دوشنبه, ۱۹ آذر , ۱۳۹۷
   

Comments

توطئه گری با ژست ِ دموکراتیسم
خدامراد فولادی
— 27 دیدگاه

  1. به احمد ناشناس: کامنت من هم خطاب به تو نبود به ناشناس بود که برای ردگم کردن این بار بانام احمد ازخودش تعریف وتمجید کرده است. اینکه تو منظور مرا نفهمیده ای تقصیر من نیست ، تقصیر ِ احمد- ناشناس یا به عبارت دیگر ناشناس- احمد است!ناشناس میداند من چه میگویم چون خودش که خودش را میشناسد!

  2. عجب منطق ِ زورگویانه ای. جناب ِ ناشناس! همانطور که ضدیت و اهانت ِ تو به فلسفه ی علمی مساله ی خصوصی و شخصی نیست، اعتقادات ایدئالیستی متافیزیکی وخلقت گرایانه ای که تورا وادار می سازد چنین موضع خصمانه ای داشته باشی- هرچندهم آن رازیرکانه پنهان کنی- شخصی وخصوصی نیستند. آخوندها هم مانند تو به هر عقیده ی مخالفی اهانت میکنند اما به وقتش اگر نفع شان ایجاب نماید تقیه میکنند. جناب ِ ملا!

  3. برخورد تو به نقل قولی که از مارکس آوردم بیان میکند که نتیجه پاسخ به سئوالات تو چیست. به سئوالات شخصی که اصلا جواب نمیدهم چون بازجوئی ارتجاع ست.

  4. ترجمه ای که تو خواندی کل مطالب موجود در ایدئولوژی آلمانی نیست. برای مطالعه بیشتر باید به مجموعه آثار مارکس مراجعه کنی که به فارسی ترجمه نشده است. میتوانی در سفری به آلمان و یا کشوری انگلیسی زبان به کل ایدئولوژی آلمانی دسترسی پیدا کنی. شاید مترجمین فارسی زیادی ماتریالیست دیالکتیک بودند و آن نوشته مارکس برایشان خوشایند نبود.

    بعلاوه برای اینکه بی فایده بودن فلسفه و متافیزیک ماتریالیسم را رد کرده و به اهمیت علوم تجربی تکیه کنیم، احتیاجی به مارکس نداریم.

    بلاخره اینکه، ناشناس دروغگو است و یا منبع اطلاعاتی درستی ندارد و به یک مترجم دروغگوی دموکراسی غربی اعتماد کرده که تو از او بهتر میدانی که دروغگو هست؟!!!

    ***

  5. به ناشناس پیشنهادمی کنم مقاله ی من باعنوان«چترمحافظت برسر رهبران مادام العمر»رادر سایت گزارشگر بخواند و«ردیه نویسی ِ» معمول اش برآن رابرای خوانش همگان بنویسد. تا ببینیم می تواندبدون اعتمادبه نام مستعار و حمایت روشنگری طبق معمول دروغ بگوید وتهمت بزند و دربرود. مطمئن ام دیریازود همه ی فرستندگان مقاله به روشنگری مثل من خواهندفهمید ناشناس کسی از گردانندگان روشنگری است و رابطه ی خودبااین سایت راقطع خواهندکرد.

  6. درپاسخ به این نقل قول مشکوک و به احتمال زیادجعلی ناشناس ازمارکس مبنی برتشبیه فلسفه به استمنا،اولن من متن کامل ایدئولوژی آلمانی به ترجمه پرویزبابایی رادارم وچنین تشبیهی درآن نیافتم،ثانیین متن اصلی به زبان آلمانی است و احتمالن نقل قول کننده ی انگلیسی در بیان مطلب نظرخودرااعمال کرده،ثالثن ناشناس به جای نقل قول غیرمستقیم ومشکوک ازدیگران ونه از اصل کتاب ، به این پرسش من پاسخ دهد:آیاتصور خداوخلقت ِ موجودات ازهیچ استمنا وخودارضایی باموجودات ِ خیالی است آنچنانکه دین ومذهب تبلیغ وترویج میکنند، یااین نظرکه: این ماده ی ازلی وابدی درحرکت است که به دلیل خودگردانی وخودتنظیم گری اش دراشکال متنوع وگونه گون طبیعت و درشکل انسان کارورز اندیشه ورز ظاهر می شود،انچنان که علوم طبیعی وعقلی میگویند؟ این سوآل خصوصی وشخصی نیست بلکه پرسش عام ِ شناخت شناسانه ودرعین حال خاص ِ ناشناس شناسانه است. که تاکنون ناشناس ازپاسخ به آن طفره رفته است.

  7. به ناشناس. ضمن کامنت نویسی ِ شبانه روزی ات بر مقالات ِ مخالفان ِ رژیم، به سوال ِ من زیر مقاله ی« لگام ِ رژیم…» آقای چنگایی هم پاسخ بده.

  8. این کامنت در پائین مقاله “لگام رژیم، دولت و مافیاها دست کیست؟” از آقای جنگائی گذاشته شده، با اصلاحاتی مختصر، در اینجا هم میگذارم. با تشکر از روشنگری.

    ******** هشت نکته و تز در باره وضع فعلی و آلترناتیو سیاسی *********

    ۱، اکثر مردم ایران برده مزدی هستند – مزد بگیر و یا کارگرند. در همین سطح کلی فعلا کافی است.

    ۲، شعارهای جنبشهای تاکنونی یا علیه مذهب و محدودیتهای اجتماعی بوده است و یا علیه شرایط اقتصادی و یا علیه خشونت. به مقالات آقای لنگرودی مراجعه کنید.

    ۳، شعارهای این جنبشها نه بیانگر خواست حکومت دموکراتیک بورژوائی و لیبرالی ست و نه بیانگر آلترناتیو کمونیستی. اما اخیرا میتوان شعارهای سرنگونی را درآن دید. در این وضع، با سرنگونی رژیم، نوع رژیم بعدی فعلا روشن نیست.

    ۴، خواست دولت دموکراتیک حامی سرمایه داری در شعار مردم نیست، خواست حکومت دموکراتیک حامی سرمایه داری را دارند هواداران استثمار نیروی کار حقنای بردگان مزدی میکنند. مردم فعلا نشان نداده اند که دموکراسی خواه هستند، اینکه دموکراسی خواه هستند فقط فعلا یک ادعا است.

    ۵، کمونیستها هم باید خواست آزادی از بردگی مزدی (سوسیالیسم و کمونیسم) را وارد ذهن بردگان مزدی کنند. غفلت از چنین کاری سپردن ذهن و روح توده های بردگان مزدی به استثمارگران است. هیچ دشمنی ی بالاتر از این نیست که در ذهن ناپرورده بردگان مزدی، فلسفه بورژوازی هک کنیم.

    ۶، بین کمونیستهای واقعی (هوادار آلترناتیو شورائی و خودگردانی)و بورژواهای سکولار در اپوزیسیون، رقابت وجود دارد. ظاهرا تاکنون بورژواها بعلت داشتن پول و ثروت و حمایتهای امپریالیستی دست پیش دارند.

    ۷، برخورد ما کمونیستها به الترناتیو دموکراسی بورژوائی باید افشاگرانه باشد نه متحد شونده، چون در اینصورت از استثمارگر خود حمایت کرده ایم.

    ۸، در صورتی که جنبش های بردگان مزدی نشان بدهند که آلترناتیو دموکراسی بورژوائی را انتخاب کرده اند، روشن است که نمیتوان با جنبش مردم مخالفت کرد، اما میتوان بطور سیستماتیک ماهیت استثمارگرانه آن آلترناتیو را توضیح داد بدون اینکه جلوی حرکت آنها را علیه رژیم گرفت.

    تمام

  9. ببینیم که کی کی دروغگوست:

    ناشناس on ۱۳۹۷-۰۳-۲۱ at ۲۳:۴۹ said:

    دروغ محض فولادی:
    “گفت مارکس فلسفه رابه استمنا تشبیه کرده پرسیدم درکدام کتابش. گفت فلانی درکتاب اش نقل میکند که مارکس درفلانجا چنین چیزی گفته.”

    اصلا چنین نیست، نقل قولی که من از مارکس آوردم از ایدئولوژی آلمانی است آن کامنتها موجودند و همان موقع منبعش را هم نوشتم.

    مجددا:

    This path … was already indicated in the … But since at that time this was done in philosophical phraseology, the traditionally occurring philosophical expressions such “human essence”, “genus”, etc. gave the German theorecians the desired excuse for misunderstanding the real trend of thought and believing that here again it was a question merely of giving a new turn to their worn-out theoretical garments… One has to “leave philosophy aside …, one has to leap out of it and devote oneself like an ordinary man to the study of actuality, for which there exists also an enormous amount of literary material, unknown, of course, to the philosophers …Philosophy and the study of the actual world have the same relation to one another as masturbation and sexual love
    منبع:
    Karl Marx
    Page 103, The German Ideology, Part One. With Selections From Parts Two and Three and Supplementary Texts, Edited with an Introduction, by C.H. Arthur.

    نکته مهم این است که مارکس در واقع دقیقا همان کاری را کرده که بالا نوشته، یعنی فلسفه را ترک کرد و به کار علمی پرداخت. تمام شرح حال زندگی مارکس و آثار او سال به سال موجود است و ما بخوبی می بینیم که اصلا دنبال کار فلسفی نبود. ایدئولوژی آلمانی آغاز کارهایش بود، نقل قولهائی که از مقاله حسن مرتضوی آوردم مربوط به پایان کارش است و خوب نشان میدهد که حتی تا آن آخر عمر به گفته آغاز کارش پایبند بود و دنبال توجیه فلسفی غرایز خودش مثل فولادی نمی گشت و سرش تو کار تحقیق علمی بود نه عبارت پردازی های فلسفی.

  10. فولادی در مقاله “دوست ِ دشمن ِ ما دشمن ِ ماست”، نوشته است:

    “سوم، جانبداری ِ فعال از سیاست های سرکوبگرانه ی حاکمیت و بیطرفی منفعل و غیر ِ جانبدار درقبال ِ جامعه و شهروندان ِ معترض به استبداد ِ حاکم که به طور مشخص می توان به روسیه، چین، کوبا،کره شمالی و ونزوئلا در عرصه ی سیاست ِ بین المللی، وچند گروه و سازمان ِ سیاسی آشنا به نام و عمل در خاورمیانه اشاره کرد.”

    چه چیزی در اینجا حذف شده است؟

    فرانسه، کره جنوبی، اتحادیه اروپا و حتی شرکتهای آمریکائی ی که در چهل سال گذشته در ایران سرمایه گذاری کرده و در حقیقت از رژیم از لحاظ مالی حمایت کرده اند. چرا اینها را نمی گوید؟ چرا سیاستهای نولیبرالی رفسنجانی و خاتمی را نقد نمیکند؟ اگر ما نقد کنیم طرفدار جناح تندرو هستیم؟

    چون نمیتواند توضیح دهد که رابطه بین و انحصارات غول پیگر جهانی و نفوذ اقتصادی و خریدن سیاست مدار و کودتا توسط دموکراسی های پارلمانی غربی به چه علت است. فقط خوانندگان فولادی باید بدانند که این کشورها دموکراسی هستند و کارگراشان را شلاق نمی زنند و بر طبق ماتریالیسم تاریخی مارکس عمل میکنند.

    تمام

  11. میخوانیم:

    “در اینجا، سخن بر سر ِ نگرش و داوری ِ مارکسیستی یعنی ماتریالیستی تاریخی و داوری ِ همسو با فرآیند ِ تکاملی ِ جامعه ی انسانی به طور ِ عام و جامعه ِ معین در محدوده ی جغرافیایی سیاسی ِ خاص، ونیز رویکردی است که باید متضمن ِ درک ِ موقعیتی ِ درست از نیرو یا نیروهایی باشد که خواهان ِ تثبیت یا تغییر ِ مناسبات ِ موجودی هستند که همسو با تکامل ِ اجتماعی هست یا نیست. یعنی هم متضمن ِ تحلیلی علمی و ماتریالیستی از راهکار ِ عملی ِ کنشگران ِ سیاسی چه در حاکمیت چه در مقابل ِ حاکمیت، و هم در عین ِ حال همراستا با پیشرفت و تکامل ِ جامعه ی مفروض باشد. در اینجاست که سوگیری وداوری ِ توام با ارائه ی رویکرد و راهکار ِ ما باید به سود ِ آن نیرو یا دولتی باشد که سیاست ها و نوع ِ فعالیت اش چه عملی و چه نظری هم در راستای سیاست های سرکوبگرانه ی رژیم حاکم برما نباشد و هم در جهت ِ یاری رسانی ِ تبلیغی- رسانه ای و همنظری ِ بدون ِ چشمداشت با مطالبه کنندگان ِ آزادی های بی قید و شرط ِ سیاسی ِ شهروندان ِ ما باشد.”

    اول، معلوم نیست که تکامل اجتماعی مورد نظر فولادی علمی و منطقی باشد. این پا در هواست چون از ماتریالیسم تاریخی مارکس تفسیرهای تقدیرگرایانه و غیر تقدیر گرایانه وجود دارد و این مسئله را مارکسیستها هنوز حل نکرده اند. ماتریالیسم دیالکتیک در نوشته های مارکس در سطح نیمه فلسفی است. انگلس کتابی نوشته اما تحقیق خود او نیست، او از تحقیقات محدود آن زمان استفاده کرده است. برای همین تفسسیر فولادی میتواند من درآوردی باشد. مارکس در ایدئولوژی آلمانی با مطالعه کامل جامعه و با اتکا کامل به انسان شناسی چنین کاری نکرد و انسان شناسی زمان مارکس تازه در حال شکل گرفتن بود. یادداشتهای قوم شناسی او نشان میدهد که او تازه وارد برخورد کاملا علمی به قضیه می شود ولی آخر عمرش بود نه مثل زمان ایدئولوژی آلمانی در ابتدای کارش.

    دوم، کجا فولادی از وضعیت اقتصادی دنیا و جامعه ایران تجزیه و تحلیل علمی ارائه داده که حالا بر اساس آن دارد رهنمود هم صادر میکند؟ هیچ جا.

    در پائین ذکر کردم که فولادی خود را مارکسیست میداند اما در مورد رابطه دموکراسی با استعمارگری و جنگ طلبی و انحصارات اقتصادی و غیره نظری ارائه نداده است و هر چه میخوانیم و حدس میزنیم بیشتر بیان هواداری او از آنهاست تا مثل مارکس و مارکسیستها تجزیه و تحلیل و نقد وضعیتهای سیاسی بر اساس اقتصاد.

    *** ***
    بطور کلی میتوان گفت که امروزه برخورد به مبارزه طبقاتی و دموکراسی و تناقضات و اختلافات درونی یک جامعه نمی تواند علمی باشد مگر اینکه به نقش شرکتهای چند ملیتی که صاحبان دولتها هستند، نه رای دهندگان، و وجود تجاوزات نظامی و رژیم عوض کردن ها، وارد نشد.

    *** ***
    تمام

  12. در مقاله “دوست ِ دشمن ِ ما دشمن ِ ماست” میخوانیم:

    “ما، این شیوه ی دشمن شناسی به هیچ وجه به این معنا نیست که جامعه ی ما هر دشمن یا مخالف ِ رژیم را یار و یاور ِ خود در راه ِ رهایی از استبداد بداند. دشمن ِ دشمن ِ ما به شرطی یار و یاور ِ ماست که هم مطالبات ِ تاریخی دورانی ِ به تاخیر افتاده ی ما را به رسمیت بشناسد، و هم اگر با ما همسویی ِ عملی ندارد اما در عمل ِ معطوف به تحقق ِ این مطالبات کارشکنی و اخلال نکند.”

    مجددا در اینجا با تفکر پرو امپریالیستی فولادی روبرو میشویم.

    خود را جای بردگان مزدی لهستان به رهبری لخ والسا بگذارید. لخ والسا میگوید که جامعه ما دموکراسی خواه است و حزب کمونیست لهستان را نمی خواهد. پاپ و تمام دولتهای غربی دوست ما هستند چون با خواسته ما مخالفت نمیکند که هیچ هوادارش هم هستند. فعالین جنبش ضد نظام بردگی مزدی دشمن ما هستند چون با ما همراهی نمیکنند و میگویند این نوع دموکراسی دموکراسی امپریالیستی غرب است. آنها دوستان حزب کمونیست دیکتاتور هستند.

    دموکراسی خواهی لخ والسا موفق می شود، دیکتاتوری سرمایه داری دولتی حزب کمونیست پایان می یابد و ما منقدین دموکراسی غربی و امپریالیستی می بازیم و کار را به تجربه تاریخی می سپاریم. حال تجربه تاریخی بما نشان داد که دموکراسی خواهی لهستانی در حقیقت شد دموکراسی برای پیوستن به ناتو و بوجود آوردن دولتی فاسد و نژاد پرست. پس می بینیم که دموکراسی خواهی دردی از بردگان مزدی لهستان دوا نکرده و فقط آنها را به نوکری سرمایه داری جهانی دموکراسی غربی سپرده. وضع ممکن است بهتر شود و ممکن است بدنر شود. بدتر اینکه اگر با روسیه جنگ شود، چون حال لهستان سلاح های اتمی ناتو را دارد، ممکن است از طریق روسیه مورد حمله اتمی قرار بگیرد و میلیونها برده مزدی لهستانی به پودر تبدیل شوند. ببینید، دموکراسی خواهی اگر ضد نظام بردگی مزدی نباشد به ناسیونالیسم و فاجعه منجر می شود.

    نمونه دیگر در یوگوسلاوی سابق و جنگ داخلی آن تحت نام دموکراسی و تجزیه آن به بوسنیا و کروات و غیره.

    در ایران دموکراسی خواهی بدون وحدت جهانی بردگان مزدی و ضدیت با نظام بردگی مزدی، ممکن است به جنگ داخلی کشیده شود. ناسیونالیسم پارسی نمیتواند در چهارچوب دولت دموکراتیک سرمایه داری جلوی تجزیه طلبی و جنگ داخلی را بگیرد، چون برای سرمایه داری که دارای قلمروهای خاکی است، قوم و ملیت اهمیت اقتصادی دارد. سرمایه ها ممکن است جهانی باشد اما بردگان مزدی و خاک ملک و املاک محلی اند. ببینید بر سر اسلامی گری رژیم چه آمد؟ شد مخلوطی از ناسیونالیسم ایرانی و اسلام.

    پس یار و یاور دموکراسی خواهی فولادی هر کس از جمله ترامپ که همین دیروز از سرنگونی طلبی ایرانیان دفاع میکرد هم هست. این است مارکسیسم فولادی؟ عجب مارکسی!!

    این حرف ادامه همان حرف فولادی است که گفت کارگران باید خود را مدیون سرمایه داران بدانند و اینرا برای این گفت که سرمایه داری غرب شرایط انقلاب کمونیستی را در چهارچوب ماتریالیسم تاریخی مارکس فراهم خواهد کرد. حال اگر فردا رژیم سرنگون شود و دموکراسی خواهان موفق شوند باید خود را مدیون اوباما و ترامپ بدانند چون رژیم را ذله کردند. رژیم بعدی دوست ترامپ می شود و با هم سرمایه داری در ایران را قرار است از حالت عقب افتاده به پیشرفته تکامل دهند.

    ببینید من فولادی را محکوم به جاسوسی برای ترامپ نمی کنم. او منرا محکوم به جاسوسی برای رژیم ایران میکند. حرف من این است که عقاید فولادی در راستای سیاستهای امپریالیستهای غربی قرار دارد و یا میگیرد و پادزهری علیه آن ندارد، هر چند مارکسیستی است. بسیاری از سوسیال دموکراتهای آلمان موافق قتل کارگران نبودند اما به جنگ رای دادند که هیچ چیز نیست جز به قتل رساندن کارگران در میدانهای جنگ. آنها هم مارکسیست بودند.

    آیا همه اینها دردهائی است که ماتریالیسم تاریخی میخواهد ما تحمل کنیم تا شرایط انقلاب کمونیستی فراهم شود؟ اینها اصلا به عقل من جور در نمی آید. یکی پشت میز می نشیند و میگوید بمیرید و بمیرید و برای دموکراسی خودتان را به کشتن دهید چون روزی فرزندان شما از طریق دموکراسی سرمایه داری شرایط انقلاب کمونیستی را فراهم کرده و نوه و نتیجه های شما در جامعه کمونیستی مارکسی زیست خواهند کرد، کمونیسم اجتناب ناپذیر است، فقط باید برای دموکراسی و رشد نیروی های مولده فعالیت نمود و علف های هرزه ای چون “ناشناس” را حذف کنید.

  13. میخوانیم: “مطالعه ی این مقاله به ویژه برای ایرانیان ِ داخل ِ کشور ضروری است.”

    برده مزدی بودن خارج از ایران و داخل از ایران بودن ندارد برای همین است که میگویئم کارگران جهان متحد شوید. در سرمایه داری خارجی و داخلی بودن وضعیت متناقضی دارد. حرکت سرمایه معمولا آزاد است اما حرکت بین کشوری بردگان مزدی بسیار محدود است. برای همین این شبهه را ایجاد میکنند که بین برده مزدی بیرون و درون فرق وجود دارد.

  14. توطئه گری با ژست دموکراتیسم کار دموکراسی غربی است که فولادی از آنها دفاع میکند:
    —-
    اما دلیل یکسان نبودن درجه خشونت رژیم های غربی با رژیم اسلامی ایران این نیست که رژیم جمهوری اسلامی وحشی تر از آنهاست و یا دموکراتیک نیست. دلیلش این است که وضع بردگان مزدی کشورهای دموکراتیک غربی به علت استعمارگری دولتشان بهتر است و احتیاجی به خشونت دائم علیه بردگان مزدی وجود ندارند. البته وقتی که لازم ببینند، میتوان دید که با بردگان مزدی و مخالفان خودشان با خشونتی به اندازه جمهوری اسلامی برخورد میکنند. نمونه های تاریخی برخورد دموکراسی ها با کارگران زیاد است . وضعیت رفاهی نسبی بردگان مزدی در غرب در واقع خلاف پیش بینی مارکس درآمد و فقر در سرمایه داری به خارج از غرب انتقال داده شد. اما این اصل نافی نظریه درست اقتصادی مارکس در مورد سرمایه داری نیست. بسیاری از مارکسیستها دیدند که باید وضعیت اروپا را بصورت وضعیت حالش توضیح داد تا در وقتی که زمان مارکس بود و وضعیت حال کشورهای غربی فقط در ارتباط با قلمروهای استعماری مدرن آنها قابل درک است و این شامل ایران هم می شود. کتاب سرمایه مارکس عمدتا به کنه سرمایه داری می پردازد ولی وضعیت نظام بردگی مزدی را باید امروزه بصورت گلوبال فهمید، یعنی نتایج گلوبال شده کنه بحث مارکس که نظریه توسعه سرمایه داری در پروسه تولید ارزش اضافی و انباشت سرمایه است.
    —-
    بعلاوه تاریخ آن کشورهای دموکراتیک بخوبی نشان میدهد که اگر وضع اعتراضی بردگان مزدی آنها به اعتصابها و شورشهای طولانی کشیده شود، پاسخ آن دولتها آدم کشی و آدم ربائی و سرکوب است. مثلا در انگلیس و آمریکا در دوره جنگ ویتنام و یا قبل از آن در آمریکا در دوره جنبش حقوق مدنی سیاه پوستان که منجر به قتل لوترکینک و ملکم اکس شد. حتی امروز میخوانیم که سیاه پوست کشی توسط پلیس آمریکا امری عادی و روزمره است و دموکراسی آمریکا هیچ کاری نمیتواند بکند حتی زمان اوباما. در دولت دموکراتیکی مثل آمریکا، بیشتر از یک قرن برده داری و یک قرن دیگر نظام آپارتایت نژادی وجود داشت. در کشور دموکراتیکی مثل آفریقای جنوبی هم به همین ترتیب. خود دولتهای دموکراتیک غربی در قلمروی مستعمراتشان بسیار وحشی و آدم کش هستند، یک نمونه فرانسه و الجزایر. نمونه دیگر آمریکا و شیلی و السالوادور کشورهای دیگر آمریکای جنوبی. آنقدر نمونه های وحشیکری و جنایات دولتهای دموکراتیک پارلمانی غربی زیاد است که اکر آنها را بخواهیم بیان کنیم چندین جلد کتاب قطور باید بنویسیم. اگر کسی بخواهد بداند میتواند براحتی پیدا کند. بدبختی این است که نمیخواهند بدانند. رقص و مهمانی و فوتبال خوب است، اما بشرطی که جانشین حقایق تلخ و دردناگ بردگی مزدی نشود. آنچه دموکراسی خواهی امپریالیستی میخواهد دقیقا این جانشینی است.
    —-
    کتابی وجود دارد بنام تاریخ مردمی آمریکا از هوارد زین. او در این کتاب تمام جنایت پیشه بودن دموکراسی آمریکا را به تفصیل و با منابع موثق نشان داده است. هوارد زین استاد تاریخ در دانشگاه کلمبیای آمریکا بوده است. براحتی میتوان به این کتاب و فاکتهای آن نه گفت و خود را فریب داد چون جمهوری اسلامی فاشیست است. این راهی نیست جز از یک قفس به قفس دیگر رفتن.
    —-
    گفتی شعر، یادم آمد:آزادی و پرواز از این خاک به آن خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست، میگویند از ه الف سایه است، مهم نیست که از کیست، از یک آدم است، شاید آدم تبعیدی که قرار است خفه شود و نظر ندهد.
    —-
    در مورد سرکوبگری کارگران و مخالفین در غرب لیست درازی وجود دارد. مثال امروزی و معروفش وضعیت جولین آسانژ است. بیشتر سرکوبگری های دولتهای غربی دموکراتیک در آمریکاست چون آمریکا فعلا نقش سرور همه آنها را ایفا میکند. اما به این کشور محدود نمی شود.
    —-
    فولادی تکرار بعد از تکرار درباره دیکتاتور بودن بلشویکها و فواید دموکراسی غربی و دموکراسی خواهی منطبق بر مثلا تئوری ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی می نویسد، اما اصلا نمیتواند توضیح دهد که چرا دموکراسی های پارلمانی غرب هم از حقوق بشر دفاع میکنند و هم هر روز آنرا نقض میکنند، هم ضد دیکتاتوری مذهبی و طرفدار سکولاریسم هستند و هم از رژیمهای مذهبی و آپارتایتی مثل عربستان و اسرائیل دفاع میکنند، خودشان تا خرخره مسلح به سلاح هسته ای هستند و از آن استفاده کرده اند و میکنند و هم مخالف دیگران برای داشتن آنها هستند، هم در انتخابات دیگران از طریق سرمایه گذاری و جاسوس دخالت میکنند هم مخالف دیگران در چنین کاری هستند. اینها هم احتیاج به تئوری دارد. اقلا بلشویکها سعی کردند اینها را از طریق تئوری توضیح دهند. کجاست تئوری های فولادی در این موارد؟ تئوری های فولادی یکجانبه و بزور ضد رژیمی، عمدتا رفرمیستی و سازشکارانه و در محتوا تاکنون پرو دموکراسی امپریالیستی بوده است. میگوید چرا میگوئیم هوادار جنگ داخلی در سوریه است. خیلی روشن است. جنگ داخلی در سوریه از طریق دموکراسی خواهی شروع شد. وقتی از دموکراسی پارلمانی غربی دفاع میکند و از استعمار آن چیزی نمی گوید و دقیقا مثل آنها تیلیغ دموکراسی خواهی میکند بدون اینکه به نظام بردگی مزدی انتقاد کند و برعکس آنرا با ماتریالیسم تاریخی توجیه میکنی و میگوید مسئله فعلی ما نیست، چه تفسیر دیگری میتوان از حرفهایش داشت. کجا دولتهای غربی گفته اند که برای نفت لیبی بر سر مردم آنجا بمب ریختند و قذافی را کشتند. فولادی هم نمیگوید که برای سرنگونی رژیم ارتجاعی اسلامی ایران بهتر است اول رژیم اسد و حزب الله لبنان را ساقط کرد. از نحوه برخوردش میتوان چنین نتیجه گرفت. من از تفسیر خودم دفاع میکنم. فقط به فولادی محدود نیست. بسیاری از نویسندگان روشنگری مثل شالگونی از جنبش دموکراسی خواهی سوریه دفاع کردند بدون اینکه بدانند چه آشی برای بردگان مزدی آنجا پخته اند. دموکراسی خواهی شد برنامه ریزی برای فرستادن تروریستهای سوپر اسلامی از طریق قطر و عربستان و اسرائیل که همگی دوستان دموکراسی های غربی اند.
    —-
    تفسیر؟
    —-
    فولادی ماتریالیسم دیالکتیک خودش را تفسیر از مارکس نمیداند، دقیقا عقیده مارکس میداند در حالیکه اصلا مارکس در مورد فلسفه کتابی ننوشته است. من پرو غربی بودن افکار فولادی را و نتایج استعماری آنرا با تفسیر بیرون می کشم و میتوانم براحتی از او نقل قول بیاورم. خود او علنا نوشته است که هوادار دموکراسی پارلمانی غربی است و یا در جائی دیگر نوشته است که کارگران باید مدیون سرمایه داران باشند. مسئله ارتباط تئوری دموکراتیسم با استعمار و عمدا نادیده گرفتن آن و وارد عمق قضیه نشدن توسط اوست. من به جاسوس بودن و نبودن فولادی کاری ندارم. میلیونها دموکراسی خواه اروپای شرقی جاسوس آمریکا و اروپا نبودند، اما رژیمای سرمایه داری دولتی خود را سرنگون کردند و به ناتو پیوستند تا در استعمارگری آن سهیم باشند و حالا در قفس سرمایه داری ناله میکنند. من به افکار او کار دارم. همانطور که به افکار مثلا آقای شالگونی در گریستن در مرگ منتظری انتقاد کردم. نگفتم که شاگونی مذهبی و یا مامور رژیم است.
    —-
    در مورد پلخانف هم، افکار فولادی در انتقاد به لنینیسم و ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی به پلخانف شباهت دارد و کپی آن است. قرار نیست که بیاید از پلخانف نقل قول بیاورد همان طور که قرار نیست آمریکا بگوید که ما میخواستیم نشان دهیم قلدور دموکراسی کیست برای همین دو تا بمب اتمی انداختیم بروی ژاپن تا کسی جرات نکند، که کردند و امپراطوری دموکراتیک اش در حال نزول است. امریکا گفت بمب ها را انداختیم تا جان آمریکائی کمتری گرفته شود که دروغ هم نیست، دموکراسی پارلمانی ناسیونالیستی وظیفه اش حفظ شهروندان خودش است، نه؟ ببینید این یعنی همان دموکراسی پارلمانی غربی است که هوادار حقوق بشر هم می باشد.

    اما فولادی بحث سیاسی را به بحث شخصی و بحثهای امنیتی می کشاند تا از اصل قضیه فرار کند. من جاسوسم، روشنگری فریب خورده و او مارکسیستی درست با خط صحیح که آقای خوشبین به مقام او حسادت میکند.
    —-
    دموکراسی خواهی اگر به دموکراسی سرمایه داری تبدیل شود، که در ایران به احتمال زیاد بعلت ذخایر نفت و گاز بصورت سرمایه داری ضعیف و حاشیه ای خواهد بود، چندان از سرکوب و فریب و جنایت دولتی و حتی مذهبی چیزی کم نخواهد کرد، نمونه: پاکستان و هندوستان که هر روز به زنان تجاوز گروهی میکنند و یا قتلهای طایفه ای و مذهبی که چیزی دائم و روزمره در آن دو دموکراسی چند حزبی است.
    —-
    در اینجا بگویم که منظور، برخلاف اتهامات فولادی به من، این نیست که بردگان مزدی ایران دست از مبارزه با رژیم بردارند. خیر، منظور این است که جنبش دموکراسی خواهی باید به جنبش ضد نظام بردگی مزدی ارتقا پیدا کند وگرنه اتلاف وقت و انرژی و جان و مال است. من هم یک برده مزدی در دنیای سرمایه داری جهانی ام، جمهوری اسلامی را در ایران تجربه کرده ام و میکنم. اختلاف من با فولادی اصلا شخصی نیست و از او نه اسم میخواهم بدانم و نه اطلاعات دیگری و نه اصلا نام و اسم مهم است. اختلاف من با او بر سر نوع برخورد به رژیم است. حتی اگر برده مزدی نباشم و سرمایه دار باشم، بازهم گفتن چنین نظریاتی نه تنها ننگ نیست بلکه شرکت نسبتا فعال اما کاملا آگاهانه و ارادی در تغییر توازن قوای طبقاتی در ایران است و جهان است.
    —-
    انتخاب نهائی همیشه فردی است و باید باشد. من فقط نظرم را میدهم و دلایل انتخابم را بیان میکنم. انتقاد به من آزاد است. توهین هم آزاد است ، اما انتظار عکس العمل داشته باشید، مکافاتش با خودتان است.
    —-
    تمام

  15. هر وقت جناب فولادی و هم فکران او در مورد اقتصاد انحصاری و امپریالیستی نظام بردگی مزدی غرب چیزی نوشتند و سیاستهای کودتاگرانه و جنگ طلبانه و برخوردهای ضد بشری کشورهای دموکراتیک پالرمانی آنها را تجزیه تحلیل کردند، یعنی توانستند رابطه بین دموکراسی آنها و استعمارگری اشان را بیان کنند، خواهیم فهمید که آدمهای صالحی هستند یا خیر، تا آن وقت منتظریم. پس، فراموش نشود. اگر کسی گفت مارکسیست است، اولین سئوالی که باید از او کرد این است که نظرش در مورد رابطه بین استعمارگری و جنگ طلبی دموکراسی های غرب با اقتصاد آنها چیست. غیر از این است که ۱- سرمایه داری و دموکراسی پارلمانی از غرب آمده و با استعمارگری آنها هرگز فاصله نگرفته، ۲- مارکس گفته است همیشه اقتصاد تعیین کننده است؟ چی شد حالا اقتصاد رفت آخر لیست و حتی حذف شده است؟
    —-
    درباره ده ماده رجوی فقط توضیح بدهم که خوانندگان متوجه شوند، البته خوانندگان میتوانند به همان صفحه مراجعه کنند، یعنی مقاله قبلی فولادی:
    —-
    فولادی ذکر کرده است که مجاهدین خلق تروریست هستند. اما در چهاچوب افکار او، که هوادار دموکراسی پارلمانی کشورهای غربی است، او نمیتواند ده ماده رجوی را رد کند، ولی هواداران نظام الغاء بردگی مزدی، مثل من، هم میتوانند نظرات رجوی را رد کنند و هم قانون اساسی جمهوری اسلامی را و هم همه قانون اساسی های استعمارگران دموکرات غرب و یا هر دیکتاتور و رژیم تک حزبی و چند حزبی و غیره را. برای همین ذکر کردم که جای واقعی او نه در میان کمونیستهای اپوزیسیون بلکه در میان شورای ملی مقاومت است.
    اگر به تاریخ شورای ملی مقاومت توجه کنید خواهید دید که خیلی ها از آن شورا بیرون آمدند چون مجاهدین مواضع ضد بردگی مزدی و ضد استعماری شان را از دست دادند؛ اول بعد از ارتباط و کسب حمایت از صدام و سپس بعد از تسخیر عراق توسط آمریکا. حال آن عده که مواضعی علیه امپریالیسم غربی ندارند و از برخوردهای محدود کننده غربی ها با رژیم ایران راضی هستند و همینطور طرفدار رژیم دموکرات پارلمانی بورژوازی لیبرال هستند، میتوانند به شورای ملی مقاومت بپیوندند. این اصلا چیز نامعقولی نیست. یا علیه دموکراسی خواهی دروغین موضع داری و یا نداری! اگر نداری، هر چیزی ممکن است.
    —-
    نکته دیگری هم وجود دارد. او در واقع میگوید که میشود هم تروریست بود و هم ده ماده دموکراتیک علیه رژیم داشت و داد. پس دموکراسی خواهی الزاما غیر ارتجاعی و غیر تروریستی نیست. کشورهای دموکراتیک پارلمانی غرب ، عین رژیم اسلامی، دارند هر روز مرتکب جنایت علیه بشریت می شوند، اما در عین حال از لحاظ فولادی نمونه مناسب دولتی بعنوان آلترناتیو رژیم ایران هستند.
    —-
    مثالهای دموکراسی خواهی ارتجاعی دیگر دموکراسی خواهان بلوک شرق سابق هستند که حالا به پیمان ناتو یعنی ارتش استعمار غربی پیوسته اند.
    —-
    وضعیت ما کمونیستهای آنارشیست راحت تر است. ما میگوئیم که اصلا هیچ دولتی نمیخواهیم. نه دموکراسی و نه دیکتاتوری. ما میگوئیم که آدمها باید مسائل اجتماعی شان را بطور شورائی مدیریت کنند و مثل مارکس معتقدیم که مالکیت خصوصی بر وسائل تولید نباید وجود داشته باشد، یعنی در انحصار سرمایه داران که اربابان ما هستند نباشد.
    —-
    تناقضی که امثال فولادی در آن گیر هستند قابل حل نیست. او و امثال او هنوز درک نکرده اند که روابط طبقاتی ، مثل روابط سرمایه داری (نظام بردگی مزدی) تناقضاتی بوجود می آورند که در چهارچوب نظم شان قابل حل نیستند. دموکراسی پارلمانی سرمایه داری مورد علاقه فولادی هیچ تناقضی را بر طرف نمیکند. تنها راه از بین بردن آن تناقضات، از بین بردن خود روابط طبقاتی است، یعنی نظم حاکمیت انسانها بر انسانها.
    —-
    فولادی و خیلی ها میگویند از بین بردن سرمایه داری بدون دولت دموکراتیک غربی ممکن نیست. پاسخ من همیشه به آنها این بوده که با دولتهای دموکراتیک غربی ما فقط استعمار و جنگ و غارت و تروریسم و کودتا داشته ایم ، همانطور که الان هم داریم. اما این به این مفهوم نیست که بدون دولت دموکراتیک چنین چیزهائی نخواهیم داشت، رژیم ایران یک نمونه خوب. اگر دولت ایران ثروت آمریکا را داشت ناوگان دریائی ان در آبهای سواحل آمریکا لنگر انداخته بود. برای همین است که نمیگذارند مثل خودشان ثروتمند شود. جامعه طبقاتی و دولتش همیشه با بدبختی و فاجعه مواجه است. همه بدبختی های ما از روابط طبقاتی است که بهتر است گفته شود حاکمیت انسانها بر انسانها. از بین بردن حاکمیت انسانها بر انسانها هیچ شرط و شروطی ندارد جز خواست و اراده. پیشرفته بودن و نبودن داشتن تکنولوژی نسبی و گنگ است و شرط از بین بردن حاکمیت انسان بر انسان نیست. شرط ش آگاهی است . بدون آگاهی و اراده و خواست، بخشی از بردگان مزدی دست به جنایت و همکاری با اربابان و استعمارگران میزنند و کار بخش دیگر را خراب میکنند. دموکراسی خواهان امروز میتوانند همان حزب فقط حزب الله گویان دیروز دوران شاه باشند. شعارهای ارتجاعی را گهگاهی می شنویم. آگاهی از ضرورت الغای نظام بردگی مزدی نباشد، بردگان مزدی از ارتجاع دفاع خواهند کرد و وقتیکه دیدند خودشان را با دست خودشان در قفس کرده اند، کار سخت و طولانی سرنگونی ارتجاع مجددا آغاز می شود. فقط این دفعه، اپوزیسیون دیروز، اربابان جدید نظام بردگی مزدی هستند.
    —-
    چه انتظار دارید، در مقابل سرکوبگری رژیم بگویم اما در مورد استثمارگری اقتصادی اش نگویم. برده مزدی ناآگاه نیستم.
    —-
    فولادی دائم منرا محکوم میکند که نویسنده کیهان هستم و یا از آن الهام میگیرم، و یا مامور جمهوری اسلامی هستم. من او را مامور استعمار غرب نمیدانم اما میگویم که عقایدش در خدمت سیاستهای آنهاست. اما حال فرق را ببینید. من هر وقت لازم بوده علیه نظام جمهوری اسلامی با مراجعه به ارباب بردگان مزدی بودن ش کامنت می نویسم، البته فولادی آنها را ظاهر سازی میداند، اما خود فولادی هیچ مقاله و یا کامنتی علیه سیاستهای ضد بشری دموکراسی های غربی ندارد و فقط نوک پیکانش متوجه استعمارگری و دیکتاتوری جناح شرقی سرمایه داری جهانی است ، آنهم بدون تجزیه و تحلیل اقتصادی و اجتماعی درست و حسابی. منهم به پشت صحنه کار ندارم، همین جلوی صحنه کافی ست.
    —-
    در مورد مسائل دیگر هر وقت لازم بود و وقت کردم و بدون شخصی کردن مسائل به آنها خواهم پرداخت. من هیچ علاقه ای به اسم و زندگی شخصی افراد و شغل و منبع درآمد آنها در اینترنت و یا بیرون از آن ندارم. اگر جناب روزبه و یا چنگائی با اسم ناشناس مقاله بنویسند من نمی گویم فلانی فلان کس است و آنجا آنرا گفت و غیره مگر اینکه برخورد شخصی کند. کامنتهای من معمولا به مقاله است نه به شخص نویسنده.
    —-
    مثال اتوبوس را تکرار میکنم تا با وضعیت فولادی آشنا شوید. فرض کنید در اتوبوس نظری را در مورد جامعه و دولت بیان کردید، شخصی از شما می پرسد، اسم و آدرس شما چیست!! من آن شخص اتوبوس هستم، فولادی آن سئوال کننده.
    —-
    فولادی از هویت من بارها پرسیده، هویت من دیگر خیلی آشکار است، ناشناس ، ناشناس اسمی است که برنامه اینترنتی روشنگری برای نویسنده کامنت میگذارد ، اابته اگر نامی ننویسد. روزی گفتم باشد برای خودم اسم میگذارم. فولادی شروع کرد به گفتن اینکه این همان ناشناس است و جاروجنجال راه انداخت. حالا اینجا من شدم پرونده ساز! از آن موقع دیدم که واقعا هم دلیلی ندارد که در جامعه ارتجاعی و پلیسی نظام بردگی مزدی ، اسم و آدرس داد. اصلا اگر همه نویسندگان کمونیست ناشناس باشند هیچ ضرری متوجه جنبش الغای نظام بردگی مزدی نمی شود. بهرحال هویت من مشخص شده است، ناشناس. اسم فامیل هم دارد؟ ناشناس ضد نظام بردگی مزدی. چطوره اسمم باشد ضد نظام بردگی مزدی؟ نه خیلی طولانی است، همان اسمی که برنامه کامپیوتر سایت روشنگری بعد از هر تولد کامنتم میگذارد خوب است: ناشناس.
    —-
    تمام

  16. فولادی ده ها مقاله در روشنگری دارد و همه میتوانند کامنتهای زیر مقالات او را از اول ورودش به روشنگری تا به امروز مطالعه کنند و بخش کوچکی از دنیا را بشناسند.
    —-
    به روش ام که هست گذاشتن معمولا فقط یک کامنت ، ادامه خواهم داد. اگر تمسخر شوم و به من توهین شود، با همان لحن و شدت پاسخ خواهم گفت.
    —-
    به سئولات فولادی پاسخ نخواهم داد چون قبلا پاسخ داده ام و فقط توهین دریافت کرده ام ، از جمله نشان دادن نقل قول مارکس که در آن او فلسفه را به استمناء تشبیه کرده. چون فولادی کار را به خشونت لفظی می کشاند، ادامه گفتگو با او سودمند نیست.
    —-
    برخوردهای شخصی در بحثها برای جنبش ضد نظام بردگی مزدی بسیار مضر هستند چون ضد اصول استدلالند، مخصوصا در فضای اینترنتی که در آن اثبات عینی غیر ممکن است. اصولا بحثهای اینترنتی بعلت محدودیت عملی و مشاهداتی، بسیار محدود اند. کنه آن چیزی که میگویند ارتجاع، در حقیقت برخورد ضد استدلالی و ضد علمی به روابط انسانی ست. نتایج این برخورد، حاکمیت بر سرنوشت دیگران و حفظ آن از طریق خشونت است. دولت فرم نهادینه شده این خشونت است، ازاینرو ماهیتی ضد استدلالی دارد. برای همین است که ما بجای دولت به روابط شورائی نیاز داریم. در روابط شورائی امکان خشونت بسیار کم است چون همه مسلح هستند و ریسک استفاده از آن بالاست. اگر دیکتاتوری پرولتاریای مارکس را در نظر بگیریم، نه بصورت دولت مارکسیستی و یا پارلمانی، بلکه بصورت تجدید سازمان جامعه بر اساس شوراهای مسلح کل جامعه فقط معقول و قابل درک است. معقول آن است که پشتوانه منطقی و علمی داشته باشد.
    —-
    در ارتباط با روانشناسی انقلاب، فعالین جنبش الغای نظام بردگی مزدی باید برخوردهائی داشته باشند که متد استدلال و متد برخورد علمی هواداران این نوع انقلاب را ارتقاء دهند. آن اعتماد به نفسی ارزش انقلابی دارد که متکی به روش درست استدلال و روش علمی رایج باشد.
    —-
    تمام

  17. به ناشناس.تو دروغ بگو و تهمت بزن وروشنگری درج کند. من دروغ ها وتهمت های تورانقل کامل کردم و آن نسبت ها پاسخ دروغهای توبود که پشت نام مستعار پنهان شده ای وازمواضع ارتجاعی وسرکوبگرانه رژیم دفاع میکنی: هم از ایده آلیسم ِ مذهبی اش وهم ضدیت اش با دموکراسی و آزادی های سیاسی. چرااین دروغ وتهمت راکه نوشتی فولادی ازپلخانف رونویسی کرد ومن مچش راگرفتم بانقل قول ثابت نمی کنی؟ کسی که میگوید کارگر مزدی است و۲۴ساعت شبانه روز برمقالات مخالفان رژیم کامنت های۱۵۰ سطری مینویسد راستگوست یا دروغگو؟فقط یک نفرازخوانندگان روشنگری نام ببر که من به دلیل کامنت نوشتن روی نوشته هایم به اوتوهین کرده ام. اگر نام نبری که نخواهی برد بازهم دروغ گفته وتهمت زده ای.

  18. بعد از نوشتن انتقاداتی به مقاله فولادی تحت عنوان “پوتین پرورش یافته ی بلشویسم است”، بجای پاسخ به انتقاد، شروع کرد به حمله شخصی و توهین کردن. بعد من پای همان مقاله، خلاصه ای از توهینهای فولادی را نوشتم. البته باید توجه کنیم که توهینهای فولادی تاریخ درازی دارد. بخوانید:

    ناشناس on ۱۳۹۷-۰۱-۱۴ at ۰۷:۳۱ said:

    اینها را در لابلای کامنتهای جناب مثلا نویسنده به خواننده روشنگری می بینیم:

    “بازجوی فضای مجازی … بیسواد ِ پارازیت انداز
    آدم بی هویتی …
    یاسین خوانی … بزدلانه وقاحت
    چرابه این شخص میگویم بازجو وپرونده ساز … فهم وشعور اطلاعاتی!
    بازجوهای فضای مجازی!
    بیچاره … درمانده … بدبخت کوری که میخواهد عصاکش اش کور دگرشود!
    به بازجوی پرونده ساز… چرت پرت های بی ربط باجامعه ی … جناب بازجوی پرونده ساز.
    دروغپردازی وتهمت زنی
    پاپوش دوزی وپرونده سازی کرده است”

    من هرگز به هیچ نویسنده ای در روشنگری توهین نکرده ام، ولی بعد از سالیان سال تحمل این شخص ارتجاعی، مدتی است که لازم دیدیم با او مثل خود او رفتار کنم تا درس ادبی بشود برای او و روانی های دیگر. تا وقتی که فولادی به خوانندگان توهین کرده و بحثها را شخصی میکند، همان برخورد را تحویل خواهد گرفت.

    تمام

  19. از زمانیکه که فولادی شروع کرد به گذاشتن مقاله در سایت روشنگری، به تمام خوانندگانی که به نظرات او انتقاد کردند برخورد بالا به پائین، اهانت آمیز و پرخاشگرانه کرده است. تم این مقاله ادامه برخوردهای شخصی، غیر منطقی و ضد علمی فولادی به روشنگری و خوانندگان آن است. فولادی تحمل انتقاد به نظراتش را ندارد و بجای پاسخ منطقی و علمی به انتقاد کننده ، به او توهین میکند. سالهاست که خوانندگان را بی سواد می نامد و به آنها پرچسب لنینیست-توده ای میزند. درباره عقاید خوانندگان از کلماتی مثل یاوه گو و غیره استفاده میکند و به انحاء مختلف آنها را تمسخر میکند. میتوانید خودتان با نقد نظرات فولادی در قسمت دیدگاه زیر مقاله این موضوع را تجربه کنید. بارها از روشنگری خواسته است که کامنتهای خوانندگان را حذف کند.

  20. «برده ی مزدی»( ناشناس خودراچنین معرفی میکند!) ۲۴ ساعت ِ شبانه روز سرش توی اینترنت است تا ببیند خدامراد فولادی کی مقاله ای علیه استبداد نظامی پادگانی حاکم برایران می نویسد تا هم جواب ِ حاضر وآماده اش رابدهد- مثل همین مقاله که تارسید زیرش کامنت گذاشت – و هم اگر خدامراد جواب داد چندتا فحش وتهمت و متلک نثارش کند. برای آنکه ناشناس را بشناسید علاوه بر این مقاله کامنت های مقاله ی« بدیل های حاکمیت و بوی کباب قدرت» را بخوانید.

  21. به عنوان خواننده مقالات روشنگری، این سه پیشنهاد را به کامنت نویسان دارم:
    – هرگز از اسم معینی استفاده نکنید.
    – از ابراز عقیده اتان هرگز نترسید.
    – وارد بحثهای شخصی نشوید و اطلاعات شخصی ندهید چون خلاف قواعد منطق و استدلال است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 0٫684 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار