیرد ناشناس که هم مخالف دموکراسی است و هم مخالف توده ای ها جزء کدام دسته است. خصوصآ که بنابر منافع آنی اش اهل « تقیه» هم هست و درجایی که منفعتش اقتضاکند دست رفاقت به سوی توده ایهاهم درازمیکند!

  19. جناب احمد، گفتی:
    “درماندگی”؟
    از چه درمانده ام؟ اگر وارد گفت و شنود استدلالی و علمی نشوی، وضعیت خودت را بیان کرده ای.

  20. جناب احمد،

    دلیل اینکه کامنتهای تو در زیر مقاله سامان را بیرون کشیدم و در اینجا گذاشتم دو چیز است.

    اول اینکه نشان میدهد که با اینکه سامان بروشنی موضع سرنگونی طلبی گرفته، تو به پرخاشها و تهمت زدنهایت ادامه میدهی و در گفته هایت هیچ استدلال و کوشش اقناعی وجود ندارد. همین کمبود و نقیصه در مورد کامنتهای تو در مورد کامنتهای من و این مقاله جناب چنگائی هم وجود دارد. معلوم نیست از کجا نتیجه گرفته ای که آقای چنگائی توده ای است!!!

    مقاله جناب سامان در مورد این بود که دول غربی بدروغ رژیم را محکوم به ساختن بمب اتم میکنند و دنبال بهانه برای فشارهای استعمارگرانه بر رژیم هستند. او در آن مقاله از رژیم دفاع نمی کند. او در آن مقاله میگوید که دول غربی میخواهند از ارتجاعی بودن رژیم استفاده کرده، کل جامعه ایران را تحت سلطه خود درآورند که حرف درستی است و کارشان در کشورهای خاورمیانه و سایر کشورهای از لحاظ نظامی ضعیف تر همیشه همین بوده است. اینهم شما را آزار داده و به او پریده ای که احتمالا چرا بهانه گیری غربی ها که به ضرر رژیم هست را نقد میکند. اینکار نامعقول شما در این صفحه هم ادامه پیدا میکند.

    دوم اینکه کار آقای چنگائی را راحت کردم. چون گفته بود که تازه با تو آشنا شده گفتم که خودش را محدود به کامنتهای این صفحه نکند و ببینید در ذهن تو چه خبرهائی ست.

    خب، خوشبختانه موضع شما در مورد مجاهدین خلق که با دموکراسی امپریالیستی روابط حسنه دارد روشن شد. خیلی ممنون. البته با شما موافق نیستم. ایندو با هم فرق دارند. سازمان مجاهدین، در چهارچوب استثماری سرمایه داری، لیبرال تر (نمی گویم لیبرال میگویم لیبرال تر) است و بود ولی رژیم ایران اساسا یک رژیم فاشیستی مذهبی است. در جاهائی ۱۲ معیار در مورد فاشیست بودن آورده اند که بنظر من رژیم کاملا در آن چهاچوب قرار میگیرد. این بحث جدائی است.

    حالا سه مطلب مانده است.

    نظر شما در مورد رژیم کودتا، یعنی رژیم شاه چیست؟ (بعدا، آیا آن ۱۲ مورد در مورد رژیم شاه سابق صادق بود یا خیر)
    نظر شما در باره استعمارگری کشورهای غربی و دموکراسی آنها چیست؟
    نظر شما در مورد دموکراسی غربی و استثمار نیروی کار چه می باشد؟
    ***
    میتوانید به سئوالها اصلا جواب ندهی، اما تمام اتهام ها و دروغهائی را که بمن می چسبانی را باید علنا پس بگیری. این خیلی مهم است چون بعد از جواب دادن به سئوالها بین من و شما ممکن است بحثهائی پیش بیاید و اگر آدم صادقی باشید این دوزاری شما را ممکن است جا بیاندازد. اگر نمی خواهی بحث کنی، به من نه اتهام بزن و نه برچسب، با بقیه به خودشان مربوط است، اما کلا اتهام زنی کاری ارتجاعی یعنی ضد بشری ست.

    من با خودم یک صحبت همیشگی دارم. به خودم میگویم که من به منطق و استدلال و فاکت وعلم تکیه میکنم، برای همین نه تنها از هیچ کس نمی ترسم، بلکه همیشه حاضرم نظرم را عوض کنم. از آنجا که نظراتم کم و بیش نزدیک به آنارکوسندیکالیسم هست و به دولت و سلسله مراتب و آتوریته اعتقاد ندارم، دنبال مفام و ریاست جمهوری و خودستائی و خودنمائی نیستم، و دقیقا به همین علت، سرمایه اعتباری انباشت نمی کنم و هر لحظه اگر نقطه نظرم را غلط دیدیم عوض می کنم تا در خدمت آزادی خودم و سایر بردگان مزدی از نظام سرمایه داری باشم.

    تو آزادی هر انتقادی به من داری را مطرح کنی. اما اهانت و دشنام و متلک، ارتجاعی ست (ضد بشری است)و با مقدمه فوق اگر دوست دارید، حاضرم پا به پای تو به خودت دری وری بچسبانم، خوب بلدم شاید بهتر از خود تو.
    ***

  21. فعلا که خبری نشده!

    تمام کامنتهای منرا در این صفحه، مخصوصا کامنتهای اولیه را، میتوان دفاعیه علیه دو برچسب زنی احمد الف به من محسوب کرد، یکی برچسب توده ای زدن و دیگری عامل رژیم اسلامی دانستن من. خوانندگان با خواندن کامنتها من متوجه خواهند شد که این اتهامات کاملا دروغ و بی اساس هستند و نظرات من نه رژیم هست و نه توده ای استالینیستی بلکه کاملا برعکس.

    توضیح بدهم که منهم مجبور شدم با احمد الف مثل خود او رفتار کنم و به او اتهام دموکرات پرو امپریالیست بزنم که همان نوکری برای قدرتهای بزرگ غربی است. برای این موضوع سئوالانی را در پائین طرح کردم تا اگر او بخواهد اتهامات منرا رد کند بتواند.

    باید توجه کرد که برای اتهام زنی هیچ سئوالی از من نکرده و بحثی با من ندارد اما من کلی بحث و نظر در مورد دفاع از خود و پرو امپریالیستی بودن او نوشته ام. من اصراری ندارم که او را دائم پرو امپریالیست بدانم و حاضرم کاملا نظر خودم را پس بگیرم اما شرط اینکار این است که او با من گفت وشنود علنی داشته باشد. من حتی حاضرم طرفدار مجاهد و شاه و دولتهای غربی بشوم. اما شرط همه اینها گفت و شنود و بحث و جدل است.
    ***

  22. به ناشناس. شما روی سفید کادر دیدگاه راباشعارهای فاقد اعتبار تئوریک و تاریخی تان سیاه کرده اید تا اسلام سیاسی تان رابرحق جلوه دهید. مجاهدین خلق و همذات ایدئولوژیکش جمهوری اسلامی هم هرکدام ازموضع سیاسی خود همین کاررامیکنند. در ضمن،کسی راکه در این مجادله حضور ندارد ازناتوانی و درماندگی وارد مجادله نکن.اینجا روی سخن من باناشناس است نه باسامان.

  23. واقعا هم،

    آقای احمد الف، چرا به رفتن آقای سامان به هلند ایراد میگیرید ولی به رفتن ناتو به عراق و افغانستان و لیبی و سوریه و افغانستان و غیره کاری ندارید؟ چرا آن دموکراسی ها حق بمباران ایران و دیگران را دارند ولی مهاجرین به آنجا حق انتقاد به آنها را ندارند؟ چرا آنها خودشان سلاح اتمی و بمب اتمی داشته باشند ولی ایرانی ها خیر؟ ممکن است حکمت این اندیشه خود را برای ما توضیح بدهید؟ فکر کنم آقای چنگائی هم خیلی خوشحال خواهد شد. بدون پاسخ دادن به این سئوالات، چگونه آقای چنگائی میخواهد خود را “هم فکر” شما بداند. شاید واقعا او هم هم فکر شماست. پاسخ شما شک امثال من را بر طرف میکنید.
    ***

  24. آقای چنگائی،

    بله، نخواهم رفت. هستم و در مورد کامنتهای شما و احمد الف حتما خواهم نوشت. خوب است که او برای آشنائی بیشتر شما، از سئوالات من شروع کند – کامنتهای او را بخوانید.
    ###

  25. در جائی دیگر از آقای چنگائی سئوالاتی کرده اید کگه از این قرارند:

    شماکه به احتمال قوی دریک کشوراروپایی زندگی وکارمیکنی آیاازنان وکاروآزادی محروم هستی؟۲-این رژیم بدون شک امروزیافردارفتنی است. شماچه نوع حکومتی را به این مردم توصیه میکنید که بهترازآنچه شما هم اکنون دراروپا دارید به آنهابدهد؟۳- اینکه ما ایرانی های داخل کشور چه حکومتی می خواهیم یک چیز است و اینکه شماخارج کشوری هاچه حکومتی میخواهید یک چیز دیگر. امایک چیزمسلم است.حکومتی مانند حکومت لنین واستالین که مسلمآ انتخاب شماست هرگز انتخاب مانخواهدبودو« ماباهمه ی توانمانِ» ازبه قدرت رسیدن چنان حکومتی جلوگیری خواهیم کرد.

    در ارتباط با سئوال دوم، لطفا خیال من را راحت کرده و این سئوال هم جواب بدهید. سرمایه داران غربی که اینهمه ثروت و مال و اموال دارند، چرا چشمشان به نفت ایران و عراق و لیبی است؟

    سئوال دوم شما جالب است. ممکن است خود شما به این سئوال پاسخ دهید؟

    اما سئوال سوم شما، ممکن است به من بگوئید کی ایرانی های ایران به شما رای داده اند که نماینده آنها باشید و از قول آنها برایشان تعیین کنید چه میخواهند و چه نمی خواهند. منهم بدم نمی آید شما را انتخاب کنم.
    ***

  26. جناب احمد.الف سلام؛
    بله، من امیدوارم که ایشان همانگونه برایمان نوشته است ما را ترک نکند. همچنانکه من با شما بتازگی آشنا و علاقمند شده و آرزوی همفکری با شما را دارم.
    باسپاس

  27. جناب احمد الف،

    در دفاع از تحریم اقتصادی علیه دولت و جامعه ایران، بحثها به جائی کشیده شد که نوشتید:

    “نام سامان گواهی میدهدکه ایرانی است.آدرس پایین مطلبش گواهی میدهدساکن هلنداست. واقعیت تاریخی شهادت میدهدکه اوازاستبدادرژیم ایران فرارکرده و به دموکراسی هلند پناه برده است. حقیقت امربه مامیگوید دموکراسی هلند اوراازمرگ نجات داده است. اما سامان این حقیقت روشن ترازروزراکتمان میکندو به ایرانیهای مانده درایران میگویدبرای این دموکراسی تلاش نکنید.پیف است و بو میدهد. جناب سامان. میدانی به کسی که حقیقت را کتمان میکندچه می گویند؟اگراصراربر پیف بودن و بی خاصیت بودن دموکراسی غرب و هلند داری برگرد ودر ایران زندگی کن و اگرتوانستی همینطور آزادانه بنویس و منتشرکن. ایرانیهارا چه تصور کرده ای؟”

    سئوال از شما،

    اگر من بگویم که هلند با قبول پناهنده میخواهد برای همکاری با استعمارگری نو سربازگیری کند، جواب شما چیست؟

    آقای سامان در مقاله دیگری نوشته:

    گسترش و تکوین جنبش‌های خودبخودی که اخیرا در صحنه سیاسی ایران بروز کرده و می‌کنند با شعارهایی روشن و بدون ابهام، دیکتاتوری مذهبی را هدف گرفته و با گسست کامل از آن نسبت به کنار گذاشتن تمامیت یک حکومت ناتوان، فاسد، عفونت زده و خونخوار و ارتجاعی تعیین تکلیف نموده و راه خود را برای برقراری آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی گشوده و هموار می کند.

    سئوال از احمد الف،

    ما چطور میتوانیم ببینیم که بین شخص سرنگونی طلبی مثل سامان که به این روشنی مواضعش را بیان کرده، اما شخصی گرامی و گرانقدر و فیلسوفی چون شما که هنوز لطف نکرده که ببینیم در مورد نوع حکومت آینده چه میگوید، کدام صادق تر است؟

    شما هم باید در مورد سرنگونی و دموکراسی بنویسید تا ببینیم که مکتب شما با مجاهد و مدعین سلطنت چه تفاوتی دارد. حرفی ندارم، اگر قرار است هوادار مجاهد و شاه هم باشم، با کمال میل، البته اگر به عقل درست و حسابی جور در بیاد.

    فعلا بنظر من نفی گرائی شما به من میگوید که از یا از کاتب مجاهد هستید و یا سلطنت. حال شما کاملا آزاد هستید که من را یا سلطنت طلب کنید و یا مجاهد و یا هر چه دلتان میخواهد.

    از من که نمی ترسید، می ترسید؟
    ***

  28. احمد الف،

    نوشتی:

    “صداقت افراد از پاسخ به سئوالهایی که در ذهن خواننده ایجادمیکنند معلوم میشود ونه درکلی گوییها و ادعاهای بی پشتوانه عینی وغیر مستند به واقعیات.چرابه پرسشها پاسخ نمیدهی؟ جزاین است که حرفهایت پشتوانه علمی و عینی ندارد؟”

    حال لطفا صادقانه بگو که منظور خود شما از دموکراسی چیست؟ بعد از سرنگونی رژیم، من و شما میخواهیم سرمایه داری و استثمار راه بیاندازیم و یا برعکس؟ تکلیف ما با نفوذ سیاستمداران نوکر بانکهای غول پیکر جهانی چه خواهد بود؟
    ***

  29. جناب احمد الف ، حال که علاقهمند به برخوردهای شخصی هستید، چرا که نه؟ با این شروع کنم،
    —-
    سلام بر شما و دستتان را از راه دور می فشارم. امیدوارم که حالتان خوب باشد.
    —-
    از اینکه شما هم از رفتن من استقبال نکرده اید، خوشحالم و باز میگردم و چه بهتر که دو هوادار داشته باشم.
    —-
    هدف من این است که بطور دموکراتیک ، آنهم دموکراسی کشورهای غربی شما، ببینم که شما مواضع سیاسی اتان چه می باشد. هوادار دموکراسی شاهی هستید و یا مجاهدین-امریکائی یا هر چیزی که خودتان بیان کنید.
    —-
    کامنتهای شما به ما هیچ درس سیاسی تا حالا نداده است و فقط نفی کرده است. نفی شما منرا خجلت زده کرد، به عقل آمده ام و حالا میخواهم وارد مکتب شما بشوم.
    —-
    بخودم گفتم بروم بیرون شاید چیزی برای گفتن دارید که من مانع آن می شوم. ولی مثل اینکه تا تریبون را دادم دست شما کمی هراسان شدید.
    —-
    حال به شما کمک میکنم تا فضایل شما عالم گیر شود و من و همه از آن استفاده کنند.
    —-
    برای اینکه خیالتان راحت شود، برای شما این شعارها را میدهم:
    —-
    سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
    زنده باد دموکراسی
    —-
    از یک سئوال شروع کنم.
    —-
    آیا شما ایرادی می بینید که برای سرنگونی رژیم خواستار همکاری با سازمانهای امنیتی کشورهای دموکراتیک آلمان و انگلیس و فرانسه و آمریکا و اسرائیل شوم؟ .
    —-
    میخواهم از موساد و سیا و سایر سازمانهای امنیتی غربی پول بگیرم و رژیم ایران را سرنگون کنم و در انتخابات بعد از سرنگونی رئیس جمهور بشوم. عیبی دارد؟
    —-
    مگر در پائین از دموکراسی کشورهای غربی دفاع نکردید. من هم دفاع میکنم و از تشکلات مربوطه تقاضای کمک لجستیکی و مالی میکنم. عیبی دارد؟
    —-
    شما که در متلک گوئی خیلی خوش زبان و بامزه هستید و من را کاملا شکست دادید و بی آبرو کردید. من هم مجزوب شما شدم و میخواهم به شما بپیوندم. حال که در متلک گوئی استعداد دارید حتما در عقل و تعقل هم علامه دحر هستید. پکامنتهای شما که خیلی اینرا نشان میدهد. س لطفا از این استعداد سرشار و شایان استفاده کنید و سئوالهای من را هم جواب بدهید ببینم میخواهم راه درستی بروم یا نه.
    —-
    اصلا کمونیسم و انقلاب بردگان مزدی و همه و همه مزخرفات. هستند و من آنها را برای همیشه فراموش خواهم کرد. من مجذوب مکتب شما شده ام. لطفا به من نادان و خالی از فضل کمک کنید و سئوالات من را جواب بدهید تا از مکتب شما مستفیض شوم. دیگر نمی خواهم برده مزدی باشم. میخواهم سرمایه دار پولدار و دموکرات و رئیس جمهور بشوم.
    ***

  30. منصرف شدم و فقط وقتی کامنت خواهم نوشت که احمد الف بنویسد تا ببینم مزدور مجاهدین است یا شاهی ها.بین این دو مواجب بگیر یکدام است.

  31. جناب چنگایی. از غیبت صغرای ناشناس نگران نباشید. مدافعان اسلام سیاسی کم نیستند. این « امام» که نباشد یک «امام» موقت هست که از دیانت عین سیاست و سیاست عین دیانت ِ اسلام سیاسی دفاع کند.

  32. جناب چنگائی،
    ***
    متشکر از اینکه از رفتن من ناراضی هستید. قصدم اصلا تنبیه نیست، اصلا نمی فهمم چرا میشود موضوع را تنبیه تفسیر کرد. بعضی وقتها دور بودن از موضوع مورد مطالعه ، درجه عینی بودن یافته ها را افزایش میدهد و حضور مشاهده گر تاثیر منفی دارد. اینرا آزادی دادن تفسیر کنید، شما آزادی گرفتن تفسیر ش کرده اید.
    —-
    تعداد مقالات اصلی روشنگری حدود ۲۰ تا در هر لحظه است. وقتی یک مقاله به حد ۱۵ یا ۱۶ رسید، مقالات و کامنتها را مرور خواهم کرد.
    —-
    در این مدت، اگر جو سیاسی در ایران و جهان بصورت دراماتیک تغییر کرد، قبل از اتمام دوره بازخواهم گشت که در آن تاثیر داشته باشم.
    ***

  33. سلام جناب ناشناس؛
    با آنوجود باید دانست که روند رشد دادخواهی حقوقی، و دمکراسی اقتصادی و سیاسی در آغاز این روند بیش از همه محصول کار تحلیلی دقیق و یافتن راهکارهای درست، جامعه شناسانه و مترقی آنان بوده است.

    با شناخت خودم چنین فکر کرده و می کنم که جابجائی های ضروری و اجتناب ناپذیر زیرساخت های فرسوده و ویرانگر و نابکار کاپیتالیسم در جامعه بشری جز با دگرگون کردن تدریجی ایده های فراانسنی و آرمان های فردی، مذهبی و برتریجویانه به راه و کام نوع انسانی و برابریخواهانه که همان” سوسیالیستی”باشد متصور نیست.

    در این مسیر دور و دراز فقط یک آدم عامی و مرتجع فقیر و نادان می تواند به دیدگاه های ایده آلیستی ادیان ابراهیمی که میلیارها انسان گرسنه و بیدادرس را در سراسر جهان سرکارگذاشته و خود بزرگترین سازمان کارفرمائی جهانی را پس از کارتل ها و تراست ها شده اند، همچنان به این ریاکاران متکی شده و با فجایع بیکران اخلاقی این جریان های پلید همچنان به آنها و به وعده های شان باورمندبود و ماند.

    در تلاش برای این دگرگونی لازم و هستی بخش، شما و من یکی از این نیروهای بی جیره و مواجب هستیم که نیازی به شیرینی و شلاق ندارند. بی گمان هرکدام از ما در این مسیر اخلاقی و انسانمدار و سرزنده توانسته و می توانیم به میزان توانائی ها و فرصت هائی که داریم همراه با دیگران همگام در سراسر ایران و جهان در راه باشیم. دست مهر و هموندی بسوی دیگر همدردانمان گشوده و هرکس را آنگونه پذیراباشیم که در برابر دشمن مشترک مان می تواند سهمی اندک برکول کشد؛ و نه بیشتر برپایه ی همسوئی های نگرشی. بنابرین چندان دلخوش کننده نیست که شما بخاطر اختلاف دیدگاه هایان با من یا هرکس دیگری، ما را تنبیه کرده و ۳ ماه از همفکری هایتات محروم سازید.
    باسپاس

  34. آقای چنگائی،

    فکر کنم که پاسخ به کامنت آخر شما در کامنتهای من موجود است.

    در ارتباط با علم و تکنولوژی، آشکار است که بشریت احتیاجی به جامعه شناسان ندارد که به آنها بگویند علم و تکنولوژی لازم است. خودشان، بدون جامعه شناسان، بعلت فعالیت علمی و تکنولوژی (بمفهوم نسبی کلمه)، از پرایمیت به انسان تبدیل شدند.

    اینکه علم و جامعه شناسی عامل پیشرفت می شود بستگی به این دارد که پیشرفت را چه بدانیم. سه جامعه شناس اول بنظر من مرتجعند. با بقیه آشنا نیستم. لیستهای دیگری هم وجود دارد. دستاوردهای علم اقتصاد مارکس برای الغای بردگی مزدی کلیدی است. بقیه کارهای او برای شناخت انسان الهام بخش بوده است. کلا من جامعه شناسی را علم مهمی نمیدانم و انسان شناسی را کلیدی تر میدانم. انسان شناسی میان زیست شناسی، تاریخ، مبارزه طبقاتی، علم، هنر، روانشناسی، تولید و غیره رابطه ایجاد میکند و کلیت هستی انسانها را یکجا فرموله میکند. البته مرتجعین فراوانی میان انسان شناسان وجود دارد که کارشان جاسوسی از مردم خود، اقلیمهای دیگر و فروش آن به کمپانی ها و دولتهاست – در جامعه شناسی و علوم اجتماعی آکادمیک سرمایه داران، این رفتار کاملا رایج و جا افتاده است.
    ***

  35. جناب ناشناس سلام؛
    از اگوست کنت و امیل دورکیم و ژرژ گوریچ تا ساموئل کینگ و مارکس وبر و دیگران حتی طیف راست تلاش کرده اند بگویند که راه پیشرفت بشر را نمی توان بی بالابردن دانش و آگاهی های علمی و فنی هموارساخت.

    بهر رو شما از زبان من گفته هائی را آورده اید که برداشت نگاه خود شماست؛ بقه نوشته ام دقت کنید. زیرا من نمی گویم که حتی در همان ایران ملازده و فرهنگ چپ ستیز نمی شود مبارزه برابریخواهانه و سوسیالیستی نداشت؛ البته که جنبش کارگری و چپ و کمونیستی در همان قتلگاه ملائی چهاردهه است که همچنان با خون و جان و زندگی خود دارد مبارزه را با آن قیمت های گزاف به پیش می برد. بویژه پیش و پس از دیماه را همان ها و بخش پیشرو کارگری سازمان داده و می دهند.

    با این تفاوت که رژیم بخش آگاه و سازمانگر را تهدید به اعدام کرده و بخشی را هم به شلاق و زندان محکوم کرده و این همان است که من می گویم در این شرایط دین دولتی نمی توان نیروئی متقابل و مقتدر را سازمان داد که بتواند در برابر رژیم و قدرت قهری اش ایستادگی کند.
    دوست گرامی! شرایط ایران و حاکمیت ولائی آن بیرون از دایره ی اراده ی انسان خردورز و مستقل و آزاداندیش و برابریجوست. ما چاره جز این نداریم که با حفظ کامل صف و مرزهای طبقاتی مان با طیف راست و میانی وابسته ی به آنها، و بیشتر و تنها برای رهائی از این بیماری مهلک رژیم شیعی و ناچار با همراهان استبدادستیز مذهبی همکاری کرده و در مسیر مشترک سرنگونی با آنها وارد کاروزار زدودن هرچه زودتر آن کنیم.

    اینکه ما نتوانیم پس از سرنگونی رژیم قطب قدرت مستقل خود را بوجود بیاوریم، گناه راست نیست، بل ریشه در ناتوانی ما دارد. جنگ طبقات میدان تصورپردازی رویاهانیست؛ چالش بر سر مرگ و زندگی ست. سرمایه سالاران نمی خواهند فرصت مفت بهره کشی را از دست دهند و ما می باید با تدارک و سازماندهی نیرو کارگری توده ای مقابل شان بایستیم و شیوه ی مطلوب خود را توسط خود کارگران و زحمتکشان مهیا و هموار و به پیش بریم.
    در این زمینه می شود خیلی بیشتر از این ها نوشت و خواند، اما مشروط به اینکه همیشه یک پای مان بر روی زمین باشد!
    باسپاس

  36. خلاصه و پایان کامنتهای من در این صفحه اگر چیزی جدیدی طرح نشود:

    ۱ – کامنت اول من انتقاد به قانوگرائی جناب چنگایی بود:
    او نوشته:
    “… ولی با زدودن کلیت استبداد مذهبی، ضرورت طبقاتی این تغییر شتاب لازم و اجتماعی یافته و به جابجائی های بنیادهای کارگری توده ای علیه تشکل های ایدئولوژیک بوروکراتی خواهدانجامید. هدف دستیابی به حق سازماندهی و ایجاد تشکل های طبقاتی و احقاق حقوق صنفی و سیاسی کارگر اموری می باشند که با بقای رژیم ولائی کارگر بخاطر احقاق حقوق و اعتراض اش شلاق مذهبی خواهدخورد و تشکل و تحزب صورت قانونی و آزاد نخواهدگرفت و یافت.”

    پاسخ من:

    “این قانونی بودن تشکلهای کمونیستی و کارگری نیست که جامعه سرمایه داری را به جامعه کمونیستی تبدیل میکند. این ضعف بزرگ و کلیدی افکار نویسنده است. کمونیسم هرگز از طریق قانونی شدن توسط سرمایه داران بوجود نخواهد آمد.”

    به اندازه کافی توضیح داده شد. خلاصه: مشکل اصلی با افکار جناب چنگائی سرمایه داری تخیلی بودن آن است. قوانین سرمایه داران و دولتشان و قانونی بودن ها برای انقلاب کمونیستی نیست، برای سرکوب انقلاب کمونیستی است. انقلاب کمونیستی مدرن بعلت سرکوب قانونی طبقه کارگر مطرح شده است نه اینکه قوانین درست کرده اند که راه کمونیسم هموار شود.

    ۲ – جنبه ضد کمونیستی دشنام احمد الف به جناب چنگائی در کامنت اول او زیر سوء استفاده از شکست مارکسیستها پنهان است. اما با کامنت بعدی او:

    “آیادردموکراسیهای غربی که کارگران انواع تشکل های طبقاتی خودرا دارند و میتوانند مثلآ اعتصاب کنند ودرعین حال مزدشان راهم داشته باشند، یابه انحای مختلف سرمایه داران را به چالش بکشند برده ی مزدی هستند؟ آیا غیرازاین است که ناشناس معنای«کانتکس» « برده ی مزدی» رانمیداند که آنرا بیجا و بی مورد به کار میبرد؟”

    پته اش روی آب می افتد. در پائین توضیح داده شد. خلاصه: برده بودن و نبودن ما کارگران در ارتباط با شرایط و بکارگیری نیروی کارمان قابل فهم است نه چیزهای دیگر. فهم این قضیه نشان میدهد که کارگران در غرب و سایر نقاط دنیا، بعلت نداشتن مالکیت بر وسایل تولید، برده مزدی هستند. فقط سرمایه داران و ایدئولوگهایشان استثمار نیروی کار را انکار میکنند.

    بقیه بحثها حاشیه بود.



    پای قولم به جناب احمد الف ایستاده ام. بعد از این صفحه به مدت سه ماه کامنت نخواهم نوشت تا جناب احمد الف بلاخره بتواند خودش را مطرح کند و احساس سرکوب شدن نداشته باشد.
    ***

  37. جناب چنگائی،
    ***
    حال در مورد مثال چین شما.
    —-
    من در کارم با برخی از آن چینی های پانصد میلیونی روبرو میشوم. لااقل آنهائی که من می شناسم دنبال بالا رفتن از نردبان سلسله مراتب نظام بردگی مزدی هستند و برای آنها مائو و کمونیسم و این حرفها چرندیات خیال پردازهاست. حق هم دارند. کمونیسم چینی و استالینی از همان ابتدا سرمایه داری دولتی بود نه کمونیسم. در آلمان هیتلری دانشمندان و کارگران ماهر اما ار لحاظ اجتماعی نادان و احمق و لو دهنده و همکاری کننده فت و فراوان بود و هنوز هم هست. در کشورهای دیگر غربی و کشور خودمان هم فراوانند.
    —-
    جناب چنگائی، انتقاد شما به من انتقاد به رئالیسم من است. شما درک رمانتیک از سرمایه داری دارید. همان ایدئولوژی سرمایه داری تخیلی. درک من از سرمایه داری زنده و واقعی است. جامعه شناسانه نیست، انقلاب شناسانه است. جامعه شناسی ارزانی آکادمیکهای حقوق بگیر که اگر ضد سیستم باشند بهرحال در رفرم منافع دارند و از کارگران میخواند درانتخابات شرکت کنند.
    —-
    شما اصلا در واقعیات جامعه سرمایه داری زندگی نمیکنید. سوراخ و سمبه های آنرا نمی شماسید و در آن نبوده اید. با جانی و تبهکار روبرو نشده اید. در دادگاهای کشورهای غربی نبوده اید. اصلا نمیدانید که در جامعه دموکراتیک غربی چه خبر است. اصلا نمیدانید که وقتی می روند در مدارس و کلیسا آدم می کشند چرا چنین شده. روایات احمقانه خبرگذاری ها را بدون فکر و اندیشه می پذیرید.
    —-
    در پائین نوشتم، به پشت صحنه سینما و ورزش و کنسرت بروید. این پشت صحنه همان بردگی مزدی است که برای به صحنه آوردنش چند دهه زحمت کشیده شد. برای شما صحنه سازی کرده اند فکر میکنید چون نماز جمعه نیست و روضه خانی ندارد ، بیان ترقی و پیشرفت است. در مدرسه و کارخانه و اداره و استادیوم غرب ارتجاع لول میزند. در مورد آن کتابها میتوان نوشت و کتابها وجود دارد.
    —-
    پاسخ به قانونگرائی شما هم داده شد، دیگر فعلا چیزی نمانده. این قانونگرائی هم ارتجاعی است نه دلیل بر ترقی.
    ***

  38. جناب چنگائی،
    در پائین میخوانیم:
    “جمهوری بدون پسونداسلامی،بدون ولی فقیه و ملاهایش، اما ازهمان نوع جمهوری حاکمان مادام العمر: لنین ، استالین، پوتین و…که مردم حسرت زندگی وآزادیهای اروپایی ها رابخورند که آقای چنگایی وهمگنانش همین حالا دارند.آخر این ترجیع بندهای ملال آور توده ایستی تاکی جناب چنگایی؟”
    این هم هست متحد شما برای سرنگونی. اینها را جدی بگیرید. اینها همان هوادارن “مظلوم” امام زمان انقلاب اسلامی قبل از قدرت اند.

  39. جناب چنگائی،

    استدلال شما در رد ایده تشکل یابی شورائی ضد سرمایه داری بردگان مزدی در ایران و کشورهای دیگر قابل قبول نیست.

    استدلال شما این است که چون رژیم سرکوب میکند پس امکان مبارزه کمونیستی علیه سرمایه داری ممکن نیست.

    نمی فهمم، چطور شما انتظار دارید که سرمایه داران و رژیمی که برای خود می سازند، حال سکولار و یا مذهبی (متاسفانه شما هم بدرست کردن نوع سکولار آن دارید به آنها کمک میکنید) قرار است به کارگران اجازه بدهند که بطور قانونی حاکمیت آنها را براندازند؟

    بطور قانونی یعنی اینکه اگر سرکوب کردند آنها را می بریم دادگاه. آنقدر می بریم دادگاه تا اینکه قوانین بشود سوسیالیستی بعد دولت بشود سوسیالیستی و احتمالا بعد کمونیستی. آنهم دادگاه ها و پلیسها و قاضی های پرورش یافته و بودجه گرفته از خود سرمایه داران و نوکر کامل آنها! بعلاوه، حقویی که آن قاضی ها قرار است با آن قضاوت کنند بر مبنای تقدس مالکیت خصوصی بر ابزار تولید نوشته شده است.

    کامنت اصلی من در این صفحه در نقد قانونگرائی شما بود. حال در این کامنت آخر شما این قانون گرائی دوباره خودش را در جلدی دیگر ظاهر کرده است.

    تمام انقلاب شناسی کمونیستی (بجای جامعه شناسی شما)در این دو قرن گذشته برای این بوده که سرکوبگری طبقه ارباب سرمایه دار اجازه اشاعه آگاهی و فرهنگ کمونیستی را در طبقه ما نمیدهد. سرکوبگری طبقه سرمایه دار واقعیتی است که جنبش کمونیستی در آن شکل یافته و معنا پیدا کرده و راه حل سازی کرده است.

    حال بعد از دو قرن شما میخواهید به ما درس بدهید که میتوان با قانونگرائی و دولت بورژوا دموکراتیک سرمایه داری سازی که همیشه امپریالیستی و جنایکتکارانه بوده، میتوان جامعه کمونیستی ساخت!

    پس، استدلال شما قابل قبول نیست چون شما صورت مسئله را نفی کرده اید. یعنی سرکوبگر بودن حاکمیت طبقه سرمایه دار را. شما کاملا از دلیل پیدایش جنبش کمونیستی دور افتاده اید. دلیل وجود جنبش کمونیستی سرکوبگری حاکمیت استثمارگران است. اگر سرکوبی نبود، نه استثماری وجود داشت و نه حرفی از کمونیسم میشد زد چون جامعه بصورت طبیعی کمونیستی بود.

    با این نفی واقعیت، شما برای خود دنیای سرمایه داری تخیلی ساخته اید و این دقیقا بما میگوید که شما ایدئولوژی طبقه سرمایه دار را پذیرفته اید. تمام ضد ایدئولوژی بودن شما در ایدئولوژیک بودن دیدگاه شماست.

    مجددا ذکر کنم، جنبش کمونیستی بردگان مزدی علیه سیستم بردگی مزدی بعلت سرکوبگری سرمایه داران و دولتهائی که آنها میسازند بوجود آمده، در غیر اینصورت جامعه استثماری هزاران سال پیش و جامعه استثماری سرمایه داری دنیای مدرن اصلا بوجود نمی آمد و روند خودبخودی جامعه سرکوبگری و انحصار طلبی را بر میداشت. شما صورت مسئله را نفی میکنید. واقعیت تحمیل استثمارگری عامدانه و آگاهانه است. آگاهانه و عامدانه قانون میسازند و دولت می سازند و سرکوب میکنند.

    صورت مسئله این است که ما با نظام سرمایه داری که نظام بردگی مزدی است و نظامی است که از طریق قوانین و دولت و خشونت محصول آن قوانین حفظ میشود، چکار باید بکنیم. پاسخ این نیست که خیر سرمایه داری نظامی نیست که قوانین سرکوب مخالفت با مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را ندارد. البته، شما به تعریف و تمجدید نظام سرمایه داری بپردازید، حرف از نفی مالکیت خصوصی بر وسایل تولید نزنید، در رای گیری ها شرکت کنید و یک سرمایه دار را با یکی دیگر عوض کنید، همیشه حق قانونی خواهید داشت. سرمایه داران تشکلهای کارگری چک و چونه زن رفرمیستی را هزاران سال میتوانند تحمل کنند.

    شما از ولایت فقیه دفاع کنید، حق قانونی اتان ده ها برابر می شود. همینطور که در غرب از قانون اساسی امپریالیستی آنها دارید دفاع میکنید و قاعدتا باید در انتخابات آنها شرکت کرده و بجای اینکه شعار سرنگونی دولتهای آنها را بدهید، شعار سرنگونی خود را رو به رژیم اسلامی کرده اید چون قرون وسطائی است. دولت فرانسه و آلمان و غیره نباید سرنگون شوند چون مدرن هستند و امکان رای گیری میدهند و آزادی حزبی وجود دارد. این یعنی که سران مافیا را اعدام نکنید کار نوچه هایشان را تمام کنید.

    سرنگون باد نوکرها، اربابان متمدنند!!!!

    حال حساب و کتاب من با قانون گرائی و وارد دم و دستگاه قانونی سرمایه داری امپریالیستی شدن متفاوت است. من شعار سرنگونی نمیدهم. چه در غرب و چه در ایران اسلامی. من میگویم که کار سرنگونی فقط و فقط متعلق به توده های برده مزدی کمونیست شده است. هر نوع سرنگونی دیگر یک شاهی ارزش ندارد. کمونیست شدن هم یک راه دارد، همان تشکل یابی ضد سرمایه داری در ضدیت با وضعیت موجود در زندگی روزمره.

    مجددا، میگوئید سرکوب اربابان نمیگذارد، مجددا، میگویم که سرکوب اربابان دلیل وجود جنبش کمونیستی است. شرایط ما شرایط برده است، شرایط ارباب نیست. اینها کلمات معنی دارد. کارگر بودن و سرمایه دار بودن معنی دارند. الکی که نیستند. معنی عملی و زنده و وابسته به هستی اجتماعی ما دارند. لغات و جملات کتابها که نیستند.
    ***
    ***

  40. آقای چنگائی،
    نوشته اید:
    “تحلیلگران جامعه شناس بر این عقیده بوده و هستند که حق برابر آموزش، پرورش و یافتن و داشتن فرصت دانش علمی و کسب توان تخصصی یکی از ارکان ترویج و تشویق برابری و پارامترهائی عینی و ارزشی در جوامع و ساختارهای مردمی و برابریجو می باشد. در چین همینک بیش از ۵۰۰ میلیون کارگر ماهر و کاردان و دانشمند علمی وجوددارد که این رقم از کل نیروهای متخصص جهان بیشتر می باشد.”
    —-
    تحلیلگران جامعه شناس؟
    مثلا؟
    لطفا نام ببرید ببینیم که چه کسانی هستند. منتظرم.

  41. جناب احمد الف، چندین بار به زیاد بودن و طولانی بودن کامنتهای من ایراد گرفتی. حالا من هم در سه ماه آینده اصلا کامنتی نمی نویسم تا کامنتهای شما زیر آوار خراب نشوند. ببینیم کامنتهای سرنگونی طلبانه پرو دموکراسی امپریالیستی شما بلاخره مستدل و قانع کننده خواهد شد یا خیر. مجددا، این گوی و این میدان.

  42. جناب ناشناس سلام؛
    دوست گرامی! بگذارید همین جا بشما و جناب احمد.الف بگویم که: من پانویس های تان را با رغبت و دقت می خوانم و ارائه ندادن دیدگاه متقابل و یا بی پاسخی به محورهای ریز و درشت و گسترده ی نقدهاتان، و بویژه بخود شما تنها بخاطر ارجحیت مسائل از دید خودم و همزمان فراوانی این گفتمان های ایدئولوژیک در فضای رسانه ای و مبارزه ی بی پایان عقیدتی جریان های چپ و کمونیست است.

    با اینوجود من می خواهم سبک گفتمان جناب ناشناس را نقدکنم که ایشان به جناب احمد.الف داده و چنین نوشته اند:

    پیش نیاز جامعه کمونیستی آگاهی و اراده بوجود آوردن رابطه کمونیستی است. مثلا، خود جناب که کمونیست نیستید، دنبال کمونیستی کردن جامعه نیستید و جامعه کمونیستی از طریق شما بوجود نخواهد آمد.

    تا آنجا که به دانش جامعه شناسی و پایگاه اجتماعی ـ طبقاتی کارگران و لایه های میانی و پائینی خرده بورژوازی برمی گردد، ما می دانیم که “طبقه ی کارگر” منهای بخش بسیار کوچک “آگاه و پیشرو آن” شناختی از حرکت تاریخی، صف بندی های سیاسی، منافع و ساختار اقتصاد داخلی و جهانی، و درکی لازم از حقوق شهروندی و توان توده ای خویش ندارد و از همینرو پیوسته آسیب پذیر بوده و هست و عمدتا مورد سوء استفاده و کلاهبرداری های مذهبی های ریاکار و بهره کشی های بی رحمانه ساختار سرمایه سالاری های رنگین قرارگرفته و می گیرد.

    بنابرین آگاهی اینکه شما می گوئید:
    پیش نیاز جامعه کمونیستی آگاهی و اراده بوجود آوردن رابطه کمونیستی است.

    یکم آگاهی! و داشتن آگاهی، امری اتفاقی و خودبخودی نیست بل برای رسیدن به آن، یا فرد از طریق امکان مالی خانوادگی دست به آن می یازد، و یا اشکال ساختارهای حکومتی آموزش و پرورش شهروندانش را از آغاز تا مراحل بالای دانشگاهی بعهده دارد و می گیرد.

    تا آنجا که به کشور شاهی و شیخی ما برمی گردد، در هردو برهه های گذشته و حال چنین نبوده و بسیاری از شهروندان ما برای گرداندن زندگی خود، پدر و مادر و فرزندان شان خیلی زودتر از آنکه تصورش رود ناگزیر روانه بازار کار شده و با درآمد ناچیزشان تنها توانسته اند زنده بمانند و نه بیش! بخاطر همین نداری و تنگدستی بیش از سه چهارم از آنها امکان شکلگیری شخصیت آگاه و متکی بخود اجتماعی ندارند.
    در این عرصه و راستا ایجاد موسسه های خصوصی و انتفاعی نشانه تبعیض و عکس آن بیانگر نابرابری ستیزی ست. و در همین رابطه تحلیلگران جامعه شناس بر این عقیده بوده و هستند که حق برابر آموزش، پرورش و یافتن و داشتن فرصت دانش علمی و کسب توان تخصصی یکی از ارکان ترویج و تشویق برابری و پارامترهائی عینی و ارزشی در جوامع و ساختارهای مردمی و برابریجو می باشد. در چین همینک بیش از ۵۰۰ میلیون کارگر ماهر و کاردان و دانشمند علمی وجوددارد که این رقم از کل نیروهای متخصص جهان بیشتر می باشد.

    دوم اراده بوجود آوردن رابطه کمونیستی!

    در این رابطه از جناب ناشناس پرسیدنی ست که کارگران مترقی و کمونیستی مورد نظر شما که پیوسته زیر کنترل سربازان غیبی و تیغ ولایت تبهکاران حرفه ای او قراردارند، و همین دیروز در شرکت “هپکوی اراک” حکم شلاق و زندان بخاطر اعتراض صنفی از نماینده ی خدا بر روی زمین دریافت کرده اند، آنان و دیگر هموندان شان در سراسر کشور امامزمانی چطور می توانند با اراده ایکه چنین سیستماتیک و ظالمانه سرکوب و تنبیه و تحقیر بیوقفه می شود آنها چگونه می توانند در این میدان های مین کاری شده دست به ایجاد روابط و آموزش آگاهی کلان و لازم کمونیستی برند، آنهم در حکومتی که حتی اجازه به یک هسته مخفی و بی تاوان مرگ نمی دهد؟! و شما می خواهید در آن مهلکه ها سازمانده اراده آنارکوکمونیستی و شورائی شده و دسترسی مستقل به نابودی بردگی مزدی برده و چهارچوب کمونیسم شورائی پیداکنید؟!
    از همه ی این حرف ها گذشته و گیرم هم شما بتوانید چند گروه مخفی را با ایده های تان آگاه، مجهز و سازمان بدهید، با بقیه ی میلیونی چکارمی کنید؟ مگر می شود کارگران و کشاورزان میلیونی را با خفقان مطلق با دانش علمی کمونیستی آشناکنید؟ و تازه بازهم از آنهم دست نارست تر، خود این دانش علمی و عمدتا آکادمیک بنا به شناخت ما اصولا از راه و مسیر خودبخودی میسرنیست،(اگرچه “مارکس” براین باوراست!) و از بیرون و یا بخش هایخرده بورژواهای مرفه و نیمه مرفه وارد زندگی سیاسی توده ای طبقه ی کارگر می شود. و آن نیز جز در فضای باز سیاسی ممکن نیست و امر سرنگونی کوچکترین اهرم این تلفیق و همبستگی جنبش کارگری با آگاهی ست.

    اینکه شما می گوئید در جوامع غرب این دمکراسی بورژوائی بکار رشد و خرد آگاه اجتماعی کمونیستی نینجامیده قبول است، و همزمان برای فردای پیشاروی ما نمونه برجسته ای ست تا خلاء آنرا جدی بگیریم و به استقلال نیروی کار بیش از پیش بهاداده، و توانمان را صرف اراده ی خودمدیریتی ـ شورائی آنهاکنیم. اما کمونیست شدن آنها امری ساده نیست و می باید پظیرامون ایجاد ارگانیگ و زنده ی آن کارهای زیادی کرد.

    و در پی آن چنین نوشته اید:
    اما مارکسیستهای خرافی ی هستند که معتقدند که اگر انسانهای غیر کمونیستی مثل شما فقط دموکراسی درست کنند و یا برای آن بمیرد، روزی کمونیست بوجود خواهد آمد و در خدمت تحول تاریخ هستند اینها چرندیات است.

    دوست من!

    استبداد مذهبی امری الهی و آسمانی ست و تن به خواست دمکراتیک یا مردم نمی دهد. البته دمکراسی هم اشکال دارد، و عمری بدرازای پیدایش ابزار تولید و بازار عرضه و انباشت ثروت و ایجاد دولت های مفتخور صاحب زر و زور داشته و دارد.
    همچنین دولت های بورژوائی هم بسیار مختلف و متفاوتند و در هرکدام امکان و فرصتی هست که دیگری ندارد و نمی دهد. و من یکی با روشنی برایتان بگویم که از هیچ رفرمی که بسود رفاه و سازماندهی اراده مستقل و قانونی طبقه ی کارگر مفید باشد هیچگاه کوتاهی نمی آیم و رد آنرا درست نمی نمی دانم.

    و من بشما سرآخر با صمیمیت بگویم که چنانچه دوستمان جناب احمد.الف کمونیست نباشد، این برای من در هموندی با او چندان اهمیتی ندارد، برایم مهم آنست که ایشان در کنار ما و برای سمتگیری های برابریخواهانه و ستیز با نابرابری ها چنین با اشتیاق و دلبستگی گفتمان مسئولانه دارد و در اردوگاه نیروی کار و فردای دیگر قراردارد.

    بازهم پوزش می خواهم که فرصت اصلاح پانویسم را ندارم و از همینرو پوزش مرا بپذیرید!
    با سپاس

  43. به احمد الف،
    نوشته اید:

    “پرحرفی های ناشناس”

    اگر روزی برای تو میخواستم بنویسم، حتما کم می نوشتم. هنوز نگرفتی، نه؟!
    ***

  44. احمد الف،

    نوشته اید:
    ناشناس میگویدکمونیسم به ضرورت نیست بلکه به اراده است.یابه عبارت دیگربه پیش نیازهای مادی ومناسباتی جامعه ربطی ندارد.چراچنین میگوید؟ چون می خواهداین اعتقاد شیعی راجابیاندازدکه جامعه میتواندعقب مانده باشداماباظهور یک منجی ازشرائط عقب ماندگی به جامعه ی توحیدی یااشتراکی تحول یابد.

    پیش نیاز جامعه کمونیستی آگاهی و اراده بوجود آوردن رابطه کمونیستی است. مثلا، خود جناب که کمونیست نیستید، دنبال کمونیستی کردن جامعه نیستید و جامعه کمونیستی از طریق شما بوجود نخواهد آمد. اما مارکسیستهای خرافی ی هستند که معتقدند که اگر انسانهای غیر کمونیستی مثل شما فقط دموکراسی درست کنند و یا برای آن بمیرد، روزی کمونیست بوجود خواهد آمد و در خدمت تحول تاریخ هستند اینها چرندیات است.

    نوشته اید:
    منظوراواز شورا وبخصوص شوراهای کارگران وزحمتکشان نیز جزاین نیست که درزمان ظهور فقط کارگران و زحمتکشان که اکثریت جامعه راتشکیل میدهندقادرنددررکاب منجی باشندو وی رادررسیدن به هدفش یاری دهند. انکار ضرورت و قانونمندی غیرازاین معنایی ندارد.

    روابط اجتماعی انسان دارای قانونمدی ی که مستقل از آگاهی و اراده اش باشد نیست. اعتقاد به چنین چیزی خرافه است. بردگان مزدی کمونیست میدانند که اربابان سرمایه دار ضد کمونیسم هستند. میدانند که آنها بطور ارادی و عامدانه و با نقشه جلوی کمونیستی کردن جامعه را می گیرند. هیچ نیروی غیبی وجود ندارد که باعث شود استثمارگران دست از این ایده واراده خود بردارند.
    ***

  45. خوانندگان برای آنکه حرف های مراکه درزیرآوار پرحرفی های ناشناس گم شده بخوانند و بدانند من چه گفته ام و او چه پاسخ شلم شوروایی داده کامنت های ۷:۵۵ و ۱۲:۴۴ مرا پیداکندو بخوانند.

  46. به احمد الف،

    نوشتی:
    ناشناس که اینهمه اظهارفضل میکند

    من اظهار فضل نکردم، نظرم را بیان کردم. شما فاضل، من بی سواد. مسئله ای ندارم. منکه پز مقام علمی و مدرک دانشگاهی نمیدهم. همیشه گفته ام که برده مزدی ام. این شد غلط اول شما.

    نوشتید:
    اولآ نمیداند کانتکست درست است ونه کانتکس.

    درست می فرمائید. نشانی کم سوادی در زبان خارجی و زبان فارسی است؟ البته که چنین است. اما کم سوادی دلیل بر چیست؟ حتما نمیدانید که جانیان امپریالیست غربی همه باسواد و دارای مدارک دکترا از دانشگاهای مهم آمریکا و اروپا هستند. حال شما بگوئید بله بله جانیان بمب انداز و بمب ساز و صادر کننده دموکراسی بمب، چون باسواد هستند و آنهم از نوعی عالی و در سطح دکترا بهتر است یکی از آن بمبها را هم تو سر شما بیاندازند تا دموکراسی مورد علاقه شما تحقق یابد. اما شما اینرا نمیگوئید. شما میگوئید که آنها بمبها را تو سر دیگران بریزند تا برای شما سرنگون کنند.

    نوشتی:
    نمیدانددرنظام سرمایه داری کارگربرده ی مزدی نیست بلکه فروشنده نیروی کارخویش است و دستکم آزاداست که آنرابفروشدیانفروشد.

    اصلا چنین نیست. شما هستید که نمیدانید قضیه از چه قرار است.

    توضیحات شما از اقتصاد سیاسی سرمایه داری بسیار غلط و در خدمت خود آن استثمارگران است. کارگر آزاد نیست که نیروی کارش را بفروشد و یا نفروشد. مثل این است که بگوئید انسانها آزاد هستند که نفس بکشند و یا نکشند.

    بگذارید توضیح بدهم.

    کارگر فاقد وسایل تولید است و تنها نیروی کار دارد. برای همین باید حتما و حتما از سرمایه دار تقضای کار بکند و برای همین اصلا آزاد نیست. کارگران باجبار مجبورند نیروی کار خود را بفروشند و در غیر اینصورت هیچ چیز برای زندگی کردن نخواهند داشت مگر اینکه گدائی کنند. این آزادی نیست است.

    اما قضیه بیشتر از این است. کارگران در محل کار حق تصمیم گیری در باره نوع تولید و روند آن و نوع تقسیم محصولات و غیره را ندارند.

    مهمتر از همه:

    کل طبقه کارگر از طریق نیروی کارش مواد اولیه و نیازهای ناموجود را به محصولات مصرفی و ارضا نیازها تبدیل میکند اما این محصولات در اختیار آنها قرار نمیگیرد و در دست سرمایه دارن می ماند. مثل نفت که بعد از تولید توسط کارگران در اختیار دولت سرمایه داری اسلامی قرار میگیرد. اگر سرمایه داران محصولات تولید شده را در بازار بفروش برسانند ، یعنی به پول تبدیل کنند، بخشی از آن پول را بعنوان مزد به کارگران میدهند، بخش دیگری را به جیب خود میگذارند و بخش آخر را به استهلاک و توسعه بیشتر وسایل تولید اختصاص میدهند. این آخری انباشت سرمایه و ثروت بیشتری برای خودشان است نه کارگران. بخش بازگشت داده نشده به کارگران، بخش دوم و سوم، ارزش اضافی نام گذاشته شده.

    پس،

    ارزش اضافی یعنی نیروی کار بکار رفته اما در خدمت کارگر قرار داده نشده و بصورت سود و شکل پولی درآمده و در دست سرمایه داران مانده.

    حال ببینیم معنی بیگاری یعنی چه.

    یک معنای بیگاری یعنی اینکه نیروی کارت را مجبوری در اختیار کسی دیگر قرار دهی اما محصول کارت در اختیار و خدمت خودت نیست. روابط سرمایه داری وضعیتی است که که در آن طبقه کارگر مجبور است که نیروی کارش را بدون اختیار خود در خدمت طبقه سرمایه دار قرار دهد. این اجبار بخاطر نیازهای حیاتی اوست. مثل نفس کشیدن.

    حال چون کل نیروی کار بکار رفته طبقه کارگر به خودش بر نمیگردد (ارزش اضافی، با توضیح و تعریف بالا)، گفته شد چطور، کارگر در حقیقت بیگاری میشکد. بیگاری هم یعنی بردگی و کار مزدی هم یعنی بردگی مزدی. کل نظام سرمایه داری در حقیقت نظام بردگی مزدی است.

    نوشتی:
    در دموکراسیهای غربی که کارگران انواع تشکل های طبقاتی خودرا دارند و میتوانند مثلآ اعتصاب کنند ودرعین حال مزدشان راهم داشته باشند، یابه انحای مختلف سرمایه داران را به چالش بکشند برده ی مزدی هستند؟

    اگر معنهای مزد و بردگی مزدی که به اختصار برایتان توضیح دادم را متوجه بشوید خواهید دید که داشتن تشکل ذره ای از برده بودن آنها کم نمیکند. بعلاوه اکثر اتحادیه های کارگری غربی مافیائی و همدست اربابان سرمایه دار هستند و این اتحادیه هیچ غلطی علیه سرمایه داری نمیکنند که هیچ بلکه یاور دولت و سرمایه دارها هستند. برای همین است که ما میگوئیم که دنبال تشکلات شورائی ضد سرمایه داری هستیم، نه هر تشکل کارگری ی.

    نوشته ای:
    آیا غیرازاین است که ناشناس معنای«کانتکس» « برده ی مزدی» رانمیداند که آنرا بیجا و بی مورد به کار میبرد؟

    نگفتید که معنای کانتکست را نمیدانم، بمن گفتید که دیکته اش را غلط نوشته ام. غلط نوشتن یک چیز است و معنی را نفهمیدن چیز دیگر. کسی که حتی نمیداند چطور بنویسد کتاب، معنی کتاب را میتواند خوب بداند. بعلاوه، دیدید که برده مزدی را بر طبق علم اقتصاد کمونیستی برایتان تعریف کردم.

    حال اگر شما کماکان معتقدید که کارگران بصورت بیگاری دادن استثمار نمی شوند توضیح بدهید چرا. وقتی توضیح میدهید، به جملات و عبارات من برخورد کنید، وگرنه بدرد نخواهد خورد.
    ***

  47. به احمد الف،
    اینطور هم میتوان گفت. در تحلیل نهائی کمونیسم یک انتخاب است. میتوان اصول کمونیسم را فهمید و آنرا کنار گذاشت و راه نوکری برای استثمارگر و یا راه استثمارگری را در پیش گرفت. برای این ادعا به اندازه کافی سند و مدرک وجود دارد. ما سرمایه دار واقعا کمونیست شده و برده مزدی سرمایه دار شده داریم. با درک و تجربه من، راه غیر کمونیستی راه اضطراب و سردرگمی و به تباهی کشیدن زندگی خود و دیگران است. حتی اگر برای کسانی اینطور نباشد، قربانی ها چنین می بینند و چنین عکس العمل نشان میدهند. راه غیر کمونیستی یعنی راه رقابت و جنگ و توطئه و در بهترین حالت دولت سازی چون دولت نهایت آتوریته سازی است. آه و ناله کسانیکه چنین راهی می روند را نمیتوان خرید. برای همین وقتی آه و ناله می شنویم باید خیلی حواسمان جمع باشد که از کجا می آید. دیدیم آه و ناله آخوندها و اسلامیون از رژیم شاه از کجا بود. یک گروه از آنها شدند جنایتکار دولت اسلامی، گروه دیگر سعی میکنند که بشوند نوکر آمریکا. خیلی از آنها برده مزدی بودند و لباس آخوندی هم نداشتند.
    —-
    یک فاکت مهم هم وجود دارد و گفتنی است. حتی وقتی راه غیر کمونیستی در پیش گرفته شود، شانس بالا رفتن از نردبان سلسله مراتب ارتجاع و یا مرتجع شدن بسیار کم است و برای آن شرایط امنی وجود ندارد. به قربانیان این ناامنی نمیتوان اهمیت داد. برای همین اشاعه آگاهی کمونیستی الویت درجه یک دارد، اهمیت دارد تا کسی دیگر نگوید نمیدانستم، تا ما تکلیف خودمان را بدانیم، بدانیم اعضای “تیم ما” چه کسانی هستند. سرنگونی بازی اصلا به این قضیه کمک نمیکند. در کمپ سرنگونی همه جور شیاد میتواند وجود داشته باشد و تکلیف ما ناروشن است. وحدت برای سرنگونی وحدت برای بقدرت رساندن شیاد با امکان و پولدار است.
    —-
    از هر زاویه ای که نگاه کنیم می بینیم که فهم بردگی مزدی اهمیت درجه یک و مرکزی دارد. حتی ممکن است متوجه شوید که در رد مارکسیستهای ارتجاعی هم بخوبی کاربرد دارد در حالیکه غیر از این مشکوک و ناروشن است و بسختی میتوان افکار آنگونه از مارکسیستها را افشا کرد.
    —-
    بعضی ها میگویند که چرا مارکس اینهمه وقت بروی کتاب سرمایه اش گذاشت و بقیه مطالب فلسفی و سیاسی را کنار گذاشت و کمتر مطاله عمیق و جامع در مورد آنها ارائه داد. احتمالا دلیلش همین است. همه ایده ها حول بردگی مزدی شکل میگیرد. وقتی به حقیقت آن آگاه باشی، همه تئوری ها ی اجتماعی ی که از آن استنتاج نشوند می شوند مزخرفات ناکامل و بی معنی. مخالفت من با ماتریالیسم تاریخی مارکس به این علت است که او اقتصاد را تعیین کننده میداند. بنظر من اقتصاد یک رابطه است و چون انسانها از ایده هایشان برای رابطه برقرار کردن استفاده میکنند، نمیتواند چیزی جز آگاهی تعیین کننده باشد. در بالا نمی گویم بردگی مزدی تعیین کننده است چون اقتصادی است. بردگی مزدی فقط اقتصادی نیست. بردگی مزدی بک رابطه اجتماعی و فرهنگی ابداعی است. بردگی مزدی ادامه به بردگی کشیدن انسانهاست و محصول اراده و عمل و فرهنگ سازی ست. ما دو فرهنگ داریم. فرهنگ طبقه ارباب و فرهنگی که طبقه ارباب میخواهد ما داشته باشیم اما زیر فشار نفی است. کمونیسم ایده و فرهنگی است که ما بردگان مزدی میخواهیم برقرار کنیم. کمونیسم و روابط کمونیستی چیزی نیست که اقتصاد سیاسی ضرورتا مستقل از اراده ما دارد تولید میکند. در دنیای انسان، همه چیز از طریق اراده و کوشش و ابداع ممکن می شود، حتی برده داری. البته این بفمهوم اشتباه نکردن نیست. اشتباه محصول ناآگاهی است. اراده میتواند کاملا با ناآگاهی توام باشد. مثلا منفجر شدن یک دستگاهی که مخترع اراده ساختنش را داشته است. در جامعه طبقاتی، طبقه حاکم از وضعیت ارباب بودن خود آگاه است. بردگان عمدتا از وضعیت خود ناآگاهند. بردگان، از جمله بردگان مزدی، از طریق القائات نظری و عمدی حاکمین، متمایل به فراموش کردن وضعیت خود و مهمتر ،فراموش کردن ووضعیت طبقاتی خود می شوند. برای همین طبقه حاکم دشمن درجه یک بردگان مزدی آگاه است و از روشنگری آنها بیزار است، حتی در جوامع دموکراتیک.
    ***

  48. حناب احمد الف،
    —-
    پوتین ادعای مارکسیست و کمونیست بودن ندارد. پوتین کاملا ادعای سرمایه دار بودن دارد. او، احتمالا در کار سرنگونی حزب کمونیست روسیه بود. ما بردگان مزدی هم با او بر طبق ادعایش برخورد میکنیم، یعنی یک آدم ارباب، یعنی استثمارگر. لنین عمرش به اربابی کفایت نداد. ترورش کردند و از ضعف جسمی ناشی از آن مرد و نتیجه دیکتاتوری بلشویکی اش را ندید. استالین به یک سرمایه دار دولتی مخوف تبدیل شد و بخش بزرگی از رهبری حزب کمونیست روسیه را اعدام کرد. ترتسکی بهتر از او نبود، متاسفانه! استالین نمونه کارگر ارتجاعی شده است. چیز عجیب و غریبی نیست. نیروهای نظامی سرکوب و جنگ ، کارگران ارتجاعی شده اند.
    —-
    لنینیسم غیر استالینیستی، یک فرضیه بود در درون مارکسیستها که با انقلاب روسیه به اجرا درآمد و با نتیجه نگرفتن آن ، از لحاظ تاریخی، باطل شد. چون در انسانهای جامعه طبقاتی تفکر ایدئولوژیک شکل میگیرد، در تضاد با ذهنیت منطقی و علمی، بعضی از مارکسبستها نتوانسته اند درست بفهمند که لنینیسم تئوری نیست، یک فزضیه باطل شده است. بنظر من خود او هم ذکر میکند. برای این منظور باید آثار او را بعد از انقلاب اکتبر مطالعه کنید. او امیدوار نبود، میگفت امکان موفقیت وجود دارد، هر چند در جاهائی با قاطعیت از امکان موفقیت حرف میزند اما عمدتا، با درک من، به موفقیت مشکوک بود. طرح نپ او را مطالعه کنید.
    —-
    در حاشیه، بنوعی خمینیسم هم نوعی فرضیه است که بطلان آنرا تجربه میکنیم. نظریه ولایت فقیه در درون سیاسیون اسلامی یا اسلام سیاسی.
    —-
    از جمله هستند سوسیال دموکراسی، دولت رفاه و تمام ایده هائی که بجای الغای بردگی مزدی دنبال اصلاح این نظام و قابل تحمل کردنش هستند. نئولیبرالیسم هم یعنی زدن به سیم آخر و انکار اینکه اصلا بردگان مزدی آدم هستند. امکان دارد که نئولیبرالیسم دنیا را به جنگ و کثافت بکشد ، اما با جنگ و بی جنگ، بنظر من تو دهنی محکمی در انتظارش هست چون سیر مخافت با آن هر روز دارد زیاد می شود. رژیم جمهوری اسلامی هم فکر میکرد مقدس است، حال هر چند وقت یکبار بردگان مزدی و یا حتی ارتجاع خارجی به آن تو دهنی میزنند.
    —-
    مارکس در اواخر عمر حزب گرائی مارکسبستی را رد نکرد و این سوسیال دموکراسی را تقویت کرد. سوسیال دموکراسی یعنی شرکت در روند دولت داری طبقه سرمایه دار برای کسب قدرت سیاسی طبقه کارگر در حاکمیت. مارکس مرد و بعد از او این به گند کشیده شد و لنین از منتقدین جدی این گند بود. این لنین را لنین کرد. گرچه لنینیسم به کمونیسم شورائی گرایش پیدا مرد اما از دولتگرائی فاصله نکرفت و محصول ش دیکتاتوری استالینی و احزاب کمونیستی و نابودی شوراها شد. این درک من و تا آنجا که میدانم، آنارکوکمونیستهاست. من میتوانم از خودم دفاع کنم و بنظر من مسئله به دولت گرائی محدود نمی شود.
    —-
    مسئله بردگی مزدی مربوط است به وحدت نوع انسان. منظورم از نوع انسان معنی زیست شناسی آن است و بیشتر. بنظر من ما آدمها موجودات جالبی نیستیم. ما تکامل پیدا میکنیم اما بعلت فرهنگ در این تکامل دخیل هستیم و تکامل ما شده است عمدتا فرهنگی، که مبارزه طبقاتی بخشی از آن است. بنظر من، جالب شدن نوع انسان وابستگی تام دارد به الغای بردگی مزدی. در غیر اینصورت، من تفاوت چندانی بین حیوانات و انسان نمی بینیم و بشریت را بخشا کثیف می بینم. حتی بگویم که حیوانات پاک تر و جالب ترند حتی مکسهائی که روی تفاله می نشینند تا جانشان را حفظ کنند. بنظر من آخودندهای حکومت و امپریالیستها بدتر از حیوانات هستند. بردگان مزدی هم پاک و منزه نیستند چون پرورش یافته مرتجعین هستند. کودکان خوب و شیرین و مظلوم را به دیو تبدیل میکنند. جنبش کمونیستی در واقع جنبشی است برای وحدت و زیبا و جالب کردن نوع انسان. وجه مشترک ما کمونیستها این است که امیدواریم انسان وحدت پیدا کند. چیزی که فعلا وجود ندارد و نفی چیزی که انسان را به خطرناکترین موجود کره زمین تبدیل کرده. حیوانات معمولا اگر شکم سیر داشته باشند میروند دنبال کارشان. لااقل من حیوان کینه توز نمی شناسم. اما انسانها خرافات و برده داری و دولت و جنگ و تجاوز و غارت و ریاکاری و ثروت اندوزی به قیمت فقر دیکران را اختراع کرده اند. حق دارم جالب شان ندانم، نه؟ کمونیسم یعنی جالب ندیدن این کثافات انسانها. از زاویه هنر هم که شده، لعنت بر زیبائی سرمایه دارانه ، چون عمیقا، حتی در دموکراتیک ترین نوعش، و در مذهبی-مقدس ترین نوعش، ریاکارانه و سرکوبگرانه است. پشت صحنه سینما و کنسرت و رستوران سرمایه داری، کلی سلسله مراتب، تحقیر، استثمار و بدبختی وجود دارد. لعنت بر منکرش، بودم و دیدم. دموکراسی؟! بچه که نیستیم.
    ***

  49. جناب چنگائی گفتید کدام ارجعیت دارد، سرنگونی و یا دیدگاه من مبنی بر آگاهی از روابط طبقاتی و تشکل یابی ضد سرمایه داری، جواب من روشن است، آگاهی طبقاتی و تشکل یابی ضد سرمایه داری.
    —-
    دلیلش را هم ذکر کردم و دوباره تکرار میکنم.
    —-
    دلیلش این است که بدون آگاهی طبقاتی ، بردگان مزدی با هزینه های جانی و مالی فراوان فقط اربابان خودشان را عوض میکنند و دوباره روز نو و روزی از نو و دوباره با آمدن رژیم دیگر، شما خواهید گفت سرنگونی مهمتر است از آگاهی طبقاتی ضد سرمایه داری. در زمان شاه هم به احتمال بسیار قوی می گفتید سرنگونی مهم تر است. لااقل چریکهای فدائی چنین میگفتند.
    —-
    در حقیقت من دارم به شما میگویم که بعنوان برده مزدی هرگز وارد شورش و انقلابی که مسیر مشخص و آگاهانه علیه نظام بردگی مزدی ندارد، نمی شوم. گول مانریالیسم تاریخی را هم نمیخورم چون چین و روسیه نتایج اش را نشان داده.
    —-
    و شما، اگر کارگرید، دارید به من میگوئید که وارد شورش و انقلابی می شوید که نتیجه آن فقط تغییر اربابانتان است. با این حساب چه انتقادی به سلطنت طلب دارید؟ او هم دنبال ارباب خودش است.
    —-
    نوشتید:
    “همچنانکه می دانید دیگر جریان های رنگین راست و کاملا وابسته به غرب و صهیونیسم و امپریالیسم آمریکا در این راه بسیار بسیار پیش افتاده اند و اگر چنین ادامه پیداکند، آنها نیروهای دمکرات، مترقی، چپ و کمونیست را غافلگیر خواهندکرد.”
    —-
    نه من اصلا غافلگیر نشده و نخواهم شد.
    —-
    در شرایطی حفظ رژیم بنفع آنها هست و برای این است که همیشه دنبال دیالوگ با رژیم هستند. مطمئنن اگر رژیم پایگاه نظامی امپریالیستهای غربی که اسرائیل هست را به خطر بیاندازند، دنبال سرنگونی اش خواهند بود.
    —-
    فکر کنم من خوب میدانم که آنها چکار میکنند و فکر کنم خوب میدانم که نیروهای دموکرات هم جزء آنها هستند.
    —-
    نیروهای دموکرات که بچه نیستند. سواد دارند و چشم و گوش دارند و میتوانند ببینند و بخوانند که مسئله اصلی جامعه بردگی مزدی است نه سکولاریسم و دولت دموکراتیک. در خارج مطالعه اقتصاد سیاسی مارکس فراهم است. در ایران هم برای مدت بسیار زیادی فراهم بود و حتی امروز هم ممکن است. تغییر و تحولات اقتصادی و وضع بردگان مزدی جهان و سرمایه داران کوچک گواه درستی دیدگاه اقتصاد سیاسی کمونیستی است. نیروهای دموکرات خوب میدانند که نمیتوانند جلوی آسیبی که روابط سرمایه داری به بشریت میزنند را بگیرند. اگر واقعا نمیدانند، خب، رابطه ما با آنها این است که بهتر است بدانند. ما که نمیتوانیم خودمان را به درجه عقل و فهم آنها کاهش بدهیم. سرمایه داری چون انگلس فهمید، انتظار این است که آنها هم بفهمند.
    —-
    جناب چنگائی ، چیزی بنام نیروهای دموکرات وجود ندارد. آنها اپوزیسیون بورژوا دموکرات هستند. آنها خودشان استثمارگرند و داعیه ارباب بودن دارند. ببینید جناب، من حتی مارکسیستهای سوسیال دموکرات و بلشویک را هم ، با در نظر گرفتن عملکرد تاریخی شان، امروزه ارباب میدانم. لنین را ارباب نمیدانم چون مرده، اما نتیجه کار و دیدگاهش را چرا. این نسل امروزی است که باید درس بگیرد و از آن دیدگاه از زاویه منافع بردگان مزدی فاصله بگیرد.
    —-
    اگر با حرف شما پیش برویم، سرنگونی مورد نظر شما همان سرنگونی برای منافع مرتجعین است چون شما نمیتوانید محتوای ضد استثمارگرانه سرنگونی طلبی اتان را توضیح بدهید. شما برداشتن یک رژیم و گذاشتن رژیم دیگر را ترجیح میدهید تا کار بروی بوجود آوردن سنت کمونیستی جنبش کارگری در ایران. شاید رژیم وابستگان شما را اعدام کرده و دنبال انتقام هستید. اگر چنین است، تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که متاسفم، اما قرار نیست تمام عقل انقلاب تابع انتقام شود. ما همه عزیزانی داشته ایم که رژیم اعدام کرده و میدانید که شما تنها نیستید.
    —-
    پیشنهاد من به شما این است که دیدگاه کمونیستی ضد بردگی مزدی خود را گرامی بدارید و آن قسمت از دیدگاهتان که در آن اعتماد به استثمارگران دموکرات اپوزیسیون وجود دارد را دور بیاندازید. اگر جامعه سرمایه داری در حقیقت نظام بردگی مزدی است و اکر شما ضد بردگی مزدی هستید، نمیتوانید یک لحظه هم توافق تاکتیکی با استثمارگر خود داشته باشید. بند و بستهای سیاسی و متحد شدن برای بعدا از پشت خنجر زدن در چهارچوب منافع ضد بشری و استثمارگری وجود دارد. راه ما بردگان مزدی چنین چیزهائی نیست، وگرنه شلیک کردن به پای خودمان است- استالینیسم. انتظار این است که مارکسیستها از مائوئیسم و استالینیسم درس درستی گرفته باشند.
    —-
    علت اینکه اعتماد به بخشی از چپ مارکسیستی ندارید جر این است که آنها به سیاستکار تبدیل شده اند و مثل سیاستمداران طبقه ارباب سرمایه دار فکر میکنند؟ جز اینکه علت دست پیش داشتن اپوزیسیون ارتجاعی بی آبروئی مارکسیستهای دولتی است؟ فکر کردید که تکیه کردن به تشکل و حاکمیت شورائی فقط یک شعار است؟! خیر. تشکل یابی شورائی برای حاکمیت شورائی بازدارنده امکان ارباب شدن است چون بر اساس اعتماد نباید جلو رفت، فقط و فقط بر اساس دیالوگ و همکاری و عمل باید جلو رفت و تا آنجا که به پرورش کمونیستی مربوط است، در اینکار رئیسی وجود ندارد. صحبت این است: اگر میخواهی رئیس شوی، گورت را گم کن، اگر میخواهی جهان طبقاتی را از بین ببری باید برابر باشی.
    —-
    آنارکوکمونیست هستم؟ بعضی وقتها “آنارکو” اش را ذکر میکنم که در دسته بندی مارکسبست دولتی نباشم. میدانید مارکسیست هم نیستم. در حقیقت، کمونیست هستم آنهم تا آنجا که بمعنای الغای بردگی مزدی است. گفتم که، اصل قضیه از بین بردن نظام بردگی مزدی است. حالا بگوئید سرمایه دارم. هستم، هستم، اگر به معنای الغای نظام بردگی مزدی است.
    ***

  50. ناشناس میگویدکمونیسم به ضرورت نیست بلکه به اراده است.یابه عبارت دیگربه پیش نیازهای مادی ومناسباتی جامعه ربطی ندارد.چراچنین میگوید؟ چون می خواهداین اعتقاد شیعی راجابیاندازدکه جامعه میتواندعقب مانده باشداماباظهور یک منجی ازشرائط عقب ماندگی به جامعه ی توحیدی یااشتراکی تحول یابد.منظوراواز شورا وبخصوص شوراهای کارگران وزحمتکشان نیز جزاین نیست که درزمان ظهور فقط کارگران و زحمتکشان که اکثریت جامعه راتشکیل میدهندقادرنددررکاب منجی باشندو وی رادررسیدن به هدفش یاری دهند. انکار ضرورت و قانونمندی غیرازاین معنایی ندارد.شوراهای موردنظرلنینیست ها هم چنین معنا و عملکردی با منجی متفاوت دارد.

  51. ناشناس که اینهمه اظهارفضل میکند اولآ نمیداندکانتکست درست است ونه کانتکس.ثانیآ نمیدانددرنظام سرمایه داری کارگربرده ی مزدی نیست بلکه فروشنده نیروی کارخویش است و دستکم آزاداست که آنرابفروشدیانفروشد.ثالثآآیادردموکراسیهای غربی که کارگران انواع تشکل های طبقاتی خودرا دارند و میتوانند مثلآ اعتصاب کنند ودرعین حال مزدشان راهم داشته باشند، یابه انحای مختلف سرمایه داران را به چالش بکشند برده ی مزدی هستند؟ آیا غیرازاین است که ناشناس معنای«کانتکس» « برده ی مزدی» رانمیداند که آنرا بیجا و بی مورد به کار میبرد؟

  52. دوستان گرانقدر احمد.الف و ناشناس؛

    بسهم خودم از نقدهای تان بهره می برم و خوشحالم نیز که نوشته ام به چالش نظری می کشید.
    جناب احمد.الف نوشته اند:

    فرض کنیم کمونیستهای مورد نظر آقای چنگائی وحدت هم یافتند و طبقه کارگر هم که خودشان باشند تشکل پیداکردند و ج.ا. رابه نام طبقه کارگر و به کام خود سرنگون کردند. نتیجه چه خواهدشد؟ تجربه شوروی درایران هم تکرار شود و… بازهمین آش وهمین کاسه

    پیش از همه لازم می دانم بگویم که نقد شما پیشداورانه و اصولا ذهنی ست. چراکه شرایط ما فعلا ضرورت مبارزه ی مشترک برای سرنگونی استبداد مذهبی را ایجاب می کند.
    تازه همه ی جریان های چپ و کمونیست سرهم نیز که باشند چنان توان مادی و عملی ای ندارند که با فروریزی رژیم ولائی بتوانند جابجا فجایع پیشین بلوک برادر نابودشده را مادام العمر به چنگ بکشند!
    بهررو نباید فراموش شود که حزب کمونیست حق ندارد قیم طبقه ی کارگر شده و بنام او حکومت فوق متمرکز و بیگانه با اهداف کارگران را برپاکند. جایگاه و پایگاه سیاسی و زمینه ی کار آنها اگرچه مکمل هم ولی کاملا مستقل است که جای گفتمانش ایجا نیست.

    اما در مورد پراکندگی جریان چپ و کمونیست همچنان بگویم که این از همگسیختگی بیشتر ریشه در دیدگاه های صرف ایدئولوژیک و فرقه ای دارد. خلائی که می توان گشایش و ژرفش اش را با گفتمان آزاد و پلورالیستی پُرکرد.

    و جناب ناشناس گرامی هم همچون همیشه تلاش دارد دایره گفتمان ایدئولوژیک آنارکمونیستی ـ کمونیسم شورائی خویش را برای من بازگوکنند که البته جای قدردانی دارد؛ اما همزمان بگویم و بارها نیر نوشته ام که شرایط مبارزه ی جاری ما و اصولا توقف و ناسازگاری جنبش نان و کار و آزادی با خواسته های جزئی، بورژوائی و کاملا ابتدائی اش پیش و بیش از همه بازکردن راه آینده ی فرداست که رژیم گندزده ی آخوندی مانع اساسی اش می باشد.

    همچنین بازهم بگویم که من در عرصه نظری و گفتمان های روشنگرانه پیوسته مواضعم در مخالفت صریح با بهره کشی انسان از انسان شفاف بوده و سازش ناپذیر با ساختار و هرگونه “بردگی مزدی” با هربهانه و اما و اگری هستم.

    پرسیدنی ست اما! که آیا در شرایط ویژه کنونی دیدگاه جناب ناشناس مبرم و عاجل است یا اهمیت امر سرنگونی؟ و برای هرکدام از نگرش ها کدام تاکتیک ها و بقول ایشان کانتکس ها”زمینه” هاارجحیت عملی و اجرائی برخوردارند؟
    به گمان من تلاش هدفمند و مشترک و سازشکارانه با ” همکاری های مقطعی” با دیگر جریان ها و طبقات ذینفع در زدودن دین دولتی! و همچنانکه می دانید دیگر جریان های رنگین راست و کاملا وابسته به غرب و صهیونیسم و امپریالیسم آمریکا در این راه بسیار بسیار پیش افتاده اند و اگر چنین ادامه پیداکند، آنها نیروهای دمکرات، مترقی، چپ و کمونیست را غافلگیر خواهندکرد.
    البته این ترجیح بندی تاکتیکی و یا اولویت کار سیاسی هرگز بدین معنا نخواهدبود که گفتمان روشنگرانه، افشاگری و مبارزه ی سالم ایدئولوژین کنار گذارده شود! بل بیشتر بسته به الزام و نیاز شرایط جاری می بایست لااقل کار توامان کرد.
    باسپاس

  53. کلماتی که چپ ها بکار می برند بسیار مهم است. هر کلمه ای دارای یک کانکتس است. کانتکس مجموعه عبارات و ایده هائی ست که به یک کلمه معین معنی می بخشد. در دو کانتکس مختلف، یک کلمه، دو معنا پیدا میکند.

    کلمات دموکراسی و آزادی در کانکتس فلسفه سیاسی ریاکارانه و تزویرانه طبقه سرمایه دار معنا دارند نه در جنبش ضد سرمایه داری. این کانتکس در یونان باستان هم وجود داشت، یونانی که در آن ارباب برده بودن یک امتیاز بود. زنان هم در آنجا نزدیک به برده بودند. ارباب با برده میخوابید و زنش میدید و عادی بود. برده نمیتوانست فرار کند.

    در کانتکس نفی بردگی مزدی، وجود دموکراسی و آزادی استثماری ست چون اگر معنایشان را در مجموعه روابط مفهومی اش پیگیری کنیم، به بردگی مزدی منجر می شود.

    ویژگی مهم جنبش کمونیستی مدرن ضد بردگی مزدی در این است که برای خود کانتکس معینی بوجود آورده. آنارکوکمونیستها و مارکس در بوجود آوردن این مفاهیم زحمات زیادی کشیده اند. این کانکتس کاملا بر ضد کانتکس ریاکارانه و پنهان کننده و جعلی فلسفه سیاسی سرمایه داران است.

    بنظر من، دولت و دموکراسی و پارلمان و سکولاریسم، اصلا در کانتکس جنبش ضد بردگی مزدی (جنبش کمونیستی) جائی ندارند.

    ما کمونیستها، کمونیستهای غربی و شرقی و جنوب و شمال، واژه ها و کلمات خودمان را اختراع کرده ایم و کار درستی کرده ایم. این کلمات واقعیات هستی ذهنی و جسمی طبقه ما و طبقه سرمایه دار و نوکرانشان را بیان میکند.

    دموکراسی برای سرمایه داران به معنای دولت، قوانین مدنی، وجود انتخابات و قانونی بودن مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و قانونی بودن کار مزدی ناشی از فقدان مالکیت بر وسایل تولید است. خیلی روشن است که این برای ما کمونیستها قابل قبول نیست. ما مالکیت خصوصی بر وسایل تولید نمی خواهیم. در دیدگاه ما (کانتکس کمونیسم ضد بردگی مزدی و مدرن) قدرت اقتصادی در دست عده معینی نباید باشد. به همین علت، قدرت سیاسی نمیتواند در دست عده ای معین باشد. اگر نباشد، سیاست و دولت وجود ندارد و برای همین نمیتواند دموکراتیک یا دیکتاتوری باشد. تکلیف وضعیت قانون هم روشن است. چون احتیاجی به محروم کردن یک عده (برده مزدی و یا برده و یا رعیت) وجود ندارد، نه قانونی وجود دارد و نه مجری قانون. چون روابط تولید کنندگان شورائی و متفرق است، کسی نمیتواند امتیازی خاص برای خودش انباشت کند و اختلافات با ذهنیت و آگاهی جدید حل و فصل می شود نه با آتوریته و زور و زندان.

    حال امیدوارم درک شود که چرا باید از مقولات طبقه حاکم سرمایه دار استفاده نکرد.

    ما دموکراسی و یا دیکتاتوری نداریم چون نمیخواهیم دولت درست کنیم. برای ما شورا و خودگردانی و خودتعینی و مدیریت غیر سلسله مراتبی وجود دارد. ایده های کمونیسم مدرن اصلا امتداد و تکامل ایده های فلسفی سرمایه داران نیست. بلکه نفی آن است. درست مثل ایده های فلاسفه سرمایه داری که علیه ایده های مذهبی فئودالی شکل گرفت و از چیزی عاریه نگرفت. اصلا معقول نیست که بگوئیم که قرار است ما کمونیستها هم از سرمایه داران چیزی به عاریت بگیریم.

    چپ هائی که از واژه های فلاسفه سرمایه داری استفاده میکنند اذهان مغشوش و سرگردانی دارند و حتما و بدون شک با خود و در افکارشان در تضاد قرا میگیرند.

    بعضی وقتها لازم است که آگاهانه از بکار بردن واژه های خودمان دوری کنیم تا به پلیس سیاسی اجازه ندهیم هویت ما را بفهمند. این مسئله استفاده از دو زبان است، مثلا ترکی و فارسی. اما در فضای نویسندگی و کامنت نویسی و مجازی، ضرورت استفاده از مفاهیم مرتجعین ضرورتی ندراد و مضر است.

    اگر همه نویسندگان کمونیست بدون اسم و رسم می نوشتند، مسائل و برخوردهای شخصی جایش را به استدلال و علم و منطق میداد، آنطور که جنبش ضد بردگی مزدی باید پرورش یابد. امیدورام روزی چنین شود.
    ***

  54. احمد الف نوشته: “ج.ا. رابه نام طبقه کارگر وبه کام خود سرنگون کردند”

    این برداشت درستی است.

    اما انتظار می رود که احمد الف در این دیدش ثابت قدم بوده و هر نوع ادعای کاذب نماینده توده های زحمتکش ایران بودن را مخصوصا طبقه بزرگ و عظیم برده مزدی آنرا از طرف همه جزیانهای سیاسی رد کند. این رد کردن شامل: اسلامیون مدعی امامیت امت (خمینی و خامنه ای و بقیه شارلاتانها)، شاهیونی که شاهی را سرور ملت میدانند و ادعای مالکیت بر تمام خاک و مردم ایران دارند و قرار است همه نوکر آنها باشند، و جمهوری خواهان مجاهدینی و غیر مجاهدینی و دموکرات که فعلا خود را به غرب و آمریکا فروخته اند، می شود.

    بنظر من بردگان مزدی، مثل خود من، چیزی کم ندارند که نتوانند در چهارچوبی غیر رقابتی و شورائی و سراسری امورات اجتماعی و فعالیتهای تولیدی خود را مدیریت کنند. برای چنین چیزی اصلا به ارباب و مدیر و شاه و رئیس جمهور و رهبر احتیاجی نیست. اگر استثمارگران اینها را به ما تحمیل کردند ما هم کار و تولید نخواهیم کرد تا آنها از گرسنگی و کم سودآوری ورشکست شده و مثل خود ما شوند. البته برای این وضعیت که وضعیت قدرت داشتن بردگان مزدی است باید بردگان مزدی پرورش یافته باشند (از طریق مبارزات روزمره ضد سرمایه و تشکل یابی و خود آموزشی و یا آموزشهای گروهی) و فرهنگ کمونیسم شورائی تا حدودی جهانی شده باشد تا حمایتها عملی و تعرضی و کارساز باشد. تمام اینها میتواند از طریق علنی و مخفی انجام شود.

    کار برای سرنگونی مرتجعین استثمارگر و دولتهایشان در ایران و جهان کاری است روزمره و طولانی اما ممکن. ممکن است اگر برای آن صبور بود و زحمت کشید و همش دنبال سرنگونی هائی که میدانیم سودش به ارباب و مدیر میرسد نباشیم.

    فعلا کار ما بردگان مزدی هوادار کمونیسم و روابط شورائی نشان دادن سالوس بودن سیاسیون سرمایه دار و آتوریته چی هاست. اقشار اربابان سرمایه دار از این قرارند:
    – سرمایه داران مذهبی (مسیحی یهودی و غیره و در ایران مثل خمینی و خامنه ای و غیره) و طیفهای وابسته شان، که نیت های ثروت اندوزی شان را پشت مذهب سنتی و حتی دموکراسی مذهبی پنهان کرده اند و توده های کار و زحمت را فریب داده و به جان بقیه بردگان مزدی می اندازند.
    – سرمایه داران دموکرات و جمهوری خواه.
    – مارکسیست آتوریته چی و توطئه گر و پشت صحنه عمل کن که در انتها راه سرمایه داریددولتی را می روند.
    – سوسیال دموکراتها و بورژوا لیبرالهای و خرده بورژواهای ناراضی اما فرصت طلب و دنبال ارباب شدن و رئیس شدن و نماینده مجلس شدن و رئیس جمهور شدن.
    – آنارشیستهائی که الغای بردگی مزدی در برنامه کارشان نیست و به جوجه لیبراهای ناراضی تبدیل شده اند.

    در ایران،

    افشای اسلامی ارتجاع در کوچه و خیابان از زاویه منافع بردگان مزدی و علیه نظام بردگی مزدی، اهمیت درجه اول دارد. از زاویه منافع بردگان مزدی اهمیت درجه اول دارد چون در غیر اینصورت اعتراضات و مخالفتها و شورشها در خدمت رقابتهای درونی مرتجعین دولتی اپوزیسیون سرمایه دار خارج از دولت تبدیل می شود؛ چه دورن کشوری و چه مابین کشورها
    اینکار برای همیشه لازم است تا جنبشهای ضد وضعیت موجود بردگان مزدی به جنبشهای ضد سرمایه داری تبدیل شود. علت تبدیل شدن جنبشهای بردگان مزدی علیه شاه به جنبش ارتجاعی اسلامی دقیقا ضد بردگی مزدی نبودن آن جنبشها و صرفا سرنگونی طلبی های بی محتوا و بنجل بود.

    میتوان توازن قوا را تغییر داد.

    توازن قوا با تبلیغ لیبرالیسم و آزادی های بی محتوا ممکن نیست. تغییر توازن قوا با ادعای مالکیت داشتن بر ثروتهای موجود جهان و بر وسایل تولید توسط بردگان مزدی و رد اربابی گری، حاکمیت کردن و گرفتن سرنوشت زندگی اجتماعی توده ها توسط بخشی از جامعه علیه بخش دیگر است.

    توازن قوا بین زن و مرد از طریق مسلح کردن زنان و از بین بردن تمام آتوریته های مردسالاری احمقانه ممکن است و بس. اما زنان برده مزدی هستند که میتوانند با اتحاد چند بیلیونی خود و با مسلح شدن، تاریخ مردسالاری را خاتمه بدهند. دلیل اینکه این موضوع کار زنان فمنیست ضد بردگی مزدی است این است که این برخورد به زنان برده مزدی قدرت اقتصادی و نظامی میدهد و آنرا به زنان بورژوا واگذار نمی کند تا سیاسی شده و به وعده های سرخرمن تبدیل شود.

    محروم کردن زنان از قدرت اقتصادی و تصمیم گیری اصل مردسالاری است، تحقق عینی بردگی مزدی بصورت مردسالاری. طبقات ارتجاعی به مردان احمق پاداش مردسالاری میدهد تا وحدت درونی جنبش ضد بردگی مزدی را غیر ممکن سازند. مردان کمونیست مردسالار از درون از طریق زنان تخریب می شوند و ادعای کمونیستی شان نقش بر آب می شود و در نتیجه جنبش آنها به کجراه رفته و ضد بشری شده و از کمونیسم پاک شده و در اختیار رئسا و ارباب “انقلاب” در می آید – چین و روسیه و کوبا.

    انقلاب کمونیستی بدون ضدیت عمیق و ریشه ای با مردسالاری غیر ممکن است. ضدیت با مردسالاری ضدیت با تاکتیک تاریخی ارتجاع در استقرار بردگی و بعدا بردگی مزدی است. ضدیت با مردسالاری ضدیت با بردگی مزدی در عصر ماست. دموکراتها و سایرین شاید کت و دامن بر تن زنها کنند و آنها به ادارات بفرستند تا استثمار شوند، اما چه در محیط کار و چه در بیرون، چیزی از برده مزدی بودن آنها کم نمیکنند. کار آزادی از بردگی مزدی (و شکل مردسالاری اش) فقط کار بردگان مزدی کمونیست زن و مرد است و بس.
    ***

  55. این قانونی بودن تشکلهای کمونیستی و کارگری نیست که جامعه سرمایه داری را به جامعه کمونیستی تبدیل میکند. این ضعف بزرگ و کلیدی افکار نویسنده است. کمونیسم هرگز از طریق قانونی شدن توسط سرمایه داران بوجود نخواهد آمد.
    —-
    خوب میدانیم که تشکلات کارگری و کمونیستی در اروپای غربی آزادی دارند و قانونی اند اما اثری از کمونیسم وجود ندارد. میدانیم که حزب کمونیست چین کلا کلیت قدرت سیاسی جامعه چین را در دست دارد و خودش هم قانون نویس است اما اثری از کمونیسم در آنجا نیست. میدانیم بلشویکها حدود هفتاد سال قدرت سیاسی داشتند و قانون می نوشتند اما در آنجا کمونیسمی وجود نداشت. میدانیم که سوسیال دموکراتها در دولتهای غربی قانونا فعالیت میکردند و در شکلگیری قانونها شریک بودند اما خبری از کمونیسم نشد. میدانیم سوسیال دموکراتها در یونان و ونزوئلا و غیره قدرت قانونی دارند اما قدمی در راه کمونیسم برداشته نمی شود. مسئله یکجای دیگر است.
    —-
    ناسیونالیسم شاهی هم دروغین است و جمهوری اسلامی ناسیونالیست تر است چون رژیم شاه قبلی نوکر کامل آمریکا بود و با کودتای آنها مجددا قدرت گرفت. چطور شاهیون و عناصر دیگر ناسیونالیست هستند اما نوکر خارجی اند و سیاستهای آنان را دنبال میکنند. ناسیونالیسم هیتلر و کشورهای غربی و آمریکا و ژاپن ناسیونالیسم شاهی نیست. ناسیونالیسم شاهی ملت فروش است، ناسیونالیسم آنها امپریالیستی و دنبال خریدن و سرکوب ملتها. شاهیون خود فروش هستند. سرنوشت جمهوری اسلامی هم بهتر از شاهیون نخواهد بود. با دنبال کردن مشتاقانه نئولیبرالیسم و حتی بدون آن دعوت از کمپانیهای امپریالیستی، جمهوری اسلامی اعلام نوکری کرد اما برای اینکه پذیرفته شود باید چهارچوب سیاسی اربابان سرمایه داری جهانی را رعایت کند و زرزر زیادی نکند. استثمار بردگان مزدی و شلاق و اعدام و دیکتاتوری اش کافی نیست. ظاهرا پرونده نوکری اش هنوز مورد قبول قرار گرفته نشده. برجام کمکی بود اما ترامپ نمیخواهد اروپا در ایران حکومت کند.
    —-
    مسئله بردگان مزدی ملیت نیست، بردگی مزدی است.
    —-
    باید فرای قانونیت طبقه سرمایه دار اندیشید و بازیچه فلاسفه و سیاستمداران آنها نشد. متاسفانه در دوران آخر زندکی مارکس او هم دچار توهم شد و فکر کرد که فعالیت قانونی کاری از پیش می برد و بنای سوسیال دموکراسی مستجکم شد. بعد با خیانت کاری سوسیال دموکراتها، رادیکالیسم بلشویکی بوجود آمد که تا حدودی واقع بین بود. مارکس اگر زنده بود میدید که قانونی بودن هم بدرد نمیخورد و زالو پرور است. من مطمئن هستم که او قابلیت درک این مسئله را داشت، اما بعضی ها مثل نویسنده، قضیه را نمی گیرند و امیدوارند چپ قانونی شود و کاسبی چپگرائی راه بیافتد و سیاستمداران چپ و مارکسیست برای خودشان حرفه ای درست کنند.
    —-
    در حاشیه اما مرتبط به موضوع:
    معجزه تاریخ تفسیر شده از ماتریالیسم تاریخی، وجود ندارد. کمونیسم ضرورت تاریخ نیست، کمونیسم بصورت ارادی بوجود خواهد آمد. اگر ارده اش نباشد، هرگز جامعه کمونیسمی وجود نخواهد داشت. “میشود” و “خواهد شد” خرافات است. فرم هوشیارانه و ریاکارانه ترش این است که میگویند اراده کمونیسم ضرورتا بوجود خواهد آمد. اینهم رمال بازی است. میخواهند مارکس را نجات بدهند اما برده مزدی می فروشند.
    ***

  56. ترجیع بند تمام مقالات آقای چنگایی: کمونیست هاپراکنده اند وبه همین دلیل طبقه کارگر – یعنی همان کمونیست های پراکنده!- هنوزنتوانسته اندخودرامتشکل سازند.نتیجه اینکه تاکمونیستهاپراکنده اندطبقه کارگرهم فاقدتشکل است وجمهوری اسلامی سرنگون نخواهدشد. اما،فرض کنیم کمونیستهای موردنظرآقای چنگایی وحدت هم یافتندوطبقه کارگرهم که خودشان باشندتشکل پیداکردندوج.ا. رابه نام طبقه کارگر وبه کام خود سرنگون کردند.نتیجه چه خواهدشد؟ تجربه شوروی درایران هم تکرار شودو…بازهمین آش وهمین کاسه: جمهوری بدون پسونداسلامی،بدون ولی فقیه و ملاهایش، اما ازهمان نوع جمهوری حاکمان مادام العمر: لنین ، استالین، پوتین و…که مردم حسرت زندگی وآزادیهای اروپایی ها رابخورند که آقای چنگایی وهمگنانش همین حالا دارند.آخر این ترجیع بندهای ملال آور توده ایستی تاکی جناب چنگایی؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 3٫322 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار