یکشنبه, ۱۸ آذر , ۱۳۹۷
   

Comments

دین دولتی، منشأ فساد ها، تضادها
بهنام چنگائی
— 12 دیدگاه

  1. جناب احمد الف، اگر شما وقایع سرنگونی صدام و دولت دموکراتیک امپریالیستی جدید آنها و وضع بردگان مزدی عراقی را دنبال کرده بودید خوب متوجه میشدید که عراقی ها میتوانند دیکتاتوری صدام را به هزاران بمبگذاری بازار و مدرسه و مسجد و استادیوم و قتل تروریستی استادان دانشگاه توسط اسرائیل و درست کردن کرم داعش و زندگی در محیط بمبهای منفجر شده نیمه اورانیوم آمریکا و غیره ترجیح بدهند و اگر چنین کنند نمیتوان آنها را سرزنش کرد و اصلا کار درستی نیست. برای همین، بهتر است در زمان و طرح شعار سرنگونی بسیار محتاط بود. البته ممکن است شما نفستان از جای گرم می آید اما من نه، امثال من و دوستان و وابستگانم باید در میان همان توده های بیلیونی برده مزدی زندگی کنند و باید در محیط اورانیومی باشند و در بازار خرید کنند. شعار سرنگونی شعار بسیار مهمی است و نباید آنرا لوث کرد و از آن برای پنهان کردن اهداف ارتجاعی و یا ضعفهای تاریخی استفاده نمود.

  2. احمد الف، بلاخره توضیح ندادید که قرار است دموکراسی جناب با مسئله کلیدی بردگی مزدی که همان استثمار نیروی کار توسط روابط سرمایه داری است، چکار کند؟ کسانی که فقط سئوال میکنند و جواب نمیدهند دیکتاتورند.

  3. من قصد تحقیر ندارم، واقعیات را توضیح میدهم و حاضرم با منطق و استدلال و فاکت از آن دفاع کنم. راه شما راه همان سوسیال دموکراسی است و حتی بدتر چون آنها در ابتدا لااقل بیان نسبتا علمی داشتند و از ترمینولوژهای طبقه سرمایه دار استفاده نمیکردند. شما هم در اندیشه و هم در عمل سیاسی کاملا خود را در چهارچوب سیاستمداران سرمایه داری لیبرال قرار داده اید ولی کماکان به ما گوشزد میکنید که مارکسیست و کمونیست هم هستید. این فایده ندارد و این قابل قبول نیست . با این نحوه برخورد، شما خود را مقبول استثمارگران میکنید نه بردگان مزدی جامعه. بعلاوه ، چون همیشه برده مزدی بوده ام ، هوادار طبقه کارگر نیستم، خودم یکی از افراد این طبقه هستم. جنبش هواداری را کاملا ریاکاری میدانم.

  4. با سلام به دوستان گرانقدر احمد.الف و ناشناس؛
    من همچنانکه در پانویس پیشین نوشتم، باوردارم که جریان های رنگین چپ و کمونیست صرفا تنها دارای مواضع ایدئولوژیک فرقه ای و یا ذهنی می باشند و پایگاه اجتماعی طبقاتی مورد نظرشان با آنان دذر تلفیق و پیوند ارگانیستی نمی باشد. و از اینرو آنها اگرهم با پی بردن به ضرورت ایجاد ظرف میارزاتی مشترک شده و با هم وارد همکاری های مقطعی شوند بازهم نمی توانند به تنهائی دولن آشتی سیاسی چپ و کارگری بوجودآورند؛ همانگونه که هیچکدام از جریان های راست و میانه نیز نخواهدتوانست به تنهائی و بی دردسر دولت هار بورژوائی برپاکند.
    جناب احمد> الف می گویند که اگر آلترناتیو دولت چپ لنینی ـ اسالینی باشد، او و یا همفکرانش تن به چنان ساختاری نخواهندداد؛ در حالیکه اصلا نیروی مستقل کلان چپ توانائی ایجاد چنان دولتی را نه دارد و نه می تواند در فردا فروریزی بساط ولایت بدان دست یازد.
    پس راه چاره همان است که پیشتر و بارها نوشته ام: گستراندن جبهه سرنگونی و بردباری تا نقطه پایان و سپس ایجاد جبهه مستقل چپ و یا همزمان کمونیستی در برابر راست و وابستگانان شان و همگام با آن حفط دیدگاه های هرجریانی و ایجاد فضای باز پلورالیسم سیاسی برای پالایش دیدگاه های چپ و کمونیست در اعمال و پیبرد آنها در غرصه های عملی و پی بردن به درست و نادرستی هرکدام از مواضع فردی، سارزمانی و حزبی!

    اینکه هرکدام ما چه در خارج بسان من و یا در داخل همچون شما نمی توانیم با پیشفرض های نظری خود و پیش از وجود اندکی از فضای باز سیاسی برای اعمال دیدگاه های مان به دیگری برچسب اینی یا آنی بزنیم جدا مفید و راهگشا نیست؛ و لااقل در جنبش چپ ایران و جهان چنین شیوه هائی بسود باهم بودن و در یک جبهه گسترده تر و قطبی قدرتر با دشمن رودرروشدن را تقلیل می دهد و پشتوانه های اجتماعی و گارگری را هم بهمان میزان به دسته بندی ها کشانده و اصل مبارزه رها می شود که بارها شده است.
    همزمان می دانم که با تحقیر و تهدید همدیگر هم نمی شود به هموندی و همراستائی رسید و راهبردهای اصولی را شناخت، خانواده ی چپ و کمونیست فرصت گفتمان سالم، سازنده و سراسری را هیچگاه نداشته و درکی عینی و تاریخی از تکامل تاریخی آن ندارد. وزین رو بهترین چاره پافتن و ساختن شرایطی ست که احزاب و افراد بفهمند و بدانند و بتوانند باهم گفتمان فراسازمانی داشته و پیش از همه بپذیرند که انقلاب و نهگداری آن جز کار کارگران و توده ها نیست. و شگفتا که در خانواده ی چپ با هرکدام حرف می زنی متوجه می شوی که آو خود یگانه جریان تمیز و تدراک یافته برای سوسیالیسم و دولت او می داند و همین تنگ نظری بچهگانه مادر فرقه گرائی و سکتاریسم و به تبع آن منشأ انشعاب های پیاپی است.
    نه هرگز نباید چنین فرهنگی در فرآیند کنونی و آتی در ساختار سازمانی حزبی چپ ها و کمونیست ها باقی ماند و یا بیش از این بازتولیدشود. گارگران احزاب مستقل خود را باید داشته باشند؛ همانگونه که اتحادیه ها، مجامع صنفی فرهنگی مستقل خودرا! چند حرب و سازمان و جریان روشنفکری چپ هرگز نباید و نمی توانند عهده دار اراده توانائی طبقاتی کارگران و زحمتکشان باشند.
    همه ی سندیکاها و احزاب رفرمیسم میانی و طیف چپ رفرمیسم و تاریخ سراسر سیاه و خائنانه سوسیال دمکراسی جهانی نیز همه چنین دیدگاهی ضدکارگری داشته و هنوز هم دارند و خود را قیم کارگران عرضه می کنند؛ همان درک غلط انقلابیون حرفه در حزب و ادعائی که حزب بلشویک و هم داشت و سرآخر چوبش را نیز خورد. جالب است بدانیم که فروکش و ریزش وابستگان سوسیال دمکراسی در انتخاب اخیر “بایرن و هِسن” آلمان چنان هولناک شده که آنها را ناگزیر خواهدساخت وظایف خود را در قبال سیاست فدرال آلمان دچار یک دگرگونی ریشه کند؛ تا ببینیم در انتخاب همین یکشنبه CDU , SPD چند درصد اراء از انتخاب پیشین خواهندباخت!؟
    پس خواست ما و اراده ی احزاب چپ و کمونیست نباید بتواند وظایف و اراده مستقل طبقه ی کارگر را بعهده بگیرد. همین باسپاس

  5. بعضی از مارکسبستها در ضدیت با سوسیالیسم تخیلی، خودشان سرمایه داری تخیلی بوجود آورده اند. این اندیشه که روزی سرمایه داری لیبرال و انساندوستی وجود خواهد داشت که بردگان مزدی در آن حق تشکل خواهند یافت، احزابشان در دولت خواهند رفت و دولت سوسیالیستی درست خواهند کرد و بتدریج جامعه کمونیستی یوجود خواهد آمد. سرمایه داری تخیلی آنها نه فقط درک غلط و غیر واقعی از کمونیسم است بلکه درک غلط و غیر واقعی سرمایه داری و امپریالیسم اش هم می باشد. متاسفانه نویسنده این مقاله و سایر سوسیال دموکراتهای وطنی دچهار این توهم هستند.

  6. بعلاوه ،،سکولار دموکراسی و دولت سازی بورژوا دموکراتیک خودش یک ایدئولوژی است. نوعی از ایدئولوژی سرمایه داری.

  7. چیزی بنام چپ فرقه ای نداریم. آنچه که داریم بحران مارکسبسم هوادار دولت سازی است.
    —-
    انشعابات متعدد درونی مارکسیستها از زمان پیدایش احزاب مارکسیستی بوجود آمد و با. قدرت دولتی گرفتن مارکسبسم رادیکال تا حدودی از بین رفت اما منطق قدرت دولتی داشتن این است که کار را بدتر میکند و انشعاب که چه عرض کنم جنایت بوجود می آورد. این بود خلاصه وضع مارکسیسم رادیکال.
    —-
    مارکسبسم سازشکار مثل مارکسبسم جناب جنگائی هم در واقع مارکسبسم دولتی است و تاریخ آن جز هم نشیسنی با سیاستمداران استثمارگر و سازشکاری با سرمایه داری لیبرال نتیجه ای نداشته و اینهم به انشعاب که چه عرض کنم به نفی خود مارکسیسم کشیده شد.
    —-
    شش گروه مارکسبستی پائین لااقل به این درک رسیده اند که دولت سازی مارکسیستی و شرکت در دولت نتیجه نمیدهد اما جناب چنگائی همان سیاستهای سازشکاری با لیبرالها و سرمایه داران را پیشنهاد میکند که آخر و عاقبتش خیانت به طبقه کارگر است. اتحاد سرنگونی طلبانی که آقای چنگائی از آن حرف میزند در واقع رفتن به زیر رهبری و بعدا شرکت در دولت سیاستمداران آنها و آقای کارگران شدن است. دموکراسی لیبرالی و بورژوا دموکراتیک در ایران مثل سوئد و نروژ نخواهد بود مثل افغانستان و عراق خواهد بود.
    —-
    با منطق خود جناب چنگائی که میگوید امکان تشکلات کارگری بعلت فاشیست بودن رژیم وجود ندارد، انقلاب چند ملیونی او هم وجود نخواهد داشت. فاشیسم رژیم موجب ناآگاهی می شود و توده های ملیونی که درکی از کمونیسم نداشته باشند درکی از جامعه و تاریخ هم ندارند و میروند زیر رهبری تشکلات مرتجعین استثمارگر گوناگون و این توده ها یا بجان هم می افتند و یا میشوند مثل رای دهندگان بی خاصیت غربی و شرقی.
    —-
    گلایه آقای جنگائی از پیوند نداشتن مارکسیستها با توده ها هم بی معنی است. باز با منطق خود جناب چنگائی، چون رژیم فاشیستی است، امکان پیوند وجود ندارد، پس این انتقاد در واقع فرصت طلبانه است چون خودش جواب حرف خودش را در واقع داده است.
    —-
    حال فرض کنیم مارکسیستها موضع راست تر اتخاذ کنند تا قابل تحمل تر شوند تا امکان پیوند زیادتر شود، مثل سوسیال دموکراتهای وطنی. در اینصورت این مارکسیستها در میان توده ها حضور دارند اما پیوندی وجود ندارد چون مفهوم پیوند در واقع ارتباط عقیدتی است. آنها در میان توده ها هستند اما جرات بیان عقایدشان را ندارند. هر چه افکار راست تر و سازشکارانه تر باشد، امکان پیوند بیشتر است چون ردیابی نمی شود و سرکوب نمیگردد و توسط پول و خریدن نوکر سیاسی حمایت می شود. اینها را میدانیم، دیدیم، بچه که نیستیم.
    —-
    بعلاوه آقای چنگائی در اوایل قدرت گرفتن اسلام خمینی چگونه میخواست افکار سکولار و ضد مذهبی خودش را با توده ها پیوند دهد؟ غیر از اینکه امثال او را مثل بقیه مارکسبستها خفه کردند؟ پس کلا انتقاد او از ضعف پیوند با منطق ضد تشکیلاتی خود او جور در نمی آید و استدلال عدم امکان بوجود آوردن تشکل بعلت فاشیسم علیه انقلاب مورد نظر خود او هم هست.
    —-
    حقیقت این است که جناب چنگائی به خرافه ضرورت ماتریالیسم تاریخی اعتقاد دارد و منتظر ظهور خودبخودی جامعه سکولار دموکراسی غربی نشسته ، چیزی که امپریالیستهای سکولار دموکرات و در واقع لائیست غرب و شرق هرگز امکان ظهورش را بدون سروری خود هرگز نخواهند داد. اگر میخواستند که شاه و داعش و خمینی نمیدادند. کی میخواهید از تاریخ و سیاست درس بگیرید. چون ارتجاع حاکم است، جنبش خودبخودی براحتی در جهت منافع ارتجاع هدایت می شود.
    —-
    راه چاره همان تشکل یابی شورائی ضد بردگی مزدی است نه به امید سکولاریسم سرمایه داران وطنی نشستن که در واقع وطنی نیستند و تا مغز استخوان وابسته به سرمایه داری جهانی اند. به اسلامیون انتقاد میکنند که عرب و خارجی اند اما خودشان نوکر آمریکا و غرب هستند و میخواهند فرهنگ غربی وارد کنند و همان بازی های زمان شاه را راه بیاندازند. امپریالیسم و سرمایه داری جهانی یک صفت ساده سیاسی نیست. یک واقعیت فعال و جاری در مسیر تغییر و تحولات جامعه است. تغییر جامعه از طریق حرکت چند میلیونی بدون دخالت سرمایه داری جهانی امکان ندارد. بعلت چنین دخالتی، تشکل یابی ضد سرمایه داری کاملا ضروری ست.
    ***

  8. ناشناس نوشته« من هم رژیم استالینی نمی خواهم اما رژیم دموکراسی غربی امپریالیستی هم به همان بدی رژیم استالین خواهدبود.» ویادش رفت اضافه کند: پس خدا حفظ کند همین جمهوری اسلامی را! بهنام هم طبق معمول شعار داد و شعار داد و کلی گویی کرد وتنها کاری که نکرد پاسخ صریح به سئوالات من بود.

  9. من هم رژیم استالینی نمی خواهم اما رژیم دموکراسی غربی امپریالیستی به همان بدی رژیم استالین خواهد بود. حال احمد الف باید ذکر کند که رژیم دموکراتیکی که میخواهد در ایران باشد تکلیفش با استثمار نیروی کار از طریق روابط سرمایه داری چگونه خواهد بود.

    بعلاوه،

    داخل کشوری و بیرون کشوری نداریم. رفسنجانی و خامنه ای هم در زمان شاه داخل کشوری بودند. همان چند میلیونی هم که رژیم شاه را انداختند و جمهوی اسلامی نحس را بروی کار آوردند هم داخل کشوری بودند. این منطق اصلا بدرد نمی خورد و با آن هیچ مسئله ای را نه میتوان بیان کرد و نه حل. بعلاوه، دموکراسی و جمهوری و این حرفها همه وارداتی اند نه محصول داخل کشور و ایرانی! ما که همیشه شاهان مستبد و دیکتاتور و عیاش و دزد داشتیم. بهترین قیام کاملا ایرانی ما همان جنبش باب بود. جنبش مشروطه الهام گرفته از غرب بود. در ضمن فکر نمی کنم مردم ایران شما را به عنوان نماینده خود انتخاب کرده اند وگرنه باید قبول کنی که خامنه ای هم که میگوید حرف مردم ایران را می زند، راست میگوید. بلاخره، ما نمیدانیم که و مهم نیست که داخل کشوری هستی یا خارج کشور هستی. پس بهتره بازی داخل و خارج را کنار گذاشت و قبول کرد که جای مناسبی در صفحات کامنتگذاری ندارد.

    ***

  10. جناب احمد.الف سلام؛
    من از شما سپاسگزارم که مقاله ام را خوانده و پرسیده اید که این مای من شامل چه جریان ها و کسانی می شود؟

    دوست گرامی درد بی درمان چپ فرقه ای و پراکنده در این است که در همه ی عرصه ها سیاست ذهنی، و بسی بدتر از آن ایدئولوژیک سازمانی حزبی خودمحور دارد و بهمین خاطر نتوانسته و ای بسا در آینده هم نخواهدتوانست بسادگی در برابر قطب راست و میانه به تراکم توان جبهه ی چپ و کمونیست نیرومند فراروید تا مگر بعنوان قطب قدرت مستقل در پهنه مبارزه ی طبقاتی جایگاه اجتماعی سیاسی خود را تسخیر و بیاری اراده ی خود طبقه کارگر قدرت دولتی فردا را تصرف کند.
    البته سرکوب و خفقان و ترور ۴۰ ساله ی مبارزان چپ و کمونیست توسط رژیم از یکسو، از دیگرسو جدائی نیروی آپگاه و پیشرو از بدنه توده ای طبقه ی کارگر به این چنددستگی نیروهای چپ و کمونیست دامن زده و آن مای مورد نظر من همین نیروی رنگین چپ روشنفکری و چپ کارگری ست که در کنام مرگ ولایت گرفتار ماند و می باید بیش از همه مانهع اصلی را که استبدادمذهبی ست از سر راه خود و کارگران بردارد.
    هیچ اهرم و ابزاری کارآمدی در شرایط کنونی وجود ندارد که بتواند با وجود و بقای ساختار دین دولتی بسود سازمانیابی طبقه کارگر و هموندان چپ و کمونیست او مفید بفایده باشد. هر ایده و نگرشی در این برزخ کنونی خارجی ندارد و بیش از همه دیدگاهی رومانتیک و صرفا ذهنی ست.

    چرا؟ چون مبارزه طبقاتی تنها در گستره ی کلان و توده ای آن مورد نظر است و می تواند در برابر جبهه راست و یاوران جهانی آنها ایستادگی کند و نه ایجاد چند گروه غارنشین و سکتاریست بیگانه با خاستگاه اجتماعی و نبرد مستقل توده ای ـ کارگری!

    در همین راستا پاسخ به پرسش شما نیز بیرون دایره واقعی شرایط کنونی مای سرنگونیخواه و طبقه ی کارگر بیکار و آسیب دیده جان بلب است.
    در این میانه های چنددستگی و رودرروئی ها و انشعاب های تلخ و پی در پی جریان های چپ ها و کمونیست ها نمی توان دستاویزی یافت و برای ایده ای مشخص خود را متقاعد به این یا آن تاکتیک و سیاست جاری معطوف کرد. و ناگزیر در این ناتوانائی های آشکار کل جریان های چپ می باید برای خودشان روشن سازند که حتی اگر همه نیروهای چپ و کمونیست احزاب و سازمانهای آنها باهم متشکل شوند و در بیرون از مرزهای تنگ( سازمانی حزبی) در یک ظرف ( حالا هرچه می خواهد نامش باشد) برابر راست بایستند، بازهم بتنهائی نخواهندتوانست دیکتاتوری مذهبی را سرنگون سازند.

    چرا؟ چون بهمان اندازه که چپ پراکنده است، دیگر جریان مدافع سرمایه و بویژه جریان وابسته به پشتیبانی امپریالیسم آمریکا و هم شأن های ناتوئی آنها و طیف تمامیتخواهان راسیست و ناسیونالیست را هم داریم که بدنبال مطامع قومی مذهبی و گروهی خویش اند و بی گمان طیف وابسته به رفرمیسم مذهبی هم اصلاحجوئی را در سرکه خوابانده و در بزنگاه مناسب علیه سرنگونی خواهان بکارخواهدگرفت. بنابرین جبهه سرنگونی می باید گسترده و فراسازمانی و فرقه ای باشد تا بتواند امکان گذر نتیجه بخش را میسرکند.

    تازه این گام آغازین تنها برای ایجاد سیاست ساختاری پلورالیتسی و فدراتیویستی ست تا جامعه ای چنددست و طبقاتی اراده ی اجتماعی طبقاتی خود را سازمان دهد و منافع خویش را در آن نظام با پشتیبانی قانون اساسی تضمین کند. فردای ما بدون داشتن چنین ظرفی هرگز تفاوتی با ساختار شاهی و شیخی نخواهدداشت.
    اینکه نظام آینده چگونه می تواند با پشتیانی میلیونی توده ای کارگری به چنان نیروئی قدر طبقاتی فراروید و خواست و اراده ی طبقاتی خویش را با قدرت سازمایانیافته و پشتوانه مردمی توده ای بر سرمایه و ساختاربهره کشی و کارمزدی اعمال کند، همه این اهداف در گرو آن است که ابتدائا خود طبقه ی کارگر بتواند حق تشکل و تحزب مستقل و طبقاتی کارگری بیابد و توان عینی اش را در دولت آینده با دخالت مستقیم و بی واسطه اعمال کند، همگی نیاز به زمان و کار خستگی ناپذیر دارد. وگرنه هرشعاری هرچند پرملات و مشعشع جز سرخوردگی و تحکیم مواضع راست نخواهدانجامید.

    اینجا جای وعده داده و وررفتن با دیدگاه ها و پایگاه های فردی و فرقه ای ذهنی چند دسته و گروه دیگر نیست تا بشود نسخه پیچید و بیماری جامعه مذهبزده را درمان کرد. بل پیش از همه باید شرایط فراروئی از استبداد را فراهم ساخت. هیچ راهی نزدیک تر از سرنگونی رژیم مذهبی بسوی اهداف انسانمدارانه ی زاد و رنگین متصورنیست.

    البته جای شگفتی و تردید ندارد که در صورت ناتوانی اراده ی مستقل و سازمانیافته و کلان کارگری توده ای، ما مدافعان سوسیالیسم تنوانیم هیچکدام از خواسته های زدودن بهره کشی انسان از انسان و…را هم ناچیز به پیش بریم. و در چنان حالتی نیز بی گمان راست خواهدتوانست همچون همیشه ی تاریخ و بسان اغلب کشورهای پیشرفته ی صنعتی غربی دولت و قدرت سیاسی را بیاری سرمایه به تنهائی تسخیرکند و مطامع خود را در نظام آتی و بسود سرمایه سالاران و وابستگانش تضمین کرده و دور و تسلسل دیگری را به طبقه کارگر تحمیل کند.
    پس جای نسخه پیچی ذهنی و دور از واقعیت دیگر نیست و نباید چنان بود و برداشت های ایدئولوِژیک پروراند. امروزه اغلب جریان ها برای جایگزین سازی خود و اهداف شان درهم و بهم گره خورده اند و برای فردای خود به تراکم نیرو رسیده اند. اما چپ در برابر راست تاکنون به ضرورت همکاری های خود بی اعناست و این بسیار نگران کننده است و غافلگیری کوچکترین جریمه ی آن می باشد.
    من از شما پوزش می خواهم که دیر وقت است و صبح باید بموقع سرکار باشم و از همینرو فرصت دوباره خوانی و ادیت و پاسخ بی غلط در نوشته ام را ندارم. با سپاس
    آن

  11. از زمان قدرت گرفتن رژیم نحس جمهوری اسلامی، اکثریت بزرگی از مارکسیستها و کمونیستهای ایران میدانسته اند که این رژیم باید سرنگون شود. مسئله اما همیشه این بوده که توسط چه نیروی اجتماعی ی و برای کدام طبقه. اخیرا، یک پاسخ به اینصورت است، در دو بیانیه:
    ———————-
    کارگران پیشرو، کمونیست ها!


    وقت آن است که طبقه کارگر ابتکار عمل سیاسی و رهبری مبارزات توده
    ای برای آزادی، برابری و رفاه را در دست گیرد. کسب این هژمونی تنها با تشکل کارگران در تشکل های مستقل و سازمان ها و احزاب سیاسی طبقاتی خود ممکن است. در شرایطی که روزانه چندین اعتصاب در گوشه و کنار کشور به وقوع می پیوندد، می توان و باید در راستای ایجاد کمیته های اعتصاب و زمینه سازی برای سازماندهی اعتصابات سراسری کوشید. در شرایطی که بحران های همه جانبه کنونی، امکان تحولات سریع و رادیکال را در چشم
    انداز قرار داده است، می توان و باید برای کسب هژمونی سیاسی طبقه کارگر، شوراها را برپا کرد. کسب هژمونی سیاسی در گروی پیوند مبارزات کارگر ان و زحمتکشان است. مبارزات مشترکی که کارگران پیشاهنگ و طلایه دار آن خواهند بود و هدف آن نه تنها سرنگونی
    انقلابی جمهوری اسلامی، بلکه نابودی نظام سرمایه داری و برپایی یک انقلاب اجتماعی کارگری خواهد بود. تا در آیندهای روشن، سرنوشت کارگران و زحمتکشان با دست ان توانای خودشان رقم زده شود.

    سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
    زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم!
    زنده باد اتحاد صفوف اردوی آلترناتیو سوسیالیستی!

    سپتامبر ٢٠١٨

    استکهلم
    امضاها

    اتحاد فدائیان کمونیست
    حزب کمونیست ایران
    حزب کمونیست کارگری حکمتیست
    سازمان راه کارگر
    سازمان فدائیان اقلیت
    هسته اقلیت
    ——————————
    در جائی دیگر:
    ——————————
    بیانیه کنفرانس استکهلم
    یک آلترناتیو سوسیالیستی ضروری و ممکن است!


    در شرایطی که سرنگونیخواهی به بستر اصلی سیاس ت ایران تبدیل شده است، اساسیترین سوال چگونگی تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی و تعیین تکلیف مسئله قدرت سیاسی است. طبقا ت متمایز اجتماعی و جنبشها و احزاب سیاسیشان، هر کدام تصویری از سرنگونی و دولت و نظام آتی به دست میدهند. معنای “براندازی” برای جریانا ت بورژوائی و اردوی راس ت طرفدار ترامپ و راه حلهای نظامی و کودتائی، اعم از سلطنتطلبان و سازمان مجاهدین خلق و احزاب و جریانا ت ناسیونالیست که به حمای ت آمریکا و همپیمانان آن امید بستهاند، همینطور جریانا ت مرکز و جمهوریخواه که همواره طرفدار جناحی از رژیم بودند و اکنون تماما ورشکست و بی افق شدند و با خواست برگزاری “رفراندم” و “انتخابات آزاد” در همین رژیم، از اساس ارتجاع دفاع میکنند؛ یعنی سازش و بند و بست در بالا، حفظ اساس دستگاه سرکوب، سازش با اسلام سیاسی و دستگاه دین و نهادهای نظامی و امنیتی ،کوتاه کردن دست کارگر از قدرت سیاسی، قیچی کردن اعتراض تودهای از سیاست، وعده تغییرات جزئی و اصلاحات، تداوم وضع موجود و بازسازی دولت سرمایهداری.

    ما جریانا ت برگزارکننده این کنفرانس، که بخشی از نیروهای متعلق به کمپ کارگر و سوسیالیسم ایران هستیم، اعلام میکنیم در مقابل هر نوع بند و بست بورژوائی و هر نوع آلترناتیوسازی از بالای سر طبقه کارگر و زحمتکشان خواهیم ایستاد و به هیچ دولت بورژوائی، که ماهیت اساسی و مشترک آنها تداوم استثمار و سرکوب و بیحرمتی است، رضایت نخواهیم داد.


    سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
    زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم!
    زنده باد اتحاد صفوف اردوی آلترناتیو سوسیالیستی!

    سپتامبر ٢٠١٨ – استکهلم

    امضاها:

    ۱-اتحاد فدائیان کمونیست
    ۲-حزب کمونیست ایران
    ۳-حزب کمونیست کارگری- حکمتیست
    ۴-سازمان راه کارگر
    ۵-سازمان فدائیان اقلیت
    ۶-هسته اقلیت

    ———————————–
    ***

  12. بهنام چنگایی درپایان مقاله می نویسد« ماباهمه توانمان پیش ازهمه دراین راه ومسیر سرنگونی کلیت این دولتی که مانع فرارویی ما به سوی فردای نان و کار وآزادی است تلاش می کنیم».نمیدانم منظورایشان از«ما»چه کسانی هستند امامن ازایشان چندسئوال دارم.۱- شماکه به احتمال قوی دریک کشوراروپایی زندگی وکارمیکنی آیاازنان وکاروآزادی محروم هستی؟۲-این رژیم بدون شک امروزیافردارفتنی است. شماچه نوع حکومتی را به این مردم توصیه میکنید که بهترازآنچه شما هم اکنون دراروپا دارید به آنهابدهد؟۳- اینکه ما ایرانی های داخل کشور چه حکومتی می خواهیم یک چیز است و اینکه شماخارج کشوری هاچه حکومتی میخواهید یک چیز دیگر. امایک چیزمسلم است.حکومتی مانند حکومت لنین واستالین که مسلمآ انتخاب شماست هرگز انتخاب مانخواهدبودو« ماباهمه ی توانمانِ» ازبه قدرت رسیدن چنان حکومتی جلوگیری خواهیم کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫019 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار