یکشنبه, ۲۷ آبان , ۱۳۹۷

Comments

دمکراسی واقعی و مشخصاتِ دورانِ گذار
فرامرز دادور
— 4 دیدگاه

  1. نویسنده از کمون پاریس تفسیر بورژوا لیبرالی تحویل میدهد چون در انتها میگوید که وجود حاکمیت سرمایه داران بصورت بورژوا لیبرالی هست که امکان انقلاب کمونی را فراهم می سازد. اما انقلاب کمونی پاریس در شرایط حاکمیت بورژوا لیبرالی تحقق نیافت. برعکس انقلاب کمون پاریس تحت حاکمیت دیکتاتوری امپراطوری و استعمارگری ناپلئون سوم بود که با کودتا به حاکمیت رسیده بود و خود را رئیس جمهور مادام العمر اعلام کرده بود، بوجود آمد. تمام رشد صنایع پایه ای و انباشت سرمایه دارانه فرانسه در آن دوره بود. برعکس ، دموکراسی امروزی فرانسه، بر پایه نابودی کمون پاریس برقرار شد. انقلاب مثلا کبیر فرانسه بسرعت به انقلاب سرکوبگران سرمایه دار تبدیل شد نه دولت بورژوا دموکراتیک. دموکراسی امروزی فرانسه هم دموکراسی امپریالیستی و شیادی و چپاول است.
    —-
    نویسنده هستید، چرا حقایق را بیان نمیکنید؟
    —-
    مثلا، چرا نمیگوئید که در صد سال از دموکراسی آمریکا که در جنوب هم وجود داشت ، در جنوب برده داری هم بود. چطور دموکراسی جنوب با برده داری آنجا جور بود؟ برده داری هم در جنوب از طریق دموکراسی ایالتهای جنوبی از بین نرفت، بلکه برعکس از طریق جنگ ایالتهای شمالی با جنوبی ممکن شد.
    —-
    آیا این گویای این حقیقت نیست که دموکراسی طبقه سرمایه دار اصلا ارزشی برای انقلاب کمونیستی بردگان مزدی ندارد و اصلا جا و امکانی برای چنین انقلابی بوجود نمی آورد؟!
    —-
    آنچه که امکان انقلاب کمونیستی بردگان مزدی را فراهم میکند آگاهی بردگان مزدی از برده بودن خود و اراده از بین بردن این بردگی است. مسئله جوامع طبقاتی دموکراسی نیست. مسئله جوامع طبقاتی استثمار نیروی کار و سوء استفاده از انسانها برای برتری پیدا کردن، مدیر شدن و حکومت کردن است. حاکمیت بورژوا لیبرالی هم نوعی از این سوء استفاده و استثمارگری ست.
    ***

  2. نویسنده نوشته:
    “اما در جامعه ای مانند ایران که هر تجمع مردمی، از هرنوع اتحادیه مستقل صنفی گرفته تا سازمان سیاسی اپوزیسیون بشدت سرکوب میشوند و شالوده های اجتماعی بهم ریخته، از ضوابط و حقوق دمکراتیک خبری نیست؛ حرکت به سویِ جامعهِ مورد نظر، به زمینه سازی هایِ اولیه اجتماعی و سیاسی نیاز دارددر شرایطی که سازمانهای چپ و مترقی نمیتوانند بطورِ علنی در فضای عمومی و فرهنگیِ جامعه برایِ دفاع از مطالبات مردم در راستای اهدافِ عدالتطلبانه، بویژه سوسیالیستی فعالیت کنند،. “
    —-
    یعنی پیش فرض برقراری کنترل شورائی جامعه توسط بردگان مزدی وجود ندارد.
    —-
    یعنی بحثهای فوتوپولاس و بوکچین بر پیش فرض حکومت بورژوا دموکراتیک سرمایه داری قرار دارد.
    —-
    اما ما می بینیم که برعکس نظر نویسنده، هیچ اثری از تمایل انقلاب سوسیالیستی کارگری در جامعه دموکراتیکی که آندو در آن زندگی میکردند وجود ندارد.
    —-
    دلیل آن چیست؟
    —-
    غیر از آن است که جامعه دموکراتیک بورژوائی مورد علاقه نویسنده هم پیش فرض انقلاب سوسیالیستی نیست و چنین پیش فرضی را بوجود نمی آورد.
    —-
    پیش فرض انقلاب سوسیالیستی و کمونی، آگاهی به ضرورت الغای بردگی مزدی است نه دموکراتیک کردن حاکمیت استثمارگران تا امثال نویسنده آزادی درست کردن حزب و تشکیلات داشته باشند. بفرمائید ، در غرب آزادی حزب و تشکیلات هم دارید. کجاست انقلاب سوسیالیستی و کمونی شما در آنجا؟
    —-
    این مقاله بخوبی نشان میدهد که درک نویسندگان اینچنینی از واقعیت سرمایه داری اصلا درست نیست و یا سرمایه داری را بدرستی بصورت نظام واقعی یردگی مزدی نشان نمیدهند. آین گونه نویسندگان اصلا درک درستی از سرگوبگری طبقه سرمایه دار در جوامع دموکراتیک غربی ندارند و هزاران کاغذ سیاه میکنند که جامعه ما باید مثل جامعه کشورهای غربی شود تا امکان انقلاب سوسیالیستی فراهم گردد، اما می بینیم که هیچ اثری از انقلاب سوسیالیستی در جوامع غربی وجود ندارد.
    —-
    در غرب ارزشهای حقوق بشری و لائیسیته وجود دارد. چرا بجای انقلاب سوسیالیستی و کمونی، امپریالیسم جهانخوار و نئولیبرالیسم ریاکار و محافظه کار و مشوق نژادپرستی و غیره رشد و نمو داشته است؟ دلیلش کاملا روشن است. دموکراسی لیبرال بورژوائی چون بردگی مزدی را پنهان میکند، راه هر نوع خر کردن کارگران و سرکوب آنها را فراهم می نماید. برای همین برعکس نظر نویسنده، نفی این بورژوازی لیبرال برای ما بردگان مزدی کلیدی است نه رفتن زیر رهبری آن و کمک کردن به آنها که دستگاه دولتی خودشان را برای مدیریت ما بنا کنند.
    ***

  3. طبقه سرمایه دار اقلیت کوچکی در جامعه است. این طبقه سیاستمدار و پلیس و سرکوبگر ندارد. این طبقه بخشی از طبقه کارگر را علیه بقیه طبقه کارگر استخدام میکند. برای همین تعجب آور نیست که کتابخوانها و وکلا و جامعه شناسان و فلاسفه ی پیدا شوند که کارشان دائم حفظ سیستمهای سیاسی اربابان سرمایه دار بطرق گوناگون باشد. هرچه باشد، مقوله مرکزی آن سرپوش گذاشتن بر واقعیت بردگی مزدی است.

  4. نویسنده به مشکل اصلی جامعه پی نبرده است و یا آنرا کتمان میکند. مشکل اصلی جامعه دموکراسی نیست، مشکل اصلی جامعه بردگی مزدی است. برای همین مسئله اصلا آزادی دموکراتیک برای “مردم” نیست، مسئله استثمار طبقه کارگر بصورت بردگی مزدی است. دموکراسی پارلمانی طبقه سرمایه دار با استثمار نیروی کار جور در می آید. چرا این حقیقت را کتمان میکنید؟

    قرار هم نیست که در پارلمان دموکراتیک طبقه سرمایه دار بر سر استثمار و این حرفها بحث شود. کلا قانون اساسی و قوانین سیاسی دموکراسی سرمایه داری بر اساس انحصار مالکیت بر وسایل تولید در دست عده ای و بی بهره بودن بخش عظیمی از جامعه از بهره برداری مستقیم از نیروی های مولده برای خود، شکل میگیرد.

    خود جناب بمن بگو کجا در پارلمانهای دموکراتیک کشورهای غربی بر سر مسئله استثمار نیروی کار بحث می شود؟ هیچ جا. پس آیا شما میخواهید ما بردگان مزدی را گول زده وارد مشغولیات پارلمانی بورژواها کنید؟!

    نویسنده نوشته است:

    “اهمیت دارد که سطحی از کنشهایِ اپوزیسیون در حیطهِ مبارزه برایِ تحقق آزادیهایِ دمکراتیک و در صورت امکان پیروزیِ حداقل انقلاب سیاسی و در نتیجه برقراری آزادی های دمکراتیک، صرف گردد.”

    منظور او از انقلاب سیاسی، بوجود آوردن دولت دموکراتیک پارلمانی بورژوائی است.

    تا وقتی که رهائی از بردگی مزدی به هدف اصلی جنبش توده ها تبدیل نشده هر نوع مبارزه برای آزادی فقط آزادی استثمارگران خواهد بود.

    مثلا، یک زن سرمایه داری که طرفدار آزادی دموکراتیک در ایران است، طرفدار آزادی زن برده مزدی از سرمایه داری نیست. او حاضر است اسلام و دیکتاتوری بماند تا دست به ارباب کارگران بودن او زده نشود.

    زن برده مزدی با آن زن سرمایه دار در آزادی زن از حجاب اجباری هم منافع است، اما با آن زن در استثمارکردن خود مخالف. در این وضعیت، کدام یک باید کوتاه بیایند؟ آنکه دو ستم می بیند (زنی که برده مزدی است) و یا آنکه یک ستم می بینید (زن سرمایه دار)؟

    آنکه راه زن سرمایه دار را انتخاب کند، اعتنائی به ستمی که زن کارگر می بیند نمی کند. آنکه راه زن برده مزدی را دنبال میکند، کل بشریت را رها میکند.

    پس کاملا به عقل و علم جور در می آید که اگر مثلا قرار است برای “آزادی های دموکراتیک” مبارزه شود، لازم است که تنها آنرا در چهارچوب مبارزه برای الغای بردگی مزدی دید و بدون آن، به آن بهائی نداد.

    زیاکاری دیگر این است که زنان سرمایه دار هوادار آزادی زن در تحلیل نهائی زنان برده مزدی را برای کار و زحمت مبارزه اجتماعی جلو می اندازند و توده های عظیم زن برده مزدی هستند که رژیم سرنگون خواهند کرد نه زنان سرمایه دار. پس زحمت انقلاب دموکراتیک زنان سرمایه دار را هم باید توده های عظیم زن برده مزدی بکشند.

    بهرحال این درست نیست که از کارگران بخواهیم که در راهی قدم بگذارند که در خدمت آزدی آنها از بردگی مزدی نیست.

    بوجود آوردن وحدت در درون مخالفان جمهوری اسلامی ضروری است اما کی گفته که قرار است این وحدت حول ایدئولوژی استثمار گری سرمایه دار انجام شود؟ فقط سیاستمداران سرمایه داری. نویسنده مقاله میخواهد وحدت و جنبش حول ایدئولوژی سرمایه داران انجام بگیرد و اصلا حرفی از الغای بردگی مزدی و مرکزی بودن آن نمی زند. این اصلا قابل قبول نیست.

    به شما قول میدهم که اگر طبقه کارگر ایران حول الغای بردگی مزدی متحد شود، تمام بورژوا دموکراتهای امروزی به اسلامیون خواهند پیوست. اینها فعلا دم از آزادی میزنند تا بردگان مزدی ناآگاه برای آنها حکومت براندازند. هنوز هیچ چیزی نشده، بخشی از آنها به بورژوا امپریالیستهای بزرگ پیوسته اند!!!

    ***

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫900 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار