چهارشنبه, ۲۸ آذر , ۱۳۹۷
   

Comments

نفی آزادی و دمکراسی همزاد سوسیالیسم استبدادی است!
روبن مارکاریان
— 2 دیدگاه

  1. در ارتباط با کامنت قبل و مقاله، لازم است مسئله ای را به میان بکشم که آن هست تکامل اجتماعی جامعه انسان.

    آلترناتیو شورائی-کارگری در مقابل حزبی-دولتی چیزی از تکاملی بودن فعالیتهای ما کم نمی کند. تمام قضیه به این بستگی دارد که برداشت ما از تکامل اجتماعی چیست.

    آلترناتیو شورائی-کارگری در راستای تکامل نیست تا آنجا که تکامل تغییر خودبخودی در خصوصیات پایه ای فرض شود. این آلترناتیو، در راستای تکامل اجتماعی ست چون متناسب با حقیقت تکاملی انسان است.

    تغییر و تحولات اجتماعی (تکامل) ما ابتدا بیولوژیک (زیستی) بود، مثل سایر جانوران، اما با پیدایش خودآگاهی و تغییر نظری-عملی محیط برای بقاه و رفاه، این تکامل وابسته به آگاهی و اختیار و تصمیم گیری شد. برای همین می بینیم که در میان آنها یک عده آگاهانه بر عده ای دیگر حاکم شدند و اختیارات اجتماعی را از آنها سلب کردند و به خودشان سپردند. تکامل این جوامع تاکنون تکامل حاکمیت در برخورد به محکومین بوده است.

    ما امروز هم با وضعیت فوق مواجهیم. بر خلاف گذشته، ما دیگر نمیخواهیم که ایده حاکمیت و اقتدار در جامعه، جامعه را بر طبق نیازهای حاملین این ایده تغییر دهند. ما میخواهیم استثمار شونده، که ما هستیم، نه مثل گذشته که کار حاکمین و استثمارگران بود، خودمان سرنوشت جامعه را تعیین کنیم. برای همین ما هم دولت و هم فرهنگ و هم اقتصاد موجود را میخواهیم نفی کنیم و جای آن وضعی قرار دهیم که نافی اقتدارگرائی و حاکمیت طبقاتی است.

    دولت فقط ابزار سرکوب نیست. دولت مکانیسم حفظ اقتدارگرائی در جامعه است. دولت از طریق نیروههای مسلح اش حقانیت پیدا میکند – اقتدار بوجود می آورد. برای همین است که اصلاح طلبان اسلامی در دولت ایران قدرت چندانی ندارند. دولت ارگانی ست که بالای سر روند عادی فعالیتهای فرهنگی و اقتصادی قرار میگیرد و بدینطریق امکان تحقق و تداوم حاکمیت طبقاتی را ممکن می سازد.

    حال ما آلترناتیو را نه بر اساس دولت، بلکه نفی کنه مفهوم و واقعیت دولت که آتوریته و تمرکز نیروی خشونت است، قرار میدهیم. برای این کار، تشکلات ما نمیتواند بر اساس آتوریته درونی شکل بگیرد، چون نهایت آن آتوریته دولتی، یعنی جدا شدن نیروی خشونت از بدنه اصلی جامعه و حاکمین آن، خواهد بود، و در نتیجه، مجددا، به حاکمیت داشتن عده ای جدا شده از روند عادی جامعه منجر می شود. دلیل سقوط عملی بلشویکها دقیقا بعلت دولتی بودن حاکمیتشان بود. علت عدم موفقیت عملی سوسیال دموکراتهای قرن بیستم هم متصل بودنشان به دولت و وابستگی شان به دموکراسی استثمارگران و استعمارگران بود. کلا، از طریق دولت، یعنی ارگانی اجتماعی که حاکم بر روند روزمره فعالیتهای اجتماعی می شود، حال چه دموکراتیک و یا دیکتاتوری، نمیتوان سلطه انسان بر انسان را از بین برد.

  2. بنظر من ضعف اساسی دیدگاه سازمان کارگران انقلابی ایران در این است که به سوسیالیسم اعتقاد دارد اما نه سوسیالیسم ضد سرمایه داری. اگر ضد سرمایه داری بود از کلمه “مردم” استفاده نمیکردند و میگفتند کارگر. این سازمان میخواهد که دولت دموکراتیک همه مردم، یعنی اتحاد سرمایه دار استثمارگر و کارگر استثمار شونده، سیاستهای سوسیالیستی یعنی ضد سرمایه داری در پیش گیرد. تمایل نظری و عقیدتی این سازمان این است که روزی حتی سوسیالیسم را هم بنفع مردم مثل سوسیال دموکراسی قدیم، حذف کند. در حقیقت اصرار در آوردن دموکراسی برای همین است.

    حزب-دولت در مقاله، شامل حزب مارکسیستی خواستار شرکت در پارلمان هم می شود. این نوع حزب دولت هم ورشکسته شده است و نتوانسته از دولت سرمایه داران برای اهداف سوسیالیستی استفاده کند و نخواهد توانست.

    بعنوان کمونیست ، مفاهیمی که کیفیات دولت هستند را مثل دموکراسی و یا دیکتاتوری ، باید دور انداخت ، و آلترناتیو جمهوری اسلامی را باید بر پایه تشکل ضد بردگی مزدی در محل کار و زندگی تعریف نمود. استفاده از واژه های علوم سیاسی سیاستمداران سرمایه عقب نشینی نظری در مقابل آنها و تمایل به بیرون کشیدن حل مسائل از محیط کار و محلات زندگی و حل و فصل آنها در دفاتر سیاسی و اتاقهای پارلمانی است. من هیچ دلیلی نمی بینم که چنین کاری صورت پذیرد. چون علوم سیاسی سرمایه داری جز جنگ اتمی و جهانی، مافوق استثمار، و تولید اسلام تندرو و تولید نژاد پرست ، حفظ مردسالاری و حمایت از دیکتاتورها ، دستاوردی بهتری برای بردگان مزدی دنیا نداشته. خوب می بینیم که وضع کارگران جهان بعنوان یک طبقه هر سال بد تر و بدتر هم می شود، حتی وضع فکری شان.

    در پاسخ میگویند که چرا نداشته ، به دولتهای غربی و جوامع غربی نگاه کنیم. قبلا پاسخ این مثال فریبنده را داده ام و در اینجا دوباره ذکر می کنم. کافی نیست که بگوئیم اهالی امپراتوری روم در رفاه زندگی میکردند و سنا داشتند، باید ببینیم که این وضعیت را در واقعیت چگونه کسب کرده اند. وضع امروز دول سرمایه داری امپریالیستی غربی هم همانطور است. بعلاوه، توضیح وضعیت سخت شغلی و مالی و روحی و عقلی بردگان مزدی کشورهای غربی هم کار چندان مشکی نیست و کمونیستهای خود آن کشورها این مسائل را هر رور رو میکنند.

    بنظر من تقریبا تمام سازمانهای مارکسیستی ایران بعلت سوسیالیسم دولتی شان، سوسیالیستی و یا کمونیستی نیستند. نقطه آغاز آنها فرماسیونهای اجتماعی و سیاسی است نه وضعیت بردگان مزدی. بردگان مزدی با سازماندهی دولت و استثمار روزمره نیروی کار در تضاد قرار دارند. سرنوشت آنها از طریق این چالش رقم می خورد نه تحقق بخشیدن به فلسفه تاریخ معینی. چون تشکلات مارکسیستی دنبال تحقق فلسفه تاریخ خود هستند، آزادی بردگان مزدی از سرمایه را تابع آن میکنند. روشن است که برای این کار، توده ها میشوند مهرهای تحقق فلسفه تاریخ. علت امروزی نداشتن پیوند این تشکلات با اکثریت توده های برده مزدی نیز در همین است. در گذشته، اندیشه آنان تجربه نشده بود. حال که تجربه شده، در وضع دیگری هستیم. چون فلسفه سیاسی و دولت آنها ناموفق بوده، آنها منتظر پیدایش شرایط هستند ، نه بوجود آورنده شرایط آزادی. راه خروج از بن بست امروزی آنها، حرکت از وضعیت بردگان مزدی و تشکل یابی ضد سرمایه داری شورائی آنهاست.

    در مورد سازمان راه کارگر، هر وقت برنامه اشان نهائی شد، نظر خواهم داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫687 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار