دوشنبه, ۲۸ آبان , ۱۳۹۷

Comments

اسلامِ ملا و خدایش
بهنام چنگائی
— 42 دیدگاه

  1. جناب ناشناس گرامی بازهم سلام؛
    +
    شما بی گمان می دانید و من تکرارمی کنم تا فراموش نکنید:

    من و تلاش اندک روشنگرانه ام جز بر این نبوده و نیست که آگاهانه خود و بازتاب هایم را از فرهنگ عشیرتی، ملامتگر، سرزنش کن، اندرزگو، اراده گرا، گرافه خواه دروغگوظرور، خردستیزِ و ناکارا دورنگهدارم و داشته ام، و پیشبرد ویژه ی آنرا بکارِ کارستانی های برتر بسپارم، و می سپارم؛ آنانی که فکر می کنند که بیش از همه می دانند و از همینرو در پی شق و القمر کردن ها هستند!
    +
    من نه به این ظروف ذهنی آوانگارد و ماجراجوی فرقه ای ـ فردی باوردارم و نه فرصت باخت چنان بازیگری هائی را در دل این تاریکی؛ نه گرایش به رومانتیسم و دوری از هستی پست و پوچ همدران دور و نزدیکم دارم و نه رغبت فرار به جلو از ترس مصالح فردی آتی، زیرا که ستم و زور و تنگدستی مردم کار و زحمت، تویط تحمیل و تحمیق کننده های مذهبی ولائی آنی رهاین نمی کند و بسیار مغموم می کند.
    +
    در من اگر تاب و توان مفیدی باشد، برایم همین بس و شایسته است که پیوسته جستجوگر و امیدوار گام بگام با زندگان و جویندگان کار و نان و آزادی همنوا و همراه باشم و با آنها و برای آرزوهای مان مبارزه ضداستبدادمذهبی و هماهنگ با آن نبرد طبقاتی توده ای سازنده کنم. و در این راه پرفراز و فرود البته هرچه بهتر و بیشتر فردای هم طبقه ای هایم را هم همزمان با افشاگری ها و روشنگری ها از گزند درندگان مذهبی و گزمه های ضدبشری سرمایه سالار هموند آنها بدوردارم. همین و سپاس!

    شما با این فرهنگ بکجا می خواهید بروید و یا پروازکنید:
    اپوزیسیون ضجه کن؟ اینکه شد همان ماه محرم!
    ضجه نکن، متشکل شو!
    نه ارباب، نه خدا، نه رهبر!

  2. اپوزیسیون ضجه کن؟ اینکه شد همان ماه محرم!
    ضجه نکن، متشکل شو!
    نه ارباب، نه خدا، نه رهبر!

  3. جناب ناشناس!
    اگر جایگاه شاهانه آقا و فاصله ی مردم بیدادرس با ملاها، انبوه اسناد خونین ترورها، دامنه های ضدبشری کشتارها، نسل کشی جوان ها، جنگ های بی پایان مذهبی و لشگرکشی های مومنان علیه کفارها، گستردگی خفقان ها، ژرفای تبعیض ها، رسوائی غارت ها، تسلط اشکال فسادها، عمومیت چپاول سرکرده ها، بیکاری و فقر میلیونی کارگرها، گرسنگی و محرومیت ها، ضایعه های زندگی ستیز توده ها، تدوال بساط هرزگی ها و تباهی ها و افیون ها، سرکوب و اعدام ها، تنگدستی ها، ریاکاری ها، دکان داری الهی مذهبی ها، فوران دروغگوئی دینمدارها، مخالف و دیگران ستیزی ها، برتریجوئی کور مذهبی ها، واپسماندگی ها، تحقیرها، تنبیه ها و حق کشی ها شعار و دروغپردازی می باشند و با اینهمه نباید برای نجات خویش رژیم را سرنگون کنیم!؟
    پس در آنصورت، من و شما در دو کره ی متفاوت ساکن بوده و در دو جغرافیای بیگانه هستیم و زیسته ایم که طبعا ما نباید درد و درمان همدیگر را بشناسیم و خواسته های یکدیگر را درک بکنیم؛ و به تبع آن همانطور که شما نوشته اید: جائی برای شعاردادن موجودنیست و ناگزیر ما نیز نیازی به هم اندیشی نداریم. پیروزباشید دوست من همین و بس!

  4. کمونیستهائی که زندگی شان را نه بر اساس شعار بلکه بر اساس استدلال می گذارند می فهمند که من چه نوشته ام. به حرفهائی که از بحث خارج می شود و دنباله مبحث را نمی گیرند پاسخ نمی دهم. حالا تا دلتان میخواهد شعار بدهید.

  5. جناب ناشناس سلام؛

    این براستی شگفت انگیز است که چرا شما یکراست دیدگاه های ضداستبداد مذهبی مرا برای کارگران، بیکاران، گرسنگان، زنانِ تبعیض زده، جوانان سرگشته و ناامید و ملیت های سرکوبشده ی ما جنایتکارانه دیده و می خوانید در حالیکه: در دیکتاتوری ایران ولائی که شما مخالف سرنگونی و زدودن این بلای هولناک می باشید و از او هزاران مدرک و سند تاریخی و ۴۰ ساله داریم همچنان طفره رفته، شانه خالی می کنید و جایگاه مرا در این روند دادخواهی ” جنایتکانه” خواندید؟! و آن را مزین رژیم فاسد و فاشیسم مذهبی نکرده اید.
    و در پاسخ به من چنین می گوئید:

    موضوع بحث مقاله و افکار شما بود نه من. به تاکتیک عوض کردن بحث چون ضد منطق و استدلال است تن نمی دهم. گفتنی ها گفته شد.
    آیا این بحث عوض کردن است که:
    در ایران کارگر بخاطر دادخواهی حقوقی اش شلاق زده می شود و پیشروانش به اسارت کشیده می شوند؛ معلم ها بجای کلاس درس به زندان برده می شوند تا خفه خون بگیرند؛ و ایستادگی وکلایش در برابر زور و ستم عریان دولت مذهبی علاوه بر اسارت ظالمانه، همچنین حق هرگونه دادگستری از آنان زدوده ی مذهبی اسلامی می شود؛ و حتی مخالفان درونی خود رژیم امنیت جانی ندارند و در صورت گذر از خط پنهان دستگاه بسان بسیاری سربه نیست شده و می شوند. آنگاه شما می خواهید در این چهاردیوار مطلقا اختیاری ملاها و مکلاها دست به ایجاد تشکل های شورائی کمونیستی بزنید! باشد، برای تان موفقیت آرزو می کنم.

  6. موضوع بحث مقاله و افکار شما بود نه من. به تاکتیک عوض کردن بحث چون ضد منطق و استدلال است تن نمی دهم. گفتنی ها گفته شد.

  7. جناب ناشناس سلام؛

    من همچنان سعی می کنم بشما بعنوان یک هم اندیش خاطر نشان کنم که مبارزه طبقاتی مورد نظر من که نه آنرا اصلا ول کنید، بلکه تنها بچسبید به دیدگاه های سیاسی خودتان و برای خویش برجسته کنید که ملزومه های آنرا ” حالا هرچه هست ” چگونه می خواهید فراهم کنید؟

    بمن و ما هم بگوئید تا بفهمیم شما بنحوی از انحا در ساختار شورائی کمونیستی ایکه در نظر دارید و در تدارک عینی و کلان و سراسری آن می باشید و الزاما می باید دارای تشکل های شورائی ضدسرمایه سالاری باشد؛ برایش بدنبال کدام ضرورت ها می باشید؟ که نشان دهید تا ببینیم که شما، نیروهای مادی آن و اهداف کوتاه و بلندتان چگونه بی نیاز از اهرم ها و طروفی ست که من بر بخش های کوچکی از آنها تکیه و تأکیدکرده ام؟

    بمن بگوئید!
    کفه های حداقل امن، آموزش، پرورش، سازمانگری و سطح کارکرد عملی مبارزه ی شما در کجای این ایران ملازده و تروریست پرور موجود ایستاده و ممکن خواهدبود که از چشمان سربازان غیبی پنهان بماند؟! مشروط و با تکیه به بگفته ی شما که: “تشکل های شورائی ضدسرمایه” ( نه حزب، نه اتحادیه ها نه سندیکاها، و نه در یک سازمان چریکی ست و نه در خانه های تیمی سازمان نیافته، پس چیست و درکجاست؟ دوست من چنین به نظر می رسد که شما در آسمان طرح های خود را پیاده و اجراخواهیدکرد!

    زِیرا: خوب حزب نه، محل کار که ظرفی ست برای تشکل های کارگری هم نه، سبک جنگ و گریز چریکی و خانه های تیمی هم نه، پس شما چطور می خواهید در سطح کلان و در گستره ی کشور نیروی کمونیستی خود را آموزش داده و با اراده ی آگاه و عمدتا ” کمونیستی” کارگران را بر علیه نظام آدمخوار ولائی، و همزمان سرمایه داخلی و جهانی میلیتاریست مبارزه کنید و پیروز هم شوید؟

    و در همین راستا شما بمن چنین می گوئید:
    (( در حقیقت شما بیشتر علاقه مند به سرنگونی رژیم توسط توده های نااگاه به کمونیسم هستید.)) من اینرا (( جنایت علیه طبقه کارگر حساب میکنم.))
    شما آقای جانی شناس بگوئید چطور می توان در این درندشت آخوندزده، به چنان وزن بالائی رسید که بشود تنها نیروهای تشکل ” کافر کمونیستی تان” را از کام درندگان آقا نجات دهید؟ من هیچگاه یادنگرفته ام به کسی برچسب زنم؛ اما شما مختارید!

    بگذارید سرراست و بی پیرایه و با صادقانه ترین برداشت از دیدگاه های تان چنین بگویم: شما درکی رومانتیک و غیبی از مبارزه طبقاتی دارید که من آنرا کاملا خودمحور، ذهنی و افلاطونمآبانه دیده و می دانم که آن با واقعیت های جامعه ولائی آشکارا در ستیز است و با اهداف تان خوانائی ندارد.

    چراکه در هیچ کجای گفته های شما تاکنون من یک دستآویز معقول و مبتنی بر واقعیت های موجود جامعه بشدت طبقاتی، تکیده تر و سرکوبشده تر از دوره ی شاه و نسبتا مذهبی مانده نمی یابم. و هرچه بیشتر به اصل ضرورت حیاتی گذر از دین دولتی و سرنگونی حاکمیت پامی فشارم ( که خواست بسیاران میلیونی ست) مرا برچسب کوبی می کنید.

    تکرار می کنم که در این کشور آخوندزده دیگر برای کارگران و تنگدستان و بخش میانی نان و آب هم بسادگی یافت نمی شود و بخاطر این “فقدان های کوچک جان بدربردن” و نه “آزادی تشکل، عقیده و وجدان و اصالت وجودی همگان” در برابر “اراده ی مطلق مذهب”باید استبداد گندزده ی ملائی را بهمین خاطر “حیاتی” سرنگون کرد.
    و:
    در قبال آن موضع که خواست سراسری توده ها و کارگران از سال ۸۸ تا امروز بوده و هست و من نیز یکی از باورمندان به این چالش سرنوشتساز می باشم.
    شما وزن نکرده می فروشی و مرا جنایتکار علیه طبقه کارگر می نامید! خوب چه مانده است که نگفته باشیم؟
    من باور به گفتمان داشته و دارم. پدیده ی لنینیسم و استالینیسم هرچه بوده و هستند به تاریخ تعلق دارند؛ من از هردو بسیار آموخته و قدردان شان می باشم و البته پیرامون مواضع سیاسی آنها نقدهائی داشته و دارم که همینک مسئله مبارزه جاری من با انحراف ها و ناهمخوانی های آنها نیست. و اصلا شرایط ما با آنها بسیار متفاوت است، لااقل بهتراست که هیچکدام از ما علیه دیگری پیشداوری نکند.
    اما اگر بعدی از نقد خودمحوری استالینیسم بعنای چالش برای خردجمعی، آزادی عقیده و بیان و… باشد، از شما می پرسم که بهتراست جایگاه خود را در این میدانگه غبارآلود روشن کرده و یا تا دیر نشده آنرا بیابید تا ناگزیر نشوید که روزی دست به تکرار تاریخ خونین مخالفان خودزنید. زیرا لااقل توانسته اید در این “هسته همفکری کوچک مان” مرا” یک جانی بنمایید و اگر اهرم قدرت سیاسی و نظامی می داشتید، دستکم هم وزن هردیتکاتوری می توانستید روی تاریخ را خونین کنید و این شایسته اندیشه ورزی نیست.
    جناب ناشناس! پوزش می خواهم که فرصت بازخوانی و رفع اشتباههی نوشتاری ام را ندارم.
    باسپاس از شما

  8. جناب احمد الف، لطفا به شخص و شخصیت من کاری نداشته باشید و انتقادات خود را به محدوده بحثهای سیاسی و اجتماعی محدود کنید. زیاد و یا کم نوشتن من به شما مربوط نیست. شکایات خودتان را به سایت روشنگری ارسال کنید.

  9. جناب چنگائی، در ارتباط با اکثر مارکسیستهای ایرانی، نمیتوان انتظار داشت که وقتی که آنها همان دیدگاههای مارکسیستهای حاکم بر چین و روسیه و بلوک شرق و مارکسیستهای پارلمانتاریست اروپای غربی را حمل میکنند، گفت که فرصتی نداشتند که حکومت کنند. تجربه آن کشورها بخوبی میگوید که اگر فرصت داشته باشند نتیجه کارشان چه خواهد شد. هنوز هم که هنوزه خیلی از این مارکسیستها هوادار استالین هستند. غیر از این است که هواداری از استالین بعنی اینکه اگر حاکم شوند همان بلائی که استالین بر سر هم حزبی های خود آورد بر سر مارکسیستها و کمونیست نخواهد آورد. یک عده از آنها هم ضد استالین شدند اما هنوز لنینیست هستند و روشن نیست که چگونه از لنینیسم آنها قراراست استالین زاده نشود. یک عده دیگر از بلشویسم بریده و پارلمانتاریست سوسیال دموکرات شده اند بدون اینکه توضیح بدهند که کار سوسیال دموکراتها کجا به سوسیالیسم منجر شده که حالا قرار است کار آنها در ایران موفق باشد. نمیتوان اینها را دید و حرف نزد. انتقادات من به نظریات شما کاملا به تجربیات گذشته از کمونیسم مارکسیستی و نظریه های اجتماعی آنها ربط دارد.

    استنباط من از عقاید شما همان است که نوشته ام. بنظر من نتیجه ای است که از منطق شما میتوان دریافت کرد. کامنتهای شما در بعد استدلالی اش اصلا منرا قانع نمی کند که چنین نیست. وقتی از سرنگونی + حکومت سکولار درست کردن + وابسته کردن آگاهی و آزادی به حکومت سکولار بورژوازی صحبت میکنید، چه استباط دیگری میتوان داشت. من اصلا بحث را شخصی نکرده ام و فقط نظرم و درکم را از عقایدتان بیان نموده ام.

    ***

  10. جناب چنگائی، من فکر نمیکنم بحثی ناسالم کردم. من نتیجه ممکنه عقاید شما را شکافتم.

  11. به آقای احمد الف و بعد آقای چنگائی،

    احمد الف نوشته است:

    ناشناس این نظرمارکس راقبول نداردکه پرولتاریای آگاه هرکشوری انقلاب میکندوسوسیالیسم خودرادرآن کشورمستقرمیسازدتابعدتمام جامعه ی انسانی باآمادگی کامل همزمان واردعصرکمونیسم گردد.

    درست میفرمائید، من چنین نظریه ای را قبول ندارم. نظریه دیکتاتوری پرولتاریای مارکس به دولت دیکتاتوری مارکسیستهای تکنوکرات تبدیل میشود. شما باید بتوانید نشان دهید که دیکتاتوری پرولتاریای شما چگونه قرار است مثل حزب بلشویک و حزب کمونیست چین، ارباب کارگران نشود. اگر نشان دهید، منهم حرف شما را قبول میکنیم.

    ولی مشکل من با آقای چنگائی در این نیست. مشکل من با آقای چنگائی این است که او معتقد است که برای اینکه طبقه کارگر آگاه شود (همان آگاهی موجود در کامنت خودتان)، اول باید سیاستمداران و سرمایه داران سکولار بر جامعه حاکم شوند، بهتر است بگوئیم: ارباب شوند، چون آنها چیزی کمتر از ارباب بودن را نمی پذیرند.

    نوشته اید:

    ناشناس میگوید:کارگران مزدی که میتوانندهم مذهبی باشندوهم کمونیست انقلاب میکنندوبدون ازسرگذراندن سوسیالیسم جهان رایکسره وارد عصرکمونیسم می نمایند.

    من چنین چیزی نگفته ام. من میگویم که بردگان مزدی از طریق بوجود آوردن تشکلات شورائی ضد سرمایه داری به وضعیت خودشان آگاهی علمی پیدا میکنند و بطور آگاهانه، نه از طریق دنباله روی از سیاستمداران پست میز نشین، وضعیت برده وار خود را از طریق الغا بردگی مزدی تغییر میدهند. تشکلات شورائی ضد سرمایه نه حزب است و نه اتحادیه های زرد و نه سازمان چزیکی و خانه های تیمی.

    نوشته اید:

    این همان ایده ی شیعی انقلاب مهدی وجامعه ی بی طبقه ی توحیدی است که درآن جهان پرازعدل ودادخواهدشد.تاآن موقع هم شعار«کارگران مزدی»این خواهدبود: خدایا خدایا تا انقلاب مهدی همین رژیم رانگهدار!

    اول اینکه تا آنجا که من میدانم، ایده ی شیعی انقلاب مهدی دنبال جامعه بی طبقه در این دنیا نیست. این ایده آنها اصلا به این دنیا مربوط نیست.
    دوم اینکه من هرگز نگفته ام که رژیم را باید نگه داشت. من میگویم که دنبال سرنگونی ی نیستم که در آن کارگرانی که سرنگون میکنند، نه شما سرنگون میکنید و نه آقای چنگائی، از وضعیت طبقاتی خود و کمونیسم آگاهی ندارند. آقای چنگائی میخواهد که بردگان مزدی رژیم سرنگون کنند نه اینکه انقلاب کمونیستی کنند. این دو دو چیز کاملا متفاوت هستند. او میگوید بردگان مزدی نمیتوانند فعلا انقلاب کنند. بعد هم که میگوید رژیم بورژوا دموکرات را ترجیح میدهد، در حقیقت میگوید که میخواهد سرنگونی سکولار دموکراتیک شود و مهم نیست چه جریان سیاسی ای حاکم شود، مذهبی نباشد، کافی ست. لااقل این مقاله چنین میگوید و بحث بر سر این مقاله است.


    حال برگردیم به آقای چنگائی،

    میخوانیم:

    “شاید در خاطرتان باشد، من بشما بارها گفته ام که اگر روزی قرار باشد که من میان رژیم ضدکارگری مذهبی ولائی و یک ساختار بورژوادمکرات انتخابی اجتناب ناپذیر داشته باشم، آنگاه تردید ندارم که من بی گمان و سرراست و روشن می گویم که قطعا هزاران بار بیشتر ترجیح می دهم که شهروند یک حکومت راست و دولت دمکرات بورژوائی باشم”

    خب، حالا ببینیم این یعنی چه.

    بعضی از بردگان مزدی هم ترجیح میدهند که فرهنگ دموکراسی امپریالیستی را (“دولت دموکرات بورژوائی”) را نپذیرند و با اسلام بومی خود بسازند و ارباب اسلامی داشته باشند. حتی در کشورهای غربی هم بردگان مزدی هوادار کلیسا زیاد است، البته خیلی خیلی زیاد است.

    بعضی از بردگان مزدی هم ترجیح میدهند که رژیم شاه برگردد تا “طبقه متوسط” (قشر تحصیل کرده برده مزدی و یا کاسبکاران) خوشگذارن وجود داشته باشد و نوکری شاه را می پذیرند.

    بعضی از بردگان مزدی رژیم استالینی را ترجیح میدهند و دهانشان را می بندند و میگویند در بلوک شرق سابق اقلا امنیت شغلی و تحصیلی و دوری از گانکسترهای سرکوچه و دوری از بچه دزد وجود داشت.

    لیست اینکه بهرحال در وضعیت حاکمیت ارتجاع انواع و اقسام “ترجیحات” وجود دارد، بسیار زیاد است. مثلا بعضی از بردگان مزدی ترجیح میدهند از جامعه و سیاست دور باشند، بعضی ترجیح میدهند گانگستر شوند و غیره.

    مسئله اما این است که ما میخواهیم چه ایده ای را اشاعه و پرورش دهیم. میان ترجیح دادن و در جهت کاری حرکت کردن تفاوت وجود دارد. بعضی میخواهند صبح تا شب آبجو بخورند و عیاشی کنند. تا وقتی که مزاحم من و کسی ضعیف تر از خود نشوند، به من مربوط نیست. اما وقتی پای منافع من بمیان می آید، حرف دارم.

    شما میگوئید فعلا ایده های بورژوا دموکراتیک را اشاعه دهیم چون ایده های کمونیستی کارگر نیست. دلیلش هم این است که بورژوا سکولار را ترجیح میدهید. منهم در این کامنتها گفته ام که اگر چنین میکنید این خواست شماست، لطفا آنرا بنفع طبقه برده مزدی جلوه ندهید چون بردگان مزدی ی هم هستند که برایشان نوع ارباب مهم نیست و علیه همه انواع آن هستند، یکی اش خود من. چون در نقل قول فوق “من” وجود داشت، اینهم بود “من” من. بحث من ترجیح میدهم تنها پاسخ من ترجیح میدهم دارد و بس. اگر یک نازی و صهونیست کارگر هم بگوید من هیتلر و نتانیاهو را ترجیح میدهم، من نمیتوان چیزی بگویم جز اینکه من هم نبودن ارباب را ترجیح میدهم. اگر بگوید که همه باید هیتلری بشوند، آنوقت پاسخ خواهد گرفت و بخش بزرگی از کامنتهای این صفحه به آن اختصاص داده شد.

    ***

  12. ناشناس باکامنتهای طولانی اش روی کامنت کوتاه مراپوشانده است. کامنت۹:۰۹ ۰ ۶:۲۹ رابخوانید.

  13. جناب ناشناس؛
    اگر قرار می بود که من سبک گفتمانم را متناسب با مخاطب ها هماهنگ سازم، آنگاه دیگر از خودم خبری نمی توانست بماند. من با شما و هرکسی جز هم اندیشی سالم و سازنده پیرامون سوژه ها ندارم.

    دوست گرامی همچنان تکرارمی کنم هرروز که بر عمر این خودکامگی مذهبی افزوده شود برای کارمزدان و تنگدستان جبرانش سنگین ترمی شود.

    در ضمن و درست برخلاف اینکه شما بمن حق نمی دهید در همین عرصه افشاگری ها و روشنگری ها قلمکی بزنم؛ من بسیار مسرور می شوم که شما و هر دگراندیشی که بفکر مردم کار و زحمت می باشد به بیداری و آگاهی توده ای ادامه دهد و بسهم خود آنان را پشتیبانی می کنم.

    و اما شما پیرامون محورهای زیادی اظهار نظر کردید و عموما نیز تأکیدتان حول این نکته است که نیروی کار نباید بخاطر جنگ سرمایه سالاران در دوسوی دشمنان خود جنگکند و بخاطر آنان کشته شود.
    در حالیکه شما بخوبی می دانید ۴۰ سال است که کارگران و توده های ساده دل با ترفندهای حکومت ولائی از جنگ ۸ ساله، نسل کشی ۶۰ و ۶۷ تا همینک درعراق و سوریه قربانی روزمره اهداف برتریجوئی شیعی در منطقه و جهان می شوند و شما مرا محکوم می کنید که به بردگان مزدی بعنوان ابزار کار برخورد می کنم و نوشته اید:

    (( من به خودم اجازه نمیدهم که هم طبقه خودم را برای سرنگونی ی که منجر به آمدن استثمارگری دیگر میشود، ترغیب کنم. بنظر من این جنایت قشر آگاه بردگان مزدی علیه قشر ناآگاه آن است. اما چنین وجدانی در تفکر تکنوکراتیک-تاریخی-مارکسیستی شما وجود ندارد. برای شما توده ها پیچ و مهره تاریخند))

    آخر دوست گرامی! بیائید و دوستانه شما بمن بگوئید منشأ این توپ و تشر خاص تان بر من از کجای خودباوری تان نیرو می گیرد که می تواند چنین بی گدار و بی پروا اشتلم کرده و مرزهای بررسی و هم اندیشی های پلورالیستی را اینگونه نابجا در هم فرومی ریزد؟

    بردار عزیز! من که بشما تندی و تحکمی نکرده ام! من نه سر پیازم و نه دم آن، تازه از خودم می گذرم و تنها گذشته ی چپ و کمونیست های ایران را بشما یادآورمی شوم که آنها هرگز فرصت کار زنده و توامان با کارگران و توده ها را نداشته اند و در قدرت سیاسی نبوده و هیچگاه بهره ای از تلاش خارق العاده ی خویش در این عرصه مبارزه طبقاتی نبرده و پیوسته با دلگرمی و مهر به مردم مبارزه خستگی ناپذیرداشته و کار تئوریک و نظری کرده اند. و اگر هراز گاه فرصتی بوده تا در میان نیروی کار باشند بسرعت مورد سرکوب حاکمان وقت مورد ستم و کشتار قرارگرفته اند. نیاز نیست بیشتر پیرامون پروسه ی مرغ عزا و عروسی کمونیست ها و چپ ها بنویسم. اما سزاوار نیست که با آنان مرده و زنده چنین برخوردکرد که شما دارید.
    تندرست باشید

  14. بعلاوه، آقای چنگائی،

    به این سادگی نیست که بلشویسم و لنینیسمی که به جنایتکاری کشیده شده را به راحتی با سوسیال دموکراسی (که به جنگ طلبی و ناسیونالیسم ارتجاعی کشیده شد) تعویض کرد و با خیال راحت هوادار پارلمان و قانون بورژوازی شد. باید به ریشه مارکسیسم رفت.

    نوشته اید که کمونیسم شورائی شکل ایده ال جامعه شما هم هست. این را هر کسی میتواند بگوید. با خامنه ای هم حرف بزنیم و به او بگوئیم که ما جامعه کمونیستی شورائی میخواهیم میگوید هر دو یک چیز میخواهیم چون در بهشت آنقدر رفاه و آسایش وجود دارد که اصلا احتیاج به تئوری کمونیستی هم نیست چون در آنجا اصلا احتیاج به کار نداریم، خداوند وجود ما ابدی و زایل نشدنی ست، کمونیسم مربوط به مسئله کار است – فکری و یدی، بهشت از کمونیسم هم بهتر است، چون زحمت کار در آن نیست.

    پس بحث این است که الان چه میخواهیم. شما و او هر دو به ما میگوئید استثمار شوید تا شرایط ایده ال فراهم شود. برای همین گفتم که وعده سرخمن به ما بردگان مزدی میدهید.

    این را هم اضافه کنم که فرقی بزرگی بین من و شما وجود دارد که شما سعی دارید آنرا به چهارچوب سرنگونی طلبی خودتان و سرنگونی طلب نبودن بلافاصله من، کاهش دهید. فرق این است که شما به دفاع و همکاری با استثمارگران کشیده شده اید، اما من نه. شما در هیچ کامنتی از من نمیتوانید پیدا کنید که از رژیم جمهوری اسلامی دفاع کرده ام. تفسیر شما این است که چون من تعجیل در سرنگونی رژیم ندارم به رژیم کمک میکنم.

    در این مورد:

    ۱ – کسی به رژیم کمک میکند که مانع سرنگونی اش شود، من مانع سرنگونی اش نمی شوم. بورژوا ها و امپریالیستها میتوانند رژیم را سرنگون کنند بشرطی که از جان امثال من برای اهداف خود مایه نگذارند که میگذارند.

    ۲ – پاسخ به دید شما در کامنت قبلی موجود است. از زوایه دیگری تکرار میکنم. ، من به خودم اجازه نمیدهم که هم طبقه خودم را برای سرنگونی ی که منجر به آمدن استثمارگری دیگر میشود، ترغیب کنم. بنظر من این جنایت قشر آگاه بردگان مزدی علیه قشر ناآگاه آن است. اما چنین وجدانی در تفکر تکنوکراتیک-تاریخی-مارکسیستی شما وجود ندارد. برای شما توده ها پیچ و مهره تاریخند و آن را “آموخته بلند” خود (در پائین نوشته اید) میدانید. برای ساخت فرضیه چاره ای نیست جز مدتی از روند روزمره زندگی فاصله گرفتن، اما با نادیده گرفتن محصول نظریه، شکست عملی مارکسیسم – نه همه دیدگاههای مارکس، در آن قبر شدن است که ضد علمی و ارتجاعی ست. مذهب هم روزی نظریه بود، نظریه هائی که روز بروز خلافشان اثبات شد بطوریکه حتی نتوانست نظریه حفط حاکمیت طبقاتی باشد – برای همین طبقات حاکم مدرن، فکر کردن جدائی دین از دولت بهتر است. حال با پیدایش کمونیسم در مدنیت، به همان مذهب هم راضی هستند و تشویقش میکنند.

    ***

  15. جناب چنگائی، خیر، برعکس اگر کسی تمام مقاله شما و کامنتهای این صفحه را بخواند خواهد دید که عملا هوادار رژیم سرمایه داری لیبرال هستید. خودتان هم نوشته اید:
    “چاره ی فراروئی ما بسود آگاهی، اراده اجتماعی، دانش انسانمدار و خردوزی جمعی تنها و فعلا در گرو جدائی کامل دین از دولت است که ناگزیری آن نیز، وابستگی مطلق به سرنگونی کلیت حکومت دارد که همو می تواند یاور ابتکار نیروهای کارمزد و سیاست مردمی طبقاتی فرداشود.”
    جمله فوق هیچ معنی ی ندارد جز اینکه بردگان مزدی هیچ غلطی نمیتوانند بکنند (دست خالی شما) جز اینکه رهبری استثمارگر سکولار را بسازند. اجبار و خواست در ذهن شما یکی است. اگر دستتان خالی است، برای سرنگونی هم خالی است. پس قرار است چه کسانی این رژیم را سرنگون کنند؟! در حقیقت شما بیشتر علاقه مند به سرنگونی رژیم توسط توده های نااگاه به کمونیسم هستید. من اینرا جنایت علیه طبقه کارگر حساب میکنم.
    شما هیچ حقی ندارید از بردگان مزدی بخواهید که رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنند قبل از اینکه بدانند کمونیسم واقعا یعنی چه. برای همین، برخلاف شما، من اپوزیسیون سرمایه دار رژیم را جنایتکار میدانم، همانطور که دولتهائی که سرباز درست میکنند و به جنگ دشمنشان می فرستند را جنایتکار میدانم. آن سربازها نمیدانند که نه برای وطن بلکه برای منافع استثمارکر خود خواهند مرد، در واقع وطنی برای سرباز وجود ندارد، وطن متعلق به مالکان سرمایه دار است. اگر خیلی علاقه به سرنگونی رژیم دارید، برخلاف سرمایه داران ژنرال که بردگان مزدی را به قتلگاه جنگ خودشان می فرستند، تشریف ببرید ایران و تبلیغ سرنگونی کنید. خارج نشستن و شعارسرنگونی دادن خیلی انقلابی است و هدیه سازمانهای چریکی سابق است که هر بحثی با معنی را به بحث پوچ سرنگونی تبدیل میکردند تا دست خالی خود را توجیه کنند. می بینیم که عاقبت رضا پهلوی شده است انقلابی. میتوان دید که این بحث سرنگونی چقدر بی محتواست و چه کسانی پشت آن میتوانند پنهان شوند. همین دیروز بود که زیر مقاله شما در ایران گلوبال علنا به شما فحش دادند. میخواهید آنها را مجددا ارباب خود کنید؟ آن توده برده مزدی ی که ارتجاع رژیم شاه را درک کند، قادر است کمونیسم را هم درک کند و دست شما خالی نخواهد بود. اگر آن آگاهی وجود نداشته باشد، ما نمیتوانیم هوادار سرنگونی باشیم و یا نباشیم، ما فقط میتوانیم کار خودمان را مستقل از جنگ و جدالهای سرمایه داران ادامه دهیم تا بردگان مزدی بیشتری را از آنها جدا کرده و در کمپ آگاهان به منافع بردگان مزدی وارد کنیم. زندگی تک تک اعضای طبقه ما برای ما با ارزش است و ما نمیخواهیم آنها را فدای منافع اربابان استثمارکر کنیم. ما به اعضای طبقه خود نمیتوانیم بصورت مهره های شطرنج تاریخ نگاه کنیم. دید شطرنجی مارکسیستی موجب هلاکت ایدئولوژی شان شد و با هیچ زوری احیا پذیر نیست چون امتحان تاریخی خودش را پس داده و به دولتهای جنایتکار تبدیل شده. فکر کنم از این واضح تر نمیتوان مسئله را توضیح داد. حقیقت با ماست و برای همین سیاسی نیستیم.

  16. خیلی خلاصه بگویم: ناشناس این نظرمارکس راقبول نداردکه پرولتاریای آگاه هرکشوری انقلاب میکندوسوسیالیسم خودرادرآن کشورمستقرمیسازدتابعدتمام جامعه ی انسانی باآمادگی کامل همزمان واردعصرکمونیسم گردد.ناشناس میگوید:کارگران مزدی که میتوانندهم مذهبی باشندوهم کمونیست انقلاب میکنندوبدون ازسرگذراندن سوسیالیسم جهان رایکسره وارد عصرکمونیسم می نمایند.واین همان ایده ی شیعی انقلاب مهدی وجامعه ی بی طبقه ی توحیدی است که درآن جهان پرازعدل ودادخواهدشد.تاآن موقع هم شعار«کارگران مزدی»این خواهدبود: خدایا خدایا تا انقلاب مهدی همین رژیم رانگهدار!

  17. جناب ناشناس سلام؛

    کم و بیش مواضع من برای شما روشن بود و اینک روشن تر شد، در کنار آن بخوبی دانسته و می دانید که مدافع آمدن هیچیک از ساختارهای بورژوادمکراتیک رنگین نیز نبوده و نیستم. ولی ما لرها مثلی داریم که می گوید: دست خالی را فقط توی سر می توان کوفت.

    آیا ما توانائی آلترناتیو مستقل داریم؟ نه! اما تدوام بقای این رژیم مذهبی مساوی ست با ویرانی هرآن زندگی کارگران و توده های مردم و تاراج و تباهی کشور. همین!

    دیدگاه های شما جز برای یک ساختار ضددولتی و شوراهای کارگری کمونیستی نرمش ندارد؛ در نتیجه آماده اید با همین رژیم کناربیائید، چون در هرحال ناگزیر به کارمزدی می باشید و برای یک آلترناتیو دیگر که بتواند بخشی از خواسته های سیاسی شما را برآورد و میسر کند، حاضر به همکاری های سرنگونی نیستید.
    من هنوز به علت بردباری شما در برابر نظام فقاهتی پی نبرده و به انگیزه ی آن آشنا نیستم. و همچنین نمی دانم تاکی می توان منتظر فرصت مناسب ماند و یا متقاعد به ایجاد همین هسته های مخفی کمونیستی شورائی بود! تا شرایط جامعه ی کمونیستی شما فراهم شود؟!
    اما این را کاملا لمس و درک می کنم که با شیوه سیاسی شما می باید صبر ایوبی داشت.

    همچنین این را هم می دانم که روند قطب بندی سیاسی بسو و سود توده ها و اراده ی مستقل کارگری طبقاتی نیاز به شرایط مناسب و کار سازمانگرانه می خواهد که در این رژیم خوابش را هم نمی شود دید!
    در اینجا ما باید پاسخ دهیم و راه چاره اش را هم بیابیم که برای رسیدن به اهداف مان با کدامیک از نیروی های خبره متخصص علمی فکری، و همزمان با کدام نیروهای سازمانیافته کارگران صنعتی ماهر که جزو آنان( کارگران زن و مرد کمونیست) باشند نیاز واقعی هست تا به مسیر اصلی و مستقل کشانده شده و اصولا برای بوجود آوردن آنها کدام پیشفرض هائی را می خواهد که می بایستی فراهم شان ساخت.
    دستیابی به چنین ظرف کلان و نه هسته های کوچک مخفی، و همچنین اهرم پیشبرنده ای آن، نیاز به کار آگاهگرانه و مستقیم و طولانی دارد. شما بارها به نقد و نفی مبارزه های صنفی کارگری بلوک غربی پرداخته اید؛ اما فراموش می کنید که این اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری علاوه بر تلاش برای بالابردن دستمرد، همچنین این تشکل های حتی “زرد” بخودی خود اراده ی طبقاتی کارگران در برابر سرمایه سالاران و دولت های وابسته ی آنها هم هست و در روز مبادا، می توانند برابر دشمن طبقاتی خود بایستند؛ نبود این تشکل های کارگری خطرناک و پراکندگی گارگری می تواند فاجعه بار باشد.

    دریغا که همسوئی نیروهای چپ و کمونیست با این از هم گسیختگی و رودرروئی های بلند تاریخی شان بیشتر نگران کننده است. و نتیجه اش هم این شده و می شود که ما نمی توانیم و یا در عرصه ی جهان نمی توانند (( آلترناتیو سوسیالیستی ))ایجاد کنیم و کنند.

    در نتیجه: بین دمکراسی پارلمانی و دمکراسی شورائی که دومی ایده آل من می باشد؛ فاصله ناهمخوانی وجوددارد و همینک کاملا ذهنی می نماید. البته، ما پیرامون هردو ساختار بالا می توانیم بحث نظری کنیم، اما ناگزیریم در یک همکاری گسترده و کاملا رنگین و البته با سمتگیری مردمی برای سرنگونی استبدادمذهبی وارد گود یکمین مبارزه طبقاتی مان شده و از خودمحوری که دشمن فردای دیگر است پرهیزکنیم.
    باسپاس

  18. در ارتباط با موضوع، مضمون فعالیت ما بردگان مزدی کمونیست این نیست که نظام سرمایه داری را در سطحی قابل تحمل نگه داریم، مضمون فعالیت ما بوجود آوردن آگاهی و عمل ضرورت از بین بردن بردگی مزدی است. این کار سیاسی و اقتصادی سیاستمداران سرمایه داری داخلی و جهانی است که نظام سرمایه داری را قابل تحمل کنند.
    حال در ایران، اسلام رژیم قادر نبوده که نظام سرمایه داری را قابل تحمل کند، در عربستان توانسته. بورژوا دموکارتهای حاکم بر جهان غرب از مدیریت عربستان راضی هستند. آنها از مدیریت جمهوری اسلامی راضی نیستند. آنها به جمهوی اسلامی میگویند که کاری نکن که بیایند و بساط هر دوی ما را جمع کنند. کاری نکنید که جامعه در خدمت امپریالیست رقیب ما ثبات پیدا کند. حال این وسط، کار ما بردگان مزدی کمونیست این نیست که به سرمایه داری خودی و جهانی، چه جناح شرقی و چه جناح غربی آن کمک کنیم. کار ما جمع کردن بساط بردگی مزدی است.

  19. پس پاسخ شما این است که معتقدید که باید رژیم جمهوری دموکراتیک بورژوائی جای رژیم جمهوری اسلامی برقرار شود. اینهم فرق نمیکند که الزاما باید چنین شود و یا شما میخواهید که چنین شود، برای همین حرف خود را در چهارچوب یک ضرورت بیان کردید. منهم در کامنت اول ذکر کردم که رژیم بورژوا دموکراتیک وعده سرخرمن برای کارگران است . بعد ذکر کردم که چون اربابها را عوض میکند نه واقعیت استثماری سرمایه داری در جامعه را. و ، مهمتر اینکه ، شما از طبقه کارگر ایران میخواهید که بورژوا سکولارها را ارباب خود کنند و در واقع ارباب عوض کنند. اینهم در ردیف دموکراسی امپریالیستی است. در اینجا شما جانب کارگران را نگرفته اید بلکه جانب سرمایه دارها را کرفته اید. پس هواداری شما از کارگران کاملا ریاکاری است.
    ذکر کردم که هیچ سند و مدرکی وجود ندارد که به ما بگوید آزادی طبقه کارگر وابستگی به رژیم بورژوا دموکرات دارد. ذکر کردم که بحران خود این رژیمهای بورژوا دموکرات در جهان موجب شده که رژیمهای ضد بورژوا دموکرات مذهبی درست کنند. بعلاوه همین بورژوا دموکراتها برای بقای حاکمیت خود رژیمهای مذهبی را حفظ کرده اند و در مواردی تولید میکنند. چرا این حقایق را در مورد بورژوا دموکراتها بیان نمیکنید؟ چرا اینها را پنهان میکنید؟ چه تضمینی میدهید که همین بورژوا دموکراتها مجددا اوباشان مذهبی را بجان فعالین کارگر کمونیست نیاندازند و بگویند ما نگفتیم کافریم، گفتیم دین از دولت جدا باشد. نوشته اید که برای یک صنار زیاد گرفتن قانون دارند اما ننوشته اید که دقیقا بدون استثنا و دقیقا عین رژیم جمهوری اسلامی، اگر حاکمیت آنها به خطر بیافتد، دست به شنیع ترین جنایتها میزنند. در مورد سیاستهای خارجی اینها بگوئید. از جمله دو جنگ مخوف اول و دوم جهانی بعد از سالها جنگ بین خودشان و علیه مستعمرات. دوتا بمب اتمی انداختن هم در پرونده سکولار دموکراتها هست و هرگز از بین نمی رود. اضافه بر این ها صد ها مورد کودتا و توطئه و تا امروز انواع و اقسام بمبارانها و رژیم عوض کردنها. چرا اینها را نمی گوئید و سرمایه داران بورژوا دموکرات را نجات بخش طبقه کارگر معرفی میکنید. به شما گفتم که اگر میخواهید به دفاع از طبقه سرمایه دار سکولار بنویسید، بنویسید، اما لطفا آنرا رهائی بخش طبقه کارگر معرفی نکنید. چه تعجیلی در سرنگونی دارید؟ مثل بورژوا لیبرالهای امپریالیست و نوکرانشان از این میترسید که یواش یواش کارگران کمونیست زیاد شوند؟ زنان کارگر و کمونیست زیاد شوند؟ که دارند زیاد می شوند و دهها برابر زمان شاه هستند؟ چرا میخواهید کارگران برای بورژوا به خیابانها بریزند و کتک بخورند و بمیرند؟ چرا میخواهید کارگران را به چیزی امیدوار کنید که وجود خارجی ندارد؟ رژیم بورژوا دموکراتیک هم بعد از یک ماه ضرورت سرنگونی اش مطرح میشود و برایش صد دلیل قانع کننده وجود خواهد داشت و دقیقا مثل رژیم اسلامی امکان و جو سرنگونی اش بعلت همین عقاید شما ممکن نخواهد بود. چون همین شما خواهید گفت: دست نگه دارید، فرصت بدهید، پارلمان داریم، قانون داریم. بعد که چهل سال گندش درآمد و بورژوا لیبرالها شبکه های گانگستری و تروریستی و جاسوسی خود را بنا کردند تو سر امثال من می زنید که سرنگونی طلب نیستید. کسانیکه برای سرنگونی رژیم عجله دارند، هم از ریشه کن شدن دین وحشت دارند و هم از ریشه کن شدن سرمایه داری. آنها میخواهند توده های برده مزدی در سطح آگاهی فعلی شان رژیم عوض کنند چون آگاهی فعلی تضمین کننده منافع استثمارگری آتی آنهاست. آنها میخواهند هم دین را نگه دارند و هم سرمایه را. برای همین میگویند جدائی دین از دولت که یعنی هم دین بماند و هم دولت. ما بردگان مزدی کمونیست خر نیستیم. ریاکاری ها را می فهمیم از وضعیت فکری هم طبقه خود آگاهیم. میدانیم سیاستمداران سرمایه، مذهبی و غیر مذهبی، چه در آستین می سازند. نه جناب، من عجله ندارم. چرا روابط بورژوا لیبرالهای سکولار خارج با همین واپسگرهای حاکم خوب است؟ جز اینکه هر دو علیه طبقه کارگر دوست جون جونی هستند؟ آنها وقتی بجان هم می افتند که کارگران کمونیست اندکی بیش نباشند. بعد از سرنگونی رژیم، اولین کاری که سکولار دموکراتها خواهند کرد سرکوب کارگران کمونیست خواهد بود و بعلت کمبود آگاهی در نوع سرنگونی، موفق خواهند بود. من به چنین آشغالی رای نخواهم داد.
    بحث بر سر مقاله شماست نه من. من خواننده ام. این شما هستید که دنبال رای هستید. منهم رای ام را میدهم و برمیگردم به درون توده های چند میلیاردی.

  20. جناب ناشناس گرامی سلام؛
    شاید در خاطرتان باشد، من بشما بارها گفته ام که اگر روزی قرار باشد که من میان رژیم ضدکارگری مذهبی ولائی و یک ساختار بورژوادمکرات انتخابی اجتناب ناپذیر داشته باشم، آنگاه تردید ندارم که من بی گمان و سرراست و روشن می گویم که قطعا هزاران بار بیشتر ترجیح می دهم که شهروند یک حکومت راست و دولت دمکرات بورژوائی باشم؛ تا یک انسان اسیر و بی اراده در این بساط انگل، چپاولگر و ضد استقلال آزاد نوع بشری!

    می دانید چرا؟ چون در آنصورت من حداقل تنها موردبهره کشی مرسوم و ظالمانه ی روابط سرمایه سالاری قرارمی گیرم؛ ولی در کنار آن اما بسیاری از حقوق شهروندی و آزادی های متداول جوامع راست بورژوائی از جمله حق آزاد تشکل های کارگری صنفی، ایجاد فضای باز فرهنگی اتنیکی، رسمیت یافتن تعدد احزاب و… جزو حقوق پایه ی جامعه ی بورژوائی است که من امکان دستیابی به آنها را خواهم داشت.

    حقوق مسلمی که هیچکدام از آنها در این بساط به اصطلاح اسلامی ـ الهی وجودخارجی نداشته و ظهورشان برای حتی مرحله ای کوتاه هم در قلدری آخوندی هیچگاه متصور نبوده و نیست و نخواهدبود!
    و همزمان من حتی در یک ساختار هار هار نئولیبرال بورژوائی بسادگی خواهم توانست با داشتن پشتیبانی حقوق قانونی ایکه برایم وجوددارد (( بخش سرکوب سیستماتیک مذهبی ـ ایدئولوژیک)) دولت دینی را پس اندازکرده و دچار این خودکامگی فوق بشری که کوچکترین هدیه اش شلاق است نشوم و همدردانم را برای مبارزه صنفی ام بدورخویش جمع کرده و بنام تبانی علیه حکومت خدا از هستی ساقط نشوم و بدتر از همه اینچنین دچار خواری و زاری نگردم که از صبح تا شب پی کار و نان بگردم و سرآخرهم دست از پا درازتر و ناتوان تر تحقیر و تنبیه شوم. بگذریم!

    فراموش نباید کرد که بارها گفته و حالا هم تکرارمی کنم که این انتخاب جبری و متاثر از شرایط موجود و عینی جامعه ای ست که مرا وادارمی کند الزاما بین بد و بدتر قرارگرفته و موقعیت یافتن سهم کار نان آزادی را در کشورم بصورتی لااقل بهتر و آسان تر در بازار بی شرم سرمایه سالاری جستجو کرده و در این ناخوانائی |لید تاریخی بیش از این گرفتار دکانداران دینی که دار و ندارم را سرکشیده اند بیش از این نباشم.

    راه فردا تنها و تنها با سرنگونی حکومت دینی میسراست. پایان این کنام درندگان، آغاز راه جستجوی فرداست.
    حالا شما برایمان بگویید موضع شما در برابر این دولت دینی چیست؟
    باسپاس

  21. جناب احمد الف، مجددا بگویم که برای ادعاهای خود هیچ مدرکی در این صفحه ندارید. انتقاد شما باد هواست!

  22. شما پاسخ به سئوال من ندادید چون در تناقض با کامنت تان قرار میگیرد. خودتان هم میدانید که نتیجه نظر شما هواداری از رژیم بورژوا دموکراتیکی هست که بر خلاف مقاله شما اصلا یاور آزادی بردگان مزدی نیست. فکر میکنم هر چه لازم بود که در ارتباط با مقاله سندیت پیدا کند حالا موجود است. سئوال شما از من مربوط به مقاله نیست و به آن پاسخ نمیدهم. نگران مقاله خودتان باشید.

  23. ناشناس خودرابه کوچه علی چپ زده ووانمودمیکند که نمیداند جمهوری اسلامی با سلاح دین قدرت سیاسی رابه دست آورد، و قبل ازهرچیز باید این سلاح راازدستش بیرون کشید.موضوعی که برای هرانسان متفکری کاملن آشکاراست. مخالفت ناشناس با نقد دین ومذهب فقط یک دلیل دارد وآنهم باقی گذاشتن این سلاح دردست جمهوری اسلامی برای تداوم سرکوب سیاسی و عقیدتی است.چراکه برای این رژیم دیانت عین سیاست و سیاست عین دیانت است.آیا ناشناس میتواند این شعار راهبردی رژیم راحاشاکند؟ نقد این سیاست راهبردی هم معنایی جز نقددین و مذهب رژیم ندارد.ناشناس هرچه هم شعار سیاسی علیه رژیم بدهد تا دین و مذهبش را به نقدکوبنده نگیرد شعارهایش تمامآ باد هواست.

  24. سلام جناب ناشناس،

    ببینید دوست گرامی! من سعی می کنم با سادگی تمام با شما و نگاه تان از دید خودم گفتمان مفید و سازنده داشته باشم و طبعا هستند دوستانی نیز همچون جناب احمد . الف که با ما همراه می باشند.

    من پیرامون مشکل جامعه بلازده مذهبی و چالش کارگری توده ای برابر آن بارها نوشته ام و خودم اقرارمی کنم که سوژه های مقاله هایم عمدتا در همین راستا و ای بسا تکراری ست و سمت انتقادی همه ی آنها عمدتا متمرکز بر عوارض طبیعی (( دینِ دولتی) و به تبع جبری و ذاتی( ضرورت زدودن کلیت) آن می باشد که به اشکال مختلف بازگوشده اند و در آینده هم همچنان تکرارشان خواهم کرد.

    چرا؟ چون: از دید من این رژیم تئوکرات بسان هم سانان جهانی خود و در عرصه تاریخ برزخ زمان و بن بست دگرگونی ها و سد پیشروی های لازم فرداست. و بهمین خاطر بزرگترین تناقض پایه و تضاد عمومی ما با همین ساختار بیگانه با مصلح جوامعی و ملیت های رنگینی ست که او و گردانندگانش که کاست روحانیت، چه با عمامه و چه بی عمامه نبوده و نیست؛ تاکنون هرگز جز به مصالح فرقه ای، مذهبی، ایدئولوژیکی و فراانسانی دستگاه فوق انسانی خویش به هیچکس و چیزی پاسخگو نبوده و نیست و خود شما بهتر می دانید که چه آسان هر زبان اعتراض را بنام خدا از بیخ می برد و اگر کافی نباشد بساط زندان، شکنجه، شلاق در معرض دید مردم و دارهای اعدام شان هم که همچون همیشه یاور مطلقگرائی های شان همه جا پابرجاست.

    البته در پی شدت گرفتن جنگ های سرانِ “بسیار بالائی از رهبر تا برادر کلیددار تدبیر ” که همگی برای تسخیر قدرت و تصاحب ثروت هرچه بیشتر بسیاری از حقایق پنهان از چشم مردم را آشکار کردند و شدند؛ و سپس با اوج ستیزهای حذفی و افشای بخش های ناچیز دیگری از وجود اشکال مافیاها و باندها ما توانستیم شاهد همین غارت ها و رسوائی های میلیاردی لورفته شویم. وگرنه این رژیم همه جا مخفی کاری کرده و دیپلماسی پوشیده داشته و دارد.

    اینک اما برای کارگران و مردم بیکار و گرسنه روشن شده است که این نظام خودکامگی ولائی مذهبی و آنهم بخاطر و بنام خدا و پیامبر ایزاری ست برای لاپوشانی اهداف جاهطلبانه ی سران رژیم و همه ی آنان از ریز تا درشت هیچگاه جز به دکان چهاربر و بلند دهنه ی پرسود و بی پاسخ که جهت بهره برداری های بی در و دروازه ی مالی سیاسی برای حکومت یان فایده ای نداشته و کاری نمی کند.

    بهمین دلیل ساده و پیش از هر کاری دیگری می بایست ابتدئا این رژیم مذهبی را بیاری خیزش کارگری مردمی مسستقل بزیرکشید. تا راه راه های فراروئی فردا بازشود.

    حالا از شما درخواست دارم موضع خود را از رژیم ولائی برای مان بگوئید!
    باسپاس

  25. پس جناب چنگائی، نمیتوانید اثبات کنید که “در گرو جدائی کامل دین از دولت …” شما در مقاله، وعده سرخرمن استثمارگران سرمایه دار سکولار به بردگان مزدی نیست. یعنی برگشتیم به همان کامنت اول.
    سئوالات شما جواب ندارد چون برای فرار شما از اصل بحث طرح شده اند، به عبارت دیگر به بحث ربطی ندارند. اینکه من چه فکر میکنم، ربطی به اینکه شما چه فکر میکنید ندارد و بحث اینجا بر سر نوشته شماست نه کامنت من.

  26. جناب ناشناس سلام؛
    من پرسش هائی در پانویس پیشین داشتم که از شما می خواهم بدان ها پاسخ دهید.

    همزمان از شما سرراست می پرسم که موضع سیاسی شما در برابر رژیم مذهبی ولائی چیست؟
    باسپاس

  27. تعصب عقیدتی سیاسی چنان جلوی چشم ناشناس را گرفته که هرجه رااو نمی بیند و نمی فهمد میگوید بی معنی و مفهوم است و هرچه راکه واضح و مبرهن است میگوید برایش دلیل بیاور. این که من نوشتم تو(ناشناس) ازعنوان مقاله چنگایی دلخور وعصبانی هستی کجایش نفهمیدنی است؟آیا تو با همان سطر اول مقاله چنگایی درباره اسلام و خدا موافق هستی؟به همین یک مورد جواب بده. به علاوه، اینکه من نوشتم چنگایی به تو ۹۹درصد امتیازداده شاهدم لحن ومحتوای تسلیم طلبانه پاسخهای چنگایی به توست. انحصارگری هم غیرازاین نیست که تو کامنت نویسی درروشنگری را تیول خودت کرده ای.

  28. به احمد الف، کامنتی بی معنی و بی مفهوم نوشته اید. برای ادعاهای خود دلیل بیاورید.

  29. جناب چنگائی، شاید سئوال من روشن نبود، یک قدم به عقب بر میگردم.
    وقتی این رژیم سرنگون شد، چه نظم دولتی و سیاسی و اجتماعی جای آن خواهد آمد؟ دولتی خواهد بود، دولتی نخواهد بود؟
    سرنگونی به تنهائی کافی نیست، حتی مثلا سازمان مجاهدین هم میگویند که یک دولت دموکراتیک پارلمانی می آورند. شما میخواهید چکار کنید؟ برای من روشن نیست، من در پائین حدس زدم و شما گفتید نه حرف شما نیست، حال شما خودتان بنویسید. پاسختان اخیر شنا بدرد نمیخورد چون تکلیف دولت و احزاب و غیره در آن روشن نیست. منتظر پاسخم.

  30. بنازم به این تعصب عقیدتی سیاسی ناشناس که حاضرنیست درمقابل آن۹۹ درصد امتیازی که بهنام چنگایی به اوداد یک اپسیلن از مواضعش عقب نشینی کند. میدانید چرا؟چون هم از عنوان مقاله به شدت دلخور و عصبانی است و هم ازاینکه حق انحصاری اش درکامنت نویسی رعایت نشده و چنگایی حرف روی حرفش آورده. آقای چنگایی مواظب باشید از این پیشتر نروید وگرنه حسابتان با کرام الکاتبین است.( کرام الکاتبین کسانی هستند که حساب مخالفان عقیدتی سیاسی یا دگر اندیشان خود را به نحو مقتضی خواهند رسید تا دیگر پا از خط قرمز اعتقادات کرام الکاتبین آنطرف تر نگذارند.). پس کامنت نویسی رابرای چه باب کرده اند اگر برای جلوگیری از تجاوز به خط قرمز عقیدتی سیاسی ناشناس های خودی نباشد؟

  31. جناب ناشناس سلام؛

    دوست گرانقدر شاید شما می دانید که من اهل گلایه و تندروی نیستم! و پاسخ کوتاهم نیز بشما فلسفه بافی نبود، بلکه نگاهی بود ماتریالیستی و عینی به چگونگی امکان گذر از شرایط استبداد کنونی و ساختن فردای دیگر.

    لااقل شما یکی بخوبی می دانید که من و نوشتنم پیش از همه خود را سرگرم چالش های جاری و پایه ی روزمره کرده و روی آنها کارمی کند.

    نوشته و پرسیده اید:
    در عمل این دولت انقلابی دموکراتیک شما در ارتباط با این موضوعات چه خصوصیاتی دارد:
    پارلمان و احزاب.
    نقش تشکلات کارگری.
    نقش تشکلات مارکسیستی.
    ببینم چطور خود را میخواهید از گمراهه بلشویسم و سوسیال دموکراسی پارلمانتاریستی نجات دهید؟
    خوب اگر من بخواهم به این پرسش ها پاسخ دهم که البته بارها پیرامون آنها ما با هم گپ زده ایم، من نیز بسان بسیارانی خودم را سرگرم گفتمان روشنفکری ساده کرده ام.

    پس ما می باید ببینیم که در چنان حالتی ” گفتمان ذهنی” سود آن دیالوگ ها در این مقطع حساس بسود خیزش و جنبش مردمی کارگری چیست؟ من می گویم که کم و یا اصلا هیچ. چون مردم بیکار و بی نان با بقای این رژیم زندگی شان نابودتر می شود و مصلحت آنان در این است که ما چگونه می توانیم این نظام ضدبشری را سرنگون کنیم.

    آنهم در چنین بحبوحه ایکه همینک بسیاری از رفرمیست های ملی مذهبی ساز ایستادگی در برابر امپریالیسم را همراه با استبدادولائی طرح می کنند! آیا این خطرناک نیست/ آیا این تکرار تاریخ نیست.

    من با تمام صراحت می گویم:
    پارلمان و احزاب.
    نقش تشکلات کارگری.
    نقش تشکلات مارکسیستی مورد نظر شما در ایران امروز و ایران ملائی و تا بقای حاکمیت آنها هرگز وجودخارجی نخواهدداشت، مگر بشکل هسته های کوچک و مخفی که توان حفظ امنیت جانی خود را هم نخواهندداشت چه رسد به سازماندهی اراده ی شورائی.

    چراکه تا بامروز و با خفقان و سرکوب سنگین امنیتی هیچگاه میسرنبوده و اپوزیسیون ولایت هم جز، نیروهای رانده شده از خلافت او که اصلاحطلبان هستند نمی باشند و گرنه من جریان مستقل و موجود دیگری را در ایران نمی شناسم که وزن تغییردهنده ی سیاست مخالف خامنه ای را داشته باشد!

    بارها گفته ام که برای گذر از این خودمحوری مطلق، ما هیچ چاره ای بجز جدائی دین از دولت و در یک جمله ” سرنگونی استبدادمذهبی” نداریم. من این اصل را پیشفرض ضروری و اجتناب ناپذیر فراروئی های تدریجی فردا بسوی اهداف کارگری طبقاتی جنبش می دانم.البته همانطوریکه شما گفته اید، آری می شود و ما می توانیم به هسته های مخفی و یا شوراهای کوچک فرقه مآبانه دست یابیم و دایره عمل و کنش آنها از پیش روشن است و جای بحث ندرد که با آن شیوه ما ناگزیریم، دست بدامان خود رژیم شویم که آنهم عواید مشخص است.

    اینک بیائید شما بما بگوئید که:
    سبک برخوردتان با اینهمه فشار و سرکوب و ستم و خفقان و بیکاری و تنگدستی های موجود و”رژیم ساز ولائی” چیست؟
    کدام پارلمان و احزاب و فرقه ای کوچک می تواند بنام مستقل خود در این رژیم جان سالم بدربرد؟
    کدامین سازماندهی و نقش مستقل صنفی حقوقی تشکلات کارگری و نه شورائی در این حاکمیت متصور است؟
    جای بحث پیرامون نقش کمونیست ها و چپ ها و تشکلات مارکسیستی که برای این نظام کافرند و ریختن خونشان براساس فرامین الهی دینی حلال است باشد بجای خود!

    ما گپ نمی زنیم که سرگرم شویم، بل تلاش می کنیم گره های ذهنی و عینی را برای همدیگر بازکنیمو
    باسپاس از شما

  32. نوبت پاسخ به فلسفه بافی ها هنوز نرسیده. فعلا برویم سر مسائل مشخص. کار ضد علمی است که پاسخ مشخص را با کلی گوئیهای فلسفی داد آنهم فلسفه ای که اصلا بدرستی توسط مارکس فرموله نشده و هزاران سوراخ منطقی و علمی دارد.
    در عمل این دولت انقلابی دموکراتیک شما در ارتباط با این موضوعات چه خصوصیاتی دارد:
    پارلمان و احزاب.
    نقش تشکلات کارگری.
    نقش تشکلات مارکسیستی.
    ببینم چطور خود را میخواهید از گمراهه بلشویسم و سوسیال دموکراسی پارلمانتاریستی نجات دهید؟

  33. جناب ناشناس سلام؛

    نوشته اید: مشکل شما حکومت مذهبی است و به همیجا ختم می شود و منتظر سرنگونی هستید و برایتان حکومت بورژوا دموکراتیک فعلا ایده ال است،

    نه چنین نیست دوست گرامی! بلکه من و آموخته های بلندم به شیوه های ناگهانی و جهشی باورندارد.
    دیدگاه و فلسفه ماتریالیستی هستی به ما می گوید که هیچ پدیده ای به شکل ناگهانی پیدا و یا به صورت جهشی نابود نمی شود. بلکه عوامل پیدائی و علل نابودی آنها در یک پیوند و داد و ستد فیزیولوژیک درونی و بیرونی باهم در ارتباط تنگاتنگ بوده و بر روی هم متأثرند.
    چالش و نتیجه ی این روابط مادی و هستی ساز و کشنده پیوسته دارای یک روند تدریجی کُند “کمی” و یک فاز رسیدگی “کیفی” به مرحله زایش و یا میرش که همان “جهشی تاریخی”باشد را همگی پدیده ها دارند. جهشی کیفی ایکه عمدتا خارج از خواستِ اراده ی پراگماتیستی و انقلابی ست. و ما هرگز نمی توانیم این قانومندی عام را بمیل خویش( حالا هرکه و هرچه) باشد دگرگون کنیم. و معنی دگرگونی در اینجا تنها شامل: تغییر کمیت به کیفیت است.

    بنابرین کاملا درست می گوئید: مشکل من و ما حکومت مذهبی است که بعنوان بزرگترین مانع پیشروی می باید هرجه زودتر از سر راه فردا زدوده شود. (بدون این دگرگونی الزامی، حتی تحول حداقل شرایط حاکم را می بایست بدست اعصار سپرد؛ زیرا متصور نیست!)

    با این پاسخ کوتاه، پس: حکومت بورژوا دموکراتیک ایده ال من نیست، و من در پی ساختن سیاست و اقتصاد دمکراتیک ـ انقلابی بسوی اهداف سوسیالیسم نوع بشری می باشم.

    اما پرسیدنی ست که آیا شرایط موجود اجتماعی یا کمیت آن، توانائی دگرگونی شرایط را بسوی “جهش کیفی مطلوب” من دارد؟

    با خواست صرف انقلابی من تغییر و جابجائی نه لازم که اندک هم صورت نمی پذیرد. ناگزیر باور جدی دارم که باید آن شرایط گذار به تحول کیفی را، آنهم در قالب کلان و طبقاتی اش مهیاساخت و برایش بسیار کارکرد.

    تفاوت دیدگاه من و شما در اینجاست که برجسته می شود. وگرنه ما بارها گفته و می گویم که با همه ی دیدگاه های شما همسو هستم و خود و شما را از خویش دور و جدا نمی بینم.

    باسپاس دوست گرامیم

  34. بی شرف میگوید که اگر دو هزار مایل هم دور باشند با موشک می زنند. خود احمقش میداند که دشمن اصلی اش در شهرهای تهران و در کوچه و خیابان هستند، یعنی طبقه برده مزدی، طبقه کارگر. وحشت شان را با موشک پرانی پنهان میکنند. خودشون میدانند که امپریالیستهای غربی و شرقی موشکهای بهتری دارند و سانتی متر مغز خامنه ای را هم میتوانند نشانه بگیرند. اپوزیسیون بی حال حرفهای احمقانه این پاسدار مفلوک را پاسخ نمیدهد. این هم جواب من به سهم خودم.

  35. خارج از بحث و مربوط به اخبار اخیر،
    نه شرقی و نه غربی رژیم مفلوک شده است هم غربی و هم شرقی. یکی میخواهد نوکر غرب شود و دیگری نوکر شرق. فهمیدند که از پائین انقلاب تحویل میگیرند برای همین بعد از سرنگونی شاه روز به روز به امپریالیستهای غرب و شرق نزدیک شدند و حالا امروز فهمیده اند که برای حفظ حاکمیت شان چاره ای جز نوکری مطلق ندارند. رژیم جمهوری اسلامی شیعی شده: دولت ولایت فقیه اسلام شیعه هم شرقی و هم غربی. بنظر من این بهترین نام است.
    چند تا موشک زدند به اپوزیسیون کوردی فکر کرده اند که اپوزیسیون کوتاه می آید. اپوزیسیون وابسته به امپریالیستهای غربی که اصلا کوتاه نمی آیند چون کسب و کارشان است و فعلا آمریکا با آنهاست. آنها خوب قلدری میکنند و رژیم … آلاسکا شده. اپوزیسیون وابسته به جناح شرقی امپریالیسم هم که فعلا هوادار مشروط رژیم است نه هوادار کامل. آنها هم ضله شده اند. اپوزیسیون مستقل که اصلا نظامی نیست و کارش این است که ذره به ذره ریشه ارتجاع حاکم در ایران و جهان را بزند. بهترین این اپوزیسیون آخر ، آنهائی هستند که هوادار حاکمیت شورائی کارگرانند. آنها پایه های توده ای رژیم را هر روز قیچی میکنند چون در دریای توده ها هستند. برای همین توپ و تانک و موشک و جاسوس و تروریست رژیم بی اثر است. به امید آنروزی که حاکمیت سرمایه داران مذهبی و سکولار و دموکرات به مستراح تاریخ سیفون شود. اگر ما بردگان مزدی اینکار را نکنیم، خودشان همدیگر را سرنگون میکنند و برای ما ارباب جدید سرمایه می آورند.

  36. مشکل شما حکومت مذهبی است و به همیجا ختم می شود و منتظر سرنگونی هستید و برایتان حکومت بورژوا دموکراتیک فعلا ایده ال است، حرفی نیست، حکومتها می ایند و می روند. بحث این است که لطفا این خواست خود را خواست کارگران جلوه ندهید. اگر بخواهید خواست کارگران جلوه دهید و یا به نفع کارگران وانمودش کنید، چنانچه گفتم، با واقعیات جور در نمی آید. من به مقاله ها نگاه میکنم، به این کاری ندارم کی چه میگوید. ما هنوز آنجا نیستیم که افراد مهم باشند.

  37. سلام جناب ناشناس گرامی؛

    من در گفتمان با شما بیشنر خودم را براساس نقدهای شما از من یک “راست و یا میانه روی لیبرال دمکراتِ” و محافظه کار می بینم. در حالیکه چنین نیست و نیازی هم نمی بینم که در برابر برداشت تان پیوسته از خودم و هویت کمونیسی ام دفاع کنم. بهررو نبرد و واکنش نظری ما در اینجای تاریخ، تنها معطوف به مبارزه با استبداد مذهبی و همزمان تلاش برای یافتن ابزارها و اهرم هائی ست که بتواند ما را در سرنگونی رژیم یاری رساند. زیرا: برای نگاه من و یا ما چالش اصلی کنارگذاردن کلیت دین دولتی است که او بزرگترین مانع فراروئی مبارزه طبقاتی و هماهنگ با آن رزم ضدسرمایه داری ما می باشد و می باید و یا چنین می نمایاند که مواضع من و شما در پذیرش این نکته و شناخت این مرحله با هم همسو نیست که می بایست بیشتر روی آن تمرکز کرد.

    از دید من! همه ی دعوا و گفتمان روشنگرانه ی ما بر سر زدودن حکومت دینی ست که در مقایسه با یک بورژوازی دمکراتیک و البته تنها بمثابه “بد از بدتر” می باشد که کانون دیالوگ ماست و نه بیشتر!

    اینکه شما می گوئید دانش تاریخی و طبقاتی کارگران در مقایسه با زمان شاه بهتر است، البته که تفاوت های کمی و کیفی خاصی میان این دو دوره ی رژیم های شاهی و شیخی انگل موجوداست که بحث کنونی به آن نمی پردازد. اما فراموش نکنیم که دامنه ی آگاهی، اعتراض ها، اعتصاب ها و مقاومت های کارگری توده ای امروز بیشتر برای خاطر یافتن و داشتن “نان، کار و آب” است که این منابع بخور و نمیر برای بسیاری در حاکمیت ولائی میسر نبوده و اینک اصلا امیدبخش نمی شود. و می توان چنین گفت که آگاهی امروز رابطه مستقیم دارد با جان بدربردن، بدین معنی که اگر کارگر فریاد نزند و اعتصاب و اعتراض براه نیندازد مرگ تدریجی او و خانواده اش حتمی ست!

    در حالیکه در زمان شاه تبهکار دایره ی تنگدستی ها، نارسائی ها و ناهنجاری ها و اصولا سرکوب کارگری بدین صورت ها که ما روزانه شاهد آنیم هرگز نبود. تازه یادمان نرود که کمر رژیم را کارگران نفت با اعتصاب خود شکستند، و در حال حاضر از اعتصاب جدی آنها خبری نیست که خود پرسش انگیز است چرا؟!
    باسپاس

  38. بعلاوه دولتهای سکولار دموکراتیک غربی عامل اصلی اشاعه واپسگرائی مذهبی در خاورمیانه هستند و برای این مدارک و اسنداد زیادی وجود دارد. خوب هم میدانیم که خمینی را به چپی و سکولار ترجیح دادند. آخرین مدرک وضعیت سوریه و دفاع کشورهای غربی از تروریستهای اسلامی و القاعده ای در شهر ادلب است. این منطق که سکولار دموکراسی موجب ارتقاء آگاهی و تشکل ضد سرمایه داری می شود ، اصلا با واقعیات جور در نمی آید. حقیقت قضیه این است که برای حفظ نظام بردگی مزدی، اربابان سرمایه دار به هر ترفندی دست میزنند. ایدئولوژی این اربابان دروغگوئی و ساخت و پاخت و ریاکاری برای پنهان کردن بردگی مزدی روابط سرمایه داری است. سرمایه داری هیچ وقت دموکراسی به مفهوم حاکمیت بردگان مزدی بر سرنوشت خویش نبوده است و هرگز نخواهد بود چون کنه و بنیادش بر بردگی مزدی بنا شده و این یعنی حتما و حتما باید یک عده مالکیتی بر وسایل تولید نداشته باشند تا نیروی کار خود را مثل تن فاحشه ها بفروشند. ما بردگان مزدی همه نوعی فاحشه هستیم. سکولار دموکراسی فقط فاحشگی ما راقانونی تر میکند تا استثمار نیروی کار با راندمان بهتری انجام شود. البته این هم بستگی به کشورگشائی و موفقیت در ترویج ناسیونالیسم دارد. سبد سکولار دموکراسی پر است از انواع ارتجاع. آنچه ما بردگان مزدی نیاز داریم فرهنگ و تشکل خودگردانی، بی نیازی به سرمایه دار و اتکا به خود و منطق و علم و شوراست. سکولار دموکراسی نه چنین چیزی میدهد و نه شرایط آنرا بوجود می آورد چون برعکس سرکوب گر آنها بوده است. حتی سکولاریسم غیر دموکراتیک مثل حاکمیت بلشویکها هم ضدیت با آن وضعیت فکری و تشکیلاتی کارگران دارد. شما ماهیت سکولار دموکراسی را هنوز درک نکرده اید. هنوز در کتابهای فلسفه سیاسی دانشگاهای بورژوازی سیر میکنید.

  39. هیچ سند و مدرکی وجود ندارد که به ما بگوید که طبقه کارگر تحت رژیم سکولار دموکراتیک آگاهی کمونیستی و انقلابی ی بیشتری از رژیمهای مذهبی پیدا کرده است. الان، تحت رژیم مذهبی، کارگران ایران آگاهی بیشتری نسبت به زمان شاه که سکولار بود دارند. در کشورهای غربی که سکولار دموکراتند، آگاهی طبقاتی پس رفت داشته است و یا لااقل تغییری نکرده. اخیرا شواهدی نشان میدهد که طبقه کارگر غرب فاشیست تر شده است. لیبرال دموکراسی یک ایدئولوژی کاملا ورشکسته است و هیچ دستاوردی جز شستشوی مغزی کارگران نداشته و تحویل سکان دیکتاتوری سرمایه به فاشیستها نداشته. هرچه دلتان میخواهد علیه حاکمیت کذائی مذهبی رژیم بنویسید، هر چه بنویسید، کم نوشته اید. ولی لطفا سرمایه داری تخیلی خود را به کارگران القا نکنید.سرمایه داری بهتر و بدتر نداریم.

  40. جناب ناشناس سلام؛
    خوشحالم که دوباره بهانه و فرصتی خُرد پیش آمده تا باهم قدری گپ زده و همفکری کنیم.

    بخش یکم: ابتکار کارگر وابستگی به دولت دموکراتیک بورژوا سکولارها دارد.

    با این بخش یکم دیدگاهم که شما آنرا نقدکرده اید در صورت چنین تغییری در مضمون آن موافقم، وگرنه با برداشت تان از پایانه ی مقاله ام مخالفم.

    اما تغییر مضمون: ابتکار طبقاتی کارگر می تواند در یک حکومت بورژوا دمکراتیک و سکولار لااقل بسان استبداد مذهبی ولائی سرکوب عقیدتی نشود و ای بسا بتواند بدون دخالت عوامل دولت مذهبی و امر و نهی ها، مرزبندی های مصلحتی و ایدئولوژیکی آنها که عامل تفرقه و چنددستگی کارگران بوده هست رهائی یافته، و بهتر و مستقل تر بتواند انسجام یافته و ابتکار طبقاتی اش را خود و بمیل اراده ی جمعی در دست گرفته و در صفوف و رشته های کاری طبقاتی اش آزادانه و برای سازماندهی خود راه چاره ها را با خردجمعی سازمان داده و پا به شکوفائی اراده ی صنفی، سندیکائی، و در بهترین حالت ابتکار شورائی گذارد.

    بخش دوم:این وعده سرخرمن است که در هیچ دنیای “سکولاری” تحقق نیافته.
    بله کاملا درست است و با بخش دوم نقدتان موافقم!
    با سپاس از پانویس تان

  41. ابتکار کارگر وابستگی به دولت دموکراتیک بورژوا سکولارها دارد. این وعده سرخرمن است که در هیچ دنیای سکولار تحقق نیافته.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫736 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار